رسانه
رسانه

دایره مینا



ولی موعود ما سرت سلامت

درخواست حذف اطلاعات


آغاز ولایت عهدی حضرت صاحب الامر زمان

را به ساحت شریف آن حضرت و به عموم شیعیان ومنتظران قدوم مطهرش

وهمه ی آزادگان جهان تبریک عرض می نمایم




ای که باسلسله ی زلف دراز آمده ای

فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای

ساعتی ناز مفرما بگردان عادت

چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای

پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

چون به هر حال برازنده ناز آمده ای

آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل

چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای

آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب

کشته غمزه خود را به آمده ای

زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم

مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای

گفت حافظ دگرت قه آلوده ست

مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای / حافظ



ولی عهد موعود ما سرت سلامت



حمید رضاابراهیم زاده

30آذر1394




حسن عسگری

درخواست حذف اطلاعات


بابای مهر تابان پدر خوبان


حضرت حسن عسکری(ع)



8 ربیع الثانی سال 232هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود.

پدرش حضرت هادی دهمین پیشوای شیعیان

ومادر والا گهرش یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد.


این زن پرهیزگار در سفر همراه عسکری (ع) به سامرا ا رحلت کرد.

کنیه آن حضرت ابامحمد بود.

صورت و سیرت حسن عسکری (ع)


یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت. ابروهای سیاه کمانی، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت. دندانها درشت و بسیار سفید بود. خالی بر گونه راست داشت.

حسن عسکری (ع) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود. راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد.

دوران ت


به طور کلی دوران عمر 29ساله حسن عسکری (ع) به سه دوره تقسیم می گردد:
دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت.
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از ت.
دوره سوم نزدیک 6 سال ت آن حضرت می باشد.

دوره ت حضرت عسکری (ع) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود. خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند.

حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانید. زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات بودند تحت تأثیر آن بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند.

وقتی از این غلامان جویای حال شدند، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با ی سخن نمی گوید.

عبیدالله خاقان معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید. پیوسته می گفت: در سامره ی را مانند آن حضرت ندیده ام، وی
زاهدترین و داناترین مردم روزگار است.

پسر عبیدالله خاقان می گفت: من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم. مردم را نسبت به او متواضع می یافتم. می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند.

با آنکه (ع) جز با خواص شیعیان خود رفت و آمد نمی فرمودند، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معا داشت.

از جمله مسائل روزگار حسن عسکری (ع) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقات شیعه، به دست انی س می شد که دشمن آل محمد (ص) و جریانهای شیعی بودند، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود.چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا، والی اوقاف و صدقات بود در قم، و او نسبت به اهل بیت رس ، نهایت مرتبه عداوت را داشت.

نیز اصحاب حسن عسکری، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، انی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا (ع) معمول داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود. این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عد کلی، این همه سختی را تحمل می کرد، و لحظه ای از حراست (و نگهبانی) موضع غفلت نمی کرد.

اینکه حضرت هادی (ع) و حضرت حسن عسکری (ع) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم ان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و انی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معا می د به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع) نزدیک بود، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند، و جهت و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید.

باری، حسن عسکری (ع) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال ت و ریاست ی، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقل شیعیانی که از راههای دور برای ب فیض به محضر (ع) می رسیدند بر جای گذاشت.

در زمان یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی علمی خاصی را تجدید کرد، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن ، گردید.

در قدرت علمی (ع) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند. از جمله: همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فار شاگرد مکتب وی بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کت را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد.

شهادت حسن عسکری (ع)


شهادت آن حضرت را روز هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند.

در کیفیت وفات آن بزرگوار آمده است: فرزند عبیدالله بن خاقان گوید: روزی برای پدرم (که معتمد عباسی بود) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی حضرت حسن عسکری - رنجور شده، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد. خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد.

یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند. و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود، و از احوال او آگاه شود. بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است، و ضعف بر او مستولی گردیده. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای ی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات (داور داوران) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند.

و این کارها را برای آن می د که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه. ق آن مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود.

بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد... تا دو سال تفحص احوال او می د....

این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص) می پیوست، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آ ا مان - همنام با رسول اکرم (ص) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع) رفت و آمد بسیار می د، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند.

به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) تکرار می شد. حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند. اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد.

باری، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد، از کردار زشت خود پشیمان شد. بناچار اطبای ی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل بزرگواری مانند حسن عسکری (ع) در میان بود، برای معالجه فرستاد. البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود.

بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت حسن عسکری (ع) شهر سامره را غبار غم گرفت، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست. مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند.

ماجرای جانشین بر حق عسکری (ع)


ابوالادیان می گوید: من خدمت حضرت حسن عسکری (ع) می . نامه های آن حضرت را به ا می بردم. در مرض موت، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.

ابوالادیان به عرض می کند: ای سید من، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد، ت با کیست؟
فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند.

ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما.
فرمود: هرکه بر من گزارد.

ابوالادیان می گوید: باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم.
می گوید: هر که بگوید که در همیان چه چیز است او شماست.

ابوالادیان می گوید: مهابت و شکوه باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتی به در خانه رسیدم صدای شیون و گریه از خانه بلند بود. داخل خانه ، جعفر کذاب برادر حسن عسکری را دیدم که نشسته، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به ت او تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم. اما او جو نداد و هیچ سؤالی نکرد.

چون بدن مظهر را کفن کرده و آماده گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود بخواند. چون جعفر به ایستاد، طفلی گندمگون و پیچیده موی، گشاده دندانی مانند ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو پس بایست که من به سزاوارترم.

رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر گزارد و آن جناب را در پهلوی علی النقی علیه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس «حاجزوشا» از جعفر پرسید: این کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام.

در این موقع، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند، چون از وفات (ع) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره د. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول گفت: ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی (کیسه ای) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا.

شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند: هر تو را فرستاده است زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن.

جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت:

بروید و در خانه حسن عسکری (ع) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید. رفتند و از کودک اثری نیافتند. ناچار «صیقل» کنیز حضرت عسکری (ع) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او باردار است. ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند.

خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد. درود خدای بزرگ بر او باد.


شهادت مظلومانه حسن عسگری را به فرزند برومندشان حضرت عصر تسلیت عرض می نمایم


حمیدرضا ابراهیم زاده

1388/11/29



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است





ساختن وتاختن وباختن

درخواست حذف اطلاعات

تاختن و ساختن و باختن


دوزخ دلواپسی اندوختن و آختن


دوختن وسوختن ومهر تو افروختن


شوق بهشت دل ازاین باخته اندوختن...


نتیجه تصویری برای تاختن


حمیدرضاابراهیم زاده

17 بهمن93


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف می باشد



چهل منزل تا سکوت

درخواست حذف اطلاعات


چهل منزل تا سکوت مثنوی

چهل محفل با قنوت معنوی


ساقیا بیت الاحزان غزل تارشده

مصرع وقافیه ازسوگ تلنبارشده

ساقیا یک خبر از یار بیار

از دل یار نگو ازشب تار بیار

ساقیا برگو زحال عابدین

آفتاب آمد به بام اربعین

ع خورشیدی نمایان در تشت

شده پنهان زطفیلان در دشت

تشت سرهای گران وخوشنام

همچو قرص قمرافتاده به بام

ک ن محو سکوتند وتلاطم یارب

بشکنا قفل خموشی وسکوتت ازلب

چهل منزل آفتاب درتشت

چهل پیمان نامه از پیمانه گفت

چهل روزاست وشب وماتم ودرد

رخ نیلی شده از ضربت دژخیمان زرد

چهل منزل در رثای یک سکوت

چهل چله تا به بام ملکوت

چهل منزل سوگ وآشوب ورخام

نگرفت قصه از این سوگ آرام

ماتم افتاده دل دشت وزمان

سوگ دوره افتاده بگیرد دامان

مکن ای صبح دراین حزن درنگ

مخوراز غصه به جزجام شرنگ

کاروان مرثیه را بار کنید

بیت های غزل مرثیه را تارکنید

کاروان قافیه ی قافله را داغ دهید

گل حسرت به تمنای دل باغ دهید

کاروان دوره بگیرید ازآب

نکند قافیه را سخت بگیرد آداب

ساقیا پنجره ی دشت نگاه

غمزه ی پرهوس تشت نگاه

را شرحه کنید ازماتم

دم بگیرید زعزای خاتم

را شرحه کنید از دل تشت

ساقیا بازبگو قصه ی دشت

سراین قافیه آمد به سرای باران

اشک افتاده دلم ای انسان

ساقیا روضه ی زینب آه است

آه درقافیه اش چون شاه است

ساقیا خاک عزا برسرکن

خلعت رخت عزا دربر کن

ساقیا قافله را باز بنه

ساقیا مرثیه آواز بنه

ساقیا مرثیه را شعبده بازارش کن

شعله ی شمع بکش شاپرکی دارش کن

ساقیا وقت خزان است نگو از آداب

چون که گل رفت وگلستان درخواب

ساقیا سر بزن بزن هلهله کن

شه دین رفت وتو هم ولوله کن

ساقیا شورکجا یارکجا مستی ابرارکجا؟

سر جدا وتن جدا وعابد زار کجا؟...

آفتاب آمد دلیل آفتاب

ساقیا برگیر رخ رااز نقاب...

حمیدرضاابراهیم زاده

20 آذر93

تمامی حقوق این اثر درانحصار مولف می باشد




آرامش

درخواست حذف اطلاعات


انسان درجستجوی آرامش ،سریعترین دونده ی کائنات است.

خواجه فرمود: مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش....

تکیه بر تقوا ودانش درطریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

ضیق صدر یا دلتنگی باعث می شود آدمیت آدم، زمین به این وسعت را برای خودش تنگ ببیند

دلتنگی یا ضیق صدرآفتی است که زمینیان به آن دچارند چون جنس کالبدشان از خاک است.

ووقتی روحشان خاک مالی می شود حس شکنجه وسختی وحبس به آنها دست می دهد

می خواهند پروازکنند و خود را آرام کنند. به دنبال آرامش تقلا می کنند تا پا از باتلاق کالبد بیرون بکشند و...

ولی قدرت بلع وکشش باتلاق خامی کالبد وجودشان قوی تراست.

هرآنکه بیشتر دراین باتلاق دل خوش می کند زندگیش بی برکت تر می شود

اما وقتی برکت به آرامش انسان می آید صاحب سعه ی صدر می شود.

برکت در جان .آبرو .شاد وسلامتی و...چیزی است که درنگاه مردم ویا عوام ازچشم افتاده ولی سخت به آن نیازمندند.

وبی نهایت ی ویه به برکت درمال چشم دوخته اند که یک هزارم ارزش را نسبت به سایر برکات ندارد.

برکت دررزق هم جدای از مال ی ومال دوستی است.

والبته رزق هم خورد وخوراک معنا نمی دهد بلکه همین آرامش وسلامتی وشادکامی معنا می دهد

برکت درمال هم وقتی خوب است که صرف در آرامش می شود وآرامشش را با آن را می د. نه اینکه آرامشش را با مال خواهی اب کند.

همواره حب مال باعث شود تا آرامش قربانی و هزینه شود...

مهمترین اشتباه استراتژیک ما این است که آرامش ورفاه را می فروشیم تا پول ب یم.

ای بسا فقرای مالی که با آرامش می خوابند وخانواده شان دورهم به هم محبت می کنند.

وای بسا که سرمایه دارانی که بخاطرحفظ تمول آرامشی ندارند واعضای خانواده نسبت به هم نقشه ی کلاهبرداری و مرگ می کشند...

آرامش تنها خواسته ی واقعی من وشما ویا هر ی می تواند باشد. قیمتی هم نمی شود برایش گذاشت.

گران است وآسان بدست می آید وآسان می رود

گاه با یک لبخند ویک سلام ویا یک خبراز دلخوشیهای مان آرام می شویم و گاه با یک اخم روزگارمان سیاه می شود


نتیجه تصویری برای آرامش


من آرامش را برهمه چیز این دنیا ترجیح می دهم. نیازی که خود خدا درآن وجود دارد .

والبته آرامش نامی از اسماء الحسنی است .

هروقت ی که بخواهد آرامم کند یا اینکه باعث آرامشم شود، را یک فرشته ویا سربازی از جانب خدا می دانم.

وحس می کنم تکه ای از اعضای بدن خداست.جگر گوشه ی حق است که درما وبقا ست...

دوستش دارم وفدایش می شوم آنکه فرشته خوست و یت دارد تا مرا وانسانیتم آرام کند...

ومن هم اگر سرباز خدایم باید این چنین بنمایم وبنمایانم./.

حمیدرضا ابراهیم زاده

نهم آبان 1395




* تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد




میوه ی ممنوعه

درخواست حذف اطلاعات

میوه ی ممنوعه

پس از خوردن میوه ی ممنوعه رواج دهنده ی زندگی نباتی وحیوانی انسانها شد.

بُعد ملکی انسان نمایان شد وبه خاک کشانده شد.

زندگی انسان به اجتماعی شدن راه یافت و انقلاب های متعددی برایش رخ داد.

زندگی اجتماعی باانقلاب کشاورزی وانقلاب شهر نشینی شکل کامل تری گرفت

و هم با توسعه یافتگی انسان بیشتر به چشم آمد.

همواره آمر به شر وفقر ورکود وفساد بود

وازجنبه ی سستی ورسوبات خاکی بشر بهره می جست

نبض بازار و...رادردست گرفت ودربیشتر ابعاد زندگی خاکی وروانی بشر حضور یافت

گاه استیلایش بربعد خاکی بشر آنقدر زیاد می شد که به راحتی منویاتش را بر بشر تحمیل یا وسوسه می کرد.

بدیها وزشتی های عمل بشر به چشمشان زیبا جلوه می نمود.ودر ذائقه ی راستین بشر تصرف کرد.

وبا توجه به عداوت وکینه ای که ازازل نسبت به بشر داشت به کشتن وخونریزی نسبت به بشر مبادرت می ورزید.

جنگها وفسادهای سازمان یافته ای رانسبت به بشر ترتیب می داد...

وخداوند انسانهای مقتدری چون انبیا را برای رویارویی وتسلط بر بر زمین ن کرد ومکنت داد.

تا را مهارکنند وبه نوزادی بشر استحکام ومدد بدهند

حتی سلیمان نبی از آنها برای کارگری وغواصی استفاده کرد.

اما همچنان بدلیل نیازهاومطالبات بشر به رشد وتوقعاتش برای بهترزیستن وآسودگی هایش؛ انسان گاه به فراخوانهای زیبا ولذیذ و اغواگرانه تن می داد.

بااین همه قند درخون اغلب نوع بشررسوخ کرد

واینگونه در خون انسان ژنوم ابلیس تاثیرگذار شد

وهرچه میزان قند شیطنت در خون بالاتر برود تصمیمات وتفکرات انسان ها ابلیسی تر می شود.

وهمینطور با تلاش انبیا قرار شد انسان تلاش کند تا ازبعد ملکی به سمت بعد ملکوتیش اوج وعروج بگیرد

وان لیس للانسان الاماسعی...

واکنون درعصر یوم الدین. انسانیت درگذاراز پروسه ی تکاملش دارد را می فهمد.

انسانیت هنوز دوران کودکیش رامی گذراند وتا بلوغ کامل باید مسیر را بپیماید.

وچون در روز چهارم خلقت به سر می بریم و هنوزهم به بلوغ نرسیدیم

طبیعی است رغبت وعادت به شیطنت در اوج اشتیاق انسان است.

اگر دیدگاه مانسبت به حوزه ی آفرینش به بلوغ برسد همه ی زوایای دنیا وعقبا را متوجه می شویم

که در نگاه اول واین تغییر زاویه دید عصر هم دیده خواهد شد .

چون ایشان حاضرهستند ولی زاویه ی دید ما برای درک رویتش مناسب نیست.

قرارهست با بلوغ انسانیت وفهم بشر نسبت به محیط وعلل آفرینش به توسعه وتکامل موعود برسد

وزوایای دیگرنگاهها و فهم ودرک سای دیده ها برایمان مکشوف شود

وقطعا دراین جایگاه انسان را به عینه خواهد دید

وتقابل وسنگ اندازی هایی که برای عدم وصل انسان به حقیقت کامل بعنوان چالش مهم روز علیه انسان بوجودمی آورد رادرمی یابد

باورهای انسان های کامل نسبت به اوام روردگار به یقین مبدل می شود ووجود برای بشریت بسیارتلخ وگزنده می نمایاند

ودراین گرانیگاه ومقطع کاملترین نوع بشر ویا خیر یعنی حضرت عصربصورت مستقیم با حزب یعنی ابلیس درمصاف خواهد شد

طبیعی است یک وسعت وتغییرشگرفی در دنیا به مثابه دید برزخ کاملی رخ می دهد و...


نهم آبان 1392 حمیدرضا ابراهیم زاده

تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است




وقف زیستن جاودانه

درخواست حذف اطلاعات

هو الواقف علی الضمائر.


وقف نشاط جاودانه

بی تردید یکی از بارزترین عوامل شکوفائی فرهنگ و تمدن ی تجلی روح تعاون، ایثار، و نیکوکاری و نیکو شی، درغالب سنت حسنه ی وقف است.

حمایت واقفان از دانشمندان بخاطر ارزش دانش در ایجاد مراکز بزرگ علمی، ساخت بیمارستانها برای رفاه حال عمومی ملتها، تاسیس مساجد، ها، ومدارس، ومؤسسات علمی و آموزشی نشانه ی اهمییت وقف و نیاز جامعه به وقف و آثار و خیرات متنابه وقف و موقوفات است.

این شه سبز و پویایی که پژوهشگران، مؤمنین، بیماران و نیازمندان بتوانند در سایه سار حمایت نیکوکاران پاک ضمیربه رفاه و بالندگی برسند، عمیقا هدفمند و با ی ذات اقدس ربوبی در جریان است. بنابراین شه ی نیکوی وقف دارای پیشینه ی بسیار مترقی و متمدن الهی و انسانی است. نوعدوستی و دگرخواهی و خیرخواهی و علاقه به ماندگاری و حیات جاودانه از انگیزه های بارز و اساسی واقفان نیک سیرت است. نیاز مردم هر زمان به مراکز علمی و بهداشتی و اماکن مذهبی همواره روح بلند دور شان روشن ضمیر را برای احیا و ایجاد رفاه و امنیت حال عموم، ترغیب مینماید. از سوی دیگر میل به جاودانگی و حیات همواره در نهاد آدمی می درخشد. انسان با توجه به حقیقت انکار ناپذیر مرگ و مواجهه با اضمحلال و نابودی در تلاش است تا به جاودانگی برسد. از این سوی افشا و گسترش نام نیکو برای آدمی در دوران حیات بسیار لذت بخش است. و در هنگامه مرگ نیز احساس ماندگاری را در او القا می کند و خورشید زیبای حیاتش با نام نکو همواره تا ایام حضور آثار خیراتش بر پهن دشت عزت و افتخار می وشد.

همچنین مطابق آیات و روایات، حسنات شوینده ی نافعی برای اضمحلال سیئات است.

«ان الحسنات یذهبن السیئات»1 مؤمن همیشه می کوشد تا خطاهایش را با مطهرات نیکو کاری بپوشاند. و وقف یکی از بزرگترین مصادیق نیک شی و کردار نیک است. که البته خاص امت نیست بلکه در سایر ادیان هم این امر به روشهای دیگر جریان دارد. با این توصیف وقف مصداق بارز صدقه ی جاریه و خدمت به همنوعان است.

برای گسترش این سنت و میراث ماندگار بدیهی است که ما نیازمند تبیین و ترویج صحیح و آسان و فرهنگ سازی سازمان یافته در این حوزه خواهیم بود. و راه توسعه فرهنگی و و اقتصادی و محور پیشبرد ی فرهنگی و و اقتصادی در درجه اول آموزش و پرورش است. و در قدم های بعدی صدا و سیما و آموزش عالی و بویژه همت عالی ان فرهنگی اعم از نویسندگان، شاعران، نخبگان و فرهیختگان و هنرمندان برومند و متعهد و متخصص را می طلبد. که با طرح و برنامه های مدون به رس خویش دراین راستا جامه ی عمل بپوشانند. انتظار میرود که رویکرد سازمان اوقاف و امور خیریه به تشویق نسل نو جهت آموزش عملی و تبلیغات و اطلاع رسانی به روزتر باشد. برای گام اول وقف کتاب و کتابخانه در مدارس و محلات و مساجد توسط دسالان را به عنوان یک نهضت بدوی در کشور اشاعه دهند و در گامهای بعدی با نیازسنجی، مخاطب را به اه بزرگ سوق دهند. از خداوند توفیق همگان را برای خدمتگذاری به انسان و کرامت انسانی و و مسلمین، میطلبم.

د.حمیدرضاابراهیم زاده

بابلسر 5/10/1390


1- سوره مبارکه ی هود آیه 115


در جهان نقش چشمگیر وقف در توسعه فرهنگ و تمدن ی ارزنده و پویا است. تاسیس ها و مدارس و بیمارستانها و مراکز بهداشت و درمان و مساجد و بقاع مبارکه، همگی نشانگر توجه شایسته ی مردم هر عصربه حوزه ی رفاه و فرهنگ و تمدن ی است. گستره ی نیازمندی های مردم درعرصه های رفاهی اقتصادی و اجتماعی و مذهبی و فرهنگی و... و توجه ویژه ی واقفین به نیازمندی های زمان و مقتضیات آن باعث تحولات چشمگیری در تمدن ی گردیده است. آثار و برکاتی که تا قرنها به کام مردم دوران حلاوت بخشیده است و اکنون فهرست وار از هر عصر و مکانی برخی از موهبات وقف را معرفی میکنم.

این نکته ضروری است که وقف در دو حوزه ی خدمات انسانی و اموال و اقلام و املاک بیشتر مورد توجه بوده و یکی از دلایل پویایی آن نیز همان نیاز جامعه به موقوفات می باشد.

الف: در حوزه ی خدمات واقف سلامتی و حیات و جسم خود را برای رفع حوائج مشروع مردم در جهت رضای ذات اقدس ربوبی میکند. بدین صورت که واقف با خداوند عهد میکند و یا نذر و وقف را جاری میکند که همواره تا زنده است بدنش و روحش در خدمت خداومردم باشد 2. مثلا عهدی که مادر مریم سلام الله باخدا بست تا مریم در خدمت معبد باشد و یا خدمات خدام حرمین شریف و یا خدمت رایگان پزشکان و اساتید و... که در طول سال و ماه و هفته بخشی از خدماتشان را وقف عام میکنند. که نمود بسار بالایی در سطح کلان دارد.

2-سوره آل عمران:35

ب: در حوزه ی وقف اموال و املاک و اماکن که فاقد تعیین مدت معین و ظرف زمانی است. بیشترین خدمات را متوجه عزت و رفاه عام کرده است. بطور مثال می توان به تاسیس بیمارستانها و تجهیزات مدرن پزشکی، و ها و مدارس و پژوهشگاهها و تجهیزات معتنا به آن، و ها و مساجد و بقاع متبرکه و...اشاره کرد کهدر هرعصری منشاء رفاه حال کافه ی مردم بوده است. و امروزه بسیاری از موقوفات عواید ممتاز و چشمگیری در حواشی خود دارند که سهم عمده ای از تولید ملی بدوش آن است. مثلا: موقوفات وابسته به حرم رضوی و کشتزارها و کارخانجات و انتشارات و بیمارستان و و مدارس و بسیاری از املاک و مستقلاتی که به برکت حرم رضوی سهم بسزایی را در گسترش رفاه حال مردم داشته است. و همچنین بر این بنیان گسترش حوزه دانش در منطقه، با ایجاد ها و گسترش و رونق در حوزه ی ایرانگردی و جهانگردی. و در سایر حوزه های پزشکی و صنعتی و... در معماری و ی فرهنگی و اقتصادی و و عمرانی آن خطه تأثیر گذار بوده است.

البته در سایر بقاع ومساجد بزرگ و کوچک نیز همینطور بوده است چه مسجد جمکران با همه توسعه خود چه حرم حضرت معصومه(س) و حرم شاه چراغ در شیراز و حرم عبد العظیم حسنی در تهران و بسیاری از مساجد مشهور در ایران و خارج از ایران همچون مدینه و عتبات عالیات برای خود اموال و املاک و مستقلات مولد و زاینده دارند و چه اینکه در روستای کوچکی مانند د ده ی سادات محله از توابع بابلسر مسجد فاطمه ا هرا(س) که در دهه هشتاد بعنوان وقف چند کشتزار به آن اضافه شد تا مسجد بتواند ازهزینه های جاری فائق آید. و سابق بر این عمومی روستا که اکنون با تغییر کاربری زیر نظر واقفین در خدمت مسجد بهره برداری میشود. و یا زاده سید احمد همین روستا نیز همینطور. قطعا در مناطق بزرگ شهری تاسیساتی چون نانوایی و مغازه و خودرو و مستغلات دیگر ضمیمه ی یک موقوفه ابت شده اند که حجم زیادی از بار اقتصادی آن اماکن را بر دوش گرفته و یا در خدمت رفاه عمومی بکار گرفته شده است. در استان مازندران با توجه به گستردگی بقاع متبرکه و اهمییت فرهنگی این اماکن مقدسه املاک و مستغلات فراوانی به این موقوفات بدوی ضمیمه شده که با گذشت زمان خدمات ارزنده ای به مردم منطقه ارائه داده است. اما برخی از موقوفات خود بخود و بدون الحاق به بقاع و مساجد دارای ارزش و اعتبار بسزایی هستند. منجمله مجموعه ی موقوفات مرحوم نوشیروانی در شهرستان بابل اعم از مدارس، هنرستان و ومراکز خدمات درمانی وپارک و...که در خدمت دانش پژوهان ومردم استان و کشور بوده و مرتبه بزرگی را بلحاظ علمی در سطح بین المللی و کشور داراست. بیمارستانها و مراکز درمانی و پارک و مزارع و... که همگی باعث رضایتمندی حال عموم مردم منطقه می باشند. ودر شهر بابلسر واقف بزرگوار جناب آقای صالحی زمینهای مرغوبی را به اورژانس و مدارس و کتابخانه و دارالقران تبدیل نمود که باعث تحولات بسیاری در رونق علمی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی این شهر شده است. البته در هر روستا و شهری زمین غالب مدارس وقفی است و غالب های وقفی و غالب همه مساجد از ناحیه ی مردم وقف شده اند و بسیاری از مراکز درمانی نیز از سوی خیرین بزرگوار وقف گردیده که بعضا از تمکن مالی چندانی نیز برخوردار نبودند. بنابر این اعتقاد مردم به امر وقف باعث شده است تا سطح فرهنگی و اقتصادی مردم منطقه با تاسیس مراکز علمی و درمانی و اماکن مذهبی غنا یابد.

با اندکی تامل میتوان گفت وقف پاسخگوترین عنصر پویایی است که در هر مکان و زمانی به نیازهای مردم همان زمان و مکان لبیک گفته است. و قطعا تداوم این سنت نیکو باعث آبادانی بیشتر و عزت روز افزونتر امت واحده خواهد بود و این اصل بزرگ نیز ضرورت دارد که با نیاز سنجی صحیح در شناخت نیازهای مردم هر منطقه و معرفی این نیازها توسط مسئولین به خیرین گامهای بلندتری برای رفاه فرهنگی و اجتماعی و... برداشته خواهد شد.

برخی از مهمترین عوامل توسعه فرهنگ و تمدن ی در جهان از رهگذر وقف از آغاز:

1)مسجد الحرام وهمه حواشی

2) مسجد النبی وهمه حواشی

3)فدک در مدینه

4)عتبات عالیات وحرمین شریفین در عراق وحوزه ی نجف

5) مسلمین قرطبه اسپانیا ومدرسه گرانادا

6)بیت الحکمه وپژوهشگاه خوارزمی در بغداد

7) جامع الازهر مدرسه منصوری ومدارس نظامیه

8) مجتمع آموزشی ربع رشیدی تبریز ومدارس تبریز

9)رصد خانه ی مراغه وفعالیتهای خواجه نصیر و.

10)حوزه ی علمیه قم وحرم حضرت معصومه ومدارس و پژوهشگاهها

11)مدارس اصفهان و فارس ویزد

12)حرم رضوی حوزهی مشهد .مدارس اسان

کتابخانه ها:

1)دارالعلم شاپور در بغداد

2)کتابخانه ری

3)دارالحکمه بغداد

4)خزانه مغربی درمیافارقین

5)کتابخانه ی فیروز آباد

6) کتابخانه حلب

7)کتابخانه ساوه

8)کتابخانه مالکیه در مکه

9)کتابخانه همدانی درهمدان

10) دارالعده در فجیج

بیمارستانهای آغازین

1)اولین بیمارستان وقفی درصدر خیمه یزنی بنام رفیده در جنگ خندق 7

2)بیمارستان جندی شاپور

3)مدارس موقوفه پزشکی بخارا

4)ابوعلی سینا وکتاب قانون وبیمارستانش

5) الحاوی زکریای رازی

6)بیمارستان ری

7)بیمارستان اصفهان- شیراز- نیشابور- زرنج- مرو- ربع رشیدی تبریز- همدان

8)داروخانه ودرمانگاه یزد

9) پزشکی آندلس

10)بیمارستان گرانادا

11)بیمارستان عتیق- اسفل- المنصوری یادارالشفاءقلاوون در مصر

12)بیمارستان الرشید بدر غلام معتضد- معزال ه بن بویه-عضدی واسط- فارقی- موصل

13)بیمارستانهای مکه و مدینه

14)بیمارستانهای شام: ولیدبن عبدالملک-نوری یا عتیق حلب- مدرسه دخواریه دمشق- ب

15)بیمارستان بیت المقدس- عکا- غزه- قیمری- حسن الاکراد

16)بیمارستان غیساریه- سیواس درآناتولی

17)بیمارستانهای مغرب وتونس وابویوسف مراکش

و بسیاری از بیمارستانها و ها و ها و تکایا و سقاخانه هایی که در خدمت فرهنگ و معنویت و رفاه مسلمانان و حتی غیر مسلمانان بوده است که نتوانسته ام در این وقت و بضاعت اندک در مورد هر یک و کارآمدی هایشان سخن بمیان بیاورم.و امیدوارم این سنت حسنه در بین نسل جدید همچنان با تکیه بر نیازهای زمان پر رونق تر از پیش پایدار بماند. که البته این امر با اطلاع رسانی و ترویج صحیح فرهنگ وقف توسط مروجین و ان فرهنگی کشور میسر است.

در پایان از بذل توجه مدیران محترم برای فراخوانی جدیدترین نظرات تعیین کننده در روند ترقی وقف سپاسگذارم. و از حوصله اعضای بزرگوار و فرهیخته هیأت علمی این کنگره ارزشمند نیز قدردانی میکنم و از ذات باریتعالی خدمت خالصانه برای همه خدام دین و دانش و سلامتیشان را آرزومندم.

حمیدرضاابراهیم زاده

بابلسر11/10/1390

---------------------------------------------------

منابع:

1)قران کریم

2)فصلنامه وقف میراث جاویدان ش 17

3)ابن خلدون. مقدمه ، ترجمه پروین گنابادی ص894

4)ویل دورانت تاریخ تمدن عصرایمان بخش اول

5)محمدعلی ضمیری تاریخ آموزش و پرورش ایران و ص133-138

6) عبدالحسین زرین کوب کارنامه -صص279-287

7) عیسی بک- تاریخ بیمارستانها در ترجمه ائی ص23

--------------------------------------------------


آثار فرهنگی و اجتماعی وقف

با رویکرد نقش وقف در فرآیند توسعه فرهنگ و تمدن ی

به سفارش کنگره وقف حیات جاویدان







درسوگ این مثلث

درخواست حذف اطلاعات


نبی مکرم اسوه خلق نیکو وآینه ی تمام نمای جمال وجلال ذات باری تعالی است

و سبط اکبرش حسن نیز از جهت زیبایی اخلاق واز جهت زیبایی خلقت به او شبیه ترین است


وفرزند برومندشان رضا سلطان سریر قلبها ونماد خوبی ها و رئوف نیزجلوه اش گونه ست





سالگرد رحلت وشهادت این عزیزان بزرگوار را بر امت به ویژه رهروان وتابعین وعلاقمندان به اهل بیت عصمت وطهارت تسلیت وتعزیت عرض می کنم







آرزوهایتان را دوست بدارید

درخواست حذف اطلاعات

هوالعزیز

شما آرزوهایتان را دوست دارید !

این آرزوها هستند که به انسان امید به زندگی ونشاط می دهند.

عشق یکی از آرزوهای آدمیان است.

آرزوهای انسان تمناهای قلبی وذهنی او برای رسیدن به رضایت و رفاه وآرامش و لذت است.

برای رسیدن به آرزوهایتان باید ترس از دست دادن عادات و همچنین جمود و خود برتر بینی را رها کنید.

مردم هنگامی که درباورهای اشتباه خود زندانی می شوند .مفلوک وبیچاره هستند

مفاهیم نیک زیستن به تعداد باورهای آدمیان متغیر است.

و برای رسیدن به آرمانها و آرزوهایشان باید هزینه های همسنگ با آن را بپردازند

اولین هزینه برای رسیدن به اه و آرزوها درواقع فرار از قفل و سلول باور درونی است.

فرار از زندان انرژی منفی ونیروهای بازدارنده ای که در مقابل آرزوها و آرمانها ایستادگی می کند.

هزینه هایی که با ازدست دادن شان به تغییرات مثبت ونیروهای آزاد وسازنده متصل می شوند وازجمود وایستایی رها می شوند وبه ساحل امن وارامش می رسند.

فروش عمر وفرصت وتندرستی و آبرو ، برای بدست آوردن پول و نام و درحقیقت ضایع عمر و آبرو و بلکه همه ی دارایی ها وفرصت هاست....

you love your dreams!

والی الله المصیر

حمید رضا ابراهیم زاده

31فروردین1396



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است




گزاف شی الگو های نا کار آمد

درخواست حذف اطلاعات

گزاف شی الگوهای نا کارآمد

اوست جاودانه تا ابد



گزاف شی الگوهای غیر ورزیده و نامنزه و یا انحراف در الگوها و یا اشتباه در انتخاب الگوهای اجتماعی باعث بروز ناهنجاری های بنیادین در ژنوم ساختار جامعه می شود.

هنگامی که گزاف شی فکری و اعتقادی و اقتصادی و اجتماعی و سطحی نگری در غالب لایه های فکری جامعه قرار و رسوخ یابد بسیاری از ناهنجاری ها با این علائم در جامعه بروز می کند.

- تغییر سبک شیدن به سمت سکولار

- تغییر سبک زندگی ایرانی ی

- تحقیر باورها دربی اخلاقی و مع رفتار

- مد پرستی ومدلینگ گرایی

- مادیگرایی صرف

- فرار نخبگان از حریم و حرم تولید فکر و توسعه ی فرهنگی و مدنی

- تحقیر و انزوا و فرار از سنت های ارزشمند اجتماعی و دینی

- ظاهر پرستی بزرگان و آموزش عملی آن به مردم

- ترویج اشرافی گری

- بالا رفتن نرخ هرزگی و آفات و جرائم اخلاقی

-غفلت از نخبگان علمی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی

- عدم تناسب و تناقض روح جامعه با مطالبات وچشم اندازها و آرمانهای اصیل جامعه

- تقلید کورکورانه ومدگرایی افراطی متاثر از خودباختگی هویتی

- افراط در توجه زیاد به چهره های تک بعدی : آلامدها هن یشگان و ورزشکاران و تبعیتت از آنان.

- تعلل در جامعه پذیری و قانون مداری

- افت تفاهم اجتماعی و انقباض حقوق شهروندی

-مصرف گرایی

- توقع نامنزه از معیشت، آرامش و زندگی و درآمد و مصرف و تولید و...

گاه با روند توجه افراطی به آلامدها و هن یشگان و قهرمانان ورزشی امربه نام آوران تک بعدی مشتبه می شود و توقعشان از جامعه برای حرف شنوی از آنها بخاطر شهرت در حوزه های ورزشی و هنر بازیگری بالا می رود و در بلند مدت توقع دارند تا الگوی شه و فرهنگ جامعه شوند. در صورتیکه این بزرگواران فقط در یک بعد از هنر یا ورزش به نخبگی رسیده اند و نیاز به دقت و تربیت در شاخه های دیگر شخصیتی دارند.

البته این به این مفهوم نیست که همه ی هن یشگان و یا قهرمانان ورزشی تک بعدی باشند بلکه در بین آنها افرادی تحصیل کرده و فرهیخته ی علمی و دینی و اجتماعی هم وجود دارند. اما در کلیت اینطور نیست.البته در تاثیر گزار بودن همه ی هن یشگان و قهرمانان شاخص بر جامعه نیز شکی نیست.

حال سوال اینجاست که آیا حضور فوتبالیست ها و کشتی گیرانی وهن یشگان وخوانندگان که به شهرت رسیده اند می توانند بعنوان افرادی صاحب نظر ومتخصص ، برای حوزه ی رسانه، دین و فرهنگ و جامعه و اقتصاد نظر کارشناسی بدهند؟

در چند سال اخیر تعدادی از قهرمانان ورزشی و هن یشگان بخاطر شهرت و موفقیت حرفه ای با حضور در عرصه های تصمیم گیری اجتماعی در قامت عضویت در شورا و مجلس و... باعث بروز مشکلاتی در پست های فوق الذکر و حواشی تلخ گردیده اند که انصافا از سومدیریت آنان در مدیریت شهرت خود سرچشمه گرفته است .

بسیاری از مناصب و جایگاههای مهم اجتماعی نیازمند افراد متخصص و متعهد و مقید است و صرف آوردن رای از راه شهرت نمی تواند ملاک صلاحیت همه جانبه ی این عزیزان باشد.

-بسیاری ازهنرمندان و ورزشکارانی هستند که از امتیازات علمی و اجتماعی و تخصصی جدای از شهرتشان بر خوردار هستند. متاسفانه نخبگی چند جانبه برای احراز صلاحیت در عضویت شوراهای شهر، مجلس و وزارت و.... را ندارند.

اغلب تغییرات منفی و سومدیریت ها در سبک زندگی مردم و انتخاب غلط الگوهای نسل نوی ما هم از همین بد استفاده از شهرتهای افراد یک بعدی است.

همانگونه که قبلا گفته شد ما منکر تاثیر گزار بودن چهره ها ی تک بعدی نیستیم .

اما چهره هایی که می خواهند و می توانند الگوی مفید وموثر باشند باید بیش از گذشته به تطهیر و تعدیل ابعاد دیگر شخصیت خود بپردازند و در یک کلمه خود سازی را در برنامه ی رفتاری خود داشته باشند.

بنابراین بهتراست به هن یشگان و ورزشکاران بگوییم افراد تاثیر گذار اجتماعی نه افراد الگو و فرهنگساز و جامعه مدار...

- مردم و مسئولین و همه ی ان فرهنگی موظفند تا اجازه ندهند خلا های مدیریتی وآموزشی موجود توسط چهره های تک بعدی اشباع شود.

باید بیشتر از گذشته به کرامت انسان و هویت ایرانی بودن بها بدهیم و آموزش همگانی حقوق شهروندی و ترویج و نکوداشت کرامت انسانی را جدی بگیریم.

برای توسعه یافتگی همه جانبه ، باید بیشتر به مقوله ی اخلاق و تخصص در جامعه ی موسوم به اخلاقی خود بپردازیم.

برای مردم نیز نادیده نمانده است که هن یشگان نمایش و و ورزشکاران الگوهای شاخص و بالغ و کامل نسل ما نیستند. بلکه فقط افراد تاثیرگزار جامعه ی ما محسوب می شوند.

متاسفانه غالب آدمهای تک ضلعی در زندگی شخصیشان دچار ابهام و اشکال هستند.

حکایت تاثیرات سوء طلاق های مکرر و ازدواج های عجیب هن یشگان بر ی پوشیده نیست.

هر از چند گاهی در یک پارتی و محفل آنچنانی و نامشروع ازجلوه های ویژه وارزشی ورزشکاران و قهرمانان و هن یشگانی رونمایی می شود که جوانان ما آنها را به اشتباه الگوهای خود پذیرفته اند.

آقای مجری که با هزار افاده وادعا و نخوت با آرایش و بزک نه وارد حریم اوقات واذهان مردم میشود تا به مردم درس زندگی بدهد اما صراحتا جز توهین به مردم وبی ادبی و حقارت د ررفتار وکلامش چیزی نیست اینها از انی هستند که درزندگی شخصی خود به اندازه ی چند ماه هم به قواعد زیست مسالمت آمیز پایبند نبودند! وحدیث مس ه زندگی ومعا شخصی شان جز بد آموزی وبی حیایی و تاسف چیز دیگری ندارد

بسیاری از اظهارات این عزیزان در حوزه های فرهنگ و جامعه اغلب در تناقض با فرهنگ و قانون و هویت ملی و مذهبی جامعه است و یا اینکه اظهاراتشان ناقص و غلط و یا درحد شعار هست. که باعث صدمه به بافت جوان و جویای هویت جامعه است.

صدمه و آسیب ناپختگی رفتاری و فکری این گروه از مشهورین و نام آوران تک بعدی بر پیکره ی اخلاق جامعه بسیار عمیق و رنج آور است.

متاسفانه حکایت زندگی ضایع خصوصی بسیاری از این نام آوران تک بعدی نوعی کژی و بدآموزی است و صد تاسف که همیشه ی خدا شعارهای ژورنالیستی پرطمطراقشان اسباب تناقض و زحمت برای مردم و جامعه و خودشان فراهم می آورد.

نگاهم این است که اینها هم عضوی از ماشین بزرگ ی فرهنگ محسوب می شوند و باید با خودسازی و اعتماد به نفس و رفتار صادقانه مبتنی بر ایرانی بودن خود، گوشه هایی از کار سبک زندگی ایرانی را بگیرند.

به اعتقادم بیشتر باید روی شخصیت و هویت و شیوه ی فکری عزیزانی که استعداد نام آوری دارند کار کرد.

نجابت و وقار و متانت و حیا ی یک ایرانی اصیل باید در رفتار و کردارشان منع شده باشد تا بتوانند تاثیرات مثبت اجتماعی بر جامعه داشته باشند.

متاسفانه در یکی از نقدهای تلوزیونی شبکه4 آقای هن یشه مشهور سینما وتلوزیون که اتفاقا پا به سن هم گذاشته است با شما ئل بسیار عجیب وغریب و نامطبوعی برای اجرای زنده ی برنامه نقد میهمان تلوزیون بود. خیلی ناراحت شدم از اینکه ایشان همواره در نقش شخصیت تاثیرگذار اعم از و یا افراد خوشفکر در ها بازی کرده اما در هویت واقعیش یک شمائل کاملا غلطی را برای خودش ق کرده گمانم برای هویت و وقار و کلاس خودش هم اصلا مناسب نیست.

- در مورد موضوع برنامه های موهنی همچون حضور هنرمندان و ورزشکاران در پارتی های نامشروع و اعتیاد و مصرف مسکرات و... دیسکو و... ظاهرا دستگاههای امنیتی و قضایی باید با دقت بیشتری موضوع را پیگیری کنند. و برخوردشان با دوستان هنرمند بیشتر باید جنبه ی توجیهی و تربیتی داشته باشه و بقول حقوق دانان خوب تفهیم اتهام بشوند و جرم بودن بزه انتس را بپذیرند.

والا فکرمیکنند همه افراد جز خودشان متحجر و عقب مانده اند.

هنرمندان و قهرمانان و نام آوران و تاثیرگزاران جامعه باید بیش از سایر اقشار جامعه، به فرهنگ و کلاس ایرانی بودن اعتبار ببخشند .

ایرانی بودن و ایرانی ماندن تابع زام و پایبندی به باورهای ایرانیان است...

از این منظردر حال حاضر هنرمندان ورزشکاران مرجع و الگوی مردم نیستند. متاسفانه دوستان هنرمند و ورزشکار ما افرادی تک بعدی و یک وجهی هستند و در یک رشته محبوبیت دارند.

وا امی ندارد که بخاطر تاثیر گزار بودن این افراد اینها راالگو و مرجع مردمی معرفی کنیم. واقعا اشتباه است اجازه بدهیم این افراد که جامعه پذیری پائینی دارند الگو معرفی شوند و یا آنقدر امر بهشون مشتبه شود که بیایند در فعالیت های و اجتماعی مداخله کنند و با توجه به همان محبوبیتی که دارند رای بیاورند یا هر چیز دیگری که شما بهتر می دانید و متعاقبا دردسرسازهای و اجتماعی باشند نمونه ی زشت این موضوع را بصورت مصداق در شورای شهر تهران سراغ داریم.

در هر صورت چون ما از ورزشکاران و قهرمانان صفت پهلوانی و صداقت را سراغ داریم توقع داریم تا الگوی سازنده ی نسل نوی وطن باشند که دوستان ما هم بشرط خودسازی و ب وجوه دیگر ابعاد شخصیتی می توانند الگوهای ارزشمند و بی حاشیه ی جامعه ما باشند.

وقتی ورزشکاران به سراغ اعتیاد و مسکرات می روند و مرگ ناگوارشان به همین علت رقم می خورد.

وقتی یک ورزشکار و هن یشه چندین بار به جرائم اخلاقی متهم و محکوم می شود و یا سرشناسانی از طبقه هن یشگان سینما و ورزشکارانی که چند بار طلاق گرفته و ازدواج د و هیاهوی طلاق متعدد و ازدواج های عجیب برای خودش رقم می زنند چطور می توانیم به چشم الگو به آنها نگاه کنیم.

و البته منکر حضور خوبان در این میدان نیستم ولیکن خوبان در اقلیت و محاق به سر می برند و همچنین اتهام زدن و ت یب بخشی از جامعه ی محبوب کشور زشت و گزنده و حتی جرم است.

دوستان و مدیران و دلسوزان عزیز همه ی شما به عنوان یک ایرانی این مصائب و معضلات را لمس می کنید و می بینید.

استدعا داریم الگو و مرجع را به نخبگان عرصه قرآنی، علمی و فکری و اقتصادی و تولید نسبت دهید. و برای نخبگان در وزارت نوپای ورزش کرامت بیشتری قائل شوید.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

16/12/1394




*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانصار مولف محفوظ است.




حرم خدا

درخواست حذف اطلاعات

القلب حرم الله.

قلب کعبه واقعی است که خدا خود بدست خویش بنا کرد.

واین کعبه ی سنگی نیز اثر حضرت خلیل هست که ره گم نشود.

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود. حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست.

ابراهیم حاجی قلب خویش است که خدا را درآن ن کرد. وابراهیم ازاین لحاظ خلیل هست که بمقام خلت رسید .

خلت سرخی آتش به رنگ سرخ خون کفتری است که نقش آتش ، روی ذغال و هیزم می افتد .

هیزمی که عین آتش هست ولی جنس و کالبدش ازچوب هست.که وجودش از شدت به آتش ناری می شود.

وابراهیم ازاین روی خلیل خداست که با وجود کالبد انسانی خویش به تمام ذهنیات خود درباره خدا وآفرینش به مراتب عالی یقین و تسلیم و و خلت رسیده است

مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَٰذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ (حج -78)

پیرو این وجاهت انتظارات وتوقعاتی هم جناب ابراهیم (ع)از خدا یافته بود برای همین مقام خلت وخلیلی و رابطه ی فوق حساس ونزدیکش با ذات اقدس ربوبی است.

اما حضرت قلب که معنی متن واص ش هم از عالم بالاست ونقطه ی جان دراین ظریفه ی گوشتی سامان می پذیرد ، صاحب عقول وشعائر هست.

برخلاف عقل که صاحب شعور وادراک نیست ولجام وعقالی بیش برایش مترتب نمی شود. ونقش پاسبان و زندانبان را دارد.دوره فعالیتش به حضورقلب مبتنی است. و هرگاه که بر قلب غالب شود حسابگری می کند.

انسانی که حساب گر می شود امرقلبی را درک نمی کند و ازهمین زاویه درک بهشت ولذت ها ی معنوی و ا وی برایش مشکل ومحال می شود.

لذتهای شنیداری ناشی از استماع آواز وسخنان شیوا واشعار برای عقل مداران چندان امتیازی ندارد و بلکه قابل حظ و بهره ولذت نیست.

قرآن نیز کتاب بیان است که برقلب یا بیت المعمور نازل شد وعقل قریشیان و...را براین نزول دشمنی بسیار بود.

شه با عقل ویا حساب ورزی شخص را ازقواعد درک امور ربانی برحذر می دارد واین چنین می شود که ریا و تزویر گل می دهد. واگر قرار باشد ی با حسابگری خدا پرستی کند باید به عدل حق بسنده کند. و قانع باشد .وعدل برای عادل همان حسابگری است.

آن وقت است که خدا وند با دو دوتا چهارتای ما باما رفتارمی کند...

الهی عاملنا بفضلک ولا تعاملنا بعدلک .

واینجا ست که جناب انسان بدلایل عقلی و تنسک برعقل معاش وتجربی خویش همیشه ی خدا بد ار محضر حضرت رحمان می ماند.

خ که خود شاهد و و قاضی است دوست دارد به مهر ولطف وکرم و رحمانیت ورحیمیتش اشتهار یابد که فرمود:

بسم الله الرحمن الرحیم الا تعلوا واتونی مسلمین (نمل - 31)

ما آدمیان هرچقدربیشترعقل ورزی می کنیم، بیشتر برخود و دیگران ستم روا می داریم.

واگردراین مقطع حضرت شاهد که وقاضی عالمین است ،بخواهد با حسابگری وعقل خود باما حساب کند مطمئنا انسان بازنده ای بیش نیست.

الهی به عدلت با من رفتارمکن ، بلکه به فضل بذل ولطف ومحبتت چشم دوخته ام ...

قلب خانه ی خداست به ی جز خدا نباید جایش داد.

آگاه باشیم که دل بیدار و زنده فقط جای خداست . دلی که ابلیس بخواهد درآن سکنی گزیند یعنی عذر خدا را خواستن...

انسان اهل وامن دلش جای خداست . یاد خدا همیشه بردل و زبانش جاری است. وازدست ودل وزبانش به مردم سود می رسد.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

تبریز5آبان1394



تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصار مولف محفوظ می باشد





آدم اهل

درخواست حذف اطلاعات

آدم اهل کیست؟

تعلیم و تربیت training- education - trinment and education

تعلیم یا آموزش:

این واژه در لغت نامه دهخدا به معنی آموختن، آگاهانیدن، ی را چیزی آموختن، آموزانیدن و... آمده است.

تربیت یا پرورش:

در همان جا به معنی پرورانیدن، پروردن، پروردن و آموختن معنی شده است.

معنای تربیت در یک عبارت این است: «روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر، طوری که این روش، ملکه ذهن او شود.» ی را تربیت یعنی این که روش رفتاری و گفتاری به وی یاد داده شود.

اینجاست که می گویند: «مربّی او را تربیت کرده است.» تربیت شامل ایجاد یا فعلیت بخشیدن هر نوع کمالی در انسان می شود که مطلوبیت و ارزش داشته باشد. این کمال گاهی جنبه شناختی دارد که به دانش، شناخت و آگاهی انسان مربوط می شود. گاهی نیز جنبه کنشی یا حرکتی دارد که به رفتار و اعمال عینی انسان که اغلب دارای مظاهر جسمانی هستند مربوط می گردد و بالا ه گاهی جنبه گرایشی یا عاطفی دارد که با نگرش، اعتقاد، ایمان و علایق، احساسات انسان مرتبط است.

بشر ازآغاز حضورش در دنیا هم به فراخور فطرت و هم به خاطر خصوصیت خلقت نیاز به تعلیم و تربیت دارد.

درجهانبینی موضوع مربی وتربیت از اهمییت بالایی برخورداراست. وخداوند اولین مربی بشر به شمار میرود ونام خود را رب می نامد ومی فرماید بخوان به نام پروردگارت

اقرا باسم ربک الذی خلق...

بااین رویکرد موضوع آموزش وتربیت اصلی ترین جهاد و تلاش انبیاءعظام برای صیانت ازکرامت انسان و بوده است.ومسائل تربیتی ازاهمیت ویژه ای برای جامعه سازی الهی برخورداراست.

شهید مطهری:

"مسائل تربیتی بسیار مسائل حساسی است، تیغ دو دم است؛ یعنی این مسائل اگر خوب و صحیح آموزش داده شود اثر بسیار عالی دارد، ولی اگر یک ذره از مسیر خودش منحرف شود، صد درصد اثرش مع است؛ و من خودم در حدودی که مطالعه کرده‏ام و مخصوصاً در قرآن کریم در این زمینه مطالعه دارم، می‏بینم که غالب مفاهیم اخلاقی و تربیتی - اگر نگوییم تمام آنها- به شکل وارونه‏ای الآن در افکار ما مسلمانها وجود دارد."

(احیای تفکر دینی ص57)

درجامعه ی ایرانی آموزش مدون و تربیت پایدار که باید با مدل فرهنگ جامعه متوازن باشد .

برای توسعه یافتگی جامعه ی ایرانی لازم است آموزه های دینی وباورهای نیک الهی شالوده وبنیان پیشرفت وعد محسوب شود.

زیرا تربیت انسان را اهل و امن می کند . وانسان با آموزش هدفمند امن واهل و پویا وکامل محسوب می شود.

اما بی تربیتی آدم ها را نا امن می کند .انسانی که اهلی نباشد ناامن است واز بی فرهنگی وعقب ماندگی وتحجر رنج می برد ودیگران را نیز به رنج می اندازد .

انسانها اقلیم وسرزمین هایی هستند که در وجود خودانواع اقلیم ها و کلیماهای متفاوت ومتناسب با طبایع وسرشت های مختلف را حائزهستند

خداوند وجود آدمیان را به سرزمین ودشت هایی تشبیه فرموده است که اقلیم های متفاوتی دارند.

اقلیم حاصلخیز و پاک وطیب ،با سرزمین های شور زار ولجن زار وزمین های خشک و بایرمتفاوت هستند.

حضرت رحمان درسوره ی اعراف آیه 58 فرمود :

والبلد الطیب ی ج نباته باذن ربه

والذی خبث لای ج الا نکدا

دل آدم اهل وامن ، پاکیزه است وازان به اذن خدا گل وگیاه می روید. و سرزمین وجودی او حاصلخیز وگلستان محسوب می شود.

اما در اقلیم خباثت و دل بیغوله ، دشت وجود انسان نا امن گردیده و وجی اش چیز جز تیغ و خارو خشکی وشوره زار و لجن زار نیست و امتدادش با گمراهی و نکبتی توام خواهد بود.

آدم های نا امن ونا اهل اقلیم بایر دارند وشکم های دایر.

بقول علامه ی آملی؛ " تا شکم دایراست دل بایر."

وبر خلاف آنان ، آدم های اهل وایمن و امین ، کشتزارهایی حاصلخیز و باغهایی سرسبز دروجودشان دارند.

انسان تربیت شده واهل ،مانند سرزمینی حاصلخیز وتوسعه یافته است که امنیت وتوسعه یافتگی و می و خوشی وادب ووقار ونجابت ومتانت را به عنوان پشتوانه و سرمایه های خویش دارد .

با این رویکرد دل انسان اهل یا مومن ویا نیک باور حرم خداست .

و مراد ازکعبه باطنی ویا اقلیم باطن در قرآن کریم ،دل آدمی است. که وهذا البلد الامین... اینجاست.

سرزمین امن واقلیمی با ویزای ایمن و برگ سبز وگذرنامه ی معتبر. دل وجان انسان کامل و امین است.

ادب ونجابت و وقار ومتانت وصداقت و امانت آدمی از تربیت درست او سرچشمه می گیرد.

نجیب زادگی در آئین عزیز محصول دور شی ونجابت پارسایان است.

ژن برتر و خوب درنگاه عزیز مربوط به پارسایان است.

وهمه ی اهل بیت با سیره ی درخشان شان ژن برتر ویا بهترین الگوی انسان ا سعه یافته محسوب می شوند.

پارسایی چیزی جز هوشمندی درمدیریت بحران و کارزارها وفتنه ها نیست تربیت یافتگان مکتب قرآن و اهل بیت پارسایانند

آنان بسیارمحتاط و زیرکانه عمل می کنند تا در موضع فتنه وعصیان وطغیان قرار نگیرند .

اما کعبه ی گل نیز حرم خداست. که به دست ابراهیم خلیل بنا شد وامت برای انسجام وهمدلی به گرد آن حلقه می زنند وطواف می کنند.

زیب النسا بیگم شاعره ی عارف قرن یازدهم از دو کعبه ظاهر وباطن اینگونه برمی دارد.

برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت.

دردیوان شمس این گونه آمده است که:

طواف کعبه دل کن اگر دلی داری دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری.

طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود که تا به واسطه آن دلی به دست آری.

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی, قبول حق نشود گر دلی بیازاری.

بنا براین دل انسان واقلیم وجود مومن کعبه ومطافی است که آرزدن و رنجاندنش جسارت است به حضرت حق . واعلان نبرد است با خداوند جبار ودرهم کوبنده ی مستکبران.

زیرا کعبه ی دل را خدا خود ساخت و ن شد و س ت غیر را درآن جایز نمی بیند .

وبه آن قسم یاد می کند که سرزمین امن من این است:

لا اقسم بهذاالبلد...

هر آدمی در قلمرو وجودی خویشتن بلد امینی دارد.سرزمین امنی دارد که چون کعبه حرم خداست.تجلی گاه انوار وصفات الهی هست و آن قلب اوست.

به واسطه ی این حرمت و بیت اللهی قلب است که حرمت مومن از کعبه هم فراتر می رود.ومی شود انسان امن وتوسعه یافته و پویا .

که انسان امن مورد وثوق همه ی موجودات است

همه مردم وحتی حیوانات ،آدم اهل را دوست دارند وبه او پناه می برند وازاو مدد می خواهند. انسان اهل مامن وپناهگاه همه می شود.

حتی آهوی گریز پا و مضطرب هم به او پناه می برد...

اهل بیت آدمیانی امن و کامل وپویا بودند. ودقت در سیره وزندگی ایشان نشان می دهد که آنان برای صیانت از کرامت انسان حتی ازجان عزیزان وجگرگوشه هایشان نیز گذشتند.

وازاین حیث برای ما مقدس وقابل احترام هستند که جان وجانان و جگرگوشه هایشان را برای پاسداری از کرامت انسان به انسانیت وخدای انسانها تقدیم د.

آنها انی هستند که به تربیت نفوس وآموزش ستمدیدگان وملت ها و اهل انسان ها و آدم سازی انسانها ازجان ومال و آبروی خود گذشتند .

انسانهای توسعه یافته وبا فرهنگ به همه ی ابعاد هویتی خود دقت وتوجه می کنند.

آدم امن وتوسعه یافته ؛ نیک پندار ونیک گفتار ونیک رفتار است. و به باورهای نیکش عمل می کند.

آنتوان دوسنت اگزوپری درشا ار خود به نام شازده کوچولو که اگرچه درظاهر آن را برای ک ن نوشت اما درواقع این داستان را برای تربیت وروشنی ذهن و به بلوغ کشاندن آدمیت نگاشت .

در فصل بیست ویکم یا همان فصل مشهورآشنایی با روباه ، جمله های زیبا و ژرفی دارد که درآنجا :

شازده کوچولو از روباه می پرسد: اهلی یعنی چه؟

روباه گفت: چیزی است که پاک فراموش شده است ؛ معنیش ایجاد علاقه است.

می گوید: "آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر دربیاورد . آدم ها برای فهمیدن وکنجکاوی وقت ندارند همه چیز را همین جور حاضر و آماده از دکان ها می ند اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست... تواگر دوست می خواهی خوب مرا اهلی کن.! "

شازده پرسید راهش چیست؟

روباه پاسخ داد:

"باید خیلی شکیبا باشی... چون سرچشمه ی همه ی سوء تفاهم ها زیر سر زبان است..."

روباه به شازده ای که به گل رز سیاره اش علاقه داشت گفت:

"جز با چشم دل هیچ چیزی را چنان که باید نمی توان دید . نهاد وگوهر را چشم سر نمی بیند. ارزش گل تو به میزان عمری است که به پایش صرف کردی"

و درانتهای فصل روباه می گوید: " آدمها این حقیقت رافراموش کرده اند اما تو فراموشت نشود . تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کردی مسئولی. تو مسئو ل گلت هستی..."

تربیت به زبان ادبیات. داستان وانیمیشن و ودرسنامه ها در همه جای جهان مرسوم است

در کلیله ودمنه ی عبدالله . در بوستان وگلستان سعدی وآثار سایر بزرگان موضوع ادب آموزی برای ایرانیان بصورت کاملا هدفمند ومدون جدی گرفته شده بود.

حضرت ختمی مرتبت محبت فرمودند هیچ ارثیه ای همسنگ با ادب و تربیت نیست

لا میراث کالادب

همچنین درادبیات خارجی که کشورهایی مانند انگلستان و فرانسه و آلمان غنای عمیقی در موضوعات مختلف ادبیاتی وجود دارد .همانند داستانها و اشعار و ها وانیمیشن هایی که بصورت هدفمند منتشر شده اند .

آثار ش پیر. جک لندن.جین وبستر.جرج اورول. چار دیکنز و...

آثاری مانند بابا لنگ دراز. دنیای وحش. قلعه ی حیوانات.بینوایان .آرزوهای بزرگ وبزرگ ن کوچک و...

به ویژه دراین اثرشاخص ادبیات داستانی فرانسوی نیز موضوع تربیت واهلی آنقدر امتیاز دارد که اثر شازده کوچولو ی خلبان مفقود الاثر آنتوان اگزوپری بارها وبارها بعنوان کتاب سال جایزه دریافت می کند.

مدل تربیت جامعوی هر کشوری و یا جامعه ای با فرهنگ ها وباورهای جامعوی آن ملت متقارن است. و درنهایت همه ی جوامع خود را ملتی با فرهنگ برتر وصلح جو ودوستدار وم ع صلح پایدار می دانند

مقوله ی تربیت درهمه ی جوامع دنیا با گرایش به جرائم درتضاد است.

هراندازه که موضوع تربیت جدی تر وهدفمند تر گرفته شود عد شاداب تر و جرائم کمتر می شود و به پیرو آن پرونده های کمتری بر سرمحاکم قضایی دنیا هوار می شود.

عد درواقع آن روی سکه پیشرفت است که جز با تربیت ویا فرهنگ سازی و آموزش میسر نمی شود.

پایه واساس توسعه در مدارس و ها ی می گردد.

مربی و داور دو روی سکه توسعه هستند.

یکی می آموزاند و دیگری حقیقت را پاسبانی و نظارت می کند و جزا می دهد.

مهمترین دغدغه مردم عصرما بدست آوردن واز دست ندادن است.

شوق بدست آوردن که می تواند باعث بسیاری از توقعات و طمع کاری ها و هنجارها و ناهنجاری ها شود

وترس از دست دادن نیز می تواند باعث بروز بسیاری از توقعات ومطالبات وناهنجاری ها شود.

بقول آقای قمشه ایی : همه چیز زیر سر صرف جویی است آدم ها بدنبال چیزی هستند که برایشان بصرفد.

د وتربیت گمشده ای است که می تواند برای عصر جدید با همه ی مقتضیاتش راهگشا باشد

بزرگترین دشمن حقیقت ، فقط نادانی وشک نیست بلکه اصلی ترین دشمن حقیقت توهم و افه است یعنی جهل سازمان یافته ای که صورت وهیبت دانایی و برآزندگی به خود می گیرد.

اساسی ترین دشمن دانایی نیز توهم دانایی است که منجربه غرور و خود برتر بینی و فریب و خود فریبی می شود.

غرور به معنای فریب است . و بهتر باید گفت: که غرور، همان خود فریبی است که می تواند منجر به عقب ماندگی های چند جانبه و زوال هویتی و جامعوی شخص. گروه. حزب و جامعه ای گردد.

جامعه ی ا سعه پذیر ویا پیشرفته جامعه ای است که امنیت پایدار داشته باشد و یا کمترین جرائم ونا امنی را ببیند.دراین جامعه بیشترین تفاهم و تعامل بین مردم ومسئولان ونخبگانش برقرار می شود.

توسعه ی پایدار وامنیت پایدار در تیر غیب


واژه ای غریب که گرفتار آمدن به آن بسی تلخ ودرد ناک است

درد عجیبی است که از پستو های رفتار وپندار افراد بر جان شان می گدازد

ستم در لوای بی انصافی وخود برتری بینی کمان این چله را به کشش وامی دارد وبه ناگهی از غیب تیری بر می جهد و دقیقا به سیبل اعماق نباید ها جا خوش می کند

تیر غیب ناشناس ونا بهنگام می آید و ی جز خدا موقعیت زمان ومکان دقیق اصابتش را نمی داند

دردناک ترین نوع داغ این است که دلخوشی های آدمی را ازمیان بردارند ویا براو ستم روا دارند.

اینجاست که خدا هرگز از حق مظلوم نمی گذرد.

مراقب پندارها وگفتارها و رفتارهایمان باشیم و از قضاوت های نابجا بپر م.

گاه به تبسمی یا به اخمی یا به طعنه ای انی را می آزاریم که پناهی جز خدا ندارند وهجمه به اینان دقیقا غیرت خدا را به قهر وا می دارد

آبرو وحریم شخصی افراد بزرگترین داشته ها ودلخوشی های آنان است هر ی که با آبروی اهل باور خود را مشغول کند بی تردید درمصاف با خدا اعلان نبرد کرده است.

و هرآن به تلافی بی انصافی هایش تیری درچله ی غیب به سمت سیبل وجودش دور خیز میکند وشتاب برمی دارد...

حمیدرضاابراهیم زاده

26 بهمن1394



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است




ساختن وتاختن وباختن

درخواست حذف اطلاعات

تاختن و ساختن و باختن


دوزخ دلواپسی انداختن و آختن


دوختن وسوختن ومهر تو افروختن


شوق بهشت دل ازاین باخته اندوختن...


نتیجه تصویری برای تاختن


حمیدرضاابراهیم زاده

17 بهمن93


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف می باشد



صداقت در محاق گل می دهد

درخواست حذف اطلاعات

پرسش:

ب و...

چرا صداقت نسبت به گذشته در زندگی مردم کمرنگ شده است؟

جواب: ب و درود فراوان


صداقت اززمره ی باورهای نیک فردی وجامعوی است و دریک جمله کوتاه ،صداقت یعنی راستگویی ودرست کرداری.

صداقت و باورهای نیک ازبین نمی روند بلکه از ح ی وصورتی به حالات و ابعاد دیگر در می آیند.

باورهای نیک ممکن است مخدوش ومنزوی شود ویا درمحاق قرار گیرد. اما نابود نمی شود.

هرگز بذر نیکی و خیر نمی پوسد و ازبین نمی رود.بلکه همواره درجریان وحرکت وپویایی است.

اساسا هیچ تهاجمی به نیکی ها نمی تواند اورا ازپای دربیاورد بلکه باعث صلابت واقتدارش می شود.

این کویر وجود افراد وجامعه است که به باران وآبیاری نیاز دارد.

بارانی از جنس توجه عاشقانه و رایحه ی محبت ملوکانه ی ذات اقدس نیکی.

عشق .محبت . دوست داشتن همدیگر بزرگترین علامت خیر وصداقت است

ی که عشق و دوست داشتن را مخفی می کند .آن را ازبین نمی برد بلکه به آن کافر می شود

و ی که آن را ابراز می کند درحقیقت دارد به خودش خدمت می کند و محبت را رواج می دهد و لو اینکه در ظاهر برایش تلخ بنمایاند اما در باطن به او ریشه می دهد وتنومندش می کند

صداقت را نباید تحقیر کرد.

فرجام تحقیر صداقت، ازبین بردن اص صداقت نیست بلکه به منزله ی هتاکی برای مخدوش آن بوده ودرنهایت به تقویت آن منجرمی شود.

ی که هویت و وقار صداقت را مخدوش می کند ویا در پی مسدود ودرمحاق قرار دادن صداقت است ؛ به صداقت کافراست.

علت همه ی این تظاهرات وبی صداقتی ها دوچیزاست؛

ترس از دست دادن خواستنی ها وتوقع وطمع بی اندازه برای بدست آوردن خواستنی ها.

بی صداقتی از خلا توقعات منزه سرچشمه می گیرد.

توقعات نامنزه در عصر بلوغ وتحولات تکنولوژی لبه ی بی صداقتی را تیزتر می کند وآسیب بیشتری را به ساحت ودل وجان جامعه وارد می کند

ازاین روبرای صیانت ازباورهای نیک وبالاخص صداقت باید هزینه ی سنگینی را پرداخت. وبه بهای این هزینه ی گزاف صداقت ارزش گذاری می شود و شاکله ی آن معتبر ومقدس وزیبا می شود.

صداقت درکنار خود سادگی وصمیمیت را بعنوان رفقای همیشگی به همراه دارد.

پایداری برای سلامت و صیانت از صداقت درحقیقت مجاهدت و پاسداری از حق وحق طلبی است وحق طلبی کفه ی دیگر ی هم دارد وآن بردباری برای پرداخت هزینه و بهای سنگین حق طلبی است.

والی الله المصیر


حمیدرضاابراهیم زاده

18تیرماه1396 خورشیدی


تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد




ای وای که مهرآمد ورفت

درخواست حذف اطلاعات

ای تیر که نامده آتش زده ای

هم من من هم به هوا تش زده ای

دردایره ی سرد دلت سوخت دلم

بر بوم دلت رنگ رخ غش زده ای

ای وای که مهر آمد و رفت ونسرود

داغ دل من تازه شد و وش زده ای...

21/2014oct


29مهر93

حمید رضا ابراهیم زاده


تمامی حقوق این اثر برای مولف محفوظ است



گروه اقلیت

درخواست حذف اطلاعات

گروه اقلیت

ما انسان ها برای رشد وتکامل، دگردیسی و دگرگونی های متنوعی را تجربه می کنیم وبه دلیل همین دگرگونی ها به بلوغ وتکامل می رسیم

با دقتی در تاریخچه انسان شناسی در می ی م که انسان کهن نسبت به انسان امروزی بسیار خام ونابالغ است ودگرگونی های کمتری را را بخود اختصاص داده است و به همین مناسبت دیرینه شناسان انسان های کهن را در مسیر فراگیری رفتار زیستی به گونه های متفاوتی از کهن تا مدرن دسته بندی کرده اند .

پس از انقلاب کشاورزی وشهرنشینی و صنعتی، قدرت انسان برای درک آفریدگار بیشتر وبهتر شده است. برداری از رازهای آفرینش با پیشرفت دانش وتکنولوژی درهمه ی عرصه ها رخ داده است . وانسان د ویش ها وپایش های علمی از مرحله ی بدوی خود به مرحله ی مدرن تری حرکت کرده است.

دگرگونی هایی که به واسطه ی آن انسان را به اقتدار کشانیده و او را از نسل های پیشین خود متمایز ساخته است

امروزه شکوه و اوج درک دانش فیزیک وشیمی وزیست شناسی و... شعورانسان را بالغ تر از پیش نموده است ووی را با شتاب بیشتری به سمت تکامل وجانشینی علی الاطلاق خداوند سوق می دهد

ابر باد ومه وخورشید وفلک برای تحقق بلوغ انسانیت به سربازی وفداکاری مشغولند ولی اکثر انسانها همچنان درتردید وناسپاسی به سر می برند. وغبار حق ناشناسی و ناسپاسی را از وجود خود نمی روبد.

به فرموده ی آفریدگار دانا :

وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ بقره : ٢٤٣

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ یوسف: ٢١

وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ هود: ١٧

وبه تع ری قرآن مملو ازاین حکایت است که:

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ العنکبوت: ٦٣

أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ البقرة: ١٧٠

فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ المنافقون: ٣

أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِن لَّا یَشْعُرُونَ بقره: ١٢

به گواهی قرآن بسیاری از لا ها ولن های قرآن برای این است که پروردگار برای رساندن خیر وتکامل به انسان اورا دعوت به دقت وتدبر می کند ولی انسان ناسپاسی می کند و به دنبال خامی و قهقرا تمایل دارد.

هنگامی که های نادانی با نور دانش از ذهن و زندگی مردم کنار می رود و بسیاری از تردیدها و تاریکی ها ازبین می رود دراین میان بسیاری از ناسپاسان هنوز به پوشاندن واقعیت ها اهتمام دارند. دراصطلاح دینی به آنها کافر می گوئیم.

کفر غبار و پوششی است برای نادیده گرفتن واقعیت ها و واژه ی کافرمتضاد با شاکراست.کافرناسپاس است وشاکر سپاسگزار.

انا هدینا السبیل اما شاکرا واما کفورا / (سوره انسان - 3)

انبوه ناسپاسان بیشتربه این دلیل است که ایشان دل به اندک د خویش گرم داشته اند و قطره وجودشان را از دریای دانش پروردگار جدا می دانند.درحالیکه " نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ وَفَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ " یوسف: ٧٦

جناب ابلیس اولین کافری است که با د اندک خویش به سجده بر د قدسی آدم گردید ورو برتافت ونفرین شد.

همه سجده د ولی ابلیس گمان برد که برتری هایی دارد و کفر ورزید .

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ البقرة: ٣٤

ذات اقدس ربوبی از دورزان انتظار تکلیف دارد و بی دان معاف ازتکلیف می مانند.

سپاسگزاری هم تکلیفی است که از اهل د و مدعیان عقلگرایی انتظار می رود.

اما آنچه که پیداست توهم دانایی و ناسپاسی عقلگرایانی است که در اکثریت قرار گرفته اند.ومورد طعنه پروردگارند.

سپاسگزاری وقدر شناسی از مواهب ونعمات خود نعمتی مضاعف برهدیه های خ است

لئن شکرتم لازیدنکم (ابراهیم 7 )

قدرشناسی وسپاسگزاری از تلاش و هدیه وعنایت همنوعان وپروردگار در تداوم وافزایش لطف ومرحمت تاثیر بسزایی دارد

وبرخلاف آن ناسپاسی می تواند مانع دریافت لطف وفیض و هدایا باشد

که هشتم فرمود:

مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل »؛ [1] ی که نعمت دهنده از مخلوقات را شکرگزار نباشد، شکرگزار خداوند نیز نخواهد بود». این روایت به صراحت بر مطلب مورد نظر دل دارد.

آنکه سپاسگزار آفریده های خدا نیست نمی تواند سپاسگزار آفریدگار باشد.

چه بسیار کم هستند گروه سپاسگزاران وچه بسیار زیادند گروه ناسپاسان .

صادق (علیه السلام) فرمود:«در تورات نوشته شده:سپاس کن آن را که بر تو نعمت داده و نعمت بده آن را که از تو سپاس گزار است، با سپاس نعمت ها پایان نمی پذیرد، اما کفران، نعمت ها را باقی نمی گذارد، شکر و سپاس باعث زیادی نعمت ها و ایمنی از دگرگونی ها شود». [۲]

دگرگونی و تبدیل نعمت ها به نقمات وبلا هایی که می تواند ناشی ا سپاسی باشد.

که فرمود : "ولئن کفرتم ان عذ لشدید (سوره ابراهیم - 7)

سجاد (علیه السلام) فرمود:«خدا هر دل غمگینی را دوست دارد، و هر بنده ی سپاس گزاری را دوست دارد، روز قیامت خدای تبارک و تعالی به یکی از بندگانش می فرماید از فلانی سپاس گزاری کردی؟ عرض می کند:پروردگارا! من تو را سپاس گفتم، خدای تعالی فرماید:چون از او سپاس گزاری ننمودی، مرا هم سپاس نگفته ای، سپس فرمود:شکرگزارترین شما خدا را ی است که از مردم بیشتر شکرگزاری کند». [۳]

در حکایتی از اسرار وحید شیخ سعید آمده است که :

خواجه بوالفتح شیخ گفت که شیخ قدس الله روحه العزیز در نشابور بود یکروز ببستقان می شد و وخواجه علی طرطوسی باشیخ ما بهم بود، شیخ در راه می گفت:" اللهم اجعلنی من الاقلین " چون ببستقان رسیدند خواجه علی از شیخ پرسید که که دراین راه برلفظ شیخ بسیار می رفت " اللهم اجعلنی من الاقلین" شیخ گفت خدای تعالی می گوید: اعملوا آل داوود شکرا وقلیل من عبادی الشکور ( 13 سبا) ما می خواستیم که ان قوم باشیم کی شکر نعمت او بجای آریم.(؟!) [4]

سعدی علیه الرحمه در دیباچه ی گلستان چنین نگاشت که:

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت (سورهٔ ابراهیم - آیهٔ ۷) هر نفسی (نفس) که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب

از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید

اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور (سوره سبأ - آیه ۱۳)

بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداون نتواند که به جای آورد

باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد

ای کریمی که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری

فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدی (زمردین) بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع (نوروز) (گل) کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی (تاکی) به قدرت او شهد فایق شده و تخم مایی به تربیتش نخل باسق گشته

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری [5]

پروردگارا ما را ازسپاسگزاران نعمت های خویش و قدردان تلاشها و زحمات حق دارانمان قرار بده. (آمین)

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

23 مهرماه 1397

منابع :

1- شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج ۱، ص ۲۷.

2- شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۵، ص ۳۱۵، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

3- کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، محقق و مصحح: ، علی اکبر، ی، محمد، ج ۲، ص ۹۹، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق

4- شیخ سعید الخیر ،اسرار وحید،به اهتمام ذبیح الله صفا ص330 ،انتشارات فردوس ،چاپ سوم 1388

5- شیخ مصلح الدین سعدی،کلیات سعدی ،بامقدمه وتصحیح محمد علی فروغی ص66 ، نشر طلوع چاپ پانزدهم 1387




*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد




غم غصه بهانه

درخواست حذف اطلاعات

پدر پسر روح القدس

غرب

غروب

غربت

غافل من از توحیرت در بزمگاه عزت هم شعله با مروت.

غم

غصه

غریبی

غش با سلاح غیبی آشفته است حبیبی ازفرط خود فریبی

غبن

غفلت

غریزه

غفران ، عیش وانگیزه. در خلوت وپاکیزه ، عاشق کش وستیزه


غبار


غرور

غیرت


غوغا شده شاه سوار اومده.

با شادی و حرارت از کار زار اومده

همپای باران عشق تا لاله زار اومده

همراه با ترانه ببین بهار اومده .

از وصف شور وشادی غنچه به بار اومده

صبا به دیدن تو به انفجار اومده.

پشت سرت رو نگاه ببین که یار اومده

به شوق وصل باتو زار ونزار اومده

برای دیدن تو با افتخار اومده.



حمیدرضا ابراهیم زاده


26/12/1393



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است




تغییر درسرنوشت تمدن وجامعه

درخواست حذف اطلاعات

مصاحبه

"اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم". سوره رعد، آیه یازده

کاربردی این قسمت از آیه شریفه در زندگی امروز چگونه است ؟

بنام سلام بهترین ادب است برای انعقاد کلام

رشد وتکامل انسان مست م تحول وعید ومعاداست

انسان باید ازساختن وتحول وتکامل فردبه ساختن جامعه وتمدن برسد

هیچ تمدنی بدون زیرساختهای باور و شه وتشکیلات سازمانی اعتقادی وفرهنگی سامان نیافت

سازمان هر تشکیلاتی وهرم هر تمدنی به یک باور منوط وپیوسته است

ومبدا پیدایش هرنوع فکری ساختار وباورهای فردی آن مجموعه یا سرمایه های بزرگ آن مجموعه است

برای هرتحول وساختاری: فرد به فرد خانواده به خانواده. ایل به ایل. شهر به شهر وملت به ملت وجامعه به جامعه باید خواهان این تغییرباشند.

چه تغییر معنوی مثبت وچه منفی ومخدوش.

همه ی جوانب تحول وتغییر به تصمیم واراده ی افراد وابسته است

وخداوند هرگزدراین تغییر تصرفی ندارد چون مربوط به باورهای اکتس افراد است

به اکراه واجبار نمی شودبهشت و تغییر وتکامل وتحول ساخت

مسیر بهشت زورکی ازجهنم هم گزنده تر خواهدبود...

پس ادیان درخدمت انسانیت هستند تا انسان وهویت انسانی وکرامت او شاکله ی تحول واقتدار وعزت وآرامش را بپذیرد

نتیجه تصویری برای تغییر

---------------------


جناب پاسخ شما

مفید و فوق العاده است

تحول را حضرتعالی در نهاد بشر دانستید و خواست او توسط پیش نویس خدا

ی سوال تحولی که انسان خطا کار پیش می گیرد و خانواده ای و یا به قول شما ایل یا کشوری را منحل می کند خدا چگونه این را برای فرد خطاکار جبران می کند؟ و یا برای آن خانواده یا افراد اسیب دیده جبران می کند !

برای روشن تر شدن موضوع توضیح تفصیلی در صورت تمایل دهید متشکرم

***

خداوند بسیاری ازمصائب و ابتلائات محتوم جمعی را برای بشرازاین منظر منجربه شهادت واجر دانسته وبرای مصیبت دیدگان پاداش بزرگ خواهان است

مثلا برای قومی عذاب می اورد ودراین راستا بی گناهانی هم دراین ابتلا ومصیبت صدمه می بینند

درخواست صبر برای مصیبت زده ازاین منظر قابل بررسی است

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ البقرة: ١٥٦

أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ آل عمران: ١٦٥

مقام صابرین وجایگاه وامتیازات دنیوی وا وی آنان دردرک پذیرش لذتهای بهشت دنیا وآ ت بسیار ارزشمند وبالاست


یکی از رازهای صابرین (بردباران)وصامتین(سکوت کنندگان)وصائمین (روزه داران)است.

دربرابر طعنه ها وتوهمات وتوهین ها، نه از ترس بلکه بخاطر حیا وصبر طاقت می آورند بلاها را به جان می ند وآزمونهای سخت و بلند را می پذیرند

آنها با وتوکل وبردباری به چشمه ها وجاهایی می رسند که ما فکرش را هم نمی توانیم .

هم جایگاه دنیایی آنها براهل نظررفیع است وهم مقامات ا وی بلند و ارزشمندی دارند...

والی الله المصیر


حمید رضا ابراهیم زاده

24تیر1394


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف می باشد




توهم دانایی

درخواست حذف اطلاعات

توهم دانایی

بزرگترین دشمن انسان نادانی نیست بلکه توهم دانایی است !

توهم دانایی سرطانی است که می تواند برهر فردی از هرنوع جنس وطبقه وسن و مقامی مستولی گردد واغلب با علائم دلواپسی وجلوه گری ها ی افراطیانه ظاهر می شود

توهم دانایی ممکن است در سپهر سیاست. اقتصاد و فرهنگ و بسیاری از حوزه های تخصصی رخ دهد.

یکی از این توهمات روشنفکری در عقیده و ابراز موضوع و نجابت و متانت و وقار بانوی شرقی و ایرانی است که با موهومات شعاری و توهم زدگی یا سلیقه شخصی بدست نمی آید بلکه شاخص آن فارغ از معیارهایی که در دین بیان شده است ، در ادبیات اصیل ایرانی هم ریشه دارد.

به تعبیر دیگر اگر یک بانوی ایرانی حتی اگر مسلمان هم نباشد، چنانچه بخواهد اص ایرانی داشته باشد ، باید براساس معیارهای برآمده از ادبیات و فرهنگ غنی خود رفتار کند و الا هویت او بی معنا می گردد.


نتیجه تصویری برای توهم دانایی

مثلا به اعتقاد فردوسی ؛ آنچه زن را زیبا و شایسته تخت سروری می کند متانت، وقار، و حجاب است.فردوسی پوشیده رویی را از مسائل بسیار مهم برمی شمارد. به گونه ای که آن را هنر ن و مایه افتخار و سربلندی آنان می داند.

او از زبان شه بانوی ایران، چنین بیان می کند:

مرا از هنر موی بُد در نهان

که آن را ندیدی اندر نهان

فردوسی حجاب ن را مایه ارزشمندی و شکوه آنان می داند. به همین سبب در بسیاری از موارد به جای واژه «زن» عبارت هایی چون «پوشیده روی» و «پوشیده رخ» را به کار می برد. هنگامی که «جندل» فرستاده «فریدون» می خواهد دختران پادشاه یمن را برای پسران فریدون خواستگاری کند؛ از زبان فریدون دختران او را «پوشیده روی» و «پوشیده رخ» خطاب می کند، و می گوید:

ز کار آگهان آگهی یافتم

بدین آگهی تیز بشتافتم

کجا از پس پوشیده روی

تو داری سه پاکیزه نامجوی ...

سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی

سزا را سزاوار بی گفتگو

حکیم فرزانه ایران حتی دختران تورانیان ـ دشمنان ایران ـ را نیز «پوشیده روی» می خواند.

همه دخت توران پوشیده روی

همه سر و بالا همه مشک بوی

ن شاهنامه همواره مواظب تن خود هستند، و آن را از چشم دیگران می پوشانند. و به این امر می بالند و افتخار می کنند. به طوری که منیژه با افتخار می گوید:

منیژه منم دخت افراسیاب

ندیده تنم آفتاب

حال با این معیارها می توان دریافت که بانوی ایرانی به متانت و وقار ونجابت و اص ش بانوی شایسته ای است .

بانوی شایسته و نجیب ایرانی نه با پول و ثروت ، نه با خودنمایی و پوشیدن لباسهای سخیف و مانتوی تنگ بدن نما و پوشیدن در انظار عمومی و نه با تیپ و قیافه های آنچنانی که درجامعه مشاهده می شود همسو و مشابهت دارد

جالب هم این است که اتفاقا حامیان این تیپ ها خودشان را بیش از متدینین ، متدین وایرانی می دانند !

مشکل این نیست که نسبت به فرهنگ خودشان جهل دارند ( که البته دارند ) بلکه ریشه اصلی این ناهنجاری توهم دانایی است.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

12اردیبهشت 1395



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است