رسانه
رسانه

+



فوتبال شائولین

درخواست حذف اطلاعات


به خاطر دعوت "احمد" و همراهی با جمع، ساعت 11-12 شب رفتیم سالن فوتسال. تا سانس ما شروع بشه یه ربع طول کشید و در این مدت بچه ها مشغول گرم خودشون شدن  و ما هم نشستیم تماشا...

اگه دروازه بان خوب بودن به این معنی هس که کف دستت رو بزاری سر راه طرف و اون با استوک کتونی بره روش، من دروازه بان خوبی نیستم. اگه بازیکن خوب اونیه که سرو صورتشو سر راه توپ میگیره که گل بزنه یا گل نخوره ، من بازیکن خوبی نیستم، اگه ساق پاشو فقط به نیت توپ حرکت میده که سد راه توپ حریف بشه یا توپ رو بفرسته سمت دروازه حریف، من بازیکن خوبی نیستم. در هیچ صورتی حاضر نیستم سلامتم رو بخاطر یه کار کی به خطر اندازم.من اومدم اینجا صفا کنم دور هم خوش باشیم و بخنیدیم و ... نه اینکه بشنوم یا بدم و دعوا کنم و حرص بخورد بقیه بدم...

 اینکه طرف از تیرهای دیوارسالن میره بالا توپ رو از بین سقف سوله ورزشی بندازه پایین، اونم بدون هیچ امکانات کمکی ، هنر و افتخار نیس .حماقته!

تو این محیطا هم باید مراقب خودت باشی که حرکات کی نکنی و جوگیر نشی، هم باید مراقب بقیه باشی که با حرکات کیشون کار دستت ندن.

اینکه  یه نفر انگشت دستش در رفت و یکی مچ پاش ضرب دید و ...قسمت کوچیک ماجراست،اصللللا نمی ارزه که به خاطر این حماقت ادم صبحش به خطر بیوفته...

پ ن:

گاهی لازمه به میدون عملمون ، از بالا نگاه کنیم ببینیم توقافیه گیر نکرده باشیم و از هدف اصلی جا نمونده باشیم. نه فقط ورزش، که  درس خوندن، کار ، هیئت رفتن، مهمونی و ...




جابجایی تقدیر و تحقیر

درخواست حذف اطلاعات


 تلوزیون آبدارخونه،مسابقه پرسپولیس و یکی از تیمهای شهرستانی رو نشون میداد مربوط به سالهای دهه شصت یا هفتاد، با گزارش شفیعی . به مناسبت فوت مجری برنامه "ورزش و مردم" ،  گزارشهای سالهای دور ایشونو بازپخش میکنن. اصلا کاری به درست یا غلط بودن این موج سواریها و پر آنتن تلوزیون 80 میلیون جمعیت کشور و مخاطبای خارج از کشور، با این نمونه برنامه ها و اتلاف وقت و عمر مردم ندارم. خود مسابقه منو برد یه عالم دیگه. اونهمه جمعیت که به طرفداری تیم تهرانی اومده بودن یوم و گلهایی که یکی یکی به تیم شهرستانی زده میشد .  تیمی شهرستانی که معلوم نبود از کمبود امکانات و ... سال بعد اصلا وجود خارجی خواهد داشت یا نه. چنان  جمعیت به  وجد می اومدن انگار قهرمانشون با دستای خالی در نبرد با  اژدهایی 3 سر پیروز شده!

صحنه ای که برا من تداعی شد، مسابقه بازی بود! 

فرایند بازی: اعضای گروه بازی به میدان می آیند. سپس  نگون بخت وارد می شود. دستیار ارشد ماتادور، پارچه صورتی و زرد رنگ را مقابل حیوان وحشت زده از جمعیت و سر صدا، حرکت می دهد. حیوان می ترسد و ع العمل نشان میدهد. بعد از آن نیزه سواران سوار بر اسب به میدان می آیند، در هیبت جنگجو! نیزه ها را بر پشت فرو می برند، او را می دوانند و خسته اش می کنند تا جریان مسابقه به نفع ماتادور آماده گردد.حال ماتادو ر با غرور وارد زمین شده و تشویق جمعیت بیشتر می شود.او هم سعی می کند وقار نداشته اش را به نمایش بگذارد و شروع به حرکت درآوردن پارچه قرمزی می کند، که نه رنگ آن بلکه حرکت دادن های متوالی اش جلو چشم زخمی او را عصبی می کندوگرنه رنگ ها را تشخیص نمی دهد. این پارچه رنگی بیشتر جمعیت را به وجد می آورد تا را. در واقع ماتادور تماشاگران را بازی می دهد.مو به مو حرکات تمرین شده اش را بر روی پیاده می کند، تا او بیشتر تقلا کند و خون بیشتری از دست بدهد.درمرحله پایانی  شمشیرش را بین دو کتف حیوان و تا قلبش فرو می کند. ماتادور برای دقایقی تشویق می شود. دو گوش، یک گوش یا دم حیوان به رسم هدیه و یادگار به او داده می شود ....

پ ن:

همچین جریانی متاسفانه در خیلی از زمینه های دیگه هم هست! جریان برچسب استعدادهای درخشان دادن به افرادی خاص، انتخاب کارگر یا کارافرین نمونه، تشویق های فرهنگی و علمی و ورزشی، معرفی افرادی خاص بعنوان الگو برای دیگران، نوع رفتار با مسایل ارزشی و مذهبی  و ...




خواص و لحظه های تاریخ ساز

درخواست حذف اطلاعات

با اوضاع فعلی ، به نظر میرسه مطالب این کتاب جدیدا نگارش و چاپ شده باشه. در حالیکه عمر کتاب بالای بیست سال ، یعنی دهه هفتاد هست!

کتاب خودش خلاصه و کوتاه هست و  انقدر کاربردی هست که مجبور بشم حتما اونو تهیه کنم  تا سالهای بعد هم بتونم دوباره اونو دوره کنم...

***

دوران لغزیدن خواص طرفدار حق از حدود6 الی 7 سال بعد از رحلت شروع شد. اصلا به مسئله خلافت کاری ندارم. بحث آن جداست. کار به این جریان دارم. این جریان جریان بسیار خطرناکی است!! اولش هم از این شروع شد که گفتند: نمیشود سابقه دار ها (صحابه و یاران ) با مردم دیگر ی ان باشند! اینها باید امتیازاتی داشته باشند.این خشت اول بود. حرکتهای انحرافی از نقطه کمی آغاز میشود... این انحرافات شروع شد تا به دوران عثمان رسید. وضعیت به گونه ای شد که صحابه جزو بزرگترین سرمایه دارهای زمان خود شدند. افرادی که هر کدام یک کتاب قطور سابقه و افتخارات در بدر و احد و جاهای دیگر داشتند. .. وقتی یکی از آنها مرد ، میخواستند طلاهایش را بین ورثه تقسیم کنند. طلاها را آب کرده و شمش د و با تبر بنا د به ش تن!! اینها را تاریخ ضبط کرده. اینها حرفهایی است که همه نوشته اند.



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



از خدا چی میخایم

درخواست حذف اطلاعات


این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها/ این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر  ...




ما هم خواص هستیم

درخواست حذف اطلاعات


با خوندن کتاب "خواص و لحظه های تاریخ ساز"،    (که در پست قبلی اشاره شد) آدم دچار خوف و بهت میشه! از طرفی آدم لبریز میشه از غیظ و نفرت و حس انتقام و گرفتن حق مظلوم از ظالم و از طرفی آدم پناه میبره به خدا از شر خودش!! با خوندن اون کتاب ممکنه نفرتی تمام وجودمون رو  پر کنه از امثال اشعث، یا امثال عمر یا ابن زیاد یا بقیه خواص منحرف که کل تاریخ رو بخاطر خودخواهیشون به انحراف کشوندن. 

هر مصداقهای زنده ای از افراد تنفر آور تو زندگی خودش هم سراغ داره. موقه عملی خاص، تصمیمی خاص، حرفی خاص، فکری خاص به این فک کنیم که   نکنه خودمونم اون فرد مورد تنفر بشیم!! 

  مصداق این حرف واکنش عایشه در مورد پیشگویی در مورد زنی مرتد هست. عایشه یک عمر اون زن رو نفرین میکرد ولی دست آ متوجه شد خودش بوده! خیلی حساب شده تر رفتار کنیم. مواظب باشیم خودمون تیدیل نشده باشیم به افرادی مثل "نگد ".

اعمال ما باطنی دارند که ازش غافلیم. یه آثار و پیامدهایی دارن که برامون ملموس نیست. تصور کن امثال  "نگد" برن به بهشت و ماها  بریم جهنم اونم بخاطر خوردن شلغم! عذ بالاتر این نمیشه متصور شد! (پست مرتبط

***

تو یه جمع دانش آموزی یکی از بچه ها میگف نسبت به پدرمادرمون باید جوری رفتار کنیم که دوس داریم بچه هامون در آینده با ما اونجور باشن.. وقتی غیر مستقیم این گفتگو ها رو میشنیدم افتخار می به شاگردام. درسته سنشون کم بود و شاید این حرفارو از بزرگترها یاد گرفته باشن اما فهمیدن اصل مطلب برام خیلی ارزش داشت. شاید 10 سال دیگه به سن ازدواج برسن ولی از خیلی از متاهلای بچه دار بیشتر میفهمیدن. بلد شده بودن یه درس عبرتو  روی وضعیت خودشون شبیه سازی کنن. ماها هم یاد بگیریم عبرتهای تاریخ رو تو زندگیمون جریان بدیم.

محور کتاب مذکور  اینه که خواص در لحظه لازم اقدام لازمو انجام ندادن. ما هم خواص هستیم. حداقل در بعد کوچکتر تو کشور درونی خودمون. نگاه کنیم چه اقداماتی هست که تعلل کردیم. دلمون برای عمر و وقت با ارزشمون بسوزه! قدر فرصتهارو بدونیم. به خودمون ظلم نکرده باشیم. نسبت به خودمون  اقدام مناسب و زمان مناسب رو رعایت کنیم. اگه لازمه بیشتر مطالعه کنیم، هنرجدیدی یاد بگیریم، افراد بهتری برا معا پیدا کنیم، سرعت عملمون رو با تمرین ببریم بالا، برنامه داشته باشیم و...




خونین شهر تا مشهر

درخواست حذف اطلاعات


پیش نوشت:

گاهی لازمه اطلاعاتی که در ذهنمون تحت عنوان "بدیهیات" ذخیره شدن رو مرور و یا آپ دیت کنیم. این مرور در کنار واقعیات فعلی درسهای جدیدی بهمراه داره.

***

تصور دشمن تا این زمان این بود که با ورود به دروازه مشهر، مقاومت م عان شهر در هم ش ته و شهر سقوط خواهد کرد.یکی از فرماندهان عراقی در این باره میگوید: ما در این گمان بودیم که شهر به دست نیروهای عراقی سقوط کرده است درحالیکه ع این قضیه به وقوع پیوست. به گونه ای که م عان به نیروهای ما اجازه دادند تا داخل شهر شوند، سپس آنها را به محاصره خود در آوردند و بیش از دو سوم تانکها و بیش از نیمی از خودروها را منهدم و ضمن کشتن تعدادی از نیروهای پیاده، برخی را به اسارت در آوردند... ص35

***

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



بیاییم "مردم" شویم

درخواست حذف اطلاعات


++ پست قبلی، شاید پیش نیاز این پست بود! 

++ بعد از حمله همه جانبه رژیم بعثی به کشورمون، قریب به 3 ماه ایران عملا هیچگونه اقدام جدی نداشته...شاید اگه همون روزای اول یه حرکتی قاطع انجام میشد مسیر تاریخ جوری دیگه بود... ادامه اون وضعیت و عدم موفقیت ها ، حتی منجر به هایی مبنی بر صلح با دشمن میشه! در چنین بحرانی نیروهای مردمی وارد عمل میشن و مثل همیشه با از خود گذشتگی و امکانات محدود معجزه میکنن. هم اوضاع نظامی رو سامان میدن و هم بساط منفعت طلبها و ژنهای برتر داخلی رو جمع میکنن. جمع شدن بساط این افراد مطالبه گر فاسد، به مراتب مهمتر از موفقیتهای نظامی بود و اون موفقیتها رو شتاب هم بخشید...

++ ایران الان، با این اوضاع فشار و کمبودها و کم توجهی ها، همون مشهر ماههای اول جنگه ! اگه ما دلمون رو خوش کردیم که از بالا کمک، یا حداقل توجه و حرکتی میرسه، در اشتباهیم. اونا در جنگ قدرت و ثروت بین خودشون غرق هستن و دین که هیچ، انسانیت رو هم سرش حراج میکنن. ما مردم باید خودمون کاری کنیم. بشیم همون مردم اون زمونا. 

++ آنها هرگز با شما به صورت دس ی نمی‏جنگند جز در دژهای محکم یا از پشت دیوارها! پیکارشان در میان خودشان شدید است (اما در برابر شما ناتوانند) به ظاهرشان مینگری آنها را متحد می‏بینی در حالی که دلهای آنها پراکنده است این به خاطر آن است که قومی بیعقلند!   سوره 59, آیه 14




نابجایی تقدیر و تحقیر

درخواست حذف اطلاعات


 تلوزیون آبدارخونه،مسابقه پرسپولیس و یکی از تیمهای شهرستانی رو نشون میداد مربوط به سالهای دهه شصت یا هفتاد، با گزارش شفیعی . به مناسبت فوت مجری برنامه "ورزش و مردم" ،  گزارشهای سالهای دور ایشونو بازپخش میکنن. اصلا کاری به درست یا غلط بودن این موج سواریها و پر آنتن تلوزیون 80 میلیون جمعیت کشور و مخاطبای خارج از کشور، با این نمونه برنامه ها و اتلاف وقت و عمر مردم ندارم. خود مسابقه منو برد یه عالم دیگه. اونهمه جمعیت که به طرفداری تیم تهرانی اومده بودن یوم و گلهایی که یکی یکی به تیم شهرستانی زده میشد .  تیمی شهرستانی که معلوم نبود از کمبود امکانات و ... سال بعد اصلا وجود خارجی خواهد داشت یا نه. چنان  جمعیت به  وجد می اومدن انگار قهرمانشون با دستای خالی در نبرد با  اژدهایی 3 سر پیروز شده!

صحنه ای که برا من تداعی شد، مسابقه بازی بود! 

فرایند بازی: اعضای گروه بازی به میدان می آیند. سپس  نگون بخت وارد می شود. دستیار ارشد ماتادور، پارچه صورتی و زرد رنگ را مقابل حیوان وحشت زده از جمعیت و سر صدا، حرکت می دهد. حیوان می ترسد و ع العمل نشان میدهد. بعد از آن نیزه سواران سوار بر اسب به میدان می آیند، در هیبت جنگجو! نیزه ها را بر پشت فرو می برند، او را می دوانند و خسته اش می کنند تا جریان مسابقه به نفع ماتادور آماده گردد.حال ماتادو ر با غرور وارد زمین شده و تشویق جمعیت بیشتر می شود.او هم سعی می کند وقار نداشته اش را به نمایش بگذارد و شروع به حرکت درآوردن پارچه قرمزی می کند، که نه رنگ آن بلکه حرکت دادن های متوالی اش جلو چشم زخمی او را عصبی می کندوگرنه رنگ ها را تشخیص نمی دهد. این پارچه رنگی بیشتر جمعیت را به وجد می آورد تا را. در واقع ماتادور تماشاگران را بازی می دهد.مو به مو حرکات تمرین شده اش را بر روی پیاده می کند، تا او بیشتر تقلا کند و خون بیشتری از دست بدهد.درمرحله پایانی  شمشیرش را بین دو کتف حیوان و تا قلبش فرو می کند. ماتادور برای دقایقی تشویق می شود. دو گوش، یک گوش یا دم حیوان به رسم هدیه و یادگار به او داده می شود ....

پ ن:

همچین جریانی متاسفانه در خیلی از زمینه های دیگه هم هست! جریان برچسب استعدادهای درخشان دادن به افرادی خاص، انتخاب کارگر یا کارافرین نمونه، تشویق های فرهنگی و علمی و ورزشی، معرفی افرادی خاص بعنوان الگو برای دیگران، نوع رفتار با مسایل ارزشی و مذهبی  و ...




خواص و لحظه های تاریخ ساز

درخواست حذف اطلاعات

با اوضاع فعلی ، به نظر میرسه مطالب این کتاب جدیدا نگارش و چاپ شده باشه. در حالیکه عمر کتاب بالای بیست سال ، یعنی دهه هفتاد هست!

کتاب خودش خلاصه و کوتاه هست و  انقدر کاربردی هست که مجبور بشم حتما اونو تهیه کنم  تا سالهای بعد هم بتونم دوباره اونو دوره کنم...

***

دورای لغزیدن خواص طرفدار حق از حدود6 الی 7 سال بعد از رحلت شروع شد. اصلا به مسئله خلافت کاری ندارم. بحث آن جداست. کار به این جریان دارم. این جریان جریان بسیار خطرناکی است!! اولش هم از این شروع شد که گفتند: نمیشود سابقه دار ها (صحابه و یاران ) با مردم دیگر ی ان باشند! اینها باید امتیازاتی داشته باشند.این خشت اول بود. حرکتهای انحرافی از نقطه کمی آغاز میشود... این انحرافات شروع شد تا به دوران عثمان رسید. وضعیت به گونه ای شد که صحابه جزو بزرگترین سرمایه دارهای زمان خود شدند. افرادی که هر کدام یک کتاب قطور سابقه و افتخارات در بدر و احد و جاهای دیگر داشتند. .. وقتی یکی از آنها مرد ، میخواستند طلاهایش را بین ورثه تقسیم کنند. طلاها را آب کرده و شمش د و با تبر بنا د به ش تن!! اینها را تاریخ ضبط کرده. اینها حرفهایی است که همه نوشته اند.



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



خونین شهر تا مشهر

درخواست حذف اطلاعات


تصور دشمن تا این زمان این بود که با ورود به دروازه مشهر، مقاومت م عان شهر در هم ش ته و شهر سقوط خواهد کرد.یکی از فرماندهان عراقی در این باره میگوید: ما در این گمان بودیم که شهر به دست نیروهای عراقی سقوط کرده است درحالیکه ع این قضیه به وقوع پیوست. به گونه ای که م عان به نیروهای ما اجازه دادند تا داخل شهر شوند، سپس آنها را به محاصره خود در آوردند و بیش از دو سوم تانکها و بیش از نیمی از خودروها را منهدم و ضمن کشتن تعدادی از نیروهای پیاده، برخی را به اسارت در آوردند... ص35

***

م عین شهر برای مقاومت با دشواریهای زیادی مواجه بودند. نه تنها به نیروهای شهر افزوده نمیشد، بلکه تدریجا با شهادت  و مجروح شدن نیروها هر لحظه از تعداد آنها کاسته میشد اما ترک شهر برای حماسه آفرینانش دشوار به نظر میرسید تا روز بیست و چهارم مهرماه که مشهر شهر خون شد و خونین شهر نام گرفت...ص46

***

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]




من حیوونم، شما چطور؟!

درخواست حذف اطلاعات


مخاطب این پست دله ها هم هستن! 

+ دوستم از احوالات یکی از همسایگانش تعریف میکرد.میگف "رضا" یه مرد 50 ساله شوخطبع بود. کلاه شابگاهی  و سیبیل و طرفدار دو آتیشه پرسولیس بودنش تو همه محله معروف بود. بعد از تاسوعا عاشورا  دیدمش خیلی دمق و گرفتس. پرسیدم چی شده؟ چرا انقد تو خودتی؟ گف و امو یدن! تو همین ماه عزیز،  موقعی که واسه عزاداری رفته بودم هیات. جا خوردم ولی سعی به روی خودم نیارم. به شوخی بهش گفتم قصه نخور.  حتما طرف نذر داشته! کاریش داشته. (میخاستم جو عوض بشه و مث قبلنا شوخ و شنگ بشه)

این دومین بار بود که دارو ندارشو می یدن. سری قبل که اشو یدن، رفت 25 میلیون وام گرفت و اینارو دوباره ید . میگف هنوز کلی از قسطای وام مونده و دوباره دارو ندارمو بردن..... دیروز سر غصه همین 25 میلیون سکته کرد و مرد!

+ با خودم فک می چه ای بی انصافی بودن که برا بار دوم اومده سراغ این مرد.   هم ای قدیم! کل زندگی این روستایی به 4تا ش خلاصه میشده عاخه بی انصاف برو از اونا ک پولای مفت بیت المالو بالاکشیدن ی کن. برو سراغ اونا ک ادعاشون سقف فلکو میکنه. برو بی غیرت... 

حداقل، های خوبی باشیم

+ همکارم هیجان زده بهم گفت خبر داغ: امروز صب تو یکی از بانکهای فلان خیابون سرقت مسلحانه شده. اصلا برام مهم نبود. چه برسه به اینکه هیجان زده بشم! یاد ماجرای "رضا" افتادم و اینکه تو بیخبری دق کرد. فرداش همکارم بهم گف جریان ی بانک یادته؟ گفتم خب! گف اشو دستگیر ! کمتر از 24 ساعت. و من باز یاد "رضا" افتادم و دلم براش سوخت. به اندازه وامی که رضا گرفته بود از بانک ی شده بود!

+ حکایت ماجرای این پست که هنوز هم به نتیجه نرسیده.





آفت پیروزیها

درخواست حذف اطلاعات

آفت پیروزیها از نگاه مصطفی چمران:

لینک سخنرانی شهید چمران




دست و بالم شل میشه

درخواست حذف اطلاعات

حرفای ابدارچی:

+ برام مهم نبود که لهجه و قیافش جار میزد معتاده، حتا مهم نبود که دروغا و داستانهاش واقعی باشن یا نه، اما مهم بود که میتونه تو این سن و سال کار کنه و مهمتر اینکه فرد قانع و نجیبی نبود. یعنی حتا درجواب  مرتضی هم که  با وجود مخالفتهای ماها بهش کمک میکنه، باز طلبکاره.  این آدما اگه یه کوه طلا هم بهشون بدی باز بی چشم و رو تشریف دارن. گربه مسلک شدن. گاهی محبت بی جا عینه ظلمه. توی یه جمعی صحبت از  این مدل سخاوت مرتضا بود، منم نه اینکه بخام روشنفکر بازی در بیارم و یا حتا بخام بگم کار اون اشتباهه یا درسته فقط نظر خودمو گفتم. اینکه: من افراد عزت طلب رو بیشتر میپسندم و 2تا مصداق زنده آوردم برا دوستان. گفتم همین چند دقیقه قبل اون جوون 20-25 ساله معلولی که کارمندخدمات فلان شرکت هس اومده بود پیشم وقتی نگاهش از خودم خج کشیدم. از اوضاع لباس و ظاهرش همین بس که چاک جیب شلوارش بود و زیپش هم زوار در رفته شده بود...ولی باز عزت داشت و گدا صفت نشده بود. یا اون معلول ذهنی که تو اتاقها تراکت تبلیغاتی پخش میکنه و از موسسه طرف قراردادش یه مختصر درامدی ب میکنه. قبول دارم این حقوقا  و وضع معیشت، واقعا برا مسئولای تی باره اما عزتمندی این افرادو میرسونه ...

+ زنه بسته جورابهاشو از این اتاق به اون اتاق میبرد و ی ازش ید نمیکرد. وقتی اومد تو اتاقمون و با واکنش تند یکی از افراد اتاق مواجه شد و میخواست بره بیرون صداش و ازش جوراب یدم. درحالیکه یه گونی جوراب تو خونه داشتم . نه اینکه خاسته باشم جلو بقیه ریا کاری کرده باشم. اصلا قصد ید نداشتم اما وقتی چهره اون زن رو موقه بیرون رفتن و موقه  رفتار تند اون فرد دیدم به خودم گفتم حتما می م. نه اینکه دلم سوخته باشه ویا بخام ادای ژان وال ژان دربیارم... بهم برخورد. حس اون زن عزت و شخصیتش ... حالا اگه یه دختر بزک کرده میومد چجوری دورش می بعضیا... این زن از روی جبر زمونه به این کار رو اورده و کارش گ هم نیس. برای من این فرد خیییلی زیبا تر از اون دخترای عشوه چی هستن...

+ دختره کتابهارو گذاشت رو میز. ازش کتاب یدم. هرچند هم قیمتاش واقعا بالا بود، هم کتاباش از اون مدلا بود که من عمرا به اختیار خودم  ب م. نه اینکه دلم سوخته باشه یا تو خط ریاکاری باشم . از حرکتش خوشم اومده بود. با وجود یتیم شدنش راه عزتمندانه ای انتخاب کرده بود تو این اوضاع سخت معیشتی.


پ ن:

* برنامه تکراری کریم بود. تو مسیر برگشت از دانش کاه به خوابگاه،  از کنار بساط زن دستفروش که میگذشت ازش ید میکرد. درحالیکه میدونستم کریم کرایه برگشتن به خونه رو هم نداره و  بهمین خاطر دیر به دیر میره شهرستان. اون موقه ها ژتون غذای دانش کاه 100 تومن بود،حتا همون ژتون 100 تومنی رو هم با حساب و کتاب استفاده میکرد که تا ا ترم کم نیاره...میگف  جلو همچین افرادی دست و بالم شل میشه. اینا افراد عزت طلب و آبروداری هستن که  از روی نداری و ناچاری افتادن تو این کار..

* شیرینی کار کریم اکتس ه. این لذتو بدون ترس از "برچسب ریاکار بودن" برا همدیگه تعریف کنیم و این نگرشو گسترش بدیم




چه تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟

درخواست حذف اطلاعات

+ در دهه 60 میلادی، ناسا با mit قراردادی جهت ساخت و توسعه سیستم هدایت و راهبری فضاپیما امضا کرد. خانم مارگارت همیلتون  ریاست گروه توسعه دهنده نرم افزار را به عهده داشت. میگن تصویر بالا مربوط به ایشون هست درکنار کدهایی که تیم تحت ی اون  نوشته. اون حجم از کد منو  یاد حجم چکنویسهای قاسم انداخت که ارتفاعش به نیم متر هم میرسید ، بچه های دانشکاه بهش میگفتن "چپان". دلم میخاست چک نویسهاشو یادگاری نگهدارم!ویاد خیلی از موضوعات دیگه... مثلا اینکه چرا  اکثر نوبلیستای دنیا امریکایی اند یا تو امریکا درس خوندن؟...اینکه واقعا اونا از نظر علم و سبک مدیریتی انگار بیشتر از ما به عمل میکنن...++ یادی کنیم از نمونه های موفق تو کشور خودمون و درس بگیریم. میگن نسل  اول موشک فاتح 110، با صرف حدود 5 میلیون نفر ساعت تلاش، به نتیجه رسیده..فرض کنیم 4میلیون ساعت. که از قرار 500هزار تایم 8 ساعتی مفید فول فول هست. یعنی حدود 500هزار روز کار مفید کامل. و قریب به 1370 سال کارکه از تصور و توان هر فرد خارجه. حالا اگه تیم مشارکتی ما 100 نفره باشه این زمان میاد روی 13 سال و اگه 1000نفره باشه میشه یک ساله. (البته ما نرخ بازدهی کار تیمی رو نادیده گرفتیم و فقط یه براورد کمی ساده کردیم) .تو این نگاه اجمالی اهمیت زمان بعنوان سرمایه محدود و کار تیمی بعنوان را ار مشخص میشه. اینکه هر فرد قدر لحظه به لحظه عمرشو بدونه.... حالا تو  همین کشور ما یه مشت الاف بیکار از همه جا بیخبر (مخصوصا از دین و ولایت ) از اول صبح چوب دست گرفتن برن مراسم قالی شویی....خدا عقل رو از ادم نگیره.ملت "عشقی" بار اومدن .عشق این مدل حرکات. تو عمل، اونجا که باید باشن و درست عمل کنن گند میزنن.شاید کفتربازها چند قدم جلوتر از این افراد باشن. لااقل تو کارشون خالصن. صدا و سیما هم از اول صبح ماشین پخش زنده مستقر کرده که  این الافیها ترویج و تایید بشه.این حرکتا خوبه به شرطی که عقبه عملی دنبالش باشه. اوج این حرکتا قیام تو ن و مختار و... بود که بعد از به سقوط کشوندن حکومت بنی امیه  60 الی100 ساله،  انقدر بدون عقبه بود که دوباره بقیه ها منزوی موندن و بنی عباس 600 سال ملت و دین و انسانیت رو ب لجن کشیدن...+خلاصه اینکه کار تیمیه ک امریکارو رسونده اینجا. هنر نگهداری و مدیریت افراد با ذوق و استعدادهای مختلف زیر یک پرچم حکایت دسته چک سفید امضاییه که پروفسور حس خاطرشو تعریف کرده...+ ذهن آدم با دیدن یه ع تا کجاها که نمیره!!



دویدن زیر بارون در تاریکی

درخواست حذف اطلاعات

+ این مطلب مربوط به 10 الی 14 سال قبله! مدتها همراه  یادداشتهای چرکنویس  خاک میخورد. اتفاقی باعث شد یاد اون دوران بیوفتم و با وجود فسیل بودنش پابلیکش کنم

+  هر ی میتونه از این کلیپ برداشت خاص خودشو داشته باشه. من با دیدنش  میرفتم به حال و هوای این آیه:  أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ...  دویدن زیر بارون، تاریکی، تنهایی،دنبال راه نجات یا فرار بودن و رسیدن به تنها راه نجات...

+ کلیپ اصلی از نوع swf بود که اینجا برای "پیش نمایش" تقطیع شده.  

++   لینک کلیپ اصلی

 




من حیوونم، شما چطور؟!

درخواست حذف اطلاعات


مخاطب این پست دله ها هم هستن! 

+ دوستم از احوالات یکی از همسایگانش تعریف میکرد.میگف "رضا" یه مرد 50 ساله شوخطبع بود. کلاه شابگاهی  و سیبیل و طرفدار دو آتیشه پرسولیس بودنش تو همه محله معروف بود. بعد از تاسوعا عاشورا  دیدمش خیلی دمق و گرفتس. پرسیدم چی شده؟ چرا انقد تو خودتی؟ گف و امو یدن! تو همین ماه عزیز،  موقعی که واسه عزاداری رفته بودم هیات. جا خوردم ولی سعی به روی خودم نیارم. به شوخی بهش گفتم قصه نخور.  حتما طرف نذر داشته! کاریش داشته. (میخاستم جو عوض بشه و مث قبلنا شوخ و شنگ بشه)

این دومین بار بود که دارو ندارشو می یدن. سری قبل که اشو یدن، رفت 25 میلیون وام گرفت و اینارو دوباره ید . میگف هنوز کلی از قسطای وام مونده و دوباره دارو ندارمو بردن..... دیروز سر غصه همین 25 میلیون سکته کرد و مرد!

+ با خودم فک می چه ای بی انصافی بودن که برا بار دوم اومده سراغ این مرد.   هم ای قدیم! کل زندگی این روستایی به 4تا ش خلاصه میشده عاخه بی انصاف برو از اونا ک پولای مفت بیت المالو بالاکشیدن ی کن. برو سراغ اونا ک ادعاشون سقف فلکو میکنه. برو بی غیرت... 

حداقل، های خوبی باشیم

+ همکارم هیجان زده بهم گفت خبر داغ: امروز صب تو یکی از بانکهای فلان خیابون سرقت مسلحانه شده. اصلا برام مهم نبود. چه برسه به اینکه هیجان زده بشم! یاد ماجرای "رضا" افتادم و اینکه تو بیخبری دق کرد. فرداش همکارم بهم گف جریان ی بانک یادته؟ گفتم خب! گف اشو دستگیر ! کمتر از 24 ساعت. و من باز یاد "رضا" بودم و دلم براش سوخت.

+ حکایت ماجرای این پست که هنوز هم به نتیجه نرسیده.





: نها / پیر میش ها

درخواست حذف اطلاعات

آقایان ساز کاسبی به چه قیمت؟ 

به نظر من یکی از بزرگترین دشمنان یا خودی های جاهل که به صورت دانسته یا نادانسته به فضای یأس و ناامیدی کشور دامن می زنند دسته ای از سریال سازها و سازانی هستند که برای کاسبی و گذران زندگی با موضوعات نخ نماشده وکلیشه شده ای مثل بدبختی، گریه، زاری، زندان، تصادف، گروگان گیری، کتک کاری، به کما رفتن، تشیع جنازه،ش ت عاطفی، خیانت، عشق های مثلثی و...دست به ساخت هایی بسیار ضعیف و ناامید کننده می زنند. 

حساب کنید آن هم درست در زمانی که افراد خانواده در بهترین زمان دور هم جمع شدند و می خواهند خستگی روزانه را با دیدن هایی که رسانه ملی با دستپخت سازان مجهز به شلنگ آب برای آنها مهیا کرده، در کنند و انرژی کاری روز بعد خود را با اینهمه نکات مثبت مضاعف تر کنند، اینگونه ها بجای تزریق امید برای کانون گرم خانوده ایرانی پخش می شود! . . 

در واقع میشه گفت که در ایران تقریبا تمام سازان هیچ ایده خاصی برای نوآوری در های خود ندارند!

معمولا کل داستانها از همان قسمت اول یا دوم قابل حدس هست.

مثلا جوانی در حال عبور از خیابان چشمش به دختری در آنطرف خیابانی می افته، بعد در حالی که نصف به اشعار عاشقانه ای که در نگاه های معنادار دختر وپسر خوانده می شه می گذره ، ناگهان ماشینی به پسر برخورد می کنه و پسر عاشق پیشه تا قسمت 90 سریال به کما میره، در این حین دختر خانم خودکشی می کنه، راننده به زندان میره، گودزیلا هم به تهران حمله می کنه، و... در پنج دقیقه پایانی قسمت آ سریال که همان قسمت 90 ام هست و کلا می خواد تمام بشه یکدفعه پسره از کما بیرون میاد با دختره ازدواج می کنه و بچشون توی همون پنج دقیقه آ بدنیا میاد و تموم میشه.

این ماحصل همون چیزی هست که بیننده ایرانی محکوم به دیدنش هست...

به ساز می گویم چرا اینطوری می سازید، جواب می دهند مسئولین چنین خواسته اند، به مسئولین میگیم چرا، جواب میدن که آخه مردم ابنطوری می پسندن! . .

رسما فرهنگ مردم با سینماهای و سریالهای شبانگهاهی عوض شده ارزش ها دیگر مثل گذشته نیستند چون هنر ، گریبان آنها را گرفته است و اینها درست  نمی شوند مگر با همان ی مع ...

 پ ن : تا حالا سابقه نداشت عین حرفای ی تو این وبلاگ نقل بشه

بعدا اضافه شد:

+مطلب از آقای فرهاد عظیما هست (farhad_azima_ir)

+ با اون قسمت آ ش واقعا مشکل دارم. اونجا که میگن مردم اینطور میپسندن!! این مردم رو از کجا گیر میارن که همچین جو ازشون میشنون؟ کلا نظر سنجیها و آمارها و مصاحبه ها با "مردم" یعنی کیا؟چجوری؟با چه روشی ب میشه؟




کنار زدن قوه قهریه

درخواست حذف اطلاعات


+ هین توکل کن، ملرزان پا و دست / رزق ِ تو، بر تو، ز تو عاشق تر است   -   بر سر هر لقمه بنوشته عیان /کز فلان بن، فلان بن، فلان 

+ چو بیشه تهی ماند از نره شیر/ شغالان درآیند آن جا دلیر. 

 از نظر حقوق خوانده ها مفهوم "قوه قهریه" (فورس ماژور)، نوعی جبر و زور خارجیه که موجب عدم انجام تعهد و یا تاخیر در انجام تعهد میشه.  الان مرد میدون کم نداریم. یه عده ای با قهر خودشون رفتن کنار و یه عده با قوه قهریه کنار گذاشته شدن. فساد از قدیم تا حالا بوده هست و خواهد بود. نمیشه میدون رو خالی گذاشت. با همه نا امیدی ها و ناملایمات، شیرهای میدون صبرشونو بیشتر کنن.

+ تو اقتصاد مبحثی هست که با این مثال توضیح داده میشه:  شما یه حوض یا است آب رو در نظر بگیرید که یه شیر ورودی آب داره و یه سری نشتی آب . حالا اگه شیر ورودی بسته بشه یا "دبی" آب ورودی کمتر از نشتی بشه ، دیر یا زود اون منبع خالی میشه. اوضاع مدیریتی ما هم همینجوره. نشتی ها از قبل بوده. شاید کمتر بهش توجه میشده ولی وجود داشته و چیز جدیدی نیس که بخوایم ربطش بدیم به ترامپ و خارج و... مشکلات ما ( اگه نگیم عامدانه و مغروضانس، ) قطعا داخلی و از سوء مدیریت افراد باند باز و مفت خور هس. موجوداتی که از همون اول انقلاب هم خودشونو چسبوندن به این سفره، بدون یه قطره خون یا فداکاری و لیاقت...

پ ن:

*  تو این وضع سمپاشی و ناامیدی و فساد سیستمی و رانتهای علنی و خارج از حد و مرز، دلمون به این آیه خوشه و میگیم الهم اشغل الظالمین بالظالمین.

.. تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی... (سوره 59, آیه 14)             آنان را متحد مى ‏پندارى و[لى] دلهایشان پراکنده است...





ایستاده در غبار

درخواست حذف اطلاعات


++ میگن یه پدر یا مادر رو جلو بچش سرزنش نکنیم.  پدر/مادرا    قهرمانهای فرزنداشونن. قهرمانهایی که جلو همه سختیها ایستادند.  لابلای غبار ناامیدی و انواع فشارها هنوز هم ایستاده اند.

++ میترسید. میگفتم از چی باید بترسی؟ ی کردی؟ کردی؟ مال مردمو خوردی؟حق الناس و...؟ وقتی کفنش بهش گفتم دیدی ترس نداشت.

++ هیچوقت یادم نمیاد مشکی پوشیده باشه. از لباس مشکی خاطره خوبی نداشت. همیشه پیرهن سفید میپوشید. خدا کاری کرد که تو محرم از بین رفت. ی مجبور نیست فقط بخاطر اون مشکی بپوشه...

++ قدر پدر مادراتونو بدونید. همونجور که هستن. دلتون برا صداشون هم تنگ میشه . اونا نشونه رحمت خدان.

پست مرتبط

پ ن:

* قدر همه داشته ها رو باید دونست ( خواهر، برادر، رفیق، همسایه ...). ارزش بودنشون رو از تصور نبودنشون میشه فهمید.

* باقیات صالحات رفتگانمون باشیم. 6دنگ حواسمون به کارهامون باشه. اونا همیشه زندن.اعتبار و آبروی اونا باشیم تا بیشتر دعامون کنن.

 پیرو نظرات برخی دوستان  اضافه شد:

* پدرم رفت. این دم دست ترین تیتری بود که به ذهن میرسید. اما من خودم بارها به همه دوستانی که عزیزی رو از دست میدن گفته بودم هیچوقت از این مدل ادبیات استفاده نکنن. هنوزم به همشون میگم اونا زندن، زنده تر از قبل حتا. پس چطور خودم منع رطب کرده باشم و خودم...

به نظرم تیتر "ایستاده در غبار" به مراتب پر مفهومتر و بهتر از ناله و پالس منفی دادنه.

* منم یتیم شدم، ولی یتیم شدن امثال من کجا و و ائمه و دیگر بزرگان کجا...





نعمت جبر

درخواست حذف اطلاعات


دستگاه  ، بدون اون قطعه کوچیک کار نمیکرد. مدتها بود گوشه انبار افتاده بود و خاک میخورد. شاید 5 یا 6 سال، بود و نبودش برای ی فرقی نمیکرد. نهایت کاری که انجام شده بود این بود که دنبال یدکی گشتن و پیدا ن . اوج خلاقیت هم تو روشهای پیدا قطعه یدکی بود که البته اگه استقامت نشون میدادن شاید تو همین زمینه هم نتیجه میگرفتن.

اما بعد از سالها با قطعیت اینکه از یدکی خبری نیس، دستگاه رو حراج . یکه اونو ید توان و "رانتش" رو نداشت بره دنبال قطعه. پول و حمایتی هم نداشت که یدک رو خودش بسازه، قطعه رو خودش با خلاقیت تعمیر کرد و الان از اون دستگاه استفاده میکنه! اون کاری انجام داد که بقیه در مدت چند سال انجام ندادن. علتش هم این بود  : تنها گزینه ای بود که براش امکان پذیر بود! گاهی داشتن راههای اضافه و متنوع مانع موفقیت ماست. گاهی لازمه راه های اضافه  رو از بین ببریم!