رسانه
رسانه

عاشقانه های یواشکی



خالی استراگانف(:

درخواست حذف اطلاعات

هوس چه ها ک نمیکنه(((:

امروز دم افطاری هوس بیف استراگانف و بعد در ری از ثانیه پاشدم و درستش ،ینی همچین حرکتی از من بعید بود(((:

ب خاطر کمبود وقتا از بخش بیف و چیکنشم فاکتور گرفتم و در واقع خالی استراگانف درست (((:

بسیور بسیور خوشمزه بود(:




۳۰ سالگی(:

درخواست حذف اطلاعات

صبحی داشتم حساب کتاب می ک تا ۵-۶ سال دیگه،ماه رمضون میاد تو زمستون،بعد یادم اومد وقتی ک خودم اولین بار روزه گرفتم تو زمستون بود و اینا همه ینی من دارم ب ۳۰ سالگی نزدیک میشم

ی لحظه از فکرشم جا خوردم،هیچوقت انقد نزدیک حسش نکرده بودم،نمیدونم چرا ی حس عجیب و خوبی ب ۳۰ سالگی دارم و غیرقابل باور

ی دوست وبلاگی بهم گفت تا قبل آشنایی بیشترمون، همیشه فکر میکرده ی خانوم میانسال و جا افتاده باشم

درسته تا حالا ۱۰۰ بار خودم سنمو اینجا گفتم ولی قبل اینکه خودم بگم،شما فکر میکردین چند ساله باشم؟




استراق سمع((:

درخواست حذف اطلاعات

خب از اونجایی ک بنده الان تو پانسیون نشستم و پانسیون هم داخل مرکز بهداشته،کاملا صدای مریضا و رفت و آمدشون شنیده میشه،یجور استراق سمع ناخواسته((((:

مثلا یکی هی داره اعتراض میکنه ک این ه هیچی بلد نیست و هرچی بهش میگم آمپول نمیده(((:

اون یکی دیگه داره دفاع میکنه ک خیلیم خوبه،دستش شفاس،کمر درد منو خوب کرده(((:

منم دارم فکر میکنم از این ب بعد بیشتر حواسم ب حرف زدنام باشه،شاید یکی همینجوری پشت ی در داره حرفامو میشنوه(((:

البته اگه این لگدای وقت و بی وقتی ک ب در پانسیون میزنن،اجازه فکر ب آدم بده،مریضای اینجا علاقه عجیبی ب لگد زدن ب در پانسیون دارن((((:




روزهای سخت

درخواست حذف اطلاعات

مامان زنگ زد و گفت ک احساس توده داره تو اش و بعد تئ جواب ماموگرافی ی قسمتی بود ک مشکوک بود و از اونجایی ک مامان من کلا یکم ح بزرگ نمایی داره،ی جوری واکنش پزشک و تکنسین ماموگرافی رو برام تعریف کرد ک من عملا داشتم سکته می ،ینی فک کن زنگ زده ب من و جای عملشم مشخص مرد ک میخواست بیاد پیش من و این حرفا،۲ روز از نگرانی خوابم نبرد تا دیروز ک جواب سونوگرافی اومد

تو آرایشگاه بودم ک جوابو فرستادن برام،موقع خوندنش دستم میلرزید و بعد ک خیالم راحت شد ک خداروشکر چیزی نیست،زنگ زدم ب مریم و ناخودآگاه گریه می

تو این چند روز تازه فهمیدم چقد نفسم ب نفسش بنده

کاش همه همینجوری خبر خوب بشنون

الهی خدا ب هیچ درد و مریضی نده،ب قول مامانیم خدا الهی ب هیچ درد بی درمون نده

خیلی سخته




مارمولک(:

درخواست حذف اطلاعات

ب خود را چگونه گذر م؟

هیچی آقا،جونم براتون بگه،وسط خواب و بیداری بودم ک یهو دیدم آخاهی اومد تفنگشو (از این تفنگ بادیا) برداشت،تو همون عالم هپروت پرسیدم چی شده؟میگه مارمولک اومده،میخوام بزنمش!!!!!!میخواست با تفنگ بچه مارمولک بزنه!!!!!

خلاصه بعد چهارساعت نشونه گیری و دنبال و کمین و این حرفا دیدیم ما عرضه کشتنشو نداریم،ینی دقیقا لحظه کشتنش دست و دلمون میلرزید ک گناه داره،آ گفتیم بگیریمش و بندازیمش بیرون

البته در ادامه بنده فقط وسط آشپزخونه پانسیون آخاهی و ه بودم و از ترس یک بچه مارمولک جیغ میکشیدم،ینی آروم بودما ولی تا این حیوون حرکت میکرد،جیغ زدنا منم شروع میشد،،دیدین ک چجوری راه میرن،بندری میزنن موقع راه رفتن،حالا این طفلی رو کاشیام سر میخورد و دیگه اوضاعی بود(((:

همسرمونم ک انقد هی ی چیز انداخت جلو پامو و ترسوندم و  خودش خندید ک کبود شده بود((:

خلاصه بعد کلی تعقیب و گریز،مارمولکه زیر ک نتا غیب شد ولی ما ی سوراخ رو زیر ک نتا کشف کردیم ک وقتی بیشتر بررسی کردیم،دیدیم هر جونوری مثل مار و عقرب میتونسته ازش بیاد تو،اینجام ک وسط بیابون و پر از اینجور حیووناس،خلاصه سوراخه رو بستیم

ولی از ب همش فکر میکنم،شاید خدا این حیوون رو عمدا فرستاده بود ک ما متوجه اون سوراخ بشیم و ببندیمش ک بعدا چیز بدتری نیاد تو خونه

گاهی وقتا خدا بیشتر از اونی ک فکرشو میکنیم حواسش بهمون هست(:


بانونوشت:بعضیا جز خونواده خونیه آدم نیستن ولی خوده خوده خوده خونوادتن،و همونجوری دوسشون داری،خداروشکر برای بودن اینجور آدما(:





کاش مردا،مرد باشن

درخواست حذف اطلاعات

"ملی و راه های نرفته اش" رو دیدم

ی جاهایی ناخودآگاه اشکم در اومد،چقد سخته بی پناه باشی

خب فک کنم باید دیدنش ب همیه پدرا و برادرا توصیه بشه

و ته دلم آرزو میکنم همه پدر و برادری مثل مال من داشته باشن،پدری ک انقد همیشه خوب و رفیق بود ک اگه بهم بگه بمیر،همین الان بدون هیچ حرفی میمیرم

و برادری ک با همیه کوچیکیش،انقد مردونه پشتم وایمیسته ک عشق میکنم با مردونگیش و همیشه ته دلم میدونم ک زنش خوشبختترین زن دنیا میشه،از بس ک این داداش کوچیکه مهربونه

این و ک دیدم،دلم تنگ شد یهو براشون،قسمت بزرگی از خوشبختیمو مدیون خوب بودن اونام




طلا ملا(:

درخواست حذف اطلاعات

چند وقته پیش،ی پیج طلا پیدا کرده بودم و هی ع اشو برا آخاهی میفرستادم

ع ا رو ک دید،پی ام داده ک :خوبه حالا من با ی دختری ازدواج ک از طلا خوشش نمیومد و عاشق کتاب و این چیزا بود فقط،وگرنه چی میشد(((:

جواب دادم:اون قسمت دوم رو ک هنوز عاشقشم ولی قسمت اول مال وقتی بود ک سر کار نمیرفتی، وقتی شوهراشون میرن سر کار،عاشق طلا ملا میشن(((:

----

خب شما ک غریبه نیستین،خیلی چیزا هست ک بیشتر از طلا دوست دارم و نسبت ب اونا طلا تو رده های خیییییلی پائینه ولی مزیت طلا اینه ک،هم ب آخاهی اعتماد ب نفس میده ک ی چیز با ارزش برام یده و هم میشه اگه لازم شد بفروشی و از پولش استفاده کنی ولی بقیه وسایل رو نمیشه دیگه فروخت،تو شرایط فعلیمونم ترجیح میدم دور ریز پولمون رو کم کنم تا زودتر بتونیم ب برنامه هامون برا آینده برسیم(:

حالا فکر میکنه کشته مرده این زلم زیمبوهام من،هی مس ه ام میکنه(((:

----

چقد تازگیا انقد پست میذارم،چ خبره؟((:




باقالی((:

درخواست حذف اطلاعات

داخلیم با پلاستیک باقالی ب دست تو آسانسور دیدم،بهم میگه شماها چ کارا بلدین(((((:

ینی امروز با اون سطل ماست و پلاستیک باقالی آبرو نموند تو برام(((:

الانم باقالیامو گذاشتم بپزه(:

آها،اومدم پیش آخاهی،برا همین کدبانو شدم((:




عشق آن بغض غریبی است ! که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده و جان میگیرد ...

درخواست حذف اطلاعات

از شدت دلتنگی،ح تهوع گرفتم،دلم میخواد بشینم و ی دل سیر گریه کنم ولی ب جاش بلند شدم و دارم ظرف میشورم(:

ینی سلامت همیه مردم مهمه،ب جز ما؟ما آدم نیستیم؟نباید زندگی کنیم؟همون ۲ روز آفی ک تو ماه داشتیم رو هم ازمون گرفتن، ها هم ک باید بریم سر کلاس،ب رئیس میگم با این برنامه شما من اصلا نمیتونم همسرم رو ببینم،میگه  چون جفتتون پزشکین،عب نداره،ینی چی آخه؟!!!

واقعا حالم بده


بانو نوشت:تیتر=فهیمه تقدیری



نصفه شبی(:

درخواست حذف اطلاعات

تا همین لحظه ای ک دارم این مطلبو مینویسم،نزدیک ب ۲۰۰ صفحه فقط عنوان مقاله بررسی /:

چرا؟چون بعضیا مریضن،سه ماه پیش،ما ۳ هفته  برا پایان نامه دنبال موضوع میگشتیم و با کلی زحمت و گشتن،موضوع پیدا کردیم،مریم برا موضوعش مشاور لازم داشت و مشاورم بهش اوکی داد،حالا بعد ۳ ماه، محترم یادش افتاده ک  تعداد کیس مورد نیاز جمع نمیشه!!!!!بعد وسط حرفاش میفهمی ک اونجوری ک از حرفاش معلومه،گویا دردش ی چیز دیگست و نمیخواد مشاور باشه،بعدتر میفهمی ک اصن دفه اولی نیست ک بچه ها رو تو هچل انداخته و ...

یکم گذشتمونو دوره کنیم برا خودمون،ینی این ا هیچوقت دانشجو نبودن؟گاهی فکر میکنم ی ک راحت حرف از ۳-۴ میلیون هزینه پایان نامه میکنه،هیچ درکی از شرایط دانشجوها اونم تو مقطعی مثل ما ک هیچ درآمدی نداریم،نداره

بازم خداروشکر زود فهمیدیم،من هنوز ترسی و استرسی ک سر پایان نامه آخاهی کشیدم،تو جونمه،آخه کدوم احمقی میاد قول میده و بعد ۶ ماه ب فارغ حصیلی پایان نامه رو رد میکنه؟!!!!

خلاصه اگه دانشجوئین ک زود بدوئین دنبال پایان نامه تون(:

خدا کنه،خودم هیچوقت گذشتم یادم نره و اینجوری نشم،بعضی چیزا رو اگه خدا حواسش بهت نباشه،ی عمر زندگیتو ب باد میده

----------

همون اوایل زدن پیج اینستا،یکی از بچه های اینجا پیدام کرد و ازم برا دنبال م اجازه گرفت،آقا بیا خودتو معرفی کن(((:




اردیبهشتانه(:

درخواست حذف اطلاعات

از اونجایی ک آخاهی رو هفته ای دو روز و در حال حاضر ب لطف سیاست مس ه هر دو هفته یکبار،۲روز میبینم فقط،در نتیجه روزایی ک داره میاد فقط میریم بیرون میگردیم و خیلی سرم شلوغ میشه یهویی،برا همین نبودم(:

-------

امتحان قلب داشتیم و ینی انگار ن انگار ک امتحان داریم،کلا بعد اولین امتحان استاژری ک عفونی بود،کلا نسبت ب امتحان بی حس شدم،اصن حسش نمیکنم(:البته ی بار ۵ دقه قبل امتحان داخلی انقد بچه ها استرس داشتن ک منم قاطی ولی فقط ۲-۳ دقه طول کشید،بعد دوباره بی حس شدم((((:

------

چهارشنبه با مریم رفتیم لاتاری رو دیدیم،کلا از پارسال ک ماجرای نیم روز رو دیده بودم،همش منتظر کار جدید کارگردانش( مهدویان)بودم،ک خداروشکر اینم مثل قبلی دوست داشتم،دیدنش لازمه ب نظرم و اینکه با وجود غم ولی وقتی از سینما میاین بیرون ح ون خوبه(:

------

بعد سینما با بچه ها قرار گذاشته بودیم شام بریم بیرون،رفتن همانا و صاحب کافه دندون گرد ک میخواست ۱۵۰ تومن برا پول جا،پیادمون کنه همانا،جالب اونجا بود ک بچه ها میخواستن بدن پولو!!!!!!

ک دیگه من و مریم دادمون در اومد ک چ خبره،پاشین جمع کنیم بریم،فردا با اصناف برمیگردیم ببینیم حرف حسابش چیه،والا،۱۵۰ هزارتومن ساعتی فقط پول جا!!!!!!

دیگه طرف دید ما از اون دختراش نیستیم ک بزنن تو سرمونو هیچی نگیم،کوتاه اومد و ی هزارتومنیم پول جا نگرفت،پررو(((:

از حقتون دفاع کنین(:

ب قول قدیمیا،حق گرفتنیه(:

---------

سوال پست قبل برا این بود ک ببینم اگه وب رو جا ب جا کنم،خواننده ها قدیمی ک نمیشناسم رو میتونم بهشون آدرس بدم یا ن،ک تعداد بیشتر از چیزی بود ک فکر می و موندگار شدیم همینجا فعلا

و اینکه از اونجایی ک هیچی رو نمیتونم بهتون نگم،تو اینستا ی پیج زدم و میخواستم ب چند نفری ک قدیمین و میشناسمشون آدرس بدم،ک خداروشکر ب جز چندنفر بقیه همه چراغ خاموش بودن و آشنایی ی طرفه بوده(:

-------

وزنمم عرض کنم ک همچنان ۴۵ کیلوئه،واسه اونایی ک جویای حالش بودن((:




لذت امتحان(((:

درخواست حذف اطلاعات

همیشه واسه بعد امتحان ی دنیااااااا برنامه ریزی دارم ک شکر خدا انققققد ولوسیته بعد امتحان شدیده و کیف داره ک به هیچ کدوم از کارام نمیرسم((:

مثلا میخواستم بلا ه آدرس وب رو عوض کنم و آدرس جدیدو براتون بفرستم

میخواستم خونه رو تر و تمیز کنم

میخواستم آرایشگاه برم

میخواستم .... 

ولی ب جا همه اش از ولوسیته ام لذت بردم(((:

بچه ها چند وقته همو میشناسیم؟میخوام بدونم قدیمی ترین ی ک اینجا باهاش آشنام کیه؟(:




شروع دوباره(:

درخواست حذف اطلاعات

دوباره نویسی رو از اتفاقای خیلی خوب شروع کنیم(:

ی دوست وبلاگی رو دیدم و بردم ی جای فوق العاده قشنگ و من همش دلم میخواست بغلش کنم یا بشینم و زل بزنم بهش،انقد ک ی جور خاصی ناز بود(:

فقط ب مقدار قابل توجهی برع همیشه ام ک کلا سوال شخصی نمیپرسم،فضول شده بودم و البته بعدش پشیمون شدم ولی فایده نداشت دیگه(:

انقد خوب بود ک همش منتظرم ی بار دیگه ببینمش و این بار من ببرمش قشنگترین جایی ک بلدم(:

------

چند روز پیشا تو قطار،ی پسر بچه از کنارم رد شد و بهش لبخند زدم و یهو انگشتشو فرو کرد تو چال گونه ام و لپمو کشید(((((:

انقد یهویی بود ک شوکه شدم بعد باهم زدیم زیر خنده،فقط مامانش دعواش کرد و خندمون نصفه موند(((:

بچه ها این دوره زمونه چرا اینجورین؟(((((:

------

تو عید هم سوژه فامیل شده بودم و بیش از ۱۰۰ بار جمله واااااااای چ لاغر شدی رو شنیدم و بسی کیف داشت(((:

چند نفریم بنده رو با خواهر کوچیکه اشتباه گرفتن و قابل توجه ک خواهرمون ۱۱ سال کوچیکتر تشریف داره((((:

------

چرا هر اتفاقیم میفته،من باز مادر شوهرمو ک میبینم باز دوسش دارم؟همین دیگه دوسش دارم(:

-------

و در آ ،دوری و دلتنگیم ه رررر




کشیک طور((:

درخواست حذف اطلاعات

امروز کشیک اورژانسه قلب بودیم(:

خوب بود و خوش گذشت و ی صندلیم نذاشته بودن آدم دو دقه بشینه(((:

رزیدنتا اورژانس امروز عااااالی بودن خداروشکر((:

ی مریض اومد،ی پسر جوون،با مسمومیت با مواد و ی عالمه خالکوبی و جای خودزنی و خیلی خوشتیپ و قشنگ،نمیدونم چی بگم فقط حالم خیلی گرفته شد،میتونست شاد باشه و خوشحال ولی نبود

ی مریضم داشتیم ک ی خانوم جوون بود با مشکل قلبی مادرزادی،ک اجازه نداشت مادر بشه و تازه سقط جنین کرده بود و ...،شبیه قصه های ا دقیقا،فقط از خدا خواستم شوهرش بهترین مرد دنیا باشه و تو این سختترین لحظه ها درکش کنه و عاشقش باشه

و ی مریضم داشتیم از روستای محل کار آخاهی اینا ،ک بچه ها اورژانسشون آورده بودن،البته اعزامی آخاهی نبود ولی بسی با مریض احساس آشنایی می بی خودی((((:

همینا دیگه(:




تنها در خانه(:

درخواست حذف اطلاعات

بارها اومدم پستی رو ک قرار بود برای xجانم بذارم،بذارم ولی نشد

همسر رو فرستادن جایی ک انگاری آ دنیاس،اینترنت ک اصلا نداره،شبکه های تلوزیونشم وز در میون قطع میشه،،از امروز صبحم آنتن تلفن همراه قطع شده و من نگرانشم ک وقتی نصف شب براش مریض میاد،تو این سرما با ی تی راه نیفته بره سمت ساختمون مرکز

-----

چرا مردم فکر میکنن ک پزشکا نباید زندگی معمولی و عادی داشته باشن؟

مثلا امروز مریض ب اتندمون اعتراض میکرد ک تو رفتی مرخصی!!!! اتندم میگفت بابا منم آدمم(((:

یا تا وقتی با چشم خودم ندیدم،باورم نمیشد ک یکی ساعت ۳ونیم نصف شب،بیاد مرکز بهداشت چون شام سنگین خورده و ترش کرده!!!! وقتی زنگ رو زد،انققققققد ترسیدم ک مریض بدحال اومده و وقتی فهمیدم چرا اومده فقط داشتم شاخ در میاوردم|:




رژیمانه۵(:

درخواست حذف اطلاعات

۷>>>مانکن و کالری شماری

بچها شدیییییدا توصیه میکنم اپلیکیشن مانکن رو از بازار کنید و ازش استفاده کنید

این برنامه هم بهتون میگه ک برای کاهش هفته ای یک کیلو وزن چقد باید کالری مصرف کنید و هم میزان کالری های مصرفی و دریافتیتون رو براتون محاسبه میکنه،ب علاوه اینکه بشقاب غذاتون رو براتون آنالیز میکنه 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




رژیمانه۶(:

درخواست حذف اطلاعات

۱۰>>>سندروم متابولیک

با سندروم متابولیک آشنا بشید!!!!!

ما ی داریم ک ایشون تماممریضیهای آدم رو زیر سر این سندروم موذی میدونن

از نشونه های بارز این سندروم وجود خطوط سیاهی تو مناطق چین دار بدنه،دور کمرهای زیاد،وجود مشکلات تو و منظم نبودنش،وجود موهای زائد مثلا روی صورت و...،همه از نشونه های سندروم متابولیک و هشدارهای بدنه برای ابتلا ب دیابت،فشار خون بالا،مشکل در بارداری و ....

یکی از مهم ترین درمانهای این سندروم،کاهش وزن و تغییر سبک زندگیه

لطفا خطرش رو جدی بگیرین!!!! 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




رژیمانه۷(:

درخواست حذف اطلاعات

۱۴>>>نحوه گرفتن رژیم

توصیه اصلی طبیعتا اینه ک از یک مشاور تغذیه کمک بگیرید ولی اگه شماهم مثل من ب هر دلیلی در حال حاضر چنین امکانی ندارید،سعی کنید علاوه بر نکات قبلی این نکات رو هم رعایت کنید

۱:میزان کالری دریافتی و مقدار غذاتون رو ب تدریج کم کنید این باعث میشه تو روند رژیم نه اذیت بشید و ن دچار استپ وزنی

،من قبل از رژیمم روزی یک پیمانه و نیم برنج میخوردم،ک میشه حدودا۳۰-۴۰ قاشق برنج،ک این میزان رو تو اول رژیمم رسوندم ب ۱۵ قاشق و کم کم هر هفته یواش یواش ازش۱-۲ قاشق کم ،تا جایی ک تا آ رژیمم ۳ قاشق برنج میخوردم و کاملا هم احساس سیری می البته همونطور ک قبلا گفتم ب شدت سبزیحات رو جایگزین  ک باعث میشد با وجود برنج کم ولی احساس گرسنگی نکنم



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



رژیمانه نوشت((:

درخواست حذف اطلاعات

فقط ی قسمت دیگه از رژیمانه ها مونده ک میخوام ع بذارم و درباره سایزام و ی سری مسائل شخصی بنویسم ک این پست  همونجور ک قبلا گفتم طبیعتا رمز داره،فقط برای زمان نوشتنش قولی نمیدم چون فعلا لب تاپ در انحصار همسر ب سر میبره و دست زدن بهش عاقبتی معادل مرگ داره((((((:

بازم ببخشید ک دیر شد((:

تو اولین فرصت پیاما رو جواب میدم و تائید میکنم(:




ناکجا آباد هم ،کنار"طو" آباد میشود(:

درخواست حذف اطلاعات

الان کجام؟

تو پانسیونه مرکز سلامتی یه روستا،دراز کشیدم و دارم ب در و دیوار نا آشناش نگاه میکنم و فکر میکنم چرا این آبگرمکن مس ه هی هر یه ربع ب ی ربع شروع میکنه صدا تراکتور از خودش در میاره(:

اینجا چیکار میکنم؟

شما فهمیدین ب منم بگین ولی دروغ نباشه،طی تحقیقات میدانی ب این نتیجه رسیدیم ک گویا نقش استرس گیر رو داریم(:

الانم میخوام پاشم ی چایی بذارم نوش جان کنم (:

دیروزم انقققققد بدو بدو ک تو ذهنم حس میکنم هنو روز قبل تموم نشده و کلا شبیه سرخوشو ال ه هی کیک و شکلات خوردم،چون تولد مریم بود،۲۵ ساله شد(: