رسانه
رسانه

سررسید (من نوشت های من)



پرواز ز پرواز تو ممکن نیست گویا

درخواست حذف اطلاعات

مرغ زیرک چون به دام افتد، تحمل بایدش...


 




جای خالی ات، حس میشود...حس میشود؟

درخواست حذف اطلاعات

ی مریوان...


 


+ نیستی و رو به نیستی ایم... عج


+ درد 




سران زر

درخواست حذف اطلاعات

می خواستم از درد شیرین محبت تو بنویسم


در خبر شنیدم درد تلخ: ی حادثه ی تروریستی مریوان... 


ز یادم رفت


مهر تو


و


.


.


‌.


 


+ خب   خوب بلده فک پر شو وا کنه، نجاست بریزه رو تریبون... زر میزنه: با دم شیر بازی نکنین...چی زر زر می کنی! چی زر مفت تحویل رسانه میدی! علم این نظام و انقلاب رو زر زرای تو و امثال تو نبوده که تا بوده و خواهد بود ، رو گرده ی مستضعفین بوده و خواهد بود...روگرده همین جوونای پ ر ... علم این نظام و انقلاب رو شونه آقامون صاحب زمانه که س ایه نه رو زرای شما آقازاده های کله پا...


 


+ میخوند: دنیایی که، تو سفره هاشم،آسمون داره...سفره های دنیای ما ، نون، هم نداره


 


+ زالوهای نظام اونوری ها نیستند، اینوری ها 


 


+ نیسنی




بیهوش

درخواست حذف اطلاعات

ینی اینقد خوابم میاد که به خودم اولتیماتوم میدم 


وای به ح پاتو از خونه بزاری بیرون


میگیری صب تا شب فقط می خو


چونه نزن، والسلام


 


 


+ ر خواب


+ شکر به قدم  از قدم برداشتن ها...صاحب قدم ها  برکت بده به بصیرت قدم ها نه فقط قدم ها


+ برای دلم و دلت 




شاکی کردین بچه رو خب

درخواست حذف اطلاعات

هدف صدا و سیما چیه دقیقا


اگه مرض داره بگه مایم بدونیم


والا


بازه امتحانات خون به جیگرت میکنه و آه از نهادت به آسمان بس که ا وبرنامه های جذاب  وسط پاراگرافای کتابات پخش می کنه


تابستون که میشه کوفتم نداره هیچ کانالش


 


:/


+ هیچی.فقط خولستم همدردی کنم با افسان و بگم: میدونم غصه ت گرفته،درکت میکنم سخته فوش شون ندی، اونا ن، تو ولش کن:)




استحیاء النفس

درخواست حذف اطلاعات

که این فلسفه ی انسان ماندن در روزگاری است که زندگی سخت آلوده است و انسان ماندن سخت و هرروز جهادی باید تا انسان ماند و هر روز جهادی نمی توان...


 


 


 


+ کویر-علی شریعتی


 


+ و هر روز جهادی باید ، تا انسان ماند


 


+ یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک


 


+ اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین


 


+ اللهم اغفرلی الذنوب ی تغیر نعم


 


+چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار


 


+ عاقبت، پر نور باد




جان،بیا دیگه :)

درخواست حذف اطلاعات

_____ از مجموعه پست های خاک خورده_____


 


 


 


خیلی وقته ناقل مرضی شدم که همش دلم تنگ شده اما همش هیچ کاری هم نمی کنم


!!!


واس تسنیم تنگ شده،هیچکاری نمیکنم


واس فرزانه (ر) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس افسانه(ب.ق) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس سمیرا(ص) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس فرزانه (ح) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس سمیرا (ب) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس فاطمه (م.پ) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس مهدیه(س) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس صدیقه(ص) تنگ شده هیچکاری نمی کنم


واس راضیه (م) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس ریحانه(ع) تنگ شده هیچکاری نمیکنم


واس طیبه (ج) تنگ شده و هیچکاری نمیکنم


دلم واس یه ایل تنگ شده و هیچکاری نمیکنم


چرا!


کارم شده پاس کاری حال به زمانی در آینده ی دور و شاید محال


کارم شده ریجکت


کارم شده سایلنت


و چه بدتر به حال من


که یکی مثه فرزانه بعد 1 سال زنگ میزنه و من دلم براش پر میکشه و جواب نمیدم...فرزانه ای که وای که چقدر دوسش دارم و دلتنگ ش


یکی مثه سمیرا، مدام زنگ میزنه و دعوت میکنه و من هیییچ و گاهی اینقد زیاد میشه که با خودم میگم: من اگه حای سمیرا بودم و اون این اداها رو درمیاورد ، بهم برمیخورد و میکفتم:برو گمشو اصلا و هیچ خبری ازش نمیگرفتم و ادامه زندگی


یکی مثه فاطمه چپ و راست پیامک میده و پیام رسان پیام میزاره و زنگ میزنه و جواب نمیدم و پیام تیکه دارش که هروخت تونستی زنگ بزن بهم با هم حرف بزنیم و میگم باشه و مییییییره پی کارشششششش و این روال همچنان ادامه دار


 


یکی مثه افسانه از رو بردم بس که زنگ و پیام و من همچنان خودمو خونوک ک  


و خودمو زدم به کر و کوری و خودخواهانه دارم همشون رو پاس میدم به


_ خودم باهاش تماس میگیرم_


و این کی میخواد بیاد،الله اعلم


شاید این بیاید شاید...


بعضی موقعا فک می کنم نکنه دیگه مثه قبل حرف مشترک ندارم باهاشون¿


و مثلا پشت تلفن می خواد بگذره به کلیشه های:


خب چطوری¿


دیگه چی خبر¿


چیکارا می کنی¿


و این مثلث بی مزه تکرار بشه


ولی آخه منی که ساعت ها با یکی مثه فاطمه از زمین میگیرین تا خود آسمون،آسمون و ریسمون می بافیم چطور ممکنه نداشته باشیم!!! مایی که از ترک دیوار شروع می کنیم و به یه بعد مشترک مذهبی حرفامون رو ختم،مگ ممکنه¿ مایی که هنوز هم وصل همیم چون خاطره هامون وصل همه چون مطمنیم با همه بی سوادی و نداری مون ، وقتی باهم حرف می زنیم یه سواد و دارایی کف دست مون رو میگیره و شیرینی ک به دلمون میشینه که چشم ببندیم رو همه اختلاف نظرا و بحث ها و دعواها و هر کدوم یه ور رفتنمون و بازززز  از هر وری رفتن بیخ ریش هم بودن!!!


یا افسانه، مگه غیر اینه که هر وقت با هم حرف میزنیم شروع میکنیم به چرند و پرند بافی! به سیر خندیدن های اختیاری بر فراموشی غصه های اجباری! مگه غیر اینه حتی اگه تو ریز شاخصه های مذهبی پشت به پشت هم ندیم ، خیلی جاها تو دوستی مون لااقل درک هم پشت هم بودیم¿¿¿!!! مگه غیر اینه که هیچی مون به هیچی مون به هم نرسه، یه سر خنده هامون باز راشو گم می کنه که به خنده های اون یکی برسه و بگه: چطوری رفیق روزای خاطره¿ یادته او ذبیرستان سر کلاس فلان خانوم و با فلانیا...چه دسته گلایی آب دادیم ¿ چه بلایی سر فلانی آوردیم¿ کارگاه کلمپیوتر و بچه های دوم و سوم کامپیوتر و آتیشایی که سوزوندیم و هر هر بخندیم و بگیم: 


راستی حالا ک حرفش شد ، از فلان دوستمون خبر داری¿


یا ....


یا....


یا....


اصن مگه تمام دوستای من هم تیپ و همفکر خودم اند!!!


دل ِ تنگ مگر نه اینکه بر رفعِ بیقراری عمل ت !!!


مگه غیر اینه که من دلم کف دستمه و اصطلاحا برون گرایم !!!!


پس چرا برون نمی گرایم¿¿¿   :)


 


+ همه شون حق دارند له م کنند والسلام


+ البته منم حق دارم از دست شون در برم :)


 




سلام من برسانی

درخواست حذف اطلاعات

 


زینب داره یه شنبه میره کربلا


منم می خوام :(


با همتون قهرم اصلا:(


 


 


+ هوای حسین


+ شب ست، هوایت نکنم،میمیرم


+ باز حال من به حال تو ست امشب


باز تمنای دلم بین الحرمین ست امشب


+ ما نمک گیر حسینیم به زینب سوگند


+ مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم


هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم




مُهرِ مِهر

درخواست حذف اطلاعات

چه فرقی می کند من چه گوش کنم¿¿¿¿


همه خواننده ها از تو می خوانند


شاد هم که بخوانند


دل می گرید


وقتیکه 


حرف


تو


.


.


.


 


+ نام ت که پیدا می شود ، دست و پای دلم گم می شود


+ " تبِ حسین بگیری انشاءالله" ، هنوز در راس عاشقانه ترین عاشقانه های من است در عشق به همان هایی که عاشقانه عاشقم به هستِ شان ، و عشقی که نام دعا میگیرد




برزخ آشنا

درخواست حذف اطلاعات

____از مجموعه پست های خاک خورده______


( روزهای پیشین قلم زده شده و پیش نویس و حال منتشر)


 


 


 


حرف های بیتاب و طاقت فرسا


که همچون زبانه های بیقرار آتشند


و کلماتش ، هریک ، انفجاری را به بند کشیده اند...علی شریعتی


 


 


+ واس این برزخ شیشه ای باید سنگ بشی


  بعضی وقتا نباید بیخودی دلتنگ بشی


+ حرف هایی که می سوزاند و آب می کند و فقط آب


+ تف به نفاق تان که می سوزاندم تا فیها خالدون


+ دادسرایی وجود ندارد... آ ین دادسرا با غیبت تو غیب شد...أین ¿¿¿


+ لعنت به شماها که نفرت را به جبر به قلبم تزریق می کنید


+ خب...آنقدر از شما لعنتیا شاکی بودم و تیغه ی اخم به پیشانی و بغض تیز به گلو که نفهمیدم چه شد که در کلانتری چشم خشم به مظلوم و سر خشم به نگاهش چرخاندم و عذرخواهی نکرده پا به بیرون گذاشتم و درد وجدانی که هنوز با من است و قلبم را می جود...بغض من از شما لعنتیا بود والا او فقط کمی پرونده اش را جلو تر از نوبت من گذاشته بود...کفر من از شماها بود...  :/


+ اشکالی ندارد... ام فراخ است و صبرم زیاد...دارد می شود...دارد جمع میشود...می گذارم بشود...میگذارم جمع شود...بنشینید تا باز منفجر شوم و لگد زیر نفاق هاتان


+ شکر به این حادثه که روی هاتان برایم رو کرد...شکر خدا


+ حس می کنم دارید رفته رفته به خودتان سنگ م میکنید....لعنت به شماها که با من این ظلم می کنید...قلب من مرد این حرف ها ، این تنفرها نبود...میشوم سنگ و از وجدان سنگ هاتان رد میشوم...به روال همیشه من و ظرفیت من هنوز هم تمام دنیا با ایل و تبار انسان و انسانیتش جا دارد مگر شماها و نفاق شماها... مومی میشود در دست اهلش و سنگی در دست نااهلش


+ پله های دادگاه_ راهروهای دادگاه_نگاه های آدمهای دادگاه...کی فکرش را می در 26 سالگی م از فغان شماها تجربه شون کنم!!! کی فکرش را می مجبور میشوم  نقاب بکشم بر روی چانه و کاپ بندازم تو صورت و با اخم پیشانی و  قلبی چرکین بدوم دنبال تخلیه بغض م به مهر و تمبر و امضاء کاغذبازیای جیبی_اداری که میگویند اسمش هست: طی روال قانونی احقاق حق... 


+ وقتی پله ها را دیدم و پایی که بلند که محکم زمین بگذارم ، یاد حرف بابابزرگ افتادم


+ حرف هایی که به تعبیر معلم نویسنده چهارم دبیرستانم، گلوله کاموایی می شوند در گلو


+ یا به تعبیر عین القضات همدانی: قلب من تا حلقوم بالا می آید...خفقان...خفقان...


+ این روزها تارهای صوتی فقط سودای " داد" دارند


+ حوادث،انتظارها را بر می دارد و بی تفاوتی ها را میگذارد


+ این روزها هم میگذرد و پوست من کلفت تر و انبان تجربه پرتر و فاصله ها فرسخ به فرسخ تر و من از نفاق تان دورتر


+ از یاد زمان می گذرد اما از یاد ریحان ،،، نمی گذرد


+ نزار این بغض مثه خوره بگیره جونتو


یا که حرف های نگفته ببره امونِ تُ


+ نمیدونم چرا اما امشب زد به سرم و منتشر شد... باداباد




فلان ال ه ها

درخواست حذف اطلاعات

و تاریخ بیهق از شاعران و دانشمندان و مردان فقه و حکمت و شعر و ادب و عرفان و تقوایش یاد می کند در آن روزگاری که باب علم بر روی فقیر و غنی، روستایی و شهری،باز بود و ان بزرگ حکمت و فقه و ادب ، نه در "ادارات" که غرفه های مساجد یا مدرسه های مدارس می نشستند و حضور در محضرشان نه پرداخت مبلغ و مدرک و شرایط می خواست و نه دریافت غبغب و کبکب و دبدب و شمایل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 


 


+ کویر_علی شریعتی


+ پُزِ من فهم بقیه لافهم ، بعضی حضرات رو خفه کرده


+ اساتیدیون غربیون_ تیون خون رنگیون _ یون پاکتیون_شبه روشنف ن داغون_سکولاریسمیون کوفتیون


+ باد شده اند، سوزن لازم اند


+ روابط عمومی بالا


+ قر و غمزه


+ مجیز


+ 200 سال سابقه کار +400_500 تا ضامن و 100تایی سفته


+ کاسه لیسی


+ ریزه خواری


+ ریش داران بی ریشه 


+ علم لاینفع


+ شکاف


+ تبعیض


+ دست همه ، تو جیب همه


+ بانکداری ی و عملکرد ی


+ بند "پ" رهگشاست گویا


+ نفس های حق


+ روح های غیرعادی


+ بالادست_پایین دست_بالاشهر_پایین شهر_شمال شهر_جنوب شهر


+ سلسله مردم آزاری های سادیسمیک


+ بیگاری


+ آقازادگی


+ تفکر لجن گرفته


+ فکِ باز و مغزِ تخته


+ تمدن و تجدد


+ الی ماشاءالله پانوشت هست و ....نیاز  به توضیح واضحات،نیست




به فنا رفتم

درخواست حذف اطلاعات

 ملت!


جان هر کی دوست دارین اگ برنامه تون اینه کله صبح از خونه بیرون آمدَندی کردَندی و بر وسایل حمل و نقل عمومی سوار شدَندی،سیر نخورین


 


+  :/


+مرسی اَه


+ می دونم آتیش ی خوشمزه اییه ولی عاجزا جهاد با نفْس ین که خلق الله از نَفَسهای بدمزه تون آرزوی مرگ نکن


+انرژی م تباه شد_بترکین خب 


+ اتوبوس نوشت_شاسی بلند




شیر تو شیر

درخواست حذف اطلاعات

یَک آدم بی نظمی شدم که الله اکبر!


این ور رو میگیرم ازون ور باد می برم


اون ور رو میگیرم ، ازین ور گرد باد می برم


 


+ با کاسه چه کنم چه کنم چه کنم¿


+ نیازمندی ها:


به یک سر و سامان دِهِ وقت زندگی با حقوق الهی خیر از جوونیت ببینی نیازمندیم


+ میدونی دیگه! اصن من و نظم دو لبه ی یه قیچی ایم ...طنز....من...امروز...صدیقه ... حوزه...


+ هییییی...همینجووووور تو این تقدیرنامه جدید رمضون ما می بارونی از 4 جهت جغرافیا همراه با رعد و برق و رگبار و احتمال بادهای گرم و سرد موسمی دیگه!! شکرت و شکرترت و شکرترترت...دل قرصکنم به وعده ات که خود فرمودی:  ظرف و ظرفیت 


+ بسان گربه گیجه شدمی و نیز مرغ پَپَری


+ همون "لکنود" آدم ام من گاهی حتما


+ هواشناسی


+ تا هر چند ساعت آینده که هوا پسِ ، پس باشه فقط خیری در پسِش به عنایت ربانی لطفا که فردای قیامت کلامون پسِ معرکه نباشه...  .... و هو خیر لکم...    ... و هو شر لکم...


+ تا نق بعدی همه تون رو به خدا می سپارم...بُدُرود


 




جوانانِ پیران اند یا پیران جوانان اند?!!!

درخواست حذف اطلاعات

ما نسل غرغرویی هستیم


یا بقیه م همینطور بودند آیا¿¿¿!!!


ما نسل بی حوصله ای هستیم


یا بقیه م همینطور خواهند بود آیا¿¿¿!!!


 


 


+ ان الانسان لربه لکنود...عادیات


+حقا که انسان نسبت به پروردگارش نا سپاس است...


+ کنود: زمینی سخت که از آن هیچ گیاهی نروید...


+ نسلِ علکی خسته...نسلِ ول کن بابا حسِش نیست


 




چند چندی عامو?!!!

درخواست حذف اطلاعات

همت کن


چاره ای اگر هست پیش عقل بگذار که


مهرت از دل نبرم


غیرِ این باشد،


خوش گذشت


بیرون لطفا


...


 


+ والا


+ دلِ گیر، است


+ یواشکی های من 




علم اش پابرجا

درخواست حذف اطلاعات

حوزه را دوست می دارم


حقیقتا


به


جان


.


 


+  و در ذهنم می نشیند :خانواده حوزه


+ من می توانم در بی رمق ترین و یا اعصاب خوردترین ح ممکن باشم و قدم به حوزه بگذارم،بدون تمارض و تعارض طوری بخندم و قهقهه سر دهم که انگار آب از آب تکان نخورده و روزگار بر وفق مراد و ایام به کام ! می دانید، این خاصیت حوزه است... این،خاصیت اهل حوزه است...دوست شان دارم به جد...هرچه باشد و نباشد، ن تی وصل تو اند




اون درِش

درخواست حذف اطلاعات

عاغا


بیاین جیگر کنین


ماست نباشین


بعضی وختا بزنین به اون درِش. . .


نه تنها لازمه که واجبه


میپرسین کدوم درِش¿¿¿


بسته به موضوع،هر کی تو زندگی شخصی ش خوب می دونه اون در کدوم دره! بعله!


والا  اگه به انتظارین که هرچه پیش آید خوش آید،هرآنچه آید،نوش جونتون و گوارای وجودتون آید


 


 


+ شلوغش نکنین،اون درِش مثبت هم میتونه باشه و منفی نیز


+ اون درِش تکلیف مشخص میکنه


+ اون درِش دلگرم میکنه


+ اون درِش دلسرد میکنه


+ اون درِش آرامش میده


+ اون درِش مرز تعیین میکنه


+ اون درِش القا میکنه


+ اون درش غیرت میکنه


+ اون درِش ...


+ پشت اون درِش ، خیلی دره


+ به به ، شعر نو گفتم :)


+ یادِ بیا بریم دشت، کدوم دشت افتادم :)


+حال ثقیلیدن و لفافیدن و فلسفیدن حرفیدن ندارم،زود بگیرین چی میگم دیگه! از ما گفتن بود،خود دانید و صلاح خسرو جان تان


+ صفر تا صد من هم از همون درِشِ...از جنس حرکت و برکت




کویر

درخواست حذف اطلاعات

که در کویر ،


سایه را می پرستند و نه آفتاب را...


شب را می خواهند و نه روز را...


نه پرتو عنایت بزرگان که سایه شان را و نه نور خدا...


 


+ کویر_علی شریعتی


+ خورشید پشت ابر


+ می خواهند نور خدا خاموش کنند و خدا نور خود را کامل خواهد کرد...الیس الصبح بقریب


+ شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند 


+ فرید


+ طرید


+ این جماعت خاکی ، بیش از خاک نمی خواهند... کویر می خواهند نه ربیع الانام و نضرة الایام... ترک به لب می خواهند نه مَتَى نَرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّةَ فَنَرْوَى مَتَى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مَائِکَ فَقَدْ طَالَ الصَّدَى


 + تو نمی دانی که زنده ماندن دردناک ترین حادثه است¿


چه ن نایانند انها که این شهر را شلوغ می بینند و چه ساده لوح که از جمعیت سخن می گویند،سرشماری میکنند و بعد شماره عجیبی را از نفوس اعلام میکنند و باور هم دارند . درست هم هست،منتها  صفر ها را بیهوده به حساب می آورند ، صفر صفر است هر کجا ک قرار گیرد...کو جمعیت¿ چگونه از این همه خالی بودن از این همه بی ی  و از این همه خلوت به وحشت نمی افتند¿ کو ی¿ 


چه خوشبخت است انکه ی را دوست میدارد،عشق می ورزد...او بر روی این زمین ، در میان این کوچه و بازار و انبوه سایه هایی که چون اشباح خیالی می گذرند ، یکی را میبیند... احساس می کند که در میان این خلوت خالی یکی وجود دارد...


+ به تنگ آمد از نفاق و نقاب این آدم های انسان نما...حضرت غریب ، چادر مادرتان عجیب غریب ماند...حکایت درد غربت امروز حکایت همان درد غربت چادر خاکی دیروز ست و حفظ نجابت و پاکی در ْ دوره ای که رسول مان، جان ِ جانانمان فرمود: آ ا مان... 


+ یادگار سادات... 


+ 5 متر پارچه نع...5 متر نیزه


+ ما شهید به مرز دادیم...ما شهید به مرز می دهیم...ما م ع به وقت دیروز عراق دادیم...ما م ع به وقت امروز می دهیم ...ما خود را هم که نشناسیم ،حرمت خون می شناسیم...ما نان و نمک از خون قطعه و بلوک های بانشان و بی نشان میخوریم ...ما لقمه از دست های بسته دریا و سرهای س آسمان می گیریم ...ما هی ش تیم و نمکدان نش تیم...چه کنیم که این طایفه کوفی نشانْ نمکدان مان ش تن خواهند... علم به  روانه شام میخواهند¿¿¿ 


+ جنگ آرمان


+ جنگ عقیده


+ شیعه از شیعه میکشد ،نه کافر حربی...و این جرقه هایی که به دل پرتاب می کند آتش زنه تر است ... نیست¿¿¿ هرچه می کشیم ، از این بی تو بودن است...هر چه آید سر ما ، آید از بی غیرتی ما.... آذرخش ت آرزوست ...


+ به نام پدر...عج


 




سلول انفرادی

درخواست حذف اطلاعات

درحالی که در حال می خسته ام،صفحه ت رو باز می کنم ، یه نیگاهی به سر تا پای صفحه ت و بعضا بعضی پستات،می بندم و میگم:


___که چی! خب به من چه!!!___


 


 


+دیوانه هم خودتی


+و من نیز


 




اون درِش

درخواست حذف اطلاعات

عاغا


بیاین جیگر کنین


ماست نباشین


بعضی وختا بزنین به اون درِش. . .


نه تنها لازمه که واجبه


میپرسین کدوم درِش¿¿¿


بسته به موضوع،هر کی تو زندگی شخصی ش خوب می دونه اون در کدوم دره! بعله!


والا  اگه به انتظارین که هرچه پیش آید خوش آید،هرآنچه آید،نوش جونتون و گوارای وجودتون آید


 


 


+ شلوغش نکنین،اون درِش مثبت هم میتونه باشه و منفی نیز


+ تکلیف مشخص میکنه


+ اون درِش دلگرم میکنه


+ اون درِش دلسرد میکنه


+ اون درِش آرامش میده


+ اون درِش مرز تعیین میکنه


+ اون درِش القا میکنه


+ اون درش غیرت میکنه


+ اون درِش ...


+ پشت اون درِش ، خیلی دره


+حال ثقیلیدن و لفافیدن و فلسفیدن حرفیدن ندارم،زود بگیرین چی میگم دیگه! از ما گفتن بود،خود دانید و صلاح خسرو جان تان


+ صفر تا صد من هم از همون درِشِ...از جنس حرکت و برکت