رسانه
رسانه

وبلاگ معرفت الله



گناهان کبیره از نظر حضرت آیت الله العظمی سیستانی دامت برکاته

درخواست حذف اطلاعات





آیت الله سید علی سیستانی عناوین بعضی از «گناهان» و «محرّمات» در شریعت را بیان داشته اند.

به گزارش عصر ایران و به نقل از شفقنا، فهرست این موارد 58 گانه به موجب نظر مرجع عالی تقلید شیعیان از این قرار است:

۱. شرک و کفر به خداوند متعال.

۲. نا امیدی از رحمت خداوند متعال.

۳. امن از مکر خداوند متعال یعنی فرد گنا ار خویش را از عذاب الهی و مجازات او در امان بداند.

۴. انکار آنچه خداوند متعال نازل فرموده است.

۵. حکم به غیر آنچه خداوند متعال نازل فرموده است.

۶ . جنگ با اولیای خداوند متعال و فساد در زمین.

۷. مانع شدن از ذکر خداوند متعال در مساجد و سعی در اب آنها.

۸.فرار از جنگ مسلمین با کفّار.

۹. گمراه مردم از راه خداوند متعال.

۱۰.خودکشی یا وارد ضرر کلّی به بدن مثل نقص عضو.

۱۱. کشتن مسلمان و ی که خون او محترم است و همچنین با او به زدن، مجروح و مانند آن.

۱۲.سقط جنین.

۱۳. دروغ.

۱۴. قسم دروغ به خداوند متعال.

۱۵. گفتار بدون علم و دلیل معتبر.

۱۶. شهادت دادن به ناحقّ.

۱۷. کتمان شهادت در جایی که اظهار آن لازم است.

۱۸. ترک عمدی و روزه و حج و سایر واجبات الهی.

۱۹. پرداخت ن زکات و خمس واجب.

۲۰. ریا در طاعات و عبادات.

۲۱. عقوق والدین (اذیّت و بدرفتاری با پدر و مادر و ترک احسان لازم به آنان).

۲۲. قطع رحم.

۲۳ .مشغول شدن به لهو حرام مانند غنا و موسیقی لهوی.

۲۴. بازی.

۲۵. تعاون و همکاری با ظالمین و قبول پُست از ناحیه آنان؛ مگر آنکه اصل عمل شرعی باشد و پذیرش آن پست به مصلحت مسلمین باشد.

۲۶. ش تن عهد و نذر و قسم شرعی.

۲۷. خیانت و پیمان شکنی حتّی با غیر مسلمانان. ۲۸ . تبذیر (بیهوده ج مال و صرف آن در آنچه شایسته نیست).

۲۹ . اسراف (صرف مال زیادتر از آنچه شایسته است).

۳۰. شرب خمر و آب جو (فقّاع) و سایر مست کننده ها.

۳۱. سِحر.

۳۲.لواط.

۳۳. .

۳۴. نسبت دادن به ی بدون بیّنه شرعی.

۳۵. قیٖادت (جمع بین مرد و زن به ، یا دو مرد به لواط).

۳۶. استمناء و خود یی و سایر استمتاعات در غیر زن و شوهر.

۳۷. ربا در قرض یا معامله و دریافت دیرکرد در ازای تأخیر در پرداخت دین، همچنین اجراء یا ثبت یا گواهی بر عقود، معاملات و وام های ربوی.

۳۸. خوردن سُحْت (خوردن و ارتزاق از مال حرام) مانند بهای خمر و مسکرات و اجرت زن کار، اجرت فرد آواز خوان که آواز غنایی می خواند.

۳۹.رشوه ای که قاضی برای صدور حکم می گیرد.

۴۰. ی.

۴۱. تصرّف در مال یتیم به ظلم و ناحق.

۴۲. غصب و تصرّف در مال دیگری بدون رضایت او.

۴۳. غشّ در معاملات. ۴۴. کم فروشی.

۴۵. خوردن گوشت خوک و حیوانات حرام گوشت و مردار.

۴۶. شایع اء و گناه بین مؤمنین.

۴۷. نمّامی و سخن چینی که موجب تفرقه بین مؤمنین گردد.

۴۸. قهر با مسلمان بیش از سه روز[۴]، بنابر احتیاط واجب.

۴۹. خلف وعده، بنابر احتیاط واجب.

۵۰. حسد همراه اظهار اثر آن با گفتار یا عمل و بدون اظهار اثر، حرام نیست؛ هرچند از رذایل اخلاقی و صفات ناپسند محسوب می شود.

۵۱. و ناسزا گفتن به مؤمن و لعن وی.

۵۲. اهانت به مؤمن و ذلیل او. ۵۳. افشای اسرار مؤمن.

۵۴. تجسّس برای اطّلاع از گناهان غیر علنی و پنهان مؤمن.

۵۵. ضرر وارد به جان یا مال یا عِرْض مسلمان.

۵۶. تهمت زدن به مؤمن.

۵۷. غیبت.

۵۸. تَعَرُّب پس از هجرت و منظور از آن در این زمان آن است که انسان سرزمین ی یا کشور یا شهری که می توانست معارف دینی و احکام شرعی را در آن بیاموزد و واجبات الهی را انجام دهد و از حرام های الهی اجتناب نماید را ترک کرده و به سرزمین یا کشور یا شهری منتقل شود و در آن اقامت گزیند که دین و ایمانش کاستی پذیرد به گونه ای که ایمان و اعتقادش به عقاید حق، سست و ضعیف و کم رنگ گردد یا نتواند همه یا بعضی از واجباتی را که در شریعت به آنها امر شده انجام دهد و گناهانی را که نهی شده ترک نماید




تفاوت شادمانهای دنیا و شادمانهای قیامت

درخواست حذف اطلاعات



صادق علیه‏ السلام:

خـداوند تبارک و تـعالی چون بخواهد بـه حساب مؤمن رسیدگی کند، کارنامه‏ اش را به دست راست او دهد و بین خود و او، به حسابش رسیدگی نماید. پس گوید: بنده من! چنین و چنان کرده ‏ای و فلان و بهمان کار را انجام داده ‏ای! عرض می ‏کند آری، پروردگار ! من این کارها را کرده‏ ام.
خداوند می ‏فرماید: من آنها را بر تو بخشیدم و تبدیل به کارهای نیک . پس، مردم گویند: سبحان اللّه‏ ! این بنده حتّی یک گناه هم نداشت؟ این است معنای سخن خداوند عز و جل: «اما آن که نامه ‏اش به دست راست او داده شود زودا که آسان حسابرسی شود و به سوی ان خود شادمان برگردد .

خـداوند تـبارک و تـعالی ... هر گاه بـرای بنده ‏ای بد بخواهد، در حضور مردم از او حسابرسی کند و محکومش نماید و کارنامه‏ اش را به دست چپ او دهد. این است مراد سخن خداوند عز و جل که می‏ فرماید: و امّا ی که نامه ‏اش از پشت سر به او داده شود، زودا که بگوید وای بر من هلاک شدم و به آتش افروخته در آید، که او در دنیا نزد انش شادمان زیسته بود.

متن حدیث:

ال ُ الصّادقُ علیه ‏السلام:

إنَّ اللّه‏َ تَبارَکَ وتَعالی إذا أرادَ أن یُحاسِبَ المُؤمِنَ أعطاهُ کِتابَهُ بِیَمینِه وحاسَبَهُ فیما بَینَهُ وبَینَهُ ، فیَقولُ : عَبدی ، فَعَلتَ کَذا وکَذا و عَمِلتَ کَذا و کَذا ! فیَقولُ : نَعَم یا رَبِّ قَد فَعَلتُ ذلکَ ، فیَقولُ : قَد غَفَرتُها لَکَ وأبدَلتُها حَسَناتٍ، فیَقولُ النّاسُ: سُبحانَ اللّه‏ِ أما کانَ لِهذا العَبدِ سَیِّئَةً واحِدَةً ؟! و هُوَ قَولُ اللّه‏ِ عز و جل: فَأَمّا مَن اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ * فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِسابا یَسیرا * وَ یَنْقَلِبُ إلی أهْلِهِ مَسرورا.

إنَّ اللّه‏َ تَبارَکَ وتَعالی ...إذا أرادَ بِعَبدٍ شَرّا حاسَبَهُ عَلی رُؤوسِ النّاسِ ، و بَکَّتهُ ، و أعطاهُ کِتابَهُ بِشِمالِهِ ، و هُوَ قَولُ اللّه‏ِ عز و جل: وَ أمّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ * فَسَوْفَ یَدْعو ثُبورا * وَ یَصْلی سَعیرا * إنّهُ کانَ فی أهْلِهِ مَسرورا.

*سوره انشقاق

"منتخب میزان الحکمه، صفحه ۴۱۶"
برداشت از سایت شیعه نیور




گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

درخواست حذف اطلاعات

داستانی عجیب از اولیا


در سال هزار و سیصد و پنجاه شمسی در ایام ولادت مولا عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف در شهر همدان جهت تبلیغ دین دعوت شدم. در آن زمان بیش از بیست و شش بهار از عمرم نگذشته بود، جذبه مهمی که مرا به آن شهر کشاند وجود مبارک مردی چون حضرت آیت اللّه ملا علی معصومی که به حقیقت از اولیای الهی بود، او در آن شهر منشأ آثار بسیار مهمی از قبیل مسجد، کتابخانه، مدرسه علوم دینیه، درمانگاه، بیمارستان، صندوق قرض الحسنه و دار الایتام بود و وجودش برای مردم آن ناحیه شمعی پرفروغ در راه هدایت الهی می نمود و در جنب مدارس علمیه آن جناب، صدها محصل علوم دینی به کمالات علمی و اخلاقی رسیدند که هر کدام به هر ناحیه که رفتند منشأ برکات شدند، آن مرد بزرگ به سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت به جوار رحمت حقّ شتافت و سراسر آن نواحی را از وجود مقدسش محروم کرد رحمة اللّه علیه رحمة واسعة.

در همان سال که در آن شهر منبر می رفتم برای دست بوسی و زی رفتم. آن حضرت اجازه علمی و روایی مفصّلی کتباً و شفاهاً به من مرحمت فرمود و این مسئله برای من که فاقد هر نوع صلاحیت بوده و هستم جز عنایت و رحمت الهی چیزی نبود.

آن مرد بزرگ در هر مجلسی که از اهل علم و غیر اهل علم در خانه اش برقرار می شد به بیان معارف الهیه و مسائل ربانیه و احادیث مأثوره و شرح حالات اولیا و بزرگان می پرداخت، تا نشستگان در محضرش از فیض آن مطالب به قیام روحی و قلبی اقدام کرده و خانه هستی خود را به نور معرفت و عمل بیارایند، در آن مجلسی که این فقیر فیض حضور آن جناب را داشت فرمودند: مولی محمّد تقی مجلسی در امر به معروف و نهی از منکر مردی شدید، دلسوز، دلسوخته و برافروخته بود.

به هرجا قدم می گذاشت، به هر که می رسید و هر موضوعی را می دید، از امر به معروف و نهی از منکر دست برنمی داشت و در این زمینه از هیچ پروا نداشت و از ملامت ملامت کنندگان ترس و اضطراب و رنجی به خود راه نمی داد.

چندین بار به سردسته اوباش و اشرار محلّی برخورد و عاشقانه و جانانه وی و همراهانش را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر کرد.

آنان از برخورد مولا محمّد تقی سخت آزرده و آشفته بودند، برای ت نمودن وی نقشه ای طرح د و آن این بود که یکی از مریدان مخلص او را وادار کنند که در شب او را به مهمانی دعوت کند، ولی از افشای داستان خودداری نماید که خانه در آن شب بدون صاحب خانه باید در اختیار اوباش باشد، چنانچه افشای سرّ کند به بلای سخت دچار گردد، صاحب خانه ترسو برای شب از آن مرد بزرگ الهی دعوت کرد و خود از خانه رفت.

مجلسی به دعوت آن مرد مؤمن به آن خانه آمد، اما صاحب خانه را ندید، جلسه از اشرار و سردسته آنان تشکیل شده بود، مجلسی دانست که نقشه ای جهت او کشیده شده، از نقشه خبر نداشت ولی نقشه این بود که چون مجلس آراسته شد، زنی عشوه گر و مطربه با روی باز و لباس وارد مجلس شود و با زدن و کوبیدن آلات موسیقی به مشغول شود، آن گاه یکی از اوباش مردم محلّه را خبر کند تا بیایند وضع آن را ببینند، چون مردم بیایند آبرویش برود و زبانش از امر به معروف و نهی از منکر بسته شود!!

مجلس آماده شد، ناگهان زن وارد گشت و با خواندن این شعر شروع به یدن کرد:

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

چون آن مرد وارسته و آن عبد خالص و آن منور به نور معرفت آن اوضاع را مشاهده کرد با دلی سوخته و چشمی گریان به وجود مقدس حضرت روی آورد و عرضه داشت:

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

ناگهان دیدند آن زن اطاق را به در آورد و بر خود پیچید و به خاک افتاد و به یا رب یا رب مشغول شده و در مقام توبه و انابه برآمد و به دنبال او همه اوباش سر به خاک گذاشته و به درگاه دوست نالیدند و همه آنان به دست آن مرد الهی توبه د و از صلحای زمان شدند!

برداشت از سایت حوزه علمیه




گناهان کبیره از نظر حضرت آیت الله العظمی سیستانی دامت برکاته

درخواست حذف اطلاعات




آیت الله سید علی سیستانی عناوین بعضی از «گناهان» و «محرّمات» در شریعت را بیان داشته اند.


به گزارش عصر ایران و به نقل از شفقنا، فهرست این موارد 58 گانه به موجب نظر مرجع عالی تقلید شیعیان از این قرار است:


۱. شرک و کفر به خداوند متعال.


۲. نا امیدی از رحمت خداوند متعال.


۳. امن از مکر خداوند متعال یعنی فرد گنا ار خویش را از عذاب الهی و مجازات او در امان بداند.


۴. انکار آنچه خداوند متعال نازل فرموده است.


۵. حکم به غیر آنچه خداوند متعال نازل فرموده است.


۶ . جنگ با اولیای خداوند متعال و فساد در زمین.


۷. مانع شدن از ذکر خداوند متعال در مساجد و سعی در اب آنها.


۸.فرار از جنگ مسلمین با کفّار.


۹. گمراه مردم از راه خداوند متعال.


۱۰.خودکشی یا وارد ضرر کلّی به بدن مثل نقص عضو.


۱۱. کشتن مسلمان و ی که خون او محترم است و همچنین با او به زدن، مجروح و مانند آن.


۱۲.سقط جنین.


۱۳. دروغ.


۱۴. قسم دروغ به خداوند متعال.


۱۵. گفتار بدون علم و دلیل معتبر.


۱۶. شهادت دادن به ناحقّ.


۱۷. کتمان شهادت در جایی که اظهار آن لازم است.


۱۸. ترک عمدی و روزه و حج و سایر واجبات الهی.


۱۹. پرداخت ن زکات و خمس واجب.


۲۰. ریا در طاعات و عبادات.


۲۱. عقوق والدین (اذیّت و بدرفتاری با پدر و مادر و ترک احسان لازم به آنان).


۲۲. قطع رحم.


۲۳ .مشغول شدن به لهو حرام مانند غنا و موسیقی لهوی.


۲۴. بازی.


۲۵. تعاون و همکاری با ظالمین و قبول پُست از ناحیه آنان؛ مگر آنکه اصل عمل شرعی باشد و پذیرش آن پست به مصلحت مسلمین باشد.


۲۶. ش تن عهد و نذر و قسم شرعی.


۲۷. خیانت و پیمان شکنی حتّی با غیر مسلمانان. ۲۸ . تبذیر (بیهوده ج مال و صرف آن در آنچه شایسته نیست).


۲۹ . اسراف (صرف مال زیادتر از آنچه شایسته است).


۳۰. شرب خمر و آب جو (فقّاع) و سایر مست کننده ها.


۳۱. سِحر.


۳۲.لواط.


۳۳. .


۳۴. نسبت دادن به ی بدون بیّنه شرعی.


۳۵. قیٖادت (جمع بین مرد و زن به ، یا دو مرد به لواط).


۳۶. استمناء و خود یی و سایر استمتاعات در غیر زن و شوهر.


۳۷. ربا در قرض یا معامله و دریافت دیرکرد در ازای تأخیر در پرداخت دین، همچنین اجراء یا ثبت یا گواهی بر عقود، معاملات و وام های ربوی.


۳۸. خوردن سُحْت (خوردن و ارتزاق از مال حرام) مانند بهای خمر و مسکرات و اجرت زن کار، اجرت فرد آواز خوان که آواز غنایی می خواند.


۳۹.رشوه ای که قاضی برای صدور حکم می گیرد.


۴۰. ی.


۴۱. تصرّف در مال یتیم به ظلم و ناحق.


۴۲. غصب و تصرّف در مال دیگری بدون رضایت او.


۴۳. غشّ در معاملات. ۴۴. کم فروشی.


۴۵. خوردن گوشت خوک و حیوانات حرام گوشت و مردار.


۴۶. شایع اء و گناه بین مؤمنین.


۴۷. نمّامی و سخن چینی که موجب تفرقه بین مؤمنین گردد.


۴۸. قهر با مسلمان بیش از سه روز[۴]، بنابر احتیاط واجب. ۴۹. خلف وعده، بنابر احتیاط واجب.


۵۰. حسد همراه اظهار اثر آن با گفتار یا عمل و بدون اظهار اثر، حرام نیست؛ هرچند از رذایل اخلاقی و صفات ناپسند محسوب می شود.


۵۱. و ناسزا گفتن به مؤمن و لعن وی.


۵۲. اهانت به مؤمن و ذلیل او. ۵۳. افشای اسرار مؤمن.


۵۴. تجسّس برای اطّلاع از گناهان غیر علنی و پنهان مؤمن.


۵۵. ضرر وارد به جان یا مال یا عِرْض مسلمان.


۵۶. تهمت زدن به مؤمن.


۵۷. غیبت.


۵۸. تَعَرُّب پس از هجرت و منظور از آن در این زمان آن است که انسان سرزمین ی یا کشور یا شهری که می توانست معارف دینی و احکام شرعی را در آن بیاموزد و واجبات الهی را انجام دهد و از حرام های الهی اجتناب نماید را ترک کرده و به سرزمین یا کشور یا شهری منتقل شود و در آن اقامت گزیند که دین و ایمانش کاستی پذیرد به گونه ای که ایمان و اعتقادش به عقاید حق، سست و ضعیف و کم رنگ گردد یا نتواند همه یا بعضی از واجباتی را که در شریعت به آنها امر شده انجام دهد و گناهانی را که نهی شده ترک نماید




فتنه ریاست طلبی و راه نجات فتنه های آ ا مان

درخواست حذف اطلاعات

نتیجه تصویری برای فتنه ا ا مان

چرا فتنه ریاست طلبی بدترین آفتهای آ ا مان است اگرچه انسان از ابتدا قدرت و ریاست طلبی داشته ولی این در انتهای آ ا مان و نزدیک ظهور نمودی دیگر پیدا میکند و در تمام دنیا و در همه ارکان ، اقتصادی ،اجتماعی و مهمتر نظامی بطور چشمگیری رو به فزونی میگذارد و آنچنان که جنگهای گذشته در مقابل ان حتی جنگ جهانی دوم هیچ است .بطوری که در تمام حکومتهای دنیا با هر دین و مسلک و یا سلیقه های فرهنگی و اجتماعی و یا اقتصادی سران آن برای ریاست طلبی به فتنه ها متوسل میشوند .

به ک داهای ریاست جمهوریها و گروه ها و احزاب و نمایندگان در سراسر جهان بنگرید چگونه با دروغگویی و توسل به ریا و آمارهای کذب در صدد رسیدن به پست و مقامی هستند که شایستگی آنرا ندارند و سران کشورها برای ماندن بر اریکه قدرت متوسل به انواع ترفندها و فتنه ها میشوند .در این زمان کلیه انسانهای موحد و مومن جهان مورد امتحان الهی قرار میگیرند و تنها انی که برابر احادیث ذیل خود را از سیاست های ریاکارانه محفوظ نگه دارند نجات پیدا میکنند .

مردان الهی که به جستجوی خشنودی خدای خود هستند و گرفتار حبّ دنیا نشده اند، از ریاست و شهرت هراس دارند و همواره می خواهند خمول و ناشناخته باشند و مردم گرد آنان جمع نشوند و از آنان ستایش ننمایند. آنان عزلت از مردم و انس با خدا را بهتر از هر چیزی دوست می دارند و همواره از مردم دنیا فاصله می گیرند تا از خطرهای اجتماعی و ارتباط با مردم و آلوده شدن به گناه نجات پیدا کنند، چنین انی به دنبال دنیا و ریاست دنیا نمی گردند بلکه از آن گریزان هستند، جز آن که برای انجام وظیفه، مسؤولیّتی را بپذیرند. از این رو، برای خود جایگاهی مرتّب نمی کنند و انتظار احترام و اکرام از ی ندارند، آنچه گفته شد از سیره اولیای خدا و شاگردان راستین آنان استفاده می شود.

از روایات معصومین علیهم السلام نیز استفاده می شود که حبّ ریاست برای دین مؤمن بسیار خطرناک است و ریاست طلبی برای ی که اطمینان به اجرای عد ندارد حرام می باشد. گرچه در این زمان ها برخی از مردم برای به دست آوردن ریاست و یک منصب، خلاف ها و گناهانی را مرتکب می شوند و حقوقی را تضییع می نمایند تا به خواسته خود برسند، در حالی که آن ریاست سبب هلاکت و بیچارگی آنان خواهد شد. اعاذنا اللَّه من ذلک بفضله و کرمه و رحمته.

اکنون به برخی از روایات معصومین علیهم السلام در این موضوع اشاره می کنیم.

مرحوم صاحب مستدرک الوسائل ب را با عنوان «باب تحریم طلب الرئاسه مع عدم الوثوق بالعدل» باز نموده و روایاتی را درباره مذمّت از حبّ ریاست و ستایش از حبّ عزلت و خمولت نقل نموده است که بر برخی از آنها اشاره می شود.

کاظم علیه السلام فرمود: «خطر حبّ ریاست برای دین مسلمان، بیش از خطر گرگانی است که در گلّه بدون چوپان وارد شوند.»

صادق علیه السلام فرمود: « ی که به دنبال ریاست و جاه طلبی باشد هلاک خواهد شد.»

و فرمود: «از اهل ریاست دور شوید، به خدا سوگند مردم به دنبال ی حرکت نمی کنند جز آن که او خود و دیگران را هلاک خواهد نمود.»

و فرمود: «ملعون است ی که ریاست طلب باشد، ملعون است ی که برای رسیدن به آن بکوشد، ملعون است ی که به خود وعده ریاست بدهد.»

به نظر می رسد، ریاست طلبی دور از تکبّر و ریا و عجب و خودپسندی و بی تقوایی نمی باشد و این خصلت ها هر کدام برای هلاکت انسان کافی است.

از این رو، صادق علیه السلام فرمود: « ی که اراده ریاست داشته باشد هلاک شده است.»

صادق علیه السلام نیز به محمّد بن مسلم فرمود: «تو فکر می کنی من افراد نیک و بد شما را نمی شناسم؟ آری به خدا سوگند، بدان شما انی هستند که دوست می دارند مردم به دنبال آنان حرکت کنند و آنان رئیس بر مردم باشند، چنین انی بدون شکّ یا کذّاب و دروغگو هستند و یا عاجز الرأی و نادان می باشند.»

مؤلّف گوید: تاریخ نشان می دهد که هر ظلم و هر خیانت و جنایتی از صدر تا کنون رخ داده است، علّتی جز حبّ ریاست نداشته است و حبّ ریاست بسیاری از متعبّدین را نیز هلاک نموده است، و تمام حوادث تلخ و خونباری که در زمان های معصومین ماعلیهم السلام رخ داده به سبب حبّ ریاست و جاه طلبی بوده است. آنان نه تنها برای رسیدن به ریاست، حکّام دیگری همانند خود را می کشتند بلکه مردم بی گناه و حتّی ان معصوم علیهم السلام را نیز از ترس این که مردم تمایل به آنان پیدا کنند می کشتند. لعنهم اللَّه اجمعین.



راه نجات از فتنه های آ ا ّمان

رسول خداصلی الله علیه وآله در پایان خطبه خود در سال حجّه الوداع در کنار کعبه، پس از بیان نشانه های مردم آ ا ّمان و فتنه هایی که در آن زمان رخ می دهد، راه نجات و سلامت دین مردم را در پیروی از قرآن و اهل بیت خود بیان نمود و فرمود:

«مَعاشِرَ النَّاسِ! إِنِّی راحِلٌ عَنْ قَرِیبٍ وَ مُنْطَلِقٌ إِلَی الْمَغِیبِ، فَأُوَدِّعُکُمْ وَ أُوصِیکُمْ بِوَصِیَّهٍ فَاحْفَظُوها، إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً، مَعاشِرَ النَّاسِ! إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ، وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ، وَ الْحَمْدُ للَّهِ ِ رَبِّ الْعالَمِینَ.»

یعنی: «ای مردم! من در این به عالم غیب رحلت خواهم نمود، اکنون با شما خداحافظی می کنم و شما را به وصیّتی توصیه می کنم که باید در انجام آن حرمت مرا حفظ کنید [ و هرگز از آن تخلّف ننمایید]، همانا من دو چیز بزرگ را بین شما باقی می گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیت خود را، اگر شما به این دو چیز تمسّک جویید و از آنها پیروی کنید هرگز گمراه نخواهید شد.

ای مردم! [ همان گونه که خداوند می فرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ]من منذر هستم و علیّ هادی می باشد و عاقبت نیک برای متّقین است و حمد و ستایش مخصوص خدای ربّ العالمین می باشد.»

آری، اگر مردم بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله به کتاب خدا و اهل بیت خودصلی الله علیه وآله تمسّک جسته بودند، به فرموده حضرت فاطمه علیها السلام [ و امّ سلمه و ابوذرّ و ابن عبّاس]، دو نفر هم با یکدیگر نزاع و اختلاف پیدا نمی د، «وَ لکِنْ قَدَّمُوا مَنْ أَخَّرَهُ اللَّهُ وَ أَخَّرُوا مَنْ قَدَّمَهُ اللَّه»، یعنی: بعد از صلی الله علیه وآله ی را مقدّم نمودند که خدا او را [ لایق منصب ت نمی دانست و او را] کنار زده بود و ی را کنار گذاردند که خداوند اورا مقدّم نموده بود [ و لایق منصب ت می دانست].

مفضّل می گوید: صادق علیه السلام به اصحاب خود فرمود: «آگاه باشید، به خدا سوگند برای صاحب این امر [ یعنی حضرت مهدی علیه السلام] غیبتی خواهد بود [ بسیار طولانی] و چنان نام او از یاد خواهد رفت که گفته خواهد شد: "او، یا مرده است، و یا او را کشته اند"، و یا می گویند: "ما نمی دانیم در کجا پنهان گشته است؟" و در آن زمان ی نجات نخواهد یافت مگر آن که خداوند از او پیمان بندگی گرفته باشد و ایمان در قلب او ثبت شده باشد، و مورد تأیید خداوند باشد...»

المؤمنین علیه السلام فرمود: «ای مردم! شما فتنه های تاریک و کوری را در پیش دارید و راه نجاتی از آن نیست مگر برای "نومه".» گفته شد: «نومه چیست؟» فرمود: « ی که مردم را می شناسد و مردم او را نمی شناسند.»

و یا فرمود: «ای مردم! امواج فتنه را به وسیله کشتی های نجات بشکافید، [ و خود را نجات بدهید].

مقصود آن حضرت از کشتی های نجات، عترت و اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله می باشد؛ چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَ فِیها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ وَ هَوی.» یعنی: «مَثَل اهل بیت من مَثَل کشتی نوح است که هر در آن قرار گرفت نجات یافت و هر از آن تخلّف نمود هلاک گردید [ گرچه فرزند حضرت نوح بود].»

سجّادعلیه السلام فرمود: «لَتَأْتِیَنَّ فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ، لا یَنْجُو مِنْها إِلّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَهُ أُولَئِکَ مَصابِیحُ الْهُدی وَ یَنابِیعُ الْعِلْمِ یُنْجِیهِمُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ فِتْنَهٍ مُظْلِمَهٍ.»

یعنی: «برای شما فتنه هایی همانند شب تاریک رخ خواهد داد و در آن فتنه ها برای ی راه نجات نخواهد بود مگر آنان که خداوند میثاق بندگی از آنان گرفته باشد، و آنان چشمه های علم و دانش و چراغ هدایت هستند و خداوند آنان را از هر فتنه تاریکی نجات خواهد داد.»

خلاصه سخن این است که در آ ا ّمان و دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام، فتنه های کور و خطرناکی رخ می دهد و نجات و سلامت از آنها جز با تمسّک به قرآن و اهل بیت علیهم السلام و تقوا و تقیّد به دین و پرهیز از شبهات و استمداد از خداوند و توسّل به اولیای او و توجّه به سخنان آنان در رابطه با آ ا ّمان و دوران غیبت کبرا امکان پذیر نیست، و لا حول و لا قوّه الّا باللَّه و هو المستعان علی الامور کلّها.

برداشت ازکتاب فتنه های آ ا مان
نویسنده سیدمحمد حسینی بهارانچی




مفهوم واقعی انتظار خاص و منتظر خاص

درخواست حذف اطلاعات

در اینجا معنی و مفهوم انتظار و منتظر به معنای خاص در مقابل منتظر و انتظار عام است و آن بدین معناست که اکثریت ما در انتظار عام بسر میبریم و ناخواسته منتظر عام محسوب میشویم که از دایره منتظر واقعی خارج میشویم و این بدلیل امتحانات الهی است که در آن بندگان مورد ازمایش در انواع مصائب و مشکلات قرار گرفته و متاسفانه اکثریت در این امتحان مردود گردیده و نمود ان در جامعه دین زدگی است که اکثریت جامعه را مشمول شده و آنچه ما بعنوان دینداران و دینداری می بینیم بیشتر جنبه ظاهری داشته و بدون محتوا و فاقد باورهای اصیل است و این نشات میگیرد از اینمه ما بجای آنکه دین و باور های خودمان را از مجرای واقعی و از صاحب اصلش دریافت کنیم به انی متوسل میشویم که نمی توانند واقعی دین بوده و چنانچه گناهی و یا خطایی از آنان سر بزند حاصل و نتیجه ان در ما دین زدگی خواهد ب.د چرا که ما تصورمان بر این است انان نمایندگان واقعی دینند در حالی که ما موظف بودیم دین را از و حجت و ولی امرمان زمان عج و اجداد مطهرشان و قرآن کریم بگیریم و اگر چنین میکردیم دیگر ریاکاری و یا بی عد ی و یا هر چیزی نمی توانست ما را از راه اصلی منحرف و منصرف سازد و اصل امتحان هم همین است تا تو خود را در این بازار مکاره نشان دهی که چقدر مرد عمل و ایمانی.




آیا ظهور نزدیک است ؟

درخواست حذف اطلاعات

بشارت آیه الله العظمی بهجت : اشاره مستقیم و بشارت صریح آیه الله العظمی بهجت در جمعی در مورد ظهور زمان ( عج ) که فرمودند : “ تا کنون به جوانان بشارت می دادید که منتظر باشید ظهور مولایتان را خواهید دید اینک ( ظهور آنقدر نزدیک شده است که ) به سالخوردگان و پیران هم بشارت دهید که ظهور را خواهید دید . ” بسیاری از منتظران و شیفتگان ولی عصر ( عج ) را سرشار از شور و شوق ظهور نموده است و برای آنها دلیلی محکم و برهانی قاطع در یقین به ظهور ایجاد کرده است .



کشف انجیل 1500 ساله حاوی خبر ظهور (صلی الله علیه و آله)

درخواست حذف اطلاعات

به گزارش «شیعه نیوز» ، یک نسخه نادر و قدیمی یک هزار و 500 ساله از انجیل به زبان آرامی در ترکیه پیدا شده است که در آن خبر ظهور عظیم الشان بعد از آن حضرت آمده است.

این انجیل که بر اساس گفته های منابع خبری 12 سال پیش کشف شده اما در خفا نگهداری می شد، مورد توجه واتیکان قرار گرفته است و پاپ بندیکت شانزدهم خواستار بررسی این انجیل شده است.

«آرطغرول گونای» فرهنگ و گردشگری ترکیه اعلام کرده است که بهای این انجیل 22 میلیون دلار ست و به دلیل آنکه در آن از زبان عیسی (علیه السلام) ظهور حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) آمده است، توسط کلیسای ی ترکیه در خفا نگهداری می شده است.

وی افزوده است: آنچه که در این انجیل یک هزار و 500 ساله وجود دارد با آنچه در قرآن کریم آمده است تشابه زیادی دارد و در مضمون با عقاید ی مطابق است.

در این انجیل (علیه السلام) بشر معرفی شده است و آمده است: « کاهنی را که از او درباره جانشینش سوال کرد خبرداد: محمد[صلی الله علیه و آله] اسم مبارک اوست، از سلاله اسماعیل پدر عرب من».

گونای در همین حال خبر از تقاضای رسمی پاپ برای بررسی این انجیل خبر داده و گفته است: این انجیل در سال 2000 در جزایر دریای مدیترانه متعلق به ترکیه یافت شده است و یابندگان آن نیز عده ای از یابندگان غیرقانونی آثار باستانی بوده اند که هم اکنون در دادگاه های ترکیه در حال محاکمه هستند.

در همین حال کشیش احسان ازبک از مسئولان ی ترکیه گفت: این انجیل به دوران قدیس برنابا باز می گردد که در قرن 5 یا 6 میلادی نوشته شده است و این در حالی است که برنابا به قرن اول هجری برمی گردد و یکی از حواریون عیسی است.

اما «عمر فاروق» از اساتید های ترکیه گفت: بررسی علمی نشان خواهد داد که عمر حقیقی این انجیل چقدر خواهد بود و آیا آن را برنابا و یا پیروانش نوشته اند.



تصویری از فقر و وضعیت ن و ک ن محروم در اروپا

درخواست حذف اطلاعات

http://fa.euronews.com/embed/318332

لینک اروپا در فقر از سایت یورنیوز


زخم عمیق فقر یی در مستند فارسی +


خطر فقر یک چهارم جمعیت اروپا را تهدید می کند. فاصله بین فقیر و غنی زیاد است. این امر تنها در جریان بحران اقتصادی مورد تاکید قرار گرفته است.

ن در اروپا یکی از آسیب پذیرترین گروهها در برابر فقر هستند. علاوه بر ن، خطر فقر ک ن زیادی را نیز تهدید می کند. در این برنامه پای سخن ک نی از بلغارستان می نشینیم و در می ی م آنها برای تبدیل شدن به شهروندانی پربازده و فعال به چه چیزی نیاز دارند؟ این کار چطور باید صورت بگیرد؟ این پرسشها را در مصاحبه با دبیرکل سازمان یوروچایلد (eurochild) که شبکه زیر نظرش به دنبال دستی به هدف مذکور است، مطرح خواهیم کرد.

هنگامی که بیرون از منزل هستید و به اطرافتان نگاه می کنید شاید در نی د که خطر فقر یکی از چهار نفری را که می بینید، تهدید می کند: آمار این افراد ۱۲۲ میلیون نفر است که یک چهارم جمعیت اروپای توسعه یافته را شامل می شود. با این حال این فقر همچون فقر شدید و مطلقی که در سایر مناطق جهان وجود دارد نیست بلکه فقری نسبی است! در اینجا به بررسی تفاوت این دو می پردازیم:

تقریبا یک میلیارد نفر روزانه درآمدی کمتر از یک دلار و ۹۰ سنت در روز دارند. ممکن است دسترسی به غذا و آب آشامیدنی، مسکن و دارو نداشته باشند و در تکاپو برای زنده ماندن باشند. آنها در فقر مطلق به سر می برند.

برخی نیز کمتر از آنچه که برای حفظ حداقل سطح زندگی مورد نیاز است، به دست می آورند. این به معنای فقر نسبی است.

افرادی که در فقر نسبی به سر می برند برای تامین هزینه بهداشت و آموزش مشکل دارند و با مشکلاتی همچون بیکاری و س ناه بی کیفیت دست و پنجه نرم می کنند.

به همین دلیل هدف اروپا برای سال ۲۰۲۰، خارج ۲۰ میلیون نفر در این قاره از فقر نسبی است.

با نگاهی به آمار می توان دلیل تعیین این هدف را درک کرد. امسال شمار انی که خطر فقر آنها را تهدید می کند و برای یافتن شغل با مشکل روبرو هستند، افزایش یافته است. با کمک صندوق کمک اروپایی برای افراد محروم، شمار انی که هیچ چیز ندارند کمی بهبود یافته است.

در زمینه فقر اما مشکل حاد دیگری نیز وجود دارد: ۱۲ میلیون زن بیشتر از مردان در خطر فقر قرار دارند. آنها در دوران بحران اقتصادی در آستانه خط فقر قرار گرفته اند.

یک چهارم ن در سراسر اتحادیه اروپا در معرض خطر فقر و انزوای اجتماعی قرار دارند.

یکی از این ن دومینیک است و در حومه پاریس زندگی می کند. او پس از ۱۸ سال کار در یک مرکز تفریحی شغلش را از دست داده است. سرنوشت او سرنوشت تقریبا نیمی از بیکاران در اروپا، بویژه ن است که در مرز فقر به سر می برند.

دومینیک که اینک کارمند یک فروشگاه مواد غذایی فعال در زمینه همبستگی با فقرا است، می گوید: «من تقریبا چهار سال با ۵۰۰ یورو در ماه زندگی . کمک تی دریافت می کنم. س ناهی دارم و باید ۵۵۰ یورو در ماه اجاره خانه بپردازم. در یک آپارتمان ۱۶ متری زندگی می کنم. سیصد یورو در ماه کمک تی مسکن دریافت می کنم. وقتی همه اینها را می پردازم برایم تنها یک یورو در روز باقی می ماند.»

دومینیک در نهایت توانست یک شغل موقت به عنوان آشپز در یک فروشگاه مواد غذایی برای همبستگی با فقرا در مونتروی که یکی از حومه های پرجمعیت پاریس است، به دست آورد. این فروشگاه که با کمک موسسه اورور در سال ۲۰۱۳ احداث شده، سال گذشته به ۳۹۰ خانواده آسیب پذیر که در کارگاههای آن شرکت می کنند، کمک کرده تا کالاهایشان را با تخفیف ویژه تهیه کنند.

والری نورماند، رئیس این فروشگاه می گوید: « انی که به این فروشگاه می آیند حدود هزار نفرند که تقریبا نیمی از آنها زن هستند. بیست درصد آنها انی هستند که کار می کنند اما درآمدشان کفاف مخارجشان را نمی دهد. به نظرم بحران اقتصادی انی را که در مرز فقر هستند، تضعیف کرده است و بخصوص به آنها اجازه نمی دهد که شرایط خود را بهبود بخشند.»

دومینیک اکنون با قرارداد موقت خود ۸۰۰ یورو در ماه به دست می آورد. رقمی که ۲۰ درصد زیر خط فقر در فرانسه است. بیش از ۸ میلیون نفر در سراسر فرانسه زیر خط فقر هستند که بیش از نیمی از آنها را ن تشکیل می دهند. اگر این آمار را در مقیاس جمعیت عمومی در نظر بگیریم به معنای ۱۴.۳ درصد تمام ن فرانسه است. اگر آن را به مقیاس اروپایی تعمیم دهیم به آمار ۴۵ میلیون زنِ در آستانه فقر در اروپا می رسیم.

بنا بر آ ین داده ها ۶.۷ درصد از جمعیت کشورهای اتحادیه اروپا از رقم تعیین شده برای خط فقر درآمد کمتری ب می کنند. این رقم از کشوری به کشور دیگر متغیر است زیرا خط فقر به عنوان مثال در رومانی ۱۰۳ یورو در ماه است اما در لوکزامبورگ ۱۶۰۰ یورو در ماه و در ایتالیا ۷۸۶ یورو در ماه است.

با این حال هزینه تامین اجتماعی متغیر نیست. فرانسه حدود یک چهارم از تولید ناخالص داخلی خود (۲۴.۵ درصد) را به افرادی که در معرض خطر فقر هستند اختصاص می دهد. این مقدار از میانگین اتحادیه اروپا (۱۹.۶ درصد)، بیشتر است. در نتیجه این امر بسیار حیاتی است که افرادی مانند دومینیک را از حاشیه به درون جامعه آورد تا اطمینان حاصل شود که این افراد در جامعه نقش آفرینی می کنند.

ک ن بیشتر از بزرگسالان در اروپا در فقر زندگی می کنند. این ک ن بهای سنگین شرایط شغلی بی ثبات والدینشان را می پردازند و ت هم حمایتش را از آنها قطع می کند. اما چه کاری باید برای این شهروندان آینده جوامع مان انجام شود تا آنها به موتورهای پربازدهی برای رشد اقتصادی تبدیل شوند؟

سیمون ۱۳ ساله در صوفیه در بلغارستان زندگی می کند و با نقاشی احساساتش را نشان می دهد.

حس عدم امنیت سیمون ریشه های مختلفی دارد که از آن جمله می توان به مشکلات مالی والدینش اشاره کرد. اسباب کشی، در مدرسه ماندن و فرا گرفتن مهارت های اجتماعی به سیمون برای پیشرفت کمک می کنند. او و والدینش این اقدامات را به کمک مددکاران اجتماعی ساپی که یک موسسه عضو شبکه ملی برای ک ن است، انجام دادند.

سیمون می گوید: «پیش از این همه ما در یک اتاق زندگی می کردیم. بسیار مرطوب و سرد و پر از ات بود. خوب شد که از آنجا رفتیم، اکنون حس بهتری دارم.»

دانی کولوا، مدیر سیاست گذاری شبکه ملی برای ک ن در بلغارستان می گوید: « ت باید از سازمانها و مسئولان اجتماعی ما حمایت کند تا بتوانیم خدمات درستی را به ک ن و خانواده های آسیب پذیر آنها ارائه کنیم. این امر مست م یک رویکرد نظام یافته است. بخشهای مختلف از جمله آموزش و پرورش، بهداشت و ارائه دهندگان خدمات اجتماعی باید با یکدیگر همکاری کنند.»

همکاری بین بخشهای مختلف امری کلیدی است بویژه هنگامی که بیش از نیمی از ک ن بلغارستان در معرض خطر فقر هستند. بیست و یک کشور اروپایی از سال ۲۰۰۸ شاهد افزایش خطر فقر بودند.

سامان دادن وضعیت شغلی و حمایت از خانواده ها با ارائه خدمات و کمک های اجتماعی می تواند به ک ن کمک کند.

دوهومیر مینف، جامعه شناسی و رئیس شبکه مبازه با فقر بلغارستان می گوید: «به نظرم دو دلیل برای فقر ک ن وجود دارد: اولین دلیل سوء عملکرد در سطح خانواده است. دلیل دیگر سوء عملکرد در سطح جامعه و ضعف نهادها است. ما باید ابتدا و قبل از هر چیز از فقر والدین جلوگیری کنیم.»

مبارزه با فقر والدین بخشی از کار سازمان غیر تی اتحاد برای ک ن و جوانان است. این سازمان همزمان با آموزش غیررسمی، به والدین و ک ن محروم حمایت مادی و روانی ارائه می کند. با این حال مواجهه با این مشکل نیازمند کار بیشتری است.

در اروپا بیش از یک کودک از هر چهار کودک در معرض خطر فقر و انزوای اجتماعی قرار دارد. این آمار ۲۶ میلیون کودک را شامل می شود. آیا اروپا ظرفیت قبول از دست دادن یک نسل خود را دارد؟

دانی کولوا، مدیر سیاست گذاری شبکه ملی برای ک ن بلغارستان می گوید: «اروپا در حال از دست دادن شهروندانی است که می توانند در اقتصاد آن مشارکت کنند. مشکل فقر این است که واقعا یک نسل تا نسل بعد را تحت تاثیر قرار می دهد. در واقع ما شاهد هستیم که اروپا بدتر می شود در حالی که باید توسط اقدامات واقعی، پروژه ها و برنامه ها و تامین مالی مورد حمایت قرار گیرد.»

می توان گفت که مبلغ ۲۴ میلیارد و ۸۰۰ میلیون یورو که تا سال ۲۰۲۰ در اروپا برای کمک به افراد در معرض خطر فقر اختصاص می یابد، می تواند به سازمانهایی همچون ساپی و ک نی همچون سیمون در رویاپردازی هایشان کمک کند.

مصاحبه با دبیرکل شبکه یوروچیلد

جانا هینزورت، دبیرکل یوروچایلد است، شبکه ای از سازمانهایی که در سراسر اروپا برای ک ن و همراه با آنان کار می کند. با او مصاحبه ای در مورد مبارزه با فقر انجام دادیم.

یورونیوز: آسیب پذیری ن، تاثیری عظیم در پی دارد. این امر را چطور ارزی می کنید؟

جانا هینزورت: «امروز فاصله تی بزرگی در سراسر اتحادیه اروپا وجود دارد و این امر تنها مربوط به دسترسی ن به بازار کار و فاصله تی درآمدها نمی شود. هر چند این امر بسیار مرسوم است. به نظرم آنچه جامعه به آن نیاز دارد یک موازنه تی است: نه تنها در بازار کار بلکه در خود جوامع! ن محروم هستند زیرا تبعیضی رایج در بازار کار وجود دارد. بیشترین احتمال توقف زندگی حرفه ای نیز نزد ن وجود دارد زیرا آنها بیشتر وظایف خانگی و مراقبت از ک ن را برعهده می گیرند و در نتیجه آنها کمتر آماده کار هستند.»

یورونیوز: شما وقتی به مقدار بودجه ای که به این موضوع اختصاص می یابد نگاه می کنید در می ی د که ۲۰ درصد از بودجه اروپایی را شامل می شود. با این حل ما تاثیر زیادی مشاهده نمی کنیم. اینطور نیست؟

جانا هینزورت: «به نظرم مشکل جدی تر از بودجه است. مربوط به تغییر ذهنیت می شود که باید از پایین صورت بگیرد. مطمئنا اتحادیه اروپا در زمینه تامین مالی بلکه در زمینه تغییر قانون نقش بسیار مهمی داشته و دارد. متاسفانه ما شاهدیم که در بحران اقتصادی و سیاستهای ریاضتی فعلی فشار از روی آنها برداشته شده است. آنها احساس می کنند که دیگر این موضوع در اولویت نیست. اگر می خواهیم در بلندمدت رشد اقتصادی داشته باشیم باید اولویت را به برابری بین زن و مرد اختصاص دهیم. در جامعه این تصور وجود دارد که افراد تنبلی هستند که نمی خواهند کار کنند. این امر واقعیت ندارد. آنها ممکن است به دلیل نگهداری از افراد مسن و یا ک ن نتوانند شغلشان را حفظ کنند. در عین حال ممکن است مشکل رفت و آمد داشته باشند و یا مجبور باشند همزمان با کار از ک نشان هم نگهداری کنند. جوامع ما به شکلی ساخته نشده اند که از افراد برای حفظ شغلشان حمایت کنند.»

یورونیوز: ک ن بیشتر از بزرگسالان در اروپا در فقر هستند. این نشانگر چه چیزی از جامعه ماست؟

جانا هینزورت: «بیشترین آمار متعلق به ک نی است که در خانه هایی به سر می برند که شغلی ندارند. اما تعداد قابل توجهی از ک ن نیز در خانواده ای زندگی می کنند که والدینشان کار می کنند. مثلا در بریتانیا هزینه نگهداری از کودک می تواند به یک سوم بودجه خانواده برسد. بسیار چالش برانگیز خواهد بود که همه چیز را درست پیش ببرید هنگامی که تنها دو سوم بودجه تان برای پرداخت هزینه مسکن و سایر خدمات باقی مانده باشد.»

یورونیوز: آیا در صورت ادامه این روند، ما تنها با یک نسل از دست رفته مواجه خواهیم بود؟ یا چند نسل؟

جانا هینزورت: «ما در مورد سرمایه گذاری مورد نیاز صحبت می کنیم. نتیجه اولین سرمایه گذاری ها ۲۰ سال بعد مشخص می شود. می دانیم که سیاستمداران برای ۵ سال انتخاب می شوند و این چرخه به نگاه دراز مدت نیاز دارد. اگر ما اکنون دست به سرمایه گذاری نزنیم پیامدهای فقر می تواند نه تنها تا این نسل بلکه تا نسل بعدی و بعدی ادامه پیدا کند.»

یورونیوز: چطور این کار را انجام می دهید؟

جانا هینزورت: «می توانید به یک راهبرد کودک محور بنگرید که بر روی افراد مسن تر سرمایه گذاری می کند. زیرا ک ن و خانواده هایشان اغلب به حمایت و کمک و منابع مالی افراد مسن تر وابسته هستند. این راهبرد واقعا به جامعه و اجتماع نگاهی کلی دارد. به شکلی با سیاستهای ملی در ارتباط است اما مسائل زیادی نیز به آنچه از پائین به بالا در اجتماعات ما رخ می دهد، بستگی دارد. »

یورونیوز: اه کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت باید چه باشند؟

جانا هینزورت: «اگر ۲۶ میلیون کودک در سراسر اروپا در فقر هستند به نظرم مشکلی وجود دارد. در نتیجه باید اه کاهش فقر را در بخشهای مختلف و نه تنها در منابع و حمایت مالی بلکه در دسترسی به بهدتشت، فضای اجتماعی که ک ن در آن می توانند رشد کنند و شکوفا شوند، اولویت بندی کنیم.»




فقر در

درخواست حذف اطلاعات
بزرگترین معضل امروز جهان با پیشرفت تکنولوژی فاصله طبقاتی و فقر مزمنی است که همه جهان از غرب و شرق عالم و از همه کشورها پیشرفته یا توسعه یافته و کشورهای درحال توسعه را در بر گرفته و همچنان درآمد اعظم تها بین یک عده خاص توزیع میشود و بیشتر مردم با درصد کمی از درآمد ملی زندگی را میگذرانند و متاسفانه نه در یا آفریقا بلکه در آسیا و کشور خودمان هم شاهد این پدیده شوم هستیم.



آیات و اذکار جهت شفای مریض

درخواست حذف اطلاعات

ذکر برای شفای بیمار

بیماری و مریضی برای همه انسان ها پیش می آید و برای هر کدام از مریضی ها هم راه درمانی وجود دارد اما برخی بیماری هاست که یا راه درمانی ندارد و یا با وجود داشتن راه درمان سختی زیادی را به فرد بیمار وارد می کند. یکی از راه های بهبود بیماری ها توکل به خدا و خواندن دعای شفای مریض است که در آیات و روایات آمده است.

دعای شفای مریض در آیات قرآن

هفت آیه شفابخش قرآن جهت شفای بیماری ها

قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است:

آیه 57 سوره یونس

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ»


آیه 14 سوره توبه

«قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ»


آیه 69 سوره نحل

«ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»


آیه 80 سوره شعرا

«وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ»


آیه 44 سوره فصلت

«وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَأَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُوْلَئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَّکَانٍ بَعِیدٍ»


آیه 82 سوره اسراء

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا»


دعای شفای مریض از (ص)

در زبده الدعوات روایت کرده است که رسول خدا (ص) به خانه حضرت فاطمه (س) آمد. حسن را بیمار یافت و این منظره بر آن حضرت خیلی گران آمد. جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد تعلیم کنم تو را دعایی که با آن فرزندت از ناخوشی خلاص گردد، پس خواند:

«اللهم لا اله الا انت العلی العظیم ذو السلطان القدیم و المن العظیم و الوجه الکریم لا اله الا انت العلی العظیم ولی الکلمات امات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح»

پس حضرت این دعا را خواند و دست خود را بر پیشانی حسن (ع) گذاشت و شفا یافت.

دعای شفای مریض . دعای شفای مریض سرطانی

توسل به جواد (ع)

برای شفای هر مریضی دو رکعت حاجت توسل به حضرت جواد (ع) بخواند و بعداً 146 مرتبه بگوید:

«ما شاءَاللهُ لا حَوْلَ وَ لا قُوّهَ اِلاّ بِالله»

اگر در ساعتی که منسوب به آ ن حضرت است باشد بسیار مفید و ساعت آن را از عصر تا دو ساعت بعد از آن تشخیص داده اند که مورد استجابت است.

دعای شفای مریض از صادق (ع)

صادق (ع) فرمود: هر گاه در کنار مریضی بودی، دست خود را بر سر مریض بگذار و این دعای شفای مریض را بخوان:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ اللَّهِ مُوسَى نَجِیُّ اللَّهِ عِیسَى رُوحُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْأَرْوَاحِ وَ الْأَوْجَاعِ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَزَائِمُ مِنَ اللَّهِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانَةَ (نام شخص و مادر او را می برد) لَا یَقْرَبُهُ إِلَّا کُلُّ مُسْلِمٍ وَ أُعِیذُهُ بِکَلِمَاتِ اللَّهِ َّامَّاتِ کُلِّهَا الَّتِی سَأَلَ بِهَا آدَمُ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ َّوَّابُ الرَّحِیمُ إِلَّا انْزَجَرْتِ أَیَّتُهَا الْأَرْوَاحُ وَ الْأَوْجَاعُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ»

سپس آیه الکرسی و سوره ‏های حمد و معوذتین (فلق و ناس) و اخلاص را هر کدام یک مرتبه و نیز ده آیه از سوره یس بخوان، بعد هم این دعا را بخوان:

«اللَّهُمَّ اشْفِهِ بِشِفَائِکَ وَ دَاوِهِ بِدَوَائِکَ وَ عَافِهِ مِنْ بَلَائِکَ وَ تَسْأَلُهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.»

دعای شفای مریض از رضا (ع)

از حضرت رضا (ع) روایت شده که فرمودند: برای رفع هر مرضی این دعای شفای مریض را بخوانید:

«یَا مُنْزِلَ الشِّفَاءِ وَ مُذْهِبَ الدَّاءِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْزِلْ عَلَى وَجَعِیَ الشِّفَاء»

دعای شفای مریض از آیت الله بهجت

در سال 1365 هجری شمسی، در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س)، آیت الله بهجت برای شفای دخترم این دعا را به بنده آموختند:

«اللَّهُمَّ اشْفِها بِشِفَائِکَ وَ دَاوِها بِدَوَائِکَ وَ عَافِها بِعَافیَتِک»

را سه بار تکرار می کنید و سپس می گویید:

«بال الکاظم (ع) فَإِنِّها أمتک وَ بِنتُ عَبْدِکَ»

دعای شفای مریض در کتب دینی

  • این دعای شفای مریض برای شفا یافتن از بیماری می باشد و هر بیمار است باید این آیه زیر را در زمان بیماری ی ره بخواند:

«بسم الله الرحمن الرحیم یا هو یا من هو یا من لیس الا هو صل علی محمد و آل محمد»

  • در جواهر القرآن آمده است هر که بیمار باشد و این دعا را در آن بیماری چهل مرتبه بخواند، به امید خدا شفا پیدا کند:

«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من ظالمین»

  • اگر در آن مریضی بمبرد ثواب را دریابد و اگر صحت یابد گناهان وی آمرزیده گردد. چون بر سر مریضی هفت مرتبه دعای زیر خوانده شود اگر اجلش نرسیده باشد به زودی شفا یابد و دعا این است:

«اَسئَلُ اللهَ الْعَظیم رَبّ الْعَرشِ الْعَظیم اَنْ یَشْفیکَ»

  • مرویست که برای رفع تمامی امراض این دعا را بر آنها بخوان:

«یاٰ مُنْزِلَ الشَّفآءِ و مُذْهِبَ الدّآءَ صَلّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و اٰلِهِ و اَنْزِلْ علی و جمعی الشَفآءَ»

  • شیخ کفعمى در کتاب «مصباح» فرموده: هرگاه در تو مرضى باشد، به موضع سجده خود دست بکش و آن را پس از واجب‏ هفت مرتبه بر آن موضع بمال و بگو این دعا را:

«یَا مَنْ کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى الْمَاءِ وَ سَدَّ الْهَوَاءَ بِالسَّمَاءِ وَ اخْتَارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الْأَسْمَاءِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا وَ ارْزُقْنِی وَ عَافِنِی مِنْ کَذَا وَ کَذَا.»

خواندن سوره به عنوان دعای شفای مریض


هرگاه سوره را با خلوص بر بیمار بخوانند انشاءالله شفابخش است. در روایتی از نبی مکرم (ص) آمده است: هنگام قرائت سه آیه آ سوره دست را بر سر بگذارید و آیات را قرائت نمایید که این دستور جبرییل است از جانب خداوند و این عمل شفای همه بیماری هاست به جز مرگ.

دعا را از ته دل بخوانید و به آن اعتقاد داشته باشید.
ذکر برای شفای بیمار
ذکر برای شفای بیمار

چند ذکر برای شفای بیمار

۱- این ذکر برای شفای بیمار را دائم بخواند :

بسم الله الرحمن الرحیم یا منزل الشفا و یذهب الداء صل علی محمد و اله و انزل علی وجهی الشفاء »»

۲- دعای دیگر به جهت شفای مریض

«« مریض مکرر بگوید : بسم الله الرحمن الرحیم یا هو یا من هو یا من لیس الا هو صل علی محمد و آل محمد

3-به جهت شفا پیدا مریضی که مأیوس از زندگی است اسم مبارک «المقیت» را به تعدادی که جا بشود در ظرفی نوشته، روی آن آب ریخته و به مریض بنوشانند.

4- مداومت بر اسم «المجید» موجب شفای هر دردی است.

-ذکر برای شفای بیمار
ذکر برای شفای بیمار

5- هر ی ۱۳۱ نوبت اسم مبارک «السلام» را بر سر بیمار خواند به نیت صحت آن بیمار از رنج خلاص شود.

6- جهت شفای مریض، ۱۰۰ آیه از قرآن خوانده (بسم الله الرحمن الرحیم یک آیه محسوب می شود) سپس ۷ مرتبه «یا الله» گفته شود. حضرت المومنین (ع) می فرمایند اگر این دستور را به سنگ بخوانند سنگ باز می شود. مریضی که تمام اطباء او را جواب کرده اند شفا می گیرد؛ حتی اجل محتوم چند روزی عقب می افتد.

7- برای شفای مریض ۱۹ مرتبه «حیّ» کنار او خوانده شده و به او دمیده شود.

8- برای جلوگیری از مرگ سکته ۱۸ مرتبه ذکر «یا حیّ» و یا «الحیّ» خوانده شود.

9- برای شفای بیماری که دیگر امیدی به شفای او به وسیله اطبا نیست، ۱۰۰۱ مرتبه ذکر «یا حیّ» کنار ظرف آب با قصد شفای بیمار گفته شود؛ سپس از آن آب به پیشانی و گونه های مریض مالیده و کمی هم به او بنوشانند.

ذکر برای شفای بیمار
ذکر برای شفای بیمار

10- هر که بر بالین بیمار یک نوبت فاتحه الکتاب و ۱۱ مرتبه اسم مبارک «یا حلیم» را بخواند و بر آن بیمار بدمد خداوند آن بیمار را شفا می دهد.

11- در جواهر القرآن از رضا (ع) منقول است هر که را مرض سخت باشد هر روز ۱۰۰۱ مرتبه نام مقدس «یا واحد» را بگوید، از آن مرض خلاص شود.

12- به جهت شفای چشمی که بسیار رمق دیده (بسیار درد می کند) با وضو به مقداری آب ۴۰ مرتبه اسم مبارک «الشکور» خوانده و سپس چشم را با آن شستشو دهد.

13- در جواهر القرآن از رضا علیه السلام منقول است جهت هر مرض سختى هر که را مرضى سختى باشد هر روز ۱۰۰۱ مرتبه بگوید «یا واجد» از آن مرض خلاص گردد.

14- صادق (ع) فرمود: هر گاه در کنار مریضی بودی، دست خود را بر سر مریض بگذار و این دعا را بخوان:

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ اللَّهِ مُوسَى نَجِیُّ اللَّهِ عِیسَى رُوحُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْأَرْوَاحِ وَ الْأَوْجَاعِ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَزَائِمُ مِنَ اللَّهِ لِفُلَانِ بْنِ فُلَانَهَ (نام شخص و مادر او را می برد) لَا یَقْرَبُهُ إِلَّا کُلُّ مُسْلِمٍ وَ أُعِیذُهُ بِکَلِمَاتِ اللَّهِ َّامَّاتِ کُلِّهَا الَّتِی سَأَلَ بِهَا آدَمُ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ َّوَّابُ الرَّحِیمُ إِلَّا انْزَجَرْتِ أَیَّتُهَا الْأَرْوَاحُ وَ الْأَوْجَاعُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ

سپس آیه الکرسی و سوره ‏های حمد و معوذتین (فلق و ناس) و اخلاص را هر کدام یک مرتبه و نیز ده آیه از سوره یس بخوان، بعد هم این دعا را بخوان:

اللَّهُمَّ اشْفِهِ بِشِفَائِکَ وَ دَاوِهِ بِدَوَائِکَ وَ عَافِهِ مِنْ بَلَائِکَ وَ تَسْأَلُهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.

(خداوندا! با شفای خود او را شفا ده، و با دوای خود او را مداوا کن، و از بلاهایت او را عافیت بده، و سلامتی به او بده به حق محمد و آل محمد – که درود خدا بر او و بر آل او). (بحارالانوار ج ۹۲ ص ۱۶)

15- شیخ کفعمى در کتاب«مصباح» فرموده:هرگاه در تو مرضى باشد،به موضع سجده خود دست بکش،و آن را پس از واجب‏ هفت مرتبه بر آن موضع بمال و بگو این دعا را:

یَا مَنْ کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى الْمَاءِ وَ سَدَّ الْهَوَاءَ بِالسَّمَاءِ وَ اخْتَارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الْأَسْمَاءِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا وَ ارْزُقْنِی وَ عَافِنِی مِنْ کَذَا وَ کَذَا.




مستند از مرگ نمی ترسم

درخواست حذف اطلاعات



یاد مرگ واقعیتی انکار ناپذیر

درخواست حذف اطلاعات
خداوند در آیه 46 سوره ص یکی از ویژگی های برجسته ان را یاد مرگ می داند و می فرماید: «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ» «ما آن ها را با خلوص ویژه ای خالص کردیم و آن یادآوری سرای آ ت بود!» خداوند در برخی از آیات قرآن نیز به این واقعیت اشاره دارد که فرار از مرگ امکان پذیر نخواهد بود: «أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ» (آیه 78 سوره نسا) «هر کجا باشید، مرگ شما را فرا می گیرد؛ اگر چه در کاخ های بسیار محکم باشید.» «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُو مُلَقِیکُمْ» (آیه 8 سوره ) «بگو: مرگی که شما از آن می گریزید حتماً شما را ملاقات خواهد کرد.»


یاد مرگ در روایات

اکرم (ص):
  • « ی که در شبانه روز بیست مرتبه مرگ را یاد کند با محشور خواهد شد.»
  • «زیرک ترین مردم ی است که بیشتر یاد مرگ کند و زیادتر مهیای آن شده باشد.»
  • «برترین بی رغبتی به دنیا، یاد مرگ است. برترین عبادت، یاد مرگ است و برترین شیدن، یاد مرگ است. پس، هر که یاد مرگ وجودش را پر کند، گور خود را باغى از باغ های بهشت بیابد.»
  • «هر زیاد به یاد مرگ باشد به اندک سرمایه دنیا راضی می شود.»
  • «هر زیاد به یاد مرگ باشد خداوند او را دوست می دارد.»
  • «همچنان که آهن زنگ می زند دل انسان نیز زنگار می بندد و صیقل دهنده آن تلاوت قرآن و به یاد مرگ بودن است.»
  • «مرگ را بسیار یاد کنید زیرا یاد مرگ از میل و رغبت به دنیا می کاهد.»
درباره حسن (ع) نقل است که ایشان:
  • «وقتی یاد مرگ می کرد، می گریست و چون یاد قبر می کرد، می گریست و چون از [قیامت و] بعث و نشور یاد می کرد، می گریست و چون متذکر عبور از صراط می شد، می گریست و هرگاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی [در م ] می افتاد، فریادی می زد و بی هوش [روی زمین] می افتاد.»
باقر (ع):
  • «ای ابا عبیده! مرگ را زیاد یاد کن. چه هر انسانی آن را بسیار یاد کند نسبت به دنیا بی رغبت می شود.»
صادق (ع):
  • «هیچ خانواده ای از شهرنشین و بادیه نشین نیست مگر این که فرشته مرگ شبانه روزی پنج بار آنان را از نظر می گذراند.»
  • «یاد مرگ خواهش های باطل را از دل زایل می کند و ریشه های غفلت را می کند و دل را به وعده های الهی قوی و مطمئن می گرداند و طبع را رقیق و نازک می سازد و علم های هوا و هوس را می شکند و آتش حرص را فرو می نشاند و دنیا را حقیر و بی مقدار می سازد.»
  • « ی که کفنش با او در خانه باشد از غافلان به شمار نمی آید.»
  • «هنگامی که جنازه ی را برداشتی فکر کن که گویا تو خود آن ی هستی که در تابوت است و آن را برداشته اند.»
هادی (ع):
  • «به یادآور آن هنگامى را که پیش روى خانواده ات در بستر مرگ افتاده ای و نه طبیبى می تواند جلو مردنت را بگیرد و نه دوستى به کارت می آید.»
حضرت عیسی (ع):
  • «اولیای خدا یاد مرگ را دوست دارند و یاد زندگی را رها می کنند.»
در کتاب زبور آمده است:
  • «هر که خود را از مرگ بترساند، دنیا در نظرش بی مقدار شود.»


یاد مرگ در نهج البلاغه

یاد مرگ از جمله موضوعاتی است که علی (ع) در نهج البلاغه و سایر روایات بسیار در مورد آن سخن گفته است. در ادامه به برخی از این سخنان می پردازیم:
  • « ی که فردا را از زندگی خود بشمارد حق مرگ را چنان که در خور آن است رعایت نکرده است.»
  • «زیاد به یاد مرگ باشید تا مصیبت ها و سختی های روزگار بر شما آسان شود.»
  • « ی که بسیار یاد مرگ کند به مقدار کمی از دنیا راضی می شود.»
  • «به یاد آورید آن بر هم زننده خوشی ها و منغّص کننده عیش ها و دعوتگر پراکندگى را. یاد کنید آن از هم پاشنده انجمن ها و دورکننده آرزوها و نزدیک کننده مرگ ها و اعلام کننده جدایى و پراکندگى را.»



خطا 11-9 در حادثه ساختگی 11 سپتامبر سیا

درخواست حذف اطلاعات
مستند اسرار ۱۱ سپتامبر، یکی از بهترین و قویترین مستندات راجع به حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ می باشد که به دور از هر گونه هیجانات و احساسات، با زبان علمی، نظرات کارشناسان خبره و تحلیل دیدنی ها و شنیدنی های شاهدان حادثه، به طور عمیق و ریشه ای حادثه را مورد کنکاش قرار داده است back to the future اثر رابرت زمه کیس(کارگردان فارست گامپ)16 سال قبل 11 سپتامبر بوده.اساتید تئوریسین توطئه این و کشف که حوادث تروریستی 11 سپتامبر و فروریختن برجهای دوقلو تجارت جهانی پیش بینی کرده و کار ایلومیناتی است

پروفسور «دیوید رِی گریفین» در اثری با نام «از قلم افتاده ها و با قلم اضافه شده های کمیسیون تحقیق ۱۱سپتامبر» به بررسی دروغهایی که ت درباره ۱۱ سپتامبر پرداخته و ۱۱۵ دلیل بر رد ادعای مقام های یی اقامه کرده است.

115 دلیل بر اثبات ساختگی بودن 11 سپتامبر

حادثه 11 سپتامبر بهانه ای برای لشگرکشی بزرگ به جهان شد که تاکنون بیش از 3 میلیون کشته بر جای گذاشته است. کشتار مردم عراق و افغانستان و همچنین ایجاد جنگ نیابتی با حاکمیت های مردمی منطقه پس از خفیف شدن حضور نظامیان در عراق را می توان نتیجه فوری این حملات نامید. چنان هیاهوی سنگینی درباره حمله آنچه نظام حاکم بر القاعده می نامد به برج های دو قلو به راه انداخته شد که افکار عمومی فرصت تفکر درباره چند و چون این حملات را پیدا نکرد.

علیرغم اینکه چهره های سرشناسی چون تیری میسان با نوشتن کتاب دروغ بزرگ در سال 2002 مدارک فراوانی درباره ساختگی بودن حادثه 11 سپتامبر و کارگردانی آن به وسیله سرویس های امنیتی یی، انگلیسی و ی منتشر د، اما حجم سنگین تبلیغات رسانه ای هنوز مانع از کنار رفتن های نیرنگ بر این سناریوی بی سابقه امنیتی شده است.

پروفسور «دیوید رِی گریفین» در یکی از آثارش با نام «از قلم افتاده ها و با قلم اضافه شده های کمیسیون تحقیق 11سپتامبر» به بررسی دروغهایی که ت درباره 11 سپتامبر پرداخته و حقایق ممتازی را افشا کرده است.

پایگاه خبری ولترنت می نویسد که هرگز نسخه ای رسمی مطلوبی از سوءقصدهای 11 سپتامبر 2001 وجود نداشته است. هیچ تحقیق قضایی و یا حتی پارلمانی روی این قضیه باز نشد. هر آنچه تا کنون ارائه شده نسخه ای تی بوده که براساس گزارشی از کمیسون ریاست جمهوری آماده شده است. خبرگزاری بین المللی تسنیم در سه گزارش این 115 دلیل که بر رد ادعای ت مبنی بر حمله القاعده به برج های دو قلو ارائه شده است برای علاقمندان منتشر می کند.

1. حذف این مدرک که حداقل شش هواپیماربا هنوز زنده هستند. یکی از آنها ولید الشهری است که قبل از اینکه پروازua11، برج شمالی مرکز تجارت جهانی را ویران کند از طریق کمیسون تحقیق 11 سپتامبر متهم به کشتن مهماندارua11بوده است.( صفحات 19-20)

2. حذف مدارک مربوط به محمد عطّا که نشان می دهد او گرایشی به الکل، گوشت خوک و های آلود تک نفره دارد. در صورتیکه مشخصات این فرد با اسناد کمیسون تحقیق ریاست جمهوری کاملا در تضاد است چونکه این کمیسیون مدعی است که این شخص، یک متعصب مذهبی شده است.( صفحات 20-21)

3. بی نظمی مغرضانه اطلاعات به گونه ای است که نشان ندهد «هانی هانجور» خلبانی حرفه ای نبوده که بتواند یک هواپیمای مسافربری را برای ویران پنتاگون به آن نقطه ببرد.(صفحات 21-22)

4. حذف این واقعیت که در هیچکدام از لیستهای پرواز ( flight manifest) نام یک عرب دیده نمی شود.(صفحه 23)

5. حذف این واقعیت که تاکنون هیچ آتش سوزی، چه قبل از 11 سپتامبر و چه بعد از آن، منجر به فرو ریختن کامل یک ساختمان با یک اسکلت فولادی نشده است.(صفحه 25)

6. حذف این واقعیت که آتش سوزی برجهای دوقلو در مقایسه با موارد مشابه آنقدر هم وسیع، شدید و طولانی نبوده که منجر به نابودی همه¬ی ساختمان شود. زیرا در سایر آسمان اشهای با همین ساختار فولادی چنین اتفاقی نیفتاده است.(صفحات 25-26)

7. با فرض اینکه ت یب کامل ساختمان بخاطر آتش سوزی باشد، چرا برج جنوبی که بعد از برج شمالی با هواپیما برخورد داشته و کمتر در معرض شعله های آتش قرار داشته، زودتر از برج شمالی فرو ریخته است؟(صفحه 26)

8 . حذف این واقعیت که چرا ساختمان شماره هفت مرکز تجارت جهانی(wtc) سقوط کرد، ساختمانی که هیچ هواپیمایی با آن برخورد نکرد و فقط در معرض چند شعله ای کوچک آتش قرار داشت! اتفاقی که آژانسِ فدرالِ بررسی شرایطِ فوری آن را تائید کرد اما نتوانست توضیحش دهد.(صفحه 26)

9. حذف این واقعیت که فروریختن برجهای دوقلو و ساختمان شماره هفت، حداقل از 10 منظر بیانگر یک ت یب کنترل شده است.(صفحات 26-27)

10. ادعایی مبنی بر اینکه مرکزِ اسکلتِ هر یک از بر جهای دوقلو به شکل یک چاه فولادی توخالی است در صورتیکه این ادعا حضور 47 ستون متراکمِ فولادی را که در واقع مرکز هر برج را تشکیل می دهند، انکار می کند. همچنین براساس نظریه سرهم بندی طبقات(the pancake theory) با این شرایط معماری، این برجها می بایست در هنگام نابودی، بیش از ده ها متر رو به آسمان پابرجا می ایستادند.(صفحات 27-28)

11. حذف صحبتهای لاری سیلورستاین، مالک مرکز تجارت جهانی مبنی بر اینکه او تصمیم گرفته بود با هماهنگی آتش نشانها ساختمان شماره هفت را اب کند(to pull) [در زبان غیر رسمی درباره مسائل فنی به معنای ویران می باشد].(صفحه 28)

12. حذف این واقعیت که فولاد ساختمانهای مرکز تجارت جهانی به سرعت از صحنه واقعه خارج شده و قبل از اینکه بتوان برای آشکار اثرات انفجار، بررسی هایی روی آنها انجام داد، توسط کشتی هایی به مقصدی ناشناخته حمل شدند.(صفحه 30)

13.حذف این واقعیت که ساختمان شماره هفت، قبل از فروریختنش تخلیه شده بود و همین موضوع، دلیل رسمی قرار گرفت برای خارج فولادهای این ساختمان. در صورتیکه امکان داشت تعدادی هنوز زیر آوار زنده باشند.(صفحه 30)

14. حذف صحبتهای شهردار جولیانی مبنی بر اینکه پیش بینی شده که مرکز تجارت جهانی ویران خواهد شد.(صفحات 30-31)

15. حذف این واقعیت که ماروین بوش(برادر رئیس جمهور) و ورت واکر (پسر عموی رئیس جمهور) هر دو رئیس بخش امنیتِ مرکز تجارت جهانی بودند.(صفحات 31-32)

16. حذف این واقعیت که بخش ت یب شده غربی پنتاگون، به دلایل گوناگون فاقد ارزشی برای حملات تروریستی القاعده است.(صفحات 33-34)

17. حذف هرگونه مباحثه ای برای تعیین اینکه آیا های پنتاگون با برخورد یک بوئینگ757 که بیش از صدها کیلومتر بر ساعت سرعت داشته، همخوانی دارد؟(صفحه 34)

18. حذف این واقعیت که بعضی از ع ها نشان می دهند نمای بخش غربی پنتاگون سی دقیقه بعد از برخورد هواپیما فروریخته و همچنین سوراخ ایجاد شده بسیار کوچکتر از اندازه یک بوئینگ757 می باشد.(صفحه 34)

19. حذف هرگونه شواهد بحث برانگیزی درباره وجود یا عدمِ وجود تکه های هواپیمای بوئینگ757 در داخل یا خارج از پنتاگون.(صفحات 34-36)

20. انجام نشدن هیچگونه بحثی درباره مشخص اینکه آیا پنتاگون مجهز به سیستم دفاعِ ضدموشکی برای سرنگون هواپیمای مسافربری تجاری نبوده است؟ در صورتیکه کمیسیون تحقیق مدعی شده بود که تروریستهای القاعده به مرکز هسته ای پنتاگون حمله نکرده بودند چونکه آنها این بخش را محافظت شده می پنداشتند.(صفحه 36)

21. حذف این واقعیت که تصاویر موجود از دوربین های مراقبت به ویژه آنهایی که از ایستگاه خدمات روبروی پنتاگون گرفته شده و همچنین این تصاویر که بلافاصله بعد از برخورد هواپیما بوسیله اف.بی.آی مصادره شد، بی شک می تواند پاسخ معمایی باشد که چه چیزی به پنتاگون برخورد کرده است؟(صفحات 37-38)

22. حذف نامه نگاری دونالد رامسفلد، دفاع معطوف به این جمله «یک موشک [استفاده شده] برای ت یب [پنتاگون]».(صفحه 39)

23. چرا های سرویس مخفی به بوش اجازه دادند در مدرسه ساراسوتا(sarasota school) حضور داشته باشد درحالیکه بر اساس نسخه رسمی کمیسیون تحقیق امکان داشت این هواپیمایی که از مسیرش منحرف شده، به این مدرسه برخورد کند.

24. ناتوانی در مشخص اینکه چرا ان مخفی هیچ درخواستی برای محافظت هوایی از هواپیمای ریاست جمهوری(air force one) نداده¬اند.

25. اظهاراتی که نشان می دهند، وقتی همراهان رئیس جمهوری به مدرسه ساراسوتا رسیدند، هیچکدام از آنها خبر نداشتند تعدادی هواپیما از مسیر هوایی خود منحرف شده اند.(صفحات 47-48)

26. حذف گزارشی که براساس آن، جان اشکرافت دادگستری، قبل از 11 سپتامبر اعلام کرد دیگر از خطوط هواییِ تجاری استفاده نشود.(صفحه 50)

27. حذف اظهارات دیوید شیپر که بیهوده تلاش می کرد تا بر مبنای اطلاعات افسران اف.بی.آی در مورد حملات احتمالیِ جنوب منتهن، داده ها را شش هفته قبل از وقوع حادثه 11 سپتامبر در اختیار دادگستری قرار دهد.(صفحه 51)

28. حذف هرگونه اظهارنظرهای ان اف.بی.آی که پیشتر از این اعلام کرده بودند در مورد زمان و مکان هر حمله تروریستی اطلاع کافی دارند.(صفحه 51-52)

29. پایین آمدن غیرمعمول حجم ید کالاها قبل از 11 سپتامبر نمی تواند تائیدی بر این باشد که یدکنندگان پیش از این نسبت به حملات برجهای دوقلو مطلع بودند.(صفحات 52-57)

30. حذف گزارشهایی که براساس آنها، ویلی براون شهردار سان¬فرانسیسکو و چندی از مسئولان پنتاگون هشدارهایی دریافت کرده¬اند که در روز 11 سپتامبر از هیچ هواپیمایی استفاده نکنند.(صفحه 57)

31. حذف گزارشی که مبنی بر آن اسامه بن لادن، به عنوان ترین مجرم ایالات متحده، در ژوئیه¬ی 2001 توسط یک و بیمارستان یی در دبی درمان شد و در آنجا با محلی سیا ملاقات کرد.(صفحه 59)

32. حذف مقاله هایی که ادعا داشتند، بعد از 11 سپتامبر عامدانه اسامه بن لادن را فراری داده-اند.(صفحه 60)

33. حذف گزارشهایی که شامل ملاقات رئیس سرویس اطلاعات عربستان سعودی با اسامه بن لادن در بیمارستان دبی است. در صورتیکه این گزارشات با نسخه رسمی کمیسیون تحقیق مبنی بر اینکه بن لادن از طرف خانواده و کشورش طرد شده است، کاملا در تناقض است.

34. حذف گزارشهای جرالد پوسنر براساس شواهد ابوزبیده که بیان می داشت، سه عضو از خانواده¬ی سلطنتی عربستان سعودی برای القاعده سرمایه گذاری می کنند و اطلاعات قبلی در مورد حملات 11 سپتامبر داشتند.(صفحات 61-65)

35. تکذیبیه ی کمیسیون تحقیق درباره¬ی مدارکی که نشان می داد، سعودی ها بودجه مالی القاعده را تامین می د.(صفحات 65-68)




نشانه های آ ا ّمان و قیام حضرت مهدی علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

فتنه های آ ا ّمان [ اشراط السّاعه]

فتنه های آ ا ّمان و فتنه های قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام و نشانه های ظهور آن حضرت فراوان در کتب حدیث بیان شده است و اکثر آنها نشان دهنده فساد اعتقادی و اخلاقی و مالی و ی مردم آ ا ّمان می باشد و بیشتر آنها در این زمان بین مردم مشاهده می شود و حقّاً با این وضعیّت، زندگی برای انسان مؤمن تلخ و ناگوار است و بدتر از آن این است که امیدی نمی رود که این مردم به صلاح و دیانت باز گردند؛ چرا که دین بین آنان ارزشی ندارد بلکه افراد مؤمن و متدیّن بین این مردم منفور و مطرود و مورد اهانت و تحقیر و دشنام هستند و مردم آنان را به بی دی و نادانی و عقب ماندگی و خیانت نسبت می دهند، در این میان اهل علم و ّون بیش از مؤمنین دیگر مورد تحقیر و توهین و آزار و دشنام واقع می شوند.

اکنون یکی از سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله را درباره مردم آ ا ّمان بیان می کنیم، به امید آن که شاید با شنیدن این حدیث عبرتی حاصل شود و افراد ناآگاه متنبّه و بیدار شوند و مسیر خود را عوض کنند و رو به خدا و آیین قرآن و دین و اولیای خدا بیاورند و با شنیدن این مفاسد، دین برای آنان ارزشمند گردد إن شاء اللَّه و لا حول و لا قوّه إلاّ باللَّه.

فضل بن شاذان در کتاب غیبت خود از عبداللَّه بن عبّاس نقل نموده که گوید: ما در سال حجّه الوداع با رسول خداصلی الله علیه وآله حجّ به جا آوردیم، تا این که روزی رسول خداصلی الله علیه وآله حلقه درب کعبه را گرفت و روی مبارک خود را به ما نمود و فرمود: «ای مردم! می خواهید نشانه های قیامت [ و آ ا ّمان] را برای شما بگویم؟»

اصحاب گفتند:آری یا رسول اللَّه. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

«نشانه های قیامت [ و آ ا ّمان] چند چیز است:

1- ضایع نمودن ها.

2- پیروی از شهوات و رو آوردن به هواها و هوس رانی ها.

3- احترام و تعظیم مال دنیا.

4- فروختن دین به دنیا.» سپس فرمود: «با این وضعیّت قلب مؤمن در درون او آب می شود همان گونه که نمک در آب، آب می شود، از این که منکر و گناه را می بیند و قدرت تغییر آن را ندارد.»

5- در آن زمان ان مردم اهل جور و ستم هستند و وزرای آنان فاسق و اهل گناه می باشند.

6- عرفای آنان ستمگر خواهند بود.

7- امنای آنان اهل خیانت اند، و منکر را معروف می دانند.

8- در آن زمان خائن را امین می شمارند.

9- دروغگو را صادق می پندارند.

10- راستگو را تکذیب می کنند.

11- زن ها و رئیس می شوند.

12- مردم با زن ها م می کنند و آنان را مشاور خود قرار می دهند.

13- بچّه صفتان بر منبرها بالا می روند.

14- دروغ نزد آنان ظرافت نامیده می شود در حالی که لعنت خدا بر دروغگو خواهد بود گر چه شیرین زبان باشد.

15- پرداخت زکات برای آنان سخت خواهد بود و آن را خسارت و زیان بزرگی می دانند.

16- به پدر و مادرهای خود توهین می کنند و به آنان دشنام می دهند.

17- مردم آن زمان از دوست [ واقعی] خود بیزاری می جویند و با دشمنان خدا ه ن می شوند.

18- زن ها در تجارت با مردها شریک خواهند شد.

19- برای مسائل مردها به مردها اکتفا می کنند و زن ها به زن ها [ و لواط و مساحقه رایج می شود].

20- همان گونه که مرد برای کنیز خود غیرت نشان می دهد، مردم آن زمان برای پسر بچّه امرد نیز غیرت نشان می دهند.

21- مردها خود را شبیه به زن ها می کنند و زن ها نیز خود را شبیه به مردان می کنند.

22- زن ها بر زین [ اسب]ها سوار می شوند [ و راننده مرکب های متعارف می شوند].

23- مساجد را همانند کنیسه ها و معبدهای یهود و نصاری طلاکاری می نمایند.

24- قرآن ها را زیور می کنند.

25- مناره های مساجد را طولانی می کنند.

26- صف های جماعت زیاد می شود و اخلاص کمیاب می گردد.

27- ائمّه جماعات مایل به دنیا و ریاست های باطل می شوند.

28- در چنین زمانی قلب های مردم با یکدیگر دشمنی دارد و زبان هایشان مختلف می باشد.

29- مردهای امّت من خود را با طلا زینت می کنند و لباس هایی از حریر و دیباج و از پوست سمور می پوشند.

30- معاملات مردم همراه با ربا و رشوه می شود.

31- دین را زمین می گذارند و دنیا را برمی دارند.

32- طلاق و ج و شکّ و نفاق فراوان می شود، آنان [با این اعمال] آسیبی به خدا نمی توانند برسانند.

33- طبل و شطرنج و نرد و آلات لهو و غنا و موسیقی آشکار می شود و مردم به این اعمال و سایر آلات لهوی مایل می گردند، آگاه باشید ی که به یکی از آنان در این اعمال کمک مالی و غیره د مانند آن است که هفتاد مرتبه با مادر خود در داخل کعبه کرده باشد.

سپس فرمود: «در چنین زمانی اشرار بر آنان حاکم می شوند، و محرّمات خدا هتک می شود و مردم از راه گناه کاسبی می کنند، و اشراربر اخیار مسلّط می شوند.»

34- مردم آن زمان در لباس با یکدیگر مفا ه می کنند.

35- مردم آن زمان معصیت و و غنا و ملاهی را نیکو می شمارند.

36- در چنین زمانی باران کمیاب می شود.

37- خوبان و اهل صلاح خشم می کنند.

38- دروغ فراوان و آشکار می شود.

39- نیاز مردم آشکار می گردد و فقر و تنگدستی فراوان می شود.

40- عدّه ای قرآن را برای غیر خدا یاد می گیرند و آن را با صوت لهوی می خوانند.

41- عدّه ای فقه را برای غیر خدا می خوانند.

42- اولاد فراوان می شود.

43- با قرآن آوازه خوانی می کنند، لعنت خدا بر آنان باد.

44- امر به معروف و نهی از منکر را انکار می کنند [ و جزء دستورات دین نمی دانند] و کار به جایی می رسد که مؤمن در آن زمان ذلیل تر از کنیز خواهد بود.

45- بین علما و پیشوایانشان دشمنی و بدگویی رایج می شود، چنین مردمی در آسمان ها و زمین پلید و نجس نامیده می شوند.

46- غنی و ثروتمند از ترس این که فقیر از او سؤال کند فرار می نماید، و فقیر در مجالس می گردد و ی چیزی به او نمی دهد.

47- در آن زمان افراد درس نخوانده برای مردم سخن می گویند.

48- برکت از مردم برداشته می شود.

49- باران در غیر فصل خود می بارد.

50- چون شخصی وارد بازار می شود از اهل بازار جز شکایت از خدا نمی شنود، یکی می گوید: چیزی نفروخته ام، دیگری می گوید: سودی نبرده ام، در چنین زمانی انی بر آنان حکومت می کنند که اگر سخن بگویند آنان را می کشند و اگر سکوت کنند خون آنان را مباح می شمارند، ترس و وحشت، آنان را فرا می گیرد و همواره در هراس و خوف به سر می برند، تا این که جمعیّتی از مشرق و جمعیّتی از مغرب به آنان هجوم می آورند.

در آن زمان وای بر ضعفای امّت من از عقوبت های الهی، مردم آن زمان نه بر صغیر رحم می کنند و نه احترام کبیر را رعایت می نمایند و نه حریمی از حریم های خدا را رعایت می نمایند، جثّه و هیکل آنان شکل انسان است و قلوبشان قلوب شیاطین می باشد، و چیزی نمی گذرد که زمین، لرزه ای پیدا می کند و اهل هر منطقه ای فکر می کنند این لرزه در ناحیه آنان رخ داده است، پس مدّتی - مطابق مشیّت خدا - می گذرد و مردم به همان وضع خواهند ماند تا این که زمین آنچه در درون خود - از طلا و نقره - دارد بیرون می ریزد.»

سپس رسول خداصلی الله علیه وآله با دست مبارک خود به استوانه های مسجد اشاره نمودوفرمود: «طلا و نقره ها همانند این ها می باشد [ و لکن] برای مردم در آن روز سودی ندارد، سپس خورشید از مغرب طلوع می کند، [ و قیام حضرت مهدی علیه السلام شروع می شود].

تا این که فرمود: «ای مردم! من در این از دنیا می روم و اکنون شما را به وصیّت مهمّی وصیّت و سفارش می نمایم، شما باید وصیّت مرا حفظ کنید.»

سپس فرمود: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً، مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ، وَ الْحَمْدُ للَّهِ ِ رَبِّ الْعالَمِینَ.»

مؤلّف گوید: مضمون این حدیث با اختلاف برخی از عبارات و برخی از جملات در بسیاری از کتب حدیث مانند کمال الدّین و ثواب الأعمال و وسائل الشّیعه و کافی و بحار و مستدرک سفینه البحار و مستدرک حاکم و کنز العمّال و غیره ذکر شده است.

این حدیث و امثال آن گویای این است که مؤمن در آ ا ّمان باید شدیداً از دین خود مواظبت کند و از قرآن و خاندان وحی جدا نشود و همواره منتظر فرج زمان خود صلوات اللَّه و سلامه علیه و علی آبائه باشد و از اختلاط با مردم آ ا ّمان هراس داشته باشد و برای حفظ دین خود محرومیّت ها را تحمّل نماید و اگر فکر کند که باید همرنگ جماعت باشد تا رسوا نشود، بداند که همرنگ جماعت شدن مساوی با از دست دادن دین خواهد بود، و لا حول و لا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم.

نشانه های آ ا ّمان

درباره آ ا ّمان، یعنی قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام، حوادث خطرناک و تلخی در روایات معصومین علیهم السلام وارد شده است، و مهمّ ترین آنها فاصله گرفتن مردم از دین و پیوند به دنیا و شهوات نفسانی و لهویات و توهین به مقدّسات و... می باشد. مؤمن در آن زمان از همه مردم خوارتر و ذلیل تر می باشد و چاره ای جز سکوت و خانه نشینی ندارد. دین داری در آن زمان سخت تر از تراشیدن شاخه تیغ با

دست و یا گرفتن آتش روی دست می باشد. از این رو، مؤمن خالص در آن زمان بسیار کمیاب است و مردم فوج فوج از دیانت و تقوا خارج می شوند. پاداش یک مؤمن باتقوا در چنین زمانی معادل با پنجاه نفر از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ بدر و احد می باشد. و این خبری است که از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما نقل شده است.

به همین علّت در روایات فراوانی خطر آ ا ّمان گوشزد شده و نشانه های آن بیان گردیده است.

رسول خداصلی الله علیه وآله در مواقف گوناگونی از وضع مردم آ ا ّمان و حوادث ناگوار آن خبر داده است که در بحث های آینده مطرح خواهد شد، جز این که نشانه های آ ا ّمان و نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام بعضاً تداخل دارد و بیشتر آنچه به نام نشانه های آ ا ّمان [ و قیامت] بیان شده است، نشانه های ظهور آن حضرت نیز می باشد، و ما نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام را در کتاب ه المهدی علیه السلام و انتظار مهدی علیه السلام و بشارت های مهدویّت بیان نمودیم.

اکنون به یکی از روایات مفصّلی که از زبان مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله صادر شده است می پردازیم و جملات آن را با روایات دیگری که در آن موضوع آمده تکمیل می نماییم.

فروختن دین به دنیا در آ ا ّمان

رسول خداصلی الله علیه وآله در سال دهم هجرت برای حجّ به مکّه رفتند و آن سال معروف شد به «سال حجّه الوداع». در آن سال که سال آ عمر شریف آن حضرت بود، رسول خداصلی الله علیه وآله در کنار کعبه خطبه مفصّلی را درباره آ ا ّمان انشا نمود و در ضمن آن خطبه فرمود: «... مردم آ ا ّمان را ضایع می کنند و از شهوات پیروی می نمایند و مایل به هوسرانی هستند و مال دنیا برای آنان از همه چیز مهمّ تر و بزرگ تر است، دین خود را به دنیا می فروشند [ یعنی به خاطر دنیا از دین خود صرف نظر می کنند]. در آن زمان، قلب مؤمن در دورن او آب می شود همان گونه که نمک در آب، آب می شود [ از بس می بیند که مردم از دین خود جدا شده اند و به دنیا پیوسته اند]. در آن زمان ان و حاکمان آنان ستمگر خواهند بود.»

مؤلّف گوید: بهترین سخن برای تنبّه و بیداری، سخن اولیای خداست و در این رابطه سخنان المؤمنین علیه السلام به برخی از اصحاب و یارانش مؤثّرترین سخنان می باشد، و لا حول و لا قوّه الّا باللَّه العلیّ العظیم.

مرحوم صدوق در کتاب فقیه با سند خود از موسی بن جعفر از پدرانش از حسین علیهم السلام نقل نموده که فرمود: روزی المؤمنین با اصحاب خود نشسته بود، و آنان را آماده جنگ با معاویه می نمود، ناگهان پیرمردی که آثار سفر بر او ظاهر بود وارد شد و گفت: «أین أمیرالمؤمنین؟» کدام یک از شما المؤمنین هستید؟ پس اصحاب به المؤمنین علیه السلام اشاره نمودند و آن پیرمرد گفت: «یا المؤمنین! من از نواحی و اطراف شام آمده ام و پیرمردی هستم که درباره شما فضائل بی شماری را شنیده ام و گمان می کنم در این زودی ها شما را غافلگیر کنند و به شهادت برسانند، پس شما از آن علومی که از ناحیه خدا گرفته اید به من تعلیم کنید.»

المؤمنین علیه السلام فرمود: «آری ای پیرمیرد، چنین است که می گویی [ مرا خواهند کشت]، پس تو بدان ی که دو روز او ی ان باشد [ و روز دوّم رشدی دراو حاصل نشده باشد]، خسارت نموده، و ی که دنیا همّت او باشد، هنگام فراق از دنیا حسرت او زیاد خواهد بود، و ی که روز بعد او بدتر از روز قبل او باشد، محروم خواهد بود، و ی که چون دنیای او سالم باشد باکی نداشته باشد که به آ ت او آسیبی وارد شود، خود را هلاک نموده است، و ی که همواره به نقص و ناخالصی خود توجّه نداشته باشد، هواهای نفسانی بر او غالب شده است، و ی که در حال نقص باشد مرگ برای او بهتر خواهد بود.»

سپس فرمود: «ای پیرمرد! آنچه برای خود می خواهی، برای مردم نیز بخواه.» پس روی مبارک به اصحاب خود نمود و فرمود: «ای مردم! آیا نمی بینید که مردم دنیا در هر صبح و شام احوال گوناگونی دارند؟! یکی بیماری، او را زمین گیر نموده و به خود می پیچد، یکی به عیادت مریضی می رود، یکی در بستر افتاده و مردم به عیادت او می روند، یکی در حال جان دادن است، یکی امیدی به زنده ماندن ندارد، یکی در حال قبض روح است، یکی را می بینی به دنبال دنیا می رود و مرگ نیز به دنبال او می رود، یکی را غافل از مرگ و قیامت می ی در حالی که خدا از او غافل نیست؛ این حال مردمی است که تو می بینی، و مردم آینده نیز چنین خواهند بود.»

پس زید بن صوحان [ یکی از یاران مخلص المؤمنین علیه السلام] گفت: «یا المؤمنین! کدام نیرویی بر انسان غالب تر و قوی تر است؟» علیه السلام فرمود: «هوای نفس.»

زید گفت: «کدام ذلّتی برای انسان سنگین تر است؟» علیه السلام فرمود: «حرص بر دنیا.»

زید گفت: «کدام فقری بر انسان سخت تر است؟» علیه السلام فرمود: «کفر بعد از ایمان.»

زید گفت: «کدام خواسته ای به گمراهی نزدیک تر است؟» علیه السلام فرمود: «خواسته ی که [ در دنیا به دنبال خوشی و خلود است و] چیزی را طلب می کند که در دنیا وجود ندارد.»

زید گفت: «بهترین عمل چیست؟» علیه السلام فرمود: «تقوا.»

زید گفت: «چه درخواستی نیکوتر است؟» علیه السلام فرمود: «درخواست از آنچه نزد خداوند است.»

زید گفت: «بدترین هم نشین کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که معصیت خدا را برای تو زیبا نشان دهد.»

زید گفت: «شقی ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد.»

زید گفت: قوی ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: «انسان حلیم و بردبار.»

زید گفت: «بخیل ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که مالی را از راه باطل به دست بیاورد و در راه باطل صرف کند.»

زید گفت: «داناترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که راه صلاح و رشد خود را بداند و به طرف آن حرکت کند.»

زید گفت: «حلیم ترین و بردبارترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که خشم خود را کنترل کند.»

زید گفت: «رأی و بینش چه ی قوی تر است؟» علیه السلام فرمود: « ی که به ستایش مردم و زیبایی های دنیا مغرور نشود.»

زید گفت: «احمق ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که بی اعتباری دنیا را می بیند و به آن مغرور می شود.»

زید گفت: «حسرت چه ی بیش از دیگران است؟» علیه السلام فرمود: « ی که در دنیا و آ ت زیانکار باشد "ذلک هو الخسران المبین".»

زید گفت: «چه ی از همه مردم کورتر است؟» علیه السلام فرمود: « ی که برای غیر خدا عمل کند و پاداش خود را از خدا بخواهد.»

زید گفت: «قانع ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که به داده های خدا قانع باشد.»

زید گفت: «سخت ترین مصائب کدام است؟» علیه السلام فرمود: «مصیبت ضایع شدن دین [ دین و بد اری].»

زید گفت: «بهترین عمل نزد خدا چیست؟» علیه السلام فرمود: «انتظار فرج [ حضرت مهدی علیه السلام].»

زید گفت: «بهترین مردم نزد خدا کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که خوف از خدا و تقوا و زهد او بیشتر باشد.»

زید گفت: «چه سخنی نزد خدا محبوب تر است؟» علیه السلام فرمود: «فراوان یاد خدا بودن و دعا و تضرّع به درگاه او.»

زید گفت: «راست ترین سخن چیست؟» علیه السلام فرمود: «شهادت به یگانگی خداوند.»

زید گفت: «چه عمل نزد خداوند بزرگ تر است؟» علیه السلام فرمود: «تسلیم و ورع.»

زید گفت: «کدام یک از مردم راستگوترند؟» علیه السلام فرمود: « ی که همه جا راستگو باشد.»

سپس المؤمنین علیه السلام روی مبارک خود را به آن پیرمرد نمود و فرمود: «خداوند گروهی از بندگان خود را خلق نمود و خیر آنان را در سختی های دنیا دید و آنان را به زهد در دنیا و دوری از مطامع آن امر نمود، از این رو، آنان همواره عاشق بهشت و صابر بر سختی معیشت و مصائب دنیا بودند و از بس مشتاق وعده های خدا بودند، جان خود را برای خشنودی خدا بذل نمودند، و پایان کار آنان شهادت در راه خدا بود، از این رو، خداوند از آنان راضی و خشنود گشت، و آنان دانستند که مرگ، مسیر همه مردم است و به همین علّت همواره در مقام به دست آوردن توشه آ ت بودند و هرگز به دنبال جمع مال نرفتند و لباس خسن پوشیدند و بر بلاها صبر د و آنچه به آن نیاز نداشتند را در راه خدا دادند، و دوستی ها و دشمنی های آنان برای خدا بود، آنان چراغ های هدایت مردم و شایسته نعمت های آ ت بودند والسّلام.»

پس آن پیرمرد گفت: «من کجا بروم و چگونه بهشت را رها کنم در حالی که بهشت و اهل آن را نزد شما می بینم.» سپس گفت: «یا المؤمنین! سلاح در اختیار من بگذار تا با دشمن تو جنگ کنم.» پس المؤمنین علیه السلام سلاح جنگ در اختیار او گذارد و او مرد شجاعی بود و قدم به قدم مقابل المؤمنین علیه السلام می جنگید و آن حضرت از او تعجّب نموده بود و چون جنگ سخت شد، اسب خود را به پیش برد [ و جنگ سختی نمود] تا به شهادت رسید. پس یکی از اصحاب المؤمنین علیه السلام بالین او آمد و دید او روی زمین افتاده است، و چون جنگ به پایان رسید، المؤمنین علیه السلام مرکب و سلاح او را گرفت و بر او خواند و به اصحاب خود فرمود: «به خدا سوگند، حقّاً این شخص به سعادت رسید و شما باید به او ترحّم کنید.»

برداشت از کتاب فتنه های ا ا مان
سیدمحمد حسینی بهارانچی




زیارت اربعین و آثار و برکات ان

درخواست حذف اطلاعات

اهمیت زیارت حسین علیه السلام

1-خیرخواهی خداوند

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ

صادقعلیه السلام فرمودند: هر ی که خداوند خیرش را بخواهد، حب حسین علیه السلام و حب زی را در قلب او می اندازد و هر که را خداوند ب را بخواهد، بغض نسبت به حسین علیه السلام و بغض زیارت آن حضرت را در قلب او می اندازد.(وسائل الشیعه/ج14/ص496)

2-حسرت در روز قیامت

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَحَدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ یَتَمَنَّى أَنَّهُ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَمَّا یَرَى لِمَا یُصْنَعُ بِزُوَّارِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مِنْ کَرَامَتِهِمْ عَلَى اللَّهِ

از صادق علیه السلام روایت شده: هیچ نیست در روز قیامت مگر اینکه آرزو می کند ای کاش حسین علیه السلام را زیارت کرده بودم آن هنگامیکه می بیند که با زوار حسین علیه السلام چه می کنند، چقدر نزد خداوند مورد کرامت واقع می شوند. (وسائل الشیعه/ ج14/ص424)

3-زیارت خداوند

عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع بِشَطِّ الْفُرَاتِ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ

رضا علیه السلام فرمودند: هر اباعبدلله علیه السلام را کنار شط فرات زیارت کند، مانند ی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده است. ( تهذیب‏ الأحکام ج : 6 ص : 46)

4-همسایگی با اهل البیت(علیهم السلام)

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ فِی جِوَارِ نَبِیِّهِ وَ جِوَارِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ فَلَا یَدَعْ زِیَارَةَ الْحُسَیْنِ ع

صادق علیه السلام فرمودند:هر که می خواهد در جوار ش(صلی الله علیه وآله) و جوار علی علیه السلام و حضرت فاطمه (علیهاالسلام) باشد، زیارت حسین علیه السلام را رها نکند. ( وسائل الشیعه/ج14/ص425)

5-زیارتی بهتر از حج

عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنِّی حَدَّثْتُکُمْ فِی فَضْلِ زِیَارَتِهِ لَتَرَکْتُمُ الْحَجَّ رَأْساً وَ مَا حَجَّ أَحَدٌ وَیْحَکَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اتَّخَذَ کَرْبَلَاءَ حَرَماً آمِناً مُبَارَکاً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَ مَکَّةَ حَرَماً قَالَ ابْنُ أَبِی یَعْفُورٍ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ عَلَى النَّاسِ حِجَّ الْبَیْتِ وَ لَمْ یَذْکُرْ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ وَ إِنْ کَانَ کَذَلِکَ فَإِنَّ هَذَا شَیْ‏ءٌ جَعَلَهُ اللَّهُ هَکَذَا أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع إِنَّ بَاطِنَ الْقَدَمِ أَحَقُّ بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِ الْقَدَمِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ فَرَضَ هَذَا عَلَى الْعِبَادِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْإِحْرَامَ لَوْ کَانَ فِی الْحَرَمِ کَانَ أَفْضَلَ لِأَجْلِ الْحَرَمِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ صَنَعَ ذَلِکَ فِی غَیْرِ الْحَرَمِ

از صادق علیه السلام روایت شده: بخدا قسم، اگر درفضیلت زیارت حسین علیه السلام با شما سخن می گفتم، قطعا، حج را بطور کلی رها می کردید، و هیچکدام از شما حج نمی رفت، مگر نمی دانی که خداوند سبحان قبل از اینکه مکه را حرم خود بگیرد، کربلا را حرم امن و مبارک خود گرفت، ابن یعفور عرضه داشت؛ خداوند حج بیت الله را بر مردم واجب نمود در حالیکه ذکری از زیارت حسین علیه السلام نیاورد، حضرت فرمودند: اگر چه این گونه است، چرا که این چیزی است که خداوند آن را چنین قرار داده است، آیا نشنیده ای کلام المومنین علیه السلام را که: همانا کف پا( باطن قدم) سزاوارتر به مسح کشیدن نسبت به روی پا می باشد، لیکن خداوند مسح ظاهر پا را بر بندگان واجب نموده است، آیا نمی دانی که احرام بستن اگر در حرم بود، بهتر می بود، لیکن خداوند احرام بستن را در غیر حرم مفروض نمود.(وسائل الشیعه/ج14/ص514)


زیارت اربعین از جمله زیاراتی است که در زیارت حضرت حسین (علیه السلام) در روز اربعین وارد شده است. این زیارت در چهلمین روز شهادت آن حضرت است.

علامت مؤمن


در حدیث معروف حسن عسکری (علیه السّلام) «زیارت اربعین»، یکی از پنج علامت مؤمن شمرده شده است؛ چه بر سر تربت و مزار سیدال (علیه السّلام) خوانده شود و چه از راه دور؛ بنابر آنچه به دست ما رسیده است. مهم، توجه به مفاهیم مطرح شده در این زیارت است. پیش از پرداختن به مضامین بلند این زیارت شریف، لازم است اشاره ای به سند آن کنیم.
متن زیارت اربعین را حضرت صادق (علیه السّلام) به صفوان بن مهران (معروف به صفوان جمّال) آموخته است و فرموده که این زیارتنامه را هنگامی که آفتاب روز اربعین برآمد و روز بلند شد، بخواند. این توصیه، اهمیّت این زیارت ماثور را می رساند.
حدیث را سید بن طاووس با سند خویش از صفوان روایت می کند. متن زیارت، در «اقبال الاعمال» سید بن طاووس، «المزار الکبیر» محمد بن جعفر مشهدی، «المصباح» کفعمی و «مصباح المتهجد» شیخ طوسی آمده است. علامه مجلسی هم در بحارالانوار،[۱]
به نقل از تهذیب شیخ طوسی آن را نقل کرده است. گرچه در بعضی کلمات، تفاوت های جزئی میان نقل ها دیده می شود، ولی کلیت آن ثابت و ی ان و معتبر می باشد.

محتوای زیارت اربعین



بنابراین شایسته است که در متن و محتوای «زیارت اربعین»، دقت و تدبّر شود، تا زائران و محبان سیدال (علیه السّلام) از معارف ناب و مفاهیم بلند آن مستفیض شوند. محورهای عمده این زیارتنامه را می توان چنین بر شمرد.

← ترسیم سیمای


زیارت اربعین، همچون بسیاری از زیارتنامه های دیگر با «سلام» آغاز می شود که نشانه تولاّی شیعی نسبت به اولیای دین است و مخاطب این سلام، با اوصاف و الق یاد می شود که هر کدام، بُعدی از ابعاد شخصیت سیدال را نشان می دهد. از آن حضرت، با عناوینی همچون ولیّ خدا، حبیب خدا، خلیل خدا، برگزیده خدا، شهید مظلوم، گرفتار رنج ها و مصیبت ها و کشته اشک ها یاد می شود: «...السلام علی اسیر الکُرُبات و قتیل العَبَرات...».[۲]

پس از بیان این اوصاف و مقامات، زائر در پیشگاه خدا شهادت می دهد که آن شهید، ولیّ خدا و فرزند ولیّ خدا و صفی پروردگار و فرزند صفیّ خداست، تا این گواهی، عمق ایمان و باور زائر را نشان دهد و این اعتقادات را در جان او بنشاند.

← ویژگی های


در فراز بعد، به برخی از اوصاف ویژه و کرامت ها و ارجمندی های آن شهید اشاره شده است.از جمله این که:
آن حضرت، به کرامت الهی در سایه شهادت، نائل آمده است؛
آن حضرت، از سعادت ویژه ای که عنایت الهی است برخوردار است؛
طینت و سرشت او و ولادتش، پاک و پاکیزه و دور از هر آلودگی است؛
او یکی از سروران و یکی از ان و یکی از م عان حق و دین است؛
او، میراث دار خط انبیا و حجّت الهی بر همه بندگان خداست.

← فلسفه قیام عاشورا


درباره نهضت عاشورا تحلیل های گوناگونی ارائه می شود و اه مختلفی برای آن قیام خونین بیان شده است. آنچه در این زیارتنامه مطرح است، «هدف هدایت و نجات و بیداری امّت» است. آن حضرت در دعوت مردم به راه خدا و سنّت و احکام قرآن چنان عمل کرد که راه عذر و بهانه را بر همه بست و اتمام حجّت نمود: «فَاَعْذَرَ فی الدُّعآءِ، وَمَنَحَ النُّصْحَ».[۳]

گاهی بیدرای جامعه و ش تن جوّ خفقان و مبارزه با بدعت ها و انحراف ها، «خون» می طلبد. ، خون قلب خویش را در راه خدا نثار کرد: «وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیک»،[۴]
با این هدف که مردم را از جه و گمراهی درآورد و فضای حیرت و سرگشتگی را بشکند و تکلیف بندگان خدا را روشن کند: «لِیسْتَنْقِذَ عِبادَک مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیرَةِ الضَّلالَةِ».[۵] درباره عبرت های عاشورا و جهل و بی بصیرتی مردم بسیار سخن می توان گفت. وضع جامعه به گونه ای شده بود که تنها خون مطهّر فرزند رسول خدا می توانست انقل ایجاد کند و ز له ای در ارکانِ حکومت اموی که بر پایه جهل مردم استوار بود، بیافکند.

← شناخت چهره مخالفان


چه انی، با چه ویژگی هایی و با چه اه ی به جنگ با حسین (علیه السّلام) آمدند و دست به آن جنایت عظیم زدند؟ هدفشان چه بود که جز با کشتن ثارالله به آن نمی رسیدند؟ در فراز بعدی، ویژگی های گروه های ائتلافی بر ضدّ ولیّ خدا را ـ که در حقیقت بروز بغض و کینه های دیرین شان از صدر بود ـ ترسیم می کند:
ـ فریب خوردگان دنیا: «غَرَّتْهُ الدُّنْیا»؛[۶]

ـ فروختن آ ت به بهای ناچیز دنیا: «وَشَری آخِرَتَهُ»؛[۷]

ـ هواپرستی: «وَتَرَدّی فی هَواهُ»؛[۸]

ـ به خشم آوردن خدا و و ؛
ـ پی روی از منافقان و تفرقه افکنان و گنه کاران.

← جهاد تا شهادت


جهاد در راه خدا، همراه با صبر بر ادای تکلیف و اخلاص در مبارزه و ادامه جهاد تا مرز شهادت و حتّی پس از شهادت، یعنی اسارتِ بخش آل الله، تضمین کننده حیات و بقای دین و خنثی کننده توطئه امویان ضد بود: «فَجاهَدَهُمْ فیک صابِراً مُحْتَسِباً، حَتّی سُفِک فی طاعَتِک دَمُهُ، وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ».
[۹]
احیای دین و مبارزه با بدعت های ضد ی، قربانی و ف می خواهد. آن که گام در این راه می نهد، هم باید اهل جهاد باشد، هم صبر و مقاومت، هم اخلاص ، هم آمادگی برای فدا خون و تحمّل هتک حرمت ها نسبت به خودش و خانواده اش. ، عزیز خدا و رسول خدا بود، امّا در صحرایی سوزان به محاصره آن نامردان گرفتار شد. تشنگی خود و فرزندان و یارانش، پیکر پاکش، ب سرش، بر نیزه سر مطهرش، آتش زدن خیمه ها، اسب تاختن بر جسد مطهّرش، غارت خیام، به اسیری گرفتن اهل بیت (علیه السّلام) و...همه در راه خدا بود و آن حضرت، با گفتن «الهی رضیً بقضائک» خود را برای همه این مصائب آماده ساخته بود.

← لعن و تبرّی از دشمنان


در بسیاری از زیارتنامه ها، در کنار سلام به عنوان موالات و همسویی، «لعن» دشمنان هم دیده می شود که نشانه تبرّی از ظالمان و دشمنان اهل بیت (علیه السّلام) است. هم لعن زائر بر قاتلان و کافران و هم درخواست لعن الهی بر آنان که نمونه اش در این زیارت وارد شده است: «اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً».
[۱۰]
درخواست لعنت و عذاب خدا بر جنایتکاران عاشورا، روح معادات و تبرّی را می رساند و زائر را در خطّ دشمنی با دشمنان خدا و ، ثابت قدم تر می سازد.

← پیوند با خطّ رس


وقتی در زیارت حسین (علیه السّلام)، و مؤمنان و خاندان نبوت و عصمت را می خوانیم، تاکیدی بر ارتباط آن شهید با این خاندان رفیع و نورانی است. در زیارت دیگر نیز چنین است که بر حسین (علیه السّلام) به عنوان فرزند ، فرزند فاطمه، فرزند مؤمنان (علیه السّلام)، وارث انبیا (علیه السّلام)، امین خدا، فرزند امین خدا، فرزند وصیّ خدا، فرزند وصیّ سلام می دهیم تا این پیوند را آشکار و علنی سازیم و این نکته، خنثی کننده توطئه دشمنان است که می کوشند ی کربلا را جدا از دودمان نبوت و آل الله معرّفی کنند.
آثاروبرکات زیارت حسین علیه السلام

اگر مردم می دانستند...

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی‏جَعْفَرٍ ع قَالَ لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ ع مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً وَ تَقَطَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ عَلَیْهِ حَسَرَاتٍ قُلْتُ وَ مَا فِیهِ قَالَ مَنْ زَارَهُ شَوْقاً إِلَیْهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ صَائِمٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ صَدَقَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ نَسَمَةٍ أُرِیدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ

محمد بن مسلم از باقرعلیه السلام روایت کرده: اگر مردم می دانستند، زیارت حسین علیه السلام چقدر فضیلت و ثواب دارد، بدرستیکه از شوق می مردند و نفسهایشان از روی حسرت بند می آمد. گفتم: چقدر فضیلت دارد، حضرت فرمودند: هر حسین علیه السلام را زیارت کند از روی اشتیاقی که به او دارد، خدا برایش هزار حج مقبول و هزار عمره مبرورة و اجر هزار شهید از ء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب هزار بنده آزاد که مراد از آن رضای خدا باشد،می نویسد. ( وسائل الشیعه/ ج14/ص453)

کمترین ثواب زائر کربلا

قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع أَدْنَى مَا یُثَابُ بِهِ زَائِرُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع بِشَطِّ الْفُرَاتِ إِذَا عَرَفَ حَقَّهُ وَ حُرْمَتَهُ وَ وَلَایَتَهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ

- موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: کمترین آنچه از ثواب که به زائر اباعبدلله علیه السلام کنار نهر فرات داده می شود آنگاه که حق و حرمت و ولایت او را بشناسد، این است که آنچه از گناهان پیش فرستاده و بعداً می فرستد (گناهان گذشته و آینده او) آمرزیده می شود.(الکافی/ ج4/ص582)

استغفار اهل بیت(علیهم السلام)برای زائران

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَبْنَ مُحَمَّدٍ ع یَقُولُ إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع عِنْدَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَنْظُرُ إِلَى مَوْضِعِ مُعَسْکَرِهِ وَ مَنْ حَلَّهُ مِنَ الشُّهَدَاءِ مَعَهُ وَ یَنْظُرُ إِلَى زُوَّارِهِ وَ هُوَ أَعْرَفُ بِهِمْ وَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ دَرَجَاتِهِمْ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَحَدِکُمْ بِوَلَدِهِ وَ إِنَّهُ لَیَرَى مَنْ سَکَنَهُ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یَسْأَلُ آبَاءَهُ ع أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لَهُ وَ یَقُولُ لَوْ یَعْلَمُ زَائِرِی مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ لَکَانَ فَرَحُهُ أَکْثَرَ مِنْ غَمِّهِ وَ إِنَّ زَائِرَهُ لَیَنْقَلِبُ وَ مَا عَلَیْهِ مِنْ ذَنْبٍ

صادق علیه السلام فرمودند: همانا حسین بن علی علیهما السلام از نزد پروردگارش نگاه می کند به موضع اردوگاهش و محلی که با او قرار دارند و به زائرانش نیز نظر می اندازد، در حالی که ایشان بخوبی آنها را و نامهایشان و نام پدرانشان و درجات آنها و منزلت آنها را نزد خداوند، بهتر از احدی از شما نسبت به فرزندانش می شناسد، و بدستیکه حسین علیه السلام می بینید چه ی ن کربلا شده (جهت زیارت) و برای او استغفار می کند و از پدران بزرگوارش می خواهد برای او استغفار کنند و می فرماید: اگر زائر من می دانست، آنچه را که خداوند برای او مهیا نموده است شا بیشتر از غمش می شد و همانا زائر حسین علیه السلام از زیارت برمی گردد در حالیکه هیچ گناهی بر او باقی نمی ماند.(وسائل الشیعه/ج14/ص423)
شادی دل اهل بیت(علیهم السلام)

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ...ٍ وَ لَوْ یَعْلَمُ ا َّائِرُ لِلْحُسَیْنِ ع مَا یَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الْفَرَحِ وَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ ع وَ الشُّهَدَاءِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مَا یَنْقَلِبُ بِهِ مِنْ دُعَائِهِمْ لَهُ وَ مَا لَهُ فِی ذَلِکَ مِنَ الثَّوَابِ فِی الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ وَ الْمَذْخُورِ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ لَأَحَبَّ أَنْ یَکُونَ مَا ثَمَّ دَارَهُ مَا بَقِیَ وَ إِنَّ زَائِرَهُ لَیَخْرُجُ مِنْ رَحْلِهِ فَمَا یَقَعُ قَدَمُهُ عَلَى شَیْ‏ءٍ إِلَّا دَعَا لَهُ فَإِذَا وَقَعَتِ الشَّمْسُ عَلَیْهِ أَکَلَتْ ذُنُوبَهُ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ وَ مَا تُبْقِی الشَّمْسُ عَلَیْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ شَیْئاً فَیَنْصَرِفُ وَ مَا عَلَیْهِ ذَنْبٌ وَ قَدْ رُفِعَ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مَا لَا یَنَالُهُ الْمُتَشَحِّطُ فِی دَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ یُوَکَّلُ بِهِ مَلَکٌ یَقُومُ مَقَامَهُ وَ یَسْتَغْفِرُ لَهُ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى ا ِّیَارَةِ أَوْ یَمْضِیَ ثَلَاثُ سِنِینَ أَوْ یَمُوتَ وَ ذَکَرَ الْحَدِیثَ بِطُولِهِ

- از صادق علیه السلام روایت شده: اگر زائر حسین علیه السلام می دانست بواسطه این زیارت که چقدر شادی و سرور بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و بر المؤمنین علیه السلام و بر حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و به از ما اهل بیت وارد می آید و اگر می دانست آنچه از دعای ایشان بواسطه زی ، هنگامیکه برمی گردد و آنچه را که از ثواب در همین دنیا و در آ ت خواهد داشت و آنچه را که برای او پیش خداوند ذخیره شده است، هر آینه دوست می داشت که آنجا (کربلا) خانه اش می بود و همانا زائر حسین علیه السلام از این مسافرتش بر می گردد و گامش برروی چیزی نمی آید مگر اینکه برای او دعا می کند و هنگامیکه خورشید بر اومی تابد، گناهانش را از بین می برد، همانطور که آتش هیزم را از می سوزاند، خورشید چیزی از گناهان او باقی نمی گذارند، پس برمی گردد در حالیکه هیچ گناهی بر او نیست و برای او درجاتی رفیع خواهد شد که ی که در خون خود، در راه خدا غوطه ور است بدان نمی رسد و فرشته ای بجای او موکل خواهد شد و برای او استغفار می کند، تا اینکه دوباره به زیارت برگردد،یا اینکه 3 سال بگذرد یاتا وقتی که بمیرد.(مستدرک الوسائل/ج10/ص343)

برکت در روزی وطول عمر

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ وَ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ لَهُ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ

- باقر علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را به زیارت حسین علیه السلام امرکنید، چرا که زی روزی را افزون می کند و عمر را طولانی می گرداند و بلاها و بدیها را دفع می کند و زیارت حسین علیه السلام بر هر مومنی که اقرار به ت او ازجانب خدا داشته باشد،واجب است.(تهذیب الاحکام/ج6/ص42)

ضمانت المؤمنین(علیه السلام)

عن أبی عبد الله ع قال إن لله عز و جل ملائکة موکلین بقبر الحسین ع فإذا هم الرجل بزیارته أعطاهم ذنوبه فإذا أخطأ محوها ثم إذا أخطأ ضاعفوا له حسناته فما تزال حسناته تضاعف حتى توجب له الجنة ثم اکتنفوه فقدسوه‏ و ینادون ملائکة السماء أن قدسوا زوار قبر حبیب حبیب الله فإذا اغتسلوا ناداهم محمد ص یا وفد الله أبشروا بمرافقتی فی الجنة ثم ناداهم أمیر المؤمنین علی ع أنا ضامن لحوائجکم و دفع البلاء عنکم فی الدنیا و الآ ة ثم اکتنفوهم عن أیمانهم و عن شمائلهم حتى ینصرفوا إلى أهالیهم

صادق علیه السلام فرمودند: همانا برای خداوند عزوجل ملائکه ای موکل نزد قبر حسین علیه السلام می باشد، هنگامیکه احدی قصد زی را می نماید، گناهانش را به آنها عطا می کند و همینکه گام برمی دارد آن گناهان را محو می کند، پس هنگامیکه گام برمی دارد حسناتش را مضاعف می نماید، همچنان حسنات او مضاعف می گردد تا اینکه بهشت بر او واجب می شود، سپس او را میان خود در برمی گیرند و او را مقدس می گرداند و ملائکه آسمان ندا می کنند که زوار قبر حبیب و حبیب خداوند را مقدس بدارید، هنگامیکه غسل می کنند حضرت محمد (ص) آنرا ندا می کند. بشارت باد شما را بر همراهی با من در بهشت پس آنها را المؤمنین علیه السلام ندا می کند من حوائج شما و دفع بلا از شما را در دنیا و آ ت ضامن هستم پس آن ملائکه زائران را از جانب راست ایشان و چپ ایشان، آنها در بر می گیرند تا اینکه به سوی اهل خود برمی گردند.( ثواب الاعمال /ص92 )

← حیات سعادتمندانه


از سخنان حسین (علیه السّلام) است که فرمود: «موتٌ فی عزٍّ خیراًً من حیاةٍ فی ذلّ»؛ مرگ عزتمندانه بهتر از زندگی ذلیلانه است.
در فراز دیگری از زیارت، از آن شهید به عنوان ی یاد می شود که زندگی اش سعادتمندانه «عِشتَ سَعیدا» و مرگش ستوده و خدا پسند «مَضیْتَ حمیداً»[۱۱]
و شهادتش مظلومانه «مظلوماً شهیداً» بود.
خداوند هم وعده نصرت و عزت و حیات ابدی به کشتگان راه خدا و مجاهدان راه حق و هم وعده نابودی مستکبران و کیفر ظالمان را داده است؛ چه به سرعت و چه در زمانی طولانی؛ چه در دنیا و چه در آ ت. این است که زائر، بر حتمی بودن وعده های الهی در این موارد تاکید می کند: «وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَک، وَمُهْلِک مَنْ خَذَلَک».[۱۲]

← بیزاری از همفکران اهل ظلم


در فرهنگ دینی، هم جنایتکاران و ظالمان مطرود و ملعونند و هم انی که هرچند در ظاهر ت بوده اند و با جنایتکاران همکاری نداشته اند، ولی در دل و باطن به کار آنان راضی بوده اند، شریک جرم اند. این حقیقت، در زیارت های متعددی (از جمله زیارت عاشورا) آمده است. در این جا هم لعنت خدا بر انی است که را کشتند و به او ظلم د و بر جماعتی است که این واقعه را شنیدند، ولی به آن راضی و خشنود بودند. تان در برابر فتنه و رضایت دهندگان قبلی به عمل دشمنان خدا و رسول، با آنان همسو و هم سرنوشت شمرده می شوند: «وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِک فَرَضِیتْ بِهِ».[۱۳]

از این رو، شیعه زائر، موضع خود را شفاف و روشن بیان می کند و خود را در خطّ اولیای خدا و در مقابل دشمنان خدا و اهل بیت (علیه السّلام) اعلام می دارد و خدا را هم بر این موالات و معادات، گواه می گیرد: «اَللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُک اَنّی وَلِی لِمَنْ والاهُ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ».[۱۴]

و سرانجام این پی روی از خاندان عصمت و ولایت پذیری از آنان، آمادگی برای بذل جان خود و پدر و مادر و عزیزانش در راه آنان است: «بِاَبی اَنْتَ وَاُمّی یا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ».[۱۵]

← تاکید بر دودمان پاک


«اَشْهَدُ اَنَّک کنْتَ نُوراً فی الْاَصْلابِ الشَّامِخَةِ»[۱۶]

این فراز، گواهی بر دودمان پاک ، طهارت و شرافت نسبت اهل بیت (علیه السّلام)، دوری از آلودگی های اعتقادی و اخلاقیِ دوران جاهلیّت است. آیه تطهیر در قرآن[۱۷]
بر طهارت کامل و عصمت اهل بیت گواهی می دهد. بحث از نیاکان پاک و موحّد ائمّه اطهار و تبارشناسی توحیدی این خاندان، نکته دیگری است که در این زیارت بر آن تاکید شده است.

← جایگاه والای ت و ائمّه


نقشی که ان شیعه، از جمله سیدال (علیه السّلام) در جامعه ی داشته اند، نقش هدایت، رعایت، اعانت و حفاظت از آیین و اهل ایمان بوده است. این خاندان، هم تکیه گاه مسلمانان، هم ستونِ و هم پناهگاه شیعه بودند. در این فقره از زیارت، یکی از دعائم دین، ارکان مسلمین و معقِل مؤمنین به شمار آمده و با اوصافی چون: بَرّ، تقیّ، رضیّ، زکیّ، هادی و مهدی معرفی شده است، که همه ان چنین بوده اند؛ افزون بر این که حسین (علیه السّلام) پدر بقیه ان بعدی است. این از ویژگی های آن حضرت در روایات بیان شده که ائمه، از نسل اویند. این ویژگی ها، به خصوص حجّت بودنشان «والحجّة علی اهل الدّنیا» جایگاه رفیع آنان را در منظومه فکری و عملی و اجتماعی و امت نشان می دهد و تبعیت از این نشانه های هدایت را ضامن درستی راه و رسیدن به مقصد می داند.
-عن الحسن بن محبوب بن إسحاق بن عمار قال سمعت أبا عبد الله ع یقول موضع قبر الحسین ع منذ یوم دفن روضة من ریاض الجنة و قال موضع قبر الحسین ع ترعة من ترع الجنة

حسن بن محبوب گوید شنیدم از صادق علیه السلام فرمودند: موضع قبر حسین علیه السلام از روزی که در آن مدفون شده است، باغی است که از باغهای بهشتی و فرمودند موضع قبر او چشمه و قناتی از چشمه های بهشت است. ( ثواب الاعمال/ص94)

قَالَ الصَّادِقُ ع فِی طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَکْبَرُ

- صادق علیه السلام : در طین قبر حسین علیه السلام شفایی است برای هر دردی و این طین بزرگترین داروست. (من لا یحضره الفقیه/ج2/ص599)

أَحْمَدُ بْنُ فَهْدٍ فِی عُدَّةِ الدَّاعِی قَالَ رُوِیَ أَنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَیْنَ ع مِنْ قَتْلِهِ أَرْبَعَ خِصَالٍ جَعَلَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ وَ أَنْ لَا تُعَدَّ أَیَّامُ زَائِرِیهِ مِنْ أَعْمَارِهِمْ

روایت شده که: همانا خداوند در عوض کشته شدن حسین علیه السلام چهار خصلت به ایشان عطا کرد، شفا را در تربت او، اجابت دعا را زیر گنبد او و ان را از ذریه او قرار داد و اینکه روزهای زائران او از عمر آنها حساب نمی شود.( وسائل الشیعه/ج14/ص537)

بَعْضِ أَصْحَابِ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ دَخَلْتُ إِلَیْهِ فَقَالَ لَا تَسْتَغْنِی شِیعَتُنَا عَنْ أَرْبَعٍ خُمْرَةٍ یُصَلِّی عَلَیْهَا وَ خَاتَمٍ یَتَخَتَّمُ بِهِ وَ سِوَاکٍ یَسْتَاکُ بِهِ وَ سُبْحَةٍ مِنْ طِینِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِیهَا



گزانبهای جعفر طیار (س)و خواص آن

درخواست حذف اطلاعات

کاظم(ع) فرمود: « ی که جعفر را بخواند اگر گناه او به عدد ریگ هاى درهم فشرده بیابان و به اندازه کف هاى دریا باشد، خداوند همه آنها را مى ‏بخشد».

صادق (علیه السلام) فرمود:

اى مفضّل! هرگاه سختى و حاجتى شدید به تو روى آورد جعفر(رحمه الله) را انجام ده و حاجات خود را از خدا بخواه که برآورده مى شود ان شاءاللّه.

بهترین وقت خواندن جعفر، ظهر روز است، ولی در هر روز و هر ساعتی از شبانه روز می شود آن را خواند.

صادق (علیه السلام) فرمودند:

اى مفضّل! هرگاه سختى و حاجتى شدید به تو روى آورد جعفر(رحمه الله) را انجام ده و حاجات خود را از خدا بخواه که برآورده مى شود ان شاءاللّه.

پرسش از محضر حضرت آیت الله بهجت رض : جوانی است هر چه برای ازدواج اقدام می کند، موفق نمی شود، چه دستورالعملی می فرمایید؟

پاسخ: جعفر؛ به ترتیب و با دعای زادالمعاد.

در دین مقدس

های مستحبی زیادی وارد شده است که از آنها به نوافل تعبیر می شود، یکی از های مستحبی که به آن تأکید و سفارش شده، جعفر طیار است که این ، هدیه ای از سوی (ص) به جعفر بن طالب است. زمانی که جعفر در روز فتح خیبر، از «حبشه» به «مدینه» آمد، رسول خدا(ص) به استقبال او رفت و پیشانى او را بوسید آن گاه رو به مردم کرد و فرمود. نمی دانم به کدام یک از این دو خوشحالی کنم، به فتح خیبر یا به برگشتن پسر عمویم جعفر؟ سپس این را به او آموختند و فرمودند: «اگر توانستى این را هر روز، و اگر نتوانستى هر هفته، و اگر نتوانستى هر ماه، و اگر نتوانستى هر سال، و اگر نتوانستى در عمر خود یک بار این را بخوان. اگر این را خواندى، خداوند گناهان بزرگ و کوچک، قدیم و جدید و گناه عمدى و اشتباهى تو را مى ‏بخشد».

شیخ اعظم انصاری(قدس سره)

عباداتی که شیخ انصاری از سن بلوغ تا آ عمر به آن ها مواظبت داشت -گذشته از فرائض و نوافل شبانه روز و ادعیه و تعقیبات- عبارت بوده است از قرائت یک جزء قرآن و جعفر طیار و زیارت جامعه و عاشورا در هر روز.3


حضرت آیت الله بهجت(ره) در این رابطه می فرماید :
مرحوم شیخ انصارى با این که یک چشم داشت و شب نمى توانست مطالعه کند، در روز این همه درس، تألیف و عبادت داشت، هر روز زیارت عاشورا را با صد لـعن و سلام، در بالاسر مرقد حضرت (علیه السلام) نیـم ساعت ایستاده مى خوانده، و جعفر، و یک جزء قرآن را همراه با تـوفیق معنـوى انجام مى داده است.

وقت فضیلت

با فضیلت ترین وقت خواندن جعفر (طیار) روز هنگام بالا آمدن آفتاب است. می توان آن را از نافله های شب یا روز حساب کرد که هم برای او از نوافلش حساب شود و هم جعفر (طیار)، کما این که در روایت آمده است پس با جعفر نافله مغرب را مثلاً نیت می کند.

حضرت جعفر علیه السلام چهار رکعت است با دو تشهد و دو سلام؛ در رکعت اول پس از سوره «حمد»، سوره «زِ ال» و در رکعت دوم، پس از آن [سوره حمد]، سوره «والعادیات» و در رکعت سوم سوره «اذا جاءَ نصرُاللهِ والفتح» و در رکعت چهارم سوره «قل هواللهُ احدٌ» خوانده می شود.
در هر رکعت، پس از تمام شدن قرائت سوره های یاد شده، پانزده بار گفته می شود: «سُبحانَ اللهِ و الحمدُ لِلهِ و لااله الا اللهُ و اللهُ اکبر» و در رکوع نیز همین تسبیحات ده بار، و پس از برخاستن از رکوع ده بار، و در سجده اول ده بار، پس از سر برداشتن از سجده ده بار، و در سجده دوم ده بار، پس از سجده پیش از برخاستن برای انجام رکعت رکعت دوم ده بار همین ذکر گفته می شود. این ترتیب، در هر چهار رکعت رعایت می گردد، که مجموع تسبیحات به سیصد می رسد.
پس از اتمامِ این چهار رکعت، این دعا خوانده می شود:

سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَ تَرَدَّى بِهِ، سُبْحَانَ مَنْ تَعَطَّفَ بِالْمَجْدِ وَ تَکَرَّمَ بِهِ، سُبْحَانَ مَنْ لَا یَنْبَغِی َّسْبِیحُ إِلَّا لَهُ جَلَّ جَلَالُهُ، سُبْحَانَ مَنْ أَحْصَى کُلَّ شَیْ‏ءٍ بِعِلْمِهِ، وَ خَلْقَهُ بِقُدْرَتِهِ، سُبْحَانَ ذِی الْمَنِّ وَ النِّعَمِ، سُبْحَانَ ذِی الْقُدْرَةِ وَ الْکَرَمِ.

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ، وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ، وَ کَلِمَاتِکَ َّامَّاتِ الَّتِی تَمَّتْ صِدْقاً وَ عَدْلًا أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ أَنْ تَجْمَعَ لِی خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ بَعْدَ عُمُرٍ طَوِیلٍ.

اللَّهُمَّ أَنْتَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ الْخَالِقُ الرَّازِقُ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ الْبَدِی‏ءُ الْبَدِیعُ لَکَ الْکَرَمُ وَ لَکَ الْمَجْدُ وَ لَکَ الْمَنُّ وَ لَکَ الْجُودُ وَ لَکَ الْأَمْرُ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ یَا أَهْلَ َّقْوَى وَ یَا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا عَفُوُّ یَا غَفُورُ یَا وَدُودُ یَا شَکُورُ أَنْتَ أَبَرُّ بِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ أَرْحَمُ بِی مِنْ نَفْسِی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ یَا کَرِیمُ یَا جَوَادٌ.

اللَّهُمَّ إِنِّی صَلَّیْتُ هَذِهِ الصَّلَاةَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِکَ وَ طَلَبَ نَائِلِکَ وَ مَعْرُوفِکَ وَ رَجَاءَ رِفْدِکَ وَ جَائِزَتِکَ وَ عَظِیمَ عَفْوِکَ وَ قَدِیمَ غُفْرَانِکَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْفَعْهَا فِی عِلِّیِّینَ وَ تَقَبَّلْهَا مِنِّی وَ اجعلنا [اجْعَلْ‏] نَائِلَکَ وَ مَعْرُوفَکَ وَ رَجَاءَ مَا أَرْجُو مِنْکَ فَکَاکَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَ مَا جَمَعْتَ مِنْ أَنْوَاعِ النَّعِیمِ وَ مِنْ حُسْنِ الْحُورِ الْعِینِ وَ اجْعَلْ جَائِزَتِی مِنْکَ الْعِتْقَ مِنَ النَّارِ وَ غُفْرَانَ ذُنُوبِی وَ ذُنُوبِ وَالِدَیَّ وَ مَا وَلَدَا وَ جَمِیعِ إِخْوَانِی وَ أَخَوَاتِیَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْوَاتِ وَ أَنْ تَسْتَجِیبَ دُعَائِی وَ تَرْحَمَ صَرْخَتِی وَ نِدَائِی وَ لَا تَرُدَّنِی خَائِباً خَاسِراً وَ اقْلِبْنِی مُفْلِحاً مُنْجِحاً مَرْحُوماً مُسْتَجَاباً دُعَائِی مَغْفُوراً لِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا عَظِیمُ یَا عَظِیمُ یَا عَظِیمٌ.

قَدْ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْکَ یَا حَسَنَ َّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ یَا نَفَّاحاً بِالْخَیْرَاتِ یَا مُعْطِیَ الْمَسْئُولَاتِ یَا فَکَّاکَ الرِّقَابِ مِنَ النَّارِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ فُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ أَعْطِنِی سُؤْلِی وَ اسْتَجِبْ دُعَائِی وَ ارْحَمْ صَرْخَتِی وَ تَضَرُّعِی وَ نِدَائِی وَ اقْضِ لِی حَوَائِجِی کُلَّهَا لِدُنْیَایَ وَ آخِرَتِی وَ دِینِی مَا ذَکَرْتُ مِنْهَا وَ مَا لَمْ أَذْکُرْ وَ اجْعَلْ لِی فِی ذَلِکَ الْخِیَرَةَ وَ لَا تَرُدَّنِی خَائِباً خَاسِراً وَ اقْلِبْنِی مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجَاباً لِی دُعَائِی مَغْفُوراً لِی مَرْحُوماً یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

یَا مُحَمَّدُ یَا أَبَا الْقَاسِمِ یَا رَسُولَ اللَّهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَا عَبْدُکُمَا وَ مَوْلَاکُمَا غَیْرُ مُسْتَنْکِفٍ وَ لَا مُسْتَکْبِرٍ بَلْ خَاضِعٌ ذَلِیلٌ عَبْدٌ مُقِرٌّ مُتَمَسِّکٌ بِحَبْلِکُمَا مُعْتَصِمٌ مِنْ ذُنُوبِی بِوَلَایَتِکُمَا أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِکُمَا وَ أَتَوَسَّلُ إِلَى اللَّهِ بِکُمَا وَ أُقَدِّمُکُمَا بَیْنَ یَدَیْ حَوَائِجِی إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاشْفَعَا لِی فِی فَکَاکِ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ غُفْرَانِ ذُنُوبِی وَ إِجَابَةِ دُعَائِی.

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَقَبَّلْ دُعَائِی وَ اغْفِرْ لِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

در روایات، سه روش برای خواندن جعفر طیار بیان شده است که به هر روشی خوانده شود کفایت می کند هر چند روش اول مشهورتر است.
روش اول
چهار رکعت – دو تا دو رکعتی - خوانده شود که در رکعت اول، بعد از تکبیرة الاحرام، سوره حمد و سپس سوره «ز ال» خوانده شود و بعد پانزده مرتبه گفته شود: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» سپس به رکوع رفته ده بار همین ذکر، تکرار گردد و سر از رکوع بر داشته ده بار این ذکر را بگوید، آنگاه به سجده رفته ده بار آن ذکر را تکرار نموده، سپس سر از سجده بر داشته در حال نشسته ده بار آن ذکر گفته شود، دوباره به سجده رفته ده بار آن ذکر را تکرار کند و سر از سجده بر دارد در ح نشسته ده بار دیگر آن ذکر را گفته سپس بلند شده و رکعت دوم را شروع کرده و در آن حمد و سپس سوره «عادیات» را خوانده، و قبل از رکوع پانزده مرتبه همان ذکر را تکرار کرده، آنگاه قنوت گفته بعد به رکوع رفته ده بار آن ذکر را گفته سپس سر از رکوع بر داشته ده بار ذکر را بگوید، آنگاه به سجده رفته همانند رکعت اول در دو سجده و پس از سر برداشتن از هر سجده ذکر را ده بار گفته پس از آن تشهد خوانده و را سلام داده و بعد دو رکعت دیگر را با تکبیرة الاحرام آغاز نموده که در رکعت اول – از دو رکعت دوم - بعد از حمد، سوره «نصر» و در رکعت دوم – از دو رکعت دوم – بعد از حمد، سوره «توحید» خوانده شود و مانند دو رکعت اول ذکرها را بعد از اتمام سوره قبل از رکوع و هنگام رکوع بعد از رکوع، در حال سجده، بعد از هر سجده به همان ترتیب و تعداد بگوید و را با تشهد و سلام به اتمام رساند.

روش دوم
مانند روش اول است تنها فرقش این است که در هر چهار رکعت بعد از حمد، سوره «توحید» خوانده می شود.

روش سوم
در این روش، مانند روش دوم در هر چهار رکعت بعد از حمد، سوره «توحید» خوانده می شود، اما نوع ذکر و محل گفتن ذکر اندکی با دو روش قبلی متفاوت است و آن این که با تکبیرة الاحرام شروع می شود، آن گاه قبل از خواندن حمد، پانزده مرتبه گفته می شود: «اللَّهُ أَکْبَرُ» و «سُبْحَانَ اللَّهِ» و «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» سپس حمد و سوره – قل هو الله احد – خوانده می شود بعد از اتمام سوره بدون گفتن ذکر به رکوع رفته، و مانند دو روش دیگر در رکوع و بعد از رکوع، در سجود و بعد از سجود همین ذکری که قبل از حمد گفته شد ده بار تکرار می شود و به همین روش و ترتیب در رکعت دوم و سوم و چهارم عمل می گردد و به صورت دو تا دو رکعتی خوانده بشود و به اتمام برسد.[7]
در روایتی از حسن بن محبوب نقل شده است که در سجده آ جعفر طیار بگویید: «یَا مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْوَقَارَ یَا مَنْ تَعَطَّفَ بِالْمَجْدِ وَ تَکَرَّمَ بِهِ یَا مَنْ لَا یَنْبَغِی َّسْبِیحُ إِلَّا لَهُ یَا مَنْ‏ أَحْصى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْمُهُ یَا ذَا النِّعْمَةِ وَ الطَّوْلِ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْفَضْلِ یَا ذَا الْقُدْرَةِ وَ الْکَرَمِ أَسْأَلُکَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ‏ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتَابِکَ‏ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْلَى وَ کَلِمَاتِکَ َّامَّاتِ‏ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ- وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا (به جای کذا و کذا حاجت خود را بگویید).
ذکر سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکبَرُ تعداد
پس از قرائت حمد و سوره ۱۵ مرتبه
در رکوع ۱۰ مرتبه
هنگام ایستادن پس از رکوع ۱۰ مرتبه
در سجده اول ۱۰ مرتبه
پس از سجده اول ۱۰ مرتبه
در سجده دوم ۱۰ مرتبه
پس از سجده دوم ۱۰ مرتبه



آیا پولس فرستاده عیسی ع یود؟

درخواست حذف اطلاعات


قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا َّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ وَلَیَزِیدَنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْیَانًا وَکُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ المائدة: ٦٨

بگو: «اى اهل کتاب، تا [هنگامى که ] به تورات و انجیل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نکرده اید بر هیچ [آیین بر حقى ] نیستید.» و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آنان خواهد افزود. پس بر گروه کافران اندوه مخور. (۵: ۶۸)
«وَ إِذْ قَالَ عِیسی ابْنُ مَرْیمَ یبَنی إِسْرَ ءِیلَ إِنی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکمُ مُّصَدِّقًا لِّمَا بَینْ یدَی مِنَ َّوْرَئةِ وَ مُبَشِّرَا بِرَسُولٍ یأْتی مِن بَعْدِی اسمْهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَینَاتِ قَالُواْ هَاذَا سِحْرٌ مُّبِین؛ ای بنی ، من رسول خدایم و کت که قبل از من بوده است تصدیق و تأیید می کنم و به آ ا مان بشارت می دهم»
حضرت علی(ع) فرمودند:. «حَسَبَ مَا فَعَلَتْهُ الْیهُودُ وَ النَّصَارَی بَعْدَ فَقْدِ مُوسَی وَ عِیسَی مِنْ تَغْییرِ َّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ تَحْرِیفِ الْکلِمِ عَنْ مَوَاضِعِه؛ بعد از حضرات موسی و عیسی(ع) قوم یهود و نصارا در تورات و انجیل تغییر داده و کلمات آن را از موضعش برگرداند و تحریف د» وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یعْنِی مِنْ هَؤُلَاءِ الْیهُودِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ یسْمَعُونَ کلامَ اللَّهِ فِی أَصْلِ جَبَلِ طُورِ سَینَاءَ وَ أَوَامِرِهِ وَ نَوَاهِیهِ ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ عَمَّا سَمِعُوهُ إِذَا أَدَّوْهُ إِلَی مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ سَائِرِ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ عَلِمُوا أَنَّهُمْ فِیمَا یقُولُونَهُ کاذِبُون؛ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ» بعضی از این یهودان بنی «یسْمَعُونَ کلامَ اللَّهِ » کلام خدا را در کنار کوه طور سیناء و دستورات و نواهی خدا را می شنیدند «ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ »بعد تغییر می دادند. وقتی به دیگران تحویل می دادند «مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ» و کاملا متوجه بودند که آنچه می گویند؛ دروغ است «وَ هُمْ یعْلَمُونَ»

توجه:عزیزان قبل از دیدن حتما مطالب فوق مربوط به پولس را در ذیل مطالعه فرمایید چرا که امروز با ما در دنیای یت با چهار کتاب انجیل به نامهای انجیل مرقس ،انجیل لوقاء،انجیل متی و انجیل یوحنا روبرو هستیم ضمن اینکه افرادی همچون پولس ادعاهایی کذب در خصوص دیدار عیسی ع در مکاشفات داشته اند که تمام این موارد بانضمام تحریف قطعی و یقینی اناجیل و تورات در واقع انجیل و تورات حقیقی تحریف نشده بلکه آنچه در نزد اینان است مورد تحریف واقع شده که در قرآن به آن اشاره و تاکید میگردد و موجب شده تا برداشتهای ناصواب و ناصحیح در این میان پیش آید و در واقع انجیل برنابا که معتبرترین نسبت به آن اناجیل است به طور کلی بایکوت شود خصوصا که اخیرا نسخه 1500 سال پیش آن در ترکیه یافت شده است.انجیل و تورات و زبور و ...تمام کتب آسمانی اصل در نزد زمان عج موجود است .(سایت معرفت الله )

یوسف لاوی ملقب به برنابا یکی از مؤمنان اولیه به حضرت عیسی(ع) بوده است. او در جزیرۀ قبرس زاده شد و به سبب آنکه از سبط لاوی بود برای تحصیل علوم دینی به اورشلیم آمد و کارهای مهمی را در زمان حواریون بر عهده گرفت. یان مدعی هستند که او حضرت عیسی(ع) را ندیده ولی به نظر می رسد که شأن او در تاریخ عیسویان بسیار بالاتر از اینها باشد.این مقاله سعی کرده صرفاً با استناد به اناجیل اربعه و کتب مورد قبول یان نشان دهد که برنابا شخص دوم نصارا محسوب می شده و یگانه حواری باسواد بوده که می توانسته انجیل شفاهی عیسی(ع) را مکتوب کند. ما در این مقال نشان خواهیم داد که یکی از منابع اصلی اناجیل اربعۀ ی در واقع انجیل برنابا بوده است. به این ترتیب ملاحظه خواهیم کرد که علیه برنابا توطئه ای صورت گرفته است.حتی الامکان سعی کرده ایم که مطالب به زبان ساده نگارش شود تا برای مخاطبان غیرمتخصص نیز قابل استفاده باشد. در نقل قول های عهدین، از ترجمۀ قدیم کتاب مقدس استفاده شده که چاپ نخست آن به سال 1895 میلادی در لندن بوده است.


چرا پولس را نباید فرستادۀ حضرت عیسی دانست؟ در نزاع پولس و حواریون، یان جانب پولس را می گیرند و می گویند حضرت عیسی در رؤیای بیداری به پولس ظاهر شده او را به عنوان رسول خود برگزیده است (اعمال 9/ 4). اما این سخن متضمن چند اشکال فاحش است:

1. ادعای پولس نه شاهدی داشته و نه قابل اثبات است، خصوصاً که به معجزات انبیاء نیز شبیه نیست. زیرا هر می تواند به همین طور ادعای رؤی نی نماید، و انبیاء کذبه همواره چنین می کرده اند. این مسئله در قوم یهود وفور داشته و حضرت موسی(ع) از پیش در خصوص این رؤی ن ها که در آینده پیدا خواهند شد حکم به قتل نموده است (تثنیه 13/ 1 تا 5).
قاعدتاً مکاشفه به انسانی دست می دهد که اهل سیر و سلوک باشد، ی که سال ها در طریق صواب مداومت کرده و سختی کشیده است. لذا او پاداش اعمال خود را بدینطور از خداوند می گیرد، نه برای ی که در عین جنایت علیه مؤمنان و مقدسان است. ثانیاً که مکاشفه فقط برای خودِ انسان حجت است و نه برای دیگران، و اگر غیر از این بود مجرمان می توانستند برای تصرف در اموال دیگران مدعی شوند که طبق مکاشفه ای که به آنها دست داده عمل نموده اند. ثالثاً که رؤیا و مکاشفه باید سنجیده شود که آیا صادقه است و یا از نوع اضغاث احلام. هیچکدام از این موارد را پولس رعایت نکرده هرچند که در نامه به غلاطیان می گوید که انجیل الهامی خود را در خلوت به حواریون عرضه کرده است تا مبادا عبث دویده باشد. اما او سپس حواریون را تخطئه می کند و می گوید که آنها چیزی به او نیاموخته اند (غلاطیان 2/ 1 تا 6). و البته پولس در اینجا راست می گوید. زیرا در تعالیم او، هیچ سخنی از عیسی(ع) و حواریون وجود ندارد.
2. اگر حضرت عیسی(ع) پولس را بدینطور برای تبلیغ انجیل خود انتخاب کرده و او را بر رسولان ترجیح داده باشد پس بایست قائل شویم که آن حضرت از ابتدا نمی دانسته چه ی را به عنوان حواری خود انتخاب کند. لذا بعدها، حواریون خود را که چند سال آنها را نان خورانده و تعلیم داده است، رها نموده و پولس را انتخاب کرده. مضافاً که آن حضرت باید تعالیم خود را نیز تماماً تغییر داده باشد. 3. نه تنها برهانی وجود ندارد که عیسی(ع) شخص پولس را به عنوان رسول خود انتخاب کرده باشد بلکه طبق انجیل متی، آن حضرت وقتی که از حوادث آتیه خبر می داد شاگردان خود را تحذیر فرمود که انی پیدا خواهند شد که او را ماشیح ( خاتم) خواهند خواند و مردم را گمراه خواهند کرد:
(3) و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده، گفتند، به ما بگو که این امور کی واقع می شود و نشانِ آمدن تو و انقضای عالم چیست. (4) عیسی در جواب ایشان گفت: «زنهار ی شما را گمراه نکند! (5) از آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که، من هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد» (متی، باب 24).
همچنین حضرت عیسی(ع) در موعظۀ بالای کوه به شاگردانش در خصوص ظهور انبیاء دروغین هشدار داده است:
(15) «اما از انبیای کَذَبه احتراز کنید، که به لباس میش ها نزد شما می آیند ولی در باطن، گرگان درنده می باشند. (16) ایشان را از میوه های ایشان خواهید شناخت. ... (21) نه هر که مرا «خداوند، خداوند» گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است به جا آورد. (22) بسا در آن روز مرا خواهند گفت، خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را ا اج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ (23) آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که، هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!» (متی، باب 5).
پیشگویی های حضرت عیسی(ع) عملاً واقع شده و پطرس در رسالۀ دوم خود مفصلاً از ظهور انبیاء کذبه خبر داده است که بدعت های مهلک را آورده بسیاری را گمراه کرده اند (2 پطرس، باب های 2 و 3). توصیفاتی که او از این افراد کذبه داده به اعمال و سخنان پولس بسیار شباهت دارد.

4. در وقتی که آن هفتاد شاگرد که از اواسط رس با عیسی(ع) همراه شدند (لوقا 10/ 1) خود را «رسول» عیسی(ع) نمی خواندند (اعمال 5/ 13) چگونه ی که اصلاً عیسی(ع) را ندیده و سخنی از دهان مبارکش نشنوده است می تواند خود را «رسول» بنامد و شاهد اعمال او شود؟!

5. دایرۀ تعالیم مشترک حضرت عیسی(ع) و پولس، خالی است. به این معنی که در سیزده نامۀ پولس که در کتاب عهد جدید جزو متون دینی شمرده شده و در سخنان او در رسالۀ اعمال رسولان، هیچ سخنی از حضرت عیسی(ع) موجود نیست، بجز دو مورد که آنها نیز در اناجیل موجود نیستند (اعمال 20/ 35 ـ اول قرنتیان 9/ 14) بلکه به سایر سخنان پولس می مانند که از مردم برای خود مزد می طلبیده است.1
6. پولس در نامۀ خود به غلاطیان، عیسی(ع) را به سبب آنکه بر دار آویخته شده است ملعون خدا می خواند:
(10) جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت می باشند زیرا مکتوب است، «ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته های کتاب شریعت تا آنها را به جا آرد». (11) اما واضح است که هیچ در حضور خدا از شریعت عادل شمرده نمی شود، زیرا که عادل به ایمان زیست خواهد نمود. (12) اما شریعت از ایمان نیست بلکه آن که به آنها عمل می کند، در آنها زیست خواهد نمود. (13) ، ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است «ملعون است هر که بر دار آویخته شود» (غلاطیان، باب 3).

در تورات سخنی به این مضمون آمده است که هر در قوم یهود به سبب گناهش بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/ 23)، و نیز از قول موسی(ع) آمده که ملعون باد هر شریعت تورات را عمل نکند (تثنیه 27/ 26). لهذا سخن پولس این است که ما از این پس نمی خواهیم به شریعت تورات عمل کنیم پس طبق دعای موسی(ع) ملعون هستیم. از سوی دیگر، عیسی نیز بر دار رفت و ملعون شد. اما عیسی با این کار، خود را فدیۀ ما کرد و لعنت ما را به خود گرفت!

مغلطۀ پولس واضح است. زیرا هیچ نمی تواند برکت یا لعنت دیگران را به خود بگیرد و بالع . در همین سفر تثنیه آمده است که «پدران به عوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند. هر برای گناه خود کشته شود.» (تثنیه 24/ 16).2 مطابق این حکم، حضرت عیسی(ع) نیز نمی تواند گناه پدرش آدم(ع) در خوردن آن میوه را کفاره کند آنگونه که پولس مدعی بود (رومیان 5/ 12 تا 19). مضافاً که آن خطای حضرت آدم(ع) به نحو مقتضی کفاره شده، او از بهشت ا اج گشت (پیدایش 3/ 33). شاید هیچ گناهی در تاریخ بشریت اینقدر عقوبت سخت نداشته که بر تمام نسل آن پدر اثر بگذارد. زیرا با وج آدم(ع) از بهشت، ما فرزندان او نیز از آن بیرون آمدیم.

7. پولس در نامه اش به غلاطیان حواریون را تخطئه می کند و می گوید که چیزی از آنها نیاموخته است:
اما از آنانی که معتبراند که چیزی می باشند هر چه بودند مرا تفاوتی نیست، «خدا بر صورت انسان نگاه نمی کند». زیرا آنانی که معتبراند، به من هیچ نفع نرسانیدند (غلاطیان 2/ 5).
پولس در این استدلال خود به جمله ای از کتاب سموئیل توسل جسته است. وقتی که سموئیل به خانۀ یسّی آمد تا داوود(ع) را که کوچکترین پسر او بود مسح کند با تعجب پدر، قول خداوند بر سموئیل نازل شد:
خداوند مثل انسان نمی نگرد. زیرا که انسان به ظاهر می نگرد و خداوند به دل می نگرد (1 سموئیل 16/ 7).
پولس نیز برای تخطئۀ حواریون و نفی رسولان خاص عیسی(ع)، مغلطه می کند و فی الواقع مدعی می شود که از منظر خداوند به دل حواریون نظر افکنده و باطن آنها را دیده و لذا به شهرت آنها نظر ندارند! آیا او برای خطاکار دانستن حواریون چه برهانی آورده است؟ اگر در آن زمان از قیافا رئیس کاهنان و دشمنان عیسی(ع) دربارۀ حواریون او می پرسیدند شاید همین جواب را می داد. باید بگوییم اگر پولس می توانست یا می خواست که از منظر خداوند نظر کند پس چگونه او سال ها در دشمنی با عیسی(ع) و شاگردان او کمر بسته بود؟ 8. آیا خون آن پیروان مقدس عیسی(ع) که پولس در قتل آنها شریک بود ممکن می سازد که او بتواند بدون توبه سابقۀ سوء خود را تطهیر کند و مثل یک فرد عادی شود؟ زیرا که پولس هیچگاه از توبۀ خود سخن نگفته بلکه بالع مدعی شده است که خداوند او را از شکم مادرش برگزیده است (غلاطیان 1/ 15) و لهذا خطایی مرتکب نشده است. به اقرار او در نزد هیرود اغریپاس توجه کنید: (9) من هم در خاطر خود می پنداشتم که به نام عیسی ناصری مخالفت بسیار واجب است (10) چنانکه در اورشلیم هم و از رؤسای کَهَنه قدرت یافته، بسیاری از مقدّسین را در زندان حبس می و چون ایشان را می کشتند، در فتوا شریک می بودم. (11) و در همۀ کنایس بارها ایشان را زحمت رسانیده، مجبور می ساختم که کفر گویند و بر ایشان به شدت دیوانه گشته تا ای بعید تعاقب می (اعمال، باب 26).
به نظر می رسد که پولس نه تنها بازگشت ننموده بلکه به همان راه سابق خود می رود، و فقط شیوۀ دشمنی خود با پیروان عیسی(ع) را از مقابلۀ فیزیکی به مقابلۀ فرهنگی تغییر داده است.


پانوشت ها:
1. نخستین جمله ای که پولس به عیسی(ع) نسبت داده در اعمال 20/ 35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را به خاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/ 7 تا 12 ـ 16/ 1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می دارد. و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچیک از اینها را استعمال ن و اینرا به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/ 13 تا 15). این هر دو جمله نسبت داده شده به عیسی(ع)، در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر ی بوده و حتی در چند قرون اول جزو کتب عهد جدید محسوب می شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی خواهند (شبان هرماس، کتاب 1، فرمان 11). رسالۀ شبان هرماس به فارسی ترجمه نشده است. برای ترجمۀ این قسمت از آن، نگا. احمد بهشتی، عیسی پیام آور ، صص. 67 تا 69
2. همچنین در حزقیال 14/ 14 از قول خداوند سخنی به این مضمون آمده است که اگر نوح و دانیال و ایوب بندگان صالح خدا، در شهری باشند که در معرض عذاب است فقط آن سه نفر جان خود را به عد خویش خواهند رهانید و بقیه عذاب خواهند شد. لذا مبارک بودن بودن افراد نیز قابل انتقال به غیر نیست. محقق و نویسنده: اهوارکی



سرگذشت قوم عاد دیروز و قوم عاد امروز

درخواست حذف اطلاعات

این قوم کافر و بت پرست بودند و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می د:

«وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنید »

«و این قوم «عاد» بود که آیات پروردگارشان را انکار د و ان او را معصیت نمودند و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى د.»

چون کشورشان وسعت یافت، سر بر طغیان و سرکشی برداشتند، تا اینکه هود(ع) بر ایشان مبعوث شد.

ما برای این سرگذشت این اقوام را در این چند مقاله بررسی میکنیم تا بدانیم که بر اقوام گذشته چه رفته است و علت ظغیان انان چه بوده و انتهای این سرکشیهای آنان به کجا انجامیده و چه مشابهاتهایی بین کارها و اعمال و سران آن اقوام و امروز ما وجود دارد و یا چه ارتباطی می تواند بین این اقوام و آ ا مان وجود داشته باشد ؟

قطعا مجموعه گناهان ان اقوام از عاد و ثمود و...نشان میدهد که ما امروز همان راهی را میرویم که انان هزاران سال پیش می رفته اند و اگر در صدد توبه الهی بر نیاییم می بایست منتظر عذاب الهی باشیم اگر چه عذاب الهی هم اکنون در جهان ما رخ داده است وجود حکومتهای ظالم و و انواع گناهانیکه ما با آنها خو گرفته ایم خود نوعی از عذاب الهی از نوع ادنی می تواند باشد و لی برای اتدراج عداب الهی اگر چاره ای نکنیم بزودی آن عذاب بزرگ خواهد رسید.

عاد" از ریشۀ (ع و د) است که در لغت به معنی بازگشتن به چیزی است بعد از انصراف از آن.[۱] و در اصطلاح نام قوم حضرت هود (ع) است.

نگاهی اجمالی به قوم عاد

نام قوم عاد در قرآن ۲۴ بار آمده و محل زندگی آنها سرزمین «احقاف» بین عمان و یمن یا عمان و حضرموت بوده است.[۲]

عاد، نام شخصی است که قبیله و قوم به نام او تسمیه شده اند.[۳]
شاید هم نام جد این قوم عاد بوده است.
برخی از مورخان معتقدند عاد بر دو قبیله اطلاق میشود یکی عاد اولی که لفظ آن در قرآن آمده (آنها احتمالاً قبل از تاریخ زندگی میکرده اند) و قبیلۀ دوم در دوران تاریخ بشر بوده است.[۴]

اینکه قوم حضرت هود (ع) کدام قبیله بوده است در آن اختلاف است، چه بسا عاد اولی، همان قوم هود (ع) باشد.[۵]

قوم عاد در قرآن

یاد کرد قرآن از قوم عاد:«وَ اذْکُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِن بَین ِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا اللَّهَ إِنىّ ِ أَخَافُ عَلَیْکمُ ْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیم »[۶]
«(سرگذشت هود) برادر قوم عاد را یاد کن، آن زمان که قومش را در سرزمین «احقاف» بیم داد در حالى که ان زیادى قبل از او در گذشته هاى دور و نزدیک آمده بودند که: جز خداى یگانه را نپرستید! (و گفت:) من بر شما از عذاب روزى بزرگ میترسم.»
تعبیر به « اخ » (برادر) براى بیان نهایت دلسوزى و صفاى این بزرگ نسبت به قوم خویش است، این تعبیر چنان که مى دانیم در مورد عده اى از ان بزرگ در قرآن مجید آمده است، آنها برادرى دلسوز و مهربان براى اقوام خویش بودند که از هیچ نوع فداکارى مضایقه ن د. این تعبیر ممکن است در ضمن اشاره اى به ارتباط خویشاوندى میان این ان و اقوامشان نیز باشد.[۷]

ویژگیهای قوم عاد وشهر آنها

از آیات قرآن بر میآید که قوم عاد، بلند قامت و نیرومند بوده اند به همین نسبت ساختمانهای محکم و بزرگ میساختند؛ آنها قومی مترقی و دارای ای آباد و سرزمینهای حاصلخیز بوده اند. قرآن از آنها اینگونه یاد میکند:
«أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ. إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ. الَّتىِ لَمْ یخُْلَقْ مِثْلُهَا فىِ الْبِلَد »[۸]
« آیا ندیدى پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟ و با آن شهر «ارَم» با عظمت، همان شهر ى که مانندش در ا آفریده نشده بود.» [۹]
در اینکه «ارم» نام شخص یا قبیله است، یا نام محل و شهرى، در میان مفسران گفتگو است. ولى مناسب با آیه بعد، این است که «ارم» نام شهر بی نظیر آنها باشد.
«عماد» به معنی ستون و جمع آن « عُمُد» است.
بنا بر تفسیر اول اشاره به اندام نیرومند و پیکرهاى ستون مانند قوم عاد است، و بنا بر تفسیر دوم اشاره به ساختمانهاى با عظمت و کاخ هاى رفیع و ستونهاى عظیمى است که در این کاخها به کار رفته بود، و در هر دو صورت اشاره اى است به قدرت و قوت قوم عاد.[۱۰]

معنای «ذات العماد» آن است که آنها قطعه سنگ هاى بزرگى را به اندازه بلندى کوه، از کوهى مى ب د و پایه مى ساختند، بعد این ستونها را در هر کجا مى خواستند مى افراشتند، سپس در بالاى آن کاخهاى خود را مى ساختند بدین سبب آنها را «ذات العماد» گفتند.[۱۱]

آئین قوم عاد

این قوم کافر و بت پرست بودند و طاغیان مستکبر خود را اطاعت می د:
«وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنید »[۱۲]
«و این قوم «عاد» بود که آیات پروردگارشان را انکار د و ان او را معصیت نمودند و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى د.»
چون کشورشان وسعت یافت، سر بر طغیان و سرکشی برداشتند، تا اینکه هود(ع) بر ایشان مبعوث شد.
[۱۳]

رس حضرت هود(ع)


"هود" این نام بدین جهت بر او نهاده شده که از آنچه قومش بدان گمراه شده بودند هدایت یافت و به آن مبتلا نگردید. سپس از طرف خداوند مبعوث شد تا آنان را از گمراهى رهانیده و به شاهراه هدایت برساند.[۱۴]
« وَ إِلىَ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُْهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْترَُونَ» [۱۵] « (ما) به سوى (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم (به آنها) گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودى جز او براى شما نیست. شما فقط تهمت مى زنید (و بتها را شریک او مى خوانید)»
نخستین دعوت هود(ع)، همان دعوت تمام انبیا بود، دعوت به سوى توحید و نفى هر گونه شرک ،چه افترا و تهمت ى از این بالاتر که براى بتهایی بى ارزش آن همه مقام قائل میشدند.[۱۶]

"هود" این نام بدین جهت بر او نهاده شده که از آنچه قومش بدان گمراه شده بودند هدایت یافت و به آن مبتلا نگردید. سپس از طرف خداوند مبعوث شد تا آنان را از گمراهى رهانیده و به شاهراه هدایت برساند.

« وَ إِلىَ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ یَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیرُْهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْترَُونَ »

« (ما) به سوى (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم (به آنها) گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودى جز او براى شما نیست. شما فقط تهمت مى زنید (و بتها را شریک او مى خوانید)»

نخستین دعوت هود(ع)، همان دعوت تمام انبیا بود، دعوت به سوى توحید و نفى هر گونه شرک ،چه افترا و تهمتى از این بالاتر که براى بتهایی بى ارزش آن همه مقام قائل می شدند.

«وَ یَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلىَ قُوَّتِکُمْ وَ لَا تَتَوَلَّوْا مجُْرِمِین »

«و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او بازگردید، تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید و گن ارانه، روى (از حق)بر نت د!»

برخى گفته اند: قوم عاد دچار خش الى شده بودند و هود (با بیان این جمله) به آنها وعده داد که اگر توبه کنند، با آمدن باران سر زمینشان سر سبز و م و مزارعشان آباد گردد، و درخت ها بارور و میوه ها فراوان شود.

«قوّت» در اینجا بمال و فرزند و نیرو تفسیر شده و همه اینها چیزهایى است که انسان بدانها نیرو گیرد.

هود (ع) در اندرز ایشان نهایت سعی خود را کرد، اما آنان رس او را انکار د:

«قَالُواْ یَهُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَیِّنَةٍ وَ مَا نحَْنُ بِتَارِکىِ ءَالِهَتِنَا عَن قَوْلِکَ وَ مَا نحَْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِین »

« گفتند: «اى هود! تو دلیل روشنى براى ما نیاورده اى! و ما خدایان خود را بخاطر حرف تو رها نخواهیم کرد! و ما (اصلًا) به تو ایمان نمى آوریم. »

نسبت جنون به او دادند، جنونی که بر اثر خشم خدایان حاصل شده بود:

« إِن نَّقُولُ إِلَّا اعْترََئکَ بَعْضُ ءَالِهَتِنَا بِسُوءٍ »

« ما (درباره تو) فقط مى گوییم: بعضى از خدایان ما، به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده اند!»

و این بهترین دلیل بر افه پرستی آنها بود. اما هود (ع) بیزاری خود را از بت ها اعلام داشت:

«قَالَ إِنىّ ِ أُشهِْدُ اللَّهَ وَ اشهَْدُواْ أَنىّ ِ بَرِى ءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ »

«(هود) گفت: من خدا را به شهادت مى طلبم، شما نیز گواه باشید که من بیزارم از آنچه شریک (خدا) قرار مى دهید...»

و به آنها اخطار کرد: اگر حق را نپذیرید نابود خواهید شد و قوم دیگری، جانشین شما خواهد گردید:

«فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُکمُ مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَیْکمُ ْ وَ یَسْتَخْلِفُ رَبىّ ِ قَوْمًا غَیرَْکم ...»

«پس اگر روى برگردانید، من رس ى را که مأمور بودم به شما رساندم و پروردگارم گروه دیگرى را جانشین شما مى کند...»

سرانجام قوم عاد

بعد از سه سال قحطی و توبه ن قوم خیره سر عاد، ابر سیاهی در آسمان ظاهر میشود گمان میکنند، میخواهد باران ببارد، ولی آن در حقیقت شروع عذاب بود:
« فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُّسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتهِِمْ قَالُواْ هَذَا عَارِضٌ ممُّْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُم بِهِ رِیحٌ فِیهَا عَذَابٌ أَلِیم »[۱۷]
«هنگامى که آن (عذاب الهى) را بصورت ابر گسترده اى دیدند که بسوى درّه ها و آبگیرهاى آنان در حرکت است (خوشحال شدند) گفتند: «این ابرى است که بر ما مى بارد» (ولى به آنها گفته شد:) این همان چیزى است که براى آمدنش شتاب مى کردید،تندباد ى است (وحشتناک) که عذاب دردناک ى در آن است.»
این قوم بوسیلۀ باد ی عجیب، عذاب شدند که با تع ر مختلف در قرآن بیان شده است:۱-«رِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَة(تند بادى طغیانگر و سرد و پرصدا).»[۱۸]
۲- «رِیحًا صَرْصَر اً.(تندبادى شدید و هول انگیز و سرد).»[۱۹] ۳-«الرِّیحَ الْعَقِیم( تندبادى بی باران)»[۲۰] ،«ریح عقیم» بادى است که نه ابر می آورد و نه درخت را بارور می سازد، توأم با عذاب و بى رحم است و خداوند آن را بر قوم عاد فرستاد تا نابودشان سازد، چنان که مى دانیم بادهاى دیگر نطفه را به گیاه تلقیح مى کنند، ولى این باد عذاب را به آنها تلقیح کرد. یعنى رحمت از آن پدیدار نمى گشت، مانند مرد ى که صاحب فرزند نشود؛ پس همه کاخ ها و دژ ها و شهر ها و هر بناى محکم و استوار ى را که در آنجا بود چنان د و نابود کرد و درهم کوبید (چون گندم ى زیر سنگ آسیاب) و همچون ماسه نرم روان شدند که باد جابجایشان مى کرد. و به آسمان مى برد (هفت شب و هشت روز پى در پى آن تندباد عقیم برایشان وزید.)[۲۱]
۴-« رِیحٌ فِیهَا عَذَابٌ أَلِیم »[۲۲]
«تند بادی است وحشتناک که عذاب دردناکی در آن است »
البته اینکه این باد چه بادی بوده است، خالی از ابهام نیست؛ آیا تند بادی بوده پر قدرت که مردم را به این طرف و آن طرف میافکنده یا اینکه دارای سوزاندگی و مسمومیت خاصی بود که همه چیز را چون استخوان، پوسیده میکرده است؟[۲۳]

پانویس

۱. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۴ش، دوم، ج ۲،ص ۶۶۴.
۲. مکارم ، ناصر و همکاران، قصه های قرآن بر اساس تفسیر نمونه، تدوین حسین حسینی، تهران، دارالکتب ال یه، ۱۳۸۵ش، اول ،ص ۶۱.
۳. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب ال یه، ۱۳۷۲ش، ششم، ج ۵، ص ۶۷.
۴. قصه های قرآن بر اساس تفسیر نمونه، پیشین، ص ۶۱.
۵. فعال عراقی نژاد، حسین؛ داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان، تهران، سبحان، ۱۳۷۸ش، دوم ،ج ۱،ص ۲۷۴.
۶. احقاف/سوره۴۶،آیه۲۱.
۷. مکارم ،ناصر وهمکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب ال یه، ۱۳۷۴ش، اول،ج۲۱، ص۳۵۱.
۸. فجر/سوره۸۹،آیه(۶-۸).
۹. داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان، پیشین، ۲۷۵.
۱۰. تفسیر نمونه، پیشین، ج۲۶، ص۴۵۲.
۱۱. شیخ صدوق،معانی الاخبار، ترجمه عبد العلى محمدى شاهرودی،۱۳۷۷ش، دوم، ج ۱، ص۱۰۹.
۱۲. هود/سوره۱۱،آیه۵۹.
۱۳. صدرحاج سید جوادی، احمد ودیگران؛ دایرة المعارف تشیع، تهران، شهید سعید محبی، ۱۳۸۴ش، اول، ج ۱۱،ص ۴.
۱۴. معانی الاخبار، پیشین، ج۱، ص۱۰۸
۱۵. هود/سوره۱۱،آیه۵۰.
۱۶. تفسیر نمونه، پیشین، ج۹، ص۱۲۸.
۱۷. احقاف/سوره۴۶،آیه۲۴.
۱۸. الحاقه/سوره۶۹،آیه۶.
۱۹. فصلت/سوره۵۱،آیه۱۶.
۲۰. ذاریات/سوره۵۱،آیه۴۱.
۲۱. معانی الاخبار ،پیشین ،ج۱،ص۱۰۸.
۲۲. احقاف/سوره۴۶،آیه۲۴.
۲۳. ذاریات/سوره۵۱،آیه۴۲.

منبع


سایت دانشنامه موضوعی قرآن.



تشابهات حکومت عثمان و ظهور زمان عج و صحیه

درخواست حذف اطلاعات

فبل از آنکه وارد مبحث دوران حکومت عثمان خلیفه سوم شویم بدلیل تشابهات دوران ایشان و زمان ظهور زمان عج انشاءالله ذکر چند نکته بدور از هرگونه تعصبات فرقه ای یا دینی و احیانا و بدور از توهین به احدی بسیار ضروری است :

1- اول اینکه تاریخ تکرار پذیر است و اگر ما نتوانیم از تجربیات تاریخی علی الخصوص تاریخ و از کتاب مبین قرآن و سنت رسول گرامی (ص) و فرمایشات ائمه معصومین علیهم السلام استفاده نماییم محکوم به ش ت و انزواء و در آ در دامن شیاطین دنیایی ظاهری و باطنی گرفتار خواهیم شد.

2- با توجه به اینکه قبل از ظهور دو ندای مهم که از نشانه ای حتمی ظهور است اتفاق می افتد و در اولی ندای آسمانی مردم دنیا دعوت به پیوستن به فرزند رسول خدا حضرت مهدی عج میشوند و در ندای دوم که فریاد ملعون است و تمام مردم دنیا را به خونخواهی خلیفه مظلوم سوم دعوت میکند که احادیث آن در ذیل ذکر گردیده پس مهم بود که علت این موضوع بپردازیم چرا مردم را به پیوستن لشگر سفیانی دعوت میکند و او را خونخواه خلیفه مظلوم معرفی میکند؟چرا؟

3- بدلیل دوران خلافت خلیفه سوم و به تاراج رفتن ثروت مسلمین توسط نزدیکان و دوستان و صح خاص (دشمنان قسم خورده المومنین ع )و میدان دادن به کفار معروف دوران حکومت مقدس رسول خدا (ص)امثال معاویه و مروان و غیره که در ذیل توضیح داده شده بسیار مهم است که این دوره تاریخ با حساسیت زیادی بررسی شود.

4- نحوه انتخاب عثمان بنا بر مدارک و مستندات قطعی تاریخی و از هم مهمتر فرمایشات المومنین ع و نحوه حکومت داری ایشان و تبعیض و ظلم و فساد و رانت و دست درازی نزدیکان به بیت المال و دادن امیتازات ویزه به نزدیکان و ساختن قصرها و امارتها و غیره و ذالک لذا مردم زمان با یک بی عد ی مواجه شدند که زمینه را برای سقوط حکومت آن حاکم فراهم و بدیهی است در چنین زمانی بدلیل رواج حق بازی و بی عد ی و توزیع نادلانه ثروت مردم و مسئولین تاب عد علی ع را نداشتند.

5- زمینه های جنگهای انجام شده خوارج (نهروان - جمل - صفین و ...) با المومنین ع پس از خلافت ایشان توسط آن افراد مثل طلحه ، زبیر ، معاویه و .....(ناکثین -مارقین-قاسطین)به ما درس بزرگگی میدهد تا مشابهات تاریخی را درک کنیم چرا که اگر امروز حضرت بقیه الله اعظم عج ظهور نمایند انشاءالله قطعا با مشکل روبرو خواهند شد چرا که زبیریان و مروانیان و طلحه ها و معاویه های زمانه وقتی مقام و منصب و ثروت بی حساب و کتاب خود را در معرض خطر ببینند قطعا اولین نفرات برای اعلام جنگ علیه ایشان خواهند کرد .

6- در طول تاریخ 1400 ساله خیانتکاران به خاندان رسول گرامی ی یک وجه اشتراک داشتند قدرت و ثروت و حب دنیا و جاه و جلال آن و در واقعه همچیز خواه بودند.دجال و سفیانی نمادهایی از تفکر فقط کفر نیست بلکه های ویرانگریی است که افراد جاه طلب برای آن دائما در حال جنگ و قتل و غارت و تهمت هستند.

7- چرا امثال ابوذر و دیگر یاران با وفای المومنین در زمان خلفا مخصوصا عثمان مورد غضب قرار گرفتند و همچون اباذری به خاطر حق گویها و گفتن فساد خلیفه سوم از بندبازیها و فامیل گرایی و رانتها و غیره اورا نبعید د .

و آ اینکه اگر کمی به تاریخ مراجعه نماییم و با تدبر به آیات قرآن دقت کنیم علت سقوط قوم ها و حکومتهای قلدر و فرعونیان را متوجه می شویم آنان مست در قدرت و و حب دنیا شدند و حق مظلومین را پایمال د قوم عاد ،ثمود،لوط و....در فرمایشان ائمه معصومین علیهم السلام دقت کنیم ببنیم تعریف ایشان را از ظلم و کفر و فسق و فجور تا بی عد ی و نابرابری و خیانت در حق الناس و دست درازی در بیت المال .خاندان ملعون عباسی نمومنه بارز روایات هستند دوران قاجار و...همه و همه به ما میگویند هر راه تزویر و ریا را پیش بگیرد و با خداوند مکر کنند مکر خداوند بس عظیم تر و کارسازتر است .

علت انتخاب این برش کوتاه از دوران آن خلیفه با ظهور حضرت و دوران زندگی امروز ما و دنیایی که در آن هستیم بی مناسبت نیست .کمی تفکر انشاءالله ما را از گمراهی و از رفتن راه امویان و عباسیان و ....محفوظ خواهد کرد .یا علی

روایت شده از المؤمنین علیه السلام که فرمود:
"منادی ندا می کند از آسمان که: ای گروه مردم! شما فلان است و این، آن مهدی است که پر می کند زمین را از عدل و داد ، چنانچه پر شده از ظلم و ستم."
چه هنگام باید انتظار وقوع صیحه را کشید؟
در روایات ما شیعیان از ائمه معصومین نقل گردیده که چه هنگام باید انتظار وقوع صیحه را کشید که ما به برخی از آن ها اشاراتی خواهیم داشت.
باقر علیه السلام می فرمایند:
"مردم شرق و غرب به اختلاف می گرایند. اهل قبله(مسلمانان) نیز دچار اختلاف می شوند. مردم از ناامنی به شدّت رنج می برند و این چنین روزگار سپری می شود تامنادی آسمانی ندا سردهد. چون بانگ آسمانی را شنیدید بشت د."(در روایات ما آمده است که دو ندا مردم را به خود جلب می کند که نشانه ای از قیام مظهر عدل خدا بر بسیط خاک است. یکی ن از آسمان که جبرائیل آن را سر می دهد ودیگری ن از زمین که صاحب آن ندا می باشد، که گویا این ندای دوم همان وج سفیانی صفت است. باقر علیه السلام در فرازی از یک روایت بلند بالا دربیان علائم و کیفیت ظهور چنین می فرمایند:
"به ناچار این دو صیحه پیش از قیام قائم(عج) شنیده خواهد شد؛ یکی از آسمان که صدای جبرئیل امین است و دیگری از زمین که صدای لعین است."

علائمی که پیش از وقوع صیحه، تحقّق می یابد
در اخبار رسیده از ائمه معصومین اشاره گردیده است که پیش از ظهور یوسف کنعانی، قائم منتظر(عج) نشانه هایی به وقوع می پیوندد که خوددل بر قریب الوقوع بودن صیحه می کند. در این باب، رسول گرامی مطلب را به اجمال برگزار کرده می فرمایند که شب دوم از ماه رمضان نشانه ای در آسمان پدید می آید:
"یظهَرُ فی السَّماءِ آیةٌ لِلَیلَتَینِ تَخلوُانِ مِن شَهرِ رَمَضانَ."

"دو شب گذشته از ماه رمضان نشانه ای در آسمان ظاهر می شود."(اما شاید بتوان به شبیه این سخن خدا ص را در کلام صادق علیه السلام جست و جو نمود که فرمودند:
"سالی که صیحه آسمانی شنیده می شود ، قبل از آن در ماه رجب نشانه ای دیده خواهدشد. سؤال شد آن نشانه چیست؟ فرمود: سیمایی در قرص ماه دیده می شود و کف دست روشنی در فضا ظاهر می شود."( صادق علیه السلام می فرمایند:
"و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشمس."
"صورت و ای در قرص خورشید برای همگان ظاهر می شود."

به شهادت روایات موجود زمان وقوع این صیحه در شب بعداز صبح، بیست و سوم از ماه مبارک رمضان است، که در لحظات آ روز بیست و سو م صدای گریه ابلیس بلند می شود و مردم را به پیوستن به لشکریان سفیانی فرا می خواند.
در روایت بلند بالایی که ابن عقده از باقر علیه السّلام نقل می کند: ندای آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود که ماه رمضان ماه خدا است و آن بانگ جبرئیل است که به سوی حق فرا می خواند... ندای آسمانی در ماه رمضان، در شب ، شب بیست و سوم رمضان است. هرگز در مورد آن دچار شکّ و تردید نشوید و گوش فرا دهید، و اطاعت کنید. و در پایان روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که می گوید: فلانی مظلوم کشته شد. این بانگ نا بهنگام گروهی را به شک می اندازد و گروه کثیری با شکّ و تردید وارد آتش میشوند. نشانه بانگ جبرئیل این است که به نام قائم عج و نام پدرش ندا می کند. دختران نشین نیز با شنیدن آن خوشحال می شوند و پدران و برادرانشان را تشویق می کنندکه وج کنند

علی(علیه السلام) در قسمتی از خطبه شقشقیّه، به پایان یافتن دوران خلیفه دوّم و تحولاتى که براى رسیدن عثمان به مقام خلافت صورت گرفت اشاره مى کند و از نکات دقیق و باریک تاریخى و اسرار پنهان یا نیمه پنهان این داستان برمى دارد و موضع خود را در برابر این امرروشن مى سازد (و در ادامه آن به مشکلات عظیمى که امّت ى در دوران خلیفه سوّم گرفتار شدند و شورشهایى که منتهى به قتل او شد، با عبارت کوتاه و بسیار فشرده و پرمعنا و آمیخته با کنایات و استعارات و تشبیهات اشاره مى فرماید).
نخست مى گوید: (این وضع (دوران طولانی و پر رنج و محنت خلیفه دوم) همچنان ادامه داشت تا او (خلیفه دوّم) نیز به راه خود رفت و در این هنگام (در آستانه وفات) خلافت را در گروهى به شورا گذاشت .
جمعى از صحابه نزد عمربن حطاب که در حال مرگ بود آمدند و به او گفتند: «سزاوار است ى را به جانشینى خود منصوب کنى که مورد قبول تو باشد» و او طىّ سخنان مشروحى، شش نفر را به عنوان شورا تعیین کرد: «على(علیه السلام) ، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیرو سعد بن ابى و قاص که در عرض سه روز بنشینند و یکى را از میان خود انتخاب کنند و دستور داد «اَبُو طَلحه انصارى» با پنجاه نفر از انصار، این شش نفر را در خانه اى جمع کنند تا با یکدیگر براى تعیین خلافتم نمایند و سرانجام، به خاطر ارتباطاتى که میان چند نفر از آن شش تن بود عثمان انتخاب شد.
(علیه السلام) در اشاره به این ماجرا، نخست مى فرماید: (پناه بر خدااز این شورا)؛ «فَیا لَلّهِ وَ لِلشُّورى».
سپس به نخستین نقطه ضعف این شورا پرداخته، مى فرماید: (کدام زمان بود که در مقایسه من با نخستین آنها ـ یعنى ابوبکرـ (و برترى من بر او) شک و تردید وجود داشته باشد تا چه رسد به این که مرا همسنگ امثال اینها (اعضاى شورا) قرار دهند؟)؛ «مَتَى اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِىَّ مَعَ الاَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتّى صِرْتُ اُقْرَنُ اِلى هذِهِ النَّظائِرِ».
این نهایت تاسف مولا را از حق کشى هایى که در مورد آن حضرت صورت گرفت آشکار مى سازد و اشاره به این حقیقت مى کند که اگر مى خواستند شایستگى براى خلافت را ملحوظ دارند، جاى تردید نبود که مرا مى بایست تعیین مى د، ولى افسوس که هدفهاى دیگرى در این مساله دنبال مى شد و به راستى جاى تاسف است ى که به «منزله جان (صلى الله علیه وآله وسلم) و باب مدینه علم النّبى و عالم به کتاب و سنّت و آگاه بر تمام مسائل بوده و از آغاز عمر در مکتب توحیدو در کنار (صلى الله علیه وآله وسلم) پرورش یافته، کارش به جایى برسد که او را در ردیف «عبدالرحمن بن عوف»ها و «سعد وقّاص»ها و مانند آنها قرار دهند.
سپس مى افزاید: (ولى (من به خاطر مصالح با آنها هماهنگى ) هنگامى که پایین آمدند پایین آمدم و هنگامى که پرواز د پرواز )؛ «لکِنّى اَسْفَفْتُ اِذْ اَسَفُّوا، وَ طِرْتُ اِذْ طَارُو».
این در حقیقت کنایه اى است از وضع پرندگانى که به صورت دسته جمعى پرواز مى کنند گاه اوج مى گیرند و به فراز مى روند و گاه پایین مى آیند و به زمین نزدیک مى شوند و در هر دو حال همراه یکدیگرند.
روشن است که احوال شکننده زمان خلفا ـ مخصوصاً به هنگامى که یک خلیفه از دور، خارج مى شد ـ ایجاب مى کرد که از هر گونه تفرقه پرهیز شود مبادا دشمنانى که در کمین نشسته بودند سر برآورند و اساس را به خطر بیندازند.
این احتمال نیز در تفسیراین جمله وجود دارد که منظور (علیه السلام) این بوده است که من همواره به دنبال حق بوده ام و براى بدست آوردنش همراه آن حرکت ، با آنهایى که در ردیف بالا بود همراه شدم و با اینها که در ردیف پایین بودند نیز همراهى .
سپس به نتیجه این شورا و کارهاى مرموزى که در آن انجام گرفت اشاره کرده مى فرماید: (یکى از آنها (اعضاى شورا) به خاطر کینه اش از من روى بر تافت و دیگرى خویشاوندى را بر حقیقت مقدم داشت و به خاطر داما تمایل به دیگرى (عثمان) پیدا کرد، علاوه بر جهات دیگرى که ذکر آن خوشایند نیست)؛ «فَصَغ رَجُل مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَن وَ هَن».
منظور مولا از جمله اوّل «سعد بن ابى وقّاص» بود که مادرش از بنى امیه بود و ها و نزدیکان مادرش در جنگهاى در برابر کفر و شرک به دست على(علیه السلام)کشته شده بودند، به همین دلیل او در زمان خلافت على(علیه السلام)نیز با حضرتش بیعت نکرد و «عمر بن سعد» جنایتکار بزرگ حادثه کربلا و عاشورافرزند همین سعد بود. بنابراین کینه توزى او نسبت به على(علیه السلام) مسلّم بود و به همین دلیل در آن شورا به على(علیه السلام) راى نداد و به وسیله «عبدالرحمان بن عوف» به عثمان راى داد.
بعضى نیز گفته اند منظور از این شخص «طلحه» است که مراتب کینه توزى او نسبت به مولا محرز بود و هم او بود که با همراهى «زبیر» آتش «جنگ جمل» را که به گفته مورّخان، 17 هزار نفر در آن کشته شدند، روشن ساخت.
این احتمال را «ابن ابى الحدید» تقویت کرد، در حالى که بعضى از شارحان «نهج البلاغه» معتقدند: «طلحه» گرچه از سوى «عمر» براى شورا انتخاب شد ولى در «مدینه» نبود و موفّق به شرکت در جلسه شورا نشد».
امّا ى که به خاطر داما متمایل به او شد «عبدالرحمان بن عوف» بود زیرا «عبدالرحمان» شوهر «امّ کلثوم» خواهر «عثمان» بود.
امّا جمله «مَعَ هَن وَ هَن» ـ با توجّه به این که واژه «هن» کنایه از کارهاى زشتى است که گفتن آن ناخوشایند است ـ مى تواند اشاره به امور ناخوشایند دیگرى بوده باشد که «عبدالرحمان بن عوف» در راى دادن به «عثمان» انتظار آن را داشت مانند سوء استفاده هاى مالى از بیت المال مسلمین و یا سلطه بر توده هاى مردم و یا به دست آوردن مقام خلافت بعد از «عثمان» و یا همه اینها. از مجموع این سخن، روشن مى شود که شورا در محیطى کاملا ناسالم برگزار شد و چیزى که در آن مطرح نبود مصالح مسلمین بود و طبیعى است که محصول آن به نفع مسلمین تمام نشود و حوادث دورانِ «عثمان» نشان داد که چه خسارت عظیمى از این ناحیه دامنگیر مسلمین شد.

بذل و بخشش عثمان به خویشان خود

«عثمان» نسبت به فامیل و خویشانش، سخت پایبند بود. در رعایت حال ایشان، فوق العاده مى کوشید. و آنان را بر دیگران مقدم مى داشت. او در این خصوص با نصوص بسیارى مخالفت کرد. موارد آن در این کتاب نمى گنجد.

شاید از مجموع اجتهادات دو خلیفه دیگر کمتر نباشد!

او در راه میدان دادن به فامیل خود «اولاد عاص» و بذل و بخشش به خویشانش، در شۀ ملامت مردم و شورش انقل ون نبود. بسیارى از ادلۀ کتاب مبین و سنّت مقدس حضرت خیر المرسلین و روش خلفاى پیشین را در قبال رها «اولاد عاص» و «بنى امیه» نادیده گرفت و در مقابل آنها اجتهاد کرد.

با اینکه پیغمبر اکرم-صلّى اللّه علیه و آله-فرمود: «وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسیدند، مال خدا را دست بدست مى گردانند، و بندگان خدا را به بردگى مى گیرند و دین خدا را به نیرنگ مى کشند» .

این روایت را حاکم نیشابورى به اسناد خود از المؤمنین-علیه السّلام-و ابو ذرّ غفارى و ابو سعید خدرى نقل کرده است و صحیح دانسته است.

و ذهبى در تلخیص مستدرک، به صحت آن اعتراف نموده است.

روایات صحیح و معتبر در نکوهش اولاد عاص، متواتر است. پیغمبر اکرم -صلّى اللّه علیه و آله-از وضع این سرکشان منافق خبر داده و آنها را لعن کرده است. قسمتى از آن را ما در کتاب «ابو هریره» نقل کرده ایم، مخصوصا حاشیه اى را که بر حدیث چهاردهم نوشته ایم، مطالعه نمایید.

ابن ابى الحدید مى نویسد : فراست عمر دربارۀ عثمان درست از کار در آمد؛ زیرا عثمان بنى امیه را بر گردنهاى مردم مسلط کرد و ای هاى قلمرو ى را در اختیار آنها گذاشت و املاک و ضیاع و عقار زیادى را به آنها تیول داد. ارمنستان در زمان وى فتح شد. خمس غنائم ارمنستان را گرفت و همه را یکجا به مروان حکم (پسر عمویش) بخشید. در همان موقع عبد الرحمن بن حنبل جحمى گفت:

«قسم به خدا! پروردگار آدمیان، هیچ کارى را بیهوده نگذاشته، خدایا! فتنه اى را براى ما آفریدى تا به وسیلۀ آن، آزمایش شویم. ابو بکر و عمر دو خلیفۀ پیشین، راه راست را به ما نشان دادند؛ آنها حتى یک درهم را از روى خدعه نگرفتند و یک درهم در کار شخصى و هواى نفس خود صرف ن د.

ولى تو، خمس ا را به مروان دادى. واى بر این سعى و کوششى که دارى! !»

ابن ابى الحدید مى گوید: عبد اللّه بن خالد بن اسید از عثمان بخششى خواست، و عثمان چهار صد هزار درهم به وى داد! حکم بن ابى العاص را که پیغمبر تبعید کرده بود و ابو بکر و عمر هم حاضر نشدند او را برگردانند، به مدینه بازگردانید و صد هزار درهم به وى عطا کرد! !

پیغمبر اکرم-صلّى اللّه علیه و آله-نقطه اى در بازار مدینه به نام: «نهروز» را وقف مسلمانان کرده بود، ولى عثمان آن را به حارث بن حکم، برادر مروان تیول داد! و «فدک» را که بعد از پیغمبر-صلّى اللّه علیه و آله-از دست فاطمۀ زهرا-علیها السّلام-گرفتند و فاطمۀ زهرا-علیها السّلام-، گاهى به عنوان ارث و زمانى به نام بخشش پیغمبر، آن را مطالبه مى کرد و عاقبت نیز به آن حضرت ندادند، به مروان بخشید.

مراتع اطراف مدینه را از دسترس مسلمانان خارج ساخت، و در اختیار احشام بنى امیه گذاشت که در انحصار آنها باشد. تمام غنائم فتح آفریقا از طرابلس غرب تا طنجه را یکجا به عبد اللّه بن ابى سرح بخشید! و یک نفر از مسلمانان را در آن سهیم نساخت.

همان روز که صد هزار درهم بیت المال را به مروان داد، دویست هزار درهم نیز به ابو سفیان بخشید! «ام ابان» دخترش را هم به مروان تزویج کرد. زید بن ارقم خزانه دار بیت المال، کلیدها را پیش وى آورد و گریست. عثمان گفت اگر من به خویشانم مالى بخشیدم باید تو گریه کنى؟

گفت: نه، ولى براى این گریه مى کنم که گمان تو این اموال را در عوض آنچه در زمان پیغمبر در راه خدا صرف کردى، گرفته اى. اگر صد درهم به مروان مى دادى زیاد بود.

عثمان گفت: پسر ارقم، کلیدها را بینداز که دیگرى را به این سمت مى گماریم! !

ابن ابى الحدید مى گوید: ابو موسى اشعرى با اموال فراوانى از عراق آمد، عثمان همۀ آنها را در میان بنى امیه تقسیم کرد! دختر دیگرش عایشه را به حارث بن حکم تزویج کرد، و صد هزار درهم دیگر بعد از عزل زید بن ارقم از بیت المال را به وى بخشید!

کارهاى دیگرى هم مرتکب شد که مورد اعتراض مسلمانان واقع گردید؛ مانند تبعید «ابو ذر غفارى» به «ربذه» و مضروب ساختن «عبد اللّه بن مسعود» که پهلوهایش در هم ش ت. و کوتاهیهایى که بر خلاف روش عمر در اجراى حدود و احکام نمود، و جلوگیرى از رد مظالم و کوتاه ساختن دستهاى م ان و افرادى که براى تنبیه رعیت گماشت. این ات را با نامه اى که به معاویه در خصوص کشتن گروهى از مسلمانان نوشت، ختم کرد.

اینها موجب شد که بسیارى از مردم مدینه با افرادى که از مصر رسیده بودند تا بدعتهاى او را به اطلاعش برسانند، جمع شدند و او را به جرم اع ، به قتل رساندند. ولى لازم بود که او را از خلافت خلع کنند، و در قتل وى شتاب ننمایند.

سپس ابن ابى الحدید مى گوید: المؤمنین-علیه السّلام-از همه نسبت به خون عثمان پیراسته تر بود. خود آن حضرت در بسیارى از سخنانش تصریح به این معنا نموده است. از جمله مى فرماید: «به خدا قسم من عثمان را نکشتم و مایل به کشته شدن او هم نبودم» . آن حضرت-صلوات اللّه علیه-در این گفته خود صادق بود. . . تا آ سخنان ابن ابى الحدید (مراجعه کنید) .

مؤلف : بدعتهاى عثمان تمامشان یا بیشتر آنها را محدثان، به طرق متعدد و به طور متواتر روایت کرده اند و امر مسلمى دانسته اند. از جمله شهرستانى در

کتاب «ملل و نحل» مقدمۀ چهارم از مقدمات اول کتاب، تصریح به مسلم بودن این رویدادهاى عثمانى نموده است.

عثمان ذى النورین! از این حوادث و بدعتها زیاد دارد؛ مانند سوزاندن قرآنها تا مردم آن را به قرائت واحد بخوانند! و دادن زکات به جنگجویان با اینکه جزء اصناف هشتگانه مصرف زکات نبودند. و مانند مضروب ساختن «عمار یاسر» با آن شدت، و جارى نساختن حد بر عبید اللّه عمر که هرمزان را کشته بود! و نامه اى که راجع به قتل محمد بن ابى بکر و مؤمنین همراهان او به اهالى مصر نوشت و غیره.

کافى است که آنچه را المؤمنین-علیه السّلام-در خطبۀ «شقشقیه» راجع به عثمان و اعمال و رفتار وى در دوران خلافتش مرتکب شد، به دقت مطالعه نمایید. از جمله-چنانکه گذشت-مى فرماید: «تا اینکه سومین آنها به خلافت رسید، و باد کرده تکیه بر مسند خلافت داد. هنرش خوردن و دفع بود.

عموزادگانش با وى، روى کار آمدند و مانند شتر گرسنه که در فصل بهار، علف صحرا را مى بلعد، آنها نیز اموال خدا را بلعیدند. سرانجام شیرازۀ زندگیش از هم گسیخت و اعمالى که مرتکب شد، تسریع در سقوطش نمود و آنچه خورده بود پس داد» .

نقل شده است زمانى که «مروان بن حکم» خانه ‏اش را در مدینه ساخت، مردم را به مهمانى دعوت کرد و «مسوّر» نیز در میان مدعوین بود. مروان خطاب به جمع حاضر گفت: «به خدا قسم که من در این خانه ‏ام چیزى از مال مسلمانان را به کار نبرده ام، حتی یک درهم».
مسور به او گفت: «چون غذایت را خورده ‏ام، اگر ت بمانم، برایت بهتر است! تو با ما در آفریقا جنگیدى، در حالى که از نظر ثروت و مال و منال، در سطح بسیار پایینى بودى. عثمان(خلیفه سوم) یک پنجم آفریقا را به تو بخشید و تو را عامل زکات قرار داد و تو اموال مسلمانان را برای خود گرفتى»

آرى، نتیجه این حاتم‏ بخشی ها از بیت المال، ثروت هاى باد آورده ‏اى شد که تبدیل به کاخ ها و دنیاگرایی هاى افراطى شد و نتیجه همه این شد که تلاش برای آ ت و انسانیت و ارزش های انسانی و معنوی، جای خود را به تلاش برای ب دنیا و پول و ثروت داد و حتی برخی از اصحاب (صلى اللّه علیه وآله) که روزی در رکاب حضرت برای رشد و معنویت می جنگیدند، چندان دلبسته دنیا و نعمت های آن شدند که زمانی که المومنین(علیه السلام) به خلافت رسید و عد اجتماعی را اجرا و دست آن ها از بیت المال قطع شد، تاب نیاوردند و در مقابل حضرت شمشیر کشیدند.

عثمان همیشه در راه هایی قدم برمی داشت که هدف اصلی آن ها، حفظ منافع خاندان بنی امیه بود و به تقاضاهای بی حد و حصر آن ها پاسخ می داد و برای تطبیق با موازین شرعی، بر روی آن اسم «صله رحم » می گذاشت . معروف است: عثمان حارث بن الحکم را برای جمع آوری زکات «قضاعه » فرستاد . وقتی اموال جمع شده را آورد، خلیفه یکجا تمام آن ها را به او بخشید . این اولین بخششی نبود که عثمان به حارث، که پسر عموی او بود، می کرد . در یک نوبت سیصد هزار درهم و در نوبت های دیگر، مبالغی نظیر آن به حارث داده بود . و او مرد محتاجی نبود که بتوان احتیاج او را بر یکی از موارد مصرف زکات تطبیق نمود .

به طور مسلم، خلیفه ای که خود این گونه بذل و بخشش و در حقیقت سوء استفاده به نفع خانواده خود می کرد، نمی توانست ع را از این روش منع کند، هرچند آن ها در راه تامین درآمد زیادتر، راه ظلم و ستم در پیش گیرند . این ظلم و ستم همان چیزی است که شورشیان هنگام اعتراض بر عثمان از آن شکایت داشتند و می گفتند: عمال تو ظلم می کنند و از اموال عمومی به نفع خود استفاده می نمایند .

اقدام بی باکانه ای که عثمان در مورد حکم بن العاص اموی و پسرش مروان کرد نمونه ای از علاقه شدید این خلیفه به بنی امیه است . حکم عموی عثمان بود و در جاهلیت به و دشمنی ها و بی حرمتی ها کرده بود، به طوری که به صراحت، او را ملعون خوانده بود . پسرش مروان نیز مدتی در مدینه با تظاهر به ، نزد مانده بود و برای مشرکان قریش و منافقان مدینه جاسوسی می کرد، به طوری که مجبور شد او را با پدرش از مدینه تبعید کند . ابوبکر و عمر نیز در زمان خود با همه اجتهادی که از خود بروز می دادند، این فرمان را نقض ن د . ولی عثمان به محض رسیدن به خلافت، آن دو را آزاد کرد و مروان را کاتب خلافت و مشاور و محرم اسرار خود ساخت و از اموال بیت المال توانگرش ساخت; چنان که خمس غنایم مصر را به او بخشید .

عثمان ولید بن عقبه، برادر مادری خود، را که یکی دیگر از منافقان بود و قرآن نیز به نفاق وی اشاره کرده است، به جای سعد بن وقاص والی کوفه کرد و او در بی بند و باری و سوء استفاده، کار را به جایی کشانید که عثمان مجبور شد بعد از قریب یک سال او را عزل کند و یکی دیگر از امویان یعنی سعید بن العاص را به جایش نصب کند . سعید بن العاص خود کامی و سوء استفاده از بیت المال را به درجه ای رساند که سواد عراق و اراضی را که عمر آن ها را به خاطر عموم مسلمانان ملی اعلام کرده بود، از منافع درآمد قریش به حساب می آورد .

بدین گونه بنی امیه بر سرنوشت و مسلمانان تسلط پیدا د . رئیس امویان، ابوسفیان، ی بود که تا آ ین لحظه که امکان داشت، در برابر ایستادگی کرد و تا ناچار نشد، را نپذیرفت . در عهد عثمان، امویان به خلافت رسیدند و به مردم تکبر می ورزیدند . معاویه می گفت: «قریش در حسب و نسب و جاه و مردانگی از همه برترند . این قوم در جاهلیت عزیز خدا بودند، به طوری که هیچ پادشاهی بر آن ها دست نیافت; چرا که در چنین نباشد؟ همه می دانند ابوسفیان اکرم قریش و پسر اکرم قریش است . اگر مردم همه از نسل ابوسفیان بودند، همه دمند و با حزم می شدند .»

همان گونه که گذشت، عثمان خمس غنایم مصر یا افریقیه را به پسر عمویش مروان بن الحکم و سیصد هزار درهم به حارث بن حکم، پسر دیگر حکم بخشید . ( خلیفه همچنین سیصد هزار درهم به عبدالله بن اسید الاموی و شش هزار درهم به زبیربن العوام و صدهزار درهم به طلحة بن عبیدالله بخشید که هر کدام از این ها علاوه بر مقرری زیادی که از زمان عمر می گرفتند، از طریق غنایم نیز ثروت زیادی به دست آوردند . طلحه و زبیر همان افرادی هستند که پس از قتل عثمان، از علی بن طالب علیه السلام حکومت بصره و کوفه را طلب د و چون امتناع ورزید، به صف مخالفان او پیوستند .

مسعودی نقل می کند: زبیر هنگام مرگش پنجاه هزار دینار پول نقد، هزار اسب، هزار بنده و مقادیر زیادی اموال غیرمنقول از خود بر جای گذاشت . این ها علاوه بر خانه هایی بودند که در کوفه، اسکندریه و بصره داشت . خانه بصره او به قدری مجلل بود که شکوه و جلال خود را تا سال 332 حفظ کرده و زبانزد خاص و عام بوده است .

طلحه نیز از افراد فوق العاده ثروتمند بود و تنها درآمد او از املاکش در عراق بالغ بر هزار درهم در روز می شد . این مقدار علاوه بر درآمدی بود که از املاکش در ناحیه «سراة » داشت . خانه او در کوفه تا زمان مسعودی از مشهورترین خانه هایی بود که بر قصر پهلو می زده است .

واکنش این دو نسبت به استنکاف علی ابن طالب علیه السلام در مورد واگذاری دو ولایت بصره و کوفه به آنان، که هریک در آن دو، صاحب آلاف و الوف و سرمایه بودند، به خوبی ثابت می کند که بخشش های بی دریغ عثمان به آنان فقط به خاطر حفظ خلافتش از شر آن دو بوده است، آن هم به قیمتی چنین گزاف; منتها چون قوم و خویشانش نیز رقبای آن دو در طلب ولایت بودند، با بخشیدن مبالغ زیاد، طلحه و زبیر را راضی می کرد و با اعطای ولایت بصره و کوفه، که در آن زمان از پردرآمدترین ولایات بودند، دل سعیدبن العاص و پیش از او هم ولیدبن عقبه و عبدالله بن عامر قوم و خویشان خود را به دست آورد .

بخشش های عثمان به افراد غیرمحتاج گاه به قدری چشمگیر و غیرقابل قبول بود که بعضا متصدیان متدین و مقید بیت المال به سبب فزونی مبالغ، از اجرای دستور خلیفه خودداری می د . ولی این خودداری نه تنها موجب تشویق نمی شد، بلکه موجبات عزل آنان را هم فراهم می کرد; چنان که عبدلله بن الارقم از پرداخت صدهزار درهم به هر یک از همراهان عبدلله بن خالد، که عثمان دستور داده بود، خودداری کرد و عثمان به علت عدم اجرای دستورش، او را عزل نمود و بعد هم خواست به شیوه خود، او را با دادن مبلغ سیصدهزار درهم به عنوان حق السکوت رام و بی ضرر نماید، ولی او به سبب ورعی که داشت، از قبول آن مبلغ خودداری نمود . اجرای این گونه دستورها واقعا برای عبدالله بن الارقم و امثال او، که زندگی پرحساب زمان و دو خلیفه پس از او و رعایت و دقتی را که نسبت به اموال عمومی می شد دیده بودند، فوق العاده مشکل و غیرقابل تحمل بود، بخصوص وقتی این مبالغ هنگفت را با حداقل عطاکه فقط دویست درهم در سال برای یک مسلمان ساده و حتی حداکثر آن، که دوازده هزار درهم برای زن های بود، مقایسه می د، می دیدند که خلیفه اکنون چگونه با یک دستور، حق هزارها نفر را به فردی از خانواده خود می بخشد .

عثمان مردم را به خاطر عمال و خویشاوندان خود تحت فشار قرار می داد و اگر لازم بود، آنان را عزل و توبیخ هم می نمود; همان گونه که عبدالله بن مسعود متصدی بیت المال کوفه را نیز به علت عدم اجرای دستورهای والی عزل کرد

توطئه های عثمان و هیات حاکمه برای سرکوبی ابوذر

عثمان و هیات حاکمه وقت برای مقابله با انقل که ابوذر علیه آنان شروع کرده بود، نقشه ها و سیاست های گوناگونی به کار بسته بودند که اهم آن ها عبارت بودند از:

1 . حذف حرف واو از ابتدای آیه ای که ابوذر دایم به آن استناد می کرد . هدف عثمان از این عمل، که به آن اصرار هم می ورزید، این بود که وانمود کند آیه ای که ابوذر به آن استناد می کند و مردم را علیه وی می شوراند، مربوط به اهل کتاب است و شامل مسلمانان از جمله وی و هیات حاکمه نمی شود . آیه به صورت «والذین یکنزون الذهب ...» نازل شد، ولی عثمان در سال 30 هجرت، یعنی همان سالی که اختلاف هیات حاکمه با ابوذر به اوج شدت خود رسیده بود، نظر مردم را به مصحف مورد نظر خود جلب کرد و مابقی مصحف ها را سوزانید .

در صورت حذف حرف «واو» ، «الذین » صفت برای «احبار» و «رهبان » می شود، ولی با ثبت حرف واو «الذین » به «الذین » اول آیه عطف می شود و هر دو مشمول «فبشرهم بعذاب الیم » می شوند .

ولی بن کعب، پس از آگاهی از قصد عثمان، به مخالفت برخاست و تهدید کرد: اگر عثمان به این کار دست بزند، وی نیز سلاح برمی گیرد و علیه عثمان و یاران و همراهانش به جنگ برمی خیزد . بدین سان، عثمان و یارانش ناگزیر شدند از اعمال چنین تحریفی چشم بپوشند و آن آیه را با همان حرف واو، که در ابتدای آن بود، ثبت نمایند .

معاویه نیز سعی داشت به عامه مردم بقبولاند که این آیه اختصاص به اهل کتاب دارد و شامل مسلمانان نمی شود . قصد معاویه این بود که شاید به این وسیله بتواند سخن خود را که می گفت: «مال الله لنا و الارض ارضنا» به کرسی بنشاند و به آن جامه عمل بپوشاند تا در صورت دخل و تصرف در بیت المال، هیچ متعرض وی نتواند شد . ولی احنف ابن قیس و صعصعة بن صوحان در برابر او به اعتراض برخاستند و سخنش را نادرست و مردود شمردند .

معاویه بر این قانون از خود درآورده سرسختانه پافشاری می کرد تا بتواند در سایه آن سوءاستفاده های خود را از بیت المال توجیه کند . ولی در مقابل، ابوذر نیز در سنگر مبارزه خود محکم و پا برجا بود، به امید آنکه از این طریق از ی های معاویه جلوگیری کند .

زید بن وهب می گوید: روزی از ربذه، تبعیدگاه و مدفن ابوذر، می گذشتم، ابوذر را در آنجا دیدم . از او پرسیدم: چرا به اینجا آمده ای؟ گفت: هنگامی که در شام بودم، این آیه را قرائت می : «والذین یکنزون الذهب ...» معاویه به من گفت: این آیه درباره مسلمانان نازل نشده، بلکه درباره اهل کتاب نازل شده است، و من در پاسخش گفتم: این آیه درباره هر دو دسته نازل شده است .

بنابراین، آشکار می شود تبعیدابوذر به خاطرعقیده او در مورد این آیه شریفه بوده است . افراد بسیاری از عقیده ابوذر در تفسیر این آیه جانب داری کرده و آن را صحیح دانسته اند.