رسانه
رسانه

روزهای زندگی



آدم ها

درخواست حذف اطلاعات
در حقیقت آدم ها هیچ .. را ندارند

این را آدم روزهای ..

از جاهای خالی آنهایی که باید باشند

و نیستند

میفهمد....

.

.

پینوشت:

هر لحظه سخت تر شدن این راه یعنی نزدیک تر شدن من به تو ...جز تو .. ی را ندارم میشود کمکم کنی ؟؟؟؟مردود میشوم ها...پیش بیا ..این روزها بیشتر از همیشه به این پیشآمد نیاز دارم......

.

دلنوشت:

انقدر دلم تنگه و گرفته که ....هیچی ....واقعا هیچی....



منبع: http://10121379zd. .. /



جانِ من...

درخواست حذف اطلاعات
چنانم مست کرده باده ی بادام چشمانت

که مینوشم .. عشق را از جام چشمانت

.

اسیر جزر و مد ماه چشمانت شدم دیدی

چه طوفانی شدم تا ساحل آرام چشمانت؟

.

عبورم میدهد فانوس چشمانت شبانگاهی

که غوغا میکند دلشوره های شام چشمانت..

.

دلم سرد و هوای گرم دامانت، نمیدانم

چرا صیادِ من افتاده ام در دام چشمانت؟

.

خیال دیدنت پر میکند سهم نگاهم را

نمیدانی چه حالی دارم از اوهام چشمانت

.

به میقات غمت راهی شدم سودای عشقت

و برتن میکنم پیراهن احرام چشمانت

.

غزال تشنه ی لب میرود تا برکه لبهات

هراسان ست،برگردد پلنگ رام چشمانت...

.

پینوشت:

پسرم روز ۶ .. داد بدنیا اومده و اون سال این روز مصادف با تولد .. عزیز بود بنابراین هر سال ماه ربیع بهار زندگی من هم هست....



منبع: http://10121379zd. .. /



همین حالا...

درخواست حذف اطلاعات
خستگی یعنی همین الان

بی حوصلگی یعنی همین الان

اضطراب یعنی همین الان

از چی میترسی سارا؟

نگران چی هستی دختر؟

آینده؟پسرت؟آیندش؟زندگیش؟

مگه آینده اومده یا ازش خبر داری؟

از رضا میترسی؟

از آبروت؟

از بی پولی ؟

از تنهایی؟

آخ ....خودم جان حالا بهت میگم سارا از چی میترسه فقط فقط فقط از پسرش و آیندش همین.......

.

.

پینوشت:

اعصابم به بازی گرفته میشود

یه بازی جدیده؟؟؟

من همین الان اینها هستم ....همین الان با یه ذهن شلوغ و درهم که فکرها و حرفا افتادن به جون هم و جنگی راه افتاده ....کاش .. ت میشدن ....خسته شدم از این جنگ اعصاب ....ولی زندگیه و دلش بازی تازه میخواد و من بازیگر نقش جدید شاید....خدایا کمککککککک ....کمکم کن ....روانی شدم



منبع: http://10121379zd. .. /



در گذار از روزها...

درخواست حذف اطلاعات
وقتی جسمی با شدت به دندونت برخورد میکنه اونم یکی از دندونای جلویی نتیجه ای جز ش .. ته شدن دندون نداره ....بهمین راحتی دندونم ش .. ت اونم یکی از دندونای جلو ...اولش فکر .. تیکه اون جسم برخورد کننده هست ولی بعد متوجه شدم دندونم ش .. ته ....خیلی سریع رفتم دندون پزشکی و چون دندون جلو بود پزشک گفتش که لیزری پرش میکنه و طوری درستش میکنه که با دندون خودم مو نزنه همین یک جلسه هم کارش تموم شد و من الان صاحب یک عدد دندان لیزری هستم که .. اکیدا توصیه کرده باهاش چیزی نشکنم و بهش فشار نیارم حتی در حد خوردن مغز پسته....بعدم بهم گفت لثه هات احتیاج به جراحی داره ما نیز فرمودیم خودمان میدانیم فرمودند ریشه های ۸ عدد از دندان های شما عجیب غریب هستند و باید جراحی بشن وگرنه به بقیه دندان ها آسیب میزنند ما نیز دوباره فرمودیم میدانیم و کی پول داره حالا .....والا ....انقدر که گرونه کار دندون پزشکی ....فکر کنم مجبور شم کلیه ام را برای فروش بزارم لثه هامو جراحی کنم بعد از اون تصادفم که ۸ تا از دندونامو روکش .. و بعد از جراحی باید روکش ها را هم تعویض کنم یا ریشه دندونا را بازم با جراحی خارج کنم ....ولی فعلا کاری باهاشون ندارم...

.

برای پسرجانم یک عدد پیراهن عیدی گرفتم و به یک عدد هات داگ تنوری مخصوص با نوشابه مهمانش .. باشد که عیدش مبارک شود و خاطره ای در ذهن مهربانش از مادرش بماند ...

.

پینوشت:

امروز یک ماه از رژیم گذشته و 10 کیلو کم .. ...

ازمایش دادم به توصیه دندانپزشک و متوجه شدیم کلسیم بدنمان از حد مجاز کنتر بود کمتر شده ....پیر شدیم رفت ...گفت علت اینکه زود دندونت ش .. ته و ریشه های دندونت دِفرمه هستن همینه .....از بدو تولد با دندونام مشکل داشتم ....کلا سطح کلسیم خونم خیلی پایینه ....

پسرجانم دوستت دارم ....خیلی زیاد

پسرجان در مسابقه عکاسی شرکت کرده



منبع: http://10121379zd. .. /



تکرار ...

درخواست حذف اطلاعات
آ .. همه حرفاش میرسه به فروش خونه ....

انگار مال منه ....

فکر .. حرف تازه ای داره....جالب ترش اینه که دیگه اصلا بغض نمیکنم....عجیب عادت .. به این تنهایی نحس

بعد از دوساعت پی ام رد و بدل .. (قابل توجه دل لامذهب خودم که پی ام ها ....یعنی سارا تو حتی ارزش یه تلفن زدن ساده هم نداری چه برسه به یه ملاقات )تازه میگه اگه برگردم ممکنه مجبور بشم بخاطر بدهی خونه را بفروشم ....پوووفففف

دلم میخواست موبایلو بکوبم به دیوار ....ولی خانم و با شخصیت و بدون کارای محیرالعقول پیش خودم گفتم سارا ...رضا همیشه فکر میکنه تو یه بچه ای از هر راهی میخواد راضیت کنه .....خببببب بببررررااااادرررر من مگه اینجا مال منه بنا .. که داری از من میپرسی خب مال باباته برو به خودش بگو ....والا اعصاب برام نزاشته ....خندم میگیره از این حرف تکراری و تهوع آوره فروش خونه ....خسته شدم ...بیا برو به بابات بگو داد بهت بفروش من توی یه چادر گوشه پارکم با تو زندگی میکنم ببینم دیگه چته ...اه ...اه ...اه .....خدا خسته شدم خستم کرده ....همچین میگه انگار قصر پادشاهی داره میخواد بفروشه و باباشم همچین دو دستی سند این خونه را چسبیده انگار شیشه عمرشه .....موندم میون لجبازی دوتا ادم دارم له میشم ....دییییوووااانننههه شدم ...الان اعصابم کاملا متشنج و بهم ریخته هست ایکاش میشد فریاد بکشم .....



منبع: http://10121379zd. .. /



.......

درخواست حذف اطلاعات

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل ع .. رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل ز .. له هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست



منبع: http://10121379zd. .. /



در گذار از روزها...عاشقی

درخواست حذف اطلاعات
من نمیگویم حالم بد است نمیگویم خنده هایم زورکی ست ..نمیگویم تنهایی را دوست ندارم ...هیچ کدام این دروغ ها را نمیگویم ...اما دانستنِ راستش هم بدک نمیشود..من تنهایی را دوست ندارم ...من از تنهایی فرار میکنم بی آنکه خودم بخواهم تنها شده ام ...اما...خب فکر میکنم ...آدم نباید به همه راستش را بگوید انگار باید منتظر بمانم منتظر به باوری دروغ دروغی که فقط حال دلم را پیر میکند از ان پیر شدن های تنهایی از انهایی که من را بی خیال نبودنت میکند ...اما تو...بی ادب ترین ادم این شهری تو همه چیز را با انتخاب خودت رقم میزنی ...من از این انتخاب های تو دست و پا چلفتی شده ام وقتی میخندم نگاهم را به شیشه میدوزم ...با .. یکه درددل میکنم میترسم..راه که میروم میترسم ...از خانه ام که دور میشوم میترسم ...میترسم بیایی و فکر کنی و ببینی و بروی ...میترسم بیایی و نباشم و بروی ...خسته شده ام ....آنقدر برای زندگیت برنامه چیده ام خسته شدم انقدر ساعت های زندگیت را حدس زدم ا .. من از کجا بدانم تو کی وقت اب و نانت میشود که آنقدر چشم بر در .. ید این لعنتی نگذارم....

بهتر است راستش را به همه بگویم:

تو به طرز ناجوری رفته ای.....

نه....

بهتر است این واقعیت ها را نگویم ...تو می ایی هر روز هم می ایی اما من حواس پرتی ام میشود تو هیج کجا نرفته ای تو تنهایم نگذاشته ای تو مرا ...خنده های .. نه ام را...موهای ریخته شده بر شانه ام را به هیچ چیز دیگری نفروخته ای ...تو فقط گم شده ای ...این حرف بهتر کمکم میکند...این یعنی من هنوز هم میتوانم بخندم ساعت ها چیزی در دهانم بجوم ساعت ها عصبی بشوم ...آ .. ش خسته شوم بیایم انقدر بنویسم و بخوانم و تلخ تر بنوشم تا صدای در و دیوار اتاق هم در بیاید و من مجبور به کما شوم ...کما همان خو .. ست که تو را دارد اما به ساده ترین تکانی محوت میکند تو هیچ کجا نرفته ای من حرف های راست را دیگر هیچوقت به زبان نمیاورم ...تو هستی اینجا درست در کنار احساسم در تار و پود آن...و این حتمی ترین فانتزی عاشقانه ست........



منبع: http://10121379zd. .. /



52 هفته

درخواست حذف اطلاعات
اولین پستشون مال ۵۲ هفته پیش بود یعنی دقیقا یک سال قبل و به قول کلبه سپید کنار قدم های جابر عازم کربلا و امسال شهادت در حله با انفجار تروریستی....همیشه فکر میکنم که شهادت برای مردان بی ادعاست اما دارم میبینم که شهادت شامل ن بی ادعا هم میشه ....خیلی شوکه شدم پیج پر از حجاب و زیبایی ....یه پست دارن تو پیجشون دقیقا نوشته صاحب این پروفایل باید شهید بشه اگه شهید نشه میمیره ....بانوجان به آنچه میخواستی رسیدی .....شوکه شدم خیلی زیاد ....روحت شاد بانو توران اسکندری .....باورش چقدر سخته و نوشتن ازش سخت تر .......

.

پینوشت:

گفتم که سرت ؟گفت سپردیم به دوست

گفتم که دلت ؟ گفت دلم همره اوست

در خلوت خونیین شفق پر زد و گفت
جان دادن و پیمان نش تن نی ت....



منبع: http://10121379zd. /



دوستان قدیمی...

درخواست حذف اطلاعات
چقدر حرف زدن با یه دوست مدل قدیمیش از نوع الهامش میتونه اعصاب بهم ریخته و درب و داغونم را سر و سامان بده و دست از نوشتن و پاک های پست های پشت هم پر از غضب نجات بده وقتی مینویسه چته سارا خل شدی هی مینویسی هی پاک میکنی ....و درست میزنه به هدف خل شده بودم ....الهام داشتنت توی این تنهایی یعنی یه شعر ناب یعنی یه دوست بهتر از اب روان ...گاهی وقتا لازمه ی بهت بگه نگران نباش بهت بگه چیکار کن قبل از اینکه بزنی به جاده دلتن و تنهایی دستتو ب ره و ببره لب حوض ماهی ....هر چند نگرانی زیاده اما ارامش میتونه از ایجاد مشکلات بزرگتر جلو ری کنه ....افت هست بالا پایین هست کم و زیاد هست و اتفاقا کمش بیشتر از زیادش هست افتش بیشتر از پیشرفتش هست اما با ارامش باید از کنارش عبور کرد ....مرسی الهام ...مرسی که هستی که میخونی ....

.

.

پینوشت :

همینا که نوشتم و همونا که شد و اعصابوم بهم ریخت ....

مرسی که هستی و حواست هست ...خدایا خودِ خودِ خودتو میگم ....ف داری

.

.

بعدا نوشت:

میگم عزیز دلم مطمئنی بلیطش ۳۵۰۰ تومن هست ؟میگه عااااااره مامان ....برای خودش و دوتا از دوستاش بلیط گرفت از پول تو جیبیش... بعد ید بلیط اینترنتی بود بهش گفتم قیمتشو دوباره بخون ....با ص تقریبا شبیه هوار میگه مااااا ماااااااااان این چرا شد جمعش صد و پنج هزارتومن ما که سه نفر بیشتر نیستیم و دوباره نگاه میکنه و در حالیکه اخم کرده میگه حق با توعه مامان بلیطش ۳۵ هزارتومنه اونم نفریییییی .....زنگ زد به دوستش اونم با همون ح هواری گفت خیلی گرونه ......و اینگونه شد که برنامه ۲۳ آذرشان کنسل شد ....پسرجان بینوای من...

.

پینوشت2:

مدرسه پسرجان سالن امفی تاتر بزر داره که توش برنامه ها و همایش های مختلفی برگزار میشه و ۲۳ اذر قراره که نمایش تهران دابشو برگزار بشه با حضور هومن خیاط و مهرداد رییسی دوتا از دوبلورهای به نام عرصه انیمیشن و حضرت جان و دوستانشان قرار بود برن که کنسل شد به علت گرانی بلیط ....ما نیز بن کرده و پول نمیدهیم بهش ....



منبع: http://10121379zd. /



خست ها...

درخواست حذف اطلاعات
چای من لبریز و لب سوز و لب دوز است ...آااای...

میخوری با من تو چای؟

گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ است...

اما دلبرم...

گر تو آیی..لب گشایی...لب بریزی ...لب بسوزی ...لب بدوزی...واااای

به چه م میشود...

اندازه یک چای خوردن کام من شیرین نمایی

دلبرم

ماه آذر است و چای

فقط با تو میچسبد..

.

.

چای دم کن ...

خسته ام از تلخی نسکافه ها...

چای با عطر هل و گل های قوری بهتر ست...

.

.

پینوشت:

یادِ من باشد هیچ را ....یادم بماند



منبع: http://10121379zd. /



گذر عمر ...

درخواست حذف اطلاعات
من یک عدد دختر عموی ۳۵ ساله ام که عنقریب ۳۶ ساله میشود...بزرگترین دختر عموی ورثه ....

نامبرده یک عدد ولی محترم هم عست که گاهی باید پای برگه های امتحانی و رضایتنامه های پسرجانش را توشیع بنماید ....

همچنین نامبرده یک عمو زاده دارد که کوچکترین دختر عمویش میباشد و از پسرش یک سال شمسی کوچکتر عست و خود نامبرده از عمو وحید جانش(بابای قد بلنده همین عمو زاده) ۵ سال کوچکتر عست....چقدر زود بزرگ شدی غزل ...چه خوشکل شدی ...خوش به حال مامانت و عمو که تو رو دارن ...تویی که در را براشون باز میکنی ...ع ش را برام فرستاده میگه آجی سارا موهامو اونجوری بافتم که بهم یاد دادی ...وقتی دیدمش گفتم تو کی انقدر بزرگ و خوشکل شدی دختر ....و به خودم گفتم همون وقت که شقیقه های پسرجانت رنگ و روی مردان گرفت اونم قد کشید و خانم شد ...

.

.

پینوشت:

آدم های خیالباف همیشه حالشان خوب است...با ی که دوستش دارتد به مهمانی میروند...چای مینوشند و می ند....شاد شادند... ی را که دوستش دارند همیشه هست...نه میرود نه میمیرد و نه خیانت بلد است...ادم های خیالباف خوشبخترینند ...انقدر فکر میکنند تا باورشان شود ...و بالا ه هم روزی جذب میکنند انچه را که میخواهند...

.

2:بابا به شدت سرما خورده ....با این شیمی درمانی و بدن ضعیف و غیر ایمن...



منبع: http://10121379zd. /



75hc

درخواست حذف اطلاعات
جواب ازمایش بابا خیلی خوب بود تیتر از ۱۲۰۰ به ۴۲۰ نزول کرده و این عالیه بی نهایت سپاس گزارم خدای خوب و باحال من .....

.

.

پی نوشت :

این فریم از زند هم یکی از همان هاست...از ان خوبهایش...

.

شعر نوشت یهویی:

از صبح تا الان روی زبونم این بیته:

حق نداری به ی دل بدهی الا من

پیش روی تو دو راه هست فقط من یا من ....



منبع: http://10121379zd. /



در گذار از روزها...

درخواست حذف اطلاعات
پسرم تا همین یک ساعت پیش حالش خیلی بد بود نمیدونم چی شده بود دل درد شدید و تهوع و ... گفتم سریع بپوش بریم درمانگاه اما فشارش افتاده بود و نمیتونست برادر شوهر که واحد بغلی هست در زد و گفت به محمد بگو بیاد بریم درمانگاه ....

.

پینوشت:

یه وقتایی انگار خدا فرشته هاشو میفرسته رو زمین سراغ ماها جواد یکی از اوناست ....دختر خودش پرنیان کوچولو هم تب کرده بود و حال نداشت با جاری و محمد و پرنیان کوچولو و جواد دسته جمعی رفتیم درمانگاه ....الان خوبه خدا رو شکر ....



منبع: http://10121379zd. /



بیخو های عاشقانه....

درخواست حذف اطلاعات
خو دن که به همین راحتی نمیشود...خو دن رسم و رسوم خاص خودش را دارد...نمیشود همینطوری بروی سرت را بگذاری و خوابت ببرد...قبل از همه چی باید دلت آرام باشد...باید بروی و ببینی حال عزیزت چطور است...آخخخ که چقدر فهمیدن این حال سخت است...حالش را مادرها بهتر میدانند...میروند اتاق دخترشان را نگاه میکنند...میروند روی پسرشان را می اندازند...می ایند کمی نگاه چشم شوهرشان کرده بعد کمی با خیال راحت متکا را به آغوش کشیده و میخوابند...خدا نکند عزیزت سفری رفته باشد مگر دیگر خوابت خواب میشود؟؟؟همش این پهلو و ان پهلو میشوی...خدایا نکند جایش خوب نباشد ...خدایا نکند اتاقش سرد باشد ...خدایا نکند...انقدر ذهنش پر میشود که خسته شده و بلند میشود ذکر میخواند انقدر دل نگران میشود که به چسبانده و خدا را صدا میزند آ ش سر به سجاده ای خیس به خواب میرود

اما....

خدا نکند ان عزیزت دیگر تا همیشه نباشد دیگر هیچوقت چشمانت روی خواب نمیبیند کمی دراز میکشد ...کمی با سقف درددل میکند...کمی به خاطره هایش فشار میاورد کمی با کاینات دلش حرف میزند ....نه... هیچ چیزی عوض نمیشود...این خواب دیگر خواب نمیشود بلند میشود پاورچین پاورچین میرود چایش را میگذارد کتابش را باز میکند انقدر میخواند تا خسته شود میرود قلم و کاغذش را بر میدارد کمی با خودش کلنجار میرود آ ش ...مثل همیشه اینگونه مینویسد...

دلم برایت تنگ شده است

میشود برگردی.....

.

.

پی نوشت:

از بس با خ ر ننوشتم وقتی چند خط مینویسم تمام دست و انگشت هام پر از خط های ریزو درشت اثر خ ر میشه ....درست مث ادمای دست و ما چلفتی



منبع: http://10121379zd. /



در گذار از روزها...

درخواست حذف اطلاعات
دیروز یعنی در واقع ب خونه بابا اینا مراسم عزاداری اربعین و نذری بود ....اوففف انقدر شلوغ بود و مهمون زیاد بود و هیئت اومده بود که بسی خسته شده و کارها را واگذار نموده به امروز صبح و از انجا که حضرت پسر مدرسه داشتن ما به منزل برگشته و امروز صبح ساعت ۷ به خانه پدرجان مراجعت کرده جهت کمک ...یعنیییی از ساعت ۹ صبح من و خواهر دومی ظرف شستیم تاااااا ساعت ۲ بعد از ظهر ....ا ای ظرف شستن یاد مامان بزرگ افتادم ....یادش بخیر وقتی بچه بودیم ....ثواب کار شستن ظرف ها را پیشکش به روح پدربزرگ ها و مادربزرگ هام و یکی از های بابا که اولاد نداشت ....امیدوارم ازم قبول بشه و به روحشون برسه ....امروز ساعت ۴ هم بابا بستری شد بیمارستان برای شیمی ...خیلی دلم گرفت ....من این روزا شدیدا احتیاج به ی دارم برای بودن کنارم ....پسرجان امتحانات میان ترمش شروع شده ....امسال سال تحصیلی سخت و بدی هست امتحانات ترم و مدرسه یه طرف انتخاب رشته و ازمون ورودی مدارس برتر هم یه طرف بخصوص که اینبار مثل سال ۶اُم نیست که گزینه هامون برای مدرسه ها زیاد باشه مجتمع احسان که مدرسه خودش هست و مدرسه بوعلی و مدرسه تیزهوشان سه تا گزینه بیشتر برای دبیرستان دوره دوم نیست حالا انتخاب رشته هم جای خود داره ...خیلی نگرانم کاش انتخاب رشته مثل اون موقع ها بود و انقدر استرس نداشتیم ....

.

.

پینوشت:بسی خسته و نگران و کم خواب میباشیم و ..........هزارتا چیز دیگه که نمیشه گفتش ....خلاص...

حس نوشت :فرقی نمیکند ..چه فردا چه چند سال دیگر ....از یک جایی به بعد دیر است ...حتی اگر منتظرت باشم ...آمدنت مدتهاست از سرم رفته....



منبع: http://10121379zd. /



طور...

درخواست حذف اطلاعات
همه جا بارون و بررررفففف اومده حتی شهرستان های استان خودمون اقلید اونقددرررر برف زدهههه یا کازرون و نوراباد بارون میزنه همچین که بیا و ببین دیگه از اباده و لار و بقیه جاها هیچی نمیگم اونوقت این ابرها به شیراز که میرسن اونم با زور و کتک باد میگن عامو ولش کن حوصله داریا...



منبع: http://10121379zd. /



بارون

درخواست حذف اطلاعات
اگه میدونستم انقدر زود بهش بر میخوره زودتر مینوشتنش... والاع...اسمونو میگم ...داره میباره ....اولش نرم نرم حالا تند تند .....باروووووووووونه بارونه بارونههههه...

چند تایی کلوچه فومن تو فریز نگه داشته بودم برای اولین بارون ..امروز یکیشو گذاشتم تو ماکرو ...اوووفففف یعنی این کلوچه آ شه...با پسرجان زدیم بر بدن البته من خیلی کم خوردم همشو پسرجان خورد (نوش جانش)....چندتا دیگه دارم بمونه برای بعد از رژیم



منبع: http://10121379zd. /



دلتنگی و باران...

درخواست حذف اطلاعات
میزند باران به شیشه
مثل انگشت فرشته
قطره قطره رشته رشته
خاطراتم همچو باران
در گذار از کوهساران
حاصل این بذر کشته
عشق حق بر دل سرشته
ای دریغ از عمر رفته
سوز و سودای گذشته....



منبع: http://10121379zd. /



ابکاریهای مادرانه....

درخواست حذف اطلاعات
اصن همش تقصیر میزه ....چه میدونم شایدم تقصیر دیواره....

از اونجایی که من وقتی بی حوصله ام و دلم گرفته مث همه ادم های دنیا باید یه جوری سر خودم را گرم کنم تا امپرم نزنه بالا....مشغول جارو برقی کشیدن بودم...اهاااا اصن تقصیر جارو برقیه..... که به اتاق پسرجان رسیدم و یه نگاهی بهش و احساس نمودم دکورش خیلی تکراری شده استین بالا زدم و فرش را جارو کشیدم و جمع و تخت و کمد را جابجا و میز را گردگیری و جابجاش می که یه دفعه شیشه عطر پسرجان که روی میز بود بخاطر جابجایی موقع گرد ی افتاد و ش ت و عطر هاش پخش زمین شد و سرامیکا عطر اگین .......میگم شاید تقصیر دستمال گردگیری باشه ..نه؟؟.....بهر حال تقصیر منکه نبود ...والا....من فقط میز را جابجا شیشه عطر خودش افتاد ...............حالا من میخوام بد کنم و اون یکی شیشه خالی را بزارم روی میز و چیزی به پسرجان نگم که شیشه عطرش ش ته و بگم خب حتما تموم شده.............فقط یه مشکلی هست نمیدونم با بوی عطری که کل خونه را گرفته چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟

.

.

پینوشت :

تقصیر من بود ایا؟؟؟؟؟



منبع: http://10121379zd. /



سرما و مرغ زرد

درخواست حذف اطلاعات
اینجا شیراز به وقت خونه ما هست

هوا بس سرد و بارانیست

نمایشگاه کتاب از پنجشنبه افتتاح شده و ما چون پسرجان این دو روز را امتحان داشته نرفتیم فردا عصر بهش قول دادم بریم ....خودم اشتیاق و حوصله ای برای رفتن ندارم ...اولا خیلی سرده بخصوص محل نمایشگاه وسط کوه هست البته به ما نزدیکه بعدم ماشین ندارم ....ولی خب نمیشه زیر قولم بزنم ....



منبع: http://10121379zd. /