رسانه
رسانه

آبانه، دختر آبان



۱۳۲۱

درخواست حذف اطلاعات

سلام

شب بخیر. گفتم قبل خواب یه حالی ازتون بپرسم. خوبین؟ چه خبرا؟ 

امروز که تعطیلیم بود مثلا. گوشیم دوبار تا ۲۰ درصد رسید و دوباره شارژش . انقدرم بدم میاد ویس طولانی واسم بفرستن. یا ویس های پشت هم. بابا زنگ بزنین. ادم کلافه میشه. مخصوصا واتسپ که باید عنتر و منتر یارو بشینیم تا حرفش تموم بشه وگرنه استپ میشه. 

ظهر مامان داشت ناهار میچخت. داداش شب کاره این هفته. خواهر کوچیکه و بزرگه هم اومدن. یه جلسه چهارنفره و البته با حضور نوه آ ی رو تخت مامان بابا برگزار کردیم. اول آجیلای مامان رو از کمددیواری دراوردیم تا جلسه رسمیت بگیره. بعد از تموم شدنش پناه بردیم به تخمه هندونه هاش. جلسه درباره اون دومادی بود که توی پست قبلی ذکر شد. واه واه. پسراشون نصف دخترای فامیل و محلشون و محله های اطراف رو مرور بعد واسه هر دوتا پسرش اعلام میکنه که یه نظر فلان جا دیده، ما رفتیم خواستگاری. خوشبخت بشن اگه قسمت هم هستن اما واقعا حق بعضی پسرا نیست زن خوب داشته باشن. اطلاعاتمون رو به اشتراک گذاشتیم و رفتیم سر ناهار. 

فوتبالم دیدیم که چقدر قشنگ بود. بعدش من تخسولک رو خوابوندم. چه عشقی میکنم با این بچه ها. الهی خدا به هر بچه میخواد سالم و خوبش رو عطا کنه

علیرضا عصار هم کنسرت نمیذاره بریم آ سالی یه حالی کنیم. هی هوروش بند هی مهدی جهانی هی ای دیگه. عصار چی؟؟

یه لباس یده بودم حلقه آستینش تنگ بود. گفتم بابام ببره خیاط دو سانت حلقه استین رو باز کنه. مامان گفت نه. خودت برو که درست اندازه بگیره. منم سردم بود. با بداخلاقی پوشیدم و رفتم. بابا گفت برسونمت گفتم نه. رفتم دادم خیاط. اومدم برگردم خونه بوی نون اومد. رفتم ۵تا تافتون یدم. تافتون معمولی. خواستم ۲تومنی بدم گفتم ولش کن پول خوردها رو ندم. ۵تومنی دادم. ۱۰۰۰ پس داد. میگم نون دونه ای چنده؟ میگه ۸۰۰. بجه ها تافتون ۸۰۰ تومنه؟؟؟ باورم نمیشد. تا شب اعصابشون رو خورد .خخخ. شب هم سر شام نمیدادم زیاد بخورن. میگفتم فشار رو کوکو باشه، نون گرونه. واقعا من فکر می ۱۵۰ تومنه. نمیدونین چقد ناراحتم. یعنی مردم طفلک که قوت غالبشون نونه روزی چقد باید پول نون بدن؟ خدا رو شکر من زیاد ید نمیرم. دق میکنم از دست اوضاع کشور. تازه خوبه ۱۰ تا ن یدم. وگرنه نصف حقوق این ماهم میرفت. خخخخ

الای شکر دور ریز نون توی خونه نزدیک به صفره. انقد مامان نون رو خوب نگه میدارن که ضایعات نداریم. نونهای کهنه و خورد شده هم سریع میرن توی آبگوشت یا غذاهای آبکی.

۱۶ سال پیش گوشم رو سوراخ . نکبت هنوز زخم میشه و چرک میکنه. چیزی جز طلا هم نمیندازم. نمیدونم چرا خوب نمیشه. مرتبا باید گوشواره هام رو عوض کنم. ب از درد پاشدم گوشواره رو دراوردم. 


چیزی از عشق بلاخیز نمی دانستم

هیچ از این دشمن خونریز نمی دانستم


در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق

چه کنم؟ شیوه پرهیز نمی دانستم


گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟

گفت من نام تو را نیز نمی دانستم


بغض را خنده من پنهان کرد

گریه را مصلحت آمیز نمی دانستم


عشق اگر پنجره ای باز نمی کرد به دوست

مرگ را اینهمه ناچیز نمی دانستم


#سجاد_سامانی

خ س




۱۳۲۲

درخواست حذف اطلاعات

هلو ز

خخخ. زبانم همین روزاس که سر به بیابون بذاره. درس و مشق تعطیل. پاشم یکی از درسا رو بخونم واسش ویس بفرستم. 

یکی از فایده های ساعت کاری زیادم اینه که باعث شده زیاد اینستاگرام نرم. هر چند روز یبار یکی از پیجایی که فالو رو انفالو میکنم. هی میبینم واقعا توی ماههایی که فالوشون هیچی بهم اضافه ن . روزمرگیهای ایی که اشنا هستن یا باهام دوستن واسم جالبه اما غریبه ها رو واسه چی پیگیری کنم؟ در عوض هی مزون مانتو و طلافروشی و ارایشگاه فالو میکنم. بیشتر بهم حال میدن. طفلیا آزار ندارن خیلیم کارم رو راه میندازن. 

گفتم بوت بدون زیپ میخوام. بچه ها معرفی بهم اما همون مدل رو توی تندیس پا کرده بودم. دوخت روی پاش اذیتم میکرد.

پام غول نیستا. پام پهنه ساق پام هم پره. دیگه یه روز تو پیج دنیلی دیدم مدلش رو. رفتم شعبه ارگ که ۳۹ داشت. ب رفتم سانا ۴۱ داشت. بعد زد توی سیستم دید توی ۱۳ شعبه تهران فقط یه ۴۰ توی شعبه مرکز ید الماس هست. ساعت ۸ شب با اونهمه خستگی سگ رو بزنی تا الماس نمیره توی بارون. گفتم شماره ک ون رو بگیر. پول رو زدم اونام با آژانس فرستادن در خونمون. دیگه خیالم راحت شد. صب خواستم بپوشمش دیدم بارونه گفتم حیفه. خخخخ 

میبینین چقد عمر تنو و تند میگذره. لامصب دیروز عید بود. یه ماه زمستون رد شد الکی به الکی. 

بچه ها من که اخلاق درستی ندارم. اصلا نمیتونم بیکاری رو تحمل کنم. خدا کنه آفیس واسه عید باز باشه. من نمیتونم دوهفته پاشم برم سفر. فک کنم بازم شمالیم. سفر پنج روز شش روز. اصلا کشش ندارم زندگیم دو هفته بی برنامه باشه. شب آدم باید تو تخت خودش بخوابه. یه جوری مامان رو راضی کنم توقع نکنه همش باهاشون باشم. دوست دارم از عید و خلوت و تنهایی استفاده کنم. امسال که یا سرکار بودم یا شمال. هیج جا نرفتم. خوب دیگه حرفی ندارم. برم درس بخونم.

خیلی مواظب خودتون باشید

شب خوش




۱۳۱۹

درخواست حذف اطلاعات

سلام

وقت بخیر. اجازه هست؟؟

میدونم که باید پست قبلی رو کامل کنم. حتما مینویسم. خیلی ذهنم درگیر مسائل دیگه اس. مخصوصا بله برون یکی از اقوام نزدیک که اس. خدا روشکر که رابطه نداریم. امیدوارم واسه عروسیشون دعوتمون نکنن. چون من مجبور میشم که برم روی منبر. خوشم نمیاد ازش. من واقعا دست این فامیلمون نمیدم. چطور خانواده دختر رضایت دادن ازدواج کنن نمیدونم؟ من این پسر رو هیچوقت به هوش ندیدم. همیشه خدا مست بود. گندش بزنن. بوی بخش تزریقات میداد همیشه. 

یکی از همکارها پنج شنبه  پیغام داد توی گروه که با اجازه اقای فلانی یعنی  مدیر من فقط تا سر برج میام. ۵ماه و نیمه با ما کار میکنه ۳بار تا حالا خ ظی کرده. روی صحبتش با من نبود. درصورتیکه کارمند مستقیم من بود. هیشکی جواب نداد حتی مدیرمون. دیروز جلسه هفتگی بود که مدیرمون هیچوقت نیستش. خانوم گفت من میخواستم تا سر برج بیام اما دیگه نمیام. هیچ هم که جواب منو نداد. منم واسه بار اول کلی صحبت . ایراداتش رو گفتم. تعریف رو از کار گروهی گفتم. خلاصه اینکه با اینکه ناراضی بودم سعی دلخور نره که پشت سرمون حرف نزنه. بعد مسئول منابع انسانی باهاش حرف زد. مدیر پیغام داد جلسه چه خبر؟ واسش نوشتم. گفت نمونه بهتره. اصرار نکنین. منم تو واتسپ به همکارم گفتم اصرارش نکن. خلاصه که استعفا داد و رفت. واقعا انگار خونه اس سرکار. هر وقت میخوان میان هر وقت میخوان میرن. هزار اعصاب خوردی دارن. بعد که رفته بود واسه مدیر پیغام داد و دلایلش رو گفت و حق رو به خودش داد. مدیر واسه من فرستاد. کاملا حسادت بود.کاری که وظیفه اون بوده و شخص دیگه داره انجام میده چون این خانوم بی کفایت بود. و چیزای دیگه. متنفرم ازین اخلاقاشون

الانم نورالدین رو واسه بار هزارم دعوا . میگم هر یه ساعت بیا طبقه پایین یه سر بزن یه چای بده من. نمیکنه. خسته ام کرده. توی فنجونهای گرونمون دیروز واسه مهمون چای اوردم. هربار بعدش چای اورد توی اونا بود. گفتم بابا اینا واسه مهمونه. میگه چه ایرادی داره؟ همینم مونده سرایدار اینجوری جوابم رو بده. گفتم بهت میگم نیار بگو چشم. فنجون دستی ۴۲۰هزارتومن واسه پذیرایی از همکاره آخه؟؟؟؟

کادو تولدم رو یادتونه الهه بهم کارت ماساژ داده بود؟ اولا ۴۰تومن ازم گرفتن چون ماساژ گرون شده. انقد بی شعورن نمیدونن وقتی کارت هدیه تاریخ داره نباید تا پایانش گرون کنن. ثانیا چون گرون شده ماسور ایرانی اضافه . یعنی ماساژ مثلا سوئدی با پرسنل  ایرانی ۲۰۰ تومن با تایلندی ۲۶۰ تومن. خیلی زیاد بود. اما خوب حال اومدم

شب هم یه مهمونی کاری خیلی مهم دعوتم توی یه هتل. دختر کم عقل  که خودم باشم، برداشته جوهر پرینتر عوض کرده. برم خونه زود برم شاید رنگش بره. آبروریزی میشه دستام.

یه عالم حرف دیگه هست. یکیش اینه که متنفرم مردی درباره دوستهای خانومش اظهارنظر کنه. درباره ادمهای عادی ها. مخصوصا ازین مردا که فک میکنن دوستای خانومشون به زنشون خط میدن. یه دوستی دارم خودش هفت خط روزگاره. وقتی میاد تهران هزارجور ادا سر شوهره درمیاره. بعد شوهرش به من بی احترامی کنه.چطور بگم بابا پول ج ای زنت و پیچوندنا به من ربطی نداره. کاری نمیکنه دوستم هاا. دوست نداره برگرده پیش شوهرش کاراش رو طول میده فقط. منه بدبخت که سرکارم همش. فک میکنه من با زنش میرم عشق و حال.چمدونم والله. مردم عجیب غریبن.

پاشم برم خونه دیر شد

خ س




۱۳۲۰

درخواست حذف اطلاعات

سلام. ساعت هشت و ربع شبه من دفترم. مانتو روسری رو کندم و راحت نشستم پای سیستم. یهو یادتون افتادم گفتم یه پست بذارم

صب ده و نیم سرکار بودم. چقد خوبه که کارم دیر شروع میشه. کار زود برای متاهلا خوبه که عصر برسن به زندگیشون. یازده معلمم اومد. کتابا رو عوض کردیم. درس خوندیم تا یک ربع به یک. بعد یکم کار انجام دادم رفتم تا میدون اسون. فک طرف لااقل یه چای و قند بهم میده. اما همون دم در کار رو راه انداخت من برگشتم سمت آفیس. اما وسط راه بنا شد برم درکه. فک کنین با چی بودم؟ با وانت الو پیک. ازین وانت دمپاییا. سرم دیگه داشت میترکید. یارو رادیو گوش میداد. اخه مگه تو پیرمردی؟ یه اهنگ بذار

 کف تا رسیدم. از درکه دقیقا یک ساعت طول کشید تا رسیدم آواسنتر اقدسیه. از گرسنگی حالم بد بود. رفتم فود کورتش یه سوپ و یه ساندویچ سفارش دادم. انقد طول داد داشتم میمردم. کارم رو اونجا تموم و رفتم فرهنگسرای نیاوران. یه نمایشگاه رو بازدید و گزارش دادم و برگشتم آفیس. الانم مشغول کارم. خوب بگذریم. یه نفر دیگه هم قراره بیاد برای مصاحبه. ببینم چی میشه.

در ادامه پست سلامتی یه چیزی رو میخوام بگم. بچه ها افراط و تفریط بده. سعی کنین سلامت زندگی کنین اما دیگه اعصاب خودتون رو خورد نکنین. نه همیشه گوشت بخورین نه مطلقا گیاهخوار بشین. توی پرانتز بگم اون هفته تولد دعوت بودیم. فک کنم نگفتم بهتون. یه طراح لباس تقریبا معروف. خانومی اومد کنارم گفت این پیراشکی گوشت داره؟ گفتم بله. گفتم من گیاهخوارم. اون یکی رو برمیدارم. بعد من یه بورک دیدم توش پنیر بود. بهش گفتم بیاین از این بخورین. اومد خورد و گفت اینکه مرغ چرخکرده اس. دیگه چه بدونم. به دهن من مزه پنیر میداد. گند زدم به گیاهخواریش

نمیدونم چطوری بگم. سعی کنین سالم بخورین اما وقتی دلتون لک میزنه واسه چیپس و پفک یکم بخورین. یا پیتزا. یا سوسیس کالباس. عذاب ندین خودتون رو. تعجب میکنم یکی از بیوتی بلاگرا تو پیجش نوشته بود من ۳تا ورزش میکنم. واسه لاغری. رژیم هم میگیره. ادعا هم میکنه حدود ۵۰ کیلوئه. چی میخواد از جون زندگی؟ رژیم واسه چی آخه؟ این چه ادا اصولیه؟ گفتم بهتون که رفتم ازمایش چربی و دیابت دادم؟ جوابش اومد. هر دو در حد نرمال. همین کفایت میکنه. حواسمون به خودمون باشه. اگه چاقیم ببینیم باید واسش چه کنیم. من صبحها یکم تو خونه حرکت میزنم. یکم پیاده روی میکنم. مخصوصا شماها که اشین زی اتونه یا اصلا اهل بیرون رفتن نیستین بدونین کار اشتباهی میکنین. 

سیگار و قلیون رو کم کنین. من با ترک ش کاری ندارم. حتما لذت میده اما بخدا خانوم نباید بوی اکبر آقا شوفر بده. نمیدونم همکارم هیچ هیچی بهش نمیگه؟ قشنگ بوی مردا رو میده. کم بکشید. 

بازم به اب تاکید میکنم و بهتون میگم واسه خودتون دیتا واتر درست کنین. توی اب چوب دارچین. سیب. لیموترش. نعنا. پرتقال. توت فرنگی. ز ل. خیار یا هر چی دوست دارین بریزین. همه شون خاصیت دارن. ضد سرطان. چربی سوز یا دفع کننده سموم هستن. 

به چیزای خوب فکر کنین. حسادت نکنین. حرف نبرین و بیارین. غیبت نکنین. حرف شوهر رو به خانواده تون و حرف خانواده شوهرتون رو به خواهر و مادرتون نزنین. از ای مسموم دوری کنین. به زندگی و رابطه تون پایبند باشید. کم عمل زیبایی انجام بدین. پروتز نکنین. چربی از غبغبتون در نیارین توی لپتون تزریق کنین. صورت رو زاویه دار نکنین. بینی هاتون رو نصف نکنین. فقط فرمش رو تغییر بدین. بوتا کنین. هایفو کنین. کاری کنین پوستتون جوون بشه اما تزریق ژل و چربی نکنین. ابروهاتون رو تا جایی که میشه نگه دارین. اگه خیلی خالی شده تیکه تیکه میکروپیگمنتیشن کنین. تتو نکنین ابروها رو.

زندگیتون رو زهرمار نکنین. بقیه هم شرایط بهتری ندارن. اینستاگرام همش ع ه. نمیگم دروغه اما حال همون لحظه اس نه حال قبل و بعدش. 

خوب فکر کنین خوب م کنین بعد ازدواج کنین. ی که حالش قبل ازدواج خوب نباشه بعدش هم خوب نمیشه. ازدواج که کردین دیگه بچسبید به زندگیتون. طلاق حلاله اما بدترین حلال خداس. بعدش هیچ خبری نیست. تا جایی که بهتون اسیبی نمیخوره توی زندگیتون بمونین. دوستم بعلت خیانت شوهرش ازش جدا شد. الان با مردی دوسته که بصورت واضح دیگه ای هم داره. اما دوستم عین خیالشم نیست. خوب با همون میموندی. خودت و یه بچه رو اسیر و اواره کردی. 

دیگه برم. یکم کارا رو جمع کنم فردا خیلی شلوغترم.

مواظب خودتون باشید. اینا رو ی مینویسه که خیلی ایرادا داشته و داره. سعی میکنه ادم خوبی باشه. هر روز تلاش میکنه واسه بهتر شدن. صما به چشم درددل بخونین. خسته اس از مشکلات اطرافیانش که بیشتر مقصر خودشون بودن

شب خوش




۱۳۲۱

درخواست حذف اطلاعات

سلام

شب بخیر. گفتم قبل خواب یه حالی ازتون بپرسم. خوبین؟ چه خبرا؟ 

امروز که تعطیلیم بود مثلا. گوشیم دوبار تا ۲۰ درصد رسید و دوباره شارژش . انقدرم بدم میاد ویس طولانی واسم بفرستن. یا ویس های پشت هم. بابا زنگ بزنین. ادم کلافه میشه. مخصوصا واتسپ که باید عنتر و منتر یازرو بشینیم تا حرفش تموم بشه وگرنه استپ میشه. 

ظهر مامان داشت ناهار میچخت. داداش شب کاره این هفته. خواهر کوچیکه و بزرگه هم اومدن. یه جلسه چهارنفره و البته با حضور نوه آ ی رو تخت مامان بابا برگزار کردیم. اول آجیلای مامان رو از کمددیواری دراوردیم تا جلسه رسمیت بگیره. بعد از تموم شدنش پناه بردیم به تخمه هندونه هاش. جلسه درباره اون دومادی بود که توی پست قبلی ذکر شد. واه واه. پسراشون نصف دخترای فامیل و محلشون و محله های اطراف رو مرور بعد واسه هر دوتا پسرش اعلام میکنه که یه نظر فلان جا دیده، ما رفتیم خواستگاری. خوشبخت بشن اگه قسمت هم هستن اما واقعا حق بعضی پسرا نیست زن خوب داشته باشن. اطلاعاتمون رو به اشتراک گذاشتیم و رفتیم سر ناهار. 

فوتبالم دیدیم که چقدر قشنگ بود. بعدش من تخسولک رو خوابوندم. چه عشقی میکنم با این بچه ها. الهی خدا به هر بچه میخواد سالم و خوبش رو عطا کنه

علیرضا عصار هم کنسرت نمیذاره بریم آ سالی یه حالی کنیم. هی هوروش بند هی مهدی جهانی هی ای دیگه. عصار چی؟؟

یه لباس یده بودم حلقه آستینش تنگ بود. گفتم بابام ببره خیاط دو سانت حلقه استین رو باز کنه. مامان گفت نه. خودت برو که درست اندازه بگیره. منم سردم بود. با بداخلاقی پوشیدم و رفتم. بابا گفت برسونمت گفتم نه. رفتم دادم خیاط. اومدم برگردم خونه بوی نون اومد. رفتم ۵تا تافتون یدم. تافتون معمولی. خواستم ۲تومنی بدم گفتم ولش کن پول خوردها رو ندم. ۵تومنی دادم. ۱۰۰۰ پس داد. میگم نون دونه ای چنده؟ میگه ۸۰۰. بجه ها تافتون ۸۰۰ تومنه؟؟؟ باورم نمیشد. تا شب اعصابشون رو خورد .خخخ. شب هم سر شام نمیدادم زیاد بخورن. میگفتم فشار رو کوکو باشه، نون گرونه. واقعا من فکر می ۱۵۰ تومنه. نمیدونین چقد ناراحتم. یعنی مردم طفلک که قوت غالبشون نونه روزی چقد باید پول نون بدن؟ خدا رو شکر من زیاد ید نمیرم. دق میکنم از دست اوضاع کشور. تازه خوبه ۱۰ تا ن یدم. وگرنه نصف حقوق این ماهم میرفت. خخخخ

الای شکر دور ریز نون توی خونه نزدیک به صفره. انقد مامان نون رو خوب نگه میدارن که ضایعات نداریم. نونهای کهنه و خورد شده هم سریع میرن توی آبگوشت یا غذاهای آبکی.

۱۶ سال پیش گوشم رو سوراخ . نکبت هنوز زخم میشه و چرک میکنه. چیزی جز طلا هم نمیندازم. نمیدونم چرا خوب نمیشه. مرتبا باید گوشواره هام رو عوض کنم. ب از درد پاشدم گوشواره رو دراوردم. 


چیزی از عشق بلاخیز نمی دانستم

هیچ از این دشمن خونریز نمی دانستم


در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق

چه کنم؟ شیوه پرهیز نمی دانستم


گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟

گفت من نام تو را نیز نمی دانستم


بغض را خنده من پنهان کرد

گریه را مصلحت آمیز نمی دانستم


عشق اگر پنجره ای باز نمی کرد به دوست

مرگ را اینهمه ناچیز نمی دانستم


#سجاد_سامانی

خ س




۱۳۱۷

درخواست حذف اطلاعات

سلام

به به چه بچه های خوبی

اقا اول بگم تا یادم نرفته.

هیچ کاری ندارم کی چی کار میکنه. کی میخونه کی مشروب میخوره. فقط میگم تو زندگیتون تعادل داشته باشید. نه ۲۴ ساعته برین مسجد نه دائم دنبال بساط و برنامه باشید. یه چیزی که این روزا خیلی توی استوری ها و پستهای اینستاگرام دیدم این بود که بساط نوشیدنی تو خیلی خونه ها باز شده و دیگه از عروسی و عید و مسافرت به مهمونیها و دورهمی های کوچیک و خودمونی باز شده. بازم تا اینجاش بد و خوبش با خودتون. من در تعجبم چطور بچه های کوچیک توی این ا هستن. هزار اتفاق ممکنه بیفته.جای بچه توی شب نشینی نیست. خ نکرده بچه اشتباهی بخوره یا جلوی بچه چرت و پرت بگن یا از همه بدتر یکی که حالش خوب نباشه دستی به بچه بزنه چی کار میخوان ن؟ این بچه ها گلن. دستی دستی ویرانشون نکنیم. پارسال هم گفتم که فقط ۱۰درصد از ازارهای به ک ن توسط ادمای غریبه اس. باقیش از اشناهاس. تورو خدا خیلی مواظب بچه هاتون باشید. بعدا پشیمونی فایده نداره

دیگه از چی بگم؟ انقد در طول روز حرف هست اما تا میام پست بذارم از یادم میره. ب شب سال نو با دوستام رفتیم باملند. شام خوردیم بعد رفتیم قلیون کشیدیم. کافه شمرون منوی سال نو داشت. انواع تخمه و میوه و این چیزا. موزیک هم دامبولی. یعنی قشنگگگ حق مطلب سال نوی میلادی ادا شد. ما که یه گوشه چپیده بودیم و خاطره تعریف میکردیم. 

دیگه یکم ریل کنیم تا . مناسب خاصی نیست یکم جر بدیم خودمون رو. دلم میخواست مهمونی میگرفتم ب. بچه ها ادا اصول دراوردن. گفتم قربونم برین. هی من بگم دورهم باشیم هم بهانه خواب و کار و فلان رو بیارن.

چقد دیماه زود میگذره. واسه همه تون روزای خوش ارزو میکنم

بازم میگم با بچه هاتون دوست باشید اما پرروشون نکنین. مواظبشون باشید اما اسیرشون نکنین. نسل درستی تربیت کنین. شما مادرای بافهم و کمالاتی هستید.

اهان راستی. اگه ی کاری واستون کرده که خودتون رو مدیونش میدونین سعی کنین جبران کنین حالا هرچه که در توانتون هست. هی نگین من چجوری میتونم محبتهات رو جبران کنم. ما یه دوستی داشتیم خیلی کارا واسش انجام دادیم. همش میگه تو از خواهرم و مادرم بیشتر بهم محبت کردی. هیچوقت نمیتونم خوبیات رو جبران کنم. منم میگم کاری که از دستم برمیومد رو واست . اما بارها شده که مستقیم گفتم توی فلان کار کمکم میکنی؟ اصلا بروش نیاورده. بدتر اینکه یکی دوبار حساب روش و گفت میاد کمکم اما نیومد. من مدیونی تا آ عمرش رو نمیخوام واقعا من نیاز دارم دو هفته یه بار چها نج ساعت بیاد کمکم اما نمیکنه. نمیفهمم واقعا. 

یه شعرم بذارم و برم


کاغذ گران شده

پست هم که از مُد افتاده

من هم مدام در هزاران هزار صفحه

عاشقت می شوم

کاش این شعر هم تحریم شود

تا تو عاشقانه تر بخوانی ام...

مثلِ نان، مثلِ سرنگ سرطان

مثلِ همین روزها، آب ا یژن هوا

مثل تقدیر که آن هم گران شده است

مثل جان به لب...

لب، همان پوست های خشکیده از ترک

مثل چشم هات

مرطوبِ نفس هات

که بسیار مرا تحریم کرده اند!


#سجاد_افشاریان

خ س






۱۳۱۸

درخواست حذف اطلاعات

سلام

شب خوش

تصمیم دارم یکم در مورد خانومها بعد از سی سالگی صحبت کنم باهاتون

اول اینکه اگه زیر ۳۰ سال سن دارین سعی کنین خوب و سالم زندگی کنین تا بعد از سی سالگی کمتر به مشکل بخورین.

دوم اینکه سن رو بخاطر یه فاکتورهایی فقط به خاطر بسپارید و در باقی موارد فراموش کنین چندس ونه. لباس و رفتار و تفریح و عاشق شدن رو بخاطر سن و س ون مرزبندی نکنین. در چارچوب تعاریف درستتون برای زندگی عمل کنین و کاری به نظرات بازدارنده بقیه نداشته باشید.

اگه دوست دارین همراه باشید تا با کمک هم یه جمع خانوم سالم و سلامت بسازیم.

مهمترین چیزی که باید بهش توجه کنین آزمایشهای سالانه اس. باید بدونین از نظر قند و چربی و کم خونی و این جور چیزا در چه حدی هستید. حتما دنبال درمان هرکدومشون باشید و اگر سالمین الهی شکر. آزمایشهای نه رو بصورت مرتب بدین. توی این آزمایشها کوتاهی نکنین چون سرطان بسیار نزدیکه و هزینه مادی و معنویش خیلی سنگینتر از ازمایشهای سالانه اس. راستش من رفتم اما یه تست ساده ازم خواست. اما میدونم چیزای مهمتری هم هست. سعی میکنم یه تحقیق درست کنم به مجردا و متاهلا بگم چی کار کنن. اگه ی هم میدونه راهنمایی کنه

آب. همه میگن اما اکثرا گوش نمیدیم. مخصوصا افرادی مثل من که طبع سرد دارن. من آب بخورم همانا و ده دقیقه بعد برم دستشویی همانا. اما چاره ای نیست. حتما هر روز مقداری مشخص آب بخوریم. نمیگم ۸ لیوان اما از ۴ شروع کنیم. فقط هم آب. چای و مایعات جایگزینش نمیشه. ابمیوه هم ضرر داره زیادش. فک کنین یک لیوان آب پرتقال برابر ۴ تا ۵ تا پرتقال درشته. خوردن اینهمه پرتقال توی یه وعده درست نیست. 

نداشتن استرس. میدونم که سخته. چیزی که توی زندگیمون زیاده استرسه اما مدیریتش کنین. اونچه بهش امکان پرورش میده بیکاریه. سرتون رو حتما گرم کنین. اخبار بیهوده گوش ندین. تلفنهاتون با اطرافیان رو کم کنین که کمتر خبرای بد بشنوید. استرس داغون میکنه پوست و روح و روان رو

سبزیجات کافی. حتما کنار غذاتون سالاد و سبزی خوردن بذارین. با سالمترین روشها بپزید تا کمتر خاصیتشون رو از دست بدن. 

قند و شکر رو حذف کنین. چای صبحتون رو خالی یا با عسل بخورین. شیرینیجات هم کم بخورید. 

بدنتون رو نرم  و چرب نگه دارین. وقتی از میاین یه تایم کوتاه دارین تا کرم با کیفیت بالا جذب بشه.سریع لوسیون بزنین به بدنتون و صورتتون رو هم آبرسان و سرم و نرم کننده بزنین. 

تایم زیادی آرایش نداشته باشید. حتما سریع وقتی از بیرون اومدین صورتتون رو پاک کنین. گلاب فراموش نشه. با یه پد سعی کنین هر شب صورتتون رو پاک کنین

. بحث نکنین همینی که میگم. توی خونه پاتون نکنین. پیراهن یا دامن بلند بپوشید. شلوارک گشاد پاتون کنین. حتما توی خونه و حتی الامکان وقنی میرین بیرون لگ نپوشید. شلوار تنگ باعث قارچ و عفونت میشه. از های نخی و یکم گشاد استفاده کنین. هر از گاهی توری و گیپور پاتون کنین اما تایمی باشه که توی خونه هستین اما نه وقتی با شلوار جین میخواین برین ید. حتما تون یا جلوی افتاب پهن بشه یا حرارت زیاد ببینه کنار شوفاژ.  همش توی سایه یا رطوبت خشک نکنین. با قیمت مناسب ب ید که دلتون بیاد زود زود عوضشون کنین.

وقتی تایم ماهانه تون هست از گشاد استفاده کنین. اجازه بدین خونریزی بصورت طبیعی انجام بشه. استفاده از دوتا ممکنه جلوی کثیف شدن لباسهاتون رو بگیره اما باعث میشه خون به راحتی خارج نشه و موجب بیماری بشه.

انقد خودتون رو نشورین. نباید صدای لیوان شسته شده بده. با یکم آب هم تمیز میشین. آب زیاد واسه خانوما ضرر داره. زیاد از شستشو دهنده بانوان استفاده نکنین. نهایتا هفته ای یبار کافیه.

از مغزها استفاده کنین. بادام خام روزی ۷تا دونه میل کنین. 

خیلی چیزای دیگه هست که بنویسم. برنامه ویژه جام ملتهای آسیا شروع شد. حواسم پرت شد. بازم ادامه خواهم داد.

شنونده صحبتهای شما هم هستم

خ س




۱۳۱۵

درخواست حذف اطلاعات

سلام. 

ح ون چطوره؟ خوب و خوشین؟ 

امروز که دوتا پلیور و پ و تنم چقد هوا گرم بود. مامان هم رفتن شمال. میگن تا کندوان سرد بود بعدش خوب شد. میخوان برن ساری نارنگیهامون رو بچینن. خاچ به سرشون اندازه یه گردو هستن. به مامان بگم نارنج بکاره. من آب نارنج خیلی دوست دارم. 

خودم کم شلوغ بودم یه دوره واسه کارم ثبت نام . یعنی مشاورمون گفت برو گفتم مدرسش فلانیه. به امید اینکه بگه ااا نه بدرد نمیخوره. اما گفت میدونم، شرکت کنین. به مدیر گفتم گفتن میدونم سختته اما برین واستون بهتره. یعنی دهنشون سرویس. پنجشنبه ها ساعت ۵ تا ۸ شب برم کلاس؟؟ ده هفته. منم لبخند زدم گفتم بله حتما که به درد میخوره. تو دلم گفتم واستون دارم. شماها برین عشق و حال من برم بشینم سرکلاس. خلاصه که اینم داستان ماس

گفتم اون هفته رفتم تئاتر خنکای ختم خاطره. انقد دوستش داشتم دلم میخواد یه بار دیگه برم. برم که یکم صبر و شکر یاد بگیرم. 

بین خودمون بمونه. بازم موهای پشت سرم داره میریزه. مامانم خیلی بهم ریخت وقتی دید. دلم میسوزه واسش. هی میگه انقد غصه بقیه رو نخور. انقد استرس نداشته باش. نمیتونم. خوبم ها. ضمیر ناخوداگاهم توی رنج و عذابه. اروم نمیشه. کماکان بعد از صب خوابم نمیبره. امروز صب باید میرفتم بیمه. کلی بیداری کشیدم دم رفتن خوابم گرفت. پیغام دادن برم سوابق بیمه رو جمع کنم. حالا که رفتم میگه نیازی نیست. داره کشوری میشه. فک کنم نزدیک ۱۱ سال شده. ۱۹ سال دیگه کار کنم یه حقوق بخور نمیر میذارن کف دستم که فک کنم اندازه پول ایزی لایفم هم نشه. خخخخ

برم که کار دارم. خواستم یه پست بذارم هزارتاکار پیش اومد

ب سر زدم خونه یکی از هنرمندانی که باهاش کار میکنیم. برداری داشتن از کاراش و اتلیه اش. سر زدم ببینم خوب پیش میره یا نه. خانومش اولویه گذاشته بود واسمون. خوشم اومد. ادمای خاکی خوبن. البته که من اولویه دوست ندارم و نخودفرنگی هم داشت که بدتر شد دو سه لقمه خوردم اما تابلو ن که دوست ندارم

جدکی رفتم

خ س




۱۳۱۶

درخواست حذف اطلاعات

سلام. تون بخیر و شادی

دنبال یه بوت جیر میگردم که بدون زیپ باشه. ساق بلند هم باشه. نیست که نیست. ارگ و قائم و تندیس رو گشتم. تندیس یکی بود منتها سایزش ۳۹ بود. در عوضش شال یدم پلیور یدم دامن یدم پیراهن یدم. یعنی همینطور پیش برم کل کمدم نونوار میشه اما بوت پیدا نمیشه. دامنم مشکی ساده کشبافه. بعدا توی ع ها میبینین. پیراهنم رو سفارش دادم چند روز دیگه اماده میشه.

همین دیگه. یک حجم بزرگی دلم گرفته که حد نداره. حس میکنم کاری از ی برنمیاد. فقط باید این روزا بگذره. خسته شدم از این حجم مصیبت و خبرای بد. هیچی درست نمیشه. واسه چی دیگه دعا کنم که بگم این درست شد؟ خوابم شده ۵تا ۶ ساعت. خود بخود بیدار میشم. میکشم خودمو خواب به چشمام نمیاد. انقد ذهنم درگیره. خواهرامم همین طورن. کاش مشکلاتمون حل میشد. کاش هر روز یه خبر نمی اومد. کاش میشد از این روزا که بهش میگن جوونی استفاده بهتری کرد. ب میگم خدا چرا نمیشه طعم نعمتهات رو چشید؟ چرا نمیشه با دل خوش نشست و شکرت کرد؟ انقد استرس کار و ادمای نزدیک اطرافیان رو داریم دلمون خوش نمیشه.  طفلک خواهرام علاوه بر همه مشکلاتشون از اول فصل سرما بچه هاشون مریضن. ۴تا بچه مریض. یکیشون خوب میشه دوباره از بقیه میگیره دو روز بعدش. 

باید برم جایی. ساعت ۴ اونجا باشم. هنوز اماده نشدم. برم دیرم نشه. دعام کنین اگه حوصله دارین. خیلی خسته ام. از همه چی خسته ام.

خ س




۱۳۱۷

درخواست حذف اطلاعات

سلام

به به چه بچه های خوبی

اقا اول بگم تا یادم نرفته.

هیچ کاری ندارم کی چی کار میکنه. کی میخونه کی مشروب میخوره. فقط میگم تو زندگیتون تعادل داشته باشید. نه ۲۴ ساعته برین مسجد نه دائم دنبال بساط و برنامه باشید. یه چیزی که این روزا خیلی توی استوری ها و پستهای اینستاگرام دیدم این بود که بساط نوشیدنی تو خیلی خونه ها باز شده و دیگه از عروسی و عید و مسافرت به مهمونیها و دورهمی های کوچیک و خودمونی باز شده. بازم تا اینجاش بد و خوبش با خودتون. من در تعجبم چطور بچه های کوچیک توی این ا هستن. هزار اتفاق ممکنه بیفته.جای بچه توی شب نشینی نیست. خ نکرده بچه اشتباهی بخوره یا جلوی بچه چرت و پرت بگن یا از همه بدتر یکی که حالش خوب نباشه دستی به بچه بزنه چی کار میخوان ن؟ این بچه ها گلن. دستی دستی ویرانشون نکنیم. پارسال هم گفتم که فقط ۱۰درصد از ازارهای به ک ن توسط ادمای غریبه اس. باقیش از اشناهاس. تورو خدا خیلی مواظب بچه هاتون باشید. بعدا پشیمونی فایده نداره

دیگه از چی بگم؟ انقد در طول روز حرف هست اما تا میام پست بذارم از یادم میره. ب شب سال نو با دوستام رفتیم باملند. شام خوردیم بعد رفتیم قلیون کشیدیم. کافه شمرون منوی سال نو داشت. انواع تخمه و میوه و این چیزا. موزیک هم دامبولی. یعنی قشنگگگ حق مطلب سال نوی میلادی ادا شد. ما که یه گوشه چپیده بودیم و خاطره تعریف میکردیم. 

دیگه یکم ریل کنیم تا . مناسب خاصی نیست یکم جر بدیم خودمون رو. دلم میخواست مهمونی میگرفتم ب. بچه ها ادا اصول دراوردن. گفتم قربونم برین. هی من بگم دورهم باشیم هم بهانه خواب و کار و فلان رو بیارن.

چقد دیماه زود میگذره. واسه همه تون روزای خوش ارزو میکنم

بازم میگم با بچه هاتون دوست باشید اما پرروشون نکنین. مواظبشون باشید اما اسیرشون نکنین. نسل درستی تربیت کنین. شما مادرای بافهم و کمالاتی هستید.

خ س






۱۳۱۳

درخواست حذف اطلاعات

سلام

یعنی امشب اگه ۲شنبه نبودو نود نداشت شب خیلی بدی میداشتم

 نشستم پای نود سرم رو گرم . اولا که امروز تولد رضا بود. بالغ بر ی اعت و نیم گریه و ع هاش رو نگاه . بگم جیگرم ریش ریش شده دروغ نگفتم. خیلی واسم سخته واسه سالگردش برم. با پرواز هم فایده نداره تازه از اهواز ۱۰۰ کیلومتر باید برم تا برسم شوشتر. نمیدونم چی میشه حالا تا دیماه

مشکل بعدیم اینه توی یه ماه اخیر سه بار مریض شدم. اخه چرا؟ خوبم یهو لوزه هام عفونت میکنن. فعلا ابجوش عسل لیمو میخورم ببینم چی میشه. تازه یه راهی هم پیدا . اب نمک نمیتونم قرقره کنم. عق میزنم. چند ساعت یه بار نمک میریزم تو حلقم. انگار ضدعفونی میکنه یا یه چیز احمقانه مثل این. کم کم لوزه هام میرن تو.

ا شبی نک و نال میکنم همش. تیر خلاصم بزنم برم. منتظر پایین اومدن قیمتا نباشید. دلار هم بشه ۷ تومن یه دوره طولانی گرونی خواهیم داشت و اگه ته تهش دلار ثابت موند میشه قیمتا بیاد پایین. دلیلش چندتا عامله. یک با بالا رفتن دلار خیلی اصناف سفارشی ثبت ن . جنس توی بازار کمه. الانم مطمئن نیستن تا ترخیص شدن کالا که حدود ۳ تا ۴ ماه حداقل طول میکشه میترسن دلار بالا بره و نتونن تسویه کنن. پس کم کم شروع میکنن به ثبت سفارش و تا اون اجناس ارزونتر به بازار برسن چندماه طول میکشه.

دوم اینکه یه سریا که تعیین کننده قیمت هستن به بالا بودن قیمتها عادت و واسشون خوشاینده و به شدت مقاومت میکنن که قیمتها پایین نیاد. سوم اینکه آسیبهایی که به اقتصاد و تولید و کارخانه ها وارد شده و ورش تگی ها و بدهی هایی که بار اوردن باعث کاهش تولید در اینده میشه. دلایل دیگه هم هست که مقصرش ت و یه سری از مردم هستن. اینا تحلیل خودم از اقتصاده. گفتم که هی منتظر نشینین قیمتا بیاد پایین. سرمایه گذاری کلون نکنین اما دیگه یه دست لیوان و یه آبکش و شلوارک شامل ارزونی نمیشه. امیدوارم ت با پر چاله چوله هاش و افزایش سرمایه هاش و پرداخت بدهی بانکهاش دیگه یکم بازار رو کنترل کنه و نذاره این سال نحس در اینده هم تکرار بشه

خوب بریم دیگه


وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد


آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هاله ای به دور زحل اختراع شد


آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد


آدم که سعی کرد کمی منضبط شود

مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد


«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»

اینگونه بود ها...! که بغل اختراع شد


#حامد_عسکری




۱۳۱۴

درخواست حذف اطلاعات

سلام

به به یلداتون مبارک. اولین روز هفته و ماه و فصلتون هم مبارک باشه. زمستونی پر از اتفاقای خوب واستون ارزو میکنم

عرض کرده بودم که هر جا میرم سرکار یه ارایشگاه همونطرفا واسه خودم دست و پا میکنم که بتونم سریع برم و برگردم. سالن بیوتی بار نزدیک ماس و میتونم راحت برم. توی استوری های اینستاگرامش دیدم بین ۲۴ تا ۳۰ دی ۱۰درصد تخفیف گذاشتن. هفته پیش رفتم. واسه ابرو باید فیش بگیریم. گفتم چقد میشه گفت ۴۰. همیشه هم ۴۰ تومن بود. گفتم ایراد نداره دادم. بعد رفتم رنگ ریشه کنم. پیش ی که هر دفعه میرفتم نمیخواستم برم. چون دستیارش موهای کنار گوشهام رو زیاد رنگ نمیماله و همیشه زودی نشون داده میشه که ریشه موهام نیاز به رنگ داره. خدا رو شکر خانومه توی ترافیک بود منم گفتم با دیگه بهم وقت بدین. رنگ رو که گذاشت و راضی هم بودم چون هم زیاد مالید هم باقیش رو توی سرشور رنگساژ کرد روی موهام، بهش گفتم چقد میشه گفت ۱۲۰. اینم مثل همیشه. رفتم صندوق و گفتم مگه نگفته بودین تخفیف پس چرا قیمتا مثل قبله؟ یعنی فکر میکنن مشتری اگه نگه میشه زیر حرفشون بزنن. نمیدونن اگه به ی هم که نمیدونه تخفیف دارن اگه بگن ۱۰درصد تخفیف یلدا داریم طرف تشویق میشه توی مناسبتها بیاد اینجا که تخفیف بگیره. دیگه ۱۲ تومن کم کرد اما واسه ابرو به روشون نیاوردن.

این بماند. 

فرداش رفتم پالادیوم از لو فروشی زیرهمکف فنجون شیک ب م واسه آفیس. یه دست فنجون یدم ۴۲۰ تومن. من کارت عضویت باشگاهمش اریلن پالادیوم رو دارم. به ازای یدم مغازه ها بهم امتیاز میدن و میتونم جش کنم. فنجونا رو گذاشتم رفتم اجیل یدم و برگشتم دیدم در مغازه زده به ازای هر ۱۵۰ تومن ید امتیاز میدن. بازم تو دلم گفتم مثلا که چی؟ چرا به روشون نمیارن که باید امتیاز منو بدن؟ رفتم تو و بهشون گفتم اونام کارت رو گرفتن و امتیاز رو لحاظ . واقعا نمیفمم. این چه وضعه؟ بهترین تبلیغ با کمترین هزینه همین چیزاس که ما ایرانیا فک میکنیم اگه به مشتری نگیم زرنگی کردیم. 

ب جاتون خالی همگی جمع بودیم. جوجه ها کلی شیطونی . زود هم رفتن که استراحت کنن امروز مهدکودک و مدرسه داشتن.

منم صب رفتم بهداشت و وا ن دیفتری کزاز که هر ۱۰سال یبار باید بزنیم رو زدم. یه ازمایش چربی و دیابت هم واسم نوشت که فردا صب باید بدم. 

وسایل کریمس رو که از کافه مونده بود توی خونه چیدم. کم کم ع میذارم ایسنتا.

غیر از تو که بازآمدنت لطف خدا بود

از عشق ، هر آن چیز که دیدیم خطا بود


بیهوده نبود آنهمه دلشوره و تردید

همخانه ی ما دوست ترین دشمن ما بود


از عقل بپرسید که در معرکه ی عشق

دل، حاکم و فرمانده بی چون و چرا بود


زخمی که به بال و پر خونین پرنده ست

 از بوسه ی ناپاکترین سنگ شما بود


آهوی زمین خورده ندانست از اول

درگیر همان بازی "گرگم به هوا" بود


یک عمر نوشتیم ولی درک نکردیم

در جمله ی[از ماست که بر ماست] چه ها بود


#هخا_هاشمی

خ س




۱۳۱۲

درخواست حذف اطلاعات

سلام

صب بخیر

یه پست صبحگاهی بذارم واستون

اقا یکم میخوام از اینستاگرام بگم واستون. اولش از ایی بگم که پروفایلشون ع نداره. هیچ پستی هم نمیذارن. اینکه پروفایل ع نداره انگاری که خونه ساختن نما نداره. نمیخواین ع خودتون رو بذارین ایراد نداره. یه گل یه منظره بذارین. اگه مثل من بیکار نیستین که از هر چیزی ع بگیرین و بذارین لااقل ماهی یه بار یه پست بذارین. از مناسبتهاتون از تفکرتون از چیزایی که نظرتون رو جلب میکنه. اینستاگرام شبکه اجتماعیه. قراره ادما بهم وصل بشن نه اینکه یه عده فعال باشن یه عده کاسبی کنن یه عده هم تماشاچی بشن. باید حضور داشته باشید. 

این از سهم خودمون. حالا از تعامل با مردم بگم.

سعی کنین واسه ی درخواست نفرستید. علی الخصوص برای خانواده شوهر برای عروس خانوادتون برای جنس مخالف و برای همکار. اجازه بدین یه وقتی حرفش بیفته و ببینین نظر طرف چیه. 

یکی مثل من راحت برخورد میکنه. من اشناها و دوستای غیرصمیمی و فامیل اگه درخواست بدن رد میکنم. اگه تکرار کنن دو یا سه بار بلاکشون میکنم. 

یا مثلا هر کدوم از دوستهای وبلاگیم که توی اینستای آبانه هستن اگه به پیج شخصیم درخواست بدن با هردو آیدیم بلاکشون میکنم. نمیفهمم چرا وقتی من یه اینستا دارم با کلی ع و کلی حرف واسشون جذابه ببینن اونور چه خبره. حالا یکی هست که مثل من نیست. روش نمیشه رد کنه یا نمیتونه. مثلا خیلی سخته درخواست خواهرشوهر رو نپذیری. یوقتا ادم باهاشون راحت نیست. مجبوری سانسور کنی خودت رو. یا ردش کنی و بعدا قصه بسازن واست. واسه همین کلا طرف فامیل نرین مگر رابطه تون حسنه باشه با هم.

حالا چرا اینو گفتم؟ پسر ام ب درخواست داده بهم. من اصلا نمیفهمم با من چی کار داره. چرا من که دوسال یه بار میبینمش اونم در حد یه ساعت و با گذشته ای که قبل ازدواج داشت و رفته بود کل عالم و ادم رو پر کرده بود من ابانه رو میخوام روش شده به من درخواست بده. زن داره بچه داره این کارش درسته؟ 

شاید بی منظور باشه که شک دارم چون دوتا خواهراش هم زیاد درخواست دادن و بلاک شده بودن. باید میدید وقتی اونا رو فالو ن خودش هم دلیلی نداره واسه فالو .

خلاصه اینکه یه بساطی هست هر کدوم ازش بهترین استفاده رو . هم خودمون واسه خودمون جای استراحت و ارامش درست کنیم هم مزاحم ارامش بقیه نشیم و بازم تاکید میکنم باهوش باشید زرنگ باشید. اجازه ندین از قبل حضور شما توی پیج ی اون صاحب کلی پول تبلیغات بشه و واسه شما حسرت بمونه که یارو نه کار داره نه باری داره اما چه زندگی خوبی داره. هرجا دوست داره میره هر چی دوست داره می ه. نرخ یکیشون رو که حدود ۲۰۰هزارتا فالوور داره رو گرفتیم. واسه یه استوری ۵میلیون تومن و برای یه پکیج تبلیغاتی ۱۳ میلیون تومن میگیره. کم پولی نیست. هنوزم هستن ادمایی توی ای کوچیک واسه یه ماه سرکار رفتن ۵۰۰ ۶۰۰هزارتومن میگیرن. اگر اون اینلوئنسر تخصص خاصی داشت یا توان خاصی داشت میگفتم نوش جونش. درس خونده زحمت کشیده حقشه. اما این پولا فقط با لایکهای ما بدست میاد. یا توی این گرونی بعضیاشون انقد معرفت ندارن تبلیغ آجیل یلدا نکنن. واقعا هیچ فکری نمیکنن. هر چی بهشون بدن تبلیغ میکنن و انقد کپشنهای قشنگ مینویسن ادم یادش میره با چه آدمای کم شعوری طرفه. 

باشه من برم دیگه سرکار

خ س




۱۳۱۳

درخواست حذف اطلاعات

سلام

یعنی امشب اگه ۲شنبه نبودو نود نداشت شب خیلی بدی میداشتم

 نشستم پای نود سرم رو گرم . اولا که امروز تولد رضا بود. بالغ بر ی اعت و نیم گریه و ع هاش رو نگاه . بگم جیگرم ریش ریش شده دروغ نگفتم. خیلی واسم سخته واسه سالگردش برم. با پرواز هم فایده نداره تازه از اهواز ۱۰۰ کیلومتر باید برم تا برسم شوشتر. نمیدونم چی میشه حالا تا دیماه

مشکل بعدیم اینه توی یه ماه اخیر سه بار مریض شدم. اخه چرا؟ خوبم یهو لوزه هام عفونت میکنن. فعلا ابجوش عسل لیمو میخورم ببینم چی میشه. تازه یه راهی هم پیدا . اب نمک نمیتونم قرقره کنم. عق میزنم. چتد ساعت یه بار نمک میریزم تو حلقم. انگار ضدعفونی میکنه یا یه چیز احمقانه مثل این. کم کم لوزه هام میرن تو.

ا شبی نک و نال میکنم همش. تیر خلاصم بزنم برم. منتظر پایین اومدن قیمتا نباشید. دلار هم بشه ۷ تومن یه دوره طولانی گرونی خواهیم داشت و اگه ته تهش دلار ثابت موند میشه قیمتا بیاد پایین. دلیلش چندتا عامله. یک با بالا رفتن دلار خیلی اصناف سفارشی ثبت ن . جنس توی بازار کمه. الانم مطمئن نیستن تا ترخیص شدن کالا که حدود ۳ تا ۴ ماه حداقل طول میکشه میترسن دلار بالا بره و نتونن تسویه کنن. پس کم کم شروع میکنن به ثبت سفارش و تا اون اجناس ارزونتر به بازار برسن چندماه طول میکشه.

دوم اینکه یه سریا که تعیین کننده قیمت هستن به بالا بودن قیمتها عادت و واسشون خوشاینده و به شدت مقاومت میکنن که قیمتها پایین نیاد. سوم اینکه آسیبهایی که به اقتصاد و تولید و کارخانه ها وارد شده و ورش تگی ها و بدهی هایی که بار اوردن باعث کاهش تولید در اینده میشه. دلایل دیگه هم هست که مقصرش ت و یه سری از مردم هستن. اینا تحلیل خودم از اقتصاده. گفتم که هی منتظر نشینین قیمتا بیاد پایین. سرمایه گذاری کلون نکنین اما دیگه یه دست لیوان و یه آبکش و شلوارک شامل ارزونی نمیشه. امیدوارم ت با پر چاله چوله هاش و افزایش سرمایه هاش و پرداخت بدهی بانکهاش دیگه یکم بازار رو کنترل کنه و نذاره این سال نحس در اینده هم تکرار بشه

خوب بریم دیگه


وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد


آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هاله ای به دور زحل اختراع شد


آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد


آدم که سعی کرد کمی منضبط شود

مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد


«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»

اینگونه بود ها...! که بغل اختراع شد


#حامد_عسکری




۱۳۱۲

درخواست حذف اطلاعات

سلام علیکم. شنبه تون بخیر

دارم استراحت میکنم امروز. کارا رو با تلفن هماهنگ میکنم. 

مدیرمون ایفون ای داشتن. هفته پیش اسیب دید و ال سی اب شد. یعنی یه لک روش افتاد. باید تعویضش کنه که قیمتش ۶میلیون بود. رفت یه آیفون ای اس ید. سیم کارت آفیس قبلا توی یه گوشی بلک بری بود. کار باهاش سخت بود واسم. فقط واتسپ داشتم. دیگه مدیر ایفون ای ش رو داد به من چون باید هر لحظه اطلاعات کارمون رو بتونم واسه بقیه بفرستم. بتونم ع های با کیفیت داشته باشم و کلی فایل و داستان ماستان تو گوشیم باشه. 

من اینستاگرام رو ریختم و واتسپ. فک می سخته کار باهاش اما اسون بود. دکمه هم نداره اما خوش دست و خوب بود.

دیروز یه ایونت دعوت بودیم. واسه مانتوی جدیدم شال خوب نداشتم. جلدی پ رفتم ارگ تجریش. من از مستر سیلک زیاد روسری می م. قیمت مناسب زیاد داره. رفتم تو و ایفون ای تو کیفم بود. سامسونگ خودم دستم بود از شالم ع گرفتم بعد خواستم واسه خواهرم ع بگیرم دیدم سامسونگ نیست. هرجا رو نگاه نبود. ۴تا مشتری هم توی مغازه بودن که هیچ کدوم ید ن و رفته بودن یهویی. گفتم ای داد دیدی گوشیمو زدن. به مغازه دار گفتم گوشیم نیست. یکم شالها رو زیر و رو کرد نبودش. اومد گوشی مغازه رو بهم بده زنگ بزنه من خودم ایفون رو دراوردم زنگ زدم گوشیم. دیدم از جیب پشت کیفم زنگ خورد. ۴تا فروشنده بودن. نگاه من با استرس دارم با ایفون ای زنگ میزنم به سامسونگ سری آ. پشماشون ریخته بود. خوب گوشی خودم واسم مهم بود دیگه. کلی بهم خندیدن. آقاااا گوشی خودمو دوست دارم خو.

اینم از واقعه دیروز. 

بم دوستم رو دیدم. خیلیی اصرار داشت پیاده روی کنم مرتب. خودش با اینکه ماشین داره اما خیلی وقتا پیاده میره. آب هم زیاد میخوره. منم به شما میگم. میگه خانوما بعد از ۳۵ سال نمیفهمن اما بدنشون عوض میشه. باید بهش برسیم

برم که مامان الانه شاکی بشه. از صب توی گوشیم

خ س




۱۳۰۸

درخواست حذف اطلاعات

سلام

وقت بخیر.

اقااا نکنه توی شما ی باشه وسواس داشته باشید؟ ی بین شما  هست که هر لحظه انگار خونه اش قراره مهمونی باشه؟؟ ی هست که دنبال فرمولای عجیب و غریب تمیز چربی گاز و برق انداختن سنگ و سرامیک باشه؟ یه جور دیگه بگم. تمیزی و بهداشت و زیبایی خونه و ست وسایل خونه و نو نگه داشتنشون و استفاده از سلیقه بجای ج پول خیلی واجبه. این رو بذاریم کنار که خودمم اصرار زیادی دارم روش. اینکه بعضی خانوما از صب تا شب در حال بشور و بساب هستن و همه جون و اعصابشون رو سر خونه زندگی میذارن. چقد از مواد شوینده قوی استفاده میکنین؟ از وایت از شوینده من از سیف و این چیزا؟ یه دونه رو چند وقت استفاده میکنین؟ من به شدت از ریخت و پاش بچه بدم میاد. از اینکه غذا رو بماله به لباسش و میز خوشم نمیاد. اگه بچه این مدلی دارین میگم یه لباس مخصوص غذا داشته باشه روی میز هم رومیزی قابل شستشو پهن کنین. نه اینکه بچه لباس و میز رو اب کنه نه اینکه شما هی به بچه بگین نریز، کثیف نکن، نمال به خودت. هر دوش اشتباهه.

یا مثلا مردتون خسته از کار میاد خونه یا حتی خودتون. مجبور نباشید همون لحظه لباسا و جورابها برن سر جای خودشون. میشه عادت کرد نیم ساعت بعد که خستگی در رفت. دست و صورت رو شست و چای و اب خورد بعد پاشد لباسا رو جمع کرد. 

متوجه میشین چی میگم؟ میگم زندگی و وسایل خونه باید در جهت ارامش ما باشن نه بلای جونمون. وقتی یه خورده کاغذ رفت زیر پاتون زودی جارو رو برندارین. وایسین. خورده نون و بیسکوییت رو جمع کنین تا له نشه و کثیف نشه زندگی. اما واسه جارو تایم بذارین.یه بار دوبار در هفته گردگیری کنین نه هر روز.

بچه ها شوینده ها سم خالصه. هر چی کمتر استفاده کنین سالمترین. هم برای سلامتیتون ضرر داره هم برای محیط زیست. اوکی نیاز دارین ابکش پلاستیکیهاتون رو وایت بزنین. چرا نیم لیتر استفاده کنین؟ با ته استکان هم میشه این کارو کرد. من زن خونه و زندگی نیستم اما میدونم واسه هر چیزی راه هست. سرکه و جوش شیرین واسه خیلی کارا مفیده. سعی کنین ازین چیزا استفاده کنین. اونروز خواهرزاده ام با خ ر مبل و شلوارش رو خط خطی کرد. اولش عصبانی شدم بعد زودی زدم تو نت. دیدم الکل راحت پاک میکنه. الکل زدم سه سوت پاک شدن. فک کنم راههای ساده زیاد باشه واسه تمیز خونه زندگی.

این پست رو حین جلسه نوشتم. فک می دارم از حرفاشون نت برمیدارم اما اصلا اینجوری نبود.

حواسم به همه چی بود اما دلم میخواست واسه شما بنویسم.

احتمالا این پست ادامه داره.


وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد


آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هاله ای به دور زحل اختراع شد


آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد


آدم که سعی کرد کمی منضبط شود

مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد


«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»

اینگونه بود ها...! که بغل اختراع شد


حامد عسکری

خ س




۱۳۰۹

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

حال شما چطوره؟

چقدر که من از مجلس ختم و مخصوصا بهشت زهرا رفتن گریزونم. ب مادرشوهر خواهرم فوت کرد. اولا که کار داشتم ثانیا اعصاب بهشت زهرا رو نداشتم. گفتم فردا میرم مراسمش. مسجدش انتهای تهرانه. یعنی یه قدم اونورتر می افتی حرم مطهر. مسجدم یه جور دردسره رفتنش. خیلی مریض بود. خواهر طفلیم کلی ازش مراقبت کرد.چمدونم. خدا مرگ لحظه ای بده. چیه آدم بیفته تو رختخواب بعد بیان تر و خشکش کنن. من واسه خودم میخوام البته. الهی شما ۱۲۰ سال عمر باعزت داشته باشید

بچه ها هی مخمون رو خوردن قهوه ساز ب ین واسه محل کار. اقای مدیر گفتن یه دستگاه نسپرسو ب . ازونجا که هر کپسول نسپرسو حدود ۱۰هزارتومنه من موافقت ن . مصرف بچه ها زیاده و عادت ندارن چیزی از خونه بیارن. دستگاه قهوه ساز فیلیپس یدم. همون قهوه فرانسه مرغوب کیلویی ۱۰۰ تا ۱۵۰هزارتومنه. بازم بصرفه تر از کپسول قهوه اس. رفتم بدون گارانتی یدم ۵۰۰ تومن. با گارانتیش توی دیجیکالا ۷۳۰ تومن بود. انشالله که به مشکل نخوره. 

دستاورد خاصی نداشتم این روزا. غیر از دیروز که یازده ساعت و ربع بدون استراحت سرکار بودم. 

رسیدم خونه کلی خسته بودم. با یکی از دوستام حرف زدم میگفت فلانی ازت گله کرده چرا آبانه زیر پست خانوم معلممون کامنت میذاره زیر پستهای من نمیذاره. حالا من همین فلانی رو در جهت اروم شدن اعصابم ده روز پیش انفالو کرده بودم و از لیستم ریموو شده بود. فک کنم اینو هنوز نفهمیده. واسم جالبه. معلممون که الان کاناداس واقعا از دوستای صمیمی منه. کلی از زندگیم میدونه. دنیایی داشتم باهاشون اون تایمی که واسشون کار می . معلومه که با فلانی یه حد نیستن. ضمن اینکه فلانی هم واسه من کامنت نمیذاره و البته سایر کارهایی که ناراحتم میکنه رو انجام داده. ۳بار مهمونی دعوتش خونه مون بدون اطلاع نیومده. ادب حکم میکنه ادم یا بره مهمونی یا زنگ بزنه نمیام. خدا رو شکر اینم کاناداس وگرنه داستان داشتم توی مهمونیا. 

دوتا مهمونی پشت هم رو هم نرفتم. یکیش مشهد بودم. دومیش کار مهمی داشتم نمیشد برم. دوستم میگه تو مهمونی دوم نشسته بودن گفتن ابانه دیگه دوره ها رو نمیخواد بیاد. خخخخ. حرف میذارن دهن ادم. به دوستم گفتم اگه دوره بعدی رو تونستم بیام و دیدم ی ازین اراجیف گفت دیگه نمیام. من میخوام برم دلم واشه. نمیخوام برم هی بابت نبودنام توضیح بدم. 

یه بیعاری خاصی توی رفتارام این روزا هست. انقد سر رفتم سر رفتم که خسته شدم از اینهمه خبر بد و اتفاق بد و آدمای بد و آدمای بد و آدمای بد. وقتی بی خیال همه چی شدم، امروز یکی دوتا خبر خوب شنیدم. نمیدونم والله. بقیه هیچ مشکلی ندارن تو زندگیشون که همه وقتشون صرف تحلیل رفتار دوستاشون میشه؟ به چی میخوان برسن؟ ما خواهرا یه اخلاق خوب داریم اونم اینه که هر کدوم بخوایم کمی از بقیه حرف بزنیم، دوتا خواهر دیگه چنان میزنن تو پرش که حرفش رو قطع میکنه. چیزی به اسم بساط غیبت نداریم. من که انچنانی ندارم در موردش حرف بزنم. اون دوتا هم با جمله ولش کن بی شعوره یا محلش نذار تو کار خودت رو یا دیگه خونه اش نرین یا تو هم همین کارو باهاش ، سر و ته حرف رو هم میاریم. خخخخ. 

اقا من خیلی خواهرامو دوست دارم. خیلی خیلی مهربونن. از همه چی بیشتر میتونم بگم مهربونن. بزرگه زودرنجه کوچیکه پاچه اس. منم که معلومه چی هستم. هاپو. اما سه تایی تعامل خوبی داریم با هم. 

یه شعر بنویسم و برم


من از آغازِ شهریور پر از بغضم، خطر دارم

که از بی رحمیِ پاییزِ تنهایی خبر دارم


به فصلِ وحشی دیوانگی ها با تو نزدیکم

هوایی می شوم وقتی هوایت را به سر دارم


اَلَک تمام لحظه های با تو بودن را

که در ریز و دُرشتش بودنم را  مختصر دارم


به تو هر رسیده ماجرایش رفتنی بوده 

چه پایانِ خوشی در روز آغازِ سفر دارم 


ضمـیـمه کرده چشمانت غریبی را به دنیایم

که از خوش باوری هایِ جهانم دست بردارم


تو "پاییز پدر سالار"، من "صد سال تنهایـی"

وَ یل ترین پیشینه ها را پشت سر دارم


نترسانیدَم از فریادِ زردِ انتهایِ باغ!

که من از نونهالی آشنایی با تبر دارم


#محمدحسین_ناطقی




۱۳۱۰

درخواست حذف اطلاعات

سلام

وقت شما بخیر

من هستم همینورا. میپلکم. دنبال سوژه خوب واسه نوشتن هستم. چیزی کاسب نیستم. یعنی سوژه هستا. خوشم نمیاد در موردش حرف بزنم. 

مثلا توی بچه های دبیرستان فعلا سوژه منم. دوتا دوره رو نرفتم نشستن دور هم گفتن ابانه دیگه نمیخواد بیاد توی دوره ها. نمیفهممشون. چرا فک نمیکنن هر اومد خوش اومد، هر نیومد از کیسه خودش رفته؟ نشده که نرفتم

یا مثلا رفتم ختم مادرشوهر خواهرم. انقد این زن سفره پهن کرد جلوی دخترهای ناتنیش. هی اومدن خوردن و رفتن. حتی بعد از مرگ شوهرش. اما ختمش خلوت بود. نه زنده آدم واسه ی مهمه نه مرده اش. همه به فکر حال خودشونن

پریروز واسه خودم صورتم رو بند انداختم بعد از ۳ هفته. تمام صورتم رو زخم . پوستم باز شد بخدا. نه اونقدر زبرن که لیزرشون کنم نه اونقدر کرک هستن که به چشم نیان. یه چیز رو مخ هستن.

شب یلدا کجایین؟ میشه واسم ع ای شب یلداتون رو دایرکت کنین؟ دوست دارم ببینم شما چطوری برگزار میکنین.

من که فک کنم خونه ما باشیم. خواهرا بیان. 

عموم سکته کرده. من یواشکی از مامان شنیدم. به نظرتون چرا این چیزا رو نمیگن؟ چرا بابام بهمون نگفت؟ بحث ناراحت شدن من نیست. مگه الان که فهمیدم خودم رو شرحه شرحه ؟ بالا ه ادم زنگ نزنه بگو عموجان بلا دور باشه؟ الان بزنم؟ نزنم؟ نمیفهمم. کلا یه چیزایی رو چرا از فامیل پنهان میکنن. ما که رفت و امد نداریم. یه تلفن هم نباشه از قوم و خویشی چی میمونه؟

انقدر خوابم میاد که خدا بدونه. این مرض هم فقط مال دوشنبه هاس که نود داره. باقی روزای هفته جغدم. ۱۲ بزور میخوابم. 

چرا هیشکدومتون عروسی نمیکنین منو دعوت کنین؟ دلم عروسی میخواد خو. بیام ب م. موز بخورم. پلوگوشت بخورم و کفشامو زیر میز در بیارم استراحت کنم. این چه وضعشه؟ 

برم برم که افتادم به چرت و پرت.


گر چه رفتار تو با گفتارت اصلا جور نیست

فکر من آنقدر ها هم از سر تو دور نیست


در تن من رنگ شب بغداد هست

صبحم اما هیچ رنگ صبح نیشابور نیست


برسر این گور من بیهوده شیون میزدم

تازه فهمیدم که اصلا مرده ای در گور نیست


بی تو ممکن نیست من باشم ...وجود سایه در

متن دنیا گنگ و بی معناست وقتی نور نیست


شک ندارم اشک می ریزند ماهی ها در آب

اشک ماهی ها نباشد آب دریا شور نیست ....


#مهتاب_یغما

خ س





۱۳۱۱

درخواست حذف اطلاعات

سلام

تراکتور وبلاگ نویس دیده بودین؟ دقیقا منم. دوازده ساعت و ربع سرکار بودم. دو ساعت وسطش رفتم کمرون زیگزال مانتویی که پارسال واسم دوختن و راضی نبودم رو ۱۲مهر بردم درستش کنن گفتن ۲۲مهر بیا. امروز ۲۲ آذر رفتم گرفتمش. بچه ها یه نصیحت کنمتون. مانتوی گرون سفارش ندین به مزونها. ارزون سفارش بدین اگه بد دوختن دلتون نسوزه. نمیگم بده کار اونا اما خوب خیلی گرونه. ا شم به دلم نیست. انقد تنگه که نمیشه زیرش یه چیزی تن کرد. مانتوی این فصله. آسترداره. اما باید زیرش تی بپوشم. هی اصرار کارهای جدیدمون رو ببین. مانتو از یک و نیم به بالا. مخمل که من میخواستم دو و نیم. لباس شب از پنج میلیون به بالا. چه خبرشونه؟ چه خبرشوووونه؟ 

این از امروز. فردا یه ساعت باید برم آفیس. بعد برمیگردم خونه به امور جاریه میرسم و عصر یه مراسم دعوتیم. مانتوم اماده اس اما ابروهام پاچه بزه. قیچی ابرومون نمیدونم کجاس. مانتوهام دکمه و قزن نداشتن. ب نشستم خیاطی . از مانتوی جلوباز واسه خودم بدم میاد. یه روز اورکت تنم بود رفتم بیرون. زیپش باز بود. فک می چقدرم خوش تیپم. رسیدم خونه تو اسانسور دیدم شبیه حسن کچل شدم. پلیور تا شده انگاری شکم گنده دارم. ترجیح میدم همیشه دکمه هام بسته باشه.

یه چیزایی درباره مهاجرای غیرقانونی ایرانی دیدم. باورم نمیشه پدری بچه و زنش رو غیرقانونی از کشور خارج کنه. مگه میشه؟ این کشور هر چی افتضاح اما اون آسیبی که به روحیه خانواده میخوره هیچوقت قابل ترمیم نیست. بگم کی مقصره؟ حکومت که مردم رو فراری کرده یا مردمی که تحمل سختی ندارن و میرن به امید زندگی بهتر. 

یادتونه من قبلا خیلی دلم میخواست برم. خیلی وقته فکرشم نمیکنم. با همه سختی هاش اینجا میمونم. خیلی دلم میخواد اقامت جای دیگه رو بگیرم اما تا جایی که بتونم میمونم. تازه من که اختیارم دست خودمه. بچه ندارم که اسیر و بدبختش کنم. من با امید زنده ام. یه روزی این کشور بهتر از امروز میشه.ظلم و ستم پایدار نمیمونه. 

چشمام داره میره. برم لالا. شب خوش




۱۳۰۰

درخواست حذف اطلاعات

سلام

ساعت ۲۰ دقیقه بامداده و مثل چییی خوابم میاد اما یه چیزی رفته رو مخم. بنویسم و بخوابم.البته دو سه تا چیزه

اول اینکه توی اون کلیپ جدید چطور مردم انقد واسش ذوق میکنن بعد بعضیا میگن استوره اس و مردم انقد دوستش دارن. من به شخصه اگه عدنان بیک توی عشق ممنوع هم یهو بیاد پشت سرم همون اندازه که اونا خوشحال شدن،خوشحال میشم. حالا عدنان بیک هم نه، اما مطمئنم بجز فرشید امین و پیروز و سعید محمدی، هر خواننده ای رو از نزدیک ببینم محکم بغلش میکنم و خوشحال میشم. حتی سعید شهروز و داوود بهبودی رو. انقد که من احساساتی هستم. با تمام احترام به طرفدارهای اقای صدا، باید بگم شادمهر عقیلی بهترین خواننده ایرانیه. خوب این اول حرف بود

دومیش میشه معیار نامگذاری خانواده های ایرانی. یکی از تفریحات سالم من خوندن اسم وکلا و هاس. یعنی توی خیابون اسماشون رو میخونم و با خودم نظر میدم. اون خوبه، اون چه فامیل خوبی داره، اووف چه اسمی داره این یکی. گاهی وقتا به یه اسمی مثل اسماعیل کاوه میرسم. تو دلم میگم خوب این چه کاریه؟ میذاشتین کاوه اسماعیلی قشنگتر هم میشد. یه وقتا به مواردی برمیخورم که جز تاسف چیزی نداره. مثل اکبر اصغری. برع ش کنیم میشه اصغر اکبری. بازم کمکی بهشون نمیشه کرد مگر اینکه اکبر آقا رو پژمانی، آیدینی، سالاری چیزی صدا کنیم. پدر بزرگامون رو چه حس فامیل گذاشتن آخه؟

و مورد ا بیماری سرچ اقوام. بگو تو خیلی با فک و فامیل رفت و آمد میکنی که دنبال آشنا میگردی؟؟ فامیلیمون رو میزنم توی اینستا ببینم چندتا هم فامیل پیدا میکنم. فعلا دو نفر تو ایران پیدا هم اسم و فامیل من هستن. کک افتاده تو تمبونم بهشون پیغام بدم ببینم کدوم شهرن. 

حالا که نوشتم ذهنم خالی شد. برم بخوابم تا فردا ببینم چه سوژه ای برای گیر دادن پیدا میکنم. 

یه شعرم بنویسم واستون 


دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی

سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی  


مدار جبر هستی را فقط بیهوده میگردم

اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی


ابم می کند با اخم و با لبخند می سازد

دلم را برده معماری که فکرش را نمی


زمین را مثل اسکندر به حکم عشق او گشتم

شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی


ولی هر نقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد

به دستش داشت پرگاری که فکرش را نمی


به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم

مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی .


#مرتضى_خدمتى

شب خوش. خ س