رسانه
رسانه

دچــآر باید بود..



noah's ark

درخواست حذف اطلاعات

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی ن د طوفان را


[ حافظ ]


به گمانم در این بیت مقصود حافظ از مردان خدا ثروتمندان و منظور از خاکی که به آبی نخورد طوفان را، فرانک سوئیس است.





چه راست می گفت و چه دروغ، همیشه می پنداشت که همسرش به او مشکوک است

درخواست حذف اطلاعات


دارم رمان مهمانی خداحافظی میلان درا را می خوانم. بخش نخست کتاب به رویارویی کلیما، نوازنده مشهور و جذاب ترومپت و همسر زیبا و بیمارش می گذرد. داستان به این نحو می گذرد که چطور کلیما گهگداری با زن های دیگر می خوابد و اینکه چگونه باید این موضوع و دردسرهای ناشی از آن را از همسر باهوشش، با آن "شاخک های جنبان همیشه کنجکاو"، بپوشاند.

درا به شکل زیبایی به سرنوشت معمول (و محتوم؟) ازدواج ها می پردازد. مردی که دروغ می گوید و در عین حال متوجه است که همسرش کدام یک از دروغ هایش را باور نمی کند. و زنی که دیگر هیچ چیز را باور نمی کند اما از ترس فروپاشی ازدواج و از دست دادن همسر جذابش حرفی نمیزند و حتی گاهی، کمی شوهرش را در به ثمر رسیدن دروغ هایش یاری میدهد! ما بیرون از ماجرا، درون هر دو شخصیت را می بینیم و با افکار و نگرانی هایشان همراه می شویم.


[ خانم کلیما گفت: "تو آدم دوست داشتنی هستی". و کلیما از لحن او متوجه شد که حتی یک کلمه از داستانش را درباره کنفرانس فردا باور نکرده است. جرات نداشت این را مستقیما نشان بدهد، زیرا می دانست که سوء ظن هایش مرد را عصبانی می کند. اما خیلی وقت بود که کلیما دیگر زودباوری های ظاهری او را باور نمی کرد. چه راست می گفت و چه دروغ همیشه می پنداشت که همسرش به او مشکوک است. این را هیچ کاریش نمی شد کرد، می بایست همچنان طوری به گفتگو ادامه بدهد که گویی باور دارد که همسرش حرفهای او را باور کرده است و همسرش (با ح ی غمگین و بهت زده) سوالهایی درباره کنفرانس فردا کرد تا به اون نشان بدهد که درباره صحت حرفهایش تردید ندارد!

آنگاه به آشپزخانه رفت تا شام را آماده کند. ناخواسته غذا را زیادی شور کرد، با اینکه از آشپزی خوشش می آمد و در آن مهارت زیادی هم داشت.

کلیما می دانست که تنها علت بد شدن غذا غمگینی اوست. با چشم ذهن حرکت عصبی و تند همسرش را که نمک زیادی در غذا ریخت دید و قلبش به درد آمد. در هنگام خوردن غذا به نظر می آمد با فروبردن هر لقمه دارد مزه اشک های او را می چشد.

می دانست کامیلا دارد از حسادت رنج می برد و آن شب نخواهد توانست بخوابد. می خواست او را ببوسد، نوازش کند، آرامش کند، اما این را هم می دانست که بی فایده خواهد بود، چون آنتن زن دیگر نه مهربانی که فقط وجدان گنا ارش را می گرفت. ]


مهمانی خداحافظی | میلان درا | فروغ پوریاوری | 312 ص



ستایش زدگی

درخواست حذف اطلاعات


به نظر من ستایش شدن، بعضی از آدم ها رو نابود می کنه. چون تعریفی که با هدف ایجاد حس خوب و تشویق برای بهتر شدن انجام شده تبدیل می شه به اسباب غرور و خودبزرگ بینی اون آدم و به این شکل از واقعیت ها فاصله می گیره.
چنین انسانی با مورد ستایش قرارگرفتن چنان خودش رو بالاتر از محیطی که در اون قرار داره می بینه که کم کم قدرت تحمل شرایط موجود و اطرافیان فعلی رو از دست میده. دوست داره از این نقطه و آدم ها رها بشه و به سطحی بالاتر بره.

اما برای رفتن به سطح بالاتر حداقل به دو چیز نیازه: یک. پتانسیل ذاتی. و دو: تلاش کافی. از اونجایی که هر ستایشی آمیخته با کمی اغراقه (خواسته یا ناخواسته) فرد در تخمین پتانسیل ذاتی خودش دچار اشتباه می شه.
از طرفی فردی با چنین ویژگی هایی احتمالا در تلاش هم به اندازه کافی قصور خواهد کرد.
در نهایت با انسان ستایش زده ای مواجهه میشیم که بودن در این سطح رو شایسته خودش نمی دونه و از رسیدن به سطح بعدی هم عاجزه. برزخ میان ردگی.




هر فسادی که در عالم افتاد، از این افتاد که یکی، یکی را معتقد شد به تقلید

درخواست حذف اطلاعات


...‏مرا رساله خود باید. اگر هزار رساله ی غیر بخوانم تاریکتر شوم!
‏خداست که خداست. هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد، نه محمد نه غیر محمد!


‏مقالات شمس | تصحیح محمدعلی موحد | 234 ص




everybody knows 2018

درخواست حذف اطلاعات


http://s9.picofile.com/file/8344640100/every_body_kno_ws_2018_ _b_lu_ry_x265_hevc_film2movie_ws_124698_2018_12_03_01_07_41_medium_.jpg


http://s9.picofile.com/file/8344640092/every_body_kno_ws_2018_ _b_lu_ry_x265_hevc_film2movie_ws_124737_2018_12_03_01_07_42_medium_.jpg


ی با داستانی ساده، یک مسئله اخلاقی کوچک و دو ستاره ی حرام شده. یک اثر خوش ساخت و بدون ضعف در کارگردانی اما بی ایده و بی ظرافت در نامه نویسی. بدون حتی یک نقطه یا نکته درخشان.


everybody knows 2018 asghar farhadi drama/thriller ‧ 2h 13m 7.1/10imdb 63%rotten tomatoes




رویا

درخواست حذف اطلاعات


بارها از خودم پرسیده ام چرا وقتی از خواب می پریم دنباله ی رویا مثل نخ بادکنکی از دست مان در می رود و دیگر نمی توانیم به چنگ اش بیاوریم. چقدر حسرت برانگیز است که نمی توانیم ذهن را فریب دهیم و خودمان را دوباره به خواب بزنیم و ادامه اش را شبیه یک سینمایی تماشا کنیم.

چرا یک خواب خوب، یک رویا نباید کامل شود، تمام شود و به سرانجام برسد؟


-شاید چون زندگی بعد از یک رویای تمام شده فراتر از توان آدم است.





حرف مرد، n تاست...

درخواست حذف اطلاعات


این روزها با عبارت های «ثبات شه»، «ثبات شخصیت» و حتی برخی ثبات های دیگر به تعارضی نفس گیر رسیده ام. اصلا مگر ثبات شه یا شخصیت، ارزش اند؟
«حرف مرد یکیست»؟! چرا؟ در به در دنبال اولین ی هستم که این جمله را گفته است. میخواهم پیدایش کنم و از او سوالهای سخت بپرسم.
گاها فکر میکنم ما تعداد زیادی از ستون های زندگی خود را روی ضرب المثل هایی بنا کرده ایم که ارزش محتوایی ندارند. همینطور روی هوا گفته شده اند؛ شاید هم زمانی کارکرد اجتماعی داشته اند ولی الان دیگر به درد نمیخورند.

حالا که بازار گزاره سازی داغ است، چرا من نسازم؟ «حرف مرد دو تاست»؛ دومی را زمانی می گوید که بفهمد حرف اولش اشتباه است. شاید هم سه تا...شاید هم n تا...چه میدانم؛ احتمالا تعداد حرفهای مرد به سمت بی نهایت میل کند. یعنی تا جایی که به کمال مطلوبش برسد. در هر حال اگر حرف مرد یکی باشد، نه خودش به آگاهی می رسد نه جامعه پیرامونش...انسان باید همیشه آماده نو شدن باشد چه در شه و چه در شخصیت؛ بله، «حرف مرد n تاست».





در نهایت انسان مغلوب تحسین دیگران است

درخواست حذف اطلاعات


آدم های ساده به شکل واضح و ناشیانه ای از خود تعریف می کنند، به صورت مستقیم یا با آوردن نقل قولی ساختگی یا واقعی از دیگران.
آدم هایی که گمان زرنگ بودن می برند در قالب تعریف یک قصه یا ماجرا به تشریح هوش سرشار، مهارت های ماورایی یا جذ ت های انکارنشدنی شان می پردازند.

آدم های باهوش در این باره حرفی نمی زنند اما به آن تمایل دارند...آن ها متوجه ناکارآمدی و خج آور بودن دو روش اول شده اند و در این مورد کاری از دستشان برنمی آید.





حدیث جان مگو با نقش دیوار

درخواست حذف اطلاعات


گاهی وقتی دلم می خواد جمله یا رهنمودی ملکه ذهنم بشه و در زندگیم ورود کنه میام این بالا و جلو چشمم می نویسمش.
جمله فعلی...مصرعی از حافظه. بیت کامل اینه: "به مستوران مگو اسرار مستی/ حدیث جان مگو با نقش دیوار" اگه بخوام یکی از بزرگترین پشیمونی ها و حسرت های زندگیم رو بنویسم همینه. اشتباهی که در گذشته انجام می دادم. حدیث جان گفتن با نااهلان، گیریم در حد یک جمله.
برای هر ی ممکنه رخ داده باشه. تقسیم وجود و سرگذشتت با انسانی که شایسته اون حضور نبوده.
حالا اون آدم چیزی از تو داره که نباید داشته باشه. تو از خودت چیزی در دست اون داری که درک ناشده، به دور انداخته شده. حالا دور از دسترس توئه و اگه صادق باشیم برای همیشه گم شده و از دست رفته. بخشی از وجود تو برای همیشه گم شده.
آشنا گرفتن ِ یک غریبه ِ دور، گناه نابخشودنیه. شاید میزان اهمیت همین حرف هم برای غریبه ها غیرقابل درک باشه.





دیوانه دیوانه؛ با صدای همایون...

درخواست حذف اطلاعات


در سال های دور، داستانی نوشتم و بعد به قصد کار بر موسیقی کلام، آن را ضبط . شبی که داشتم به صدای خودم گوش می دادم، از لحن صدا دریافتم که راوی داستان عاشق شده است.


+هوشنگ گلشیری




جسد جامعه: قحط الرجال و قحط النسا چگونه رخ می دهد؟

درخواست حذف اطلاعات


پرستو فروهر نقل می کند که پدرش را در اتاق مطالعه ، روی صندلی نشانده، صندلی را رو به قبله چرخانده و به قتل رسانده اند.

قتلِ داریوش فروهر شاید نمادین ترین قتل معاصر باشد: کشتنِ مخالفِ با کارد، پشت به کتاب ها، رو به قبله، به دست نیروهای امنیتی، در خانه که نماد امنیت است.

پرستو فروهر به درستی می گوید جسد همیشه از چگونگیِ مرگ خبر می دهد؛ اما جسدِ آن که به قتل رسیده تصویری از قاتل هم ترسیم می کند.

و جسدِ آن که به دلایل به قتل رسیده، علاوه بر مقتول/قاتل، تصویری از جامعه هم ترسیم می کند: تصویری از ما. چنین جسدی، جنازه نیست؛ جلوه ای از جامعه است.


ابراهیم سلطانی




به گوش جان بشنو صائب این نصیحت را

درخواست حذف اطلاعات


درین زمان که عقیم است جمله صحبت ها

کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را


{ صائب تبریزی }





ابتذال در وب فارسی

درخواست حذف اطلاعات


چیز جالبی که من در توییتر دیدم و فکر می کنم کمتر در باقی شبکه های اجتماعی وجود داره ابراز عقیده و احساسات به شکل آزادانه، بی و اغلب بی پرواست. به همین خاطر در توییتر عموما ابتذال بدون واکنش و هجمه نمی مونه.
این شایسته پروری و اتحاد مثبت کمتر داخل وب فارسی دیده میشه. کافیه به لیست وبلاگ های برتر بیان نگاه کنید. لیستی که بر اساس داده ها و برتری آماری به وجود اومده (و نه گزینش و انتخاب و داوری افراد خبره بر اساس محتوا و کیفیت)

به جز چند استثنا، صفحه اول تا چندم وبلاگ های برتر رسانه متخصصان و اهل قلم! پر از وبلاگ های زرده. هرچند منطقیه وقتی داریم با شاخص های کمّی رتبه بندی می کنیم، وبلاگی رو
به خاطر کیفیت محتوایی پایین از لیست حذف نکنیم. اما انتشار این لیست به این شکل تا حدی کار اشتباهیه.
در واقع بیان با این کار در حال پر و بال دادن هرچه بیشتر به ابتذاله. اگرچه بر اساس اصل بیان این رسانه های هم نباید مورد حذف قرار بگیرند، اما بهتره حداقل تبلیغی هم به این شکل براشون صورت نگیره.

البته انتشار این لیست از یک جهت مفیده. به این خاطر که متوجهمون می کنه حتی در مدیوم وبلاگ هم زردها پرمخاطب ترند!
من بیان رو نه به خاطر انتشار این لیست در این سال ها، که به خاطر مورد تشویق قرار ندادن و تبلیغ ن وبلاگ هایی که تولید محتوای باکیفیت دارند مورد شماتت قرار می دم.

اما خود وبلاگ نویس ها چه کرده اند؟ اصلا برای چند نفر این موضوع دغدغه ست؟ چقدر به تاثیرگذاری رسانه و شبکه های اجتماعی اعتقاد دارید؟ فکر می کنید چه تاثیراتی روی خودتون و دیگران داره؟ فکر می کنید انجام یک سری اصلاحات میتونه اثر مثبتی رو زندگی شما بذاره؟ یا تصور می کنید همه ی این ها یک سری روزانه نویسی بی اهمیته؟


اما اگه قراره راه حلی هم بدیم. راه کار های من:

۱. منفعل نبودن وبلاگ نویس های باتجربه. مطرح ایده های تازه و پیش قدم شدن برای انجام اصلاحات، به جای ترک فضا.
۲.ارتباط منظم با سرویس دهنده های وب و مطرح انتقادات و پیشنهادات و پیگیری مطالبات.
۳. لینک پست ها و محتواهای تازه و باکیفیت وبلاگ های دیگران به شکل منظم و موثر.
۴. دلگرمی دادن به تازه واردهای قوی و حتی متوسط، با دادن فیدبک یا لینک وبلاگ اون ها.
۵. بایکوت وبلاگ های سخیف به هرشکل. مثلا با دنبال ن یا به اصطلاح بَک ندادن بهشون.


چرا وبلاگ نباید یک رسانه پرطرفدار و تاثیرگذار باشه؟





بی خبر

درخواست حذف اطلاعات


هنر به بلوغ و کمال نرسیده. زیبایی برای عده ای انگشت شمار، عین زشتی است. ولی چیز بدتری هم هست -حتی اگر تمام مردم در این دور و زمانه ی سرشار از زشتی به آن دسترسی داشته باشند- از هنر تنها به عنوان یک داروی مخدر استفاده می کنند تا بردگان را از بردگی خود بی خبر نگهدارند.

من از تمام آهنگسازان بزرگ، نقاشان و شاعران که مثل سگ سیرک به دور خود می چرخند و اثر هنری صادر می کنند، در حالی که نه دهم دنیا در فقر و نگه داشته شده متنفرم و تحقیرشان می کنم. هنر در اساس ارتجاعی است، چون مثل الکل تنها هدفش آن است که مردم از خوشبخت نبودن خود بی خبر بمانند. بزرگ ترین هنرمندان امروز خود را در خدمت استتار زشتی ها می گذارند. نقاشان، شاعران و موسیقیدانان امروز در خدمت پلیس اند: برای حفظ نظم موجود است که حضور دارند.


لیدی ال | رومن گاری | مهدی غبرائی | 213 ص



شب دراز

درخواست حذف اطلاعات


وقتی چیزی را به شکل روز روشن می بینی اما بعد از مدتی نمی توانی حتی گرگ و میش بودن آن را به دیگری نشان دهی، ترجیح می دهی روزه سکوت بگیری و صبر کنی تا وقتیکه فریاد نور، نور...خورشید، خورشید...خود به گوش ات آشنا برسد.





بازگشت باشکوه جیم کری...

درخواست حذف اطلاعات


دلم می خواست بعد از دیدن اپیزود اول، برچسب خیلی خوب و بعد از دیدن اپیزود دوم برچسب عالیو، روی این سریال (kidding) بچسبونم. حالا که به اپیزود هفت رسیدم هیچ دوست ندارم تموم شه.

خیلی با تصویری که پوسترها و ع ها ازش به نمایش می ذارن متفاوته و اصلا اون چیزی که فکرشو می کنید نیست. بعد از تموم فصل اول، سرفرصت در مورد جزئیاتی که چشممو گرفتند می نویسم.


http://s8.picofile.com/file/8342655426/mv5bogy3yjy3mdutymjhzi00zjuxlwi0owytodfhyme5mzgzmwu1xkeyxkfqcgdeqxvyota3mtmyotk_v1_sx1777_cr0_0_1777_888_al_.jpg





تاریخِ سکوت

درخواست حذف اطلاعات


مورخ آدم ها را براساسِ تاریخِ کنش ها و گفته ها و نوشته های شان بازمی آفریند: تاریخِ هیاهو. اما کاش می شد تاریخِ سکوت هم داشت: چه ی، چه زمانی، در چه شرایطی، چرا سکوت کرد؟ تاریخِ سکوت، صرفاً تاریخِ بی عملی نیست، چون سکوت انواعِ گوناگون دارد: سکوت به مثابۀ «گریز از کنش»، سکوت به مثابۀ «من نمی دانم»، و سکوت به مثابۀ «غرقه شدن در خویشتن». با درنظر گرفتن این تفکیک، می توان سه نوع تاریخِ سکوت نگاشت: تاریخِ سکوتِ ، تاریخِ سکوتِ فلسفی، و تاریخِ سکوتِ وجودی.

من سکوت می کنم، پس «به نحوی آرام» هستم. صدای من در سکوتِ من شناور است.


+ابراهیم سلطانی




چشم و حافظه ای مراقب داشتن...

درخواست حذف اطلاعات


انسان فراموشکاره. در طول زمان از یاد می بره که چقدر دوست داشته شده. و به این شکل گذشته گرمی که باید پشتوانه ادامه رابطه باشه، بسادگی به فراموشی س می شه.

حتی اگه همه حرف هایی که بهت زده و همه کارهایی که برات کرده و تمام خاطرات و تجربه هایی مشترکی که باهم داشتید هم در حافظه ات مونده باشه (که غیر ممکنه) باز در طول زمان یه چیزی اون وسط کمرنگ می شه. چون عطر خاطره رو به همراه داشتن با فراموش ن حادثه ها فرق داره. و برای همین فقط اگه بتونی همه چیز رو همونطور که بوده یادآوری کنی، می تونی اون گرما رو دوباره بدست بیاری. مثلا اگه همه چیزو با جزئیات یادداشت کرده باشی یا تمام حرف ها و پیام های مکتوبتون رو از ابتدا زیر و رو کنی یا هرکاری که یه بار دیگه به شکلی همه چیزو برات تداعی کنه.

سخت ترین تمرین هم همینه که بدون دلیل و اجبار و حادثه های تلخ برگردی به گذشته و ببینی هر آدمی چیکار کرده برات. مرور دوباره چیزهایی که متوجه شون شده بودی، سپاس گزار بودن به خاطر اون ها و بعد کشف جزئیاتی که ممکنه فقط در بررسی مجدد به چشم بیان. ممکنه ی کاری کرده باشه که برای تو جزئی بوده اما برای اون به معنی غلبه به خیلی چیزها...حتی ممکنه همون لحظه متوجه این قضیه شده باشی و به خاطرش حس تشکر کنی...اما هر کار و زحمت و سختی بیشتر از وظیفه و عرفی که در رابطه ها، بدون منت انجام می شه معنی خیلی بیشتری از همون صرفا کار و زحمت و سختی داره. از اون لحظه بیرون می آد و به تمام زمان ها وارد می شه. چون اینجا فعل، معلوله و عشق دلیل. چیزی که بیشتر از اون فداکاری ناچیز یا بزرگ اهمیت داره، دوست داشتنی بوده که در پشت جریان داشته. به نظر من کمتر چیزی در رابطه ها، به اندازه متوجه بودن و قدردان همیشگی این محبت بودن، اهمیت داره.

همیشه درباره اهمیت آگاهی از تاریخ برای ملت ها صحبت شده...اما کمتر به اهمیت تاریخ برای رابطه ها پرداختند. چیزی که برای اکثر اَشکال ارتباطات کارکرد داره. فراموش ن . پیوسته نقب زدن و به خاطر آوردن گذشته مشترک...و متوجه و قدردان بودن، برای تمام جزئیاتی که تنها با چشم و حافظه ی مسلح و مراقب می شه دید و دوباره به خاطر آورد.





آزادسازی محبت

درخواست حذف اطلاعات


راست می گه. محبت ِ عام هیچ قشنگ نیست. ی که می تونه با همه نایس و مهربون و صمیمی و خوش خنده باشه به درد گپ زدن می خوره، نه یه دوستی عمیق و شاید طولانی.





نیچه خوانی

درخواست حذف اطلاعات


از من بسیار می پرسند که کدام کتابِ نیچه را اوّل بخوانیم؟ و با کدام ترجمه بخوانیم؟ و چگونه بخوانیم؟ و آیا بهتر نیست پیش از کتاب هایِ نیچه، کت درباره یِ او بخوانیم؟
ببینید دوستان، خواندنِ کتاب هایِ نیچه، در اصل، ترتیبِ خاصی ندارد. هر کت از نیچه را که به دست بگیرید، بدونِ خواندنِ کتاب هایِ دیگرش، چندان چیزی از آن درنخواهید یافت. آثارِ نیچه به فهمِ همدیگر کمک می کنند. امّا ناگزیر باید نیچه خوانی را از یک کتاب آغاز کرد. آن کتاب باید کت از نیچه باشد، نه کت که درباره اش نوشته اند.

من خواندنِ «چنین گفت زرتشت» را در آغازِ این راه سفارش می کنم. این کتاب، شا ارِ نیچه است و چنان که خودش می گوید «کت برایِ همه و هیچ » به شمار می آید. نیمه یِ اوّلِ این سخن یعنی که همه به این کتاب روی می آورند و بیش از کتاب هایِ دیگرِ نیچه با آن احساسِ می کنند، چون روایت گونه و شاعرانه است. البته نیچه در همه یِ آثارش از زبانِ رسمی و سنگینِ اهلِ فلسفه کناره می گیرد و به قولِ خودش « با قلم» را برمی گزیند، امّا قلمِ او در چنین گفت زرتشت چنان به درمی آید که همانندش را در هیچ کتابِ فلسفی و ادبیِ دیگری نمی توان یافت، مگر در شعرهایِ بزرگانِ پارسی گویِ خودمان. بنابراین کت که واژه ها و مفهوم هایش دست در دستِ همدیگر داده و به و آواز برخاسته اند و نوایِ موسیقی اش گوشِ جان را می نوازد، هر ی را از دور به سویِ خود می کشانَد.

امّا نیمه یَ دوّمِ سخن «کت برایِ هیچ » بدین معناست که اگرچه جاذبه یِ این کتاب همه را به خود فرامی خوانَد، لیکن هیچ به ژرفنایِ آن راه نتواند یافت. در لایه هایِ زیرینِ چنین گفت زرتشت، غرّشِ تندرها و طنینِ پتک ها و چکاچاکِ شمشیرها، خوانندگانی را به صدایِ نرمِ سرود و ترانه و به هوایِ عیش و ع جلو آمده اند، فراری می دهد. اهلِ ناز و نوازش، تابِ آن همه آتش و یخ و اشک و خون و آذرخش را ندارند. و من به هزار دلیل، چنین گفت زرتشت را بهترین آغاز برایِ نیچه خوانی می دانم.


و امّا ترجمه. بارها گفته ام که بهترین ترجمه یِ فارسیِ «چنین گفت زرتشت» را «داریوشِ آشوری» رقم زده است. حقّی که این ِ زبان شناس و مترجمِ زبردست به گردنِ ایرانیانِ اهلِ شه دارد و سهمی که او در برکشیدنِ بینشِ ایرانی با ترجمه هایِ بی همتایش از نیچه دارد، بسی بیش از آن است که در توصیف بگنجد. نیچه را باید با ترجمه هایِ داریوشِ آشوری خواند و بس. «چنین گفت زرتشت» و «غروبِ بُت ها» و «تبارشناسیِ اخلاق» و «فراسویِ نیک و بد» را آشوری به زبانِ فارسی برگردانده که سه کتابِ نخست را نشرِ آگه به چاپ رسانده و چهارمین یعنی فراسویِ نیک و بد از سویِ انتشاراتِ خوارزمی منتشر شده است.

بی بگویم: به جز این چهار کتاب، هیچکدام از کتاب هایِ نیچه حتا ترجمه یِ متوسطی نیز ندارند و باز هم به مددِ فهمی که ترجمه هایِ چهارگانه یِ آشوری از نیچه در ما به بار می آورند، می توان کلامِ نیمه جانِ نیچه را که از میانِ ترجمه هایِ خفقان آورِ دیگر به سختی نَفَس می کشد، دریافت. پس نخست این چهار کت را بخوانید که آشوری ترجمه کرده است و اوّل از همه «چنین گفت زرتشت» را. «فراسویِ نیک و بد» بهتر است چهارمین کت باشد که از نیچه می خوانید، چون از جهاتی فلسفی ترین و سنگین ترین کتابِ نیچه است و حتماً پیش از آن می باید با فلسفه یِ نیچه در کتاب هایِ دیگرش اندکی آشنا شده باشید. پس از این چهار کتاب، هر کدام از کتاب هایِ دیگرِ نیچه را که خواستید بخوانید چون ترجمه هایشان چندان تفاوتی با هم ندارند و ضمناً درکی که آن چهار کتابِ آغازین به شما داده اند، راه را بر شما گشوده اند.

امّا چگونه خواندن، اهمیّتِ بسیار دارد! نیچه از سرسری خوان ها بیزار است. برایِ درکِ نیچه، کتاب هایش را می باید با دقّت و تمرکز و شور و اشتیاق خواند؛ به ویژه شا ارش را. چنین گفت زرتشت در برابرِ انسان راهی می گسترانَد که باید آهسته و پیوسته رفت. این کت نیست که مثلِ قصه بخوانیم و یک شبه تمام کنیم. هر برگ و هر جستار از این کتاب را باید بارها خواند و در آن درنگ کرد و شید. اگر حس و حال نداریم، نباید خودمان را وادار به خواندن کنیم. اصلاً نباید به فکرِ تمام ِ چنین گفت زرتشت باشیم، چون این کتاب پایانی ندارد، و پایان اش یک خواننده یِ راستین را به آغازِ کتاب می کشانَد. این کت نیست که تنها یکبار خوانده و پرونده اش بسته شود. من خود بیش از بیست بار این کتاب را خوانده و هزاران بار هم به طورِ پراکنده به آن روی کرده ام. امّا نخستین بار باید این کتاب را از آغاز تا به پایان خواند و از پراکنده خوانی پرهیخت. این کتاب همیشه باید آغوش اش به رویِ ما گشوده باشد.


+حامدِ حجت خواه