رسانه
رسانه

کافه شعر



بی تفاوتی

درخواست حذف اطلاعات


بی تفاوتی شبیه سرماست.

از بافت های سطحی پوست آغاز می شود و در اعماقِ حفره ی ات جای دنجی برای خودش پیدا می کند تا سرِ فرصت دور قلبت تار بزند.

تا سر فرصت پیچک وار دورِ ساق های پا بپیچد و جوانه هایش را در پاشنه ها فرو کند.

تا سر فرصت در رگ های دستانت ریشه بدواند در بستر ناخن ها بتابد.

تا میلِ نوازش را در انگشتانت بخشکاند.

تا پلک ها را بر عشق به دنیا ببندی.

رویت را از آدم ها بگردانی نفسِ عمیقی بکشی و برای همیشه بروی...

و زمستانی که در وجودِ من چهار نعل می تاخت آمده بود تا هرگز نرود...


| نیکی فیروزکوهی |




درگیر توام

درخواست حذف اطلاعات


روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند

دسته گل غش می کند!، پروانه پشتک می زند


کفش در می آوری، قالی علامت می دهد

جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند


هر ی از ظّنِ خود در خانه یارت می شود

گاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند


میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوند

آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند


روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شود

صندلی دف می نوازد!، میز تنبک می زند


درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشند

پیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند


عشق من! این روزها با اینکه درگیر توام

باز هم قلبم برای قبلها لک می زند


زندگی گر چه برای پر زدن می سازدش

عاقبت نخ را به پای بادبادک می زند


عشق گاهی با پر قو ص ه را می پرورد

گاه سنگین می شود، چکش به میخک می زند


باز هم با بوسه ای راه تو را می بندم و

حرف آ را همین لبهای کوچک می زند


| غلامرضا طریقی |




غم آ

درخواست حذف اطلاعات


غم آ ت باشه، یکی از چرندترین و بی فایده ترین آرزوهای دنیاست. از این آرزوهای تکراریِ از زیر کاغذ کاربن درآمده ای که گوینده اش حتی به معنی کلمات هم فکر نمی کند. فقط می گوید که چیزی گفته باشد. چیزی به نام غم آ وجود ندارد. زندگی تا تیتراژ پایانی، پر است که غم های ریز و درشتی که هرگز تمام نمی شوند. فقط شکل شان تغییر می کند. دایره ی غم تبدیل می شود به مثلث غم. مثلث غم تبدیل می شود به جعبه ی مستطیلی غم. کوه غم تبدیل می شود به تپه غم و تپه غم تبدیل می شود به نم نم باران غم.

غم ها همه جا هستند. گاهی تبدیل به ویروسی می شوند و توی تن بچه مان خانه می کنند، گاهی تومور می شوند و سر از گردن همسایه در می آورند، گاهی استخوان می شوند و در گلو گیر می کنند، گاهی در نقش کلاهبرداری بی رحم ظاهر می شوند و دار و ندار و اسم و رسم مان را بالا می کشند، گاهی ریز می شوند و یک و افسردگی گذرا به جانمان می اندازند و گاهی تبدیل به طوفان غبار می شوند و قلمرویمان را می گیرند. غم ها هرگز برای همیشه نمی روند. غم ها جایی برای رفتن ندارند. غم بخشی از وجود انسان را تشکیل داده. جایی کنار آب، کنار خون، کناراستخوان.

سخت ترین چیزی که انسان باید در زندگی یاد بگیرد، رام غمِ وحشی است. انسان باید یاد بگیرد که چه طور افسار دور گردن این موجود وحشی بیندازد و به او فرمان پیچیدن و توقف بدهد. باید یاد بگیرد غمش را تا کند و آن را ته کارتن موز در انباری بگذارد تا همیشه جلوی چشمش نباشد. شادی و آرامش همیشه از زیر پوستِ غم های ش ت خورده بیرون می آیند.

برای نجات پیدا از این جنگ بی پایان، باید همیشه مسلح بود. باید شادی را تبدیل به سپر م ع کرد و با شمشیرِ بالا برده به جنگ دشمن های تکثیر یافته رفت. لا به لای این همه چرکی و سیاهی بالا ه نوری دیده می شود. همین باریکه های نور هستند که ما را به ادامه دادن و جلو رفتن تشویق می کنند. این تونل تاریک و سیاه یک جایی تمام می شود. تا رسیدن به تونل بعدی باید از تماشای آسمان و هوای تازه و روشنایی لذت برد.


| آنالی اکبری |




من چه چیزی را بهانه کنم؟

درخواست حذف اطلاعات


من چه چیزی را بهانه کنم؟

که به تو برگردم

که به تو پیامی بفرستم

از بخت بد نه کت پیش تو جا گذاشته ام

نه عطری؛ نه شالگردنی

برای یک تبریک ساده هم هیچ مناسبتی با تو همخوانی ندارد

نه پزشک شده ای؛ نه و نه...!

از تولدت هم که ماه ها گذشته است

من چه چیزی را بهانه کنم که سر صحبت را با تو باز کنم؟

چرا به فکرم نرسیده بود

آن روز که همه ی بهانه ها را یکجا

به دستت دادم تا برای همیشه بروی

لااقل یکی از آن بهانه ها را

برای امروز پس انداز کنم؟!

من چه چیزی را بهانه کنم؟

که به تو برگردم


| مهسا مجیدی پور |




گریه های هر شب

درخواست حذف اطلاعات


چگونه می شنود گریه های هر شب ما را؟

خدای این همه تنها...خدای این همه بنده...!


| علی سلیمانی |




مرا به گریه ننداز

درخواست حذف اطلاعات


مرا به گریه نینداز

می شکنم

مثل فنجانی که وقتی ش ت

نفهمیدیم

بوته ی نقاشی شده ی گل سرخش کجاست.


| رویا شاه حسین زاده |




همه عمر

درخواست حذف اطلاعات


این سه ارزانی هم باد الهی همه عمر

بخت یارِ تو و تو یارِ من و یارِ تو من...!


| عماد اسانی |




یک آدم معمولی

درخواست حذف اطلاعات


یک جوری بود که نمیشد دوستش نداشته باشم

رفتارش خیلی دلنشین بود،خنده هایش قند تو دلم آب میکرد، شوخی هایش را که نگو!

آخ از نگاهش! مثل آن نگاه را هیچ جایی ندیده بودم

به نظرم می آمد همه عاشقش هستند...با خودم می گفتم مگر میشود ی تو دنیا باشد که دوستش نداشته باشد؟

ی هست که از شوخی هایش از ته دل نخندد؟

ی هست که نخواهد ساعتها چشم به چهره اش بدوزد؟

اصلا این صورت دلنشین را مگر میشود نخواست؟

صدایش که بهترین موزیک دنیا بود! آهنگی که در بدترین وضعیت هم اگر می شنیدم امکان نداشت حالم را خوب نکند...

به همه حسادت می ، به همه ی آدم هایی که وقتی نبودم از کنارش رد می شدند. تمام انی که حتی یک کلمه با او حرف می زدند

گاه و بی گاه نفرین می ی را که او را تنها می بیند و من کنارش نیستم

روزی رسید که ترکم کرد و مسیر زندگی مان از هم جدا شد!

بعد از مدتها که ع ش را دیدم

فهمیدم اصلا هم زیبا نیست!

رفتارش هم اصلا دلنشین نیست!

شوخی هایش اصلا خنده دار نیست!

و آدم هایی که کنارش هستند هیچ هم آدم های خوشبختی نیستند!

چرا باید از حضور یک آدم معمولی خوشحال باشند و بخواهند ساعتها بهش خیره شوند؟

فاصله ی او از یک آدم "خاص" تا یک آدم "معمولی" فقط دوست داشتن من بود!

او معمولی شده بود چون من دیگر "دوستش نداشتم"...


| زیور شیبانی |




تنهایی وحشتناک

درخواست حذف اطلاعات


چنان تنهایی وحشتناکی حس می

که خیال خودکشی به سرم زد

تنها چیزی که جلویم را گرفت

این فکر بود که

من در مرگ تنهاتر از زندگی خواهم بود.


| ژان پل ساتر |




عاشق بودن، ذات من است

درخواست حذف اطلاعات


ازمیان تمام چیزهایی که دیده ام

تنها تویی که می خواهم به دیدنش ادامه دهم

از میان تمام چیزهایی که لمس کرده ام

تنها تویی که می خواهم به لمس ش ادامه دهم.

خنده ی نارنج طعمت را دوست دارم.

چه باید کنم ای عشق؟

هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است

هیچ نمی دانم عشق های دیگر چه سان اند؟

من با نگاه به تو

با عشق ورزیدن به تو زنده ام.

عاشق بودن، ذاتِ من است


| پابلو نرودا / ترجمه: بابک زمانی |




آغوشت

درخواست حذف اطلاعات


وقتی در خانه نیستی

ز له

آتش سوزی

و حتی بادی که به پنجره می کوبد

وحشت زده ام می کند

می ترسم

هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد.


| منیره حسینی |




شهر بارونی

درخواست حذف اطلاعات


تو هر شهر دنیا که بارون بیاد

خیابونی گم می شه تو بغض و درد

تو بارون مگه می شه عاشق نشد؟

تو بارون مگه می شه گریه نکرد؟


مگه می شه بارون بباره ولی

دل هیشکی واسه ی تنگ نشه؟

چه زخم عمیقی توی کوچه هاست

که بارون یه شهرُ به خون می کشه


تو هر جای دنیا یه عاشق داره

با گریه تو بارون قدم می زنه

خیابونا این قصه رو می دونن

رسیدن سر آغاز دل کندنه


هنوز تنهایی سهم هر عاشقه

چه قانون تلخی داره زندگی

با یه باغی که عاشق غنچه هاست

چه جوری می خوای از زمستون بگی؟


یه وقتا یه در تو دنیا هست

که آدم رو از ریشه می سوزونه

هر عشقی تموم می شه و می گذره

ولی خاطره ش تا ابد می مونه


گاهی وقتا یه جوری بارون میاد

که روح از تنِ دنیا بیرون می ره

یکی چترِ شا و وا می کنه

یکی پشتِ یه پنجره می میره


تو هر جای دنیا یه عاشق داره

با گریه تو بارون قدم می زنه

خیابونا این قصه رو می دونن

رسیدن سر آغاز دل کندنه


هنوز تنهایی سهم هر عاشقه

چه قانون تلخی داره زندگی

با یه باغی که عاشق غنچه هاست

چه جوری می خوای از زمستون بگی؟


| ترانه سرا: بابک صحرایی |

| خوانندگان: سیامک عباسی، محمد راد |


شهر بارونی _سیامک عباسی،محمد راد




در انتظار چه نشسته ای

درخواست حذف اطلاعات


در انتظار چه نشسته ای

زمان علف س نیست عزیزم

هر ثانیه ی حرام شده اش را باید حساب پس بدهی

حواست نباشد

همین ساعت لکنته ی دیواری

به نیش عقربه های تیزش

تو را و اشتیاق مرا

به اجزای موریانه پسند تجزیه می کند

و چشم هایت را می برد

مانند دو تمبر باطل شده ی قدیمی

در آلبومی کپک زده بچسباند

نگو ی به فکرت نیست

و نامت را دنیا از یاد برده است

شاید دنیا تویی و من

و نام ما مهم نیست در جریده عالم

با حروف درشت چاپ شود

همین که جانانه بر لبی جاری شود

تا ابدیت خواهد رفت


| عباس صفاری |




در آغوشم بگیر

درخواست حذف اطلاعات


_ أحضنی و کأنی سأموت غداً

+ و ماذا عن الغد؟

_ أحضنی و کاننی عدتُ


_ مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می میرم.

+ و فردا چطور؟

_ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته ام.


| نزار قبانی |




عاشق چند ساله

درخواست حذف اطلاعات


درد یعنی مچاله ی شعری

توی سطل زباله ات باشم

درد یعنی تو بی خبر باشی

عاشق چند ساله ات باشم


| عمران میری |




تا ثریا کج باید رفت

درخواست حذف اطلاعات


اصلا یعنی چه دیوار صاف باشد

تا خودِ ثریا باید کج رفت

خشت به خشت یک رابطه را باید کج گذاشت متمایل به مرد

اصلا چه معنی دارد حقوق برابر زن و مرد،

توی عشق از اینها نداریم، عشق عین بی قانونی ست، عین زن سالاری ست

عشق نجابت مرد است و صلابت زن، زن را باید بند بند وجودت بطلبد، زن لوس نمی شود، سوار نمی شود، فقط سخت می پذیرد، دیر تسلیم تو می شود، باید صبوری کرد، جنگید، اصرار ورزید و کج رفت!

زن را که دوست بداری، زن که بفهمد در تو نفوذ کرده

پیاده و نه سواره همراه تو تا ثریا زیر دیوار کج راه می آید.


| مسعود ممیزالاشجار |




دریاب وحشت مرا

درخواست حذف اطلاعات


می گویی باران را دوست دارم،

اما وقتی باران می بارد چتر به دست می گیری!

می گویی آفتاب را دوست دارم،

اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می گردی...!

می گویی باد را دوست دارم،

اما وقتی باد می وزد پنجره را می بندی...!

حالادریاب وحشت مرا وقتی میگویی دوستت دارم!


| باب مارلی |




مَچشان

درخواست حذف اطلاعات


ز آنکه مرا داد لبش؛ نیست لبی را اثرش

ز آنچه چشیدم ز لبت؛ هیچ لبی را مچشان


| مولانای جان |




سبکبال ترین موجودات

درخواست حذف اطلاعات


سبکب رین موجوداتی که آفریدی

پرندگان نیستند

ن رنجیده اند

و قسم به زن وقتی می رنجد

قسم به زن

به لحظه ای که می تواند

سبکبال تر از سنجاقکی

از یک برکه دور شود...


| رویا شاه حسین زاده |




ن کُشته شده

درخواست حذف اطلاعات


ن کُشته شده از اندوه

فراوان تر از مردان کُشته شده در جنگند...


| انیس منصور |