رسانه
رسانه

عصراوز



اوز نامزد پایتخت کتاب ایران

درخواست حذف اطلاعات


جلسه هماهنگی طرح پایتخت کتاب ایران با حضور جمشید رضائی سرگروه فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد .. ی استان فارس
، بخشدار، شهردار، رئیس شورا ، س .. رست اداره ارشاد و کتابداران شهر اوز در سالن اجتماعات بخشداری برگزار شد.



معرفی ک .. د اوز به عنوان پایتخت کتاب ایران با هدف کتاب و توسعه پایدار فرهنگی با محوریت کتاب برای ترویج کتابخوانی و تقویت برنامه ریزی و نگاه به آینده از برنامه های این جلسه بود.

با توجه به اینکه در دوره های اول و دوم به ترتیب .. ای اهواز و نیشابور به عنوان پایتخت کتاب ایران معرفی شدند امسال اوز نیز در بین .. ای دیگر متقاضی نامزدی سومین پایتخت کتاب ایران شده است.


در این جلسه کتابداران پس از اعلام فعالیت های خود در زمینه های ترویج کتاب و کتابخوانی، جمشید رضائی اعلام کرد پتانسیل هایی که برای انتخاب شهر اوز لازم است می تواند نظیر سبد کتاب، معرفی کتاب در نشریات به طور مستمر، کتابخانه های سیار، مادر و کودک باشد. اوز م .. م به ارائه گزارش های دوره ای منظمی از پیشرفت برنامه های ارائه شده به دبیرخانه در طرح انتخاب و معرفی پایتخت کتاب ایران است اگر اوز طبق ج .. زمان بندی ارائه شده فعالیت قابل توجهی نداشته باشد رای از سوی هیات داوران دریافت نخواهد کرد.



باید طرح های ارسالی شامل برنامه هایی باشد که به طور ویژه برای پایتخت کتاب و متناسب با نیازهای طراحی شده باشند و با درگیر .. مشارکت مردمی همراه باشند که باعث ایجاد تاثیرات پایدار در ارتقای سطح فرهنگ کتاب خوانی شوند.



در این جلسه نمایند گان عصر اوز ، .. آزاد و پیام نور حضور داشتند.



منبع: http://asreevaz. .. /



کلنگ ساخت کتابخانه کودک و نوجوان« ام الخیر» به زمین زده شد

درخواست حذف اطلاعات

کلنگ ساخت کتابخانه کودک و نوجوان «ام الخیر» اوز در زمینی به مساحت 333متر مربع در یک طبقه با 140 مترمربع زیربنا در کوچه پشت دبستان بدری به زمین زده شد.

در آئین کلنگ زنی حسنی معاون استاندار و فرماندار ویژه لارستان، راسخی معاون .. فرمانداری، آتش فراز بخشدار، معتمدیان رئیس کتابخانه های لارستان، .. ون، معتمدان، فرهنگیان، اعضای شورا، انجن های نو .. شان، خیریه، یاوران شورا، شورای س .. رستی و کارکنان عصر اوز، یاوران موزه مردم شناسی، کتابداران کتابخانه های اوز، معمدان کاریان و فیشور؛ جمعی از روسای ادارات بخش اوز و لارستان، .. محمدرضا ابراهیمی معاون مدیرکل، وحید محیط کارشناس مسئول مشارکت های مردمی اداره کل، فاطمه حکیمی کیا مسئول روابط عمومی اداره کل کتابخانه های فارس حضور داشتند.

مراسم در تالار کتابخانه عمومی .. شه با تلاوت قرآن توسط شیخ منصوری، پخش سرود .. ایران، اجرای سرود توسط نونهالان کود .. تان سعادت، قرائت سروده محمدرفیع نامی و سخنرانی فرماندار، معاون اداره کل کتابخانه های فارس و سردبیر عصر اوز انجام و کلنگ زنی در محل زمین توسط پروین دادستان ( .. خیر ) فرماندار، معاون مدیرکل، بخشدار، محمد محمودی، شیخ عبداله منصوری و محمدصدیق پیرزاد به زمین زده شد.



منبع: http://asreevaz. .. /



شب قصه گویی و کتاب خوانی در اوز برگزار شد

درخواست حذف اطلاعات

مراسم شب یلدا با کتابخوانی و قصه گویی همزمان با کتابخانه های شهر اوز به مناسبت شب یلدا برنامه کتابخوانی و قصه گویی با کتابخانه های سطح شهر اوز برگزار شد.

طی طرحی که از سوی باشگاه کتاب زیر مجموعه کتابخانه بانو و کودک و نوجوان عصراوز به کتابخانه های سطح شهر پیشنهاد شد. مبنی بر اجرا .. همزمان کتابخوانی و قصه گویی در کتابخانه های تحت پوشش خود و بطور مجزا با هدف ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در بین اقشار جامعه علی الخصوص بانوان و تعامل و همبستگی بین کتابخانه های سطح شهر با این طرح پشنهادی موافقت کرده و آن را همزمان و در یک ساعت معین برگزار .. د. این برنامه همزمان و هماهنگ با کتابخانه .. شه(عمومی)، کتابخانه حاج صفیه خضری و کتابخانه بانو عصر اوز با حکایت های شیرین شاهنامه خوانی و کتاب (کاته تیته) در شب یلدا این سنت دیرینه ایرانیان را ارج نهاده و به پیشواز زمستان رفتند.


لازم بذکر می باشد هسته مطالعاتی با نام باشگاه کتاب به تازگی راه اندازی و فعالیت خود را در زمینه جذب بانوان به سوی مطالعه و کتابخوانی و در کنار آن فعالیتهای جانبی دیگر آغاز کرده است که از دوستان علاقمند به کتاب و کتابخوانی دعوت بعمل می آید . دوستان می توانند برای شرکت در این گروه به کتابخانه بانو عصراوز مراجعه فرمایند.

فاطمه رضایی



منبع: http://asreevaz. .. /



دویست و هفتمین شماره عصراوز منتشر شد

درخواست حذف اطلاعات

در این شماره سخن سردبیر کتابخانه کودک و نوجوان ام الخیر حرکت در عرصه فرهنگ و معرفت جوئی، کلنگ ساخت کتابخانه کودک و نوجوان الم الخیر به زمین زده شد، معاون اداره کل کتابخانه های فارس: اوز دارای 4 کتابخانه نهادی و 2 کتابخانه مشارکتی می شود، سخنرانی شیخ محمد صالح انصاری .. علمای جنوب در نهاد ریاست جمهوری، عصراوز برگزار کرد: برگزاری کارگاه و نمایشگاه عروسک های ملل، شهر اوز نامزد پایتخت کتاب ایران شد، مراسم وحدت حوزه و .. در .. پیام نور، .. ب مقام دوم کشوری کاراته کاران اوز در قالب تیم استان فارس و مطالب خواندنی دیگر، نشریه کهن عصراوز را از رو .. مه فروشی ها و دفتر عصر اوز بخوانید.



منبع: http://asreevaz. .. /



عصر اوز شماره 205 منتشر شد

درخواست حذف اطلاعات

نشریه کهن عصر اوز شماره ٢٠٥ با سخن اول درباره معلولیت ویادداشت، کتاب به جاى گل، اولین نشست مطبوعاتى مجلس، نشست مشترک علماى سنى و شیعه جنوب فارس با استاندار، انتخاب خدیجه پیرزاد به عنوان خیر کتابخانه ساز نمونه فارس، کفتگو با محمد صدیق پیرزاد معلم پیش وت، تالار گفتگوى لرد دره ( عدم تعهد )، برنامه آزاد براى ترویج کتابخوانى، جایگاه روزهاى هفته در باورهاى عامیانه، اوز میزبان کورس سوار کارى جنوب و اخبار متعدد و اجتماعى و فرهنگى و ورزشى و مقالات جذاب مختلف در ١٢ صفحه منتشر شد، عصر اوز را از رو مه فروشى ها بندرعباس، لار ، شیراز و اوز بخواهید.



منبع: http://asreevaz. /



نمایشگاه صنایع و هنرهای دستی به کار خود پایان داد

درخواست حذف اطلاعات

نمایشگاه صنایع و هنرهای دستی اوز در خانه بهروزیان 3 آذر ماه که به مدت یک هفته با بیش از 70آثار از هنرمندان جوان اوز و بستک در معرض دید علاقمندان قرار گرفته بود به کار خود پایان داد.

در مراسم اختتامیه فروغ هاشمی س رست اداره فرهنگ و ارشاد ی ضمن تشکر از مدیریت، هنرمندان و همچنین انی که در برگزاری این نمایشگاه همکاری داشتند قدردانی و تقدیر و جوایزی نیز به آنها اهدا شد.



منبع: http://asreevaz. /



به معلم بودنم افتخار می کنم چون معلمان سازندگان جامعه هستند

درخواست حذف اطلاعات

عصر است و منتظر مصاحبه شونده این ماهمان محمدصدیق پیرزاد هستیم. زنگ در به صدا در می آید. منتظر پیرزاد هستیم ولی به جایش عبدالوهاب کرامتی یکی از خوانندگان نشریه برای بیان مطلبی به دفتر وارد می شود که در همین حین پیرزاد هم می آید.

به محض وارد شدن پیرزاد به دفتر عبدالوهاب کرامتی از جایش بلند شده و او را خود می خواند. و می گوید من روزی شاگرد ایشان بوده ام. با این حرف کرامتی، پیرزاد به خاطره ای که در ذهنش آمده بود اشاره کرد که روزی در یک سمینار بزر شرکت می کند. در آنجا یکی از شاگردان خود را می بیند که به مدارج بالایی رسیده و آنجاست که پیرزاد می گوید چه سعادتی برای است شاگردش را در این مدارج بالا ببیند. و بعد از زنده خاطرات با همدیگر خداحافظی کرده و ما مصاحبه خودمان را شروع کردیم:

محمد صدیق پیرزاد فرزند محمدعلی در 1308 هجری شمسی در خانواده ای ده نفره به دنیا آمد. او فرزند پنجم خانواده است. دوره ابت خود را در دو ساختمان که یک ساختمان معروف به حاج محمد رحیم (نزدیک لرد میری) و یکی دیگر مدرسه بدری که سردرب آن نوشته شده بود: «مدرسه تی بدری اوز شماره 29». مدیر مدرسه را زنده یاد عبدالرشید فانی و معلمانش را مرحومان: حکیم رابط، علی محمد ضیاء ، ابراهیم و احمد بصیری معرفی

می کند.

با تشویق های پدرش که همیشه به او می گفت: باید کلاس ششم ابتدائی را تمام کنی که ان شاءالله بعدها که می خواهی به کاری مشغول شوی آن تصدیق را روی میز بگذاری و با آن استخدام شوی. به همین خاطر تا ششم ابت درس خواند.

بعد از تمام شدن کلاس ششم چون پدرش را از دست داد مجبور شد برای گذراندن زند خانواده مشغول به کار شود. با راهنمایی برادرش یوسف، مغازه ای در «لرد دره» روبروی منزل محمد امین دانشمند در مغازه خواروبار فروشی که برایش گرفته بود حدود شش ماه مشغول به کار شد. به خاطر درآمد کمی که داشت به درخواست عمویش محمدرفیع پیرزاد به شیراز در تجارتخانه محمد ابراهیم پرهام و شرکا رفت و به مدت یک سال در آن تجارتخانه در سمت شاگرد و و کارهای امورات بانکی، ترخیص مال از کمرگ و ... را انجام می داد. به خاطر حقوق کمی که داشت نمی توانست مایحتاج خانواده را تهیه کند به همین دلیل در تابستان 1326 به اتفاق عده ای از اوزی ها برای کار در شرکت نفت به آبادان رفتند.

چون مدرک ششم ابت داشت در قسمت استخدامی شرکت نفت در اداره کارگزینی استخدام شد. و اینجا بود که به حرف پدر خد امرزش که همیشه می گفت «مدرک تحصیلی مهم است» رسید.

او پس از گذراندن دوره کارآموزی به اتاق کنترول روم (اتاقی 20 متری که در آنجا فشار سنج و حرارت سنج بود) رفت. پیرزاد حتی شماره اتاق و کارگزینی خود را هنوز به یاد دارد. که می گوید شماره کارگری s.p.312 و شماره کارگزینی 172388 بود.

چون علاقه زیادی به ادامه تحصیل و شغل معلمی داشت تصمیم به ادامه تحصیل گرفت ولی به خاطر مشغله شغلی که شیفت کار می کرد نمی توانست از تمام کلاس ها بهره ببرد. در سال 1329 بود که فهمید فرهنگ اوز چند نفر معلم استخدام می کند. زیرا آن سال بود که با تلاش و کوشش فرامرزی فرهنگ اوز تقریبا به صورت مستقل اداره می شد. به همین دلیل به وسیله تلگرافی موضوع را با برادرش یوسف در اوز درمیان گذاشت تا از صحت این موضوع با خبر شود. پس از چند روز جواب تلگراف رسید که نام شما در ردیف داوطلبین معلم نوشته شد و برای امتحان ورودی خود را برسان.

پیرزاد با گرفتن 15 روز مرخصی از شرکت نفت به اوز آمد و پس از دادن امتحان ورودی و قبولی در آنجا ماند و به شغل معلمی پرداخت و دیگر به شرکت نفت بازنگشت.

سال 1329 شروع کار در آموزش و پرورش

کار معلمی خود را در کلاس چهارم ابت و انجام بعضی از کارهای دفتری در ساختمان جدید اسیس دبیرستان هوشیار که در سال 30-1329 افتتاح شده بود، شروع کرد.

در همان سالها علاوه بر کار معلمی به درس خواندن خود نیز ادامه می داد و توانست دیپلم پنجم علمی خود را در دبیرستان سلطانی شیراز ب رد.

در سال 1343 به همراه شش نفر از دوستانش از لار وارد دانشسرای عالی تهران با نام مرکز تربیت معلم شدند تا به مدت یک سال دوره مدیریت را بگذرانند. و پیرزاد باز هم برای ادامه تحصیل و گرفتن مدرک لیسانس تلاش کرده و در شهر تهران به همراه خانواده به مدت سه سال دیگر به درس خواندن ادامه داد. و در دادماه 1347 در رشته آموزش ابتدائی فارغ حصیل شد و در همان سال برای دریافت پست به اداره آموزش و پرورش لارستان رفت که آقای ندیمی رئیس آموزش پرورش لارستان به اوز آمد و در بین مردم گفت که این میوه رسیده ارزانی شما مردم اوز باشد و این چنین پیرزاد را به سمت اداره آموزش و پرورش اوز منصوب کرد.

در دوسالی که در اوز بود در امر پیکار با بیسوادی فعالیت زیادی کرد از جمله روستای هیرم بود که کدخدای آن علی اکبر پاسلاری نیز بی سواد بود و می گفت در روستای هیرم حتی یک نفر با سواد نداریم و سید محمدباقر علوی از روستای گلار ماهی یک بار به ده می آید و نامه های رسیده را می خواند و جوابش را می نویسد. پیرزاد وقتی این سخنان را شنید پیش خود تصمیم گرفت برای روستای هیرم کاری انجام دهد. پس به کدخدا گفت: چه کار می توانی ی که من کلاس پیکار با بی سوادی را در اینجا دایر کنم؟؟؟

کدخدا گفت: اگر معلمی از روستاهای خودمان باشد در خانه خود به او جا و مکان می دهم. پیرزاد نیز فردی را به نام صادق ایازی اهل کوره که با کدخدا هم قومیت داشت به مدت دو سال برای تدریس به آنجا فرستاد.

در سال 1349 حکم مسئولیت دانش و تعلمیات روستاهای لارستان به وی داده شد. برای اینکه سوادآموزی هیرمی ها مانند آب در ماسه ناپدید نشود و پیکار با بیسوادی پایدار بماند تصمیم به ساخت مدرسه ای در روستای هیرم گرفت. و چون معلم عادی نداشتند موقتاً یک نفر دانشی به نام محمد رضا صابونی تقریبا بر خلاف مقررات برای روستای هیرم فرستاد که بعدها با معلم عادی جابه جا شود.

اوایل سال تحصیلی با مرحوم علی اکبر نیک اقبال آموزش و پرورش اوز برای سرکشی به روستاهای بیدشهر، کوره، هیرم و ... رفتند. و پیرزاد با دیدن تلاش معلم و دانش آموزانی که با دست خود ساختمان سه اطاقه مدرسه را با خشت و گل درست می د، بسیار خوشحال شد و آنجا بود که لذت خدمت چند ساله خود را حس کرد.

در سال 1350 به درخواست خود به بندرلنگه انتقال یافت و سه سال و نیم در آنجا و دوسال در قشم در سمت ریاست آموزش و پرورش به فعالیت خود ادامه داد.

در همان سال بود که آموزش و پرورش اوز از لار جدا و به صورت منطقه ای اداره می شد. و معتمدین از بشیر بختی مدیر کل وقت آموزش و پرورش استان فارس درخواست کرده بودند که ابلاغ این مسئولیت را به پیرزاد بدهد ولی ابتدا پیرزاد با این پیشنهاد موافقت نکرد چون نفاق و دو دست را در طول خدمتش در بین بعضی از مردم اوز دیده بود و این موضوع خدمت را برای او دشوار می ساخت. و بالا ه به درخواست دوستانش در سال 56-55 به اوز آمد و به عنوان اولین رئیس آموزش و پرورش منطقه اوز مشغول به کار شد.

بعد از دو سال مدیریت آموزش و پرورش اوز به شهر لار رفت و بالا ه در سال 1359 با خدمت سی ساله به شهر و دیار و سایر مناطق خود به جمع بازنشستگان آموزش و پرورش پیوست.

فعالیت اجتماعی

بعد از بازنشست همچنان فعال و پرجنب و جوش است و در زمینه های عمرانی و اجتماعی و در اکثر جاها شرکت داشته و دارد. و عضویت در هیات امناهای پیام نور مرکز اوز، آزاد مرکز اوز، مدرسه علوم دینی شافعی، آموزش و پرورش، هلال احمر، کلانتری و نیروی انتظامی و عضو شورای س رستی نشریه کهن عصراوز از جمله فعالیت های اجتماعی وی می باشد. پیرزاد بجز فعالیت در اجتماع به طبیعت گردی و شکار هم علاقه زیادی دارد و در روزهای تعطیل وقت خود را صرف کوه و دشت و صحرا می کند.

پیرزاد می گوید: از آنجایی که علاقه زیادی به زادگاهش دارد پیوسته کوشیده تا قدم هایی به سود شهرش بردارد و می خواهد و اگر بتواند کاری انجام دهد بهتر است برای شهر و زادگاه خود باشد. او معتقد است من به اوز عشق می ورزم و برای پیشرفت آن وقت می گذارم و به معلم بودنم افتخار

می کنم چون معلمان سازنده جامعه هستند و از این رو از جوانان می خواهد این مصاحبه را بخوانند و به آن توجه کنند و بجز کار خود گوشه چشمی هم به شهر و زادگاه خویش داشته باشند. ­­­­­

نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی

https://telegram.me/asreevaz



منبع: http://asreevaz. /



تالار گفتگوی لرد دره (9)

درخواست حذف اطلاعات

احمد خضری: از شماره قبل ستونی به نام تالار گفتگوی «لرد دره» را گشوده ایم تا خاطرات و رویدادهای قدیمی از زبان بزرگان را بنویسیم. از شما خواننده محترم نیز تقاضا داریم چنانچه در این زمینه مطالبی دارید به ما ارائه دهید تا منع شود. قبل از نگارش خاطرات لازم است ابتدا کلمه «لَرد» (lard) را معنی کنیم لرد به معنی کنار، میدان و مکان خلوت است. و کلمه «دَرِه» نیز به معنای بیرون می باشد. لرد دره، میدان کوچکی بود که در شمال آن دو کوچه و یک منزل مس ی و در شرق آن منزل مرحوم محمدامین دانشمند و ملحقات آن و غرب آن 5 مغازه با ایوان های زیبایی که در مقابل داشتند در مرکز اوز وجود داشت. در این میدان: 1 - مغازه لحاف دوزی مرحوم خادم 2-مغازه پینه دوزی مرحوم شهباز شکارچی 3-مغازه ظرف سفال مرحوم کاظم گراشی 4-مغازه پینه دوزی مرحوم محمد فیشوری 5-مغازه بقالی مرحوم پدرم و در جنوب میدان نیز دو کوچه و یک منزل مس ی وجود داشت که چون مرحوم غلامحسین تیمناک سال ها در آن منزل ن بوده به نام خانه تیمناک معروف بود. در حال حاضر از 5 مغازه فقط دو مغازه آن باقی مانده که پس از نوسازی در اختیار حاج محمدطیب نامی است. و بخشی از منزل مرحوم دانشمند و محلقات آن به بازارچه(پاساژ) دانشمند و کوچه ها و منزل تیمناک نیز به خیابان ملت تبدیل شده، ولی کوچه ها و یک منزل مس ی دست نخورده در شمال میدان هنوز پابرجاست. لرد دره بسیار آباد و محل داد و ستد و خدمات عمومی مردم بود. قسمت غربی آن دو سکوی بزرگ در کنار منزل مرحوم محمدامین دانشمند ساخته بودند که در بیشتر موارد پس از اقامه عصر تعدادی از جماعت مسجد بالا (مسجد حاج ملا محمد زمان خضری ) در روی این سکوها نشسته و گفتگو می پرداختند.

عدم تعهد

در داد ماه 1340 افزون بر 55 سال پیش که تازه از امتحانات نهائی کلاس ششم ابتدائی فارغ شده بودم در یک بعدازظهر گرم تابستانی پس از اقامه عصر حدود ساعت 16 در جمع بزرگان در لرد دره حضور داشته من تازه وارد سن 12 سال شده بودم و به خاطر دارم که بزرگان حاضر در مجلس آن روز مرحومان محمدامین دانشمند، خواجه محم ف طاهری، محمدهادی صمدانی، محمدرفیع برادران، زینل شیری، محمدامین حاج محمدعلی خضری، حاج محمدشریف حق شناس، حاج احمد فقیهی نژاد، حاج محمد ابراهیم فرشادی و ... بودند که از هر دری سخنی می رفت. آنان بیشتر از اخبار رادیو ایران و خبر صبح رادیو صحبت می د. متوجه شدم که آن روز بیشتر از سایر روزها مکالمات و گفتگوها با حرارت تر و مهم تر بود. خود را بیشتر در فضای سخنان آنان قرار دادم. بیشترین صحبت را مرحوم محمدامین دانشمند می کرد و بقیه بیشتر شنونده بودند. البته هرازگاهی نیز اظهار نظر کرده و در تکمیل سخنان وی مطالبی افزوده یا می کاستند. در سخنان آن روز بزرگان از یوگسلاوی سابق یعنی مارشال تیتو، هندوستان یعنی جواهر لعل نهرو، مصر جمال عبدالناصر، اندونزی احمد سوکارنو زیاد نام می بردند و حالا می دانم که بحث آنان مربوط به سازمان بین المللی عدم تعهد بوده است و اسامی شخصیت های را که می شنیدم مشخص شده که از عدم تعهد یاد می کرده اند. دقیق به یاد دارم که مرحوم زینل شیری از داخل کلاه نم مقداری اوراق بیرون آورد و به سمت دانشمند رفت و گفت ارباب لطفاً اینها را برایم بخوان و مشخص کن که حدود و ثغور زمین ها کجاست؟ و مرحوم دانشمند او را به سوی مرحوم طاهری حواله داد. در همین لحظه مرحوم محمدرفیع برادران با صدای بلند گفت بگذار چهار تا کلمه یاد ب ریم زمین و حدود همیشه هست بگذار برای روز دیگر یا خصوصی برو و اقدام کن. مرحوم زینل شیری با خوشروئی گفت: باشد ولی آن چیزهائی که الان می شنویم بدرد نمی خورد و مدارک را در کلاهش گذاشت و خداحافظی کرد و قصد رفتن داشت که مرحوم دانشمند به اتفاق سایرین گفتند برگرد برایت می خوانیم نگران نباش و اتفاقا مرحوم زینل شیری باز هم با خوشروئی گفت چشم ارباب. برگشت و اتفاقاً کنار مرحوم برادران نشست و به جلسه گوش داد. آری در آن روز درباره عدم تعهد صحبت می شد و ما امروزه می دانیم که در سال 1961 میلادی در اوج جنگ سرد در بلگراد پایتخت یوگسلاوی سابق سازمان عدم تعهد متشکل از کشورهائی که به هیچ بلوک و قدرت جهانی یعنی کمونیسم و سرمایه داری وابست نداشتند شکل گرفت. عدم تعهد از جمله سازمان هائی است که ویژ های سازمان بین المللی را داراست. اما چون فاقد شخصیت حقوق بین المللی است یک سازمان بین المللی محسوب نمی شود. کشور ایران جزء این است و در تاریخ 5 تا 10 شهریور 1391 اجلاس آن به ریاست ایران در تهران تشکیل شد که یکصد کشور از 120 کشور عضو در آن حضور داشتند و 30 رئیس جمهور، نخست و معاون رئیس جمهور به تهران آمدند. و 70 نفر بقیه از مقامات عالیرتبه بودند. امسال هم از 23 تا 28 شهریور این اجلاس در جزیره مارگاریتای ونزوئلا برگزار شد. و ایران ریاست این را به ونزوئلا داد.



منبع: http://asreevaz. /



عصر اوز شماره 205 منتشر شد

درخواست حذف اطلاعات

نشریه کهن عصر اوز شماره ٢٠٥ با سخن اول درباره معلولیت ویادداشت، کتاب به جاى گل، اولین نشست مطبوعاتى مجلس، نشست مشترک علماى سنى و شیعه جنوب فارس با استاندار، انتخاب خدیجه پیرزاد به عنوان خیر کتابخانه ساز نمونه فارس، کفتگو با محمد صدیق پیرزاد معلم پیش وت، تالار گفتگوى لرد دره ( عدم تعهد )، برنامه آزاد براى ترویج کتابخوانى، جایگاه روزهاى هفته در باورهاى عامیانه، اوز میزبان کورس سوار کارى جنوب و اخبار متعدد و اجتماعى و فرهنگى و ورزشى و مقالات جذاب مختلف در ١٢ صفحه منتشر شد، عصر اوز را از رو مه فروشى ها بندرعباس، لار ، شیراز و اوز بخواهید.



منبع: http://asreevaz. /



نمایشگاه صنایع و هنرهای دستی به کار خود پایان داد

درخواست حذف اطلاعات

نمایشگاه صنایع و هنرهای دستی اوز در خانه بهروزیان 3 آذر ماه که به مدت یک هفته با بیش از 70آثار از هنرمندان جوان اوز و بستک در معرض دید علاقمندان قرار گرفته بود به کار خود پایان داد.

در مراسم اختتامیه فروغ هاشمی س رست اداره فرهنگ و ارشاد ی ضمن تشکر از مدیریت، هنرمندان و همچنین انی که در برگزاری این نمایشگاه همکاری داشتند قدردانی و تقدیر و جوایزی نیز به آنها اهدا شد.



منبع: http://asreevaz. /



به معلم بودنم افتخار می کنم چون معلمان سازندگان جامعه هستند

درخواست حذف اطلاعات

عصر است و منتظر مصاحبه شونده این ماهمان محمدصدیق پیرزاد هستیم. زنگ در به صدا در می آید. منتظر پیرزاد هستیم ولی به جایش عبدالوهاب کرامتی یکی از خوانندگان نشریه برای بیان مطلبی به دفتر وارد می شود که در همین حین پیرزاد هم می آید.

به محض وارد شدن پیرزاد به دفتر عبدالوهاب کرامتی از جایش بلند شده و او را خود می خواند. و می گوید من روزی شاگرد ایشان بوده ام. با این حرف کرامتی، پیرزاد به خاطره ای که در ذهنش آمده بود اشاره کرد که روزی در یک سمینار بزرگی شرکت می کند. در آنجا یکی از شاگردان خود را می بیند که به مدارج بالایی رسیده و آنجاست که پیرزاد می گوید چه سعادتی برای است شاگردش را در این مدارج بالا ببیند. و بعد از زنده خاطرات با همدیگر خداحافظی کرده و ما مصاحبه خودمان را شروع کردیم:

محمد صدیق پیرزاد فرزند محمدعلی در 1308 هجری شمسی در خانواده ای ده نفره به دنیا آمد. او فرزند پنجم خانواده است. دوره ابت خود را در دو ساختمان که یک ساختمان معروف به حاج محمد رحیم (نزدیک لرد میری) و یکی دیگر مدرسه بدری که سردرب آن نوشته شده بود: «مدرسه تی بدری اوز شماره 29». مدیر مدرسه را زنده یاد عبدالرشید فانی و معلمانش را مرحومان: حکیم رابط، علی محمد ضیاء ، ابراهیم و احمد بصیری معرفی

می کند.

با تشویق های پدرش که همیشه به او می گفت: باید کلاس ششم ابتدائی را تمام کنی که ان شاءالله بعدها که می خواهی به کاری مشغول شوی آن تصدیق را روی میز بگذاری و با آن استخدام شوی. به همین خاطر تا ششم ابت درس خواند.

بعد از تمام شدن کلاس ششم چون پدرش را از دست داد مجبور شد برای گذراندن زندگی خانواده مشغول به کار شود. با راهنمایی برادرش یوسف، مغازه ای در «لرد دره» روبروی منزل محمد امین دانشمند در مغازه خواروبار فروشی که برایش گرفته بود حدود شش ماه مشغول به کار شد. به خاطر درآمد کمی که داشت به درخواست عمویش محمدرفیع پیرزاد به شیراز در تجارتخانه محمد ابراهیم پرهام و شرکا رفت و به مدت یک سال در آن تجارتخانه در سمت شاگرد و و کارهای امورات بانکی، ترخیص مال از کمرگ و ... را انجام می داد. به خاطر حقوق کمی که داشت نمی توانست مایحتاج خانواده را تهیه کند به همین دلیل در تابستان 1326 به اتفاق عده ای از اوزی ها برای کار در شرکت نفت به آبادان رفتند.

چون مدرک ششم ابت داشت در قسمت استخدامی شرکت نفت در اداره کارگزینی استخدام شد. و اینجا بود که به حرف پدر خد امرزش که همیشه می گفت «مدرک تحصیلی مهم است» رسید.

او پس از گذراندن دوره کارآموزی به اتاق کنترول روم (اتاقی 20 متری که در آنجا فشار سنج و حرارت سنج بود) رفت. پیرزاد حتی شماره اتاق و کارگزینی خود را هنوز به یاد دارد. که می گوید شماره کارگری s.p.312 و شماره کارگزینی 172388 بود.

چون علاقه زیادی به ادامه تحصیل و شغل معلمی داشت تصمیم به ادامه تحصیل گرفت ولی به خاطر مشغله شغلی که شیفت کار می کرد نمی توانست از تمام کلاس ها بهره ببرد. در سال 1329 بود که فهمید فرهنگ اوز چند نفر معلم استخدام می کند. زیرا آن سال بود که با تلاش و کوشش فرامرزی فرهنگ اوز تقریبا به صورت مستقل اداره می شد. به همین دلیل به وسیله تلگرافی موضوع را با برادرش یوسف در اوز درمیان گذاشت تا از صحت این موضوع با خبر شود. پس از چند روز جواب تلگراف رسید که نام شما در ردیف داوطلبین معلم نوشته شد و برای امتحان ورودی خود را برسان.

پیرزاد با گرفتن 15 روز مرخصی از شرکت نفت به اوز آمد و پس از دادن امتحان ورودی و قبولی در آنجا ماند و به شغل معلمی پرداخت و دیگر به شرکت نفت بازنگشت.

سال 1329 شروع کار در آموزش و پرورش

کار معلمی خود را در کلاس چهارم ابت و انجام بعضی از کارهای دفتری در ساختمان جدید اسیس دبیرستان هوشیار که در سال 30-1329 افتتاح شده بود، شروع کرد.

در همان سالها علاوه بر کار معلمی به درس خواندن خود نیز ادامه می داد و توانست دیپلم پنجم علمی خود را در دبیرستان سلطانی شیراز بگیرد.

در سال 1343 به همراه شش نفر از دوستانش از لار وارد دانشسرای عالی تهران با نام مرکز تربیت معلم شدند تا به مدت یک سال دوره مدیریت را بگذرانند. و پیرزاد باز هم برای ادامه تحصیل و گرفتن مدرک لیسانس تلاش کرده و در شهر تهران به همراه خانواده به مدت سه سال دیگر به درس خواندن ادامه داد. و در دادماه 1347 در رشته آموزش ابتدائی فارغ حصیل شد و در همان سال برای دریافت پست به اداره آموزش و پرورش لارستان رفت که آقای ندیمی رئیس آموزش پرورش لارستان به اوز آمد و در بین مردم گفت که این میوه رسیده ارزانی شما مردم اوز باشد و این چنین پیرزاد را به سمت اداره آموزش و پرورش اوز منصوب کرد.

در دوسالی که در اوز بود در امر پیکار با بیسوادی فعالیت زیادی کرد از جمله روستای هیرم بود که کدخدای آن علی اکبر پاسلاری نیز بی سواد بود و می گفت در روستای هیرم حتی یک نفر با سواد نداریم و سید محمدباقر علوی از روستای گلار ماهی یک بار به ده می آید و نامه های رسیده را می خواند و جوابش را می نویسد. پیرزاد وقتی این سخنان را شنید پیش خود تصمیم گرفت برای روستای هیرم کاری انجام دهد. پس به کدخدا گفت: چه کار می توانی ی که من کلاس پیکار با بی سوادی را در اینجا دایر کنم؟؟؟

کدخدا گفت: اگر معلمی از روستاهای خودمان باشد در خانه خود به او جا و مکان می دهم. پیرزاد نیز فردی را به نام صادق ایازی اهل کوره که با کدخدا هم قومیت داشت به مدت دو سال برای تدریس به آنجا فرستاد.

در سال 1349 حکم مسئولیت دانش و تعلمیات روستاهای لارستان به وی داده شد. برای اینکه سوادآموزی هیرمی ها مانند آب در ماسه ناپدید نشود و پیکار با بیسوادی پایدار بماند تصمیم به ساخت مدرسه ای در روستای هیرم گرفت. و چون معلم عادی نداشتند موقتاً یک نفر دانشی به نام محمد رضا صابونی تقریبا بر خلاف مقررات برای روستای هیرم فرستاد که بعدها با معلم عادی جابه جا شود.

اوایل سال تحصیلی با مرحوم علی اکبر نیک اقبال آموزش و پرورش اوز برای سرکشی به روستاهای بیدشهر، کوره، هیرم و ... رفتند. و پیرزاد با دیدن تلاش معلم و دانش آموزانی که با دست خود ساختمان سه اطاقه مدرسه را با خشت و گل درست می د، بسیار خوشحال شد و آنجا بود که لذت خدمت چند ساله خود را حس کرد.

در سال 1350 به درخواست خود به بندرلنگه انتقال یافت و سه سال و نیم در آنجا و دوسال در قشم در سمت ریاست آموزش و پرورش به فعالیت خود ادامه داد.

در همان سال بود که آموزش و پرورش اوز از لار جدا و به صورت منطقه ای اداره می شد. و معتمدین از بشیر بختی مدیر کل وقت آموزش و پرورش استان فارس درخواست کرده بودند که ابلاغ این مسئولیت را به پیرزاد بدهد ولی ابتدا پیرزاد با این پیشنهاد موافقت نکرد چون نفاق و دو دستگی را در طول خدمتش در بین بعضی از مردم اوز دیده بود و این موضوع خدمت را برای او دشوار می ساخت. و بالا ه به درخواست دوستانش در سال 56-55 به اوز آمد و به عنوان اولین رئیس آموزش و پرورش منطقه اوز مشغول به کار شد.

بعد از دو سال مدیریت آموزش و پرورش اوز به شهر لار رفت و بالا ه در سال 1359 با خدمت سی ساله به شهر و دیار و سایر مناطق خود به جمع بازنشستگان آموزش و پرورش پیوست.

فعالیت اجتماعی

بعد از بازنشستگی همچنان فعال و پرجنب و جوش است و در زمینه های عمرانی و اجتماعی و در اکثر جاها شرکت داشته و دارد. و عضویت در هیات امناهای پیام نور مرکز اوز، آزاد مرکز اوز، مدرسه علوم دینی شافعی، آموزش و پرورش، هلال احمر، کلانتری و نیروی انتظامی و عضو شورای س رستی نشریه کهن عصراوز از جمله فعالیت های اجتماعی وی می باشد. پیرزاد بجز فعالیت در اجتماع به طبیعت گردی و شکار هم علاقه زیادی دارد و در روزهای تعطیل وقت خود را صرف کوه و دشت و صحرا می کند.

پیرزاد می گوید: از آنجایی که علاقه زیادی به زادگاهش دارد پیوسته کوشیده تا قدم هایی به سود شهرش بردارد و می خواهد و اگر بتواند کاری انجام دهد بهتر است برای شهر و زادگاه خود باشد. او معتقد است من به اوز عشق می ورزم و برای پیشرفت آن وقت می گذارم و به معلم بودنم افتخار

می کنم چون معلمان سازنده جامعه هستند و از این رو از جوانان می خواهد این مصاحبه را بخوانند و به آن توجه کنند و بجز کار خود گوشه چشمی هم به شهر و زادگاه خویش داشته باشند. ­­­­­

نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

گزارشگران: حمیرا نامدار و مریم سمیعی

https://telegram.me/asreevaz



منبع: http://asreevaz. /



برنامه های هفته بسیج

درخواست حذف اطلاعات

برنامه های هفته بسیج اعلام شد: به گزارش حوزه مقاومت بسیج علی(ع) اوز از روز یکشنبه 30 آبان تا 5 آذر 95 برنامه های هفته بسیج در اوز برگزار می شود.

اولین روز هفته بسیج در محل پاسداران با همایش اربعین حسینی آغاز و در روزهای دیگر با رژه موتوری، افتتاح نمایشگاه، خیمه سلامت، پیاده روی مسئولین در یک روز بدون خودرو، است برای ان، افتتاح مسابقات فوتسال و والیبال، همایش بزرگ ن زینبی با حضور همسران ی م ع حرم، غبار روبی و عطرافشانی و برنامه ها در روز 5/9/95 با حضور ان در پایان می یابد.

*رژه موتوری

*خیمه سلامت توسط دانشکده بهداشت اوز

*پیاده روی مسئولین در یک روز بدون خودرو

*نمایشگاه فرهنگی و مذهبی در عرصه بسیج سازندگی



منبع: http://asreevaz. /



پیش دبستانی و دبستان غیر انتفاعی کرانی در هفته کتاب و کتابخوانی

درخواست حذف اطلاعات

مراسم بزرگداشت «هفته کتاب، کتابخوانی و روز کتابدار» با محوریت «مطالعه برای کودک و نوجوان و همه ک ن حق دارند کتاب با کیفیت بخوانند»،توسط پیش دبستانی و دبستان غیر انتفاعی مهر و ماه کرانی امروز ( 25 آبان) در سالن آمفی تئاتر آزاد ی اوز برگزار شد.



منبع: http://asreevaz. /



عزیزه ریاحی آموزگار 20 سال پیش:هنوز هم صفا، صمیمیت و محبت از ویژگی های مردم اوز است

درخواست حذف اطلاعات

ساعت 8:15 صبح تلفن دفتر عصراوز به صدا در آمد. شخص پشت تلفن خود را فاطمه معرفی کرد و درخواست مصاحبه با معلمش که بعد از بیست سال او را در بیمارستان اوز که برای عمل جراحی چشم همسر خود به اوز آمده بود، را داشت. ما نیز با هماهنگی فاطمه به آنجا رفتیم تا مصاحبه ای با معلم دانش آموزان دیروز و فرهنگی بازنشسته امروز داشته باشیم.

وقتی اسم معلم را می شنویم بیاد کلاس درس و مدرسه میافتیم و این تصور را داریم که معلم باید پشت میز و دانش آموز هم در نیمکت خود ت بنشینند. ولی بر خلاف تصورمان او را معلمی مهربان دیدیم. با اینکه شاگردش نبودیم با محبت ما را در آغوش گرفت. بعد از اینکه فاطمه ما را به همدیگر معرفی کرد به سوی نیمکتی در حیاط بیمارستان رفتیم.

او خود را عزیزه ریاحی معرفی کرد و گفت متولد سال 1333 در لار است. تحصیلات خود را در لار گذرانده و توانسته است دیپلم طبیعی خود را بگیرد. چون در خانواده فرهنگی زندگی می کرد از کودکی دوست داشت معلم شود. به همین دلیل بعد از گرفتن دیپلم خود یعنی در سال 1357 تصمیم گرفت در آزمون دانش شرکت کند. وقتی برای استخدامی در دانش به آموزش و پرورش لار مراجعه کرد گفتند که متاسفانه لار ثبت نام نمی کند و باید به شهر اوز بروند.

وقتی به اوز آمد تعداد زیادی از جهرمی ها ثبت نام کرده بودند که آقای کرامتی رئیس آموزش و پرورش اوز گفتند که این سهمیه شامل بومی ها می باشد و حق تقدم با منطقه لار است. این چنین بود که با کمک آقایان کرامتی و پیرزاد توانست در آزمون دانش که بین 600 تا 700 نفر از بانوان مناطق استان فارس بود، شرکت کند.

خلاصه بعد از قبولی در آزمون به مدت دو سال به دانش ( دوره 16) رفت. و در آنجا هم کار نظامی و هم علمی انجام می دادند.

به خانم معلم می گوییم منظور از دانش چیست؟ می گوید: در دوره طاغوت در سال 1355 در خیابان عبیرآمیز شیراز مکانی برای گذراندن دوره های آموزشی های مختلف بود. این ها شامل: دین(دادگاه)، دانش (آموزش و پرورش) و ترویج (کشاورزی)، بهداشت (بهداشت و درمان) و ... بود. این ها هر کدام برای خود درجاتی شبیه خدمت سربازی داشتند مثلا گروهبان 1، گروهبان 2 ، گروهبان 3 و افسران وظیفه از قبیل ستوان یکم و دوم و غیره.

ریاحی به مدت 6 ماه به صورت آموزشی در دانش که هم یادگیری درس بود و هم تیراندازی گذراند. که عزیزه ریاحی توانست درجه عالی را دریافت کند.

پس از وج از دانش هر فرد موظف بود به مدت دو سال در منطقه خود طرحشان را بگذراند. و او در زمستان در روستاهای لار و در تابستان در شهر لار تدریس می کرد.

اولین تدریسش در شهر لطیفی بود که حدود 35 شاگرد در مقطع ابت داشت. و در مدت 2 سال که در فیشور در مدرسه مشفق پسرانه مشغول به کار بود به پیشنهاد دوستان خود برای استخدام رسمی به شهر اوز آمد و در مدرسه زمین پیما که با مدیریت محمد سوداگر و معاون آن مرحوم اسداله سلامی و معلمان: ربیع خضری، قمر دامن کشان و ... شروع به کار کرد.

در بین صحبت هایمان فاطمه شاگرد ریاحی نیز او را در به یاد آوردن خاطرات گذشته یاری می کند.

وی همدوره ای های خود را: افسانه وطن پور، طیبه رحمانیان، هما پورشعیب، فاطمه برادران، مرضیه حامدی پور، محترم سلمان پور، طلعت حق دوست، فرح بشیری، حمید پیشداد، خلیل اوحدی و مرحومان زیبا شفائی، فهیمه توسلی و ... در مدارس ابتدائی اوز معرفی کرد.

چون مدارس آن زمان دو شیفته بود، مجبوراً ظهر ها در اوز می ماند و غذای خود را به همراه بقیه معلم ها و آقای شیرزاد که راننده شان بود در انباری یا زیر درخت کُنار مدرسه که یادآور خاطراتی شیرین برایش بود، صرف می د.

از طریقه تنبیه دانش آموزان آن زمان که تا حدودی از مادرانمان شنیده بودیم می پرسیم؟ می گوید: من خود به شخصه اعتقادی به تنبیه دانش آموز نداشتم حتی دانش آموزانی که نمره پایین می گرفت را تشویق می و این تشویق باعث می شد در امتحان بعدی نمره بالاتری بگیرد.

فاطمه می گوید یکی از تنبیه های خانم ریاحی این بود که زنگ ورزش به دانش آموزانی که ضعیف بودند تمرین درسی می داد. فاطمه هنوز هم از این وضع شاکی بود و می گفت زنگ ورزشمان هدر می رفت.

جالب اینجا بود که می گفت در مدارس دانش آموزانی که ضعیف بودند با به سر گذاشتن کلاه های کاغذی و با شعار مرده باد مرده باد آن ها را تنبیه می د.

در بین صحبت هایش شاگران نمونه اش را الهام شفائی و مهناز باغی معرفی می کند. هرچند که می گوید همه شاگردانم خوب و مهربان بودند. و چون خود فرزندی نداشت دانش آموزانش را فرزندان خود می دانست.

ریاحی خاطراتی شیرین از دوران معلمی خود دارد. می گوید: چون در فصل زمستان بیشتر بچه ها در کلاس سرفه می د و باعث حواس پرتی بقیه بچه ها می شد، از غلام قائدی متصدی خدمات مدرسه می خواستم کتری آب جوش را بر روی بخاری قرار دهد. و به بچه ها می گفتم که لیوان ها خود را بیرون آورده و به هر کدام مقداری آب جوش می دادم.

خانم معلم خاطره دیگرش را از دوران مدرسه خود می گوید که معلم کلاس پنجمشان آنها را مجبور به یادگیری آیت الکرسی کرد و او نیز با زحمت توانست آن را یاد بگیرد. ریاحی نیز تصمیم گرفت اگر روزی معلم شد این شیوه یادگیری آیت الکرسی را برای شاگردان خود نیز به کار برد.

به این منوال بود که ریاحی بعد از 13 سال خدمت خالصانه خود در شهر اوز، به شهر گراش منتقل شد. و بعد از ازدواج با گرفتن یک سال مرخصی بدون حقوق به همراه شوهر خود که کارمند شهرداری در شارجه بود به آنجا رفت. و قرار شد اگر کارهایش سر و سامان گرفت برای همیشه در شارجه بماند و این چنین بود که به مدت 5 سال در مدرسه شارجه تدریس کرد.

چون به مرز بازنشستگی اش نزدیک بود و اگر در شارجه می ماند 20 درصد حقوق بازنشستگی به او تعلق می گرفت به پیشنهاد آقای امراله مهروری رئیس آموزش و پرورش گراش که گفته بود اگر می خواهد شامل حقوق بازنشستگی کامل شود باید دو سال آ خدمت خود را در ایران بگذراند. ریاحی نیز این پیشنهاد را پذیرفت و دو سال آ خود را در شهر گراش گذراند و در 16 آبان ماه 85 بازنشسته شد.

جالب بود که ریاحی می گفت من در این 20 سال اصلا به اوز نیامده ام و شهر اوز بعد از بیست سال تغییرات زیادی کرده است. مردمان اوز را مردمانی با محبت، با صفا، با سخاوت می داند.

وقتی رو مه عصراوز را به وی دادیم گفت که من و همسرم رو مه عصراوز مشترک هستیم و هر ماه رو مه را می خوانیم و از مطالب آن بسیار لذت می بریم.

در آ از خانم ریاحی برای اینکه وقتشان را بی موقع گرفته بودیم عذرخواهی کرده و آرزوی سلامتی برای خود و همسرشان را کردیم و به همراه فاطمه به محل کار خود بازگشتیم.

از فاطمه عزیز که باعث شد یکی دیگر از خاطرات بسیاری از مردم یادآوری شود کمال تشکر را داریم.

گزارشگران: حمیرانامدار و مریم سمیعی



منبع: http://asreevaz. /



کتابدار کتابخانه عصر اوز با شعار " ایران می خواند" در مدارس اوز

درخواست حذف اطلاعات

در استانه هفته کتاب و کتابخوانی فائزه طیوری کتابدار کتابخانه بانو و کودک و نوجوان عصراوز به اتفاق حمیرا نامدار از دفتر دوهفته نامه عصر اوز امروز ٢٤ آبان با مدیران و دانش آموزان مدارس ابت اوز دیدار و به گفت و گو نشستند.


در این دیدار که با هدف ترویج مطالعه و کتابخوانی صورت گرفت، ابتدا با مدیران و معلمان مدارس دیدار د و توضیحات لازم درمورد کتابخانه عصراوز و برنامه های آن ارائه شد سپس کارت عضویت کتابخانه به دانش آموزان داده شد.


آنان امروز از مدرسه بدری دیدار کرده و فردا در مدارس خوش و زمین پیما حضور می یابند. این دیدارهاکه با همکاری اداره آموزش و پروش صورت گرفته
به مدت یک هفته تا پایان هفته کتاب و کتابخوانی ادامه می یابد.



منبع: http://asreevaz. /



توسعه کشور در گرو آموزش و پرورش پویا

درخواست حذف اطلاعات

محمدصدیق پیرزاد: ادبیات فارسی در ایران سابقه خوبی دارد و در موارد مختلف، ادبا، شعرا و دانشمندان برجسته فارسی زبان اظهارنظرها کرده اند از جمله گفته اند: هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. مضمون این شعر با همه تفاصیلی که دارد من در خصوص آموزش و پرورش بکار می گیرم و چون بارها متذکر شده ام که سالیانی در امر تعلیم و تربیت زحماتی کشیده ام نظر خودم را رسانه ای می کنم شاید جهت رفع مشکلات موجود راه علاجی پیدا شود.

مسئله تعلیم نوباوگان، امروزه به مرحله ای حاد رسیده و خانواده ها با دغدغه خاطر فرزندانشان را به مدرسه می فرستند و در این راه خیلی برای مخارج تحصیلی آنان ناتوان اند. اما آرزو دارند که روزی پایان تحصیلات فرزندانشان را از دبیرستان و ها ببینند.

خواننده محترم اگر نگوئید منفی فکر می کنی، ذیلاً مطالبی به سمع و نظرتان می رسانم شاید مسئولین امر و آنان که بودجه مملکت در دست دارند و با برنامه ریزی و جهت دادن مسائل انقل آن را تقسیم می کنند به فکر افتاده و بدانند که در آنجا به کارها مسئله الاهم فی الاهم هم را باید در نظر گرفت.

اگر از والدین بچه های شهر و روستا بپرسیم که یکی از آرزوهای اولیه تان چیست؟ حتما جواب می دهند یکی از آن آرزوها آنست که فرزندانشان را از سطوح ها فارغ حصیل شده و به کاری مشغول شوند. از طرفی ملاحظه می کنیم که ساختمان جوامع هر کشوری بستگی مستقیم به تربیت جوانان دارند یعنی بایستی سنگ اولیه تعلیم را محکم و صحیح گذاشته شود تا اجتماعی برومند و فهیم و لایق بار آیند. اینست که اهمیت امر تعلیم و تربیت مشخص می گردد.

حال برگردم به اصل مطلب و وظیفه خطیر وزارت مربوطه.

فانی سابق آموزش و پرورش در جائی اظهار داشته است و در رو مه اطلاعات دیدم که نود و نه درصد مبلغی که به ما تعلقمی گیرد صرف پرداخت حقوق و مزایای پرسنل و معلمین می شود.

یعنی برای تعلیم میلیونها دانش آموز در سطوح ابتدائی و متوسطه فقط یک درصد می ماند آیا با این مبلغ ناچیز می توان کار سترگ تعلیم را انجام داد؟

من بارها اظهار کرده ام که اگر معلمین راضی نباشند و برای محصلین محیط آموزشی قابل قبول با آزمایشگاه و کتابخانه و زمین ورزشی فراهم نشود، تعلیم امری بیهوده بوده و نتیجه مثبت ندارد.

مدارس غیرانتفاعی که گویا حدود ده درصد مدارس ایران را به خود اختصاص داده چنگی به دل نمی زند و کار مهمی تاکنون انجام نداده و بیشتر کارها و تبلیغاتشان توخالی به نظر می رسد.

این مدارس هر چند پول کلانی از والدین می گیرند اما کیفیت کارشان با دریافتها توازنی ندارد.

ت تدبیر و امید که خواهان ادامه ساخت جامعه انقل ی است باید هم چون مسئولین کشورهای پیشرفته نظیر آلمان عمل کند. و به تعلیم و تربیت اهمیت اولیه بدهد که اگر بودجه ای داشت هفتاد درصدش در امر تعلیم بکار ببندد. با مقایسه تقسیم بودجه ما با کار آلمان ها متاسفانه پیشاپیش نتیجه معلوم است که بضاعت و بالندگی جامعه آتی ما هم چون جامعه آلمانی نخواهد بود.

وزارت آموزش و پرورش باید در هیات ت به این نکات توجه داشته باشد و صریحاً بخواهد که به هنگام تقسیم بودجه به این امر حساس نگاهی داشته باشند.

خوشبختانه مردم شریف و خداجوی ایران قبل و بعد از انقلاب آنانی که مکنتی داشته اند تا به امروز خوب درخشیده اند و از برکت خیرات خود کمک بسیار ارزشمندی برای وزارت آموزش و پرورش بوده اند که ان شاءالله این همت و بخشش در امر ساخت مدارس در سراسر کشور هم چنان ادامه داشته باشد.



منبع: http://asreevaz. /



استاندار فارس فردا در اوز: استاندار فارس فردا به اوز خواهد آمد

درخواست حذف اطلاعات

بخشدار اوز با اعلام این خبر گفت فردا چهارشنبه 12/8/95 افشانی و هیات همراه در ساعت 15 به شهر اوز آمده و ابتدا از دانشکده بهداشت بازدید و سپس کلنگ مجتمع تجاری، فرهنگی، گردشگری و ورزشی را در منطقه مسکن مهر به زمین خواهد زد.

محمدحسین آتش فراز افزود: مراسم استقبال فردا راس ساعت 15 در مقابل هنرستان رافعی انجام می گیرد. از عموم شهروندان تقاضا می شود در مراسم استقبال شرکت کنند.



منبع: http://asreevaz. /



اولین دوره آزمون صنایع دستی موزه مردم شناسی اوز

درخواست حذف اطلاعات

اولین دوره از آزمون صنایع دستی موزه مردم شناسی اوز با حضور 70 نفر با موفقیت به پایان رسید.

70 نفر از متقاضیان مجوز صنایع دستی در اولین آزمون صنایع دستی شرکت د. این آزمون 15 آبان ماه در موزه مردم شناسی اوز برگزار شد و هنرمندان اوز، گراش، قلات و فیشور در رشته ی: خوس بافی، خوس دوزی، دوخت لباس محلی، بافتنی، حصیر بافی، قلاب بافی با ابریشم،کم زدن و کیف دوزی هنر خود را محک زدند و توسط مسول آموزش صنایع دستی میراث فرهنگی فارس آقای ربیعی و کارشناس صنایع دستی خانم نیکنام، آزمون عملی گرفته و مهارت های آنان مورد بررسی قرار گرفت.

لازم به ذکر است اداره ی میراث فرهنگی استان فارس با همکاری کمیته صنایع دستی موزه مردم شناسی اوز مسولیت اجرای این آزمون را برعهده داشتند.



منبع: http://asreevaz. /



تالار گفتگوی لرد دره (7)

درخواست حذف اطلاعات

احمد خضری: از شماره قبل ستونی به نام تالار گفتگوی «لرد دره» را گشوده ایم تا خاطرات و رویدادهای قدیمی از زبان بزرگان را بنویسیم. از شما خواننده محترم نیز تقاضا داریم چنانچه در این زمینه مطالبی دارید به ما ارائه دهید تا منع شود.

قبل از نگارش خاطرات لازم است ابتدا کلمه «لَرد» (lard) را معنی کنیم لرد به معنی کنار، میدان و مکان خلوت است. و کلمه «دَرِه» نیز به معنای بیرون می باشد. لرد دره، میدان کوچکی بود که در شمال آن دو کوچه و یک منزل مس ی و در شرق آن منزل مرحوم محمدامین دانشمند و ملحقات آن و غرب آن 5 مغازه با ایوان های زیبایی که در مقابل داشتند در مرکز اوز وجود داشت. در این میدان:

1 - مغازه لحاف دوزی مرحوم خادم 2-مغازه پینه دوزی مرحوم شهباز شکارچی 3-مغازه ظرف سفال مرحوم کاظم گراشی 4-مغازه پینه دوزی مرحوم محمد فیشوری 5-مغازه بقالی مرحوم پدرم و در جنوب میدان نیز دو کوچه و یک منزل مس ی وجود داشت که چون مرحوم غلامحسین تیمناک سال ها در آن منزل ن بوده به نام خانه تیمناک معروف بود.

در حال حاضر از 5 مغازه فقط دو مغازه آن باقی مانده که پس از نوسازی در اختیار حاج محمدطیب نامی است. و بخشی از منزل مرحوم دانشمند و محلقات آن به بازارچه(پاساژ) دانشمند و کوچه ها و منزل تیمناک نیز به خیابان ملت تبدیل شده، ولی کوچه ها و یک منزل مس ی دست نخورده در شمال میدان هنوز پابرجاست. لرد دره بسیار آباد و محل داد و ستد و خدمات عمومی مردم بود. قسمت غربی آن دو سکوی بزرگ در کنار منزل مرحوم محمدامین دانشمند ساخته بودند که در بیشتر موارد پس از اقامه عصر تعدادی از جماعت مسجد بالا (مسجد حاج ملا محمد زمان خضری ) در روی این سکوها نشسته و گفتگو می پرداختند.

چگونگی ورود کالا از دبی به لار

در ادامه صحبت های مرحوم محمدعلی فریدی در مورد وضعیت لارستان و توانائی تجار لاری و اوزی در ید و فروش کالاها و ارسال آن به سایر ای ایران، آن مرحوم اظهار داشت که عده ای از طایفه اخانی ن روستای بریز بودند و گروهی از آنان به ریاست الماس خان در منطقه سه نخود زندگی می د. ولی همه آنان به فرمان ستاد فرماندهی که در شهر لار و در منزل مرحوم عبداله فریدی تشکیل می شد، بوده و بعضا دستورات موضوعات مختلف در جلسات فرماندهی با حضور مرحوم فریدی، فرماندار، فرماندار نظامی و معتمدان و تجار لاری و اوزی مطرح و تصویب می شد. آقایان مرحومان دانش و محمدعلی آموزگار اهل اوز نیز در بیشتر جلسات حضور داشتند. آنان افرادی باسواد و به روز بودند و بیشتر صورتجلسات توسط آنان ثبت و به امضاء حضار جلسه می رسید.

حتی فرماندار، فرماندار نظامی و سایر تجار و معتمدان و روسای ادارات آن زمان بیشتر درخواست ها و نامه هایشان توسط این دو نفر نوشته می شد. در آن زمان ماشین تایپ و غیره وجود نداشت و آقایان مرحومان دانش و آموزگار با خط خوش اقدام به نوشتن نامه های اداری می د. و آنان برای مقامات و معتمدان مورد احترام ویژه بودند. همانطوری که گفته شد ایل باصری تا ارد و گردنه ورا حضور داشتند و قشقائی هم خنج، لامرد و گله دار را زیر سلطه داشته و هیچکدام به اوز نمی آمدند. سادات روستای قلات اوز هم با ستاد فرماندهی همکاری نزدیک داشته آنان افرادی جنگجو و شجاع بودند. رئیس حمزه قلاتی در هر همه حال رئیس قافله و سردمدار آنان بود.

مرحوم عبداله فریدی با مرحوم سیفائی شریک تجاری بود. کالا و اجناسی که از دبی می آمد در گمرکات بنادر عباس، چارک، مغویه و لنگه بازرسی و برای آنها پروانه گمرکی صادر می شد. البته صدور پروانه گمرکی برای کالاهای متعلق به فریدی و تجار لاری و اوزی به آسانی صورت نمی گرفت. مرحوم عبداله فریدی چند سفر به تهران کرد. و وزارت دارائی آن زمان نامه ای برای پیشکار دارائی فارس نوشت که کالاهایی که به مقصد لار حمل می شود تا حدود 70 کیلومتری دخ شود و بعد از آن آزاد است و دارائی لارستان هم پس از ورود کالا به لار براساس پروانه صادره از گمرکات بندرعباس، بندرلنگه، مغویه و چارک، بارنامه صادر می کرد.

تا در بین راه لار- جهرم – شیراز مزاحمت تی و بازرسی نداشته باشد. تمام کالاهای ورودی از دبی در بنادر جنوب ایران با هماهنگی ستاد فرماندهی لار به ریاست مرحوم فریدی دارای پروانه گمرکی می شد و از این بابت براساس روابط خصوصی مشکلی پیش نمی آمد.

ادامه دارد...



منبع: http://asreevaz. /