رسانه
رسانه

در دیار نیلگون خواب



بعضی از پست ها را مجبور نیستید بخوانید به خدا!

درخواست حذف اطلاعات

این پست از همین دست پست هاست! از همین پستایی که مجبور نیستید بخونید. در واقع شما هیچ پستی رو مجبور نیستید بخونید. همونطور که من مجبور نیستم ننویسم!!

حالم این روزا گرفته س. هر لحظه و هر لحظه... لبخند با لبام قهر کرده! هر چی زور میزنم، هر چی میگم حداقل به خاطر جو... نمیشه که نمیشه. وحشت آینده افتاده به جونم. وحشت وضعیتی که روز به روز داره اب تر میشه. اعصابم خیلی ضعیف شده. پر از منفی نگری ام. پر از خشم. پر از درد. پر از تنفر از ایرانی بودن! تز ل توی اعتقاداتمو به وضوح حس میکنم! هنوز کامنت جولیک تو گوشم زنگ میزنه که روزای بدتر از اینم بود و زمان نیومد! ناامیدی داره تو وجودم ریشه میکنه.

به آبان فکر میکنم... ماه تولدمون و تولد زندگی مشترکمون. ماهی که قرار بود پر از بهونه باشه برا جشن گرفتن. ماهی که حالا میترسم از اومدنش :(

خدا جون، داری میبینیمون؟ دینو فرستادی برای زندگی بهتر یا بدتر؟؟ برا آرامش یا وحشت؟؟

خدا جون! اگر روزی بشر گردی.... ؟؟؟ :(

کی تموم میشه این عذاب؟




۳۵۳. آدرنالین + بانوانه

درخواست حذف اطلاعات

۱. اگه وبلاگ جو رو خونده باشین با زنجیره افکار آشنا شدین... این زنجیره افکار داشت پدر منو در میاورد. به هیچ صراطی مستقیم نبود لامصب! اونقدر این افکار منفی تو گلوم باد که بالا ه بغضم ترکید و یه کم دلم خالی شد.

ولی بعد دیدم جو تو خودش فرو رفته. خیلی عذاب وجدان گرفتم که الکی حالشو اب . هر چی بعدش دلقک بازی در آوردم فایده نداشت، رنگ نگاهش غم گرفته بود.

تا اینکه حول و حوش ساعت یازده بهش زنگ زدن و گفتن یکی از پرسنلت باید یکی دو روز دیگه بره دریا، زودی یکیو انتخاب کن اسمشو بده! یهو دو تایی این شکلی شدیم o_o .

گفته بودم اینجا ته دنیاس! ته دنیا یعنی جایی که مرد خونه باس هر چند روزی یه بار دو تا دبه بگیره دستش بره آب تصفیه شده ب ه. ته دنیا یعنی جایی که حتی همون آب تصفیه رو هم نمیشه واسه آشامیدن استفاده کرد و همون مرد خونه باس هر از گاهی بره شل آب معدنی ب ه! ته دنیا یعنی جایی که بعضی خونه ها چوبی ان و مار دارن! ته دنیا یعنی جایی که بچه تو بخوای ببری باید بری شهر بغلی!

خلاصه که یه همچین وضعی بود و دو تا انتخاب! یکیش یه بچه دو سه ماهه داشت و اون یکی تازه ازدواج کرده بود. به اولی اصلا نگفتن. دومی هم میگفت نمیرم، هر تنبیهی که ن نمیرم! در حالی که آدرنالین خونم بالا زده بود منتظر ته این ماجرا بودم. همه حال ماجرا هم به این بود که گوشی جو مشکل پیدا کرده مجبوره بزنه رو بلندگو! وگرنه که خیلی از مسائل کاریش واسم تعریف نمیکنه!

زنگ زدن به یکی دیگه گفتن تو برو، بنده خدا کپ کرده بود. بعد دستور اومد که حتما باید فلان تخصص رو داشته باشه، یعنی طرف نفسسسس راحت کشید!

خلاصه گشتن و بین قدیمی ترا یکیو پیدا و اون بنده خدا هم قبول کرد بره و قائله خو د. تا اینکه دوباره ساعت دوازده گوشی جو زنگ خورد که به فلانی بگید فردا ساعت شیش و نیم صبح جلو اسکله باشه!!! فلانی این وسط حرص میخورد که من سیگار ندارم! وقت بدین برم سیگار ب م! :)))

این ماجرا که تموم شد حال دو تامون خوب شده بود! الان واقعا جای خالی یه شهر بازی رو تو این شهر حس میکنم! اتفاقا همین یکی دو روز پیش بود که به جو گفته بودم هوس شهر بازی !!


۲. از اونجایی که تا حالا اون دو تا پست بانوانه خیلی به نظرم مفید بودن و خیلی ازشون استفاده بردم، و رب انار رو هم تو قورمه سبزی امتحان و خیلی خوب بود، بیاین از فوت و فن هاتون واسه قیمه بگین! من فقط میدونم اگه یه کم سیب زمینی رنده شده بریزی تو قیمه غلیظ میشه و خوب جا میوفته.

+ آیا قیمه بادمجون، قیمه ایه که توش بادمجون سرخ کرده بریزن، یا تفاوت داره دستورش؟؟




۳۵۴.

درخواست حذف اطلاعات
آبجی کوچیکه با کلی ذوق و هیجان از برد پرسپولیس میگه، و از گل شانسکی استقلال!! از گزارشگر بازی پرسپولیس شکایت میکنه که همه اسما رو اشتباه گفته و یه سری از اسما رو مثال میزنه که من اصن نمیدونم اسم آدمه یا شی ء یا چی!!
یهو یادش میوفته که امسال باید معرق یاد بگیرن! احتمالا هر جا یکیو ببینه که اره مویی دستشه فک میکنه طرف معرق کاره! ازم میخواد وقتی رفتیم شیراز بهش معرق یاد بدم. حتی ازم میخواد به بچه های کلاسشونم یاد بدم! اونم تو یه چهل و پنج دقیقه!
ناله میکنه که سرما خورده. ناله میکنه که فلششو پیش من جا گذاشته. یادش میاد که میخواسته یه سرکلیدی با آرم پرسپولیس ب ه اما فروشنده گفته این دونه آ و واسه ی نگه داشته!!!
و من تمام این مدت به صداش گوش میکنم و به این فکر میکنم که چقدرررر دلم براش تنگ شده!



۳۵۵. کاش هنوز مث قدیما نه اینترنت اینجوری در دسترس بود و نه فلش و نه هیچ کوفت و زهرمار دیگه!!

درخواست حذف اطلاعات

گفته بودم فلش آبجی کوچیکه پیش من جا مونده.

دیروز تصمیم گرفتیم ببینیم این آهن ی که اینقد به خاطرشون حرص میخورد چی ان. فلش رو زدیم به لپ تاپ و آهنگا رو پلی کردیم. بعد چند دقیقه جو گفت "من میبینم دیگه صدای آهنگ نمیاد، نگو رفته رو !"

اومدم ببینم چه یه... خشکم زد!! منی که قسمت چهارم هری پاتر رو ندادم به آبجی کوچیکه و گفتم زوده برات، که مبادا دو تا صحنه ماچ ببینه، حالا داشتم تو فلشش یه مس ه مثبت هیژده میدیدم! :(

دیروز تا حالا مغزم درگیرشه... کی این و داده بهش؟؟ آخه زیرنویس هم نداشت، انگار هدف فقط دیدن اتفاقا بود براشون!! کی میخواد روح آبجی کوچیکه منو خط خطی کنه؟! :( من از این راه دور چیکار میتونم م؟؟ چجوری میتونم ازش محافظت کنم؟؟ چطوری باهاش حرف بزنم که عه ایجاد نشه؟ که کات کنه با اون بیشعوری که این و داده بهش؟ :(




۳۴۸.

درخواست حذف اطلاعات

۱. جو در حال آماده شدن برای رفتن به دندون پزشکی: دلم میخواد روزایی که میرم دندون پزشکی سیر خورده باشم! :))


۲. جو در حال رانندگی به سمت دندون پزشکی: واقعا اگه خدا میخواست مردم آهنگ گوش نکنن چرا این صدا رو آفرید؟ (اشاره به صدای )


۳. جو در حال انتظار برای نوبت دندون: صبح ۲۵ نفر تو اهواز ترور شدن! :(

لعنت به هر ی که پشت این ماجراست!




۳۴۹. تهش چی میشه؟

درخواست حذف اطلاعات

امروز نرخ تورم به ۲۹۳ درصد رسید!

یه فاتحه نثار روح عباس هویدا کنیم که ۱۳ سال قیمت دلارو ثابت نگه داشت!






۳۵۰. یکی بیاد حال اب منو دریابه...

درخواست حذف اطلاعات

این روزا چقدر آروم بودن سخته.

چقد نگران نبودن و ناامید نبودن غیر ممکن به نظر میاد...

چقد پر از حس نفرتم

چقد حس بودن میکنم

چقد هر یه روزی که میگذره عمق این وحشت درونی و فاجعه بیرونی بیشتر میشه

چقد از همه ون متنفرم

چقد حالم بده

چقد این روزا به هر کی میرسی حال بدو بیشتر بهت تزریق میکنه...

چقد دوس داشتم یه پست حال خوب کن بنویسم، ولی همه وجودم داد زد ننویس! که صحه نذاری به تفکر ونی که فک میکنن ی. که نگن آره این مردم تو هر وضع و فشاری تاب میارن و خوشحالن!

نه ما خوشحال نیستیم. حالمون خوب نیست. نه احساس آرامش داریم و نه حتی امنیت.

چرا تموم نمیشه؟




۳۵۱. این پست عاری از نق و نوق و آه و ناله س :)))

درخواست حذف اطلاعات

۱.چند روزه نشستم پای دوختن های خونه! پت و مت وار! در حالیکه هم پت خودمم هم مت! :)) این چند روز چشمم جز پارچه و نخ و سوزن ندید! غذاهای هول هولکی میپختم و ظرفا رو هم کلا میذاشتم جو بشوره! :/ کلا قیافه زندگیمون شبیه زندگی مجردی پسرا شده :))


۲. ساعت دیواری درست اااا ^__^ اونقد دوسش دارم که نگو. خیلی رو طرحش فک و شونصد بار هم طرحشو عوض ، و نهایتا شد این:


ساعت دیوار گندم و جو



۳. یه مدته خیلی ذهنم درگیر اینه که چرا زمان ظهور نمیکنه؟! خیلی بهش فکر ... یادمه تو کتابای دینی مون نوشته بودن زمانی که همه مردم جهان احساس نیاز به منجی آسمانی داشته باشن، اون وقت حضرت ظهور میکنه. این روزا همه مون منتظر منجی ایم، ولی کدوم منجی؟! یکی میگه اگه رییسی اومده بود، یکی میگه اگه ترامپ بیاد، یکی میگه کاش رضا شاه زنده شه دوباره!!! چند نفرمون میگیم خدا؟ میگیم ؟؟ بیاین این روزا بیشتر دعای فرج بخونیم!


+ امروز بناهای گردشگری تو استان فارس رایگانه ها! :)




۳۳۸. بانوانه (قورمه سبزی )

درخواست حذف اطلاعات

میگما، بیاین تجربیات قورمه سبزی ایمونو با هم به اشتراک بذاریم! و در جهت پیشرفت عمومی قورمه سبزی نقش به سزایی را ایفا نماییم!


من اینجوری قورمه سبزی درست میکنم:

اگه یادم باشه از شب قبل لوبیا رو خیس میکنم. یادم هم نباشه که هیچی دیگه! :))

بعد لوبیا رو میذارم با آب بجوشه تا نرم بشه، بعدم میریزم تو آبکش.

سبزی رو خوب سرخ میکنم. تقریبا تیره میشه.

پیاز رنده شده رو توی قابلمه تفت میدم. یه کم که طلایی شد سیر رنده شده و گوشت رو اضافه میکنم. اگه ببینم ممکنه پیازا بسوزه در حد نصف استکان آب اضافه میکنم. بعدم زردچوبه میزنم و فلفل سیاه (که بوی گوشت رو میگیره)

یه کم که تفت خورد، لوبیا و سبزی رو میریزم با یه کم آب و چوب دارچین. یه کم که با هم جوشیدن آب میریزم با فلفل سبز لاغرا (!)

بعد یک ساعت لیمو امانی اضافه میکنم و آلوبخارا (اگه داشته باشم!)

بعد دیگه میذارم واسه خودش چهار پنج ساعت بپزه. هر از گاهی بهش سر میزنم که اگه آبش کم شده بود آب اضافه کنم.

بعد که گوشت قشنگ پخت، نمک میزنم و میذارم چند دقیقه دیگه روی شعله بمونه.


⚘ حالا شما هم نکاتتونو بگین... مثلا یکی از دوستان گفت رب انار میزنه آ خورشت، یا یکی دیگه از دوستان گفت شنبلیله اضافه میکنه... شما چیکار میکنید؟




دلخوشی های کوچک

درخواست حذف اطلاعات

یه موج خوبی تو بلاگستان راه افتاده که بیاین همه با هم سوارش بشیم!

بیاین از شادیای کوچولومون بگیم.

از چیزایی که زنده نگه مون داشتن...

قرار نیست دل ی رو بسوزونیم... قرار نیست چیزی رو به رخ بکشیم. قرار نیست زندگیمونو تو چشم ی فرو کنیم.

قراره از دلخوشیای کوچولومون بگیم.

از رنگی رنگیای کوچولوی تو خونه.

از چیزای کوچولویی که یادمون میره هستن... به خودمون یادآوری کنیم، به مخاطبامون یادآوری کنیم.

که یادمون نره هنوز خیلی دلیلا دارم واسه زنده بودن...

البته اگه بوی قیمه همسایه بذاره! :/

این چیکار میکنه که هر روز بوی غذاش کل ساختمونو برمیداره خب؟!!!! :/

گشنه م شد!




۳۴۰. دلخوشی های کوچک...

درخواست حذف اطلاعات

۱. سه ماه پیش جاروبرقی یده بودیم. خونه رو که تحویل گرفتیم و وسایلو بردیم، جو کارتن جاروبرقی رو باز کرد و گفت چندتا از قطعاتش نیست!!! خب من خیلی نگران شدم! فک می ثابت اینکه اون قطعات از اول توی کارتن نبودن کار سختیه. و درست هم فک می !!! فروشنده ها زیر بار نمیرفتن. یکیشون خیلی سخت موضع گرفته بود. میگفت از کجا معلوم خودتون گمش نکردین؟!

تا اینکه یکیشون گفت به کارتون رسیدگی میکنم. شماره شو گرفتیم برگشتیم. دیروز که دوباره رفته بودیم منطقه آزاد، معلوم شد همون موقع اون قطعات تو مغازه جا مونده بود. ذوق زده شده بودم! گفتم دیدین راست میگفتیم؟!!! به نظرم اون فروشنده هه که دفعه قبل خیلی موضع گرفته بود از این جمله شرمنده شد! موقع برگشتن عذرخواهی کرد...

+ این وسطا نگم چه به روزگار ارز اومده؟ نگم فروشنده هه میگفت اونقدر مشکلات برای واردات ایجاد که احتمالا منطقه آزاد منحل میشه؟ نگم که فشار به استخون رسیده؟ نگم که رو که ما چند ماه پیش ۴۰۰ یدیم، هفته پیش ۷۵۰ بود و الان شده حدود یه میلیون؟؟؟ :/


۲. آپارتمانای اینجا آنتن مرکزی دارن. یه پریز هم گذاشتن واسه هر کی خواست آنتن خودشو بزنه. جو میگفت رو پشت بوم به تعداد واحدای اینجا آنتن هست! فک کنم این ساختمون اصلا آنتن مرکزی نداره! ولی وقتی کابلو وصل کرد دیدیم بههههه چه کیفیتی هم داره تازه! احتمالا چون همه آنتنای شخصی داشتن آنتن مرکزیه کامل رسیده به ما ^___^




و اینک.... مستر جو ^__^

درخواست حذف اطلاعات

با ذوووق میگه یه پست گذاشتم تو وبلاگم!

میگم چی نوشتییییی؟!

میگه خودت برو بخون! مث تو که نمیگفتی چی نوشتی، منم نمیگم!!! :))))))))


+ آقا گوشی من کپی پیست نداره!!! آدرس وب همسر جان:

irinavy.blog.ir




۳۴۲. هوای خونه دلگیره...

درخواست حذف اطلاعات

۱. یه جور عجیب غریبی دلم گرفته. البته یکی از دلایلش میتونه این باشه که الان چند هفته س آفتاب ندیدم!! سرگرم کارای خونه بودیم و هر وقت هم بیرون رفتیم غروب بوده... ندیدن نور خورشید از دلایل افسردگیه! :(


۲. مردم این شهر یه گروه چند هزار نفری تشکیل دادن برای ید و فروش... یه چیزی مثل نرم افزار دیوار و شیپور. پری روز یه آگهی دیدیم و جو تصمیم گرفت بره جنس مورد نظر رو ببینه. به طرف پیام داد که چند؟ گفت ۱۰۰ تومن. جو گفت گرونه. گفت خب ۹۰. همینطوری داشتیم با هم م میکردیم که چیکار کنیم، طرف دید طولش دادیم باز نوشت ۹۰ هم زیاده؟ خب ۸۰ ! بعدم خیلی اصرار داشت که حتما میای ببریش؟ نفروشمش و... گفتم وا این چه مشکوکه! :/ ولی بعد دیدیم تو همون گروه تعداد زیادی درخواست همون کالا رو دادن شک مون برطرف شد.

خلاصه قرار شد دیروز صبح تماس بگیره و بره کالا رو ببینه. طرف جواب نداد. قرار شد بعد از ظهر که رفت یه سری به خونه دوستش بزنه، به این یارو هم زنگ بزنه و اگه شد بره کالا رو ببینه. وقتی برگشت بهش گفتم رفتی ببینی؟ گفت نه راستش! پرسیدم چرا؟ گفت اولش که زنگ زدم یه بچه ده دوازده ساله جواب داد. گفت الان خونه نیستم و نیم ساعت دیگه بیا. (نگفت مثلا بابام خونه نیست، گفت خودم خونه نیستم.) بعدم که رفتم به اون آدرس دیدم ته یه کوچه ابه مانند و عجیب بود. ع کالا هم که انگار توی یه ابه گرفته شده بود. خلاصه که فک عاقلانه نیست که برم.

بهش گفتم خیلی کار خوبی کردی نرفتی. این روزا وضعیت ی و زورگیری و... خیلی وحشتناک شده. اینم خیلی مشکوک میزد از همون اولش.

+ کلا این روزا خیلی خیلی احتیاط کنید. آمار بزه شدیدا بالا رفته


۳. میگن "این محرم و صفره که و زنده نگه داشته". شاید درست ترش این باشه که بگن "این محرم و صفره که رو زنده نگه داشته"! چون عملا دیگه از چیزی نمونده!


۴. حدود پنج شیش روز دیگه خونواده م قراره بیان اینجا... و من بیشتر از اینکه خوشحال باشم استرس دارم!!! دلیلش هم بماند....




۳۴۳. مستر جو

درخواست حذف اطلاعات

۱. ابروهامو کات کرده بودم واسه عروسی. بعدشم خودم رو همون خط اصلاح دوباره تمیزش می . یه مدت جو گیر داده بود بذار در بیاد ابروهات. امروز برگشته میگه آهاااا حالا خوب شدا. چی بود اون ابرو نصفه! ابرو دختر باید کمون باشه! :)))))


۲. بعد دو روز دنبال کننده هاش شدن ۲۶ تا!! بهش میگم من چند ماه بود مینوشتم تازه دنبال کننده هام شده بودن ۲۶ تا! میگه خب من آدم مشهوریم! :)))


۳. واسه پستش کامنت گذاشته بودم بدون جواب تایید کرده بود. بهش گفتم خب برو جواب بده! اومد گفت واست جواب فرستادم! زودی پنلمو باز دیدم خبری از جواب نیست!! گفتم جواب ندادی که! گفت خصوصی جواب دادم! رفتم پنلشو باز میبینم آقا واسه خودش قربون صدقه فرستاده! :))) بهش میگم جواب کامنت خودتم بده! بگو منم همینطور! :))))


۴. بهش میگم دیگه امروز چیکار کردی که من پته تو بریزم رو آب؟ قشنگ نشسته فک میکنه ببینه چیکار کرده که بگه من بنویسم و پته شو بریزم رو آب! :)))




۳۴۴.

درخواست حذف اطلاعات

چقد خنده م میگیره وقتی یکی میگه این اوضاع نتیجه انتخاب اشتباهه!! خنده م میگیره وقتی میگن تقصیر ه!!! آره بد، داغون. همون اولم همه گفتن ما داریم به "بد" رای میدیم! که شخصا اعتراف میکنم که اشتباه ! که کلا عمل "رای دادن" اشتباه و حماقته... ولی آیا تحریم شدید نفت ایران ربطی به شخص داره؟؟ یا ترامپ صنم خاصی با رییسی داشته و ممکن بوده عبور هواپیماها از آسمون ایرانو قدغن نکنه؟!!! :/

چقد متنفرم ازشون که بازیمون میدن! و چقد حالم بد میشه که بازی میخوریم... :/




۳۴۶. وقتی میرید مهمونیای چند روزه، بذارید صاب خونه یه کم بخوابه!!

درخواست حذف اطلاعات

۱. مهمونام دیروز صبح زود رفتن. به محض رفتنشون رفتم خو دم تا ظهر!! انگار تو خونه بمب انداختن! انگار خودمم با این بمب منفجر شدم!!!! کلا مهمونی دادن آدمو خسته میکنه، اما مهمونی که چند روز میمونه خیلی فرق میکنه، حتی اگه مامان و بابای آدم باشن! آره من دوره مجردیم صبح تا هر وقت دوس داشتم میخو دم، شب هم هر وقت خوابم میگرفت میرفتم بخوابم، اما حالا دیگه نمیشد!

با اینکه بیشتر کارا رو هم خودشون ، ولی همینکه صبح مجبور بودم به جای هفت، شیش بیدار بشم و هر روز بیرون بریم خیلی برام خسته کننده بود.


۲. همیشه با مامانم سر "نوع چیدمان کمد" اختلاف سلیقه داشتیم. مامان همه چیزو میچپوند تو کمد و تا ه کمدو پر میکرد و هر بار یه چیزی میخواست باید کل طبقه رو خالی میکرد تا وسیله مورد نیازشو برداره و دوباره همه چیزو بچینه سر جاش. من ولی باید وسایلمو جوری جا میدادم که هر چیزی به سرعت قابل دسترسی باشه، حتی اگه بخش زیادی از کمد خالی بمونه، حتی اگه شدیدا دچار معضل "بی جایی" میشدم.

حالا این سری که اومده بودن چیدمان ک نتم به چشم مامان اومده بود. چون تعدادشون یه کم زیاد بود و ظرف و ظروفا رو مجبور بودم دم دست تر بذارم و زودم خسته میشدم و نمیشد تند تند ظرفا رو بذارم سر جاش یه کم اوضاع قاطی پاتی شد. و حالا مکالمه من و مامان:

روز اول:

- اگه وسایلاتو درست جا بدی همه چی تو ک نتا جا میشه!

+ همه چی رو جا داده بودم. الان یه ذره به هم ریخته شد.

چند ساعت بعد:

- میخوای خودم برات ک نتا رو بچینم؟

+ نه ممنون. خودم مرتبش میکنم بعدا.

- میخوام همه چی رو برات جا بدم!

+ o_o همه چی رو جا داده بودم. الان یه ذره قاطی پاتی شده فقط.

شاید فرداش:

- ظرفای مربوط به مهمونی رو از ظرفای خودتون جدا کن!

رو به زنعموم: + به خدا خونه م مرتب بود!! وسایلامم جدا بود! :/

زنعموم: کلا آدم وقتی براش مهمون میاد وسایلاش یه کم به هم میریزه!

- منم این همه برام مهمون میاد ولی همه چی سر جاشه!

تو دلم: + مهمونای تو واسه یه وعده میان عزیز من!!

چند ساعت بعدش:

- دیس هاتو بچین اینور بشقاباتو بچین اونور!!!

خیلی ناراحت شده بودم از این همه اصرار به اینکه من هیچی بلد نیستم! خیلی بهم فشار اومد و با ناراحتی گفتم دوس ندارم! گفتم حالا شاید ناراحت بشه ولی لااقل دیگه تموم میشه این حرفاش! ولی...

روز آ :

- ظرفای خودتو بچین تو این ک نت، مال مهمونا رو بچین تو اون ک نت!

+ :/



۳. به عموم میگم جو گفته صبح زود برید دریا بیشتر حال میده. عموم گفت اون وقت دریا میگه عامو ا ای موقع؟!!! اییییول! :)))


۴. خوش گذشت.


۵. از استدلالش خوشم اومد. گفتم الان مینویسمش تو وبلاگ! گفت خودم مینویسم!!! :/ در واقع با بلاگر شدن جو نصف سوژه های من پرید! :)))

بذا ببینم میشه بدون کپی پیست لینک گذاشت؟!

لینک


۶. اون دلخوشیه بود، که گفتم آنتن مرکزی خیلی اوکیه. اون کنسله!!! بابااینا هر چی زور زدن اخبار ببینن نشد! گفتن پس خودتون چیکار میکنید؟! گفتم مگه ما تلویزیون نگا میکنیم اصن؟! :))




۳۴۷. بانوانه

درخواست حذف اطلاعات

۱. تمیزکاری

این قابلمه هایی که دراشون مدل استیله، دیدین بعد یه مدت زرد میشه درشون؟؟ با یه کم خمیردندون و اسکاج دوباره مث روز اول تمیز و براق میشه. :)


۲. ه ها

برنج و حبوباتی که ه میزنن رو اگه بهشون نمک دریا، یا یه حبه سیر پوست کنده اضافه کنید دیگه ه نمیزنن.




۳۲۷. حالا طرف اصلا هم وب منو نخونده تا حالا :))

درخواست حذف اطلاعات

حتی یادم نمیاد چند سال پیش بود که بیان اسم وبلاگ منو هم زد تو صفحه وبلا برگزیده ش... ولی خوب یادمه که بعدش چندتا کامنت " وبلاگ تو مگه چی داره؟ من این همه مطلب خوب دارم تو وبم. تو چرا انتخاب شدی که چرت و پرت مینویسی و..." دریافت !! و بسی تعجب نمودم که ملت چقدددد سه نقطه تشریف دارن!!

ولی خوبیش این بود که فقط تو همون برهه ای که تازه اسم وبلا برگزیده رو میزدن از این داستانا داشتیم، که خب دیگه درمورد دلیل کارشناسانه ش نظر نمیدم. شما خودتون ین ^__^

حالا یه بنده خ چند روزه راه افتاده تو وبلا ملت که تو چرا بازدید کننده داری؟ تو که چیزی یاد نمیدی به ی!!!! :/

اولندش که حسود هرگز نیاسود! :دی

دومندش، دیگه دو زار که مونده واسه مردمو شما چشم نداری ببینی؟!!

و سومندش! یادمه همون زمانای اوجم(!!) یه بلاگری اومد گفت تو چجوری این همه بازدیدکننده داری و ... چند تا مطلب بهش گفتم که یکی از مهم تریناش این بود که برای یه سلیقه خاص ننویس!!

ممکنه یکی بهترین وبلاگ معرق رو داشته باشه، من دنبالش میکنم ولی مثلا خانمی دنبالش نمیکنه. یا یکی که آموزشای کامپیوتری میذاره، خب من تو وبلاگش چیکار میتونم داشته باشم؟!!! ولی روزانه نویسی طرفدارای بیشتری داره خب. من شاید یه وبلاگ دندون پزشکی رو دنبال نکنم، ولی خاطرات دندون پزشکی هوپ رو دنبال میکنم. وبلا فوتبالی رو نمیخونم، ولی خاطرات فوتبالی آقاگلو میخونم. هیچی در مورد شغل لافکادیو نمیدونم، ولی دیگه مرامی پستاشو میخونم!! ^__*

روزانه نویسی شاید یه جورایی زبون مشترک ماست. چیزیه که و پزشک و ورزشکار و هنرمند و محصل و پیر و جوون رو تو دسته های جدا نمیذاره. همه خونواده میشن.

بعدشم اصلا مگه قراره ما هر روز یه چیزی به یکی یاد بدیم؟!!! یا فقط بابت یاد گرفتن چیزی وبلاگ بخونیم؟! خب من اگه بخوام چیزی یاد بگیرم، عنوان مورد نظرمو سرچ میکنم، زودتر و بهتر هم به جواب میرسم!!

و حتی تر اینکه ماها خیلی وقتا خیلی چیزا به هم یاد دادیم. مثلا من همین چند روز پیش به یکی از بلاگرا که گوشت دوس نداشت یاد دادم که اگه گوشت رو با پیاز و سیر رنده شده بپزه مزه ش خوب میشه!! خب الان واسه این پست بزنم به درد چند نفر میخوره؟!!!! :/ رفتم به همونی که لازم داشت یاد دادم دیگه!!!

و خیلی چیزا هم از همین روزانه نویسا یاد گرفتم!! منتها ماها فروتنیم، تو بوق و کرنا نمیکنیم! بعله... اینجوریاس!! :))))




۳۲۸. اوضاع خنده دار این روزای ما...

درخواست حذف اطلاعات

۱. آب گرمکن انگار اب بود. آب اصلا گرم نمیشد. المنت یدیم براش. جو بازش کرد. نمیدونم اگه تو شهرای دیگه هم آب گرمکنو باز کنی اوضاع همینه یا نه، ولی اینجا وقتی آب گرمکنو باز میکنی با صحنه عجیبی مواجه میشی!! یه چیزی شبیه شیرکاکائو ازش میریزه بیرون!! اونقدررر شبیه که آدم هوس شیرکاکائو میکنه حتی!! بعد کل آشپزخونه و ک نتا به گند کشیده میشن.

خلاصه که بعد همه این اتفاقا، بازم آب گرم نمیشد!! جو بعد کلی کلنجار رفتن با آب گرمکن متوجه شد که اون پریزی که دو شاخه آب گرمکنو توش میزدیم نمیدونم فاز و نولش چی به چیه و باس دو شاخه رو بزنیم تو اون یکی پریز!! و در واقع آب گرمکن از اولشم سالم بوده!!! ://


۲. ک نت واسه گاز صفحه ای نذاشتن. کل شهرو گشتیم، همه ک نتا کوچیکن و عرضشون به گاز صفحه ای نمیخوره. رفتیم بگیم بسازن، یه ک نت ف ی، از این دو درا، میگه ۶۰۰ هزار تومن!! ://

جو گفت بیا بریم این گازو پس بدیم از اون گاز وایساده ها ب یم! :)))


۳. خونه هه نداره. هی همش مجبور بودم روسری سرم کنم. جو گفت دو تا ملافه دارم ولی آرم نیرو دریایی روشه، گفتم عیب نداره برو بیار وصل کن فعلا.

از بیرون خیلی خنده دار شده!! قشنگ معلومه ملافه زدیم :)))


۴. اومدم ظرفا رو بچینم تو ک نت، یادم افتاد باید قبلش بشورمشون. اومدم بشورمشون دیدم آب همچنان رنگ چاییه! (البته رنگ یه چیز دیگه س بیشتر! :))) ) همش حس میکنم با اون آب اگه بشورم ظرفا کثیف تر میشن!! :/


۵. جو یکی دو شب پیش به سرش زده بود وبلاگ درست کنه! بعد داشت میپرسید که بقیه چجوری باهات آشنا میشن که بیان وبتو بخونن؟ گفتم خب باید بری وبشونو بخونی و کامنت بذاری تا یواش یواش باهات آشنا بشن و اونام بیان وبت. حقیقتا جمله ش یادم نیست! یه چیزی تو مایه های این بود که حوصله ش نمیشه این پروسه رو بگذرونه! خلاصه که بهش گفتم بیا تو وب خودم بنویس اینجا همه میشناست :))) کارای اسباب کشیمون که تموم شد یادم بندازید که یادش بندازم! :))


۶. هنوز به مامانم اینا نگفتم خونه رو تحویل گرفتیم! گذاشتم هر موقع اسبابمونو کامل چیدیم بعد بگم! مامان اینا به "تند تند همه چی رو جا بده، بعد دوباره وسایلو در بیار بذار سر جای خودشون" معتقدن و من به " از همون اول هر چیزیو سر جای خودش بذار هرچند که طول بکشه" معتقدم. واقعا هم اعصابشو ندارم که هر روز جواب پس بدم که چرا هنوز وسایلمو جا ندادم!


۷. دوستای جو معمولا تا قبل بچه دار شدن یکی از اتاق خوابا رو خالی ول میکنن. توش جاروبرقی و اتو و اینجور چیزا میذارن فقط. ما تصمیم گرفتیم اون اتاقو کارگاه کنیم! ^__^ بیشتر از همه واسه اون ذوق دارم!




این پست، غمگین است!

درخواست حذف اطلاعات

یادمه یه مطلبی خوندم در مورد مخوف ترین زندان دنیا. که سخت ترین شکنجه شون این بود که زندانیاشونو از شنیدن خبرای خوش محروم می . برای خبرچینی از زندانیای دیگه بهشون جایزه میدادن و ازشون میخواستن خاطراتی از خیانتاشون به رفقاشون تعریف کنن...

یادم رفته بود اون زندان کجاست، تا اینکه اون کلیپو توی اینستا دیدم... در واقع من با دیدن برنامه هاشون به خودم و شخصیتم توهین نمیکنم! ولی گاهی چیزایی میگن که بدجوری توی شبکه های اجتماعی صدا میکنه... مث همین مورد، که گیر داده بود به اینکه چرا تو برنامه خندوانه یه دختر تلاش کرده مردمو بخندونه!!!!

اصلا مهم نیست که یه دختر غم عالم به دلش باشه که با این گرونیا چجوری باید ج ه ب ه، ولی اگه دختری خندید عرش خدا میلرزه!!!!

یه عالمه حرف دارم که حتما حرف خیلیای دیگه هم هست، که به دلایلی که همه مون میدونیم چیه باید سکوت کنیم!!!! اصلا ژوله بیاد پست منم بزنه زیر چالشش!! بیاد ببینه که ما حتی وبلا ناشناخته مونو هم سانسور میکنیم، دیگه بررهِ شما که جای خود دارد!!!


#من_و_سانسورچی