رسانه
رسانه

کاکتوس



مترو سواری

درخواست حذف اطلاعات

خوب جونم براتون بگه 

دو روز پیش سوار مترو شدم که یه اتفاق خیلی باحال افتاد...

 مثل همیشه مسیری که میرم شلوغه،

گاهی از سر خوش شانسی جا پیدا میشه برای نشستن 

و گاهی مجبوری ایستاده طی مسیر کنی.

اون روزم ایستاده بودم و داشتم با سوگلی حرف 

میزدم ،یه خانم چادری پشت ما ایستاده بود

که یهو.....



 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



نامه شماره ی ۱

درخواست حذف اطلاعات

خوب جونم براون بگه با نوشتن حالم بهتر میشه

درسته گفته بودم دیگه نامه نمی نویسم ولی ...

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




موج لبخند

درخواست حذف اطلاعات

کلاغی پر کشید،از موج سنگین بال هایش

 انرژی در فضا به گردش در آمد...

برگ های  تکانی خورد...

از حرکت مواج برگ هاموجی به سمت ساقه

 راه افتاد، ساقه را پیمود و به ریشه رسید...

مسیر ریشه را طی کرد تا در نقطه ای کوچک

 در دل باغچه به هسته ی کوچک گلی رسید...

موج انرژی با هسته برخورد کرد،هسته به 

خود لرزید،بارور شد...ساقه ای جوانه زد،  

شروع به رشد کرد و در انتهای رشد خود 

غنچه ای زیبا رویید ...موج حضور غنچه در 

هوا پیچید و به چشم های منتظر کودک رسید،

شوق دیدار در وجودش به گردش درآمد و

 به لب هایش رسید ، لبخند جاری شد ...

موج لبخند تمام فضای خانه را پر کرد.

#کاکتوس





تئاتر

درخواست حذف اطلاعات

برگ های درخت انگور زیر نور ماه ، با حرکت باد صحنه ی نمایش عجیبی،

با بازی نور،سایه و رنگ های سبز روشن و تیره به راه انداخته بودند ...

هر از گاهی یه برگ با حرکت باد روشن می شد و زیر نور ماه

می درخشید و به آنی تو تاریکی محو می شد...

گاهی برگا دسته جمعی وارد صحنه ی نمایش می شدند و گاهی تنها یه

شاخه ی کوچیک در منتها الیه رویش خود شروع به باله می کرد...

گاهی تنها سیاهی بود که به صحنه ابوهت ترسناکی می داد ...

گاهی ماه شیطنت می کرد و پشت ابرها قائم می شد و تاریکی

همه جا رو فرا می گرفت انوقت بود که  مکث و لحظه شماری

برای شروع دوباره، تو دل غوغا به پا می کرد...

درست تو گیرودار همین سکوت، باد شروع به تن نازی  می کردو

قصه رو به اوج خودش می رسوند...موسیقی وزش رو بی نهایت

بالا می برد و برگ ها چنان در هم می پیچیدند که نفس به شماره

می افتاد...

بعد اروم اروم موسیقی ملایم می شد و برگا اروم می گرفتند.

در سکانس پایانی یک برگ سبز تازه متولد شده به صحنه اومد،

ماه لبخند زد، باد خیلی لطیف  نوازشش کرد و صحنه تاریک شد .

اشک شوق از لمس این همه زیبایی از چشمان تماشاچی به

قلبش چکید.

# کاکتوس

پانوشت:

یه شروع دوباره ، آغاز نوشتن.




صمد بهرنگی

درخواست حذف اطلاعات


به یادت شبی دل به دریا زدم

به دشت نگاه تو ماوا زدم

از این عاشقانه چه در من شکفت

که اسان دمی پشت به دنیا زدم.

اهنگ عاشقی  




دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سال ها هست که از دیده ی من رفتی ، لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز 

حمید مصدق

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




ا ین نامه عاشقانه

درخواست حذف اطلاعات


چشم هایت را روی هم بگذار بانوی قصه های من،

که هنوز هم شیطنت های کودکیت در پس مهربانی

 چشمانت ه است...

بگذار ندای قلب من هر چند مسکوت،هر چند خاموش

لمش کند دریچه چشمانت را...

بگذار سال های گذشته در خواب فرو روند ...

بگذار هر چه گشت،بگذرد...

و بگذار فاصله ها به خواب روند...

بانوی بازیگوش قصه هایم 

هر جا هستی شاد و دلت از هر غصه ای دور باد

ومن بعد از خواب هزارساله فراموشی ،

چشم باز کرده ام تا دوباره از تو بگویم 

حتی اگرنخواهی ،حتی اگر نخوانی

مرا دیگر غمی نیست 

زیرا ی در گوشم کرد است  

#فریاد قاصدک ها را#

با احترام کاکتوس

برای مخاطب خاص 





بالا ه

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه یکی باید باشه دعوات کنه یانه؟

همیشه باید یکی باشه که دعوام کنه

کلا تو زندگیم باید یکی باشه دعوام کنه

و این روزا چقدر من بدون اون یکی شدم.




نوای دلنشین گل ها

درخواست حذف اطلاعات

خوب جونم براتون بگه ....

دیروز صبح از اون روزای بد بود 

از اونا که تو زندگی هممون گاهی هست

از همونا که گاهی مرگ بهتره ..

اولش اصلا حال بیرون رفتن از خونه رو نداشتم

ولی هرجوری بود زدم بیرون ...

تو مترو یه خانم گل فروشی اومد 

سه تا شاخه گل ازش یدم 

یه رز سرخ 

یه رز صورتی

یه شاخه مریم ...



 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




بغض

درخواست حذف اطلاعات

بغضی به بلندای ۱۵ سال

چقدر دلتنگم 

چقدر بی تابم 

مرسی کاکتوس عزیزم که هستی

که می تونم بنویسم 

خدایا به قلبم ارامش بده.

پانوشت:

ماه روبرو ،بغض در گلو 

و بارانی که بی امان می بارد.




آغاز زندگی

درخواست حذف اطلاعات

در میان همهمه ی پر هیاهوی  جیرجیرک ها

صدای سکوت قورباغه ای کهنسال، به گوش می رسید

برگ خشکیده ای در هجوم باد ، خش خش عجیبی به راه انداخته بود

در این بین،  در گوشه ی حیاتی خلوت

بوته ی کوچکی آبستن غنچه ای شده بود  

صبح...

جیرجیرک ها سکوت د

باد آرام گرفت

قورباغه کهنسال همچنان روزه دار سکوت بود

اما

بوته ی گل فارغ شده بود

زیبا گل قرمز شکفت. 




ا منو به باد داد ،رویای باز اومدنت

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



دل دیوانه

درخواست حذف اطلاعات

چقدر دلم گرفته ...

یه زمانی ...هی پیله میکنی به خدا 

چرا چرا چرا ؟؟؟

وقتی خدا جوابتو میده 

اون وقته که ....

کاش اصرار نکنیم ...

وحالا من خیلی وقته که میدونم دیگه چیزی درست نمیشه...

کاش  




مرگ

درخواست حذف اطلاعات

ب ....

ب ...

نمیدونم چی بنویسم 

انقدر بدنم بی حس بود و سرد بود 

که فکر مردم 

تمام زندگی گذشتم مرور شد 

حس اینکه روح از بدنم جدا شده 

هنوز نمیدونم خواب بودم یا بیدار 

امروز ...

بدنم سبک شده و سرم سنگین 

به این فکر میکنم  چقدر راحت ممکنه بمیرم 

پس این همه درد و غم برای چیه 

بسته ...زمان کوتاهه کوتاه ....





خاطره بازی

درخواست حذف اطلاعات

خیلی وقته از این پستا نذاشتم 

همچین بد خونم کم شده 

به کلی ترس و لرز نیازمندیم

http://s8.picofile.com/file/8321643392

/vid_389780501_060224_399.mp4.html

قسمت نظرات ادرس برای گذاشتم 

که دسترسیتون  راحت تر باشه.

منتظر نظرتون هستم...





دل

درخواست حذف اطلاعات


کاش تا دل میگرفت و میش تدوست می آمد کنارش می نشست!

نیما




برای محمد

درخواست حذف اطلاعات

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



دخترک

درخواست حذف اطلاعات

دخترک بازیگوش من 

خوب باش 

همیشه خوب باش

لبخند یادت نره




فال ما ...

درخواست حذف اطلاعات


بنشین لحظه ای رو در روی من 

چایم را با عطرت هم بزن

بنشین تا شود نقش فال ما 

نقش هم فردا شدن

#daal band





کتاب

درخواست حذف اطلاعات

دیروز یه کتاب به دستم رسید 

یه کتاب ....

تبریک به نویسندش 

هی ....

ادما کی می خوان دست از بازیاشون بردارند 

کی.....

جدیدا می خوان کتاب هدیه بدن بقیه رو واسطه میکنن ...خخخ

تبریکتو گفتم به واسطه ها رفتی پیششون دریافت کن .

خوبه زنگ میزنی اسم بعضیا یادت میره ولی وقت کتاب هدیه خوب از بری ....

هنوز بچه ای بچه 

هنوز تو فکر بازی و فکر میکنی منم حوصلشو دارم 

پرونده همه چیز بسته شده ...تمام 

امیدوارم همیشه خوشبت باشی

خدایا ممنون که بهمون فرصت میدی ادمای بهتری وارد زندگیمون بشن.ممنون