رسانه
رسانه

کرم خیار 110 بسیار گران است



کرم خیار 110 بسیار گران است

درخواست حذف اطلاعات

چرخ و فلکی که می آمد ما 2 تومن داشتیم ،شما 5 تومن.ما 5 دور می چرخیدیم،شما 10 دور.این تفاوت ما با شما بود.شما پول داشتید.مامان شما قرتی بود.مامانتان لاک می زد.مامان شما رییس بانک بود،اما مامان های ما زن های خانه دار بودند.ما باید می رفتیم عمومی سر کوچه و وقت هایی که برق ها مدام می رفت مثل شما چراغ قوه نداشتیم.اما ما یک تفاوت بزرگ با شما داشتیم،صبح تا ساعت دو بعداز ظهر که مامان شما خانه نبود در رویتان قفل بود.اما مامان های ما می دانستند که نباید در را بر روی هیچ بچه ای قفل کرد.بعد شما رفتید،سر یک سال نشده بند و بساطتان را جمع کردید و رفتید روبروی پارک ساعی.نمی دانم بعدها هم مجبور بودید که از پشت پنجره یک مشت بچه با لباس های تکراری را در حیاط ببینید که ناهارهایشان پلو و گوجه ی خالی بود یا نه ؟و یا اصلا دلتان خواست که ناهارتان پلو گوجه باشد اما دری به رویتان قفل نشود؟ اینها را نمی دانم اما ما م م و خوشحالی هایمان،حالا همه ی ما 2 تومن داشتیم و هیچ بین ما نبود که هفته ای 5 تومن از مامانش بگیرد.

2-تو عادت داشتی در را قفل کنی.این برای این بود که حوصله ی مهمان های ناخوانده را نداشتی.برای این بود که دلت نمی خواست چیزی را با ی شریک شوی.اما همه با همه چیز شریک می شدند. آنها با صدای قهقهه های تو شریک می شدند.با صدای دادهایت شریک می شدند.آنها با ترکیدن لوله های خانه ات و سقفی که بر سرشان می چکید شریک می شدند.آنها با ندادن شارژهایت شریک می شدند.آنها در آسانسور شریک می شدند و تو اینها را نمی دانستی.تو در را قفل کرده بودی و نشسته بودی روی تخت و کتاب "مرگ قسطی " را می خو .اولین بار که فهمیدم در را به روی من قفل کرده ای تا سرحد مرگ ترسیدم.مامان گفته بود نباید در را برروی بچه ها بست.اما تو این کار را کرده بودی.در را بسته بودی،من را نشانده بودی و برایم شعر می خو .گفته بودی مامانت به تو چیزهای دیگری گفته.تعریف کرده بودی از ثروت خانواده ی مادری ات.از خواستگاران معروف او.مامان تو هنوز هم قرتی بود و سالی یکبار می رفت مکه و بعد مهمانی مفصل می داد.

3-دیروز آمده بودم دم در خانه ات.نشسته بودی پشت در.در را قفل کرده بودی.اینها را از پنجره ی باز خانه ات فهمیدم. الان حدود سه سالی هست که کتاب مرگ قسطی را خوانده ای،بارها و بارها. و چون در بسته است آن را به صاحبش پس نداده ای.شما که رفتید ما توی حیاط می دویدیم،مامان هایمان لباس نمی یدند و پول ها را می دادند به ما تا برویم کیم دوقلو ب یم.ما به آنها نگاه می کردیم و آرزو می کردیم لاک بزنند،اما آنها هیچوقت لاک نمی زدند.گاهی فکر می کردیم مامان هایمان را با مامان شما عوض کنیم.مامان هایمان می نشستند کنار دستمان و به ما می گفتند :"هیچوقت در را نباید روی هیچ ی بست، بر روی هیچ ی".اینها را تو نمی فهمی،اینها را نمی فهمی.تنها انی که می دانند در را نبستن یعنی چه مامان ها هستند،مامان های معمولی،مامان هایی که طلایشان را می فروشند تا دو تومن دوتومن به دخترشان پول بدهند که هفته ای یکبار بتواند سوار چرخ و فلکی شود که آقاهه می آوردش دم خانه.مامان هایی که صبح ها دست می کشند روی صورت دسالشان تا بیدار شود و دسالشان تا ابد فراموش نمی کند که دست مادرشان اکثر اوقات زبر بوده است،خیلی زبر و کرم خیار 110 بسیار گران است،بسیار



منبع: http://almatavakollll. /