رسانه
رسانه

سررسید (من نوشت های من)



کیش و مات

درخواست حذف اطلاعات

بر پلکان می نشینم


و


پله پله پلکانی از شدن


میشوم...


اصولا


وقتی


"مات" می شوم


"مات" می شوم


 




نگیر این دلخوشی های خوش را

درخواست حذف اطلاعات

اخیرا خیلی داره اتفاقای خوشگلی برام می افته


نه اینکه قبلا نبوده باشه هاااا


نه


ولی


جنس اینا فرق داره با قبلیا


انگاری


!


اتفاقایی که سخته ولی


میشه در پیشگاهش شونه هات لرزید و سرت به خج خمید


 


اتفاقایی که بهته ولی


میشه واجب بشه بهت بغض : رضیت بالله ربا و بال دینا و بمحمد صلی الله علیه و اله نبیا و بالقران کتابا و بالکعبة قبلة


 


 


+ دارم اذیت میشم و ازین اذیت شدن لذتی می ببرم ملغمه ای از اشک و لبخند...پای تو که وسط باشد ، من فهم می کنم که ،آیین دیوانگان است :)




اَه که چه مسرفینی هستیم ما

درخواست حذف اطلاعات

اذیتم می کند


و بعد مدت ها سکوت قلم به فریاد وادار!


چه؟؟؟؟


اسراف وقت  بر امور سطحی و سخیف!  


:/


که چه؟


که الهام می خواهد تفکیک دو گروه  مهر و بهمن 96 را


که چه؟


که تحمل نمی کند منی را در کنار خودی را


که انگار حوزه زمان ارث پدرمان است که هر کدام تز مدیریتی بگیریم و بخواهیم هر کداممان قسمتی را به سمت خود  بکشیم!!!!!


لامصب


 


گیر چه هستی؟


ادا


اطوار


؟


کم ظرفیتی ما؟


واقعا این قدر حوزه بیکار و الاف مانده که به این مسائل بپردازد


؟؟؟؟؟


 


 




پیراهن حسین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

اینکه خب خیلی وقته محرم و صفر تموم شده اما هربار که به فکر اینکه باید برم و قالب وبلاگمو عوض کنم و لباس عزاشو دربیارم و به روال قالب قبل برگردونمش، صفحه کاربری رو باز می کنم ، چند دقیقه خیره خیره نیگاش میکنم و چشام دور "حسین" ش رو طواف می کنه و  اون وقته خوب می فهمم که چقدر دلم  دل نمی کنه، این اشکالی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دلم ش ت


 


 




12-13/30 های جویدنی

درخواست حذف اطلاعات

یه کلاسی هم هست مثه کلاس پرسا


ادم سر کلاسش عشق می کنه


اصن برام مهم نیس چه موضوعی درس میده


هرچی درس بده دغدغه داشته باشم یا نداشته باشم میرم پای درسش چون


این ادم ریاضی هم که درس بده، با رویکرد دینی درس میده


اینش رو دوست دارم


هرچی درس بده، بس که شیرین و خوشمزه درس میده که ادم حین گوش واس مغزش شاخ و شونه می کشه که: مبادا یادت بره هااااا


عمرت سر کلاسش هدر نمیره ک هیچ! کیف میکنی


گوشی و کاغذ و قلم نیاورده بودم، حیفم می اومد یک دقیقه برم دفتر، کاغذ و قلم بیارم!


ترس از دست دادن حتی یک دقیقه از مباحث!


ذهنم رو مجبور می که کلید واژه ها یادش بمونه


حتی دلم نمیخواست از ی مطالبه کنم


دمش گرم!


ی همیشه صبور و آروم و متواضع و همراه و امید بخش! با حرفایی که بوی حرفای صفایی حائری ازش میاد و به دل میشینه


 


+ حوزه


+ مطالعات ن


+ پرسا


 




بتکانید به دل پر چادر حیا ،بل امید سهمی به ما هم برسد

درخواست حذف اطلاعات

به دلم سر بزنید


آب و جارو کنید کنج  کمی خانمی ام به همه خانمی تان


 


+ حضرت آیینه  سلام :)


+ صحن آیینه سلام:)


 




ما رو برسون

درخواست حذف اطلاعات

 


خدایا آن چه را قسمت مان کرده ای و برای ما ناخوشایند است محبوب ما گردان و ان حکم تو را ک دشوار می پنداریم اسان ساز


 


صحیفه سجادیه


دعای 33




باشی باشد باشم

درخواست حذف اطلاعات

آغاز می کنم امروز را


بی دلواپسی های  اکنون دخترانه


نگران نمی شوم از نابلد بودن ها


حرکت می کنم 


خالصانه


برای تو 


به امید گوشه چشم نگاه حجت تو..‌.


 


+ بگذار برایت بدوم آقا..برای تو...نه خودم و منیت های خودم...بگذار بدوم


 




کم نور

درخواست حذف اطلاعات

کاش می شد پشت دل جایت گذاشت!


 


+ نوستالوژی تلخ بچگی های بچه های امروزها از درهای  دیروزها


+ هاله های تصویری گریه و زاری پشت دری که مامان قفل می کرد و می رفت!


+ دل قفل/قفل دل 


+پشت دل/پشت در


+ از چه/ از که


 




حضرتِ خانوم

درخواست حذف اطلاعات

سلام خانوم 


اصلا یک دل و یک صحن آیینه شما!


 


+ جالب بود...اغاز ت مولا صاحب ا مان ع و  بغض دلتنگی گوشه ی چشم برای خانوووووم حضرت معصومه س...ارتباط ش؟؟؟؟؟ نمی دونم!!! فقط  غربت دل  دور اونقدر بود که شب ش خواب صحن و سراشون رو دیدم  و البته حضورم در صحن و سرای حضرت ارباب ع... ارتباط ش؟؟؟؟ بازم نمیدونم!!!!  فقط در همین حال  برای که افسان بیدارم کرد لبخند رو لبم بود که گفتم: در چه رویایی بودم  :)


+ من خیلی دوستون دارم


+ من...خیلی....مجدد...خیلی...دوستون...دارم


 




هوس باز کتاب باز

درخواست حذف اطلاعات

کتابخونه ها


مثه 


گلخونه ها


 


حس آرامش ملیح به آدم تزریق می کنند...مسکن روح اند اصن...


 


+ به غیر مرض قند ، یه مرضی هم هست به اسم ، بچرخ و ن !


اولیش رو که نداریم ولی دومی ش رو چرا الحمدالله به وفور


این پاتوق کتاب زیر گذر اصن همچین دلبری می کنه که نگو...هی ادم رو به هوس میندازه بری یه ناخونک بزنی 


هی هرازگاهی ،کتابفروشیه خون م کم میشه، فشارم بالا پایین واس نورمال ش،میرم ، چرخ ن و نگاه کنان و قدم ن قد و بالای کتاباشو متر میگیرم ، ذوق مرگ میشم از دیدن این همه کتاب، میگم: نمیشه همتون مال من باشین؟   سروش درونم تیکه میندازه: خب حالا! جو نگیرت باز چشمت به حجم کتاب افتاد! نیس که خیلی کتابخونی و سرانه مطالعه رو تر دی !  میبینم ندای درونم بچه صاف و صادقیه داره راس میگه میام بیرون :)


این جلدهای کتابا هم و ریده ها ، ادم رو مست لایعقل میکنه بس که خوشگل و شیک و ابتکاری طراحی شدند ! و جالب تر اینکه وقتی ورق میزنی ، رویت می کنی ببینی کتابه با خودش چند چنده اصن ، میبینی محتواش: چرت و پرت! خزعبلات! ترهات!به درد اینکه شیشه باهاش پاک کنی می خوره یا مثلا دور سبزی بپیچی یا باهاش موشک درست کنی و دل طفلی  خجسته!


یا  کلا ده برگ برگه داره ،تو هر صفحه ش ده کلمه تو رودروایسی نوشته شده ! ینی اونجا عملا امر بهت مشتبه میشه بری سر قرآن ، برداری یه دور سوره ز ف بخونی!


ینی به یقین می رسی : خوب شد ن یدمش هاااا.... از همه تشخص * کتاب* بودن فقط جلد شیک و پیک ش رو داره یدک میکشه والا توش : از تهی سرشار...کت به غایت تهی مغز!


ینی حکایت این تیپ کتابای یه لا قبا ،میشه تا حدودی گفت به سان  حکایت غرولندهای بابام ب بعصی جوونا:  جیب خالی، پز عالی.... سر و وضع خارجی تون سامان!سر و وضع داخلی تون داغان!


خلاصه که کتابفروشی ها، ترجیحا هر چی گنده تر ، حس خوبی به ادم میدن...برای تنظیم حس تون هم که شده مث من هی خل شین هی سر بزنین...فوقش فروشندگان به جرم آس و پاس ی دست و پاتون رو می گیرن از ا یه بار، پرت می کنن بیرون...   :)


+ یه عالم کتاب نصفه نصفه خونده رو دستمه...بهش میگن چی؟ تنوع بازی...یا.... هوس بازی  ؟  


+ کتابا جیگرند! تمام!


 




همان بود که همان بود

درخواست حذف اطلاعات

 


ارمیا


تموم شد


دقیقا! همونی بود که فکر می ! همونی بودی که فکر می !


خوندم و از خوندش کیف


خوندمت و از خوندنت کیف


 


من تو رو پیش از ارمیا خونده بودم!


ارمیا رو خوندم که فقط بیشتر خونده باشمت! 


که فقط بگم: میدونستم تو رو!


 


من میدونستم ارمیا ، بیش از یک کتاب است


 


متن خوبی بود


متن خوبی بودی


متن خوبی هست


متن خوبی هستی؟؟؟


 


+ارمیا- رضا خانی


+ چند شب پیشا تمومش


+  کلی اینور اونور عباراتش ،یادداشت نوشتم و استیکر و هشتگ 


+ ازون کتابایی که وقتی براش هزینه می کنی ، بیشتر ازش دریافت می کنی.... ازون کتابایی که وقتی براش هزینه می کنی اولش میگی: چقد زیاده قیمتت! تهش میگی: نوش جون قلمت.... ازون کتابایی که زمین گذاشتنی نیست، تا میخوای بزاریش زمین بری ب بقیه کارات برسی ، می گی : بزار تا ا همین صفحه بخونم ، میرم حالا/ بزار دو خط دیگه بخونم ، دیر نمیشه/ بزار ببینم ته پاراگراف چی میشه، وقت هست هنوز که و به خودت میای میبینی همه کارات موند و تو در حال جویدن کت ....


به خودت میای میبینی یه خط? دو خط تا ته رفتی و کتاب رو بستی ....


به خودت میای میبینی تو خونه ، تو اتوبوس ، تو حوزه ، مسیر در ورودی تا جلوی مزار و سرمای سکو ، تا تو سکوت سالن حوزه از چشمت و دستت و دلت کنده نمیشه


دوسش داشتم... خیلی...


دوسش خواهید داشت...خیلی..‌.


 


اولین قلم زنی رضا خانی خوب بلده راه باز کنه به ولع به باقی آثارش...


 


ازون کتابایی که با مزمزه می خونی ، نا خوداگاه سرعت میگیری، هی ترمز میگیری که هیچ مزه ای رو از دست ندی، جلو میری که ببینی : خب بعدش! خب بعدش! یکهو به تهش میرسی ،سکانس آ ! لبات آویزون میشه و دلت نمیاد باور کنی ک تموم شد :(


 


+ زیاد ازش تعریف نه؟ چون زیاد تعریف یه...


+ می دوست


 




وضوح

درخواست حذف اطلاعات

 


از تو چه پنهان که دلم


حال دلش، خوب نیست...


 


 


 


+ الهی هب لی کمال انقطاع الیک


+ می دونم  که حواست هست که حواسم نیست


+ روحم از جا ، دل بریده/  تا ثریا پر کشیده


 




از تو ، بعید ، نبود

درخواست حذف اطلاعات

چقدر خونه زینب، حس خوبی داشت


سادگی


معنویت


آرامش


 


+ ناهار  نذر حضرت زهرا س


+  سیاهی یا حسین به دیوار


+ سربند و پلاک اویز گلدان


+ ....همه چیز صمیمی بود... درست مثل خودت...حتی ا یژن...


+ همه چیز آرام بود...درست بر خلاف خودت...حتی شیطنت هامان....




لولو ه که نبودم که!

درخواست حذف اطلاعات

خب


که چی مثلا


!!!!!!!!!


خونوک


!!!!!!!


مثلا ترسیدی 


از خوندن من؟


که خصوصی کردی صفحه ت رو


از چیه من؟


که


بفهمم تو عقاید سرت چی می گذره


یا 


بفهمم تو عقاید دلت چی می گذره


هاع؟


کدومش؟


چه اتفاقی می افتاد مگه؟


 


+ اصن چیشششششش


+ مهم نیست


+ :/


+ خود را انچنان ک هست بنمایید...


+ والا


+ به احتمال زیاد این پست در اینده نزدیک خواهد ترکید




نمایش ... به زودی ...در سراسر ذرات بشریت

درخواست حذف اطلاعات

تا اکران ایدئولوژی مهدی....


 


منتظر مانده ایم


منتظر بمانید


 


 


 


+ شاید دور زمین، دور زمان شماست


اما


قرن زمان ،قرن حسینِ ماست.....


 


+ آن مرد، می آید


آن مرد، با آرمان می آید


 


+ نراه قریبا


 


+ مدام خسته ایم از خستگی های مدام


 


+ می گویند: رحمانی... چه اش مانده است!




نمایش ... به زودی ...در سراسر ذرات بشریت

درخواست حذف اطلاعات

تا اکران ایدئولوژی مهدی....


 


منتظر مانده ایم


منتظر بمانید


 


 


 


+ شاید دور زمین، دور زمان شماست


اما


قرن زمان ،قرن حسینِ ماست.....


 


+ آن مرد، می آید


آن مرد، با آرمان می آید


 


+ نراه قریبا


 


+ مدام خسته ایم از خستگی های مدام




به کام دل

درخواست حذف اطلاعات

 


بعضی ها دلشان خوش است که خودشان می خوانند


به جای هفده رکعت در شبانه روز، پنجاه و یک رکعت می خوانند غیر از های مستحبی دیگر.


اگر بگویند بابا مردم گروه گروه از دین دارند رو برمی گردانند غمشان نیست....


گفت: ان گلیم خویش به در می برد ز موج!


می گوید: آقا! ما گلیم خودمان را درببریم خیلی کار است ، خیلی هنر است،به دیگران نمی رسیم.


بعضی ها اینجوری اند!


آن عملی که نشانه ایمان است، این عمل نیست!!!!!


 


اگر تعهدی احساس نکردی، در مومن بودن خودت شک کن‌...


 


جامعه ای که به تعهدات ایمانی عمل نمی کند نام خود را جامعه مومن نمی گذارد!


 


-----اعتقاد به علی،تعهد می آورد------


 


+ من و طرح سوال ازمون جبرانی حوزه-مجموعه شه ولایت،جلد 1،ایمان در قرآن،سلسله جلسات ی،رمضان 1353


+ فقط عشق که


انسان سازه.‌‌...




جدل نگاه ها

درخواست حذف اطلاعات

(آغاز پیامک)


 


+ارشی جون ما ازمون جبرانی نظام معارض هم باید داشته باشیم


منبع این چی پس؟


می خوام اطلاعیه بزنم


ساعت ازمون چند؟؟؟


 


-سلام


اتفاقا تو جلسه آموزشی امروز خودم مطرح اما چون شما جیزی نگفته بودین نتیجه گرفتم که افتاده ندارید


ساعت 12 کجا سیر میکنی چندین بار گفته شده تاریخ و ساعت


بار گفته شده تاریخ و ساعت


 


+ ببخشید سلام


اخه تقریبا هرچیزی تو حوزه بسته میشه تا لحظه ا شونصدبار تغییر پیدا می کنه ادم همیجور اچ مز میشه


والا هم تاریخ هم ساعت یادم بود


در موردمعارض هم من گفته بودم بهت


همون روز ک نشستیم با هم از تو سیستمت اسامی دراوردیم 


اگ یادت باشه


من اسم افتادگان تمام دروسم رو دراوردم


حتی رس الهی


ولی چون فایلایی ک تهران فرستاده بودفقط واس نظام و اخلاق بود تمرکزم رفت رو این دوتا و گفتم اونو لابد بعد میدی بهم


 


- هرچیز نه منصفانه نگاه کنی البته بعضی چیزا اینطورن که البته گاهی طبیعیه و گاهی هم تقصیر تک تک ماهاست نه حوزه


عیه و گاهی هم تقصیر تک تک ماهاست نه حوزه


خیر یادم نیست


لازم بود شما پیگیر باشی و یادآوری کنی حالاهم فردا پیگیری کن


 


- از اینکه یادت نیست نمیشه نتیجه گرفت ک من نگفتم


 


+ من هم نگفتم تو نگفتی میگم یادم نیست اگه بود که مرض ندارم پیگیرش نباشم حالاهم دیر نشده فردا پیگیر میشم انشاءالله


شم حالاهم دیر نشده فردا پیگیر میشم انشاءالله  


 


+ بله درسته


منم منظورم خود ماهیت حوزه نبود.اونکه کاری نمی تونه ه....فقط عنوانی از مجموعه ست


منظورم ادمای حوزه بود


 


تازشم


نظر منو بخوای


حوزه هیچیش نظم نداره


فقط حرفشه


 


 دلتونو خوش کنین و بگین طبیعیه


 


 


+ این چه حرفیه .میدونی ک من جسارتی ن


فقط خواستم بگم بیخیال نبودم.وظیفه م بوده بیستر تاکید کنم ک سهوا ن


ممنونم از پیگیری ت


بیزحمت واس رس م پیگیری کن که تکلیف ازمونش چه جوریه؟


تشکرات داکتر جان


 


- خیلی ممنونم از افاضات شما


کاش قبل از قضاوت منظور من رو از طبیعی متوجه میشدی اینطور صفر و صدی فکر آفته عزیزم


چشم پیگیری میشه انشاءالله


 


+ من کااااااملا متوجه منظورت از طبیعی هستم،خیر سرم ادبیات خوندم


اون طبیعی ک میگی یک در میلیون پیش میاد و در شرایطی نه فرت و فرت 


اصلا هم افت نیست


افت ماله کشی روی کم کاری هامونه و برچسب 


 


پیش میاد، طبیعیه،درست میشه، اسیبه دیگه و...


منظور من شخص تو و این جریان نیست ب خدا


منظور من هر انچه تو این ی ال دیدمه


 


می دونی، ما تو حوزه ،هیچکار نمی کنیم ، فقط چپ و راست همدیگه رو باد میکنیم و دلمون


خوش که حوزه دانشجویی ما فلانه بهمانه ک سایر مراکز نیست


به مذاق ها خوش بیاد یا نه


ما با این وضع کار مون داریم خیانت میکنیم نه خدمت


 


 


ما تو حوزه هیچکار نمی کنیم....هیچکار


الباقی بماند


 


خانم شریف الان بهم پیام دادند:


سلام عزیز ، با عرض شرمندگی برای فردا کاری برام پیش اومده ، اگر تونستید مراقب پیدا کنید اگر نتونستید خبر بدهید ممنون


 


 


- اولا تو حق نداری به جای همه فک کنی من اگه به این نتیجه ای که تو رسیدی میرسیدم ثانیه ای وقتمو تلف نمی و میرفتم جایی که مطمئن بودم کار میکنم و مفیدم


متاسفم برات که به این نتیجه رسیدی و هنوز هستی


ار میکنم و مفیدم


متاسفم برات که به این نتیجه رسیدی و هنوز هستی


مشکلت اینه که کم کاری افراد همون که گفتم تک تک رو به حساب مجموعه میذاری


و فک میکنی مدیریت آدما آسونه


شاهد هم که از غیب رسید


به نظر تو الان باید نیومدن خانم شریف چه کرد؟


 


+ این نگاه منه


من خوب میدونم برای چی هستم و برای کی


واس همینم هست که هستم


مطمن باش به مرزی که نباید، برسم، نیستم....


 


ماها اگر تو حوزه درست کار میکردیم،وضع ش باید دهن پر کن تر از این بود


تویم دلتو خوش کن


یه جوری میگی مجموعه انگار مجموعه از درخت تشکیل شده و یه چیزی جداست


خب برادر از خود ماها تشکیل شده


من وقتی میگم مجموعه حوزه یعنی من، تو، صدیقه، مهدیه ، و الی ا


تک تک ک تو هم میگی همین معنای مد نظر من رو میده


نخیر مدیرین ادما ابدا اسون نیست


اصلا و ابدا


لکن حداقل بادبه غبغب نندازیم و کاررو بشوریم بزاریم کنار و یه پارچ اب سر بریزیم رو وجدانمون


اگ عرضه داریم درست کار کنیم.اگ نداریم گورمونو گم کنیم خیانت نکنیم


برو ببین کار تشکیلاتی چه جور کاریه


مقایسه کن


اونوقت می فهمی ما تو حوزه هیچ کاری نمی کنیم


فقط خودم و صاحب حوزه میدونه ک حوزه ش برای جانه،عاشقشم، با کوچک ترین مشکلش حالم بهم میریزه،دغدغه شو دارم،دلنگرونشم،


اما بی بگم


اگ تخته بشه، 


میشینم یه دل سیر گریه میکنم 


اما


تعجب نمی کنم...


 


یا علی


 


- درباره افراد داری


تو از دل من چه خبر داری که چه حالی داره


علی یارت


 


+ یه مهدی باور اینطور کار نمیکنه


یه مهدی یاور اینطور کار نمیکنه


 


خدا یقه تک تک مارو میگیره ، ک انداختم وسط خم عسل کار برای م.چه کردی؟ 


من میترسم از جواب پس دادن اونروز


 


 


- احتمالا در عصر جدید یکی از نشونه های ترس از جواب قیامت قضاوت بی مهابای دیگرانه


جالبه نمیدونستم بچه های حوزه یک مشت خائن و بیکار و علاف و چابلوسن ممنونم که روشنم کردی


 


 


+ مضحکه


داری سفسطه میکنی


غرض من فحوای دیگری بود....


نمی فهمی چی میگم انیسه...نمیفهمی


من چی میگم، تو چی برداشت می کنی...


ییخیال!


 


من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش


 


گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش


 


(اتمام پیامک )


 


 


 


 


+ کاش یکی پیدا میشد تو همون حوزه ای ک جونم برای صاحب ش (عج) درمیره، می فهمید یعنی چی !


می فهمید دغدغه م چیه!


می فهمید مرگم چیه!


می فهمید دردم چیه!


می فهمید حرفم چیه!


اون وقت من دلم گرم بود


اون وقت من پاهام گرم بود


 


اون وقت نمی خواست حنجره بتر م و تهشم هیچ و نقطه سر خط و گلوی پر بغض و‌ پلک تر و کاسه چه کنم چه کنم!


 


تهشم سر مزار داد بزنم سر مهدیه و گریه کنم که حالم داره از حوزه بهم میخوره،چیکار کردین با من! من با عشق اومدم،من با دغدغه اومدم! من به خدمت اومدم نه خیانت


من ازتون نمیگذرم


از همه شماهایی ک وقتی حرفی حق از گلوی ی درمیاد،حتی به حقانیت سر سوزنی، سکوت می کنید و با مصلحت تراشی و پوشش و توجیه ولایت مداری جلو می رین


چرا همش باید من بگم


چرا همش باید صدیقه بگه


به درک که نپسندند


چرا ت نشستین مهدیه؟


لعنت به قوانین مز ف من دراوردی ک تو جایی، تو مکانی ک باید محل احقاق حق باشه، حق طبیعی ادمی رو می گیرند...حق استراحت معرفت جویان رو می گیرند که چهار تا ع چیلیک چیلیک بندازند و هشت هزار تا گزارش بنویسند و رد کنند که ب مذاق حضرات بالادستی خوش بیاد و به به و چهچه کنند 


به درک!


عرضه دارند مراسم خوب اجرا کنند


حلقه خوب


سخنران خوب


بچه هارو جذب کنندنه اینکه در خونه خدا رو تخته کنند ک هیشکی نره بالا و همه بتمرگند پای برنامه هایی ک طرف تشخیص میده به دردش نمیخوره


مگه اونا برده ما هستند؟


اونا پناه اوردند ب حوزه


اگه من وتو مسیول ورودی از حق شون دفاع نکنیم پس کی؟


پس ب درد جرز لای دیوار می خوریم؟


من کار اشتباه رو ، خوب اجرا نمی کنم...این توقع بیجای ا.صفایی یه!


 


+ ما مسئولیم


روزی ک از نعمت ها سوال می کنند/تکاثر/8


 


+ اخخخخخخخخخخ ک حوزه چقدر داره برام غیر قابل ایستادن میشه


+ من چطوری اومدم؟


با عشق


چطوری میرم؟


با دل چرک 


+من کی بودم؟ کی هستم؟  جز اینکه دنبال کار فرهنگی شسته رفته بودم


جز اینکه هدفی نداشتم جز دل پدرم مهدی ع!


جز دویدن برای بچه های زمان؟


جز خستگی شب و لذت فقط گفتن اخیشششش کش دار به نگاه یک پدر به خستگی یک دختر


جز عمل به دُر گوهر بار:


هر جایی، هر نقطه ای هستین،همونجا مرکز ه،اینقدر کار کنید تا اباد کنید


 


+ نگاه من چطور بود؟ چطوره؟


جز اینکه کار و فلان واحد نداره! کار، کار زمانه، و کار زمان نباید رو زمین بمونه باید خم شی ورش داری


منت هم نمیزاری،کمترین وظیفته!


جز این‌که تو همون حوزه، طی بدن دستم میکشم با جان، چون نگاهم نگاه سنگر زمانه!


 


+چی چیزا ک تو این ی ال ندیدم و نشنیدم و نفهمیدم


چه زنک بازی ها


چه ادعاهای تو خالی


چه پز و باد ا و باد به غبغب انداختنا


ای خاک بر سر ما، که وضع شیعه خانه زمانمون اینه!


ای خاک بر سرما که تموم همت مون اینه!


ای وای به دل پدری که دختراش ماهاییم!


ای وای به دل ارمان پدر!


 


+درد چیست؟؟؟؟


درد جیب خالی، پز عالی


درد منم منم ای تصمیم گیری مدیر نماها


درد به کم قانع بودن هاست و توهم زیاد داشتن هاست


درد اینه که فک می کنیم چون فی سبیل الله داریم کار می کنیم پس باید باری به هرجهت کار کنیم


پس می تونیم کم بزاریم


پس می تونیم فک کنیم : عه! طلبکار ک نیستن ازمون


پس اگ گفتند بالا چشمت ابرویه ، کوله می بندیم و میریم


پس ماست مال می کنیم


پس کار تموم نمی کنیم ، جمع می کنیم


پس قبل از اینکه انتقاد از دهنت دربیاد، حواست باشه با چند تا توجیه دهنت چفت و بست نشه و احیانا برچسب *همیشه معترض* - *ضد تشکیلاتی* بهت وصل نشه


 


+، من به هدف آمده ام


 


+ اصن تمام تجربه ها، رشدها،خاطرات و غیره غیره ک در این مکان عزیز، پیدا به کنار، امشب میخوام فقط بنالم....فقط...دلم پره از همه چیزایی که باید و نباید باشه و متاسفانه نیست و هست و گوش شنوایی نیست که نیست


 


+ از مجموعه پست های خاک خورده




بی اجازه

درخواست حذف اطلاعات

کتاب ک می خوانی ، مسیر طولانی و خسته کننده یک ساعته تا خانه کوتاه تر و دلنشین تر می گذرد شاید خب یکی از دلیلش هایش این باشد که ثانیه های عمرت مفید می گذرد نه به خیره شدن به خیابان ها و رصد و سرک کشیدن به قد و بالای مردمی که هر کدام در ماشین های شان مشغول کاری متفاوت هستند و نه حتی فکر های کج و معوج بی سر و ته !


ورودم به اتوبوس همراه شد با باز نقاب چادر و جویدن خطوط کتاب یادت باشد


سنگینی نگاهی ان طرف تر ، نقاب را به صورتم برگرداند و دقیق به روی داستان شهید


سر بالا اوردم ، به سمت شیشه، ببینم. کجایم؟ تنها دو-سه ایستگاه باقی مانده بود سر به رو به رو راست ک با چرخشی به ادامه خوانش بپردازم و به ذهنم نشست: چقدر زود رسیدم


نگاه م به روبه رو خشک شد 10-15 ثانیه بی حرکت! چشمانی که تا دقایق پیش سوسو می زد به واژگان، به یک باره سکته زد


سکته نگاه بر سرو مویی که شبیه تو بود مردی که ردیف دوم صندلی اقایان و یا شاید ردیف سوم و یا شاید ردیف چهارم نشسته بود و فقط سرش مشخص بود


قلب من مکث کرد


مغز من مکث کرد


    کمی سر چرخاند، نگاهم دید که تو نبودی تو نبودی راستش من هم دیگر، من، نبودم من نبودم، وقتی ، دو قطره اشک سُر خورد و سَر خورده آمد و تا زیر نقاب پنهان شد دو قطره اشکی،که با نقاب من ،به حیا،رو گرفتند از جمعیت و نگاهی که دیگر به کتاب برنگشت و پلک هایی که رنگ تابلو نوشته ها و چراغ های بیرون را گرفت و خیس و خیس تر شد تا منتهی شد به نفسی از سر دل!


ایستگاه آ !


 


+ وقتی در باغ نیستی و دل به شیطنت یکباره می کشدت به داخل!


+ ما بی تو خسته ایم، تو بی ما چگونه ای؟؟؟؟