رسانه
رسانه

دکلمه های علی ایلکا



پاییز من سلام - پروین نوروزی

درخواست حذف اطلاعات


پاییز من سلام ، دلم را ندیده ای؟

نزدیک تر بیا!!! تو چرا رنگ پریده ای؟!

 

 انگار مثل من رکب از عشق خورده ای

یا زعفران به صورت نازت کشیده ای؟

 

 اینجا بشین و تکیه بده بر سکوت من

توخسته ای و تازه از این در رسیده ای

 

 بگذار تا حکایت دل را بیان کنم

شاید شبیه قصه ی ما را شنیده ای

 

 روزی مسافری که قطارش ترانه بود

آمد سوار قافیه های سپیده ای

 

چشمش عجیب وسوسه ی ک نه داشت

مانند تیله ای که از عابر یده ای

 

در دست گرم او تب پروانه مانده بود

در پیله ای که از نخ آتش تنیده ای

 

 یک جرعه شعرخواست که دل را صفا دهد

از استکان لب زده دادم چکیده ای

 

 با خنده گفت: دختر باران! تو م ی

این گونه های سرخ ز باغ که چیده ای؟

 

 تا انتهای کوچه نگاهی غریب داشت

من ماندم و تبسم بر غم تکیده ای

 

 من سالهای سال دلم را ندیده ام

پاییز جان بگو تو دلم را ندیده ای؟!

 

 

 پروین نوروزی

دکلمه علی ایلکا

 




من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست - نیلوفر عاکفیان

درخواست حذف اطلاعات


من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پُرِ دوست ،

کنج هر دیوارش

دوست هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو  ؛

هر ی می خواهد

وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند .

شرط وارد گشتن :

شست و شوی دل هاست

شرط آن ، داشتن یک دل بی رنگ و ریاست …

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم :

ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر :

"خانه دوست کجاست؟ "



نیلوفر عاکفیان

 

دکلمه






به یادت هست آن شب را که تنها - سیاوش رایی

درخواست حذف اطلاعات


به یادت هست آن شب را که تنها

به بزمی ساده مهمان تو بودم؟

تو می خو که دل دریا کن ای دوست

من اما غرق چشمان تو بودم؟


تو می گفتی که پروا کن، صد افسوس

مرا پروای نام و ننگ رفته ست

من آن ساحل نشین سنگم، چه دانی

چه ها بر ی این سنگ رفته ست


مکش دریا به خون خو و خاموش

تمناگر، کنار من نشستی

چو ساحل ها گشودن بازوان را

تو چون امواج در ساحل ش تی


سیاوش رایی





گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ - قیصر امین پور

درخواست حذف اطلاعات


گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟


پر می زند دلم به هوای غزل، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟


گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟


تقویم چارفصل دلم را ورق زدم

آن برگ های سبزِِ سرآغاز سال کو؟


رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سؤال و حوصله ی قیل و قال کو؟


 قیصر امین پور

دکلمه علی ایلکا





- هوشنگ ابتهاج

درخواست حذف اطلاعات



و پرواز از آن خاک به این خاک

 

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 

این قافله از قافله سالار اب است

 

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 

هوشنگ ابتهاج

محسن چاوشی

خوزستان


دکلمه علی ایلکا









تو را می خواهم - پرستش مددی

درخواست حذف اطلاعات


در سکوتِ تَنِ این خانه، تو را می خواهَم!

رویِ آرامشِ یک شانه، تو را می خواهَم!

 

شعرم از جِنسِ غروب است و پُر از تَنهایی،

کُنجِ آن کُلبه ی ویرانه، تو را می خواهَم!

 

سوختَم، آب شدَم، ریختَم از داغِ خودم!

مِثلِ رَقصیدنِ پَروانه، تو را میخواهَم!

 

تویِ این شَهر، اگَر مَست نَباشم چه کُنم؟!

مِثلِ هَر عاشقِ دیوانه، تو را میخواهَم!

 

غَم به رویِ سَرِ من، سایه کِشیده ست ولی!

دام بَردار، که بی دانه تو را می خواهَم،،

 

روز و شَب، در تَنِ تَنهایی خود می رَقصَم،

تویِ این شَهر، غَریبانه تو را می خواهَم!

 

پرستش مددی

دکلمه







به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد - فاضل نظری

درخواست حذف اطلاعات


به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

 

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ ، هیچ اینجا به تو مانند نشد

 

هر ی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این خداوند نشد

 

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

 

فاضل نظری

دکلمه





تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب - محمد علی بهمنی

درخواست حذف اطلاعات


تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

 بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

 

 تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

 چه آتش ها که در این کوه ب ا می کنم هر شب

 

 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها... خوشا بر من

 که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

 

 مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

 چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

 

 چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت

 که این یخ کرده را از بی ی «ها» می کنم هر شب

 

 تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

 حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هرشب

 

 دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

 چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

 

 کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی

 که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 

محمد علی بهمنی

دکلمه






تو را می خواهم - پرستش مددی

درخواست حذف اطلاعات



در سکوتِ تَنِ این خانه، تو را می خواهَم!

رویِ آرامشِ یک شانه، تو را می خواهَم!

 

شعرم از جِنسِ غروب است و پُر از تَنهایی،

کُنجِ آن کُلبه ی ویرانه، تو را می خواهَم!

 

سوختَم، آب شدَم، ریختَم از داغِ خودم!

مِثلِ رَقصیدنِ پَروانه، تو را میخواهَم!

 

تویِ این شَهر، اگَر مَست نَباشم چه کُنم؟!

مِثلِ هَر عاشقِ دیوانه، تو را میخواهَم!

 

غَم به رویِ سَرِ من، سایه کِشیده ست ولی!

دام بَردار، که بی دانه تو را می خواهَم،،

 

روز و شَب، در تَنِ تَنهایی خود می رَقصَم،

تویِ این شَهر، غَریبانه تو را می خواهَم!

 

پرستش مددی

دکلمه





تو را می خواهم - پرستش مددی

درخواست حذف اطلاعات



در سکوتِ تَنِ این خانه، تو را می خواهَم!

رویِ آرامشِ یک شانه، تو را می خواهَم!

 

شعرم از جِنسِ غروب است و پُر از تَنهایی،

کُنجِ آن کُلبه ی ویرانه، تو را می خواهَم!

 

سوختَم، آب شدَم، ریختَم از داغِ خودم!

مِثلِ رَقصیدنِ پَروانه، تو را میخواهَم!

 

تویِ این شَهر، اگَر مَست نَباشم چه کُنم؟!

مِثلِ هَر عاشقِ دیوانه، تو را میخواهَم!

 

غَم به رویِ سَرِ من، سایه کِشیده ست ولی!

دام بَردار، که بی دانه تو را می خواهَم،،

 

روز و شَب، در تَنِ تَنهایی خود می رَقصَم،

تویِ این شَهر، غَریبانه تو را می خواهَم!

 

پرستش مددی

دکلمه





تو اگر جرم منی درد کشیدن دارد - جواد نعمتی

درخواست حذف اطلاعات


واژه ها از لب گیرات شنیدن دارد

سرنوشت گل سرخ است که چیدن دارد

 

رود بین خط تر فاصله هاست

پل اگر نیست دلم قصد پ دارد

 

برج زیبا و بلندیست ولی بی تردید

سروِ نازِ قدِ رعنایِ تو دیدن دارد

 

این غزلها همه تقدیمی چشمت بودند

طعم لبهات در این ورطه چشیدن دارد

 

به توو عشق تو نزدیک شدن ممنوع است

وهمین فعل ، تداوم ، به اکیداً دارد

 

مخمل نازِشبی ، ملتهب و بارانی

با تو بی چتر در این کوچه دویدن دارد

 

در همان کوچه که لبخند مرا یدند

وهمان جا که در آن ناز یدن دارد

 

خواب دیدم که خدا داشت مرا می سوزاند

تو اگر جرم منی درد کشیدن دارد

 

جواد نعمتی

دکلمه علی ایلکا

دکلمه



 




تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا - کاظم بهمنی

درخواست حذف اطلاعات


تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا

بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا

 

ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت

کوچ از وطن، تنها برای روستا

 

آمدم خوش خط شود تکلیف شبها، آمدم

نور یک فانوس باشم پیش پای روستا

 

 یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند

پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا

 

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم

قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا

 

کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر

راهیم می کرد قبرستان به جای روستا

 

 قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است

بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا

 

 من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا

تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا

 

 

کاظم بهمنی

دکلمه


کلیپ








هر کجـــا مـــرز کشیدند، شمـــا پُل بزنید - نجیب بارور

درخواست حذف اطلاعات


 هر کجـــا مـــرز کشیدند،  شمـــا پُل بزنید

حرف "تهران" و "سمرقند" و "س ُل" بزنید

 

هرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر او

حرف از پنجـــره ی  رو به تحمــل بزنید

 

نه بگویید، به بت های نه، نه!

روی گــور همه ی تفرقـــه ها گُل بزنید

 

مشتی از خاک "بخارا" و گِل از "نیشابور"

با هم آرید و به م وبــه ی "کابل" بزنید

 

دختران قفس افتاده ی "پامیــر" عزیز

گُلی از باغ اسان به دوکاکل بزنید

 

جام از "بلخ" بیارید و از "شیراز"

مستی هر دو جهـان را به تغزل بزنید

 

هرکجــــا مرز... -ببخشید که تکرار آمد

فرض بر این که- کشیدند، دوتا پُل بزنید

 

 

شاعر افغان

نجیب بارور

ــــــــــــــــــــــــــــــ

خواننده :

 شفق سیه پوش

ــــــــــــــــــــــــــــــ

دکلمه: علی ایلکا








لینک کانال دکلمه های علی ایلکا

درخواست حذف اطلاعات



لینک  کانال دکلمه های علی ایلکا در تلگرام 

 

روی لینک کلیک کنید .


https://telegram.me/deklamehaye_ali_ilka



اینستاگرام:


https://www.instagram.com/deklame.ali.ilka







شبیه معجزه بودی که بعد آمدنت - علی ایلکا

درخواست حذف اطلاعات




شبیه معجزه بودی که بعد آمدنت 

ستاره های " دلم " در هوای تو بود


تو نیستی که ببینی خیال من هر شب

نشسته در تب شعری که در صدای تو بود


علی ایلکا






با یه شکلات شروع شد - نسیم

درخواست حذف اطلاعات



با یه شکلات شروع شد

من یه شکلات گذاشتم تو دستش، اونم یه شکلات گذاشت تودست من

من بچه بودم اونم بچه بود، سرمو بالا سرشو بالا گرفت

دید که منو میشناسه ، خندیدم

گفت: دوستیم گفتم : دوستِ دوست

گفت: تا کجا ؟ گفتم : دوستی که تــــــــــــــــــــا نداره

گفت: تا مرگ ، خندیدم گفتم: من که گفتم تا نداره

گفت: باشه تا پس از مرگ 

گفتم: نه نه نه نه تـــــــــا نداره

گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس ازمرگ

بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هرجا که باشه باهم دوستیم

خندیدم گفتم : تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تــــــــــــا بزار

اصلاً یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیزارم

نگام کرد نگاش باور نمی کرد

می دونستم اون میخواست دوستی ما حتماً تا داشته باشه

دوستی بدون تا رو نمی فهمید.

گفت: بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم. گفتم : باشه تو بزار

گفت: شکلات ،  هربارکه همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من ،  باشه؟

گفتم: باشه.

هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من

باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی دوستیم ؟ ، دوستِ دوست

من تندی شکلاتمو باز می و میذاشتم توی دهنم و تند و تند میمکیدم.

میگفت شکمو ، تو دوست شکموی منی

و شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه کوچولوی قشنگ.

میگفتم بخورش، میگفت تموم میشه؛میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه

صندوقش پر از شکلات شده بود هیچکدومش رو نمیخورد

من همه شو خورده بودم

گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها اونوقت چکار میکنی ؟ گفت مواظبشون هستم

میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم

و من شکلاتهامو میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه نه نه تا نداره دوستی که تا نداره

یک سال ؛ دوسال؛ چهار سال؛ هفت سال؛ ده سال؛ بیست سال شده

اون بزرگ شده، منم بزرگ شدم

من همه شکلات هامو خوردم ، اون همه شکلات هاشو نگه داشته

اون آمده  امشب تا خداحافظی کنه؛ میخواد بره ، بره اون دور دورا

میگه میرم اما زود برمیگردم ، من که میدونم میره و برنمیگرده

یادش رفت شکلات به من بده ، من که یادم نرفته

یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنه

یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش

اینم آ ین شکلات برای صندوق کوچکت، یادش رفته نود صندوقی داره برا شکلاتهاش

هر دوتا رو خورد !

خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره

میدونستم دوستی اون تــــــــــــــــــــا داره مثل همیشه

خوب شد همه شکلات هامو خوردم

اما اون هیچ کدومشو نخورده

حالا با یه صندوق پراز شکلات های نخورده چی کار میکنه...


#نسیم


دکلمه 






غزل غزل شدنم را بهانه می گیری - محمد پور

درخواست حذف اطلاعات


غزل غزل شدنم را بهانه می گیری

سکوت چشم مرا از ترانه می گیری


دو چشم خیس تو صیاد می شود و شبی

مرا به دام خودت عاشقانه می گیری


منم به قامت باران و آه و عشق ... و تو

از این کلام ...دمی عارفانه می گیری


اگر که این دل رنجور در مقام تو نیست

چرا تو قلب اسیری  نشانه می گیری


بهشت را به تو بخشیده ام به این امید

که تو می آیی و غم را شبانه می گیری


تمام طول زمستان به خواب می دیدم

که روی شانه من آشیانه می گیری


ترا به قهر از این شعر هر چه می رانم

میان هر غزلم باز خانه می گیری


به زلف می کِــــــشی و با نگاه می رانی

بگو که جان مرا پس چرا نمی گیری


نا شناس 
دکلمه




من شاخه ای پاییزی ام هرگز فراموشم مکن - رزیتا نعمتی

درخواست حذف اطلاعات


من شاخه ای پاییزی ام هرگز فراموشم مکن

گر چه زمین می ریزی ام هرگز فراموشم مکن


بعد از قسم بر حرمت و پاکی خیلی چیزها

سوگند بر ناچیزی ام هرگز فراموشم مکن


یک جو محبت می دهی صد خوشه گندم میدهم

من فصل حاصلخیزی ام هرگز فراموشم مکن


پشت نقاب خنده ای بیهوده پنهانم مکن

من لحن غم انگیزی ام هرگز فراموشم مکن


من هر چه مولانا شدم او شمس تبریزم نشد

ای شمس ناتبریزی ام هرگز فراموشم مکن


 رزیتا نعمتی

دکلمه





تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا - کاظم بهمنی

درخواست حذف اطلاعات

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا

بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا

ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت

کوچ از وطن، تنها برای روستا

آمدم خوش خط شود تکلیف شبها، آمدم

نور یک فانوس باشم پیش پای روستا

 یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند

پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم

قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا

کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر

راهیم می کرد قبرستان به جای روستا

 قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است

بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا

 من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا

تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا

 

کاظم بهمنی

دکلمه