رسانه
رسانه

گل کو



چند نمونه از انگلیسی هلندی

درخواست حذف اطلاعات



i want to show you the video "van" the accident
in case of alarm we g to the verzamelplaats
this is kip and egg
     these are examples of dutch english



بیگ دیتا

درخواست حذف اطلاعات

وقتی به عقب نگاه می کنم و به دورانی که دانشجو بودم، بیش از پیش به شکاف بین و صنعت پی میبرم و چه مباحثی که میتونستن به  ما آموزش بدهند و ندادند یا شاید هم نمیدونستند و کاری ن د. نمونه ش مبحث آمار و بیگ دیتا است که من رو از وقتی وارد صنعت و علوم کاربردی شده ام حس شیفته خودش کرده. هفته پیش تو یک کارگاه جدید شرکت و باز هم مباحث تازه ای در باره آنالیز داده ها یاد گرفتم. نکته جالب ماجرا برام این بود که میدیدم خیلی از همکارهام اصولا شیمی بوده ا ند اما شیفت کرده بودند به سمت آمار و سرسختانه دارند در این رشته تلاش میکنند و موفقند! لطف ماجرا اینجاست که وقتی داده های پلنت رو برسی میکنی اگه بک گراند مربوطه رو داشته باشی ، آنالیز راحت تر پیش میره.




شوک فرهنگی ۲

درخواست حذف اطلاعات

انقدر که در این یک ماه از من پرسیدند کجایی هستی ؟ در طول دو سال و نیم در انگلیس ی نپرسید!


لال شو بذار به کار و پروژه و جلسه برسیم!!!




چالش های جدید

درخواست حذف اطلاعات
این روزهای من پر از اتفاقات تازه ست و پر از تجربیات جدید و یادگیری و یادگیری و طبعا هیجان زیاد. تو گروه ما فقط تکنسین های آزمایشگاه هلندی هستند و بقیه بلژیکی، لهستانی و ترک هستند. یه خانم میانسال هم با تیمش توی ساختمون ما هستند که اهل آفریقای جنوبیه. بر خلاف انتظارم بلژیکی ها خیلی با هلندی ها فرق دارند که باید بهش توجه ویژه م مخصوصا آقای اهل والونیا که فرانسه زبانه و اعصاب نداره و برای من تحمل اخلاقش آسون نیست. تا حالا به خاطر اخلاق ش دو دفعه ازم عذرخواهی کرده ولی من بیشتر دلم می خواد مرزهام رو باهاش مشخص کنم تا تنش کمتر باشه.از اونجایی که واحد تحقیقات در سایت واقع شده و من باید پلنت رو هم خوب یاد بگیرم تا کارهای هماهنگی رو درست انجام بدم، باید تمام مدارک آموزشی رو که به زبان هلندی نوشته شده رو بخونم و اینهم برای خودش داستانیه راستی چقدر سخت بود خودم رو به رانندگی در سمت راست جاده عادت بده!!!!



زندگی پویای من

درخواست حذف اطلاعات

دقیقا هفت روز کاری به پایان کار من در مرکز تحقیقات "colworth" باقی مونده و من بعد از کمی کمتر از شش سال کار در این کمپانی قراره که م رو بردارم و برم. از این که خودم برای خودم تصمیم گرفتم خیلی حال خوبی دارم. درسته که این همه وقت تو این کمپانی بودم و "network" خوبی هم پیدا و احساس راحتی می کنم اما چند ماهی بود که مطمئن شده بودم آینده ای که خودم برای خودم ترسیم کرده بودم با اه و امکانات اینجا همخوانی نداره. من تو رشته ی شیمی درس خوندم و برام هنوز این رشته جذ ت داره. این شد که حس یک چند ماهی وقت گذاشتم تا کار جدید پیدا کنم. با مدرک ا کار پیدا و عوض راحت نیست اما نشد نداره!  این روز ها خیلی  همکارهام از من می پرسن که چطور پیش رفت یا چه مراحلی رو پشت سر گذاشتی. جوابم  اینه که من به این پروسس به چشم یک کار نیمه وقت نگاه و هر روز بعد کار کم کم یک ساعت تا دو ساعت در شب رو یا داشتم رو رزومه یا روی اپلیکیشن وقت صرف می . خلاصه که پیل پشت کار موروثی از خانواده پدر رو دراوردم. دیروز سر ناهار  دوستم میگفت من انقدر اینجا میمونم تا منو ازینجا بیندازند بیرون. نمیدونم من کی به این نقطه میرسم ولی تا جایی که بتونم تصمیم دارم افسار زندگیم دست خودم باشه.




خداحافظی طور

درخواست حذف اطلاعات

از هفته پیش مشغول ناهار و شام های خداحافظی هستم. دوستان و همکاران لطف و در گروه های مختلف چند ساعتی رو با من گذروندن.  دوشنبه استرس شدیدی داشتم  چون نگران اسباب کشی بودم. اما خدارو شکر دیروز به محض اینکه از شرکت حمل و نقل زنگ خونه رو زدن خیلی حالم بهتر شد. دو تا کارگر هلندی تر و فرز همه کارها رو انجام دادند. البته من لباس هامو خودم بسته بودم ولی باز خیلی کار بود که باید انجام میشد. کارگر ها از دیدن اینکه آپارتمان من نمای خوبی به سمت زمین راگبی داره سر ذوق اومده بودند هرچند که دیروز هیچ بازی به خصوصی برای تماشا در جریان نبود.

 امروز ناهار با همکاران پروسس و یکی دو نفر دیگه که باهشون تو پروژهٔ بستنی گیاهی کار به حساب مدیرمون دارم میرم یه پاب تو همین روستای شارنبروک. همه چیز رو هماهنگ کرده. فکر کنم یه غذای گیاهی بخورم من اصولا انقدر بیرون غذا نمیخورم!




شک فرهنگی ۱

درخواست حذف اطلاعات
هیچ وقت مبنای دوست ی من کشور یا شهر یا منطقه  نبوده که اگه بود همسرم لابد  باید اهل پایتخت می بود! این چند سالی که انگلیس بودم رفیق ایرانی من بهار بود که اونهم دوست دوران مدرسه من بود نه صرفا ایرانی مقیم آنجا که من تشنه معا ش بوده باشم. ه ن و همکلامهای روزمره من اغلب همکاران اهل اروپای جنوبی بودند که اونهم لابد برمی گرده به خلق و خوی گرم من و تمایل به معا با آدمهای مثل خودم. از اوایل هفته پیش شروع به مسیج زدن به دوستان ن هلند و اطلاع شماره تماسم و اینکه برگشته ام. سوال و جواب رخ داده بین من و یکی  از این دوستان سابق و آشنای کنونی خیلی جالب بود:- محل کار جدیدت کجاست؟- (پاسخ دادم)- ای بابا!!!!!!!! من:  (واقعا دلیل چنین اظهار نظری رو درک ن ! یعنی این مساله به این خانم اصلا مربوط نبود!)این لحظه یکی از معدود لحظاتی بود که من چیز دیگری نگفتم. یعنی راستش حسش نبود...فکر می کنم در هر حرف و کلمه و جمله فارسی اینقدر پیام و منظور و کنایه می تونه نهفته باشه که نگو و نپرس. شاید به همین دلیله که ما ایرانی ها اینقدر از هم دلگیر میشیم. من یکی که همیشه کار خودم رو می کنم و میرم جلو و اینهم یک نشونه دیگه هست از پوست کلفت شدن.



زندگی پویای من

درخواست حذف اطلاعات

دقیقا هفت روز کاری به پایان کار من در مرکز تحقیقات "colworth" باقی مونده و من بعد از کمی کمتر از شش سال کار در این کمپانی قراره که م رو بردارم و برم. از این که خودم برای خودم تصمیم گرفتم خیلی حال خوبی دارم. درسته که این همه وقت تو این کمپانی بودم و "network" خوبی هم پیدا و احساس راحتی می کنم اما چند ماهی بود که مطمئن شده بودم آینده ای که خودم برای خودم ترسیم کرده بودم با اه و امکانات اینجا همخوانی نداره. من تو رشته ی شیمی درس خوندم و برام هنوز این رشته جذ ت داره. این شد که حس یک چند ماهی وقت گذشتم تا کار جدید پیدا کنم. با مدرک ا کار پیدا و عوض راحت نیست اما نشد نداره!  این روز ها خیلی  همکارهام از من می پرسن که چطور پیش رفت یا چه مراحلی رو پشت سر گذاشتی. جوابم  اینه که من به این پروسس به چشم یک کار نیمه وقت نگاه و هر روز بعد کار کم کم یک ساعت تا دو ساعت در شب رو یا داشتم رو رزومه یا روی اپلیکیشن وقت صرف می . خلاصه که پیل پشت کار موروثی از خانواده پدر رو دراوردم. دیروز سر ناهار  دوستم میگفت من انقدر اینجا میمونم تا منو ازینجا بیندازند بیرون. نمیدونم من کی به این نقطه میرسم ولی تا جایی که بتونم تصمیم دارم افسار زندگیم دست خودم باشه.




آ ین روزها در انگلستان

درخواست حذف اطلاعات

امروز دوشبه است. هفته پیش خیلی راحت و خوشایند گذشت. تعطیل بودم و با همسر رفتیم جنوب انگلستان و ۲ روز رو در شهر زیبای "brighton" گذروندیم. هوا عالی و گرم بود و شهر ساحلی هم سرزنده و شاد. با آگاهی از کثیفی آب ی تو دریا آب تنی نمیکرد اما همین که آبی آرام روبروت بود و محیط دلپذیر و جذاب، کافی بود تا از یک اقامت کوتاه کمال استفاده رو ببری.

 

دیدنی ترین بنای این شهر "royal pavilion" هست که برخلاف خیلی از موزه ها، ورو مجانی نیست. این بنا تحت تاثیر معماری شرق و به خصوص چین و هند ساخته و در طراحی داخلیش از رنگهای گرم استفاده شده است. خیلی جالب بود که در داخل ساختمان اجازه عکاسی نداشتیم.









غر السلطنه

درخواست حذف اطلاعات

من همیشه فکر می که هیچ به اندازه ایرانی ها غر و نق نمیزنه ولی الان مطمئنم که ایتالیایی ها دست همه مارو از پشت بسته ا ند. مثال: لورنا داره برای ۳ ماه یت میره استرالیا. پروازش ۴ شنبه هست اما هنوز ویزای کار براش صادر نشده. هر روز داره ناله و شکایت میکنه، غر میزنه ایراد میگیره و به همه برچسب بی عرضه و کار نا بلد میزنه. اگر من رو پیدا نکنه بهم مسیج میده که خدای ناکرده من بی خبر نباشم . اینقدری که من خسته شده ام و دعا می کنم که ویزاش فردا صبح که چشم باز میکنه آماده باشه و ۴شنبه بره به سلامت. 




مسابقه

درخواست حذف اطلاعات

یکشنبه مسابقه داشتم. قرار بود با ویویانا روز اول جولای ۲۱ کیلومتر بدویم. برگزار کننده مسابقه مرکز تحقیقات سرطان انگلستان بود و شرکت کننده ها فقط خانم بودند. چند هفتهٔ قبل انتظار نداشتیم که روز مسابقه دما به ۲۹-۳۰ درجه برسه اما رسید! تو مسیر مسابقه تقریبا هر ۳ تا ۴ کیلومتر یه ایستگاه آب گذشته بودند اما با این حال شرایط برای دویدن خیلی مناسب نبود. این چهارمین نیمه ماراتنم بود و همیشه ۳ کیلومتر آ برام خیلی ساخته ولی این بار ۱۰ برابر سخت تر بود و تقریبا گریه ام گرفته بود. 

قبل از مسابقه برامون یک بسته فرستاده بودند که توش علاوه بر شماره دونده، یک بند کفش صورتی و یک برگه هم بود. روی برگه میتونستی بنویسی که برای چه ی تو این مسابقه میدوی؟ روز مسابقه شرکت کننده ها برگه مزبور رو پشتشون سنجاق کرده بودند. یکی نوشته بود برای مادرم و خواهرم، یکی برای مامان و یکی مامانم و بردارم که خوندنشون حال آدم رو منقلب میکرد. 

اون روز هم گذشت و گرفتگی عضلات هم با نرمش و پیاده روی و ماساژ برطرف شد اما لذت گذر از خط پایان هنوز زیر زبونمه.





گل آرایی

درخواست حذف اطلاعات

ذوق و سلیقه انگلیسیها در باغداری و گل آرایی حیاط و باغچه قابل انکار نیست. این روز ها تمام بوته های رز گل داده ا ند و چقدر نمای شهر ها و روستا ها رو زیباتر کرده ا ند. 






همستد

درخواست حذف اطلاعات

شنبه با بهار رفته بودیم پیاده روی. این بار محله و پارک همستد (hampstead) در شمال لندن. این قسمت از شهر خیلی زیبا و اشرفی به نظر میرسید. پارک هم که انقدر بزرگ است که شما مجال دیدن همه جای آن را پیدا نمیکنید. خانهٔ کنوود در شمال پارک واقع شده است. یک خانه ارب بزرگ که شش خانواده سرشناس به نوبت در آنجا س ت داشته ا ند. خانه پر است از آنتیک و تابلوهای قیمتی حتی اثری از رامبراند هم در یکی از اتاق ها به دیوار کوبیده شده است.






سوشال مدیا و دردسر هاش

درخواست حذف اطلاعات

هفته پیش ماشینم رو گذاشتم برای فروش. دو سه روز پیش یه تبلیغ هم رو صفحه ف ب گذاشتم. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که یکی از آشناها که من شاید سر جمع ۲ بار دیده باشمش زیر تبلیغ نوشت : پس چرا فرمونش سمت اشتباهه؟ به همراه یه شکلک. در کمال آرامش کامنتش رو پاک و رفتم از لیست دوستهام حذفش . خوب آقای محترم که سن و سالی ازت گذشته، من چه شوخیی با شما دارم؟!

یکی از دوستان فرزاد که پارسال رفته بودیم عروسیش تو ایتالیا از تبلیغ ماشینم یه ع گرفت و برای فرزاد فرستاده که جریان چیه؟؟؟؟ انگار که ما باید از قبل از همه ب اجازه میکردیم!

ب رفته بودم خونه لورنا، فهمیدم که ش رفته در آورده که ارزش ماشین من چنده!!! و جوری وانمود میکرد که اون لحظه داره آنلاین این کار رو میکنه که به من یاد بده!!

همکار دیگه فرزاد رفته بهش گفته: خوب میبینم که نسیم هم داره برمیگرده هلند!!!  هه هه 

این وسط بعضی ها هم که عادت دارن هر ع ی رو لایک کنند از فشردن دکمه لایک زیر ع های ماشین دریغ ن ! چرا؟! خدا داند و بس!

 




den

درخواست حذف اطلاعات

شنبه سر تمام مملکت به عروسی سلطنتی مگان و هری و این که کی چی میپوشه و طراح لباس ها کیه گرم بود. هوا هم آفت و عالی بود. شب قبل من دچار مسمومیت خفیف شده بودم اما دلم می خواست که برم لندن و بهار رو ببینم و گپ بزنیم. رفتیم محله کمدن که در شمال لندن قرار داره و روز خوبی رو باهم داشتیم. گفتم یکی دو تا از ع هایی که گرفتم رو اینجا بذارم. میگن کمدن مرکز تتو و پیرسینگ هست که خوب به کار ما نمیومد و ما سرمون به مارکت قشنگش گرم بود.










گربه خیابان پاریس

درخواست حذف اطلاعات

چند وقت پیش یک روز تعطیل رفته بودم پیاده روی در خیابان عریض و طویل  پاریس. خانه های این خیابان مثل اغلب خانه های نزدیک محل زندگی من به سبک ویکتوریا ساخته شده ا ند. ابتدای این خیابان یکی از درهای مدرسه شبانه روزی پسران بدفورد قرار داره و در انتهای خیابان پارک بزرگ بدفورد. رستورانی هم به اسم همین پاریس در اواسط خیابان واقع شده که من باغ و ساختمانش رو از غذاهاش بیشتر دوست داشتم. کلینیکی که من بهش مراجعه می کنم هم عیناً به همین اسم و بین دروازه مدرسه و رستوران قرار گرفته

این گربه خوشحال هم نشسته بود روی ستون دروازه یکی از خانه های بزرگ این محله و اجازه داد که ازش ع بگیرم





عکاسی

درخواست حذف اطلاعات

به مناسبت تولدم فرزاد برام یه دوربین عکاسی یده. دو تا دوربین نازنینم رو پارسال ازمون یدند این بود که این سونی سفید خوشگل رو امسال برام ید. هرچند که با وجود موبایل های هوشمند با دوربین های قوی بازار دوربین راکد شده، اما هنوز انی مثل من هستند که عکاسی با دوربین رو ترجیح میدهند. چند باری دوربین رو با خودم بردم بیرون برای تمرین و امتحان: یک بار رفتم کنار رودخونه، یک بار پارک و یک بار هم لندن. 

سلفی گرفتن با این دوربین خیلی خوبه چون صفحه منیتورش کاملا می چرخه و میتونی خودت رو ببینی . بار اولی که باهاش سلفی گرفتیم یاد اولین دوربین دیجیتالی که باهم یدیم افتادیم که چقدر بی کیفیت بود اما ما خیلی باهاش حال کردیم و تقریبا همه ع های دوران نامزدی ما با اون گرفته شده.

امروز صبح هم که هوا خیلی لطیف و دل چسب بود چند تا ع گرفتم. نوید همیشه بهم میگه ع هام به درد شبکه ۳ سیما میخوره لابد چون من عکاسی از طبیعت رو خیلی دوست دارم 




مسابقه پیش رو

درخواست حذف اطلاعات

یکشنبه قراره برای بار یه نیمه ماراتن بدوم. به ۱۰۰۱ دلیل این بار نتونستم خیلی خوب تمرین کنم اما با کمال پر رویی می خوام برم و از انرژی مثبت حاکم بر این مسابقه لذت ببرم. من و  josine همکار هلندیم مدتیه که باهم تمرین می کنیم و سرعتمون به هم نزدیکه. اگه نفس کم نیارم می تونم ۲۱ کیلومتر رو پشت سر بگذارم و با یه مدال یادبود دیگه به استقبال سال ۹۷ خورشیدی برم.




ایمنی در محیط کار

درخواست حذف اطلاعات

یکی از مهمترین تفاوفتهای محیط کار در دنیای پیشرفته، بحث ایمنی در محیط کاره. خیلی راجع به این موضوع با مادرم صحبت می کنم و اون هم هر از گاهی این مباحث رو در جلساتش با مدیران شرکت در میا ن می گذاره. به نظرام همین موارد میتونه به کیفیت کار کمک کنه.

دوست دارم کمی از قوانین ایمنی یو//نیل//یور رو اینجا باز گو  کنم:

  • به محض ورود یک کارمند جدید تمام مقررات ایمنی در کار بهش آموزش داده میشه و تا قبل از گذروندن همه کلاس ها اجازه کار در آزمایشگاه و غیره  داده نمیشه
  • هر اتاق یا سالن یک یا چند مسٔول ایمنی آتش سوزی داره که همیشه یه جلیقه زرد از پشت صندلیشون آویزونه. وظیفه این افراد هدایت پرسنل در زمان خطر به سمت مکان های امن از پیش تعیین شده است
  • برای در هر اتاق یه حلقه زرد در نظر گرفته شده با نوشته "این اتاق تخلیه شده" که مسٔول آتش سوزی بعد از وج آ ین پرسنل اونو به پشت در آویزون میکنه تا از چک دوباره جلو گیری بشه. زمان حرف اول رو میزنه
  • در فضای آزاد، مکان های امن مشخص شده و هر گروه یک نقطه امن مخصوص به خودش داره. هنگام ورود شما به یک گروه خاص، این نقطه امن به شما نشون داده میشه
  • در هر مکان امن یک جعبه وجود داره که حاوی اسامی گروهه. اولین ی که در هنگام آتش سوزی به این مکان میرسه مسئوله دراوردن لیست، خوندن اسامی با صدای بلند و گزارش حضور یا عدم حضور  افراده
  • هر هفته در یک روز و ساعت مشخص دستگاه زنگ خطر چک میشه
  • همه پرسنل میدونن که زنگ خطر کوتاه و با فاصله یعنی آماده باش، و زنگ خطر ممتد یعنی اینکه باید هرچه زودتر خودشون رو به مکان امن برسونند
  • هر چند ماه یک بار سرعت عمل افراد در خارج شدن از محیط خطر و رسیدنشون به مکان امن چک، محاسبه،  مقایسه و گزارش میشه
  • چون ما یک پایلوت پلانت بزرگ مربوط به بستنی داریم، آژیر مخصوص به  آمونیاک داریم بر خلاف آتش سوزی بسته به موقعیت شما در ساختمان هر گروه دستور عمل ویژه ای داره.
  • هر سه ماه حوادث در محل کار از سوختگی با آبجوش هنگام تهیه چای گرفته تا زخمی شدن هنگام کار در آزمایشگاه به پرسنل گزارش میشه و اعلام میشه که راه کار چیه؟ یادمه یک بار ی در دفتر مرکزی لندن دستشو موقع باز بسته پستی با قیچی به شکل خیلی بدی برید. خیلی زود تمام قیچی ها جمع آوری شد و به جاش فقط به ها کاتر مخصوص دادند.

هر نوع سانحه برای پرسنل, برای کمپانی گرون تموم میشه اینه که به ایمنی ما اهمیت میدان!




جایزه

درخواست حذف اطلاعات

مامان وقتی میدید من با کوچکترین هدیه یا چیزی که برای خودم می م خیلی کیف می کنم، میگفت: همیشه برای خودت هدیه های کوچک و خوب ب و خودت رو خوشحال کن.

دوشنبه دوهفته قبل که از هلند میومدم، تو فرودگاه واسه خودم یه ماتیک خوشرنگ خیلی خوب یدم و به خودم گفتم: جایزه  که دختر خوبی بودی و این همه وسیله بسته بندی کردی! وقتی پولشو میدادم به خانم فروشنده گفتم: شروع هفته با ماتیک جدید! خندید و گفت: چی از این بهتر؟

چند روزه که بسته های شکلات مگنوم تو رستوران شرکت می  فروشند . یکی با طعم اسپرسو واسه فرزاد یدم جایزه این که پسر خوبی بوده و خیلی کار های مربوط به اسباب کشی رو خودش انجام داده!