رسانه
رسانه

من یک شاعره ام



من یک شاعره ام

درخواست حذف اطلاعات

من دختری شاعر بودم

که از هفت سالگی عاشق کلمات شد

سرودن را بیشتر از نوشتن دوست داشتم

در هشت سالگی

خواهرم

شعری را که

در قالب مثنوی سروده بودم

بی اطلاع من و غافلگیرانه

برای اعضای خانواده خواند

و همه خندیدند

و من چقدر از او متنفر شدم

بعد از آن در سکوت شعر گفتم

و همه ی پول توو جیبی هایم

صرف ید برگه های سفید منگه خورده

یا دفترهای ساده ی خط دار و خ ر بیک می شد

و دفترهایم

یا بهتر است بگویم شعرهایم

آری...

شعرهایم را در پنهان ترین زاویه ی انباری

مخفی می

تا دوباره به خاطر ذوق ک نه ام مضحکه نشوم

من شاعر بودم

و بعد آن رسوایی ساده ی ک نه ، باز شعر می گفتم

و همه ی شعرهایم در

مدرسه،ناحیه،منطقه و شهر رتبه می آورد

و همه ی شعر هایم برای

دختر و پسر و و...

تبدیل به بلیط مشهد،چراغ مطالعه ی شارژی و هدیه ی نقدی شده بود

من شاعر بودم

در قالب مثنوی مهارت داشتم

اما غزل معشوقه ام بود

چون من شاعری بودم که قلبش را باخته بود

و هر که قلبش را ببازد غزلسرا می شود

من شاعر بودم

و شاید شاعر هستم و شاید تا آ عمر هم شاعر بمانم

آری من شاعرم

شاعر غزل،مثنوی،نیمایی و نو و حتی ترانه های خوب یا به معروف"بند تمبانی"

من شاعرم آری...اما

شاعری که هیچ ی را نداشت که زیر بغل شعرهایش را بگیرد

و آنها را از گوشه ی انباری های سرد

به کافه های دنج و سفید و میان برگه های کت که خانه ی اول و آ شان بود،ببرد

من شاعری بودم که شعرهایش تا همیشه

در انباری های مشاع و حافظه ی تبلت و لب تاب و هاردا ترنال باقی ماند...