رسانه
رسانه

اسمت



اسمت

درخواست حذف اطلاعات
می ترسم اسمت را بیاورم پیش هیچ دیگر از تو نمی گویم خاطره هایت را تعریف نمی کنم در خودم فرو رفته ام دلم درد می کند سالهاست ای خدا چه قدر تو را دوست داشتم . بیست و نهم شد قرار است بیایی شرکت بابا .تو که مرا نمی خواهی چرا نمی رویََ؟ چرا مدام پیش بابا می روی و از من حرف می زنی؟ من نمی توانم به بابا جو بدهم چه بگویم بگویم دوستش دارم و من را نمی خواهد بگویم قبلا می گفت عاشق من است حالا فرق کرده؟ هرگز . نکن.اگر مرا دوست نداری برو . دیگر هم برنگرد تا خوب بشوم شاید . اگر دوستم داری بمان . بمان و صبحهایی که این قدر می ترسم و سردم می شود محکم در آغوشم بگیر.



منبع: http://awfuldays. /