رسانه
رسانه

باور هایی از جنس تو



اوج تر از خوشبختی;)

درخواست حذف اطلاعات

مادر و پدر میایند؛)))))))ای جانننننن 

خداااا مرسیییییییی

لوکیشن سالن مطالعه وقتی ۳۰۰ تا سوال رو سرم هواره

تو میتونی غمو از نشونه ی من برداری  اگه باشی اگ برگرد...

فک میکرد بیام یونی تموم میشه و من فراموش می کنم و میتونم با فصل جدید زندگی م حال کنم و زندگی کنم و بسازم از اول امتا من تو همون مختصات بهتم زده...اما حالا دیگه باور کرد ک دخترش کله اب تر از این حرفاس..

تو میتونی با تمام خوبی هات با تمام خدا بودنت...

چه عشقی کنم ک دارن میان؛))))




دیوونه اب ینی؟؟یا تو ؟؟

درخواست حذف اطلاعات

واقن من خاستم یا تو؟؟؟

اون شب لعنتییی تو اون گرگ میش تو اتاق نصف شب ک دراز کشیدم و تو نفس های عاغر پاشدم ،و مسیر زندگیمو تغییر دادم تو خاستی یا من؟؟من پذیرفتم اما اون حس اشوبی ک اومد سراغم و بدون یه درصد شک پا شدم عوضش ...اون سرچ عاغر...چرا ؟؟

فکرش داره دیوونم میکنه دیروز تو ایینه سرویس اب شده این جا اون همه چروک پیشانیمو دیدم پا به فرار گذاشتم...زندگیم شده ی ماجراجویی ی کاراگاه بازی مث شرلوک هر لحظه اون شب رو تبدیل ب پازل می کنم و میذارم کنار هم ک ب حقیقت برسم اما هیچ فقط هر بار ب این جا میرسم ک من بودم یا تو؟؟

بذار یه اعتراف کنم من به خودم اعتماد ندارم دیگ ایمانم رفته میترسم اگ ۱۰۰ درصدش اختیار بوده و تو نه....بذار راحت بگم این روزا ارزومه ک اون نصف شب اون فکر پر از تشویش اون حسی ک از استرس داشت خفم میکرد ک با ترس و لرز انجامش دادم کار تو باشه،احمقانس؟؟؟

و چه بد ک نمیشه گفت...

درونم دیگ پره...هر لحظه اون نصف شب لعنتی جلوی چشامه اون گرگ میش اون صدای اذان ک ازت کمک خاستم...

تو موقه دعای من بهم میخندی؟؟کاش امین دعاهام واقعیت داش...نمی دونم شاید این همون واقعیتس ک من کور نمیبینم...

و چه بده اون درده فقط خودت میدونی و خودت و باید وانمود کنی اره تو راس میگی..

واقن گیجم من خاستم یا تو؟برام مهمه ک بفهم بی قرارم خیلی...قرارم نمیگیرم تا بفهم ،ک میدونم حالا حالا ها نمیفهم...

حس می کنم اون شب شوخی کثیفی با خودم حس می کنم اون شب اون نصف شب لعنتی اختیار نداشتم حس می کنم قدرت تفکرمو از دس دادم...اون شاید بهترین انتخاب من بود...

ینی من با یه نصف شب کل زندگیمو دود خدا؟؟ینی چی؟؟مگ میشه ینی الان زندگیم بر دایره حماقتمه ؟؟


امروز از درد بدی ک تو قلبم حس مرگو دیدم...قلبم الانشم درد میکنه خیلی درد میکنع خیلی...

انقدی ک با بدبختی خودمو رسوندم خونه...

این روزا پریسایی ک تو کلاسا درس ی لحظه از هیجان قرار نداش حالا اروم نشسته ،اون روز ریاضی ی سوال سخت داد از اون سوالایی ک حل کنی عاشقت میشه ،حلش اما اعلامش ن ...سر فیزیک همینه...سر کلاس مقدمه بر ی شیمی ک بحث راه می اندازه سر کارخونه و ایده بدیمو اینا منی ک دیووونه این بحثام اروم میشینم و ایده هام واسه خودم بمونه...دیگ نیازی ب حرف نیس ی عمر حرف زدم...سکوت این روزا انتخاب منه تو همه چی...



**** زبان ،من خودم داوطلب میشم بخونم عجیبه اگ بگم فقط واسه من علامت نمیزنه ک این خونده:||امروز بهش گفتم ،گف اره میدونم::||بعد شنیدم میگن از اونایی ک مهمه داوطلب بشی و بخونی ا ترم ی جور خاص هواتو داره

حالا من هر جلسه داوطلب میشم نفر اول ولی فقط برای من تو کلاس ۶۰ نفره و بیشتر هیچ نمره ایی قاعل نی:|||

ب شانس اعتقاد ندارم ولی اسم اینو چی باید گذاشت واقن؟؟؟

یادم باشه ماجرای اومدن مامانو بابا رو بنویسم...

که عشق جان:))اقای دیف ینی:))زنگ زد اصن انگار دوپینگ انقد شاد بودم و روحیم اوج گرفت ک رفتم تو اتاق همه گفتن پریییساااا چی شده؟؟اینجام اقای دیفو میشناسن...کلی باهم حرف زدیم،ی جاش گفتم غلط گف اره:))))مردم از خنده:))

گف برگرد دلم برات تنگ شده دخترم:))عشقهههه

بعدش سریع ب مامان اینا ک تو راه بودن زنگ زدم و مامانم گف چتههه از خوشی اینک ما میایمم تن صدات انقد شاده گفتم اون ک  ارهههه گف اها عشق جانت زنگ زد:)گفتم یسسسس

و بعدش گفتم مامان ب بابا بگو هماهنگ کنهههه دیگ من ی بار عشق جانو ماچ کنم،بابا گف برو ماچ کن چیزی واسه باخت نمونده:)

روزی ک مامان و بابا رفتن بابا رو تو میدان جلو دانشکده ریاضی انقد ماچ و کنترل زار نزنم...


برنامه نویسی رو دوس؛)))

دوشنبم جشن معارفه ورودی ۹۷ بود چ جشنی:)


برای گرفتن این ع کلی نقشه داشتم ک بر باد فنا رف؛)



فلن توان برخیستن نیس ....دیوونه ؛)






اوج خوشبختی

درخواست حذف اطلاعات

اون جایبکه چندی پیش خاهر رنگید و گف چی میخای؟؟بابا فردا میاد پیشت ...داریم بهتر از این ؟؟؟گف شایدم منم بیام...اصن دیگ چی؟؟؟داریم نه نداریم ب جون خودم نداریم..

اوج وابستگی ب خانوادم و پدرم انقد محسوس شده ک امروز هم اتاقیا میگفتن وضت ابع...

امروز نیت کردیم ی نگاهی ب درسا بندازیم صبم ک با مامان و بابا و اوچیکو خاهر بزرگه:|||حرف زدم دپ شدم...پنچر طور رفتم ب سمت کتابابعد یکم،  دخترای هم اتاقیم م ک باید بیای بریم بیرون منم با اخم و اینا ن نمیام ولم کنی ی متاسفانه ب زور بردن منو:|||همشم دادم...اصن ی طور گیر داده بودن ولم نمی اون دختر مهربونه اتاقمون میگف نمیذارم بمونی افسرده شدی.. خلاصه رفتیم بد نبود...

با مترو رفتیم یکم موجبات خندم فراهم شد...

ظهر و دو تا از هم اتاقیا دعوای احساسی داشتن ک اون دختر مهربونه بهم پیام میداد ازم کمک میخاس تو اتاق ها:))شدم مامان اینجا:)))

موقع برگشت دختر مهربونه نیومد خابگاه رف پیش دوستاش خونه گرفتن اون یکیشون دختر غرغرو احساسیمون موقه رد شدن از خیابون دستمومیگرف بعد همش میگف گم نشیم:||||||||||

یکم تحمل این مدل روحیه برام سخته  چون من تو این زمینه هابسیار زرنگم سریع گلیممو از اب میکشم بیرون ارغان بهم میگ مث اتیشی...

یا یهو تو مترو ک داشتیم میرفتیم سمت سکو بغلم کرد ک مرسی ک هستی:||||موقه اومدن ب خابگام کلی ید کردیم

منِ مارک باز خوراکی نتونستم خیلی حال کنم چون مارک های من نبود خیلیاش...

راستی امروز قایق سواریم پدالیا:)

امشبم برای اولین بار برنج درس برا بابا ک زنگ زدمو گفتم رسماااا از ذوق داش بال درمیاورد ک پریسا و برنج:)فک کنم سر همین ذوقه ک فردا میاد:)))بشم پر پرش:)))

مامانو زنگ زدم ک چطور درس میشه دوساعت قوربونم رف ک وایییی پریسااااا مگ میشه تو:|||خورشتم از خونه فریز اوردم:))دیگ تا این حد کدبانو نیستم:)

دختر غرغرو احساسی میگ:   انقد عاشقی باباتی هیشکیو نمیبینی...

یادم باشه ماجرای تاسیساتم بگم :)یاداوری طور نوشت؛)))

پ.ن هوا بارونی بودو یکم  بارید و طوفانمشد ذرت خوردم ک یک راست روونه دونی شد...کنارم ی گربه سیاه رد شد منی ک فوبیا دارم ،جاییک ننشستیم ذرتو بخوریم از ترس کولممو ک برداشتم زدم تو سر ی اقایی با نژاد خودش چیزایی بلغور کرد و گفتم ببخشید محترمانه گف خاهش میکنم منم دیگ کوتاه اومدم...

من از ترس دیگپاشدم اون دوتا نشستن بعد یکم اونام اومدن لعنتیییی چقد گربه داشت تففف کوفتم شد

پ.ن اسمون موقه قایق سواری خخخ ناز بود چن ثانیه ثابت وایسادیم با دختر مهربون اسمونو نگاه کردیم غر غرو نیومد اون گف من ترن هوایی سوار میشم اون سوار شد ما نه من میترسیدم مریض تر شم...اون پایین من جیغ میزدم:||هرچن خ هیچ نبود مث ارم تهران نبود خخخ خز ولی بازم جیغ زدم ب یاد اونجا...

ب مامانم ب شوخی گفتم سوار شدم ناراحت طور  ک پریسااااا دفه ا ته:))


رسیدیم اونجا ب بابا زنگ زدم ک من بیرونم گفتم ب زور اوردنم گف تشکررر کن بگووو افرین بهشون باید بری بیرون بایدددد...

برنع شفته معلومع ولی ابن طور نبود ب نظرم برا دفه اول خوب بود و طعمشم دوس ،غرغرو میگ ایرانی میخوری میگم اره میگ لابد مارک مشخص؟؟میگم فقط هاشمی...:)


تو نگات یه حس ارومی هس:**) شاید دیر اما امیدم ب روزیه ک قرار بگیری ی وقتایی تو اینه ک نگات میکنم از شرمندگی میمیرم ...کاش بمونی و برگردی میدونم ته رمقته اما من همیشه روت حساب وا ...برنگشتیم گله ایی نیس دیگ مختاری تو همه کار کردی خی راحت درجه بک منی ولی تا ابد...

دلم اروم میشه اگ برگردی این سختی ها با تو برام راحت تره

از اون چشمااز اون نگاه از شوق اون انتظار  ها از اون امیدها شرمندم ...تا ابد

سکوتت را بلکه نگاهت را این روزا ترجمه میکنم....

ولی دلم باهات قرصه ...





چِش انتظارم تو ای تکه:)

درخواست حذف اطلاعات

این منم:|مثلا معلوم نی؛)

حالم بده مریضم:|

دیروز با بابا ک حرف میزدم مث احمقا خخ شاد و خوش حال

...

سر کلاس شیمی عمومی با افتخار خابم:|

ب اصن نخ دم ب دلیل سرو صدا من ک چقد ب سروصدا حساسم...

یکی از دخترای کلاس توی چن تا برگ کلی لغات نژاد خودشونو برام نوشت:|اونم مرتب با خ ر رنگی و تلفظشونم انگلیسی نوشته...


دلم داره میپکه برا خونع تف ب این شهرررر...

ب با واتس اپ با خانواده میحرفیدم تصویری ب عمد قط بعد چن دیقه دوباره گرفتن گفتم نتم پرید:|ی دروغ گو حرفه ایی شدم...چون گریم گرف...

خخخ بدم میاد ینی میشه تموم شه بره؟؟

لعنتتتتتت...

درسام زیاده خیلی زیاده نمیرسم ب معنای واقعی کلمه نمیرسم بخونم...

همشم خابم میاد...اصن کلا خستم...

الانم یکی از هم اتاقیام داره خدمات اراعه میده بهم خخخ درد دارم...مادر کجایی:(الان بابام بود  انقد چایی میداد ب خورم با ما:(((یا خاهرام؛(((((((

بم برای یکی از بچ های خابگاه شیمی گفتم...بعد بهش گفتم من شیمی نمیخونم :|دوساعتم اینو توجیه کر دم بعد گف پ چطور شیمی بلدی:|ینی قشن حس ربات سلیبیم شد...

این هم اتاقیم ک داره بهم خدمات میده در ح عادی رو نروته ولی وقتی بپذیری دست خودش نی ذاتیه دیگ میشه بی خیال شد...

اهنگی ک این روزا گوش میدم:بی قرادم تو ای تک ،چشم انتظارم تو ایتک نفرین ب قلبت تو ای یار از خاب بیدارم تو ایتک:||||از اون نوستالژیک هاس:)

هواشم مث خودشونه...پ و بعد چن دیقه میپزیم رسمادوباره یخ میزنیم و تکرار چرخه اب و هوایی




چون جایی ندارم فلن اینجا بمونه

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



نبودنت نشدنت نرسیدنت منو کشت...کاش ارزوهام دروغ نبود...چقد بیقرارم؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



طوری;)

درخواست حذف اطلاعات

تمام شایعاتی ک درباره رشته و دانشکده بود واقعیتی بیش نی... ا شورشو دراوردن ینی انقد بهمون کار میدنو سخت میگیرن همم خانن:|| ک واسه هم اتاقی هام غیر قابل باوره چون من مث ربات سالن مطالعم و اونم تهش نمیرسم نصف نیمه تموم میشه شیش از یونی میام  تا برم رستوران ک شام رو اونجا رزرو میکنم از نوعه تاکه ...بیام کلی زمان رفته ؛(((وقتیم میرم سالن مطالعه اصن بیهوشم دو ،س ساعت کلا وقت هس ک ک اونم ی تایمیش پِرته...

و در اقل ترین زمان کلی کار هس یهو فیزیک نطق میکنه میگ جلسه بعد ک فرداس ۱۰۰تا تمرین حل شده میخوام:|||حالا همزمان ریاضی و شیمی و بقیه هم هستن:|||

و سایر اساتید...حالا خوبه ترم اوله و اینا اکثرشون اساتید  علوم پاین ک میچرخن...و اساتید فیلد خودمون نی جز دوتاشون...

ازاین فیزیکه ایییی بدم میاد:|||اصن خوشم نمیاد...

امروزم گوشه تابلو ایستگاه اتوبوس رفت تو صورتم:||اییی میسوزه

این  دختره ک باهامه خخخخ رو نرومه اینک هیچ کاریو تنها بلد نیست ،تنها نمی تونه بره خیابون:|||کارت ب کارتم میگ من بلد نیستم زورم میاد هیچ تلاشیم کلا نمیکنه از ادم های این مدلی متنفرممممم...و این جانب سر این موضوع کارت خودمو امروز گم :((((

امروز تفسیر داشتیم جلسه سوم بود ولی جلسه اول برا من...مگ من ترمکم تفسیر جلسات اولشو برم؛)))خلاصه ازکثیف و لجن بودن ه هرچی بگم کم گفتنم ی زن البته قبل ش ی ادمع ب شدت عقب مونده بدبختتت...رفتم ته کلاس انقد خط خطی جونم بالا اومد نکبت بیشعورم دوساعت یکریز بدون نفسسس حرف میزد نکبتتتت ، ی داریم خخخ باسواده ب زور حرف میزنه مصداق همون مثلس ک میگن هرچی بیشتر بلد باشی خموش تری...این نکبت عقب افتاده یک ریز یک نفسسس با لهجه مز فش حرف زد  خلاصه قبلا بابا تذکر داده بود حق بحث با ابن عفریته هارا نداری البته طرف نابودتر و لجن تر از این حرفا بود ک بخای خودتو خسته کنی ...بعد کلاس بلافاصله ب بابام زنگ زدم انقد شش دادم با پدر:)))بابا گف کتاب ببر وقتتو الکی هدر نده ی کت ک الان داری میخونی ببر سر کلاسش کاری ک خودمم می گفتم اکی:))حله؛))ب بابا گفتم نمیرم اصن ،بابا این روزا رادارش حساس شده بابا ک هرگز اینا براش مهم نبود سریع موضعشو تغییر داد گف نه بری، فلان حذفه تحمل کن و ادامه ها:))

ب بابام گفتم ،عاغر هفته حق ندارید بیاید اولا اون از سرماش ک الان ما پ ومیپوشیم دوما بیایدو برید من دیوونه تر میشم مامانو راضی کن گف اکی حله... وقتی با بابام حرف میزنم دوس دارم پرواز کنم بپرم بغلش؛(((((

دیروز زنگ زد موقه ناهار ،قط ک رد دوباره زنگ زد پریسا ناهارتو خوب بخوری گوشت قرمز بود من نمیخورم کلا گوشت قرمز نمیخورم نگران شد:)))میمیرممممم برات ،براشون دارم میمیرمممم...

اون روز سر کلاس ریاضی همش اقای  دیف جلو چشم بود ب بابامم گفتم هیشکی اون نمیشه بابا هم گف اقای دیف ی انسان دیگس...عشقههه؛))بهم میزنگه همیشه؛)اون روز زنگ زد گف خاستم ببینم الان تو خابگاه بهتری:؟؟؟خدا جان من دبیر ران را محرم اعلام بدار؛))دوس دارممحکم بغلش کنم بگم تو چقد عشقی عاغه..اهممم الان من تو قران تدبر :)))) بیشعور البته نی چ غلطا کوفتم نی ....مُدرسه از اونم پایین تر

با هم اتاقی هام مچ شدیم:)میخندیم میزنیم تو سرمون ب خاطر بدبختی هامون...یکیشونو خخ زیاد میدوستم برام لقمه میگیره:))خخ مهربونه کلا هم غصممو میخوره صب ها هم با کتک اون بیدار میشم...

چایی دم میکنع صدام میزنه ،اون روز صب ک پا شدم برم کلاس ب زور دوتا لقمه نیمرو چپوند تو حلقم اون روزم بیرن بودم زنگ زدن ک کجایی نگران شدیم اومدم خسته له بعد سرددد پ و رو از تو دراوردم ک برم رستوران، خودش و یکی از دخترا مشغول شام بودن ب زور برام لقمه گرف هرچی گفتم نمیخام دارم میرم شام ب زور چپوند دوباره. ترشی اورده لیته وقتی گف ،گفتم من فقط لیته میخورم بازش کرد سر سفره گفتم اووو شِت بادمجون داره من نمیخام:|عاغا خودش بادمجون هاشو دونه هاشو برام جدا میکرد کلا لقمه هم میگیره برام حواسش ب دونه بادمجون هس،اون دوتای دیگم خوبن مشکلی نی ،خداروشکر قوانینیو ک گذاشتم پایبندن ب نسبت مث نوبت جارو اتاق ،خاموش ۱۲ و نیم شب و مهم تر تلفنی نحرفید تو اتاق اییی بدم میاد ی  کنارم وز وز کنه حالا یهو همزمان چارتامون موبایلا زنگ بخوره تو ی اتاق ۷ متری چی میشه دیگ القصه:)...من صبحونه نمیخورم قبلا ها بابا برام لقمه میگرف واسه مدرسه:(((بابا:((هیع تف ب غربت

هم بادختر ترم بالاییمون ترم پنجه همشهری خودم رفتم بیرون البته همسن همیم دیگ ...هیع

خلاصه حرف زدیم یکم خوب شدم واقن،بیرون ک بودم بابا زنگ زد بهش گفتم عاغااا انقد ذوق کرد بابام تن تن میگف سلام بهش برسونننن بگو حتما بیاد خونمون:))باباممث بچ ها چون کامل بابا میفهمه تو چ روحیه ایی هستم . ..دیدن اون دختره خخخ خوب بود چقدم ناز و دوس داشتنی بود خیلیم سعی یخ نباشم چون تنها پناهه فلن این جا تو بحث حرفه ایی ماجرا...

اون خونه گرفته تنها ...

درباره درسا و ا و کلی ماجرای دیگ زبانو اپلای حرف زدیم بعد این مدت ی ادم تقریبا شبیه ب خودم دیدم ذوق داش مهم تر اینک با زبون اینام حرف نمیزد:))

همشهریم بود...

خلاصه گف پریسا همه میزننن :))

نفر اولشون معدلش ۱۹و هشتاده:||||من دیگ حرفی ندارم:|||

اونم حساب کرد بد مزه بودا :||خو من رو مزه حساسم اون دوس داشت و من نه:)دفه بد من باید حساب کنم:)

ی گربه سیاه م میاد تو ساختمون خابگاه:|||و اینجانب از گربه فوبیای محض دارم کارم شده کشیک ببینم هس یا نه تا ترددکنم...پره گربس و محوطع خابگاه

خاهرم تهرانه ،امروز جلو سازمان سنجش بود زنگ زد گف کاری نداری ،گفتم چرا برو دو تا تف بنداز تو صورت توکلی:|||

اوچیکم زنگ میزنه میخام درجا بمیرم براش:))

اون ادمیزاد ی هم ک ب زودی ی ساله میشه پسر گرام دارم براش دق میکنم نامردا ازش ع و   میگیرن میفرستن برام مامانو زن اینا میخام انصراف بدم اصن :))

خلاصه همینا ماجرا زیاده ولی خابم میاد فردا ۸ کلاس دارم با ی فوق جدییی و سخت گیر:))همین طور الکی میدوستم اینو:)

کارشناسی و ارشد شریف بوده بقیش کانادا واشنگتن نیویورک  دوران پس ی و اینا  اول خودشو دوس داشتم بعد رزومشو منم ندانم والا:)))...اصن سواد ازش میریزه ...خیلیم تاپ درس میده البته یکم بده ولی من باز دوس دارم.. .

ها کانون زبان اینجام دارم میرم ...درسای یونیو رسما نمیرسم  واقن نمیرسم با ذکر  صلوات و توکل بر تمام زاده ها میرم سر کلاس...موندم اینو کجای دلم بذارم ...

کارت عابربانکمو گم ای خِدا...

ب مامان گفتم الان ،میگ کارت دانشجوییو گم نکنی فقط:*)

عاغا اون روز سوار مترو این جا شدم اییی خندیدم:))باید خودتون بیاید امتحان کنید مث ایستگاه شهید همت میمونه برای اولین بار دلم دروازه تو خاست ...برای اولین بار تو عمرم راحت رفتم تو قطار انقدم عادت ک مترو اصن نشستن بی معناس،با اینک جا بود با ی کوله سنگین س ا وایستادم:||||اومدم بیرون بهش دقت :)ولی brtهاش شلوغیش مث تهرانه ک له میشی این جام فرهنگ اول بیان بیرون مردم بعد تو برو تو اصن بی معناس...اون منم  وایمیستم بیان بیرون بعد برم تو بعد با حرکت اسلو موشن brt حرکت میکنه و میره و جا میمونم:||اصن شورشو در اوردم...دارم ب قانون وحشی باش وگرنه میخورنت پی میبرم...

ودر ا لعنت ب بزرگی این ک تردد شده کابوس برامون...

ندیدی جانمت غم ناشکیباس...









نبودنت نشدنت نرسیدنت منو کشت...کاش ارزوهام دروغ نبود...چقد بیقرارم؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات

شور درونگرا بودنو در اوردم

ب دلیل ی سری مشکلات روحی و روانی ب دلیل اینک هر لحظه من اینجا تو شریف بودم اینجام ولی شریفم...ب فکر درخواست برای شهر خودم افتادم وقتی شریف نبود و نیس پذیرشش نداشتم ترجیحم اینشد حداقل پیش خانوادم باشم...

اولین باره ک سریع وارد عمل نشدم هرچن اون روز تو بوفه بارها خاستم  برم اموزش و درخواست کتبی بدم...

اما گفتم تحقیق کن درباره شرایطش ی بار برای اولین بار یکماروم باش لعنت ب تمام گریه ها و بغض ها

امشب ب افشار زنگ زدمو شرایطو گفتمگفتم درد شریف داره از پا درمیاره همه وجودمو

سر دو دیقه گف خانم شما ب شدت کمال پرستی

گف این جایی ک هستی چیزی  ک میخونی کم نیس تو توی بهترین ها یکی از اون بهترین ها داری درس میخونی ی چیزایی دیگمگفتم ک بماند

و تهش گف نکن این کارو تاب نمیاری گف تو  توی یکی از تاپترین ها دووم نمیاری حالا میخای بری ی جایی دیگ ک پایینه و تازه چون انتقالی میشی شبانه میشی

بهم گف خانوم شما با این روحیت ی ثانیم دووم نمیاری

گف میفهمم سخته چقد سخته اما فرصت بده گف مطمنم فراموشش نمیکنی اما فرصت زندگی و از خودت نگیر...

دو هفته اول مث ی جهنم خود جهنم برام گذشته...روحو روانم خستس خیلی ،ب خانوادمم چیزی نگفتم گناه دارن دیگ هر لحظه فک کنن من تو عذابم

من ی طور دارم بازی میکنم ک شریفو یادم رفته و اینجا رو د وس دارم چون ب هرحال ی چیز خوبیه اما واقعیت اما اما اما اما دروغه من هر روز خیره میشم ب نرده های دانشکده ک کپ اونجا بود..

من هنوزم نپذیرفتم...

سخته ب اندازه تمام این سع سال این دوهفته پیر شدم...ب اندازه همه ی این سال ها...هرگز فک نمی چی شد من افشار گف خسته نشدی ؟

قسم ب اون روز ک رفتم کانون این جا ثبت نام کنم موقه برگشتن مث دیوونه ها اشک میریختم هرچیم زنگ زدم جواب نداد هرگز ب موقه نبود...تو سرویس خابگاه هیع خدا...

چرا خسته ام فراتر از اونچیزی ک هس خستم از این کابوسا و عذاب وجدانو این روزای تاریک و سیاه ک هیچ امیدی درش نمی بینم...


گف انقد سختته انقد درد نرسیدنه عذابه ک میخای ب این خوبیو رها کنی بری ی جایی خخخخ پایین؟؟؟

گفتم وقتی اون نیس دیگ بالا و پایین واسم فرق نداره من ی جای دیگم روحم تمام وجودم...من مال اینجا نیستم....

خستم اتفاقا خخخخخ خسته خستم انقد رفتم بالا پشت بوم و اشک ریختم...

حس میکنم ذره ذره پودر شدم

میدونی بدترین درد دنیا کجاس؟؟هیشکی نفهمه ح و...





چون جایی ندارم فلن اینجا بمونه

درخواست حذف اطلاعات

دیروز سر کلاس فیزیک...تمام ان چیزهایی ک میگف واسه بقیه ارزو بود واس ما خاطره...از شم خوشم نمیومد ب جهنم ک فلانه و بهمانه

هیچی اقای فیزیک نمیشه همه ی تایم کلاس من سر کلاس اقای فیزیک خودم بود لعنتیییی تو چقد خوب بودی ک من الان فیزیکم خوبه مدیون توم چ جوری تو درس دادی...

لعنت ب من قدرتو ندوستم

دیگ همش منو نیگاه میکردچون جواب تمام سوالات نزد من بود

لعنت ک ب وقتش نبودی لعنت...

ازش ی سوال پرسیدم انقد مس ه جواب داد ،خاعک

ب هرحال برای من سخته از دوم دبیرستان شاگرد ی بودم ک با منطق و استدلال و فهم منو ترببیت کرده حالا سر این کلاس هیچ اصن...

امروزم سر کلاس مقدمه تو بررسی کارخونع انقد نظر دادم ی جام ی چی گفتم یکی از دخترا ک خداااا چقد گوشت تلخه ،یا تمام مقدسات بعد وقتی نطقمیکنه با ی ح عقده گونه و من من گونه ؛||بازم میگم با کوچیکتر از خود رفتن حرام است

درباره بحث خنک سازی مث عقده ایی ها گف نمیشه ک برگشت گف میشع و همون جواب من شد...دوس داشتم بهش بگم مردییی حالا نکبت؟؟وقتی با کوچیکتر از خودت بری از این بهتر نمیشه ی مشت بچه و نفهم ...

کلی حرف هس اما جایی نیس واسه گفتن از گریه های دنباله دار

بدبختی این شهر دپ و مز ف و مردم گوشتت تلخش ک دهنم سرویس شده انقد گفتم نمیفهمم فارسی، نژاد پرستای دوران تیمور لنگم این طور نیستن...

ا خخخ خوبنو با سوادن اما چیزی از درد من کم نمیکنه

و از بزرگ بودن احمقانه ک روزی هزار بار میگم لعنت بهتون و مرده ونو ببرن با این طراحی شمال ب جنوب این شهر مز ف درندشت بهش وصله:||| از دل تنگی وحشتناک واس خانواده و بالع ک دوام اوردنمان محال است...و تف ب زندگی خابگاهی

خو ی برید الان تو اتاق دارم خفه میشم چقد اسپری بزنم..

یا تو سرویس بوی گند تف بهتون ک چار روز دیگ ادعای شعور و تحصیلات دارید ای کثیف...یا تو بی ارتی تف بازم خبر مرگتون ادعای قوم برتر دارید خو ی برید...

مسواکم بزنید نمیزنید تو حلق ادم حرف نزنید واقن این بدیهیاتو میشه نفهمید...مسواک بزنید بعد اون ارو بمالید ب لب و دهنتون اول صبحی ...یا خاعک واسه سرویس بهداشتی های خابگاه

ینی فقط بوققق واسه اونایی ک گفتن ک این شهرو فلانو بیسار فقط دل خوشی اشو دارم...همین ک اونم مهم نیس واقن

با کوچکتر از خود یونی نروید این پند من ب تمام جهانیان است و بس

و روزی هزار بار میگم کی این جهنم تموم میشه اونیم ک ا هفته سر و کج میکنه ب سمت شهرش منم؛|واسه ی روز نیم :||||

با مقدمه سر بومی گزینه ایی زدیم  تیب و تار هم ی چی تو این مایه ها بعدش دههنم سرویس شد انقد از افتخارات گف ک ی لحظه ب خودم گفتم نکنه mitام نمیفهمم...

بعدم کلیک ک چرا این رشته رو اولین انتخابت گذاشتی:||ینی قشنگ داره برام...

هنوزم کلی ادم هستن ک میپرسن چرا برق رو اول نذاشتی تو ک ی زمانی عاشق برق بودی..خو ب توچه...واقن خسته نشده اید؟؟ب خودم ربط داره ...ما ی غلطی کردیم ی زمانی فک میکردیم ادم برقی هستیم ک نیستیم...دهنمونم سرویس شده از بس گفتیم ی شیمی با شیمی علوم پایهه دو تا فیلد متفاوتن ک هیچ دخلی بهم نداره مال ما مکانیکه و تلفیقه از ی هاس بازم مث بز نگات میکنن و میگن ینی شیمی نی:|||||

ب زودیم باید برم ی واحد صنعتی:))

و قسم ب وقتی از همه دخترا و پسرا بلند ترم:))))این ازمزایای دیر رفتنه ها:)

و چقد دختر و پسرا خزن خدااا ،ینی میخان ی جمله رو بگن صدبار نیت میکنن ،فلان بعد از اونایین از زیر کار خودشونو میکنن چقد از این ادما بدم میاد خودمو اصن قاطی نمیکنم خود شیفتگی نیس ولی واقعیته حیف من :||ک با اینا حرف بزنه و بخاد بحث کنه... تو گروه فقط ا شب پیام های پین شده رومیخونم و اصن خودمو قاطی جو نمیکنم...من بابام بهم یاد داده مستقل باشم چیزی ک دخترای این جا ندارن با والدینشون میان یا بیژن:))یا اصنم تعجبن من چ طوری سفر میرم یا اصن این جاچطوری رفت و امد میکنم:||شبیه ادم فضایی ها هستم این جا :)

میگم گوگل مپ؟؟میگن :هااا؛)))))چی بیدا؛)))

میگم مترو چ ساعتیه،نمیدونیم:|||اصن مگ انقدمشنگ میشه؟؟؟

انقد ب زبون این شهر الرژی پیدا اون روز بلیط اتوبوسم زیاد بود خاستم بگم تخفیف تا همینک عاقاهه دهنشو وا کرد حرف بزنه گفتم باشه بسته:|| با ی ح فوق عصبییی ها،اصن حالم بدمیشه خخخخخ رومخم هستن

البت ادم خوبشم نصیبم شده ولی لعنتیا از بس چندشن ک دیده نمیشه تصورشون اینه زبونشون بین المللیه:||قسم ب تمام گریه های بعد تلفن با خانواده:((((

ک ماشالا نیم مین ی بار میزنگنن کل خاندان:||این جا کارم شده تلفن جواب دادن ،تف ب محبوبیت:))و دبیرجان دیفم میزنگه؛))))

من همیشه تیپ ساده اسپرت با ضد افتاب ؛)چون انتخاب خودمه و راحتم

اما چندشم میاد از اونایی ک هفته اول چ ون معلوم نبود اما حالا:\||||و جای ارغان لعنتی را ب شدت احساسمیکنم:(((اینجا خخخ تنهام

متاسفانه من خودم چقد دیر جوشم و حالا دیگ فک کنید با این شرایط چی بشه

و لعنت ب بزرگی دانشکده که هررروزگم  میشم بزرگترین دانشکده دانشگاس اونم ب شدت مز ف گونه بزرگه اصن یچیزی مس ه اییه میگن روس ها ساختن دیگ اونام نامیدم ب سبک لانه زنبور:|||بعد کلاس ها انقد چایی میخورم بوفه ،اون روز یکی از دخترا گف پریسا چاییت دیر نشه...ایندخترمک ا هفته برگشته بودم ولایت تن تن زنگمیزد میگف دلش برام تنگ شده:||ک با ایما و اشاره خاهر ب زور منم گفتم ،منم:||من احساسات دروغی رو خوشم نمیادخو چرا بگم وقتی نشده و نمیشه و هیچ حسی ب این جا و سکنش ندارم من مدلم این طور نی تو تعارف ب یکی بگم  اییی فلان و محبت ،هیچ موقم یو جان و مان صدا نمیکنم حالا هرچقد تعارفو و کوفت باشه...

خو همه ی این ماجرا هر کدومشون میتونن ی پست بشن گذاشتم تا بمونه این جا و یادم نره سابجکت هارو...


ی توصیه شاید عجیب باشه ایی ک این جا رو همیشه خوندن و میدونن درجه و اعتبار ها برای من چقد مهمه:

اگه ریاضید و شهری ب غیر تهران هستید و مطمنید شریفو میارید فقط شریف نهایتا خود تهران پاشید برید و خابگاهی و اینا رو تجربه کنید در غیر این صورت تو شهر خودتون با هر نوع امکاناتو رنکی بمونید...

سایر رشته ها هم اگ مطمنید خود تهران فقط خود تهرانو میارید پاشید برید اگر نه شمام همین طور...

هرچن این حرفا رو بارها خاهرم و ادمای دیگ ب من گفتن و کر بودم، چار بار با دیدن wcبالا بیارید اون وق میگید اوووو یس...

احتمالا شما ها هم نفهمید من چی بمیگم تا تجربش کنید...

چون دیگ وقتی شریف نیس ،صنعتی اصفهانو فردوسی و شیرازو تبریزو علم و صنعتو کوفت و زهرمار با وز ابادش فرقی نداره سایر رشته ها هم همین طورشما واسع تهران خود  دانشگاش ،اره تفاوت هس ولی ب بدبختی هاش نمی ارزع ...این همه زجر تهش اون شریف ی چیز دیگس حالا هی بگو من تو رنک یکو فلانو قطبو و کوفت درس خوندم...













محکوم شدیم به تقدیر تو...و خ ظ...چاره ایی جز اینم نیس

درخواست حذف اطلاعات

فک می اختلاف رتبم باهاش زیاده

اما حالا ک عمیقا کارنامه سبزمو نگاه می

متوجه شدم با یکی از مورد علاقه ترین رشته هام تو شریف ک فقط میخاستم شریف بخونم در حد چن نفر اختلاف دارم رشته ایی ک ...فقط چن نفر...

اگ عد ی بود الان من اونجا بودم

جبرو اختیار و هرگز نفهمیدم

اما مدتیه دارم بهش فکر میکنم تقدیر رو هرگز باور ن

...اما لطفا وقتی قراره ب ی چیزی و ندی جزو محاله براش لیاقتشو ندارو یا هر دلیلی لطفا ارزوشم نده باشه؟سر کارش نذار ،نذار ۱۷،۱۸،۱۹،۲۰ سالگی تباه کند،وقتی براش کنار نذاشتی علافشم نکن...

اگ من برا آرزو ها م بندگی ن توم براشون خ نکردی...

حالا میفهمم من باید شریف میبودم دلیلی برا نبودن نبود اما تو نخاستی...

من همیشه حواسم بوده تا جایی تورو وارد زندگیم کنم ک خودم از زندگیم شوت نشم، پس من همه تقصیر هارو نمیندازم گردن تواما سهم نبودن را باید بپذیری هرچند ک دیگر فرقی نمیکنه ...نگو خیرت این بود ،ک از اول دبیرستان زار زدم و گفتم خیرت با دل من یکی باشه اگ میدونستی مال من نیس پس چرا دا چرا مث بقیه ارزوهام فکرشو ازم دور نکردی مثلا میخواستی با فکرش با تباه زندگیم چی و بفهمم؟؟

چطور میشه؟؟من غیر حقمو نخاستم اما ی چیزی اگ آ تی ک میگی هس اگ اون حرفا واقعیت داره پس اینو بدون از حقم از اون صندلی نمی گذرم حق من بود خدا خودتم خوب میدونی ...ی عمر همه حق منو گرفتن مگ من غیر حقمو میخاستم

این چن روز پذیرفته بودم ک رتبم برا پذیرش زیاد بوده چرا گذاشتی ببینم ؟؟میذاشتی ی عمر با یتم برم میذاشتی ی عمرفک کنم من خنگ بودم مشکل ازعد تو نبوده من کم بودم برا اونجا ن عد تو ن،حداقل میذاشتی تو برا م بمونی

چطور تونستی؟؟یادت رفته چ روزایی نایلون و گونی کتاب میبردم دفتر ؟؟مث ی حمال خو میدونستی عد ت زورش نمیرسه نمیدادی ، نمی دادی...

نا عد ی ک برای   تهران شد نبخشیدم اما ازش گذر

اما اینیکو ن میبخشم ن میگذرم ،اینجا متوقف میشم تا یادم بمونه از این یکی نمی گذرم ...

پایی برای گذر و رد شدن ازش ندارم... تهران ارزو و رویا برام نبود همون ۹۵ میتونستم برم اما موندم واسه چی؟؟هدف نبود برای اون عمر نذاشتم براش سلامتی ندادم هرچند سخت بود حق خوری حق خوریه...شریف و تهران هم نداره 

اما این یکی تمام منِ ،تمام سهم من از روزایی ک میتونستم زندگی کنم اما خودمو وقفش و این شد تهش...

این رشته رو فقط شریفشو زدم ک اگ تهرانشو میزدم میاوردم البته نمی دونم عد ت زورش میچربید یا نه اما من فقط شریفشومیخاستم می دونی ک چرا میخاستم... نخاستی نخاستی...من حق هیشکیو پایمال ن ب ی بدی ن تا جایی ک تونستم هوای بنده هاتو داشتم بدون هیچ توقعی...اما تو حتی حاضر نشدی حق خودمو بهم بدی من ازت معجزه نخاستم من حق خودمو سهم خودمو میخواستم ک ندادی...هر کدوم این آدمهای کثیفت و لجنت ک نذاشتن من برسم محاله ببخشم هرچند اگ اون دنیا حقی برام بذاری ...اما یادت باشه من ب ۲۰سالگی برنمیگردم...

یادت نره ایوب نیستم ی ظرفیتی دارم اون از پارسال انتخاب رشته ک الکی مردود شدم و هیچی نگفتم و سکوت و گفتم اینطور نمیمونه اما انگار...(چطور میشه چشماتو ببندی حق دیگه رو ب یکی بدی ک ن لیاقتشو داره ن فهمشو ن شعورشوها چطوری؟؟؟))))))در صورتی ک هیچ منطقی نمیپذیرفت اینم از امسال ک دقیقا بی عد ی پارسال برام اتفاق افتاد و امشبم مال شریفوفهمیدم...

ببخشید یک نشدم تا برم شریف،هرچند یکم میشدم نمیذاشتی برم بازم مث آِبِ خوردن بهم نمیدا ...لابد توقع داری بگم بدرک و  خداراشکر؟؟ن جانم میمانیم همین جا...

خو میدونستی نمیخوای مال من باشه ۹۵ میزدی پس گردنم ک برمو نمونم با خودم بازی نکنم...وقتی تو نخای نمیشه وقتی نخای نمیشه حتی اگ بدستشم بیارم ک آوردم دقیقا اما چون تو نخای نمیشه ...مثل امسال مثل ۹۶

 آدمهای حقیقی زندگیم چیزی نمیگم مث همیشه ،بذار فقط خودم بدونم ی عمره علافم...

پ.ن و دیگر اینجا اپ نمیشه...خ ظتون قرار نبود ولی دیگ قرار شد...

شاید جایی دگر بروم... ایی هم ک ادرسی ازشون ندارم اگ دوس داشتن ادرس بذارن یا ایدی  ایمیل چیزی ک اگ خاستن جای بعدو آدرس بعدی 

 وبلاگمو  براشون بفرستم...

پ.ن همه میگن خوشب ح و اینجا  قبول شدی ...همه خیلی غلط وقتی از حق و لیاقت من خبر ندارن ...

وقتی خبر ندارن تو چ بازی سر من دراوردی حتی اینجاییک میرم بهشت  برینت هم باشه بازم غلط و بازم نه تورو ن ادمای لجنتو میبخشم

راستی تو اون دنیا ت از اینک خودتو نبخشیدم چطور حکم میدی؟؟ینی چطور خودتو مجازات میکنی؟ دادگاهی بشه قاضی خودتی و شکایت هم از خودتع...کاش اینجاحقمو نخوری یا نذاری بخورن...

پست آ این وبلاگ به  نرسیدنت ختم شد یا بهترش به بی عد ی برای نرسیدنت ختم شد هدفم...من برات هر کار اما خدا نخاس ...دیگر از ۱۸،۱۹،۲۰سالگی با ارزش تر نداشتم از سلامتی مهم تر هم نداشتم...خیری ک با تباه زندگیم و دلم تموم شد ارزونیت...اینم میدادی ب یکی ک حقش نبود واسه تو ک کاری نداره...کاش پا میشدی ک حق بیاد سرجاش بشینه...واسه من تا حرف ازدهنم نیومده فقط ی چیزی تو ذهنم خودم بوده چنان میزنی پس گردنم ومجازاتم میکنی ک ازپادر بیام اما برا بقیه هیچ کلا میزنی فاز بیخیالی سوزنت رو من گیر کرده فقط

یه عمرگفتم به خدا دل من هم معنی تو و عشق تو رو میفهمه اما نشنیدی...






کارنامه سبز

درخواست حذف اطلاعات

الان دیدم کارنامه سبزو

بعد رشته خودم همشو اوردم

از برق و کامپیوتر مکانیک و پزشکی تبریز تا پلیمر صنعتی اصفهان...

یکم دلم پیش پلیمرس...ولی دیگ مهم نیس...من رشته برام مهم بود...




گوشی قشنگ:)و موارد مهم را ذکر میکند برای سابجکت های ایندش

درخواست حذف اطلاعات

کلی ماجرا هست

ک دوس دارم ثبت شه

ولی خسته ترم برای نوشتن

شاید در اولین فرصت ویسشو و بذارم:)

تابستون  تموم شد من آلرژی مونده الان مسلسلی رفتم چن تا عطسه دهنم وفکم سرویس شد ...

ی روز تو تابستون امسال چن هفت پیش انقد و عطسه ک ی قدمی بیمارستان شدم ...خستم میکنه فک کنید مینیمم روزی ۵۰ تا عطس۳:|||و همزمان رگبار شدن توسط پشه ...

از ماجراهای این مدت ویسمو می ذارم...

و شاعرم میگ نون و پنیر گردو گوشی نوت مبارک:)))

اولین پست با گوشی محترم

سابجکت هایی ک باید بگم:

۱-ناز خابگاه:!

رزرو خوابگاه با ناز و ماعده و رابع:||و دهنم سرویس از دسته ناز و عاقبت وقتی با اوا دهه ۷۰ بری از این بهتر نمیشه

و گرم حرف زدن اونو خشک بودن من جان گفتن های ناز و جدی بودن من...و ۱۲ شب زنگ زدنش...و nبار پرسید رزرو کردی توم؟؟فرق من ۲۰ساله با اون ۱۷،۱۸ ساله اینجاس

۲_ ید خوابگاه

۳-مسافرت این چن روزه

۴-ثبت نام خوابگاه

۵-دو دل شدن برای پلیمر و بازم پشیمان شدن همانا

۶-خاستم باشه و نبود

۷-خاستم باشم ولی دیگ نمیشه

۸-فش دادن امشبم ی لحظه البت گذری ک تهران رو اول نگذاشتم ک بازم گفتم شات اپ گل من..

۹-و ب حرف زدن با سنبل موقه خواب تو اتاقش از کنکور ب خاطر نگرانی ک داشتم برایش 

و معرفی کلی کتاب بهش

چطوری با خانواده سنبل آشنا شدیم:فامیلمان تو بیمارستان مادرش بستری بود ،مامانم میره ملاقات ،خانوم فامیلمان اشاره میکنه ب تخت بغلی و میگ این خانواده از شهرستان فلان اومدن ی هفته ترخیصن ولی چون عمل خانومش که حساسه نباید جم بخوره  وگرنه خ ناکرده ...و سوار ماشین اینا بشه حتی ی پلم نمیتونه بره اینجا هم هیشکیو ندارن و هیچ جایی و پیدا ن ک پله و اینا نداشته باشه منظور هتل اینا و آنگاه اوج داستان:

و مامان من :ب مدت چل روز ما از این خانوم پرستاری کردیم ب همراه یکی از همکاراش:||ندید و نشناس ی هفت سال شش سالی میشه ک دیگ بعد اون ماجرا دیگ روابطمان شرو شده

شوهر اون خانم ی کارگر باسواده دوس داشتنیه ک من ب شخصه عاشقشم...

مامانم کلا فازش این طوره تو شهر خودمون وقتایی ک پارک و اینا میریم اگ مسافر باشه برشون میداره میاره خونمون مث خونه آقای حیدری شوش:||ک از دوم دبیرستان من ک مامانم تو پارک ب اصرار اوردشون خونه روابط شکل گرفته

یا اون شبی ک مثلا از تهران برمی گشتیم فقط منو مامانم و ا وچیک پیر زنه و دخترش و  آورد خونه:|||چون اشتباه اتوبوس سوار شده بودن و دیگ هیچ جارو نداشتن ...

من ک حرص میخورم از این مدل اعتماد و روابط اما دگر عادت کردیم و فلا هم داریم حالشو میبریم مَثَل طور...و همین مدل مادر را در بی نهایت ضرب کنید مدل خدمت ۳۰ سالش بود ...خب دگرنگویم چون اگربداند جار زدم درباره خدماتش مرا عاق میکند...


این مورد رو دیگ گفتم:)

۱۰-دیدار آقای شیمی با پدر و کلی ابراز احساسات و لطف برای اینجانب و دیگر که ب چ دردم میخورد مثلا...









ماکارانی پز ب روایت تصویر و اندک دغدغه یک عدد ترمک:|

درخواست حذف اطلاعات
دیروزم با خاهرم کلی درباره و خابگاه حرفیدیم لازم بود بشنوم این حرفارو...

امروز اشپزی

البت بیشتر کمک اشپز بودم و خوشمزه بود البت خ دست پخت من نبود بیشتر اموزش بود قراره مرغم یاد بگیرم برنجو هم از بابا میخام یاد بگیرم برنج رو خوب میپزه

ینی میشه برنج ایرونی بده؟؟:((می دونم نمیده

برنج های دیگ رو واقن نمیتونم بخورم؛((

خاهرم چن سالی ک خابگاه بود برنج رو خخ کم میخورد اینک ب غذا حساس نی وضش این بود من دیگ چی میشم:||ک ذاعقه بسیار مز ف دارم:||مخصوصا برنج رو حساسم ینی غیر مارک هاشمی:)ی چیدیگم هس...هیععع خداااا؛((((( کاش شهر خودم دانشگاش مث اونجا و تهران خوب بود؛(

ی جورایی اولین پخت من:|هیچیم بلد ن بودم سر اشپزم خاهرم بود

وسطشم دعوامون شد:||یکم عصبی شدم یهو کلی فشار ریخت رو سرم:|ک زندگی روچ کنم تو خابگاه؟؟؟

امشب کلی اپ و مپ دان از نقشه متروتا بی ارتی و ورستورانو کافی شاپ و جای تفریحی...

یکی ازدلایلی ک دوس داشتم برم شریف پوذیشنش تو تهرانم بود

بدلیل اینکه من تهرانو مث کف دستم بلدم هرجاییشو ک فکرشو ید بلدم ب دلیل تردد زیادی ک داریم ب اونجا و مدتی ک اونجا زندگی هیچی تهران برام جدید نی ،من همیشه یدامو تهران الان تو شهر خودم خیلی مجتمع و پاساژ هس نرفتم:•|وبلدشم نیستم...تقی ب توقی میخوردتهران بودم...و همیشم فک می بهترین جا واسه دانشجو شدن واسه منه چون از زادگاه خودم بهتر بلدشم و خخ وقتا خانواده نمیتونستن خودم تنها میرفتم...اما اینجا رو درحد اینک ا این بار سوم راهنمایی رفتم اونم گذری ی شب موندم وقبل ترهایی ک رفتم مربوط ب بچگیمه اونم گذری هیچی ازش نمی دونم و کلافم میکنه...و هیچی ازش نمیدونم اونم ی کلانشهر مث تهران می دونم ولی اینک حتی نمی دونم درچ پوذیشنی رو مخمه در حد اینک اسم خیابونشو بلدم و ایستگاه مترو ب اونجا م میخوره

پوووففف...

الانم یکی از غصه هام اینه چون میرم یونی مث سابق نمی تونم برم تهران دیگ چون مسلما تعطیلی پیش بیاد شهر خودم باید بیام ،تنها فقط تعطیلات بین دو ترم میشه روش برا تهران رفتن حساب وا کرد با تابستون دیگ ،ک مورد اولم ن زیاد چون مطمنم اون تایم همش تو شهر خودم رزرو خاهد بود...اینم واقن رفته رو مخم

عادت ب این تهران رفتن و کارهایی ک اونجا دارم ...

تو تهران رستوران و کافه همه روبلد بودم ک کشفشون

ولی اونجا الان تو مپ میگشتم ولی نمیدونم چی ب چیه:(

این نفهمیه اذیتم میکنم

امشبم گفتم حالا میرفتی علم و صنعت نمیمردی؟ک ؟حالا یکم اون پایین تر

ک سریع گفتم شات اپ:||اه تو بزرگتر از ایناس ولی خب واقعیت تو لحظه ادم دلش میگیره از این حجم نفهمی...

امروز میگفتن:واقن ب خاطر اینک الان از اون تهران ها دیگ بالاتره عقب تر زدی؟گفتم اره

گفتن ینی تا این حد کیفیت واست مهمه:|؟؟

سکوت و ی لبخند زدم

حوصله سوال احمقانه ندارم

ن صرفا واسه سرگرمی این کارو :|نفهم ها

بعدا ادامه میدن ولم ک نمیکنن:

خو الانم اینجا ک میری فرقی با تهران نداره

ولی تو چون با تهران اشنایی بهتر بود اونجارو جلوتر میزدی

بازم سکوت ولبخند...بدم میاد بدیهی ترین هارو متذکر میشن

...

من خودم نگران این نابلد بودنم هستم اینام دم ب دیقه...هی میگن...ولی بازم برگردم عقب الانو جلوتر بازم میزنم از علم وصنعت مواد و فیزیک تهران...بازم عمران و علوم پایه های دیگ و ی های دیگ نمیزنم بازم بی شک ا هرا (من اصن ا هرا رو ب دانشگاع حساب نمی کنم ))محاله اصن بزنم بازم ی شیمی اولین اولویته برام...

نگرانیه ربطی ب انتخاب م نداره ،طبیعیه کلا ،ک ایشالا هفت اول کشف میکنم همه چیو ...

برنامه هم دان ۱۹واحده کلا ب نظرم سبکه...تاریخ امتحان ها هم بد ک نیس...

شنبه ها فقط دو ساعت کلاس داریم ریاضی خدا کنه بشه چینج کرد کلا شنب خالی باشه واسه ما ک شهرستانی هستیم خخ بهتره واسه ترددمون چون چارشنب تا ۱۲کلاس داریم میشه برگردیم...










و سوت ا مسابقع

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



وجدانا با اهنگی ک ا پسته بخونید:))پست را:)

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



خانوم شدنت خوش بادا ، :)

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



اندر خابگاه و مکالمه و خاهران را ب رخ میکشد

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



رمزی میشوند

درخواست حذف اطلاعات

حس دیگ خیلی اپن طور درباره پوذیشن ایندم حرفیدم

ب هر حال حتی با فرض احتمال یک درصد خوشم نمیاد من و شخصیتم در اینجا در عالم واقعی لو بریم مخصوصا تو دانشگاع ن اعصابشو دارم ن خوشم میاد ی دربارم خخخ بدونه ...

پستای مربوط ب و حواشیش رمز ی میشن
ی دوس داش بگ و مسلما به همم داده نمیشه:))ب بچهای قدیمی اینجا بدون شک ولی دیگ ب ادمای  جدید نه مگر ...





اندر خابگاه و مکالمه و خاهران را ب رخ میکشد

درخواست حذف اطلاعات

دو تا خاهرم نشستن داره لیست میگیرن واسه خابگاه عاغا از کیسه تا دمپایی از پیاز تا سیب زمینی از رب تا ماکارونی از گیره لباس تا ناخن گیر از تشت :|از شامپو تا صابون

از ابکش برنج تا قاشق رو نوشتن...

اوچیک اکثریتشو میگف من چار تا دونه ب ذه

نم رسید:||ی لحظه حس خنگ منم تو این خونه:))

و ان لحظس لذت داشتن خاهر را ب رخ میکشم وسطشم اوچیک تن تن مرا بغل میکرد و تپ ماچ و منم اخم نکن :||

البت فقدان برادر را حس میکنم برا حمل بار:)

بابام گناه داره...برادر میداشتم وظیف اون بود کت له:))

و مادر با بغض میگف بنویس ابلیمو و زرد چوبه...

و اینجانب ک در منزل رسما پادشاهی میکنم ی لحظه خودمم قاطی ینی من  چطور برنج درس کنم؟و چطور تر خابگارو تمیز کنم و چطور با ادم های دیگزندگی کنم؟اگ برق ب وقتش خاموش نشه چی؟منی ک در تاریکی مطلق فقط میخابم...اگ مث احمقا تن تن کولر روشن باشع چی!اگ تخت پایین مال من نشع چی؟؟

و ی لحظه دادم ک حالا خوب نمیرفتی همینجارومیزدی ک دوباره گفتم خفه شو ،چار روز دیگ بری اونور چ کار میکنی و محکم ب خودم گفتم دوران مفت خوریت تمام شد..

خاهر بزرگم میگوید ،ما ب چشم سربازی بهش نگاه میکنیم ک ادم شی،خیلی ب من لطف داره میدونم...

بعد میگ هاها خیلی خبیثانه باید نون بگیری:||درجا میخاستم انتحاری بزنم...

خودش خابگاهی بوده انقد وسیله لیست کرده ک ببرم...

عاغا امروز زنگ زدم ب شماره تماس داده ک سوال داشتید تو وقت مشخص بزنگید

عاغو منم زنگیدم ک چ کار کنیم اطلاعیه ایی نیست همش میگ ب زودی اپدیت میشه و اینا خلاصه انقد تحویلم گرف
مکالمه:

من :سلام خسته نباشید

اوشون:سلام خانم وگت بخیر(تبریزی بخونید )

من:پوکیداز خنده وقتی گف وگت بخیر:)

اوشون:امرتون
من:ببخشید من ورودی جدید مقطع کارشناسی هستم میخاستم واسه ثبت نام بپرسم ،سایت چیز مشخصی نگفته

اوشون:تبریک میگم خانوم امیدوارم این چهار سال بودن در تبریز ب شما خوش بگذره و ایامی ب یاد ماندنی برا شما باشه:))

من:از هیجان و ذوق بازم پوکید و خاستم بگم همین الانش برام ب یاد موندنی شد مهربون:)

اوشون :شما اول ثبت نام اینترنتی در تاریخ ۲۵ام تا ۲۷مدارک مورد نظرو ارسال میکنید بعد گرفتن کد رهگیری حضوری تبریزدر خدمت خواهد بود

من:عایا صغیر و کبیر ب احترامم تعظیم خاهند کرد؟؟(البت در دلم ،چنان گف درخدمته)

من:خب چرا تو سایت نیس؟

اوشون :سایت در حال تغییره و اپ شدنه تا پس فردا خود سایت اعلام خاهد کرد

من:حضوری کی بیایم؟

اوشون :متعاقبا اعلام میشه تو سایت نهایتا ۳۱ام و تحویل خابگاه

من :مرسی ممنونم
اوشون :خاهش می کنم با ارزوی موفگیت برای شما و روزگاران خوش:))

من :بازم گف موفگیت ذوق خیلی ناز میگف

من:مرسی از لطفتون خ ظ

اوشون :گربان شما ،ایام ب کام

من :تلفن را قط کرده و از انرژی مکالمه اون عاقا انقد ذوق ک حس چقد ب یادماندنی میشه دقیقا...

انرژی کلمات را نباید نادیده گرف ،فرض کنیم بد حرف میزد اون وقت تمام این حس و حال منفی میشد...دمشون گرم واگن:)

یاشاسین اوشون:)














خانوم شدنت خوش بادا ، :)

درخواست حذف اطلاعات

بد کاری دستم میدی از تودستم میری:))

همیشه فک می وقت این پست برسه اولش ی طور متفاوت خاهم نوشت ولی فک نمی با اهنگ خز بنویسم:))

پایان انتظارت از چندم ابت منتظری؟؟مبارکت باشه اره پری مبارکت باشع:))میفهمم لیاقتت بهترین از اینا بود ولی من خودت صلبش کردی حالا هم زنده ایی و نفس میکشی ارزوهات هیچ کوچیک نشدن بلک بزرگترم شدن...و اینکه ه تبریزه

پریسا ؟نگو ک چشمات دوسم نداره

من واسه چشمات همه زندگیمو دادم بازم می جنگم این بار بهتر و قدرتر و با کلی تجربه و حتی عبرت...پریسا رها نکن و بمون
ما از ازل میسازیم ما ک عادت داریم همیشه از اول شرو کنیم...

اگ چیزی ب زبون نمیارم ب معنی نفهمیدنم نیس ن م میفهممت ،من ب پای لیاقتت سوادت تا ته دنییا میام

پریسا من واسه چشمات هرکاری میکنم همه زندگیمو میدم مث همیشه من برای موفقیتت هرکاری میکنم ب شرطی ک تو باشی...

پایان انتظارت مبارکه..مطمنم کافیه پریسا ب میدون برگر ده و نترسه بازم بخاد پریسای سابق بشه حتی بهتر و پر انرژی تر و با تجربه تر...تو نابغه ی  فیزیک من بودی و هستی وخاهی بود گیرم درصد امس اونی نشد ک باید ۸۷نشد ک قرار بود اما تو هنوزم تو فیزیک درجه یکی دیوونه...

هنوزم کوانتوم منتظرته:)پریسا بمون ب خاطر تمام رویاهامون و ب احترام همشون...

زندگی جدیدت مبارک ب سیزن بعدی خیلی خوش امدی الی یاخچدهاملاشم ندانم درسته یا نه:)همین و با یاشاسین بلدم ک خدا بده برکت:)

مبارکت باشه من مث همیشه منتظر موفقیت های دیگت میمونم

عد و بی عد ی و حق و ناحقم واسه تو درس نمیشه پس بپذیر فراموش نکن ن هرگز بی عد ی هایی ک در حق شد هرگز فراموشش نکن...




اگ  دنیا ب نا اهلان بمانه ،نشینم تا این دنیا بگرده...

پایان انتظارت خوش بادا:)))

اینکه من وابستم لعنتی تو بری میترسم :*))بی ارزو مگ میشه پریسا؟در چشمانت من کلی رویا میبینم...منتظرت میمونم...

بهت ایمان دارم بهت ایمان دارم تو واسه من پریسای سابقی هیچ فرقی نکرد..برام مث همیشه با ارزشی و حتی الان بیشترم میخامت:)


نوش جونت:)به اوج لیاقتت بدرخش :)