رسانه
رسانه

طنینِ باران



دلشوره

درخواست حذف اطلاعات

دوستم بیش از یک هفته بود تو تلگرام آنلاین نشده بود و دو سه روزه دلشوره گرفتم که کجاست، هر چی پیام و زنگش زدم، برنمیداره.. برای داداششم پیغام گذاشتم و جواب نداده

دلم داره به چیزای بد فک میکنه و جرات نمیکنم به خونشون زنگ بزنم. فاطمه عزیزم کجایی؟ لطفا خبر سلامتیت را زودتر بهم بده

ماس دعا


بعدا نوشت: بالا ه یکی از دوستانش پیغاممو جواب داد و گفتش گوشی فاطمه ابه. نمیدونم چرا فاطمه به خودم نگفت:(. ب اشکام دیگه داشت میریخت واسش و فکرای بد در موردش




مهمون کوچولو

درخواست حذف اطلاعات

صبح در حال پخت غذا بودم که بابام اومد داخل و گفت مهمون کوچولو داریم و دختر عموی نازنینم، سفید برفیمون داخل شد. از دیدنش به قدری همیشه خوشحال میشم که اصلا از سلام و ابراز علاقه های کش دارم نمیگذرم. البته از خود بیخود میشم و دست خودم نیس:))

چقدر خوبه دنیای بچه ها. غذا و میوه دادن بهشون.. بازی ها و اینکه همبازی باهاشون بشی و انرژی زیادشون و خستگی ناپذیر بودنشون. چقدر خوبه که بغلشون بگیریم و یا دست های کوچولوشون را بگیریم. نگم از شیرین زبانی هاشون. با اینکه بچه ان ولی چقدر میفهمن و حرف های بزرگترا را میزنن

امروز فهمیدم من هنوزم دخترا را یه جور دیگه دوست دارم و با اینکه سالهاست به خودم می قبولانم که پسر هم شیرینه ولی بنظرم دنیای دخترا یه طور دیگه قشنگهـ

امروز دستهای دختر کوچولومون را گرفتم و به ناخن های کوچیکش لاک زدم. ای جان دلم که واسه دیدن لاک هامون چه جیغی کشید و چقدر هیجان زده شده بود. چقدر نوازش موها و شانه زدن موهاش و خوشگل دختر کوچولومون بهم چسبید. خوشگلم ع ای کودکیش را بهش نشون میدادیم و با ذوق میگفت چقدر ناز و خوشگل بودم و حتی بهمون میگفت چقدر غذاهاتون خوشمزه اس و همه چیز را یه طور خوب و زیبا میدید. جان دلم دختر کوچولوی مثبت بین و نازم.

 دختر کوچولومون سه ساله اس و امروز خنده را به من و بقیه خانواده ام هدیه کرد و صدای شادی را چهار ساعت تو خونمون پراکنده کرد. عاشقتم عزیز دلم. ازت ممنونم

خداوندا ممنون که بعد مدتها این دختر خوش زبون و فهمیده حاضر شد بیاد خونمون


امروز خاطره خوبی تو ذهنم ثبت شد ولی احساساتم را نتونستم خیلی بروز بدم و البته مشکل قلم اینجانب هست :)




امروز و هفته پیش رو

درخواست حذف اطلاعات

امروز از ساعت ۴ تا همین حالا مشغول کارای فردا بودم که میخوام برم .. فک نمی حجم کارهام زیاده و گرنه دقیقه نود نمیومدم سراغ کارها. خیلی استرس گرفتم مخصوصا اینکه مطالب فردا خیلی واسم کنگه

قیافه ام شده عین شبهای امتحانی که از قیافه ام استرس می بارید و بی قرار بودم و نمی تونستم یک جا بند بشم!!!


این هفته، هفته شلوغی فک کنم داشته باشیم چون علاوه بر فردا که میرم شهر مجاور، دوشنبه انشاءالله به امید خدا با خانواده میریم اون یکی شهر مجاور و از دوشنبه یا تاااا بین خونه خودمون و خونه در رفت و آمدیم، اخه عروسی پسر می باشد و هیچ حس عروسی رفتنی نیست :))


تمام خواهر برادرای بابام طی دو سال اخیر، بچه هاشون را خانه بخت فرستادند و خوشا به سعادتشون و علت بی حس بودنم همینه!!!

شب خوش




دلشوره

درخواست حذف اطلاعات

دوستم بیش از یک هفته بود تو تلگرام آنلاین نشده بود و دو سه روزه دلشوره گرفتم که کجاست، هر چی پیام و زنگش زدم، برنمیداره.. برای داداششم پیغام گذاشتم و جواب نداده

دلم داره به چیزای بد فک میکنه و جرات نمیکنم به خونشون زنگ بزنم. فاطمه عزیزم کجایی؟ لطفا خبر سلامتیت را زودتر بهم بده


ماس دعا




منتظر اون آرامشم!!

درخواست حذف اطلاعات

این پست واسه اول آذر بود

من این پست را فقط برای خالی ذهنم نوشتم. با نخوندنش چیزی از دست نمیدید...

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




دو ساعت کاری + جای حوله ای

درخواست حذف اطلاعات

ساعت ۵/۵ بعد ۵۰ دقیقه درس خواندن، کاپشن و روسری پوشیدم و رفتم پارکینگ و ۳ تا کارتون بزرگ از چینی های ج ه مامانم را باز و مرتب چیدم البته دو تا کارتون متوسط وسیله را هم باز ولی جون نداشتم بچینمشون و گذاشتم برای وقت دیگه


از صبح با بابام حرف نزدم و بابا تو قیافه اس.  داشتم تو پارکینگ ظرف ها را می چیدم نیومد حتی بگه دستت بشکنه!!  از دیدش اینا وظیفه اس و کم کاریم کردیم که ماه ششمیه که تو این خونه ایم و هنوز جاگیر کامل نشدیم. منم تا اینجاش معرفت به ج دادم. والا به من چه. وقتی اینکارا را لطف نمیدونه و وظیفه میدونه و غرش هم به راهه و به کار و کار ن مون گیر میده انرژی و انگیزه میمونه؟؟!! 


اومدم بالا دیدم دو تا میله خیلی دراز و بی ریخت و بد قواره  به خیال خودش، گذاشته جای حوله ای و با عرض معذرت بالای سنگ تو خودنمایی میکنه، خستگی ام را زیادتر کرد. بعید میدونم بتونم باهاش کنار بیام  و از جا درش نیارم:)  :((

اعلی حضرت با جای حوله ای سابق حال نمی و از نظرشون کوچیک بود. ولی این همچین بزرگه که میشه حوله های م روی آن گذاشت :))) ولی اخه بالای سنگ تو که پر از میکروب و آلودگیه و فضای wc کوچیک همچین چیزی زیا ه!!




سروش صحت

درخواست حذف اطلاعات

پیشنهاد میکنم برنامه شام ایرانی در شب میزبانی آقای سروش صحت را از دست ندید. برنامشون را دوست داشتم موقعی که عینک آقای صحت را تمام مهمانانشون امتحان می ، خیلی خیلی خندیدیم و دلمون شاد شد. شکرت خدا




خداوندا آرامم کن

درخواست حذف اطلاعات

گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی میشود..

آن وقت من میمانم و تنهایی و ترسهایم..

درها دیوار و امیدهایم یک آرزوی دور از دسترس..

تنها نور توست که دلم را آرام نگاه میدارد..

پس نورت را هر روز بر دلم بتابان..

الهی آمین




صدای ش تن دل

درخواست حذف اطلاعات

به وضوح هفته ای چند مرتبه، صدای ش تن قلبم را شنیدم و یه چند باریشم خیلی حال دلم را آشفته کرده!!

نمیدونم نتیجه کار بدم هستن یا آزمایش الهی یا بخت و تقدیرم!!! ولی هر چی هست  به شدت باعث کاهش شدیدتر اعتماد به نفسم شده و بی نهایت دلم برای خودم میسوزه


چی شد که اینهمه از زندگی عقب افتادم!! چی شد که حسرت به دل خیلی چیزهام


دو ماه محرم و صفر تمام شد و وارد ماه خوب ربیع الاول شدیم...


ماس دعا




هفته پربار

درخواست حذف اطلاعات

این هفته خدا را شکر خوب بود.. 

به یکی از دوستانم سر زدم و خیلی خوشحال شد و دو تا دیگه از رفقای قدیمیم بی مقدمه بهم زنگ زدند و خیلی خوشحالم


یکی از اتاق های خونه را کامل و اساسی تمیز و مرتب هر چند دو بار دیگه ام از وقتی آمدیم این خونه، مرتب کرده بودم ولی خب تا کل وسیله ها جاگیر نشه، مرتب کاری ادامه داره:) ولی ایشالا کار این اتاق تموم شد.


 به خوشگلاسیون خودم رسیدم و دو روز پیاده روی داشتم.

سینمایی ایرانی شاخ کرگدن رو دیدم و واقعا ازینکه آ ش به خیر و خوشی تمام شد راضی بودم و همینم شد ولی پر استرسی بود... هر چند نزدیک ۹۰ درصد های ایرانی همینطوری شدند.

 این هفته کمی هم درس خوندم ولی از عملکرد خودم راضی نیستم و باید رویه مطالعه ام را عوض کنم و هدفی که دارم با این وضع درس خواندنم خیلی بعیده:/




تنش همیشگی

درخواست حذف اطلاعات

این هفته تا حدودی تونستم خوب بگذرونمش و تنش ها را به تنش قابل تحمل برای خودم تبدیل کنم ولی از ظهر، بخاطر یه حرف تکراری از بابام!! ریختم بهم. ۴-۵ ساعته کلی حرف تو ذهنم نشخوار و با خودم و بقیه آدم ها و خدا دعوا و با خدا قهر .. 

آهنگ غمگین گوش و وسایل کمدم و لباسهام را ریختم بیرون و مرتب ...


از سال ۹۱ به این ور تمام آرزوهام را یادداشت کرده بودم و برام جالب بود این آرزوها سال به سال تکرار شدند.. البته آرزوهام زنجیره به هم وصل اند و با برآورده شدن دوتاشون، به بقیه اش نزدیکتر خواهم رسید شد، ان شاءالله...

نمیدونم شاید ی بیاد و بگه خودت دنبال آرزوهات برو و دست روی دست نذار که واقعا نه میتونم از خودم دفاع کنم..یعنی دفاع میکنما ولی مسلما برای اون قابل قبول نیس و نه اینکه کاری از دست خودم بر میاد


نباید حرف خانواده ام برام اینقد اهمیت داشته باشه وقتی حرفاشون مثل امروز منطقی نبود. هر چند آ ش نتونستم تحمل کنم و یه دعوای شدید لفظی با بابام .. خودم از دست خودم ناراحتم درسته که وضعمون را درک نمکینه و حرفایی میزنه که هیچکدوم نه دست منه و نه خواهرام ولی خب من جوان چیکار کنم. مگه من خوشم میاد با این سنم بشینم تو خونه بابا و حرف و سرکوفت بشنوم.. کی دلش کار و زندگی خودش را نمیخواد!!! 

نه اون میتونه به این وضعیت ما ح خنثی پیدا کنه و نه ما میتونیم چون برای کار و زندگی آینده مون تا حدی که برامون مقدور بوده تلاش کردیم و هم اینکه این خونه را عین خونه خودمون جمع و جور کردیم و اینکه بگه کاری و اجتماعی نیستید برامون گرون تموم میشه.


کلی به خودم گفتم خیر سرت داری تمرین پا ازی روح و روان را انجام میدی و قرار نبود با حرف های اینو و اون حال خودت را بد کنی و چرا گوش نمیدی آخه!! آ ای تمرینشم و انگار همه تلاش های این چند وقتم دود شد، رفت هوا


خدا لعنت کنه اونی که باعث شد ما جوانها به این روز و احوال برسیم.. ما هم حق زندگی داشتیم و داریم

خدایا خودت میتونه همه چیزو یه جوری درست کنی که خودمون باورمون نشه، کمکمون کن

اینم از آ ین روز هفته ما





این روزها

درخواست حذف اطلاعات

سلام دوستانم. شب همگی بخیر


تقریبا دو هفته ای حتی برای ریزترین کارای روزمره ام برنامه ریختم و خدا را شکر خوب پیش رفتم.. حالا نه اینکه فکر کنید که کار خارق العاده ای ولی خب واقعا از من بعید بود:)) ولی از عقب افتادم و امروز تصمیمم بر این بود که دوباره به اوج خودم برگردم که متاسفانه نشد و یکی از دوستان کمک میخواست واسه ترجمه و من کمی کمکش دادم البته بعد سه سال دوری از درس واقعا خوب تونستم از عهده اش بر بیام و بهم گفت خوب ترجمه کردی.. امیدوارم همین باشه

این دوستم دانشجوی است. این دوستم و همه اونایی که تدریسم هستن بهم میگن ادامه بده و خدا شاهده الان بغض که شرایط اونطور نیس که فعلا درس را ادامه بدم.. امیدوارم خدا کمکم بده و شرایطمو کمی بهتر کنه. یه انگیزه بیاد تو زندگی منو خواهرا حتما حتما درس میخونم. جز آرزوهامه!!


دیگه همتون میدونید منظورم از انگیزه چیه!!!:))

چندین وقته همه روزام پر از ناراحتیه و نمیخوام بگم از جنگ اعصاب تو خونه.. اینقدر نیاز دارم مثل گذشته ها زار زار گریه کنم ولی اشکم نمیاد... یادمه یه روزی همه میگفتن اینقدر گریه نکن. الان باید بیان ببینن گریه شده واسم آرزو


و اینکه اینقدرررر دلم میخواد یکی پیدا میشد و ساعتها مینشستیم با هم درد دل میکردیم و هیچی تو دلم نمیموند. ولی نیس و باید همه چیزو بریزم تو دلم


همینا دیگه. فقط اومدم یکم حرف زده باشم. خدا نگهدار





دمپختک ماش

درخواست حذف اطلاعات

دمپختک ماش غذاهای روزای بی حالی و بعضا وقت کم ماست. داخل دمپختک ماش همیشه هویج میریزیم که مقوی تر باشه و یه رنگ خوشگلی به غذا بده ولی امروز تو خونه هویج نداریم و هر چی نت رو زیر و رو کردیم ایده ای دیگه واسه این غذا پیدا ن ! فک کنم باید برم هویج را ب م;). البته میشه به ریخت داخلش ولی خودم به اینطوری دوست ندارم


شما چطوری این غذا را طبخ میکنید؟





خدایا عاقبتمون را بخیر کن

درخواست حذف اطلاعات

اینهمه فشار روحی و حرص خوردن و کلنجار رفتن با یه ادم یک دنده و حرف گوش نکن، منو نکشه

خدا عاقبتمون را بخیر کنه همین




حالم خیلی خیلی بده

درخواست حذف اطلاعات

کاش بیایی و ببینی

بی تو ،

بی ماه، بی عشق

درمیان برگ و باد پاییزی،

زیر باران، 

گوشه ی حوض تنهایی،

یخ زده ایم من و ماهی قرمزم.


# ارسلان


+ بالا ه امروز این اشک های من سرازیر شد بعد خیلی وقت.. نمیدونم کی قراره آرزوی مرگ برای خودم و دور شدن ازین آدم برسه

حس خفقان دارم که الان تو این اتاق نشستم و صدای اعصاب د کن دریل تو گوشمهـ


خدایا مهربونیتو نشونم بده




درد

درخواست حذف اطلاعات


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




صبح دل انگیز

درخواست حذف اطلاعات

دیروز یک برنامه ریزی از کارهایی که باید انجام بدم، رو نوشتم و خدا را شکر انجامش دادم. البته کار آ م تا نزدیک ۲ طول کشید ولی بالا ه انجامش دادم و کلی حس خوب گرفتم و از خستگی بیهوش شدم و صبح ساعت ۶ بیدار شدم و تا ۷ بعد دو روز به نت وصل شدم و پیام های تلگرام و اینستا و وبلاگهایی که باید میخوندم را باز (ولی هیچکدام را نخونده ام!!!!) باز بیهوش شدم. 


دمدمه های صبح صدای باد و بارون میومد.. بارونش خیلی کم بود ولی خب الحمدالله


ساعت ۹/۵ بیدار شدم و توی جام یکم غلت زدم و آفت که اومده بود توی خونه عالی بود و بنظرم خواب خیلی خوبی داشتم بعد مدتها و برع روزای قبلی لی توی وجودم نبود:)). 

خب آب کتری جوش آمد.. برم واسه خودم کاپوچینو درست کنم و برم سر وقت کارهام




تمرین اول

درخواست حذف اطلاعات

یک تمرین ۱۴ روزه پا ازی روح و روان را امروز شروع ، بلکه خشم و ناراحتیام را تا حدودی کنترل کنم. امیدوارم تا آ ش برم و نتیجه بگیرم و بتونم دو تمرین بعدش را که با خودم قرار گذاشتم تا ا سال انجام بدم با موفقیت و رضایت خودم به نتایج خوب برسونم.




وسط آشفته بازار نشستم

درخواست حذف اطلاعات

خونه ت ی پاییزه را اینقد امروز فردا که نیمه اول پاییزم تموم شد.. چند روز پیش ها تصمیم گرفتم بیخیالش بشم و بذارم هفته آ آذرماه ( تمیزکاری برای تمرین سومی که ایشالا میخوام انجام بدم، باید دوباره انجام بشه:/ و نشد دو کار، نه یک کار کنم) که  پرزهای قالی که زیر مبلها جاخوش د، نذاشتن به تنبلیم ادامه بدم.. خب کارای خونه و آشپزی نصف روزم را میگیره و متاسفانه درس خوندنم بخاطر همین ده کاری های عصر به تعویق می افته... 

گفته بودم هنوز از خونه قبلی وسایلمون را کامل نیاوردیم:/ خب ما دخترا تا جایی که توان داشتیم میرفتیم وسیله میاوردیم و تکه های بزرگ مونده بود که الحمدالله بابام دیروز اومد کمک و تونستیم یک سوم  و نزدیک به نصف وسایل باقی مونده را بیاریم.. امیدوارم زودتر پرونده این اسباب و وسایل بسته بشه!!


گفتم وسط آشفته بازار نشستم، خواهرک خوابه و منتظرم بیدار بشه و یه جارو برقی بکشم و سالن تموم بشه

ظرفای ظهر را هم ی نشسته و باید دست به کار بشم


+ امروز شهادت رضا بودش، خیلی دلم هوای حرمشون را کرده، نمیدونم چرا هیچکدوممون تصمیم نمیگیریم بریم زیارت و اینقد از رضا دور شدیم و منتظر چی هستیم!! هر چند فقطم میتونیم با ماشین خودمون بریم و هزینه های قطار و هواپیما فوق العاده گرون شده

من خودم سالهاست نذری و دوست دارم بعد قبول شدن حاجتم، برم مشهد و نذرم را ادا کنم.




استفاده از نت گوشی

درخواست حذف اطلاعات

من همیشه فک می ، اگه با usb فقط گوشی به لپ تاپ وصل بشه؛ میشه از نت گوشی استفاده کرد و هر موقع امتحان می و به در بسته میخوردم خیال می عیب از گوشیمه

چند روز پیش ها با یک سرچ مختصر قلقش را فهمیدم و کلی حال داد:))) چه میکنه این گوگل


بعدا نوشت: لینک دستور العمل وصل شدن نت گوشی به کامپیوتر