رسانه
رسانه

فیش‌نگار



عد در نشستن

درخواست حذف اطلاعات

جایگاه نمایندگان، پس از ارائه اعتبارنامه نمایندگان به مجلس به حکم قرعه تعیین مى‏ شود و در دفتر مخصوص ثبت خواهد شد. قرعه‏ کشى هر سال تجدید مى‏ شود. نمایندگانى که در قرعه قبل در قسمت جلو مجلس بوده‏ اند به حکم قرعه در قسمت دوم مجلس استقرار خواهند یافت. |link|




خوبی وبلاگ نویسی از دید شما ؟

درخواست حذف اطلاعات
https://lh3.googleusercontent.com/-2dpxwcf8uva/w86tlpdwh_i/aaaaaaaabdo/mxov7-z1mc46oep71tjvabffw8bwfxazgcl0bgayycw/h305/2018-10-22.png


برای یتی به یک سازمان تی رفته بودم و لازم بود فرم ورود را امضا کنم و کارت بگذارم. حراست آن جا با دیدن اسم و فامیل من گفت: «شما زهرا اچ بی هستید؟» به شدت جا خوردم. فکر اگر تکذیب کنم، کنجکاوی این که از کجا فهمیده را از دست می دهم و اگر تائید کنم ممکن است در دفعات بعدی برایم سخت شود. چون لازم بود باز هم آن جا مراجعه کنم. این شد که تکذیب و پرسیدم: «این زهرا اچ.بی کی هست؟» نگهبان گفت: «اگر نمی شناسید که هیچی.» کنجکاوی من هم بی پاسخ ماند. در تمام ۱۳ باری که آن جا رفتم، دلم می خواست بپرسم چرا این سوال را پرسید ولی نه فرصتش پیش آمد (چون همکارم با من بود) و نه رویم می شد. هیچ آن قدر سریع مرا نشناخته بود. |link|





بدون تاریخ تفکر هرگز نمی توانیم نظریه تمدنی بدهیم

درخواست حذف اطلاعات

عده ای که بسیار کم از گذشته می دانند، و حداکثر چند کتاب کلی از دوره هایی از تاریخ مطالعه کرده اند، از همین کتابهای چاپی عمومی، بیش از هر چیز به زمان حال می شند و می کوشند با معلوماتی که جسته و گریخته دارند، چاره دردهای معاصر را ند و از دین و تشیع و تاریخ آنها، روایتی بسازند که بکار این اصلاح گری آنها بیاید. گاه با ادعای دینداری، یا ایرانی گری، یا در پیش گرفتن روش های چپ گرایانه، مردم را جذب می کنند و خشنودند که کاری کرده اند و کم کم خود هم به اشتباه می افتند که راه درستی می روند.

در بهترین صورت، آنان تلاشگرانی هستند که می کوشند، با تأمل در قرآن و سنت، و عقل [که این عقل چیزی جز معلومات عمومی نیست که طی تربیت آنها در مدرسه و بدستشان آمده] را ارهایی برای مسائل روز جامعه بدهند. آنها خود فرزند زمان خویش هستند، تربیت شده یک مقطع تاریخی مشخص، با شعارهای خاص، ارزشهای خاص، و افکار معین که به هر حال طی دوره تعلیم و تربیت فرا گرفته اند، اما تقریبا از متون قدیم چیزی نمی خوانند و فرصت نمی کنند اثری از متون اخلاقی و فلسفی و دینی کهن را ورق بزنند. آنها را به گونه که امروز می خواهند می شناسند.

این افراد، از تاریخ شه ای که حتی در دوره پهلوی اول و دوم گذشته، کمتر آگاهند، مگر روایت خاصی را که در مطالعات عمومی فراگرفته اند، اما حقیقتا از هزاران کتاب و شه و فکری که در گوشه و کنار مملکت بوده، و در ساختن دوره آنها موثر بوده، کمتر خبر دارند.

اگر اندکی عقب تر برویم، از مشروطه، یک روایت خاص می دانند، و از فرهنگ دوره قاجاری بسیار کم. اساسا مگر از دوره قاجاری چه اندازه متن منتشر شده که اینها خوانده باشند و بدانند که ما در ای بزرگ، در دوره قاجاری چه افکاری را پشت سر گذاشتیم. برای اینها، هنوز هم شکل گیری جریانی مثل ب ه نامفهوم است و ریشه های فکری آن نامشخص. با چند جمله و قضاوت کلی در باره اینها، مساله را در ذهن خود حل می کنند. دوره قاجاری، دوران گذار ماست، و اسناد و مدارک آن نه در چند کتاب چاپی در صدها هزار برگ سند است که همچنان در کتابخانه ملی یا مرکز اسناد وزارت خارجه خاک می خورد.


یک دوره بحران و فترت در تاریخ ایران به نام دوره افشاری و زند هست، که صدها مسأله ناگفته از لحاظ شگی دارد. جریانهای خاصی که آن دوره شکل گرفت. سرنوشت اخباری گری در این دوره، سرنوشت فلسفه، سرنوشت علم. آنچه میراثش به دوره قاجاری رسید و ما غالبا به دلیل عدم آشنایی با متون این دوره، آثار مخطوط و مسائل دیگر از آنها بی خبریم. مهم ترین تحول در فکر شیعه، مقدمه ظهور جریانهای انحرافی بعدی شد، از این دوره است. حتی یک تحقیق درست در این زمینه نیست.

وقتی شریعتی به صفویه پرداخت، و بیش از پانصد صفحه، ناسزار نثار آن دوره کرد، تقریبا می شود گفت، جز حرف های عامیانه، هیچ چیز از صفویه نمی دانست. بعید است حتی کتاب شاه عباس نصر الله فلسفی را خوانده بود. او تصورات واهی خود را از فکر مجلسی و دیگران، به عنوان صفوی شناسی عرضه کرد. اتفاقا او مصداق یک مصلح کلی است که خبری از تاریخ شه در آن دوره جز ابعاد بسیار اندک ندارد. می توان یقین داشت که حتی برای یک بار عالم آرای عباسی که مهم ترین تاریخ این دوره است نخوانده بود. البته آدم با هوشی بود و نثر شگرفی داشت. تاریخ فرهنگ صفوی در شعر فارسی است که اینها حتی یک تذکره نصرآبا را یک دوره نخوانده اند، چه رسد به خواندن خلاصة الاشعار یا اثر هشت جلدی عرفات العاشقین و صدها دیوان و تذدکره دیگر.

به همین ترتیب، مصلح کل های ما، از تاریخ ایران طی نهصد سال از ورود به این سرزمین تا دوره صفوی، خبری ندارند. اندک و بسیار اندک هستند انی که بدانند سلجوقیان، مثلا پیش از خوارزمشاهیان بودند. درباره مغول حرفهایی شنیده اند، اما از این که طی سیصد سال پس از مغول که چطور این فرهنگ ایرانی شکل گرفت، بی خبرند. هجومی از مغول شنیده اند، اما این که دوره ایلخانی چه تأثیری بر فرهنگ ما داشت را نمی دانند.

معنای این حرف این نیست که مثلا بنده از این دوره ها مطلع هستم. بحث این است که اگر ی می خواهد فکر امروز را بشناسد، و بر اساس گذشته، در باره حال نظر دهد، بی جهت نباید به مخش فشار بیاورد و با کلیاتی که از دین و فلسفه می داند، رهنمود بدهد. جزء جزء این تاریخ شه، در میان تمامی لایه های جامعه ما حضور دارد. همین طور که صدها لغت مغولی در زبان فارسی رسوخ کرده، در افکار و شه ها و احساسات ما هم، افکار دوره ایلخانی نفوذ کرده است. اینها گاهی چیزهایی را به تشیع و ایران نسبت می دهند، که هیچ نشانی از آنها در تاریخ شیعه و ایران نیست، اما چنان نظر می دهند که گویی از عمق آن آگاهند.

ما چند کتاب در باره ف رازی این دانشمند برجسته ایرانی داریم که آثارش عمیق ترین تأثیرات را بر تاریخ کلام در میان داشته است؟ ما تا قبل از کربن چه قدر ملاصدرا را می شناختیم، ی که دست کم سیصد سال است فکر ما را جهت می دهد؟ به دوره قاجار برگردیم. ما تا پیش از کتاب الگار، چه قدر از نحله های فکری متنوع دوره قاجار خبر داشتیم که تازه آن کتاب هم سطحی بود؟ ما بعد از عبدالهادی حائری چند کتاب در باره تاریخ تفکر در دروه قاجار نوشتیم؟

حقیقت این است که بدون دانستن تاریخ تفکر و شه در ایران، بدون آشنایی با متون دقیق هر دوره از ادوار تاریخ ایران، علم کلام، تصوف، فلسفه، حدیث، تفسیر و ... نمی توان مدعی آشنایی با دین بود. این که ی قرآن را به روز ترجمه کند و از آن هم معلوماتی که در تفاسیر قدیم هست، فاصله داشته باشد، اصلا نمی تواند مدعی باشد که قرآن شناس و مترجم خوبی است. این برداشت های خود اوست نه آنچه که قرآن بیان کرده است. ف رازی، یکی از مهم ترین و موثر ترین افراد در تاریخ تفکر ایرانی است. همین طور غزالی. نشناختن درست آن افکار، نشناختن فکر ایرانی، اصلاح گری را به روشی سست برای تغییرات دلبخواهی افراد تبدیل می کند و باز تجربه ای بی فایده بر تجربه های گذشته می افزاید.

در باره تاریخ تفکر در ایران، متاسفانه به رساله های ی هم غالبا نمی شود اطمینان کرد. بیشتر آنها سبک و اساسا، بدون خواندن متون اصلی و بیش از هرچیز حدسها و گمانها به ظاهر زیبا، اما بی محتواست. عمده دلیل بی محتوایی هم به دلیل نخواندن درست متون کهن و انتخاب چند متن عمومی و عادی است.




کشتزار بانو ⛔

درخواست حذف اطلاعات

طرف شوهر؛ دوس پسر؛ دوست اجتماعی و… همه رو باهم داره بعد به دخترای مذهبی میگه کشتزار ، بابا تو خودت مزرعه ی هویجی!


در فضای نخبگانی توییتر ناسزاهای رایجی وجود دارد که دو طیف عرازشه!! و برعنداز!! به هم می دهند. یکی از این کلمات ناسزا «کشتزار بانو» است که برعندازها به ارازشه می دهند. توییتی که هم اکنون ملاحظه کردید، پاسخ یک عرزشی به این ناسزاست. توجه: ادبیات و نگارش مخصوص توییتر است.




پینترست

درخواست حذف اطلاعات
یه سایت ع هست به اسم پینترست. وقتی عضوش میشی همینجوری هی ع برات میفرسته... بیشتر هم تصاویر نامناسب و عامه پسند!(در اینجا منظور از عامه افرادی هستند که بدون هدف خاصی به نت مراجعه می کنند) ... این سایت به شما این امکان را می دهد تا ع های مورد علاقه خود را دسته بندی و همان جا نگهداری کنید. بعد که فولدر بندی می کنی از شر تصاویر پیشنهادی پینترست برای عامه پسندها خلاص می شوی و بر اساس علاقمندی های ما و فولدرهایی که ایجاد کرده ایم ع جدید پیشنهاد میدهد. |ادامه مطلب را طبق پست های بازتاب نفس صبحدمان شما بنویسید |



پل رضایت

درخواست حذف اطلاعات

«بسیاری از من می پرسند، چرا همان جا نماندم؟! آن جا بسیاری به من گفتند، خوش به ح که برمی گردی! این چه رازی است که نانِ غرب، هوای شرق را می کنند و نانِ شرق، هوای غرب را؟! رضایت از حضور را، رهایی را، و لذّت بردن از نفسی که می آید و می رود. کدام دست و تبر، در کجای جهان از بُن برچیده است؟ شگفتا از آدمی که وقتی می ماند، سودایِ رفتن دارد و وقتی می رود، سودای بازگشت... پلِ رضایت در کجای جهان ش ته است که هیچ به روزگارِ خود دل خوش نیست؟»




تاثیر معماری روی ما

درخواست حذف اطلاعات

برخلاف تصورم اگر آشپزخونه اپن بود خیلی بهتر بود چون اینطوری خیلی وقتا از خانواده دورم،در حالی که مهمون سالی دو سه بار میاد و میشه با پارتیشن حلش کرد. |نظر یکی از دوستان درباره خانه جدید|




منم بازرس واقعی نیستم

درخواست حذف اطلاعات

فردی به مراجعه کرده بود. در حین معاینه، یک نفر بازرس از راه میرسه و از میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد. بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میذاره و میگه: من واقعی نیستم! شما این پول رو بگیر بی خیال شو!


بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه. مریض یقه ی بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه. بازرس میگه من بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از قل شکایت کنی!


مریض لبخند تلخی میزنه و میگه: اتفاقأ من هم مریض نیستم اومدم که چند روز استراحت استعلاجی بگیرم برای مرخصی محل کارم!




قدمی با تاریخ قرآن|عیدتان مبارک

درخواست حذف اطلاعات

بعد از رحلت رسول اکرم، حضرت علی بن طالب در منزل خود نشست و در مدت شش ماه، قرآن کریم رابه ترتیب نزول تاءلیف نمود و همه رادر یک مصحف گرد آورد و به مردم ارائه داد ولی آنان نپذیرفتند. لیکن حضرت قرآن آنان را پذیرفت و هیچگونه اعتراضی یا مخالفتی حتی در زمان خلافت خود با آن نکرد.


ان دیگر بعد از ایشان نیز آن را قبول داشته و از آن نقل می د و به آیات آن استناد می نمودند، حتی به خواص اصحاب خود هم چیزی نفرموده اند، بلکه به پیروان خود دستور داده اند که از قرائت مردم متابعت کنند.




افراط در این امور سبب غفلت است

درخواست حذف اطلاعات
اشتباه است که ما خیال کنیم که در آ ت خوردن یعنی چه، نوشیدن یعنی چه، اینها حیوانیت است! اینها در دنیا از آن جهت حیوانیت شمرده می شود که تندروی و افراط در این امور سبب غفلت از خدا و نرسیدن به هر کمال انسانی می شود. و لهذا در دنیا هم افرادی وقتی که به آن نهایت درجه کمال برسند، برای آنها لذتهای دنیایی همان ح ی را دارد که اهل بهشت در آ ت دارند:

پیغمبر برای اینکه خود را لحظه ای از آن عالم منصرف کند، پی د ی به زانوی عایشه میزند و می گوید: کَلِّمینی یا حُمَیْرا کمی حرف بزن که من بتوانم به این طرف توجه پیدا کنم.|link|





من زنده ام شما چی؟

درخواست حذف اطلاعات

ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق

ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق


تنها تنها مسافریم از دنیا

یعنی همه در گروه مرگیم رفیق




ما رو بد عادت کردین

درخواست حذف اطلاعات
کتاب مسئله حجاب بخش پنجم با عنوان «حجاب ی» به طور کاملا تخصصی بحث احکام حجاب را مطرح کرده و گام به گام مراحل است اج احکام متنوع مربوط به حجاب را بیان می کند. |link|



هویت ایرانی در کشاکش مرزمندی و بی مرزی

درخواست حذف اطلاعات

آنجا که لحظه تقسیم زمین میان فرزندان فریدون است و در آن لحظه، غرب و شرق به سلم و تور واگذار شده و سرزمین میانی یعنی ایران به عنوان پایتخت این سه قلمرو، به فرزند برگزیده یعنی «ایرج» س می شود. پس ایده ایران نخست ایده وحدت این تقسیم است و دوم ایده قلمروی میانی و میانجی میان خاور و باختر. پس از مسیر ایران است که شرق و غرب می توانند به صلح برسند و مساله ایران همزمان یک «مساله ملی» و «مساله جهانی» است. |link|




در شهرداری تهران چه میگذرد

درخواست حذف اطلاعات
در انتخابات شورای شهر پنجم لیست 30 نفره شورایعالی اصلاحات رای آورد. علی رغم اذعان همگان به اینکه محسن هاشمی بهترین گزینه برای شهرداری تهران است اما شورای شهر را شهردار کرد. در ساحل جمنا بیمار شد. باز هم شورای 30 نفره کوتاه نیامد و یک بازنشسته را شهردار کرد: آقای افشانی. |link|


افشانی که به خاطر بازنشته بودن کنار رفت باز شورا کوتاه نیامد و حناچی را برگزید. گزینه ای که از نظر مدیریت و تجریه و غیره قابل مقایسه با محسن هاشمی نیست. رمز: اگر محسن هاشمی شهردار شود باید عضو علی البدل که در انتخابات شورای شهر نفر 31 شده است وارد شورا شود و همه ی مقاومت ها برای این است. نفر 31 یک اصولگرای معتدل است؛ مهدی چمران.



ی که واقعی تر از همه دوستم داشت

درخواست حذف اطلاعات

خدا را شکر بیشتر دوستان بیانی حس خوبی نسبت به من دارند و بعضی هم از سر لطف مرا دوست دارند. در این میان بعضی از آنها این مطلب را ابراز د و حس ناب خود را منتقل، از میان آنها احساس دوستت دارم های میرزای مردد از روی درک دچار و از ته قلب است. خوبی جناب عکاس میرزا؟؟؟ پ.ن: ارکیده ی بیان! شما هم اینقدر دکمه های پنل رو دست دست نکن. اب میشه ها!! دوستان خوبم! کاری نکنید که بروید جزو دسته ای که فردا از آنها خواهم نوشت.




از چشم افتادگان

درخواست حذف اطلاعات

به من حق بدهید دلخور بشوم از انی که با وبلاگ خود بدرفتاری می کنند و همه مشکلات و تقصیرات و عقب ماندگی خود را گردن آن می اندازند و به وبلاگ بدو بیراه می گویند. بعد که برمیگردند توقع نداشته باشند رفتار من نوعی با آنها تغییر نکند. من دیگر حس خوبی ندارم که بروم روی چنین دیوارهایی یادگاری بنویسم که هر لحظه بیم فرو ریختنش هست. البته فکر می کنم کم کم احساسم نسبت بهشون عادی بشه و اعتماد کنم باز.


راستی من فیشهای آماده ام تمام شده و کارم شده از تولید به مصرف به خاطر همین فیش تراشی! بیشترین وقتم رو میگیره و چند وقتی هست متاسفانه نمیرسم پست های زیادی رو بخونم و کامنت بدم. این خادم رو به بزرگواری خودتون ببخشایید.

♦ اونایی که توی پست قبلی نظر ندادن یعنی به تیترش اعتراض داشتن؟




تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

درخواست حذف اطلاعات

مسلمانِ عصر جدید معصیتِ جدید دارد.

مسلمانِ عصر جدید نفاق ندارد، پیچیدگی دارد، یک پیچیدگیِ درک نشده.


او مدام در حال توبه است، یک توبه ی رقیق، یک توبه ی پذیرفته نشده.

مسلمان عصر جدید یک مومنِ دائم المعصیه است. او بر خلاف گذشتگان با معصیت خود کنار آمده است.

نه اینکه قبح معصیت برای او ریخته شده باشد، نه!

او فقط جبر ارتکاب را پذیرفته است.


او مدام درصدد فرار از زندان بدن است در حالیکه میداند این تلاش محتوم به ش ت است.

مسلمان عصر جدید انسانِ پشیمانی، لذت و معنویت است.


او به معنای واقعی کلمه انسانِ رجا است. او رجای افراطی دارد چرا که قافیه ی خوف را مدتهاست که باخته.

لذت برای مسلمان عصر جدید چندین برابر است او لذت جسمیِ ارتکاب عمل و لذت روانیِ طغیان را توامان می برد. اما اهل استغفار نیز هست. استغفار بدون عمل. این استغفار بدون عمل به او احساس رضایت می دهد.


او دورِ باطلِ لذتِ جسمیِ گناه و لذتِ روانیِ استغفار را دوست دارد.

او برای خود یک لذت جدید خلق کرده است. و به همان میزان، یک دردِ جدید. تلفیقِ پشیمانی و استیصال، دردِ جدید است.


مسلمان عصر جدید لذت جدید و درد جدید دارد. لذت او، درد او و درد او، در لذت اوست.

مسلمان عصر جدید اهل معصیت در خلوت است. او ذهنی باز دارد. می خواهد شناخته نشود و در عوض خود همه چیز را در پیچیدگی ببیند. اما شناخته می شود. او همیشه برای عده ای کارت هایش پیداست. او همیشه برای عده ای کاملا رسواست. اما از مورد قضاوت قرار گرفتن می ترسد.


مسلمان عصر جدید مسندنشینانِ معصیت کار را دوست ندارد. اما به آنها حق می دهد. با آنها همزادپنداری می کند چراکه دامان خود را نیز آلوده می بیند. او می فهمد که معصیتِ آنها برآیند معصیت اوست. لذا در عینِ شکایت، بی تفاوت است.


مسلمان عصر جدید یک سلوک پنهان دارد. یک سلوک در رنج. یک سلوک درک نشده . هیچ یک مومن عصر جدید را درک نمی کند. او تنهایی را با اشک سپری می کند. هیچ اورا نمی فهمد. چون هیچ اعتراف نمی کند. اما او در نهایت علیه معصیت جدید، معصیت خواهد کرد. او در نهایت یا با مسلمانیِ خود خداحافظی می کند و یا خود علیه خود طغیان می کند. حد وسط ندارد.


تنها حد وسط مرگ اوست.


بازنشر از:


http://lucy-may.blog.ir/post/3857




قفل، قلف و مبتلا را مفتلا گفتن خوش است

درخواست حذف اطلاعات

ای نامِ تو کُفرِ تکلّم هایِ خاموشی

ای ژرف تر هُشیاریِ بعد از همآغوشی!


در عشق، گاهی چاره ای غیر از خیانت نیست؛

گاهی اگر سودابه هم باشی، سیاووشی...


یک عمر جادو کرد و جنبل، آ ش دیدیم

بیرون نیامد از کلاهِ شعر، گوشی


این شیرِ بی یال و دُم و اِشکم ، خودش مانده ست

در دام ها، چشم انتظارِ مُعجزِ موشی


دیوانه ام کرده ست این دلتنگیِ کافر

خوب است مُردن، لذّتی دارد فراموشی...


مانده از آتشِ خورشید ، اجاقی کهنه
آسمان چیست؟ همان سقفِ اتاقی کهنه

خبرِ تازه نداریم و زمین می چرخد
دورِ خود ، بی نوسان، طبقِ سیاقی کهنه ...

من پر از شوق گناهم، پرم از شک و
و شبیه است جهنم؛ به چماقی کهنه

این قدَر سر به سرِ دل منه، ای لحظه ی وصل!
دلِ من نیست، مگر طاقتِ طاقی کهنه

مثل افسانه ی مهتاب و پلنگیم انگار
بین ما نیز فتاده ست طلاقی کهنه

به تو نزدیک ترم، از رگِ گردن امشب
با تو دارد دلم، ای مرگ! وِفاقی کهنه

چه بگویم؟ تو چه می فهمی از دلتنگی؟
که دلت را نفشرده ست فراقی کهنه ...

گُناهی مُستحب تر نیست از دیدار ِ پنهانت
اگر بگذارد این زیبایی کافر/ مُسلمانت

من از سجّاده ها و جاده ها، بسیار می ترسم
بخوان یک سوره از گمراهی ِ گیسوی حیرانت

ببین! کاهن شدم، کولی وَش و آواره، تا خطّی
بخوانم،یا مگر خطّی شوم در وهم ِ فنجانت

دوباره پرچم ِ سرخ ِ دلم در باد می د
دوباره هق هقی گُم، در فراموشای ِ تهرانت ...

رهایی، قصّه بود، ای ماهیِ تُنگِ بلورِ شب!
مبادا در فریبِ تُنگِ دریا گُم شود جانت




جرعه ای از جسم خود، در جام ِ جان ِ من بریز
بیکران ِ خویش را، در بازوان ِ من بریز

تلخ و تاریک است بی تو استخوان هایِ تنم
زان مَی ِ روشن، کمی در استکان ِ من بریز

بس کن این زیباییِ بیهوده و بی عشق را
قدری اندوهِ زلیخا، در نهان ِ من بریز

خسته ام از این قوافی، این غزل ها، این س
یک دو عشوه طرح ِ نو ، در داستان ِ من بریز

ای زبانِ سرخ ! کو آن جرأتِ سقراطی ات ؟
جرعه یی دیوانگی در شوکرانِ من بریز

جفت شش، همبازیِ تردیدم؛ ای آس ِیقین !
تاسِ آ را تو بر نطع ِ زبان ِ من بریز ...


دُچارِ روز و شبم من ، اسیرِ باران و بادم
از آن چه خواندم،دریغا !، نمانده چیزی به یادم

گرسنگی، دینِ من شد، برهنگی؛ پوستین ام
مرا مترسان ز دوزخ، که نااُمید از معادم

نه! در بهشت و جهنم، برایِ من نیست جایی
که بوده تردید و پرسش، یقینم و اعتقادم

به هر چه در، هر چه دیوار، سری زدم، تا نمیرم
ولی دعایِ من این بود ، که کاش هرگز نزادم!

چه یاوۀ پرشکوهی ؛ که زُبدۀ کائناتم !!
مخوان اساطیر و تاریخ ، که خسته از عاد و مادَم

کُجاست لطفِ زلیخا؟ برادران، گرگِ هارند
کجا شبیه ام به یوسف، که دفنِ چاهِ شغادم؟

شبیهِ یک زخمِ ناسور، تبسمی لب گشودم
ولی چه گویم؟ دریغا! تو فکر کردی که شادم ...


پُر می کنی جایِ مرا با دیگران، بی من
بیهوده می گویم : کمی دیگر بمان بی من !

تو شوخی ات گل می کند؛ با گریه می گویی
روزی ز حرکت باز می مانَد زمان بی من

توفیرِ چندانی ندارد این که می چرخد
دورِ که ؟ یا تا کی؟ زمین و آسمان بی من

در جاده جز بارانِ تنهایی رفیقی نیست
گاهی که می پرسی : مگر این کاروان بی من ...؟

سهم من از وهمِ ازل، شاید غزل باشد
حالا چه فرقی می کند این که جهان بی من ...

گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست
اتفاق است و می افتد ، دل که سنگ و چوب نیست

با چنین شوق تماشای من و زیبایی ات
صبر ممکن هم اگر باشد ، دگر مطلوب نیست

کفر عشق آمیز ، عبرت آموزم شده است
گر چه در چشم شما جز بنده ای مغضوب نیست

از شب یلدای انکار و مصیبت خسته ام
من ا نیستم ، دل حضرت ایوب نیست

نیست مولانا ، جهان از شمس تبریزی پر است
تشنه جانی کو؟ و گرنه قحطی محبوب نیست

قفل ، قلف و مبتلا را مفتلا گفتن خوش است
گر چه هر عاشق ، که دست افشان شود زرکوب نیست

آسمانی یا زمینی ، کاش عاشق می شدیم
گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست


آمدم سوی تو هر بار ولی بیهوده
از تو؛ نه! ، از من، اصرار ...، ولی بیهوده

تا فراموش کنم برخی از اندوهِ تو را
شد دلم، کوچه و بازار ، ولی بیهوده

لرزشی نیست دگر در دل و دستانم ، آه !
آمده لحظه ی دیدار، ولی بیهوده ....

باز دلتنگیِ تو، نان و م شده است
هفتمین بوسه ی انکار ...، ولی بیهوده

گوش کن، می شنوی؟ سوتِ قطارِ عدم است

دوستت دارم بسیار، ولی بیهوده...


دو چشم ِ تو؛ دو قدح از های ِ مگو
دو مُصحف از شَطَحاتِ اب های ِ مگو ؟

نهفته مثل طلسمی به قه یِ کلمات
ترانه یِ تنِ تو در کتاب های ِ مگو

بگو چگونه نگریم ؟ که می وزد هر شب
نسیم ِ خنده ات از باغ ِ خواب هایِ مگو

هنوز غایب ِ مُفرد ، هنوز دلتنگم
هنوز تشنه ترین ِ خطاب هایِ مگو

دچارِ پرسش ِ بی پاسخ ِ عدم شده ام
یکی دو بوسه ؛ مگر این جواب های ِ مگو ...

چه قدر نیستم ات! ای بهشتِ خاموشی !
کجاست آ ِ این اضطراب های ِ مگو؟


این چنین گیج و شتابنده و پی در پی
می دوند از پی هم ، عقربه ها تا کی؟

چه قدَر کوچ کنم؛ جسم به جسم، آ ؟
چه قدَر آتن و قونیه و بلخ و ری ؟

یا که پنهان بشوم پشتِ ضمایر، باز؟
قه بر تن کنم از من ، تو، شما، ما ، وی

خسته از شعرم و آزرده تر از آنم
که کنم قافیه ، نی را پس از این با مَی

آن شبانم که ز هوهوی تو دلتنگم
گِرهی هم نگشود از دلم این هی هی

وَه! چه جان کندنِ تلخی ست؛ فراموشی
رفته از خاطر من، نام تو حتی ، ای...!




حالا که خداوند چنین داد و چنان ات
خیرات بوسه ای از کُنجِ دهان ات

با عشقِ مَجازی، دلِ ما، کهنه­ رفیق است
جز جسمِ تو ، کو پنجره ای باز به جان ات؟

ما دیر رسیدیم و تغزّل نتوانیم
از زلفِ کمندِ تو و ابرویِ کمان ات

ما خسته ی راهیم و تو شیخِ خَرَقانی
ایمان که نداریم! چه شد وعده ی نان ات؟

اصلاً دلمان هیچ! ، فقیرانِ غریبیم
محتاجِ زکاتیم، ز مایِ لبان ات

زیباییِ تو - چون غمِ ما - گرچه یگانه ست
دیدیم فراوان، همه جا، با دگران ات ...









حال فروغ خوب است

درخواست حذف اطلاعات

نکته آ هم این که آن جایی که به مسائل دل و عواطف و اینها می پردازید، حد نگه دارید؛ یعنی آن ح و حجاب را حفظ کنید. این را بدانید شعری که آن وقت فروغ فرخزاد می گفت، در دنیای روشنفکری آن زمان هم ی قبول نداشت.

خب، ما با اینها مواجه بودیم، روبه رو بودیم؛ همین هایی که شب توی قهوه خانه ها و کافه های تهران می نشستند و عرق خوری می د و آنها را از مستی روی دوش می کشیدند می بردندشان خانه، چون نمی توانستند بروند همان ها هم معتقد نبودند که شعر باز و مثل بعضی از شعرهای فروغ فرخزاد باید گفته شود.

این در حالی بود که زمانه، زمانه واقعیات تلخ و زشت و مستهجنی بود که حالا گوشه ای از آن هم در شعر بعضی از شعرای آن روز خودش را نشان داده بود. من اسمی از بعضی شعرای زن دیگر نمی آورم؛ چون فروغ فرخزاد اولاً مُرد، ثانیاً به اعتقاد من عاقبت به خیر هم شد. بعضی های دیگر نه، عاقبت به خیر نشدند و نخواهند شد؛ لذا به آنها اشاره ای نمی کنم و از آنها اسم نمی آورم.

غرض این است که دخترهای جوان تصور نکنند که حالا اگر چنانچه بخواهند برای دلشان، برای عواطفشان، برای حسشان یک شعری بگویند، پس دیگر بروند تا آن ته ته؛ نه، بالا ه خوب است که آدم یک حدّی را نگه دارد. |link|


پی نوشت: کیا ب چک د ببینند چند بار بیدار میشن؟




تفاوت گفتگو با بحث و مجادله

درخواست حذف اطلاعات

یک. در گفتگوی واقعی به دنبال راه حل ها هستیم، اما در بحث، به دنبال به رخ کشیدن خود هستیم.

دو. در گفتگوی واقعی، در پی یافتن پاسخ هایمان هستیم، اما در بحث فقط جواب طرف مقابل را می دهیم و بس.

سه. گفتگو، یک بازی برد برد است که طرفین، پس از پایان آن، احساس رضایت دارند اما در بحث، همیشه یک نفر خود را ش ت خورده می بیند چرا که هدف برنده شدن و غلبه بوده است.

چهار. در گفتگو، اصل بر برابری و احترام متقابل است اما در بحث، روی تفاوت ها و امتیازها نسبت به دیگری تکیه می شود.

پنج. هدف از گفتگو، یافتن امکان ها و چشم اندازهاست اما هدف از بحث، دفاع از موقعیت خودمان است.

© حقوق معنوی وبگاه【بیان عیان】محفوظ است. کپی برداری بدون درج منبع و نقل ِ ناقص و ناقض!، خلاف اخلاق و قابل پیگرد قانونی است. bayan-ayan.blog.ir