رسانه
رسانه

بیتا



برگی از دفتر دوست

درخواست حذف اطلاعات

اگر میخواهید یک نفر را

بُکُشید

پیشنهاد میکنم اول به او محبت کنید

خاطره بسازید

ساعتها با او وقت بگذرانید

غافلگیرش کنید،به هر بهانه ای..

شادی اش را باعث شوید،برایش سنگ صبور باشید

اینگونه زنده اش میکنید،

و دقیقا زمانی که جز شما ی را

در زندگی اش ندارد ،رهایش کنید!!!

او را در بدترین شرایط زندگی اش

درست وقتی که به شما بیش از هر دیگری نیاز دارد

تنها بگذارید!

ترجیحا این رفتنتان هم بدون دلیل باشد

بی هیچ حرفی

بدون خداحافظی!

در آ ین مسیجتان هم برایش آرزوی خوشبختی کنید!

شک نکنید او خواهد مرد

هر روز از نو ..

هر روز از نو می میرد و

تا عمر دارد آن آدم سابق نمی شود!




برگی از دفتر دوستی

درخواست حذف اطلاعات

خانه در محاصره ی غبار است
 گرامافون قدیمی
 هر چه می خواند
 هیچ گوش نمی کند
 نمی داند !
در شهر تاریک
 کلمات ممنوعه به خیابان می ریزند
 نشانی های رفته را
 دوباره می پرسند
 در گذرگاه ها
 چراغ روشن می کنند .

در نور تند چراغ
 بازی عوض می شود
 گرامافون ش ته
 کلمات نیم جویده اش را تکرار می کند
 سایه های تاریک
 هراسناک صورتک ها ی شان را
 به چهره می زنند
 و با انگشت
 به قطاری اشاره می کنند
 که حوالی نیمه شب
 از سراشیبی تند یک تونل
 به سمت "صراط المستقیم" می رود .

کلمات ممنوعه آتش می گیرند
 می میرند
 زنده می شوند
 در باد و باران
 راه می افتند
 در دود و مه
 راه می افتند
 در برف و بوران
 راه می افتند...

"ساحره گفته بود : روزی که جنگل حرکت کند ، خواهی مرد"
جنگلی بر کویر
 جنگلی بر کوهستان
 جنگلی بر دریا
 جنگلی بر شهر تاریک
 جنگلی از اعماق

خانه در محاصره ی آتش است
 گرامافون کهنه
 کلمات پوکش را تکرارمی کند
 جنگل راه افتاده است
 چراغ ها روشن می شوند
 صورتک ها می افتد
 و قطار در تاریکی طویل تونل
 به سمت "اسفل السافلین" می رود