رسانه
رسانه

عـطر ظهــور



موچکرات

درخواست حذف اطلاعات

امروز از مدرسه که اومدم برخلاف همیشه که میرم کتابخونه گفتم بیا بخواب


شبم برو فلافل بزن


بیخیال بابا، 


خلاصه با اذان بیدار شدم والان وسط حال پلاسم


از جایی که باید از داداش مراقبت کنم


باید زیست بخونم و همزمان با بچه ها حرف بزنم


کی تا ساعت 7 صبر کنه؟


 


 


 


راستی حضرت معصومه ممنووون که اجازه دادی بیام پابوس


 


 


 


یه ساعت و بعد:


دوستم تماس تصویری گرفت و یه ساعتی حرف زدیم 


خلاصه الآنم دارم میرم بیرون


امروز درس تعطیله


خدا که شبو نگرفته


 


 




موچکرات

درخواست حذف اطلاعات

امروز از مدرسه که اومدم برخلاف همیشه که میرم کتابخونه گفتم بیا بخواب


شبم برو فلافل بزن


بیخیال بابا، 


خلاصه با اذان بیدار شدم والان وسط حال پلاسم


از جایی که باید از داداش مراقبت کنم


باید زیست بخونم و همزمان با بچه ها حرف بزنم


کی تا ساعت 7 صبر کنه؟


 


راستی حضرت معصومه ممنووون که اجازه دادی بیام پابوس




محبوبم...

درخواست حذف اطلاعات

یک شب


بیاو


حالِ


دل


مرا


ردیف


کن...


 


 


|سپیده صدرایی| 


 


 


 


امشب تمام عاشقان را دست به سر کن


یک امشبی با من بمان ، با من سحر کن...


 


شب تازه غم نبودنت شروع میکنه به آتیش زدن به قلبم


هر لحظه جوری میسوزوندش که انگار یه آتیش تو وجودمه و هر لحظه بیشتر شعله ور میشه...


سرشتم، وجودم ، زندگیم با عشقت نوشته شده...


آخه شیرین تراز محبت و عشق تو توی عالم هست؟


یه بغضی ته گلومه که هیچ جوره نمیشکنه...


آقا خیلی به حضورت به نگاهت محتاجم...


 


یک امشب با من بمان، با من سحر کن...


حداقل همین یه شب...


نذار نیمه های شب باز بنویسم چه سخت میگذرد روزهای سخت نبودنت...


و بسوزم و بسوزم و بسوزم...


آقا دیدی عاشقا یهو دلشونو میزنن به دریا و بیخیال همه چیز میشن و فقط معشوقشونو میخوان


دیگه نه منطق نه عقل نه هیچ چیز دیگه ای نمیتونه به قلبشون بفهمونه که دلتنگ نباش


دلشون تنگ میشه و اونقدر تنگ میشه که اضافه هاشون از چشماشون میان...


ولی آروم نمیشن تا محبوبشونو ببینن...


 


خیلی وقته دلم اینجوری نخواسته حضورت و ...


فقط یه امشب...


امشب تمام عاشقان را دست به سر کن


یک امشبی با من بمان با من سحر کن


 


 


هنوز سر شبه دلم داره میترکه...


ممنون که باز بهم نگاه کردی و منو یدی...


 




عایا؟

درخواست حذف اطلاعات

امروز تو مدرسه بعداز کلی حرص خوردن سر زنگ تاریخ


که انقد از خوبیای رضا شاه گفت که نزدیک بود خفه بشه


بعدشم یکی دوتا از بدی هاش گفت که در آ م ردشون کرد


علنا چیزی نمی‌گفت همه چی غیر مستقیم بود اونم بخاطر این بود که دفعه پیش اعتراض کرده بودیم


کم مونده بود بگه رحمت الله یا بیفته به پاش


ولی دفعه ی بعد مجبورش میکنم مثل دفعه قبل ازم عذرخواهی کنه


خلاصه نه من اون پگاه قبال هستم که تا جون دارم بحث کنم و آ ش تشون بدم


نه میدارم همینجوری پیش بره


2:30 که رسیدم و رفتم کتابخونه انقد خوایم میومد که 6 صفحه رو یه ساعت طول کشید تا خوندم بعد از خدا خواستم انرژی بده


چند لحظه بعد یه خانم مسن اومد که مدام سرش میفتاد 


نمیدونید چقدر خنده دار بود تا چشماش باز میشد یه کلمه می‌خوند و سرش می‌یفتاد


تازه 10 تا کتاب آورده بود نمیدونم می‌خواست همه رو بخونع؟


نتونست قهقهه نزنم انقد خندیدم که باز انرژی برگشت


خلاصه یه ساعت اینجوری گذشت


و من با اون خستگی اومدم خونه و شروع به بچه داری


 از غذا دادن گرفته تا بردنش


هنوزم البته مشغولم


خوب تر از من دیدی عایا؟


تازه باید دو ساعت دیگه هم بخونم


بعد مستقیم لالااااا


 


 


 


 


 




بی ارزش

درخواست حذف اطلاعات

چه خوب گفت...


نمیجنگم برات


اگه چیز با ارزشی بودی دم به دقیقه مال اینو و اون نمیشدی




تو کتابش خط بکش!

درخواست حذف اطلاعات

امروز بغل دستی نمیذاشت درسو گوش کنم


همش حرف میزد یا کاری میکرد که کل زنگ و خندیدم


یا می‌گفت چقدر درس آسونه اونقدری اسونه که نمی‌فهمم


بعد من بهش چی بگم؟ 


منم خط کشیدم تو کتابش و تو صورتش البته صورتش با اجازه ی خودش بود البته بدترشم بود که نمیشه بگم


شمام اینجوری باشید وقتی یکی اذیتتون می‌کنه نزنید دلشو بش ید تو کتابش خط بکشید :


 


 


خوشحالی یعنی


یه زنگم بود بعداز یه ساعت حرف زدن دبیر نیگا دوستم بهش گفتم این چی داره میگه؟ اونم گفت چمیدونم چرت و پرت


 


و باهم ترکیدیم....




ممنون که هستی

درخواست حذف اطلاعات

الان یک عددکلوچه سر پام نشسته و زل زده به صفحه لپ تاپ


نمیدونه کدوم دکمه رو اول بزنه


چشماش برق میزنه و یک عدد لبخند ملیح روی لپان کلوچه ایش هست


با اون چالای لپش داره منو میکشه


خیلی کیف میده هر بار که خسته از کتابخونه یا مدرسه برمیگردی یکی هست که پشت در آسانسور باشه


یکی که از لحظه ی ورودت به آسانسور و تا وقت رسیدنت صدا بزنه و بگه د د و بخنده و وقتی رسیدی بپره بغلت و نذاره که بذاریش روی زمین


یعنی وقتی سرت تو موبایل یا کتاب باشه سرشو بیاره تو صورتت و بزنه زیر خنده


یعنی تنها نقطه ی خونه که آرومش میکنه اتاف من باشه دقیقا مثل بچگیای اجی


یعنی خدا یه هدیه بهم داد اونم چه هدیه ایییییییی


یعنی فقط نمیدونم چجوری خداروشکر کنم


یعنی مجبورم بخاطر حضور یه فسقلی هر روز بلند شم برم کتابخونه درس بخونم


داداشم، قربونت بره آجیت


خدا حفظت کنه


یعنی خدا بالاتر از این امید نمیشد بفرسته واسم


بازم ممنووووووووووووووووووووووووووووون نفس آجی که هستی پوزخند




فیل

درخواست حذف اطلاعات

کیف میده صبح با صدای اذون بیدار بشی


و یه دعای عهد با صدای فرهمند گوش کنی


و شروع کنی به زندگی و درس خوندن


چه صبحی بشههههه


برم بخوابم که این رویا به واقعیت تبدیل بشه


شبتون بخیر


 




مرگ...

درخواست حذف اطلاعات

یعنی


دلم از غصه بگیرد امّا


به همین بودنت از دورقناعت م ...


 


 


حال و روزم و میبینی


میبینی چقدر درمونده شدم


میبینی چقدر خسته شدم


من جز تو هیچی نمی‌خوام...


قول بده هیچوقت خودتو ازم نگیری مولای مهربونم


اگه بگیری دیگه هیچی برام باقی نمی‌مونه


تو همه ی دار و ندار منی،...


اگه قراره نگاهت رو از من بگیری مرگ من و برسون


که زندگی برام بدتر از جهنم میشه...


 


 




وای بر حالی که حتی واژه ای در وصف آن پیدا نشود ...


 


 


خوابم زِ چشم رفت و


دل از دست و جآن زِ کَف؛


بر من زِ یک نیامدنت،


تا چه‌ها رود..




دخترگلتون

درخواست حذف اطلاعات

ساعت حدود یک و نیم شب


درحالی که از خوشحالی و خستگی وسط حال با لپ تاپ ولو شدم دارم مینویسم


بعداز دیدن و یه دور دور حس میچسبه آدم وقتش رو تلف کنهپوزخند


این روزا خیلی شیرین میگذره و گذشته با اینکه خیلی سخت میگذره


وقتی به فردا فکر میکنم دوست دارم خودمو بکشم


کی آخه 6:30 بیدار میشه بره مدرسه؟


بعد از کلاسا بره کتابخونه و درس بخونه اونم چه درسایییییی زبان


بعداز کلی کلنجار با خودم اسمم و نوشتم کلاس زبان و تا تونستم برچسب شکل خنده زدم رو کتابش که بتونم یکم بیشترتحملش کنم


منتظرم ها تموم بشن برم لالا فرداجون داشته باشم


زمانم میخواستم ازت تشکر کنم خیلیییییییی زیاد


چون خیلی وقته زندگیمو یجوری شیرین کردی که میخوام پرواز کنم


فقط نذار این خوشی ها با گناه پر بشه


خواستم ازت تشکر کنم و بگم دلم خیلییییییی برات تنگ شده


سخت میگذره چون نمیبینمت...


با وجود این شیرینی ها خیلی تلخی هاهم اومده که هیچ جوره جبران نمیشه


و من برای اون میدونی چی در نظر گرفتم تا دلم خنک بشه




کمکم کن زندگیم مال تو باشه فقط


اشتباه نرم...




ممنونم که منی....


این دو جمله امشب منو عاشق خودشون :




با تو همه ی لحظه های عمر من شیرینه




این حال خوبم به همه ی دنیا می ارزه...






چاکریم آقاجونم


شبتون بخیر




دختر گلتون پگاه خااااانوممؤدب


 




عروسی یه فرشته

درخواست حذف اطلاعات

امشب از همون شبای پربرکت و رنگارنگه که


امروز بهترین و با ایمان ترین دوستم عروس میشه


عزیزم، دلاورت خیلی خوشحاله از اینکه تو زندگیش یه دوست یکی یدونه ای مثل تو داشته و هنوزم داره


معصومه جان، فردا یا پس فردا از پیشم میری


میری اصفهان و یه زندگی جدیدی رو شروع می‌کنی ایشالا زیر سایه ی زمان


ولی دوستی ما تا همیشه ی خدا ادامه داره


وقتی تو دوستم شدی و خیلی وجه اشتراکاتی باهم داشتیم 


هردو درد و دلامون یکی بود، خوشحالیامون توی یه چیزایی خاصی خلاصه میشد، روزایی که با تو بودم برام بهترین روزا بود


با اینکه یه سال از من بزرگتری ولی خیلی چیزا ازت یاد گرفتم


و خیلی از من جلو زدی، ولی یادت نره دوستتم با خودت ببری


امشب از این حرفای باحال سر زبونم نمیاد تا بیام پیشت :)


یادم نره امشب بهت ماس دعا بگم، :))))


 


از هم فاصله گرفتیم منو فراموش نکنیاااا


منم همیشه بهترین دوستم ، دوستی که تو گوشیم دوست خ سیوش و اونم شهیدة ا نده منو سیو کرده


دوست خوبم برات چیزای خوب خوب از خدا می‌خوام


می‌خوام همیشه ی خدا زیر سایه ی مولامون خوشبخت باشین، و همیشه به یاد داشته باشین که قراره باهم به خدا برسید ان شاء الله


الان من حاضر نشستم روی مبل و تو هم حتما خیلی خوشگل شدی و یا آتلیه ای یا آرایشگاه


منتظرم بیام قشنگمو ببینم 


و با دسته گلش یکم ع هنری بگیرم مثلا:)


 


 


خیلییییی دوستت داره دلاورت


2/آذرماه/97


 


ساعت19:43


 


 


 


 


 


راستی حاج آقاااا روز بله برونتون ازت خواستم قدر این فرشته رو بدونی


ولی امشب ازت می‌خوام خیلییییی بیشتر قدرشو بدونی  


 


فعلا منو نشناسی بهتره:))))) 


 


 


 




خوشبحالم که تو رو دارم:)

درخواست حذف اطلاعات

خنک آن زخم


که هر لحظه مرا


مرهم از اوست...


 


 


سعدی




آزمون2

درخواست حذف اطلاعات

و درحال حاضر شدن برای رفتن به آزمون جان :)


 


 




آزمون

درخواست حذف اطلاعات

تو باغ با یه آدامس تو دهن و با لبای آویزون و یه پتو سر شونه ها
با دل درد شدید وسرفه های ناز ووشلغمای گرمی که داردن چشمک میزنن و ماس میکنن که بذارمشون تو دهنم در افق محو شدم به آزمون فردا دارم فکر میکنم
که چی بنویسم توی اون پاسخنامه که هم سفید نمونه هم یه تراز آبرومندانه بده بیرون
تازه از صبح زودم بیدارم خوابمم میاد
ولی نمیدونم چجوری هم امشب درس بخونم هم بخوابم 
خدایا تو خیلی بزرگی، خودت می‌دونی رفتم خونه مستقیم لالام
پس فردا مثل همیشه منتظر امداد غیبیت هستم خداجونم


فعلا بریم از سرما بلرزیم 




ربیع الاول

درخواست حذف اطلاعات

چه ربیع الاولی هست


که شبش بارون باشه و صبحش زیارت شاه عبدالعظیم و خنده های حضرت آقای عزیزم... 


خدایا شکرت بابت همه چیز....


 


 


 




تولد17 سالگی

درخواست حذف اطلاعات

خوشبختی رو میتونم توی همین چند جمله خلاصه کنم


یعنی تو حریمت وقتی دارم تنها قدم میزدم و از سرما به خودم میلرزم مداحی بخونم و قطره قطره اشکم دلمو گرم کنه...


یعنی خیره شدن به گنبد طلایی آقای مهربونم


یعنی رفتن به قرار همیشگی:) همونجایی که همیشه تنها میام و ...


یعنی به آرزوت برسی ، یه شب تو هوای سرد جلوی گنبد طلاییت کمیل بخونم


یعنی تو حرمت17 ساله بشم


یعنی جوونیمو  تموم خواسته هام و زندگیم رو بسپارم دستت


یعنی تک تک سلول هام از کنار تو بودن انرژی بگیرن


یعنی دیگه نگران هیچی نیستم چون تو رو دارم:)


یعنی یه شب تو حرمت بودن و روضه ی حضرت رقیه باشه و منم که عاشق روضه ی بانو...


خوشبختی یعنی داشتن تو


دقیقا وقتی که باید دستمو گرفتی و آرومم کردی...


امروز بعداز دعای ندبه تو صحن جامع رضوی خیره مونده بودم و داشتم فکر می که انگار همین دیروز بود که خیلی بچه بودم و میومدم حرمت


و تو از همه چی حفظم میکردی،...


داشتم فکر می زیر سایه ی شما بود که قد کشیدم و بزرگ شدم


لطف شما بود که عشقتون توی قلبمه


رئوفم هیچوقت نشد که تنهام بذاری,هیچوقت...


همیشه بهت مدیونم


از این به بعدم تنهام نذار که جز شما من کی رو دارم؟


 


 


#جشن_17_سالگی


_ضمانت_جوونیم


می‌خوام فقط برای خودت باشم


از الان تا بی نهایت


خیلی دوستت دارم رئوفم، مهربونم...


 


27/7/97




زاد روز یه فرشته :)

درخواست حذف اطلاعات

خوشحالی یعنی تولد امسالم با همیشه فرق داشت


یعنی خدا به افتخار تولدم اولین بارون رو هدیه کرد بهم چون میدونستم من عاااشق بارونم


یعنی هدیه بگیری از رضا که بری پابوسش دقیقا روز بعد تولدت...


یعنی سایه ی پدر و مادرت بالا سرت باشه و برات بهترین چیز و خوشبختی باشه


یعنی بزرگترین هدیه رو بهت بدن...


یعنی مامان و بابا بزرگ هم بیان همراهمون پابوس آقا


یعنی نیت کنی و سر ظهر و عصر تو مدرسه ، وقتی هیچکی تو خونه نیست


با اشکایی که بخاطر عشقت سرازیر شدن ازش بخوای هیچوقت عشقشو ازت نگیره


ازش بخوای عزیزاتو برات حفظ کن، چون باارزش ترین چیزای زندگیمن


ازت خواستم کمکم کنی به هدفم برسم و جوونیمو همه زندگیمو فدات کنم


 


امروز سر احسن الاحوال رو تجربه با تو...


امسال تولد پربرکتی هست خداروشکر  چون احساس میکنم خیلی بهت نزدیکم و این تموم انگیزه و زندگیمه


زیارتم رو پربرکت قرار بده تموم زندگیم و خوشحالم


 


 


ممنونم که تورو دارم :)


رضا جونم تنها ی که از بچگی همیشه هوامو داشتی


هیچوقت رومو زمین نزدیک :)


قربونش کرمت برم


دارم میام پیشت :)))))


 


15:5 تازه از مدرسه رسیده


23/7/97


به وقت #17 سالگی


که همیشه آرزو داشتم وقتی 17 ساله شدم پیش تو باشم رئوفم


لطفت هیچوقت فراموشم نمیشه




زرنگی!

درخواست حذف اطلاعات

سعی کن همین کارهای عادی وسیله قرب تو باشد!

سعى کن که لذّت‌ها و خوردن‌ها و خو دن‌ها و شادى‌ها و رنج‌هاى تو، در برنامه تو باشد و روى حساب و نقشه باشد
 تا همین کارهاى عادى، با این انگیزه و هدف، باعث حرکت و وسیله قرب تو باشد... 

...و این خیلى مهم است که شغل ما، نقش ما باشد. خوردن، خو دن، دوستى، دشمنى، تحصیل و تمام شغل‌هاى اجرایى ما، نقش تربیتى و سازندگى و نقش اه ما و نشان خدا را با خود 
داشته باشند و با اسم الله و نام و نشان خدا همراه باشند. 
 نامه‌هاى بلوغ 


حائری




الهی شکر!

درخواست حذف اطلاعات

من معتقدم آدم اگه بخواد خوابش پربرکت بشه باید با وضو بخوابه!


توی کتاب یادت باشد شهید سیا الی نه میذاشت خانومش بدون وضو بخوابه نه خودش اینجوری می خو د!


معتقد بود هرکی بدون وضو بخوابه با یه مرده هیچ فرقی نداره و هرکی با وضو بخوابه تا وقتی که بیدار بشه فرشته ها بالاسرشن 


امروز که‌ رسیدم خونه باید بعد از ناهار حتما می خو دم و خیلی درس داشتم و دارم، پس گفتم از امروز با وضو میخوابم که وقم پر برکت بشه


و همینم شد!


ظهر سر تو مدرسه خیلی چیزا ازت خواستم!


ازت خواستم پایان همه ی این دلش تگی ها و حسرت ها


پایان این همه صبر و تحمل


پایان این همه سختی


به اون چیزی که می خوام برسم


همیشه که نباید بقیه مارو غافلگیر کنن، یدفعه دیدی یجوری ایز میشی که...


بی خیال


بیدار که شدی باید برای خودت میوه پوست ی


باید بری روی میز غذاخوری وقتی هیچکی نیست درس بخوانی


و هدفت رو مرور کنی و اون پایان خوب و که از خدا خواستی


ولی یکی دوسال طول میکشه تا بخوام بهش برسم


به چیزی که بخوام میرسم به امید خدا فورا نه ولی حتما


 


+هیچوقت نباید به خاطر هیچ غم یا هیچ ی خودت و خورد کنی!


به غم اجازه نده زندگیتو ازت بگیره!


دائما ی ان نباشد حال دوران غم مخور...


یادت نره یه عده منتظرن بی گدار به آب بزنی تا بهت بخندن و تحقیرت کنن


غم و هرچی که هست باشه برای خودت، بریز توی خودت، خدا خیلی بزرگه.....


 


سعی کن همیشه روحیه داشته باشی و همیشه انرژی مثبت باشی


 


 


خدا خیلی دوست دارم:)


من هیچوقت یادم نمیره که جز تو هیچکی رو ندارم


ولی توهم اینو بدون که مثل من زیاد داری اما بدان که گدایت فقط تو را دارد


 




بسم الله ،خوشبختی یعنی داشتن تو..!

درخواست حذف اطلاعات

ب میون گریه هام خیلی دلم هواتو کرده بود


هوای بودنت رو مولای خودم...


ب بهت میگفتم که چقدر خسته شدم دیگه بدون تو...


وقتی یاد غریبیت افتادم جیگرم آتیش گرفت...


 


گر بیایی دهمت جان و نیایی کُشدم غم


من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی...


 


به قول مداحی از بنی فاطمه...


من به نفس زدن توی روضه ها محتاجم...


 


سیاهه هایت، سیاهی گناهم را میبرد حسین...


 


+ فقط میتونم بگم ممنونم....


من خوشبختی رو میتونم خلاصه کنم 


داشتن تو!...


 


 


این شب ها خیلی برای هم دعا کنیم


یادتون نره برای کربلا رفتن همدیگه دعا کنیم...


ی اگه مشتاق وصال باشه و معشوق اجازه ورود بهش نده خیلی میسوزه...


دعا کنید ی تجربش نکنه...


 


 


من تمام عاشقانه هایم را


در تو خلاصه کرده ام


حسین...