رسانه
رسانه

بی همتا



عرفان و سیاست

درخواست حذف اطلاعات

عرفان و سیاست

عرفان ھمواره خصم قسم خوردۀ سیاست بوده است . چرا که عرفان بمعنای صدق با خویشتن است و

ی که با خود صادق باشد با ھمه صادق است و چون سیاست بر دروغ و مکر و مردم فریبی استوار

است لذا در تضاد آشتی ناپذیر با عرفان قرار دارد ھمانطور که علی (ع) سلطان عارفان جھان بزرگترین

دشمن سیاست بود و به ھمین دلیل علی (ع) را بایستی غیر ترین تمرد کل تاریخ بشر

دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی می ی م و گاه می پندارند که

او اصلاً سیاست نمی دانست در حالیکه می فرماید :« اگر میخواستم سیاستمدار باشم ھمه

سیاستمداران عالم را به خاک می کشیدم» . بنابراین عرفان یا سیاست عرفانی نداریم مگر .

اینکه دیوی چون عمرعاص پدید می آید .

یک عارف یا حکیم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثریت مردم مؤمنان باشند در غیر اینصورت حکومت

علی (ع) تکرار می شود . و علی (ع) ھم پیشاپیش می دانست و علناً گفته بود که ھمانھا که با او بیعت

کرده بودند عدل او را تاب نخواھند آورد . و می دانیم علی (ع) به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را

پذیرفت .

و در عین حال ھمه حاکمان جوامع نیز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند . ھر حکومتی به

مثابۀ حاکمیت نفس اماره مردم بر مردم است و اینست که علی (ع) می فرماید که« ھر ملّتی لایق

حکومت خویش است» .به ھمین دلیل ھر گاه بقول قرآن ، نفس مردم تغییر کند حکومت ھم تغییر میکند

. بنابراین حکومت ھا ھم دارای ماھیت عرفانی ھستند . ھر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه

است اگر بد است و یا خوب است . ھر که به حکومت می دھد در واقع بخودش می دھد .

و امّا عارفان نیز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص102




فلسفه تکفیر شه

درخواست حذف اطلاعات





فلسفه تکفیر شه
براستی معلوم نیست که چرا میزان کفر و ایمان از قلمرو علم به وادی تئوریھای فلسفی کشیده شد . اگر میزان ما قرآن و عترت است که محک کفر و ایمان بشر نه برداشتھای ذھنی وسخنان فلسفی بلکه راه و روش و عمل زندگیست. خیلی عجیب است که مستمراً در تاریخ مذاھب شاھدیم که چه بسیار صاحبان قدرت ویا حتی تبھکاران کوچه و بازار تماماً بر اساس و ربا و خیانت و مال مردم خواری و خواری می زیستند و ھیچ مرجعی آنان را تکفیر نکرد و فتوای ارتداد نداد ولی چه بسا مؤمنان پاک وصدیقی که در غایت تقوی و فقر می زیستند ولی بواسطه فلان سخن و یا ادعای فلسفی در کتاب و یا بالای منبری ، تکفیر و مرتد شدند و خونشان مباح گردید ، مثل عین القضاة ھمدانی و یا شیخ سھروردی ودیگران. این واقعه شوم و ی در اکثر مذاھب جھان به چشم می خورد و تا کنون ھم ادامه یافته است و ھیچ را ھم یارای سئوال نیست که طبق چه قانونی و بر اساس چه میزانی ، بایستی کفر وایمان را سنجید . گوئی که اصولاً از چشم صاحبان تاریخی مذاھب ، کفری بزرگتر از شیدن درباره اسرار و آیات و احکام و باورھای دینی وجود ندارد و جز این کفر ، ما بقی قابل اغماض است و با شلاق و یا جریمه نقدی منتفی می شود . این فلسفه شوم برای ما مسلمانان که دارای کت ھستیم که خداوند از پس ھر آیه ای دعوت به تفکر می کند ، مطلقاً قابل درک نیست . این فلسفه شوم از جھان یھود و یت منافق به ھم راه یافت و بلافاصله پس از رحلت در ھمه ارکان دینی رخنه کرد. در حالیکه ، تردید سلمان فارسی را درباره وجود خدا ، از نشانه رشد عرفانی او میداند و به او تبریک می گوید معلوم نیست که تکفیر فکری و فلسفی و نظری از کجا بر دین ما سایه افکنده و آزاد شترین دین را مبدل به کارخانه تکفیر شه نموده است. بی تردید بر اساس معرفت قرآنی ، تکفیر شه ، از جمله نشانه ھای کفر و نامسلمانی است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 86



مرضی بنام حکومت زده گی

درخواست حذف اطلاعات


مرضی بنام حکومت زده گی
پس از غرب زده گی و فن زده گی و مصرف زده گی مرض حکومت زده گی روی نموده و کل بشریت را بخود مبتلا کرده و بزرگترین مفرّ دین و عقل و وجدان و مسئولیت و اختیار است و لذا از ھمه زده گیھای سابق مھلکتر است .بدین معنا که ھر مشکل و عجز و بدبختی و تباھی به گردن حکومتھا می افتد و فرد از ھر مسئولیتی در قبال سرنوشت خود مبرا می شود . پس این یک مرض بغایت ی است . این مرض از جمله محصولات پدیده ای بنام دموکراسی می باشد . دموکراسی بعنوان یکی از بزرگترین دروغھای مدرن که ریشه در یونان باستان دارد (مثل ھمه امراض دیگر) براستی بایستی مادر ھمه دروغھای مدرن محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا که دروغ ام الفساد است و دموکراسی را بایستی ام الکذب کبیر تمدن جدید دانست. بمیزانی که مردمان باور می کنند که براستی سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموکراتیک بدست حکومتھا س اند لذا تمام بدبختی خود را به گردن حکومتھا می اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زیرا این انتخابات بقدری مقدس جلوه داده می شود که در درستی آن کمترین تردیدی روا نیست لذا حکومتھا بعنوان خدایان سرنوشت بشری محسوب می شوند. امروزه از غایت روشنفکری و پیشرفت است که حتی گریه و سرماخوردگی بچه ھا ھم به گردن حکومتھا می افتد ودر غیر این صورت محکوم به ارتجاع می شوی . حتی دعوای زیر لحاف شوئی ھم مقصری جز حکومتھا ندارد . البته خود حکومتھا نیز در القای این جنون ، بسیار دخیل ھستند تا قدرت خود را خدایگونه سازند . این مرض در کشور ما البته ویژگی خاص خودش را دارد و چه بسا بسیار غامض تر از سائر نقاط جھان است و دادن به حکومت جزو غریزه ملی ما شده است . یکی از ریشه ھای جدید این بیماری در شه ھای کاذب انقل است واین از جمله آفتھای انقل گری ماست که مردم ھر نقصی را بحساب حکومت بگذارند وحکومت ھم بحساب ابرقدرتھای دیگر و آنھا ھم بحساب جبر تاریخ و اقتصاد و علم و تکنولوژی و الی آ . این فرافکنی عین کفر آشکار است وجز ھلاکت عاقبتی ندارد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم



(چند روایت )

درخواست حذف اطلاعات


(چند روایت )
از دموکراتی پرسیدم: چرا ھم رای میدھی و ھم میدھی؟ گفت: رای میدھم تا بتوانم علت بدبختی ھایم را به گردن ی بیندازم و بجای خودم به او بدھم.
از محمد رضا پھلوی پرسیدم : چه شد که سرنگون شدی؟ گفت : از بس بالا را نگریستم جلوی پاھایم را ندیدم و افتادم.
از آقای راکفلر پرسیدم: ثروت چیست؟ گفت: چیزی است که به واسطه آن می توانی ھمه را عاشق خود سازی.
از کمونیستی پرسیدم: تو که حیات پس از مرگ را دروغ می دانی پس چرا خودت را به کشتن میدھی؟ گفت: درست به ھمین دلیل که گفتی.
از سیاستمدار بازنشسته ای پرسیدم: سیاست چیست ؟ گفت : بدی ای که آنرا لباس خوبی می پوشانند.
از ژنرالی پرسیدم : چرا شرورترین آدمھا را استخدام می کنید؟ گفت: زیرا فقط اشرارند که حریف شر می شوند.
از آقای بن لادن پرسیدم: تو که شریک بوش بودی پس حالا چرا با او می جنگی ؟ گفت: اینھم بخشی از شراکت ماست.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 67



« فلسفۀ 11 سپتامبر »

درخواست حذف اطلاعات

« فلسفۀ 11 سپتامبر »


یازدھم سپتامبر و فاجعۀ برجھای دو قولوی نیویورک مبدل به نقطۀ عطفی در تاریخ تمدن مدرن جھان

گردید . حق این واقعه آنقدر واضح است که ھمه تئوریھای توطئه را بی خاصیت و مھمل ساخته است.

اینکه چنین فاجعه ای کار بن لادن بوده یا توطئۀ صھیونیزم و یا مفرّ امپریالیزم ، چندان تفاوتی ندارد.

نتیجه نھائی این واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواری و خونخواری ماھیّت

تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ریائی این تمدن و ظھور اشدّ دیکتاتوری و خفقان از بطن

جوامع غربی و بروز اشدّ کینه و نفرت این تمدن نسبت به ارزشھای اخلاقی و دینی و عقلی و الھی

و قطبی شدن جوامع بشری در قبال این تمدن به دو کانون کفر و ایمان .

بھرحال این واقعه به اراده و دست ھر فرد یا گروھی که به فعل در آمده نھایتاً امری برحق است و افراد و

جوامع بشری را جبراً بسوی انتخ واضح و صادقانه سوق می دھد تا یا رومی روم باشند و یا زنگی

زنگ. این انتخاب مستمراً اجتناب ناپذیرتر می آید و جای ھیچ تردید و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. این

دو برجی که فرو ریخت ھمچون فرو پاشی دو بت لات ومنات بود. آنچه که فرو ریخت عظمت و قداست و

قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم این تمدن جھانی می باشد و ئی را که تا قبل از این

واقعه بھشت کافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلکه ھمه جای زمین را برای جھانخواران نا امن نمود

و کشور را مبدل به یک جامعه تماماً اطلاعاتی –امنیتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل

فردی را ناممکن نمود . قداست علم و باطل شد. ١١ سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است

یعنی آغاز آ ا مان این تمدن .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74




چند معمای جامعه شناختی

درخواست حذف اطلاعات


چند معمای جامعه شناختی
*چرا ھر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟
*چرا ھر چه جاده ھا اتوبانی و خیابانھا چراغانی و اتومبیلھا مجھزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر حاصل از این امر بیشتر می شود ؟
*چرا ھر چه خدمات بھداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریھا ھم بیشتر و لاعلاج تر می شود ؟
*چرا ھر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟
*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟
*چرا ھر چه بیشتر می شود مردم خواه تر می شوند ؟
*چرا ھر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟
*چرا ھر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟
*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟
*چرا ھر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟
*چرا ھر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مھاجرت به شھرھا ھم بیشتر می شود ؟
*چرا ھر چه ایمنی و بیمه ھا بیشتر می شوند نا امنی مردم ھم بیشتر می شود ؟
**** پاسخ ما :زیرا آ ا مان است و ارزشھای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی مع ببار میآورد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 79



فلسفه قتل عام مغول در نیشابور

درخواست حذف اطلاعات


فلسفه قتل عام مغول در نیشابور
در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد. قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان می گذرانید و خواجه نظام الملک رس ی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟ نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا و مسجد وکاخ و کتابخانه . ولی شاھد قتل عام شیعیان بدست حاکمان نیشابور و به ھمراھی مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و کودک شیعه و اسماعیلیه تحت عنوان ملحد و مرتد در میادین شھر به سلاخی کشیده شدند و اموال آنان نیز سوزانده شد . و این قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ایرانی بدست ایرانی بود. که بناگاه خداوند یک قوم بدوی و خونخوار را برای انتقامجوئی فرستاد. آنچه که در نظر خداوند اھمیت دارد کاخ و مدرسه و مسجد نیست بلکه عد و حق پرستی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 61



تاریخچۀ ( فلسفه نوینی از تاریخ )

درخواست حذف اطلاعات
تاریخچۀ ( فلسفه نوینی از تاریخ )
در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معناو ارزشی بنام بعنوان نشانه عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است .لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است . بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است . و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آ ا مان که ھمان پایان تاریخ است پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا شالودۀ خانه فروپاشید و عمر و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آ ا مان پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آ ا مان ھمان به آ رسیدن عمر تاریخی عشق و و لذا اخلاق و شریعت است . بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از ( ماقبل تاریخ) ، تاریخ ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد ( آ ا مان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با انھدام عشق و عصمت ( ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آ ا مان که ناجی عشق و عصمت است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از قلمرو کور غرایز خارج شود.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51



تاریخ مستی و مدهوشی بشر

درخواست حذف اطلاعات
تاریخ مستی و مدهوشی بشر
تا آنجا که تاریخ تمدن بشری به یاد می آورد مستی و مدھوشی و نشئگی با بشر بوده و بشریت با و افیون آشنا بوده است . ھمانطور که تاریخ تمدن را تاریخ کشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و آتش را علّت گردھمائی می دانند بایستی موج دوّم این تمدن و گردھمائی را بواسطه مستی و خلسه دانست و کشف و افیون . ھمانطور که آتش بخودی خود نوعی خلسه برای بشر بھمراه دارد و انسان را در کنار خو د مدھوش و مات می سازد و آرامش می بخشد انواع مستیھا نیز ھمینگونه اند که الّبته گردھمائی حاصل از مستی از نوع دیگر و برتری می باشد . بعد از آتش پرستی بعنوان نخستین مذھب و آئین جمعی بشر بایستی پرستش و افیون را مدنظر قرار داد . ھمانطور که در معابد کھن در شرق تا غرب عالم بسیاری از مراسم عبادی و مذھبی با استفاده از انواع این مستی ھا ممکن شده است مثل ، افیون ، بنگ ، قارچ جادوئی( ال . اس. دی) و امثالھم . این نوع مراسم ھنوز ھم در برخی نقاط جھان و در بر خی فرقه ھای مذھبی وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و یا استفاده از در مراسم یان ،استفاده از قارچ توھم زا در میان سرخ پوستان و استفاده از در معابد سوفیست ھای یونانی و روم و نیز در خانقاه ھای جھان و یا استفاده از معجون خلسه آور بنام« ھوما »در معابد مغان زرتشتی در دوران کھن . بدین گونه بایستی استفاده از مستی در گردھمائی و پیدایش تمدن ھای ماورای طبیعی و عرفانی در تاریخ را از ارکان پیدایش مدنیّت دانست که تا به امروز ادامه دارد. در واقع بشر به تجربه دریافته است که با مست و مدھوش ساختن خود به شیوه ھای متفاوت می تواند بر توحش و طغیان و درندگی خود فائق آید و به روح جمعی بپیوندد و با سائر مردمان به اتحاد برسد . مستی و صلح رابطه ای مستقیم داشته است . افراد و جوامعی که به این مواد مستی زا دیرتر دست یافته اند دوران توحش طولانی تری داشته اند و دیرتر به جرگه تمدن و معنویت و صلح وارد شده اند مثل بربرھا ، تاتارھا و اعراب جاھلی . کھن ترین تمدن ھای و صالح قرین انواع مستی ھا بوده اند مثل تمدن ھندو چین ، تمدن آریائی( مغان ) ،تمدن یونان و تمدن ازتک و مایا ( در ی لاتین ). امروزه نیز می دانیم که اگر استفاده از انواع مواد مستی زا در جوامع بشری بکلی برافتد ھمه به جان یکدیگر می افتند و نسل بشریت را بر می اندازند . گوئی بشر ھر چه که پیشتر آمده و متمدن ترشده و به تکنولوژیھای برتر دست یافته محتاج موادی قوی تر و نشئه کننده تر بوده است تا بتواند طغیان و توحش نفس خود را مھار نماید و دیگران را تحمل کند . مستی و نشئگی یکی از اساسی ترین و قدیمی ترین ارکان تمدن بشری بوده است و به لحاظی بایستی تاریخ تمدن را تاریح مستی ھای بشر دانست . بشر بعنوان وحشی ترین جانور روی زمین جز از این طریق امکان ادامه بقا نداشته است .امروزه نیز در سراسر جھان شاھدیم که وحشی ترین و جھانخوارترین نفسھا و گروھھای بشر آنھائی ھستند که از ھر نوع مستی بیگانه اند . ھمه قدرتمندان و صاحبان قدرتھای دنیوی و جھانخواران و امپریالیست ھا و دیکتاتورھا بدین لحاظ سالمترین و طبیعیترین افراد و گروھھا ھستند مثل صھیونیست ھا که حتّی دخانیات را ھم بر خود حرام می دانند و اکثر بنی حتّی سیگار ھم نمی کشند و لب به نمی زنند . اکثر ثروت اندوزان و ربا خواران ھمواره اینگونه اند . آدمی برای مھار نفس وحشی و جھانخوار خود محتاج یک مھار و اتکای درونی یا بیرونی میباشد . انبیاء و اولیای الھی و مخلصین در درون خود به سرچشمۀ مستی الھی می رسند و از الھی مست می شوند و آرام می گیرند و تسلیم اراده حق می شوند ولی ما بقی مردمان به مستی ھای بیرونی و تصنعی متوسل می شوند تا ادامه بقا دھند . آنھائی که به ھیچیک از این دو مستی نمی رسند از وحشی ترین و تبھکارترین افراد بشری ھستند و قلمرو ستم ھا و جنایات می باشند . آدمی یا با عشق و معرفت به مستی و آرام و قرار در خود می رسد و یا به و مستی ھای تصنعی قادر به مھار نفس خویش است و در غیر اینصورت آدمخوار است . انسان حیوانی صاحب روح و لذا دارای قدرتی خدایگونه است که این قدرت را یا بواسطه ایمان و معرفت ھضم و جذب میکند و یا با مستی ھای مھار می کند یا دیوانه می شود .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 49



راز هویت ایرانی

درخواست حذف اطلاعات
راز هویت ایرانی
ھر ھویتی دارای دو وجه است : مادی و معنوی ، دنیوی و ا وی، فنی و اخلاقی، علمی ودینی. ھنگام ظھور از بطن بی تمدن ترین قبایل بشری یعنی اعراب، یکی از سه تمدن بزرگ جھان یعنی ایران در حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوی . با حمله اعراب و گرایش ایرانیان به بر خلاف سائر اقوام، زبان ایرانی تحت الشعاع زبان عربی نابود شد. ایرانیان به لحاظ زبان که ستون فقرات فرھنگ و ھویت معنوی است پارسی باقی ماندند ولی به لحاظ دینی، را پذیرفتند و بدین گونه ھویت ایرانی دچار انشقاق و نفاق عظیمی گردید که در طول تاریخ با نفوذ ، مستمراً شدیدتر شد. و این امر از مھمترین ویژه گی ھویت ایرانیان از بعد تا به امروز است که ھم دارای بزرگترین ضایعات بوده و ھم بزرگترین برکات. این دیالکتیک ھویت ایرانی است. این انشقاق ھویت موجب تضعیف تا سر حد نابودی انسجام و اتحاد ملی و و اقتصادی شده و ھم موجب شکوفائی و خلاقیت خارق العاده علمی و فرھنگی و معنوی گردیده است تا جائیکه بمدت یک دوران تاریخی سلطه عرب بر قوم ایرانی تمام ارکان معنوی و اعراب را ایرانیان در دست داشته اند . و گوئی این یک مبادله و تجارت پایاپای بین ایران و بوده است . ایران اقتدار و اقتصادی و مادی خود را به اعراب داد و اقتدار علمی و عرفانی و ادبی و اخلاقی را از گرفت. به لحاظ مادی دچار تفرقه و کثرت و تجزیه و ھزار سال مصیبت و اسارت و فقارت گردید و به لحاظ معنوی مبدل به بزرگترین اقوام بشری بر روی زمین شد و بزرگترین نوابغ را پرورد. چنین وضعی در ھیچ جای دیگر ھمچون یمن، مصر، آفریقا و ھندوستان اتفاق نیفتاد . ایران روح عرب را گرفت و عرب تن ایران .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 60



فلسفه ادعا

درخواست حذف اطلاعات


فلسفه ادعا
ھر انسانی صاحب ادعائی است و بواسطه ھمان ادعا زندگی می کند و شناخته می شود . ادعای ھر ی ھمان دعای اوست در نزد ی و یا انی . ولی آیا ی ھم از نزد خودش و برای خودش دعا و ادعائی می کند ؟ چنین موارد و انسانھائی بسیار اندکند . ادعای اکثر انسانھا عاریه ای است . از نزد دیگران به آنان القاء شده و نیز برای دیگران است . در واقع اکثر انسانھا ظرف تحقق ادعای دیگرانند . بندرت ی شھامت ادعائی از نزد خودش و برای خودش را دارد چرا که اصلاً خودی ندارد . خودیت او نیز عاریه ای است . قرضی و نذری و فرضی است . و اینست که انسان به بھانه ای ھیچ و پوچ می شود و از دیگران کینه می کند و احساس خیانت دارد . دعویھا و دعاھا و ادعاھای ما از جانب والدین و جامعه و حکومت ھا و تبلیغات و امثالھم می باشد . در واقع ان خدا آمده اند تا ادعاھای راستین و بر حقّ را به بشر تلقین و تعلیم دھند. ادعاھائی که نیاز ذاتی خود بشر باشد و نھایتاً به بشر خودیت و ھویت ذاتی اعطا نماید و ھستی انسانی بخشد . به ھمین دلیل خداوند می فرماید که به نزد رسولان و مؤمنان بروید تا برای شما دعا کنند . یعنی ادعا را به شما بیاموزند تا بدانید که چه چیزی بخواھید زیرا نمی دانید که چه بخواھید . بسیار اندکند انسانھائی که براستی و به یقین می دانند که چه می خواھند و منظورشان از زندگی چیست . و مابقی ھم فقط بازی می کنند : ادعا بازی ! بازی با ادعاھای دیگران . خداوند بما می گوید که فقط او را دعا کنیم : ادعونی ! ( مرا بخواھید ) .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص207



جنون پولی

درخواست حذف اطلاعات



جنون پولی

یک بررسی آماری نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران ،

فقط یک مشکل دارند و آنھم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که

خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند

که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و ھمان اندازه پول ھم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به

مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمھای بی عقل برافتاده است. ھمچنین یک بررسی آماری

دیگر نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در

گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام بودند که خود را کافر و خدانشناس میدانستند که الحمدالله

نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جھل را براندازد

و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را ھم براندازد. ولی با کمال تعجب ھر چه که

بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به ھیچ وجه نمی تواند

ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب

اتمی، سلاحھای می و ھزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که ھمه اینھا از بی پولی

است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر

مشکلات داشته است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 18




محکی در خود شناسی

درخواست حذف اطلاعات
محکی در خود شناسی
درستی یا نادرستی راه و روش زندگی خود ھمواره دارای یک محک دوگانه در درون و برون از خویشتن است . محک درونی ھمان رضایت وجدان است که بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتکاء به نفس در درجات متفاوت خودنمائی می کند . بمیزانی که در خود آرام و قرار داریم در راه درست و برحقّی گام بر می داریم ونشانه رضای خداست . و امّا محک بیرونی ھم وجود دارد که مردمان ھستند که ھمان میزان تأئید و تصدیق عاقلان و مؤمنان و پاکان است و تکذیب و لعن احمق ھا و ان و تبھکاران . حسین(ع) در کربلا می فرمود که « خدا را شکر که دشمنان ما از احمق ترین مردمانند » که این خود دلیلی بر حقانیت راه او محسوب می شود . بنابراین رضایت وجدان که ھمان آرام و قرار درونی است و بصورت رضایت از زندگی بروز میکند و رضایت خوبان و دمندان دو نشانه از درستی راه ماست و بالع . و نیز بمیزانیکه آرام و قرار و رضای وجدان نداریم و احمقان و تبھکاران ھم از ما راضی و خشنود ھستند و ما را تصدیق می کنند نشانه نادرستی راه ماست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص206



کافر کیست؟

درخواست حذف اطلاعات


کافر کیست؟

انسان کافر دشمن خدا و خلقت او و خصم رحمت و عزّت او به خلایق است . لذا کافر میخواھد کل جھان

و جھانیان را تصاحب نموده و سپس منھدم سازد . چون نمی تواند ، با آدمھا ھر یک به گونه ای رابطه

برقرار می کند و آنھا را به دام می اندازد و آنھا را تباه می کند و انتقام ناکامی خود را از آنان می گیرد .

انتقام ناآرامی خود را از دیگران می ستاند . لذا اشدّ عداوت ذاتی او نسبت به مؤمنان و انی است که

دارای عزّت نفس و آرامش و سعادت ھستند و از احساس زندگی و ھستی برخوردارند .

کافر بواسطه کفرش دچار قحطی حیات و ھستی است و قحطی آرامش و عزّت است و لذا فقط در

تماشای عذاب و تباھی و انھدام دیگران موقتاً احساس رضایت می کند و کفرش ء می گردد .

در ھر کجا و ھر ی که عزّت و قناعت و شرافتی باشد او را عذاب می دھد و برای نابودی این ارزشھا

فتنه می کند و دام می اندازد . او حتّی به وادی علم و دین ھم می رود تا از آموزه ھا و آدابش بر علیه آن

استفاده کند .

بیشترین عداوت و کینه یک کافر نسبت به ی بروز می کند که به او محبت نماید و حرمت نھد و دعوت

به عزّت و عصمت کند یعنی نسبت به رسولان و مخلصان و عارفان . کفر لاعلاج ترین درد وجدان انسان و

در واقع منشأ ھمه دردھای بی درمان اوست . و رسولان الھی جز برای شفای این درد نیامده اند .

برای چنین آدمی جز عذابھای فزاینده دوزخ علاج و شفاعتی نیست . ھر کجا که عذابھای عظیم و لاعلاج

دیدید افسوس نخورید و ترّحم نکنید بدانید که این عذابھا آ ین رحمت خدا نسبت به این اشقیاء و

سنگدلان می باشد تا شاید دلشان نرم گردد و دست از جنگ با انسانیّت ومعنویت بکشند و رحمت خدا را

طالب شوند و دست از جنگ با او بردارند و به خودشان رحم نمایند و طالب رحمت شوند . کافر دشمن

قسم خوردۀ خویشتن است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص199




آیا « شدن » ممکن است؟

درخواست حذف اطلاعات


آیا « شدن » ممکن است؟
ھر انسانی بخودی خود در حقیقت باطن نفس خود چیزی جز معجونی از کبر و جھل و بخل و شھوت و وحشت و حرص و بازی و مکر و حقارت و ناتوانی نیست . این طبع غریزی عامه بشر است . ولی اکثر انسانھا یا به اختیار خود و بر اساس آرمان خواھی و ارزش طلبی و یا بواسطه جبرھای اجتماع تلاش می کنند تا این صفات درونی خود را تا حد امکان بروز ندھند و بلکه خلاف آنرا به اثبات برسانند . این ھمان اراده انسان به « شدن » است . ولی بسیاری پس از مدتی از این تلاش خسته میشوند زیرا ھیچ تبدیلی در ماھیت نفس خود نمی یابند و بلکه نفس خود را عقده ای و رنجور و متشنج و حریص تر می یابند و لذا دست از ارادۀ به شدن بر می دارند و به اصطلاح لیبرال می شوند و لذا بسوی افراد یا گروھھا و جوامعی می روند که از جنس ھمانھا باشند . بی تردید ی که به اختیار خودش بر علیه نفس اماره و جاھل خود جھاد نکند و فقط بواسطه جبرھای عرفی و شرعی و قانونی ریا کند ، بسیار زود خسته و ھلاک می شود . ولی ی که برای خودش میخواھد نفس خود را تغییر دھد و یا قابل مھار و متعادل سازد و تلطیف نماید طبق تجربه بشر بخودی خود قادر به این کار نیست و در این راه که ھمان راه رشد و تعالی است نیازمند یک یار و پیر عرفانی است که تحت الشعاع محبت و کرامت و یاری او قادر به تبدیل نفس می شود . که نفس بخیل خود را سخی می کند و غرور را به تواضع می آورد و ھراس را به شجاعت می کشاند و شھواتش را لطیف و عالیمی کند و بر جھل و ستم نفس خود مسلط می گردد . تبدیل نفس شرور به نفس دمند و متعالی و مھربان بدون ارادتی عرفانی مطلقاً مقدور نیست الا اینکه به نفاق و یا کفری شدیدتر می انجامد .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 204



امید یعنی خدا!

درخواست حذف اطلاعات

امید یعنی خدا!

امید ھمان خداست و نومیدی نیز بی خدا شدن و خدا را از خود دور است . حتّی اگر امید و انتظاری

با ھزاران دلیل در حیات دنیوی محال آید باز ھم نبایستی نومیدی را به دل خود راه داد که نومیدی دل را

می میراند و لانه می کند . ھمواره بایستی به لطف برتر و فوق علیّتی و بی سبب خداوند چشم

داشت و معجزه را باور کرد. علاوه بر این بقول علی (ع)«چه بسا آرزوھائی که پس از مرگ محقق می شوند»

پس نومید شدن به ھیچ وجه معقول نیست و به صلاح ھم نیست حتّی اگر محال و واھی باشد .

بشرط اینکه مرجع امیدواری ما دیگران نباشند بلکه خود خدا باشد . تا زمانیکه به دیگران امیدواریم نومید

می شویم . خداوند ھرگز امیدواران بخودش را نومید نمی کند بشرط اینکه امیدی خالصانه و توحیدی

باشد و نه مشرکانه و مخلوط و خدا – مائی .

امید بخدا ھمان عرصه امتحان ایمان بخداست زیرا فقط نیازھای انسان است که انسان را بخداوند مربوط

می کند . بین انسان و خدا چیزی جز نیازھایش نیست . انسان بی نیاز از خدا انسان کافر و بی خداست.

لذا غایت ایمان آدمی بخدا در غایت ناکامی و نومیدی ھا امتحان می شود . از دست دادن امید ھمان

باختن ایمان و عین کفر است . نومیدی را باید لعنت نمود زیرا این ابلیس است که حامل نومیدی است زیرا

ابلیس نخستین نومید شده و بانی نومیدی است و« ابلیس » به لحاظ لغت ھم بمعنای « نومید شده »

است .


.از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص199




فلسفه ناز

درخواست حذف اطلاعات


فلسفه ناز

ناز به معنای کتمان نیاز است منتھی با دو نیّت متضاد :

یکی نیّت اینکه صبر و قناعت پیشه سازد به دلایلی مثل تزکیه نفس و تقوی ، منّت نکشیدن از نااھل و زیر

بار ستم نرفتن ، ویا طرف مقابل را تحت فشار قرار ندادن . که این ھرسه دلیل برحقّ است ومی تواند با

ھم جمع باشد . این ناز در قبال یک فرد دیگر است که ناز حق اّست ومھمترین عنصر دین ومعرفت

وشرافت وتعالی می باشد.

امّا ناز دیگر داریم که ناز ناحق است وتماماً بر مکر وستم است که ویژگی عامّه ن است یعنی انکار نیاز

خود بدلیل منّت نکشیدن ویا متعھد نبودن وانجام وظیفه ن از فرط تکبّر وکفر . وخود را بی نیاز جلوه

دادن وشوھر را بطریقی بس رندانه مجبور به انجام نیازش نمودن وتازه منّت ھم نھادن بر شوھر ویا ھر

فرد دیگری.

معضله ناز از مھمترین عناصر روابط بشری است در ھمه حوزه ھای خانوادگی واجتماعی که از جمله

تعیین کننده ترین عوامل سرنوشت بشر است . و امّا این عنصر در قلمرو خانواده ومخصوصاً شوئی به

مثابه کل سرنوشت است.

ناز نوع اوّل با حفظ وظیفه شرعی ووجدانی خود باعث سعادت وتعالی فرد است ولی ناز دوم که ناز ناحق

وّابلیسی است وھمان ناز ابلیس برای خداست که موجب لعنت ابدی شد وموجب تباھی رابطه

ومخصوصاً شوئی می باشد وجز سوء تفاھم وکینه وجنون وانتقام حاصلی ندارد.

وامّا ناز انسان در مقابل پروردگار ماجرای دیگری است وپر واضح است که انسان تا سر حد توانائی

تقوائی خود وقناعت که گمراه نشود نبایستی از خداوند چیزی مادی برای ی نیاز بخواھد مگر اینکه

نیازی واجب باشد که در این صورت ناز ھمان کفر وکبر در مقابل خداست وجز عذاب حاصلی ندارد.

وکلام آ اینکه ناز از آن بی نیازاست وبی نیاز ھم خداست واو را سزاست . وآدمی بھتر است درباره

نیازش صادق و نیز متواضع و وظیفه شناس باشد که صراط المستقیم سعادت وسلامت است . وبخش

عمده ای از بدبختی ھای بشر از ناز اوست که تلطیف کبر وکفر است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص194




چه میخواهی؟

درخواست حذف اطلاعات


چه میخواهی؟


جوان سالکی به نزد عارفی آمد وگفت : ای پیر مرا به سوی حق رھنمون نما! پیر گفت : حق چیست ؟

جوان گفت : نمیدانم اگر می دانستم که از شما نمی جستم ! پیرگفت : پس اگر نمیدانی که حق چیست

پس از چه روی آنرا می خواھی ؟ جوان گفت : ای پیر من بدنبال گمشده ای ھستم که نمی دانم چیست

فقط می دانم که چیزی را گم کرده ام و سرگردانم آیا می توانی مرا بسوی آن راھنما باشی؟ پیر گفت من

ھم مثل تو ھستم و تمام عمرم را در جستجوی این گمشده بوده و ھنوز نیافته ام آیا حاضری که با یکدیگر

به این جستجو ادامه دھیم ؟ جوان گفت : اگرتو پس از یک عمر کامل که موھایت را سپید کرده ای ھنوز

نیافته ای زین پس ھم نخواھی یافت . پیر گفت : ای جوان من دیگر پیر و کاھل و خسته ام و تو جوانی بیا

و بمن یاری رسان تا شاید با ھم بی م ، از تو خواھش می کنم برای رضای خدا مرا یاری ده تا تو را یاری

دھم . جوان به ناگاه منقلب شد و در محضر پیر به سجده افتاد . اندکی بعد به خود آمد ونشست وگفت :

ای پیر من حق را ھم اینک یافتم . حق ھمان دوستی ومحبّت و عمر عاشقانه برای جستجوی حقیقت

است . حقیقت ھمان عشق به حقیقت است وعشق به جویندگان حقیقت . حقیقت ھمان عشق است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص187




ظلم چیست؟

درخواست حذف اطلاعات


ظلم چیست؟


برخی گمان می کنند ظلم فقط دن یا زور گفتن است . ظلم به معنای به ظلمت

(تاریکی) انداختن و موجب گمراھی و فریب و تحمیق شدن است . پس دروغگوئی و ریاکاری ، اساس ھر

ظلمی است و سائر ظلم ھا جملگی معلول و فروع این ظلم عظیم ھستند . و بیھوده نیست که دروغ را ام

الفساد نامیده اند .

فی المثل ی بدان دلیل ظلم است که زمینه گمراھی را پدید می آورد که یکی بدگمانی وتھمت

به دیگران است ودیگری به مضیقه افتادن مالی است که خود امکان گمراھی دارد و بدگمانی وھراس نیز

دلیل دیگر ظالمیت این عمل را به نوعی و دیگران را به روش دگر بر ظلمت می اندازد.

بنابر این ھر گناھی یک ظلم است و گناه بودن ھرعملی بدلیل ظلمانی بودن وگمراه سازی آن است .

ھرعمل بدی بدان دلیل بد است که باعث به تاریکی وجھ افتادن انسان می شود و فریب می آفریند.

بنابراین زورگوئی و دروغگوئی به یک اندازه ظلم ھستند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص186




آنگاه که بخت در می زند

درخواست حذف اطلاعات


آنگاه که بخت در می زند


می گویند که بخت ھر ی فقط یکبار در می زند که اگر باز نکردی دیگر باز نمی گردد ھر چند اگرصد بار

دگر ھم بیاید باز نخواھی کرد زیرا امکان خوشبخت بودن را باخته ای . آدمی فقط در یک دوره خاصی از

زندگی قدرت و روح و شھامت بخت پذیری دارد .بخت پذیری ھمچون است . آنچه که موجب می شود

که اکثرآدمھا ھمواره پشت درب بسته بخت خود بمانند حسابگری ھای نامعقول و بزدلانه است.

گاه ندای بخت چنان داد می زند که ھر ی می شنود الّا خود فرد . گوئی که گوش دل کر شده است

ویا نجواھای دنیا پرستانه وحسابھای روتین و بی بنیاد زمانه امکان پاسخگوئی به انسان را نمیدھد بخت

ھمواره در سیمای یک نعمت الھی رخ میدھد که صورتی مردم پسند وکلیشه ای و بیمه شده ندارد

ومست م توکلی خالصانه است ودل به دریا زدن ویک بار ھم که شده ندای فوق حس دل را گوش

دادن و بر شھوات وحرص خود فائق آمدن .

بسیارند که حتی بر دروازه بخت خوش خود وارد شده و در آن واقعاً با دلی خوش زیست می کنند ولی

وسوسه ھای و تبلیغات زمان و القاعات بخیلان نمی گذارند که به دل خود اعتماد کنی و احساس

واقعی خود را بپذیری. لذا به قیاسھای احمقانه می پردازی. و دل خوش و آرام و زندگی با عزّت و ھر چند

ساده را به یک زرق و برق ابلھانه و بی خاصیت می فروشی . و بعد تا قیامت آه و حسرت می کشی.

گاه وجدان آدمی تا پایان عمر ، حماقت و کفر بشر را نمی بخشد و او را سرزنش میکند. از حماقت آدمی

یکی این است که ھرگز بخت خوش و سعادت بی مزد و منّت و بی دنگ و فنگ را باور نمی کند و سعادت

و عزّت را ھم قیمت گذاری می کند و لذا بخت خود را می بازد زیرا بخت ھر ی مفت به سراغ او میآید

و منّت نمی نھد و حتی منّت ھم می کشد. و این است که آدمی را فریب می دھد و احمق می کند.

آنچه که بشر مدرن را تا ابد پشت درب بسته بخت مات و مبھوت نموده است. جادوی پول است . بخت

بشر مدرن را پول بسته است . آیا براستی با چه چیزی می توان این جادو را خنثی نمود و بخت بسته را

باز کرد؟ خدا پول را لعنت کند که انسان را تا این حد بدبخت و احمق نموده است و دربھای بخت را یکی

پس از دیگری بر روی بشر می بندد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص182