رسانه
رسانه

تهویه شماره 17



روانی کدام است؟

درخواست حذف اطلاعات

حالا فارغ از پست قبلی اون دختره که رفته سیرجان غده تولید اسپرم داشته در حد کپسول گاز..

من دو سال یگانه عشقی داشتم همش شیش هفت ساعت تا درب منزلشان راه بود یه بار نرفتم ببینمش این الکی از تهران کوبیده رفته تا سیرجان..

البته با توجه به پست قبل این مسئله کاملا به اخلاق گندم مربوطه..چون گوشیم جمع که حتی پروفایل طرف نبینم و حالا هم که قراره بیاد یه در فاصله دو سه ساعتیم قراره فرار کنم برم یه شهر دیگه با حداقل هشت ساعت فاصله زمانی!

خلاصه هاپویی پاچه گیر و هاپو اخلاق در پوستین آهو داره واستون می نویسه..




تف بهت مملکت

درخواست حذف اطلاعات

مشکل اینه که میری وبلاگ هر کی رو بخونی که دلت وا شه بعد دو دقیقه خوندن متوجه میشی اون از خودت بدبخت تره :|||

همه تباه تباه تباه!

یا بی پولن..یا ش ت عشقی خوردن..یا دارن فراق میکشن..یکی هم که این وسط سرما خورده داره !


خلاصه خیلی پووووووف




حالا بعدا میام توضیح میدم..الان حوصله ندارم!

درخواست حذف اطلاعات

فقط یه کلام..به خواهرم تقلب یاد دادم!




(شاعر می شود)

درخواست حذف اطلاعات

تا حالا وقتی در سرمای دی ماه بیرون ول گشتین پشت رانتان از سرما منجمد شده؟

حس دلچسب چسباندن ران منجمد به بخاری هزار بار تقدیم شما باد ای مخاطبان جان




هشتگ اکتشافات

درخواست حذف اطلاعات

دقت کردین شوهر خواهر و خواهر شوهر دو فرد متفاوتن?


من الان متوجه شدم  -__-




مرثیه ای برای این نازک اندامان ریزنده

درخواست حذف اطلاعات

موهام  افسرده شده اند. در هجوم این افکار  یا ریشه رها کرده جان بی رمغشان به دست باد می دهند یا رنگ عوض کرده و دیگر آنی که بودند نیستند.

دستمال روی چشم های دلم می بندم که نبیند و دست در گوشش می گیرم که حرفشان را نشنود. 

دلم کودک است. 

فارغ از هوای گرفته ی ذهن  هنوز آسمانش رنگ کودکی دارد.

می خندد و شاد است. گاه افسار "من" در دست گرفته سمت خنده ی بی دلیل و شادی ک نه سوقش می دهد..دلم شاد است.

بی فکر به هوای گرفته ی این ذهن عاقبت ش این دل هنوز شاد است و برای من همین کافی ست.

اما دلم برای موهایم می سوزد..

بیچاره ها همسایه ذهن اند و هوا خواه ش. حرف ذهن در گوششان رفته و در هوای گرفته ش دانه به دانه می میرند.

بیچاره موهایم..






فوتبال دیدن بلاگر محترم تهویه هیفده

درخواست حذف اطلاعات

"دقیقه اول"

تف د ریت

تف د ریت

تف د ریت

تف د ریت

.

.

.

تف د ریت 

تف د ریت..

"دقیقه هفتاد و سه"

تعویض طارمی..

افیییییییییییییییش




اکنون چگونه ای فلور؟

درخواست حذف اطلاعات

وحشتناک ترین حقیقت زندگی الان من اینه که دیگه اون آدم سابق نیستم. برون گرا بودم و آرام..الان درون گرا شدم و عصبی. قبلا سخت اعتماد می و الان اصلا اعتماد نمی کنم.

عمدا دارم همه ی آدم های نزدیکم از زندگیم حذف میکنم. نه از سر بی اعتمادی..از سر ول . می ترسم دوست داشته باشم و ول کنه..دوست داشته باشم و بمیره. 

جز زمانی که تو اتاقمم ح ت عی دارم. زود عصبی میشم و عجیب پرخاشگر شدم. وقت بیرون رفتن و رانندگی که وسواس رفتاری دارم. نمی تونم تحمل کنم ی اشتباه رفتار کنه. نمی تونم بگذرم.

دور خودم یه دایره قرمز کشیدم. یه دایره که ی حق نداره پاش داخلش بذاره. 





اولتیماتوم

درخواست حذف اطلاعات

مامانم اندک مبلغی جمع کرده می خواد ماشین ب ه. سه هفته ست داره الکی لفتش میده و نمی ه و منم که پسر عزیزش هستم دارم از این ن یدن و و پیادگی آسیب می بینم..!

از اون جایی که امین مادر هستم من،  اندک مبلغش تو حساب منه. عصری تهدید که اگه تا دو هفته آینده ن ی به عنوان هدیه غافل گیر کننده می رم با پولت واسه یگانه پسرت سو ریز طور یه تب لت شیش تومنی می گیرم شادش میکنم. حالا دیگه خود دانی..



از وقتی بابام از سر کار برگشته عجیب دارن دوتایی دیوار و شیپور به دنبال اوتور(!) شخم میزنن :)))




سبز است دوباره؟

درخواست حذف اطلاعات

خاطرات اسکرین شاتی و ع ی چهار سال اخیرم مرور . مثل سگ پشیمونم. حتی فراتر از سگ..

هیچ جز خودم نمی تونست این جوری بدبختم کنه. یه جوونه بودم..جوونه ی یه درخت بزرگ. جای آب اسید ریختم پای خودم. سوختم. ناجور هم سوختم.

الان تقریبا یه جوونه ی سوخته م که چهارتا علف هرز یک ساله با ساقه های نا موزونشان برایش ادای بید مجنون بودن در میارن..

ولی خب، ریشه م سالمه هنوز.

دارم واسه تون اناتر (جمع م ر انتر)




عواقب شاخ بازی برای بلاگر گشنه ی تهویه ی 17

درخواست حذف اطلاعات

عاقو ما دو عدد خواهر داریم که سمت باکلاس بازی دارند میل می کنند. ب یک چیز هایی یده بودن که دسر بیسکویتی دنت می نامیدنشان. گفتند این ها را بعد غذا می خوریم و خیلی هم تاکید د که بعد از غذا هااااا

من هم که جاهل فقط با سر تایید گفتم هاها. از آنجایی که خانواده ما خانواده ای پسر سالار است از دست مادرم جرات نمی کنند وقت یدن این جور چیز های خوش مزه برای من ن ند. 

اندکی قبل از شام بود که از ید برگشتند و رو به من گشنه که روی اپن نشسته بودم با یک لحن کوفتت شه  طور گفتند بیا این هم واسه تو گرفتیم و دنت را دست من دادند. من هم این شی العجاب را وات ایز ایت طور و با استایل شامپانزه ای جستجوگر نگریستم. نفهمیدمش.

باز توضیح در توضیح گفتند که این را بعد غذا باید بخوری حتما...خالی هم باید بخوری.

من هم که دیدم ناجور سمت باکلاسی میل می کنند و عواقب ناجور تری دارد در آینده و این که گشنه هم بودم گفتم باووووشه.

رو یشان را که برگرداند درب دنت را باز کرده با نان لواش آن را بر بدن زده و برایشان زبان در آوردم که برای من یکی شاخ نشوند.

لازم به ذکر است ایشان از تک خوری های بنده در مسافرت های اخیر و این که چه ها خوردم و حتی صدایش را هم در نیاوردم خبر ندارند که این طور بنده را ندید بدید می پندارند !




والا!

درخواست حذف اطلاعات

بابام داشت ورقه امتحانی دانش آموزاش تصیح میکرد یه برگه جلو دستش بود منم کنجکاوانه یه نظر افکندم...عاقا خطش با خط من مو نمیزد...فک کن!

یه نفر دیگه در این شهر خطش به بدی منه..هاهاهاهاهاهاها

ازش پرسیدم این کیه؟

گفت یه دختریه در حد تیر برق!

خلاصه دیدم داره ماجرا بد پیش میره و خطر کراشیدن داره داستان سریعا متواری شدم :||




واقعا سراغ ندارین؟

درخواست حذف اطلاعات

چرا به ی که منفعت طلبانه باهات رفتار میکنه باید احترام گذاشت چون که بزرگتره؟


سگ سراغ ندارین بگم بیاد ادرارش تخلیه کنه رو این مدل احترام؟




آبرو پررررررررررر

درخواست حذف اطلاعات

عصری مامانم میخواست بره بیرون گوشیش خواهرم برده بود کلاس..گفت گوشی تو رو می برم..گفتم ببر!

دقت کنید..

گفتم ببر!

بعد مامانم خودم رفتم بیرون...بی گوشی رفتم و سه چهار ساعت هم بیرون بودم!

عین خیالم هم نبود که گوشی باهام نیست و راه ارتباطی ندارم.

شاد و امان رفتم بیرون و امان تر برگشتم. 

بخش جالبش اینجاست که تا یه ماه قبل اگه نیم ساعت بیرون می رفتم دوتا گوشی دستم بود و یه رب یه رب چکشون می و همش فوبیای نکنه در دسترس نباشم داشتم :)

باجالیه...حالا در فکر این نکته م که چرا آدم باید همیشه خودش اسیر این تکنولوژی کنه و میخوام همین چراغ قوه سیم کارت خور هم خاموش کنم..بی استفاده ست خ ش...فقط همراه اول و ایرانسل پیام میدن اونام دیگه خسته شدم از دستشون...بس که هستن دارن دلم میزنن...از اون گذشته یه روز در میون گم میشه ایشون و همش باید دنبالش بگردم :||||

خلاصه این که حضرت افراط تفریط هستم اینجانب :)))



آقا نگفتم...عصر الکی الکی با پسر پیتزایی رفتیم پیاده روی در زمین های کشاورزی اطراف شهر..بی شعور من در حیاط با شلوار کردی و سوی دید گفت بدو بیا بریم بگردیم...منم یه جفت کفش پام رفتم...میدونم خودم..کلا آدم بی عاری هستم..نمیگم شلوار کردی مناسب بیرون رفتن نیست..زشته و عیبه و اینا...شما بیخیال شو فعلا!

آقا برگشتنی انداختیم تو یه کوچه که خونه یکی از دوستام که بسیار با ایشون رودربایستی دارم...زد از شانس من خودش و مامانش همزمان با ما زدن بیرون :||||

من را با یک شلوار کردی گشاد...سوی ی با کلاه در سر و بند گره زده متصور شوید :|||

خلاصه اندک آبرویی داشتیم که بر باد رفت.

احوال پرسی و بای بای کردیم ده متر دور شدیم پسره گفت میشه اون وس قرمزه که ته کوچه ست کیش کنید بیاد بره تو حیاط؟ 

کیش هم کردیم دیگه..هعیییی

حالا نگرانم یه پیرزنی چیزی ما رو دیده باشه...چهار روز دیگه وسی چیزی از اون کوچه گم شه نشونی ما رو بده بگه وسه رو اون دوتا دیلاق شلوار کردی پوش یدن :|||||

من برم اندکی آب برای رو جمع کنم دیگه...فعلا




نصررررررت؟!

درخواست حذف اطلاعات

این را ببینید و رحمتی بر تربت پاک آن شاعر باحال بفرستید :)))))


این یعنی




برگردیم به عقب؟

درخواست حذف اطلاعات

حقیقتش اینه تهویه قبلی واسه م دوست داشتنی تر بود. این یکی خیلی خالیه!




دخترک عاشق و بلاگر بی دین و ایمون

درخواست حذف اطلاعات

در ایام ماضی به یاد داریم که دخترکی عاشق پیشه وبلاگ ما را می خواند و با وی تعامل کامنتی داشتیم. بنده خدا از لحاظ عقلی اندکی شیرین میزد و فکر می کرد ما که وبلاگ می نویسم از آن جماعت ادیب هستیم و خیلی خفنیم...در سالگرد رلش از ما درخواست بیت شعری کرد که اسم طرف در آن ذکر شده باشد و منحصر به فرد هم سروده شده باشد..ما هم  که از خنده پاچیده بودیم کف وبلاگ فرمودیم به چشم و فی الفور یک دو بیتی که اگر افسار کلماتش را رها می کردی هر کدام سمت یک قصیده دوان می شدند مثلا سرودیم و اسم منحوس عشق دخترک را هم به تدبیری در آن گنج م و به دخترک تحویل دادیم..

بسی عشق کرد از این حرکت خفن و فردایش آمد گفت طرفش خیلی ذوق کرده و از بنده تشکر کرده...ما نیز که از بی سلیقگی و شعر نافهمی این زوج خنگول بسی تعجب کردیم و با یکم تعارف و قابلی نداشت سر و ته قضیه را هم آوردیم.

بعد این رخداد بسیاری ایشان را به خاطر این کوری و نافهمی حاصل از فک کنم عشق و یحتمل هورمون مس ه نمودیم که خداوندگار کارما همان کوری را به مراتب بدتر سر خودمان آورد.

نتیجه اخلاقی: بلاگر جماعت را آدم حساب نکنید

.

.




بعد فصلی نبودن

درخواست حذف اطلاعات

از زمانی که از سر و کله زدن با شما انسان های در گیر دغدغه های پوچ رهایی یافتم به همان سیر سه سال پیش خویش بازگشته و به دلیل دیوانگی روز افزون سمت خودکشی میل می کنم. زین سبب به آغوش گرم وبلاگ خویش بازگشته و سعی میکنم ذهن خویش را به همان لجنی دغدغه ها بیالایم شاید که طولانی تر شود این رشته ی در انتها پوچ عمر.


شین. عمر (فتحه به عین و ره به میم)




درکینگ د دیفرنت بیتون اند یور سلف

درخواست حذف اطلاعات

ب گرسنه م نبود..شام موند تا ساعت ۱۰..ساعت ۱۰ رفتم یه قابلمه الویه با سس فراوان خوردم و از ب تا حالا رو به قبله م.
قشنگ مسموم شده و کل بدنم دررررررد میکنه. یه جور هم داره بارون میزنه که به طوفان نوح ۲ شک ..نمیشه برم درمانگاه.
خلاصه حلال کنید..


بعد نوشت: حین مردن روحم شاد شد!




دختره ی عن شکل :/

درخواست حذف اطلاعات

دیروز دو ساعت ماس کرده تا آ ش به زور مامانم من مریض از بستر برخواستونده و با دادا بردمشون کوه. الان سلفی استوری گذاشته خود عجوزه ش  در حد شخصیت های مثبت و دیزنی ادیت کرده بعد من در حالی که اصلا حواسم نبوده و داشتم با تلفن به خواهرم می فهموندم که تو کوه پفک پیدا نمیشه که واسش ب م و چشمام بسته بوده و دهنم هم حین تکلم شکل دهن ماهی شده با دادا که اون بنده خدا ها هم با اون لباس ها و اون سر و شکل عین گدا هایی کارتون بینوایانن پشت سرشیم.

خودم می بینم میگم حضرت عباسی این منم؟؟؟

لامصب هم خودش ادیت میکنه هم میزنه بقیه رو له میکنه. این یعنی استفاده از دو را ار خود را بهتر از بقیه جلوه دهی..هم خودت بکش بالا هم بکوب تو سر بقیه :|

.

.

بابابزرگم با م رفته دو سه روز روستام نت ندارم..الان دو ساعت میشه دارم اینستا رفرش میکنم که استوریش بیاد بالا و برینم بهش ولی نمیاد..

جمله م هم آماده ست ولی نمیاد :||

میخوام بهش بگم:

 "قربون دختر م برم که همه چیش فانتزیه..استوری رو ببین تو رو خدا..بس که فانتزیه نه خودش خودشه نه ما خودمونیم، جلوه های ویژه ی سیزن جدید زامبی رو بهت دادن داری کار میکنی؟؟"

حالا بخوام یه خط بیشتر در باره ش توضیح بدم این طور میشه که این موجود بعد هفت قلم آرایش  کامل در حد عروس با دوربین ادیت سر خود ع میندازه...بعد اون ع هم ادیت میکنه تا یه شباهت هایی به انسان هموساپینس پیدا کنه :/

عن