رسانه
رسانه

یا المومنین روحی فداک



آدم ها و تفاوت هایشان!

درخواست حذف اطلاعات

 


بسم الله الرحمن الرحیم


سلام آقای خوبم


آقاجانم اجازه!


 


داشت به تفاوت ها فکر می‌کرد، تفاوت میان انسان‌ها...


یادش آمد وقتی آدم می‌خواهد با ی ارتباط بزند، یکی از راه‌هایش این است که از طریق وجوه اشتراکش با طرف مقابل اقدام می‌کند.


آن وقت این وجوه اشتراک هستند که سبب کشش آدمها به سمت یکدیگر می‌شوند. همان جمله معروف: الجنس مع الجنس یمیلون!


بنابراین تفاوت ها هم همین کار را در ح ع انجام می دهند.


البته از آنجایی که انسان تنوع طلب است و «فی کل جدید لذه!» اولش تفاوت ها برایش جذاب می‌شوند، اما بعد از مدتی عه ایجاد می‌کنند.


در واقع طبق همین قاعده تنوع طلبی اگر آدم دل به خودخواهی‌هایش بدهد، تفاوت‌ها زود برایش تکراری می‌شود و یا در تزاحم با خواسته هایش قرار می‌گیرد.


قبول دارم، بعضی از تفاوت‌ها خط قرمز آدم هستند. البته می‌دانید خط قرمز زمانی منطقی ست که خداخواهانه باشد وگرنه می‌شود خودخواهانه!


خط قرمزهای خدا را نمی‌شود کنار گذاشت، یعنی نباید کنار گذاشت!


اما تفاوت‌هایی که حاصل خط قرمزهای من درآوردی است و نشأت گرفته از منیت آدم!!! و حاضر نیستیم از آن‌ها در بعضی از موقعیت‌ها بگذریم.


اینجاست که این تفاوت‌ها آرام آرام رابطه آدم‌ها را مضحمل می‌کند! مثل کاری که جوهرنمک می‌کند! منتهی خیلی نرم و بی سروصداتر از آن!


آن قدر نرم که زمانی متوجه می‌شویم که دیگر کار از کار گذشته و می‌شود حکایت همان شتری که به حدی بار روی آن گذاشته بودند که با یک پر سقوط کرد! یعنی دیگر تاب همان یک پر را هم نداشت.


این‌گونه می‌شود که طناب محبت بین آدم‌ها به حدی نازک می‌شود که با یک رفتار یا یک دلخوری دیگر تاب نمی‌آورد و می‌شود.


قید همه چیز را می‌زند، قید همه آن نان و نمکی که با هم خورده‌اند و همه لحظات خوبی که داشته‌اند....!


‌و ما باز غافل از اینکه چرا چنین شد؟ و امان از منیت!!! و ما أدرئک منیت!


و پناه بر خدا از راه‌کارهای ابلیس که نمی‌گذارد منصفانه در مورد خودت قضاوت کنی و بازی‌ات می‌دهد! می‌گوید بیا و رها کن این رابطه را تا طرف مقابلت کمتر از دستت اذیت شود!


الله اکبر!


امان از این وسوسه های ابلیس و ساده‌انگاری آدمیزاد! که به این موضوع فکر نمی‌کند اگر من واقعا می‌خواهم طرف مقابلم کمتر اذیت شود خب کمی این تفاوتهای قابل اغماض را کنار بگذارم؟!


تفاوت‌هایی که خط قرمز خدا نیستند!


غافل اینکه خدا هم سربعضی تفاوت‌ها میگذرد!


آن‌ها را با تفاوت‌هایشان می پذیرد.


یعنی ترجیح می‌دهد بنده‌اش را نگه دارد و سریع او را از دایره ولایت پرت نمی‌کند بیرون. حتی با همین اغماض‌ها الفت را میان قلوب مومنین حفظ می‌کند.


ما آدم‌ها را چه می‌شود که از خدا جلو می‌‌زنیم؟؟؟


تا حالا فکر کردیم که پافشاری روی خط قرمزهای غیرمنطقی در واقع پاگذاشتن روی خط قرمزهای خداست!!!


 


حرف آ :


خدای خوبم


توفیق بده عالم بی عمل نباشم...


 




یا من إلیه شکوت احوالی

درخواست حذف اطلاعات

بسم اللّه النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


یا من إلیه شکوت احوالی...


خدایا


شده ام ی که بیش از آنکه شکر نعمتت را به جای آورد، زبان به گلایه می‌گشاید!


خدایا


در مکانی قرار گرفته ام که احساس میکنم تأثیر و تأثر زمان و مکان از معنویتم می‌کاهد.


آمده بودم علم ب کنم به امید آنکه نوری شود در دلم، تا راه را از بیراهه تشخیص دهم، اما نمیدانم چرا هر چه چشم باز میکنم نوری نمی بینم و هر چه زبان باز میکنم از نور نمیگویم!


چه بر سرم آمده؟؟


نمی دانم اشکال از مکان است یا مکین؟!


و باز هم نمیدانم اینجا کجاست که تا قدم در آن می‌گذارم از خودم فرسنگها فاصله میگیرم، همان خودی که شاید گهگاهی کمی به تو نزدیک میشود.


آه.. و فقط آه..


 


 


پ.ن:


باید از سمت خدا معجزه نازل بشود


که دلم، باز دلم، بازدلم، دل بشود


خدایا


خیر را بر من مقدر کن و مرا همان قرار ده که خود میخواهی و مرا از گزند هر آنچه ظلمت نامیده میشود مصون بدار.




دوستی هایی که دشمنی می شود!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


هر چیزی را تاریخ انقضائی است و فنائی.. مگر آنان که به سرچشمه بقاء متصل شده اند و شاید کمتر ی باشد که فکر کند دوستی که سروکارش با دل و محبت است و دوستی های خیلی صمیمی که بدجوری به هم  گره می خورند، یک روززی به خط پایان برسند! و منقضی شوند!


و چه دردناک است که این خط پایان یک دشمنی باشد سخت و شدید!


آنقدر که دلت نخواهد سر به تن رفیقت باشد!


این آیه را خوانده ای؟


آیه 67 سوره مبارکه ز ف را می گویم:


الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ.


می بینی!


همه با هم دشمن می شوند، دشمن!


دوست ها با هم دشمن می شوند! و چه تلخ!


روز دشمنی دوستان است! مگر...


مگر آنان که دلهایشان را با تقوا به هم گره زدند نه با طناب های پوسیده هوی و هوس!




و اما بعد...


تا حالا به قوت دوستی هایمان فکر کرده ایم؟


به تقدسی که عبارت دوست و دوستی برایمان دارد..


یا شاید هم تقدسی نداشته و دوستی فقط یک راهی بوده برای رسیدن به خواسته هایمان!




پ ن:


داشتم به این فکر می چطور می توان امیدوار بود دوستی هایی که در دنیا -که متاع قلیل است و هزار نیت های ما را پوشانده-، دوام نمی آورند در آ ت -به آن وسعت و بی پردگی- تبدیل به دشمنی نشوند!!!


حواسمان باشد دور نخوریم و دیگران را هم دور نزنیم که آ ش منجر به پیچیدن خودمان می شود!


آ عالم صاحب دارد!


می دانی که؟؟!!!!




یا من إلیه شکوت احوالی

درخواست حذف اطلاعات

بسم اللّه النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


یا من إلیه شکوت احوالی...


خدایا


شده ام ی که نعمتهایت را کمتر می‌بیند و بیشتر زبان به گلایه می‌گشاید!


خدایا


در مکانی قرار گرفته ام که احساس میکنم معنویتم را تأثیر و تأثر زمان و مکان از من گرفته است. 


آمده بودم علم ب کنم به امید اینکه نوری شود در دلم، تا راه را از بیراهه تشخیص دهم اما نمیدانم چرا هر چه چشم باز میکنم نوری نمی بینم و هر چه زبان باز میکنم از نور نمیگویم!


چه بر سرم آمده؟؟


نمی دانم اشکال از مکان است یا مکین!


و باز هم نمیدانم اینجا کجاست که تا قدم در آن می‌گذارم از خودم فرسنگها فاصله میگیرم، از همان خودی که شاید گهگاهی کمی به تو نزدیک میشود.


پ.ن:


باید از سمت خدا معجزه نازل بشود


که دلم، باز دلم، بازدلم، دل بشود


خدایا


خیر را بر من مقدر کن و مرا همان قرار بده که تو میخواهی و مرا از گزند هر آنچه ظلمت نامیده میشود مصون بدار.




ت بیان!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


طی برنامه هایی که برای بصیرت افزایی مخاطبین داشتند تصمیم گرفتند از وجود یکی از سخنرانان برای شفاف فضای استفاده کنند.

دو سه جلسه ای برنامه برگزار شد.

جلسه سوم بحث کمی داغ شد. مخالفین از این که مخالف نظراتشان اطلاعاتی داده شده بود معترض بودند.

یعنی یه جورایی داغ کرده بودند!

وقتی بهشان میگفتند: خب اعتراض می کردید، میگفتید فلان قسمت حرفتان غلط است میگفتند، نه! می ترسیم! از کجا معلوم که ما را نگیرند!




چه روزگاری ست! فعلا که در مملکت به به صورت علنی بدوبیراه می گویند و راست راست زندگی شان را میکنند اما تا می آئیم عملکرد رئیس جمهور را نقد کنیم متهم می شویم به بیسوادی و بی شناسنامه ای!

خلاصه قبول نمی د! البته جالب بود که یه جورایی ترسو بودنشان را اثبات می د که حرفی را می زدند اما حاضر نبودند پای آن بایستند!

میگفتند خاتمی برای همین نظام است! اگر هم بد است وجی همین نظام است!!! و امثال خاتمی هم همینطور!

اما همین ها حاضر نبودند در 22 بهمن شرکت کنند تا نشانی برای اینکه خواستار ماندگاری این نظام هستند، باشد! بالا ه اگر آقای را میخواهید خب نظامی که او رئیس جمهورش شده راهم باید بخواهید!

خلاصه!

یکی دو روزی گذشت و شد 22 بهمن!!!

جمعیت حرکت می د و شعار می دادند تا اینکه...

یک جوانی بالای مزدا رفته بود و داشت مقوایی که روی آن شعار نوشته بود را علم می کرد. شعاری که متنش این بود: ت بی کفایت، استعفا استعفا!!!

اما نگذاشتند دقایقی بیشتر بگذرد، بدون اینکه جوان بینوا جنجالی د، ریختند روی سرش و از ماشین آوردنش پایین و دست گذاشتن روی دهانش و بردند!!!

دیگر مانده بود جلوی جمعیت ندش توی گونی!!!


دلش میخواست آنهایی که یکی دو روز پیش دم از بیان ب ا شده توسط ت و محدودیت توسط بچه مذهبی ها می زدند! و را متهم می د، بودند و این صحنه را می دیدند.

در حالی که حالا چسباندن یک شعار روی مقوا کار خاصی را انجام نمی داد.

البته در همه جای دنیا اگر تی وظایفش را درست انجام ندهد و حتی به ضرر مملکتش عمل کند باید جواب بدهد!

نه اینکه مخالفینش را جلوی جمعیت پایین بکشند و با خودشان ببرند!

و این قصه تا بصیرت افزایی ملت ادامه دارد!!!




یک سوال!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


اسعدالله ایامکم و رفع الله مقامکم 


آقاجانم اجازه!


 


مربی پرورشی بود، با همه مسئولیت هایی که روی دوشش احساس می کرد و البته نگران از همه کم کاری هایش


بنا به روال سالهای گذشته، جشنواره فرهنگی هنری آموزش و پرورش شروع شد.


معاون پرورشی بنا به دغدغه مسئولین مدرسه، هم و غمش را روی سرود گذاشت. بسیار با بچه ها کار کرد، با دانش آموزان دختر دوره متوسطه.


روز موعود فرا رسید، روز مسابقه!


بچه ها بعد از کلی تلاش عازم محل مسابقه شدند. کلی هم برای تخلیه استرس شان، در مسیر در مینی شعر خواندند (از نوع هرچه که دلشان میخواست!) و کلی هم جیغ و سوت زدند!


خلاصه مسابقه اجرا شد و دانش آموزان رتبه اول را ب د و به مرحله استانی صعود د.


حالا باید تلاش بیشتری می د. تلاش هم د اما نه به اندازه تلاششان در مرحله ناحیه!


وارد محل مسابقه شدند. اول هیبت گروه هایی که نوبت اجرایشان قبل از آنها بود آنها را کمی ترساند! اما اتفاق دیگری توجه برخی شان را توجه کرد. البته بهتر بگویم برخی را نگران کرد، چون برای همه مهم نبود!


حضور چند نفر آقا در سالن مسابقه!


از همه بیشتر مسئولین مدرسه که همراه رفته بودند شاکی شدند.


معاون مدرسه با یکی از مسئولین مسابقه صحبت کرد و گفت که وقتی دانش آموزان ما سرود می خوانند آقایان نباید در سالن باشند.


آنها قبول د.


مسابقه برگزار شد. بچه ها پس از اجرا سوار مینی بوس شدند و برگشتند و باز هم همان قصه سوت و شعرخوانی و کف و جیغ و . . .


و این وسط یک سوال برایش ایجاد شد:


فرق اون آقایون مسئول با آقای راننده چی بود ؟!




خدای رحیم من

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آجرک الله 


یا بقیه الله


 


آقای خوبم مددی


این بار قلم نمی نویسد!


نمیدانم!


شاید هم می نویسد اما من نمیتوانم بخوانم 


و شرط خواندن عاشقی ست..


همان بزرگ ترین مشغله ای که بر سر کویش دل از همه دل مشغولیها می بُرند و پر می کشند!


و منِ دلبسته این متاع قلیل را چه به عاشقی!


چه به دل کندن!


من زیر این همه بار مانده را چه به سبک باری!


چه به سبک بالی!


و چه به پرکشیدن!


 


خدایا ضعف من می بینی و اشتیاق را هم همین طور...


خدای کریم من، کرمت دور می کند از من این پندار که آنچه شایسته ضعف من است با من رفتار کنی


و 


خدای رحمن من، چه زیبا رحمت رحمانیه ات حلاوت امید را به جانم می نشاند که مطابق اشتیاقم با من رفتار خواهی کرد..


 


خدای رحیمم، چشم به راه عنایت توام


میشود آیا


مطابق رحمت رحیمیه ات با من رفتار کنی؟؟؟




مرا می پذیری آیا....؟

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


واسطه ام می شوید آیا؟؟؟


 


سلام خدای خوبم..


 


دنیا را خلق کردی که مرا به تو برساند..


مخلوقاتت را خلق کردی تا مرا به تو برسانند..


و خلق کردی تا من از این فرصت استفاده کنم تا بیشتر به تو نزدیک شوم...


و من چقدر کودک بودم! و کاش کودک بودم!


کاش وفای ک ن را داشتم و کاش صفای ک ن را..


 چه بد کرده ای بر پرونده عملم حک !


که دنیا را بر تو ترجیح دادم!!!


و آدمهایش را!


و چه بد غفلتی که یادم رفت دنیا برای نزدیک ترشدنم به تو بود، نه اینکه دنیا را برگزینم و تو را فراموش کنم!!!


و مرتکب چه بد خسرانی شدم که رضایت خلقت را بر رضایت تو ترجیح دادم................


و هم اکنون مقر و معترفم به اشتباهم، به خطایم، به غفلتم...


مرا می پذیری آیا...؟


مرا مورد عفو و غفران و بخششت قرار می دهی آیا...؟




چیزی به نام ایدئولوژی!!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه


 


 


سلام رفیق! خوبی؟


دقت کردی ما هر روز با انتخاب های متعددی مواجهیم، انتخابهایی با رنگ و لعاب متفاوت


اما گاهی از این انتخابها خیلی مهم هستند، آنقدر مهم که فلشی مستقیم میشوند به سمت آ و عاقبتمان!


چیزی که نتیجه این انتخابها را برای ما سیاه و سفید و یا حتی خا تری می کنند پیش فرضهای ما هستند.


یعنی چه؟! الان می گویم..


منظورم از پیش فرض، دلایلمان برای انتخاب است.


بعضی ها اسم این دلایل را می گذارند ایدئولوژی!


بعضی ها هم می گویند باور مذهبی


و بعضی دیگر می گویند عشق! (که البته این آ ی انواع خودش را دارد! عشق زمینی یا معنوی)


اینکه ته فلش انتخاب مان، ما را به کجا می برد به دلایل ما بستگی دارد.


اگر عشقت زمینی باشد ته انتخابت همان دنیایی است که با مرگ تمام می شود و وسر از خاک گور در می آورد که این البته ظاهر قضیه و یک صحنه کوچک آن است!


میدانی عشق زمینی یعنی چه؟!


یعنی اینکه معشوقت فعل بودن تو را طوری صرف کند که برایش صرف داشته باشد!


یعنی تا زمانی که با تو حال می کند دوستت داشته باشد. آن وقت حسرت یک عمر سرکاربودن تو را خواهد کشت!


حالا خودت ببین ته فلش این انتخاب چه می شود؟


اگر منظور از ایدئولوژی هم همان دودوتاچهارتای دنیایی باشد بازهم به جایی نمی رسد. ته ته اش می شود همان خاک گور! (1)


اما اگر انتخابت طبق برنامه ی باشد که بودنت از آن نشأت گرفته و به همان ختم خواهد شد آن وقت بُرد خواهی کرد.(2)


و فلش انتخابت به خاک گور ختم نمی شود.


تو بزرگ می شوی..


خیلی بزرگ تر از آن که بشود با چرتکه دنیا و آدمهایش محاسبه کرد.


آن وقت است که دیگر می فهمیم این که دنیا متاع قلیل است یعنی چه!


دنیا برایمان کوچک می شود..


راستی!


دلایل ما برای انتخابهایمان چیست؟!


 


و اما بعد...


خدای خوبم!


کمک مان کن دلایلمان برای انتخاب، دنیای کوچک نباشد.


کمک مان کن ما و انتخابهایمان بزرگ باشد و ته فلش انتخاب مان به تو و اولیاء تو برسد.


یاعلی


 


(1) دوست داشتی سرانجام مرتضی و حمید در سیانور را ببین. هر دو تیرباران شدند اما مرتضی کجا و حمید کجا!!!


(2) إنالله و إنا إلیه راجعون




خیلی بدم می آید!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


دوستان مهربانم سلام، قبل از خواندن این مطلب لازم است نکته ای را متذکر شوم، مطلب زیر به این معنا نیست که همیشه و برای همه افراد بد است. جای انی است که قبل از رفتن به اعتقادات خود را مستحکم کرده و هدف خود را معین کرده باشند. ضمنا خواهش می کنم هنگام خواندن این مطلب تقصیر را به گردن جنس مخالف خود نیندازید چرا که ما همه مقصریم!!!


 


دیده ای آدم توی زندگی اش از خیلی چیزها بدش می آید! مثلا من بدم می آید از اینکه سر کلاس به بغل دستی ام نگاه کنم، تا بپرسم « جمله آ چه بود؟»و ببینم به جای تخته به دختر جلویی نگاه می کند،


من بدم می آید از اینکه دوستم موقع جزوه گرفتن از دختر همکلاسیمان به جای انکه نگاهش به جزوه باشد،


به ناخن های نارنجی رنگش نگاه می کند.


من بدم می آید هر وقت به بوفه می روم باید از جلو دانشجویانی رد شوم که بدون هیچ خج ی در مورد مش موی دختر همکلاسیشان صحبت می کنند.


من بدم می آید از اینکه وقتی از دوستم می پرسم می داند کدام یک از دخترها جزوه ی تمیز و کافی دارد؟


بگوید همان که رژ لب مسی می زند و پشت چشمش را آبی می کند،


من بدم می آید از اینکه ساعت هفت صبح با یکی از از دخترهای هم کلاسم هم زمان از مترو پیاده می شویم اما همیشه دیرتر از من به کلاس می رسد،


چون اول می رود دستشویی های ساختمان ابن سینا و بعد با صورت رنگی تر به کلاس می آید.


من بدم می آید از اینکه یکی از دخترهای هم دوره ی ما آن قدر ساده بود، حالا مثل عروس ها خودش را درست می کند.


از این یکی برای این بدم می آید، که نمی فهمم در ها، چی به آدم ها یاد می دهند که اینجور تغییر می کنند.


جای درس خواندن است.


برای درس خواندن هم مهم نیست چه ریخت و قیافه و تیپی داشته باشی، چه برسد که اینقدر سقوط کنی؟!


، چند روز پیش وقتی کلاس تمام شد، گفت معایب مانتوی تنگ از مزایایش بیشتر است.


می خواستم حالا که بحثش را مطرح کرد، بروم از آن دختری که آن قدر مانتویش تنگ است که هر لحظه فکر می کنی الان یا نفسش بند می آید یا دکمه اش می پرد هوا،


بپرسم لطف آنکه بدنش را برای این همه چشم در این لوله بخاری قاب گرفته است چیست؟


اما نرفتم چون دوست نداشتم ی مرا کنار او ببیند!


می دانید من همیشه فکر می فرق آدم از روزی که پا به ،


آن هم شریفش می گذارد تا روزی که از آن خارج می شود فقط در سطح معلومات، فرهنگ و شعورش است،


آن هم در جهت صعودش، ولی حالا هر چه می خواهم برهنگی را در یکی از این ها جا بدهم نمی توانم!


من بدم می آید از اینکه به جای آنکه چیزی به آدم بدهد، چیزی ازش بگیرد،


آن هم چیزهای نایاب و با ارزشی مثل حیا از دخترها و غیرت از پسرها؟!


من خیلی بدم می آید، آنقدر که می خواهم همه این چیزها را از جلو چشمم دور کنم.


 




اندر حکایت د دگی و ج !

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم!


آقای خوبم اجازه!


 


اندر حکایت ج !


اولش که با طرف آشنا می شوی برایت مثل بقیه آدمها یک فرد عادی است.


کم کم که می گذرد از بعضی ویژگی هایش خوشت می آید.


بسیاری اوقات این حس دو طرفه می شود. این طوری می شود که دو نفر به هم علاقه مند میشوند!


کم کم این علاقه بیشتر می شود. گاهی اوقات که خیلی زیاد می شود تند تند دلتنگ هم میشوند آنقدر که هر روز باید باهم صحبت کنند حضوری نشد تلفنی!


حتی به روزی دو مرتبه هم می رسد!


و باز هم کم کم این علاقه و دلتنگی بیشتر می شود، آنقدر که تا می توانند شکار لحظه ها می کنند تا از هر فرصتی برای دیدن هم استفاده کنند.


نمی دانم این اوج محبت کجاست؟! ولی هر جاهست تازه شروع ج است!


شروع تکراری شدن محبت و عادی شدن برای همدیگر!


خیلی زود این عادی شدن اتفاق می افتد. خیلی زود یعنی دیردیرش دوسه سال!


آرام آرام رفتارها تغییر میکند.


لحن گفت و گو و کلمات عوض می شود.


جایگزین ها زیاد می شود! حالا فرقی نمیکند این جایگزین میتواند انسان های دیگر باشند، می تواند مشغله باشد، حتی می تواند فضای مجازی باشد!


خلاصه هر چیزی که رغبت به آن جایگزین رغبت آدمها نسبت به هم می شود و علاقه شان را نسبت به هم کمرنگ می کند.


آنقدر کمرنگ که گاهی اوقات دیگر نسبت به اشتباهات یکدیگر واکنش هم نشان نمیدهند!


شاید اگر قبلا یک دلخوری می دیدند برای اینکه مبادا این دلخوری تقویت شود مسالمت آمیز مطرحش می د و حلش می د.


اما بعد از یک مدتی عادی شدن، دیگر در مورد رفتارهای یکدیگر حساسیت به ج نمیدهند و کم کم می روند در فاز بی تفاوتی و تحمل!


و این اتفاق زمانی می افتد که تذکرات قبلی به جایی نمیرسد! و طرفین اصلا خودشان را می زنند به آن راه و هیچ رقمه متوجه اشتباهاتشان نمی شوند!


یعنی یه جورهایی نمی خواهند متوجه بشوند!


نمی خواهند به این فکر کنند که اگر از روی چها ای منیت شان پایین بیایند و این همه برای خودشان عصمت قائل نباشند متوجه خطایشان می شوند و خیلی راحت با دو تا حرکت اصلاحی کوچک همه چیز به خیر و خوبی تبدیل می شود.


فقط کافی ست گاهی اوقات با خودشان بگویند شاید من مقصر باشم!


اما این روال بی تفاوتی خیلی طول نمیکشد! شاید نهایتا یکی دو سال!


این وسط کاسه صبر است که دارد لبریز می شود، آنقدر لبریز که دلت میخواهد قید آن همه علاقه را بزنی و آرام آرام خودت را کنار بکشی و خودت را کنار می کشی!!!


و باقی قضایا...


 


 


و اما بعد...


دوستان عزیز!


دنیا کوچکتر و کوتاه تر از این هست که بخواهیم با خودخواهی ها و سهل انگاری هامون توفیق خدمت به خلق خدا رو از دست بدیم! پس قدر همدیگر رو بدونیم!


آدمها عروسک خیمه شب بازی نیستند که هر وقت حال کردیم با آن ها خوش و م باشیم و هر وقت هم حسش نبود بی خیالشان شویم!




دوست یا دشمن!!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور
سلام آقای خوبم یا صاحب ا مان...
آقای خوبم اجازه!

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
سلام حسین نازنینم
اومدم بگم حسین دوست تون دارم!
بارها این جمله رو توی زندگیم تکرار و بازهم میگم دوست تون دارم!
بارها گفتم «إنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
بارها گفتم که با دوستان تون دوست هستم و با دشمنان تون دشمن هستم!
شنیده ام که مشاور یزید یهودی بود!
مشاور یعنی ی که در به پا غائله عاشورا یزید رو راهنمایی کرد!
اومدم بگم اگر گفتم «سلم لمن سالکم و حرب لمن حاربکم» سرحرفم هستم.
اومدم بگم دیگه کالای یهودی نمیخورم تا دشمن شما رو یاری نکنم.
اومدم بگم کالایی که متعلق به همکیشان مشاور یزید هست رو دیگه نمی م تا هیچ رقمه توی ادامه دادن مصیبت عاشورا دخیل نباشم!
اومدم بگم دیگه کوکاکولا نمی م و نمیخورم چون متعلق به یهود هست و وقتی عبارت انگلیسیش رو برمیگردونی میشه «لامحمد لامکه!»
اومدم بگم دیگه پپسی نمی م تا با پرداخت ه نی، برای ثروت جمع آوری نکرده باشم.
دیگه اپل نمی م. نه تنها اینها رو نمی م بلکه شناختم رو نسبت به محصولات تولید شده یهود بالا میبرم تا ان شاءالله به هیچ وجه من الوجوه به یهود کمکی نکرده باشم.
متشکرم حسین
دوست تون دارم
#ولتجدن_أشد_الناس_عداوه_للذین_آمنوا_الیهود
#سوره_مائده_82

با نشر این مطلب، در مبارزه با یهود، بدترین دشمن زمان سلام الله علیه سهیم باشیم.


یاعلی




اندر کمالات اسراف!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور
السلام علیک یا صاحب ا مان
آقای خوبم اجازه!!!

داشتم به اسراف و مصادیقش فکر می


به اینکه چقدر راحت معیارمان برای سنجش اسراف، علاقه مندی هایمان شده نه نیازهایمان!



هر چه که دوست داریم را تهیه می کنیم و بعد هم اسمش را می گذاریم لذت حلال! بدون اینکه نامی از ضرورت برده باشیم!



غافل از اینکه اسراف ترمز لذت حرام نیست! لذت حرام که از ریشه حرام است.


به ما نگفته اند که تا حدی می توانید لذت ببرید و از فلان حد به بعد دیگر جلویش را بگیرید چون می شود اسراف! و حرام است!



لذت حرام که از بیخ و بن حرام است!


اسراف ترمز لذت حلال است!


ذهنم رفت روی یکی از مصادیق اسراف که شاید خیلی هم به آن فکر نکرده باشیم!


روی سخنم با انی هست که از تبلت استفاده میکنند و در عین حال گوشی لمسی فلان مدل و قیمت بالاهم دارند!


و حواسشان نیست که اگر قرار است صرفا با گوشی موبایلمان فقط صحبت کنیم و پیامک بدهیم و باقی کارهایمان را با تبلت انجام دهیم دیگر چه نیازی داریم که گوشی فلان مدل با قابلیت های بالا بگیریم و از قابلیت هایش هم هیچ استفاده ای نکنیم!



آیا این اسراف نیست! همین طوری می شویم یک قشر مصرف کننده که حالا به هر دلیلی، پول بابت می دهیم که واقعا به اندازه آن قیمت از آن استفاده نمی کنیم!


و دیگر به مسائلی مانند ضرورت، هوای فقرا را داشتن، رکود اقتصادی و... فکر نمیکنیم! آیا واقعا این تجمل نیست! این اسراف نیست!



واقعا همین طوری می خواهیم زمینه سازی ظهور منجی عالم بشریت کنیم؟!
پ ن:
خدایا به ما قدرت تشخیص حق از باطل، صحیح از غلط، در تمام لحظات زندگی مان عنایت بفرما


 


اگر دوست داشتید نشرش بدید تا شاید به یاری خداوند متعال، قدمی در راستای اقتصاد مقاومتی برداشته باشیم.