رسانه
رسانه

چهارشنبه



در من کوچه ای ست...

درخواست حذف اطلاعات

سلام


در من کوچه ای ست...

که با تو در آن نگشته ام

سفری ست...

که با تو هنوز نرفته ام

روزها و شب هائی ست...

که با تو به سر نکرده ام

عاشقانه هائی ست...

که با تو...

هنوز نگفته ام


"راحمه باقی پور"


تصویر: جین سیبرگ و ژان پل بلموندو در نمایی از "از نفس افتاده" (ژان لوک گدار، ۱۹۶۰)


برگرفته از وبلاگ عزیز "فلسفه های لاجوردی"




لالایی بی فایده

درخواست حذف اطلاعات

سلام


کاش میتونستم با لالایی های خودم بخوابم...

لالایی هایی که دیگران رو میتونه حتی به کما ببره. اما...


:((




first date (7th aniversery)

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



همیشه منتظری!

درخواست حذف اطلاعات

سلام


برام نوشتی:

... به هر حال من همیشه منتظرم




آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
موقف آزادگان بر سر میدان اوست
ره به در از کوی دوست نیست که بیرون برند
سلسله پای جمع زلف پریشان اوست
چند نصیحت کنند بی خبرانم به صبر
درد مرا ای حکیم صبر نه درمان اوست
گر کند انعام او در من مسکین نگاه

ور نکند حاکمست بنده به فرمان اوست



گر بزند بی گناه عادت بخت منست
ور بنوازد به لطف غایت احسان اوست
میل ندارم به باغ انس نگیرم به سرو
سروی اگر لایقست قد امان اوست
چون بتواند نشست آن که دلش غایبست
یا بتواند گریخت آن که به زندان اوست
حیرت عشاق را عیب کند بی بصر
بهره ندارد ز عسش هر که نه حیران اوست



سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر کعبه دیدار دوست صبر بیابان اوست



موافق طبع م

درخواست حذف اطلاعات

سلام


اگر تو بر این زلف و رخ نمی پوشی

به هتک صاحب دلان همی کوشی

چنین قیامت و قامت ندیده ام همه عمر

تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی

غلام حلقه سیمین گوشوار توام

که پادشاه غلامان حلقه در گوشی

به کنج خلوت پاکان و پارسایان آی

نظاره کن که چه مستی کنند و مدهوشی

به روزگار عزیزان که یاد می کنمت

علی الدوام نه یادی پس از فراموشی

چنان موافق طبع منی و در دل من

نشسته ای که گمان می برم در آغوشی

چه نیکبخت انی که با تو هم سخنند

مرا نه زهره گفت و نه صبر خاموشی

رقیب نامتناسب چه اهل صحبت توست

که طبع او همه نیش و تو سر به سر نوشی

به تربیت به چمن گفتم ای نسیم صبا

بگوی تا ندهد گل به خار چاووشی

تو سوز مستان ندیدی ای هشیار

چو آتشیت نباشد چگونه برجوشی

تو را که دل نبود عاشقی چه دانی چیست

تو را که سمع نباشد سماع ننیوشی

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی

دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی


# سعدی جاااننن


پی نوشت:

بعضی روزها و شب ها سخت میگذره دیگه... چه کنم....






خوشا آن ح مستی که با ما عهد می بستی

درخواست حذف اطلاعات

سلام



اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
وگر ما را همی خواهی چرا تندی نمی خندی
ی کو در شکرخانه شکر نوشد به پیمانه
بدین سرکای نه ساله نداند کرد سندی
بخند ای دوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن
کند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
چو رشک ماه و گل گشتی چو در دل ها طمع کشتی
نباشد لایق از حسنت که برگردی ز پیوندی
خوشا آن ح مستی که با ما عهد می بستی
مرا مستانه می گفتی که ما را خویش و فرزندی
پیاپی باده می دادی به صد لطف و به صد شادی
که گیر این جام بی خویشی که باخویشی و هشمندی
سلام علیک ای خواجه بهانه چیست این ساعت
نه دریایی و دریادل نه ساقی و خداوندی
نه یاقوتی نه مرجانی نه آرام دل و جانی
نه بستان و گلستانی نه کان شکر و قندی
خمش باشم بدان شرطی که بدهی می خموشانه
من از گولی دهم پندت نه ز آنک قابل پندی
#مولانا




چشمهایش...

درخواست حذف اطلاعات

به من مى گفت:
"چشم هاى تو مرا به این روز انداخت! این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم
نمى دیدى که چشم بر زمین می دوختم؟"
به او گفتم:
"در چشم هاى من دقیق تر نگاه کن!
جز تو هیچ چیزى در آن نیست..."

بزرگ علوی





کمکم کن

درخواست حذف اطلاعات

سلام

قسم دادم... به مهمترین چیزی که بین ماست.

دستم درازه. نذار غرق شم.





خاصیت اشک

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



تلخ

درخواست حذف اطلاعات



هیچ با حاصل دهقان نکند سیل ملخ

آنچه با حاصل این مُلک نمودید امسال


# ملک_ الشعراء_ بهار




سرت رو زیر برف

درخواست حذف اطلاعات

سلام

تنها راه حلی که فعلا برایم متصور هست...


پی نوشت:

فقط آه...




لیاقتشو داری؟

درخواست حذف اطلاعات

سلام


محرمان عشق خود دانند که عشق چه ح ست ، اما نامردان را از عشق جز ملامتی و مل ی نباشد . خلعت عشق ، خود هر ی را ندهند. و هر ی خود لایق عشق نباشد ، و هر که لایق عشق نباشد خدای را نشاید و هر که عشق را نشاید ، خدای را نشاید.!
عشق با عاشق توان گفت ، و قدر عشق خود عاشق داند،فارغ از عشق جز افسانه نداند. و او را نام عشق و دعوی عشق ، خود حرام باشد

#عین_القضات_همدانی




فصل زیارت

درخواست حذف اطلاعات

سلام


بابا نجفه..

زهره مدینه...

و من... دارم میام پیشت...

و چقدرررر امسال متفاوتم با همیشه... چقدر عجیبم... چقدر غربیم برای خودم...


تولدتون مبارک یا ایها السلطان...




12/ 12 یا 13/8

درخواست حذف اطلاعات

سلام


نصب خِشت شماره ی 12 در ردیف 12 به نام ...

و لیست اسامی پشت خشت شماره ی 8 از ردیف 13...


خوش بحالمون...


به قول تو، چه میکنه این عشق ... نه، حبّ المونین...





یه رزقِ عالی

درخواست حذف اطلاعات

تشنه بودیم که بارانِ نجف را دیدیم
اشک بودیم که دامانِ نجف را دیدیم

در نجف منقبت از شاهِ اسان گفتیم
مشهدش آمده سلطانِ نجف را دیدیم

علت این است اگر ذکرِ علی می گوییم
ما در این خاک ، اسانِ نجف را دیدیم

هرچه دادند به ما لطفِ علی بود علی
بر سرِ خوان رضا خوانِ نجف را دیدیم

بی سبب نیست در ایوانِ طلا می چرخیم
ما در ایوانِ تو ایوانِ نجف را دیدیم

ما رسیدیم که بر مَرمرتان رو بکشیم
یک علی گو که پس از نامِ شما هو بکشیم


با خودش جامِ تو مستانه شدن هم دارد
بردنِ نام تو دیوانه شدن هم دارد

دلِ ما کاش شود کاسه ی سقاخانه
سنگ ظرفیتِ پیمانه شدن هم دارد

هر کبوتر که نشسته است دگر باز نَگشت
صحنِ تو خاصیتِ لانه شدن هم دارد

جایِ آئینه و کاشی به خودت غرقم کن
لطفِ تو از همه بیگانه شدن هم دارد

زائرانِ تو همه عینِ زیارت نامه اند
کششِ نورِ تو پروانه شدن هم دارد

وقتِ نقاره شده از تو خبر می گویند
ها علیٌ بشرٌ کَیفَ بشر می گویند


یک کلاغ آمده اینجا که کبوتر بشود
عُمرِ ما کاش فقط پیشِ رضا سر بشود

بگذارید همین دفعه طوافش م
طاقتم نیست که هنگامه ی م بشود

دامنش پُر شد و با دستِ پُر از اینجا رفت
پیش از آن لحظه که چشمانِ گدا تر بشود

به لبم نام جواد است و کَرَم می بارد
وای اگر وقتِ دعا نوبتِ مادر بشود

آمدن های مرا ضرب در سه ید
چه شود دیدنِ تو چند برابر بشود

مرگ می چسبد اگر در نظرم می آیی
جای هربار سه دفعه به سرم می آیی


بارم اُفتاد زمین تا که شوم بارِ شما
بیشتر ساخت مرا عشق گرفتارِ شما

می بَرَد تا ابد از یاد پ ها را
هر کبوتر که نشیند لبِ دیوارِ شما

کنج شش گوشه زدم بوسه به یاد حرمت
بوسه ای در عوضِ آنهمه زوارِ شما

کربلا هم چقدر حسرت خادم هایی
که بیایند هرازگاه به دیدارِ شما

چاره ی اینهمه بیچاره فقط چار علیست
چارده تَن همه دیدیم در این چارِ شما

شامِ میلاد تو هر چند زِ مشهد دورم
چشم بر راهم و سلمانیِ نیشابورم


باز در نیمه ی شب چشمِ ی بینا شد
کودکی گم شده در خوابِ خوشش پیدا شد

مادری آرزویش بچه یِ زیبایی بود
گفت جبریل به گوشش گره هایت وا شد

دستِ لرزانِ زنی پیر کمی بالا رفت
از شهیدش خبر آمد چقدر غوغا شد

باز در پیشِ ضریحِ تو مریضی اُفتاد
زیرِ لب گفت رضا گفت رضا تا پا شد

خادمی آینه کاریِ حرم را تا دید
گفت با بغض حسن گریه کُنَش زهرا شد

لطفِ آقاست اگر مستِ حسنیم
"ما حسینی شده ی دستِ حسنیم"


من اویسم نَفَست از قَرَن آورد مرا
تا تراشیده شوم از یَمن آورد مرا

مادرم بارِ نخستی که مرا با خود داشت
تا ضریحت برسم زن آورد مرا

حاجت کرببلا داشت ، به ما بخشیدی
به هوایِ حرمِ بی کفن آورد مرا

شانه ام اُنس گرفته است به درهایِ حرم
در کنار خودش آقای من آورد مرا

در گوهرشاد دلم رفت به بین الحرمین
باد تا بویی از آن پیرهن آورد مرا

وای از پیرهنش ، پیرهنش را بُردند
حیف انگشتر و سنگِ یمنش را بُردند

شاعر : #حسن_لطفی




فک فامیل

درخواست حذف اطلاعات

سلام

پیوندهای خونی، بلا ه همدیگه رو جذب میکنن..

همون مثل معروف:" فامیل گوشت همو میخورن ولی استخون رو نمیخورن.."


بعد از ساااالهااا.... الهی شکر



پی نوشت:

خونه ی محمدحسین 97.4.29




failed

درخواست حذف اطلاعات

سلام


م...، من حس میکنم از خودم باخته ام...




97.4.31




باخته

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



فک فامیل

درخواست حذف اطلاعات

سلام

پیوندهای خونی، بلا ه همدیگه رو جذب میکنن..

همون مثل معروف:" فامیل گوشت همو میخورن ولی استخون رو نمیخورن.."


بعد از ساااالهااا.... الهی شکر



پی نوشت:

خونه ی محمدحسین 97.4.29




just friend

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید