رسانه
رسانه

الدین



کارگروه fatf به زبان ساده

درخواست حذف اطلاعات

جناب آقای رسول بیات، دانش آموخته حقوق تجارت بین الملل از علامه طباطبایی و عضو گروه واحد بین المللی حقوقی یکی از بانکهای کشور، به درخواست الدین یادداشتی را در اختیار ما گذاشته اند و fatf را با زبانی ساده و موجز شرح داده اند. در ادامه یادداشت ایشان را میخوانیم:

کارگروه fatf چیست؟

اف ای تی اف کارگروه ویژه اقدام مالی برای مبارزه با پولشویی است که بوسیله گروه۷ در ۱۹۸۹ بوجود آمد. از سال۱۹۳۸ و بویژه بعد از پایان جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد، مساله پولشویی و وم مقابله سریع و فوری با آن باعث شد کشورهای گروه ۷ به صورت موقت این کارگروه را ایجاد نمایند. این کارگروه با توجه به کارآمدی و فراگیری عملکردش و پذیرش آن از سوی اکثر قریب به اتفاق تابعان حقوق بین الملل (یعنی حاکمیتها و سازمانهای بین المللی) تا به امروز به حیات خود ادامه داده و محک معتبر و مورد قبولی برای سلامت و شفافیت نظام اقتصادی کشورها شده است.

ریاست این کارگروه با هسته اولیه کشورهای تشکیل دهنده و سایر اعضای اصلی (۳۷عضو) و رییس کمیته اروپایی می باشد و وظیفه اصلی این کارگروه تعریف سازوکارها و ارائه توصیه هایی به منظور مقابله با پولشویی و تامین مالی تروریسم و ایجاد شفافیت مالی اقتصاد جهانی می باشد.

هم اکنون آ ین توصیه های این کارگروه که در فوریه سال ۲۰۱۲تصویب شده است بر نظام اقتصادی جهانی حکمفرماست و ملاک و میزان تصمیم گیری کشورها در تبادلات مالی و بانکی است.

نسبت میان fatf و cft چیست؟

در واقع fatf نام کارگروه اقدام ویژه برای مبارزه با پولشویی و عدم تامین مالی تروریسم است که اقدام به انتشار توصیه هایی بدین منظور نموده است و برای کشورهایی که خواهان پذیرش و عضویت در این گروه هستند برنامه های اقدامی action plan تعریف می نماید که برنامه هر کشوری مخصوص به آن کشور است. توضیح آنکه در برنامه ایران جهت وج از لیست سیاه این کارگروه، انجام اقداماتی درنظر گرفته شد که تصویب لوایح موسوم به لوایح چهارگانه مبارزه با پولشویی و عدم تامین مالی تروریسم بخشی از این برنامه اقدامی ایران میباشد. لایحه cft یا مبارزه با تامین مالی تروریسم که اخیرا به تصویب مجلس رسیده است یکی از این لوایح چهارگانه و مهمترین و مناقشه برانگیز ترین این لوایح چهارگانه می باشد

وظایف اعضاء چیست؟

وظیفه اعضای اصلی موافقت کلی با پذیرش اعضای جدید این گروه هست.

اعضای ناظر جزو اعضای اصلی نیستند و حق تصمیم گیری برای پذیرش یا عدم پذیرش کشورها را ندارند. در حال حاضر عربستان و اسراییل عضو ناظر هستند. لذا حق تصمیم گیری ندارند و این موقعیت به نفع ایران است که تا قبل از عضویت اصلی آنها، به عضویت این کارگروه درآید تا با مانعی شبیه پیوستن به سازمان تجارت جهانی برخورد نکند.

ایران و اف ای تی اف

تفاوت بزرگی که اف ای تی اف با سایر کنوانسیونها و نهادها و سازوکارهای بین المللی دارد، تاثیر مستقیم آن بر کشورها می باشد. چرا که اعضای آن حتی از اعضای سازمان ملل نیز بیشتر می باشد و حتی دامنه آن به سایر کشورهای غیر عضو نیز سرایت می کند. ایران تا پیش از سال۱۳۹۲ همراه با کره شمالی در لیست سیاه کشورهای دارای عدم شفافیت مالی قرار داشت که با تعهد وقت اقتصاد متعهد گردید ظرف مدت زمانی معین و با انجام اصلاحاتی (از جمله تصویب لوایح چهارگانه پیرامون مبارزه با پولشویی و عدم تامین مالی تروریسم) با توصیه های این کارگروه هماهنگ شود.

دلیل مناقشه چیست؟ به چه انی تروریست گفته میشود؟

با مرور و مطالعه توصیه های ۴۹ گانه این کارگروه متوجه خواهیم شد اساسا هیچ تهدید و خطری متوجه یک نظام سالم و شفاف اقتصادی نمیشود و برع باعث سلامت و اطمینان بخشی نظام اقتصادی شده و کشور ها به مراوده تجاری با آن کشور راغب میشوند.

درخصوص مساله گروههای تروریستی جالب است بدانید کشورها صرفا پایبند به رعایت دو لیست هستند: یکی لیست تروریستهایی که شورای امنیت ارائه می دهد که در حال حاضر فقط ، القاعده و در آن لیست هستند. و دوم لیستی که هر کشوری از گروههای تروریستی که خود شناسایی کرده است اعلام می کند. پس واضح شد هیچ ضرورتی بر ملاحظه لیست های تروریستی سایر کشورها برای نیست.

اگر عضو نشویم چه میشود؟

عدم تصویب و سازگاری با این توصیه ها ممکن است منجر به شکل گیری اجماعی بر سر عدم شفافیت و سلامت نظام مالی ایران شود و ایران بعنوان تهدیدی برای امنیت جهانی شناخته شود و حتی ذیل فصل هفت منشور سازمان ملل قرار گیرد. همچنین سایر کشورها حاضر با همکاری اقتصادی با ایران و تبادلات مالی نبودند.

آیا میتوان حق شرط گذاشت؟

اصولا حق شرطی برای پذیرش توصیه ها متصور نمی باشد چرا که این توصیه ها معاهده یا کنوانسیون مستقلی نیستند. لیکن کشورها می توانند در پیوستن به cft که یک معاده است حق شرطی لحاظ کنند که دو ویژگی داشته باشد. اولا براساس کنوانسیون وین در خصوص حقوق معاهدات، حق شرط نباید نقض غرض آن معاهده و کنوانسیون باشد. ثانیا حق شرط باید به نحوی باشد که موجب رضایت خاطر و اجماع اعضای اصلی کارگروه باشد .

آیا پیوستن به اف ای تی اف کافی است؟

پذیرش توصیه های اف ای تی اف یا امضای یا... تا زمانی که هماهنگ با نظام حقوقی و حاکمیتی بین المللی نباشیم و صلح و امنیت سایر کشورها را رعایت ننماییم نه تنها موثر نخواهد بود بلکه اوضاع را وخیم تر کرده و کشور را به گرداب امنیتی و اقتصادی فرو خواهد برد. پر واضح است که با پذیرش توصیه های اف ای تی اف منشا پولهای ورودی و وجی کاملا شفاف خواهد شد که این باعث می شود جلوی مبادلات مشکوک و دور زدنهای از طریق صرافیها و کانالهای رسمی و غیر رسمی گرفته شود. کاری که شاید قبلا انجام میشد.

تکلیف خودمان را معلوم کنیم

کشور باید راه خود را بشناسد و علاقه خود را بازشناسد. آیا به دنبال منافع ملی و صلح و امنیت جهانی است و یا به دنبال شرکت در مناقشات قدرت و سو استفاده های مالی و رانتی در لوای ایجاد فضای مبهم و فاسد اقتصادی و اداری است؟ هر کدام را برگزید باید به همه بایدها و نبایدهای آن پایبند باشد و همان مسیر را برود و عواقب آن را بپذیرد.

کوتاه سخن آنکه تصویب کنوانسیون cft و پذیرش اف ای تی اف اگر همراه با رعایت سایر لوازم آن نباشد نه تنها به نفع کشور نیست، بلکه باعث وخیم تر شدن اوضاع نیز میگردد




قمی که نمی شناسید (1)

درخواست حذف اطلاعات

علی رغم آنکه بعد از حوادث سال 57 قم از حاشیه به مرکز توجه آمد و روزی نیست که خبری از آن در رسانه ها منتشر نشود اما این شهر همچنان شهری ناشناخته باقی مانده است. برای بسیاری از مردم ایران قم شهری است کوچک و کویری که مردم آن به شدت مذهبی و محافظه کار هستند و اکثریت جمعیت آن را ون تشکیل می دهند. این درک خام و ساده سازی شده چیزی است که برای من به عنوان یک قمی آزاردهنده است و به همین دلیل تصمیم گرفته ام در سری نوشته های "قمی که نمی شناسید" برای شما از جنبه های کمتر دیده شده قم بنویسم. طبیعی است که این نوشته ها نتیجه تجربه های شخصی نویسنده است و اعتبار آنها نیز در همین اندازه است.

شهر قم شهری مذهبی است و این حقیقتی مسلم است اما نه آنطور که بقیه مردم تصور می کنند. در همین قم آدمهای بسیاری هستند که هیچ نوع علقه مذهبی ندارند و همینطور هستند که نوع دینداریشان با دینداری محافظه کار بسیار متفاوت است. با این حال فارغ از نوع اعتقادات دینی، مهمترین تفاوت مردم قم با سایر مردم کشور همین حجم بالای اطلاعات دینی آنهاست. آشنایی جوانان قمی با مذهب محدود به جوان مسجد یا چند کانال تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی نیست. به دلیل حضور پرتعداد ون در این شهر عموم مردم از کودکی با منابع اصلی ادبیات دینی و جریانهای فکری مختلف درگیر می شوند. همین شناخت دست اول باعث می شود هنگام بررسی یک ادعای دینی حقیقتا دست پری داشته باشند.

اما دینداران قمی نیز با سایر مردم تفاوت های مهمی دارند.اگر دینداران سنتی و آنها که قرائت رسمی را پذیرفته اند کنار بگذاریم نکته مهمی که در دینداری مردم قم دیده می شود سطح بالای سوالات و نقد های آنهاست. به طوری که نقدهای دینی مردم دیگر ا برای جوانان قمی تقریبا خنده دار و پیش پا افتاده است. هنگامی که بسیاری از مردم برای نقد و گاه محکوم نگاه دینی سراغ تعداد ن یا جنگهای می روند جوان قمی می پرسد آیا دین دارای ذاتی مستقل از دینداران است؟ اگر چنین ذاتی وجود داشته باشد آیا ما می توانیم نسبت به آن شناخت پیدا کنیم؟ و ... . در واقع زمانی که مردم به شاخ و برگ ها می پردازند جوان قمی به سراغ ریشه ها می رود و به این راحتی ها نمی شود جواب قانع کننده ای به او داد.

اما مهمترین تفاوتی که من بین دینداری برخی از مردم قم با دیگر ا دیده ام جدیت آنها در تفکر است. فراوان دیده ام انسان هایی که روز و شب آموزه های دینی را زیر سوال می برند اما وقتی در زندگی با مشکلی روبرو می شوند به نزدیک ترین زاده می روند و دست دعا بلند می کنند. قمی ها اینطور نیستند. اگر برای یک قمی شفاعت زیر سوال برود حتی اگر در دهان شیر باشد به ی متوسل نمی شود. اگر به عادلانه بودن جهان شک کند دیگر انتظار عد نخواهد داشت.

به همین دلیل جریان روشنفکری دینی و نگاه انتقادی به ادبیات و آموزه های دینی اگرچه در این شهر بدنه کوچکی دارد اما این بدنه بسیار نیرومند و رو به رشداست و در سالهای آینده از آن بیشتر خواهید شنید. آنچه به عنوان گسترش سکولاریزم در حوزه های علمیه نسبت به آن هشدار داده می شود یکی از جنبه های این جریان است که خود را عیان کرده.

پ.ن: تذکر این مسئله ضروری است که سکولاریسم بیشتر در نوع سنتی دینداری ریشه دارد تا روشنفکری دینی اما روشنفکری دینی تاثیر مهمی در آن داشته است.




چرا نمی توان روی محسن حسام مظاهری حساب کرد؟

درخواست حذف اطلاعات

جناب آقای محسن حسام مظاهری نویسنده و پژوهشگر محترمی هستند که دغدغه اصلی خود را آیینهای مذهبی و به طور خاص آیینهای سوگواری قرار داده اند و در این زمینه تالیفات بسیار گرانبهایی دارند و به تازگی کتاب سه جلدی "تراژدی جهان " از ایشان چاپ شده است.

جناب مظاهری مدتها در خصوص تورم مناسک و عزاداری های نوظهور در مقام یک جامعه شناس منتقد اظهار نظر می د و درباره آثار آن هشدار میدادند. مناسک نوظهور را با عینک نقادانه مورد بررسی قرار میدادند و نسبت به تایید یا عدم تایید آن اظهارنظر می د.

ایشان که دانش آموخته رشته جامعه شناسی هستند، به تازگی رویه خود را تغییر داده اند و به مانند یک جامعه شناس محض اظهار نظر میکنند. از جمله ویژگی های یک جامعه شناس محض این است که اقدام به داوری ارزشی نکند و صرفا بیننده و تحلیلگر باشد و اساسا وارد مقوله ارزشگذاری اعمال و رفتارها نشود.

ایشان به تازگی در سخنرانی ها و مصاحبه های خود بارها اعلام کرده اند عزاداری های جدید و تورم مناسک جزو آثار طبیعی جامعه امروز ماست و ایشان حتی در برابر اعمالی مانند قمه زنی هم کاملا خنثی هستند و نه آن را تایید میکنند و نه تقبیح، بلکه صرفا آن را مشاهده و علت به وجود آمدنش را تحلیل میکنند.

لذا باید گفت پس از تغییر رویه ایشان و دوستان ایشان در گروه مطالعاتی جامعه شناسی تشیع، دیگر نمیتوان برای تزکیه عزاداری ها و اصلاح مناسک روی این بزرگواران حساب کرد. مصلحان شیعی همچنان به دنبال رسیدن به معیارهای عزاداری مطلوب و نقد عزاداری هایی که نامطلوب میدانند هستند. از آنجا که کمتر ی درباره مناسک تحقیق کرده و به مناسک نوظهور نگاه انتقادی داشته اند، ایشان میتوانستند منبع بسیار مناسبی برای این مصلحان باشند. ولی پس از تغییر رویه ایشان، مصلحان شیعی یک منبع خوب برای اصلاحات را از دست دادند و صرفا میتوانند از اطلاعات و داده هایی که این دوستان تهیه میکنند استفاده کنند.




و تشرع آیت الله شبیری زنجانی

درخواست حذف اطلاعات

این خاطره را از طرف یکی از اعضای دفتر آیت الله هاشمی شاهرودی نقل (به مضمون)میکنم. این خاطره برای اولین بار منتشر میشود:

روزی در مشهد آقایان ، هاشمی شاهرودی و شبیری زنجانی در یکی از قسمتهای خصوصی حرم بودند . موقع طبق فضای حاکم بر جلسه ی جلو می ایستند برای اقامه . آقای شبیری زنجانی به ایشان میگویند شما تان ش ته است و من چون قصد ده روز کرده ام م تمام است و اقتدای ی که ش کامل است به ی که ش ش ته است ثواب کمتری دارد. لذا شما عقب بایستید.




عد ، حتی برای شما جانباز عزیز

درخواست حذف اطلاعات

عد خواهی زمانی سخت است که بخواهی در مورد عزیزانت اجرا کنی.

قانون منع به کارگیری بازنشستگان که یکی از مهمترین و چالشی ترین قوانین چندماه اخیر کشور بود، قاعدتا از یک منطق تبعیت میکند و آن هم جوان سازی نیروی کار، ایجاد اشتعال برای جوانان و کنار گذاشتن مدیرانی است که به علت سن بالا، راندمان کاری آنها پایین آمده است.

در این میان آنچه بسیار عجیب و غیرمنطقی است، استثنا جانبازان بالای پنجاه درصد از شمول این قانون است. واقعا به چه دلیل باید جانبازان عزیر بالای پنجاه درصد جانبازی از این قانون استثنا باشند؟ آیا توانایی آنها با بالا رفتن سن کاهش پیدا نمیکند؟ مهم اداره هرچه بهتر کشور است یا اشتغال بعد از بازنشستگی جانبازان عزیز؟ واقعا با چه دلیل عقلی و شرعی جانبازان بالای پنجاه درصد از این قانون استثنا شده اند؟ ارائه خدمات کامل و رایگان به جانبازان حتما جزو حقوق آنهاست اما اشتغال بعد از بازنشستگی چه وجهی دارد؟

نمونه دیگر این بی عد ی آزمونهای کانون وکلاست. اکثر قریب به اتفاق دانش آموختگان حقوق علاقه مند به دریافت پروانه وک هستند و هرسال در آزمونی سخت و طاقت فرسا شرکت میکنند. اما به عنوان مثال در کانون وکلای مرکز (شامل استانهای تهران، سمنان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان) در امسال مجموعا 1200 نفر پذیرش میشوند که 360 نفر از این تعداد سهمیه جانبازان و ایثارگران است و حتی شامل جانبازان بالای ده درصد هم میشود. واقعا به چه دلیل باید جانبازان و ایثارگران از چنین سهمیه سنگینی برخوردار باشند؟ آیا آنها که اجرشان نزد خدا محفوظ است، نمیتوانند در یک آزمون برابر با دیگران و بر اساس دانش حقوقی شان وارد این حرفه شوند؟ حتی اگر بخواهیم به پاس فداکاری آنها سهمیه ای در اختیار آنان بگذاریم، باید این تعداد بالا باشد؟

قطعا باید به فرزندان و همسران و والدین و همچنین جانباران و ایثارگران خدمات ویژه ای ارائه شود و تمام کاستی های آنان تامین شود، اما قطعا این کار هم حد و مرزی دارد و به نظر میرسد اشتغال بعد از بازنشستگی و سهمیه های غیرمنطقی مشمول این توجه و رسیدگی نمیشود.

به علت جایگاه بسیار رفیع جانبازان در جامعه ما، معمولا کمتر ی به تبعیضهای ناروایی که به نفع این عزیزان است ع العمل نشان میدهد. اما عد تنها اصل در دین ماست که تخصیص نخورده است.




دستور موقت دیوان لاهه و چند نکته

درخواست حذف اطلاعات

سیدحسین طباطبایی دارای ای حقوق نفت و گاز از موسسه حقوق صلح و توسعه فرانسه و مدرس علامه طباطبایی، به مناسبت صدور دستور موقت دیوان بین المللی دادگستری مستقر در لاهه در خصوص شکابت ایران از ، یادداشتی را در اختیار الدین گذاشته اند

از دیروز ظهر به وقت تهران، رای دادگاه لاهه یکی از مباحث مورد توجه بخش هایی از جامعه بوده است.
من هنوز مشروح رای (٢٤ صفحه) را ندیده ام، اما بخشهایی از آن و نظرات برخی حقوقدانان بدین شرح است:


١- نفس صدور رای یعنی رد اصل ادعای ایالات متحده که معتقد بود دیوان صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد (شبیه به ادعای ایران در پرونده ملی شدن صنعت نفت که در آن پرونده این استدلال مقبول افتاده بود)


٢- همچنین ادعای فرعی ایالات متحده مبنی بر عدم مذاکره ایران پیش از رجوع به دیوان نیز مقبول نیفتاده


٣- ایران پیش از رجوع به دیوان هم متوجه بود رای دیوان اثر عملی-اقتصادی چندانی نخواهد داشت، چه آنکه ایالات متحده پیش از این نیز دست کم ٤ بار رای دیوان را اجرا نکرده بود (در یکی از موارد ت مقابل آلمان و سومین قدرت اقتصادی جهان بود)


٤- مبنای ورود دیوان به پرونده، عهدنامه مودت ممضی ١٩٥٥ بوده و جالب آنکه اگرچه طبق عهدنامه طرفین تنها با ارسال یک نامه می توانسته اند از آن خارج شوند، نه انقلاب ایران، نه تسخیر سفارت ، نه ٤٤٤ روز گروگان گیری، نه کمک های ایالات متحده به دشمنان ایران، نه انهدام نفت کش ها و هواپیمای مسافربری ایران توسط و نه تحریم های دهه ٩٠ علیه ایران، طرفین را به ترک معاهده راضی نکرده بود.


٥- از عمده دلایل رای علیه ایالات متحده، وجود و درواقع اعلام "صریح" منع تحریم های بین المللی علیه ایران بوده است. به عبارت دیگر اگر ایران در سال ٢٠١٠ قصد استفاده از عهدنامه را می داشت، به دلیل تحریم های "بین المللی" و نه یکطرفه ایالات متحده، امکان موفقیت در دیوان تقریبا وجود نداشت


٦- اصل رای به لحاظ (آنچه ایران می خواست) بسیار ارزشمند بود و در رسانه های مختلف نیز بازتاب داشت


٧- محتوای رای، قابل تامل است، دستور به منع تحریم ها پیرامون مواد دارویی و غذایی، از اصول حقوق بین الملل بوده و بدون این رای نیز مغایر کنوانسیون های ٤ گانه ژنو و قواعد آمره است، گویی این بخش رای تکرار یک امر بدیهی بوده باشد. همچنین بازتاب این بخش رای در رسانه ها، وجه ی مطلوبی از اوضاع ایران ارائه نمی دهد


٨- از منظر و عاطفی نیز، اتفاق جالب آنکه، عهدنامه مودت حاصل فضای سالهای بعد از کودتای ٢٨ مرداد بود. سالهایی که طرفین معاهده نگرانی هایی از همسایه ی شمالی ایران داشتند. زمانی که ایران غرامت و استهلاک ٤٥ میلیون لیره ای و حق سرقفلی ٦٠٠ میلیون دلاری را پذیرفته بود (کل درآمد نفتی ایران از آغاز صنعت نفت تا زمان کودتا کمتر از ٣٥٠ میلیون دلار بود، و برای کمتر از یک سال خلع ید، پذیرفته بود چنین ارقامی را بپردازد)، همچنین ایران و توافق کرده بودند "حتی المقدور" از انتشار قسمت هایی از جزئیات توافق بین کمپانی نفتی خودداری کنند. حالا بعد از گذشت بیش از ٦٠ سال از آن سالها ایران با استناد به همان عهدنامه، ایالات متحده را در دیوان محکوم کرده است. محکومیتی که نه غرامتی از آن حاصل خواهد شد و نه ظاهرا تاثیر اقتصادی خاصی خواهد داشت، اما دست کم وجه ی ایران را تقویت می کند و عبرتی میشود هرچند کوچک برای ناقض حقوق بین الملل.




تفکرات مدارس انجمن حجتیه

درخواست حذف اطلاعات

دبیرستان علوی که در سال 1335 به همت مرحوم علامه کرباسچیان تاسیس شد، رفته رفته تبدیل به بازویی برای تفکرات انجمن حجتیه گردید. انجمنی که سال 1332 به همت مرحوم شیخ محمود حلبی تاسیس شد.

دبیرستان علوی فارغ حصیلان معروفی دارد. از عبدالکریم سروش گرفته تا سید مجتبی . از محمدجواد ظریف تا مهدی کوچک زاده.

طبق نقلهای موجود، مرحوم حلبی مخالف تاسیس حکومت ی در عصر غیبت بوده اما علی اکبر محتشمی پور (که خود از فارغ حصیلان مدرسه علوی است) نقل میکند که وقتی انقلاب ی پیروز شد، مرحوم آقای حلبی به پیغام داد که من امروز ١۵، ١۶ هزار ، و متخصص در رشته های مختلف در انجمن دارم که این ها می توانند مملکت را اداره کنند؛ حالا که مملکت پیروز شده و در دست شما افتاده، شما می توانید از این نیرو ها استفاده کنید. جو که به آقای حلبی داد، این بود که همان مردمی که انقلاب د می توانند حکومت کنند و کشور نیازی به متخصصین شما ندارند.

اگرچه مرحوم حلبی پس از موضع گیری های صریح و شدید علیه انجمن حجتیه، طی نامه ای کوتاه در سال 62 تعطیلی همه فعالیتهای انجمن حجتیه را اعلام کرد، اما مدرسه علوی همچنین به کار خود ادامه داد و مدارسی مانند نیکان و احسان و و محسن نیز جزو مدارس ا ی علوی هستند که به کار تربیت نیروی انسانی مشغول شدند. مدارسی که صراحتا خود را انجمنی نمیدانند ولی در واقع میتوان آنها را انجمنی های رتوش شده دانست که افکار خاص خود را در مدارس ترویج میدهند و از میان دانش آموزان خود افرادی را جذب "جلسات" خود میکنند. البته شنیده شده که به تازگی اعضای مدرسه علوی به دنبال ج از انجمن حجتیه هستند.

نگارنده که دوران دبیرستان خود را در یکی از مدارس ا ی انجمن گذرانده، مشاهداتی از شیوه تفکر این گروه دارد که البته ممکن است به علت ناقص بودن استقراء نتوان به همه مدارس انجمن تسری داد. مهمترین اصول اعتقادی و تفکری که در این مدرسه ترویج میشد عبارت بود از:

۱. تاکید روی لعن و برائت: شامل دفاع استدلالی بر وجوب لعن و انجام لعن حتی در مکانهای عمومی.


۲. تاکید روی بی اعتباری عقل در برابر نقل: اصرار بر بی اعتباری عقل و تاکید بر اینکه آن عقلی که در قرآن ممدوح شمرده شده صرفا عقل معصوم است و عقل سایرین اعتباری ندارد.


۳. سنی ستیزی: اگرچه هدف از تاسیس انجمن حجتیه مقابله با بهاییان بود، اما رفته رفته بهاییان جای خود را به وه ان دادند و در حال حاضر تمرکز اصلی انجمن بر مقابله با وه ت است. اما آنها تفکیک چندانی بین وه ت و سایر اهل سنت قائل نیستند و حملاتی شدیدی به اهل سنت دارند. برخی تمام اهل سنت را حرامزاده دانسته و تمام آنان را جهنمی میدانند. انجمنی ها "دیگری" خود را اهل سنت میدانند.


۴. ترویج مهدویت: نام اصلی انجمن حجتیه "انجمن خیریه حجتیه مهدویه" است و تاکید بسیاری بر روی مساله زمان و ظهور دارند. آنان تمام تلاشهای خود را برای جلب رضایت حضرت میدانند.


۵. مخالفت شدید با روشنفکری دینی: در این مدارس به طرز شدیدی با روشنفکری دینی مقابله میشود و گاهی جواز لعن برخی روشنفکران را هم صادر میکنند.


۶. خود حق پنداری شدید: انجمنی ها تقریبا هیچ ارزش و احترامی برای عقاید دیگران قائل نیستند و معتقدند هر شبیه ما فکر نکند منحرف است و جهنمی. آنها به قدری فضا را سنگین میکنند که ی جرات اعتراض هم نداشته باشد چرا که ممکن است تا مرز تکفیر نیز پیش برود.


۷. پررنگ شعائر اختصاصی شیعی: از بین شعائر دینی، بیشتر روی شعائر اختصاصی شیعه که در تقابل با اهل سنت است مانور میدهند. غدیر، فاطمیه، نیمه شعبان و نهم ربیع

۸. بی فایده بودن قرآن: مطابق با تفکر انجمنی ها، قرآن را فقط مخاطب اصلی آن که و معصومین هستند متوجه میشوند و افراد دیگر نمیتوانند از قرآن چیزی را متوجه شوند چرا که ظواهر قرآن حجت نیست و باید تفسیر و تاویل آن توسط معصوم مشخص شود.

در زمان حیات ، انجمنی ها مقلد مرحوم آقای خویی بودند و در حال حاضر نیز اکثر انجمنی ها آیت الله وحید اسانی را مرجع خود میدانند.





تحریم حلال، سیاست نامشروع نظام

درخواست حذف اطلاعات

یکی از رایج ترین استراتژی های نظام در مواجهه با پدیده های مختلف، استراتژی "جنگ در یک سنگر جلوتر" است. به این معنا که ما اگر از موضوعی عقب نشینی کنیم، طرف مقابل جلوتر می آید و مطالبه جدیدی مطرح می کند. پس ما در یک سنگر جلوتر میجنگیم.

به عنوان مثال:

1- اگر اجازه برگزاری ات و به کارگران بدهیم، ممکن است گروه ها و اقشار معاند نیز چنین درخواستهایی را مطرح کنند.

2-اگر اجازه ورود ن به یوم را بدهیم، فردا ممکن است به دنبال حضور در مسابقات شنا بروند.

3- اگر امروز با برداشتن روسری دختران خیابان انقلاب برخورد نکنیم، فردا ممکن است عده ای بخواهند بدون لباس به خیابان بیایند.

4- اگر از اجرای برخی مجازاتهای ی صرف نظر کنیم، ممکن است عده ای برای از بین بردن الباقی اش نیز اقدام کنند.

و بسیاری دیگر از این دست مثالها.

یکی از بزرگترین آفتهای این استراتژی این است که برخی اوقات حلالهای خداوند حرام میشود. مثلا ممکن است ورود ن به یوم از نظر شرعی ایرادی نداشته باشد اما علت مخالفت با آن، پیشگیری از طرح سایر درخواست هاست.

ما معمولا در برابر حلال شدن حرامها حساسیم و موضع گیری میکنیم اما در برابر تحریمرحلالها حساس نیستیم و اعتراضی نمیکنیم.

استراتژی "جنگ یک سنگر جلوتر" در بسیاری از موارد مصداق حرام سازی حلال است و نظام چنین حقی ندارد




شما را اصلا نمی بینیم، به مثابه یک سیاست

درخواست حذف اطلاعات

جام جهانی فوتبال شروع شد

اولین مسابقه در آ ین روز ماه مبارک رمضان برگزار شد

بسیاری از بازی های تدارکی بالاجبار با ماه رمضان تداخل پیدا کرد، در صورتی که بسیاری از تیمهای شرکت کننده در جام جهانی مسلمان هستند و قاعدتا در این ماه روزه میگیرند.

این مساله یعنی نادیده گرفته شدن مسلمانان توسط دیگران و عدم اعتماد به نفس مسلمانان برای اعتراض به این کار.

در حالیکه درصد بزرگی از جمعیت دنیا را مسلمانان تشکیل میدهند، چرا توجهی به آنها و اعتقاداتشان نمی شود؟

مثلا آیا تا به حال دیده اید یک تورنمنت بزرگ بین المللی با جشن کریسمس تداخل داشته باشد؟ چرا این توجه به مسلمانان و اعتقاداتشان نمیشود؟




طبیعت گردی یا طبیعت نوردی؟

درخواست حذف اطلاعات

این روزها اینستاگرام را که باز می کنیم پر شده است از ع های طبیعت گردانی که با لباس های رنگارنگ و تجهیزات حرفه ای در حال سلفی گرفتن از خود و همراهانشان هستند. تعداد زیاد این ع ها و شلوغی طبیعت در روزهای تعطیل نشان می دهد که علاقه به طبیعت گردی در شکل های مختلف آن (کوهنوردی، کوه پیمایی، ص ه نوردی، غارنوردی، جنگل پیمایی، کویرگردی، دره نوردی و ... ) بسیار رونق یافته است. اما من به عنوان یک کوهپیمای آماتور که مدتی است با این گروه دمخور شده ام به این نتیجه رسیده ام که اگر شما به دنبال ارتباط گرفتن عمیق با طبیعت هستید این سبک طبیعت گردی چندان نتیجه ای برای شما نخواهد داشت.


وقتی می گویم ارتباط گرفتن با طبیعت یعنی انسان به دل طبیعت برود و سعی کند به خاطر بیاورد که تا چه اندازه جزوی از این طبیعت است؛ مانند آن سنگ، آن درخت، آن پرنده، آن روباه و اینکه بفهمیم همه ما یک پیوستگی عمیق با یکدیگر داریم. این پیوستگی به ما یادآوری می کند که تا چه اندازه از این بستر دور افتاده ایم و چه قدر پر نخوب و با تکبر با این طبیعت برخورد می کنیم. همین احساس پیوستگی با طبیعت، درک عظمت و قدرت آن در کنار کشف هوشمندی همه اجزای آن است که انسان را فروتن و آرام می کند.


حقیقت این است که انسان مدرن خود را جزوی از طبیعت نمی داند. انسان مدرن خود را موجودی هوشمند و تافته ای جدا بافته می بیند که تمام جهان برای او خلق شده است و او باید بر تمام آن حاکم شود. بر همین اساس در طبیعت گردی مدرن انسان موجودی منفصل از طبیعت است که برای مدتی کوتاه به دل طبیعت می رود، آن را فتح می کند، سختی هایش را ش ت می دهد، از همه اینها لذت می برد و سپس برمی گردد به همان زندگی قبلی. حتی زمانی که در طبیعت به سر می برد نیز همان زیست مدرن خود را با آوردن انواع گجت ها، وسایل پخش موسیقی، غذاها و تجهیزات حرفه ای ادامه می دهد.


اگر ی آشنایی حداقلی با مذاهبی که اساس آنها بر پایه ارتباط با طبیعت است داشته باشد میداند که در تمامی آنها آرامش، طمانینه و س نقش اساس دارد. برخی عرفان های سرخپوستی بر کنار گذاشتن عادت ها تاکید می کنند. همه اینها نکاتی است که در طبیعت گردی مدرن با آنها مخالفت می شود.


برای مثال در کوهنوردی، انسان مدرن همانطور که در کارخانه به دنبال کارایی و بهترین استفاده از منابع است در کوهنوردی نیز تلاش میکند در راه رسیدن به قله کمترین منابع را استفاده کند. به همین دلیل اگر بتواند 3 روزه به یک قله صعود کند تمام تلاشش را می کند تا 2 روزه این کار را انجام دهد. او فرصتی برای آرام ذهن، نشستن در سکوت، نگاه به آتش و ارتباط گرفتن با طبیعت و در مرحله بعد با خود، ندارد.


پدیده ای که این مسئله را بدتر کرده آمدن شبکه های اجتماعی و به ویژه اینستاگرام است. طبیعتگرد نه تنها برای طبیعت وقتی ندارد که حتی در حال نیز زندگی نمی کند و در تمام زمان صعود به دنبال گرفتن ع هایی برای ثبت در تاریخ و نشان دادن حماسه اش به دیگران است. متاسفانه طبیعت گردان امروز اگرچه فراوان به طبیعت می روند اما بیشتر طبیعت نوردی می کنند تا طبیعت گردی.






ترجمه نادقیق یک اصطلاح

درخواست حذف اطلاعات

یکی از هنرهای ترجمه، انتخاب دقیق واژه هاست. به این معنا که باید لغتی انتخاب شود که دقیقا بیانگر مفهوم اصلی باشد و نه از آن دور باشد و نه با دیگر لغات در زبان مقصد اشتراک داشته باشد.

با توجه به این نکته، یکی از اصطلاحاتی که به زعم نگارنده به اشتباه ترجمه شده است، استفاده از واژه "خود یی" برای "استمناء" است.

اصطلاح فقهی استمناء معنای مشخصی دارد است ولی واژه خود یی به معنای راضی خود از طریق فریب دادن و گول زدن خود است. شاید معادل مناسب برای واژه استمناء، خود ی باشد.

واضح است که خود یی معنای بسیار گسترده تری از مسائل دارد و رفتارهای بسیاری را می توان راضی خود از طریق فریب خود دانست.

به عنوان مثال ی که پولهای شبهه ناک و حرامی به دست می آورد اما به جهت آرام وجدان خود اقدام به ساخت مسجد میکند، در حقیقت خود یی میکند. ی که وظایف شرعی اش را انجام نمیدهد اما در ایام محرم روضه برگزار میکند و گمان میکند این کار عوض واجباتی است که ترک کرده، مشغول خود یی است. ی که به پدر و مادرش بی احترامی میکند اما برای تشفی خاطر خود نسبت به بقیه مردم مهرورزی میکند، مشغول خود یی است. و قس علیهذا




نبردهای بوشهر و بحران ارز

درخواست حذف اطلاعات


اپیزود اول:


هنگامی که در سال 1294ناصرالدین شاه از حسام السلطنه (حاکم اسان) می خواهد با لشکرکشی هرات، کابل و قندهار را تصرف کند، انگلیسی ها اقدام به اعزام لشکری تمام عیار به بوشهر می کنند. سرهنگ باقرخان تنگستانی و پسرش به همراه ۴۰۰ تفنگچی از تنگستان حرکت کرده و به بوشهر می آیند و در قلعه ریشهر در مقابل نیروهای انگلیسی قرار می گیرند و جنگ بسیار خونینی در میگیرد.


در ابتدای جنگ انگلیسی ها دچار مشکل شده و حتی چند تن از افسران عالی رتبه انگلیسی کشته می شوند. اما در اینجا مساله ای پیش می آید که بعضی آن را خیانت می دانند. ماجرا از این قرار بود که در بحبوحه جنگ باقرخان با انگلیسی ها، که از ورود آنها به بوشهر جلوگیری کرده بود، حسنعلی خان دری گی که حکمران بوشهر بود به سرهنگ باقرخان پیام می فرستد که به سمت خلعت پوشان (برجی که در منطقه داخلی بوشهر قرار دارد) بیاید. باقرخان با دریافت این پیام فکر می کند که مشکلی پیش آمده و نیروها را حرکت می دهد به سمت بوشهر اما احمدخان در همان قلعه ریشهر مقابل انگلیسی ها کار را ادامه می دهد و نهایتا شهید می شود. هنوز باقرخان به همراه نیروهای خودش به خلعت پوشان نرسیده بود که مجددا دستور جدیدی دریافت می کند مبنی بر اینکه مجددا به طرف قلعه ریشهر برگردد. اما وقتی باقرخان به قلعه رسید، دیگر کار از کار گذشته بود. انگلیسی ها کاملا نیروهای خود را پیدا و نفوذ پیدا کرده بودند و متاسفانه نیروهای ایرانی ش ت خوردند. نتیجه این ش ت و ش ت های بعدی در منطقه جنوب که رد پای خائنین داخلی در آنها پررنگ است، این شد که ایران معاهده پاریس را پذیرفت و افغانستان برای همیشه از ایران جدا شد.


اپیزود دوم:


زمانی که در سال 1294 مقامات انگلیسی تصمیم قطعی دربارهٔ بوشهر و پیشروی به سوی شیراز را داشتندبرای مقابله با رئیسعلی دلواری (جوان 33 ساله ای که بارها دربرابر انگلیسی ها مقاومت جانانه کرده بود) ابتدا سعی می کنند او را تطمیع کنند و برای اینکار دو نفر از متابعان حیدرخان حیات داودی، از خوانین منطقه بوشهر را به دلوار می فرستند. واقعیت این است که در جریان هجوم انگلستان به ایران تعداد خان هایی که با آنها همکاری می د کم نبود. نمایندگان حیدرخان به رئیسعلی می گویند اگر از قیام علیه قوای گر صرف نظر کند، انگلیسی ها چهل هزار پوند به او خواهند داد. اما رئیسعلی در پاسخ می گوید: «چگونه می توانم بی طرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است». اینجا نیز هموطن خائن عامل نیروی خارجی است.


اپیزود سوم:


رئیسعلی دلواری بدون کوچکترین حمایت از ت مرکزی در برابر انگلیسی ها مقاومت می کند اما دامنه خیانت تنها به خان ها محدود نبود. در آ ین مبارزه ای که رئیسعلی با انگلیسی ها دارد؛ شب هنگام او در روستای تنگک در 5 کیلومتری بوشهر به همراه چند تفنگچی مستقر می شود. نام یکی از این تفنگچی ها غلامحسین است. این غلامحسین عامل انگلیسی ها بود. غلامحسین در همان روستا، از پشت سر رئیسعلی دلواری را مورد هدف قرار می دهد و این حامی وطن را به شهادت می رساند.


اپیزود پایانی:


این روزها که اقتصاد ایران را تا این اندازه آشفته می بینیم و از هر سو اخبار شکه کننده از فساد و غارت اموال کشور را می شنویم دوباره خاطره تلخ حسنعلی خان ها، حیدر خان ها و غلامحسین ها زنده می شود. حقیقت این است که بزرگترین دشمن ایران همین خائنین داخلی هستند که زمینه تسلط بیگانه و تجزیه ایران را فراهم می کنند.




پ. ن: نظر یکی از مخاطبین وبلاگ در مورد این یادداشت
فرشته: یه دوبیتی موقع شهادت احمدخان گفتن (البته اصلش از فایزه) که تو دلیران تنگستان هم بود میگه: خیر اومد که تنگستون بهاره زمین از خون احمد لاله زاره الا ای مادر پیرش کجایی؟ که احمد یک تن و دشمن هزاره
البته اصل شعر اینه: خبر اومد که دشتستون بهاره زمین از خون فایز لاله زاره خبر بر دلبر زارش رسانید که فایز یک تن و دشمن هزاره



آب را جور دیگر باید دید

درخواست حذف اطلاعات

بی آبی و بحران آب را داریم با همه وجود لمس میکنیم. هشدارهایی که سالهای قبل داده میشد کاملا محقق شده و کشور با تنش آبی شدید مواجه است. کار به جایی رسیده که در برخی مناطق حتی آب شرب هم در دسترس نیست.

این سالها رسانه ها و به طور خاص صداوسیما برای تشویق به مصرف کمتر آب تبلیغ میکنند. مثلا اینکه موقع مسواک زدن شیر آب را ببندید، ماشین را با یک سطل آب بشویید و امثال اینها.

اما متاسفانه باید گفت که بحث خیلی فراتر از اینهاست و امثال این حرفها دیگر دردی دوا نمیکند. مساله خیلی پیچیده تر است. حتی به نظر میرسد اصلاح شیوه های آبیاری و مکانیزه کشاورزی هم دیگر تاثیری ندارد. آب اصلا نیست که بخواهیم درست مصرف کنیم!

باید شیوه ای جدید در پیش گرفت و اقدام به تولید آب کرد. روشهایی مثل بارور ابرها، شیرین آب دریاها، بازیافت و تصفیه فاضلابها در سطح وسیع، تولید آب از هوا و غیره.و البته در کنار اینها باید الگوهای مصرف (به خصوص در زمینه کشاورزی) را هم اصلاح کرد تا آبی که با هزینه بالا تولید میشود به هدر نرود.

هم ت باید اقدام به سرمایه گذاری قوی و طولانی مدت برای صنعت آب کند، هم ها و مراکز علمی باید به سمت یافتن راههای تولید آب بروند، هم افراد خیر و نیکوکار سرمایه شان را به سمت این مهم هدایت کنند و هم سازمانهای مردم نهاد برای حل این معضل گام بردارند.

بحران آب دامن همه ما را میگیرد. اصلاح طلب و اصولگرا و برانداز و سکولار و لاییک و مذهبی هم ندارد. باید همه تلاش کنیم




داستان ناصر

درخواست حذف اطلاعات

ناصر پسر بدی نبود. درسش رو میخوند و عصر به عصر میرفت وردست آقاغلام که پدرخونده اش بود تجارت یاد میگرفت. خانواده اش که وضع مالی خوبی داشتند، خیلی سخت گیری می د و اخلاقشون تند بود. هر موقع ناصر به کارهاشون اعتراض میکرد، آقاغلام کمربند میکشید و دنبال ناصر میکرد. گاهی وقتها هم چند روزی گوشه انباری زندونیش می د. با این کارها ناصر هم مگسی تر میشد.

کم کم که ناصر بزرگ شد و برا خودش جثه ای پیدا کرد، دیگه از ناپدریش نترسید. جلوش در میومد و موقعی که براش کمربند میکشید، دیگه فرار نمیکرد. همونجوری که کتک میخورد، به اعتراضش ادامه میداد. یه بار که ناپدریش خواست چپ و راستش کنه، دیگه ناصر از خود بی خود شد و آقاغلام رو هل داد. سر آقاغلام خورد به گوشه دیوار و اعلامیه اش رفت رو دیوار.

هرچند ناصر خودش خوشحال بود، ولی اسمش بین همسایه ها به بدی در رفت. از فرداش وقتی میرفت تو کوچه، دیگه بچه محلها تحویلش نمیگرفتند. اگر هم ی احترامی میذاشت، از ترس بود نه از سر ارادت. فقط چندنفری بودند که از ناصر خوششون میومد؛ بچه هایی که ناپدری هایی شبیه آقاغلام داشتند.

ناصر که خودش هم هنوز از کاری که کرده بود گیج و منگ بود، شروع کرد به کمک بچه هایی که ناپدری هاشون مثل ناپدری خودش بودند. درس و کار رو ول کرده بود و فقط به بچه ها یاد میداد چطوری با ناپدریشون حرف بزنند، اگر کمربند کشید چطوری جاخالی بدند، اگر خواست بخوابونه تو گوششون چیکار کنند و خلاصه تو محل برا خودش شده بود رییس مبارزه با قلدری!

تو اون سالهایی که ناصر داشت این کارها رو میکرد و بچه ها رو آموزش میداد، بچه محلها کم کم رفته بودند سراغ درس و کاسبی. برای خودشون ی شده بودند و پول و پله ای پس انداز کرده بودند. یکی کارمند شده بود، یکی برا خودش آقای شده بود، اون یکی یه حجره تو بازار راه انداخته بود و چهار نفر زیر دستش کار می د. اما ناصر هیچکدوم اینا رو نداشت. یه روز به خودش اومد دید چهل سالشه ولی نه درس خونده، نه زن و بچه داره، نه پولی دست و پا کرده. کم کم مریضیها داشت خودشو نشون میداد و ج و مخارجش رفته بود بالا، اما چیزی تو دست و بالش نبود. هی به بچه محلهاش نگاه میکرد که هرکدوم برا خودشون زن و چارتا بچه قد و نیم قد دارند و عصر به عصر سوار اتول میشند و میرند فالوده بستنی میخورند، اما خودش هشتش به نهش گیره.

ناصر که دیگه یه گرد سفید هم نشسته بود روو سرش، از این وضعیت شاکی شده بود. دیگه نمیتونست ببینه بچه محلهایی که حتی از خودش کوچیکترند ازش جلو زدند. اما چاره چی بود؟ نه درسی خونده بود که باهاش بره اداره ای استخدام بشه، نه قوّتی براش مونده بود که بره کارگری، نه پولی جمع کرده بود که بتونه باهاش کاسبی راه بندازه.

خیلی اوضاع بهش تنگ اومده بود و دنبال یه چاره میگشت. دید بالا ه بقیه یه آسایشی دارند که میتونند نداشته باشند. برای نگه داشتن این آسایش باید باج آقا ناصر رو بدند. اگه نمیدادند ممکن بود بچه شون تو خیابون بخوره زمین و دستش بشکنه، زنشون که میره ید تو راه کیف پولش غیب بشه، یهو یه تیغ از آسمون بیاد و روی ماشیناشون خط بندازه، ناغافل یه سنگ از غیب بیاد و بخوره به پنجرشون. اما اگه باج آقا ناصر رو میدادند، این اتفاقات نمیفتاد. ناصر که دست تنها زورش نمیرسید، رفت و اون بچه هایی که یه مدت درسشون میداد دور خودش جمع کرد و یه دم و دستگاه و چهارتا نوچه واسه خودش راه انداخت.

ناصر از راه قلدری و تهدید بچه محلها زندگیشو ادامه داد. همه هم از ترسشون که مبادا امنیت زن و بچه و اموالشون سلب بشه حاضر بودند بهش باج بدند ولی ته دلشون دنبال یه فرصتی میگشتند که انتقام بگیرند.

اما آخه مگه چند وقت میشه اینجوری زندگی کرد؟

به جای ناصر، میتونید بذارید ایران




قیمت دلار و تصوف جدید

درخواست حذف اطلاعات

وارد اتاق شد، عصبی و خسته. بعد از سلام و علیک خود را روی صندلی انداخت و درون آن غرق شد. قبل از این که در مورد فروش ماشین صحبت کنیم گفتم آقای احمدی چرا اینقدر عصبی هستی؟

روی صندلی صاف شد و گفت" « مگه میشه عصبی نبود، با این گرونی و قیمت های فضایی آدم چی کار کنه، پول کف دستت آب میشه و هیچ چی نمیشه باهاش ید.»

کمی مکث کرد و ادامه داد: « آقا ول کن این حرفا رو، هرچی فکر کنیم فایده نداره، بالا ه یه چیزی می شه دیگه، یه چند روزی میگذره و بعدش میمیریم تموم میشه. مگه پدر من این همه تلاش کرد و شب و روز زحمت کشید چی شد. ما که دیگه بهتر از اون نمیشیم. ولش کن آقا یه جوری این شکم رو سیر میکنیم دیگه. بهتره حداقل اعصابمون رو آروم نگه داریم... .»

تصوف در ریشه عمیقی دارد و اولین نشانه های آن به دوران مربوط می شود. اما بحران های اجتماعی نقش پر رنگی در تقویت و گسترش آن داشته اند. در تاریخ ما یکی از مهمترین این محرک ها موج کوچ تهاجمی اقوام ترک و در ادامه حمله ویرانگر مغول ها به سرزمین های ایرانی بوده است. حتی مولانا به عنوان یکی از شاخص ترین چهره های این جریان از همین تهاجم ها از بلخ به قونیه در ترکیه امروز مهاجرت کرد.

در آن زمان انسان ایرانی ابتدا در مقابل این موج های ویرانگر مقاومت کرد اما وقتی ناتوان و مستاصل شد شیوه مقاومت و تطبیق جدیدی را پیش گرفت که همان تصوف بود. آن جنبه از تصوف که برای انسان ایرانی کارایی داشت زندگی در لحظه، فکر ن به گذشته و آینده، تاکید بر پست و بی ارزش بودن دنیا و همچنین سپردن امور به تقدیر بود.

این روزها مردم ایران دوباره با چنین شرایطی روبرو شده اند. بحران اقتصادی مانند طوفانی سهمگین آنها را در برگرفته و مردم از ایجاد هرگونه تغییری مستاصل شده اند و دوباره برای تطبیق با شرایط، روی به همان باورهای صوفیانه آورده اند.

تصوف قطعا یکی از ارزشمند ترین دست آوردهای تمدن ایرانی است و شاید تنها دست آوردی باشد که قابلیت ارائه جهانی دارد اما این نوع گرایش به تصوف ویرانگر و به شدت ضد توسعه است. یکی از پیش فرض های توسعه این است که بشر بر زندگی خود کنترل دارد و می تواند آن را برنامه ریزی کند؛ زندگی ارزشمند است و هر انسانی باید برای بهتر شدن زندگی اش تلاش کند. حرف های آقای احمدی را دوباره بخوانید. آیا همان ویژگی های تصوف را در آن نمی بینید؟ آیا این باور ها کاملا ضد توسعه نیست؟

سایه این گرایش های صوفیانه تا مدت ها بر فرهنگ ما سنگینی خواهد کرد و مانع توسعه جامعه ما خواهد شد و این جنبه ایست که کمتر متوجهش هستیم.




پدیده اجتماعی یا عبادی؟

درخواست حذف اطلاعات

در برابر منتقدان افراط در عزاداری و خلق مناسک جدید و دهه ها نوظهور، عده ای از دیندارن و مومنین از این آیینها دفاع میکنند و معتقدند اینها زاییده فرهنگهای مختلف است که با ذائقه مردم ارتباط دارد و تا زمانی که مست م عمل حرام نباشد، نباید در برابر آنها حساس بود.

به نظر میرسد ریشه این بحث به این سوال مهم برمیگردد و آن اینکه اساسا ماهیت عزاداری چیست؟ آیا یک عمل اجتماعی است که خودبخود در بستر اقلیم ها و فرهنگ های مختلف رشد و نمو و تغییر پیدا میکند و تلاش برای تغییر و اصلاح آن معنایی ندارد؟ یا یک عمل عبادی و شرعی است که باید در چارچوب های شرعی و مطابق با سنت و سیره معصومین آن را اقامه کرد؟

به عنوان مثال باید عزاداری را مانند عمل میهمانی گرفتن دانست که هر منطقه و فرهنگی آداب و رسوم و پذیرایی خاص خود را دارد؟ یا باید یک عمل عبادی مناسکی مانند حج دانست که احکام و آداب آن توسط شارع مشخص شده و هر فردی با هر فرهنگی هم که باشد در برابر آن منقاد است؟

این پرسش بسیار بنیادین است که پاسخ به آن میتواند از اعوجاج فکری و عملی جلوگیری کند. چرا که آنچه بسیار مشهود است اعوجاج فکری و عملی است. مانند افرادی که پیاده روی اربعین و شیرخوارگان حسینی را میپذیرند اما با برگزاری عاشورای شمسی یا دهه محسنیه یا قمه زنی مخالفت میکنند.

#تزکیه عزاداری




حقیقت، مقدس ترین

درخواست حذف اطلاعات

یکی از سخت ترین مراحل تزکیه عزاداری، کنار آمدن با عواطف و احساسات است. بسیاری از ما مثلا با یک روضه خاص یا یک شیوه خاص عزاداری تجربه معنوی داریم. اگر در جریان پالایش عزاداری ها متوجه شویم که آن روضه یا شیوه عزاداری نیاز به تزکیه دارد، پذیرفتن این مساله بسیار سخت است. فرض بفرمایید ی در تعزیه ها با ماجرای حضور شیر در صحرای کربلا برای مراقبت از ابدان بسیار گریسته باشد و حال معنوی خوبی را تجربه کرده باشد. اگر روزی به این فرد گفته شود که این ماجرا به هیچ وجه سند ندارد، پذیرش این مساله برای او بسیار سخت خواهد بود. چرا که دلبستگی به آن ماجرا را نمیتواند کنار بگذارد.

اگرچه واقعه عاشورا ابعاد معنوی و عاطفی بسیاری دارد، اما باید توجه داشت که هیچ چیزی مقدس تر از حقیقت نیست. اگر متوجه شدیم که حقیقت با عواطف ما تفاوت دارد، باید بپذیریم که این تعارض را به نفع حقیقت حل کنیم

آقای دلشاد روزی به بنده میگفتند ان ما مى فرمودند در قضیه کربلا و عاشورا دو خبر قابل اعتماد است و بقیه اخبار تک تک باید به روش علمى بررسى شود و آن دو خبر عبارت است از اینکه اولا حسینى بوده و ثانیا ایشان در کربلا شهید شده است.

لذا راه برای بررسی تمام اقوال و روایات واقعه عاشورا باز است و باید به صورت دقیق و علمی بررسی شوند.
#تزکیه_عزاداری




با سه بیلیونری که زمینه ساز نقض شدند آشنا شوید

درخواست حذف اطلاعات


رئیس جمهور ترامپ نهایتا روز هفته گذشته خواسته کمپینی را محقق کرد که به دنبال توافق هسته ایران بود. برای این کار ترامپ درخواست های مشاور امنیت ملی، کمیته روابط خارجی کاخ سفید، سه متحد اروپایی (آلمان، بریتانیا و فرانسه) و چندین نهاد و شخصیت شناخته شده را نادیده گرفت و با بی توجهی به نظر دو سوم مردم که مخالف وج از بودند، به طور رسمی از این توافق خارج شد. اعلام وج از خواسته دو حامی مالی کمپین انتخاباتی ترامپ یعنی شلدون ادلسون، برنارد مار و همچنین پاول سینگر، حامی مالی جشن تنفیذ ریاست جمهوری ترامپ بوده است.


مار و ادلسون که عضو اتحادیه لیکودیست یهودیان جمهوری خواه هستند، پیش از این نتیجه سرمایه گذاری خود را در موضوع انتقال سفارت به قدس و همچنین حذف عبارت سرزمین های ی (که برای نامیدن سرزمین های فلسطینی شده در قدس شرقی و کرانه باختری استفاده می شده است)، گرفته اند.


ادلسون مهمترین حامی کمپین جمهوری خواهان و ترامپ بوده است. ادلسون و همسرش مریام 35 میلیون برای انتخاب شدن ترامپ، 20 میلیون برای صندوق ی جمهوری خواهان در کنگره (clf) و 35 میلیون دلار برای صندوق ی جمهوری خواهان در سنا (slf) هزینه کرده اند. هر دو این صندوق ها پک هایی هستند که برای ب اکثریت کرسی ها در مجلس سنا و کنگره توسط جمهوری خواهان تلاش می کنند.

سایت پولیتیکو گزارش داد که مهمترین قسمت سخنرانی ترامپ در سازمان ملل مبنی بر وج از توسط جان بولتون (مردی که به تازگی مشاور امنیت ملی ترامپ شده است) وارد سخنرانی ترامپ شد و خود بولتون نیز تحت تاثیر حامیان مالی جمهوری خواهان این کار را کرد. به همین دلیل ادبیات تند و عجیب این بخش با آنچه کارکنان کاخ سفید تنظیم کرده بودند متفاوت بود.

بولتون دقیقا بعد از دیدار با شلدون ادلسون از تگزاس با ترامپ تماس گرفت.


برنارد مار دومین حامی مالی کمپین ترامپ است که 7 میلیون دلار به پک های ترامپ کمک کرده است. در یک مصاحبه تلوزیونی با شکبه فا در سال 2015، مار توافق هسته با ایران را به " معامله با " تشبیه کرد و گفت:" از نظر من ایران همان است”. مار و ادلسون دلبستگی عجیبی به بنیاد دفاع از دموکراسی (fdd) دارند. در سال 2011 (که شاهد شایعات گسترده در خصوص حمله به ایران بودیم) ادلسون 1.5 میلیون دلار به این گروه کمک مالی کرد. در همین سال مار نیز 10.7 میلیون دلار به این بنیاد کمک کرد و اصلی ترین حامی مالی آن بود.


پائول سینگر نیز در سال 2011 حداقل 3.6 میلیون دلار به بنیاد دفاع از دموکراسی کمک کرد و به این ترتیب به دومین حامی مالی آن تبدیل شد.همچنین سینگر دومین حامی مالی سناتور تام کاتن است که مواضع تندی علیه ایران دارد. در سال 2016 او ابتدا از ک داتوری ترامپ حمایت نکرد اما پس از پیروزی ترامپ در انتخابات به او نزدیک شد و 1 میلیون دلار برای جشن های پیروزی او ج کرد.در مجموع این سه بیلیونر 40 میلیون دلار برای ترامپ ج کرده اند. در سال 2016 علاوه بر کمپین ترامپ، 44 درصد مشارکت مالی فردی در پک صندوق ی کنگره (clf) و 47 درصد منابع مالی پک صندوق ی سنا (slf)را تامین کرده اند.


ممکن است تحلیل عده ای این باشد تصمیم ترامپ برای وج از به این دلیل بوده است که وعده این کار را در ایام انتخابات داده بود و به علاوه قصد دارد هرآنچه را که پیشینیان او بافته اند پنبه کند.اما توضیح دیگر این است که ترامپ و جمهوری خواهان شیفته بیلیونرهایی هستند که شدیدا به دنبال آن هستند که را از هر نوع آشتی و تنش ز با ایران دور کنند، حتی اگر این توافق یک توافق چند جانبه برای دور نگه داشتن ایران از دست ی به سلاح هسته ای باشد.هر دو نظر درست هستند اما به عنوان یک نشانه باید بدانید که بر اساس گزارش اشلی پارکر، خبرنگار واشنگتون پست ترامپ روز چهارشنبه، بعد از توافق هسته ای با ادلسون دیدار کرد. البته گفته شده است که این دیدار دوستانه بوده و خیلی قبل تر برنامه ریزی شده بوده است.



نویسنده: الی کلیفتن

منبع: لوبلاگ






با سه بیلیونری که زمینه ساز نقض شدند آشنا شوید

درخواست حذف اطلاعات


رئیس جمهور ترامپ نهایتا روز هفته گذشته خواسته کمپینی را محقق کرد که به دنبال توافق هسته ایران بود. برای این کار ترامپ درخواست های مشاور امنیت ملی، کمیته روابط خارجی کاخ سفید، سه متحد اروپایی (آلمان، بریتانیا و فرانسه) و چندین نهاد و شخصیت شناخته شده را نادیده گرفت و با بی توجهی به نظر دو سوم مردم که مخالف وج از بودند، به طور رسمی از این توافق خارج شد. اعلام وج از خواسته دو حامی مالی کمپین انتخاباتی ترامپ یعنی شلدون ادلسون، برنارد مار و همچنین پاول سینگر، حامی مالی جشن تنفیذ ریاست جمهوری ترامپ بوده است.


مار و ادلسون که عضو اتحادیه لیکودیست یهودیان جمهوری خواه هستند، پیش از این نتیجه سرمایه گذاری خود را در موضوع انتقال سفارت به قدس و همچنین حذف عبارت سرزمین های ی (که برای نامیدن سرزمین های فلسطینی شده در قدس شرقی و کرانه باختری استفاده می شده است)، گرفته اند.


ادلسون مهمترین حامی کمپین جمهوری خواهان و ترامپ بوده است. ادلسون و همسرش مریام 35 میلیون برای انتخاب شدن ترامپ، 20 میلیون برای صندوق ی جمهوری خواهان در کنگره (clf) و 35 میلیون دلار برای صندوق ی جمهوری خواهان در سنا (slf) هزینه کرده اند. هر دو این صندوق ها پک هایی هستند که برای ب اکثریت کرسی ها در مجلس سنا و کنگره توسط جمهوری خواهان تلاش می کنند.

سایت پولیتیکو گزارش داد که مهمترین قسمت سخنرانی ترامپ در سازمان ملل مبنی بر وج از توسط جان بولتون (مردی که به تازگی مشاور امنیت ملی ترامپ شده است) وارد سخنرانی ترامپ شد و خود بولتون نیز تحت تاثیر حامیان مالی جمهوری خواهان این کار را کرد. به همین دلیل ادبیات تند و عجیب این بخش با آنچه کارکنان کاخ سفید تنظیم کرده بودند متفاوت بود.

بولتون دقیقا بعد از دیدار با شلدون ادلسون از تگزاس با ترامپ تماس گرفت.


برنارد مار دومین حامی مالی کمپین ترامپ است که 7 میلیون دلار به پک های ترامپ کمک کرده است. در یک مصاحبه تلوزیونی با شکبه فا در سال 2015، مار توافق هسته با ایران را به " معامله با " تشبیه کرد و گفت:" از نظر من ایران همان است”. مار و ادلسون دلبستگی عجیبی به بنیاد دفاع از دموکراسی (fdd) دارند. در سال 2011 (که شاهد شایعات گسترده در خصوص حمله به ایران بودیم) ادلسون 1.5 میلیون دلار به این گروه کمک مالی کرد. در همین سال مار نیز 10.7 میلیون دلار به این بنیاد کمک کرد و اصلی ترین حامی مالی آن بود.


پائول سینگر نیز در سال 2011 حداقل 3.6 میلیون دلار به بنیاد دفاع از دموکراسی کمک کرد و به این ترتیب به دومین حامی مالی آن تبدیل شد.همچنین سینگر دومین حامی مالی سناتور تام کاتن است که مواضع تندی علیه ایران دارد. در سال 2016 او ابتدا از ک داتوری ترامپ حمایت نکرد اما پس از پیروزی ترامپ در انتخابات به او نزدیک شد و 1 میلیون دلار برای جشن های پیروزی او ج کرد.در مجموع این سه بیلیونر 40 میلیون دلار برای ترامپ ج کرده اند. در سال 2016 علاوه بر کمپین ترامپ، 44 درصد مشارکت مالی فردی در پک صندوق ی کنگره (clf) و 47 درصد منابع مالی پک صندوق ی سنا (slf)را تامین کرده اند.


ممکن است تحلیل عده ای این باشد تصمیم ترامپ برای وج از به این دلیل بوده است که وعده این کار را در ایام انتخابات داده بود و به علاوه قصد دارد هرآنچه را که پیشینیان او بافته اند پنبه کند.اما توضیح دیگر این است که ترامپ و جمهوری خواهان شیفته بیلیونرهایی هستند که شدیدا به دنبال آن هستند که را از هر نوع آشتی و تنش ز با ایران دور کنند، حتی اگر این توافق یک توافق چند جانبه برای دور نگه داشتن ایران از دست ی به سلاح هسته ای باشد.هر دو نظر درست هستند اما به عنوان یک نشانه باید بدانید که بر اساس گزارش اشلی پارکر، خبرنگار واشنگتون پست ترامپ روز چهارشنبه، بعد از توافق هسته ای با ادلسون دیدار کرد. البته گفته شده است که این دیدار دوستانه بوده و خیلی قبل تر برنامه ریزی شده بوده است.



نویسنده: الی کلیفتن

منبع: لوبلاگ






تحریم حلال، سیاست نامشروع نظام

درخواست حذف اطلاعات

یکی از رایج ترین استراتژی های نظام در مواجهه با پدیده های مختلف، استراتژی "جنگ در یک سنگر جلوتر" است. به این معنا که ما اگر از موضوعی عقب نشینی کنیم، طرف مقابل جلوتر می آید و مطالبه جدیدی مطرح می کند. پس ما در یک سنگر جلوتر میجنگیم.

به عنوان مثال:

1- اگر کل دستاوردهای هسته ای و موشکی را از بین ببریم، دشمن جلوتر می آید و با بهانه ای مثل ما را تحت تاثیر قرار میدهد.

2-اگر اجازه ورود ن به یوم را بدهیم، فردا ممکن است به دنبال حضور در مسابقات شنا بروند.

3- اگر امروز با برداشتن روسری دختران خیابان انقلاب برخورد نکنیم، فردا ممکن است عده ای بخواهند بدون لباس به خیابان بیایند.

4- اگر از اجرای برخی مجازاتهای ی صرف نظر کنیم، ممکن است عده ای برای از بین بردن الباقی اش نیز اقدام کنند.

و بسیاری دیگر از این دست مثالها.

یکی از بزرگترین آفتهای این استراتژی این است که برخی اوقات حلالهای خداوند حرام میشود. مثلا ممکن است ورود ن به یوم از نظر شرعی ایرادی نداشته باشد اما علت مخالفت با آن، پیشگیری از طرح سایر درخواست هاست.

ما معمولا در برابر حلال شدن حرامها حساسیم و موضع گیری میکنیم اما در برابر تحریمرحلالها حساس نیستیم و اعتراضی نمیکنیم.

استراتژی "جنگ یک سنگر جلوتر" در بسیاری از موارد مصداق حرام سازی حلال است و نظام چنین حقی ندارد