رسانه
رسانه

کـــامـــا



پاییز تویِ یروز میاد

درخواست حذف اطلاعات

درسته که بخاطر چیزهای مهمتری ناراحتم ولی حواسم هست که توی این چهار روزیکه از خونه بیرون نیومدم یهو شهر پر شده از پاییز؛ قبلش انگار تابستون بود

اره پاییز توی یه روز میاد ولی چرا اونروزیکه من توی خونه نشستم و هیچیو نمی بینم؟

خیلی نامردین همتون




بچه کفِ یزد

درخواست حذف اطلاعات

اوناییکه منو میشناسن معتقدن که خیلی سربه هوا و غیرقابل اعتمادم عصر میخواستم برم پی کارت اعتباریم گفتن تنها نرو گم میشی و فلان. 

ینفر همراهم اومد جالبه که اگه من دوتا خیابون رو بلدم اون همین دوتا خیابونو هم بلد نیست

خلاصه رفتیم مسجد جامع کارتمو پیدا بعدش گفتم بیا بریم کوچه پس کوچه های قدیمی رو بگردیم گفت گم میشیم گفتم تو میترسی نیا منکه میرم و چون میدونست لجبازی با من جواب نمیده همراهم اومد

بردمش کلی کوچه های قدیمی رو گشتیم. داشتیم دور میشدیم گفت سارا اینجا  کوچه هاش شکل همه. قبلا اینجاها اومدی یوقت گم نشیم منم دفه اولی بود که اونجاها میرفتم ولی الکی گفتم اره بابا همشو بلدم و انقد دور شدیم که یهو دیدم نمیدانم کجاییم

فقط به روی خودم نیاوردم انقد این کوچه هارو رفتیم که دوباره از یه خیابون دیگه رسیدیم مسجد جامع:)

یعنی شانس اوردم وگرنه دیگه عمرا بهم اعتماد نمیکرد

ادم گم بشه. نه بیسوادیم نه چلاق. خب راهو پیدا میکنیم باز. نمیفهمم چرا انقدر از گم شدن میترسن •_•





ظرف چینیت بشکنه، دلت نشکنه

درخواست حذف اطلاعات

فکر کنم نوجوونیام بود یروز خونه عموم بودم استکان میشستم یهو یکی از استکان ها از دستم لیز خورد ش ت بعد من انقد ترسیدم و خج میکشیدم دعوام کنن که خورده های استکان رو چپوندم توی جیبم و هیچوقت لو ندادم که یکی از استکاناشونو ش تم

امشب که داشتم ظرفای مهمونی رو می شستم یادش افتادم به زن عمو پیام دادم ازش حلالیت طلبیدم. میگفت بعد از این اومدی خونمون ظرف شستی موقع رفتن باید کیف و جیباتو بگردم •_•

بعد دیگه میشناسمشون ازین ببعد نقل محافلشون میشم

:: دخترعموم پیام داده میگه بیشعور سر اون استکان دهن منو سرویس فکر من گموگورش حل نمیکنم:)))))




صبوریم کمه بیقراریم زیاااااد

درخواست حذف اطلاعات

هنوز از شهر بیرون نیومده دلم داره از دلتنگی میترکه:(((

اگه یروز مردم وصیت میکنم رو سنگ قبرم بنویسن ادمیکه همیشه دلتنگ کَسانش بود (:_:)




بشت د بشت د!

درخواست حذف اطلاعات

درمان قطعی سینوزیت و سردرد، صد درصد تضمینی بدون عوارض و بدون برگشت!

یک عدد اسلحه تهیه کرده و یک تیر در مغز خود خالی کنید-_-




بند دلمون میشه!

درخواست حذف اطلاعات

عصر دیدم هوا بارونی و قشنگه هورمونامو برداشتم رفتیم هواخوری بلکم حالشون جا بیاد و انقد منو اذیت نکنن

عجب هوایی بود. دلم میخواست درختا و برگا و  اب بارون که چیلیک چیلیک میریخت رو موزاییکا همه رو یجا هورت بکشم*_*

یه کیسه برداشتم یه عالمه بر زرد و نارنجی و قرمز جمع به کل یون بر پارسالم اضافه کنم. میخوام همه رو بذارم توی آلبوم. فقط نمیدونم چیکارشون کنم که نشکنن.

بعدش رفتم کوه، رفتم تو شکم ابرا؛ دلم نمیخواد پاییز تموم شه انصافانه نیس انقد زود:(

:: در ستایش پاییز*_*








پاییز شباش صدا بوف میاد

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم شبا دلگیر شدن یا دل من نازک تر شده. 

انقد ناراحتم که تهشو نمی بینم. حتی به طور دقیق هم نمیدونم چی انقد غصه دارم کرده

اولین باره که قبل انقدر بهم میریزم




انگری گرل-_-

درخواست حذف اطلاعات

یروز رو تموم ماشین هایی که توی ایستگاه تا ی پارک میکنن خط میندازم

و چون ادم با وجدانی هستم با مداد چشم اینکارو میکنم

باور ن یه ادم انقدر بیفکر و بی فرهنگ!




سارا اینجا سارا انجا سارا همه جا

درخواست حذف اطلاعات

کاشکی  چنتا سارا بودم؛ اونوقت هم من و هم اطرافیانم خیلی راحت تر بودیم

مثلا یه سارای خیلی حرف گوش کن و مطیع برای مامان و بابا، یه سارای شنوا، پایه و صمیمی برای دوستام. سارایی که همیشه بهترین را ارهارو میداد مثلا

یه سارایِ صبور  و باگذشت برای همکارام؛ یه سارای دل گنده و بیخیال برای دل کندن از این خونه و این شهر و این کشور

یه سارای نترس برای تجربه چیزای جدید، یه سارای پیگیر و کوه برای دنبال ارزوها( که با این وضع مملکت دیگه فاتحه همشون خونده شده)

یه سارای برون گرا و اجتماعی..

شاید من مخلوطی از همه این چیزام ولی اینکه هیچوقت توی هیچ چیزی بیست نبودم ناراحت کنندس. مثلا هنوز نمیتونم بگم صبورم چون گاهی وقتا خیلی زود جوش میارم و گاهی وقتام باحوصله ترین ادم دنیا میشم. اگه ی ازم بپرسه چه شخصیتی داری عمرا بتونم توضیح بدم

توی این سن هنوز نمیدونم خج ی هستم یا نه. نمیدونم درون گرام یا برون گرا نمیدونم مهربونم یا نامهربون؟

فکر میکنم قبلا اینارو یجا گفته بودم ولی الان باز یادم افتاد و قد ک شان راه شیری سردرگم شدم

چقد خوب میشد اگه شخصیتم میرفت توی جسم ینفر دیگه؛ خودمو توی جسم ینفر دیگه می دیدم و اینطور خودمو میشناختم




چی صدا کنم شماهارو؟

درخواست حذف اطلاعات

چندوقت پیش همکارم گفت فلان ع پروفایلت قشنگه میشه بذارم پروفایلم. گفتم عیبی نداره و گذشت

امشب اینستا میگشتم دیدم  ینفر دوتا از ع امو گذاشته توی پیجش

کاشف به عمل اومد همون همکارمه و بی اجازه ع امو گذاشته توی پیج عمومیش:/ توی فرهنگ لغتشون کلمه *اجازه* بدون تعریف باقی مونده

یعنی من دیگه انقدر خستم و ب که فقط مجبورم یه سری ت بدم و بگذرم




من زخم دارم. پس هستم

درخواست حذف اطلاعات

میدونی همیشه میگفتم آدم خوبه کار کنه خوبه مستقل باشه دستش توی جیب خودش باشه و مثل یه لش زندگی نکنه اما اشتباه می

من دیروز و امروز بابت اینکه کار میکنم بدترین ارو شنیدم بهم توهین تحقیر شدم ولی هیچ نگفتم چون هرچی بگم تف سربالاس چون من پیشونی سفیدم

اگه مثل بقیه زنهای این شهر بودم عین زالو زندگی می و صبح و شب کارم ول گشتن توی خیابونا بود اونوقت ی هم نمیتونست بهم بگه تو کار میکنی پشت میز نشستی پس همه کاره ای و حمال

دیروز دلم ش ت گفتم خدایا تو جای حق نشستی هیچی نمیگم تو حق منو میگیری و امروز فهمیدم اصلا خ وجود نداره که بخواد جای حق بشینه یا ناحق

کاش که بودم اونوقت الان تا حد مردن بخاطر حرفایی که شنیدم غصه نمیخوردم میگفتم م پس حقمه

د اخه لعنتی من توی زندگیم ازارم به کی رسید که ازار همه داره بهم میرسه دل کیو ش تم که دلم مثل ک شان شیری تیکه تیکه س

توی این دنیا تنهای تنهام با این ادمهای وحشی که هرچیزی سر راهشونه رو له میکنن تنهام و توی مح رین فرض هم خ وجود نداره




شام چی داریم؟ ناثینگ پلو

درخواست حذف اطلاعات

اگه یکروز جز خانواده خودم خانواده دیگه ای داشته باشم؛ سعی میکنم ا هفته که اعضای خانواده دور هم هستن غذایی درست کنم که همه دوست داشته باشن. 

همه باهم غذا بخوریم و هممون یه غذا بخوریمُ ازش لذت ببریم

یا خانواده ای باشیم که عصرای دور هم کیک یا پنکیک میخورن و این عادت هیچوقت کنار گذاشته نمیشه. مثلا حتی اگه یروز که من حوصله پختن رو نداشتم ینفر دیگه انجامش بده. شبیه یه قانون

من عاشق این عادتای کوچولو و پیش پا افتاده م ولی ی ازش استقبال نمیکنه؛ وقتی میرم توی اشپزخونه و کیک درست میکنم به شکل ابکاری می بینن کارمُ، در حالیکه با عشق کیک و شیرینی درست میکنم فقط برای اینکه حتی اگه شده چند دقیقه در روز رو باهم باشیم

فعلا که همه اینا در حد آرزوه؛ قدرت دست من نیست و غذا بدارو میریزن تو تعطیلیا-_-




من میگم انف شما نگو انف. بگو انف

درخواست حذف اطلاعات

محله ما مخوف هست ولی نه دیگه در این حد که یه مرد گنده بترسه تو کوچه هاش راه بره-_- یجوری دربارش صحبت کردی که دیگه خودمم میترسم تو خیابونامون راه برم

راستی ازینجا رد شدی؟ این دقیقا سر کوچمونه





آرامش

درخواست حذف اطلاعات

ازینکه یو دارم که میتونم سوال های خج آورم رو ازش بپرسم عمیقا خوشحالم. 




ارزویِ ترکیده

درخواست حذف اطلاعات

توی یک قدمی رسیدن به ارزوی کوچولوی لعنتیم بودم که گه زدن بهش. به معنای واقعی گه زدن به ارزوی کوچیکم

چقد عذاب کشیدم تا بهش نزدیک شدم چقد خوشحال بودم:(((((((((((( 

لعنت لعنت از ته ته ته دلم لعنت

گریم گرفت لعنتی




فاکینگ دی اُر پرفکت دی؟ مسئله اینست!

درخواست حذف اطلاعات

یه دوستی داشتم خیلی خوش شانس بود بارها رو زمین طلا و پول پیدا میکرد من یبار یه پونصدی پیدا یه بار یه دو تومنی و امروزم جنازه ی یک عدد موش چاق و چله! 

یکیتون بیاد بگه شانس وجود نداره تا من همون موشه رو بکوبم تو صورتش

بعد خب ادم اول صبی روزش اب میشه همچین چیز چندشی ببینه ولی گفتم خوشبین باش سارا، اگه زنده بود چی؟ اگه پات میرفت روش چی؟ اگه لهیده بود چی؟ بقیه روزت  قراره پرفکت و پرانرژی باشه این تویی که میسازیش خلاصه حین دادن انرژی به خودم بودم که دست تو کیف پولم کرایه تا ی رو بدم متوجه شدم پول همراهم نیست°_°


 فقط اوناییکه تو تا ی نشستن و دیدن پول همراهشون نیست میفهمن من الان چقد معذبم و نمیدونم چیکار کنم:/ البته خب راننده هم زیادی داره نگا میکنه دو راه دارم؛ یا پیاده بشم بگم اینهمه نگام کردی بجای پول کرایه ت باقیشم حل ، یا اینکه خودمو بندازم پایین•_•

:: تا اینجاش که هیچی؛ ولی بقیه روز رو تو میسازی سارا (اون استیکر بازوه)




آرامش

درخواست حذف اطلاعات

تو اونی هستی که منه کم حرفِ خج ی خط قرمزهامو باهات رد و محرمانه ترین هایِ توی سرم رو بدون ترس و خج بهت گفتم. 

اگه تو نبودی توی این دنیای بزرگ و ترسناک، من تنها می موندم




بیحالِ زمینی

درخواست حذف اطلاعات

بل ه تونستم یه ت ی به خودم بدم و یکم اطرافم رو مرتب کنم و از این بیرون بیام. همه چی یجور ارومِ غم انگیزیه ی حرفی نمیزنه منم حرف نمیزنم

 هنوز به مامان زنگ نزدم هنوز دیدنش نرفتم چون من یه ترسوم که نمیتونم ادماییکه دوسشون دارم رو توی حال بد ببینم ولی فردا صبح شیفت منه و مجبورم برم باهاش روبرو بشم. باید امشب هر چی اشک توی چشمامه رو بریزم که فردا جلو مامان گریه نکنم.

الان دیگه میرم خونه غذا باشه میخورم نباشه میخوابم دیگه بهونه نمیگیرم که فلان غذا رو دوست ندارم

لباسام چروکیده و کثیفن کمدم بهم ریخته ترینه. صبح هر چقدر گشتم یه لنگه جورابمو نتونستم پیدا کنم و با یه لنگه جوراب رفتم باشگاه وسطاش حالم بد شد نصف تمرینامو انجام ندادم. ابروهامم پر پشت و بهم ریختس و باید برم ارایشگاه

امشب هم باید خودمو بردارم ببرم . تحمل این دردا دیگه ممکن نیست





سلام من به اسهال:/

درخواست حذف اطلاعات

یادتونه هوس شله زرد کرده بودم ولی گیرم نیومد؟ وضعیتم خیلی دل آب کن بود ابجیم که بسیار مهربونه دلش سوخت و دیروز برام شله زرد درست کرد و شاید فکر کنین من الان خیلی کیفم ولی اشتباه فکر میکنید. کیفی فقط برا وقتی بود که یه کاسه خوردم بعدش که فهمیدم ابجی از دستش در رفته و یه قابلمه شله پخته نابود شدم. 

هیچ جز من شله دوس نداره و الان مجبورم همه اون شله زرد رو خودم تنهایی بخورم:/

لابد فکر میکنید که میشه کی نصفشو دور ریخت. خیلی خبیثید! خودمم فکرشو ولی ابجی با وجود اینکه حامله هست توی این گرما پای اجاق گاز وایساد برای من شله درست کنه که به دلم نمونه بعد من چجور میتونم اینقدر نامرد باشم؟ حتی فکر بهش هم نامردیه!

هر قاشقی که با بی میلی میخورم هم نامردیه:( 

ولی بخوام نیمه پر لیوانِ خیالی رو ببینم باید بگم که خوبیش اینه دیگه هیچوقت هوس شله زرد نمیکنم:/




چندشْ پُست

درخواست حذف اطلاعات

این جوشای زیر پوستی چه مرگشونه؟ خب یا بیا بیرون یا برو گمشو. رو پنهان کردی که چی فکر کردی خیلی جذ ؟؟ چقدم درد میکنه پدّسگ. اگه بیرون بود میتر دمش و حتما زودی خوب میشد

هیچوقت نفهمیدم چرا ا میگن جوش هاتونو دست نزنین. من وقتی جوشامو خالی میکنم خیلی زودتر خوب میشن و معمولا هم جاشون رو پوستم لک نمیندازه (مگه اینکه به قصد کشت باهاشون در بیفتم) ولی هروقت یه جوش رو میذارم تو حال خودش باشه خیلی دیرتر خوب میشه تازه جاش هم باقی می مونه:/

خدای جان، این پست نکته داشت امیدوارم گرفته باشی نکته ش رو