رسانه
رسانه

کـــامـــا



پاییز مروتت را باد برد!

درخواست حذف اطلاعات

منی که تموم شیش ماه اول سال رو برای اومدنت دل دل میکنم و وقتی میای خوشح رینتم. بله با من یکی روا نبود اینهمه آلرژی و سرفه و فین فین




بیحالِ زمینی

درخواست حذف اطلاعات

بل ه تونستم یه ت ی به خودم بدم و یکم اطرافم رو مرتب کنم و از این بیرون بیام. همه چی یجور ارومِ غم انگیزیه ی حرفی نمیزنه منم حرف نمیزنم

 هنوز به مامان زنگ نزدم هنوز دیدنش نرفتم چون من یه ترسوم که نمیتونم ادماییکه دوسشون دارم رو توی حال بد ببینم ولی فردا صبح شیفت منه و مجبورم برم باهاش روبرو بشم. باید امشب هر چی اشک توی چشمامه رو بریزم که فردا جلو مامان گریه نکنم.

الان دیگه میرم خونه غذا باشه میخورم نباشه میخوابم دیگه بهونه نمیگیرم که فلان غذا رو دوست ندارم

لباسام چروکیده و کثیفن کمدم بهم ریخته ترینه. صبح هر چقدر گشتم یه لنگه جورابمو نتونستم پیدا کنم و با یه لنگه جوراب رفتم باشگاه وسطاش حالم بد شد نصف تمرینامو انجام ندادم. ابروهامم پر پشت و بهم ریختس و باید برم ارایشگاه

امشب هم باید خودمو بردارم ببرم . تحمل این دردا دیگه ممکن نیست





سلام من به اسهال:/

درخواست حذف اطلاعات

یادتونه هوس شله زرد کرده بودم ولی گیرم نیومد؟ وضعیتم خیلی دل آب کن بود ابجیم که بسیار مهربونه دلش سوخت و دیروز برام شله زرد درست کرد و شاید فکر کنین من الان خیلی کیفم ولی اشتباه فکر میکنید. کیفی فقط برا وقتی بود که یه کاسه خوردم بعدش که فهمیدم ابجی از دستش در رفته و یه قابلمه شله پخته نابود شدم. 

هیچ جز من شله دوس نداره و الان مجبورم همه اون شله زرد رو خودم تنهایی بخورم:/

لابد فکر میکنید که میشه کی نصفشو دور ریخت. خیلی خبیثید! خودمم فکرشو ولی ابجی با وجود اینکه حامله هست توی این گرما پای اجاق گاز وایساد برای من شله درست کنه که به دلم نمونه بعد من چجور میتونم اینقدر نامرد باشم؟ حتی فکر بهش هم نامردیه!

هر قاشقی که با بی میلی میخورم هم نامردیه:( 

ولی بخوام نیمه پر لیوانِ خیالی رو ببینم باید بگم که خوبیش اینه دیگه هیچوقت هوس شله زرد نمیکنم:/




چندشْ پُست

درخواست حذف اطلاعات

این جوشای زیر پوستی چه مرگشونه؟ خب یا بیا بیرون یا برو گمشو. رو پنهان کردی که چی فکر کردی خیلی جذ ؟؟ چقدم درد میکنه پدّسگ. اگه بیرون بود میتر دمش و حتما زودی خوب میشد

هیچوقت نفهمیدم چرا ا میگن جوش هاتونو دست نزنین. من وقتی جوشامو خالی میکنم خیلی زودتر خوب میشن و معمولا هم جاشون رو پوستم لک نمیندازه (مگه اینکه به قصد کشت باهاشون در بیفتم) ولی هروقت یه جوش رو میذارم تو حال خودش باشه خیلی دیرتر خوب میشه تازه جاش هم باقی می مونه:/

خدای جان، این پست نکته داشت امیدوارم گرفته باشی نکته ش رو




تو جان و جهانی مرا *.*

درخواست حذف اطلاعات

چیست این ماکارونی که هر لقمه اش را فرو میبری مفرحِ ذات است؟




تو عمومی

درخواست حذف اطلاعات

خیلی بده که آدم هیچ مکان خصوصی برای خودش باقی نذاشته باشه. هرجا میری باید یه نقاب بزنی چون قطعا هر سنگی که برداری دوتا آشنا از زیرش سر در میارن

 پیج قبلیمو طی یه یت به افرادی دادم که یه اپسیلون باهاشون صمیمیتی نداشتم بعد همش مجبور بودم خودسانسوری کنم یبار خزپارتی گرفته بودیم من از مس مون گرفتم گذاشتم توی پیجم که فقط یادآور یه روز خوب باشه. بعد موج اعتراضات سمتم سرازیر شد  که این کارا چیه میکنی در حد تو نیست این حرکات و فیلان.  با وجود اینکه عاشق اون خز و مس ه بودم زدم حذفش که فقط دهان ها رو ببندم

حتی توی نوشتن هم باید حواسم میبود که خلاف اعتقادات و میل ی چیزی ننویسم. شبیه این بود که توی اتاق خودم غریبه ترینم

دیدم اینشکلی فایده نداره اومدم یه پیج دیگه ساختم و همه فالورهای پیج قبلیمو انفالو گفتم میخوام تنها باشم تا دیگه جای بحث و دلخوری نباشه که بگن چرا منو انفالو کردی و فلان

بعدش توی پیج جدیدم به فعالیت پرداختم اوناییکه دوس داشتمو فالو و با زیرشلواری لمیدم توی پیجم. که این راحتی فقط یکهفته دوام اورد بعدش همون افراد که از دستشون پیجمو ول پیدام و گفتن که اینطوووور پیج مخفی ساختی و مارو خبر نکردی و چه غلطا! 

البته یبار که همکارم برای چندمین بار گفت تو چرا منو فالو نمیکنی اومدم رک بازی در بیارم گفتم لابد خوشم نمیاد که نمیکنم گفت بیخووود گوشیتو بده ببینم منم گفتم شوخی میکنم:/ و ن و مثل اینکه فعلا یادش رفته

 من تا این لحظه موفق شدم هر بار که خواستن فالوشون کنم بپیچونمشون و نمیدونم چقدره دیگه میتونم مقاومت کنم.

وبلاگمم همین وضعیته و در واقع هیچ کجا خودم نیستم و انقدر خودم نبودم که بسختی یادم میاد خوده واقعیم چشکلیه

نکنید اینکارارو!




اجی مجی لاترجی

درخواست حذف اطلاعات

الان اگه غول چراغ جادو میومد و میگفت که یه آرزومو براورده میکنه ازش میخواستم منو به ده سال پیش برگردونه. به نوجوانیم. تا اون روزای ارزشمند رو انقدر مفت از دست نمیدادم یجور بهتر زندگی می و هیچوقت در برابر مدیر زورگوی دبیرستانم کوتاه نمیومدم راهیو میرفتم که برام مهم بود و دوسش داشتم. حتی حاضرم یکبار دیگه بچه های کلاس 302 رو تحمل کنم ولی نمیشه دیگه.

معین میفرماد مخور غم گذشته گذشته ها گذشته هرگز به غم خوردن گذشته بر نگشته. یه همچین چیزایی

:: ی جرات داره بیاد بگه اون کارایی که ده سال پیش میخواستی انجام بدی رو الان انجام بده. تا دمپایی ابری معروفم رو بکوبم تو رخسارش




به فنا رفتگانیم ای باد شرطه وَخی

درخواست حذف اطلاعات
الان نمیتونم بیاد بیارم تنظیم و کنترل خواب و هوشیاری توسط کدوم عضو انجام میشه ولی یعنی نمیشه کنترلشو از دست این قرمساق نفهم گرفت؟! خب باید ی اعت پیش کلید اف منو میزد ولی هنوز اثری از خاموشی نیست. کاش اصلا ریموتش دست خودم بود



این انتخاب ما نبود!

درخواست حذف اطلاعات

میزان دسترسیم به آرزوهام اینطوری شده که اگه نتم تموم نشده باشه میرم اینستا آرزوهامو لایک میکنم و برمیگردم




همکاری بنام هیولا

درخواست حذف اطلاعات

از صفات همکار اسبق این بوَد؛  آنلاین شدنش زنده بگور شدن است و چون پیام میدهد عذاب قبر:_:




چرا اهنگ گه مرغیارو می ریزین تو تا یا-_-

درخواست حذف اطلاعات

یه اهن ی نذارین که مسافر مجبور شه بین راه پیاده شه و با یه ماشین دیگه سوار شه-_-





آلبالو

درخواست حذف اطلاعات

دیدنِ خوشحالی تو به هر چیزی توی این دنیا می ارزه *.* 




ناک اوت^.^

درخواست حذف اطلاعات

وای وای الان بزرگترین حاضر جو عمرمو انجام دادم:)))) پس  ادمای حاضر جواب این حس خفن رو دارن. خوشبحالشون:)))




توت فرنگی

درخواست حذف اطلاعات

توت فرنگی رو برام فرستادن، با جدیت تمام دارم کار میکنم بعد یاد ش میفتم میزنم زیر خنده:)))) 

وسط ش میخواد پشتک بزنه گیر میکنه:))))))




تشویق حضار^.^

درخواست حذف اطلاعات

جلو همه همکارا بهم گفت رژ لبت مثل هاس. گفتم مغز توه عزیزم وگرنه این فقط یه رژ لب پررنگه^.^ 

هیچی نگفت. ینی هیچیا:))))

:: من ازون ادمام که در لحظه نمیتونم جمله مناسب رو پیدا کنم و بعدا همه چی یادم میاد و همیشه بخاطر این خصلت حالم گرفته میشه. برای همین امروز این جوابِ یهویی و خونسرد خیلی بهم چسبید^.^




لعنت بهت با ت تعیین ت

درخواست حذف اطلاعات

طرف خسته و کوفته میاد دوساعت استراحت کنه همون دوساعت برقارو قط میکنن بعدش باید لششو جمع کنه برگرده سرکار

ماها لعنتی ترین موجودات دنیاییم که خودمونو با لعنتی ترین شرایط وفق میدیم همیشه




ملت عشق

درخواست حذف اطلاعات

این از کتاباییه که دلم نمیخواد تموم بشه. از اونا که دوس دارم کلماتشو قورت بدم و وقتی میخونمش حس میکنم جزیی از کتابم*.*

اچ چند سال پیش یه کتاب مرموز ید که از شدت تعصبش هیچوقت حاضر نشد اسم کتاب رو بهم بگه. اون کتاب انقدر براش مقدس و خاصِ که نمیخواد بخوندش. میگفت دلش نمیاد اون کتاب فوق العاده رو توی یه روز عادی با یه حال عادی بخونه.

اونوقت من از چیزی خوشم بیاد تا ه میرم نخش:/






هر چه گفتم مشو عاشق نشنیدی ای دل ساده بکش درد که حقت این است

درخواست حذف اطلاعات

با دلی که ادکلنِ چهارصد و خورده ای میخواد باید چکار کرد؟-_-




ارزو بر جوان ایرانی ننگ است

درخواست حذف اطلاعات

همیشه یکی از ارزوهام این بود که عضو یه اکیپ باشم دو سه تا پسر دو سه تا دختر. دنبال خوشگذرونی و شادی و دورهمی و مسافرت های یهویی به جاهای عجیب. همچین چیزی برای من همیشه شبیه رویا بوده اینکه با چنتا ادم همفکر باشی هدف های مشترک و صمیمیت ها و رفاقتایی تموم نشدنی. مثل ادمای فرندز

حتی صحبت ازش حس خوبی میده




اختتامیه طور

درخواست حذف اطلاعات

دیگه اینجا نمینویسم. تا چند ماه شایدم برای همیشه

ازینکه ی پیگیرم باشه و زیر ذره بین بگیرتم بدم میاد یه بخشی از دلیل رفتنم اینه. از نقد شدن و قضاوت شدن خوشم نمیاد من اینجارو خونه خودم میدونستم. حرفاییکه نمیشد به ی گفت رو اینجا نوشتم نه برای خونده شدن؛ صرفا برای اینکه این توده ی سیاه نگفته های توی دلم هی بزرگ و بزرگتر نشه

و متاسفم اگر ی پیش خودش فکر کرد که حق دخ توی زندگیمو داره من این حق رو نه به یه مجازی. حتی به عزیزترین های خودم هم ندادم و نخواهم داد. پای هر چیزی هم که نوشتم و گفتم وایسادم چون بهشون اعتقاد داشتم..

میخوام بدونین فراموشتون نمیکنم. دوستای خوبی برام بودین و هستین.

یا علی