رسانه
رسانه

وبلاگ معرفت الله



توکل تنها سلاح مومن در آ ا مان

درخواست حذف اطلاعات

توکل، از فضائل اخلاقی و منازل سیر و سلوک است. توکل به معنای این است که انسان، خدا را تنها مؤثرِ در وجود بداند و تنها به او اعتماد کند و امور خود را به او واگذار کند. قرآن توکل را لازمه ایمان دانسته است. احادیث آن را از ارکان ایمان معرفی کرده اند. برخی از عالمان اخلاق، ی ان بودن حال انسان قبل و بعد از به دست آوردن مال و یا ازدست دادن آن را، نشانه وجود توکل در وجود آدمی دانسته اند.

توکل، مراحل و درجاتی دارد. بالاترین مرتبه آن این است که انسان همه امور خود را به خدا واگذار کند و در برابر خدا اراده ای برای خود قائل نباشد و چیزی را بپسندد که خدا برای او رقم می زند. درجه توکل هر فردی به درجه ایمان و توحید او بستگی دارد و هرچه فرد از ایمان بیشتری برخوردار باشد، درجه توکل او نیز بالاتر خواهد بود.

h




آیا ما به زمان ظهور دجال نزدیک شده ایم ؟

درخواست حذف اطلاعات

چقدر دجالهای زمان خود را می شناسیم ؟ آیا اعتقادی به دحال داریم ؟دجال های امروز ما چه انی هستند ؟

در روایات ی، به ویژه روایاتی که به طریق اهل سنّت از گرامی (ص) نقل شده از فتنه ای سخن به میان آمده که به تعبیر روایات بزرگ ترین فتنه آ ا ّمان است و از آغاز آفرینش آدم تا روز قیامت فتنه ای به مانند آن نیامده است. از این رویداد بزرگ و فتنه سهمگین در روایات به « وج دجّال» تعبیر شده است.

با وجود آنکه روایات فراوانی در زمینه ویژگی های دجّال و اعمال و رفتار او نقل شده است،1 ولی باید اعتراف کرد که درک همه وجوه این موضوع به راحتی امکان پذیر نیست و نمی توان به تصویری کامل و بدون ابهام از این پدیده عجیب و بی مانند دست یافت. با این حال، با توجّه به ضرورت شناخت این رویداد آ ا ّمانی و اهمیّت آماده شدن برای رویارویی با این فتنه جهان گستر، در این مقاله با بهره گیری از روایات به تبیین برخی از وجوه فتنه دجّال می پردازیم.

معنای لغوی

دجال در زبان عربی از ریشه «دجل» به معنای بسیار دروغگو و حیله گر است.

دجال در زبان عبری

واژۀ دجال در زبان عِبری و در آموزه های یهود به معنی «دشمن خدا» است که از ترکیب دو واژه «دج» یعنی دشمن، ضد و «ال» یعنی خدا، پدید می آید. (در زبان عبری «ال» و «ایل» به معنی خداست، مثل به معنی دوست خدا، یا به تفسیر یهودیان به معنای غلبه کننده بر خدا)

دجال در کتابهای مقدس

در انجیل این واژه تنها در نامه های یوحنّا وجود دارد و از انی که حضرت و یا «پدر و پسر» را انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است. این واژه در ترجمه انگلیسی کتابهای مقدس ی، به آنتی کرایست [anti christ] (= ضد ) که معادل یونانی آن [antichristos] می باشد، معادل سازی شده است. چنان که در نامه اوّل یوحنّا باب دوم آیه ۱۸ می خوانیم:

«ای بچّه ها این ساعت آ است و چنان که شنیده اید که دجّال می آید الحال هم دجّالان بسیار ظاهر شده اند و این را می دانم که ساعت آ است.» و نیز در همین رساله در آیات ۲۲ و ۲۳ می خوانیم : «دروغگو کیست جز آن که بودن (یعنی نجات دهنده بودن) عیسی را انکار کند و آن دجّال است که پدر و پسر را انکار می نماید.»

1. معنا و مفهوم دجّال

«دجّال» بر وزن فعّال مبالغه است که در ادبیات عرب برای دل بر زیادی انجام کار از سوی فاعل به کار می رود. در کتاب های لغت، احتمال های متعددی برای ریشه و معنای این واژه مطرح شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف) واژه دجّال از «دُجَیل» به معنای «قَطْران»2 گرفته شده است، گفتنی است اعراب در گذشته، بدن شتران خود را برای پوشاندن عیوب آنها با ماده سیاه رنگی به نام قطران می پوشاندند و در عرف عرب به پوشاندن کامل بدن شتر با این ماده «تَدجیل» می گفتند. از آنجا که دجّال نیز چون قطران سراسر زمین را می پوشاند، از او با این عنوان یاد می شود.

ب) واژه یاد شده از «دَجْل» به معنای «دروغ» و «فریب» مشتق شده و دلیل نام گذاری دجّال به این نام این است که او ادّعای پروردگاری می کند و این کار از بزرگ ترین دروغ هاست.

ج) ریشه لغت دجّال، «دَجْل»، به معنای «در نوردیدن» است و از این رو این نام به دجّال اطلاق می شود که او بیشتر مناطق جهان را درمی نوردد و تحت سلطه خود درمی آورد.

د) دجّال از «تَدجیل» به معنای «پوشاندن» ریشه گرفته است و به این دلیل دجّال را با این نام می خوانند که او با کفرش مردم را می پوشاند یا زمین را با فراوانی لشکریانش می پوشاند یا اینکه حق را با باطل می پوشاند.

هـ ) این واژه از «تَدجیل» گرفته شده که به معنای «زراندود » برای فریب است. بنابر این قول، دلیل نام گذاری دجّال به این نام این است که او با دروغ و نیرنگ خود و همچنین با بیان خلاف آنچه در دل دارد، باطل را حق جلوه می دهد و موجب فریب مردم می شود.

و) لغت دجّال از «دُجال» به معنای «طلا» یا «آب طلا» مشتق شده است؛ چون دجّال در هر جا که قدم می گذارد گنج های طلا نیز با او همراه است.

ز) ریشه این لغت «دَجّاله» به معنای «گروه بزرگ هم سفران» است و به این دلیل دجّال را به این اسم نام گذاری کرده اند که او سراسر زمین را با هواداران فراوان خود می پوشاند.

ح) این واژه از لغت «دَجال» به معنای «سرگین»، گرفته شده است؛ زیرا دجّال نیز مانند سرگین گستره زمین را با اعمال خود آلوده می کند.3

مؤلف لغت نامه «تاج العروس» پس از نقل اقوال یاد شده می نویسد: «مصنّف همه وجوه محتمل را به خوبی بیان کرد، ولی درست ترین و بهترین وجه آن است که گفت: دجّال به معنای بسیار دروغ گوست و دروغ او سحر، فریب، تهمت، حق پوشی و اظهار مطالبی است که در دل او وجود ندارد».4 گفتنی است، نویسنده کتاب اعلام قرآن وجه دیگری برای ریشه کلمه دجّال بیان کرده که قابل تأمّل است. او دراین باره می نویسد: «در نظر نگارنده دجّال کلمه ای است مرکّب و الف و لام آن همان الف و لامی است که در نام های دانیال و حزقیال هم وجود دارد و به معنی خدا است. جزء اوّل آن هرچه باشد به معنی ضدّ و خصم و دشمن است و دور نیست که با «دژ»، «دشمن» و «دشوار» هم ریشه باشد».5 اگرچه در این وجه، نکات بدیعی وجود دارد، ولی به دشواری می توان در میان اهل لغت مؤیدی برای آن پیدا کرد.

2. دجّال در روایات

داستان دجال در منابع مسلمانان

در روایات زیادی از اهل سنت، وج دجال از نشانه های ب ایی قیامت دانسته شده است. در کتابهای روایی شیعه، تنها چند روایت در مورد وج دجال به عنوان یکی از علائم ظهور حضرت مهدی(عج) آمده است که از نظر سند، معتبر و قابل قبول نیستند.

دجال درروایات اهل سنت

در روایات زیادی از اهل سنت، وج دجال از نشانه های ب ایی قیامت دانسته شده است. قسمت عمده روایات در مورد دجال را «احمد بن حنبل» در کتاب «مسند» و «تِرمِذی» در «صحیح» خود و «ابن ماجه» در «سنن» و «مسلم» در «صحیح» و «ابن اثیر» در «النهایه» از عبدالله بن عمر و ابوسعید خُدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده اند.

در یکی از نشانه های دوران ظهور، وج دجّال است. موضوع دجّال بیش از آنچه در روایات شیعه آمده، از طریق اهل تسنّن نقل شده است. قسمت عمدة روایات در مورد دجّال را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح» خود، ابن ماجه در «سنن»، مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله بن عمر، ابوسعیدخدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده اند.

اهل سنّت

در منابع اهل سنّت، برای دجّال صفاتی ذکر شده است، از قبیل اینکه:
۱٫ او ادّعای ربوبیّت می کند؛
۲٫ عمر طولانی دارد؛
۳٫ همراه او آب و آتش است؛
۴٫ کور را بینا کرده و برص را شفا می دهد؛
۵٫ مرده را زنده می کند؛
۶٫ ی را می کشد، آنگاه او را زنده می کند؛
۷٫ با او بهشت و آتش است؛
۸٫ با او نهری از آب سفید و نهری از آتش است؛
۹٫ خواستة او بر آورده می شود.

چند مورد از روایات
اکرم(ص) فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ مَا بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ قَدْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ الدَّجَّال‏؛ ای مردم! خداوند هیچ ی را مبعوث نکرد، مگر اینکه قوم خویش را از فتنه دجّال بر حذر داشته است.»

(ص) فرمودند:
«هر ی بعد از نوح، قوم خود را از فتنة دجّال ترسانده و من نیز شما را بر حذر می دارم.»۱۰
از این روایت معلوم می شود که در عصر هر ی دجّال یا دجّالانی وجود داشته اند که هر موظّف بود، قوم خود را از فتنة آن بر حذر دارد وگرنه معنی نداشت انبیای پیشین مردم عصر خویش را نسبت به فتنة دجّالانی که هزاران سال بعد از آنها آشکار خواهد شد، هشدار دهند.

در حدیثی دیگر، می خوانیم:
فرمود: «قیامت بر پا نمی شود تا اینکه سی نفر دجّالی که خود را می پندارند، ظاهر شوند.»
از این احادیث استفاده می شود که دجّال نام شخص معیّنی نیست و به هر شخص دروغگو، پرتزویر و گمراه کننده اطلاق می شود.

دجّال در منابع شیعی

المؤمنین(ع) از اکرم (ص) نقل می کند که فرمودند: «پیش از قیامت ده امر حتمی واقع می شود: وج سفیانی، دجّال، دود، دابّـ[ الارض، وج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، فرو رفتن زمین در مشرق جزیر\ العرب، بیرون آمدن آتشی از قعر عدن که مردم را به سوی م براند.

محدّث قمی از رسول خدا(ص) نقل می کند: «چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید و میان او و لشکر قائم جنگ واقع شود، بالأ ه آن ملعون به دست حضرت حجّت(عج) یا عیسی بن مریم(ع) (به فرمان زمان(عج)) کشته شود.

کتابهای روایی شیعه اشاره ای به وج دجال و فتنه های قبل از ظهور نداشته و تنها بیان می کنند که دجال به دست زمان(ع) کشته می شود و در روایت دیگری به دست حضرت عیسی کشته می شود. در این روایات هیچ اشاره ای به مباحث طرح شده در روایات اهل سنت، از فتنه های دجال، قیافه او، مردمان پیرو او و … ندارد.

بنا بر روایتی از اکرم ذکر دجال در پیشینیان بوده ولی وجودش در آیندگان است: … الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِی الْأَوَّلِینَ وَ یخْرُجُ فِی الْآخِرِینَ …

اگر اصل قضیه دجال صحت داشته باشد، بی تردید بسیاری از ویژگی هایی که برای آن بیان شده، افسانه به نظر می رسد. روایتی را قطب الدین راوندی از طرق اهل سنت از نقل کرده است: «هیچ ی مبعوث نشد مگر آن که قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت.»

با توجه به معنای لغوی «دجال»، به نظر می رسد مقصود از آن، نام شخص معینی نباشد، بلکه هر ی که با ادّعاهای پوچ و بی اساس و با تمسّک به انواع حیله گری و نیرنگ در صدد فریب مردم باشد، دجال است.

بر این اساس، می توان به وجود دجال ها متعدد قائل شد که در دوره های گوناگون ظاهر شده و به فتنه گری هایی پرداخته و مردم سست ایمان را دچار حیرت کرده باشند. وجود روایاتی که در آن سخن از دجال های متعدد رفته است، این احتمال را تقویت می کند،از جمله روایتی که از نقل شده است: پیش از وج دجال، بیش از هفتاد دجال وج خواهند کرد.

از این رو قضیه دجّال بیانگر این مطلب است که در آستانه قیام حضرت مهدی علیه السلام، فردی حیله گر برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همه تلاش خود را به کار می گیرد تا مردم را نسبت به اص و تحقّق آن قیام آسمانی و استواری یش، دچار تردید سازد. در مورد دجّال تحلیل های ذوقی زیادی عرضه شده است؛ ولی هیچ یک مستند روشن و قطعی نداشته و تنها بر اساس احتمالات و گمانه زنی هستند.

زمان وج

در حدیثی آمده است : هنگامی که غنایم قسطنطنیه را تقسیم می کنند، خبر وج دجال به حضرت و یارانش می رسد.

در آستانه ظهور حضرت مهدی(عج) نشانه های بسیاری بروز می کند که یکی از آنها، وج «دجّال» است.

محل تولد

دربرخی روایات غیر قطعی، محل وج دجّال را، اصفهان یا بجستان و یا اسان معرفی کرده شده است.

ویژه گی ها،عقاید و افکار

در روایات (که ریشه اکثر آنها منابع اهل سنت هستند) آمده که دجال ادّعای الوهیت کرده و به وجود او خونریزی و فتنه در عالم واقع می شود. از اخبار چنین برمی آید که یک چشم او مالیده و ممسوح است و چشم چپ او در میان پیشانی اش واقع شده و مانند ستاره می درخشد و تکّه خونی در میان چشم او واقع است. بسیار بزرگ و تنومند و دارای شکل عجیب و غریب و بسیار ماهر در سِحْر است. در پیش او کوه سیاهی قرار دارد که به نظر مردم می آید، کوه نان است و در پشت سرش کوه سفیدی که از سِحْر به نظر مردم آبهای صاف جاری می آید. او فریاد می زند: بندگانم من پروردگار بزرگ و والای شما هستم».

«دجّال» از همه جا می گذرد و فقط در مکه و مدینه و بیت المقدّس قدم نمی گذارد. بیشتر پیروان او افراد یهودی زاده عرب های بیابانی هستند که تاج بر سر دارند.

(ص) درباره دجّال فرمود: «هر مؤمنی که دجّال را ببیند آب دهان خود را به روی او بیندازد و سوره حمد را بخواند برای اینکه سحر آن ملعون را دفع کند».

طبق نقل صادق علیه السلام، مؤمنان علی علیه السلام در ضمن خطبه ای طولانی فرمود: «حضرت مهدی(عج) با یارانش از مکّه به بیت المقدّس می آیند و در آنجا بین آن حضرت و دجّال و دجّال جنگ واقع می شود، دجال و او ش ت می خورند، به طوری که از اوّل تا آ آنها به هلاکت می رسند و دنیا آباد می شود».

بالا ه دجال به دست مهدی(عج) یا به دست حضرت عیسی کشته می شود. طبق روایتی، آن حضرت دجّال را در کُناسه کوفه به دار می زند و در روایتی دیگر در فلسطین در کنار دروازه لد نزدیک بیت المقدّس کشته می شودو در جای دیگر ذکر کرده اند که در عقبه افیق شام به هلاک خواهد شد.

با نگاهی اجمالی به مجموعه روایت هایی که در زمینه وج دجّال و رویدادهای وابسته به آن نقل شده است، با موضوع ها و سرفصل های متعدّدی روبه رو می شویم که بررسی کامل همه آنها نیازمند پژوهشی ژرف و گسترده است. در این مجال اندک، برخی از این موضوع ها و سرفصل ها را بررسی می کنیم.

الف) حتمی بودن وج دجّال:
در روایات متعدّدی بر گری پذیر بودن وج دجّال، به عنوان یکی از رویدادهای آ ا ّمان یا نشانه های قیامت، تأکید شده است. از جمله در روایتی که مؤمنان علی(ع) از گرامی (ص) نقل می کند، می خوانیم: «پیش از ساعت [قیامت] ده رویداد گری پذیر است: [ وج] سفیانی، [ وج] دجّال و...».6
در برخی روایات حتمی بودن وج دجّال به مانند حتمی بودن ظهور مهدی(ع) دانسته شده و انکار آن کفر به شمار آمده است. از آن جمله می توان به روایت نبوی زیر اشاره کرد: «هر وج مهدی را منکر شود به آنچه بر محمّد نازل گشته، کافر شده است و هر نزول عیسی را منکر شود کافر شده و هر وج دجّال را انکار کند، کافر شده است».7

ب) بزرگی فتنه دجّال:
در بسیاری روایات بر این موضوع تأکید شده که فتنه دجّال، فتنه ای بزرگ و بی مانند است. براساس یکی از این روایات، اعظم(ص) در یکی از خطبه های خود می فرماید:
«ای مردم! بر روی زمین فتنه ای بزرگ تر از فتنه دجّال نبوده است، خدای تعالی هیچ ی را برانگیخته، مگر اینکه امّتش را از او برحذر داشته است».8 در روایت دیگری، در همین زمینه از (ص) چنین روایت شده است: «از آفرینش آدم ـ درود خدا بر او باد ـ تا ب ایی قیامت، امری بزرگ تر از دجّال نبوده است».9

ج) هشدار همه ان درباره وج دجّال:
خطر دجّال برای جوامع بشری چنان گسترده و ویرانگر است که همه ان الهی درباره آن هشدار داده و پیروان خود را از او برحذر داشته اند. گرامی در این زمینه می فرماید: «هیچ ی نبوده است مگر اینکه پیروانش را از دجّال بر حذر داشته است».10

د) ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ دجّال:
در روایات فراوانی بر ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ فتنه دجّال سفارش شده است. از جمله در روایتی، از گرامی (ص) چنین نقل شده است: «هر یک از شما هنگامی که از تشهّد پایانی فارغ شدید، باید که از چهار چیز [به خدا] پناه برید: از عذاب جهنّم، از عذاب قبر، از فتنه زمان زندگی و مرگ و از شرّ دجّال».11 در برخی روایات نیز توصیه هایی برای در امان ماندن از شرّ فتنه دجّال شده است، از جمله در یکی از روایات نبوی می خوانیم: «هر ده آیه ابت سوره کهف را حفظ کند، از فتنه دجّال در امان می ماند.12

ه ) ویژگی های دجّال:
پیش از بررسی ویژگی هایی که در روایات برای دجّال برشمرده شده، لازم است یادآور شویم که در منابع روایی شیعه برخلاف منابع اهل سنّت، کمتر به موضوع دجّال پرداخته شده است تا آنجا که در کتاب هایی مانند «الکافی» ثقـة ال کلینی(ره)، کتاب «الغیبـة» نعمانی(ره) و «الإرشاد» شیخ مفید(ره) که در آنها روایات فراوانی در مورد نشانه های ظهور نقل شده، حتی یک روایت هم درباره دجّال نیامده است و مجموع روایاتی که در «کمال الدّین و تمام النّ » شیخ صدوق (ره) و کتاب «الغیبـة» شیخ طوسی (ره) دراین باره نقل شده است، به ده مورد هم نمی رسد. افزون بر این، بیشتر روایت هایی که از طریق اهل سنّت درباره دجّال و ویژگی های او نقل شده گرفتار ضعف سند یا افسانه پردازی و بیان مطالب عجیب و غریب و دور از ذهن است.

با توجّه به مطالب یاد شده، برخی از نویسندگان معاصر، در اصل وجود دجّال یا ویژگی های او تردید کرده و در نهایت معتقد به رمزی و کنایه ای بودن ویژگی های دجّال و انطباق نداشتن این ویژگی ها بر شخص یا موجود معین و مشخص شده اند. سید محمّد صدر، پس از آنکه دوازده ویژگی دجّال را با استفاده از روایات برمی شمارد، در بررسی این ویژگی ها می نویسد: «بی تردید در اینکه اگر از مفاهیم رمزی و کنایی این عبارات صرف نظر کنیم هیچ یک از آنها را نمی توانیم بپذیریم و نمی شود آنها را صحیح دانست؛ زیرا از نظر ضوابط سندی اکثر آنها اخبار واحدی می باشند که قابل اعتماد نیستند و اگر از ضوابط سندی نیز صرف نظر کنیم می بینم که در این روایات مطالبی اعجاز آمیز به دجال نسبت داده شده است.
با اینکه وی شخصی کافر و سرکش و طاغی است و قبلاً گفتیم که صدور معجزه از یک شخص کافر ممکن نیست... . با وجود این نقاط ضعف، امر از دو حال خارج نیست یا باید تمامی این اخبار را مردود بدانیم یا اینکه بر یک معنای رمزی و کنایی برخلاف معنای ظاهری حمل کنیم و روشن است که حمل بر معنای رمزی از کنار گذاشتن و مردود دانستن بهتر است».13

یکی دیگر از نویسندگان معاصر نیز پس از بیان روایات دجّال، درباره آن تردید کرده و می نویسد: «ریشه داستان دجّال را باید در کتاب مقدّس و در بیان نصاری پیدا کرد. بعد از آنکه، اکثر احادیث آن و تفصیلاتش در کتب اهل سنّت و به طرق آنهاست. به هر حال، اصل قضیه دجّال به طور اجمال، بعید نیست صحت داشته باشد، لیکن تعریفات و توصیفاتی که درباره اش شده مدرک قابل اعتمادی ندارد. پس بر فرض اینکه اصل قضیه دجّال صحت داشته باشد، اما بدون تردید با افسانه هایی آمیخته شده صورت حقیقی خود را از دست داده است».14

نویسنده کتاب «یوم الخلاص» (روزگار رهایی) نیز پیش از بررسی روایات مربوط به دجّال می نویسد: «نگارنده در مورد دجّال به نتیجه قطعی نرسیده است؛ زیرا روایاتی که در مورد دجّال نقل شده، غالباً مورد اعتماد نیستند و در ضمن آنها مطالبی هست که یقیناً جعلی هستند و متن آنها گواه است بر اینکه سخن معصوم نیست.

در این حدیث ها ذوق و قریحه جاعلین اثر گذاشته، طبق سلیقه و ذوق آنها جعل شده است و آنچه از رسول گرامی (ص) نقل شده در میان احادیث جعلی دستگاه خلافت گم شده است و تشخیص آنها بسیار دشوار می نماید».15

پس از این مقدّمه به بررسی مهم ترین ویژگی های ظاهری و رفتاری دجّال می پردازیم. براساس روایات، کافر بودن، ادّعای پروردگاری ، درنوردیدن سراسر جهان، عمر طولانی داشتن، یک چشم بودن و... از مهم ترین ویژگی های دجّال است. برای روشن تر شدن این ویژگی ها، چند روایت را که در این زمینه وارد شده است، بررسی می کنیم.

در یکی از احادیث نبوی، دجّال این گونه توصیف شده است: «من درباره دجال با شما سخن گفتم و بیم آن دارم که شما آن درک نکنید. دجّال مردی کوتاه قد با پاهایی فاصله دار و مویی پیچان (مجعّد) است، یک چشم بیشتر ندارد و چشم دیگر او به طور کلّی محو شده و هیچ برآمدگی و فرو رفتگی از آنان باقی نمانده است. اگر [امر او] بر شما مشتبه می شود بدانید که پروردگار شما یک چشم نیست و شما هرگز پروردگار خود را نمی بینید تا اینکه از دنیا بروید».16

دراین باره همچنین از اعظم(ع) نقل شده است که فرمود: «دجّال ی است که چشم چپ او ن ناست و در میان پیشانی او نوشته شده است: کافر. بر چشم او ناخنکی17 بزرگ است». 18 در روایت نبوی دیگری که در منابع روایی شیعه نیز نقل شده است، درباره ویژگی های دجّال چنین می خوانیم: «ای مردم! خداوند ی را به رس مبعوث نکرد جز آنکه قومش را از دجّال ترسانید و خدای تعالی آن را تا به امروز بر شما تأخیر انداخته است و اگر امر بر شما مشتبه شد بدانید که خداوند یک چشم نیست و دجّال بر حماری که فاصله بین دوگوشش یک میل است وج می کند و بیشتر پیروان او یهود و ن و اعرابند و به همه کرانه های زمین جز مکّه و دو حومه آن و مدینه دو حومه آن درآید.19

در روایتی که از مؤمنان(ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ «اصبغ بن نباته» که از آن حضرت درباره ویژگی های دجّال پرسیده بود، می فرماید: «دجّال صائد بن صائد [صید] است و بدبخت ی است که او را تصدیق کند و نیک بخت ی است که او را تکذیب نماید. او از شهری وج کند که به آن اصفهان گویند. از قریه ای که او را یهودیه می شناسند. چشم راستش ممسوح [ن نا] است و چشم دیگرش که بر پیشانی اوست آنچنان می درخشد که گویی ستاره سحری است و در آن علقه ای است که با خون در آمیخته و میان دو چشمش نوشته شده است: «کافر» و هر کاتب و بی سوادی آن را می خواند و در دریاها فرو می رود، آفتاب با او حرکت می کند و در مقابلش کوهی از دود است و پشت سرش کوه سفیدی است که مردم آن را طعام پندارند. در قحطی شدیدی در حالی که بر حمار سپیدی که فاصله هر گامش یک میل است، سوار شده وج می کند و زمین منزل به منزل زیر پایش در نوردیده شود و بر آبی نگذرد جز آنکه تا روز قیامت فرو رود و با صدای بلندی که جن و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را می شنوند، می گوید: «ای دوستان من! به نزد من آیید، من ی هستم که آفرید و هماهنگی بخشید و اندازه گیری کرد و راه نمود. من پروردگار والای شما هستم». در حالی که آن دشمن خدا دروغ می گوید. او یک چشمی است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود و پروردگار شما یک چشم نیست و غذا نمی خورد و راه نمی رود و زوالی ندارد».20

و) سرانجام دجّال:
در مورد سرانجام دجّال و اینکه او به دست چه ی نابود می شود، با دو دسته روایت روبه رو هستیم. در دسته ای از روایات تأکید شده است که دجّال به دست حضرت مهدی(ع) کشته می شود و در دسته ای دیگر از روایات از حضرت عیسی(ع) به عنوان کشنده دجّال یاد شده است.

در نخستین روایت دسته اول که از مؤمنان علی(ع) نقل شده است، در این زمینه چنین می خوانیم: «آگاه باشید که بیشتر پیروانش فرزندان نامشروع و اصحاب طیلسان21 (جامه های) سبز (یا یهودیان) هستند. خداوند او را در گردنه «افیق»22 به دست ی که عیسی بن مریم(ع) پشت سر او می خواند، سه ساعت گذشته از روز به هلاکت می رساند».23

صادق(ع) نیز دراین باره می فرماید: «روز نوروز روزی است که خداوند در آن روز قائم ما اهل بیت و واپسین ولی امر را بر دجّال پیروز می گرداند و او را در کناسه کوفه به دار می زند».24 در یکی از روایات دسته دوم، به نقل از اعظم(ص) چنین آمده است: «در همین ح که وی بدین گونه می گذارند، خداوند عزّ و جلّ پسر مریم(ع) را برمی انگیزد و او نزد مناره سفید سمت شرقی دمشق در پوششی زرد نازل می شود در حالی که دستش را بر شانه های دو فرشته گذاشته است دنبال او می رود تا اینکه او را در دروازه «لدّ»25 شرقی می یابد و او را می کشد».26

در این زمینه، همچنین از گرامی (ص) نقل شده است که فرمودند: «دجال در امت من خارج میشود و به مدت چهل روز یا چهل سال یا چهل شب یا چهل ماه در میان آنها زندگی می کند تا اینکه خداوند عیسی بن مریم (ع) را برمی انگیزد ـ در حالی که او مانند عروة بن مسعود ثقفی است ـ و او بر دجال غلبه می کند و نابودش می سازد».27 با توجّه به روایات یاد شده، اظهار نظر قطعی در مورد چگونگی از بین رفتن دجّال امکان پذیر نیست و به ناچار علم آن را به خدا واگذار می کنیم.

ز) دجّال و دیگر مدّعیان دروغین: نکته دیگری که از روایات درباره دجّال به دست می آید این است که پیش از وج دجّال اصلی، دجّال ها یا کذّاب های فراوانی وج می کنند که هر یک به نوعی موجب فریب و گمراهی مردم می شوند. در روایتی که انس بن مالک از اعظم(ص) نقل کرده، در این زمینه چنین آمده است: «پیش از وج آن دجّال، افزون بر هفتاد دجّال وج می کند».28

خاتم(ص) در روایت دیگری دراین باره می فرماید: «در آ ا ّمان دجّال های دروغ گویی خواهند آمد. آنها احادیثی را به شما عرضه می کنند که نه شما و نه پدرانتان آنها را نشنیده اید، پس برحذر باشید که آنها شما را گمراه نکنند و نفریبند».29 همچنین از آن حضرت روایت شده است که فرمود: «همانا به زودی در امّت من، سی مدّعی دروغین برخواهند خاست که همه آنها گمان می کنند، است در حالی که من خاتم انم و هیچ ی پس از من نیست»30 با توجّه به روایات یاد شده و روایات فراوان دیگری که در این زمینه نقل شده است،31 می توان گفت که دجّال با ویژگی هایی که در این مقاله برشمردیم یک مصداق بیشتر ندارد و موارد دیگری که در روایات اخیر از آنها تعبیر به دجّال شده، صرفاً از باب همانندی با دجّال واقعی از نظر بیان ادّعاهای خلاف واقع و فریفتن مردم بوده است، نه اینکه واقعاً ده ها دجّال با ویژگی های منحصر به فردی که در اینجا به آنها اشاره کردیم در آ ا ّمان وج می کند.

3. برداشت رمزی و کنایی از دجّال

گفتیم که برخی اهل تحقیق با توجّه به مشکلات موجود در روایات دجّال، این روایات را بر معنایی رمزی و کنایی حمل کرده و دجّال را سمبل پدیده ای دانسته اند که در آ ا ّمان ظهور می کند و موجب گمراهی گسترده مردم می شود.

برای روشن تر شدن این برداشت، بیان یکی از نویسندگان معاصر در این زمینه را نقل می کنیم: «مهم ترین و همگانی ترین نشانه ای که می بایست مورد توجّه قرار گیرد، همان مفهوم دجّال بود که سمبلی از حرکت های ضدّ ی در دوران غیبت کبرا، یعنی دوران فتنه ها و انحرافات است و آن عبارت است از تمدّن جدید اروپایی که چهره ای فریبنده و چشم گیر و خیره کننده دارد و افکار و شه عمومی مردم دنیا را متوجّه خود ساخته و پیامدهای ناگواری را به دنبال داشته است. همچون وج بسیاری از مسلمانان از ، گردن نهادن آنها به مذاهب و فلسفه های منحرف دیگر و فسادها و تباهی ها و ستم هایی که در جوامع بشری ایجاد کرده است و لذا می توان گفت که از آغاز آفرینش حضرت آدم تا روز قیامت مخلوقی بزرگ تر از لحاظ انحراف و کژی همچون این دجّال وجود نداشته است؛ زیرا هیبت و شکوه تمدّن اروپایی و عظمت مادّی و اختراعات و سلاح های نابودی آفرین آن و وادار انسان ها را به اینکه قدرت خداوندی را انکار کنند؛ تاکنون در تاریخ دیده نشده و سابقه نداشته است و در آینده نیز همچون او دیده نخواهد شد، زیرا آینده در اختیار طرفداران حق و عد خواهد بود. مؤید این برداشت فرمایش حضرت رسول(ص) در آن روایت است که فرمود: «ما بین خلقت آدم تا روز قیامت امر بزرگ تر از دجّال نیست». تعبیر به «امر» گویای آن است که دجّال یک شخص نیست، بلکه یک حرکت فکری متمدّن است که با دشمنی دارد!»32

با توجه به مجموعه مطالبی که در این مقاله بیان شد، درمی ی م که فتنه دجّال فتنه ای سهمگین، پیچیده و بسیار گمراه کننده است که باید برای در امان ماندن از آن تنها به خدای بزرگ پناه برد. 33

ترمینولوژی روایت:




شق القمر قرآن معجزه (ص) و تایید ناسا

درخواست حذف اطلاعات

اثبات معجزه شق القمر به دست دانشمندان یی

چندی است که ویدئویی با عنوان اثبات معجزه شق القمر اکرم (ص) به دست دانشمندان ناسا توسط کاربران در فضای مجازی در حال دست به دست شدن است. ویدئویی که طی آن با استناد به تصاویر دریافتی از مرکز ناسا در خصوص کمربندی که دور تادور ماه را فرا گرفته تلاش شده تا دلیلی علمی برای این معجزه منتسب به آورده شود.

برخی با مشاهده این ویدئو ایمانشان به آیات الهی هرچه بیشتر شد و برخی نیز آشکارا و پنهان به انکار آن پرداخته و این موضوع را مورد نقد قرار دادند. روایت معجزه (ص) از این قرار است که کفار مکه شبی با هجوم به خانه و تهدید ایشان، خواستار معجزه ای شدند که صدق دعوی او را اثبات کند. آنها اکرم (ص) را تهدید د در صورتیکه خواسته شان اجابت نشود و معجزه ای از جانب اکرم اتقاق نیفتد، ایشان را به قتل می رسانند.

به همراه کفار ساحرانی بودند که با اشراف به علم سحر و جادو، به دلیل آگاهی از این عقیده که سحر و جادو در آسمان تاثیری ندارد، از رسول خدا خواستند تا معجزه ای در آسمان نشانشان دهد. کفار عربستان نیز به تبعیت ازاین ادعای ساحران اصرار د تا (ص) ماه را به دونیم کند. آنها با تصور اینکه این کار ممکن نیست قول دادند در صورت مشاهده این معجزه ایمان خواهند آورد.پ

به اذن خداوند این خواسته کفار به دعای (ص) محقق و در آن لحظه ماه به دونیم شد طوریکه نیمی از آن در جای خود ثابت مانده و نیم دیگر فاصله گرفته و به سمتی دیگر رفت. فاصله بین دو نیمه به اندازه ای بود که کوه نور در میان آنها قرار گرفت ؛ و اما کفار با مشاهده این صحنه نه تنها ایمان نیاوردند که حتی با انکار این واقعه بار دیگر آن را به سحر و جادو نسبت دادند و با خطاب اکرم به عنوان ساحر، مدعی شدند که رسول خدا آنها را مسحور کرده است.

ادعای ناسا برای اثبات معجزه شق القمر (ص) +

بنا شد تا مردم دیگری جز آن چند نفر نیز مشاهده این معجزه را تایید کنند تا صدق آن ثابت شود. در نتیجه منتظر عبور مسافران و رهگذرانی شدند که از آن گذر می د. همه آنها هم این اتفاق را تایید کرده و گفتند که شاهد شق القمر بوده اند.

این روایت در سوره قمر در قرآن کریم مستقیما ذکر شده است؛ اقـتـربـت الـسـاعـه و انـشـق الـقـمـر
آن ساعت نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد.

برخی این لحظه شکافته شدن ماه را به روز قیامت ارجاع داده اند و گفته اند منظور قرآن از این آیه اتفاقاتی است که در قیامت رخ خواهد داد که دونیم شدن ماه یکی از آنهاست. اما با توجه به زمان ماضی افعال در این آیه، رویدادی که دل بر آینده داشته باشد، برداشت نمی شود، بلکه معنای آیه حاکی از حادثه ای است که رخ داده است.

دلیل دیگری که منکران معجزه شق القمر (ص) ذکر کرده اند آیاتی از قرآن کریم است که در آنها خداوند اکرم (ص) را انسانی عادی و معمولی همچون سایرین معرفی کرده است، شخصی که سواد خواندن و نوشتن هم ندارد. بله این آیات صحت دارد اما دلیل واقعی آن چیست و چرا خداوند (ص) را چنین فردی معرفی کرده است.

از آنجا که کفار عربستان به هیچ چیز ایمان نداشتند و تمام معجزات را سحر و جادو می پنداشتند، اگر از سواد کافی برخوردار بود معجزه نزول قرآن را هم چون باقی اتفاقات سحر و جادو قلمداد می د و آیات آن را شعرهایی می پنداشتند که از خود سروده است، لذا حتما می باید این آیات از جانب شخصی ذکر می شد که هیچ سوادی ندارد تا دلیل محکمتری برای منکرانش باشد. و اینکه مردم با ی که هم جنس خودشان است ارتباط بهتری برقرار کرده و هدایت می شوند. برخی از محتوای این آیه به نفع خود سود برده و مدعی شده اند به دلیل آنکه از جنس مردم بوده و یک انسان عادی و معمولی است، پس قادر به انجام چنین معجزاتی نخواهد بود.

شاید در نگاه اول این استدلال منطقی به نظر بیاید اما نکته اینجاست که هیچ کجا گفته نشده است که این کار به دست انجام شده بلکه به دعای و از جانب خداوند متعال چنین واقعه عظیمی رخ داده است. یعنی اراده در طول اراده خداوندی و به اذن اوست. اما از آنجا که این اتفاق به خواست رسول الله از خداوند و در پی تهدید کفار عربستان رخ داده است، به انتساب داده شده و از معجزات ایشان محسوب می شود. در راستای اراده خداوند هیچ چیز غیر ممکنی وجود ندارد.

ادعای ناسا برای اثبات معجزه شق القمر (ص) +

و اما درباره کلیپ منتشر شده هم باید گفت دقیقا همان توجیهی که درباره نقض آیه قرآن آورده شده در مورد ناسا هم ذکر شده است. در پی برنامه ای تلویزیونی در با محوریت فقر اجتماعی ، سه تن از فضانوردان ناسا به عنوان مهمان برنامه، مورد هجمه سوالی مجری قرار گرفتند.

این فرد با اشاره به آمار فقر در جامعه از فضانوردان پرسید با وجود این حجم از فقر حاکم بر فضای جامعه، آیا شما با صرف هزینه های میلیاردی به فضا سفر کردید که تنها پرچم کشور را بر سطح ماه برافرازید و بازگردید؟؟!! این فضانوردان در پاسخ به این سوال گفتند آنها برای انجام یک سری تحقیقات و آزمایش ها بر روی عمق ماه به فضا رفته اند که حین مطالعه و تحقیق متوجه شیار و شکاف عجیبی بر سطح ماه شدند که دور تا دور آن را همچون کمربندی فرا گرفته بود، گویی این کره قبلا یکبار از هم جدا شده و مجددا به هم متصل شده باشد. درک این واقعه برای مسلمانانی که با مطالعه قرآن به خداوند ایمان آورده اند، کار سختی نیست، چه بسا ادعای ناسا را هم معجزه دیگری از جانب خداوند برای منکران نبوت عصر حاضر می دانند.

ادعای ناسا برای اثبات معجزه شق القمر (ص) +

همانطور که گفته شد برخورد منکران با ادعای ناسا نیز دقیقا مشابه همان رفتاری است که در مقابل آثار قرآن بوده است. افراد با ادعای اینکه ناسا هیچ کجا سخنی از ارتباط میان این شکاف با معجزه نیاورده، این سند را هم رد د. بله باز هم ظاهر امر همین را نشان می دهد اما پاسخ این ادعا هم همانی است که قبل تر گفته شد، ناسا از معجزه (ص) چیزی نگفته اما از اعجاب این پدیده و عدم تطابق آن با یافته های علمی بسیار گفته است.

سه فضانوردی که به ماه سفر کرده بودند این واقعه را پدیده ای عجیب و خارق العاده عنوان و اعتراف د تاکنون چیزی مشابه آن را ندیده بودند.

معجزات قرآن پیش از این نیز توسط دانشمندان در زمینه های مختلف اثبات شده است و شاید به جرأت می توان گفت دانشمندان بیش از سایر افراد به عظمت و قدرت خداوندی ایمان دارند چرا که با تحقیق و دلیل به درستی آنها پی برده اند.

انکار حقایق در مورد بعضی اشخاص دقیقا مصداق این ضرب المثل است: " ی را که خواب است می توان بیدار کرد، اما آنکه خود را به خواب زده نه.."

همانطور که در زمان اکرم (ص) کفار حتی با وجود چنین معجزه ای باز هم ایمان نیاوردند و به کفر و عناد علیه (ص) و دین ادامه دادند، در عصر حاضر هم عده ای هستند که شق القمر که هیچ، حتی اگر تمام قرآن هم آیه به آیه برایشان ثابت شود، باز هم تغییر مسیر نداده و به بیراهه خود ادامه می دهند.




نقش ایرانیان در آ ا مان برابر قرآن و احادیث

درخواست حذف اطلاعات

اگر بخواهیم صادقانه با این موضوع برخورد کنیم باید اول برویم و ببنیم در طول تاریخ چه انی موفق به دیدار حجت خدا یعنی زمان (عج) در طول تاریخ ایران شده اند حال چه در ایران بوده اند و یا خارج از ایران و سپس زندگی اولیای الهی بعد از انقلاب همچون حضرات مرحوم خلد اشتیان جناب آقایان آیات الهی کشمیری،طباطبایی ،بهلول ،مروارید ،تهرانی ،میلانی،مولوی ،بهجت ،گلپایگانی،شیخ جعفر مجتهدی،مظفری ،ملکی تبریزی،الهی،رفیعی ،مرعشی ،سید جلیل زرآبادی و....و آقایان مرحوم غلامحسین گیوه دوز،سید خلیل ، ،حوله چی،قنبری ،پیر پالان دوز،کبلا خلیل و......آیا اینها اهل سیاست بودند ؟آیا در سیر و سلوک و مراحل عرفانی و تزکیه نفس بودند؟آیا مسندهایی تی یا حکومتی داشتند ؟و سوالاتی از این دست .

حال آیا این ایات شامل همه ایرانیان میشود ،باید گفت دیندار بودن و معرفت داشتن دو چیز جداست وما معرفت چیزی نیست که هر داشته باشد ولی ی اگر در سلک عرفا قرار بگیرد قطعا دیندار با معرفت است که به این درجه رسیده و موقن شناخته میشود وگرنه داشتن هرکدام به تنهایی تکمیل کننده انسان نیست و موجب موقن شدن و اولیایی شدن نمیشود. با این اوصاف احادیث و روایات قطعا افراد بالارا که نام بردیم و مشابه ایشان و با درجات بالاتر و یا پایین تر را مشمول میشود ،و قطعا برای سیدن به این درجه شهر ،ثروت،جاه و مقام ،مسند وقدرت و.....هیچکدام ملاک نیست و انیکه امروز به صراحت عده ای را سید اسانی یا نایب زمان یا شعیب بن صالح یا سید یمانی و الی آ نامگذاری میکنند فقط بدعت در دین میگذارند و کار خلفای اولیه را میکنند .اگر تو همه انسانها را دوست نداشته باشی و اگر خیرخواه دیگران نباشی و در امور زندگی پرهیزکار نباشی و از پل قدرت و پول نگذشته باشی نمی توانی برای خودت حس باز کنی و ایرانی بودن تو هیچ مزیتی نیست همانگونه که عرب بودن مزیتی نیست مگر تقوای الهی پیشکنندگان که می توانند به هدایت و رحمت الهی دل ببندند.

نتیجه اینکه با تمام پیشگویی قرآن کریم راجع به ایرانیان مؤمن در سوره مائده آیه ۵۴، سوره نسا آیه ۱۳۳ و سوره محمد آیه ۳۸ خطاب به اصحاب (ص) اشاره می کند که هر از شما مؤمنین، اگر از دین برگردد بداند که خداوند قومی یا گروهی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنها نیز خداوند را دوست دارند سپس به برخی از صفات آنها می پردازد که آنها مؤمن، فروتن و مهربانند و با کافران سخت گیرند، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی هراسند.
در مجمع البیان تفسیر آیات از قول (ص) آمده است که وقتی از (ص) در مورد مردمی که مصداق پیشگویی در آیه های ذکر شده فوق هستند پرسیدند، آن حضرت دست مبارکش را بر شانه سلمان فارسی زد و فرمود، «هم قومُ هذا یعنی عجم الفرس» (آنان هموطنان این مرد هستند، یعنی ایرانیان)، سپس فرمود، سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اگر ایمان به ثریا آویزان باشد، مردانی از ایران به آن دست خواهند یافت.

وعدالله الذین آمنوا منکم وعملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلهنم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لا یشر بی شیئاً و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون

(خداوند متعال آن دسته از شما مردم را که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دادند وعده داده که قطعاً ایشان را حکمران روی زمینی خواهد کرد همانگونه که به پیشنیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دینی را کبر برای آنان پسندیده پابرجا خواهد ساخت و خوف ایشان را تبدیل به ایمنی خواهد کرد .....)


مواردی که در این آیه از جانب خدا به انسانهای صالح که اعمال شایسته انجام داده شده این امور سه گانه است:
۱- استخلاف فی الارض ۲- تمکین دین ۳- تبدیل خوف به امنیت.


در ایة سوم از سورة می خوانیم: « (ص) نیز رسول، بر گروه دیگری از امیین است که هنوز به عرب نپیوسته اند، و خداوند، توانا و آگاه است». در حدیثی آمده است که (ص) این ایه را تلاوت کرد. حاضران پرسیدند: منظور از این «گروه دیگر» کیست؟ (ص) در پاسخ آنها، دست بر شانة «سلمان» گذاشت (و به نقلی دست بر سر سلمان گذاشت) و فرمود: « اگر ایمان در ستارة ثریا قرار گیرد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به آن دست می یابند»

برخی از تع ر قرآنی، که به ایرانیان اشاره دارند، عبارتند از:

1. (قَوماً غَیرَکُمْ): (هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ)(محمّد: 38); آگاه باشید! شما اشخاصی هستید که دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق کنید.

برخی از شما بخل میورزید. هر بخل بورزد، به خود بخل کرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه س یچی کنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می کنند.

قرطبی، از مفسّران نامدار (م 671ق)، می نویسد: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.قرطبى، تفسیر قرطبى، ج 7، ص 2595

منظور از جمله (یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ) ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یکی از احتمالات آیه دانسته اند.محمّدبن جریر طبرى، تفسیر طبرى، ج 26، ص 86 / اسماعیل بن کثیر قرشى دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 6، ص 196 / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ق، ج 9، ص 179.6

در حدیث آمده است: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه (وَإِن تَتَوَلَّوْا) را تلاوت د، حاضران عرض د: ای رسول خدا! انی که اگر ما اعراض کردیم خدا آنان را جانشین ما می کند و آنان مانند ما نخواهند بود، کیانند؟ رسول خدا دست بر ران سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.ابونعیم اصفهانى، تاریخ اصفهان، ج 1، ص 4 / متقى هندى، کنزالعمّال، ج 12، ص 90، ح 341267

ابونعیم می نویسد: بیشترین بهره از آنِ ایرانیان است و اگر در ستاره ثریا قرار داشته باشد، مردانی از ایران آن را به دست می آورند.

ابوبصیر از صادق(علیه السلام) نقل می کند: به خدا سوگند خداوند به این وعده خود وفا کرد و گروهی از غیرعرب را، که بهتر از آنان بودند، جانشینانشان ساخت.فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 5، ص 1088

2. (أُولِی بَأس): (قُل لِّلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَی قَوْم أُوْلِی بَأْس شَدِید تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ) (فتح: 16); به متخلّفان از اعراب بگو: به زودی از شما دعوت می شود که به سوی قومی رزمنده و جنگجو بروید و با آنان پیکار کنید، تا بیاورند.

از مفسّر بزرگ، ابن عباس، نقل شده است که گفت: «منظور از این قوم جنگجو و رزمنده، ایرانیان هستند.»همان، ج 9، ص 1929

همچنین خداوند می فرماید: (فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِی بَأْس شَدِید فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولا) (اسراء: 5); هنگامی که نخستین وعده فرا رسد (و شما دست به فساد و خون ریزی و جنایت بزنید) ما گروهی از مردان پیکارجو و رزمنده را بر شما می فرستیم (تا سخت شما را در هم کوبند) و برای پیدا مجرمان، خانه های شما را جستوجو کنند و این وعده ای قطعی است.

در تفسیر این آیه، مطالب گوناگونی گفته شده است. بعضی احتمال داده اند که منظور از فساد و جنایت، فساد و جنایت صهیونیست هاست که به رزمندگان نیرومند وعده غلبه بر آنان داده شده است. در بعضی از روایات آمده است که باقر(علیه السلام)آیه یاد شده را تا آ خواند، حاضران پرسیدند: منظور از این قوم رزمنده و پیکارجو، که دشمن را در هم می کوبد، چه انی اند؟ باقر(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «وَ هُمْ وَاللّهِ اَهلُ قُم»;10محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 57، ص 216 سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.

در حدیث دیگری آمده است: آیه یاد شده در حضور صادق(علیه السلام)خوانده شد، یکی از حاضران پرسید: فدایت شوم! منظور از این قوم رزمنده و پیروز کیست. صادق(علیه السلام) سه بار فرمود: سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.

3. (لَمَّا یَلحَقُوا): (وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُالْحَکِیمُ)( : 3); و همچنین (او) رسول است (بر آنان و) بر گروهی که هنوز به آنان ملحق نشده اند و او عزیز و حکیم است.

صاحب نظران درباره منظور از (لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ)احتمالاتی بیان کرده اند که یکی از آن ها عبارت است از: ایرانیان، و در ذیل آن، یکی از صحابه نقل می کند که ما نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بودیم که سوره « » نازل شد. آن حضرت شروع به تلاوت د و پس از خواندن آیه (وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ)، مردی پرسید: یا رسول اللّه! اینان چه انی هستند؟ حضرت پاسخ نداد تا اینکه وی سه بار سؤال کرد. سلمان هم در میان ما بود. حضرت دست مبارک خویش را بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: اگر ایمان در ثریّا باشد، حتماً مردانی از اینان به آن می رسند.12 محمّدبن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، بیروت، دارالفکر، 1401 ق، ج 6، ص 63 / مسلم بن حجّاج نیشابورى، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج 4، ص 191.و بنا به نقلی، دست بر سر سلمان گذاشت و فرمود: اگر ایمان در ستاره ثریا قرار گیرد، مردانی از این گروه (ایرانیان) به آن دست می یابند.فضل بن حسن طبرسى، پیشین / جلال الدین سیوطى، الدّرالمنثور، بیروت، دارالمعرفه، 1365 ق / جاراللّه زمخشرى، تفسیر کشاف، بیروت، دارالمعرفه / محمّد مصطفى مراغى، تفسیرالمراغى، چ دوم، بیروت، داراحیاء راث العربى، 1985 م / سید قطب، فى ضلال القرآن / قرطبى، تفسیر القرطبى، بیروت، داراحیاء راث العربى، 1405 ق، ذیل آیه 16 سوره فتح.13

4.(یَسْتَبدِلْ قَوماً غَیْرَکُمْ): (إِلاَّ تَنفِرُواْ یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْ قَدِیرٌ) (توبه: 39); اگر به سوی میدان جهاد نشت د، خدا شما را مجازات دردناکی می کند و گروه دیگری غیر از شما را به جایتان قرار می دهد و هیچ زیانی به او نمی رسانید. و خداوند بر هر چیزی تواناست.

بسیاری از مفسّران یکی از احتمالات در تعیین مصداق این قوم را ایرانیان دانسته اند.محمّدبن جریر طبرى، جامع البیان، ج 9و 10، ص 93 / سید محمود آلوسى بغدادى، روح المعانى، بیروت، داراحیاء راث العربى، ج 10ـ12، ص 8514

5. (وَ یَأتِ بِآخَرینَ): (إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَیَأْتِ بِآخَرِینَ وَکَانَ اللّهُ عَلَی ذَلِکَ قَدِیراً) (نساء: 133); ای مردم! اگر او بخواهد، شما را از بین می برد و افراد دیگری را به جای شما می آورد و خدا بر این کار تواناست.

شیخ طوسی نقل می کند که وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود: آن جمعیت، قوم این مرد، یعنی مردم عجم و فارس هستند.فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 3، ص 122 / محمّدبن حسن طوسى، بیان، قم، دفتر تبلیغات ى، 1409 ق، ج 3، ص 352 / جاراللّه زمخشرى، پیشین، ج 1، ص 57415

6. (لَیْسُوا بِهَا بِکافِرینَ): (فَإِن یَکْفُرْ بِهَا هَـؤُلاء فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَّیْسُواْ بِهَا بِکَافِرِینَ) (انعام: 89); اگر مشرکان مکّه (به کتاب و حکم و نبوّت) کفر بورزند، ان دیگری را نگهبان آن می سازیم که به آن کافر نیستند.

مصداق «قوم» در این آیه، انسان هایی اند که با پذیرش ، همه توانشان را در خدمت آن، به کار خواهند بست. طبق نظر مفسّران، یکی از احتمالات در این آیه، ایرانیان هستند.جاراللّه زمخشرى، پیشین، ج 2، ص 43 / خواجه عبداللّه انصارى، کشف الاسرار و عدة الابرار، تهران، کبیر، 1363، ج 3، ص 418 / محمّد عبده، المنار / سید محمود آلوسى بغدادى، پیشین.16

در روایت آمده است که جمعی از ایرانیان برای انجام مراسم حج، به حجاز رفتند. در مدینه، به محضر باقر(علیه السلام) رسیدند و مطالبی درباره مسائل مهم دینی پرسیدند و باقر(علیه السلام) پاسخ آن ها را داد. یکی از پرسش ها این بود: شنیده ایم که سلمان تمایل پیدا کرده بود با دختر عمر، خواهر حفصه، ازدواج کند و از او خواستگاری کرده بود. لطفاً چگونگی آن را برای ما بیان فرمایید و باقر(علیه السلام) فرمود: عمر از خواستگاری ناراحت شد و نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گِله کرد.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به عمر فرمود: وای بر تو! آیا سند نیستی که سلمان به تو مشتاق شود و تو به او نزدیک گردی؟ سلمانی که بهشت مشتاق دیدار اوست و خداوند درباره سلمان و شما جمعیت قریش، این آیه را نازل کرد ]آن گاه آیه 89 سوره انعام را خواند.[

عمر گفت: ای رسول خدا! منظور از گروه «نگهبان دین» (در این آیه) کیست؟ (صلی الله علیه وآله) در پاسخ فرمود: «هُوَ وَ اللّهِ سَلمانٌ وَ رَهْطُهُ»; سوگندبه خدا! این گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.

سپس فرمود: سوگند به خدا! این آیه (38 سوره محمّد) نیز در شأن سلمان و قوم او نازل شده است. و در پایان فرمود: ای گروه قریش! شما مردم فارس (ایرانیان) را با شمشیر (در فتح ایران) می زنید تا به سوی بیایند. سوگند به خدا! روزی خواهد آمد که آن ها شما را برای کشاندن به سوی ، با شمشیر می زنند.

حُذَیفة بن یمان، که در آنجا بود، گفت: این پیش گویی گوارا باد بر سلمان و ایرانیانی که راه ایمان و تقوا می پیمایند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: اگر در لابه لای زمین گم شود، ایرانیان آن را می یابند و اگر در آسمان قرار گیرد، جز مردم ایران ی به آن دست نیابد. ] باقر(علیه السلام) افزود:[ عمر با شنیدن این سخن، غمگین شد و برخاست و رفت.میرزا حسین نورى، نفس الرحمان، بیروت، مؤسسة الآفاق، 1411 ق، ص 4817

7. (یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ): (یَا أَیُّهَاالَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِم...) (مائده: 54); ای انی که ایمان آورده اید! هر که از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند در آینده، جمعیتی را می آورد که (دارای این ویژگی ها هستند): (1) خداوند آنان را دوست می دارد; (2) و آنان (نیز) خدا را دوست دارند; (3) آنان در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، سخت و نیرومندند; (4) آنان در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامتگران هراسی ندارند.

روایت شده است که شخصی درباره منظور این آیه از (صلی الله علیه وآله) پرسید، (صلی الله علیه وآله) دست بر شانه یا گردن سلمان زد و فرمود: «هذا وَ ذَوُوهُ»; منظور آیه، این شخص و قوم او هستند. آن گاه فرمود: «لو کانَ الدّینُ بالثُریّا لتناوَلَه رجالٌ مِن أبناءِ فارس.»فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 3، ص 20818

8. (بَعْضِ الأَعْجَمِینَ): (وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم مَّا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ)(شعراء: 198 و 199); هرگاه ما این قرآن را بر بعضی از مردم عجم (غیرعرب) نازل می کردیم و این آیات را برای آنان به زبان تازی (اعراب) می خواند، آنان هرگز به قرآن ایمان نمی آوردند.

در حدیثی آمده است که صادق(علیه السلام) فرمود: اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمی آورد; ولی قرآن بر عرب نازل شد، عجم به آن ایمان آورد و این برای عجم، فضیلتی است.عبدعلى عروسى حویزى، نورالثقلین، چ چهارم، قم، اسماعیلیان، 1412ق، ج 4، ص 165/ على بن ابراهیم قمى، تفسیر قمى، چ سوم، قم، دارالکتاب،1404 ق، ج 2، ص 124 / بهاءالدین محمّد لاهیجى، تفسیر شریف لاهیجى، ج 2، ص 14.19

آیات مزبور غیر از آیه اخیر، همگی از سوره های مدنی اند و در اواسط یا اوا سال های هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به مدینه نازل شده اند قطعاً منظور این آیات اقوامی نیستند که در زمان مسلمان شدند; اما آیه اخیر (89 سوره انعام) گرچه از آیات مکّی است، ولی با توجه به اینکه بعضی از قرآن، بعضی دیگر را تفسیر می کند (إنّ القرآنَ یُصَدِّقُ بَعضُهُ بعضاً) به احتمال قوی، منظور همه این آیات، یک چیز است: این آیات از قومی خبر می دهند که در آینده نزدیک، مسلمان می شوند و مانند اعراب مسلمان نخواهند بود و طبق روایات یاد شده، آن قوم ایرانیان هستند. داشتن روحیه حق پذیری و نداشتن عصبیّت جاهلی حقیقتی است که آیه اخیر آن را بیان کرده است.

سلمان به عنوان یک مسلمان ایرانی و با ایمان، همواره طرف م رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود. حفر خندق در جنگ «احزاب» و تهیه ارابه جنگی در محاصره «طائف» توسط همراهان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دو نمونه از پیشنهادهای سلمان فارسی است.

در اوا عمر ، هنگامی که باذان، عامل (دست نشانده) پادشاه ایرانی در یمن، مسلمان شد، به دنبال آن، بسیاری از ایرانیان مقیم یمن نیز مسلمان شدند و فتنه اسود عنسی ـ از ان دروغین ـ را دفع د و او به دست ایرانیان کشته شد. سپس ایرانیان مسلمان یمن با گروهی از مرتدان عرب مبارزه د تا آنکه مرتدان ش ت خوردند و سرکرده آنان اسیر شد و او را به مدینه فرستادند.

در احادیث مربوط به ایمان ایرانیان آمده است: ایرانیان با میل و رغبت خود، مسلمان شدند.

در نبرد «قادسیه»، چهارهزار ایرانی به یان عرب پیوستند. این عده برای پیوستن خود به یان عرب، شرط د که پس از جنگ، به هر جا خواستند، بروند و با هر قبیله ای خواستند، هم پیمان شوند و سهمی از غنایم جنگی برگیرند. اینان پس از پیوند با بعضی از قبایل عرب (زهرة بن حویه سعدی، از قوم بنی تمیم) موالی آن قبایل نامیده شدند و در کوفه مسکن گزیدند. «حمراء» نام دیگر آن ها بود.

در تاریخ آمده است: چهار هزار نفر از اهالی «بحر خزر»، پس از مشاوره با بزرگان خود، تصمیم گرفتند به میل خود، مسلمان و به قوم عرب (مسلمان) ملحق شوند. این عده، در تسخیر «جلولاء»، در زمان عمر به لشکر کمک د و سپس با مسلمانان در کوفه ن شدند. اشخاص دیگری نیز گروه گروه به رضا و رغبت خود به گرویدند.

ایرانیان در سخنان (ص)

علاوه بر سخنانی که از (ص) در تفسیر ایات قرآن دربارة ایرانیان روایت شده است، سخنان دیگری نیز از ایشان روایت شده است که به طور خاص، در مورد ایرانیان و مقام و ارزش والای آنهاست که بعضی از این سخنان عبارت اند از:

- «بشارت باد بر شما ای فرزندان فَرُّوخ! اگر ایمان به ستارة ثریا بسته باشد، عربْ به آن نمی رسد؛ ولی عجم، آن را در اختیار خود خواهد گرفت».

- و در تعبیری دیگر در روایت ابوهریره آمده است که (ص) فرمود: « ای عجم ها! نزدیک (قرآن و ) گردید که عرب ها از آن، روی گردانده اند، و همانا اگر ایمان به عرش الهی بسته باشد، در میان شما انی هستند که آن را به دست آورند».

- (ص) فرمود: «خداوند، در میان بندگانش، دارای دو برگزیده است:

1. برگزیده او در میان عرب، در قریش است؛

2. نیکی او در میان عجم (غیر عرب) در جمعیت ایرانی است».

منظور از این سخن، این نیست که نژاد، موجب برتری است؛ بلکه منظور، خبر دادن از نبوغ و استعداد و زمینه هایی است که در نژاد قریش و ایرانیان وجود دارد.

- در فارسنامة ابن البلخی آمده است: « پیغمبر را پرسیدند که چرا همة قرون، چون عاد و ثمود و مانند ایشان هلاک شدند و ملک پارسیان به درازا کشید، با آنکه آتش پرست بودند». پیغمبر فرمود: «از بهر آنکه آبادانی د در جهان و داد گستردند میان بندگان خدای – عزّوجل- ».

- نیز نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود: « نام ایرانیان را به زشتی یاد نکنید؛ زیرا آنها از یاران ما هستند و از ما حمایت می کنند».

- همچنین نقل شده است که (ص) گاهی به فارسی نیز سخن می گفت و حتی در برهان قاطع در شرح کلمه «دَری» آمده است که: « بعضی گویند دَری، زبان اهل بهشت است که رسول(ص) فرموده اند: زبان اهل بهشت، عربی یا دری است».

این شیوه رفتار نیز نشانة اشتیاق او به جلب عواطف فارسی زبانان است، در حالی که بعضی بر اثر تعصّب عربیت، سخن گفتن به فارسی را دور از وقار می دانستند.

از جمله روایاتی که در مورد فارسی صحبت (ص) در دست است، این روایت است که:

وقتی سلمان بر ، وارد شد. فرمود: «درسته و ساوته» یعنی «اهلاًو مَرحباً» و صحیح این دو کلمه: «درستید و شادید» است؛ یعنی «سالم و خوش باشی»!
درباره تهران و ری و زورا که برخی از محدثین آنرا تهران نامیده اند روایاتی زیادی آمده است که بخشی از آنها را محمودی گلپایگانی در کتاب پیرامون ایران و طهران جمع آوری کرده اند.
تهران و آ ا مان

در همین رابطه در منتخب واریخ ص 875 آمده است:
صادق علیه السلام فرمودند :
ای مفضل ایا میدانی زورا کجا واقع شده است؟
عرض خدا و حجتش داناترند.
فرمود :بدان ای مفضل در حوالی ری کوه سیاهی ست که در دامن ان شهری بنا شده است که طهران نامیده شود و ان است زورا که قصرهایش مثل قصرهای بهشت و زنهایش مثل حور العین است بدان ای مفضل ان زنها متلبس به لباس کفار میشوند ودر هیئت ظالمان میباشند و به محل س ت شوهر ها کفایت نمیکنند و از ایشان درخواست طلاق میکنند و مردها به مردها و زنها به زنها اکتفا میکنند و مردها شبیه به زنها و زنها شبیه به مردها میشوند پس اگر تو بخواهی دینت را حفظ کنی پس دراین شهر س ت مکن و مسکن برای خود قرار مده چون محل فتنه است پس از انجا به قله کوهها و از سوراخی به سوراخی مثل روباه و بچه اش فرار کن.

همچنین در مناقب العتره ابن فهد حلی آمده است:
رسول خدا صل الله علیه واله وسلم فرمودند :
وای بر امت من از شورای کبری و شورای صغری
عرض شد این دو شورا چه وقت خواهد بود؟
فرمود شورای کبری بعد از وفات من برای غصب خلافت برادرم و حق دخترم ب ا خواهد شدو شورای صغری در غبیت کبری و در زورا (تهران) برای تغییر سنت من و تبدیل احکام واقع خواهد شد.
در کنز العمال ج۱۴ ص ۲۲۹ نعمان بن بشیر روایت کند که : پیش از ساعت ظهور فتنه هایی بروز میکند همچون اینکه شب تار باشد و شخص در صبح مومن بوده و چون شب فرا رسد کافر گردد و یا شب کند در حالی که مومن بوده و صبح کند در حالی که کافر شده استو گروهی دین و اخلاق خود را هب متاعی ناچیز از دنیا بفروشند.

ایرانیان در رکاب موعود

منظور از «اهل مشرق»، «اصحاب الرایات السود»، «اهل اسان» و «الرجل ال اسانی»، «فرس»، «اعاجم»، «موالی»، «بنوالحمراء»، «قوم سلمان»، «اهل قلم» و «اهل طالقان» که در برخی از احادیث به چشم می خورند، ایرانیانند. اینان زمینه ساز حکومت حضرت مهدی(علیه السلام)هستند. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: مردمانی از مشرق زمین قیام می کنند و زمینه را برای حکومت جهانی مهدی آماده می سازند.ـ ابن ماجه قزوینى، سنن ابن ماجه، کتاب «الفتن»، ج 2، ص 1366، ح 4088 / محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 51، ص 87.27

بیشترین یاران مهدی (عج) را ایرانیان تشکیل می دهند. در احادیث آمده است: بسیاری از یاران زمان (عج) از اهالی مرورود، مرو، توس، مغان، جابروان، قومس، اصط ، فاریاب، طالقان، سجستان، نیشابور، طبرستان، قم، گرگان، اهواز، سیراف، ری و کرمان هستند.

محمدبن جریر طبرى، دلائل ال ة، قم، بعثت، 1412 ق، ص 556.

مؤمنان(علیه السلام) درباره یاران حضرت مهدی (عج) از طالقان می فرماید: «خوشا به حال طالقان! زیرا برای خداوند ـ عزّوجل ـ در آنجا گنج هایی ذخیره شده که از جنس طلا و نقره نیستند، بلکه در آنجا مردانی هستند که خدا را واقعاً شناخته اند و آنان همچنین یاران مهدی در آ ا مان هستند.»سلیمان بن ابراهیم حنفى قندوزى، ین ع المودة، چ هشتم، قم، بصیرتى، ص 44929

همچنین است بیانات صادق(علیه السلام) درباره ویژگی های یاران مهدی (عج) از مردم طالقان.محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 52، ص 30730

یکی از یاران مؤمنان (اصبغ بن نباته) می گوید: از مؤمنان شنیدم که می فرمود: گویا چادرهای عجم را می بینم که در مسجد کوفه ب ا شده اند و در ایّام حکومت مهدی، قرآن را همان گونه که نازل شده است، به مردم یاد می دهند.شیخ عباس قمى، سفینة البحار، تهران، سنایى، ج 2، ص 165.31

محیی الدین عربی، عارف معروف، در کتاب خود، فتوحات، درباره ان مهدی (عج) می نویسد: همه آنان از عجمند و در میان آنان هیچ فردی از عرب وجود ندارد.

در احادیث آمده است: روزی سلمان فارسی در مسجد (صلی الله علیه وآله) نشسته بود، عده ای از بزرگان اصحاب نیز حاضر بودند، سخن از اصل و نسبت به میان آمد. هر درباره اصل و نسب خود، چیزی می گفت و آن را بالا می برد. نوبت به سلمان فارسی رسید. به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو. این مرد فرزانه و تعلیم یافته و تربیت شده مکتب ، به جای آنکه از اصل و نسب و افتخارات نژادی سخن بگوید، گفت: «أَنا سَلمانُ بنُ عبداللّهِ کُنتُ ضالّاً فَهَدانی اللّهُ ـ عزَّو جَلَّ ـ بِمُحَمَّد، و کُنتُ عائلا فأغنانی اللّهُ بِمُحمَّد و کُنتُ مَملُوکاً فَأعتَقِنی اللّهُ بِمُحَمَّد»; نام من سلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم. گم راه بودم، خداوند به وسیله محمّد، مرا راه نمایی کرد. و فقیر بودم، خداوند به وسیله محمّد، مرا بی نیاز کرد. برده بودم، خداوند به وسیله محمّد، مرا آزاد کرد.

در این هنگام، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وارد شد و سلمان آنچه را گذشته بود، به عرض آن حضرت رساند. رسول خدا رو به آن جماعت، که همه از قریش بودند، کرد و فرمود: ای گروه قریش! نسب افتخارآمیز هر ، دین اوست; مردانگی هر ، خوی و شخصیت اوست; و اصل و ریشه هر ، عقل و ادراک او.یعنی: ملاک های برتری در ، با دین و اخلاق و شه سنجیده می شوند، نه با نژاد و قبیله و رنگ و زبان. سپس (صلی الله علیه وآله) آیه 13 سوره حجرات را خواند و به سلمان فرمود: هیچ یک از اینان بر تو برتری ندارند، مگر به ملاک پرهیزگاری. اگر تقوای تو از آنان بیشتر است، از آنان برتری.

روزی سلمان به مجلس (صلی الله علیه وآله) وارد شد. حاضران برخاستند و به او احترام د و او را در بالای مجلس نشاندند. در این هنگام، فردی وارد شد و تا نگاهش به سلمان افتاد، گفت: این عجمی کیست که در بالای مجلس، در میان عرب ها نشسته؟ (صلی الله علیه وآله) برای محکوم چنین عقیده ای، بر منبر رفت و خطبه خواند و در بخشی از آن فرمود: انسان ها از زمان آدم تا امروز، مانند دندانه های شانه (کنار هم مساوی)اند. عرب را بر عجم و سرخ پوست را بر سیاه پوست برتری نیست، جز به ملاک تقوا. سلمان دریایی است که به انتهایش نتوان رسید و گنجی است که تمام نمی شود. سلمان از ما اهل بیت است. او آب گوارایی است که از آن حکمت می تراود و برهان ارائه می دهد.

در بعضی از روایات آمده است که سلمان وارد مسجد شد و در محضر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نشست. عده ای از اشراف عرب خشمگین شدند و به او گفتند: تو کیستی؟ سلمان گفت: من پسر م.

در این هنگام سلمان را تصدیق کرد و فرمود: ی که می خواهد به مردی بنگرد که خداوند قلبش را سرشار از ایمان کرده است، به سلمان نگاه کن.

صادق(علیه السلام) در ردّ شخصی که می خواست بین عرب و عجم فرق بگذارد و عرب را بر عجم برتری دهد، فرمود: مگر سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به تو نرسیده است که فرمود: من مولای هر فرد مسلمان هستم، خواه عرب باشد، خواه عجم. آن گاه فرمود: ی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را دوست بدارد، آیا از جان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نیست؟

باقر(علیه السلام) فرمود: روزی (صلی الله علیه وآله) بر بلندی کوه صفا ایستاد. بنی هاشم و بنی عبدالمطلّب در آنجا حاضر بودند، آن حضرت به آنان رو کرد و فرمود: من رسول خدا به سوی شما هستم و با شما مهربانم، ولی بدانید که هر در گرو عمل خویش است; من در گرو عمل خود هستم و شما نیز در گرو عمل خودتانید. نگویید: محمّد از ماست و به زودی در همان جایگاه محمّد قرار می گیریم (و در کنار او به پاداش می رسیم.) سوگند به خدا! هیچ از شما و غیر شما دوست من نیست، مگر آنکه پرهیزگار باشد. آگاه باشید که مبادا شما را در قیامت، در حالی ملاقات کنم که بار دنیاپرستی را بر پشت خود حمل می کنید، ولی دیگران با توشه معنوی با من روبه رو گردند! آگاه باشید که اکنون حجت و عذر را بین خود و شما و بین خود و خدا تمام .
به چند نمونه از این روایات بنگرید:

الف: محدث اهل سنت احمد بن حنبل به نقل از اکرم(ص) آورده است:

«نزدیک است که خداوند متعال اطراف شما را از عجم آکنده کند، آنان همچون شیرانی هستند که اهل فرار نیستند، آنان همچون شما می جنگند و غنایم شما را تصاحب می کنند».

بر اساس این حدیث، می توان دریافت که اکرم(ص) ایرانیان را در زمان ظهور، مردمانی شجاع که از سر ایمان، سر در راه یاری آن حضرت می نهند، دانسته اند؛ چه اینان از صحنه های کارزار فرار نمی کنند و هر چند در غنائم با اعراب شراکت می کنند، اما شرکت آنان در جنگ به طمع غنیمت و تحصیل منافع مادی نخواهد بود.

ب: در تفسیر آیه شریفه: «وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» احادیثی چند وارد شده است، بنابراین احادیث، ایرانیان هستند که ملحق به مسلمانان عرب می شوند و نشان افتخارآمیز ترویج را بر خود می نهند.

به این سه روایت که در شمار این روایات است، بنگرید:

- «أَصْحَابُ الْقَائِمِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا أَوْلَادُ الْعَجَمِ»، اصحاب حضرت قائم سیصد و سیزده مردند، اینان همگی از تباری غیر عرب هستند.

- باز اکرم(ص) فرموده اند: «لو کانَ الإیمانُ مُعَلَّقا بالثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنَ الفارِسُ»، اگر ایمان به ستاره ثریا آویخته باشد، گروهی از ایرانیان آن را به دست خواهند آورد.

- عفان بصری از یکی از مکالمات خود با حضرت صادق(ص) این چنین یاد می کند:

حضرت صادق(ع) از من پرسیدند: آیا می دانی از چه رو شهر «قم» را قم نامیدند؟ گفتم: خدا و ش و شما آگاهید!

فرمودند: «قم» را از این رو قم نامیدند که اهالی این شهر در اطراف حضرت حجت گرد خواهند آمد و به همراه او قیام خواهند کرد و او را ترک نمی کنند و همواره یاریگر ایشان خواهند بود».

- المؤمنین(ع) فرموده اند: «آفرین بر طالقان! چرا که خداوند را در این شهر گنج هایی است که از جنس طلا و نقره نیست، این گنج ها مردان با ایمانی هستند که خدا را آن گونه که شان اوست شناختند؛ اینان یاران مهدی در آ ا مان هستند».

بنا بر حدیث شریف دیگری، صبحگاه روزی اکرم(ص) در حالی که در میان یارانشان نشسته بودند فرمودند:

«شب گذشته، خواب دیدم که در مسیر صاف و همواری حرکت می کنم. پشت سر من هم دو دسته سیاه و سفید در حرکتند، در طول مسیر ان سیاه کم کم پراکنده و کم و کمتر شدند، اما ان سفید همچنان به حرکت خود پشت سر من ادامه می دادند تا آنجا که دیگر هیچ سیاهی نماند و تنها ان سفید به همراه من باقی ماندند، گمان می کنید که تعبیر این خواب چیست؟»

یکی از حاضران مجلس نیز تعبیر کرد که: «یا رسول الله! ان سیاه اعراب هستند که اندک اندک از کنار شما متفرق می شوند و ان سفید اشاره به ایرانیان دارد که همراه شما خواهند ماند و یاران شما خواهند بود».

در این حال، جبرائیل نازل شد و خدمت اکرم(ص) عرض کرد: «خداوند بر شما سلام می فرستد و می فرماید: تعبیر خواب شما همین است، عرب ها از اطراف پراکنده می شوند و ایرانیان برای حفظ آن باقی می مانند».

بر اساس این چند روایت، دیدیم که ایرانیان نه تنها در پایان دوران غیبت کبری زمینه سازان ظهور آن حضرت خواهند بود که در صدر نیز به عنوان مؤمنانی حقیقی شناخته می شده اند؛ همانگونه که در دوران ظهور نیز پای در رکاب یاری آن حضرت دارند و از صمیم جان در خدمت به ایشان می کوشند.



تشابهات حکومت عثمان و ظهور زمان عج و صحیه

درخواست حذف اطلاعات

فبل از آنکه وارد مبحث دوران حکومت عثمان خلیفه سوم شویم بدلیل تشابهات دوران ایشان و زمان ظهور زمان عج انشاءالله ذکر چند نکته بدور از هرگونه تعصبات فرقه ای یا دینی و احیانا و بدور از توهین به احدی بسیار ضروری است :

1- اول اینکه تاریخ تکرار پذیر است و اگر ما نتوانیم از تجربیات تاریخی علی الخصوص تاریخ و از کتاب مبین قرآن و سنت روسل گرامی (ص) و فرمایشات ائمه معصومین علیهم السلام استفاده نماییم محوم به ش ت و انزواء و در آ در دامن شیاطین دنیایی ظاهری و باطنی گرفتار خواهیم شد.

2- با توجه به اینکه قبل از ظهور دو ندای مهم که از نشانه ای حتمی ظهور است اتفاق می افتد و در اولی ندای آسمانی مردم دنیا دعوت به پیوستن به فرزند رسول خدا حضرت مهدی عج میشوند و در ندای دوم که فریاد ملعون است و تمام مردم دنیا را به خونخواهی خلیفه مظلوم سوم دعوت میکند که احادیث آن در ذیل ذکر گردیده پس مهم بود که علت این موضوع بپردازیم چرا مردم را به پیوستن لشگر سفیانی دعوت میکند و او را خونخواه خلیفه مظلوم معرفی میکند؟چرا؟

3- بدلیل دوران خلافت خلیفه سوم و به تاراج رفتن ثروت مسلمین توسط نزدیکان و دوستان و صح خاص (دشمنان قسم خورده المومنین ع )و میدان دادن به کفار معروف دوران حکومت مقدس رسول خدا (ص)امثال معاویه و مروان و غیره که در ذیل توضیح داده شده بسیار مهم است که این دوره تاریخ با حساسیت زیادی بررسی شود.

4- نحوه انتخاب عثمان بنا بر مدارک و مستندات قطعی تاریخی و از هم مهمتر فرمایشات المومنین ع و نحوه حکومت داری ایشان و تبعیض و ظلم و فساد و رانت و دست درازی نزدیکان به بیت المال و دادن امیتازات ویزه به نزدیکان و ساختن قصرها و امارتها و غیره و ذالک لذا مردم زمان با یک بی عد ی مواجه شدند که زمینه را برای سقوط حکومت آن حاکم فراهم و بدیهی است در چنین زمانی بدلیل رواج حق بازی و بی عد ی و توزیع نادلانه ثروت مردم و مسئولین تاب عد علی ع را نداشتند.

5- زمینه های جنگهای انجام شده خوارج (نهروان - جمل - صفین و ...) با المومنین ع پس از خلافت ایشان توسط آن افراد مثل طلحه ، زبیر ، معاویه و .....(ناکثین -مارقین-قاسطین)به ما درس بزرگگی میدهد تا مشابهات تاریخی را درک کنیم چرا که اگر امروز حضرت بقیه الله اعظم عج ظهور نمایند انشاءالله قطعا با مشکل روبرو خواهند شد چرا که زبیریان و مروانیان و طلحه ها و معاویه های زمانه وقتی مقام و منصب و ثروت بی حساب و کتاب خود را در معرض خطر ببینند قطعا اولین نفرات برای اعلام جنگ علیه ایشان خواهند کرد .

6- در طول تاریخ 1400 ساله خیانتکاران به خاندان رسول گرامی ی یک وجه اشتراک داشتند قدرت و ثروت و حب دنیا و جاه و جلال آن و در واقعه همچیز خواه بودند.دجال و سفیانی نمادهایی از تفکر فقط کفر نیست بلکه های ویرانگریی است که افراد جاه طلب برای آن دائما در حال جنگ و قتل و غارت و تهمت هستند.

7- چرا امثال ابوذر و دیگر یاران با وفای المومنین در زمان خلفا مخصوصا عثمان مورد غضب قرار گرفتند و همچون اباذری به خاطر حق گویها و گفتن فساد خلیفه سوم از بندبازیها و فامیل گرایی و رانتها و غیره اورا نبعید د .

و آ اینکه اگر کمی به تاریخ مراجعه نماییم و با تدبر به آیات قرآن دقت کنیم علت سقوط قوم ها و حکومتهای قلدر و فرعونیان را متوجه می شویم آنان مست در قدرت و و حب دنیا شدند و حق مظلومین را پایمال د قوم عاد ،ثمود،لوط و....در فرمایشان ائمه معصومین علیهم السلام دقت کنیم ببنیم تعریف ایشان را از ظلم و کفر و فسق و فجور تا بی عد ی و نابرابری و خیانت در حق الناس و دست درازی در بیت المال .خاندان ملعون عباسی نمومنه بارز روایات هستند دوران قاجار و...همه و همه به ما میگویند هر راه تزویر و ریا را پیش بگیرد و با خداوند مکر کنند مکر خداوند بس عظیم تر و کارسازتر است .

علت انتخاب این برش کوتاه از دوران آن خلیفه با ظهور حضرت و دوران زندگی امروز ما و دنیایی که در آن هستیم بی مناسبت نیست .کمی تفکر انشاءالله ما را از گمراهی و از رفتن راه امویان و عباسیان و ....محفوظ خواهد کرد .یا علی

روایت شده از المؤمنین علیه السلام که فرمود:
"منادی ندا می کند از آسمان که: ای گروه مردم! شما فلان است و این، آن مهدی است که پر می کند زمین را از عدل و داد ، چنانچه پر شده از ظلم و ستم."
چه هنگام باید انتظار وقوع صیحه را کشید؟
در روایات ما شیعیان از ائمه معصومین نقل گردیده که چه هنگام باید انتظار وقوع صیحه را کشید که ما به برخی از آن ها اشاراتی خواهیم داشت.
باقر علیه السلام می فرمایند:
"مردم شرق و غرب به اختلاف می گرایند. اهل قبله(مسلمانان) نیز دچار اختلاف می شوند. مردم از ناامنی به شدّت رنج می برند و این چنین روزگار سپری می شود تامنادی آسمانی ندا سردهد. چون بانگ آسمانی را شنیدید بشت د."(در روایات ما آمده است که دو ندا مردم را به خود جلب می کند که نشانه ای از قیام مظهر عدل خدا بر بسیط خاک است. یکی ن از آسمان که جبرائیل آن را سر می دهد ودیگری ن از زمین که صاحب آن ندا می باشد، که گویا این ندای دوم همان وج سفیانی صفت است. باقر علیه السلام در فرازی از یک روایت بلند بالا دربیان علائم و کیفیت ظهور چنین می فرمایند:
"به ناچار این دو صیحه پیش از قیام قائم(عج) شنیده خواهد شد؛ یکی از آسمان که صدای جبرئیل امین است و دیگری از زمین که صدای لعین است."

علائمی که پیش از وقوع صیحه، تحقّق می یابد
در اخبار رسیده از ائمه معصومین اشاره گردیده است که پیش از ظهور یوسف کنعانی، قائم منتظر(عج) نشانه هایی به وقوع می پیوندد که خوددل بر قریب الوقوع بودن صیحه می کند. در این باب، رسول گرامی مطلب را به اجمال برگزار کرده می فرمایند که شب دوم از ماه رمضان نشانه ای در آسمان پدید می آید:
"یظهَرُ فی السَّماءِ آیةٌ لِلَیلَتَینِ تَخلوُانِ مِن شَهرِ رَمَضانَ."

"دو شب گذشته از ماه رمضان نشانه ای در آسمان ظاهر می شود."(اما شاید بتوان به شبیه این سخن خدا ص را در کلام صادق علیه السلام جست و جو نمود که فرمودند:
"سالی که صیحه آسمانی شنیده می شود ، قبل از آن در ماه رجب نشانه ای دیده خواهدشد. سؤال شد آن نشانه چیست؟ فرمود: سیمایی در قرص ماه دیده می شود و کف دست روشنی در فضا ظاهر می شود."( صادق علیه السلام می فرمایند:
"و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشمس."
"صورت و ای در قرص خورشید برای همگان ظاهر می شود."

به شهادت روایات موجود زمان وقوع این صیحه در شب بعداز صبح، بیست و سوم از ماه مبارک رمضان است، که در لحظات آ روز بیست و سو م صدای گریه ابلیس بلند می شود و مردم را به پیوستن به لشکریان سفیانی فرا می خواند.
در روایت بلند بالایی که ابن عقده از باقر علیه السّلام نقل می کند: ندای آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود که ماه رمضان ماه خدا است و آن بانگ جبرئیل است که به سوی حق فرا می خواند... ندای آسمانی در ماه رمضان، در شب ، شب بیست و سوم رمضان است. هرگز در مورد آن دچار شکّ و تردید نشوید و گوش فرا دهید، و اطاعت کنید. و در پایان روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که می گوید: فلانی مظلوم کشته شد. این بانگ نا بهنگام گروهی را به شک می اندازد و گروه کثیری با شکّ و تردید وارد آتش میشوند. نشانه بانگ جبرئیل این است که به نام قائم عج و نام پدرش ندا می کند. دختران نشین نیز با شنیدن آن خوشحال می شوند و پدران و برادرانشان را تشویق می کنندکه وج کنند

علی(علیه السلام) در قسمتی از خطبه شقشقیّه، به پایان یافتن دوران خلیفه دوّم و تحولاتى که براى رسیدن عثمان به مقام خلافت صورت گرفت اشاره مى کند و از نکات دقیق و باریک تاریخى و اسرار پنهان یا نیمه پنهان این داستان برمى دارد و موضع خود را در برابر این امرروشن مى سازد (و در ادامه آن به مشکلات عظیمى که امّت ى در دوران خلیفه سوّم گرفتار شدند و شورشهایى که منتهى به قتل او شد، با عبارت کوتاه و بسیار فشرده و پرمعنا و آمیخته با کنایات و استعارات و تشبیهات اشاره مى فرماید).
نخست مى گوید: (این وضع (دوران طولانی و پر رنج و محنت خلیفه دوم) همچنان ادامه داشت تا او (خلیفه دوّم) نیز به راه خود رفت و در این هنگام (در آستانه وفات) خلافت را در گروهى به شورا گذاشت .
جمعى از صحابه نزد عمربن حطاب که در حال مرگ بود آمدند و به او گفتند: «سزاوار است ى را به جانشینى خود منصوب کنى که مورد قبول تو باشد» و او طىّ سخنان مشروحى، شش نفر را به عنوان شورا تعیین کرد: «على(علیه السلام) ، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیرو سعد بن ابى و قاص که در عرض سه روز بنشینند و یکى را از میان خود انتخاب کنند و دستور داد «اَبُو طَلحه انصارى» با پنجاه نفر از انصار، این شش نفر را در خانه اى جمع کنند تا با یکدیگر براى تعیین خلافتم نمایند و سرانجام، به خاطر ارتباطاتى که میان چند نفر از آن شش تن بود عثمان انتخاب شد.
(علیه السلام) در اشاره به این ماجرا، نخست مى فرماید: (پناه بر خدااز این شورا)؛ «فَیا لَلّهِ وَ لِلشُّورى».
سپس به نخستین نقطه ضعف این شورا پرداخته، مى فرماید: (کدام زمان بود که در مقایسه من با نخستین آنها ـ یعنى ابوبکرـ (و برترى من بر او) شک و تردید وجود داشته باشد تا چه رسد به این که مرا همسنگ امثال اینها (اعضاى شورا) قرار دهند؟)؛ «مَتَى اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِىَّ مَعَ الاَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتّى صِرْتُ اُقْرَنُ اِلى هذِهِ النَّظائِرِ».
این نهایت تاسف مولا را از حق کشى هایى که در مورد آن حضرت صورت گرفت آشکار مى سازد و اشاره به این حقیقت مى کند که اگر مى خواستند شایستگى براى خلافت را ملحوظ دارند، جاى تردید نبود که مرا مى بایست تعیین مى د، ولى افسوس که هدفهاى دیگرى در این مساله دنبال مى شد و به راستى جاى تاسف است ى که به «منزله جان (صلى الله علیه وآله وسلم) و باب مدینه علم النّبى و عالم به کتاب و سنّت و آگاه بر تمام مسائل بوده و از آغاز عمر در مکتب توحیدو در کنار (صلى الله علیه وآله وسلم) پرورش یافته، کارش به جایى برسد که او را در ردیف «عبدالرحمن بن عوف»ها و «سعد وقّاص»ها و مانند آنها قرار دهند.
سپس مى افزاید: (ولى (من به خاطر مصالح با آنها هماهنگى ) هنگامى که پایین آمدند پایین آمدم و هنگامى که پرواز د پرواز )؛ «لکِنّى اَسْفَفْتُ اِذْ اَسَفُّوا، وَ طِرْتُ اِذْ طَارُو».
این در حقیقت کنایه اى است از وضع پرندگانى که به صورت دسته جمعى پرواز مى کنند گاه اوج مى گیرند و به فراز مى روند و گاه پایین مى آیند و به زمین نزدیک مى شوند و در هر دو حال همراه یکدیگرند.
روشن است که احوال شکننده زمان خلفا ـ مخصوصاً به هنگامى که یک خلیفه از دور، خارج مى شد ـ ایجاب مى کرد که از هر گونه تفرقه پرهیز شود مبادا دشمنانى که در کمین نشسته بودند سر برآورند و اساس را به خطر بیندازند.
این احتمال نیز در تفسیراین جمله وجود دارد که منظور (علیه السلام) این بوده است که من همواره به دنبال حق بوده ام و براى بدست آوردنش همراه آن حرکت ، با آنهایى که در ردیف بالا بود همراه شدم و با اینها که در ردیف پایین بودند نیز همراهى .
سپس به نتیجه این شورا و کارهاى مرموزى که در آن انجام گرفت اشاره کرده مى فرماید: (یکى از آنها (اعضاى شورا) به خاطر کینه اش از من روى بر تافت و دیگرى خویشاوندى را بر حقیقت مقدم داشت و به خاطر داما تمایل به دیگرى (عثمان) پیدا کرد، علاوه بر جهات دیگرى که ذکر آن خوشایند نیست)؛ «فَصَغ رَجُل مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَن وَ هَن».
منظور مولا از جمله اوّل «سعد بن ابى وقّاص» بود که مادرش از بنى امیه بود و ها و نزدیکان مادرش در جنگهاى در برابر کفر و شرک به دست على(علیه السلام)کشته شده بودند، به همین دلیل او در زمان خلافت على(علیه السلام)نیز با حضرتش بیعت نکرد و «عمر بن سعد» جنایتکار بزرگ حادثه کربلا و عاشورافرزند همین سعد بود. بنابراین کینه توزى او نسبت به على(علیه السلام) مسلّم بود و به همین دلیل در آن شورا به على(علیه السلام) راى نداد و به وسیله «عبدالرحمان بن عوف» به عثمان راى داد.
بعضى نیز گفته اند منظور از این شخص «طلحه» است که مراتب کینه توزى او نسبت به مولا محرز بود و هم او بود که با همراهى «زبیر» آتش «جنگ جمل» را که به گفته مورّخان، 17 هزار نفر در آن کشته شدند، روشن ساخت.
این احتمال را «ابن ابى الحدید» تقویت کرد، در حالى که بعضى از شارحان «نهج البلاغه» معتقدند: «طلحه» گرچه از سوى «عمر» براى شورا انتخاب شد ولى در «مدینه» نبود و موفّق به شرکت در جلسه شورا نشد».
امّا ى که به خاطر داما متمایل به او شد «عبدالرحمان بن عوف» بود زیرا «عبدالرحمان» شوهر «امّ کلثوم» خواهر «عثمان» بود.
امّا جمله «مَعَ هَن وَ هَن» ـ با توجّه به این که واژه «هن» کنایه از کارهاى زشتى است که گفتن آن ناخوشایند است ـ مى تواند اشاره به امور ناخوشایند دیگرى بوده باشد که «عبدالرحمان بن عوف» در راى دادن به «عثمان» انتظار آن را داشت مانند سوء استفاده هاى مالى از بیت المال مسلمین و یا سلطه بر توده هاى مردم و یا به دست آوردن مقام خلافت بعد از «عثمان» و یا همه اینها. از مجموع این سخن، روشن مى شود که شورا در محیطى کاملا ناسالم برگزار شد و چیزى که در آن مطرح نبود مصالح مسلمین بود و طبیعى است که محصول آن به نفع مسلمین تمام نشود و حوادث دورانِ «عثمان» نشان داد که چه خسارت عظیمى از این ناحیه دامنگیر مسلمین شد.

بذل و بخشش عثمان به خویشان خود

«عثمان» نسبت به فامیل و خویشانش، سخت پایبند بود. در رعایت حال ایشان، فوق العاده مى کوشید. و آنان را بر دیگران مقدم مى داشت. او در این خصوص با نصوص بسیارى مخالفت کرد. موارد آن در این کتاب نمى گنجد.

شاید از مجموع اجتهادات دو خلیفه دیگر کمتر نباشد!

او در راه میدان دادن به فامیل خود «اولاد عاص» و بذل و بخشش به خویشانش، در شۀ ملامت مردم و شورش انقل ون نبود. بسیارى از ادلۀ کتاب مبین و سنّت مقدس حضرت خیر المرسلین و روش خلفاى پیشین را در قبال رها «اولاد عاص» و «بنى امیه» نادیده گرفت و در مقابل آنها اجتهاد کرد.

با اینکه پیغمبر اکرم-صلّى اللّه علیه و آله-فرمود: «وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسیدند، مال خدا را دست بدست مى گردانند، و بندگان خدا را به بردگى مى گیرند و دین خدا را به نیرنگ مى کشند» .

این روایت را حاکم نیشابورى به اسناد خود از المؤمنین-علیه السّلام-و ابو ذرّ غفارى و ابو سعید خدرى نقل کرده است و صحیح دانسته است.

و ذهبى در تلخیص مستدرک، به صحت آن اعتراف نموده است.

روایات صحیح و معتبر در نکوهش اولاد عاص، متواتر است. پیغمبر اکرم -صلّى اللّه علیه و آله-از وضع این سرکشان منافق خبر داده و آنها را لعن کرده است. قسمتى از آن را ما در کتاب «ابو هریره» نقل کرده ایم، مخصوصا حاشیه اى را که بر حدیث چهاردهم نوشته ایم، مطالعه نمایید.

ابن ابى الحدید مى نویسد : فراست عمر دربارۀ عثمان درست از کار در آمد؛ زیرا عثمان بنى امیه را بر گردنهاى مردم مسلط کرد و ای هاى قلمرو ى را در اختیار آنها گذاشت و املاک و ضیاع و عقار زیادى را به آنها تیول داد. ارمنستان در زمان وى فتح شد. خمس غنائم ارمنستان را گرفت و همه را یکجا به مروان حکم (پسر عمویش) بخشید. در همان موقع عبد الرحمن بن حنبل جحمى گفت:

«قسم به خدا! پروردگار آدمیان، هیچ کارى را بیهوده نگذاشته، خدایا! فتنه اى را براى ما آفریدى تا به وسیلۀ آن، آزمایش شویم. ابو بکر و عمر دو خلیفۀ پیشین، راه راست را به ما نشان دادند؛ آنها حتى یک درهم را از روى خدعه نگرفتند و یک درهم در کار شخصى و هواى نفس خود صرف ن د.

ولى تو، خمس ا را به مروان دادى. واى بر این سعى و کوششى که دارى! !»

ابن ابى الحدید مى گوید: عبد اللّه بن خالد بن اسید از عثمان بخششى خواست، و عثمان چهار صد هزار درهم به وى داد! حکم بن ابى العاص را که پیغمبر تبعید کرده بود و ابو بکر و عمر هم حاضر نشدند او را برگردانند، به مدینه بازگردانید و صد هزار درهم به وى عطا کرد! !

پیغمبر اکرم-صلّى اللّه علیه و آله-نقطه اى در بازار مدینه به نام: «نهروز» را وقف مسلمانان کرده بود، ولى عثمان آن را به حارث بن حکم، برادر مروان تیول داد! و «فدک» را که بعد از پیغمبر-صلّى اللّه علیه و آله-از دست فاطمۀ زهرا-علیها السّلام-گرفتند و فاطمۀ زهرا-علیها السّلام-، گاهى به عنوان ارث و زمانى به نام بخشش پیغمبر، آن را مطالبه مى کرد و عاقبت نیز به آن حضرت ندادند، به مروان بخشید.

مراتع اطراف مدینه را از دسترس مسلمانان خارج ساخت، و در اختیار احشام بنى امیه گذاشت که در انحصار آنها باشد. تمام غنائم فتح آفریقا از طرابلس غرب تا طنجه را یکجا به عبد اللّه بن ابى سرح بخشید! و یک نفر از مسلمانان را در آن سهیم نساخت.

همان روز که صد هزار درهم بیت المال را به مروان داد، دویست هزار درهم نیز به ابو سفیان بخشید! «ام ابان» دخترش را هم به مروان تزویج کرد. زید بن ارقم خزانه دار بیت المال، کلیدها را پیش وى آورد و گریست. عثمان گفت اگر من به خویشانم مالى بخشیدم باید تو گریه کنى؟

گفت: نه، ولى براى این گریه مى کنم که گمان تو این اموال را در عوض آنچه در زمان پیغمبر در راه خدا صرف کردى، گرفته اى. اگر صد درهم به مروان مى دادى زیاد بود.

عثمان گفت: پسر ارقم، کلیدها را بینداز که دیگرى را به این سمت مى گماریم! !

ابن ابى الحدید مى گوید: ابو موسى اشعرى با اموال فراوانى از عراق آمد، عثمان همۀ آنها را در میان بنى امیه تقسیم کرد! دختر دیگرش عایشه را به حارث بن حکم تزویج کرد، و صد هزار درهم دیگر بعد از عزل زید بن ارقم از بیت المال را به وى بخشید!

کارهاى دیگرى هم مرتکب شد که مورد اعتراض مسلمانان واقع گردید؛ مانند تبعید «ابو ذر غفارى» به «ربذه» و مضروب ساختن «عبد اللّه بن مسعود» که پهلوهایش در هم ش ت. و کوتاهیهایى که بر خلاف روش عمر در اجراى حدود و احکام نمود، و جلوگیرى از رد مظالم و کوتاه ساختن دستهاى م ان و افرادى که براى تنبیه رعیت گماشت. این ات را با نامه اى که به معاویه در خصوص کشتن گروهى از مسلمانان نوشت، ختم کرد.

اینها موجب شد که بسیارى از مردم مدینه با افرادى که از مصر رسیده بودند تا بدعتهاى او را به اطلاعش برسانند، جمع شدند و او را به جرم اع ، به قتل رساندند. ولى لازم بود که او را از خلافت خلع کنند، و در قتل وى شتاب ننمایند.

سپس ابن ابى الحدید مى گوید: المؤمنین-علیه السّلام-از همه نسبت به خون عثمان پیراسته تر بود. خود آن حضرت در بسیارى از سخنانش تصریح به این معنا نموده است. از جمله مى فرماید: «به خدا قسم من عثمان را نکشتم و مایل به کشته شدن او هم نبودم» . آن حضرت-صلوات اللّه علیه-در این گفته خود صادق بود. . . تا آ سخنان ابن ابى الحدید (مراجعه کنید) .

مؤلف : بدعتهاى عثمان تمامشان یا بیشتر آنها را محدثان، به طرق متعدد و به طور متواتر روایت کرده اند و امر مسلمى دانسته اند. از جمله شهرستانى در

کتاب «ملل و نحل» مقدمۀ چهارم از مقدمات اول کتاب، تصریح به مسلم بودن این رویدادهاى عثمانى نموده است.

عثمان ذى النورین! از این حوادث و بدعتها زیاد دارد؛ مانند سوزاندن قرآنها تا مردم آن را به قرائت واحد بخوانند! و دادن زکات به جنگجویان با اینکه جزء اصناف هشتگانه مصرف زکات نبودند. و مانند مضروب ساختن «عمار یاسر» با آن شدت، و جارى نساختن حد بر عبید اللّه عمر که هرمزان را کشته بود! و نامه اى که راجع به قتل محمد بن ابى بکر و مؤمنین همراهان او به اهالى مصر نوشت و غیره.

کافى است که آنچه را المؤمنین-علیه السّلام-در خطبۀ «شقشقیه» راجع به عثمان و اعمال و رفتار وى در دوران خلافتش مرتکب شد، به دقت مطالعه نمایید. از جمله-چنانکه گذشت-مى فرماید: «تا اینکه سومین آنها به خلافت رسید، و باد کرده تکیه بر مسند خلافت داد. هنرش خوردن و دفع بود.

عموزادگانش با وى، روى کار آمدند و مانند شتر گرسنه که در فصل بهار، علف صحرا را مى بلعد، آنها نیز اموال خدا را بلعیدند. سرانجام شیرازۀ زندگیش از هم گسیخت و اعمالى که مرتکب شد، تسریع در سقوطش نمود و آنچه خورده بود پس داد» .

نقل شده است زمانى که «مروان بن حکم» خانه ‏اش را در مدینه ساخت، مردم را به مهمانى دعوت کرد و «مسوّر» نیز در میان مدعوین بود. مروان خطاب به جمع حاضر گفت: «به خدا قسم که من در این خانه ‏ام چیزى از مال مسلمانان را به کار نبرده ام، حتی یک درهم».
مسور به او گفت: «چون غذایت را خورده ‏ام، اگر ت بمانم، برایت بهتر است! تو با ما در آفریقا جنگیدى، در حالى که از نظر ثروت و مال و منال، در سطح بسیار پایینى بودى. عثمان(خلیفه سوم) یک پنجم آفریقا را به تو بخشید و تو را عامل زکات قرار داد و تو اموال مسلمانان را برای خود گرفتى»

آرى، نتیجه این حاتم‏ بخشی ها از بیت المال، ثروت هاى باد آورده ‏اى شد که تبدیل به کاخ ها و دنیاگرایی هاى افراطى شد و نتیجه همه این شد که تلاش برای آ ت و انسانیت و ارزش های انسانی و معنوی، جای خود را به تلاش برای ب دنیا و پول و ثروت داد و حتی برخی از اصحاب (صلى اللّه علیه وآله) که روزی در رکاب حضرت برای رشد و معنویت می جنگیدند، چندان دلبسته دنیا و نعمت های آن شدند که زمانی که المومنین(علیه السلام) به خلافت رسید و عد اجتماعی را اجرا و دست آن ها از بیت المال قطع شد، تاب نیاوردند و در مقابل حضرت شمشیر کشیدند.

عثمان همیشه در راه هایی قدم برمی داشت که هدف اصلی آن ها، حفظ منافع خاندان بنی امیه بود و به تقاضاهای بی حد و حصر آن ها پاسخ می داد و برای تطبیق با موازین شرعی، بر روی آن اسم «صله رحم » می گذاشت . معروف است: عثمان حارث بن الحکم را برای جمع آوری زکات «قضاعه » فرستاد . وقتی اموال جمع شده را آورد، خلیفه یکجا تمام آن ها را به او بخشید . این اولین بخششی نبود که عثمان به حارث، که پسر عموی او بود، می کرد . در یک نوبت سیصد هزار درهم و در نوبت های دیگر، مبالغی نظیر آن به حارث داده بود . و او مرد محتاجی نبود که بتوان احتیاج او را بر یکی از موارد مصرف زکات تطبیق نمود .

به طور مسلم، خلیفه ای که خود این گونه بذل و بخشش و در حقیقت سوء استفاده به نفع خانواده خود می کرد، نمی توانست ع را از این روش منع کند، هرچند آن ها در راه تامین درآمد زیادتر، راه ظلم و ستم در پیش گیرند . این ظلم و ستم همان چیزی است که شورشیان هنگام اعتراض بر عثمان از آن شکایت داشتند و می گفتند: عمال تو ظلم می کنند و از اموال عمومی به نفع خود استفاده می نمایند .

اقدام بی باکانه ای که عثمان در مورد حکم بن العاص اموی و پسرش مروان کرد نمونه ای از علاقه شدید این خلیفه به بنی امیه است . حکم عموی عثمان بود و در جاهلیت به و دشمنی ها و بی حرمتی ها کرده بود، به طوری که به صراحت، او را ملعون خوانده بود . پسرش مروان نیز مدتی در مدینه با تظاهر به ، نزد مانده بود و برای مشرکان قریش و منافقان مدینه جاسوسی می کرد، به طوری که مجبور شد او را با پدرش از مدینه تبعید کند . ابوبکر و عمر نیز در زمان خود با همه اجتهادی که از خود بروز می دادند، این فرمان را نقض ن د . ولی عثمان به محض رسیدن به خلافت، آن دو را آزاد کرد و مروان را کاتب خلافت و مشاور و محرم اسرار خود ساخت و از اموال بیت المال توانگرش ساخت; چنان که خمس غنایم مصر را به او بخشید .

عثمان ولید بن عقبه، برادر مادری خود، را که یکی دیگر از منافقان بود و قرآن نیز به نفاق وی اشاره کرده است، به جای سعد بن وقاص والی کوفه کرد و او در بی بند و باری و سوء استفاده، کار را به جایی کشانید که عثمان مجبور شد بعد از قریب یک سال او را عزل کند و یکی دیگر از امویان یعنی سعید بن العاص را به جایش نصب کند . سعید بن العاص خود کامی و سوء استفاده از بیت المال را به درجه ای رساند که سواد عراق و اراضی را که عمر آن ها را به خاطر عموم مسلمانان ملی اعلام کرده بود، از منافع درآمد قریش به حساب می آورد .

بدین گونه بنی امیه بر سرنوشت و مسلمانان تسلط پیدا د . رئیس امویان، ابوسفیان، ی بود که تا آ ین لحظه که امکان داشت، در برابر ایستادگی کرد و تا ناچار نشد، را نپذیرفت . در عهد عثمان، امویان به خلافت رسیدند و به مردم تکبر می ورزیدند . معاویه می گفت: «قریش در حسب و نسب و جاه و مردانگی از همه برترند . این قوم در جاهلیت عزیز خدا بودند، به طوری که هیچ پادشاهی بر آن ها دست نیافت; چرا که در چنین نباشد؟ همه می دانند ابوسفیان اکرم قریش و پسر اکرم قریش است . اگر مردم همه از نسل ابوسفیان بودند، همه دمند و با حزم می شدند .»

همان گونه که گذشت، عثمان خمس غنایم مصر یا افریقیه را به پسر عمویش مروان بن الحکم و سیصد هزار درهم به حارث بن حکم، پسر دیگر حکم بخشید . ( خلیفه همچنین سیصد هزار درهم به عبدالله بن اسید الاموی و شش هزار درهم به زبیربن العوام و صدهزار درهم به طلحة بن عبیدالله بخشید که هر کدام از این ها علاوه بر مقرری زیادی که از زمان عمر می گرفتند، از طریق غنایم نیز ثروت زیادی به دست آوردند . طلحه و زبیر همان افرادی هستند که پس از قتل عثمان، از علی بن طالب علیه السلام حکومت بصره و کوفه را طلب د و چون امتناع ورزید، به صف مخالفان او پیوستند .

مسعودی نقل می کند: زبیر هنگام مرگش پنجاه هزار دینار پول نقد، هزار اسب، هزار بنده و مقادیر زیادی اموال غیرمنقول از خود بر جای گذاشت . این ها علاوه بر خانه هایی بودند که در کوفه، اسکندریه و بصره داشت . خانه بصره او به قدری مجلل بود که شکوه و جلال خود را تا سال 332 حفظ کرده و زبانزد خاص و عام بوده است .

طلحه نیز از افراد فوق العاده ثروتمند بود و تنها درآمد او از املاکش در عراق بالغ بر هزار درهم در روز می شد . این مقدار علاوه بر درآمدی بود که از املاکش در ناحیه «سراة » داشت . خانه او در کوفه تا زمان مسعودی از مشهورترین خانه هایی بود که بر قصر پهلو می زده است .

واکنش این دو نسبت به استنکاف علی ابن طالب علیه السلام در مورد واگذاری دو ولایت بصره و کوفه به آنان، که هریک در آن دو، صاحب آلاف و الوف و سرمایه بودند، به خوبی ثابت می کند که بخشش های بی دریغ عثمان به آنان فقط به خاطر حفظ خلافتش از شر آن دو بوده است، آن هم به قیمتی چنین گزاف; منتها چون قوم و خویشانش نیز رقبای آن دو در طلب ولایت بودند، با بخشیدن مبالغ زیاد، طلحه و زبیر را راضی می کرد و با اعطای ولایت بصره و کوفه، که در آن زمان از پردرآمدترین ولایات بودند، دل سعیدبن العاص و پیش از او هم ولیدبن عقبه و عبدالله بن عامر قوم و خویشان خود را به دست آورد .

بخشش های عثمان به افراد غیرمحتاج گاه به قدری چشمگیر و غیرقابل قبول بود که بعضا متصدیان متدین و مقید بیت المال به سبب فزونی مبالغ، از اجرای دستور خلیفه خودداری می د . ولی این خودداری نه تنها موجب تشویق نمی شد، بلکه موجبات عزل آنان را هم فراهم می کرد; چنان که عبدلله بن الارقم از پرداخت صدهزار درهم به هر یک از همراهان عبدلله بن خالد، که عثمان دستور داده بود، خودداری کرد و عثمان به علت عدم اجرای دستورش، او را عزل نمود و بعد هم خواست به شیوه خود، او را با دادن مبلغ سیصدهزار درهم به عنوان حق السکوت رام و بی ضرر نماید، ولی او به سبب ورعی که داشت، از قبول آن مبلغ خودداری نمود . اجرای این گونه دستورها واقعا برای عبدالله بن الارقم و امثال او، که زندگی پرحساب زمان و دو خلیفه پس از او و رعایت و دقتی را که نسبت به اموال عمومی می شد دیده بودند، فوق العاده مشکل و غیرقابل تحمل بود، بخصوص وقتی این مبالغ هنگفت را با حداقل عطاکه فقط دویست درهم در سال برای یک مسلمان ساده و حتی حداکثر آن، که دوازده هزار درهم برای زن های بود، مقایسه می د، می دیدند که خلیفه اکنون چگونه با یک دستور، حق هزارها نفر را به فردی از خانواده خود می بخشد .

عثمان مردم را به خاطر عمال و خویشاوندان خود تحت فشار قرار می داد و اگر لازم بود، آنان را عزل و توبیخ هم می نمود; همان گونه که عبدالله بن مسعود متصدی بیت المال کوفه را نیز به علت عدم اجرای دستورهای والی عزل کرد

توطئه های عثمان و هیات حاکمه برای سرکوبی ابوذر

عثمان و هیات حاکمه وقت برای مقابله با انقل که ابوذر علیه آنان شروع کرده بود، نقشه ها و سیاست های گوناگونی به کار بسته بودند که اهم آن ها عبارت بودند از:

1 . حذف حرف واو از ابتدای آیه ای که ابوذر دایم به آن استناد می کرد . هدف عثمان از این عمل، که به آن اصرار هم می ورزید، این بود که وانمود کند آیه ای که ابوذر به آن استناد می کند و مردم را علیه وی می شوراند، مربوط به اهل کتاب است و شامل مسلمانان از جمله وی و هیات حاکمه نمی شود . آیه به صورت «والذین یکنزون الذهب ...» نازل شد، ولی عثمان در سال 30 هجرت، یعنی همان سالی که اختلاف هیات حاکمه با ابوذر به اوج شدت خود رسیده بود، نظر مردم را به مصحف مورد نظر خود جلب کرد و مابقی مصحف ها را سوزانید .

در صورت حذف حرف «واو» ، «الذین » صفت برای «احبار» و «رهبان » می شود، ولی با ثبت حرف واو «الذین » به «الذین » اول آیه عطف می شود و هر دو مشمول «فبشرهم بعذاب الیم » می شوند .

ولی بن کعب، پس از آگاهی از قصد عثمان، به مخالفت برخاست و تهدید کرد: اگر عثمان به این کار دست بزند، وی نیز سلاح برمی گیرد و علیه عثمان و یاران و همراهانش به جنگ برمی خیزد . بدین سان، عثمان و یارانش ناگزیر شدند از اعمال چنین تحریفی چشم بپوشند و آن آیه را با همان حرف واو، که در ابتدای آن بود، ثبت نمایند .

معاویه نیز سعی داشت به عامه مردم بقبولاند که این آیه اختصاص به اهل کتاب دارد و شامل مسلمانان نمی شود . قصد معاویه این بود که شاید به این وسیله بتواند سخن خود را که می گفت: «مال الله لنا و الارض ارضنا» به کرسی بنشاند و به آن جامه عمل بپوشاند تا در صورت دخل و تصرف در بیت المال، هیچ متعرض وی نتواند شد . ولی احنف ابن قیس و صعصعة بن صوحان در برابر او به اعتراض برخاستند و سخنش را نادرست و مردود شمردند .

معاویه بر این قانون از خود درآورده سرسختانه پافشاری می کرد تا بتواند در سایه آن سوءاستفاده های خود را از بیت المال توجیه کند . ولی در مقابل، ابوذر نیز در سنگر مبارزه خود محکم و پا برجا بود، به امید آنکه از این طریق از ی های معاویه جلوگیری کند .

زید بن وهب می گوید: روزی از ربذه، تبعیدگاه و مدفن ابوذر، می گذشتم، ابوذر را در آنجا دیدم . از او پرسیدم: چرا به اینجا آمده ای؟ گفت: هنگامی که در شام بودم، این آیه را قرائت می : «والذین یکنزون الذهب ...» معاویه به من گفت: این آیه درباره مسلمانان نازل نشده، بلکه درباره اهل کتاب نازل شده است، و من در پاسخش گفتم: این آیه درباره هر دو دسته نازل شده است .

بنابراین، آشکار می شود تبعیدابوذر به خاطرعقیده او در مورد این آیه شریفه بوده است . افراد بسیاری از عقیده ابوذر در تفسیر این آیه جانب داری کرده و آن را صحیح دانسته اند.




سوره مریم (س)

درخواست حذف اطلاعات

سوره مریم نوزدهمین سوره قرآن به ترتیب کتابت و چهل وچهارمین سوره به ترتیب نزول و از سوره های مکی است. این سوره به دلیل حکایت داستان حضرت مریم به نام ایشان نام گذاری شده است. این سوره ۹۸ آیه دارد و از سوره های مثانی است. پیام اصلی این سوره بشارت و انذار است که در قالب داستان هایی از ان بیان شده است. در روایتی از صادق(ع) نقل شده است که قرائت این سوره موجب حفظ جان و مال و فرزند است. داستان حضرت مریم و حضرت زکریا در این سوره ذکر شده و به داستان حضرت ابراهیم و حضرت موسی نیز اشاره شده است.

  • نام گذاری

این سوره را به این دلیل سوره مریم نامیده اند که داستان حضرت مریم را حکایت می کند. نام دیگر این سوره کهیعص (کا ها یا عین صاد) است. سوره مریم با همین حروف مُقَطَّعه آغاز می شود.

  • محل و ترتیب نزول

سوره مریم جزو سوره های مکی و در ترتیب نزول، چهل و چهارمین سوره ای است که بر (ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مُصحَف، نوزدهمین سوره استو در جزء ۱۶ قرآن جای دارد.

  • تعداد آیات و دیگر ویژگی ها

سوره مریم ۹۸ آیه، ۹۷۲ کلمه و ۳۹۳۵ حرف دارد. این سوره از نظر حجمی جزو سوره های مَثانی و کمتر از نیم جزء قرآن است. سوره مریم از سوره هایی است که با حروف مُقَطَّعه آغاز می شوند.

محتوا

تفسیر نمونه محتوای سوره مریم را در سه بخش چنین بیان کرده است: ۱. سرگذشت زکریا، مریم، (ع)، یحیی، ابراهیم و فرزندش اسماعیل، ادریس نبی و بعضی دیگر از ان الهی که مهم ترین بخش سوره است؛ ۲. مسائل مربوط به قیامت و چگونگی رستاخیز و سرنوشت مجرمان و پاداش پرهیزکاران و مانند آن؛ ۳. نفی فرزند از خداوند و مسئلۀ شفاعت. بنابر تفسیر المیزان پیام اصلی این سوره بشارت و انذار است که در قالب داستان های ان بیان شده است.

منظور از کهیعص

درباره معنای حروف مُقَطَّعۀ آغاز سوره مریم (کهیعص)، دو دسته روایات در منابع ی نقل شده است:

۱. روایاتی که هر یک از این حروف را اشاره به یکی از اسما بزرگ خداوند می دانند: «ک» اشاره به کافی، «ه» اشاره به هادی، «ی» اشاره به ولی، «ع» اشاره به عالم و «ص»اشاره به «صادق الوعد» ( ی که در وعدۀ خود صادق است) دارد.

۲. روایاتی که این حروف مقطعه را به واقعه کربلا تفسیر کرده اند: «ک» اشاره به «کربلا»، «هاء» اشاره به «هلاک شدن خاندان (ص)»، «ی» اشاره به «یزید»، «ع» اشاره به «عطش» و «ص» اشاره به «صبر و استقامت» حسین و یارانش دارد.

علامه طباطبایی روایات دسته نخست را به دلیل اینکه حرف «ی» ربطی به «ولی» ندارد، ناصحیح می داند. برخی اهل سنت نیز حروف مقطعه آغازین سوره مریم را از اسامی خداوند دانسته اند.

داستان ها و رویات های تاریخی

  • داستان زکریا و یحیی : آیه های ۲-۱۵
نوشتار اصلی: زکریا ( )

حضرت زکریا فرزندی نداشت و از این موضوع ناراحت بود. به درگاه خداوند دعا کرد که پیر شده ام و از اینکه پس از من بستگانم از آیین تو پاسداری نکنند بیمناکم و از سویی همسرم نازاست. تو خودت به من جانشینی عطا کن. خداوند در استجابت دعا زکریا، او را به پسری به نام یحیی بشارت می دهد. حضرت زکریا که اسباب ظاهری را مهیا نمی دید؛ چون خودش پیر بود و همسرش نازا، از خداوند پرسید که چگونه ممکن است پسری داشته باشم؟ خداوند نیز در پاسخ فرمود که خداوندی که از هیچ همه چیز را خلق کرده، فرزنددار شدن تو برای او آسان تر است. حضرت زکریا از خداوند نشانه ای خواست و خداوند گفت که سه شبانه روز جز برای ذکر خداوند، توان سخن گفتن نخواهی داشت. زکریا با شنیدن این بشارت به مردم گفت که تسبیح خداوند بگویید که خداوند نعمت بزرگی به من خواهد داد که همه مردم از آن بهره مند خواهند شد. سپس خداوند از آیه ۱۲ تا ۱۵ این سوره، حضرت یحیی فرزند زکریا را خطاب می کند و صفات نیکوی او را می شماد.

  • حضرت مریم و تولد حضرت عیسی: آیه های ۱۶-۳۷

حضرت مریم از خانواده خود جدا شد و مکانی را برای رازونیاز انتخاب کرد. خداوند می فرماید، فرشته ای را در قالب مردی زیبا نزد مریم فرستادیم و مریم از ترس گناه به خداوند پناه برد. در این هنگام فرشته خود را معرفی کرد که من از طرف خداوند آمده ام تا پسری را به تو هدیه دهم. این خبر نگرانی دیگری برای حضرت مریم داشت که چگونه من فرزندار شوم در حالی که ازدواج نکرده ام. آن فرشته او را آرام می کند که این کار برای خداوند آسان است و نشانه و رحمتی از سوی پروردگار است. حضرت مریم باردار شد و به همین دلیل به جای دورتری از بیت المقدس رفت. وقتی زمان وضع حمل مریم شد، او به کنار درختی رفت و از شدت ناراحتی آرزو کرد که کاش مرده بودم و فراموش شده بودم. در این هنگام ن رسید که خداوند از زیر پای تو چشمه ای گوارا جاری کرده و از شاخه خشک درخت بالای سرت مای تازه برایت مهیا کرده است. همچنین خداوند به مریم می گوید که برای پاسخ به تهتمت هایی که درباره فرزندت به تو می زنند، سه روز، روزه سکوت بگیر و با ی حرف نزن؛ البته این نوع روزه در حرام است. فرزند مریم به دنیا آمد و او با فرزندی در آغوش به میان قوم خود بازگشت. برخی تهمت هایی به او زدند و حضرت مریم اشاره ای به فرزندش کرد که با او سخن بگویید. مردم گفتند چگونه با کودکی در گهواره سخن بگوییم؟ در اینجا بود که فرزند مریم در گهواره لب به سخن گشود: «من بنده خداوند هست. او کت به من داده و مرا قرار داده است. همچنین وجود مرا با برکت کرده و مرا به و زکات امر کرده و مرا نیکوکار کرده است؛ نه جبار و شقی. سلام خداوند بر من، روزی که زاده شدم، روزی که می میرم و روزی که زنده برانگیخته می شوم.»

  • داستان ابراهیم:گفتگوی ابراهیم و آزر و استغفار ابراهیم برای او، تولد اسحاق و یعقوب آیه های ۴۰-۵۰
  • داستان موسی:ندا از جانب طور، ی هارون آیه های ۵۲-۵۳
  • رس اسماعیل: آیه های ۵۴-۵۵
  • رس ادریس:آیه های ۵۶-۵۷

در ادامه این سوره اشارهای به داستان هایی از حضرت ابراهیم، حضرت موسی می کند.

آیات مشهور

نوشتار اصلی: آیه ود
  • «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا»

ترجمه: خدای رحمان انی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، محبوب همه می گرداند. (۹۶)

آیه ۹۶ سوره مریم به آیه ود شهرت دارد. عالمان و مفسران شأن نزول آیه را در حق علی(ع) دانسته و روایات فراوانی در این زمینه ذکر کرده اند. در روایتی از صادق(ع) نقل شده است که (ص) در حق علی(ع) دست به دعا بلند کرد و از خداوند خواست تا محبت علی(ع) در دل های مؤمنان و هیبت و عظمت وی در دل های منافقان قرار بگیرد. بعد از این دعا آیه نازل شد.

فضیلت و خواص

از صادق(ع) نقل شده است:«هر مداومت به خواندن این سوره کند از دنیا نخواهد رفت مگر اینکه خدا به برکت این سوره او را از نظر جان و مال و فرزند بی نیاز می کند.» در صورت تمایل به تفسیر آقای انصاری می توانید به ادرس ذیل مراجعه فرمایید.https://www.youtube.com/watch?v=w_egfuesley برداشت از : سایت ویکی شیعه



سوره یوسف علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

سوره یوسف

هود سورهٔ یوسف رعد
سوره یوسف.jpg
شماره سوره: ۱۲
جزء : ۱۲ و ۱۳
نزول
ترتیب نزول: ۵۳
مکی/مدنی: مکی
اطلاعات آماری
تعداد آیات: ۱۱۱
تعداد کلمات: ۱۷۹۵
تعداد حروف: ۷۳۰۵

سوره یوسف سوره ای در قرآن که داستان زندگی حضرت یوسف را بیان کرده است. این سوره، ۱۱۱ آیه دارد و مکی است. همه آیات سوره، به جز چند آیه آ ، سرگذشت حضرت یوسف را بیان کرده است. این سوره داستان حضرت یوسف را بهترین داستان معرفی کرده است. داستان یوسف تنها داستان در قرآن است که از آغاز تا پایان آن، به صورت مفصل در یک سوره بیان شده است. نام دیگر سوره یوسف، احسن القصص (بهترین داستان) است. برخی از روایات، آموزش این سوره به ن را نهی کرده اند، اما نویسنده تفسیر نمونه این روایات را معتبر ندانسته است.

معرفی

  • نامگذاری

این سوره را به این دلیل یوسف نامیده اند که به جز چند آیه آ ، همه آیات آن درباره یوسف(ع) است. سوره یوسف را همچنین احسنُ القِصَص (بهترین داستان) نامیده اند. این واژه از آیه سوم آن گرفته شده است که داستان حضرت یوسف را بهترین داستان معرفی کرده است.

  • مکان و ترتیب نزول

سوره یوسف جزو سوره های مکی و در ترتیب نزول، پنجاه و سومین سوره ای است که بر (ص) نازل شده است. این سوره در چینش کنونی مُصحَف، دوازدهمین سوره است و در جزء دوازدهم و سیزدهم قرآن جای دارد.

  • تعداد آیات و دیگر ویژگی ها

سوره یوسف ۱۱۱ آیه، ۱۷۹۵ کلمه و ۷۳۰۵ حرف دارد و به لحاظ حجم، جزو سوره های مئون (دارای بیش از صد آیه) است.

محتوا

همه آیات سوره یوسف، به جز چند آیه آ ، سرگذشت حضرت یوسف را بیان کرده و آن را بهترین داستان دانسته است. در قرآن در مجموع، ۲۷ بار نام یوسف تکرار شده است که ۲۵ بار آن در همین سوره است. المیزان هدف اصلی این سوره را بیان ولایت خداوند نسبت به انسان دانسته و نوشته است: خداوند ی را که ایمانش را برای خدا خالص کند، خود عهده داری خواهد کرد و او را از سخت ترین شرایط زندگی، به اوج عزت خواهد رساند. به نوشته این کتاب، داستان یوسف تنها داستان در قرآن است که از آغاز تا پایان آن، به صورت مفصل در یک سوره بیان شده است.

محتوای سوره یوسف
حمایت خدا از مؤمنان مخلص
فصل دوم؛ آیه ۱۰۳-۱۱۱
دعوت مردم به اخلاص در ایمان
فصل اول؛ آیه ۱-۱۰۲
داستان حمایت خداوند از یوسف به خاطر اخلاصش
مطلب دوم؛ آیه ۱۰۸-۱۱۱
وظیفه برای دعوت مردم به ایمان و اخلاص
مطلب اول؛ آیه ۱۰۳-۱۰۷
فراهم بودن شرایط برای ایمان آوردن مردم
مقدمه؛ آیه ۱-۳
روش نیکوی قرآن در داستان گویی
نکته اول؛ آیه ۱۰۸
دعوت به سوی توحید
نکته اول؛ آیه ۱۰۳-۱۰۴
بی مزدبودن دعوت توحیدی
گفتار اول؛ آیه ۴-۱۸
دوران کودکی یوسف و دشمنی برادران با او
نکته دوم؛ آیه ۱۰۹-۱۱۰
یادآوری فرجام شرک و بی ایمانی
نکته دوم؛ آیه ۱۰۵-۱۰۶
وجود نشانه های توحید در طبیعت
گفتار دوم؛ آیه ۱۹-۲۲
بردگی یوسف و س ت در مصر
نکته سوم؛ آیه ۱۱۱
داستان یوسف، عبرتی برای دمندان
نکته سوم؛ آیه ۱۰۷
قریب الوقوع بودن عذاب الهی
گفتار سوم؛ آیه ۲۳-۳۲
پاکدامنی یوسف در قصر
گفتار چهارم؛ آیه ۳۳-۴۲
یوسف در زندان



آیا مکاشفات یوحنا رمز گشایی برای ظهور حضرت عیسی ع است؟

درخواست حذف اطلاعات

نتیجه تصویری برای مکاشفات یوحنا

چون انشاءالله و در آینده نزدیک در خصوص ظهور حضرت عیسی ع و حضرت مهدی از نظر یت و یهودیت و کتب انجیل ، مکاشفات یوحنا ، حزقیل و حضرت دانیال مطلبی بیان خواهم کرد بر آن شدم تا یک آشنایی مقدماتی با این کتاب داشته باشید ضمن اینکه انسان پس از خواندن این کتب است که به عظمت قران کریم و رموز بی همتای ظاهری ،مفهوی ،انشای ، عددی و بطنی آن پی میبرد البته اگر انجیل و تورات و سایر کتب الهی بجز قرآن کریم تحریف نمی شد قطعا نکات جالب زیادی از میان این کتب قابل است اج بود ولی مشیت الهی بر این قرار گرفت تا فقط قرآن کریم از تحریف سودگران و دین فروشان دنیا پرست محفوظ مانده و سایر ادیان متاسفانه کتب ایشان توسط عالمان دین فروش دنیا پرست در قبال متاع اندک دنیا و بر اساس میل هوسران ایشان مورد تحریف قرار گیرد باری به هر جهت با تمام این اوصاف حتی امروز انجیل برنابا که در ان بشارت ظهر حضرت محمد ص صراحتا بیان شده یدستور پاپ زمانه از دسترس یان خارج شده و این یک امر طبیعی است تا انسان های حق طلب با بررسی و چشمی بینا بدنبال حقیقت گشته تا انرا همچون گوهری گرانبها از میان صدف های آشکار خداوندی و از میات قرآن کریم است اج نمایند.کلید همه این معماها در قرآن کریم است و خداجویان می توانند به آیات الهی مراجعه نمایند.بیان مطالب ذیل به منزله تایید و یا رد مکاشفات فوق از طرف سایت و وبلاگ معرفت الله نمی باشد و صرف نقل موضوع میگردد .

*یوحنای رسول کیست؟

یوحنا بن زبدی یا یوحنای رسول john the apostle از حواریون و از 12 رسول برگزیده عیسی بود. یت سنتی، او را نویسنده انجیل یوحنا و نیز نویسنده کتاب مکاشفات می داند. در سالهای اخیر، منتقدان نوگرا، این نظریه را مطرح کرده اند که کتاب مکاشفه در سال ۷۰ میلادی، به دست یوحنایی غیر از یوحنای رسول نوشته شده است؛ زیرا نویسنده کتاب مکاشفات بارها خود را به نام یوحنا خوانده؛ اما در انجیل یوحنا نامی از نویسنده به طور مستقیم نیامده است. یوستینیوس، در سال ۱۳۵ میلادی، نگاشتن کتاب مکاشفه را به یوحنا بن زبدی، نسبت داد و ائوسیبیوس، در قرن چهارم، در اص آن تردید نمود. اما در هر حال امروز در یکی بودن یوحنای رسول و یوحنای مکاشفات در کلیسای کاتولیک و ارتد و بخش عمده ای از پروتستان ها تردیدی نیست.

در انجیل، یوحنای حواری محبوب ، با نام یوحنا پسر زبدی خوانده شده است، وی برادر یعقوب اکبر و در آغاز ماهیگیر بود. یوحنا، از شاگردان یحیی تعمیددهنده بود که با آغاز دعوت عیسی، به جمع پیروان وی گروید. بنا به روایت انجیل، پس از برخاستن از مردگان، یوحنا و پطرس نخستین انی بودند که به زیارت مقبره رفتند و برخاستن عیسی را باور د. در یت سنتی، از وی با نام یوحنای محبوب یاد می شود.

وی پسر زبدی و مادرش سالومه نام داشت( مرقس 40:15 و متی 56: 27). کار او ماهیگیری در دریای جلیل بود و به نظر نمی رسد فرد فقیری بوده باشد ( مرقس 20 : 1 و لوقا 10 : 5) . هیچ اطلاعی از ایمان زبدی نداریم ، ولی مادر یوحنا یکی از نی بود که عیسی را تا زمان مصلوب شدنش پیروی کرد ( متی 56 : 27 و مرقس 40 : 15) . یوحنا برادر جوان تر یعقوب بود ( متی 21 : 4) و در بیت صیدا زندگی می کرد( لوقا 10 : 5 و یوحنا 44 : 1). با توجه به اینکه پدر ایشان را با مزدوران واگذاشتند ( مرقس 20 : 1) ، خدمت مادرشان در لوقا 8 : 3 و هم چنین آشنایی وی با قیافا پپپف کاهن اعظم ( یوحنا 15 : 18) دل بر نفوذ نسبی و قابل توجه آنها می کند. مادر وی از عیسی خواست که پسرانش در ملکوت به دست راست و چپ وی نشینند ( متی 20 : 20 ). او رسول محبت خوانده شده است و مولف انجیل ، رسالات و مکاشفات یوحناست.

لازم به یاد آوریست که رضا علیه السلام در مناظراتشان با یان و یهودیان زمان خود اشاره فرمودند که سه یوحنا وجود داشته است:

…"و علماى ی ها سه نفر بودند، «یوحنّا» ى اکبر در «أج»، «یوحنّا» در «قرقیسیا» و «یوحنّا» دیلمىّ در رجّاز و مطالب مربوط به اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت و امّتش نزد او بوده و هم او بود که امّت عیسى و بنى را به نبوّت حضرت محمّد و اهل بیت و امّتش، مژده داد." (عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص: 158 و).

مکاشفه یوحنا که با عنوانهای دیگری همچون وحی به یوحنا، آ ا مان یوحنا، کتاب وحی و مکاشفهٔ عیسی نیز خوانده می شود، آ ین کتاب از کتب «عهد جدید» یان می باشد. مکاشفه تنها کتاب عهد جدید است که در ردهٔ ادبیات رستاخیزی قرار می گیرد؛ و نه تعلیمی یا تاریخی، و تعدادی بسیار از پنداره ها، نمادها و تمثیل ها را به ویژه در رابطه با وقایع آینده به کار می بندد. مکاشفه به نظر می آید مجموعه ای از بخش های مجزا باشد که به وسیلهٔ نویسندگان گمنامی که در آ ین ربع سدهٔ اول میلادی می زیستند نوشته شده باشد.[۱] با این وجود این طور انگاشته می شود که این کتاب توسط یوحنا، «مرید محبوب» ، در «پاتموس» (جزیره ای در یونان) در دریای اژه به رشته تحریر درآمده است.

مکاشفهٔ یوحنا در زمانی نوشته شد که یان به خاطر ایمانشان به عیسی به عنوان خداوند، تحت آزار و شکنجه بودند. مقصود اصلی نویسنده این است که به خوانندگان خود امید ببخشد و آنها را تشویق کند که در زمان سختی و شکنجه در ایمان خود وفادار باشند. بیشتر قسمت های این کتاب، مکاشفات و رؤیاهایی است که به طور استعاره و با زبان اشاره بیان شده و یان آن زمان، آن را خوب می فهمیدند ولی برای دیگران به صورت رمز بود. صحنه های مکاشفات و رؤیاهای این کتاب همچون یک سمفونی به دفعات مختلف و به صورتهای گوناگون تکرار و تکرار می شوند. هرچند نظریات مختلفی در مورد شرح و تفسیر این کتاب وجود دارد، ولی آهنگ اصلی کتاب آشکار است و آن این است که خدا سرانجام از طریق عیسی بر تمام دشمنان و پیروز خواهد شد و انی را که به او وفادار بوده اند، در آسمانی جدید و زمینی جدید برکت و پاداش خواهد داد.

مفاهیم

این کتاب از دو بخش عمده تشکیل شده است، که اولین بخش آن (فصل های ۲ تا ۳) شامل پند و اندرزهای مذهبی (و نه پنداره ها یا رمزآفرینی ها) در نامه های جداگانه ای می باشد که خطاب به هفت کلیسای آسیای صغیر نگاشته شده اند. در بخش دوم (فصل های ۴ تا ۲۲:۵)، رؤیاها، تمثیل ها و نمادها (در اغلب موارد بدون تعبیر یا تفسیر) قسمت گسترده ای از متن کتاب را تشکیل داده و مفسران را واداشته اند تا وماً تعبیرهای متفاوتی از آنها ارائه دهند.

یکی از رویاهای «یوحنای پاتموس» در مکاشفه (۴:۴) که در کتاب مصور «ساعات خوش دوک دوبری» به تصویر کشیده شده است. یکی از رویاهای «یوحنای پاتموس» در مکاشفه (۴:۴) که در کتاب مصور «ساعات خوش دوک دوبری» به تصویر کشیده شده است.

بسیاری از محققان موافقند که مکاشفه فقط یک تمثیل انتزاعی معنوی جدا از وقایع تاریخی، یا صرفاً یک پیشگویی دربارهٔ تحولات آ دنیا که به صورت کلامی مبهم در لفافه آمده باشد، نیست، بلکه تحت تأثیر بحران ایمان، در دوران یت اولیه که محتملاً به وسیلهٔ شکنجه های رومیان ایجاد شده بود، نگاشته شده است. در نتیجهٔ آن، یان ترغیب شده اند که در ایمانشان ثابت قدم باشند تا استوارانه، امید خود را به اینکه در نهایت خداوند در برابر دشمنان خود (و دشمنان آن ها) پیروز خواهد شد، حفظ نمایند. از آنجایی که چنین دیدگاهی مشکلات دوران های بعدی در مبحث آ ت را نیز باز می تاباند، پیام مکاشفه به نسل های آیندهٔ یان نیز ارتباط می یابد، انی که پیشاپیش دربارهٔ آن ها هشدار داده که به طریقی مشابه، دچار عذاب و شکنجه خواهند شد. پیروزی خداوند بر (در اینجا مقاومت یان در برابر شکنجهٔ رومیان) نمونه ای از پیروزی های پیشگویی شده مشابه خیر بر شر در آینده و پیروزی نهایی خداوند در پایان جهان می باشد.[۱]

با وجود آن که عنصر مرکزی در مکاشفه، « » است، با مطالعه و ادراک بیشتر متن، شباهت های آن با شیوهٔ بیانی و مفاهیم کتاب عهد عتیق، مشخص می گردد. خصوصاً آنهایی که از کتابهای دانیال و حزقیال گرفته شده اند. به طور مثال، نویسنده از عدد هفت استفاده می کند، تا در مفهومی سمبلیک، بر «تمامیت» (totality) یا «کمال» (perfection) دل داشته باشد. مراجعات و اشاره هایی به «یک هزار سال» (فصل ۲۰) موجب شد تا عده ای در این انتظار باشند که پیروزی نهایی خداوند بر ، پس از سپری شدن هزاره ای فرا رسد.

تقسیم بندی کلّی

۱ - مقدمه (۱:۱–۸)

۲ - رؤیای آغازین و نامه به هفت کلیسا (۱:۹ تا ۳:۲۲)

۳ - کت با هفت مُهر (۴:۱ تا ۸:۱)

۴ - هفت شیپور (۸:۲ تا ۱۱:۱۹)

۵ - اژدها و دو وحش (۱۲:۱ تا ۱۳:۱۸)

۶ - رؤیاهای گوناگون (۱۴:۱ تا ۱۵:۸)

۷ - هفت جام غضب خدا (۱۶:۱–۲۱)

۸ - نابودی بابِل و ش ت وحش و نبی دروغین و ابلیس (۱۷:۱ تا۲۰:۱۰)

۹ - داوری نهایی (۲۰:۱۱–۱۵)

۱۰ - آسمان جدید، زمین جدید و اورشلیم جدید (۲۱:۱ تا ۲۲:۵)

۱۱ - بخش پایانی (۲۲:۶–۲۱)

معنی هیولا در یوحنا :

هیولا (یونانی :θηρίον، thērion) نام دو موجود است که از آن ها در کتاب مکاشفه یوحنا از عهد جدید نامبرده شده است و با مسائل آ ا مان در ارتباط است. اولین هیولا از دریا خارج می شودو قدرت خود را از اژدها می گیرد. اولین هیولا در مکاشفه ۱۱:۷ مورد اشاره قرار گرفته است و از اعماق دریا بیرون میاید. هیولای دوم از زمین بیرون میاید و تمامی مردم دنیا را مجبور به پرستیدن هیولای اول می کند. هر دو هیولا با اژدها همکاری کرده و در برابر خدا هستند. آن ها مومنان را آزار می دهند و انی را که تصویر هیولا را نمی پرستند و کشورهای دنیا را مجبور به حضور در جنگ آ ا مان می کنند. هر دو هیولا توسط عیسی ش ت داده می شوند و به دریاچه آتش که در مکاشفه ۱۹ اشاره شده است انداخته می شوند.

دروغین، اژدها و هیولای دریا در تصویری از کتاب مکاشفه یوحنا در فرانسه.

در عهد جدید

هیولای اول

توصیف هیولای اول بیشتر در فصل ۱۳ تا ۱۷ مکاشفه یوحنا آمده است. فصل ۱۳ بیشترین و دقیقترین توصیف را می دهد که در آن یوحنا می بیند که هیولا از دریا بیرون میاید و دارای هفت سر و ده شاخ است و بر روی آن ها ده تاج قرار دارد و بر روی سرها نام کفر نوشته شده است. هیولا شکلی شبیه یوزپلنگ، پاهایی نظیر س، و دهانی نظیر شیر دارد. بر روی یکی از سرهای هیولا جای زخمی کشنده قرار دارد که خوب شده است و باعث می شود که مردم از هیولا تبعیت کنند. این توصیف با توصیفهای کتاب دانیال از چهار هیولای آ ا مان شباهت زیادی دارد.

مکاشفه یوحنا، هیولای دریا نقاشی آلبرت دورر.

هیولای دوم

هیولای دوم در فصل ۱۳ مورد اشاره قرار گرفته است. این هیولا از زمین خارج شده است و ظاهر آن به صورت کامل توصیف نمی شود بلکه تنها اشاره می شود که دارای دوشاخ مانند یک بود و مانند اژدها صحبت می کرد. وظیفه او مجبور مردم به اطاعت از هیولای اول به واسطه نشانه های بسیار بزرگی است که توسط او داده می شود و می تواند کاری کند که از بهشت آتش ببارد. هیولای دوم دروغین نیز نامیده می شود. هیولا مردم را وادار به پرستیدن تصویر هیولای اول خواهد کرد و هرآن که ادعا کند که تصویر را نخواهد پرستید کشته خواهد شد. این هیولا تمامی مردم را وادار به داشتن علامت هیولا خواهد کرد که بر روی دست راست آن ها یا بر روی پیشانیشان خواهد بود.

تصویر هیولا

هیولای دوم به تصویر هیولا زندگی می دمد و تصویر زنده شده و قادر به صحبت خواهد بود. این هیولا انی را که این تصویر را نپرستند خواهد کشت. انی که به این دلیل کشته شوند در بازگشت عیسی زندگی مجدد یافته و در پادشاهی هزار ساله عیسی او را همراهی خواهند کرد. مرگ بر این افراد قدرتی ندارد زیرا آنان توسط هیولا فریفته نشدند و با اینکه زندگی مادی خود را از دست دادند زندگی مجدد خواهند یافت.

علامت هیولا

هیولای دریا دارای نام خاصی خواهد بود. با اینکه این نام در مکاشفه یوحنا نیامده است این نام با یک عدد برابر خواهد بود که این عدد ۶۶۶ است. این عدد معمولاً با عدد انسان یکی دانسته می شود. علامت هیولا ممکن است به صورت نام نوشته شده هیولا یا معادل عددی آن باشد. بدون این علامت هیچ حق ید و فروش نخواهد داشت.

سرنوشت هیولا

هیولا و دروغین پادشاهان زمین و آنان را برای جنگ علیه آن که بر اسب سفید میاید جمع می کنند. در نتیجه این جنگ هیولا و دروغین ش ت خورده و به دریاچه آتش انداخته می شوند. دشمنان ارباب اربابان و پادشاه پادشاهان کشته می شوند. در دریاچه آتش هیولا و دروغین تا ابد هر روز عذاب می بینند. اژدها نیز بعد از جنگ نهایی به آنان ملحق می شود.
بخشهایی از مکاشفات جهت اطلاع :
۱-این مکاشفه ای است که خدا به عیسی داده است تا آنچه را که باید بزودی رخ دهد، به بندگانش نشان دهد. او فرشتهٔ خود را به نزد بندهٔ خویش یوحنا فرستاد، ۲تا این چیزها را به او نشان دهد. یوحنا با بیان آنچه شنیده و دیده است به حقانیّت کلام خدا و شهادت عیسی گواهی می دهد. ۳و خوشا به حال ی که این را می خواند و انی که به کلمات این نبوّت گوش می دهند و طبق آنچه در آن نوشته شده است، عمل می کنند. زیرا بزودی همهٔ این چیزها به وقوع خواهد پیوست. درود به کلیساهای هفت گانه ۴از طرف یوحنا تقدیم به هفت کلیسای استان آسیا: فیض و سلامتی از جانب خدا، او که هست، بود و خواهد آمد و از جانب هفت روح که در پیشگاه تخت پادشاهی او هستند. ۵و از جانب عیسی ، آن شاهد امین، آن نخستزاده از مردگان و فرمانده پادشاهان زمین به شما فیض و آرامش باد. او ما را دوست دارد و با خون خود ما را از گناهانمان آزاد گردانید. ۶و ما را به سلطنت رسانید تا به عنوان کاهنان، خدا یعنی پدر او را خدمت کنیم. او را تا به ابد جلال و قدرت باد، آمین. ۷ببین او با ابرها می آید! همه و از جمله آن انی که به او نیزه زدند، او را خواهند دید و همهٔ اقوام جهان به خاطر او سوگواری خواهند کرد. آری، چنین خواهد شد! آمین. خداوند خدا می گوید: «من الف و یاء هستم، خداوند متعال که بود و هست و خواهد آمد.» ظهور ۹من یوحنا، برادر شما، که در اتّحاد با عیسی در رنج و در پادشاهی و در بردباری شریک شما هستم، به خاطر موعظهٔ کلام خدا و شهادت به عیسی در جزیره ای به نام پاتموس مقیم بودم. ۱۰آن روز، روز خداوند بود و روح القدس مرا فراگرفت، در آن حال، از پشت سر خود صدای بلندی مثل صدای شیپور شنیدم ۱۱که به من گفت: «آنچه را که می بینی در کت بنویس و به این هفت کلیسا، یعنی کلیساهای: افسس، اسمیرنا، پرغامس، طیاتیرا، سارد، فیلادلفیا، و لائودیکیه بفرست.» ۱۲برگشتم تا ببینم کیست که با من سخن می گوید و وقتی برگشتم، هفت چراغپایهٔ زرّین دیدم.۱۳در میان چراغپایه ها ی شبیه انسان بود که ردای بلندی بر تن داشت و زِرِه زرّینی به دور اش بود. ۱۴موهای او مثل پشم یا برف سفید بود و چشمانش مثل آتش می درخشید.۱۵پاهایش مثل برنزی که در کوره گداخته و سپس شفّاف شده باشد، درخشان بود و صدایش مانند صدای آبشار. ۱۶او در دست راست خود، هفت ستاره داشت و از دهانش شمشیری تیز و دو دَم بیرون می آمد و چهره اش مانند خورشید نیمروز می درخشید. ۱۷وقتی او را دیدم مثل مرده پیش پای او افتادم، امّا او دست راست خود را بر من گذاشت و گفت: «نترس، من اول و آ هستم. ۱۸من زنده بودم و مردم و اکنون تا به ابد زنده هستم و کلیدهای مرگ و جهان مردگان را در دست دارم.۱۹آنچه را می بینی بنویس، آنچه که اکنون هست و بعد از این اتّفاق می افتد. ۲۰مفهوم و مقصود آن هفت ستاره ای که در دست راست من دیدی و آن هفت چراغپایه زرّین این است. آن هفت ستاره فرشتگان هفت کلیسا و آن هفت چراغپایه، هفت کلیسا می باشند. قسمتهایی از مکاشفات :

«سپس همانطور که نگاه می دیدم که در آسمان دروازه ای گشوده شد. آنگاه همان آوایی که قبلاً نیز شنیده بودم، بگوش رسید. آن آوا که همچون صدای شیپوری نیرومند بود به من گفت که بیا بالا تا وقایع آینده را به تو نشان دهم، ناگهان روح خدا مرا فراگرفت و من خود را در آسمان دیدم...» مکاشفه باب 4: آیه 1 و 2

پس از آنکه یوحنا در رؤیا در بارگاه الهی حاضر شده و شکوه و جلال و جبروت آن را می بیند، متوجه طوماری در هم پیچیده می شود که سرنوشت دنیا و تمام موجودات و انسانها در دو طرف طومار نگاشته شده وبه 7 مُهر آنرا مهر و موم نموده اند. این طومار بدست حضرت (ع) داده می شود تا مهرها را یکی یکی بگشاید و طومار را بخواند. هر مهر، سمبلی از یک مرحله تاریخی و یا یک اتفاق و حادثه مهم است.

مُهر اول: اسب سفیدو سوار فاتح و پیروزمند

چون مهر اول گشوده شد یوحنا در رؤیا دید که:

«نگاه و اسبی سفید دیدم، سوار بر اسب ی را دیدم که کمانی در دست و تاجی بر سر داشت او اسب را به جلو می راند تا در نبردهای بسیار پیروز شود و فاتح جنگ باشد.» مکاشفه باب 6: آیه 2

در تعبیر هفت مهر طومار، دو امکان وجود دارد. امکان اول اینکه از آنجایی که مهرها بدست حضرت و در حضور یوحنا گشوده می شوند ممکن است مراحل زمانی معرفی شده در رؤیا، از تولد آغاز و تا برقراری حکومت عدل و داد جهانی در آ ا مان ادامه یابد و امکان دوم این است که تمام هفت مهر مربوط به وقایع آ ا مانی و وقایع و حوادث پیش از ظهور و حکومت جهانی او باشد ولی شواهد و قراین بیشتر احتمال اول را تأیید می کنند یعنی بنظر نمی رسد که یوحنای قدیس یک پرش زمانی به آ دنیا داشته باشدو حداقل دو هزار سال تاریخ را نادیده گرفته باشد، بنابراین به احتمال زیاد وی در رؤیا تمام وقایع مهم و تاریخ سازی که در طول این دو هزار سال رخداده را شرح می دهد سپس به طور مفصل تری به بیان وقایع آ ا مانی می پردازد. با این دید مهر اول را می توان به اولین و مهمترین اتفاقی که در دنیای یت پس از غیبت رویداده تعبیر نمود.

در قرن چهارم میلادی بود که امپراطور روم «کنستانتین فاتح» به دین یت گروید و به این ترتیب در سرزمین پهناور روم، یت که تا آن زمان ممنوع بود به ناگاه دین رسمی اعلام شد و یانی که تا آن زمان آزار و شکنجه می شدند ناگهان آزاد و سربلند گشتند. کنستانتین با فتوحات زیادش بر قلمرو روم و همچنین دنیای یت افزود و یت را در تمام اروپا و حتی آسیای صغیر و ارمنستان گستراند.

بنابراین سواری که یوحنا، کمان در دست و تاج بر سر معرفی کرده که اسبش را به جلو می راند تا فاتح و پیروز جنگ باشد می تواند به کنستانتین و پیروزیهایش اشاره داشته باشد.

مهر دوم: اسب سرخ؛ ناآرامی و جنگ و هرج و مرج

«این بار اسبی سرخ پدیدار شد. به سوار آن شمشیری داده شد تا قادر باشد صلح و سلامتی را از زمین بردارد و بجای آن، هرج و مرج ایجاد کند. در نتیجه جنگ و خونریزی در همه جا آغاز شد»

بنظر می رسد این جملات به دومین واقعه تکان دهنده جهان یت یعنی جنگهای صلیبی که در قرون دهم و یازدهم رخ داد اشاره می کند. این جنگها تقریباً نیمی از دنیای آن روزگار را به خود مشغول ساخت.

مهر سوم: اسب سیاه؛ قحطی و گرسنگی

«آنگاه [پس از گشوده شدن مهر سوم] اسب سیاهی را دیدم که سوارش ترازویی را در دست داشت سپس از میان چهار موجود زنده، ص به گوش رسید که می گفت: یک قرص نان گندم، یا یک کیلو آرد جو به قیمت مزد روزانه یک کارگر باشد. اما به روغن زیتون و ضرر نرسان».

این می تواند توصیفی از قحطی، گرسنگی وکمبود مواد غذایی در اروپا پس از جنگهای صلیبی باشد که در نتیجه باج و اجهای طاقت فرسای حاکمان و فرمانروایان از محصولات و آذوقه رعایا برای تأمین مخارج سنگین جنگ بوجود آمد.

مهر چهارم: اسب زرد رنگ؛ مرگ و نابودی

«ناگاه اسب رنگ پریده ای (زرد رنگ) ظاهر شد که سوارش مرگ نام داشت به دنبال او اسب دیگری می آمد که نام سوارش دنیای مردگان بود. به آن دو اختیار قدرت داده شد، تا یک چهارم زمین را بوسیله جنگ، قحطی، بیماری و جانوران وحشی نابود کنند.»

این جملات، معرف چهره قرون وسطی در اروپا است که قحطی و گرسنگی مردم را تهدید می کرد، وبا و طاعون (مرگ سیاه) جان تعداد بیشماری از انسانها را گرفته بود و از هر خانه ای یکی دو قربانی می گرفت. جنگهای داخلی شدت گرفته بود وفساد و تباهی در قاره اروپا بی داد می کرد.

مهر پنجم: فریاد برای دادرسی

«وقتی مهر پنجم را باز کرد، قربانگاهی ظاهر شد. زیر قربانگاه روحهای انی را دیدم که برای موعظة کلام خدا و شهادت راستین خود شهید شده بودند. ایشان با ص بلند به خداوند می گفتند: ای خداوند پاک و حق، تا به کی بر نان زمین داوری نمی کنی و انتقام خون ما را از آنان نمی گیری؟ و به هر یک از ایشان جامه سفیدی داده شد و به ایشان گفته شد که اندکی دیگر، آرامی نمایند تا عدد همقطارانی که مثل ایشان کشته خواهند شد تمام شود.»

در نیمه قرن پانزدهم و شروع اصلاحات مذهبی، در مقابل تعالیم خشک و افراطی کاتولیک عقاید جدید و تفاسیر جدیدی از یت شکل می گیرند که پروتستانیسم و کالوینیسم دو نمونه از مشهورترین آن عقاید می باشند. در واکنش به این جریانهای معترض و عد خواه، کلیسای متعصب و افراطی کاتولیک، دادگاههای تفتیش عقاید سوزاندن و مجازاتهای غیر انسانی دیگری را برای خاطیان و انی که سخن جدیدی داشتند در نظر می گیرد. در نتیجه این برخورد خصمانه، کثرت عقاید جدید و تعصباتی که هر گروه در مقابل گروههای دیگر نشان می داد باعث شد در اروپا جنگهای مذهبی شدید و وحشتناکی به راه افتد و هزاران مُبلِغ و پیروان آنها یا در آتش کلیسا سوزانده شدند و یا در جنگ با مخالفین، جان خود را از دست دادند. مبلغانی که هدف بسیاری از آنها برقراری عد و بازگشت یت به تعالیم واقعی (ع) بود. شاید این همان قربانگاهی است که یوحنا در رؤیا دیده است.

مهر ششم: غضب خداوند

«آنگاه بره [ ] مهر ششم را گشود. ناگهان ز له شدیدی رخ داد. خورشید مانند پارچه ای سیاه تیره و تار گشت و ماه به رنگ خون درآمد. سپس دیدم که ستارگان آسمان بر زمین می ریزند درست مانند انجیر که بر زمین می ریزد ... آسمان نیز مانند یک طومار به هم پیچید و ناپدید گشت و تمام کوهها و جزیره ها تکان خورده از جای خود منتقل شدند».

در مهر ششم به نظر می رسد با توصیف قیامت و نابودی جهان مادی روبرو هستیم. ولی در آیات بعدی می خوانیم که انگار پیش از قیامت کار مهم و ناتمامی باقی مانده که باید انجام گردد.

«سپس فرشته دیگری را دیدم که از مشرق می آمد و مُهر بزرگ خدای را به همراه می آورد. او به آن چهار فرشته ای که قدرت داشتند به زمین و دریا صدمه بزنند گفت: دست نگه دارید! به دریا و زمین و درختان آسیبی نرسانید، تا مهر خدا را به پیشانی بندگان او بزنم[1]» مکاشفه، باب 7: آیه 2و3

مهر هفتم: وقایع آ ا مان

پس از اینکه بر پا شدن قیامت در مهر ششم به نمایش درآمد و نیکوکاران در محضر خدای بخشنده نعمت و برکت و عمر جاودان یافتند؛ گویی زمان، اندکی به عقب بر میگردد و پس از یک وقفه و سکوت، یوحنا آنچه که در آ ا مان می باید اتفاق افتد را به چشم می بیند.

شاید این ح وقفه را بتوان به نوار ویدیویی تشبیه کرد که برای برگرداندن به عقب با ایجاد یک وقفه و برگرداندن می توان وقایع قبلی را با دقت و جزئیات بیشتری از نو مشاهده کرد.

«هنگامی که برّه مهر هفتم را گشود در آسمان نزدیک به نیم ساعت سکوت مطلق برقررا شد. سپس دیدم که هفت فرشته در حضور خدا ایستاده اند. به ایشان هفت شیپور داده شد.»

شیپور اول: تگرگ و آتش و خون

پس از اینکه یوحنا با زبانی استعاری بیان می کند که آ ا مان با بلایا و فتنه های بسیاری همراه است و برای رهایی از این سختی ها و فتنه ها مؤمنین باید یاد خدا را در دلها داشته باشند و از او غافل نشده، برای ظهور منجی دست دعا به سوی آسمان بلند کنند و در راه درستی و پاکی ثابت قدم بمانند تا رحمت خداوند بر آنها نازل شود، ادامه می دهد:

«فرشته اول شیپور را به صدا درآورد، ناگهان بر روی زمین تگرگ و آتش و خون بارید بطوری که یک سوم زمین آتش گرفت و یک سوم درختان با تمام سبزه ها سوخت.»

هر یک از این شیپورها بیانگر یک حادثه و یک اتفاق مهم پیش از ظهور منجی است. شیپور اول احتمالاً گویای وقوع جنگ، بارش گلوله سربی و بمب و باروت است که در همه جای جهان میان ملتها و اقوام گوناگون درخواهد گرفت (و شاید از هم اکنون شروع شده باشد).

شیپور دوم: کوه آتشین

«فرشته دوم شیپور را نواخت. ناگاه چیزی مثل کوهی بزرگ و آتشین به دریا افتاد به طوری که یک سوم تمام کشتی ها غرق شدند و یک سوم دریا مانند خون سرخ شد و یک سوم تمام ماهیها مردند»

شاید این جملات به فوران یک آتشفشان در سطحی گسترده در اقیانوسها اشاره می کند و یا شاید نمایانگر کشیده شدن جنگها به دریاها و اقیانوسها باشد.

شیپور سوم: سقوط ستاره اَفْسِنْتین

«و چون فرشته سوم بنواخت، ناگاه ستاره ای عظیم چون چراغی افروخته شده از آسمان فرود آمد و بر یک سوم نهرها و چشمه های آب افتاد و نام آن ستاره را افسنتین[2] (تلخ) می خوانند و یک سوم آبها به افسنتین مبدل گشت و مردمان بسیار از آبهایی که تلخ شده بود مردند.»

شاید برخور یک شهاب سنگ عظیم باعث بروز تغییرات اکولوژیک در محیط زیست و ترکیبات آبهای زیرزمینی شود و یا فوران گدازه ها?




حزقیل نبی و سرنوشت او و شباهت ایشان به زمان عج

درخواست حذف اطلاعات


چون انشاءالله و در آینده نزدیک در خصوص ظهور حضرت عیسی ع و حضرت مهدی از نظر یت و یهودیت و کتب انجیل ، مکاشفات یوحنا ، حزقیل و حضرت دانیال مطلبی بیان خواهم کرد بر آن شدم تا یک آشنایی مقدماتی با این مکاشفات داشته باشیم ضمن اینکه انسان پس از خواندن این مکاشفات و سایر کتب عهد قدیم و جدید است که به عظمت قران کریم و رموز بی همتای ظاهری ،مفهوی ،انشای ، عددی و بطنی آن پی میبرد البته اگر انجیل و تورات و سایر کتب الهی بجز قرآن کریم تحریف نمی شد قطعا نکات جالب زیادی از میان این کتب قابل است اج بود ولی مشیت الهی بر این قرار گرفت تا فقط قرآن کریم از تحریف سودگران و دین فروشان دنیا پرست محفوظ مانده و سایر ادیان متاسفانه کتب ایشان توسط عالمان دین فروش دنیا پرست در قبال متاع اندک دنیا و بر اساس میل هوسران ایشان مورد تحریف قرار گیرد باری به هر جهت با تمام این اوصاف حتی امروز انجیل برنابا که در ان بشارت ظهر حضرت محمد ص صراحتا بیان شده یدستور پاپ زمانه از دسترس یان خارج شده و این یک امر طبیعی است تا انسان های حق طلب با بررسی و چشمی بینا بدنبال حقیقت گشته تا انرا همچون گوهری گرانبها از میان صدف های آشکار خداوندی و از میات قرآن کریم است اج نمایند.کلید همه این معماها در قرآن کریم است و خداجویان می توانند به آیات الهی مراجعه نمایند.بیان مطالب ذیل به منزله تایید و یا رد مکاشفات فوق از طرف سایت و وبلاگ معرفت الله نمی باشد و صرف نقل موضوع میگردد .

حِزْقیل، از ان بزرگ بنی در سده ششم پیش از میلاد است. او سومین خلیفه از خلفای حضرت موسی (علیه السلام) پس از یوشع و کالب بن یوفنا بود که به نبوت بنی مبعوث شد.حضرت حزقیل (علیه السلام)، سومین خلیفه از خلفای حضرت موسی (علیه السلام) پس از یوشع و کالب بن یوفنا بود که به نبوت بنی مبعوث شد.

او پسر بوذی (بوزی) یا نوری بود. حزقیل را «ابن العجوز» گویند؛ زیرا مادرش پیرزنی عقیم بود که صاحب فرزندی نمی شد تا عاقبت در سن پیری از خدا فرزندی درخواست کرد و خداوند حزقیل را به او داد.
در روایات از حضرت حزقیل با عنوان «حزقیل نبی» یاد شده است. مشهور مورخان و مفسران گفته اند که حزقیل همان ذوالکفل است که از ان بوده و در قرآن بعد از نام اسماعیل و ادریس («وَ اِسْماعیلَ وَ اِدْریسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرینَ») نام برده شده است.
درباره علت موسوم شدنش به این نام گفته شده که هفتاد پیغمبر را از قتل نجات داد و به آن ها گفت: شما با آسایش خاطر بروید؛ زیرا اگر من یک نفر کشته شوم، بهتر از آن است که همه شما کشته شوید. چون یهودیان به نزد حزقیل آمده و در مورد هفتاد پیغمبر از او سؤال د، به آن ها گفت: از آن جا رفتند و من نمی دانم کجا هستند. خدای تعالی ذوالکفل را نیز از شر آن ها حفظ فرمود. او در تدبیر امور بنی با کالب همکاری داشت و بعد از وی زمام امور را به دست گرفت.
پس از مرگ حزقیل، الیاس بر قوم بنی مبعوث شد.

معنای حزقیل



نام او در زبان عبری یحِزْقیل است که، با استناد به عهد عتیق، معانی گوناگونی برای آن ذکر شده است، از جمله «خدا قوی است» یا «خدا قوی می سازد».
براساس عهد عتیق، حزقیل، پسر بوزی کاهن، در اورشلیم متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در آن جا گذراند در منابع ی نام پدر حزقیل، به اختلاف، بور، بوری، بوذی و بوزی آمده گفته شده که از نسل لاوی پسر یعقوب بوده است.
در سال ۵۹۷ ق م، در ۲۵ سالگی، به همراه یهودیاکین، پادشاه یهودا، و هزاران تن دیگر به فرمان نبوکدنصر به سرزمین بابل تبعید شد.
حزقیل و دیگر تبعیدی ها ظاهرآ در د ده ای در تل ـ ب، کنار نهر خابور (منشعب از فرات) در شهر بابل، اقامت داشتند در همین مکان وی به نبوت رسید.
حزقیل در دوران اسارت (حدود سال های ۵۹۳ تا ۵۷۰ق م) قومِ تبعید شده بود. دانیال و ارمیا نیز از ان معاصر وی در این دوران بودند. رس حزقیل در میان اسرا مبارزه با انبیای دروغین و خبردادن از نابودی قریب الوقوع اورشلیم بود. کتاب حزقیل یکی از کتاب های عهدعتیق و شامل ۴۸ باب و دربردارنده موضوعاتی چون سقوط اورشلیم، نبوات حزقیل درباره ملت های بیگانه و اتحاد دوباره بنی است.


نام حزقیل صریحاً در قرآن نیامده است، اما مفسران مسلمان آیه ۲۴۳ سوره بقره را با وی مرتبط دانسته اند. در این آیه از قومی سخن گفته شده است که از ترس مرگ سرزمینشان را ترک د، سپس خدا آن ها را میراند و دوباره زنده کرد.
منابع تفسیری در توضیح این آیه اقوالی ذکر کرده اند، از جمله این که شمار بسیاری از بنی ، اهل شهری به نام داوَردان، از ترس طاعون، و به روایتی وبا، سرزمینشان را ترک د، اما خدا جان همه آنان را گرفت.
حزقیل نبی که در حال عبور از کنار اجساد آنان بود، با دیدن استخوان های پوسیده و پراکنده شان، از خدا خواست که آنان را زنده کند و به دعای حزقیل، خدا همه آنان را زنده کرد.
در توضیح آیه ۲۸ سوره مؤمن (وَ قالَ رَجُلٌ مؤمنٌ مِن آلِ فِرعونَ یکتُمُ ایمانَهُ...)، از حزقیل دیگری یاد شده که ملقب به مؤمن آل فرعون است. بنابه گزارش ثعلبی، او نجار بود و به درخواست مادر موسی برای او صندوقی ساخت تا فرزندش را در آن بگذارد و به رودخانه بیندازد. وی مدت زیادی در خدمت فرعون بود، در حالی که ایمان خود را مخفی می کرد. پس از غلبه موسی بر ساحران، ایمانش را آشکار کرد و همراه آنان، به دستور فرعون، به قتل رسید.
در تواریخ ی نیز ماجرای این قوم، با اختلافاتی و گاه در نهایت اختصار، نقل شده است.
همچنین ثعلبی در قصص الانبیاء اقوال مفسران و مورخان را درباره این ماجرا آورده است. به نظر می رسد برخی از قسمت های این داستان در منابع تاریخی و تفسیری، از داستان رؤیای استخوان های خشک که در عهد عتیق آمده، گرفته شده است. حزقیل را گروهی از یهودیان در سرزمین بابل کشتند. یاقوت حموی
مدفن او را بَرمَلاحه، منطقه ای در بابل نزدیک حلّه، دانسته و همچنین در جاهای دیگرنوشته است که اهالی داوردان در همان جایگاهی که با دعای حزقیل زنده شدند، دیری ساختند که به دیر هزقل معروف شد. این دیر، که بین بصره و عسکر مُکْرَم قرار دارد، همان جایی است که داستان مذکور در قرآن، در آن روی داده است. منابع جدید نیز مدفن وی را حلّه یا حوالی بغداد دانسته اند. براساس حدیثی نبوی، حزقیل، حبیب نجار (مؤمن آل یس) و حضرت علی (علیه السلام) انی اند که حتی لحظه ای به خدا کافر نشدند. هشام بن سالم می گوید: عبدالاعلی مولی بنی سام از صادق (علیه السلام) در حضور من درباره روایتی که در میان مردم شایع بود، می پرسد و (علیه السلام) فرمود: «خدای (عزوجل) به حزقیل (علیه السلام) وحی نمود که به فلان پادشاه خبر ده که خداوند جان تو را فلان روز خواهد گرفت. حزقیل نزد آن پادشاه آمد و پیغام پروردگار را رساند، پس او از وحشت از تخت پادشاهی فرو افتاد و به حزقیل گفت: به من مهلت ده تا کودکم را بزرگ کنم و امورم را سرانجام دهم. خدای تعالی به حزقیل وحی کرد، من به او پانزده سال مهلت دادم، حزقیل گفت: پروردگارا! قسم به عزتت تو می دانی که من هرگز دروغ نگفته ام. خداوند فرمود: تو فقط بنده مأموری از جانب من هستی، این مطلب را به او ابلاغ کن». از باقر و جعفر صادق (علیهماالسلام) درباره آیه «اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ اُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْت...»؛ آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه های خود فرار د؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند)».
نقل شده است: «این قوم اهل شهری از ای شام و از بنی بودند و تعداد آن ها هفتاد هزار نفر بود که بیماری طاعون برخی اوقات میان آن ها شایع می شد و احساس د این بیماری تازه میان آنان رایج شده است.
ثروتمندان از شهر خارج شدند و مستمندان به جهت فقر در شهر باقی ماندند؛ لذا مرگ و میر بیشتر در میان فقرا واقع شد و بیشتر ثروتمندانی که از شهر فرار کرده بودند، نجات پیدا د، بعد از این ماجرا، فقرا گفتند: اگر ما هم از شهر خارج شده بودیم، زنده می م م و ثروتمندان گفتند: اگر ما در شهر مانده بودیم، می مردیم؛ پس فقرا نیز تصمیم گرفتند مانند اغنیا از شهر خارج شوند.
بار دیگر که طاعون شایع شد، همگی از بیم مرگ از شهر خارج شدند و در ا به راه افتادند تا به شهر ویرانی رسیدند که طاعون اهالی آن جا را هلاک کرده بود. وقتی بار و وسایل همراه خود را نهادند، امر الهی مبنی بر مرگ آن ها صادر شد؛ پس همگی هلاک شدند و استخوان هایشان هم پوسید، آن گاه ی از ان الهی به نام حزقیل از کنار آن ها عبور کرد و با دیدن استخوان های پوسیده آن ها گریست و در مقام مناجات گفت: پروردگارا! اگر تو بخواهی در همین لحظه می توانی آن ها را زنده سازی، در همان دم خداوند آن ها را زنده کرد». [۸۴]

کتاب حزقیال (به عبری: ספר יחזקאל) یکی از کتب تنخ می باشد. این کتاب در کنار کتاب اشعیا و ارمیا یکی از سه کتاب اصلی ان در تنخ است. بر اساس متن کتاب، این کتاب بر اساس رویاهای حزقیال نبی هنگامی که او به مدت ۲۲ سال در بابل بین سالهای ۵۹۳ تا ۵۷۱ قبل از میلاد زندانی بود نوشته شده است. کتاب حول سه محور اصلی است :۱) داوری برای اسراییل ۲) داوری برای ملتها ۳) آمرزش آینده اسراییل

خلاصه

کتاب با رویای حزقیال شروع می شود. در این رؤیا خداوند سوار بر عرش خود به حزقیال ظاهر می شود. کالسکه خدا دارای چهار جانور زنده است که هر یک دارای چهار چهره (یک مرد، یک شیر، یک عقاب و یک ) و چهار بال هستند. در کنار هر یک از آن ها چرخی درون چرخ قرار دارد. یهوه به حزقیال دستور می دهد که ی برای اسراییل باشد. سپس کتاب با قضاوت بر یهودا و اورشلیم و سپس با قضاوت بر ملتها (جنتیلها) ادامه میابد. خدا وعده نابودی اورشلیم و وعده نابودی ملتهایی که علیه خدا قیام د را می دهد. در قسمت بعدی کتاب خداوند وعده می دهد که آوارگی اسراییل در بابل تمام شده و شهر جدیدی ساخته خواهد شد. معبد دوباره ساخته شده و اسراییلیان آمرزش خواهند یافت. بعضی قسمت های مهم این کتاب عبارتند از :

  • رویای عرش خداوند (حزقیال ۱:۴-۲۸) که حزقیال خدا را سوار بر عرش خود میبیند به همراه فرشته هایی که عرش او را حمل می کنند.
  • رویای معبد سلیمان ، حزقیال میبیند که خدا چگونه از معبد سلیمان خارج می شود زیرا مردم اسراییل به پرستش خدایانی غیر از یهوه روی آوردند.(حزقیال ۸:۱-۱۶)
  • تصویر اسراییل، که در آن اسراییل به صورت یک عروس تصویر می شود که به همسر خود (یهوه) پایبند نیست. (حزقیال ۱۵-۱۹)
  • دره استخوان های خشک، که در آن حزقیال میبیند که چگونه خداوند مرده را دوباره زنده خواهد کرد (حزقیال ۳۷:۱-۱۴)
  • نابودی گاگ و مگاگ (یاجوج و ماجوج)، که در آن حزقیال میبیند که چگونه دشمنان اسراییل نابود خواهند شد و صلح برقرار خواهد گردید.(حزقیال ۳۸-۳۹)
  • رویای معبد نهایی، که در آن حزقیال میبیند که چگونه یک معبد سوم در اورشلیم ساخته می شود و شکینای خداوند دوباره به میان اسراییل بازمیگردد. (حزقیال ۴۰-۴۸)

تأثیر

کتاب حزقیال تأثیر زیادی بر روی های عرفانی یهودی داشته است. بسیاری پیروان عرفان مرکابا و بعداً کابالا به رویای حزقیال توجه خاصی داشتند و اعتقاد داشتند که رمز خلقت در کتاب حزقیال نهفته است.پیروان عرفان مرکابا تلاش داشتند که رویای حزقیال و دیدن عرش خداوند را تجربه کنند. در رؤیا حزقیال دید که عرش خدا توسط چهار حیوت (عبری: חיות) (موجودات زنده) حمل می شود که هریک دارای چهار بال و صورت مرد، شیر، و عقاب است. کابالا ارتباطی بین رویای حزقیال و چهار دنیا در کابالا برقرار می کند.

شباهت حضرت مهدی به حزقیل علیهما السلام
۱- خداوند برای حزقیل علیه السلام مردگانی را زنده کرد؛ چنان که در روضه کافی از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام در باره ی آیه: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ‏ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُم‏ (بقره ۲: ۲۴۳)

(آیا از [حال‏] انى که از بیم مرگ از خانه‏هاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نیافتى؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپارید» آنگاه آنان را زنده ساخت.) فرمودند: «اینان مردم یکى از اى شام بودند و تعدادشان هفتاد هزار نفر بود هر چند یک بار طاعون به سراغشان مى آمد و پس هرگاه احساس می د طاعون آمده است توانگران که نیرویى داشتند از شهر خارج مى شدند و مستمندان به دلیل ناتوانى و فقر در شهر مى ماندند و به همین سبب بیشتر آن ها مى مردند و آن ها که خارج شده بودند، کمتر به مرگ مبتلا مى شدند. تا این که تصمیم گرفتند هرگاه طاعون آمد، همگى یک باره از شهر خارج شوند. پس این بار طاعون آمد، همگى از شهر بیرون رفتند و از ترس مرگ فرار د. مدّتى در ا گردش نمودند تا به شهر ویرانى رسیدند که طاعون مردم آن شهر ار نابود کرده بود. آن ها در آن شهر ن شدند، امّا وقتى بارهاى خود را باز د دستور مرگ آن ها از جانب خداى تعالى صادر شد و همه شان با هم مردند و بدن هایشان پوسید و استخوان هایشان آشکار گردید. رهگذرانى که از آن جا عبور مى د، کم کم استخوان هاى آن ها را در جایى جمع د و پیغمبرى از پیغمبران بنى که نامش حزقیل بود بر آن ها گذشت و چون نگاهش به آن استخوان ها افتاد گریست و به درگاه خداى تعالى رو کرد و گفت: اگر اراده فرمایى، هم اکنون این ها را زنده مى کنى، چنان که آن ها را میراندى تا ایت را آباد کنند و از بندگانت فرزند آرند و با بندگان دیگرت به پرستش تو مشغول شوند. خداى تعالى بدو وحى فرمود: آیا دوست دارى که آن ها زنده شوند؟ حزقیل عرض کرد: آرى پروردگارا آن ها را زنده کن. خداوند کلماتى را به حزقیل تعلیم فرمود تا آن ها را بخواند . هنگامى که حزقیل آن کلمات را بر زبان جارى کرد، دید که استخوان ها به یک دیگر متصل شده و همگى زنده شدند و به تسبیح، تکبیر و تهلیل خداوند مشغول گشتند. حزقیل که آن منظره را دید گفت: گواهى مى دهم که خداوند بر همه چیز تواناست.» صادق علیه السلام فرمود: آن کلمات اسم اعظم بود. (روضه کافی ۸: ۱۹۸)
قائم علیه السلام نیز خداوند متعال برای او مردگانی از مومنین و منافقین و مافرین را زنده خواهد کرد. در این زمینه روایات متواتری رسیده است که از آن جمله حدیثی است که در روضه کافی از ابوبصیر روایت شده است که گفت: «به حضرت صادق علیه السلام عرض : این که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (سوره نحل ۱۶: ۳۸) (و با سخت‏ترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد د که خدا ى را که مى‏میرد بر نخواهد انگیخت. آرى، [انجام‏] این وعده بر او حق است، لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند.) منظور چیست؟ فرمود: ای ابوبصیر! در این باره چه می گویند؟ عرض : مشرکین می پندارند و قسم می خورند که خداوند برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله مردگان را زنده نمی کند. حضرت فرمود: مرگ باد بر ی که چنین سخنی می گوید! از آن ها بپرس که آیا مشرکین به الله قسم می خوردند یا به لات و عزّی؟ ابوبصیر گوید: گفتم: فدایت شوم پس برایم بیان فرما. فرمود: ای ابوبصیر هنگامی که قائم ما بپاخیزد خداوند گروهی از شیعیان ما را برای او برانگیزد و زنده کند که گیره های شمشیرشان بر روی شانه هایشان است . چون این خبر به قومی از شیعیان ما که نمرده باشند برسد به یکدیگر گویند: فلان و فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آن ها با قائم علیه السلام هستند. این سخن به گوش گروهی از دشمنان ما برسد می گویند: نه والله این ها که شما می گویید زنده نشده و زنده نخواهند شد تا روز قیامت پس خداوند گفتار آن ها را حکاریت کرده فرمود: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ. (روضه کافی ۸: ۱۹۸)
و نیز از حسن بن شاذان واسطی روایت شده است که گفت: به حضرت اباالحسن الرضا علیه السلام نامه ای نوشتم که در آن از جفای اهالی واسط گلایه چون در این شهر گروهی از عثمانی ها بودند که مرا اذیّت می د. جواب به خطّ آن حضرت علیه السلام چنین آمد: خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر در ت باطل. پس به حکم پروردگار صبر کن! که هرگاه خلق بپا خیزند خواهند گفت: ای وای بر ما چه ی ما را از آرامگاهمان برانگیخت. این است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان راست گفتند. (روضه کافی ۸: ۲۴۷) یعنی در ت حق آن آزار کنندگان شیعیان برانگیخته می شوند و تاوان کارهای زشت خود را در دنیا خواهند دید.



حضرت دانیال نبی ع

درخواست حذف اطلاعات

در بین انجلیستها در خصوص ضهور حضرت عیسی و یا ضد مسح و مسادله ای از این دست اکثریت اوانجلیستها و بیشتر یان به استناد مکاشفات یوحنا و تع ر کتاب دانیال نبی و حضرت حزقیل می باشد .لذا سعی شد در این سه مقاله یک آشنای اجمالی با این سه شخصیت یهوویت و یت داشته باشیم ضمن اینکه بالا توسط کمپانی هالیودی یهودی ساخته شده و دارای تحریفاتی است که صرفا جهت آشنایی با این شخصیت الهی تقدیم شد .

دانیال از ان بنی است. نام این در قرآن ذکر نشده، اما روایات ی و منابع تاریخی مسلمین به ویژه در ماجرای معروف اسارت بنی ، به او اشاره کرده اند. دانیال نبی به علم تعبیر خواب و قضاوت های ممتاز شهرت داشته است. بنا بر قول مشهور، مقبره او در شوش قرار دارد.

سرگذشت

مطابق روایتی مشهور، در حمله نبوکد نصر(بخت النصر) به بیت المقدس چند جوان برگزیده قوم یهود مطابق رسم آن دوران به اسارت فاتحان جنگ در آمدند، که یکی از آن ها دانیال بود. دانیال با تعبیر خواب پادشاه بابل، به مقام وزارت رسید. پس از آن، پادشاه سرزمین پارس به بابل حمله کرد و اسیران بنی را آزاد ساخت. دانیال به دربار پارسیان رفت و آن جا نیز به مقام بالایی دست یافت. سرانجام در شوش- پایتخت زمستانی هخا ان- درگذشت و در همان مکان به خاک س شد.

شماری از مفسران در تفسیر آیات نخست سوره اسراء، که به طغیان و مجازات بنی اشاره دارد، ماجرای حمله بخت النصر به بیت المقدس و اسارت یهودیان به دست وی را ذکر کرده اند.علامه طباطبایی در بحثی نسبتا مفصل و بدون اشاره به نام دانیال، حمله کورش به بابل را عامل نجات یهودیان، بازگشت آنان به بیت المقدس و رونق گرفتن دوباره آئین آنان معرفی می کند. به گفته علامه طباطبایی، زمان وقوع این حوادث «چهارصد و پنجاه قبل از میلاد بوده است.»

علامه مجلسی با ذکر روایات مختلف به سرگذشت دانیال می پردازد. شماری از این روایات در جهت تأیید روایت مشهور (اسارت دانیال در حمله بخت النصر به بیت المقدس) قرار دارند و شماری دیگر با آن متفاوت اند.راوندی نیز ماجرای اسارت دانیال به دست بخت النصر را بیان کرده و ماجرای خواب بخت النصر و تعبیر آن توسط دانیال را با چند روایت مختلف نقل کرده است.

با این حال، قصه دانیال و بخت النصر به شکل کاملاً متفاوتی هم روایت شده است. در روایتی که نیشابوری در قصص الانبیاء خود بیان کرده، دانیال در عهد کودکی بخت النصر به وی گفته است: «تو را با من عهدی باید کرد که چون پادشاه گردی ان مرا نیازاری.» در ادامه این روایت آمده است که «پس چون [بخت النصر] به بیت المقدس آمد دانیال را طلب کرد نیافت، چه او از دنیا رحیل کرده بود. نبیره او را بخواند و ندیم خویش کرد.»

در عهد عتیق کت به نام دانیال وجود دارد که به سرگذشت وی می پردازد. وقایع این کتاب با روایت مشهور منطبق است.

کتاب دانیال به دو بخش اصلی تقسیم شده است. در بخش اول که فصلهای ۱ تا ۶ را شامل می شود مربوط به شجاعتهای یهودیان در دربار بابلیان است. در بخش دوم که فصلهای ۷ تا ۱۲ را شامل می شود مسائل مربوط به رؤیای دانیال در مبحث آ ا مان بیان می شود. همچنین فصلهای ۱ و ۸–۱۲ به زبان عبری و فصلهای ۲–۷ به زبان آرامی هستند. دلیل این دوگانگی هیچگاه کشف نشده است. در فصلهای ۱–۶ به تدریج زمان از زمان بابلیان و سپس پارسیان گذر می کنند و این گذر زمان در فصلهای ۷ تا ۱۲ نیز ادامه دارد. فصلهای کتاب دانیال می توانند به صورت زیر تقسیم گردند:

    • قسمت اول: داستانها
  • فصل اول: مقدمه (بابل)
  • فصل دوم: رؤیای بخت النصر از چهار پادشاهی (بابل)
  • فصل سوم: شومینه آتشین (بابل)
  • فصل چهارم: جنون بخت النصر (بابل)
  • فصل پنجم: جشن بلشازار (بابل)
  • فصل ششم: دانیال در لانه شیران (پارس)
    • قسمت دوم: رؤیاها
  • فصل هفتم: هیولاها از دریا و فرزند آدم (بابل)
  • فصل هشتم: قوچ و بز نر (بابل)
  • فصل نهم: تفسیر پیشگویی ارمیا از هفتاد هفته (ماد)
  • فصل دهم: مکاشفه فرشته. پادشاهان شمال و جنوب (پارس)

محتوا

فصل اول - اسیر بابلیان

داستان با اشاره کوچکی به اینکه معبد اورشلیم توسط شاه بابلیان بخت النصر ت یب شده است آغاز می شود. در این زمان دانیال که از خانواده اشرافی قوم یهود است به همراه سه یهودی دیگر در دربار بخت النصر شروع به کار می کنند. دانیال و سه یهودی دیگر دارای نامهای بابلی می شوند ولیکن خود را با غذا و بابلیان که با نام خدایان آن ها تولید شده است آلوده نمی کنند. مسئول آنان از سلامت آنان نگران می شود ولیکن دانیال او را به آزمایش روزه ده روزه دعوت می کند. وقتی بعد از ده روز روزه دانیال و همراهانش سالمتر از دیگران هستند اجازه ادامه غذای خود را پیدا می کنند. بعد از این زمان بخت النصر متوجه می شود که دانیال و همراهانش ده برابر داناتر از تمامی بابلیان هستند و دانیال دارای استعداد تعبیر خوابها است.

فصل دوم - رؤیای بخت النصر

بخت النصر رؤیای ترسناکی می بیند و از مردان خود می خواهد که آن را تعبیر کنند ولی محتوای آن را به صورت کامل بیان نمی کند. وقتی آن ها اعتراض می کنند او همه را محکوم می کند که شامل دانیال و همراهانش نیز می شود. دانیال اجازه می خواهد که از خدای خود کمک بخواهد. او تعبیر خواب بخت النصر را در خواب دریافت می کند: بخت النصر خواب یک مجسمه بزرگ از سر طلا، و دستهای نقره، شکم و رانی از مس و پاهایی از آهن و گل را می بیند. مجسمه توسط یک سنگ که تبدیل به کوه بزرگی می شود نابود می شود و این کوه تمامی دنیا را پر می کند. مجسمه نمایانگر چهار پادشاهی است که با بخت النصر آغاز می شود. این چهار پادشاهی توسط خداوند نابود خواهند شد. بخت النصر دانیال را به سمت رئیس تمامی حکمای خود منصوب می کند و به او و همراهانش اجازه می دهد که بر تمامی ای بابل حکومت کنند.

دانیال غذای بابلیان را رد می کند، نقاشی از کتاب مقدس قرن ۱۹

کوره آتشین

همراهان دانیال آنانیاس، آزاریا و میشایل حاضر نمی شوند در برابر مجسمه طلای شاه تعظیم کنند و به آتش انداخته می شوند. بخت النصر فرد چهارمی را در آتش همراه آنان می بیند و خداوند آن سه را از آتش نجات می دهد. دانیال در این فصل مورد اشاره قرار نمی گیرد.

جنون بخت النصر

بخت النصر رؤیایی می بیند که در آن یک درخت بزرگ به دستور یک پیام آور بهشتی بریده می شود. دانیال برای تعبیر خواب احضار می شود. دانیال می گوید که این درخت خود بخت النصر است و به مدت هفت سال او دیوانه شده و مانند یک حیوان وحشی خواهد شد. هفت سال به این ترتیب می گذرد و بعد از هفت سال بخت النصر قبول می کند که بهشت است که قانون می گذارد و سلامت روانی خود را باز میابد.

جشن بلشازار

بلشازار و مهمانانش کافرانه از ظروف مقدس معبد یهودیان برای نوشیدن استفاده کرده و به وسیله آن ها برای خدایان خود می نوشند تا زمانی که دستی ظاهر شده و بر روی دیوار نوشته ای می نویسد. شاه که بسیار ترسیده است دانیال را صدا می کند که می تواند این خط را بخواند. دانیال می خواند خدا دستور داده است که روزهای پادشاهی تو تمام شد. تو بر روی ترازوی قضاوت خدا قرار گرفتی و گنا ار شناخته شدی. پادشاهی تو نابود شده و تقسیم خواهد شد و به مادها و پارسیان داده خواهد شد. در همان شب بلشازار به دست داریوش مادی کشته شده و او پادشاه می شود.

دانیال در چاه شیران

دانیال در دربار داریوش قدرت زیادی میابد و مورد حسادت درباریان قرار می گیرد. درباریان که اعتقادات دانیال را می دانند از پادشاه می خواهند که دستور دهد به مدت ۳۰ روز هیچ خ غیر از خدای آنان مورد پرستش قرار نگیرد. به دلیل اینکه دانیال به خواندن روزانه یهودی سه بار در روز به سمت اورشلیم ادامه می دهد مورد اتهام قرار می گیرد و داریوش که مایل نیز نیست او را به خاطر دستور خود به چاه شیران میندازد. خداوند دهان شیران را می بندد و صبح روز بعد داریوش دانیال را سالم پیدا می کند. سپس او دستور می دهد که اتهام زنندگان به دانیال در چاه انداخته شوند و آن ها آنجا دریده می شوند.

رؤیای هیولاها و پسر آدم

این رؤیا که در زمان بلشازار دیده شده است در مورد هیولاهایی که پادشاهیهای آینده هستند می باشد. چهارمین این هیولاها تمامی زمین را خواهد بلعید و آن را نابود خواهد کرد. هیولای چهارم ده شاخ خواهد داشت که نمایانگر ده شاه هستند. آن ها توسط یک شاه کوچکتر که به صورت یک شاخ کوچکتر است دنبال خواهند شد و او سه پادشاهی از ده پادشاهی را مهار خواهد کرد. او علیه خدا کفر خواهد گفت و با ان جنگ خوهد کرد و تلاش خواهد کرد که قوانین و اعیاد خدا را عوض کند. بعد از یک زمان، یک زمان ها و نیمه یک زمان این پادشاه توسط قدیمی زمان ها (خداوند) مورد قضاوت قرار گرفته و در دادگاه بهشتی محکوم خواهد شد. بعد ی شبیه پسر آدم به قدیمی زمان ها (خداوند) نزدیک شده و به او پادشاهی جهانی داده خواهد شد. همچنین پادشاهی دائمی او بر تمامی پادشاهان زمین به همراه مردم عزیز بالاترین مقام (خداوند) خواهد بود.

رؤیای قوچ و بز نر

این رؤیا در سومین سال حکومت بلشازار دیده می شود و در مورد یک قوچ و یک بز نر است که نمایانگر امپراطوری ماد و پارس (قوچ با دو شاخ) و امپراطوری یونان (بز نر) است. بز نر دوشاخ بسیار قوی می شود تا زمانی که شاخ آن ش ته می شود و توسط چهار شاخ کوچکتر جایگزین می شود. سپس رؤیا در مورد یکی از این چهار شاخ است که بسیار بزرگ می شود. این شاخ نمایانگر یک شاه نادرست است که قدرت خداوند را نادیده می گیرد و قربانی روزانه را منع می کند و معبد را به مدت ۲۳۰۰ روز آلوده می کند. رؤیا با زمان پا ازی و بازسازی معبد پایان می یابد.

رؤیای هفتاد هفته

این رؤیا در اولین سال حکومت داریوش فرزند خشایار در مورد هفتاد هفته است که برای قوم اسراییل و اورشلیم مقدر شده است. این رؤیا در مورد رؤیای ارمیا است که بر اساس آن نابود شدن اورشلیم به مدت هفتاد سال ادامه میابد و دانیال از خداوند درخواست می کند که اورشلیم و معبد آن را بازسازی کند و یک فرشته به دانیال در مورد زمان های آینده صحبت می کند «هفتاد هفت» و بازسازی و نابودی معبد توسط یک پادشاه آتی.

رؤیای پادشاهان شمال و جنوب

در فصل ۱۰ تا ۱۲ که در سال سوم پادشاهی کورش پارسی صورت می گیرد در مورد یک جنگ بزرگ صحبت می شود. در فصل ۱۰ یک فرشته بر دانیال ظاهر می شود و توضیح می دهد که دانیال در میان یک جنگ با «شاهزاده پارسی» است و تنها توسط میکاییل «شاهزاده تو» کمک می شود. «شاهزاده یونانی» به زودی خواهد آمد ولیکن ابتدا مشخص می شود که چه اتفاقی قرار است برای مردم دانیال (یهودیان) بیفتد.

دانیال ۱۱ در مورد یک جنگ آتی صحبت می کند که در آن یک شاه پارسی با شاه یونانی وارد جنگ خواهد شد. یک «شاه قدرتمند» خواهد آمد و پادشاهی بزرگی تشکیل خواهد داد تا زمانی که پادشاهی او تکه تکه شده و در این زمان شاه جنوب با شاه شمال وارد جنگ خواهد شد. بعد از جنگ های زیاد شاه جدیدی در شمال به قدرت می رسد و او دوبار به جنوب حمله خواهد کرد. اولین بار موفق خواهد شد و در بار دوم توسط کشتیهای کیتیم متوقف خواهد شد. او به کشور خود باز خواهد گشت و در این زمان سربازانش معبد را آلوده کرده و قربانی روزانه را متوقف می کنند و گناه بزرگ را انجام خواهند داد. شاه مقتدر شمال در شام وارد جنگ می شود و لیبی و مصر را ش ت خواهد داد ولیکن گزارشها از شرق و شمال او را نگران خواهند کرد. او در نهایت در بین دریا و یک کوه مقدس کشته خواهد شد.

دانیال ۱۲ می گوید که در این زمان میکاییل «شاهزاده بزرگی که مردم او را حفاظت می کند» خواهد آمد. این زمان زمان بسیار سختی خواهد بود ولیکن تمامی آنانی که اسمشان نوشته شده باشد نجات خواهند یافت. «در این زمان بسیاری از آنان که در زیر خاک ه اند بیدار خواهند شد بعضی به زندگی ابدی خواهند رسید و بعضی به شرم و ذلت ابدی، آنهایی که حکمت دارند مانند نور بهشتی درخشان خواهند بود و آنهایی که بسیاری از مردم را به راه راست هدایت د مانند ستارگان همیشگی و جاودانه خواهند بود» در آ ین آیات زمان باقی مانده به پایان ذکر می شود که در آن «یک زمان، یک زمان ها و نیمه یک زمان» خواهد بود. دانیال مقصود فرشته را متوجه نمی شود و دوباره می پرسد و فرشته به او می گوید: «از زمانی که قربانی روزانه متوقف شده و گناه بزرگ آغاز می شود، ۱۲۹۰ روز خواهد بود. آن که صبر کند و تا پایان ۱۳۳۵ روز زنده بماند برکت خواهد یافت»

اضافات کتاب دانیال

نسخه یونانی کتاب دانیال از نسخه عبری آن به مراتب طولانی تر است و دارای بخش های اضافه زیر است:

  • دعای آزاریا و شعر سه جوان بعد از دانیال ۳:۲۳
  • داستان شوشانا و بزرگان که در بعضی نسخ قبل از دانیال ۱ و در بعضی بعد از دانیال ۱۲ قرار دارد.
  • داستان بل و اژدها که در پایان کتاب قرار دارد.

اضافات دانیال توسط تمامی شاخه های یت مورد قبول قرار گرفته بودند تا زمان آنکه پروتستان آن ها را به دلیل اینکه در نسخه عبری وجود نداشتند رد کرد. امروزه این اضافات در کلیسای کاتولیک و ارتدو شرقی وجود دارند.

قضاوت و تعبیر خواب

در مورد علم تعبیر خواب دانیال اختلافی نیست. با آن که کتاب مستقلی از وی در این موضوع به جا نمانده است، تقریبا در تمام کتاب هایی که مسلمانان درباره تعبیر خواب نگاشته اند، به تع ر دانیال نبی اشاره شده است. گفته می شود کتاب تعبیر خواب دانیال به زبان عبری موجود بوده و در عهد عباسیان به عربی ترجمه شده است. مورخان در کنار تعبیر خواب، مواردی از قضاوت های ممتاز این را نیز ثبت کرده اند.

کتاب دانیال (عبری: דניאל) یکی از بخش های عهد عتیق است که سرگذشت زندگی دانیال را که یک یهودی است که در بابل به اسارت گرفته شده است بیان می کند. این کتاب بخشی از کتوویم به شمار می رود و جزئی از نوییم نیست. این کتاب می گوید که چگونه دانیال یک یهودیه ای در دستگاه قضایی بخت النصر (۶۰۵ تا ۵۶۲ پ. م)، حاکم بابل، وج می کند و به عنوان یکی از مسئولین حکومت در می آید با اینکه نام دانیال در قرآن نیامده است ولیکن او معمولاً بر اساس دیدگاه ی به عنوان یکی از ان محسوب می شد و مرقد او در شوش نیز مورد زیارت مسلمانان قرار می گیرد.

دیدگاه سنتی بر آن است که کتاب توسط دانیال و در سده ششم پیش از میلاد نگاشته شده باشد اما در دیدگاه آکادمیک «افراد بسیار کمی از محققان کتاب مقدس به طور جد موافق این موضوعند» بسیاری از محققان کتاب مقدس تاریخ آن را به سده دوم پیش از میلاد نسبت می دهند

قدیمی ترین دست نوشته ای که از کتاب دانیال کشف گردیده است بخشی به زبان عبری و بخشی به زبان آرامی است

ساختار این کتاب در مورد ظهور و اتفاقات آ ا مان است. نثر این کتاب نسبت به دیگر کتب مقدس روانتر است

مقبره

بنا بر قول مشهور میان مورخان، مقبره کنونی واقع در شوش، محل دفن دانیال نبی است. اما در کنار این قول مشهور، اقوال دیگری نیز مطرح شده است که طبق آن ها عراق و مصر و ترکیه به عنوان مدفن دانیال معرفی می شود. بنا بر یک قول دیگر، تیمور لنگ پس از حمله به ایران، بقایای جسد دانیال را با خود به سمرقند برده و مقبره کنونی منسوب به این را در سمرقند بنا نهاده است شباهتای حضرت مهدی عج و حضرت دانیال نبی ع :

در سال ۱۶ قمری بعد از پایان آ ین جنگ بین و ایرانیان (جنگ شوشتر یا جنگ هرمزان) فرمانده در هنگام بازگشت، جسد مومیایی شده ای را می بیند و از مردم در خصوص آن سئوال می کند. مردم که از مقام و مرتبه حضرت آگاهی نداشته اند، می گویند چیزی نیست که به درد شما بخورد هر وقت ما احتیاج به باران داشته باشیم این جسد را از آلونک بیرون می آوریم و به حکم خداوند باران می بارد و هر وقت آن را داخل می گذاریم بارش باران تمام می شود.

فرمانده به خلیفه وقت نامه می نویسد که جسدی مومیایی شده در شیشه ای بلورین در منطقه شوش پیدا شده است. خلیفه از شناسایی آن عاجز می ماند به نزد حضرت علی علیه السلام می روند و جریان را سئوال می کنند. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«این جسد برادرم حضرت دانیال است.» و دستور می دهد آن جسد را به روش مسلمین غسل دهند و سپس کفن کنند و رو به قبله دفن نمایند (احتمالا بعد از تنها ی است که رو به کعبه دفن شده زیرا تمام قبل از ایشان رو به بیت المَقدِس دفن هستند) و همچنین آن حضرت دستور داد آب رودخانه را از روی قبر عبور دهند تا نگهبانی برای قبر باشد، تا دست ی به آن نرسد.

در حدیثی رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«من لم یقدر علی زیارتی فلیزر قبر اخی دانیال.»(مستدرک سفینة البحار، شیخ علی ی شاهرودی ۳: ۳۵۲ )

یعنی هر قادر به زیارت من نیست زیارت کند قبر براردم دانیال را»

در جای دیگر باز خدا می فرمایند:

«من دلّ الی دانیال فبشروه بالجنّه.»(ابن کثیر، البدایة و النهایة ۲: ۴۹ و همو ، قصص الانبیاء ۲: ۳۳۳ )

یعنی هر مردم را به زیارت دانیال دل بدهد بدو بهشت را بشارت دهید.»

در برخی منابع شیعی آمده است که در زمان رجعت جناب دانیال در رکاب حضرت المومنین خواهد جنگید . (قطب الدین راوندی درگذشته ۵۷۳ ، ال ائج و الجرائح ۲ : ۸۴۸ و بحار الانوار ۵۳: ۶۱ )

شباهت موعود به حضرت دانیال:

دانیال علیه السلام از بنی مدّت مدیدی غائب بود و در چاهی بزرگ او را با شیری درنده زندانی کرده بودند تا آن شیر او را ط ی خود سازد. پس خدای متعال دانیا را حفظ کرد و به یکی از پیغمبران بنی دستور داد که غذا و آب برای او ببرد. در پی پنهانی دانیال گرفتاری پیروان و شیعیانش شدید شد. تا این که دانیال نجات یافت.

حضرت قائم علیه السلام نیز از نظر ما غائب مانده و با غیبتش گرفتاری ما بسیار شده است. دشمنان آن حضرت نیز پس از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت عسکری قصد جان آن حضرت را د. ولی خداوند متعال او را حفظ فرمود.




ساخت معبد سوم ،ذبح گوساله سرخ و آغاز جنگ آرماگدون و فرود عیسی ع ؟

درخواست حذف اطلاعات
طرح صهیونیست ها برای ت یب مسجدالاقصی و ساخت «معبد سوم»


آیا تصمیم دونالد ترامپ در به رسمیت شناختن بیت المقدس (اورشلیم) به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی، آغازی بر یک فاجعه ی جهانی و یا حتی یک جنگ جهانی است؟ آیا این انتقال پایتخت، پیش قراولی برای ت یب مسجد الاقصی و تجدید بنای معبد (هیکل) سلیمان نبی (ع) در این شهر خواهد بود؟

the prophetic return to israel and the third temple

“i will bring back my exiled people israel; they will rebuild the ruined cities and live in them. they will plant vineyards and drink their wine; they will make gardens and eat their fruit. i will plant israel in their own land, never again to be uprooted from the land i have given them.” (amos 9:14–15)

so many skeptics around the globe like to proclaim that god has rejected the people of israel and that israel has been rebirthed by man alone. yet, we find in scripture that god never intended to reject his people forever:

“you, israel, my servant, jacob whom i have chosen, descendant of abraham my friend, you whom i have taken from the ends of the earth, and called from its remotest parts and said to you, ‘you are my servant, i have chosen you and not rejected you.” (isaiah 41:9)

god always planned to bring the jewish people back to the land on his terms not man’s. and just as the prophets foretold, the jewish people are returning to the holy land from the four corners of the earth after 19 centuries of global exile:

“do not fear, for i am with you; i will bring your offspring from the east, and gather you from the west. “i will say to the north, ‘give them up!’ and to the south, ‘do not hold them back.’ bring my sons from afar and my daughters from the ends of the earth.” (isaiah 43:5–6)

not only are the exiles of israel returning to the promised land, but preparations to build the third temple are progressing through the efforts of the temple institute and the temple mount faithful movement


تغییر پایتخت به بیت المقدس، نشانه ای از آرماگدون؟
بازگشت به و معبد سوم "من مردم تبعید را به خواهم آورد. آنها ای ویران شده را بازسازی خواهند کرد و در آنها زندگی خواهند کرد. آنها تا تان ها را می کنند و خود را می نوشند. آنها باغ ها را می سازند و میوه می خورند من را در سرزمین خود میارم، هرگز دوباره از سرزمینی که به آنها داده ام، ریشه کن نمی شود. »(آموس 9: 14-15) بسیاری از افراد شکاک در سرتاسر جهان می خواهند اعلام کنند که خداوند مردم را رد کرده است و تنها توسط انسان مجددا مجروح شده است. با این حال، در کتاب مقدس می بینیم که خدا هرگز قصد ندارد مردم خود را برای همیشه رد کند: "شما، ، بنده من، یعقوب که من انتخاب کرده ام، فرزند ابراهیم دوست من، شما که من از انتهای زمین گرفته اید، از قسمتهای دیگر آن و به شما گفتند: "شما بنده من هستید، من شما را انتخاب کرده ام و شما را رد نکرده ام" (اشعیا 41: 9) خدا همیشه قصد داشت که مردم یهودی را بر اساس شرایط او به غیر از انسان به سرزمین برساند. و همانطور که پیشگویی ها پیش بینی شده است، مردم یهودی پس از 19 قرن تبعید به سرزمین مقدس از چهار گوشه زمین بازگشتند: "نترس، زیرا من با شما هستم؛ من فرزندان تو را از شرق به ارمغان خواهم آورد و شما را از غرب جمع آوری می کنم. "من به شمال می گویم:" به آنها بده! "و به جنوب،" آنها را برگردانید "، پسران من را از دور و فرزندان من را از انتهای زمین بیرون آورید" (اشعیا 43: 5-6 ) نه تنها تبعیدهای برای بازگشت به سرزمین موعود است، بلکه آمادگی برای ساختن معبد سوم از طریق تلاش های موسسه معبد و مذهبی معبد کوه می گذرد.

احداث معبد سوم سلیمان، آغازگر جنگ جهانی سوم.

مسجدالاقصی و معبد سلیمان،مکان مقدس ، یت،یهودیت یا چاشنی آغاز جنگ جهانی سوم .

مسجدالاقصی مکانی که به ادعای بهودیان،محل معبد سلیمان است و مسجدالاقصی برروی ابه های آن ساخته شده است ،مکانی مقدس برای دین ، یت یهودیت به شمار می آید.

این مکانی است که مسلمین عقیده دارند که حضرت محمد (ص) از این مکان به آسمان معراج د و از طرف دیگر، باور صهیونیست ها بر این است که روزگاری معبد سلیمان در این مکان واقع بوده و باید بازسازی شود.

معبد سلیمان اولین بار توسط سلیمان نبی (ع) در سال960 قبل از میلاد ساخته شد و در سال 587 قبل از میلاد به دست بابلی ها ویران شد.

معبد دوم سلیمان در پی غلبه یان کوروش هخا بر بابلیها در سال 539 قبل از میلاد مجددا ساخته شد و سرانجام در سال 70 بعد از میلاد توسط تیتوس- امپراطور رم - با خاک ی ان شد.

شش قرن بعد، زمانی که در سال 638 بعد از میلاد بر روم پیروز گشت و اورشلیم را از بیزانسیها گرفت، مسلمین در اورشلیم مسجدالاقصی را بازسازی د.

در قرن اخیر، پس از فلسطین توسط یهودیان و تشکیل ت اسراییل و گسترش صهیونیسم ، صهیونیست ها برای محو آثار ی از اورشلیم، ادعا د که ابه های معبد سلیمان در زیر مسجدالاقصی واقع است و خاخام موشه فگلین یهودیان اسراییل و عضو حزب لیکود، ساخت معبد سلیمان را پایه ریزی کرد.

گروههای صهیونیست افراطی در اسراییل تلاش می کنند که با ادعای اینکه معبد سلیمان قبلا در مکان فعلی مسجدالاقصی قرار دارد، مسجد الاقصی را به هر نحو ممکن ویران کنند و بارها برای ت یب آن اقدام کرده اند.

واضح است که اقدام به ت یب مسجد الاقصی و ساخت دوباره معبد، موجب بروز موضع گیری های جهانی بر علیه می شود و جهان را بر علیه تحریک و موجب ایجاد بی ثباتی شدیدی در منطقه خاورمیانه می شود.

برای محققین مذهبی، این موضوع به مانند سناریویی می ماند که هزاران سال قبل در تورات (فصل نهم کتاب دانیال نبی)، انجیل (مکاشفات یوحنا) و احادیث ی پیشگویی شده است.

براساس باوریهودیان تندرو بعد از ساخت این کنیسه برای سومین باروافتتاح آن به دست صهیونیست ها، از این پس به یهودیان اجازه داده خواهد شد که معبد سوم هیکل را که در مکان کنونی مسجد الاقصی بنا کنند.
نخستین بار این کنیسه در قرن 19 به صورت رسمی از سوی موسی بن میمون مصری بازسازی شد، ولی در جالب ترین افتتاحیه آن در چند روز اخیر این کنیسه با وجود و نوشیدن الکل در کنیسه بازگشایی شد که از نظر یهودیان متدین خوردن در کنیسه و در این مکان به منزله وج از دین یهود قلمداد می شود.
از یهود کلاسیک توراتی و تلمودی با سابقه تورات 3300 سال و تلمود نهایی با1500 سابقه سال که در آن زمان یهود در مقابل جهان کفر قرار داده شده بود، تا یهود امروزی یعنی یهود پانصد سال یا هزار سال پیش تاکنون،افراطی ها رادیکال های یهودی در قالب کنفرانس صهیون هرچه دلشان خواست در تاریخ قوم یهود تحریف د.
در این بین ساخت معبد هیکل منتسب به سیلمان نبی نیز یکی از این روایت های تلخ تحریف صهیونیست ها می باشد، تا به واسطه ساخت این معبد قوم یهود در جهان بر همه اقوام و ادیان غلبه کند و یهودیان را نسبت به دیگران به واکنش های تند وارد کنند.

یت صهیونیزم پس از تحریف های سازمان یافته در کتاب عهده عتیق،در کتاب جنجالی " نگهبان معبد سلیمان " تحریف بزرگی در این تاریخ آغاز کرد و برای دستی به منجی آ ا مان یهودیت، مسلمان کشی را ترویج کرد و به جنگهای صلیبی دست یازی می کند.
با ساخت سینمایی"پی" از سوی " آلون نوردفسکی" کشتار مردم مسلمان فلسطین و یان عیسوی اصیل از سوی یهودیت صهیونیزم و یت صهیونیزم امری مقدس جلوه داده شد.
صهیونیزم در آغاز این تحریف خود برای ب ایی معبد سلیمان که از مجموعه کنیسه های پیرامون مسجد الاقصی تشکلی خواهد شد،نان و را به عنوان غذای حضرت اعلام کرد و از آن به عنوان خون( ) وگوشت (نان) یاد می کرد که یت اصیل باید دچار آن شود، تا صهیون پا بگیرد.
یت صهیونیزم برای ب ایی " مملکت داوودی " در آ ا مان، کشته شدن دو سوم جمعیت یهودیان دنیا و کشتن 400 میلیون مسلمان را لازم و واجب می داند و تنها راه بازگشت (ص) برای آغاز حکومت یک هزار ساله در معبد سلیمان را، کشته شدن این تعداد از مسلمانان و یهودیان می داند.

" فرانک لوف" رئیس شرکت " کینتی" ی ،طی اطلاعیه ای اعلام کرد که ساخت " معبد یهودی سوم " موسوم به " معبد سلیمان " را آغاز نموده است.

در این اطلاعیه آمده است جمع آوری مبالغ مالی برای تکمیل این بنا با هماهنگی خاخام " حاییم ریچمان" عضو " معهد معبد" و سایرین به منظور " ساخت هیکل سوم و تاسیس ت یکپارچه صهیونیستی فلسطینی " انجام خواهد شد .

لازم به ذکر است که گروههای یهودی دیگر نظیر " یان انجیلی" و " گروه اورشلیم" و " موسسه جبل هیکل " و " هیئت میز گرد دینی" و ... که تعداد اعضای آنها مجموعا به 60 میلیون نفر در سراسر جهان می رسد، از حامیان ساخت هیکل سوم با هدف گامی برای بازگشت و شروع نبرد آرماگدون بر اساس معتقدات غربی می باشند . در حالی که مسلمانان و کلیسای ارتد قبطیان و یان عرب در خاورمیانه، به دلایل متعدد مذهبی و مخالف ساخت هیکل سوم می باشند.

انتظار میرود ت یب مسجدالاقصی و ساخت معبد سوم امسال شروع شود و قبل از ۱۴ می ۲۰۱۸ پایان یابد. شاید برای ماجراجویی های دیگر ی ها به روش هزینه/منافع مطلب را بررسی کنند. اما این موضوع چیزی است که اساسا برای آن بنیان شده و ۷۰ سال برای آن برنامه ریزی کرده اند. درگیری های اخیر در مسجدالاقصی و تحصن بعضی مردم نیز به این دلیل است که میدانند زمان ت یب این مساجد نزدیک است و قصد دارند هرچه در توان دارند برای دفاع از آنها تلاش کنند.

خبرهای زیادی در سالهای اخیر به گوش میرسید که تمام مصالح ساخت معبد، قبلا آماده شده و تمام سنگهایی که در ساخت معبد بکار خواهد رفت قبلا تراشیده و آماده است. بنابراین ساخت معبد سوم در زمانی بسیار کوتاه انجام خواهد شد.


هم اکنون مسجد الاقصی در حال حفاری شدن و ت یب است. و ویرانی این مسجد یکی از نشانه های ظهور مهدی (ع) است.

بسیاری از ما حتی مسجد الاقصی واقعی را نمی شناسیم و این اصلا اتفاقی نیست و انچه که ما از تلویزیون مشاهده می کنیم مسجد قبه الص ه است که گنبدی زرد رنگ دارد اما مسجدالا قصی گنبدی تیره دارد که هم اکنون توسط صهیونیست ها و به بهانه بازسازی معبد سلیمان که اصلا معبد نبوده و بلکه مسجدی بوده که توسط حضرت سلیمان بنا نهاده شده است در حال ت یب می باشدو به اشتباه تصویر مسجد قبه الص ه نشان داده می شود تا همچنان به حفاری های خود در این مکان مقدس به عنوان قبله اول مسلمین و محل معراج (ص) ادامه داده تا ی به آن پی نبرد.


چرا معبد سلیمان اهمیت دارد ؟

برای شروع این آیات رابخوانید و پیروی د سخنانی را که دیوان و شیاطین در ملک سلیمان به افسون و جادوگری می اموختند وهرگز سلیمان با به کاربردن سحر به خداوند کافر نگشت ولی شیاطین کافر گشتند و سحر به مردم می آموختند و انچه در بابل به دو فرشته ی هاروت و ماروت نازل شد پیروی د در صورتی که آن دو ملک چیزی به مردم نمی اموختند مگر این که به مردم بگویند کار ما فتنه و امتحان است مبادا کافر شوی اما مردم از ان دو ملک چیزی را می آموختند که م ن زن و شوهر ج می افکند البته به ی زیان نمی رساندند مگر آن که خدا بخواهد چیزی که می آموختند به خلق زیان می رسانید وسود میبخشید و مسلما می دانستند هر که چنین کند در عالم آ ت هرگز بهره ای نخواهد برد و آنان به بهای بدی خود را فروختند اگر می دانستند

سوره ی بقره ایه 102

همان طور که خو د سلیمان هرگز کافر نشد .... و معبدی نداشت و محلی داشت برای عبادت خداوند اما ماسون ها این را باور ندارند و معتقد اند که سلیمان بزرگترین جادو گر آنهاست همان طور که میدانید سلیمان قدرت کنترل اجنه از طرف خداوند داشت از این رو انها معتقد اند او خود به تنهایی اجنه را احضار می کرده و اجنه با دل و جان به او خدمت می د.

معتقد اند او معبدی داشته با کف شطرنجی برای احضار اجنه در حالی که این ادعا درست نیست .

معمولا مر سوم است با سطح شطرنجی اجنه را اخضار می کنند برای همین در دین نگاه به صفحه ی شطرنجی مکروه است.


تغییر پایتخت به بیت المقدس، نشانه ای از آرماگدون؟گوساله ی سرخ موی

در دین انها این مطلب وجود دارد که باید در و دیوار معبد را با خون این گوساله شست و شو دهند این گوساله نباید شود این یکی دیگر از نشانه های این که مهدی و دجال هر دو نزدیک اند.

سال هاست که ت اسراییل در حال آماده سازی مقدمات لازم جهت ساخت سومین معبد سلیمان در اورشلیم است و تمام مقدمات ساخت معبد توسط خاخامهای یهودی مهیا شده است. اما آن گونه که در کتاب سِفر اعدادقسمت نوزدهم آمده که قبل از شروع عملیات ساخت معبد، باید مراسم تطهیر انجام شود و برای انجام آن می بایست گوساله ای سرخ موی قربانی شود.

بر اساس تعالیم یهود، این گوساله می بایست سرخ موی و بدون هیچ عیب و نقصی باشد؛ و هیچ گاه یوغی بر آن قرار نگرفته و گوساله ای نزاده باشد.

این گوساله در هنگام قربانی باید حتماً 3 ساله باشد.

در روز مراسم، باید گوساله در مکانی خارج از اردوگاه محل اقامت خاخامها در محوطه ی معبد، قربانی شود. پس از آن مقداری از خون او برداشته شده و در جلوی خیمه اجتماع پاشیده می شود.

سپس به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو و زوفای مصری به وسط آتش انداخته شده و آتش را تا خا تر شدن گوساله روشن نگاه می دارند. محل قربانی و سوزاندن در کنار کوه زیتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصی پاک می بایست خا ترها را جمع آوری کرده و به بالای کوه زیتون ببرد.

پس از آن توده ی عظیم خا تر به جای مانده را با آب مخلوط کرده و آب تطهیر را از آن تهیه می کنند.




اخلاص تنها راه نجات در ا ا مان

درخواست حذف اطلاعات
وَمَا أُمِرُ وا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّـهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاءَ وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا ا َّکَاةَ ۚ وَذَٰلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ٥ (ترجمه: و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند، و در حالى که به توحید گراییده اند، دین[خود] را براى او خالص گردانند، و ب ا دارند و زکات بدهند، و دین [ثابت و] پایدار همین است.) اِخلاص، به معنای پاک نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل تنها برای خداست. اکرم(ص) خداوند عزّوجلّ فرمود: اگر بنده خود را دوستدار اخلاص و خداجوى بیابم اداره امور او را شخصاً به عهده می ‏گیرم و کار او را به دیگران واگذار نمی کنم. مستدرک الوسائل، ج۴، ص۴۸۲، باب۲۳ برای عمل مخلصانه آثار زیادی بیان شده است که از جمله آن ها: بصیرت و نورانیت دل. خضوع تمام ما سوى اللّه در برابر انسان مخلص. کفایت امر و درمانده نشدن در کار ها. سعادت و کامیابى. کمال عبادت. . 1«قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ؛ بگو همانا من مأمورم که خدا را پرستش کنم و دینم را برای او خالص گردانم». (زمر: 11) 2. «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ؛ بخوانید خدا را از سر اخلاص و در هر عبادت رو به سوی او آرید». (اعراف: 29) 3. «قُلِ اللّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دینی؛ بگو من خدای را می پرستم و دینم را خاص و خالص برای او می گردانم». (زمر: 14) حذیفة بن یمان می گوید: از اکرم صلی الله علیه و آله معنای اخلاص را پرسیدم. حضرت فرمود: من از جبرئیل و او از خدا سؤال کرد. خدای سبحان نیز فرمود: اخلاص سری است از اسرار من که در دل محبوب خود قرار می دهم. آثار اخلاص از دیدگاه روایات ۱. چهل روز اخلاص چشمه های حکمت را از دل بر زبان جاری می سازد ۲. هر اخلاص پیشه ورزد به آرزوها می رسد (غرر الحکم). ۳.هر اخلاص پیشه ورزد معاش و معادش تامین است (غرر الحکم). ۴ . اخلاص مایهٔ باز شدن چشم بصیرت آدمی است (غرر الحکم). ۵. اخلاص زمینه ساز رسیدن به آرزوهاست (غرر الحکم). ۶. اخلاص سبب خلاصی، رهایی و است . در حدیثی از صادق علیه السلام برای ریاکار، سه نشانه ذکر شده است که عبارتند از: 1. بهجت و نشاط دارد، وقتی که مردم او را می بینند. 2. پیدا می کند، وقتی تنهاست. 3. دوست دارد ثنا کرده شود در جمیع امورش. اخلاص، یعنی انگیزه تصمیم گیری ها فقط خدا باشد و بس. بالاترین مرتبه اخلاص بالاترین مرتبه اخلاص، آن است که هرگاه شخص عملی را انجام می دهد، به کمترین اجر در دو عالم چشم نداشته باشد و نظر او فقط رضای حق تعالی باشد و به جز او، مقصود و مطلوبی نداشته باشد. این مرتبه از اخلاص، اخلاص صدیقین است و به این مرحله نمی رسد، مگر انی که در دریای عظمت الهی غرق گشته اند و واله و جیران محبت اویند. گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است اسیر قید تو از هر دو عالم آزاد است حافظ صادق(ع) بی تردید، هر چیز در برابر مؤمن خاشع و خاضع است و همه چیز از او پروا دارند. چنانچه بنده مخلص باشد خداوند ترس او را در دل همه چیز حتى ات زمین و پرندگان آسمان قرار می دهد. بحارالأنوار، ج۶۷، ص۲۴۸، باب۵۴، ح۲۱. برای اخلاص مراتبی ذکر کرده اند از جمله آن ها: مرتبه اول: پا ازی عمل است -چه عمل قلبى یا عمل ظاهری- از شبهه رضاى مخلوق و جلب قلوب آن ها، چه براى خوش آمد گویی آن ها یا براى جلب منفعت یا براى غیر آن. مرتبه دوم: پا ازی عمل است از به دست آوردن منافع دنیایی هر چند که انگیزه و مشوق آن عنایت الهی باشد تا به این واسطه عنایت فرماید. مثل خواندن شب براى توسعه روزى و بجا آوردن اوّل ماه(مثلا) براى سلامت از آفات آن ماه و دیگر مقاصد دنیوى. مرتبه سوّم: پا ازی عمل است از این که بخاطر بهشت های جسمانی و حورالعین و قصر ها و امثال آن از لذات جسمانی، اعمال عبادی خویش را انجام دهد. مرتبه چهارم: آن است که عمل را تصفیه کند از ترس عقاب و عذاب های جسمانى که وعده داده شده است. البته در نظر اهل معرفت فرق نمی کند که انسان عملى را از ترس حدود و تعزیرات دنیایی یا ترس عذاب آ تى یا براى رسیدن به زن هاى دنیائى یا به دست آوردن زن هاى بهشتى انجام دهد. زیرا هیچ یک براى خدا نیست؛ ناگفته نماند مطابق قواعد فقهیّه عمل با این نیات از مرحله بطلان صورى خارج می شود ولى در بازار اهل معرفت این متاع ارزشى ندارد. مرتبه پنجم: پا ازی عمل است از رسیدن به لذّات روحی همیشگی و خود را در جرگه ملائکه وارد ، این درجه نیز گرچه درجه بزرگ و مقصد عالى و مهمى است، ولى از منظر عارفان واقعی این مرتبه نیز دارای نقصان بوده و سالک آن نیز در زمره کاسبین به شمار می رود. مرتبه ششم: پا ازی آن است ازترس عدم دستی به این لذّات و محروم شدن از این سعادت ها. مرتبه هفتم: پا ازی عمل است از اینکه بخاطر بهشت لقاء الهی عمل کند و این مرتبه از مهم ترین اه اهل معرفت و سالکان کوی دوست است. و نوع مردم از دستی به آن ناتوانند و کمتر ی از اهل معرفت به این سعادت می رسند، البته این مرتبه درجه نهایی عروج آنان نیست، بلکه از مقامات معمولى آن ها بشمار می رود. نشانه های اخلاص در روایات ی برای اخلاص نشانه های بسیاری ذکر کرده اند که این موارد از جمله آن هاست: ی که دلش پاک، اعضاء و جوارحش سالم، خیرش زیاد و شرش مأمون است (یعنى مردم از خیرش بهره‏مند و از شرش در امانند). ی ان بودن ظاهر و باطن و کردار و گفتارش. کمال اخلاص دوری از گناهان است. زهد. ناامیدی از غیرخدا و از چیزی غیر از گناهش نترسیدن. از غیر خدا در مورد اع انتظار تعریف نداشتن.

اخلاص و رهایی از دام

تا زمانی که در شخص مرتبه اخلاص وجود نداشته باشد، از شر رها نخواهد شد. زیرا خود لعین، به عزت رب العالمین قسم یاد کرده است که همه بندگان را گمراه می سازد، مگر اهل اخلاص را. چنان که از زبان او، در قرآن مجید آمده است:

قالَ فَبِعِزَّتِکَ َلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ. (ص: 82 ـ 83)

به عزت و جلال تو قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد، مگر خاصان از بندگانت که برای تو خالص شدند.

در این باره، در حکایتی می خوانیم: درختی بود که جمعی آن را می پرستیدند و عابدی در بنی بر آن مطلع شده بود. غیرت ایمان، او را بر این داشت که تیشه بردارد و روانه شود تا آن درخت را قطع کند. در راه، به صورت مردی ظاهر شد، گفت: «به کجا می روی؟» گفت: «درختی است که جمعی از کافران به جای پروردگار، آن را می پرستند، می روم آن را قطع کنم.» گفت: «تو را چه به این کار.» و گفت وگو میان ایشان به طول انجامید تا امر به آن منجر شد که دست در گریبان شدند و عابد، را بر زمین افکند. چون خود را عاجز دید، گفت: «معلوم است که تو این عمل را به جهت ثواب می کنی و من از برای تو عملی قرار می دهم که ثواب آن بیشتر باشد. هر روز فلان مبلغ به زیر سجاده تو می گذارم، آن را بردار و به فقیران عطا کن. عابد فریب را خورد، از عزم قطع درخت درگذشت و به خانه برگشت.

هر روز سجاده خود را برمی چید، همان مبلغ در آنجا بود، برمی داشت و تصدق می کرد. چون چند روز بر این منوال گذشت، قطع وظیفه کرد و عابد در زیر سجاده خود زر نیافت. تیشه برداشت و رو به قطع درخت نهاد. سر راه بر او گرفت، باز بر سر مجادله آمدند. در این مرتبه بر عابد غالب شد و او را بر زمین افکند. عابد حیران ماند، از پرسید: «چگونه این دفعه بر من غالب شدی؟» گفت: «به سبب اینکه در ابتدا نیت تو خالص بود و به جهت رضای خدا قصد قطع درخت کرده بودی و این دفعه به جهت آلودگی طمع، به قطع آن می روی و نیت تو خالص نیست؛ به این جهت من بر تو غالب گشتم.

ریای آشکار ـ ریای پنهان دشمن اخلاص

آفت هایی که سرچشمه اخلاص را تیره و مکدر می سازد و نیت را آلوده می گرداند، گوناگون است. بعضی از آنها آشکارند و شکی در آنها نیست، مانند: ریای ظاهر و عمل به قصد خودنمایی در پیش مردم. بعضی دیگر پنهانند، مثلاً: عبادت را نزد مردم، نیکوتر از خلوت به جا آوری و در خضوع و خشوع، بیشتر بکوشی؛ با این نیت که تو الگوی مردمی و آنچه می بینند، می پذیرند و فرا می گیرند.

حال اگر به سبب جلب توجه مردم، عبادت را در حضور ایشان در نهایت خشوع به جا آوری، باید در خلوت نیز چنین باشی تا ح خلوت و حضور ی ان باشد و نیت تو آلوده نشود. البته اگر دیده بینا داشته باشی، می بینی که این نیز فریب پلید است. تا زمانی که بنده ای به جهت مشاهده ی، اعمال و احوالش در خلوت و جمع متفاوت باشد، عملش خالی از اخلاص است و باطن نیت او آلوده است.




چرا سوره هود (ص) را پیر کرد ؟

درخواست حذف اطلاعات

حضرت هود علیه السلام, زندگینامه حضرت هود علیه السلام, داستان های قرآن

آیه ای که فرمود این آیه مرا پیر کرد؟

پاسخ

در این آیه از سوره هود خداوند سبحان به ش می فرماید:(فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ

استقامت کن در راه تبلیغ و ارشاد، استقامت کن در طریق مبارزه و پیکار استقامت کن در انجام وظائف الهی و پیاده تعلیمات قرآن.ولی این استقامت نه به خاطر خوشایند این و آن باشد و نه از روی تظاهر و ریا، و نه برای ب عنوان قهرمانی و نه برای بدست آوردن مقام و ثروت و ب موفقیت و قدرت، بلکه تنها به خاطر فرمان خدا و آن گونه که به تو دستور داده شده است باید باشد.اما این دستور تنها مربوط به تو نیست، هم تو باید استقامت کنی «و همچنین انی که با تو به سوی خدا آمده‏اند» باید استقامت کنند (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ).

استقامتی خالی از افراط و تفریط، و زیاده و نقصان «و طغیان نکنید» (وَ لا تَطْغَوْا). یعنی، استقامتی که در آن طغیان وجود نداشته باشد. «چرا که خداوند از اعمال شما آگاه است» (إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).و هیچ حرکت و س و سخن و برنامه‏ای بر او مخفی نمی‏ماند

در حدیث معروفی از ابن عباس چنین می‏خوانیم: «هیچ آیه‏ ای شدید و مشکلتر از این آیه بر صلّی اللّه علیه و آله نازل نشد و لذا هنگامی که اصحاب از آن حضرت پرسیدند چرا به این زودی موهای شما سفید شده و آثار پیری نمایان، گشته، فرمود: مرا سوره هود و واقعه پیر کرد! و در روایت دیگری می‏خوانیم: هنگامی که آیه فوق نازل شد فرمود:

شمّروا، شمّروا، فمارئی ضاحکا: «دامن به کمر بزنید، دامن به کمر بزنید (که وقت کار و تلاش است) و از آن پس هرگز خندان دیده نشد»

زندگینامه حضرت هود علیه السلام

حضرت هود (ع) یکی از انبیای الهی است که نام مبارکش هفت بار در سوره های اعراف، هود و شعراء آمده است، و یک سوره نیز به نام ایشان می باشد. حضرت هود (ع) از نوادگان حضرت نوح(ع) بوده و با هفت واسطه به آن حضرت می رسد. وی در قیافه و قامت مانند حضرت آدم(ع) بود. سر و صورتی پر مو و چهره ‎ای زیبا داشت.دومین ی است که بعد از حضرت نوح(ع) در برابر بت و بت پرستی قیام و مبارزه کرد.ایشان را به این دلیل هود می گفتند که از گمراهی قومش نجات یافته و از طرف خداوند برای هدایت قومش انتخاب شده بود.

محتواى سوره:


این سوره در «مکّه» نازل شده و 123 آیه است‏

این سوره چهل و نهمین سوره‏اى است که بر صلّى اللّه علیه و آله نازل گردید و نیز در اوا سالهایى بود که صلّى اللّه علیه و آله در مکّه به سر مى‏برد یعنى بعد از مرگ «ابو طالب» و «خدیجه» و طبعا در یکى از سخت‏ترین دورانهاى زندگانى صلّى اللّه علیه و آله به همین جهت در آغاز این سوره، تعبیراتى که جنبه دلدارى و تسلّى نسبت به صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنان دارد دیده مى‏شود.

قسمت عمده آیات سوره را سرگذشت ان پیشین مخصوصا «نوح» که با وجود نفرات کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشکیل مى‏دهد.

و به هر حال آیات این سوره، همانند سایر سوره‏هاى مکّى، اصول معارف مخصوصا «مبارزه با شرک و بت پرستى» و توجه به «معاد و جهان پس از مرگ» و «صدق دعوت » را تشریح مى‏کند.

در این سوره علاوه بر حالات نوح به سرگذشت «هود» و «صالح» و «ابراهیم» و «لوط» و «موسى» و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرک و کفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده.

این سوره مرا پیر کرد

– آیات این سوره به روشنى این امر را اثبات مى‏کند که مسلمانان هرگز نباید به خاطر کثرت دشمنان میدان را خالى کنند، بلکه باید هر روز بر «استقامت» خویش بیفزایند. برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 322

به همین دلیل در حدیث معروفى مى‏خوانیم که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

شیّبتنى سورة هود «سوره هود مرا پیر کرد»! این سوره آیات تکان دهنده‏اى مربوط به قیامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آیاتى پیرامون مجازات اقوام پیشین و دستوراتى در باره مبارزه با فساد دارد که همگى مسؤولیت آفرین است، و جاى تعجب نیست که شه در این مسؤولیتها آدمى را پیر مى‏کند.

تأثیر معنوى این سوره:

اما در مورد فضیلت این سوره، در حدیثى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله آمده است: « ى که این سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد انى که به هود و سایر ان ایمان آوردند و انى که آنها را انکار نمودند خواهد داشت، و روز قیامت در مقام قرار مى‏گیرد، و حساب آسانى خواهد داشت.

ابن بابویه از باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: «هر سوره هود را در هر بخواند، خدای متعال او را در گروه ان برانگیزد و خطاهایش در قیامت شناخته نشود.»

عیاشی از ابن سنان از جابر از باقر(ع) نقل کرده که هر سوره هود را در هر ای بخواند، خداوند متعال او را در گروه مومنان و ان برانگیزد و به آسانی مورد محاسبه قرار گیرد و برای او در قیامت گناهی شناخته نشود. هم چنین در کتاب «خواص القرآن» از پیغمبر اکرم(ص) روایت شده است که هر این سوره را بخواند به او به تعداد مومنانی که هود و دیگر ان(ص) را تصدیق د و به عدد آنان که آن ان را تکذیب د، اجر و پاداش داده می شود و در قیامت در پایگاه شهیدان باشد و به آسانی از او محاسبه خواهند کرد.

ثعلبی به سندهای خود از اسحق از حجیفه نقل می کند که: رسول خدا(ص) را گفتند: یا رسول الله! پیری به سرعت به سوی شما آمد، حضرت فرمود: هود و سوره هایی مثل آن مرا پیر کرد. در کتاب خصال از عکرمه از ابن عباس نقل کرده که ابوبکر گفت: یا رسول الله، پیری به سرعت شما را فرا گرفت. فرمود: مرا هود و واقعه و مرسلات و عم یتساءلون پیر کرد.

روشن است که تنها تلاوت خشک و خالى این اثر را ندارد بلکه تلاوت این سوره توأم با شه، و سپس عمل است که، انسان را به مؤمنان پیشین نزدیک، و از منکران ان دور مى‏سازد.

محتوای سوره هود
ناکامی دشمنان در برابر دعوت توحیدی اکرم

نتیجه؛ آیه ۱۲۰-۱۲۳
دلداری به و هشدار به مخالفان
فصل سوم؛ آیه ۱۰۰-۱۱۹
درس هایی از ناکامی دشمنان ان
فصل دوم؛ آیه ۲۵-۹۹
ناکامی دشمنان ان در طول تاریخ
فصل اول؛ آیه ۱-۲۴
ناکامی دشمنان


مطلب اول؛ آیه ۱۲۰
یادآوری داستان ان برای تقویت روحی است
درس اول؛ آیه ۱۰۰-۱۰۲
مجازات دنیوی کافران به خاطر ظلم آنهاست
نمونه اول؛ آیه ۲۵-۵۰
ناکامی مخالفان حضرت نوح
مطلب اول؛ آیه ۱-۴
محتوای دعوت توحیدی


مطلب دوم؛ آیه ۱۲۱-۱۲۲
مخالفان در انتظار فرجام کار خود باشند
درس دوم؛ آیه ۱۰۳-۱۰۸
عذاب ا وی کافران به زودی فرا می رسد
نمونه دوم؛ آیه ۵۱-۶۰
ناکامی مخالفان حضرت لوط
مطلب دوم؛ آیه ۵-۱۴
اقدامات کافران در برابر


مطلب سوم؛ آیه ۱۲۳
به خ که همه امور به دست اوست، توکل نما
درس سوم؛ آیه ۱۰۹-۱۱۱
در بطلان راه کافران و کیفر آنها تردید نکن
نمونه سوم؛ آیه ۶۱-۶۸
ناکامی مخالفان حضرت صالح
مطلب سوم؛ آیه ۱۵-۲۴
هشدار به مخالفان




داستان توبه قاسم جگرکی

درخواست حذف اطلاعات

داستان قاسم جگرکی

توبه علی گند

توبه گند لات تهران

توبه ج.ان کار




چرا سوره هود (ص) را پیر کرد ؟

درخواست حذف اطلاعات

حضرت هود علیه السلام, زندگینامه حضرت هود علیه السلام, داستان های قرآن

آیه ای که فرمود این آیه مرا پیر کرد؟

پاسخ

در این آیه از سوره هود خداوند سبحان به ش می فرماید:(فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ

استقامت کن در راه تبلیغ و ارشاد، استقامت کن در طریق مبارزه و پیکار استقامت کن در انجام وظائف الهی و پیاده تعلیمات قرآن.ولی این استقامت نه به خاطر خوشایند این و آن باشد و نه از روی تظاهر و ریا، و نه برای ب عنوان قهرمانی و نه برای بدست آوردن مقام و ثروت و ب موفقیت و قدرت، بلکه تنها به خاطر فرمان خدا و آن گونه که به تو دستور داده شده است باید باشد.اما این دستور تنها مربوط به تو نیست، هم تو باید استقامت کنی «و همچنین انی که با تو به سوی خدا آمده‏اند» باید استقامت کنند (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ).

استقامتی خالی از افراط و تفریط، و زیاده و نقصان «و طغیان نکنید» (وَ لا تَطْغَوْا). یعنی، استقامتی که در آن طغیان وجود نداشته باشد. «چرا که خداوند از اعمال شما آگاه است» (إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).و هیچ حرکت و س و سخن و برنامه‏ای بر او مخفی نمی‏ماند

در حدیث معروفی از ابن عباس چنین می‏خوانیم: «هیچ آیه‏ ای شدید و مشکلتر از این آیه بر صلّی اللّه علیه و آله نازل نشد و لذا هنگامی که اصحاب از آن حضرت پرسیدند چرا به این زودی موهای شما سفید شده و آثار پیری نمایان، گشته، فرمود: مرا سوره هود و واقعه پیر کرد! و در روایت دیگری می‏خوانیم: هنگامی که آیه فوق نازل شد فرمود:

شمّروا، شمّروا، فمارئی ضاحکا: «دامن به کمر بزنید، دامن به کمر بزنید (که وقت کار و تلاش است) و از آن پس هرگز خندان دیده نشد»

زندگینامه حضرت هود علیه السلام

حضرت هود (ع) یکی از انبیای الهی است که نام مبارکش هفت بار در سوره های اعراف، هود و شعراء آمده است، و یک سوره نیز به نام ایشان می باشد. حضرت هود (ع) از نوادگان حضرت نوح(ع) بوده و با هفت واسطه به آن حضرت می رسد. وی در قیافه و قامت مانند حضرت آدم(ع) بود. سر و صورتی پر مو و چهره ‎ای زیبا داشت.دومین ی است که بعد از حضرت نوح(ع) در برابر بت و بت پرستی قیام و مبارزه کرد.ایشان را به این دلیل هود می گفتند که از گمراهی قومش نجات یافته و از طرف خداوند برای هدایت قومش انتخاب شده بود.

محتواى سوره:


این سوره در «مکّه» نازل شده و 123 آیه است‏

این سوره چهل و نهمین سوره‏اى است که بر صلّى اللّه علیه و آله نازل گردید و نیز در اوا سالهایى بود که صلّى اللّه علیه و آله در مکّه به سر مى‏برد یعنى بعد از مرگ «ابو طالب» و «خدیجه» و طبعا در یکى از سخت‏ترین دورانهاى زندگانى صلّى اللّه علیه و آله به همین جهت در آغاز این سوره، تعبیراتى که جنبه دلدارى و تسلّى نسبت به صلّى اللّه علیه و آله و مؤمنان دارد دیده مى‏شود.

قسمت عمده آیات سوره را سرگذشت ان پیشین مخصوصا «نوح» که با وجود نفرات کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشکیل مى‏دهد.

و به هر حال آیات این سوره، همانند سایر سوره‏هاى مکّى، اصول معارف مخصوصا «مبارزه با شرک و بت پرستى» و توجه به «معاد و جهان پس از مرگ» و «صدق دعوت » را تشریح مى‏کند.

در این سوره علاوه بر حالات نوح به سرگذشت «هود» و «صالح» و «ابراهیم» و «لوط» و «موسى» و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرک و کفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده.

این سوره مرا پیر کرد

– آیات این سوره به روشنى این امر را اثبات مى‏کند که مسلمانان هرگز نباید به خاطر کثرت دشمنان میدان را خالى کنند، بلکه باید هر روز بر «استقامت» خویش بیفزایند. برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 322

به همین دلیل در حدیث معروفى مى‏خوانیم که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

شیّبتنى سورة هود «سوره هود مرا پیر کرد»! این سوره آیات تکان دهنده‏اى مربوط به قیامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آیاتى پیرامون مجازات اقوام پیشین و دستوراتى در باره مبارزه با فساد دارد که همگى مسؤولیت آفرین است، و جاى تعجب نیست که شه در این مسؤولیتها آدمى را پیر مى‏کند.

تأثیر معنوى این سوره:

اما در مورد فضیلت این سوره، در حدیثى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله آمده است: « ى که این سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد انى که به هود و سایر ان ایمان آوردند و انى که آنها را انکار نمودند خواهد داشت، و روز قیامت در مقام قرار مى‏گیرد، و حساب آسانى خواهد داشت.

ابن بابویه از باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: «هر سوره هود را در هر بخواند، خدای متعال او را در گروه ان برانگیزد و خطاهایش در قیامت شناخته نشود.»

عیاشی از ابن سنان از جابر از باقر(ع) نقل کرده که هر سوره هود را در هر ای بخواند، خداوند متعال او را در گروه مومنان و ان برانگیزد و به آسانی مورد محاسبه قرار گیرد و برای او در قیامت گناهی شناخته نشود. هم چنین در کتاب «خواص القرآن» از پیغمبر اکرم(ص) روایت شده است که هر این سوره را بخواند به او به تعداد مومنانی که هود و دیگر ان(ص) را تصدیق د و به عدد آنان که آن ان را تکذیب د، اجر و پاداش داده می شود و در قیامت در پایگاه شهیدان باشد و به آسانی از او محاسبه خواهند کرد.

ثعلبی به سندهای خود از اسحق از حجیفه نقل می کند که: رسول خدا(ص) را گفتند: یا رسول الله! پیری به سرعت به سوی شما آمد، حضرت فرمود: هود و سوره هایی مثل آن مرا پیر کرد. در کتاب خصال از عکرمه از ابن عباس نقل کرده که ابوبکر گفت: یا رسول الله، پیری به سرعت شما را فرا گرفت. فرمود: مرا هود و واقعه و مرسلات و عم یتساءلون پیر کرد.

روشن است که تنها تلاوت خشک و خالى این اثر را ندارد بلکه تلاوت این سوره توأم با شه، و سپس عمل است که، انسان را به مؤمنان پیشین نزدیک، و از منکران ان دور مى‏سازد.

محتوای سوره هود
ناکامی دشمنان در برابر دعوت توحیدی اکرم

نتیجه؛ آیه ۱۲۰-۱۲۳
دلداری به و هشدار به مخالفان
فصل سوم؛ آیه ۱۰۰-۱۱۹
درس هایی از ناکامی دشمنان ان
فصل دوم؛ آیه ۲۵-۹۹
ناکامی دشمنان ان در طول تاریخ
فصل اول؛ آیه ۱-۲۴
ناکامی دشمنان


مطلب اول؛ آیه ۱۲۰
یادآوری داستان ان برای تقویت روحی است
درس اول؛ آیه ۱۰۰-۱۰۲
مجازات دنیوی کافران به خاطر ظلم آنهاست
نمونه اول؛ آیه ۲۵-۵۰
ناکامی مخالفان حضرت نوح
مطلب اول؛ آیه ۱-۴
محتوای دعوت توحیدی


مطلب دوم؛ آیه ۱۲۱-۱۲۲
مخالفان در انتظار فرجام کار خود باشند
درس دوم؛ آیه ۱۰۳-۱۰۸
عذاب ا وی کافران به زودی فرا می رسد
نمونه دوم؛ آیه ۵۱-۶۰
ناکامی مخالفان حضرت لوط
مطلب دوم؛ آیه ۵-۱۴
اقدامات کافران در برابر


مطلب سوم؛ آیه ۱۲۳
به خ که همه امور به دست اوست، توکل نما
درس سوم؛ آیه ۱۰۹-۱۱۱
در بطلان راه کافران و کیفر آنها تردید نکن
نمونه سوم؛ آیه ۶۱-۶۸
ناکامی مخالفان حضرت صالح
مطلب سوم؛ آیه ۱۵-۲۴
هشدار به مخالفان




معرفی کتاب: مردم می پرسند... آیا این پایان کار است؟

درخواست حذف اطلاعات


«هیچگاه سابقه نداشته که تیتر رسانه ها اینچنین نامطلوب باشد، فرهنگها اینگونه فرو ریخته و فساد اخلاقی در سراسر جهان بگسترد. چه اتفاقی بر روی زمین در حال وقوع است؟ بعد از هریک از این اتفاقات ناگوار، بسیاری این سوال را بر زبان می آورند: آیا وضع جهان همین گونه باقی خواهد ماند؟ و جایگاه خدا در همه این اتفاقات کجاست؟» اینها همه بخشی از توصیف کتاب «آیا این پایان کار است؟» نوشته دیوید جرمایاست. کت که با وجود گذشت تنها دو ماه از انتشار، به فروش خیره کننده ای دست یافته است...

...

دیوید پاول جرمایا (david paul jeremiah) نویسنده، و یکی از فع رین کشیشان اوانجلیستی ست.[1] این کشیش 75 ساله کالیفرنیایی و صاحب برنامه تلویزیونی “نقطه عطف” (turning point)، کتب بسیار متعددی در زمینه باورهای یت اوانجلیستی نگاشته که تنها در یکی از سایتها به 35 عدد از آنها اشاره شده است![2] جالب آنست که موضوع بسیاری از کتب او پیشگوییهای آ ا مانی است. از جمله آ ین کتب او در این رابطه کتاب « آیا این پایان کار است؟: علائم مشیت الهی در دنیای مضطرب امروز» (is this the end?: signs of god's providence in a disturbing new world)[3] می باشد. این کتاب 240 صفحه ای که در 4 اکتبر 2016 (13 مهر 1395) منتشر شده است، در فاصله کوتاهی رکورد فروش را ش ت و رتبه اول فروش را در سایتهای اینترنتی همچون آمازون به دست آورد.[4]

همانگونه که مشاهده می شود در بخش مربوط به «آ ت شناسی ی» در سایت آمازون (در تاریخ 4/12/2016)[5] نسخه های مختلف کتاب «آیا این پایان کار است؟» رتبه اول، ششم و هشتم را از آن خود کرده است!

در این کتاب به موضوعات مختلفی همچون تروریسم، و افراطی، روسیه جدید، خونریزی ها در مرزهای ، جوامع متلاشی از یکدیگر و ... پرداخته شده و همچون بسیاری دیگر از همگِنان خود، این موارد را نشانه ای از «آمدن » معرفی نموده است.

نکته قابل توجه در این کتاب، پرداختن به باور مسلمانان در زمینه آ ا مان و منجی مورد انتظار (مهدی) است. به عنوان مثال به بخشی از کتاب در این مورد توجه فرمایید: (متن مختصر شده است)

به ما وعده داده که بازخواهد گشت (متی 6:10) و حکومت هزارساله و عادلانه خود را بر روی زمین برقرار خواهد نمود. با کمال تعجب نیز در نگاه آ ا مانی خود الگوی مشابهی را عرضه نموده است: بازگشت مهدی یا منجی خویش و برقراری خلافت جهانی توسط او براساس قانون شریعت. به نظر می رسد این دو نگاه با یکدیگر هم راستاست ولی در واقع چنین نیست... هدف نهایی اساسا از یت متفاوت است. هدف ایجاد یک خلافت الله سالارانه توسط دوازدهم (دوازدهمین جانشین محمد) است.

نویسنده در ادامه به و ایران به عنوان دو گروه و کشور ی که به این عقیده پایبند و در جهت تحقق آن حرکت می کنند، می پردازد:

هدف از ایجاد جنگ و خونریزی، فراهم شرایط ظهور مهدی و استقرار خلافت او در جهان است.... ایران نیز نمونه کامل یک حکومت الله سالارانه است و عناصر حکومتی خود را بر این مبنا شکل داده است.

وی در این کتاب، به جایگاه باور به ظهور مهدی ع در میان همه مسلمانان پرداخته و تفاوتها و شباهتهای میاه نگاه سنی و شیعی در این زمینه را گوشزد می کند و چنین می نویسد:

تقویم فرجام خواهانه ی دقیق نیست اما همه مسلمانان در زمینه وقوع رویدادهای زیر در آ ا مان اتفاق نظر دارند:

  1. جنگ نهایی آ ا مانی بین و کفار در دابق که طبق آن کفار ش ت خواهند خورد.
  2. ظهور یک ای دروغین در آ ا مان و ش ت او
  3. بازگشت (یا عیسای ی که ی مسلمان است و به صلیب کشیده نشده) برای ش ت ای دروغین. این رویداد مصادف با ظهور دوازدهم –مهدی- خواهد بود.
  4. قضاوت و داوری نهایی بین مردم با توجه به معیارهای ی
  5. استقرار نظام خلافت در سطح کل جهان

از آنجا که نبرد نهایی بین و جهان (!) باعث می شود تا مهدی {زودتر} ظهور کند، همه گروه های مسلمان شبه نظامی، ایجاد خشونت و کشمکش در این روزگار را به عنوان راهی برای فرارسیدن آن روز متصور هستند. حتی سربازان ی حضور در این نبرد را گزینه ای برد-برد می بینند چراکه در صورت کشته شدن مستقیم به بهشت می روند و در صورت پیروزی نیز باعث آماده سازی شرایط ظهور مهدی می شوند.

دیوید جرمایا در کنار دونالد ترامپ رییس جمهور منتخب در 2016

نکته ها:

در زمینه مطالب مندرج در کتاب فوق الذکر، مطالب زیر قابل توجه و تأمل است:

نگاهی به فعالیتهای نوشتاری و سخنرانیهای متعدد و پرشمار نویسندگان و کشیشان اوانجلیستی همچون دیوید جرمایا، مارک هیچکاک، جان هاگی و ... نشان می دهد تلاش این طیف فکری /مذهبی در و کشورهای غربی در سالیان اخیر از تب و تاب نیفتاده و با خط سیری مشخص همچنان به پیش می رود. جالب آنست که این افراد در این مسیر بسیار پرکار بوده و علی رغم حضور مستمر در برنامه های تلویزیونی و رسانه ای، در بُعد نوشتن کتاب نیز فعالند. (هیچکاک با بیش از 37 کتاب، جرمایا با 35 کتاب و هاگی با بیش از 20 کتاب) این کتابها اگرچه ظاهری مذهبی دارند، ولی همگی با مشی خاصی همراهند که دفاع بی قید و شرط از ، دشمنی صریح با ، فعالیت ت یبی شدید علیه ایران و اخیرا روسیه و ... از جمله مشترکات بسیاری از این نوشتارهاست. متاسفانه برخی از این کتب در جامعه غربی به ویژه از مخاطب بسیار بالایی برخوردار می شوند و تیراژهایی حتی تا 50 میلیونی از آنها به فروش رفته است!

متاسفانه باید اعتراف نمود به دلیل کمبود منابع مکتوب و تولیدات رسانه ای در زمینه مباحث آ ا مانی در از سویی و تحریم رسانه های اصیل ی در غرب از سوی دیگر، میدان برای تبلیغ غلط و جهت دار –ناشی از جهل یا تعمد- از آموزه های ی برای نویسندگان و گویندگان غربی فراهم آورده است. چنانچه در بخشی از کتاب فوق الذکر مشاهده گردید مطالبی در مورد نگاه آ ا مانی توسط نویسنده بیان شده که جای تامل و تعجب دارد. به عنوان مثال هم سو بودن نگاه آ ا مانی و ایران، اعتقاد همه مسلمانان به نبرد آ ا مانی در منطقه دابق (که تنها آنرا تبلیغ می نماید)، دوازدهم دانستن مهدی علیه السلام (که تنها باورداشت شیعه و عده کمی از اهل سنت می باشد) و تمرکز بیش از حد به دجال و نقش او در نگاه آ ا مانی از جمله مواردی است که یا نشان از کم اطلاعی نویسنده دارد و یا تعمدا و با هدف خاصی این تمایزات مخفی شده است.

علی رغم اینکه غالب کتابهای آ ا مانی انتشار یافته در سالیان اخیر در ، به به عنوان خطر اصلی و دشمن آ ا مانی نگریسته و این خط فکری را تبلیغ می نمایند، متاسفانه پاسخ درخور و شایسته ای از جانب صاحب نظران و دغدغه مندان ی به این موضوع داده نشده است. شاید نگاشتن چند کتاب دقیق و حساب شده از جانب تعدادی از نویسندگان شناخته شده مسلمان در این رابطه بتواند بارقه امیدی در فضای غبارآلود و ساختگی علیه در غرب ایجاد نماید.

تحقیق و پژوهش: زهیر دهقانی آرانی


سایت غرب و مهدویت

[1] - www.davidjeremiah.org

[2] - https://en.wikipedia.org/wiki/david_jeremiah

[3] - https://www.amazon.com/this-end-signs-providence-disturbing/dp/0718079868

[4] - لازم به ذکر است بخشی از موفقیت این کتاب را باید مدیون سایت تبلیغی آن (http://isthistheend.com) دانست.

[5] - https://www.amazon.com/gp/bestsellers/books/172812/ref=pd_zg_hrsr_b_3_4_last




رابطه خسوف و وف سال 2027 با منجی گرایی ی از نگاه فرنیش!

درخواست حذف اطلاعات


آنچه در ادامه می خوانید متن ترجمه شده از مصاحبه کیپ آلن در برنامه رادیویی "خلاصه اخبار دنیا از کلیسای لوتران" با تیموتی فرنیش، محقق تاریخ و ا ا مان ی می باشد.
همانطور که در برخی احادیث ی اشاره شده است، وقوع دو خورشیدگرفتگی و ماه گرفتگی در یک ماه رمضان یکی از نشانه های غیر حتمی ظهور حضرت مهدی (عج)، اتفاقی که از نظر نجومی بنظر غیرممکن می رسد. ولی در تحقیقی اخیرا دانسته شده است که مشابه این اتفاق (یک خورشید گرفتکی کلی و یک ماه گرفتگی جزئی) در سال 2027 اتفاق می افتد و همین موضوع دستمایه این گفتگوی رادیویی شده است.

...

مقدمه مربوط به این گفتگو که در ابتدای فایل صوتی و پیش از گفتگو اجرا می شود در ادامه آورده شده است:

"خورشید گرفتگی یکی از نشانه های شگفت انگیز خداست که هر چند وقت یکبار اتفاق می افتد. این اتفاق نادر با آ ا مان، به خصوص در کلیسای معاصر، ارتباط خاصی دارد. اما در این خسوف ها می تواند یک معنای خیلی خاصی داشته باشد.
خیلی از سوفی (ها) و شیعیان مسلمان عقیده دارند که یک خورشیدگرفتگی در ابتدای ماه رمضان و به دنبال آن یک ماه گرفتگی در نیمه رمضان یک نشانه خاص برای حکومت (بازگشت) داوزدهم یا مخفی، ی که قوانین ی را در سراسر جهان حاکم می کند، است.
این دو خورشید و ماه گرفتگی به طور دقیق در سال 2027 روی خواهد داد. تیموتی فرنیش، متخصص در تاریخ ، در مورد این عقاید توضیح خواهد داد."

خلاصه مصاحبه به شرح زیر است.

مجری: ابتدا در مورد پس زمینه و تحصیلات و مطالعات خودتان در مورد توضیح دهید تا شنوندگان با تخصص شما آشنا شوند.
فرنیش: من مدرک ی تاریخ دارم و سال هاست به صورت تخصصی در زمینه مسائل آ ا مان در کار می کنم.

فرنیش با کتب و مقالات متعدد و نیز حضور در نشستهای علمی، خود را فردی متخصص در مسائل آ ا مانی معرفی نموده است.

مجری: خسوف ها یک جایگاه خاصی در ادبیات آ ا مان شناسانه دارد، به ویژه در دین یت. لطفا در مورد هم توضیح دهید؟
فرنیش: ما در دنیا میلیونها مسلمان داریم که عمده آنان، باید بگویم با درصد 40 تا 50 درصد، به بازگشت مهدی به عنوان یک منجی معتقدند که با حضرت عیسی بازمی گردد. البته باید بگویم حضرت عیسی در ادبیات مسلمانان غیر از عیسی ی است که ما یان به او معتقدیم.
سوفی ها به عنوان یک فرقه از مسلمانان معتقدند که محمد (باید بگویم شبیه محمد) متولد و دیده خواهد شد، در یک ماه رمضانی که هم خوردشید گرفتگی و هم ماه گرفتکی داریم. من این باورها را نمی فهمیدم تا هنگامی که شروع به جستجو چون حدس میزدم این اتفاق غیرممکن نباشد.

مجری: این رویداد (تلاقی خسوف و وف در ماه رمضان ی) قطعا در 2027 اتفاق خواهد افتاد.

فرنیش: بله در سال 2027، یک خورشید گرفتکی کلی و یک ماه گرفتگی جزئی رخ می دهد. سایت های مدرن ی این را یک نشانه {از وقوع آ ا مان} می دانند.

مجری: مهدی دقیقا به چه معناست، این عنوان برای من آشنا و مفهوم نیست؟
فرنیش: این نام به معنی هدایت شده است، شیعیان 12 ی در ایران و عراق و لبنان (نه همه مسلمانان) معتقدند که او دوازدهمین جانشین {حضرت} محمد می باشد که در حدود سالهای 871-873 میلادی متولد شده است. ایشان معتقدند او از دنیا نرفته و در نوجوانی ناپدید شده است.
دسته زیادی از مسلمانان، سنی ها، معتقدند که وی نباید حتما از نسل خونی حضرت محمد باشد، و هر فردی مسلمانی که در حکمرانی و سیاست موفق باشد می تواند {مهدی} باشد و او از این طریق شناخته می شود. البته شیعیان و سنی ها در خیلی چیزها در مورد مهدی اشتراک دارند.

مجری: لطفا در مورد اینکه سنی ها و شیعیان پایان دنیا را چطور می ببیند کمی بیشتر سخن بگویید؟
فرنیش: آ ا مان ی یک تفاوت اساسی با آ ا مان شناخته شده در یت و دنیای غرب دارد. یت آن را پایان دنیا می داند ولی بازگشت حضرت مهدی و را آ دنیا نمی داند و آن را یک دوره زمانی جدید می داند زیرا آنان {بعد از آن} حکومت می کنند. دوران حکومت مهدی و ی، مطابق برخی احادیث 7 سال و در برخی 40 سال و در برخی بیشتر طول می کشد.

مجری: ما یان عیسی را خدا می دانیم، مسلمانان به او چگونه می نگرند و در مورد او چه عقیده ای دارند؟
فرنیش: در نگاه مسلمانان یک دستیار برای مهدی است و نقش یک مشاور را دارد. یک حدیث می گوید که قاتل دجال خواهد بود و وی توسط مهدی کشته نمی شود. دجال، آنتی کریست و ضد ی است که برخی مسلمانان آن را بر ایالات متحده و برخی بر شوروی سابق تطبیق می دهند. این دجال احتمالا در جایی از اسراییل توسط باید کشته شود .

مجری: جالب، ..."


چند نکته:

1- توجه و رصد نکات ریز و جزئی در مورد نشانه های ظهور عصر ع امری است که در چند دهه اخیر توسط پژوهشگران غربی همچون مادلونگ، فرنیش و کوک و ... صورت می گیرد که قابل تأمل و توجه است

2- روایت ظهور خسوف و وف در ماه رمضان در منابع روایی شیعی آمده است که متن آن به صورت ذیل است:

عَنْ بَدْرِ بْنِ الْخَلِیلِ الْأَسَدِیِّ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ ع فَذَکَرَ آیَتَیْنِ تَکُونَانِ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ ع لَمْ تَکُونَا مُنْذُ أَهْبَطَ اللَّهُ آدَمَ ص أَبَداً وَ ذَلِکَ أَنَّ الشَّمْسَ تَنْکَسِفُ فِی النِّصْفِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْقَمَرَ فِی آخِرِهِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا بَلِ الشَّمْسُ فِی آخِرِ الشَّهْرِ وَ الْقَمَرُ فِی النِّصْفِ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنِّی لَأَعْلَمُ بِالَّذِی أَقُولُ إِنَّهُمَا آیَتَانِ لَمْ تَکُونَا مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ.

بدر بن خلیل اسدىّ گوید: «نزد باقر علیه السّلام بودم آن حضرت از دو نشانه یاد کرد که قبل از قیام قائم علیه السّلام است و از آن هنگام که خداوند آدم صلوات اللَّه علیه را بر زمین فرود آورده هرگز آن دو اتّفاق نیفتاده، و آن اینکه خورشید در نیمه ماه رمضان خواهد گرفت و ماه در آ آن خواهد گرفت، پس مردى به آن حضرت گفت: یا ابن رسول اللَّه نه بلکه خورشید در آ رمضان و ماه در نیمه آن خواهد گرفت، باقر علیه السّلام به او فرمود: من خود مى‏دانم چه مى‏گویم، آن دو نشانه‏هائى است که از زمان فرود آمدن آدم هرگز اتّفاق نیفتاده است». (چون به حساب منجّمان خسوف در وسط ماه واقع مى‏شود و وف که گرفتن خورشید است در اوا ماه).

این روایت در کتب مختلف همچون الکافی ج8 ص212، الغیبه نعمانی ص271، الغیبه طوسی ص444 و الارشاد شیخ مفید ج2 ص274 آمده است. البته روایت مشابهی نیز در همین رابطه در کتاب کمال الدین شیخ صدوق ره ج2 ص655 آمده که متن آن چنین است:

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ وَرْدٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: اثْنَانِ بَیْنَ یَدَیْ هَذَا الْأَمْرِ خُسُوفُ الْقَمَرِ لِخَمْسٍ وَ کُسُوفُ الشَّمْسِ لِخَمْسَ عَشْرَةَ وَ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ مُنْذُ هَبَطَ آدَمُ ع إِلَى الْأَرْضِ وَ عِنْدَ ذَلِکَ یَسْقُطُ حِسَابُ الْمُنَجِّمِین‏

ورد از باقر علیه السّلام روایت کند که فرمود: پیش از این امر دو علامت ظاهر شود یکى ماه گرفتگى در پنجم و دیگرى خورشید گرفتگى در پانزدهم و از زمان هبوط آدم علیه السّلام تا آن زمان چنین اتفاقى نیفتاده باشد و اینجاست که حساب منجّمان ساقط می شود.

تفاوت این روایت با حدیث قبلی در زمان خسوف یا ماه گرفتگی است که در روایت اول، انتهای ماه و در این روایت پنجم ماه ذکر گردیده و اشاره ای هم به ماه رمضان در آن نشده است. البته نعمانی در کتاب الغیبه صص271-272 همین روایت را از ورد نقل کرده که مشابه روایت بالاست و هم به خسوف در انتهای ماه اشاره دارد و هم آنرا در ماه رمضان می داند:

عَنْ وَرْدٍ أَخِی الْکُمَیْتِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ بَیْنَ یَدَیْ هَذَا الْأَمْرِ انْکِسَافَ الْقَمَرِ لِخَمْسٍ تَبْقَى وَ الشَّمْسِ لِخَمْسَ عَشْرَةَ وَ ذَلِکَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ عِنْدَهُ یَسْقُطُ حِسَابُ الْمُنَجِّمِینَ.

صورتهای دیگری هم از این خسوف و وف در روایات علائم الظهور نقل شده است. لازم به ذکر است بررسی سندی این روایات -که ظاهرا افراد مجهول در سند آنها وجود دارد- پیش از بررسی محتوایی آن امری ضروری است.

3- اصل ادعای فرنیش در این مورد به ادعای برخی فرقه های صوفی بر می گردد که در سایتهای خود چنین مطلبی را مطرح کرده اند (البته این سایتها بنابر دیدگاه عموم اهل سنت که تولد مهدی ع را در سالهای قبل از ظهور می شمارند، ادعا کرده اند که تولد مهدی ع در این سال محتمل است) از جمله :

https://rabbaniway.wordpress.com/tag/prepare-for-end-of-times

4- در مورد محتوای این روایت و مفهوم آن از ی و و نیز وقوع این رخداد در سال 2027 (چنانچه فرنیش ادعا می نماید) می بایست کار علمی درخوری توسط پژوهشگران این عرصه صورت بگیرد.

تهیه و تنظیم گزارش: احمدرضا هروی

نقد و بررسی: زهیر دهقانی

سایت غرب و مهدویت


منبع مصاحبه:

http://kfuo.org/2017/08/23/wlnd-082317-eclipses-and-islam





غرب و نگاه آ ا مانی به نابودی و مهدی عج(ضد )

درخواست حذف اطلاعات


چهل حدیث درباره زمان(عج)


در روایات شیعه، جهان در آستانه ظهور دارای سه ویژگی عمده است:

  1. ظلم و ستم فراگیر و فتنه ای که بر هر خانه ای وارد می شود.
  2. وجود دشمنانی مانند سفیانی و نواصب و دیگرانی که در عراق و دیگر مناطق سرزمین های ی مشغول فعالیت علیه شیعه هستند و سپس را تصرف کرده و حکومت آنجا را می گیرند.
  3. جریان یاران و موالیان زمان که در سرزمین های ی در تلاشند تا یاد و نام زمان در عالم پراکنده شود


اِنتَظِروا الفَرَجَ وَلا تَیأسُوا مِن رَوحِ الله.

همواره در انتظار (فرج و ظهور صاحب ا مان علیه السلام) باشید و یأس و ناامیدی از رحمت خدا به خود راه مدهید. (بحار، ج ١٥، ص ١٢٣)

« جعفرصادق (علیه السلام)»:

مَن ماتَ مِنکُم وَ هُوَ مُنتظِرٌ لِهذا الأََمرِ کان کَمَن هوُ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِه.

هر از شما که در حال انتظار ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) از دنیا برود همچون ی است که در خیمه و معیّت آن حضرت در حال جهاد به سر می برد. (بحار، ج ٥٢، ص ١٢٦)

ـ « گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)»:

مَن اَنکَرَ القائِمَ مِن وُلدی أَثناءَ غَیبَتِهِ ماتَ میتَةً جاهِلیَّةً.

ی که قائم(مهدی) را که از فرزندان من است در دوران غیبتش مُنکِر شود، بر ح جاهلیت قبل از از دنیا خواهد رفت. (منتخب الاثر، ص ٢٢٩)

« جعفرصادق (علیه السلام)»:

لَو لَمْ یَبْقَ منَ الدُّنیا اِلاَّ یَومٌ واحِدٌ لَطَوّلَ اللهُ ذلِکَ الیَومَ حَتّی یَ ُجَ قائمُنا أَهْلَ البَیت.

اگر از عمر دنیا تنها یک روز مانده باشد خداوند آن روز را آنقدر طولانی می کند تا قائم ما اهل بیت(علیه السلام) ظهور یابد. (منتخب الاثر، ص ٢٥٤)

در ذیل مجموع چند مقاله از سایت غرب و مهدویت که همگی از سایتهای اونجلیسها و کتابهای نویسندگان ضد و به اصطلاح منتظران عیسی ع ترجمه گردیده به منظور روشن نمودن موضع غرب از آ ا مان و و در نهایت حضرت مهدی عج تقدیم میگردد .اما قبل از ورود به مقاله ها که همگی یک هدف مشترک را دنبال میکنند و آن بدبینی تمام یان و یهودیان و حتی مسلمانان بی تفاوت به مباحث ا ا مان و نشان دادن یک چهره پلید و ضد ع از حضرت مهدی و مسلمانان واقعی و پیروان راستین اهل بیت علیهم السلام است و پر واضح است برای ادعاهای خودشان به مسلمانان تندرو از جمله ، ،القاعده و... به استناد مدارک و مستندات اطلاعاتی غرب و اسراییل و های مستند ساخته شده توسط مستند سازان غربی و سایتهای افشاگر غربی ،تمام این گروهها توسط کشورهای مسلمان و و اسراییل و ترکیه و بعضی از کشورهای اروپایی تاسیس شده اند تا چهره ای متوجش از و مسلمین و دورنمای آ ا مان و ظهور مهدی را ترسیم نمایند در حالی که همه این گروهها از مسلمان تندرو وه بوده که به اعتقادات پوچ گرایانه تعیین شده علمای خود فروخته خودشان و سرویسهای اطلاعاتی و جاسوسی غرب و عرب و اسراییل عمل میکنند .و عملا این گروهها و کشورها ابزار و عمله ظلمه کشورهایی همچون ،اسراییل ،انگلیس ،عربستان ،روسیه ،قطر ،ترکیه ،امارات ،پا تان و....شده اند و در این میان نقش و روسیه و اسراییل و عربستان و...از همه پر رنگتر است .در حالی که مسلمانان و خاورمیانه مشغول جنگهایی نیابتی است و تعداد زیادی انسان بیگناه به خاک و خون کشیده میشوند و کشتارهایی خط دار توسط این گروهها که عمدتا و با درصد بالایی شیعیان را نشانه گرفتند تا به قول خودشان بدینوسیله از ظهور منجی ا ا مان و پیروان راستین آن جلوگیری نمایند ،عملا همه ما خواسته یا از روی چهل و نادانی بر اساس نقشه ترسیم شده اونجلیسها حرکت میکنیم و هزینه همه این جنگها از جیب همین ملتهای مظلوم میرود و حاکمان فاسد و دست بجای ایجاد یک اتحاد بر پایه اساس و بنیان قرآن و سنت و اهل بیت علیهم السلام بروند تا جامعه ای با باورهای خود باوری ایجاد کنند بی آنکه بدانند خون مردمان مظلوم خود را در راه عقاید فاسد انجلیستی و صهینویستی و افراطی با برداشتهای ضد خ به هد ر میدهند و امروز خاورمیانه را زمین بازی قدرتهای پست دنیا طلب کرده اند و در این میان و البته به ظاهر تا اینجای کار برنده این مسابقه آنها بوده اند غافل از اینکه تفکر مهدویت یک تفکر ریشه دار و هدایت شده از ناحیه خداوندو خلیفه برحقش حضرت مهدی است و در زمان خاص خودش همه چیز به آن سمتی حرکت میکند که او میل میفرماید و همه این دغل بازیها با تمام این هزینه ای سنگی به طرفه العینی نابود خواهد شد و در این میان تنها مومنین واقعی مشمول هدایت خواهند بود که اینان دوستداران واقعی حضرت مهدی و عیسی و با باورهای انتظار به معنای واقعی آن هستند .

نکته آ اینکه بزرگترین درد این است که غربیها ( یان و یهودیان ) به ظهور حضرت مهدی اعتقاد کامل دارند و البته اگر چه اورا سعی میکنند با نسبتهای ناروا همچون ضد و یا دجال معرفی نمایند ولی بی شک ظهور اورا قطعی میدانند و در این میان عده ای از مسلمانان با دیده شک و تردید و یا رد موضوع ظهور آن نازنین و یا تمس این باور دوستداران برخود میکنند که البته تاسف اصلی برای اینام است نه آنان که صادقانه چشم اتتظاربودند ،هستند و خواهند بود انشاء الله (سایت معرفت الله )



جایگاه در طرح خداوند برای آ ا مان کجاست؟

در پی معرفی به عنوان نماد شر توسط برخی نویسندگان اوانجلیستی در سالیان اخیر، سوالی مهم ذهن مخاطبان این دیدگاه را به خود مشغول داشته مبنی بر اینکه «با وجود بدیهای بسیاری که برای عقاید و احکام دین توسط این نویسندگان ادعا می شود، چرا این دین در چند دهه اخیر اینگونه در جهان در حال رشد بوده و به تدریج جای دین یت را می گیرد؟» و «اگر دین ، آیینی باطل و ی است، چرا مطابق بسیاری آمارهای منتشر شده، در جوامع مختلف جهان و به ویژه کشورهای غربی، مواجه با اقبال مردم به این دین هستیم» نویسندگان اوانجلیست در پی پاسخ به این سوالات مهم، به تکاپو افتاده و ایده هایی را در قالبهای مختلف رسانه ای ابراز نموده اند که از جمله آنها رالف استایس در کتاب «از یازده سپتامبر تا 666» و سایت «جایگاه در طرح خداوند برای آ ا مان» است.

...

رالف استایس (ralph w. stice) نویسنده ای کمتر شناخته شده است که به واسطه 10 سال زندگی در کشورهای ی آفریقایی و خاورمیانه، مدعی شناخت واقعی از و نقش این دین در آ ا مان شده است. وی که سابقه ژورنالیستی دارد، این روزها خود را به عنوان کشیشی معرفی می کند که به رایگان در خدمت در آمده است. او در سمینارهای مختلفی که در بیش از 100 کلیسا در سراسر جهان برگزار کرده، به نقش احتمالی در تحقق پیشگویی های کتاب مقدس در آ ا مان می پردازد. او که خود را خیرخواه و عاشق مسلمانان می داند، بدترین تهمت ها را به دین وارد می کند چرا که این دین را نماد «نیروی شر» در آ ا مان می خواند.


برای درک ایده اصلی او از نقش در آ ا مان، باید به سراغ کتاب معروف او با نام «از یازده سپتامبر تا 666: همگرایی رویدادهای جاری، پیشگویی های کتاب مقدس و دیدگاه » (منتشر شده در سال 2005) برویم. در این کتاب که یکی از منابع اصلی کتاب «ضد ی» ریچاردسون محسوب می شود، استایس مدعی است علت اجازه خداوند به رشد بنیادگرایی ی در جهان در طول سالیان اخیر، طرحی است که خداوند برای آ ا مان درنظر گرفته و در قالب پیشگویی های کتاب مقدس آنرا بیان نموده است. از نظر او، اگر ی رخدادهای جاری همچون وقایع عراق، رشد ظاهری ، بالارفتن قیمت نفت (!) و ... را با نگاهی معنوی و الهیاتی (!) بنگرد و آنرا با مطالب ذکرشده در کتاب مقدس تطبیق دهد، متوجه می شود خداوند در تدارک تحقق « یت بزرگ» (great commission) در این روزگار است و در این طرح الهی نقش نیروهای شر که با عدد 666 در کتاب مکاشفات یوحنا بدان اشاره شده- برعهده خواهد بود.

استایس برای به روز رسانی دیدگاه خود، سایت «جایگاه در طرح خداوند برای آ ا مان» "islamingodsplan.org" را نیز مدیریت می کند. وی در این سایت مدعی پاسخگویی به سوالات یان در مورد «درک جایگاه در آ ا مان و چرایی اجازه خداوند به رشد در روزگار کنونی» است علاوه بر آنکه در مورد سخنرانیهای جهانی خود در این موضوع اطلاع رسانی می کند.


وی در بخشی از این سایت با عنوان «5 نشانه که باید انتظار آنرا کشید» به معرفی نشانه هایی می پردازد که از نظر وی همگی آنها در کتاب مقدس ذکر شده و مصداق آن « و کشورهای ی» است. این 5 نشانه عبارتند از:

· رشد شدید تمایلات و تحرکات ضد ی در کشور ترکیه (بنابر کتاب حزقیال 38)

· با خاک ی ان شدن دمشق (اشعیا 17)

· شکل گیری جنگ داخلی در مصر (اشعیا 19)

· ظهور آشکار افراطی گسترده در لیبی (دانیال 11)

· اتحاد های گرا (دانیال 7)

لازم به ذکر است وی این نشانه ها را به صورت گسترده ای در کتاب اخیر خود با نام «بهار عربی، زمستان ی: دست اندازی بر کلیسا و جهان» (منتشر شده در سال 2015) مطرح ساخته و با حوادث چندسال اخیر در جهان تطبیق داده است.

چند نکته:

. فارغ از بسیاری اتهامات و دروغهایی که افرادی همچون استایس بر و مسلمانان وارد می کنند، اطلاعات نسبتا دقیق آنها در مورد تاریخ و عقاید ی، نشان از مطالعه وسیع و هدفمند این نویسندگان برای ضربه زدن هرچه بیشتر به این آیین آسمانی است.

. جالب آنست که نویسندگان این عرصه هر از چندگاهی با به روز رسانی نظرات خود، رخدادهای جدید را نیز به پازل ترسیمی خویش در مورد آ ا مان می افزایند بدون آنکه توضیحی در مورد نظرات اشتباه پیشین خود ارائه نمایند. نمونه این موارد، تمرکز فوق العاده چند سال قبل این جریان به وقایع مصر و روی کار آمدن اخوان المسلمین در مصر- بود که با فروکش و سرکوب آن جریان، بسیاری ادعاهای ایشان باطل شد ولی صاحبان این نظریه بدون اذعان به نادرستی ادعاهای پیشین، ادعاهای جدیدی در مورد و گروههای تکفیری ارائه نمودند!

. نگاهی به فعالیتهای تبلیغی گسترده افرادی از قبیل استایس، ریچاردسون، شعیبات و ... در زمینه نوشتن کتاب، مدیریت سایت و برگزاری جلسات متعدد سخنرانی در اقصی نقاط جهان، دو نکته را در معرض دقت و تأمل صاحب نظران این عرصه گوشزد می نماید: اول آنکه این جریان فکری با استفاده از رسانه های متعدد در صدد توسعه دیدگاه محدود خویش در گستره عام یت هستند تا نظر خود را به عنوان دیدگاه مورد قبول تمامی یان نشان دهند. نکته دوم تأمل در شیوه پاسخگویی در خور به سم پاشی های این جریان علیه است چراکه این جریان رسانه ای با ادعای ارائه بحثی مذهبی و با شعار دوستی با مسلمانان، به ت یب باورهای دین در میان یان می پردازد که این مطلب وم برخورد هوشمندانه با آنرا ضروری می نماید.

. منتقدان پروتستانی ، مبنای ایده های خویش را کتاب مقدس می دانستند و از لابه لای این کتاب، سرنخهای پیشگویی در مورد ظهور و ترقی یافته بودند که حتی امروزه نیز تعجب آور است. بسیاری متألهان کلونیست یی به تفسیری تاریخی نگرانه از پیشگوییها پایبند بودند به این معنا که آنها اعتقاد داشتند بسیاری پیشگوییهای کتاب مقدس -از جمله کتاب دانیال و مکاشفات- در طول تاریخ در حال تحقق است. یکی از موارد قابل توجهی که {از نظر ایشان} در طول تاریخ محقق شده، عبارات 9: 2-3 از کتاب مکاشفات است. این عبارت از ملخهایی سخن می گوید که از پرتگاهی دودین سر بر می آورند. محققان آنگلو یی در قرون 17 و 18 تقریبا همگی معتقد بودند که این قطعه، به ظهور در اوایل قرن هفتم اشاره دارد

.

. سر آرون بور (aaron burr, sr) داماد جاناتان ادوارد و پدر معاون آینده رییس جمهور، جونیور آرون بور نمونه ای، از تحلیل باب 9 کتاب مکاشفات را در مورد در سخنرانی مذهبی سال 1757 بیان کرده است. بنابر نظر آرون بور، وقتی محمد قدرت گرفت، او و پیروانش چنان بدبختی و نابودی را به کلیسای ی تحمیل د که «به نظر می رسد ته گودال باز شده و بر اریکه قدرت تاریکی نشسته است؛ همانگونه که عبارات 9:2 مکاشفات در مورد ظهور دغل باز خبر می دهد... ملخها سر برآورده اند و هرجا سرک می کشند، ت یب و نابودی با خود می برند. این عبارات موکداً نشان دهنده پیشرفت های شگفت انگیز و م ب عربها (مسلمانان) است» بسیاری مانند بور، در پیروی از بیوگرافی در محافل انگلو یی، محمد را یک «دغل باز» می دانستند. کتاب نوشته شده توسط هامفری پریدوا (humphrey prideaux)، الهیدان انگلیسی با عنوان «ماهیت واقعی فریبی که به طور کامل در زندگی محمد نمود دارد»شاهدی بر این مدعاست.

. پریدوا و آرون بو، دو تن از الهیدانان شاخص غربی که قائل به نقش منفی برای در آ ا مان بوده اند.

. در ی متقدم بسیاری پیش بینی می د که پیش از بازگشت ، قدرت ترکان عثمانی به زوال خواهد کشید. برخی هم معتقد بودند «ششمین پیاله داوری» و «خشک شدن رود فرات» (مکاشفات 16:12) اشاره به ش ت ت عثمانی دارد. بسیاری متفق القول بودند که پیش از بازگشت ، دشمنان بزرگ کلیسای از جمله - کنار زده می شوند.

. بسیاری پروتستانهای انجیلی، بازگشت یهودیان به فلسطین را با عینک پیشگوییهای کتاب مقدس می نگریستند و اعراب فلسطینی را سوی دیگر تاریخ فرجامین می دیدند. ناظران محافظه کار پروتستانی، مقاومت اعراب در برابر آواره شدن {اجباری} خود را بیهوده تلقی می د و حتی آنرا خشمی ی در برابر ملت برگزیده خدا -یعنی یهودیان- می دانستند. بسیاری اوانجلیستها اعتقاد داشتند نه تنها به رشد و شکوفایی خواهد رسید، بلکه در نهایت قبه الص ه -مسجد مسلمانان که بر تپه معبد قرار گرفته- نیز ت یب می شود و این کار صحنه را برای بازسازی معبد یهودی فراهم خواهد ساخت. در مورد تفسیر عبارات عیسی در مورد «مکروهِ ویرانی» که در انجیل متی 24:15 آمده است، بسیاری معتقد بودند که ضد در نهایت به معبد بی احترامی خواهد کرد و خود را به عنوان خدا معرفی خواهد نمود. این وقایع بی وقفه و ناگزیر خواهد بود و از نظر ناظرانی همچون ویلبر اسمیت (wilbur smith) از موسسه فولر، اعراب تنها در مسیر وقوع رخدادهای حرکت می کنند {و چاره ای جز پذیرش آن ندارند}. اسمیت در سال 1956 می نویسد: «هیچ فرد ضدیهودی، هیچ جنگی، هیچ بی اعتقادی، هیچ برنامه ای و نه حتی خود ضد نمی تواند از تحقق این وعده الهی جلوگیری کند»

گرچه مسلمانان عرب به عنوان حریف اصلی آ ا مانی در نهایت و در اواسط قرن بیستم، جای خود را به اتجاد جماهیر شوروی که رژیمی الحادی و ضدیهودی بود، داد. بسیاری نویسندگان پیشگویی ها معتقد بودند که حمله احتمالی شوروی به در بابهای 38 و 39 کتاب حزقیال به صورت حمله رازآلود و ت یب «یاجوج و ماجوج» به تصویر کشیده شده است. یاجوج و ماجوج، ی از شمال هستند که به حمله می کنند اما به طور معجزه آسایی در طوفانی از آتش و گوگرد از بین می روند. نویسندگان تقدیرگرا در مورد تطبیق دقیق یاجوج و ماجوج با یکدیگر اختلاف نظر دارند ولی به طور فزاینده ای به اعراب مسلمان نقش کلیدی در این حمله داده اند. حتی برخی نویسندگان پس از حملات 11 سپتامبر، روسها را از نبرد یاجوج و ماجوج حذف کرده اند و نقش نیروی مهاجم را منحصرًا به یک نیروی مسلمان داده اند که علیه قیام خواهد کرد. در هر صورت، تقدیرگرایان به طور مرسوم اعتقاد داشتند که ت یب یاجوج و ماجوج، زمینه ساز ظهور ضد است که ابتدا پیمانی 7 ساله با می بندد و پس از چندی آنرا می شکند. این امر به تاریک ترین بخش تاریخ آ ا مان، سلطنت بی رحمانه ضد ، نابودی نوکیشان ی/یهودی و نبرد آرماگدون منجر می شود. اگرچه این تفاسیر مبهم و حتی عجیب و غریب به نظر می رسد، با این حال ابزاری موثر برای تقدیرگرایان فراهم نموده تا اتفاقات نگران کننده در مورد درگیری اعراب و را توضیح دهند.

در زمان جنگ 6 روزه سال 1967، اوانجلیستهای یی به تفسیر حوادث مربوط به خاورمیانه و تطبیق آن به پیشگوییهای تقدیرگرایان عادت د. جنگ 6 روزه منجر به پیروزی بر نیروهای مسلح اردن، مصر و و افزوده شدن شرق بیت المقدس -که تا پیش از این به دست اردن بود- به متصرفات شد. این رویداد باعث شکل گیری دور دیگری از حدس و گمانها در مورد پایان رسیدن «زمان امتها» و اتمام تصرف اعراب بر اورشلیم گشت. محبوب ترین تفسیر تقدیرگرایان از جنگ 6 روزه در کتاب «آ ین روزهای سیاره بزرگ زمین» (1970) توسط هال لیندسی ارائه شد که به عنوان یکی از بانفوذترین کتابهای آ ا مانی تا به امروز شناخته می شود. لیندسی جنگ 6 روزه را مطابق با «پنجشنبه دوس نداشتنی!

  • گنجشک ترین آدم او من شده بودم ... او دغدغه اش بود مرا باز بگیرد!!!
  • بغض پائیزی من ...توی جیب چشمم ...ثروت است!
  • پاسخ سوال
  • 50 ways to say goodbye - train
  • jess glynne - always in between (deluxe) - 2018
  • پاور پوینت (اسلاید) آیه ی و سوره یس
  • پاور پوینت (اسلاید) آزمایشگاه سیستم عامل (group policy)
  • پاور پوینت (اسلاید) باغبانی عمومی
  • تحقیق تئوری حسابداری اجتماعی
  • گزارش طراحی نظام های مالی شرکت خاک صحرا (سهامی خاص)
  • تک و تنها
  • ,پاو وینت روستای کندوان,ppt
  • ,پاو وینت اقلیم استان گلپایگان,ppt
  • ,پاو وینت روستای وادان دماوند,ppt
  • ,پاو وینت اقلیمی شهر یزد گرم و خشک,ppt
  • ,پاو وینت روستای ابرسج ,ppt
  • ,پاو وینت تاثیر اقلیم در معماری ی,ppt
  • ,پاو وینت روستای افجه در شهرستان شمیرانات,ppt
  • ,پاو وینت کتابخانه عمومی دس موینس,pptx
  • ,پاو وینت معماری بومی گیلان,ppt
  • ,پاو وینت معرفی و مقایسه بازار سنتی تبریز با بازار قدیمی گرگان,pptx
  • تبدیل مشتری های گذری به یداران واقعی ????
  • نشست کتابخوان مدرسه ای
  • مناقصه واگذاری تهیه و ید و تامین لوازم انشعابات آب و فاضلاب
  • 841) سوره آلعمران (3) آیه 170 فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ
  • چهارشنبه کاری این هفته شغل ورزشی، ورزش برای شما تفریح است یا شغل؟
  • ای مرگ کجایی ؟
  • تکه از تو
  • هفته بیست و هفتم درس خارج فقه و اصول سال تحصیلی97-96




  •