رسانه
رسانه

داستانی نه دراز



بی کلاسها!

درخواست حذف اطلاعات

یکی از بی کلاس ترین روش های کلاس گذاشتن این است که صرفاً به قصد کلاس گذاشتن پیام و تماس دیگران را دیر جواب دهیم یا کلاً جواب ندهیم.




دو ماه دیگر

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: «علی خوشحالی مدرسه نمی روی؟»

با ناراحتی گفت: «نه.»

در دلم گفتم: «چه عجب! بالا ه یک بچه ی مدرسه دوست پیدا شد.»

هنوز مهر جمله ای که در دلم گفته بودم خشک نشده بود که اضافه کرد: «چه فایده؟ دو ماه دیگر دوباره باید برویم.»

گفتم: «خیلی خب! حالا فعلاً که تعطیلید.»

چیزی نگفت. اما فورا به طرف دوستانش دوید؛ همانهایی که چند لحظه پیش ترکشان کرده بود و با ذوق پیش من آمده بود. به آنها که رسید، ایستاد و آه بلند و صدا داری کشید.

بعد با لحن غمگینی گفت: «بچه ها بیایید حس بازی کنیم. فقط دو ماه دیگر وقت داریم!»




دست کم در راستای اقتصاد مقاومتی!!!

درخواست حذف اطلاعات

اگر روز زن هدیه گرفته اید، جان مادرتان، امروز را بی خیال شوید!




قشنگها!

درخواست حذف اطلاعات

از میدان الف تا چهار راه نون را پیاده رفتم. چه قدر مردم خوش لباس و خوش تیپ شده بودند! لباسهای رنگ روشن و ست و گل گلی و شلوغ فضای خیابان را شاد کرده بود. یادتان هست از عادتی به اسم چه قدر قشنگ است نوشتم؟ آن روز هم دلم می خواست به آن دختر دهه هشتادی که جلوی موهایش را صورتی کرده بود و به پسر خوش تیپی که هندزفری در گوش، در عالم خودش بود و مدل مو و ریش بامزه ای داشت و به آن خانم جوانی که مانتوی حریر گل گلی جلو باز تنش بود و به آن زن و شوهر قد بلند چشم درشت خنده روی سر به زیر و به خانم محجبه ای که هم سن و سال خودم بود و یک چادر ملی به رنگ بادمجانی سرش بود و به همه نوزادها و نوپاهای کوچولوی داخل کالسکه ها لبخند بزنم و بگویم چه قدر قشنگ هستید!




جلسه را این طور شروع کنید!

درخواست حذف اطلاعات

?do you promise to tell the truth, the whole truth, and nothing but the truth




از دریچه ی انصاف!

درخواست حذف اطلاعات

هر چه قدر هم با مجازات مخالف باشید و آن را منافی بدانید، باید این را بپذیرید که برای ی که قطعاً روز تولدتان را می داند و خبر دارد که تبریک این روز برایتان چه قدر مهم است ولی تبریک نمی گوید، هیچ مجازاتی به جز ، منصفانه نیست!

+ به لطف ییرنا، بالا ه نیم فاصله را هم آموختم تا نیم فاصله نیاموخته از دنیا نروم! مرسی دوست عزیز.




توضیح ندادنی

درخواست حذف اطلاعات

بعضی چیزها آن قدر واضح است که آدم وقتی مجبور می شود توضیحشان بدهد، ترجیح می دهد بنشیند روی زمین خاکی و زار زار گریه کند!




دو روز دیگر واجب الوجودم!

درخواست حذف اطلاعات

برای یک ممکن الوجود هیچ چیز بهتر از این نیست که وزنه ی علتهایی که وجودش را واجب می کنند سنگین تر از وزنه علتهایی شود که وجودش را ممتنع می سازند و آن وقت در هستی اتفاق بیفتد!




پدیده ای نوظهور از پاک صورت مساله

درخواست حذف اطلاعات

در راستای «افزایش شانس جوانان برای جذب شدن در هیات علمی ها» شرط سنی استخدام را پنج سال کاهش داده اند! در واقع یک عده را از چرخه استخدام حذف کرده اند تا عده ی دیگری شانسشان برای استخدام بیشتر شود!




و فردا...

درخواست حذف اطلاعات

واجب الوجودی که وجوبش مطلق است و وجودش بی انتها، می تواند بی دغدغه به هست بودنش ادامه دهد و هی علتهای وجودی ممکن الوجودها را کم و زیاد کند تا یکی واجب شود و آن یکی ممتنع! ولی ممکنی که به وجوب رسید، قطعا نمی تواند قید اطلاق بگیرد و هر لحظه ممکن است علت العلل، در علتی از علل وجودی او نقصان ایجاد کند تا امکانش تناقض بشود و وجودش ممتنع. پس هر ممکنی باید قدر لحظه لحظه های هست بودنش را بداند و لحظه ای را که مبداء این هست شدن است را پاس دارد.




چراغ خاموش21

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



با حروف الفبا دوست باشید لطفا

درخواست حذف اطلاعات

می گوید: «وقتی دارم با تو چت می کنم، چهار ستون بدنم می لرزد!» ایموجی خنده می فرستم و می پرسم: «چرا خب؟» می گوید: «همه اش فکر می کنم نکند یک ز را ض بنویسم یا یک ص را س یا هر جور غلط املایی دیگر و تو مثل خانم معلمها غلط بگیری!» بیچاره حق دارد! بارها شده است وسط یک حرف کاملاً جدی یا حتی وسط درددل هایش، گزینه پاسخ دادن را برای یکی از پیامهایش انتخاب می کنم و در پاسخ آن پیام شکل درست کلمه ای را که اشتباه نوشته می نویسم و او به این نتیجه می رسد که بهتر است به جای م یا درددل با من خودش را از طبقه بیست و سوم یک ساختمان پرتاب کند پایین!

واقعیت این است که من روی درست نوشتن کلمات حساسم و به نظرم ی که غلط املایی دارد مثل ی است که موقع حرف زدن، یک حرف از کلمه ای را اشتباه می گوید و نتیجه می شود کلمه ای دیگر که اتفاقا حرف رکیکی هم هست!!!

نتیجه اخلاقی: نوشتن خیلی مهم است، خیلی خیلی مهم است. به آن اهمیت بدهیم.




همانا...

درخواست حذف اطلاعات

... فضول نبودن و سرک نکشیدن در کار دیگران، با بی تفاوت بودن نسبت به دیگران فرق دارد.




چراغ خاموش20

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



نه به برانداز دختری که به او متلک می گویند!!!

درخواست حذف اطلاعات

همان طور که از کنار ایستگاه تا ی ها رد می شدم تا به آن طرف میدان بروم، شنیدم که راننده تا ی ای که یک لحظه قبل از کنارش رد شده بودم دارد در حضور همکارانش با صدای بلند و لحن ناخوشایندی به دختری می گوید: «خسته شدی. بفرمایید در خدمت باشیم کل شهر بگردانمت!» در این جور مواقع، رسم (!) بر این است که آدمها برگردند به طرف دختر و سر تا پای او را برانداز کنند تا ببینید چه عیب و ایرادی در پوشش و ظاهرش هست که راننده تا ی نه چندان جوان به خودش اجازه داده با چنین لحنی جملاتی منظوردار به او بگوید و حتی با خودشان بگویند اگر ایراد از دختره نیست پس چرا یک لحظه پیش که من از جلوی راننده تا ی رد شدم و اتفاق کیف لپ تاپ بزرگ و سنگینم در دستم بود و طبیعتاً بیشتر خسته می شدم، این حرفها را نزد؟! من هم برگشتم و پشت سرم را نگاه . اما نه جوری که دختر را ببینم. فقط نگاه سرزش آمیزی به راننده تا ی و به راهم ادامه دادم. دختر را تا وقتی از کنارم رد شد و تا آن طرف میدان جلویم راه رفت ندیدم. و وقتی دیدمش، واقعا هیچ چیزی در او ندیدم که نشان دهد دختر جلفی است و پیشنهاد می پذیرد! یک جفت کفش تابستانی و یک شلوارکرم رنگ به پا داشت. مانتوی چهارخانه کرمی و سورمه ای پوشیده بود که تا بالای زانویش می رسید و کمرش کش دوزی داشت اما تنگ نبود و یک شال شیری رنگ با دایره های بزرگ سورمه ای سرش بود. در دستش هم یک کیف شیری رنگ و یک کیف دف بزرگ داشت. چهره اش را هم یک لحظه از نیم رخ دیدم؛ هیچ آرایشی نداشت! و بالا ه این که در راه رفتنش هیچ قر و قنبیلی به ج نمی داد و خلاصه هیچ رفتار یا پوشش جلفی نداشت. اما قطعا در جامعه ما، به خاطر این که مردی حرف منظورداری به او زده بود، متهم و یا شاید مجرم بود!

+ لازم نیست که بگویم من دختر را برانداز ن ؟! فقط چون حدود پنج دقیقه دقیقا جلوی من راه می رفت خواهی نخواهی می دیدمش!




مازوخیسم (2)

درخواست حذف اطلاعات

دلم می خواهد یک نفر محکم و جدی بایستد رو به رویم؛ زل بزند در چشمهایم؛ دستش را بگذارد روی شانه ام و مرا محکم بنشاند روی یک صندلی و همه اخلاقهای گندی را که تازگی پیدا کرده ام، توی صورتم هوار بزند!!!




با خودتان چند چندید؟

درخواست حذف اطلاعات

از یک بازیگر آقای مذهبی ع ی گذاشته که در آن، این آقا بین چند دختر بدحجاب ایستاده (البته با حفظ فاصله شرعی!) و همگی رو به دوربین لبخند می زنند. پایینش هم در مورد آقای بازیگر جملاتی به تمس نوشته است. حالا اگر همین آقای بازیگر، در پاسخ به تقاضای این خانمها برای گرفتن ع یادگاری، سرش را زیر می انداخت و اسغفرالله می گفت و در حالی که مراقب بود جمله اش بیش از پنج کلمه نداشته باشد آنها را به تقوای الهی و پرهیز از تقاضای ع گرفتن با نامحرم دعوت می کرد، فکر می کنید دل فردی که حالا ع را گذاشته و مس ه کرده شاد می شد و می گفت دمت گرم فلانی! یک مذهبی باید به همین شکل رفتار کند؟! احتمالاً نه! در این صورت هم مس ه بازیهای خاص خودش را داشت!

حالا بگذریم از این که اگر پای یک آدم مذهبی در میان نبود، در چنین موقعیتی شعار قضاوت نکنیم و ما نمی دانیم واقعیت امر چیست و اصلا هر ی باید سرش به کار خودش باشد و در زندگی دیگران سرک نکشد و مگر خودمان که هستیم که تازه بخواهیم دیگران را نقد کنیم و... سر می دادیم و کلی هم روشنفکر به نظر می رسیدیم!




نکند من یک چیزی ام شده؟! 0 0

درخواست حذف اطلاعات

1. طرف با کلی تحسین و تمجید می گوید موضوعی را که مطرح کرده ام با مسولین امر در میان می گذارد و از من می خواهد یکشنبه زنگ بزنم تا نتیجه را بگوید. یکشنبه زنگ می زنم و بعد از چند بار زنگ خوردن، رد تماس می دهد و پشت بندش پیامک می آید که لطفا پیام بدهید. پیام که می دهم، جواب نمی دهد!!! فردا صبحش دوباره پیام می دهم جواب نمی دهد!!!!

2. تماس می گیرم و در مورد ثبت نامی های کارگاه فردا می پرسم. همان کارگاهی که با تلاش و پیگیری زیاد خودش قرار است تشکیل شود. می گوید چند روزی نبوده ام و خبر ندارم. از خانم فلانی می پرسم و خبر می دهم. و هنوز رفته است که خبر بدهد! بعد وقتی خودم امروز صبح با خانم فلانی تماس گرفته ام می شنوم که می گوید همه ی اینها را (جو را که به من می دهد) به خانم بهمانی (خانمی که رفته است که خبر بدهد) گفته ام و برایش یادداشت هم گذاشته ام!!!!! بعد از دو روز خانم بهمانی هنوز به روی خودش نیاورده است که باید به من خبر می داده است.

3. زنگ زده است روز آزادم را برای گذاشتن فلان قرار کاری پرسیده است. می گویم این هفته که نمی توانم. بگذارید برای عصر شنبه. می گوید هماهنگ می کنم و خبر می دهم. من هی منتظر می مانم... هی منتظر می مانم و هیچ خبری نمی شود. می گویم لابد کنسل شده است. بعدتر می خواهم یک قرار کاری دیگری در موسسه ای دیگر اما در همان روز (شنبه) بگذارم. تصمیم می گیرم مطمئن شوم قرار اولی کنسل شده است. به طرف پیام می دهم چه شد؟ می گوید: شنبه ساعت 5!!! یعنی اگر من نمی پرسیدم تو هم نمی خواستی خبر بدهی؟! آن هم برای جلسه ای که برگزار شدنش بسته به وجود من است؟؟؟!!!!!

همه اینها در طی یکی دو روز اتفاق افتاد! =/




سیاستهای نه =/

درخواست حذف اطلاعات

گاهی در گروه های دوستانه یا فامیلی، پستهایی با هشتگ سیاستهای نه یا چیزی مشابه آن فرستاده می شود که خواندنش بیش از این که چیزی به آدم یاد بدهد، لحظاتی شاد برایش می سازد! معمولاً بخشی از این پستها کاملاً غیرعلمی و غلط است و حکایت از این دارد که نویسنده آنها هیچ تخصصی در آن زمینه نداشته و احتمالا فقط تجربه های شخصی خودش را (که وما درست نیست) و یا چیزی را که از سایتها کانالهای غیرمعتبر دیگر کپی کرده است، به اشتراک می گذارد. بخش دیگری از این پستها، ممکن است در برخی از شرایط و برای بعضی از خانمها جواب بدهد و برای بقیه خیر. اما متاسفانه یک ویژگی عمده این پستها، مطلق گویی و تاکید فراوان و بی چون و چرا بر تک تک توصیه هایشان آن است آن هم به استفاده ی پرتکرار از واژه ها و عبارت هایی مثل «حتمااااااااااااااا»، «به هییییچ وجه» و... و بالا ه بخش دیگری از این مطالب، چنان پیش پا افتاده و بدیهی هستند که آدم احساس می کند به طرز غیر قابل بخششی به شعورش توهین شده است.

انکار نمی کنم که بعضی از مطالب این پستها هم درست، منطقی، علمی و کاربردی است. ولی متاسفانه مخلوط حقیقت و دروغ در این پستها، باعث می شود آن بخشهای درست هم عملا کارایی شان را از دست بدهند. بنابراین بهتر است به جای عضو شدن در این کانالهای پرطرفدار ولی به شدت عامیانه و دم دستی، کتابهای خوب را بشناسیم و بخوانیم و به کار ببندیم.

از ما گفتن بود...




چراغ خاموش19

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید