رسانه
رسانه

عشق|غوغای عشق در دفتر عشق



چه خوب است

درخواست حذف اطلاعات
چه خوب است که تو هستی، برای آغوشم ، برای نفس کشیدن
طلوع میکنی و مرا گرم گرم ، چه خوب است این موهای نرم...
حالم خوب است حالا که در کنارم نفس میکشی، من هم با نفسهای تو است که زنده ام
یکی مثل من عاشق تو، یکی مثل تو مال من ، یکی مثل من میگوید هیچ نیست جز تو در قلب من
من اهل دیار عشقم ، تو مال کجایی ؟ آری تو مال منی ، برای قلبم و احساسم...
ماه در آسمان و تو هم مثل ماه، عشق در قلب خود عشق!چه خوب است که حس میکنی
هیچ چیز در دنیا به خوبی آن عطر تنت در آغوشم نیست...
.




مرا نترسان از رفتنت

درخواست حذف اطلاعات
مرا نترسان از رفتنت ،تو خیلی وقت است که رفته ای...
خیلی وقت است سراغی از دلم نمیگیری...
مرا نترسان از رفتنت ، برایم رویا شده در آغوش گرفتنت
گاهی که دلم میگیرد ، احساس میکنم همیشه تنها بوده ام
تو برایم یک قصه ای ، قصه ای که با شنیدنش همیشه به خواب میروم
و این احساس یک خواب است ، عشقت برایم رویاست ، چقدر چهره ات برایم آشناست!
هوای دلگیری است، دلم درگیر با تنهایی است، این برایم بهتر است، شاید دوباره بخواب روم و به قصه برسم...




گفتم محاله!

درخواست حذف اطلاعات
باز هم آمد به خاطرم یادت ، هنوز هم درگیر است دلم با عشقت
هنوز گاهی خیره میشوم به ع هایت ، باورم نمیشود یک روز بودم جزئی از نفسهایت
هنوز هم در کنار پنجره مینشینم ، غروبی را میبینم که بی تو رنگ غم هاست
چه روزهایی بود، یادش بخیر ، هرگز فکرش را نمی که امروز بی تو باشم
، و با چشمهای پر از اشک در گوشه ای تنها نشسته باشم
---------------------------
نمیدونم چرا هنوز هم نشستم به انتظارت که بیای و مثل اون روزا با هم باشیم، با هم بخندیم
با هم قدم بزنیم ...
اون روزا یادمه گفتی هیچوقت ترکم نمیکنی ، گفتم محاله ، گریه کردی و گفتی تو اصلا درکم نمیکنی
آره هنوزم میگم محاله، اومدنت محاله،  انتظار اومدنت یه خیاله!




فصل احساس من

درخواست حذف اطلاعات

پاییز مرا به عشق میرساند مرا به زیر نم نم باران میکشاند

پاییز مرا با مهر آشنا می کند، مرا عاشق، آرام و غرق در رویا میکند

چشم گشودم و یک فصل رویایی را دیدم، فصلی پر از احساس..

مهر پاییز به دلم نشست، قطره های باران بر روی گونه هایم نشست، با پاییز یکی شدم و غرق در رویا، آن لحظه سلام به دنیا...

امروز تولدی دوباره است، هنوز هم بعد از سالها با همان رویای پاییزی زندگی میکنم و همنفس با بارانم


و سپاس خ که مرا در زیباترین فصل سال آفرید...

فصل ها آمدند و گذشتند ، اما از پاییز نمیتوان گذشت 

و من در این فصل انتظار نشسته ام چشم انتظار

چشم انتظار برگی که همیشه سبز بود و اینک با رنگی زرد 

آرام بر روی زمین می افتد ، تا زیبا کند تن این زمین تشنه را

آه ! چه زود میگذرد ، مثل لحظه افتادن برگها بر زمین 

مثل یک چشم به هم زدن ، مثل همین آه گفتن

انگار همین دیروز بود ، انگار آن دیروز همین امروز بود 

انگار ما در فر م و حسرت امروز را میخوریم

و من با همان احساس دیروزم دوباره مینویسم

از فصل خویش ، از قلب خویش ، از تولد دوباره ام

یک موی سپید دیگر ، این  آینه و چهره ای دیگر و 

این قصه همچنان ادامه دارد ،  تا وقتی خدا بخواهد....





فصل عاشقانه ما

درخواست حذف اطلاعات
زیباتر از پاییز ندیدم ، من حتی آن برگ زرد را هم از روی شاخه اش نچیدم
من هستم و پاییز و یک رویای زیبا ، تو هستی و غروب و دل را میزنیم به دریا
باز هم صدای خش خش برگها، مینویسم یک شعر عاشقانه در وصف این رویا
این پاییز همان فصل وفادار ماست ، یک طرح عاشقانه زیبا از سوی خداست
بیا تا با هم ، دست در دست هم برویم در این کوچه باغی که سرتاسر آن پر از برگهای زرد است ،
بیا تا با پاییز یکی باشیم، با ناله برگها همصدا باشیم،بیا تا این آرامش پا برجاست




محبوب من

درخواست حذف اطلاعات
ی چه میداند جز تو حرف دلم را، ی نمیتواند صاحب شود این قلب عاشقم را
قلبم مال تو است ، این دل تا ابد گرفتار تو است، نگاهم کن که چشمانم غرق در چشمهای تو است
تو دوای تمام دردهای منی ، تو بدون شک تنها همسفر راه بی پایان منی
محبوب من ، بیا در آغوش من تا از حال بروم ، من میخواهم از همه جا بخاطرت دل م
دریاب که من گرفتارم ، بیا کنارم که بی قرارم ، تو نمیدانی که در کنار تو بودن چه عالمی دارد
لحظه ها میگذرد ، تو هستی و من همیشه در کنارت ، در این لحظه و همه لحظه ها میخواهمت




میخواهم تنها باشم

درخواست حذف اطلاعات
دلم میخواهد تنها باشم ، بعد از مدتها آرام باشم
در این زندگی تنها برای خودم باشم
به دور از دلتنگی یا غمی ، هیچ به سراغم نیاید ,فقط همین!
از من گذشت دل بستن ، میخواهم در حال خودم باشم ، خیلی خسته ام
و چه حالی دارد تنها قدم زدن در کوچه ها، خودم هستم و دلم هست و خدا
دلم میخواهد تنها باشم ، به دور از هیاهوی عشق و عاشقی باشم
میخواهم در خلوت خودم ، زیبایی های دنیا را ببینم ، با دلم ه ن شوم ، با خدا یکی شوم
دیگر نه شاخه گلی را میچینم برای ی ، نه به یاد می آورم هر نا ی
میخواهم تنها باشم!




دلتنگ پاییز

درخواست حذف اطلاعات
دلم هوای پاییز را کرده است، دلم هوای قدم زدن در زیر باران کرده است
خسته ام از این حال و هوا، دلم هوس ابرهای آسمان را کرده است
به انتظار برگهای خسته ای که میخواهند رها شونداز درختان ، و کوچه باغی
 که مدتهاست رهگذری از آن نمیگذرد....
و چه شیرین است تلخی غروب پاییز ، چه سبز است زردی برگها، چه گرم است سردی هوا..
آغوشت را باز کن ای پاییز من، تا رها شوم در تو...
تنها قدم زدن در تو ، طلوع رویاهای من است، پاییز، تنها فصل عاشقانه من است
دلم هوایت را کرده است، دلتنگ توام ، دلتنگ صدایت در سکوت عاشقی !




وعده توخالی

درخواست حذف اطلاعات
گفتی هستی ، میمانی همیشه برایم، میشوی همه بود و نبودم
گفتم نیستی ، نمیبینمت ، و آنجا بود ، که من بودم ، تو نبودی...
گفتی پر میکنم جای خالی دلت را ، پر شد آن جالی خالی ، با یک وعده توخالی!
گفتم نه ! تو همیشگی نیستی ، تو آن ی که دلم در این حالش به آن نیاز دارد نیستی
گفتی من هم مثل توام ، با همه فرق دارم، فرق تو این بود که بی وفاتر بودی....
تو گفتی ، اما نگفتی ناگفته ها را،من گفتم تمام حرف درونم را
و اینجا بین ما ، یک عالمه حرف مانده، و یک سوال بی جواب! اینکه چرا نگفتی روزی تنهایم میگذاری؟




یک خواهش

درخواست حذف اطلاعات
هر لحظه کنارم باش عزیزم ، تا بر من سخت نگذرد زندگی
بگیر دستهایم را تا غرق نوشتم در این سیلاب آشفتگی
گاه لحظه هایی که دلم میگیرد تو آرامم میکنی ،
 گاه وقتی دلگیر و خسته ام درکم میکنی
هیچوقت نمیگویم با این حالی که دارم روزی ترکم میکنی
من دلخوشم به بودنت ، من دوباره سبز میشوم با یک بار بوسیدنت
تو آرامی ، امیدی ، همدردی و همراهی ، تو همسفر این دل پر از دردی
در آغاز قرارمان این نبود ، میدانم،
قرار ما خوشبختی بود و آرامش ، قرارمان لذت زندگی بود و آسایش
صبور باش ، از تو دارم همین یک خواهش!
قرار ما این بود از عشق هم بمیریم ، صبور باش قول میدهم بمیرم برایت




ترک کویر

درخواست حذف اطلاعات
سخت میتوان نفس کشید در این هوا
سخت میشود لبخند زد در این سکوت
باز هم همدرد با من، بیشمار است ، اما همزبان ،بیمار است
یک صحنه تلخ روبروی من است در این جاده ناهموار ،
 لحظه غروب ، یک دل گرفته ی بی هسفر همچنان میرود در این جاده سوت و کور...
کجا باید رفت ، سخت میتوان این کویر را ترک کرد!
اما من دلم پیش باران است ، همدرد من ابرهای آسمان است...
سخت میتوان رفت ، اما من میروم، اینبار حرف دلم را زیر پا میگذارم




مرحمی برای دلم

درخواست حذف اطلاعات
درد دل کم نیست در دلم، دلم پر از شکوه است گلم
قصه تمام شد و باز هم رفتیم سر خط ، گلایه از زندگی تا چه حد؟
گاهی که دلم میگیرد ،بی اختیار به سراغ تو می آیم ،
شاید مرحمی برای تنگی نفسهایم باشی
و چه آرزویی زیباتر از این که با من قدم بزنی و من هم از دلم برایت بگویم
بگویم که بی تابم ، سخت میگذرد ، اما ناچارم ،
تا پای جان بخاطرت ،در برابر تمام این لحظه های نفسگیر میمانم
در این هوای دلگیر ، بیا و این دستهای خسته را بگیر ، تو فقط یک بار بگو برایم بمیر....



وقتی تو را دارم

درخواست حذف اطلاعات
من غرق در تو ، تو محو تماشای من
من همصدا با ساز تو ، تو هم آهنگ با دل من
این ، حال من و آن هوای تو ، مینشیند مثل شبنم، لبخندی  بر لبان تو
در ؛دایره زندگی ما، در نقطه عشقیم ، ما ، وقتی با همیم، انگار همیشه در بهشتیم
از قلب من تا قلب تو، یک فاصله است ، آن هم گرمای آغوش تو
من,غرق میشوم و گرم میشوم و میشوم جزئی از تو
من ، حرفی ندارم ، هیچ دلتنگی ندارم ، غمی ندارم، وقتی تو را دارم....
تو ، میفهمی حرفهای نگفته ام، حس میکنی درد دلم را، دور میکنی غمهای درونم را...




نفس بده

درخواست حذف اطلاعات
دلتنگی هایم نفسگیر شده ، نفس بده به این من خسته
راهی نیست برای رسیدن به آغوشت ، این تن خسته بی تو ،می نمی نوشد
آنچه مرا مست میکند چشمان تو است ، آنچه مرا از این رو به آن رو میکند خود تو است
با تو خوبم ، با تو جاری میشوم همچو آب در راه قلب تو، ای همراه ، همراهی کن مرا
ای همصدا ، صدا کن لحظه ای نام مرا ، دیوانه تر کن مرا، عاشقتر کن ای دل مجنونم را
دور نشو ، نزدیک و نزدیک تر شو ، تا بگیرم تو را در آغوشم ،
تا لبانت را ببوسم، تا ساعتها به چشمانت ، چشم بدوزم
عاشقی هم اما نفسگیر شده ، نفس بده ...



راه

درخواست حذف اطلاعات
مرا در آغوش بگیر ، بگذار همه بدانند ، دنیای من کجاست
رها میشوم در وجودت ،جایی که برایم دنیایی از آرامش است
تو بهانه ای برای ادامه نفسهایم ، تو فرشته ای برای این دل بی پناهم
شبهایی بود که از دلتنگی ات خواب نداشتم، و اینک از شوق داشتنت در آغوشت خواب ندارم
بیا با هم عهدی ببندیم ، کتاب تلخ تنهایی ها را برای همیشه ببندیم ،
 بیا تا با هم بخندیم تا رها شود هر چه غصه در دلهاست،
 تا بسوزند هر چه خاطره در گذشته هاست ، تا بمیرند لحظه های دلگیر ،
 تا نیاید هیچگاه روزهای نفسگیر، تا همین راه عاشقی را ادامه دهیم،
و آ سر با هم برسیم به آ خط ،و از عشق هم بمیریم....




قصه ما

درخواست حذف اطلاعات

خسته ام ، در گوشه ای نشسته ام ؛ به این سکوت و خلوت تنهایی دل بسته ام

مثل شمع سوختم و آب شدم و او در کنارم نبود ، ای دنیا کجا میروی ، این رسمش نبود

نیستی ، نمیبینمت ، ندارمت ، اما خاطره هایت را دنبال میکنم، گاهی اوقات نیز تو را یاد میکنم

به رسم دلش تنهایت ، دلم را سرزنش میکنم ، برای سادگی اش ، مینشینم در گوشه ای و گریه میکنم

ما که هر چه دویدیم ،نرسیدیم ، قصه ما تمام شد و کلاغ قصه ها هم به خانه اش و رسید و دید ویرانه است

به جایی رسیده ام ، که نمیدانم کجاست، حدس میزنم رو به سوی آن دنیاست ، دنیایی که سرزمین قصه ماست...

 




فریاد بی هوا

درخواست حذف اطلاعات
زمانی سراغم را میگرفت که ی را نداشت
زمانی مرا دوست داشت که دلش جای دیگری نبود
و من دلگیرم  از اینکه نمیتوانم از تو دلگیر باشم
من مانده ام و خاطراتت ، چه کنم با یاد تو و آن برزخ چشمانت
خواستم فراموش شوی از یادم ، من هم مثل عشقت سرگردان در این بادم
هیچوقت نبودی به یادم ، من تنها بی تو آزادم
رها از همه چیز ، از دلتنگی ها ، از حسرت و اشکها
آمده ام به جایی که جز من دلم با من است ، تا فریاد بزنم دوستت دارم ،
برای تویی که قرار نیست بفهمی حس درون فریادم را....




دریای احساس

درخواست حذف اطلاعات
بودنت را دوست دارم وقتی کنارم نشسته ای و محو چشمهایم هستی
آن لحظه حس میکنم تمام احساس تو به سوی من است وبه ی جز من فکر نمیکنی
و من ساده تو را به دست نیاوردم که ساده از تو بگذرم،
کجا بهتر از دل مهربان تو؛کجا زیباتر از سرزمین چشمهای تو
اگر دلت گرفت در من قدم بزن تا برایت همسفری باشم بی انتها
در میان احساسم گشتم تا به زیباترین کلام که لایق تو باشد برسم ،
رسیدم به قلب تو  و دیدم تو همه وجودم را فرا گرفته ای
چه کنم دست خودم نیست دیگر ، دست تو است ، که همراهی کنی قلبم را
دریای خیال تو همیشه طوفانی از احساس است و من هم همیشه غرق در احساست



ادامه دارد

درخواست حذف اطلاعات

نکنه فکر کنی دوستت ندارم، نکنه یه وقت فکر کنی دلتنگت نمیشم
نکنه فکر کنی جز تو ی دیگه رو دارم، آره من جز تو یکی دیگه هم دارم، اون خی ه که بی خیالم نمیشه!
هر روز که میاد ، یه روز تازه است واسه دوست داشتنت ،
 واسه اینکه یه روز دیگه به روزهای عاشقی اضافه میشه
عشق ما غرق توی فریاد نیست ، غرق یه سکوت بی انتهاست
که هیچ چیز توی دنیا ،جز صدای تپشهای قلبامون رو نشنویم
توی این سکوت ، توی این لحظه ها ، نگاه به چشمات چه لذتی داره،
 حالم خیلی خوبه وقتی تو پیشم هستی... نکنه فکر کنی شعاره، دیوونگی من ادامه داره....




پروردگارا

درخواست حذف اطلاعات
در شب تنهایی ها، از لحظه ورودم به این دنیا، به تو پناه آوردم
در خلوت دلم ، در ه نی با اشکها ، به تو پناه آوردم
در لحظه های دلگیر، در همه روزهای نفسگیر ، به تو پناه آوردم
در دلتنگی ها ، در غم و غصه هایم ، به تو پناه آوردم
بگیر دستهایم را که بیش از هر لحظه ای نیاز دارم به تو
گم شده ام در دنیایت ای خدا، سردرگم و بی قرارم، تنها و تنها به تو نیاز دارم
هر لحظه چشمم به آسمان است، تا ببینمت و بگویم هر آنچه در دلم سنگینی میکند
آفریدی مرا و رهایم کردی در این دنیا، نگاهم کن و بگیر دستهایم را ، پروردگارا....