رسانه
رسانه

روزهای سخت



روزهای سخت

درخواست حذف اطلاعات

مامان زنگ زد و گفت ک احساس توده داره تو اش و بعد تئ جواب ماموگرافی ی قسمتی بود ک مشکوک بود و از اونجایی ک مامان من کلا یکم ح بزرگ نمایی داره،ی جوری واکنش پزشک و تکنسین ماموگرافی رو برام تعریف کرد ک من عملا داشتم سکته می ،ینی فک کن زنگ زده ب من و جای عملشم مشخص مرد ک میخواست بیاد پیش من و این حرفا،۲ روز از نگرانی خوابم نبرد تا دیروز ک جواب سونوگرافی اومد

تو آرایشگاه بودم ک جوابو فرستادن برام،موقع خوندنش دستم میلرزید و بعد ک خیالم راحت شد ک خداروشکر چیزی نیست،زنگ زدم ب مریم و ناخودآگاه گریه می

تو این چند روز تازه فهمیدم چقد نفسم ب نفسش بنده

کاش همه همینجوری خبر خوب بشنون

الهی خدا ب هیچ درد و مریضی نده،ب قول مامانیم خدا الهی ب هیچ درد بی درمون نده

خیلی سخته