رسانه
رسانه

تهویه شماره 17



این داستان: تفریح شبانگاهی

درخواست حذف اطلاعات

آقا ب رفتیم پارک نشینی. لامپ های پارک سوخته بودن و ظلماتی بود در حد بیابون. ما هم که مجبور..به مثال چند دراز کشنده رفتیم دراز بکشیم و چای و تخمه و میوه میل کنیم، بچه ها هم رفتن سرسره بازی.
بعد تناول مقادیر فراوانی خوردنی و رو به پایان بودنشون قصد به رفتن کردیم، آخه دیر وقت بود (یک بامداد) و راه ما هم بسی دور (صد متر). دختر عموم و خواهر کوچیکه م که هم سن هم هستن گفتن نه و دوییدن رفتن سرسره بازی.
سرسره از این تونلی ها بود. اول دختر عموم رفت توش و بعد هم خواهرم. دختر عموم که رسید پایین یه مرد که شبیه حاصل رابطه نامشروع گربه نره و شرک بود گرفتش و دو سه تا چک بهش زد و گفت بی شعور برو گم شو دیگه..
دختر عموی ما هم غرق بهت که یا مولا این دیگه چه عذ بود نازل شد سر من؟؟
یهو همسر گرامی مرده رفت زد تو سرش گفت احمق بی شعور تو دختر خودت نمی شناسی؟ اول چشات وا کن ببین کیه بعد بگیر بزنش :)
آقا ما هم بچه مون زده بودن رفتیم غیرتی بازی مثلا. مرد بدبخت رنگش پریده بود...نمیدونست چی بگه :|
غضبناک گفتیم اوووی مرتیکه مرض داری بچه رو میزنی؟
مرده کپ کرده بود هیچی نمیگفت، زنش در اومد گفت اون تخم جن (دخترش) وقتی خواستیم بریم دویده رفته بالای سرسره، منم اینو (همسرش) فرستادم بهش گفتم برو چارتا چک بزن بهش بیارش..اینم انگار شب کوره اومده بچه شما رو زده..شرمنده و این حرفا
آقا ما پخش زمین شده بودیم از خنده، مرد بیچاره هم شرشر عرق میریخت :)))
ما رضایت داده بودیم مضروب ول کن نبود!
البته لازم به ذکره مضروب از اون بچه فیس فیسو های لوس بود که تا به حال ی اشاره ای به وجود ابرو بالای چشماش نکرده بود :)
میگفت بابام تا حالا دستش به من نخورده این چرا من اینجوری زده..؟؟؟
مرد بیچاره خم شده بود میگفت عمو بیا من بزن دلت خنک شه..این میگفت نه؛ دستای من کوچیکن درد ندارن!
باز ما پخش زمین شده بودیم از خنده.
آ ش عموم مضروب زد زیر بغلش بردش...ما هم دست بر شکم از شدت خنده پشت سرش رفتیم دوباره دراز بکشیم تخمه بش یم و دمی (تا ساعت دو) بخندیم به داستان :))
.
.
نتیجه اخلاقی: خودتون بگیرین بگین مام پند بگیریم :)




سوال سوال کمک

درخواست حذف اطلاعات
خوانندگان گرامی، چیزی در مورد ادامه تحصیل پرستاری و فوق و ی گرفتنش میدونید؟ یه سوال دیگه هم  دارم..امکانش هست بشه هیئت علمی شد؟



تربیت

درخواست حذف اطلاعات

‏چرا تخم سگاتون توجیه نمیکنید که وقتی میرین خونه یه فامیل به نیت مهمونی میرین نه ت یب صد درصدی منزل و به فاک دادن کل لوازم و وارد آوردن حداکثر خسارت مالی ممکن؟

.

.

اومدن خونه مون شخم زدن رفتن..بعد دو ساعت پذیرایی اومدم دراز کشیدم رو تشک میبینم یه چیز چسبیده به پشت شلوارم..پا میشم میبینم یه تیکه آدامس به بزرگی یه توپ پینگ پونگ چسبیده بهم..میگم سایاااان بیا بینم..

اومده نشونش میدم..میگه این آدامس های منه...همه رو خورده تف شون کرده رو تشک تو.

من :||

.

.

لازم به ذکره که بگم *** تو تربیت تلگرامی :/




استاتوس

درخواست حذف اطلاعات

دست از دلم گرفتم دارم به آهنگ نقطه چین مجید اطها میخندم..رسیده آ ش و دارم منفجر میشم از این حجم شر.. میگه:

راستی الان عزیز من سرت رو شونه کیه؟

صدای خنده های تو الان تو خونه کیه؟

روزهای خوب زندگیم تمومشون صرف تو شد

میگفتی راهمون جداست..آ ش هم حرف تو شد..

.

.

فک کن ۱۶ سالم بوده این گوش میدادم..بعد فک می خیلی خفنه و سعی می باهاش اشک بریزم..

یا مولااا




(شل میکند)

درخواست حذف اطلاعات

اولویت اول: داروسازی هر گوری باشه

اولویت دوم: فیزیوتراپی هر گوری باشه

اولویت سوم: دبیری زیست شناسی تهران

اولویت چهارم: دبیری شیمی تهران

اولویت پنجم: پرستاری تهران

اولویت ششم: پرستاری دهات خودمون و ازدواج با اون دختره که به زور میخوان قالب کنن بهم

اولویت هفتم: خودکشی




خورشید روشن ما رو یدن..

درخواست حذف اطلاعات

پتوم بغل ، "چشم من" داریوش پلی کرده زدم زدمش رو تکرار و مغموم دارم به این فکر میکنم که آدمی چقدر تباهه.




از هوش می..

درخواست حذف اطلاعات

سر صبی آیفون زدن..مامانم برداشت، بیدارم کرد گفت برو دم در میوه فروشه..یه سفارش دادم بهش برو بیارشون.

با چشمای قرمز رفتم دیدم با یه کارتخوان نشسته دم در و دو صندوق غوره گذاشته دم در..

گفتم چند؟

چنتا تعارف و قابل نداره و اینا کرد آ ش گفت ۹۰ تومن (سکته ناقص آقای نویسنده)

کارتم کشید و ۲۲/۵ کیلو غوره رو متعحب آوردم خونه..گذاشتمشون جلوی در و  ناباورنه بهشون خیره شدم.

باورم نمیشد سر صبی ۹۰ فاکینگ هزار تومن از حساب شخصیم کم شده و به جاش این شرای سبز دادن دستم :(

رفتم تو فلسفه و به این نتیجه رسیدم که این دنیا دیگه جای خوبی برای زندگی نیست..

(پتویش را بغل میکند و حین آبغوره گرفتن سعی میکند بخوابد)

.

.

.

+عنوان از جناب براهنی





به مناسب ماهی که گرفته

درخواست حذف اطلاعات

میتونستم بگم "شرح علمی ماه گرفتگی قصه ست؛ دل ماه از نبودن تو گرفته و روش از دنیا چرخونده...روی ماهت برگردون و نگام کن عزیز، مسیر زندگیم تاریک تاریکه" و منت کشی کنم و اینا

.

.

ولی خب؛ علاوه بر این که حالم ازت به هم میخوره، وقتی این جمله ها رو میبینم تا مرز بالا آوردن پیش میرم




زندگی برع شده کلا

درخواست حذف اطلاعات

دقت کردین ساعت سه و نیم بعد نصفه شبه ولی همه بیدارن..

از اون ور دارم کامنت پست تولد یارو رو جواب میدم..

طرف سن پدر من داره استوری داده واسه خودش نوشته تولدم مبارک..

م تلگرام پیام داده فردا باید بری جزوه برام پیرینت بگیری..

نارنجک پست میذاره!

زندگی عزیز میاد اینستاگرامم کشف میکنه..

دختر م دایرکت میده پیج نو مبارک..

من :|

خواب :||




ال ی که هنوز فامیلیش یاد نگرفتم و مطمئنم تو متن هم سوتی دادم :|

درخواست حذف اطلاعات


نمیدونم سال چند بود ولی یادمه دبستانی بودم، کلاس سوم یا چهارم فک کنم. اون موقع کامپیوتر کم بود. ما یکی داشتیم، عموم هم که عکاسی داشت یکی. همه آهنگ و ویدئو های کامپیوتر خودمون حفظ بودم..دیگه تکراری شده بودن واسم. عصرا میرفتم سر وقت کامپیوتر عموم و خدا خدا می که بگه وایسا اینجا تا من برم تا یه جایی و برگردم..

فلش وجود خارجی نداشت اون زمان واسه ما. نمیتونستم انتقال بدم آهنگ هاش. فقط میرفتم می دیدم. فقط هم به عشق یه آهنگ میرفتم...یه آهنگ از ال یولینگ بود که اسمش هم نمیدونستم!

عصرا میرفتم عکاسی و منتظر بودم عموم بگه وایسا..تا برم پلی کنم و وولوم بدم بالا و باهاش کله بچرخونم :)

راستش بخواین هدفم از زندگی رو هم مشخص کرده  بودم . قصدم این بود که در آینده  ال شم از این موتور گنده ها بگیرم بعد دختر سوار کنم و برم صدام این شکلی کنم و  آهنگ بخونم!

عموم که میدید علاقه م داره به این آلمانی خش دار داره زیاد میشه و ممکنه به خاطر وولومی که بانداش میدم شن یه روز گفت میدونی ال خودکشی کرد مرد؟

من افسرده شدم..تا چند روز به ال فکر می . به این لعنتی دوست داشتنی..همش میگفتم آخه این چی دیگه از دنیا میخواست که خودش کشت؟

اون از صداش..اون از موتورش..اون همه هم که زنش داشت (فک می همه دخترای کلیپ زنشن، اسکل هم هر کی باشه من نیستم:دی)..چی میخواست دیگه؟

اون روزا همش به پر توقع بودنش فکر می ..به این که قدر نمیدونه اون همه زنُ..من به یکیش هم راضی بودم آخه..اگه اون روزا کراش شماره یک (یعنی اولیش دیگه، بفهمین لدفن) زندگیم میدادن بهم هیچی از خدا نمیخواستم!...حالا گفتن نداره که نمیدونستم سک.س و اینا چیه و سوالی هم در رابطه با این که چرا مردا یه دم از جلو دارن و کلا دم ندارن نداشتم..فقط به ****  (اسم همون کراش ست دیگه) فک می و توقع بالای ال از زندگی :(

آ ش دیدم نمیشه ال شم و نمیشه **** از پشت رو موتور بغلم کنه با هم بریم بگردیم...رفتم درس خون شدم و شاگرد اول شدم که شاید **** شه با یه آقای متشخص (من من) ازدواج کنه و سوار موتورش شه (هنوز رگه هایی از عشق به موتور در ذهن نویسنده قابل مشاهده ست)

آقا گذشت و گذشت و گذشت و بعد (وایسا بشمارم) فک کنم سه  تا کراش و یه ش ت عشقی یهو من بزرگ شدم!

یه شب (امشب) تو توییتر ول میگشتم  دیدم یه لینک داره چشمک میزنه..رفتم لمسش یه ویدئو باز شد..دابسمش یه دختر و پسر بود که دارن یه آهنگ خفن اجرا میکنن..

آهنگ کی بود؟

مونده بودم..

آهاااااا

ال ه لعنتی...ال !

وایسا ببینم...آدرس پیجش نوشته ال جیورینگ؟

باز دیدم ای دل غافل..این که زنده ست!

یه جمله با عمو، دم و دهان ساختم و رفتم سراغ پستاش..

دیدم پیر شده ولی هنوز موتور داره و زن هم که رنگ بندی دورش !

دیدم از این پیرمرد آبی واسه من گرم نمیشه..رفتم دنبال ویدئو هاش و اونی که دوث داشتم .. از وقتی که گرفتمش دارم باهاش عشق میکنم و اندام ت میدم!

الانم میذارمش اینجا که شمام ببینید باشد که روم به دیوار ت بدین :))

.

.

+آرزوی وی مبنی بر ال شدن با ش ت مواجه شد و بعد از این که موتور سواری یاد نگرفت و حتی صدایش هم شبیه صدای ال نشد به یک سینگل بدبخت که وقتی جنس مونث وی را میبیند مانتو جلو بازش را جمع میکند مبدل گشت :(

++






زندگی برع شده کلا

درخواست حذف اطلاعات

دقت کردین ساعت سه و نیم بعد نصفه شبه ولی همه بیدارن..

از اون ور دارم کامنت پست تولد یارو رو جواب میدم..

طرف سن پدر من داره استوری داده واسه خودش نوشته تولدم مبارک..

م تلگرام پیام داده فردا باید بری جزوه برام پیرینت بگیری..

نارنجک پست میذاره!

آیدا میاد اینستاگرامم کشف میکنه..

دختر م دایرکت میده پیج نو مبارک..

من :|

خواب :||




این میشه ببینید؟

درخواست حذف اطلاعات

اینhttps://twitter.com/komeilrako/status/1022437635208503297?s=19




فلور ایز نات یادینگ دنسینگ

درخواست حذف اطلاعات

هر سری که میرم عروسی میگم من باید یاد بگیرم و بعدش هر قدر تلاش میکنم یاد نمیگیرم :(

یکی از زمینه هاییه که هیچ گونه استعدادی توش ندارم..یه سری نامزدی ه با م اینا رفتم..بعد سه سال هنوز دارن مس ه م میکنن :/

.

.




من :|

درخواست حذف اطلاعات

یه دختره تو توییتر هست. کنکوری بود و الان فارغ شده.. داد بود یکم حرف زدیم با هم، بیست تا فالوئر داشت من پنجاه تا..میگفت واااای تو دو و نیم برابر من آدم داری (انگار دعواست)..کاشکی منم داشتم :)

الان رفتم تو صفحه ش...دیدم چاک رو انداخته بیرون زده پروفایلش، ۱۳۷۸ تا فالوئر داره :||

.

.

من :|

سم :||




خودمم فکرش نمی یه همچین واکنشی نشون بده :|

درخواست حذف اطلاعات

بلاگر محترم رفته ؛ بعد این که برگشت و  شام خورد میاد ماجرا رو مینویسه (احتمالا یک بعد از نیمه شب)




صورتی از زاویه دیدی متفاوت

درخواست حذف اطلاعات

داشتم نهار میخوردم، آهنگ هم گوش میدادم و به یه موضوعی فکر می ..شیشه ایستک توت فرنگی تو دستم بود و خیره به ع توت فرنگی روش یه لحظه با خودم گفتم یعنی این چه رنگیه؟...ذهنم جرقه زد گفتم آها!..قرمز توت فرنگیه :))

یکم شاد شدم از این حضور ذهن..!

چند لحظه گذشت..

زدم تو سر خودم و گفتم خاک بر سرت کنن که دیگه کلا رد دادی :/

قرمز توت فرنگی آخه؟؟




باوه بی برار عاموزا بسیار

درخواست حذف اطلاعات

یکی دو روزه اینستاگرام محلی نصب و دوستای دبیرستانم باهاش فالو میکنم و به ع و ژست هاشون میخندم. یه موجودات خز و خیلی ازشون به وجود اومده که هنوز در عجبم!

منم که خودتون میدونید واسه سوژه جمع کنی دست به چه کارهایی میزنم..

یکیشون شبیه هاپوکوماره..لایو گذاشته داره با چشمان اشک بار داره "بغض وقتی میرسد شاعر نباشی بهتر است" گوش میده و هیچی نمیگه..فقط دوربین نگاه میکنه. بهش کامنت دادم داداش بعد سه تا قلب قرمز زدم تنگش..اونم یهو گفت شایاااان...منم کامنت زدم میگذره بعد دوتا نقطه این شکلی . . زدم آ ش. آقا بغضش ترکید لایو قطع کرد.من 

حیف بهم نمیخوره وگرنه بهش میگفتم حاجی منم رابطه دو ساله م کات شده داغونم..نکن این کارا رو زشته :/

.

.

رفتم بعدی. طرف ب باشگاه بود. عین مارمولکه..۱۸۰ قد بعد ۶۷ کیلو. پست زده از خودش تو باشگاه زیرش هشتگ زده  gym time

کامنت دادم" داداش" سه تا قلب قرمز هم زدم تنگش. اونم جواب داد "ف داری". . .جواب دادم "هر روز بهتر از دیروز" اونم سه تا اموجی بازو جواب داد.

من ب باشگاه یادم میومد همش  که داشت با دمبل سه کیلویی جلو بازو میزد :)))

.

.

بعدی رو رفتم دیدم از ده سانتی صورتش ع گرفته زده "منه تنها" اول به خاطر رعایت ن ه و ره و اینا یکم حرصم گرفت..بعد رو ع دقیق شدم علت تنهایی رو کشف ، طرف تا زیر چشم ریش بود :|| یکم اصلاح میکرد میشد به از تنهایی در اومدنش فکر کرد ولی با این وضع نه!

کامنت دادم "خدای مایی داداش...خدام که میدونی، همیشه تکه و تنهاست"...جیک ثانیه لایک زد کامنت جواب داد "سالار" یه قلب قرمز آ ش.

تو دلم گفتم سالار خودتی . کامنتش لایک از صحنه متواری شدم :)

.

.

یه مرد چهل ساله رو با شلوار کردی و کلاه کپ کنار آبشار تصور کنید که شبیه ناپلئون بعد پیروزی در یه جنگ خیلی خفن مغرورانه ایستاده و داره به افق نگاه میکنه و زیرش کپشن زده "من مرد تنهای شبم"

شما باشی از خنده نمیپاچی؟؟

.

.

حالا اینا رو بیخیال؛ طرف اومده دایرکت داره به من اینستاگرام یاد میده. میگه اون دکمه بالای صفحه آدما رو که آبی کنی ع شون میاد واست..میری تو اون که ع خونه داری میبینیش.

من -__-

من: قربانت داداش؛ مرسی کمک کردی (دو تا از اون اموجی دوست جفت شده تشکرا)



دنیای قشنگی شده اینستاگرام واسه من. باز میرم. خیلی حال میده :))

.

.

+عنوان ضرب المثلی لری به معنای "باباهه بی برادر، بعد طرف n تا پسر عمو داره"

اشاره به داداش دادش گفتم خودم :)




وی همیشه یه ربع عقب بود

درخواست حذف اطلاعات

کلا واکنش به حوادثم یکم بیش از حد تاخیر داره؛

فی المثل هف هش ده روز پیش بود که جدی جدی کات کردیم  و رفت پی زندگیش..الان تازه یادم افتاده که یک کات کرده ی سینگل مفلوکم و ناراحتم از این قضیه (ناراحت نیست).

.

.





:))

درخواست حذف اطلاعات

ادمین های پیچ تبلیغاتی های اینستاگرام دوست دارم، هم باهوشن و هم میدونن با چه ملتی سر و کله میزنن.

پست میزنه میگه:

 " انی که شب تا صب بیدارند و طول روز خیلی میخوابند ولی اگر کاری داشته باشند صبح زود بیدار میشود و توانایی اظهار نظر در هر زمینه ای را دارند و واجد دو چشم و یک دماغ اند و در عمر خود یک از بروسلی دیده اند از هوش بسیار بالایی برخوردارند و باید قدر این نعمت را بدانند"

بعد ملت کیف لایک میکنن و زیر پست سه تا اموجی بازو میذارن و علاوه بر این یکی از دوستاشون که یه رشته خفن میخونه رو تگ میکنن منشن هم میدن که بیا ببین..هه:)

.

.

قشنگ بلدن لایک بدوشنا..!




قوه شگفتی

درخواست حذف اطلاعات

میگه:

تنها چیزی که نیاز داریم تا فیلسوف خوبی شویم قدرت شگفتی ست.

.

.

شگفتی رو خیلی قشنگ با یه مثال تعریف میکنه، میگه یه بچه یکی دو ساله رو ببین. وقتی تازه فرق سگ از بقیه حیوونها میفهمه وقتی سگ میبینه هر جا که باشه با اشتیاق و تعجب میره نگاهش کنه و با دقت نگاهش کنه.این یعنی قدرت شگفتی. 

همون قدرت که اجازه نمیده آدم بی تفاوت از کنار مسائل رد شه و عادی واسش جلوه کنن. یعنی دقت به مسئله  و سعی به دیدنش با تمام وجود و دیدی تازه.