رسانه
رسانه

یا المومنین روحی فداک



حوالی پاییز!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام آقای خوبم


آقاجانم اجازه!


 


 


اهل دیدن نبود.


نه اینکه ها دارای محتوای بسیار غنی هستند! وقتش را برای این قسم کارها نمی‌گذاشت مگر اینکه درحین انجام کاری تلویزیون هم روشن می‌بود، این مواقع بود که توفیق اجباری نصیبش می‌شد و گوشه هایی از برخی ها را می‌دید‌.


اینطوری، هم وقتی نمیگذاشت، هم کلیتی از دستش می اومد...


و اما بعد...


مشغول انجام کارهایش بود. تلویزبون هم روشن بود و حوالی پاییز در حال پخش بود. خب قطعا این هم پیامهایی برای مخاطب داشت.


داستان رسید به گفتگوی اعضای خانواده با چند نفر که در مورد فاجعه منا تحقیق می د.


یکی از همان آقایان توجیهی برای رفتار نیروی های سعودی در منا اورد که دادش بلند شد!


گفت: ظاهرا نیروهایی که حج را مدیریت می د اخیرا تغییر کرده بودند و قاعدتا نیروهای بی تجربه ای بودند، به همین دلیل مدیریت و برنامه ریزی ضعیف بود!


واقعا صدایش بلند شد. یعنی واقعا دست اندرکاران ساخت ، مخاطب را به این دلیل تا اینجا آورده بودند که این حرف را بزنند و بگویند فاجعه منا تحت تاثیر مدیریت ضعیف بوده است!


پناه بر خدا!!


یعنی اگر و کار خودتان هم در فاجعه منا کشته می شدند باز هم این حرف را می زدید! احساس نمی کنید این توهین به شعور و احساس مخاطب است که بگویید این تعداد کثیر کشته ها، در اثر بی تجربگی اتفاق افتاده است!


متاسفانه غالب اصحاب رسانه کار را به جایی رسانده اند که باید بگوییم: 


ما را به خیرتان امیدی نیست شر مرسانید!


نخواستیم برای این مملکت بسازید.


 




اندر حکایت اذیت شدن!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


"یا لیتنی کنت معکم فأفوز فوزاً عظیما..." جمله ای بود که ذهنش را درگیر کرده بود.


برای خودش جمله را تحلیل کرد، فکر کرد که در واقعه عاشورا معنای این جمله یعنی چه؟


ساده بود!


یعنی اگر مرد بودی باید شمشیر به دست از ت مقابل یک لشکر 30هزار نفری دفاع میکردی و در آ هم قطعه قطعه می‌شدی..! 


اگر هم زن بودی تازیانه میخوردی...


و به اسارت می بردنت و همه آن اتفاقاتی که گفتنش منجر به روضه باز می‌شود.


یعنی آدمهایی که وقتی یاد مصیبت اباعبدالله الحسین سلام الله علیه میفتند چنین می گویند حاضرند تمام این اتفاقات را تحمل کنند؟!


 


و اما بعد...


سر کلاس نشسته بود.


 آ کلاس قرار شد دانشجویان گروهی در فضای مجازی تشکیل دهند تا مطالبی که به ارسال می‌کنند در گروه قرار داده شود.


طبق معمول نظرات در مورد اینکه کدام پیامرسان را انتخاب کنند مطرح شد.


 اسم تلگرام و واتساپ که به میان آمد دو نفر از دانشجویان گفتند که استفاده از تلگرام اشکال دارد. چرا از ایرانی استفاده نمی‌کنید؟! از سروش استفاده کنید.


پاسخی که دریافت شد جالب بود. 


گفت آ همه سروش ندارند!


با خودش فکر کرد مگر نصب یک پیامرسان چه زحمتی دارد که حاضر نیستیم به هوای اطاعت از حرف ولی امر مسلمین جهان متحملش شویم؟! 


اطاعتی که سفارش زمان سلام الله علیه هست و خدمت به جامعه ی است.  جامعه ای که قرار است به سمت تمدن ی پیش برود، است.


تمدنی که ان شاءالله قرار است زمینه ساز ظهور حجت خدا سلام الله علیه شود.


یاد عبارت " یا لیتنی کنت معکم" افتاد! 


از خودش سوال کرد حاضرنیستیم کمی صبوری کنیم و زحمت نصب و کار با پیامرسان ایرانی را به خود بدهیم، چگونه می‌خواهیم در راه قطعه قطعه شویم!!!




آدم ها و تفاوت هایشان!

درخواست حذف اطلاعات

 


بسم الله الرحمن الرحیم


سلام آقای خوبم


آقاجانم اجازه!


 


داشت به تفاوت ها فکر می‌کرد، تفاوت میان انسان‌ها...


یادش آمد وقتی آدم می‌خواهد با ی ارتباط بزند، یکی از راه‌هایش این است که از طریق وجوه اشتراکش با طرف مقابل اقدام می‌کند.


آن وقت این وجوه اشتراک هستند که سبب کشش آدمها به سمت یکدیگر می‌شوند. همان جمله معروف: الجنس مع الجنس یمیلون!


بنابراین تفاوت ها هم همین کار را در ح ع انجام می دهند.


البته از آنجایی که انسان تنوع طلب است و «فی کل جدید لذه!» اولش تفاوت ها برایش جذاب می‌شوند، اما بعد از مدتی عه ایجاد می‌کنند.


در واقع طبق همین قاعده تنوع طلبی اگر آدم دل به خودخواهی‌هایش بدهد، تفاوت‌ها زود برایش تکراری می‌شود و یا در تزاحم با خواسته هایش قرار می‌گیرد.


قبول دارم، بعضی از تفاوت‌ها خط قرمز آدم هستند. البته می‌دانید خط قرمز زمانی منطقی ست که خداخواهانه باشد وگرنه می‌شود خودخواهانه!


خط قرمزهای خدا را نمی‌شود کنار گذاشت، یعنی نباید کنار گذاشت!


اما تفاوت‌هایی که حاصل خط قرمزهای من درآوردی است و نشأت گرفته از منیت آدم!!! و حاضر نیستیم از آن‌ها در بعضی از موقعیت‌ها بگذریم.


اینجاست که این تفاوت‌ها آرام آرام رابطه آدم‌ها را مضحمل می‌کند! مثل کاری که جوهرنمک می‌کند! منتهی خیلی نرم و بی سروصداتر از آن!


آن قدر نرم که زمانی متوجه می‌شویم که دیگر کار از کار گذشته و می‌شود حکایت همان شتری که به حدی بار روی آن گذاشته بودند که با یک پر سقوط کرد! یعنی دیگر تاب همان یک پر را هم نداشت.


این‌گونه می‌شود که طناب محبت بین آدم‌ها به حدی نازک می‌شود که با یک رفتار یا یک دلخوری دیگر تاب نمی‌آورد و می‌شود.


قید همه چیز را می‌زند، قید همه آن نان و نمکی که با هم خورده‌اند و همه لحظات خوبی که داشته‌اند....!


‌و ما باز غافل از اینکه چرا چنین شد؟ و امان از منیت!!! و ما أدرئک منیت!


و پناه بر خدا از راه‌کارهای ابلیس که نمی‌گذارد منصفانه در مورد خودت قضاوت کنی و بازی‌ات می‌دهد! می‌گوید بیا و رها کن این رابطه را تا طرف مقابلت کمتر از دستت اذیت شود!


الله اکبر!


امان از این وسوسه های ابلیس و ساده‌انگاری آدمیزاد! که به این موضوع فکر نمی‌کند اگر من واقعا می‌خواهم طرف مقابلم کمتر اذیت شود خب کمی این تفاوتهای قابل اغماض را کنار بگذارم؟!


تفاوت‌هایی که خط قرمز خدا نیستند!


غافل اینکه خدا هم سربعضی تفاوت‌ها میگذرد!


آن‌ها را با تفاوت‌هایشان می پذیرد.


یعنی ترجیح می‌دهد بنده‌اش را نگه دارد و سریع او را از دایره ولایت پرت نمی‌کند بیرون. حتی با همین اغماض‌ها الفت را میان قلوب مومنین حفظ می‌کند.


ما آدم‌ها را چه می‌شود که از خدا جلو می‌‌زنیم؟؟؟


تا حالا فکر کردیم که پافشاری روی خط قرمزهای غیرمنطقی در واقع پاگذاشتن روی خط قرمزهای خداست!!!


 


حرف آ :


خدای خوبم


توفیق بده عالم بی عمل نباشم...


 




یا من إلیه شکوت احوالی

درخواست حذف اطلاعات

بسم اللّه النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


 


یا من إلیه شکوت احوالی...


خدایا


شده ام ی که بیش از آنکه شکر نعمتت را به جای آورد، زبان به گلایه می‌گشاید!


خدایا


در مکانی قرار گرفته ام که احساس میکنم تأثیر و تأثر زمان و مکان از معنویتم می‌کاهد.


آمده بودم علم ب کنم به امید آنکه نوری شود در دلم، تا راه را از بیراهه تشخیص دهم، اما نمیدانم چرا هر چه چشم باز میکنم نوری نمی بینم و هر چه زبان باز میکنم از نور نمیگویم!


چه بر سرم آمده؟؟


نمی دانم اشکال از مکان است یا مکین؟!


و باز هم نمیدانم اینجا کجاست که تا قدم در آن می‌گذارم از خودم فرسنگها فاصله میگیرم، همان خودی که شاید گهگاهی کمی به تو نزدیک میشود.


آه.. و فقط آه..


 


 


پ.ن:


باید از سمت خدا معجزه نازل بشود


که دلم، باز دلم، بازدلم، دل بشود


خدایا


خیر را بر من مقدر کن و مرا همان قرار ده که خود میخواهی و مرا از گزند هر آنچه ظلمت نامیده میشود مصون بدار.




ت بیان!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه!


طی برنامه هایی که برای بصیرت افزایی مخاطبین داشتند تصمیم گرفتند از وجود یکی از سخنرانان برای شفاف فضای استفاده کنند.

دو سه جلسه ای برنامه برگزار شد.

جلسه سوم بحث کمی داغ شد. مخالفین از این که مخالف نظراتشان اطلاعاتی داده شده بود معترض بودند.

یعنی یه جورایی داغ کرده بودند!

وقتی بهشان میگفتند: خب اعتراض می کردید، میگفتید فلان قسمت حرفتان غلط است میگفتند، نه! می ترسیم! از کجا معلوم که ما را نگیرند!




چه روزگاری ست! فعلا که در مملکت به به صورت علنی بدوبیراه می گویند و راست راست زندگی شان را میکنند اما تا می آئیم عملکرد رئیس جمهور را نقد کنیم متهم می شویم به بیسوادی و بی شناسنامه ای!

خلاصه قبول نمی د! البته جالب بود که یه جورایی ترسو بودنشان را اثبات می د که حرفی را می زدند اما حاضر نبودند پای آن بایستند!

میگفتند خاتمی برای همین نظام است! اگر هم بد است وجی همین نظام است!!! و امثال خاتمی هم همینطور!

اما همین ها حاضر نبودند در 22 بهمن شرکت کنند تا نشانی برای اینکه خواستار ماندگاری این نظام هستند، باشد! بالا ه اگر آقای را میخواهید خب نظامی که او رئیس جمهورش شده راهم باید بخواهید!

خلاصه!

یکی دو روزی گذشت و شد 22 بهمن!!!

جمعیت حرکت می د و شعار می دادند تا اینکه...

یک جوانی بالای مزدا رفته بود و داشت مقوایی که روی آن شعار نوشته بود را علم می کرد. شعاری که متنش این بود: ت بی کفایت، استعفا استعفا!!!

اما نگذاشتند دقایقی بیشتر بگذرد، بدون اینکه جوان بینوا جنجالی د، ریختند روی سرش و از ماشین آوردنش پایین و دست گذاشتن روی دهانش و بردند!!!

دیگر مانده بود جلوی جمعیت ندش توی گونی!!!


دلش میخواست آنهایی که یکی دو روز پیش دم از بیان ب ا شده توسط ت و محدودیت توسط بچه مذهبی ها می زدند! و را متهم می د، بودند و این صحنه را می دیدند.

در حالی که حالا چسباندن یک شعار روی مقوا کار خاصی را انجام نمی داد.

البته در همه جای دنیا اگر تی وظایفش را درست انجام ندهد و حتی به ضرر مملکتش عمل کند باید جواب بدهد!

نه اینکه مخالفینش را جلوی جمعیت پایین بکشند و با خودشان ببرند!

و این قصه تا بصیرت افزایی ملت ادامه دارد!!!




خدای رحیم من

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آجرک الله 


یا بقیه الله


 


آقای خوبم مددی


این بار قلم نمی نویسد!


نمیدانم!


شاید هم می نویسد اما من نمیتوانم بخوانم 


و شرط خواندن عاشقی ست..


همان بزرگ ترین مشغله ای که بر سر کویش دل از همه دل مشغولیها می بُرند و پر می کشند!


و منِ دلبسته این متاع قلیل را چه به عاشقی!


چه به دل کندن!


من زیر این همه بار مانده را چه به سبک باری!


چه به سبک بالی!


و چه به پرکشیدن!


 


خدایا ضعف من می بینی و اشتیاق را هم همین طور...


خدای کریم من، کرمت دور می کند از من این پندار که آنچه شایسته ضعف من است با من رفتار کنی


و 


خدای رحمن من، چه زیبا رحمت رحمانیه ات حلاوت امید را به جانم می نشاند که مطابق اشتیاقم با من رفتار خواهی کرد..


 


خدای رحیمم، چشم به راه عنایت توام


میشود آیا


مطابق رحمت رحیمیه ات با من رفتار کنی؟؟؟




چیزی به نام ایدئولوژی!!!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم


آقای خوبم اجازه


 


 


سلام رفیق! خوبی؟


دقت کردی ما هر روز با انتخاب های متعددی مواجهیم، انتخابهایی با رنگ و لعاب متفاوت


اما گاهی از این انتخابها خیلی مهم هستند، آنقدر مهم که فلشی مستقیم میشوند به سمت آ و عاقبتمان!


چیزی که نتیجه این انتخابها را برای ما سیاه و سفید و یا حتی خا تری می کنند پیش فرضهای ما هستند.


یعنی چه؟! الان می گویم..


منظورم از پیش فرض، دلایلمان برای انتخاب است.


بعضی ها اسم این دلایل را می گذارند ایدئولوژی!


بعضی ها هم می گویند باور مذهبی


و بعضی دیگر می گویند عشق! (که البته این آ ی انواع خودش را دارد! عشق زمینی یا معنوی)


اینکه ته فلش انتخاب مان، ما را به کجا می برد به دلایل ما بستگی دارد.


اگر عشقت زمینی باشد ته انتخابت همان دنیایی است که با مرگ تمام می شود و وسر از خاک گور در می آورد که این البته ظاهر قضیه و یک صحنه کوچک آن است!


میدانی عشق زمینی یعنی چه؟!


یعنی اینکه معشوقت فعل بودن تو را طوری صرف کند که برایش صرف داشته باشد!


یعنی تا زمانی که با تو حال می کند دوستت داشته باشد. آن وقت حسرت یک عمر سرکاربودن تو را خواهد کشت!


حالا خودت ببین ته فلش این انتخاب چه می شود؟


اگر منظور از ایدئولوژی هم همان دودوتاچهارتای دنیایی باشد بازهم به جایی نمی رسد. ته ته اش می شود همان خاک گور! (1)


اما اگر انتخابت طبق برنامه ی باشد که بودنت از آن نشأت گرفته و به همان ختم خواهد شد آن وقت بُرد خواهی کرد.(2)


و فلش انتخابت به خاک گور ختم نمی شود.


تو بزرگ می شوی..


خیلی بزرگ تر از آن که بشود با چرتکه دنیا و آدمهایش محاسبه کرد.


آن وقت است که دیگر می فهمیم این که دنیا متاع قلیل است یعنی چه!


دنیا برایمان کوچک می شود..


راستی!


دلایل ما برای انتخابهایمان چیست؟!


 


و اما بعد...


خدای خوبم!


کمک مان کن دلایلمان برای انتخاب، دنیای کوچک نباشد.


کمک مان کن ما و انتخابهایمان بزرگ باشد و ته فلش انتخاب مان به تو و اولیاء تو برسد.


یاعلی


 


(1) دوست داشتی سرانجام مرتضی و حمید در سیانور را ببین. هر دو تیرباران شدند اما مرتضی کجا و حمید کجا!!!


(2) إنالله و إنا إلیه راجعون




اندر حکایت د دگی و ج !

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور


سلام آقای خوبم!


آقای خوبم اجازه!


 


اندر حکایت ج !


اولش که با طرف آشنا می شوی برایت مثل بقیه آدمها یک فرد عادی است.


کم کم که می گذرد از بعضی ویژگی هایش خوشت می آید.


بسیاری اوقات این حس دو طرفه می شود. این طوری می شود که دو نفر به هم علاقه مند میشوند!


کم کم این علاقه بیشتر می شود. گاهی اوقات که خیلی زیاد می شود تند تند دلتنگ هم میشوند آنقدر که هر روز باید باهم صحبت کنند حضوری نشد تلفنی!


حتی به روزی دو مرتبه هم می رسد!


و باز هم کم کم این علاقه و دلتنگی بیشتر می شود، آنقدر که تا می توانند شکار لحظه ها می کنند تا از هر فرصتی برای دیدن هم استفاده کنند.


نمی دانم این اوج محبت کجاست؟! ولی هر جاهست تازه شروع ج است!


شروع تکراری شدن محبت و عادی شدن برای همدیگر!


خیلی زود این عادی شدن اتفاق می افتد. خیلی زود یعنی دیردیرش دوسه سال!


آرام آرام رفتارها تغییر میکند.


لحن گفت و گو و کلمات عوض می شود.


جایگزین ها زیاد می شود! حالا فرقی نمیکند این جایگزین میتواند انسان های دیگر باشند، می تواند مشغله باشد، حتی می تواند فضای مجازی باشد!


خلاصه هر چیزی که رغبت به آن جایگزین رغبت آدمها نسبت به هم می شود و علاقه شان را نسبت به هم کمرنگ می کند.


آنقدر کمرنگ که گاهی اوقات دیگر نسبت به اشتباهات یکدیگر واکنش هم نشان نمیدهند!


شاید اگر قبلا یک دلخوری می دیدند برای اینکه مبادا این دلخوری تقویت شود مسالمت آمیز مطرحش می د و حلش می د.


اما بعد از یک مدتی عادی شدن، دیگر در مورد رفتارهای یکدیگر حساسیت به ج نمیدهند و کم کم می روند در فاز بی تفاوتی و تحمل!


و این اتفاق زمانی می افتد که تذکرات قبلی به جایی نمیرسد! و طرفین اصلا خودشان را می زنند به آن راه و هیچ رقمه متوجه اشتباهاتشان نمی شوند!


یعنی یه جورهایی نمی خواهند متوجه بشوند!


نمی خواهند به این فکر کنند که اگر از روی چها ای منیت شان پایین بیایند و این همه برای خودشان عصمت قائل نباشند متوجه خطایشان می شوند و خیلی راحت با دو تا حرکت اصلاحی کوچک همه چیز به خیر و خوبی تبدیل می شود.


فقط کافی ست گاهی اوقات با خودشان بگویند شاید من مقصر باشم!


اما این روال بی تفاوتی خیلی طول نمیکشد! شاید نهایتا یکی دو سال!


این وسط کاسه صبر است که دارد لبریز می شود، آنقدر لبریز که دلت میخواهد قید آن همه علاقه را بزنی و آرام آرام خودت را کنار بکشی و خودت را کنار می کشی!!!


و باقی قضایا...


 


 


و اما بعد...


دوستان عزیز!


دنیا کوچکتر و کوتاه تر از این هست که بخواهیم با خودخواهی ها و سهل انگاری هامون توفیق خدمت به خلق خدا رو از دست بدیم! پس قدر همدیگر رو بدونیم!


آدمها عروسک خیمه شب بازی نیستند که هر وقت حال کردیم با آن ها خوش و م باشیم و هر وقت هم حسش نبود بی خیالشان شویم!




اندر کمالات اسراف!

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله النور
السلام علیک یا صاحب ا مان
آقای خوبم اجازه!!!

داشتم به اسراف و مصادیقش فکر می


به اینکه چقدر راحت معیارمان برای سنجش اسراف، علاقه مندی هایمان شده نه نیازهایمان!



هر چه که دوست داریم را تهیه می کنیم و بعد هم اسمش را می گذاریم لذت حلال! بدون اینکه نامی از ضرورت برده باشیم!



غافل از اینکه اسراف ترمز لذت حرام نیست! لذت حرام که از ریشه حرام است.


به ما نگفته اند که تا حدی می توانید لذت ببرید و از فلان حد به بعد دیگر جلویش را بگیرید چون می شود اسراف! و حرام است!



لذت حرام که از بیخ و بن حرام است!


اسراف ترمز لذت حلال است!


ذهنم رفت روی یکی از مصادیق اسراف که شاید خیلی هم به آن فکر نکرده باشیم!


روی سخنم با انی هست که از تبلت استفاده میکنند و در عین حال گوشی لمسی فلان مدل و قیمت بالاهم دارند!


و حواسشان نیست که اگر قرار است صرفا با گوشی موبایلمان فقط صحبت کنیم و پیامک بدهیم و باقی کارهایمان را با تبلت انجام دهیم دیگر چه نیازی داریم که گوشی فلان مدل با قابلیت های بالا بگیریم و از قابلیت هایش هم هیچ استفاده ای نکنیم!



آیا این اسراف نیست! همین طوری می شویم یک قشر مصرف کننده که حالا به هر دلیلی، پول بابت می دهیم که واقعا به اندازه آن قیمت از آن استفاده نمی کنیم!


و دیگر به مسائلی مانند ضرورت، هوای فقرا را داشتن، رکود اقتصادی و... فکر نمیکنیم! آیا واقعا این تجمل نیست! این اسراف نیست!



واقعا همین طوری می خواهیم زمینه سازی ظهور منجی عالم بشریت کنیم؟!
پ ن:
خدایا به ما قدرت تشخیص حق از باطل، صحیح از غلط، در تمام لحظات زندگی مان عنایت بفرما


 


اگر دوست داشتید نشرش بدید تا شاید به یاری خداوند متعال، قدمی در راستای اقتصاد مقاومتی برداشته باشیم.