رسانه
رسانه

الدین



انحرافات و پذیرش واقعیات

درخواست حذف اطلاعات

در هفته های اخیر صحبتهای خانم عفت السادات مرقاتی خویی (یکی از معدود افرادی در ایران که ای تخصصی س ولوژی دارند) درباره موضوع سلامت در شبکه سلامت با واکنشهای مختلفی روبرو گردید و محتوا و حتی شخصیت ایشان مورد نقد قرار گرفت. ایشان در این برنامه بر وم آموزش رسمی مسائل در مدارس تاکید داشتند و جنجال برانگیزترین بخش صحبتهای ایشان جایی بود که ایشان عمل خود یی را به دو نوع "صحیح" و "غیرصحیح" تقسیم د و اعلام د که معتقدند باید این دو نوع برای نوجوانان تشریح شود. علیرغم تاکید چندباره ایشان مبنی بر رعایت خط قرمزهای عرفی و شرعی جامعه برای آموزش این مسائل و تصریح ایشان که این آموزشها به معنی تایید و ترویج نیست، اما این قیدها توسط ناظران نادیده گرفته شد و حرف ایشان مورد هجمه های فراوان قرار گرفت.

هرچند برخی صحبتهای ایشان به نظر نگارنده نیز محل نقد و گفتگو است، اما جان کلام ایشان قابل دفاع است و یک تئوری عقلایی است. باید پذیرفت که نه میتوان با واقعیت جنگید و نه میتوان آن را مخفی کرد. خواه نا خواه از ابتدای خلقت مسائل و انحرافات وجود داشته و نادیده گرفتن و تلاش برای رفع کامل آن ناموفق بوده است. با این وضعیت بهترین کاری که میتوان انجام داد چیست؟ ایا نباید ضمن تلاش برای کاستن از این انحرافات، سعی نمود تا رفتارهای غلط نیز با کمترین آسیب ممکن انجام شوند؟ اگر انحرافی قابل حذف نیست، آیا نباید تا جای ممکن تبعات آن را کاهش داد؟

شبیه این کار را سالها پیش موسسه ن سرزمین خورشید (تحت مدیریت سرکار خانم لیلا ارشد) در قالب مرکزی به نام "مرکز کاهش آسیبهای گذری" انجام میدادند. اعضای این مرکز ضمن پذیرش این واقعیت که در جامعه اعتیاد وجود دارد و به طور کامل نیز قابل ریشه کن نیست، تلاش د که رفتارهای پرخطر افراد معتاد را کمتر کنند تا این آسیبها شدیدتر و وسیع نر نشوند. لذا این مرکز در بین معتادان سرنگهای سالم توزیع میکرد و از این طریق حداقل جلوی رواج ایدز در بین معتادان را میگرفتند.

شبیه این رفتار عقلایی را در جامعه جهانی نیز شاهد هستیم. اگرچه بعد از جنگ جهانی دوم و تلاش جامعه بین الملل برای پیشگیری از وقوع هرگونه جنگی در آینده، جامعه جهانی این واقعیت را پذیرفت که ممکن است علیرغم همه تلاشها، باز هم جنگی در دنیا به وقوع بپیوندد. لذا سعی کرد با ایجاد "حقوق بین الملل بشر دوستانه" قوانینی را وضع کند که در صورت وقوع جنگ، ورود آسیب به طرفین درگیر و به خصوص غیرنظامیان را به حداقل برسانند.

لذا فارغ از نیت خوانی و تئوری های توطئه، باید نفس پذیرش واقعیت و تلاش برای کاستن آسیبهای انحرافات را عملی مثبت و عقلایی دانست و فضا را برای تلاش تلاشگران این عرصه مهیا نمود.




تلاش آیت الله شاهرودی برای حفظ دماء

درخواست حذف اطلاعات

سمت های اجرایی مرحوم آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی مانند حج بر چهره علمی ایشان بود و آثار و نظریات علمی ایشان کمتر شناخته شده است. به مناسبت درگذشت ایشان یکی از این نظریات جالب را که در کتاب "قرائات فقهیه معاصره" آمده است به طور خلاصه مرور میکنیم:

مطابق با نظر مشهور (و حتی شبه اجماع) اگر ی کشته شود و چند ولی دم داشته باشد، هرکدام از اولیاء دم که بخواهد میتواند قاتل را قصاص کند، چه بقیه اولیاء دم خواهان قصاص باشند، چه خواهان دیه باشند و چه عفو کنند. قانونگذار ما نیز از همین نظر فقهی پیروی کرده و به هریک از اولیاء دم به صورت اختصاصی حق قصاص اعطا کرده است.

آیت الله هاشمی شاهرودی در مقاله ای با عنوان "قصاص حق انحلالی یا مجموعی؟" که در سال 78 به چاپ رسیده با بیان ادله محکم و مستدل، این نظر مشهور فقهی را به چالش کشیده و بیان میکنند قصاص تنها در صورتی قابل اراست که تمامی اولیاء دم خواهان قصاص باشند و حتی اگر فقط یکی از اولیاء دم خواهان دیه یا عفو باشد، قصاص ساقط میشود.

خلاصه استدلال ایشان به این صورت است:

مقتضای اصل اولی لفظی و عملی، حرمت قتل نفس محترم است مگر به حق. بنابراین هر گاه در موردی جواز قصاص، با دلیل ثابت نشد، عمومات حرمت قتل از قبیل «دم المسلم علی المسلم حرام» مرعی خواهد بود. آنچه به عنوان انحلالی بودن حق قصاص مطرح می شود مستظهر به دلایل قوی و معتبر نیست و از آن جا که اصل اولی حرمت قتل است، در موارد شک باید به قدر متیقن که همان مجموعی بودن حق قصاص است اکتفا نمود.

اجرای این نظر و وارد آن در قوانین کشور میتواند به میزان قابل ملاحظه ای از تعداد قصاض ها در کشور بکاهد.




انسداد یعنی این...

درخواست حذف اطلاعات

اگر بتوانیم به 50 سال بعد سفر کنیم و بخواهیم برای مردم آن سال ها کلمه انسداد را معنی کنیم قطعا بهترین مصداقی که می توانیم برای توضیح بهتر این مفهوم از آن استفاده کنیم وضعیت این روزهای ایران است.


ایران امروز در تمامی زمینه ها به ویژه حوزه سیاست دچار انسداد شده است. اگر امروز شما به سراغ یک ایرانی بروید (فارغ از هر گرایش و عقیدتی) و از او بخواهید برای سال آینده ایران برنامه و هدفی تعیین کند قطعا جز حرف های تکراری (که بارها آزموده شده و ش ت خورده اند) یا سکوت جو برای شما نخواهد داشت. امروز از اصولگرا و اصلاح طلب گرفته تا ملی – مذهبی و تحول خواه و سلطنت طلب و حتی نیروهای معارض افراطی مانند مجاهدین و تجزیه طلب ها هیچ برنامه معقول و جذ برای فردا ندارند. به عبارت دقیق تر وقتی پس از آنکه نخبگان هر کدام از این گروه ها بلندپروازی های خود را توضیح دادند، از آنها بپرسیم که خوب همه حرف های شما درست؛ لطفا بفرمایید ما فردا که از خواب بیدار شدیم باید چه کار کنیم و برنامه عملی شما چیست؟ متوجه می شویم که حرفی برای گفتن ندارند. البته در این میان براندازان طرفدار حمله نظامی خارجی کمی اوضاعشان بهتر است چرا که حداقل می گویند اول باید ترامپ حمله کند؛ اما همان ها هم برای فردای حمله برنامه و ایده ای ندارند جز مشتی شعار های کلی و مبهم.


این شرایط که می­توان آن را به تمامی حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و به ویژه محیط زیست تعمیم داد باعث نوعی سرخوردگی و باری به هر جهت بودن در بین تمام مردم شده است. امروز از نخبگان تا عوام جامعه همه خود را به دست تقدیر س اند و منتظر نشسته اند تا ببینند چه می شود. در این بین البته بعضی توصیه می کنند که امیدوارانه خود را دست به تقدیر بسپارید اما برنامه ای جز توصیه به امیدواری ندارند.


این که دلیل این انسداد چیست نیازمند بحث مفصلی است اما قطعا این انسداد و احساس نا امیدی که در پی خود دارد باعث می شود ایران سالها از گردونه توسعه و پیشرفت عقب بماند و تغییر این احساس از حل مسائل پیچیده ایران امروز دشوارتر خواهد بود.




سلیمانی و اصرار بر تقدس بخشی به جنگ

درخواست حذف اطلاعات

پس از توییت جنجالی محسن رضایی در رابطه با عملیات کربلای چهار، وی برای دفاع از خود در رسانه ملی حضور پیدا کرد و طی یک اتفاق کم سابقه، قاسم سلیمانی برای دفاع از فرمانده اش به عنوان مهمان تلفنی در صداوسیما حاضر شد.

در این گفتگو، سلیمانی در ابتدای صحبتهایشان حرفهایی زدند که نشان میدهد ایشان همچنان در فضای جنگ هستند و نحوه برخوردشان با مساله دفاع مقدس همان برخورد ایام جنگ است.

ایشان در ابتدای صحبتهایشان گفتند: «بعضی از بحثها را راجع به جنگ غیرضروری میدانم. در این سالهای اخیر خیلی بحثهای انحرافی دل خانواده را به درد آورد. مثل موضوع بیت المقدس و قبل و بعدش. ما یک فرمانده مقتدر باتقوا و حکیمی در بالای سرمان داشتیم که بود. بر همه شئونات جنگ هم نظارت داشت و هم داشت در سطوح مختلف. من تصورم این است که اصلا این نوع بحثهای انحرافی که اتفاق می افتد به نوعی در واقع آن قداست و ارزشهای دفاع مقدس را زیر سوال میبرد»

باید از فرمانده محترم قدس پرسید که آیا همچنان باید برای جنگ هشت ساله نوعی تقدس قائل بود و آن را از هرگونه سوال و پرسش به دور داشت؟ آیا خانواده هایی که عزیزانشان را بدون چون چرا به جبهه ها فرستادند و جنازه هایشان را تحویل گرفتند، حق ندارند بعد از 20 سال از فرماندهان بپرسند که چه اتفاقاتی برای آنها افتاده؟ در جامعه ی که حتی شخص اول آن باید در برابر مردم پاسخگو باشد، چرا باید جلوی فضای پرسش از فرماندهان و نقد جنگ به بهانه تقدس گرفته شود؟ چرا پرسش از جنگ و اشتباهات آن یک بحث انحرافی قلمداد میشود؟ آیا در جنگ ایران و عراق هیچ خطا و اشتباهی رخ نداده است؟ چرا نباید این خطاها و علل وقوع آن را بررسی کرد؟

جنگ مانند هر عمل اجتماعی و دیگری نباید از مظان نقد به دور باشد و تقدس بخشیدن به جنگ خدمت به آن محسوب نمیشود.




حقیقت، مقدس ترین

درخواست حذف اطلاعات

یکی از سخت ترین مراحل تزکیه عزاداری، کنار آمدن با عواطف و احساسات است. بسیاری از ما مثلا با یک روضه خاص یا یک شیوه خاص عزاداری تجربه معنوی داریم. اگر در جریان پالایش عزاداری ها متوجه شویم که آن روضه یا شیوه عزاداری نیاز به تزکیه دارد، پذیرفتن این مساله بسیار سخت است. فرض بفرمایید ی در تعزیه ها با ماجرای حضور شیر در صحرای کربلا برای مراقبت از ابدان بسیار گریسته باشد و حال معنوی خوبی را تجربه کرده باشد. اگر روزی به این فرد گفته شود که این ماجرا به هیچ وجه سند ندارد، پذیرش این مساله برای او بسیار سخت خواهد بود. چرا که دلبستگی به آن ماجرا را نمیتواند کنار بگذارد.

اگرچه واقعه عاشورا ابعاد معنوی و عاطفی بسیاری دارد، اما باید توجه داشت که هیچ چیزی مقدس تر از حقیقت نیست. اگر متوجه شدیم که حقیقت با عواطف ما تفاوت دارد، باید بپذیریم که این تعارض را به نفع حقیقت حل کنیم

آقای دلشاد روزی به بنده میگفتند ان ما مى فرمودند در قضیه کربلا و عاشورا دو خبر قابل اعتماد است و بقیه اخبار تک تک باید به روش علمى بررسى شود و آن دو خبر عبارت است از اینکه اولا حسینى بوده و ثانیا ایشان در کربلا شهید شده است.

لذا راه برای بررسی تمام اقوال و روایات واقعه عاشورا باز است و باید به صورت دقیق و علمی بررسی شوند.
#تزکیه_عزاداری




تفکرات مدارس انجمن حجتیه

درخواست حذف اطلاعات

دبیرستان علوی که در سال 1335 به همت مرحوم علامه کرباسچیان تاسیس شد، رفته رفته تبدیل به بازویی برای تفکرات انجمن حجتیه گردید. انجمنی که سال 1332 به همت مرحوم شیخ محمود حلبی تاسیس شد.

دبیرستان علوی فارغ حصیلان معروفی دارد. از عبدالکریم سروش گرفته تا سید مجتبی . از محمدجواد ظریف تا مهدی کوچک زاده.

طبق نقلهای موجود، مرحوم حلبی مخالف تاسیس حکومت ی در عصر غیبت بوده اما علی اکبر محتشمی پور (که خود از فارغ حصیلان مدرسه علوی است) نقل میکند که وقتی انقلاب ی پیروز شد، مرحوم آقای حلبی به پیغام داد که من امروز ١۵، ١۶ هزار ، و متخصص در رشته های مختلف در انجمن دارم که این ها می توانند مملکت را اداره کنند؛ حالا که مملکت پیروز شده و در دست شما افتاده، شما می توانید از این نیرو ها استفاده کنید. جو که به آقای حلبی داد، این بود که همان مردمی که انقلاب د می توانند حکومت کنند و کشور نیازی به متخصصین شما ندارند.

اگرچه مرحوم حلبی پس از موضع گیری های صریح و شدید علیه انجمن حجتیه، طی نامه ای کوتاه در سال 62 تعطیلی همه فعالیتهای انجمن حجتیه را اعلام کرد، اما مدرسه علوی همچنین به کار خود ادامه داد و مدارسی مانند نیکان و احسان و و محسن نیز جزو مدارس ا ی علوی هستند که به کار تربیت نیروی انسانی مشغول شدند. مدارسی که صراحتا خود را انجمنی نمیدانند ولی در واقع میتوان آنها را انجمنی های رتوش شده دانست که افکار خاص خود را در مدارس ترویج میدهند و از میان دانش آموزان خود افرادی را جذب "جلسات" خود میکنند. البته شنیده شده که به تازگی اعضای مدرسه علوی به دنبال ج از انجمن حجتیه هستند.

نگارنده که دوران دبیرستان خود را در یکی از مدارس ا ی انجمن گذرانده، مشاهداتی از شیوه تفکر این گروه دارد که البته ممکن است به علت ناقص بودن استقراء نتوان به همه مدارس انجمن تسری داد. مهمترین اصول اعتقادی و تفکری که در این مدرسه ترویج میشد عبارت بود از:

۱. تاکید روی لعن و برائت: شامل دفاع استدلالی بر وجوب لعن و انجام لعن حتی در مکانهای عمومی.


۲. تاکید روی بی اعتباری عقل در برابر نقل: اصرار بر بی اعتباری عقل و تاکید بر اینکه آن عقلی که در قرآن ممدوح شمرده شده صرفا عقل معصوم است و عقل سایرین اعتباری ندارد.


۳. سنی ستیزی: اگرچه هدف از تاسیس انجمن حجتیه مقابله با بهاییان بود، اما رفته رفته بهاییان جای خود را به وه ان دادند و در حال حاضر تمرکز اصلی انجمن بر مقابله با وه ت است. اما آنها تفکیک چندانی بین وه ت و سایر اهل سنت قائل نیستند و حملاتی شدیدی به اهل سنت دارند. برخی تمام اهل سنت را حرامزاده دانسته و تمام آنان را جهنمی میدانند. انجمنی ها "دیگری" خود را اهل سنت میدانند.


۴. ترویج مهدویت: نام اصلی انجمن حجتیه "انجمن خیریه حجتیه مهدویه" است و تاکید بسیاری بر روی مساله زمان و ظهور دارند. آنان تمام تلاشهای خود را برای جلب رضایت حضرت میدانند.


۵. مخالفت شدید با روشنفکری دینی: در این مدارس به طرز شدیدی با روشنفکری دینی مقابله میشود و گاهی جواز لعن برخی روشنفکران را هم صادر میکنند.


۶. خود حق پنداری شدید: انجمنی ها تقریبا هیچ ارزش و احترامی برای عقاید دیگران قائل نیستند و معتقدند هر شبیه ما فکر نکند منحرف است و جهنمی. آنها به قدری فضا را سنگین میکنند که ی جرات اعتراض هم نداشته باشد چرا که ممکن است تا مرز تکفیر نیز پیش برود.


۷. پررنگ شعائر اختصاصی شیعی: از بین شعائر دینی، بیشتر روی شعائر اختصاصی شیعه که در تقابل با اهل سنت است مانور میدهند. غدیر، فاطمیه، نیمه شعبان و نهم ربیع

۸. بی فایده بودن قرآن: مطابق با تفکر انجمنی ها، قرآن را فقط مخاطب اصلی آن که و معصومین هستند متوجه میشوند و افراد دیگر نمیتوانند از قرآن چیزی را متوجه شوند چرا که ظواهر قرآن حجت نیست و باید تفسیر و تاویل آن توسط معصوم مشخص شود.

در زمان حیات ، انجمنی ها مقلد مرحوم آقای خویی بودند و در حال حاضر نیز اکثر انجمنی ها آیت الله وحید اسانی را مرجع خود میدانند.





دستور موقت دیوان لاهه و چند نکته

درخواست حذف اطلاعات

سیدحسین طباطبایی دارای ای حقوق نفت و گاز از موسسه حقوق صلح و توسعه فرانسه و مدرس علامه طباطبایی، به مناسبت صدور دستور موقت دیوان بین المللی دادگستری مستقر در لاهه در خصوص شکابت ایران از ، یادداشتی را در اختیار الدین گذاشته اند

از دیروز ظهر به وقت تهران، رای دادگاه لاهه یکی از مباحث مورد توجه بخش هایی از جامعه بوده است.
من هنوز مشروح رای (٢٤ صفحه) را ندیده ام، اما بخشهایی از آن و نظرات برخی حقوقدانان بدین شرح است:


١- نفس صدور رای یعنی رد اصل ادعای ایالات متحده که معتقد بود دیوان صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد (شبیه به ادعای ایران در پرونده ملی شدن صنعت نفت که در آن پرونده این استدلال مقبول افتاده بود)


٢- همچنین ادعای فرعی ایالات متحده مبنی بر عدم مذاکره ایران پیش از رجوع به دیوان نیز مقبول نیفتاده


٣- ایران پیش از رجوع به دیوان هم متوجه بود رای دیوان اثر عملی-اقتصادی چندانی نخواهد داشت، چه آنکه ایالات متحده پیش از این نیز دست کم ٤ بار رای دیوان را اجرا نکرده بود (در یکی از موارد ت مقابل آلمان و سومین قدرت اقتصادی جهان بود)


٤- مبنای ورود دیوان به پرونده، عهدنامه مودت ممضی ١٩٥٥ بوده و جالب آنکه اگرچه طبق عهدنامه طرفین تنها با ارسال یک نامه می توانسته اند از آن خارج شوند، نه انقلاب ایران، نه تسخیر سفارت ، نه ٤٤٤ روز گروگان گیری، نه کمک های ایالات متحده به دشمنان ایران، نه انهدام نفت کش ها و هواپیمای مسافربری ایران توسط و نه تحریم های دهه ٩٠ علیه ایران، طرفین را به ترک معاهده راضی نکرده بود.


٥- از عمده دلایل رای علیه ایالات متحده، وجود و درواقع اعلام "صریح" منع تحریم های بین المللی علیه ایران بوده است. به عبارت دیگر اگر ایران در سال ٢٠١٠ قصد استفاده از عهدنامه را می داشت، به دلیل تحریم های "بین المللی" و نه یکطرفه ایالات متحده، امکان موفقیت در دیوان تقریبا وجود نداشت


٦- اصل رای به لحاظ (آنچه ایران می خواست) بسیار ارزشمند بود و در رسانه های مختلف نیز بازتاب داشت


٧- محتوای رای، قابل تامل است، دستور به منع تحریم ها پیرامون مواد دارویی و غذایی، از اصول حقوق بین الملل بوده و بدون این رای نیز مغایر کنوانسیون های ٤ گانه ژنو و قواعد آمره است، گویی این بخش رای تکرار یک امر بدیهی بوده باشد. همچنین بازتاب این بخش رای در رسانه ها، وجه ی مطلوبی از اوضاع ایران ارائه نمی دهد


٨- از منظر و عاطفی نیز، اتفاق جالب آنکه، عهدنامه مودت حاصل فضای سالهای بعد از کودتای ٢٨ مرداد بود. سالهایی که طرفین معاهده نگرانی هایی از همسایه ی شمالی ایران داشتند. زمانی که ایران غرامت و استهلاک ٤٥ میلیون لیره ای و حق سرقفلی ٦٠٠ میلیون دلاری را پذیرفته بود (کل درآمد نفتی ایران از آغاز صنعت نفت تا زمان کودتا کمتر از ٣٥٠ میلیون دلار بود، و برای کمتر از یک سال خلع ید، پذیرفته بود چنین ارقامی را بپردازد)، همچنین ایران و توافق کرده بودند "حتی المقدور" از انتشار قسمت هایی از جزئیات توافق بین کمپانی نفتی خودداری کنند. حالا بعد از گذشت بیش از ٦٠ سال از آن سالها ایران با استناد به همان عهدنامه، ایالات متحده را در دیوان محکوم کرده است. محکومیتی که نه غرامتی از آن حاصل خواهد شد و نه ظاهرا تاثیر اقتصادی خاصی خواهد داشت، اما دست کم وجه ی ایران را تقویت می کند و عبرتی میشود هرچند کوچک برای ناقض حقوق بین الملل.




کارگروه fatf به زبان ساده

درخواست حذف اطلاعات

جناب آقای رسول بیات، دانش آموخته حقوق تجارت بین الملل از علامه طباطبایی و عضو گروه واحد بین المللی حقوقی یکی از بانکهای کشور، به درخواست الدین یادداشتی را در اختیار ما گذاشته اند و fatf را با زبانی ساده و موجز شرح داده اند. در ادامه یادداشت ایشان را میخوانیم:

کارگروه fatf چیست؟

اف ای تی اف کارگروه ویژه اقدام مالی برای مبارزه با پولشویی است که بوسیله گروه۷ در ۱۹۸۹ بوجود آمد. از سال۱۹۳۸ و بویژه بعد از پایان جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد، مساله پولشویی و وم مقابله سریع و فوری با آن باعث شد کشورهای گروه ۷ به صورت موقت این کارگروه را ایجاد نمایند. این کارگروه با توجه به کارآمدی و فراگیری عملکردش و پذیرش آن از سوی اکثر قریب به اتفاق تابعان حقوق بین الملل (یعنی حاکمیتها و سازمانهای بین المللی) تا به امروز به حیات خود ادامه داده و محک معتبر و مورد قبولی برای سلامت و شفافیت نظام اقتصادی کشورها شده است.

ریاست این کارگروه با هسته اولیه کشورهای تشکیل دهنده و سایر اعضای اصلی (۳۷عضو) و رییس کمیته اروپایی می باشد و وظیفه اصلی این کارگروه تعریف سازوکارها و ارائه توصیه هایی به منظور مقابله با پولشویی و تامین مالی تروریسم و ایجاد شفافیت مالی اقتصاد جهانی می باشد.

هم اکنون آ ین توصیه های این کارگروه که در فوریه سال ۲۰۱۲تصویب شده است بر نظام اقتصادی جهانی حکمفرماست و ملاک و میزان تصمیم گیری کشورها در تبادلات مالی و بانکی است.

نسبت میان fatf و cft چیست؟

در واقع fatf نام کارگروه اقدام ویژه برای مبارزه با پولشویی و عدم تامین مالی تروریسم است که اقدام به انتشار توصیه هایی بدین منظور نموده است و برای کشورهایی که خواهان پذیرش و عضویت در این گروه هستند برنامه های اقدامی action plan تعریف می نماید که برنامه هر کشوری مخصوص به آن کشور است. توضیح آنکه در برنامه ایران جهت وج از لیست سیاه این کارگروه، انجام اقداماتی درنظر گرفته شد که تصویب لوایح موسوم به لوایح چهارگانه مبارزه با پولشویی و عدم تامین مالی تروریسم بخشی از این برنامه اقدامی ایران میباشد. لایحه cft یا مبارزه با تامین مالی تروریسم که اخیرا به تصویب مجلس رسیده است یکی از این لوایح چهارگانه و مهمترین و مناقشه برانگیز ترین این لوایح چهارگانه می باشد

وظایف اعضاء چیست؟

وظیفه اعضای اصلی موافقت کلی با پذیرش اعضای جدید این گروه هست.

اعضای ناظر جزو اعضای اصلی نیستند و حق تصمیم گیری برای پذیرش یا عدم پذیرش کشورها را ندارند. در حال حاضر عربستان و اسراییل عضو ناظر هستند. لذا حق تصمیم گیری ندارند و این موقعیت به نفع ایران است که تا قبل از عضویت اصلی آنها، به عضویت این کارگروه درآید تا با مانعی شبیه پیوستن به سازمان تجارت جهانی برخورد نکند.

ایران و اف ای تی اف

تفاوت بزرگی که اف ای تی اف با سایر کنوانسیونها و نهادها و سازوکارهای بین المللی دارد، تاثیر مستقیم آن بر کشورها می باشد. چرا که اعضای آن حتی از اعضای سازمان ملل نیز بیشتر می باشد و حتی دامنه آن به سایر کشورهای غیر عضو نیز سرایت می کند. ایران تا پیش از سال۱۳۹۲ همراه با کره شمالی در لیست سیاه کشورهای دارای عدم شفافیت مالی قرار داشت که با تعهد وقت اقتصاد متعهد گردید ظرف مدت زمانی معین و با انجام اصلاحاتی (از جمله تصویب لوایح چهارگانه پیرامون مبارزه با پولشویی و عدم تامین مالی تروریسم) با توصیه های این کارگروه هماهنگ شود.

دلیل مناقشه چیست؟ به چه انی تروریست گفته میشود؟

با مرور و مطالعه توصیه های ۴۹ گانه این کارگروه متوجه خواهیم شد اساسا هیچ تهدید و خطری متوجه یک نظام سالم و شفاف اقتصادی نمیشود و برع باعث سلامت و اطمینان بخشی نظام اقتصادی شده و کشور ها به مراوده تجاری با آن کشور راغب میشوند.

درخصوص مساله گروههای تروریستی جالب است بدانید کشورها صرفا پایبند به رعایت دو لیست هستند: یکی لیست تروریستهایی که شورای امنیت ارائه می دهد که در حال حاضر فقط ، القاعده و در آن لیست هستند. و دوم لیستی که هر کشوری از گروههای تروریستی که خود شناسایی کرده است اعلام می کند. پس واضح شد هیچ ضرورتی بر ملاحظه لیست های تروریستی سایر کشورها برای نیست.

اگر عضو نشویم چه میشود؟

عدم تصویب و سازگاری با این توصیه ها ممکن است منجر به شکل گیری اجماعی بر سر عدم شفافیت و سلامت نظام مالی ایران شود و ایران بعنوان تهدیدی برای امنیت جهانی شناخته شود و حتی ذیل فصل هفت منشور سازمان ملل قرار گیرد. همچنین سایر کشورها حاضر با همکاری اقتصادی با ایران و تبادلات مالی نبودند.

آیا میتوان حق شرط گذاشت؟

اصولا حق شرطی برای پذیرش توصیه ها متصور نمی باشد چرا که این توصیه ها معاهده یا کنوانسیون مستقلی نیستند. لیکن کشورها می توانند در پیوستن به cft که یک معاده است حق شرطی لحاظ کنند که دو ویژگی داشته باشد. اولا براساس کنوانسیون وین در خصوص حقوق معاهدات، حق شرط نباید نقض غرض آن معاهده و کنوانسیون باشد. ثانیا حق شرط باید به نحوی باشد که موجب رضایت خاطر و اجماع اعضای اصلی کارگروه باشد .

آیا پیوستن به اف ای تی اف کافی است؟

پذیرش توصیه های اف ای تی اف یا امضای یا... تا زمانی که هماهنگ با نظام حقوقی و حاکمیتی بین المللی نباشیم و صلح و امنیت سایر کشورها را رعایت ننماییم نه تنها موثر نخواهد بود بلکه اوضاع را وخیم تر کرده و کشور را به گرداب امنیتی و اقتصادی فرو خواهد برد. پر واضح است که با پذیرش توصیه های اف ای تی اف منشا پولهای ورودی و وجی کاملا شفاف خواهد شد که این باعث می شود جلوی مبادلات مشکوک و دور زدنهای از طریق صرافیها و کانالهای رسمی و غیر رسمی گرفته شود. کاری که شاید قبلا انجام میشد.

تکلیف خودمان را معلوم کنیم

کشور باید راه خود را بشناسد و علاقه خود را بازشناسد. آیا به دنبال منافع ملی و صلح و امنیت جهانی است و یا به دنبال شرکت در مناقشات قدرت و سو استفاده های مالی و رانتی در لوای ایجاد فضای مبهم و فاسد اقتصادی و اداری است؟ هر کدام را برگزید باید به همه بایدها و نبایدهای آن پایبند باشد و همان مسیر را برود و عواقب آن را بپذیرد.

کوتاه سخن آنکه تصویب کنوانسیون cft و پذیرش اف ای تی اف اگر همراه با رعایت سایر لوازم آن نباشد نه تنها به نفع کشور نیست، بلکه باعث وخیم تر شدن اوضاع نیز میگردد




چرا نمی توان روی محسن حسام مظاهری حساب کرد؟

درخواست حذف اطلاعات

جناب آقای محسن حسام مظاهری نویسنده و پژوهشگر محترمی هستند که دغدغه اصلی خود را آیینهای مذهبی و به طور خاص آیینهای سوگواری قرار داده اند و در این زمینه تالیفات بسیار گرانبهایی دارند و به تازگی کتاب سه جلدی "تراژدی جهان " از ایشان چاپ شده است.

جناب مظاهری مدتها در خصوص تورم مناسک و عزاداری های نوظهور در مقام یک جامعه شناس منتقد اظهار نظر می د و درباره آثار آن هشدار میدادند. مناسک نوظهور را با عینک نقادانه مورد بررسی قرار میدادند و نسبت به تایید یا عدم تایید آن اظهارنظر می د.

ایشان که دانش آموخته رشته جامعه شناسی هستند، به تازگی رویه خود را تغییر داده اند و به مانند یک جامعه شناس محض اظهار نظر میکنند. از جمله ویژگی های یک جامعه شناس محض این است که اقدام به داوری ارزشی نکند و صرفا بیننده و تحلیلگر باشد و اساسا وارد مقوله ارزشگذاری اعمال و رفتارها نشود.

ایشان به تازگی در سخنرانی ها و مصاحبه های خود بارها اعلام کرده اند عزاداری های جدید و تورم مناسک جزو آثار طبیعی جامعه امروز ماست و ایشان حتی در برابر اعمالی مانند قمه زنی هم کاملا خنثی هستند و نه آن را تایید میکنند و نه تقبیح، بلکه صرفا آن را مشاهده و علت به وجود آمدنش را تحلیل میکنند.

لذا باید گفت پس از تغییر رویه ایشان و دوستان ایشان در گروه مطالعاتی جامعه شناسی تشیع، دیگر نمیتوان برای تزکیه عزاداری ها و اصلاح مناسک روی این بزرگواران حساب کرد. مصلحان شیعی همچنان به دنبال رسیدن به معیارهای عزاداری مطلوب و نقد عزاداری هایی که نامطلوب میدانند هستند. از آنجا که کمتر ی درباره مناسک تحقیق کرده و به مناسک نوظهور نگاه انتقادی داشته اند، ایشان میتوانستند منبع بسیار مناسبی برای این مصلحان باشند. ولی پس از تغییر رویه ایشان، مصلحان شیعی یک منبع خوب برای اصلاحات را از دست دادند و صرفا میتوانند از اطلاعات و داده هایی که این دوستان تهیه میکنند استفاده کنند.




درنگی بر آیین های نوپدید، با تکیه بر پیاده روی های اربعین

درخواست حذف اطلاعات

نگاهی به مناسک و آیین های دینی در سالهای اخیر و مقایسه آن با گذشته آشکار میسازد که اولا بر تعداد آنها افزوده شده، ثانیا شیوه برگزاری برخی از آنان تغییر کرده و ثالثا ابعاد برگزاری برخی آیینها بسیار گسترش پیدا کرده است. در این یادداشت با مطالعه موردی بر روی آیین پیاده روی های اربعین، به نکاتی کلی درباره آیینهای نوپدید اشاره خواهد شد. امروزه رسانه های رسمی و بسیاری از تریبونهای دینی چنان اهمیتی برای پیاده روی اربعین قائل شده اند که یکی از سخنرانان مذهبی در برنامه زنده تلویزیون آن را از عاشورا نیز مهم تر دانست و یکی از وعاظ مشهور آن را جزو مقدمات ظهور عصر و شرکت در پیاده روی اربعین را از نظر عقلی واجب دانست. چندسالی است که رادیوی ویژه ای از طرف صدای ایران به نام رادیو اربعین راه اندازی شده و تنها مناسبت مذهبی کشور که در تلویزیون برای آن از روزها قبل روزشمار گذاشته و برنامه های آیینی پخش میکنند روز اربعین است.

سابقه آیین پیاده روی های اربعین

در گذشته (که درباره تاریخ آن اختلاف است) برخی از علما و ون رسمی داشتند که برای زیارت شبهای و یا روز اربعین از نجف با پای پیاده به سمت کربلا حرکت می د. رفته رفته مردم عادی نیز همانند علما برای زیارت روز اربعین از نجف تا کربلا پیاده حرکت د. عده ای مرحوم آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی (متوفی 1353 شمسی) را احیاگر و مروج اصلی این مساله میدانند. پس از سقوط صدام که شیعیان عمل بیشتری پیدا د، اربعین بین آنان رواج بیشتری پیدا کرد و به صورت خیلی محدود ایرانی ها نیز آنان را همراهی می د. پس از ظهور و بخش مهمی از عراق توسط آنان و همچنین تیره شدن روابط ایران و عربستان، ایران اقدام به تبلیغ بسیار گسترده برای پیاده روی اربعین کرده و از طریق تمامی رسانه های رسمی خود اقدام به تشویق مردم برای شرکت در این مراسم نمود. با حضور پرشمار مردم ایران برای انجام اربعین، عراقی ها نیز بیشتر از قبل به این مراسم اقبال نشان دادند و در این سالها علاوه بر مسیر نجف-کربلا، شاهد حرکت زوار پیاده از ناصریه و بصره و سایر ا که مسافتی بسیار طولانی با کربلای معلی دارند نیز هستیم. در ایران نیز امسال برای اولین بار عده ای از زوار با بدرقه تولیت آستان قدس از روز 26 مرداد با پای پیاده از مشهد به سمت کربلا حرکت د و شاهد هستیم که پیاده روی اربعین طی سالهای بسیار کوتاهی از یک سنت محدود عراقی، تبدیل به یک اجتماع بزرگ شیعی شد و حتی شیعیان سایر کشورها نیز به این آیین بزرگ ملحق شدند.

همزمان با گسترش سریع آیین پیاده روی اربعین به مقصد حرم سیدال (ع) شاهد شکل گیری یک آیین کاملا بدیع در ایران بودیم و آن پیاده روی جاماندگان اربعین در ای ایران بود. در سالهای اول این کار فقط در تهران (میدان حسین تا حرم حضرت عبدالعظیم) و قم (از حرم حضرت معصومه تا مسجد جمکران) انجام میشد. طی مدت بسیاری کوتاهی این آیین به کل ایران سرایت کرد و مثلا در جزیره کیش از اسکله جدید تا مسجد المومنین و در دماوند از زاده زین العابدین کوهان تا زاده عیسی روستای زیارت به عنوان مسیر پیاده روی اربعین مشخص گردید. امسال برای اولین بار در تهران علاوه بر مسیر اصلی، یک مسیر از زاده قاسم (واقع در شمالی ترین نقطه تهران) تا حرم حضرت عبدالعظیم (در جنوب تهران) به همراه یک شب اقامت در زاده روح الله (واقع در میدان میدان ) برای این تعیین شد. لذا امروز ما با چند آیین اربعینی مواجه هستیم: 1.پیاده روی از نجف تا کربلا 2.پیاده روی از سایر ا به کربلا 3.پیاده روی هایی که منتهی به کربلا نیستند

پیاده روی اربعین یا زیارت اربعین؟

در منابع روایی شیعه روایاتی وجود دارد که در کنار حدود پانزده روز زیارتی مخصوص، یکی از ایام زیارتی حضرت سید ال را روز اربعین دانسته است (ر.ک وسائل الشیعه، ج14، تتمه کتاب الحج، ص 478). از سوی دیگر روایاتی نیز وجود دارد که نشان دهنده ثواب عظیم زیارت سید ال با پای پیاده است (ر.ک کامل ا ایارات، ص 132). اما برخلاف تصور عمومی، به طور خاص درباره زیارت اربعین با پای پیاده هیچ روایتی وارد نگردیده است. به عبارت دیگر در روایات ما فرقی میان زیارت پیاده در روز اربعین با روزهای خاص زیارتی یا حتی روزهای معمولی وجود ندارد. اگر چه برای پیاده روی روز اربعین هیچ توصیه خاصی وجود ندارد، اما پیاده روی در روز اربعین به قدری پررنگ شده که به خودی خود موضوعیت پیدا کرده و رسانه های رسمی کشور به جای عبارت "زیارت اربعین" از عباراتی مثل "راه پیمایی اربعین" یا "پیاده روی اربعین" استفاده می کنند و در ای مختلف ایران نیز در روز اربعین پیاده روی یا صورت میگیرد و گویی پیاده روی در روز اربعین به خودی خود موضوعیت دارد.

ماهیت پیاده روی های اربعین

پس از بررسی سیر تطور این آیین، اولین سوالی که به ذهن خطور میکند این است که این آیینها چه حکمی دارند؟ آیا همگی ذیل عنوان کلی شعائر جای میگیرند و به دستور قرآن باید آنها را تعظیم کرد؟ یا این موارد را می توان ذیل عنوان فقهی بدعت جای داد؟ ملاک و مناط تشخیص بدعت از شعائر چیست؟

در قرآن کریم به مساله شعائر اشاره شده است و خداوند نسبت به تعظیم شعائر الهی سفارش کرده و آن را نشانه تقوای قلب دانسته است. در قرآن کریم صفا و مروه و شترهاى چاق و فربه در مراسم حج به عنون شعائر معرفی شده اند. در شیعه نیز به طور خاص عزاداری برای عبد الله (ع) به عنوان مصداق شعائر شناسایی شده است.

عده ای با استناد به اصل اباحه و توصیه های عمومی مبنی بر زیارت سیدال و روایاتی که در فضیلت زیارت پیاده کربلا وارد شده است، پیاده روی های اربعین را یکی از مصادیق تعظیم شعائر میدانند و معتقدند ایراد فقهی به این مساله وارد نیست. برخی متدینین که نگاه جامعه شناسانه دارند نیز معتقدند در این مسائل نباید سختگیری کرد و باید میدانی برای نوآوری های عامه فراهم کرد و تا جایی که مشتمل بر عمل حرامی نباشد، باید آنان را آزاد گذاشت.

در طرف مقابل عده ای نیز بدعت بودن این اعمال را دور از ذهن نمیدانند. اما بدعت چیست؟ در رابطه با تعریف بدعت، اقوال متعددی نقل شده است. یکی از این تعاریف، تعریفی است که مرحوم علامه مجلسی در مرآه العقول نقل کرده اند. مطابق با فرمایش ایشان «البدعة فی عرف الشرع ما حدث بعد الرسول صلى الله علیه وآله وسلم ولم یرد فیه نص على الخصوص ، ولا ی داخلا فی بعض العمومات ، أو ورد نهی عنه خصوصا أو عموما» (بدعت در معنای شرعی آن چیزی است که بعد از حادث شود و درباره آن نص به خصوصی صادر نشده باشد و داخل در بعضی عمومات نیز نباشد یا به طور خاص یا عام از آن عمل نهی شده باشد). ایشان در ادامه این تعریف را گسترش میدهند و بیان میکنند «وما یفعل منها على وجه العموم إذا قصد ها مطلوبة على الخصوص کان بدعة » ( و اگر یک عمل به صورت کلی وارد شده باشد اما انجام آن به صورت به خصوصی قصد شود نیز بدعت است) معمولا این عبارت دوم ایشان نقل نمیشود. ایشان خصوصیت دادن به امری که مطلوبیت عمومی دارد را از مصادیق بدعت می دانند. سپس ایشان مثالهایی را بیان میکنند. «کما أن الصلاة خیر موضوع ویستحب فعلها فی کل وقت ، ولما عین عمر رکعات مخصوصة على وجه مخصوص فی وقت معین صارت بدعة ، وکما إذا عین أحد سبعین تهلیلة فی وقت مخصوص على أنها مطلوبة للشارع فی خصوص هذا الوقت بلا نص ورد فیها کانت بدعة.» (مانند که کار خوبی است و انجام آن در هر زمانی مستحب است، ولی هنگامی که خلیفه دوم تعداد رکعات مخصوصی به صورت مخصوصی و در زمان مخصوصی برای آن تعیین کرد کار او بدعت بود یا همچنین اگر ی بدون اینکه نص مشخصی وجود داشته باشد بگوید گفتن هفتاد مرتبه لا اله الا الله در وقت معینی مطلوب شارع است، این عمل او نیز بدعت است). لذا اگر یک توصیه کلی نسبت به شعیره ای وجود داشته باشد اما برای آن شیوه خاصی تعیین شود، این عمل طبق این تعریف بدعت محسوب میشود. در مانحن فیه نیز اگر برای پیاده رفتن برای زیارت اربعین القاء خصوصیت گردد از مصادیق بدعت شمرده میشود.

ممکن است گفته شود که افرادی که مناسک نوظهور مانند پیاده روی اربعین را سامان داده و یا تبلیغ میکنند، قصد ادخال و ورود آن به دین را ندارند و هیچوقت صراحتا نگفته اند این مناسک جزو دین است. باید گفت که بدعت وما از عناوین قصدیه نیست و مطابق با نظر برخی بزرگان اگر متفاهم عرفی ادخال مساله ای در دین باشد (ولو بدون قصد داخل کننده) باز هم آن عمل از مصادیق بدعت شمرده میشود. به عنوان مثال مرحوم آیت الله سیدمحمد محقق داماد در کتاب الصلاه خود میفرمایند: أنّ البدعة المحرّمة هو ما ی مساوقا للتشریع العملی، و هو کلّ فعل أو قول دالّ على شی ء خاصّ من الدین مع أنّه لیس منه، سواء کان ذلک عن قصد أو لم یکن، مع ه بحیث ینتزع منه ذلک عرفا. (بدعت حرام چیزی است که مطابق با تشریع عملی درنظر گرفته شود و آن هر فعل یا قولی است که دل کند بر اینکه این فعل یا این قول خصوصیتی در دین دارد در حالی که چنین چیزی در دین نباشد و در این میان فرقی نمیکند که ی که چنین حرفی میزند قصد نسبت دادن به دین را داشته باشد یا چنین قصدی نداشته باشد و اگر عرفا چنین برداشت شود که جزئی از دین است نیز این عمل بدعت محسوب میشود) (کتاب الصلاه، ج3، ص 157). لذ اگر تبلیغات و توصیه ها و پیامها و غیره به نحوی باشد که عامه مردم در ذهن خود چنین تصور کنند این آیین توصیه خاص دارد و جزو ماثورات و منصوصات است، (حتی اگر مبلغین چنین قصدی نیز نداشته باشند) باز هم مطابق با نظر مرحوم داماد بدعت فقهی محسوب میشود. مانند مساله اعتکاف که علیرغم نداشتن هیچ توصیه ای مبنی بر انجام اعتکاف در ایام البیض ماه رجب، اما چنان برای اعتکاف در این ایام تبلیغ شده است که حتی در تقویم ها نیز سیزدهم ماه رجب "آغاز ایام اعتکاف" نامگذاری شده است. البته در مورد پیاده روی اربعین اینکه آیا واقعا مردم چنین برداشت میکنند که پیاده روی اربعین سفارش روایی خاص دارد یا خیر نیازمند یک افکار سنجی عمومی است و نمی توان به راحتی آن را تایید یا رد کرد.

در مقابل عده ای معتقدند پیاده روی اربعین یک آیین نوظهور و یا بدعت نیست. بلکه یک سنت عراقی است که سالیان سال وجود داشته که صرفا در سالهای اخیر به آن بیشتر پرداخته شده. سوالی که مطرح میشود این است که منظور از عبارت سنت که در روایات و کتب فقهی آمده چیست؟ چه چیزی را میتوان سنت و به تبع آن حجت دانست؟ اگر از یک مساله مثلا 20 یا 200 یا هزار سال بگذرد، تبدیل به یک سنت دینی میشود؟ اندک آشنایی به فقه و متون دینی برای دانستن این نکته کافی است که سنت در ادبیات دینی و فقهی ما صرفا به سنت صادره از اکرم و ائمه معصومین اطلاق میشود و عملی که توسط مردم عادی (و حتی علما) صورت بگیرد سنت به معنای دینی آن نیست.

جواز یا عدم جواز اضافه به دین

دین یک امر الهی است و از طرف خداست و انتساب به خدا دارد. اگر بنا باشد ما خودمان بتوانیم به دین بیافزاییم، آن رکن مهم یعنی انتساب به حق تعالی از بین میرود. مشکل دوم این است که اگر بنا بر افزایش باشد، این افزایش تا به کجا می تواند ادامه پیدا کند؟ اگر بگوییم زید مجاز به افزایش است، عمرو و بکر هم میتوانند اضافه کنند. لذا اگر راه باز شود دیگر قابل کنترل نیست. شیخ صدوق در کمال الدین روایتی را نقل میکند که صادق (ع) به عبدالله سنان فرمودند به زودى شبهه ‏اى به شما می ‏رسد که درآن نه نشانه اشکار دارید و نه پیشوای هدایت و ى از آن شبهه نجات نمی ‏یابد مگر آن که مانند فردی که در شرف غرق شدن است، دست به دعا بردارد! عبدالله ابن سنان پرسید: دعاى‏ غریق‏ چگونه است؟ حضرت فرمودند: می ‏گویى: یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک. عبدالله ابن سنان می گوید:«یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب و الابصار ثبّت قلبی على دینک»، در برابر کار ابن سنان اغماض ن د و فرمودند: خداى تعالى مقلّب القلوب و الابصار است و لیکن همچنان که من گفتم بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک ( کمال الدین، ج2، ص 351-352)

اصولا تجربه ادیان نشان میدهد که دین ظرفیت بالایی برای تغییرات دارد و مردم هم یک گرایشی برای تصرف در دین به اقتضاء حال خودشان دارند و اساسا انسان علاقه مند به نوآوری است و همانطور که معروف است لکل جدید لذه. لیکن در مساله دین باید بسیار حساس بود و جلوی ورود اضافات به دین گرفته شود.

سوره حدید یان را می ستاید ولی از آنان ایرادی هم میگیرد و آن رهبانیت است . همانطور که در قرآن نیز اشاره شده یان با نیت بدی هم این بدعت را ایجاد ن د و به تعبیر قرآن کریم هدف آنها ابتغاء رضوان الله بود (طبق تفسیر علامه طباطبایی و دیگران این استثناء منقطع است و نه متصل). ولی آنها فرهنگی را در دین خود وارد د که جزو دین نبود و تاثیر زیادی بر روی دینداری آیندگانش گذاشت.

اهل سنت بدعت را به بدعت خوب و بدعت بد تقسیم میکنند اما شیعه معتقد است بدعت همیشه بد است، حتی اگر ظاهرش نیز خوب و مفید باشد.

دلیل ترویج پیاده روی های اربعین چیست؟

مروجین و مشوقین پیاده روی اربعین بر یک نکته تاکید ویژه دارند و آن این است که طبق روایات زیارت اربعین یکی از نشانه های مومن بودن است. اشاره این عزیزان به روایت منسوب به حسن عسکری است که فرموده اند: «عَلاماتُ المؤمنِ خَمسٌ: صَلَواتُ إحدی و خَمسینَ، و زیارةُ الأربعینَ، و َّخَتُّم بِالیَمینِ، و تَعفیرُ الجَبینِ، و الجَهْرُ بِبسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ» (شانه های مؤمن پنج چیز است: اوّل: پنجاه و یک رکعت (واجب و نافله در طول شبانه روز). دوّم: زیارة اربعین حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام. سوّم: انگشتر در دست راست نمودن. چهارم: پیشانی بر خاک گذاردن. پنجم: بلند گفتن بسم الله الرّحمن الرّحیم). البته برخی همین روایت را از صادق (ع) نقل کرده اند.

این روایت نیز باید به مانند هر روایت دیگری از دو منظر دل و سند مورد بررسی قرار گیرد. از نظر سندی باید گفت که این روایت را افرادی مانند شیخ مفید در المزار و شیخ طوسی در تهذیب الاحکام و مصباح و علامه مجلسی در بحارالانوار بدون سند و به صورت مرسله نقل کرده اند. برخی مانند مشهدی در المزار الکبیر و سید بن طاوس در اقبال الاعمال نیز ادعای اسناد برای این روایت کرده اند اما هیچ سندی نقل نکرده اند . لذا این روایت اساسا دارای سلسله سندی نیست که بتوان سند آن را بررسی کرد. در خصوص دل نیز توجه به محتوای روایت نشان میدهد که این روایت در مقام مقایسه میان شیعیان و غیر شیعیان (و یا به تعبیر برخی بزرگان مقایسه میان شیعیان اثنی عشری و سایر فرق شیعی است) است و به این معنا نیست که اگر شخصی میخواهد مومن باشد باید به زیارت اربعین برود. این مساله از قرینه سایر علامات (مانند جهر بسم الله و تختم بالیمین) به وضوح قابل استنباط است. پس میتوان گفت استناد به این روایت برای تشویق حضور در پیاده روی و زیارت اربعین چندان وافی به مقصود نیست.

ممکن است عده ای با تمسک به قاعده "تسامح در ادله سنن" معتقد باشند که صرف وجود چنین روایتی و وجود زیارتی به نام زیارت اربعین در کتب ادعیه برای انجام پیاده روی های اربعین کافی است. در جواب باید گفت که اولا اصل این قاعده مناقشه برانگیز و اختلافی است (به عنوان نمونه ر.ک: شیخ یوسف بحرانی، حدائق الناظره، ج۴، ص۲۰۳ )، ثانیا شرط جریان این قاعده این است که بر خلاف آن روایت یا فتوای معتبری که دال بر حرمت باشد، نداشته باشیم و در فرضی که احتمال بدعت بودن عملی وجود داشته باشد، استناد به این قاعده محل بحث است. ثالثا آنچه مورد تسامح قرار میگیرد مساله سند است ولی در این روایت دل نیز کاملا محل خدشه است، رابعا باید بررسی شود که آیا میتوان با استناد به قاعده تسامح در ادله سنن چنان پیشروی کرد که عملی ایجاد شود که تبدیل به بزرگترین و مهمترین شعیره شیعی شود؟ دامنه و مرز این قاعده تا به کجاست؟

آثار پیاده روی های اربعین

برخی از حامیان تبلیغ حداکثری پیاده روی اربعین به جنبه های مثبت این حرکت اشاره میکنند. ایشان ترویج این حرکت را همزمان با رشد در عراق میدانند و بیان میکنند که حرکت عظیم اربعین پیام آشکاری برای بوده و به جهانیان نیز اعلام کرد که نیست و و تشیع مملو از صحنه های انسانی است که در قالب یک حرکت مسالمت آمیز خود را متبلور میکند. همچنین این عمل می تواند در برابر حج که در دستان عربستان سعودی است عرض اندام کند و به آنها نشان بدهد که ما اگر بخواهیم میتوانیم در بیابانهای کشور جنگ زده عراق از زائران حفاظت کنیم اما عربستان در فاجعه منا تعداد بسیاری از حجاج را با بی تدبیری خود به کام مرگ کشاند. حتی برخی مدعی اند که تشیع به خاطر یک امر یعنی غیریت سازی ایجاد شده و مانعی برای دخیل مسائل در امور شیعی نیست.

قطعا این مساله قابل کتمان نیست که پیاده روی اربعین جنبه های انسانی بسیار والایی دارد و میتواند به عنوان تریبونی برای تبلیغ راستین باشد وآثار و دستاوردهای بسیار مهمی برای تشیع و به طور خاص ایران داشته است. اما سوالی که وجود دارد این است که آیا می توان برای یک هدف به دین افزود؟ تاریخ و تشیع تاریخ پر فراز و نشیبی بوده است و ده ها بار امثال آمده اند و رفته اند. اگر در هر کدام از این برهه ها برای مقابله با یک جریان به دین افزوده میشد یا از آن کاسته میشد، امروز چه دینی به دست ما میرسید؟ دینی واقعی یا دینی که در هر دوره ای دستخوش تغییراتی شده است؟

جالب است که رهبانیت در دین نیز بر اثر یک اتفاق شکل گرفت و در دوران خود نیز نتایج مفیدی داشت اما رفته رفته تبدیل به انحرافی شد که خداوند در قرآن آن را تقبیح میکند. طبرسی در مجمع البیان از ابن مسعود روایت کرده که گفت: من در پشت سر رسول خدا (ص) سوار بر الاغ بودم، به من فرمود: اى ابن ام عبد! هیچ مى‏دانى بنى‏ مساله رهبانیت را از کجا بدعت د؟ عرضه داشتم: خدا و رسولش بهتر مى‏دانند. فرمود: سلاطین جور بعد از عیسى (ع) بر آنان مسلط شدند، و معصیت‏ها را رواج دادند، اهل ایمان به خشم آمده با آنان به جنگ برخاستند، و در آ ش ت خوردند و این کار سه نوبت صورت گرفت، و در هر سه نوبت ش ت نصیب آنان شد، و در نتیجه از مؤمنین به جز عده‏اى اندک نماند. این بار گفتند: اگر دشمنان، ما را بشناسند و ما خود را به آنان نشان دهیم تا آ ین نفر ما را نابود خواهند کرد، و دیگر احدى باقى نمى‏ماند که به سوى دین دعوت کند، پس بیایید در روى زمین پراکنده و پنهان شویم، تا خداى تعالى پیغمبرى را که عیسى وعده‏اش را داده مبعوث کند، و منظورشان از آن پیغمبر، من (محمد) بودم، ناگزیر متفرق شده به غارهاى کوه پناه برده، از آن موقع رهبانیت را پى نهادند. بعضى از آنان متمسک به دین خود شده، و بعضى دیگر به کلى کافر شدند، آن گاه رسول خدا (ص) این آیه را خواند:" وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ ...". (مجمع البیان، ج 9، ص 243) لذا باید گفت که به نظر میرسد اه (که اتفاقا معمولا کوتاه مدت هم هستند) نمی توانند مجوزی برای تصرف در دین باشد.

کلام آ

قرار دادن تمام این اتفاقات در کنار هم، این سوال را به ذهن متبادر می کند که آیا اربعین دقیقا به همین میزانی که در هندسه شعائر توسط ائمه ما ترسیم گردیده وزن گرفته است؟ آیا این احتمال وجود ندارد که این میزان تبلیغ برای این آیین دچار افراط شود و پس از چندی موجب تفریط در تعظیم کلیه شعائر گردد؟ اگر بدانیم که افراط در بزرگداشت این آیین و افزودن به شاخ و برگهای آن موجب زدگی جامعه شود، آیا مستندا به قاعده فقهی "حرمت تنفیر از دین" بر ما لازم نیست که در برابر افراط ها بایستیم؟ آیا هم نسلان ما با این سوال مواجه نمیشوند که وقتی یک مساله فرعی ظرف مدت چند سال تبدیل به یک شعیره دینی بسیار بزرگ میشود، از کجا میتوان مطمئن شد که سایر مناسک نیز به همین ترتیب و شیوه به وجود نیامده اند؟ آیا تاکید بیش از حد بر روی فروع، موجب کمرنگ شدن اصول نمیشود؟ تمام اینها سوالاتی است که نیاز به پاسخهای دقیق دارند و این یادداشت صرفا طرح بحثی بود برای آغاز پژوهشهای دیگر و به هیچ عنوان ادعایی مبنی بر یافتن پاسخ این پرسشها در این یادداشت مختصر وجود ندارد.

این مطلب در سایت مباحثات نیز منتشر شده است: http://mobahe .ir/17001




انسان های همیشه در بند

درخواست حذف اطلاعات

خاطرم هست که تا همین چند سال پیش کار زن در جامعه ما بسیار ناپسند بود و اگر زنی سعی می کرد در کنار کار تحصیلات خود را در مقاطع عالی تحصیلی ادامه دهد آرام آرام متوجه می شد که نه تنها تعداد مردانی که علاقه دارند با او صمیمی باشند روز به روز کمتر می شود که حتی ن هم تمایل چندانی به ارتباط با او ندارند. چنین زنی یک هنجار شکن کامل بود و اگر نگوییم طرد می شد اما قطعا باید هزینه هایی می داد. زن شایسته و مورد تحسین جامعه زنی بود خانه دار که اگرچه سواد داشت اما اصراری بر تحصیلات عالیه نمی کرد و به جای کار مشتاقانه خود را وقف خانواده می کرد.

رفته رفته این شرایط تغییر کرد و تعریف جامعه از زن شایسته زیر و رو شد. زن شایسته تبدیل شد به زنی که از لحاظ مالی مستقل است، حتما سرکار می رود، تمایل چندانی به ازدواج ندارد، اگر هم ازدواج کند در سنین پایین ازدواج نمی کند و به این زودی ها بچه دار نمی شود، حداقل دوره کارشناسی را در طی کرده است و احتمالا در سازمان های مردم نهاد فعالیت داوطلبانه دارد. در مقابل اگر زنی خانه داری کند، زود ازدواج کند و بچه دار شود، شغلی نداشته باشد، به نرفته و فعالیت اجتماعی هم نداشته باشد انگشت ها به سمت او دراز می شود و به او می گویند مفتخور، وابسته به شوهر، سنتی، عقب مانده و بی خاصیت. حتی داشتن یکی از این ویژگی ها برای سرزنش شدن کافی است.

در واقع در دوران جدید تلاش برای آزاد اراده ن و وارد شان به حوزه هایی که قبلا به روی آنها بسته بود و استعدادشان سرکوب می شد، منتهی شده است به تخطئه و ممنوع حوزه هایی که قبلا عرصه ن بوده است. به عبارت ساده اگرچه ماهیت تغییر کرده اما روش همان است. همچنان جامعه به زن دیکته می کند که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است، برای شایسته بود باید چه کاری انجام دهد و چه کاری انجام ندهد که اگر انجام داد باید منتظر شلاق گزنده قضاوت های دیگران باشد.

نکته جالب اینجاست که ن در کنترل خودشان از مردها سخت گیرتر و در ت یب زنی که خارج از معیارهای مرسوم جامعه باشد از مردان پیگیرتر هستند.

حقیقت این است که اگر ما می خواهیم یک زندگی اصیل و پیشرو داشته باشیم باید بر آزاد اراده در جهت رشد فردیت افراد تمرکز کنیم. شاید زنی تصمیم بگیرد که نرود و به کار مشغول شود، یا برود اما خانه داری کند و فعالیت اجتماعی هم داشته باشد. یا خانه داری کند و درآمدی اندک از فروش صنایع دستی داشته باشد و یا اصلا زنی با شوهرش توافق کند که سرکار برود و مرد خانه داری کند و یا هزار شکل دیگر زندگی را پیش گیرد.

هیچ کدام اینها نه ذاتا خوب است و نه بد. رشد فردیت در گرو اراده است و تا زمانی که نفهمیم باید به سبک های مختلف زندگی احترام بگذاریم و مردم آزادند آنطور که احساس خوشی می کنند زندگی کنند و هیچ الگوی از پیش تعیین شده ای وجود ندارد ما همچنان همان آدم های واپسگرا هستیم و فرقی نمی کند چه صورتکی بزنیم.





قمی که نمی شناسید (1)

درخواست حذف اطلاعات

علی رغم آنکه بعد از حوادث سال 57 قم از حاشیه به مرکز توجه آمد و روزی نیست که خبری از آن در رسانه ها منتشر نشود اما این شهر همچنان شهری ناشناخته باقی مانده است. برای بسیاری از مردم ایران قم شهری است کوچک و کویری که مردم آن به شدت مذهبی و محافظه کار هستند و اکثریت جمعیت آن را ون تشکیل می دهند. این درک خام و ساده سازی شده چیزی است که برای من به عنوان یک قمی آزاردهنده است و به همین دلیل تصمیم گرفته ام در سری نوشته های "قمی که نمی شناسید" برای شما از جنبه های کمتر دیده شده قم بنویسم. طبیعی است که این نوشته ها نتیجه تجربه های شخصی نویسنده است و اعتبار آنها نیز در همین اندازه است.

شهر قم شهری مذهبی است و این حقیقتی مسلم است اما نه آنطور که بقیه مردم تصور می کنند. در همین قم آدمهای بسیاری هستند که هیچ نوع علقه مذهبی ندارند و همینطور هستند که نوع دینداریشان با دینداری محافظه کار بسیار متفاوت است. با این حال فارغ از نوع اعتقادات دینی، مهمترین تفاوت مردم قم با سایر مردم کشور همین حجم بالای اطلاعات دینی آنهاست. آشنایی جوانان قمی با مذهب محدود به جوان مسجد یا چند کانال تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی نیست. به دلیل حضور پرتعداد ون در این شهر عموم مردم از کودکی با منابع اصلی ادبیات دینی و جریانهای فکری مختلف درگیر می شوند. همین شناخت دست اول باعث می شود هنگام بررسی یک ادعای دینی حقیقتا دست پری داشته باشند.

اما دینداران قمی نیز با سایر مردم تفاوت های مهمی دارند.اگر دینداران سنتی و آنها که قرائت رسمی را پذیرفته اند کنار بگذاریم نکته مهمی که در دینداری مردم قم دیده می شود سطح بالای سوالات و نقد های آنهاست. به طوری که نقدهای دینی مردم دیگر ا برای جوانان قمی تقریبا خنده دار و پیش پا افتاده است. هنگامی که بسیاری از مردم برای نقد و گاه محکوم نگاه دینی سراغ تعداد ن یا جنگهای می روند جوان قمی می پرسد آیا دین دارای ذاتی مستقل از دینداران است؟ اگر چنین ذاتی وجود داشته باشد آیا ما می توانیم نسبت به آن شناخت پیدا کنیم؟ و ... . در واقع زمانی که مردم به شاخ و برگ ها می پردازند جوان قمی به سراغ ریشه ها می رود و به این راحتی ها نمی شود جواب قانع کننده ای به او داد.

اما مهمترین تفاوتی که من بین دینداری برخی از مردم قم با دیگر ا دیده ام جدیت آنها در تفکر است. فراوان دیده ام انسان هایی که روز و شب آموزه های دینی را زیر سوال می برند اما وقتی در زندگی با مشکلی روبرو می شوند به نزدیک ترین زاده می روند و دست دعا بلند می کنند. قمی ها اینطور نیستند. اگر برای یک قمی شفاعت زیر سوال برود حتی اگر در دهان شیر باشد به ی متوسل نمی شود. اگر به عادلانه بودن جهان شک کند دیگر انتظار عد نخواهد داشت.

به همین دلیل جریان روشنفکری دینی و نگاه انتقادی به ادبیات و آموزه های دینی اگرچه در این شهر بدنه کوچکی دارد اما این بدنه بسیار نیرومند و رو به رشداست و در سالهای آینده از آن بیشتر خواهید شنید. آنچه به عنوان گسترش سکولاریزم در حوزه های علمیه نسبت به آن هشدار داده می شود یکی از جنبه های این جریان است که خود را عیان کرده.

پ.ن: تذکر این مسئله ضروری است که سکولاریسم بیشتر در نوع سنتی دینداری ریشه دارد تا روشنفکری دینی اما روشنفکری دینی تاثیر مهمی در آن داشته است.




و تشرع آیت الله شبیری زنجانی

درخواست حذف اطلاعات

این خاطره را از طرف یکی از اعضای دفتر آیت الله هاشمی شاهرودی نقل (به مضمون)میکنم. این خاطره برای اولین بار منتشر میشود:

روزی در مشهد آقایان ، هاشمی شاهرودی و شبیری زنجانی در یکی از قسمتهای خصوصی حرم بودند . موقع طبق فضای حاکم بر جلسه ی جلو می ایستند برای اقامه . آقای شبیری زنجانی به ایشان میگویند شما تان ش ته است و من چون قصد ده روز کرده ام م تمام است و اقتدای ی که ش کامل است به ی که ش ش ته است ثواب کمتری دارد. لذا شما عقب بایستید.




عد ، حتی برای شما جانباز عزیز

درخواست حذف اطلاعات

عد خواهی زمانی سخت است که بخواهی در مورد عزیزانت اجرا کنی.

قانون منع به کارگیری بازنشستگان که یکی از مهمترین و چالشی ترین قوانین چندماه اخیر کشور بود، قاعدتا از یک منطق تبعیت میکند و آن هم جوان سازی نیروی کار، ایجاد اشتعال برای جوانان و کنار گذاشتن مدیرانی است که به علت سن بالا، راندمان کاری آنها پایین آمده است.

در این میان آنچه بسیار عجیب و غیرمنطقی است، استثنا جانبازان بالای پنجاه درصد از شمول این قانون است. واقعا به چه دلیل باید جانبازان عزیر بالای پنجاه درصد جانبازی از این قانون استثنا باشند؟ آیا توانایی آنها با بالا رفتن سن کاهش پیدا نمیکند؟ مهم اداره هرچه بهتر کشور است یا اشتغال بعد از بازنشستگی جانبازان عزیز؟ واقعا با چه دلیل عقلی و شرعی جانبازان بالای پنجاه درصد از این قانون استثنا شده اند؟ ارائه خدمات کامل و رایگان به جانبازان حتما جزو حقوق آنهاست اما اشتغال بعد از بازنشستگی چه وجهی دارد؟

نمونه دیگر این بی عد ی آزمونهای کانون وکلاست. اکثر قریب به اتفاق دانش آموختگان حقوق علاقه مند به دریافت پروانه وک هستند و هرسال در آزمونی سخت و طاقت فرسا شرکت میکنند. اما به عنوان مثال در کانون وکلای مرکز (شامل استانهای تهران، سمنان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان) در امسال مجموعا 1200 نفر پذیرش میشوند که 360 نفر از این تعداد سهمیه جانبازان و ایثارگران است و حتی شامل جانبازان بالای ده درصد هم میشود. واقعا به چه دلیل باید جانبازان و ایثارگران از چنین سهمیه سنگینی برخوردار باشند؟ آیا آنها که اجرشان نزد خدا محفوظ است، نمیتوانند در یک آزمون برابر با دیگران و بر اساس دانش حقوقی شان وارد این حرفه شوند؟ حتی اگر بخواهیم به پاس فداکاری آنها سهمیه ای در اختیار آنان بگذاریم، باید این تعداد بالا باشد؟

قطعا باید به فرزندان و همسران و والدین و همچنین جانباران و ایثارگران خدمات ویژه ای ارائه شود و تمام کاستی های آنان تامین شود، اما قطعا این کار هم حد و مرزی دارد و به نظر میرسد اشتغال بعد از بازنشستگی و سهمیه های غیرمنطقی مشمول این توجه و رسیدگی نمیشود.

به علت جایگاه بسیار رفیع جانبازان در جامعه ما، معمولا کمتر ی به تبعیضهای ناروایی که به نفع این عزیزان است ع العمل نشان میدهد. اما عد تنها اصل در دین ماست که تخصیص نخورده است.




تحریم حلال، سیاست نامشروع نظام

درخواست حذف اطلاعات

یکی از رایج ترین استراتژی های نظام در مواجهه با پدیده های مختلف، استراتژی "جنگ در یک سنگر جلوتر" است. به این معنا که ما اگر از موضوعی عقب نشینی کنیم، طرف مقابل جلوتر می آید و مطالبه جدیدی مطرح می کند. پس ما در یک سنگر جلوتر میجنگیم.

به عنوان مثال:

1- اگر اجازه برگزاری ات و به کارگران بدهیم، ممکن است گروه ها و اقشار معاند نیز چنین درخواستهایی را مطرح کنند.

2-اگر اجازه ورود ن به یوم را بدهیم، فردا ممکن است به دنبال حضور در مسابقات شنا بروند.

3- اگر امروز با برداشتن روسری دختران خیابان انقلاب برخورد نکنیم، فردا ممکن است عده ای بخواهند بدون لباس به خیابان بیایند.

4- اگر از اجرای برخی مجازاتهای ی صرف نظر کنیم، ممکن است عده ای برای از بین بردن الباقی اش نیز اقدام کنند.

و بسیاری دیگر از این دست مثالها.

یکی از بزرگترین آفتهای این استراتژی این است که برخی اوقات حلالهای خداوند حرام میشود. مثلا ممکن است ورود ن به یوم از نظر شرعی ایرادی نداشته باشد اما علت مخالفت با آن، پیشگیری از طرح سایر درخواست هاست.

ما معمولا در برابر حلال شدن حرامها حساسیم و موضع گیری میکنیم اما در برابر تحریمرحلالها حساس نیستیم و اعتراضی نمیکنیم.

استراتژی "جنگ یک سنگر جلوتر" در بسیاری از موارد مصداق حرام سازی حلال است و نظام چنین حقی ندارد




طبیعت گردی یا طبیعت نوردی؟

درخواست حذف اطلاعات

این روزها اینستاگرام را که باز می کنیم پر شده است از ع های طبیعت گردانی که با لباس های رنگارنگ و تجهیزات حرفه ای در حال سلفی گرفتن از خود و همراهانشان هستند. تعداد زیاد این ع ها و شلوغی طبیعت در روزهای تعطیل نشان می دهد که علاقه به طبیعت گردی در شکل های مختلف آن (کوهنوردی، کوه پیمایی، ص ه نوردی، غارنوردی، جنگل پیمایی، کویرگردی، دره نوردی و ... ) بسیار رونق یافته است. اما من به عنوان یک کوهپیمای آماتور که مدتی است با این گروه دمخور شده ام به این نتیجه رسیده ام که اگر شما به دنبال ارتباط گرفتن عمیق با طبیعت هستید این سبک طبیعت گردی چندان نتیجه ای برای شما نخواهد داشت.


وقتی می گویم ارتباط گرفتن با طبیعت یعنی انسان به دل طبیعت برود و سعی کند به خاطر بیاورد که تا چه اندازه جزوی از این طبیعت است؛ مانند آن سنگ، آن درخت، آن پرنده، آن روباه و اینکه بفهمیم همه ما یک پیوستگی عمیق با یکدیگر داریم. این پیوستگی به ما یادآوری می کند که تا چه اندازه از این بستر دور افتاده ایم و چه قدر پر نخوب و با تکبر با این طبیعت برخورد می کنیم. همین احساس پیوستگی با طبیعت، درک عظمت و قدرت آن در کنار کشف هوشمندی همه اجزای آن است که انسان را فروتن و آرام می کند.


حقیقت این است که انسان مدرن خود را جزوی از طبیعت نمی داند. انسان مدرن خود را موجودی هوشمند و تافته ای جدا بافته می بیند که تمام جهان برای او خلق شده است و او باید بر تمام آن حاکم شود. بر همین اساس در طبیعت گردی مدرن انسان موجودی منفصل از طبیعت است که برای مدتی کوتاه به دل طبیعت می رود، آن را فتح می کند، سختی هایش را ش ت می دهد، از همه اینها لذت می برد و سپس برمی گردد به همان زندگی قبلی. حتی زمانی که در طبیعت به سر می برد نیز همان زیست مدرن خود را با آوردن انواع گجت ها، وسایل پخش موسیقی، غذاها و تجهیزات حرفه ای ادامه می دهد.


اگر ی آشنایی حداقلی با مذاهبی که اساس آنها بر پایه ارتباط با طبیعت است داشته باشد میداند که در تمامی آنها آرامش، طمانینه و س نقش اساس دارد. برخی عرفان های سرخپوستی بر کنار گذاشتن عادت ها تاکید می کنند. همه اینها نکاتی است که در طبیعت گردی مدرن با آنها مخالفت می شود.


برای مثال در کوهنوردی، انسان مدرن همانطور که در کارخانه به دنبال کارایی و بهترین استفاده از منابع است در کوهنوردی نیز تلاش میکند در راه رسیدن به قله کمترین منابع را استفاده کند. به همین دلیل اگر بتواند 3 روزه به یک قله صعود کند تمام تلاشش را می کند تا 2 روزه این کار را انجام دهد. او فرصتی برای آرام ذهن، نشستن در سکوت، نگاه به آتش و ارتباط گرفتن با طبیعت و در مرحله بعد با خود، ندارد.


پدیده ای که این مسئله را بدتر کرده آمدن شبکه های اجتماعی و به ویژه اینستاگرام است. طبیعتگرد نه تنها برای طبیعت وقتی ندارد که حتی در حال نیز زندگی نمی کند و در تمام زمان صعود به دنبال گرفتن ع هایی برای ثبت در تاریخ و نشان دادن حماسه اش به دیگران است. متاسفانه طبیعت گردان امروز اگرچه فراوان به طبیعت می روند اما بیشتر طبیعت نوردی می کنند تا طبیعت گردی.






نبردهای بوشهر و بحران ارز

درخواست حذف اطلاعات


اپیزود اول:


هنگامی که در سال 1294ناصرالدین شاه از حسام السلطنه (حاکم اسان) می خواهد با لشکرکشی هرات، کابل و قندهار را تصرف کند، انگلیسی ها اقدام به اعزام لشکری تمام عیار به بوشهر می کنند. سرهنگ باقرخان تنگستانی و پسرش به همراه ۴۰۰ تفنگچی از تنگستان حرکت کرده و به بوشهر می آیند و در قلعه ریشهر در مقابل نیروهای انگلیسی قرار می گیرند و جنگ بسیار خونینی در میگیرد.


در ابتدای جنگ انگلیسی ها دچار مشکل شده و حتی چند تن از افسران عالی رتبه انگلیسی کشته می شوند. اما در اینجا مساله ای پیش می آید که بعضی آن را خیانت می دانند. ماجرا از این قرار بود که در بحبوحه جنگ باقرخان با انگلیسی ها، که از ورود آنها به بوشهر جلوگیری کرده بود، حسنعلی خان دری گی که حکمران بوشهر بود به سرهنگ باقرخان پیام می فرستد که به سمت خلعت پوشان (برجی که در منطقه داخلی بوشهر قرار دارد) بیاید. باقرخان با دریافت این پیام فکر می کند که مشکلی پیش آمده و نیروها را حرکت می دهد به سمت بوشهر اما احمدخان در همان قلعه ریشهر مقابل انگلیسی ها کار را ادامه می دهد و نهایتا شهید می شود. هنوز باقرخان به همراه نیروهای خودش به خلعت پوشان نرسیده بود که مجددا دستور جدیدی دریافت می کند مبنی بر اینکه مجددا به طرف قلعه ریشهر برگردد. اما وقتی باقرخان به قلعه رسید، دیگر کار از کار گذشته بود. انگلیسی ها کاملا نیروهای خود را پیدا و نفوذ پیدا کرده بودند و متاسفانه نیروهای ایرانی ش ت خوردند. نتیجه این ش ت و ش ت های بعدی در منطقه جنوب که رد پای خائنین داخلی در آنها پررنگ است، این شد که ایران معاهده پاریس را پذیرفت و افغانستان برای همیشه از ایران جدا شد.


اپیزود دوم:


زمانی که در سال 1294 مقامات انگلیسی تصمیم قطعی دربارهٔ بوشهر و پیشروی به سوی شیراز را داشتندبرای مقابله با رئیسعلی دلواری (جوان 33 ساله ای که بارها دربرابر انگلیسی ها مقاومت جانانه کرده بود) ابتدا سعی می کنند او را تطمیع کنند و برای اینکار دو نفر از متابعان حیدرخان حیات داودی، از خوانین منطقه بوشهر را به دلوار می فرستند. واقعیت این است که در جریان هجوم انگلستان به ایران تعداد خان هایی که با آنها همکاری می د کم نبود. نمایندگان حیدرخان به رئیسعلی می گویند اگر از قیام علیه قوای گر صرف نظر کند، انگلیسی ها چهل هزار پوند به او خواهند داد. اما رئیسعلی در پاسخ می گوید: «چگونه می توانم بی طرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است». اینجا نیز هموطن خائن عامل نیروی خارجی است.


اپیزود سوم:


رئیسعلی دلواری بدون کوچکترین حمایت از ت مرکزی در برابر انگلیسی ها مقاومت می کند اما دامنه خیانت تنها به خان ها محدود نبود. در آ ین مبارزه ای که رئیسعلی با انگلیسی ها دارد؛ شب هنگام او در روستای تنگک در 5 کیلومتری بوشهر به همراه چند تفنگچی مستقر می شود. نام یکی از این تفنگچی ها غلامحسین است. این غلامحسین عامل انگلیسی ها بود. غلامحسین در همان روستا، از پشت سر رئیسعلی دلواری را مورد هدف قرار می دهد و این حامی وطن را به شهادت می رساند.


اپیزود پایانی:


این روزها که اقتصاد ایران را تا این اندازه آشفته می بینیم و از هر سو اخبار شکه کننده از فساد و غارت اموال کشور را می شنویم دوباره خاطره تلخ حسنعلی خان ها، حیدر خان ها و غلامحسین ها زنده می شود. حقیقت این است که بزرگترین دشمن ایران همین خائنین داخلی هستند که زمینه تسلط بیگانه و تجزیه ایران را فراهم می کنند.




پ. ن: نظر یکی از مخاطبین وبلاگ در مورد این یادداشت
فرشته: یه دوبیتی موقع شهادت احمدخان گفتن (البته اصلش از فایزه) که تو دلیران تنگستان هم بود میگه: خیر اومد که تنگستون بهاره زمین از خون احمد لاله زاره الا ای مادر پیرش کجایی؟ که احمد یک تن و دشمن هزاره
البته اصل شعر اینه: خبر اومد که دشتستون بهاره زمین از خون فایز لاله زاره خبر بر دلبر زارش رسانید که فایز یک تن و دشمن هزاره



داستان ناصر

درخواست حذف اطلاعات

ناصر پسر بدی نبود. درسش رو میخوند و عصر به عصر میرفت وردست آقاغلام که پدرخونده اش بود تجارت یاد میگرفت. خانواده اش که وضع مالی خوبی داشتند، خیلی سخت گیری می د و اخلاقشون تند بود. هر موقع ناصر به کارهاشون اعتراض میکرد، آقاغلام کمربند میکشید و دنبال ناصر میکرد. گاهی وقتها هم چند روزی گوشه انباری زندونیش می د. با این کارها ناصر هم مگسی تر میشد.

کم کم که ناصر بزرگ شد و برا خودش جثه ای پیدا کرد، دیگه از ناپدریش نترسید. جلوش در میومد و موقعی که براش کمربند میکشید، دیگه فرار نمیکرد. همونجوری که کتک میخورد، به اعتراضش ادامه میداد. یه بار که ناپدریش خواست چپ و راستش کنه، دیگه ناصر از خود بی خود شد و آقاغلام رو هل داد. سر آقاغلام خورد به گوشه دیوار و اعلامیه اش رفت رو دیوار.

هرچند ناصر خودش خوشحال بود، ولی اسمش بین همسایه ها به بدی در رفت. از فرداش وقتی میرفت تو کوچه، دیگه بچه محلها تحویلش نمیگرفتند. اگر هم ی احترامی میذاشت، از ترس بود نه از سر ارادت. فقط چندنفری بودند که از ناصر خوششون میومد؛ بچه هایی که ناپدری هایی شبیه آقاغلام داشتند.

ناصر که خودش هم هنوز از کاری که کرده بود گیج و منگ بود، شروع کرد به کمک بچه هایی که ناپدری هاشون مثل ناپدری خودش بودند. درس و کار رو ول کرده بود و فقط به بچه ها یاد میداد چطوری با ناپدریشون حرف بزنند، اگر کمربند کشید چطوری جاخالی بدند، اگر خواست بخوابونه تو گوششون چیکار کنند و خلاصه تو محل برا خودش شده بود رییس مبارزه با قلدری!

تو اون سالهایی که ناصر داشت این کارها رو میکرد و بچه ها رو آموزش میداد، بچه محلها کم کم رفته بودند سراغ درس و کاسبی. برای خودشون ی شده بودند و پول و پله ای پس انداز کرده بودند. یکی کارمند شده بود، یکی برا خودش آقای شده بود، اون یکی یه حجره تو بازار راه انداخته بود و چهار نفر زیر دستش کار می د. اما ناصر هیچکدوم اینا رو نداشت. یه روز به خودش اومد دید چهل سالشه ولی نه درس خونده، نه زن و بچه داره، نه پولی دست و پا کرده. کم کم مریضیها داشت خودشو نشون میداد و ج و مخارجش رفته بود بالا، اما چیزی تو دست و بالش نبود. هی به بچه محلهاش نگاه میکرد که هرکدوم برا خودشون زن و چارتا بچه قد و نیم قد دارند و عصر به عصر سوار اتول میشند و میرند فالوده بستنی میخورند، اما خودش هشتش به نهش گیره.

ناصر که دیگه یه گرد سفید هم نشسته بود روو سرش، از این وضعیت شاکی شده بود. دیگه نمیتونست ببینه بچه محلهایی که حتی از خودش کوچیکترند ازش جلو زدند. اما چاره چی بود؟ نه درسی خونده بود که باهاش بره اداره ای استخدام بشه، نه قوّتی براش مونده بود که بره کارگری، نه پولی جمع کرده بود که بتونه باهاش کاسبی راه بندازه.

خیلی اوضاع بهش تنگ اومده بود و دنبال یه چاره میگشت. دید بالا ه بقیه یه آسایشی دارند که میتونند نداشته باشند. برای نگه داشتن این آسایش باید باج آقا ناصر رو بدند. اگه نمیدادند ممکن بود بچه شون تو خیابون بخوره زمین و دستش بشکنه، زنشون که میره ید تو راه کیف پولش غیب بشه، یهو یه تیغ از آسمون بیاد و روی ماشیناشون خط بندازه، ناغافل یه سنگ از غیب بیاد و بخوره به پنجرشون. اما اگه باج آقا ناصر رو میدادند، این اتفاقات نمیفتاد. ناصر که دست تنها زورش نمیرسید، رفت و اون بچه هایی که یه مدت درسشون میداد دور خودش جمع کرد و یه دم و دستگاه و چهارتا نوچه واسه خودش راه انداخت.

ناصر از راه قلدری و تهدید بچه محلها زندگیشو ادامه داد. همه هم از ترسشون که مبادا امنیت زن و بچه و اموالشون سلب بشه حاضر بودند بهش باج بدند ولی ته دلشون دنبال یه فرصتی میگشتند که انتقام بگیرند.

اما آخه مگه چند وقت میشه اینجوری زندگی کرد؟

به جای ناصر، میتونید بذارید ایران




پدیده اجتماعی یا عبادی؟

درخواست حذف اطلاعات

در برابر منتقدان افراط در عزاداری و خلق مناسک جدید و دهه ها نوظهور، عده ای از دیندارن و مومنین از این آیینها دفاع میکنند و معتقدند اینها زاییده فرهنگهای مختلف است که با ذائقه مردم ارتباط دارد و تا زمانی که مست م عمل حرام نباشد، نباید در برابر آنها حساس بود.

به نظر میرسد ریشه این بحث به این سوال مهم برمیگردد و آن اینکه اساسا ماهیت عزاداری چیست؟ آیا یک عمل اجتماعی است که خودبخود در بستر اقلیم ها و فرهنگ های مختلف رشد و نمو و تغییر پیدا میکند و تلاش برای تغییر و اصلاح آن معنایی ندارد؟ یا یک عمل عبادی و شرعی است که باید در چارچوب های شرعی و مطابق با سنت و سیره معصومین آن را اقامه کرد؟

به عنوان مثال باید عزاداری را مانند عمل میهمانی گرفتن دانست که هر منطقه و فرهنگی آداب و رسوم و پذیرایی خاص خود را دارد؟ یا باید یک عمل عبادی مناسکی مانند حج دانست که احکام و آداب آن توسط شارع مشخص شده و هر فردی با هر فرهنگی هم که باشد در برابر آن منقاد است؟

این پرسش بسیار بنیادین است که پاسخ به آن میتواند از اعوجاج فکری و عملی جلوگیری کند. چرا که آنچه بسیار مشهود است اعوجاج فکری و عملی است. مانند افرادی که پیاده روی اربعین و شیرخوارگان حسینی را میپذیرند اما با برگزاری عاشورای شمسی یا دهه محسنیه یا قمه زنی مخالفت میکنند.

#تزکیه عزاداری




با سه بیلیونری که زمینه ساز نقض شدند آشنا شوید

درخواست حذف اطلاعات


رئیس جمهور ترامپ نهایتا روز هفته گذشته خواسته کمپینی را محقق کرد که به دنبال توافق هسته ایران بود. برای این کار ترامپ درخواست های مشاور امنیت ملی، کمیته روابط خارجی کاخ سفید، سه متحد اروپایی (آلمان، بریتانیا و فرانسه) و چندین نهاد و شخصیت شناخته شده را نادیده گرفت و با بی توجهی به نظر دو سوم مردم که مخالف وج از بودند، به طور رسمی از این توافق خارج شد. اعلام وج از خواسته دو حامی مالی کمپین انتخاباتی ترامپ یعنی شلدون ادلسون، برنارد مار و همچنین پاول سینگر، حامی مالی جشن تنفیذ ریاست جمهوری ترامپ بوده است.


مار و ادلسون که عضو اتحادیه لیکودیست یهودیان جمهوری خواه هستند، پیش از این نتیجه سرمایه گذاری خود را در موضوع انتقال سفارت به قدس و همچنین حذف عبارت سرزمین های ی (که برای نامیدن سرزمین های فلسطینی شده در قدس شرقی و کرانه باختری استفاده می شده است)، گرفته اند.


ادلسون مهمترین حامی کمپین جمهوری خواهان و ترامپ بوده است. ادلسون و همسرش مریام 35 میلیون برای انتخاب شدن ترامپ، 20 میلیون برای صندوق ی جمهوری خواهان در کنگره (clf) و 35 میلیون دلار برای صندوق ی جمهوری خواهان در سنا (slf) هزینه کرده اند. هر دو این صندوق ها پک هایی هستند که برای ب اکثریت کرسی ها در مجلس سنا و کنگره توسط جمهوری خواهان تلاش می کنند.

سایت پولیتیکو گزارش داد که مهمترین قسمت سخنرانی ترامپ در سازمان ملل مبنی بر وج از توسط جان بولتون (مردی که به تازگی مشاور امنیت ملی ترامپ شده است) وارد سخنرانی ترامپ شد و خود بولتون نیز تحت تاثیر حامیان مالی جمهوری خواهان این کار را کرد. به همین دلیل ادبیات تند و عجیب این بخش با آنچه کارکنان کاخ سفید تنظیم کرده بودند متفاوت بود.

بولتون دقیقا بعد از دیدار با شلدون ادلسون از تگزاس با ترامپ تماس گرفت.


برنارد مار دومین حامی مالی کمپین ترامپ است که 7 میلیون دلار به پک های ترامپ کمک کرده است. در یک مصاحبه تلوزیونی با شکبه فا در سال 2015، مار توافق هسته با ایران را به " معامله با " تشبیه کرد و گفت:" از نظر من ایران همان است”. مار و ادلسون دلبستگی عجیبی به بنیاد دفاع از دموکراسی (fdd) دارند. در سال 2011 (که شاهد شایعات گسترده در خصوص حمله به ایران بودیم) ادلسون 1.5 میلیون دلار به این گروه کمک مالی کرد. در همین سال مار نیز 10.7 میلیون دلار به این بنیاد کمک کرد و اصلی ترین حامی مالی آن بود.


پائول سینگر نیز در سال 2011 حداقل 3.6 میلیون دلار به بنیاد دفاع از دموکراسی کمک کرد و به این ترتیب به دومین حامی مالی آن تبدیل شد.همچنین سینگر دومین حامی مالی سناتور تام کاتن است که مواضع تندی علیه ایران دارد. در سال 2016 او ابتدا از ک داتوری ترامپ حمایت نکرد اما پس از پیروزی ترامپ در انتخابات به او نزدیک شد و 1 میلیون دلار برای جشن های پیروزی او ج کرد.در مجموع این سه بیلیونر 40 میلیون دلار برای ترامپ ج کرده اند. در سال 2016 علاوه بر کمپین ترامپ، 44 درصد مشارکت مالی فردی در پک صندوق ی کنگره (clf) و 47 درصد منابع مالی پک صندوق ی سنا (slf)را تامین کرده اند.


ممکن است تحلیل عده ای این باشد تصمیم ترامپ برای وج از به این دلیل بوده است که وعده این کار را در ایام انتخابات داده بود و به علاوه قصد دارد هرآنچه را که پیشینیان او بافته اند پنبه کند.اما توضیح دیگر این است که ترامپ و جمهوری خواهان شیفته بیلیونرهایی هستند که شدیدا به دنبال آن هستند که را از هر نوع آشتی و تنش ز با ایران دور کنند، حتی اگر این توافق یک توافق چند جانبه برای دور نگه داشتن ایران از دست ی به سلاح هسته ای باشد.هر دو نظر درست هستند اما به عنوان یک نشانه باید بدانید که بر اساس گزارش اشلی پارکر، خبرنگار واشنگتون پست ترامپ روز چهارشنبه، بعد از توافق هسته ای با ادلسون دیدار کرد. البته گفته شده است که این دیدار دوستانه بوده و خیلی قبل تر برنامه ریزی شده بوده است.



نویسنده: الی کلیفتن

منبع: لوبلاگ