رسانه
رسانه

باور هایی از جنس تو



اوج خوشبختی

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



دیوونه اب ینی؟؟یا تو ؟؟

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



اوج تر از خوشبختی;)

درخواست حذف اطلاعات

مادر و پدر میایند؛)))))))ای جانننننن 

خداااا مرسیییییییی

لوکیشن سالن مطالعه وقتی ۳۰۰ تا سوال رو سرم هواره

تو میتونی غمو از نشونه ی من برداری  اگه باشی اگ برگرد...

فک میکرد بیام یونی تموم میشه و من فراموش می کنم و میتونم با فصل جدید زندگی م حال کنم و زندگی کنم و بسازم از اول امتا من تو همون مختصات بهتم زده...اما حالا دیگه باور کرد ک دخترش کله اب تر از این حرفاس..

تو میتونی با تمام خوبی هات با تمام خدا بودنت...

چه عشقی کنم ک دارن میان؛))))




اوج خوشبختی

درخواست حذف اطلاعات

اون جایبکه چندی پیش خاهر رنگید و گف چی میخای؟؟بابا فردا میاد پیشت ...داریم بهتر از این ؟؟؟گف شایدم منم بیام...اصن دیگ چی؟؟؟داریم نه نداریم ب جون خودم نداریم..

اوج وابستگی ب خانوادم و پدرم انقد محسوس شده ک امروز هم اتاقیا میگفتن وضت ابع...

امروز نیت کردیم ی نگاهی ب درسا بندازیم صبم ک با مامان و بابا و اوچیکو خاهر بزرگه:|||حرف زدم دپ شدم...پنچر طور رفتم ب سمت کتابابعد یکم،  دخترای هم اتاقیم م ک باید بیای بریم بیرون منم با اخم و اینا ن نمیام ولم کنی ی متاسفانه ب زور بردن منو:|||همشم دادم...اصن ی طور گیر داده بودن ولم نمی اون دختر مهربونه اتاقمون میگف نمیذارم بمونی افسرده شدی.. خلاصه رفتیم بد نبود...

با مترو رفتیم یکم موجبات خندم فراهم شد...

ظهر و دو تا از هم اتاقیا دعوای احساسی داشتن ک اون دختر مهربونه بهم پیام میداد ازم کمک میخاس تو اتاق ها:))شدم مامان اینجا:)))

موقع برگشت دختر مهربونه نیومد خابگاه رف پیش دوستاش خونه گرفتن اون یکیشون دختر غرغرو احساسیمون موقه رد شدن از خیابون دستمومیگرف بعد همش میگف گم نشیم:||||||||||

یکم تحمل این مدل روحیه برام سخته  چون من تو این زمینه هابسیار زرنگم سریع گلیممو از اب میکشم بیرون ارغان بهم میگ مث اتیشی...

یا یهو تو مترو ک داشتیم میرفتیم سمت سکو بغلم کرد ک مرسی ک هستی:||||موقه اومدن ب خابگام کلی ید کردیم

منِ مارک باز خوراکی نتونستم خیلی حال کنم چون مارک های من نبود خیلیاش...

راستی امروز قایق سواریم پدالیا:)

امشبم برای اولین بار برنج درس برا بابا ک زنگ زدمو گفتم رسماااا از ذوق داش بال درمیاورد ک پریسا و برنج:)فک کنم سر همین ذوقه ک فردا میاد:)))بشم پر پرش:)))

مامانو زنگ زدم ک چطور درس میشه دوساعت قوربونم رف ک وایییی پریسااااا مگ میشه تو:|||خورشتم از خونه فریز اوردم:))دیگ تا این حد کدبانو نیستم:)

دختر غرغرو احساسی میگ:   انقد عاشقی باباتی هیشکیو نمیبینی...

یادم باشه ماجرای تاسیساتم بگم :)یاداوری طور نوشت؛)))

پ.ن هوا بارونی بودو یکم  بارید و طوفانمشد ذرت خوردم ک یک راست روونه دونی شد...کنارم ی گربه سیاه رد شد منی ک فوبیا دارم ،جاییک ننشستیم ذرتو بخوریم از ترس کولممو ک برداشتم زدم تو سر ی اقایی با نژاد خودش چیزایی بلغور کرد و گفتم ببخشید محترمانه گف خاهش میکنم منم دیگ کوتاه اومدم...

من از ترس دیگپاشدم اون دوتا نشستن بعد یکم اونام اومدن لعنتیییی چقد گربه داشت تففف کوفتم شد

پ.ن اسمون موقه قایق سواری خخخ ناز بود چن ثانیه ثابت وایسادیم با دختر مهربون اسمونو نگاه کردیم غر غرو نیومد اون گف من ترن هوایی سوار میشم اون سوار شد ما نه من میترسیدم مریض تر شم...اون پایین من جیغ میزدم:||هرچن خ هیچ نبود مث ارم تهران نبود خخخ خز ولی بازم جیغ زدم ب یاد اونجا...

ب مامانم ب شوخی گفتم سوار شدم ناراحت طور  ک پریسااااا دفه ا ته:))


رسیدیم اونجا ب بابا زنگ زدم ک من بیرونم گفتم ب زور اوردنم گف تشکررر کن بگووو افرین بهشون باید بری بیرون بایدددد...

برنع شفته معلومع ولی ابن طور نبود ب نظرم برا دفه اول خوب بود و طعمشم دوس ،غرغرو میگ ایرانی میخوری میگم اره میگ لابد مارک مشخص؟؟میگم فقط هاشمی...:)


تو نگات یه حس ارومی هس:**) شاید دیر اما امیدم ب روزیه ک قرار بگیری ی وقتایی تو اینه ک نگات میکنم از شرمندگی میمیرم ...کاش بمونی و برگردی میدونم ته رمقته اما من همیشه روت حساب وا ...برنگشتیم گله ایی نیس دیگ مختاری تو همه کار کردی خی راحت درجه بک منی ولی تا ابد...

دلم اروم میشه اگ برگردی این سختی ها با تو برام راحت تره

از اون چشمااز اون نگاه از شوق اون انتظار  ها از اون امیدها شرمندم ...تا ابد

سکوتت را بلکه نگاهت را این روزا ترجمه میکنم....

ولی دلم باهات قرصه ...





چِش انتظارم تو ای تکه:)

درخواست حذف اطلاعات

این منم:|مثلا معلوم نی؛)

حالم بده مریضم:|

دیروز با بابا ک حرف میزدم مث احمقا خخ شاد و خوش حال

...

سر کلاس شیمی عمومی با افتخار خابم:|

ب اصن نخ دم ب دلیل سرو صدا من ک چقد ب سروصدا حساسم...

یکی از دخترای کلاس توی چن تا برگ کلی لغات نژاد خودشونو برام نوشت:|اونم مرتب با خ ر رنگی و تلفظشونم انگلیسی نوشته...


دلم داره میپکه برا خونع تف ب این شهرررر...

ب با واتس اپ با خانواده میحرفیدم تصویری ب عمد قط بعد چن دیقه دوباره گرفتن گفتم نتم پرید:|ی دروغ گو حرفه ایی شدم...چون گریم گرف...

خخخ بدم میاد ینی میشه تموم شه بره؟؟

لعنتتتتتت...

درسام زیاده خیلی زیاده نمیرسم ب معنای واقعی کلمه نمیرسم بخونم...

همشم خابم میاد...اصن کلا خستم...

الانم یکی از هم اتاقیام داره خدمات اراعه میده بهم خخخ درد دارم...مادر کجایی:(الان بابام بود  انقد چایی میداد ب خورم با ما:(((یا خاهرام؛(((((((

بم برای یکی از بچ های خابگاه شیمی گفتم...بعد بهش گفتم من شیمی نمیخونم :|دوساعتم اینو توجیه کر دم بعد گف پ چطور شیمی بلدی:|ینی قشن حس ربات سلیبیم شد...

این هم اتاقیم ک داره بهم خدمات میده در ح عادی رو نروته ولی وقتی بپذیری دست خودش نی ذاتیه دیگ میشه بی خیال شد...

اهنگی ک این روزا گوش میدم:بی قرادم تو ای تک ،چشم انتظارم تو ایتک نفرین ب قلبت تو ای یار از خاب بیدارم تو ایتک:||||از اون نوستالژیک هاس:)

هواشم مث خودشونه...پ و بعد چن دیقه میپزیم رسمادوباره یخ میزنیم و تکرار چرخه اب و هوایی




چون جایی ندارم فلن اینجا بمونه

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



طوری;)

درخواست حذف اطلاعات

تمام شایعاتی ک درباره رشته و دانشکده بود واقعیتی بیش نی... ا شورشو دراوردن ینی انقد بهمون کار میدنو سخت میگیرن همم خانن:|| ک واسه هم اتاقی هام غیر قابل باوره چون من مث ربات سالن مطالعم و اونم تهش نمیرسم نصف نیمه تموم میشه شیش از یونی میام  تا برم رستوران ک شام رو اونجا رزرو میکنم از نوعه تاکه ...بیام کلی زمان رفته ؛(((وقتیم میرم سالن مطالعه اصن بیهوشم دو ،س ساعت کلا وقت هس ک ک اونم ی تایمیش پِرته...

و در اقل ترین زمان کلی کار هس یهو فیزیک نطق میکنه میگ جلسه بعد ک فرداس ۱۰۰تا تمرین حل شده میخوام:|||حالا همزمان ریاضی و شیمی و بقیه هم هستن:|||

و سایر اساتید...حالا خوبه ترم اوله و اینا اکثرشون اساتید  علوم پاین ک میچرخن...و اساتید فیلد خودمون نی جز دوتاشون...

ازاین فیزیکه ایییی بدم میاد:|||اصن خوشم نمیاد...

امروزم گوشه تابلو ایستگاه اتوبوس رفت تو صورتم:||اییی میسوزه

این  دختره ک باهامه خخخخ رو نرومه اینک هیچ کاریو تنها بلد نیست ،تنها نمی تونه بره خیابون:|||کارت ب کارتم میگ من بلد نیستم زورم میاد هیچ تلاشیم کلا نمیکنه از ادم های این مدلی متنفرممممم...و این جانب سر این موضوع کارت خودمو امروز گم :((((

امروز تفسیر داشتیم جلسه سوم بود ولی جلسه اول برا من...مگ من ترمکم تفسیر جلسات اولشو برم؛)))خلاصه ازکثیف و لجن بودن ه هرچی بگم کم گفتنم ی زن البته قبل ش ی ادمع ب شدت عقب مونده بدبختتت...رفتم ته کلاس انقد خط خطی جونم بالا اومد نکبت بیشعورم دوساعت یکریز بدون نفسسس حرف میزد نکبتتتت ، ی داریم خخخ باسواده ب زور حرف میزنه مصداق همون مثلس ک میگن هرچی بیشتر بلد باشی خموش تری...این نکبت عقب افتاده یک ریز یک نفسسس با لهجه مز فش حرف زد  خلاصه قبلا بابا تذکر داده بود حق بحث با ابن عفریته هارا نداری البته طرف نابودتر و لجن تر از این حرفا بود ک بخای خودتو خسته کنی ...بعد کلاس بلافاصله ب بابام زنگ زدم انقد شش دادم با پدر:)))بابا گف کتاب ببر وقتتو الکی هدر نده ی کت ک الان داری میخونی ببر سر کلاسش کاری ک خودمم می گفتم اکی:))حله؛))ب بابا گفتم نمیرم اصن ،بابا این روزا رادارش حساس شده بابا ک هرگز اینا براش مهم نبود سریع موضعشو تغییر داد گف نه بری، فلان حذفه تحمل کن و ادامه ها:))

ب بابام گفتم ،عاغر هفته حق ندارید بیاید اولا اون از سرماش ک الان ما پ ومیپوشیم دوما بیایدو برید من دیوونه تر میشم مامانو راضی کن گف اکی حله... وقتی با بابام حرف میزنم دوس دارم پرواز کنم بپرم بغلش؛(((((

دیروز زنگ زد موقه ناهار ،قط ک رد دوباره زنگ زد پریسا ناهارتو خوب بخوری گوشت قرمز بود من نمیخورم کلا گوشت قرمز نمیخورم نگران شد:)))میمیرممممم برات ،براشون دارم میمیرمممم...

اون روز سر کلاس ریاضی همش اقای  دیف جلو چشم بود ب بابامم گفتم هیشکی اون نمیشه بابا هم گف اقای دیف ی انسان دیگس...عشقههه؛))بهم میزنگه همیشه؛)اون روز زنگ زد گف خاستم ببینم الان تو خابگاه بهتری:؟؟؟خدا جان من دبیر ران را محرم اعلام بدار؛))دوس دارممحکم بغلش کنم بگم تو چقد عشقی عاغه..اهممم الان من تو قران تدبر :)))) بیشعور البته نی چ غلطا کوفتم نی ....مُدرسه از اونم پایین تر

با هم اتاقی هام مچ شدیم:)میخندیم میزنیم تو سرمون ب خاطر بدبختی هامون...یکیشونو خخ زیاد میدوستم برام لقمه میگیره:))خخ مهربونه کلا هم غصممو میخوره صب ها هم با کتک اون بیدار میشم...

چایی دم میکنع صدام میزنه ،اون روز صب ک پا شدم برم کلاس ب زور دوتا لقمه نیمرو چپوند تو حلقم اون روزم بیرن بودم زنگ زدن ک کجایی نگران شدیم اومدم خسته له بعد سرددد پ و رو از تو دراوردم ک برم رستوران، خودش و یکی از دخترا مشغول شام بودن ب زور برام لقمه گرف هرچی گفتم نمیخام دارم میرم شام ب زور چپوند دوباره. ترشی اورده لیته وقتی گف ،گفتم من فقط لیته میخورم بازش کرد سر سفره گفتم اووو شِت بادمجون داره من نمیخام:|عاغا خودش بادمجون هاشو دونه هاشو برام جدا میکرد کلا لقمه هم میگیره برام حواسش ب دونه بادمجون هس،اون دوتای دیگم خوبن مشکلی نی ،خداروشکر قوانینیو ک گذاشتم پایبندن ب نسبت مث نوبت جارو اتاق ،خاموش ۱۲ و نیم شب و مهم تر تلفنی نحرفید تو اتاق اییی بدم میاد ی  کنارم وز وز کنه حالا یهو همزمان چارتامون موبایلا زنگ بخوره تو ی اتاق ۷ متری چی میشه دیگ القصه:)...من صبحونه نمیخورم قبلا ها بابا برام لقمه میگرف واسه مدرسه:(((بابا:((هیع تف ب غربت

هم بادختر ترم بالاییمون ترم پنجه همشهری خودم رفتم بیرون البته همسن همیم دیگ ...هیع

خلاصه حرف زدیم یکم خوب شدم واقن،بیرون ک بودم بابا زنگ زد بهش گفتم عاغااا انقد ذوق کرد بابام تن تن میگف سلام بهش برسونننن بگو حتما بیاد خونمون:))باباممث بچ ها چون کامل بابا میفهمه تو چ روحیه ایی هستم . ..دیدن اون دختره خخخ خوب بود چقدم ناز و دوس داشتنی بود خیلیم سعی یخ نباشم چون تنها پناهه فلن این جا تو بحث حرفه ایی ماجرا...

اون خونه گرفته تنها ...

درباره درسا و ا و کلی ماجرای دیگ زبانو اپلای حرف زدیم بعد این مدت ی ادم تقریبا شبیه ب خودم دیدم ذوق داش مهم تر اینک با زبون اینام حرف نمیزد:))

همشهریم بود...

خلاصه گف پریسا همه میزننن :))

نفر اولشون معدلش ۱۹و هشتاده:||||من دیگ حرفی ندارم:|||

اونم حساب کرد بد مزه بودا :||خو من رو مزه حساسم اون دوس داشت و من نه:)دفه بد من باید حساب کنم:)

ی گربه سیاه م میاد تو ساختمون خابگاه:|||و اینجانب از گربه فوبیای محض دارم کارم شده کشیک ببینم هس یا نه تا ترددکنم...پره گربس و محوطع خابگاه

خاهرم تهرانه ،امروز جلو سازمان سنجش بود زنگ زد گف کاری نداری ،گفتم چرا برو دو تا تف بنداز تو صورت توکلی:|||

اوچیکم زنگ میزنه میخام درجا بمیرم براش:))

اون ادمیزاد ی هم ک ب زودی ی ساله میشه پسر گرام دارم براش دق میکنم نامردا ازش ع و   میگیرن میفرستن برام مامانو زن اینا میخام انصراف بدم اصن :))

خلاصه همینا ماجرا زیاده ولی خابم میاد فردا ۸ کلاس دارم با ی فوق جدییی و سخت گیر:))همین طور الکی میدوستم اینو:)

کارشناسی و ارشد شریف بوده بقیش کانادا واشنگتن نیویورک  دوران پس ی و اینا  اول خودشو دوس داشتم بعد رزومشو منم ندانم والا:)))...اصن سواد ازش میریزه ...خیلیم تاپ درس میده البته یکم بده ولی من باز دوس دارم.. .

ها کانون زبان اینجام دارم میرم ...درسای یونیو رسما نمیرسم  واقن نمیرسم با ذکر  صلوات و توکل بر تمام زاده ها میرم سر کلاس...موندم اینو کجای دلم بذارم ...

کارت عابربانکمو گم ای خِدا...

ب مامان گفتم الان ،میگ کارت دانشجوییو گم نکنی فقط:*)

عاغا اون روز سوار مترو این جا شدم اییی خندیدم:))باید خودتون بیاید امتحان کنید مث ایستگاه شهید همت میمونه برای اولین بار دلم دروازه تو خاست ...برای اولین بار تو عمرم راحت رفتم تو قطار انقدم عادت ک مترو اصن نشستن بی معناس،با اینک جا بود با ی کوله سنگین س ا وایستادم:||||اومدم بیرون بهش دقت :)ولی brtهاش شلوغیش مث تهرانه ک له میشی این جام فرهنگ اول بیان بیرون مردم بعد تو برو تو اصن بی معناس...اون منم  وایمیستم بیان بیرون بعد برم تو بعد با حرکت اسلو موشن brt حرکت میکنه و میره و جا میمونم:||اصن شورشو در اوردم...دارم ب قانون وحشی باش وگرنه میخورنت پی میبرم...

ودر ا لعنت ب بزرگی این ک تردد شده کابوس برامون...

ندیدی جانمت غم ناشکیباس...









گوشی قشنگ:)و موارد مهم را ذکر میکند برای سابجکت های ایندش

درخواست حذف اطلاعات

کلی ماجرا هست

ک دوس دارم ثبت شه

ولی خسته ترم برای نوشتن

شاید در اولین فرصت ویسشو و بذارم:)

تابستون  تموم شد من آلرژی مونده الان مسلسلی رفتم چن تا عطسه دهنم وفکم سرویس شد ...

ی روز تو تابستون امسال چن هفت پیش انقد و عطسه ک ی قدمی بیمارستان شدم ...خستم میکنه فک کنید مینیمم روزی ۵۰ تا عطس۳:|||و همزمان رگبار شدن توسط پشه ...

از ماجراهای این مدت ویسمو می ذارم...

و شاعرم میگ نون و پنیر گردو گوشی نوت مبارک:)))

اولین پست با گوشی محترم

سابجکت هایی ک باید بگم:

۱-ناز خابگاه:!

رزرو خوابگاه با ناز و ماعده و رابع:||و دهنم سرویس از دسته ناز و عاقبت وقتی با اوا دهه ۷۰ بری از این بهتر نمیشه

و گرم حرف زدن اونو خشک بودن من جان گفتن های ناز و جدی بودن من...و ۱۲ شب زنگ زدنش...و nبار پرسید رزرو کردی توم؟؟فرق من ۲۰ساله با اون ۱۷،۱۸ ساله اینجاس

۲_ ید خوابگاه

۳-مسافرت این چن روزه

۴-ثبت نام خوابگاه

۵-دو دل شدن برای پلیمر و بازم پشیمان شدن همانا

۶-خاستم باشه و نبود

۷-خاستم باشم ولی دیگ نمیشه

۸-فش دادن امشبم ی لحظه البت گذری ک تهران رو اول نگذاشتم ک بازم گفتم شات اپ گل من..

۹-و ب حرف زدن با سنبل موقه خواب تو اتاقش از کنکور ب خاطر نگرانی ک داشتم برایش 

و معرفی کلی کتاب بهش

چطوری با خانواده سنبل آشنا شدیم:فامیلمان تو بیمارستان مادرش بستری بود ،مامانم میره ملاقات ،خانوم فامیلمان اشاره میکنه ب تخت بغلی و میگ این خانواده از شهرستان فلان اومدن ی هفته ترخیصن ولی چون عمل خانومش که حساسه نباید جم بخوره  وگرنه خ ناکرده ...و سوار ماشین اینا بشه حتی ی پلم نمیتونه بره اینجا هم هیشکیو ندارن و هیچ جایی و پیدا ن ک پله و اینا نداشته باشه منظور هتل اینا و آنگاه اوج داستان:

و مامان من :ب مدت چل روز ما از این خانوم پرستاری کردیم ب همراه یکی از همکاراش:||ندید و نشناس ی هفت سال شش سالی میشه ک دیگ بعد اون ماجرا دیگ روابطمان شرو شده

شوهر اون خانم ی کارگر باسواده دوس داشتنیه ک من ب شخصه عاشقشم...

مامانم کلا فازش این طوره تو شهر خودمون وقتایی ک پارک و اینا میریم اگ مسافر باشه برشون میداره میاره خونمون مث خونه آقای حیدری شوش:||ک از دوم دبیرستان من ک مامانم تو پارک ب اصرار اوردشون خونه روابط شکل گرفته

یا اون شبی ک مثلا از تهران برمی گشتیم فقط منو مامانم و ا وچیک پیر زنه و دخترش و  آورد خونه:|||چون اشتباه اتوبوس سوار شده بودن و دیگ هیچ جارو نداشتن ...

من ک حرص میخورم از این مدل اعتماد و روابط اما دگر عادت کردیم و فلا هم داریم حالشو میبریم مَثَل طور...و همین مدل مادر را در بی نهایت ضرب کنید مدل خدمت ۳۰ سالش بود ...خب دگرنگویم چون اگربداند جار زدم درباره خدماتش مرا عاق میکند...


این مورد رو دیگ گفتم:)

۱۰-دیدار آقای شیمی با پدر و کلی ابراز احساسات و لطف برای اینجانب و دیگر که ب چ دردم میخورد مثلا...









ماکارانی پز ب روایت تصویر و اندک دغدغه یک عدد ترمک:|

درخواست حذف اطلاعات
دیروزم با خاهرم کلی درباره و خابگاه حرفیدیم لازم بود بشنوم این حرفارو...

امروز اشپزی

البت بیشتر کمک اشپز بودم و خوشمزه بود البت خ دست پخت من نبود بیشتر اموزش بود قراره مرغم یاد بگیرم برنجو هم از بابا میخام یاد بگیرم برنج رو خوب میپزه

ینی میشه برنج ایرونی بده؟؟:((می دونم نمیده

برنج های دیگ رو واقن نمیتونم بخورم؛((

خاهرم چن سالی ک خابگاه بود برنج رو خخ کم میخورد اینک ب غذا حساس نی وضش این بود من دیگ چی میشم:||ک ذاعقه بسیار مز ف دارم:||مخصوصا برنج رو حساسم ینی غیر مارک هاشمی:)ی چیدیگم هس...هیععع خداااا؛((((( کاش شهر خودم دانشگاش مث اونجا و تهران خوب بود؛(

ی جورایی اولین پخت من:|هیچیم بلد ن بودم سر اشپزم خاهرم بود

وسطشم دعوامون شد:||یکم عصبی شدم یهو کلی فشار ریخت رو سرم:|ک زندگی روچ کنم تو خابگاه؟؟؟

امشب کلی اپ و مپ دان از نقشه متروتا بی ارتی و ورستورانو کافی شاپ و جای تفریحی...

یکی ازدلایلی ک دوس داشتم برم شریف پوذیشنش تو تهرانم بود

بدلیل اینکه من تهرانو مث کف دستم بلدم هرجاییشو ک فکرشو ید بلدم ب دلیل تردد زیادی ک داریم ب اونجا و مدتی ک اونجا زندگی هیچی تهران برام جدید نی ،من همیشه یدامو تهران الان تو شهر خودم خیلی مجتمع و پاساژ هس نرفتم:•|وبلدشم نیستم...تقی ب توقی میخوردتهران بودم...و همیشم فک می بهترین جا واسه دانشجو شدن واسه منه چون از زادگاه خودم بهتر بلدشم و خخ وقتا خانواده نمیتونستن خودم تنها میرفتم...اما اینجا رو درحد اینک ا این بار سوم راهنمایی رفتم اونم گذری ی شب موندم وقبل ترهایی ک رفتم مربوط ب بچگیمه اونم گذری هیچی ازش نمی دونم و کلافم میکنه...و هیچی ازش نمیدونم اونم ی کلانشهر مث تهران می دونم ولی اینک حتی نمی دونم درچ پوذیشنی رو مخمه در حد اینک اسم خیابونشو بلدم و ایستگاه مترو ب اونجا م میخوره

پوووففف...

الانم یکی از غصه هام اینه چون میرم یونی مث سابق نمی تونم برم تهران دیگ چون مسلما تعطیلی پیش بیاد شهر خودم باید بیام ،تنها فقط تعطیلات بین دو ترم میشه روش برا تهران رفتن حساب وا کرد با تابستون دیگ ،ک مورد اولم ن زیاد چون مطمنم اون تایم همش تو شهر خودم رزرو خاهد بود...اینم واقن رفته رو مخم

عادت ب این تهران رفتن و کارهایی ک اونجا دارم ...

تو تهران رستوران و کافه همه روبلد بودم ک کشفشون

ولی اونجا الان تو مپ میگشتم ولی نمیدونم چی ب چیه:(

این نفهمیه اذیتم میکنم

امشبم گفتم حالا میرفتی علم و صنعت نمیمردی؟ک ؟حالا یکم اون پایین تر

ک سریع گفتم شات اپ:||اه تو بزرگتر از ایناس ولی خب واقعیت تو لحظه ادم دلش میگیره از این حجم نفهمی...

امروز میگفتن:واقن ب خاطر اینک الان از اون تهران ها دیگ بالاتره عقب تر زدی؟گفتم اره

گفتن ینی تا این حد کیفیت واست مهمه:|؟؟

سکوت و ی لبخند زدم

حوصله سوال احمقانه ندارم

ن صرفا واسه سرگرمی این کارو :|نفهم ها

بعدا ادامه میدن ولم ک نمیکنن:

خو الانم اینجا ک میری فرقی با تهران نداره

ولی تو چون با تهران اشنایی بهتر بود اونجارو جلوتر میزدی

بازم سکوت ولبخند...بدم میاد بدیهی ترین هارو متذکر میشن

...

من خودم نگران این نابلد بودنم هستم اینام دم ب دیقه...هی میگن...ولی بازم برگردم عقب الانو جلوتر بازم میزنم از علم وصنعت مواد و فیزیک تهران...بازم عمران و علوم پایه های دیگ و ی های دیگ نمیزنم بازم بی شک ا هرا (من اصن ا هرا رو ب دانشگاع حساب نمی کنم ))محاله اصن بزنم بازم ی شیمی اولین اولویته برام...

نگرانیه ربطی ب انتخاب م نداره ،طبیعیه کلا ،ک ایشالا هفت اول کشف میکنم همه چیو ...

برنامه هم دان ۱۹واحده کلا ب نظرم سبکه...تاریخ امتحان ها هم بد ک نیس...

شنبه ها فقط دو ساعت کلاس داریم ریاضی خدا کنه بشه چینج کرد کلا شنب خالی باشه واسه ما ک شهرستانی هستیم خخ بهتره واسه ترددمون چون چارشنب تا ۱۲کلاس داریم میشه برگردیم...










و سوت ا مسابقع

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



خانوم شدنت خوش بادا ، :)

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



رمزی میشوند

درخواست حذف اطلاعات

حس دیگ خیلی اپن طور درباره پوذیشن ایندم حرفیدم

ب هر حال حتی با فرض احتمال یک درصد خوشم نمیاد من و شخصیتم در اینجا در عالم واقعی لو بریم مخصوصا تو دانشگاع ن اعصابشو دارم ن خوشم میاد ی دربارم خخخ بدونه ...

پستای مربوط ب و حواشیش رمز ی میشن
ی دوس داش بگ و مسلما به همم داده نمیشه:))ب بچهای قدیمی اینجا بدون شک ولی دیگ ب ادمای  جدید نه مگر ...





خانوم شدنت خوش بادا ، :)

درخواست حذف اطلاعات

بد کاری دستم میدی از تودستم میری:))

همیشه فک می وقت این پست برسه اولش ی طور متفاوت خاهم نوشت ولی فک نمی با اهنگ خز بنویسم:))

پایان انتظارت از چندم ابت منتظری؟؟مبارکت باشه اره پری مبارکت باشع:))میفهمم لیاقتت بهترین از اینا بود ولی من خودت صلبش کردی حالا هم زنده ایی و نفس میکشی ارزوهات هیچ کوچیک نشدن بلک بزرگترم شدن...و اینکه ه تبریزه

پریسا ؟نگو ک چشمات دوسم نداره

من واسه چشمات همه زندگیمو دادم بازم می جنگم این بار بهتر و قدرتر و با کلی تجربه و حتی عبرت...پریسا رها نکن و بمون
ما از ازل میسازیم ما ک عادت داریم همیشه از اول شرو کنیم...

اگ چیزی ب زبون نمیارم ب معنی نفهمیدنم نیس ن م میفهممت ،من ب پای لیاقتت سوادت تا ته دنییا میام

پریسا من واسه چشمات هرکاری میکنم همه زندگیمو میدم مث همیشه من برای موفقیتت هرکاری میکنم ب شرطی ک تو باشی...

پایان انتظارت مبارکه..مطمنم کافیه پریسا ب میدون برگر ده و نترسه بازم بخاد پریسای سابق بشه حتی بهتر و پر انرژی تر و با تجربه تر...تو نابغه ی  فیزیک من بودی و هستی وخاهی بود گیرم درصد امس اونی نشد ک باید ۸۷نشد ک قرار بود اما تو هنوزم تو فیزیک درجه یکی دیوونه...

هنوزم کوانتوم منتظرته:)پریسا بمون ب خاطر تمام رویاهامون و ب احترام همشون...

زندگی جدیدت مبارک ب سیزن بعدی خیلی خوش امدی الی یاخچدهاملاشم ندانم درسته یا نه:)همین و با یاشاسین بلدم ک خدا بده برکت:)

مبارکت باشه من مث همیشه منتظر موفقیت های دیگت میمونم

عد و بی عد ی و حق و ناحقم واسه تو درس نمیشه پس بپذیر فراموش نکن ن هرگز بی عد ی هایی ک در حق شد هرگز فراموشش نکن...




اگ  دنیا ب نا اهلان بمانه ،نشینم تا این دنیا بگرده...

پایان انتظارت خوش بادا:)))

اینکه من وابستم لعنتی تو بری میترسم :*))بی ارزو مگ میشه پریسا؟در چشمانت من کلی رویا میبینم...منتظرت میمونم...

بهت ایمان دارم بهت ایمان دارم تو واسه من پریسای سابقی هیچ فرقی نکرد..برام مث همیشه با ارزشی و حتی الان بیشترم میخامت:)


نوش جونت:)به اوج لیاقتت بدرخش :)









وجدانا با اهنگی ک ا پسته بخونید:))پست را:)

درخواست حذف اطلاعات

این برج ابن سینا شریفه ک برج ساعتم میگن

دومیم برج ساعت تبریزه:|||هرچن مسلما مال شریف بزرگتره و اینک مال شریف برج واقن ینی میشه رف تو:)اینی ک من میبینم اسمش برجه فقط:)برجی ک داخل ندارهنمی دونم شایدم داش برم ببینم داره یا نه اعلام میکنم:)) و اینک کلیم از کارشناسی اپلای :))

ی شباهت های دیگم دارن سردرش البت درب اصلی چون چن تا ورودی داره ،ک فک می کنمم تغییرش دادن مث شریف حالا برم میفهمم....مث سر در شریف قدیمیه نوستالژیکش...

و دانشکدشم ی  شیمی و نفت با همه مث اون و شباهت های دیگم دارن ک بماند...

این برجه عجیب بود برام:)

ابن برج ابن سینارو خخخ میدوستم دیگ هم تبریز م باید بدوستم:)))ون دوتا فضای سبزم بخشی از محوطس ک با دیدنشون انگیزم ضربدر بینهایت شد:))+))))تو بخش دانشکده کشاوزیه...



و اهنگ خزو خیل فقط خودم می تونم بفهمم چقد عجیبه ک این اهنگ را می گوشم:||پریسا ک فقط علیرضا قربانی ان هم ملودی های خاص با ریتم مورد نظر حالا ماکان بند:||عایا رد نداده؟؟داده بدم داده:))

خ شانس اینان ک ببینید با چ غزولاتی پول ب جیب میزنن دیگ جهان سوم از این بهتر نمیشه...


http://uupload.ir/view/1f2u_macan-band_delgiri-128.mp3/












و سوت ا مسابقع

درخواست حذف اطلاعات

از اینک نفر اول دقیقا نتیج رو دیدم و رعشه و عرقی ک کرده بودم بماند...ورفر سازمان ب ثانیه نه بلک ب صدم ثانیه دققا چا روز بعده انتخاب رشته:|||

ی شیمی تبریز...رشته ایی ک مورد علاقمه و حتی جلوتر از برق ومکانیک همه ی هاو اینا زدم:)سال ۹۵برق رو میخاستم ولی ب مرور فهمیدم من ادم فیلدی نیستم و ی شیمی بهترینه برا من

گفتم تاپ انتخاب رشته ،بعد شریف و تهران و صنعتی اصفهان این بود ک گرف...و من خیلی از های تهرانو ب صرف تهران بودنش نزدم و سعی کیفیت برام مهم تر باشه مث علم و صنعت ک مسلما تبریز از اون بهتره و ب خاطر تهران بودنش ،نخاستم جلوتر بزنم...و مورد بعد اینک ،من ک دوسال پشت کنکور موندم ک برم شریف حالا ک شریف مال من نیس حداقل رشته رو محبوب دلم باشه...

و اینک ی شیمی ریا نباشه تو تبریز خخ قدره و ی جورایی قطب ی شیمیع:))ایرانه:)

پارسالم تو امریکا اول شده ،تف ب ریا:)

مسلما دلم پیش انتخاب اولمه شریف...ولی انگار باید گف یاشاسین اذربایجان

و مرسی از عد ک طرف با رتبه ۷هزار ی شیمی تهران اورد چون فقط بومیه و من نه...طرف نزدیک هفت برابر من رتبش...و مرسی ک بومی ۶۰درصد و بقیه ۴۰درصدتو ی های تاپ و مرسی از عد ...ممنونم خدا جان با این عدل قشنگ ن تو مقصر نیستی مسلمه...

و حس واقعیم برا خودم بمونه ،یاد بگیریم هرگز درباره ارزوهامون با ی حرف نزنیم...

سال ۹۵ ی شیمی تهرانو میاوردم ولی گفتم نه شریف...دیگ مسلم تبریزو اینا رد خور نداش...

پشیمون نیستم ک چرا موندم چون باید میزان کمال پرستی و اینک چ بازی کثیفی باهام کرد برام روشن میشد...

کمال گرایی نشانه شخصیت سالم این کمال پرستیه ک نشونهی اختلال در شخصیته...

اقای فیزیک گف مراحل بعد ا فور و هاروارد:)

اقای دیفم کلی ذوق کرد گف من اونجا  درس خوندم ک چقد خوبه و تو اونجا چقد میدرخشی بهم گف پریسا بازم یک شو ...

و اینکه شریف از میزان علاقم چیزی تغییر نکرد:)

ولی اه م برا اینده کاملا تغییر کرده:)ک دیگ محاله با ی دربارش بحرفم...

وقتی فهمیدم تبریز مترو داره انقد خندیدم:))))ب خاطر ی سوتی ک داده بودم...

خوبه یکی از ایستگاهش مال س...

برم ببینم ذرت و ایناش چ جوره :)مسلما هم چوپان ب تبریز میره:))))))))))))اابت تبریزی ها خخخ مارک پرستن فقط محصولات شهر خودشون،ولی احتمال میدم باشه:) نباشه انصراف میدم:)

و اینکه کنکور تموم شد و حسم چیه بمونه...

و پایان








برنده باش

درخواست حذف اطلاعات

امشب گفتم دلم میخاد این مسابقه رو شرکت کنم ک پدر متاسف شد :))صد البته سیاست این مسابقه ها ی را منم ندوس  و صد البته کثیف ولی پد ر بزرگ شن من ب پولش شم:)بقیم گفتن بروتهش هیچی نمیگیری ...

تقریبا چن قسمتی چار قسمت تقریبا ۹۷درصد سوالات رو بلد بودم و معتقدم خیلیم اسونه...اکثرا

ولی منصرف شدم واقعیت وقتی فک میکنم بایدجلویچندش ترین ادم تو ذهنم بشینم  و وانمود کنم چقدخوش حالم ک دارم ریختتو میبینم قید اون ۲۰۰تومنو میزنم ...

سلام من محمد رضا گ ار هستم از مسابقه بزرگ برنده باش و کوفت :°••|||

چرا سعی می کنی انقد جلف باشی ی طور میگ سوال اول انگاری المپیاد جهانی فیزیک امریکاس کاش میشد بش بگم خفه بابا جدی نگیر چارتا سوال د یت این ادا هارو نداره ...

شایدم با همین نیت شرکت کنم برم بگم  خفه شو و بیام:)

خ مجریش یکی دیگ بود جز مجری سمت خدامیرفتم از اون ورم مطمنم برم کفش اینه بدترین ح مث کنکور خل بازی درارم ۳۵تومنو کاسبم اییی بترکی گ ار ...

این مبلغه رو مخمه البت بی شک پدر برای همیشه برایم متاسف خاهد ماند ...حالا من میگم بیا سیاست کثیف رو بی خیال شیم و ب پولش بین یم حتی یادم بره روبروم گ ار چندش نشسته اما وی متاسف ترمیشود...

گ ار ایییشههههه

خب ی ندا اومد ک تو برو کتاب رویا ی یونگو ک یدی بخون خانم برنده اون یکی کتابشم سفارش دادم امادس باید برم بیارم پاسخ ب ایوب ولی این رویا یکم ادبیاتش ی طوره ک خوشم نمیاد ولیچون پول دادم میخونم

خ ی سوال اینایی ک طرفدارگ اروات د فاز؟؟دقیقا؟؟

چیو میبینید ک من نمیبینم؟؟حالا جدا از دختر خانم هاپسر ها هم طرفدارشن:•••|||

اصن ک بازیگر نیس ب نظر من پول رنگ چ و میخوره حالا دقیقا برچ استعدادی گفتید بیاد واسه اجرا؟؟

خدا اونجا ک میگ من محمد رضا گ ار هستم موقعی ک زنگ میزنه دوس دارم یکی بخابونم زیر چ ک رنگ چ بشه کبود حالا الان نمیدونم چ رنگیه میدونه رنگیه...

حالا مرض دارم میشینم نگا میکنم دق میدم خودموصرفا واسه اینه یکم از دینی وادبیاتمو مرور کنم:))

خلاصه گ ار  ،بترکی ک شدی ی مانع بزرگ واسه اون پولا برام ...بی ادب اییشه...


پ.ن:امروز از ده خ دم تا پنج عصر توقه دارم بخابم الان

انقد میخابم ک حالم از خود م بهم میخوره...فردا میرم کوه باشد انسان شویم...این تابستون با غصه هامون خ دیم مگ میشه پریسا خوش حال باشه و بخابه غم هامونو بردیم تو خابمون خیلی بده از اونایی باشی ک وقتی نابودترینی میگیری مث شتر میخ بالای یازده ساعت طوری ک ازسردرد پاشی از سردردی ک نمیدونی مال غمته یا مال خاب زیادیه ک ح و بهم میزنه

یاد روزای مدرسه ک صبش فیزیک داشتم با شیمی از ذوق ب بدبختی خابم میبرد ...کاش فردا سرویس ساعت ۷میومد و میرفتیم مدرسه...

زنگ اول فیزیک بعد حسابان بعد شیمی روز اضافه کارم باشه ک زنگ ا بازم فیزیک...

دبیر دیفم هنوز مجهوله چون من سوم دبیرستانم...









صیفی جات

درخواست حذف اطلاعات

امروز ک بدو بدو دنبال کارای فیش بانکی برا امتحان عملی فردا رانندگی بودم ک از پارسال ۳۱تیر ثبت نام اما امتحان عملیش مونده ...ب خاطر کنکور هی عقب افتاد امروزم دوساعت اجباری تمرین داشتم خدا پلیز قبول شم...

دم اموزشگاه تا ی گرفتم برم بانک فیش هزاری رانندگی راهنمایی کل کشور رو نزد شعب بانک ملی واریز کنم:|

۹۹درصد صندلی جلو خالی باشه میرم جلو...عاغا همینک درو وا بوم سرم خورد ب سقف:|دستمو گرفتم رو سرم دردم گرف عاغه میگ خاهرم قدت بلنده خو:|خاستم بگم الان من حرفی زدم؟؟بزنم با ساتور نصف کنم خودمو خوبه؟؟

همیشه سرم میخورم تو ماشین فی المثال ماشین زن م وقتی میرم عقب سرم میچسبه ب سقف ینی بطوری ک دوس دارم جیغ برنم پیاده میشم واقن استاندارد ها تو حلقم ...حالا اولیه ک تولید داخلی بود دومی ک تولید خارجی متاسفم ...

صرفا دارم تایپ میکنم ها:))

امشبم اومده بودن برا واسه سفارش اقای خیاط میگ حال ا حرفش شد گف چ مدرسه ایی بودی؟گفتم تیزهوشان،بعد غش کرده ب طوری ک ب مامانم گفتم چی میگ ،ک میفرمود حالا تیزهوشی مگ:|||من دقیقا همین بودم:•||

حالا میگ ریاضی چطوره،منم گفتم جا شما خالی...بعد رتبمو میگم بی انک بدونه من کیم ،چیم ،میگ ن خوب نیس واس تو:||

دوس  داشتم بزنم تو دهنش ب تو چه عاغه...

امشب ی لحظه اونک اونوگف دوس داشتم رتبمو بغل کنم بگم بمیرم برات ولی سریعا احساسات قبلی برگشت...

من خخخ از رشته های تهرانو نزدم با اینک مطمنم میاره و ا هرارو هم نزدم ک خیلی بهم دادن ...ولی ...بماند...

فردا هفت صب باید پاشم برم امتحان...

امروزم کلاس زبان این ه رسما با من مشکل داره سوال میپرسید میگفتم من بگم اصن انگار ن انگار:|||

بعد ک کلا انگلیش میحرفیم:)ی لحظه حواسم نبود چن جلسه قبل فارسی ی کلمه گفتم وایی ی طوری نگام کرد اصن درجا خفع شدم .

..

بعد امروزاشکال داشتم میپرسیدم دقیقا حس با نفرت جوابمو میده:•||||

بعد من کلا این ترم زبانو و کاراشو سر کلاس انجام دادم:||

ینی تا این حد خفن؛))

بعد میرم پاتخته فول جواب میدم کماکان ناراضیه:||نمیفهمم ،اصن مشکلش با من چیه...

امروز موقه تمرین رانندگی با خودم میگفتم افرین تو هرگز خاموش نکردی از بس ماهری بعد چن ثانیه س بار مسلسلی خاموش حین پارک:|||ینی قوربون خودم فقط:)

بابام امشب از تهران برگشت ،با ابجی رفتیم دنبالش ،بعد برام پنیر چوپان اورده:||اینجانب دیوانه مارک چوپانم...ک پنیرش اینجا نمیاد...مثلا همدانم اصن محصولاتش نمیره کلا محدود میره...فقط شنبه ها تولید دارن:))

همینک شیر کاکاوو و بقیش میاد راضیم:)

شنبع ها هم بابام جلو ی مورد نظر کشیک میده:))

لامصب خوشمزس رازشم مواد نگه دارندشه

چون کلا ی هفته انقضا داره...کاش ی روز برم کارخونش...

دوس دارمش ازپنجم ابت کشفش این لامصب لعنتیو:))

من فقط برا مواد خوراکی مارک بازم ی وضع هم دارم چیپس فقط چی توز اب پرتقال سن ایچ ،بعد شکلات فقط تلخ بارکا با هوپی و مینو  کیک فقط تاینی ،شیرکاکاوو چوپان اگ غیر شنب بود و نموندن بباشه تو یخچال روزانه...

جوج فقط همون رستورانه ذرتم همون جا بغلی اون یکی کافی شاپ ...اینا نباشه ن میخورم:||اون روز میمردم برا شیرکاوو ولیچون دو تا مارک مورد نظر نبود نخوردم با اینک داشتم دق می براش...موردم دارم زیاد ب میگردم دنبال ی بسته چیپس چی توز فلفلی:||اخ ک چقد از اون بدم میاد اون یکی مارک نگم گناه داره...



چ تبلیغی ها:))

برم بخابم فردا گرفتارم چقدم استرس دارم منشا کجاس ندانم ولی زیاده...















به موقه نبودی...

درخواست حذف اطلاعات

کلی حرف هست

اما نمی دونم از کجا بنویسم و ننویسم...

اما فقط میدونم اگه اون شب اون تماسی ک با همه گرفتی ک به من برسی اگ دو ماه زودتر بود ،شاید من الان اینجا ،تو این برزخ نبودم

نمی دونم شایدم تاثیری نداش

ولی فکرش همیشه با منه...


همه ی سال ها منتظر اون حرفا بودم بع موقه نبود ...

چرا بلد نیستیم به موقه باشیم ؟؟به وقتش نقشمونو ایفا کنیم؟؟

چرا دیر میرسیم؟چرا بلد نیستیم ؟؟کاش بلد بودیم ...

کاش میفهمیدیم حضورمون حتی در حد ی جمله میتونه تو زندگی بعضی ادمای اطرافمون که بلد نیستن داد بزن کمک یا داد بزنن احساساتشونو یا شاید داد بزنن ک تو فقط تو میتونی این ذهن  و این افکاری ک انگاری جنس از اهنه تو میتونی یکم روش اثر بذاری...نمی دونم شاید حرف بابا باشه من غرق بودم من غرق ی اشتباهاتی ک هیچ قدرتی نمی تونس بیدارت کنه...


من سعی کنار ادمای اطرافم باشم ..نمی دونم شاید تاوان دادم...

نمی دونم...





بستنی مخلوط

درخواست حذف اطلاعات

از این مدل سفر ا بدم میاد خوب ک برگشتیم...حالا چ مدلی ؟از این مدل کلی راه میری ،خونه ی اقوام ...دوس دارم برم شهر دیگ صفر تا صدش را نشناسدنی...دانم دیوانم

ما خیلی اهل سفریم ،برا همین شب میخ م صب تصمیم میگیریم راه بیفتیم ب وری حتی تو این پوذیشن خونه...

خانه گفتم خونه ،خونه عزیز م رو ب اتمام هس اما امان از چیدمان و اسباب کشی و امان از دود کثیف ک گریبان گیرمان است...

امروز در یکی از شهر ها استوپ کرده بودیم برا ید ...اقای فروشنده صفر تا صد نظر منو میپرسید گفتن ایشون مشخصه حساسه و وسواس داره هرچیو قبول نداره:||اینو اقای کاغذ دیواریم چن هفته پیش ک برای ی طرف دیوار تو هال ب توافق نرسیدیم با خانواده ب پدر گف هرچی اون دخترت بگ انجامش میدم چون هم طیف رنگ هارو بلده چی ب چی میخوره و نمیخوره و کودوم دیوار اصله بقیع فرع و هم اون گیرتر از بقیتونه:||روم نشد بگم من کور رنگی دارم فقط رنگ اصلیو میشناسم و سبز و فسفری و یشمی و زرشکی و نیلی و... فقط اسمشو شنیدم...اخ وقت سفارش و انتخاب بنده بسیار کمکش برا انتخاب مکمل ها ...

ولی من از گفتن این حرفا خوش حال نمیشم چون وقتی یادم میفته اون وسواسی ک از ی کمال گرایی نشات گرفت ک دودمان استعدادمو ب باد داد در ان لحظه فرو می پاشم...و صفر تا صد یاد اور میشه...

و ناراحت تر ک این خصوصیت انقد داره بولد میشه در درونم ک ی فروشنده فقطچن ثانیه دارم در مدل طرح ها باهاش بحث میکنم متوج میشه انقد بولده ک دیگ نمیشه قایمش کرد...


انقد تی پسرونه می م ا ش تی واسه اقایون نمیمونه...دیروز تو شهر دیگ ک رفتم خیابون ید...فروشنده میگف خب خانوم سایزش چنده هیکل و قد؟؟:))گفتم عاقا واس خودم...من از اون مدل پیرهن مردونه چار خونه میپوشم تو مهمونی و همه جا.(. ی بار اقاهه گف سلیقت مث علیخانیه:||||دیگ نیاوردم:)چون دروغ گف سلیقه اون شاید مث من باشه ولی سلیقه من شبیه هیشکی نیس:)))))))

دیروز خلاصه

فروشنده:||||| در ان لحظه...شد

یکی اززن ها مم گف منم برا پسرم میارم:))

مامانم عادت کرده دیگ و تلاشی نمیکنه چون میداند بی فایدس...اتومات بوتیک چارخونه طور میبینه ذوق میکنن میگ پرییساااااا( شادونه طور)))

روبروش لباس دخترونه بود و من طور اونارو نگاه می :))))


هر شبم خاب کنکوره یا دبیر ان جان ...خسته شدم...تنوع یکم مثلا خاب ؟؟!!ها،خاب ببینم ،همه ی ۱۷سالگی تا امروز خاب بود...ی بار ی مدل خاب این طور واقن دیدم کامل یادم نیس فقط میدانم از ذوق ،تو خاب داشتم سکته می ...

چن روز قبل باران میگف تو خاب حرف میزدی...

و ادیت انتخاب رشته تا چل بار رف و روز ۲۲ا ای شب انجام دادم در اون حین بارها و بارها ادیت میشد ب طوریک همه رو ویبره بودن از ترس نکن ه یهو برداره و دیگ هیچ ب هیچ همه غرق سکوت خاهرم وردلم بود و هیشکی صداش در نیومد اوچیکو و باران غرق استرس و باران میگف ایشالااا شریف خدا شریف...و حتی روز ا ی ک سنجش ینی ۲۳ام وقت تموم شده بود ولی لینک رو ور نداش ندانم چرا...؟؟ همون موقه تا ۴صب ادیت و ی طور تر دم ک اصن شد ی چی دیگ و امان ازمن و ان شب و ان دم صبح ان گرگ میش...

دست از طلب ک ندارم همون ک میگ تا کامم براید...

اما کامم تلخه و ندانم ک چطور شیرین شود ...از شیرینم بدم میاد من مزه ها رو یکیش غالب شه تو غذا نمیخورم همه چی تعادل...و من مزه زندگیم روپس میزنم چون تلخی درونم غالبه ،غالبه...


اما دوس دارم اف شم برای مدت ها رها و ازاد اما نمیشه گرفتارم کرد...

ی لحظه امانم هم نمیدهد...

مرور میکنم ی جایی میگم راس میگف دبیر جان تقدیر من نبود...و اشک میشوم برا ابدیت ...اما باز هم دلم راضی نمیشود...

یادمه ،یادته؟؟سر تیتر دعایم این بود خدا خیر تو با دل من یکی باشه خدا نکنه من ی چیزی بخام و تو برای من و سهم من کنار نذاشته باشی ...کاش دعا می ،دعا هایم تهش اجابتی باشد کاش ارزو هایم دروغ نبود..

منی ک زیر باران ب یادش قدم زدم بارها و بارها...

انقدر خستم ک توان جنگیدن دیگر ندارم...

کامم تو بیس سالگی تلخ شد...اما خدا تو نکردی ک من ک لعنت بر خودم باد...


++++ب روزای ا ی ک اینجا مینویسم نزدیک میشوم....








با دبیر جانم ...کاری ک خاستو انجامش دادم بی انک بهش بگم فقط ب خاطر تو بود...گفت بودبا معرفت تر از تو نخاهم داش ...دلم ی چیز دیگ خاست ک نبود و نیس...






کاش میشد که بگم چقد برام عزیزی عزیزدل...

درخواست حذف اطلاعات

فرداشب مهلت انتخاب رشتع تموم میشه و من هنوز ن کدی نوشتم و نه اولویتام مرتبه...همینقدرتباه...تباه تر چن تا شهر مز ف دیگم بهش اضافه میشه روزای سختیه خیلی سخت...

هیچ وقت فکر نمی این ا م باشه میگن اراده خداس ...

میگن از پس این امتحان سخت موفق بیا بیرون...میگن من تحمل ندارم سال دیگ بهم زنگ بزنی بگی  ی جلسه بذاریم چارتا سوال دیف حل کنیم...تو دانی من بعدش گریه می پشت تلفن و باهاتون حرف میزدم؟؟اینک امروز ی ساعت حرف زدید برام قدرشو میدونم ولی کاش همچین خاهشیو از من نمیکردی ...

کاش نمیگفتی ...کاش اون حرف هارو نمیزدی کاش ...من حال خوشی نداشتم الان له ام کردید میدونم از سر دل سوزی ولی کاش فقط یدرصد این ور ماجراو هم در نظر میگرفتی

.. اینک با هیشکی نمیتونم از دردم بگم یادم میمونه تا ابد این روز ها چقد تنها بودم...

میگی بمونی روحیت نابود میشه کارت ب جای باریک میکشه میدونم ولی اون خاهشی ک از من کردی منو ب همونجا میرسونه...بهم میگی ازت توقع دارم کلان فکر کنی...نشد بگم من انقد خستم د هم نمیتونم فکر کنم...میگی من امروز ی ادمیم ی وجه اجتماعی خوبی دارم شاید فردا ب نان شب محتاج شم چ از اراده خدا خبر دارع؟؟نشدبگم چرا من ؟؟چرا من؟؟چرامنی ک قرارم ی جا دیگ بود ب این جا رسیدچرا سر این فصل زندگیم تخلیه ...اره اراده خدا حاکمه اما سخته سخته اره ی خبر نداره میگی اراده خدا رو این قفل شده پریسا باید بپذیری بابا جان باید بپذیری دخترم زور نزن... نشد بگم دیگ برام نمونده نشد بگم من خخ وقته تو اینه خودمو نگاه نمیکنم از بس ترسناک شدم...

بهم میگی ی ساعت حرف زدم روش فکر کنم رو حرفام... من فکر اما نمیتونم چرا گفتی؟؟اینک من نمیپذیرم و تهش من و اون حس بدی ک برام میمونه و اون حس بد خج نسبت ب شما... من خودم تا ه از خج فرو رفتم چرا غرقم کردی...

بهم میگی ب خودت و روحیت و جسمت رحم کن دیگ نمیکشی پریسا قفل شده اراده خداس بهت میگم قفله این در ...اگ این در وا شدنی نبود چرا ارزوشو بهم دادی چرا؟؟؟چرا گذاشتی تا معامله جونم برم جلو...ن تو مقصر نیستی من ...

بهم میگع دیگ تمومه بازم همینه چون قسمت نیس ...

و تو اشک میشی چ ی خبر دارد وقتی درخانه ویلایی تنها بودی و اشک ریختی و مراقب بودی ان ور خط نفهمد ...چون دوس نداشتم ی درصد هم فک کنه با حرفاش اشک میریزم و فک کنه مقصر این اشک هاس،ک نیس...

مدام در طول یک ساعت گفت قفله قسمت نیس تقدیر ارادس س با  ر نشده بپذیر ش ازت میخام کلان فک کنی ن محدود شجاع باشی و برخلاف اون ندای درونت ک این طوری زمین گیرت کرده بلند شیو بجنگی...چطور بپذیرم وقتی عمر گذاشتم سلامتی گذاشتم؟؟چطور بپذیرم وقتی ثانیه ها باهاش زندگی ...و

اینک امروزدوبار مرا گرفت بود اما رو سایلنت بودو جواب ندادم و بازم گرف وقتی دیدم ع فهمیدم باب صحبت چیست ضربانم اوج گرف وقتی جواب دادم...وقتی انتن نمیداد و شما  اصرار بر ادامه گفتگو از شماره خونه مادرتون بهم زنگ زدید چون باید بهم بارها میگفتی ک قفله زور نزن ...

وقتی خ ظی کردیم از خودم متنفر بودم ک من هرگز نشد شاگرد خوبی برات باشم و نمیدونم چرا تو موندی؟ چرا موندی؟؟من ک اون پریسا ی پیش ی نیستم ک هر روز کلاس بهم زنگ میزدی و میگفتی بگوبرام  چیکارا کردی من ک اون پریسا نیستم بهم گفتی زیر پنجاه ...من ک اون پریسا نیستم گفتی رو سفیدم کن با اینک همیشه میگفتم تو اون همه شاگرد تاپ داشتی و رفتن بهترین جای دنیا چرا من؟منیک ن اخلاق دارم ن زبان محبتی ن هیچ...تا وقتی اون روز اعتراف کردی ک من گذشته خود توم و اون نوع سوالام و تحلیل و عمیق بودنم تو مباحث باعث شده من ب چشم شما بیام و شما هرچ بیشتر کنکاش کردید متوجه شدید پریسا ی الان گذشته خود شماس...ی بار بهم گفتی دوس دارم تو مث من حسرت گذشته رو نخوری...اون روز خندیدم و ب خودم قول دادم ک جبران میکنم این همه محبت بی دریغ پدرانتو اون روز قول دادم من حسرت نخورم چون مطمنم شما چقد خوش حال میشید...اما نشد...بعد خ ظی عالم رو سرم اب شده بود ک کجاس اون قولا همیشه تو خیالم روزی رو تصور می ب محض دیدن نتیجه بهت زنگ بزنم و عوض این چن سال اروم بودن وقتی شمارو میدیم جیغ بزنم ک شک کنی پریسام...انقد برام عزیزی بعد دیدن نتیجه با تمام فضاحتش اول نفر جز خانواده ب خودت زنگ زدم و با خج تمام بهت رتبمو گفتم...

پارسال گریه اما نذاشتم تو بفهمی...امسال نه ،امسال موقه حرف زدن با شما میدونستم اون ور چ فشاری هجوم میاره سمتتون خاستم حداقل غصه نخورید ک روحش بازم داغونه ولی فیک بود شایدفهمیده باشی البت من احمق گفتم امروز از شب نتیج خاب ندارم ک یهو اشفته تر شدی...سال اول هم بماند هنوز نفهمیدم چ شد...

بهم گفتی من ب عنوان دبیرت دیگ تحمل ندارم پریسا رو تو وضعیت الان ببینم من تحملشو ندارم بازم ی سال عمر بذاری برا چیزی ک دیگ قسمت تو نیس پریسا و تو داری با تقدیری میجنگی ک سهم تو نیس...بهم گفتی دیگ کششو ندارم میدونم اون حرف چقد از ته دلتون بوده...ولی کاش اون خاهش رو ازم نکردی و بعد بسطش نمیدادی ب اینک من برا شما احترام قاعلم یا نه حرفاتون برام مهمه یا نه؟؟من ب خاطر شما اینک شما من باشی با اقای میم دعوام شد سر شما...

ب خاطر شما اینک دوس نداشتم بماند...من ب خاطر شما شاید مس ه باشه ولی شما از گرما متنفر بودید حتی زمستونا و من از اوناییم ک با ی تق کوچیک مریضم حاضر میشدم بریم طبقه پایین بخاریم روشن نکنیم تو چله زمستون ک من اون تایم همش مریض بودم و چاغان می ک ن خوبم و فلان همون تایم اوج کنکور ی بودنم همون تایم ک کارم افتاد ب فشار زیر هفت و بستریو ی قدمی کما..

دیوانم؟!نه چون میفهمیدم با گرماچ زجری میکشید و اذیت میشید و شاید فشارتون اذیتتون کنه...دروغ میگفتم ک من گرمم نیس دروغ میگفتم ک از گرما بدم میاد و تو زمستون سرما میچسبه و دروغ و دروغ...ک نکنه شما معذب بشید و صد درصد بخاریو برا من روشن کنید...من حاضر شدم خودم مریض شم...منی ک ادم این مدلی نیستم حتی با خاهرم تو اتاق یادم نمیاد سر این چیزا کوتاه اومده باشم چون ب شدت بدن و سیستم ایمنی عجیبی دارم گرما سرماش کم و زیاد شه درجا مریضم...ولی شما فرق داشت...

استا د پس شما برای من مهمید خیلی هم فراتر از اونی ک فک میکنید امروز ک بهم گفتی من ی قدم اون ور ترم خاستم داد بزنمو بگم ن اصن تو خودت اصل ماجراییولی بازم لال شدم

.... دیوانه ترم کردی با اون حرف و خاهش نمیتونم دلم رضایت نمیده ... خستم تنهام داغونم...

کاش فک نکنی اگ انجامش ندم ب معنی بی اهمیت بودن شما و حرف تون نیس چرا همچین کاریو کردی ...مشکل اینه ک شما تصور غلطی داری اونم اینه فک میکنی برای من در حد ی و تموم و من نمیفهمم احساس ندارم قلب ندارم...ن ن خیر شما رو ب اندازه پدرم ک دنیای منه دوسدارم ی نیستی ادم با ی حرف دبیرش نابود نمیشه ادم ب خاطر مریضی ی دبیرش ک دو سال پیش دبیرش بوده روزها از پا در نمیاد...ن اینک من حرفی نمیزنم و بلدنیستم نشون بدم ک شماچقد برام عزیزی نباید منو متهم کنی ب اینک هیچ گونه اهمیتی نداری و شما صرفا موندی کنار من چون این برمیگرده ب احساس دو سال پیش و مدل شخصیتی من و ...و کل این رابطه شاگردی ی طرفس این بی رحمانس ک حتی گاهی بابام میگ اون عجیب تورو دوس داره ...انگار این ور من ی بتم ...من ده ها و هزاران برابر اون حس دوس داشتنو نسبت ب م دارم...

ب خدا این ضعف منه ک بلد نیستم ب مهم ترین های زندگیم بگم دوستون دارم عاشقانه با تمام وجودم من گاهی مامانم میپرسه تو اصن منو دوس داری؟یا بابا میگ شک دارم اصن...من همینقدر مز ف و لالام و همینقدر ناتوان برای گفتن و نشون دادن دوس دارم...شمارو گذاشت بودم با خبر خوبم نشون بدم ک نشد.. . ب خدا من میفهمم این حمایتو این محبت هارو کدوم احمقیه قدر ندونه دبیرش پنج صب بره خونه شاگردش چون ی درصد احتمال میده ک شاید این طور از استرس شاگرد کم گردد سال ۹۵رو میگم ..من تا عمر دارم از شرمندگی اون روز هر روز نابود میشم هر روز خدا یاد ش میفتم و بعد تر هاش تا همین امروز انقد اوج محبتت زیاده ک از شمار افتاده اینک نمیذاری بیام اموزشگاه میگی من میام پیش تو اینک روزهای ا هر روز باهم حرف میزنی میای میبینی منو شب عاغر ا شب میگی باید صداتو بشنوم و دوساعت خاهش ک بذار فردا بیام...از حوزه درنیامده حاضر و اماده ایی...و من همش شرمنده و شرمنده اصن اینارو ک هر روز ب یاد میارم حالم از خودم بهم میخوره همش میگم خودت بدرک همه چی بدرک خانواده هم بی خیال چ جور دلم اومد ک جواب محبتای شما رو ندم؟؟

ولی وقتی میگی قفله من  چ کنم...واقن قفله؟

ولی وقتی بهم ثابت میکنی من پریسارو ب خاط ریسا ن عددو فلان دوس ندارم یکم قرار میگیرم اما موقتیه بازم هجوم اون روزها نابودم میکنه ک گیرم تو نخای ولی جواب اپسیلون اون محبتا این بود تهش با ی خبرخوب شادت کنم ن اینک س سال حامل گند ترین اخبارم ...از خودم بدم میاد ن چ طور باورکنم قفله ؟؟اگ قفل بود کاش خدا نمیذاشت شاگردت بشم...ن اون وقت دیگ دیفرانسیل ،دیفرانسیل با طعم ذرت مکزیکیو پیتزا دیپلمات با سس دل و جوج رستوران همیشگی نمیشد برام میشد زهرمار...پ کاش سوالات من از نظر شما مضحک تلقی میشد ک باعث نشه شما کنارم بمونید ...و اون همه محبت رو دریافت کنم پ اگ قفل بود کاش دیگ شرمنده شما نمیشدم ...

حالا هی شما بگوپریسا پریساس ن ی عدد ...ولی شعور من اینو نمیپذیره...ن اینک عدده مهم باشه نه من هرگز نمیپذیرم لیاقتم این عدده ن منظورم اینه تهش بایددرست و حس اپسیلون کمتر اون محبتا رو جبران می ...

ازم چیزیوخاستی ک در توانم نیست ک نیست و من مانده این وسط ماجرا ک یسرش شمایید و ی سردل پریسا...کاش منو نمیذاشتی وسط این بی راهه

...فرداشب تمومه و من هنوز لیستم اماده نیس...