رسانه
رسانه

گل کو



من و زندگی در زیلاند

درخواست حذف اطلاعات

برای رسیدن به محل کارم باید از یه تونل به طول ۶.۶ کیلومتر بگذرم. خیلی از هلندیها از وجود این تونل بی اطلاع هستند. این تونل از زیر آب می گذره و ساخت اون که به ده سال پیش برمیگرده به نظر من انقل در زندگی مردم منطقه زیلاند ایجاد کرده چون قبل از ساختش برای رسیدن به جنوبی ترین نقطه هلند از کشتی استفاده می د. این کشتی ها یا فریها فقط هر یک ساعت مسافر یا ماشین جابجا می د و تو هوای بد و مه آلود از کشتی خبری نبوده. برای عبور از تونل باید عوارض پرداخت بشه و این در هلند بر ع وری مثل ایتالیا خیلی نادره. 

چند وقت پیش یه کمدی هلندی اکران شده که نشون میده یه خانم جوان هلندی برای کار منتقل میشه به ترنوزن (به ر ت و ز) و وقتی به عوارضی میرسه فکر میکنه به مرز هلند رسیده و پاسپورت نشون میده که خوب الان این موضوع به جوک تبدیل شده.




بیگ دیتا

درخواست حذف اطلاعات

وقتی به عقب نگاه می کنم و به دورانی که دانشجو بودم، بیش از پیش به شکاف بین و صنعت پی میبرم و چه مباحثی که میتونستن به  ما آموزش بدهند و ندادند یا شاید هم نمیدونستند و کاری ن د. نمونه ش مبحث آمار و بیگ دیتا است که من رو از وقتی وارد صنعت و علوم کاربردی شده ام حس شیفته خودش کرده. هفته پیش تو یک کارگاه جدید شرکت و باز هم مباحث تازه ای در باره آنالیز داده ها یاد گرفتم. نکته جالب ماجرا برام این بود که میدیدم خیلی از همکارهام اصولا شیمی بوده ا ند اما شیفت کرده بودند به سمت آمار و سرسختانه دارند در این رشته تلاش میکنند و موفقند! لطف ماجرا اینجاست که وقتی داده های پلنت رو برسی میکنی اگه بک گراند مربوطه رو داشته باشی ، آنالیز راحت تر پیش میره.




شوک فرهنگی ۲

درخواست حذف اطلاعات

انقدر که در این یک ماه از من پرسیدند کجایی هستی ؟ در طول دو سال و نیم در انگلیس ی نپرسید!


لال شو بذار به کار و پروژه و جلسه برسیم!!!




زندگی پویای من

درخواست حذف اطلاعات

دقیقا هفت روز کاری به پایان کار من در مرکز تحقیقات "colworth" باقی مونده و من بعد از کمی کمتر از شش سال کار در این کمپانی قراره که م رو بردارم و برم. از این که خودم برای خودم تصمیم گرفتم خیلی حال خوبی دارم. درسته که این همه وقت تو این کمپانی بودم و "network" خوبی هم پیدا و احساس راحتی می کنم اما چند ماهی بود که مطمئن شده بودم آینده ای که خودم برای خودم ترسیم کرده بودم با اه و امکانات اینجا همخوانی نداره. من تو رشته ی شیمی درس خوندم و برام هنوز این رشته جذ ت داره. این شد که حس یک چند ماهی وقت گذاشتم تا کار جدید پیدا کنم. با مدرک ا کار پیدا و عوض راحت نیست اما نشد نداره!  این روز ها خیلی  همکارهام از من می پرسن که چطور پیش رفت یا چه مراحلی رو پشت سر گذاشتی. جوابم  اینه که من به این پروسس به چشم یک کار نیمه وقت نگاه و هر روز بعد کار کم کم یک ساعت تا دو ساعت در شب رو یا داشتم رو رزومه یا روی اپلیکیشن وقت صرف می . خلاصه که پیل پشت کار موروثی از خانواده پدر رو دراوردم. دیروز سر ناهار  دوستم میگفت من انقدر اینجا میمونم تا منو ازینجا بیندازند بیرون. نمیدونم من کی به این نقطه میرسم ولی تا جایی که بتونم تصمیم دارم افسار زندگیم دست خودم باشه.




شک فرهنگی ۱

درخواست حذف اطلاعات
هیچ وقت مبنای دوست ی من کشور یا شهر یا منطقه  نبوده که اگه بود همسرم لابد  باید اهل پایتخت می بود! این چند سالی که انگلیس بودم رفیق ایرانی من بهار بود که اونهم دوست دوران مدرسه من بود نه صرفا ایرانی مقیم آنجا که من تشنه معا ش بوده باشم. ه ن و همکلامهای روزمره من اغلب همکاران اهل اروپای جنوبی بودند که اونهم لابد برمی گرده به خلق و خوی گرم من و تمایل به معا با آدمهای مثل خودم. از اوایل هفته پیش شروع به مسیج زدن به دوستان ن هلند و اطلاع شماره تماسم و اینکه برگشته ام. سوال و جواب رخ داده بین من و یکی  از این دوستان سابق و آشنای کنونی خیلی جالب بود:- محل کار جدیدت کجاست؟- (پاسخ دادم)- ای بابا!!!!!!!! من:  (واقعا دلیل چنین اظهار نظری رو درک ن ! یعنی این مساله به این خانم اصلا مربوط نبود!)این لحظه یکی از معدود لحظاتی بود که من چیز دیگری نگفتم. یعنی راستش حسش نبود...فکر می کنم در هر حرف و کلمه و جمله فارسی اینقدر پیام و منظور و کنایه می تونه نهفته باشه که نگو و نپرس. شاید به همین دلیله که ما ایرانی ها اینقدر از هم دلگیر میشیم. من یکی که همیشه کار خودم رو می کنم و میرم جلو و اینهم یک نشونه دیگه هست از پوست کلفت شدن.



غر السلطنه

درخواست حذف اطلاعات

من همیشه فکر می که هیچ به اندازه ایرانی ها غر و نق نمیزنه ولی الان مطمئنم که ایتالیایی ها دست همه مارو از پشت بسته ا ند. مثال: لورنا داره برای ۳ ماه یت میره استرالیا. پروازش ۴ شنبه هست اما هنوز ویزای کار براش صادر نشده. هر روز داره ناله و شکایت میکنه، غر میزنه ایراد میگیره و به همه برچسب بی عرضه و کار نا بلد میزنه. اگر من رو پیدا نکنه بهم مسیج میده که خدای ناکرده من بی خبر نباشم . اینقدری که من خسته شده ام و دعا می کنم که ویزاش فردا صبح که چشم باز میکنه آماده باشه و ۴شنبه بره به سلامت. 




همستد

درخواست حذف اطلاعات

شنبه با بهار رفته بودیم پیاده روی. این بار محله و پارک همستد (hampstead) در شمال لندن. این قسمت از شهر خیلی زیبا و اشرفی به نظر میرسید. پارک هم که انقدر بزرگ است که شما مجال دیدن همه جای آن را پیدا نمیکنید. خانهٔ کنوود در شمال پارک واقع شده است. یک خانه ارب بزرگ که شش خانواده سرشناس به نوبت در آنجا س ت داشته ا ند. خانه پر است از آنتیک و تابلوهای قیمتی حتی اثری از رامبراند هم در یکی از اتاق ها به دیوار کوبیده شده است.






سوشال مدیا و دردسر هاش

درخواست حذف اطلاعات

هفته پیش ماشینم رو گذاشتم برای فروش. دو سه روز پیش یه تبلیغ هم رو صفحه ف ب گذاشتم. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که یکی از آشناها که من شاید سر جمع ۲ بار دیده باشمش زیر تبلیغ نوشت : پس چرا فرمونش سمت اشتباهه؟ به همراه یه شکلک. در کمال آرامش کامنتش رو پاک و رفتم از لیست دوستهام حذفش . خوب آقای محترم که سن و سالی ازت گذشته، من چه شوخیی با شما دارم؟!

یکی از دوستان فرزاد که پارسال رفته بودیم عروسیش تو ایتالیا از تبلیغ ماشینم یه ع گرفت و برای فرزاد فرستاده که جریان چیه؟؟؟؟ انگار که ما باید از قبل از همه ب اجازه میکردیم!

ب رفته بودم خونه لورنا، فهمیدم که ش رفته در آورده که ارزش ماشین من چنده!!! و جوری وانمود میکرد که اون لحظه داره آنلاین این کار رو میکنه که به من یاد بده!!

همکار دیگه فرزاد رفته بهش گفته: خوب میبینم که نسیم هم داره برمیگرده هلند!!!  هه هه 

این وسط بعضی ها هم که عادت دارن هر ع ی رو لایک کنند از فشردن دکمه لایک زیر ع های ماشین دریغ ن ! چرا؟! خدا داند و بس!

 




den

درخواست حذف اطلاعات

شنبه سر تمام مملکت به عروسی سلطنتی مگان و هری و این که کی چی میپوشه و طراح لباس ها کیه گرم بود. هوا هم آفت و عالی بود. شب قبل من دچار مسمومیت خفیف شده بودم اما دلم می خواست که برم لندن و بهار رو ببینم و گپ بزنیم. رفتیم محله کمدن که در شمال لندن قرار داره و روز خوبی رو باهم داشتیم. گفتم یکی دو تا از ع هایی که گرفتم رو اینجا بذارم. میگن کمدن مرکز تتو و پیرسینگ هست که خوب به کار ما نمیومد و ما سرمون به مارکت قشنگش گرم بود.










عکاسی

درخواست حذف اطلاعات

به مناسبت تولدم فرزاد برام یه دوربین عکاسی یده. دو تا دوربین نازنینم رو پارسال ازمون یدند این بود که این سونی سفید خوشگل رو امسال برام ید. هرچند که با وجود موبایل های هوشمند با دوربین های قوی بازار دوربین راکد شده، اما هنوز انی مثل من هستند که عکاسی با دوربین رو ترجیح میدهند. چند باری دوربین رو با خودم بردم بیرون برای تمرین و امتحان: یک بار رفتم کنار رودخونه، یک بار پارک و یک بار هم لندن. 

سلفی گرفتن با این دوربین خیلی خوبه چون صفحه منیتورش کاملا می چرخه و میتونی خودت رو ببینی . بار اولی که باهاش سلفی گرفتیم یاد اولین دوربین دیجیتالی که باهم یدیم افتادیم که چقدر بی کیفیت بود اما ما خیلی باهاش حال کردیم و تقریبا همه ع های دوران نامزدی ما با اون گرفته شده.

امروز صبح هم که هوا خیلی لطیف و دل چسب بود چند تا ع گرفتم. نوید همیشه بهم میگه ع هام به درد شبکه ۳ سیما میخوره لابد چون من عکاسی از طبیعت رو خیلی دوست دارم 




مسابقه پیش رو

درخواست حذف اطلاعات

یکشنبه قراره برای بار یه نیمه ماراتن بدوم. به ۱۰۰۱ دلیل این بار نتونستم خیلی خوب تمرین کنم اما با کمال پر رویی می خوام برم و از انرژی مثبت حاکم بر این مسابقه لذت ببرم. من و  josine همکار هلندیم مدتیه که باهم تمرین می کنیم و سرعتمون به هم نزدیکه. اگه نفس کم نیارم می تونم ۲۱ کیلومتر رو پشت سر بگذارم و با یه مدال یادبود دیگه به استقبال سال ۹۷ خورشیدی برم.




جایزه

درخواست حذف اطلاعات

مامان وقتی میدید من با کوچکترین هدیه یا چیزی که برای خودم می م خیلی کیف می کنم، میگفت: همیشه برای خودت هدیه های کوچک و خوب ب و خودت رو خوشحال کن.

دوشنبه دوهفته قبل که از هلند میومدم، تو فرودگاه واسه خودم یه ماتیک خوشرنگ خیلی خوب یدم و به خودم گفتم: جایزه  که دختر خوبی بودی و این همه وسیله بسته بندی کردی! وقتی پولشو میدادم به خانم فروشنده گفتم: شروع هفته با ماتیک جدید! خندید و گفت: چی از این بهتر؟

چند روزه که بسته های شکلات مگنوم تو رستوران شرکت می  فروشند . یکی با طعم اسپرسو واسه فرزاد یدم جایزه این که پسر خوبی بوده و خیلی کار های مربوط به اسباب کشی رو خودش انجام داده!




فصل جدید

درخواست حذف اطلاعات

بعد از برداشتن آ ین جا مانده ها از خانه شماره ۴۲، دل هر دومون گرفت. فکر کردیم برای همه خاطرات ریز و درشتی که اینجا داشتیم دلمون تنگ میشه. چراغ ها رو خاموش کردیم و رفتیم به خانه شماره ۲۷۷ با این امید که فصل جدید و پرباری رو در این خونه شروع کنیم.




کمی از مقایسه محیط کار

درخواست حذف اطلاعات

این روز ها خیلی بیشتر از قبل به این فکر می کنم که دوست دارم کجا زندگی کنم آیا بهتره که برگردم هلند یا انگلستان بمونم. حالا که دو کشور رو دیدم و تجربه بهتر می تونم نظر بدم، سبک و سنگین کنم و ببینم کجا رو ترجیح میدم. امروز دلم خواست که کمی به محیط کار فکر کنم و ببینم کجا راحتتر کار ، اینجا، هلند و یا حتی ایران. واقعیت امر اینه که شانس هم در کار، پروژه، کمپانی و غیره خیلی دخیله. اینکه در زمان مناسب در مکان مناسب باشید در تجربه شما تاثیر داره. به نظرم من در بیشتر زمانی که اینجا بودم، شانسم بد نبوده. غیر از تجربه احمقانه ام با رئیس چینی برای چند ماه، بقیه ا ش نسبتا خوب گذشته. اما فاکتور های دیگری هم وجود داشته. ادب و احترام دو عنصر خیلی مهم هستند که انگلیسی ها به داشتنش معروفند. درسته که هرچی سنّ آدم بالاتر میره، یاد میگیره که زود رنج نباشه و از کنار خیلی موارد بی تفاوت بگذره، اما باز هم احساس امنیت در محیط کار خیلی مهمه. اینجا مردم به خودشون و رفتارشون بیشتر مسلطند و این قسمتی از فرهنگشونه.

یک نکته در مورد هلند هست که من بیشتر دوست دارم و اونم اینه که گذشته از این خصلت اغلب مردم که قبل از باز دهان به حرفشون فکر نمیکنند و شما هم به عنوان یک خارجی کم کم متأسفانه راهشون رو دنبال می کنید، نتیجه گیری یه بحث در جلسات راحت تر به نظر میاد. دلیلش هم رک بودن هست و نه سیاست محض. گاهی پیش اومده که من بعد از جلسه با یک یا چند انگیلسی چند ساعت یا حتی روز طول کشیده تا واقعا بفهمم منظور طرف چی بوده!

این ماه، پنج سال میشه که تو این کمپانی کار می کنم! خودم باورم نمیشه اما زمان عجیبی بوده. تو این پنج سال سه تا مدیر داشتم اولی هلندی، دومی انگلیسی و سومی نیوزیلندی متمایل به انگلیسی. بر ع اولی و سومی ، مدیر دومم خیلی بی تجربه بود و از تغییرش اصلا ناراحت نشدم. از مدیر فعلیم راضیم و انرژیش خیلی مثبته. مدیر اولم که منو استخدام کرده بود رو خیلی دوست داشتم و بر ع بقیه باهاش مستقیم کار . تجربه بدی با رئیس یا مدیر هلندی نداشتم و به نظرم در نهایت مدیریت هلندی و انگلیسی خیلی شبیه به همه مثالش هم واضح و روشن: یونیلیور و شل.

بعد از چند وقت که تو هلند کار کرده بودم متوجه شدم که هر از گاهی میشنوی که یک نفر دچار فرسودگی شغلی شده و مدت رفته مرخصی استعلاجی!!! اول فکر می این یه مساله مربوط به کشور های پیشرفته است چون تو ایران اغلب مردم ۲ شغله هستند و این چنین واکنشهای نشون نمیدند. این روز ها که بیشتر با همکاران از کشورهای مختلف صحبت می کنم فکر می کنم که این یه مساله مربوط به هلنده. شاید هم بعضی از مردم از قوانین هلند سو استفاده میکنند شاید هم نوع استرس و ذهنیت برای قبولش فرق میکنه.

یکی از مدیرانمون در هلند که یکی از دو راهنمای من هست معتقده که واحد انگلیس منو لوس کرده. شاید هم اینطور باشه!

خلاصه که هیچ جا مطلق بد یا خوب نیست و خیلی چیز ها به زمانش بستگی داره.

دارم یه متن دیگه مینویسم در مقایسه سیستم آموزش انگلیسی و هلندی...

 

پی نوشت: شاید خیلی سطحی به نظر بیاد اما نمیدونم چطوری بگم که این خوشتیپی خانمهای انگلیسی هم نشاط خاصی به محیط کار میده باور کنید.

 




جابجایی

درخواست حذف اطلاعات
به نظرم کار بسته بندی وسایل خونه به آ رسیده. سعی که تمام خورده ریزه هام رو هم جمع کنم که کار اضافی برای فرزاد نمونه. خیلی مطمئن نیستم که وسایل سفارشی به موقع برسند ولی ناراحت هم نیستم چون فکر می کنم اگه بین هر مرحله فاصله باشه ما فرصت تمیزکاری و جمع آوری خواهیم داشت.




تعطیلات کوتاه با مامان

درخواست حذف اطلاعات

هفته قبل مرخصی بودم. مامانم اومد هلند و سعی حس باهاش وقت بگذرونم. متأسفانه انگلستان عضو معاهده شنگن نیست و ویزاش واسه اومدن به اینجا کار نمیکنه. اما خوب یه هفته هم بهتر از هیچیه. باهم رفتیم استکهلم  دیدن عمو و من. مریم امسال پنجاه ساله شد و جشن نسبتا بزرگی گرفت که حس به ما خوش گذشت هرچند که بنا به دلایلی نزدیک بود نشه که همه دور هم جمع شیم. کوچکم با بچه هاش از ایران اومده بود و تونستم اونها رو هم ببینم. لیلا ته تغاری، عزیز دل بابای من بود و برای همینم ما خیلی دوستش داریم، هم خودش رو و هم بچه هاش رو. بعد از ۱۸ سال دختر عموم آماندا رو که نشده بود تو این ۹ سال اقامتم تو اروپا ببینم دیدم: عزیز بود عزیز تر شده.

هوای استکهلم هم حس یاری کرد: روزهای بلند و آفت و گرم که خیلی خاطره انگیز شدن. این شهر و حومه اش خیلی بزرگه و فقط یک میلیون نفر توش زندگی می کنن. برای همینم خونه ها حس بزرگند و راحت. به خصوص حیات خونه ها که حتما هم یک یا دو درخت کاج توشون خود نمایی میکنه.

پرواز یک شنبه شبم کنسل شد و من "مجبور" شدم یه روز اضافه تر بمونم که کلی مزه داد اما خوب ب خیلی دیر رسیدم خونه و امروز هم باید میومدم سر کار.

امیدوارم کار مامانم درست بشه و بتونه بیاد پیشم حتا واسه چند روز!

 




شادی

درخواست حذف اطلاعات

انسان شادی هستم ولی سعی می کنم که مرتب خودم رو شارژ کنم که کم نیارم و باعث تخلیه انرژی اطرافیانم نشم. به نظرم خیلی مهمه که سر کار و همینطور در مواجه با خانواده روحیه خوبی داشته باشی .  مشکلات رو همه دارن و اگه به خوبی گوش بدی صدای خورد شدن خیلی ها رو زیر چرخ زندگی میشنوی. اینو بیشتر و بیشتر وقتی فهمیدم که صفحه هر روز/// نیو یورک رو دنبال . از اون موقع احترامم برای ذات بشر دو چندان شد.

مرتب بودن، بوی خوش دادن! خوش رو بودن، لبخند زدن، هوای بقیه رو داشتن، غیبت ن و مز ف نگفتن پشت سر هم... همه اینها خیلی به آدم انرژی میده.

من همیشه چند تا گلدون کوچولو تو خونه دارم ولی اغلب یه دسته رز ساده هم میگیرم که اینجا بیشتر از یک هفته دوم میا ره. دیدن رنگ زیباشون آدم رو واقعا شاد میکنه.




دخترک

درخواست حذف اطلاعات
دختر کوچولویی که وقت به دنیا اومدن ۷۵۰ گرم بود و زنده موندن و بزرگ شدنش جز افتخارات پزشکی سوئد بود حالا ۱۱ سالشه. حنا همچنان ظریف و لاغر و  در عین حال کشیده و قد بلنده. قلب و چشمهاش تو همون نوزادی زیر تیغ جراحی رفتند و خوب کار میکنند اما شنوائی و همینطور تارهای صوتیش کماکان مشکل دارند. رابطمون باهم خیلی خوبه هرچند که با فواصل خیلی طولانی همدیگر رو میبینیم. ماه پیش که استکهلم بودم به نظرم خیلی بزرگ و متفاوت شده بود. حنای باهوش ما تو این سنّ خیلی خوب انگلیسی صحبت میکنه و ما میتونیم بیشتر همدیگر رو بفهمیم. تو چشمها و رفتارش یه آدمِ بزرگ و عاقل رو می دیدم که ناظر مشاجره های پدر مادرشه و تصمیم گرفته که از جر و بحث های اونها به اتاقش و تنهایی هاش پناه ببره. 

ازش پرسیدم دوست داره یک سفر بیاد پیشم؟ خیلی خوشحال شد و شنیدم که مرتب از مادرش سراغشو میگیره.




تولّد

درخواست حذف اطلاعات
تولّد امسالم مقارن شده بود با عید پاک. از خیلی وقت پیش هزارتا برنامه ریخته بودم و انقدر ذوق داشتم که نمیدونستم در نهایت کدومشو عملی کنم . هم دلم می خواست خیلی راحت و آسوده بگیرم و هم دلم می خواست حتما از این تعطیلات ۴ روزه نهایت استفاده را ببرم. به این هم فکر کرده بودم که یه مهمونی کوچک بدیم به مناسبت تولّد من و همسر.

متأسفانه فرزاد مجبور شد شنبه به شکل اورژانسی بره ایران و و نه تنها نشد که یکی از برنامه هام رو عملی کنم بلکه خیلی هم حالگیری شد. ولی خوب ازونجایی که من دیگه در زمرهٔ سرد و گرم چشیدگان روزگار هستم تصمیم گرفتم که بعد از بدرقه همسر از راه فرودگاه برم به شهری که ام زندگی میکنه و یکی دو روزی پیش اونها بمونم. هوای هلند هم سنگ تموم گذاشت و از کریسمس هم سردتر بود! و همسرش تمام سعیشونو که به من خوش بگذره. ازشون خیلی انرژی مثبت گرفتم ولی خوب دلم پیش فرزاد بود، چه کنم؟ آ ین شب تعطیلات هم پیش دوستم الهه و خانواده رو به رشدش بودم که جای بسی تشکر داره.


قدر سلامتیمون رو بدونیم!




تعطیلات خود را چگونه گذر م

درخواست حذف اطلاعات

به نظر خودم تعطیلات خیلی خوبی تو تهران داشتم. نه که فکر کنید اتفاق عجیب و غریبی افتاد نه: ۱۶ روز کامل در تهران و در کنار مادر که بهترین لحظه ها رو برام ساخت، استراحت . واقعا وقتی با مادر هستم آرامش دارم ( این عشق بی قید و شرط چیه که با هیچی نمی شه وصفش کرد؟). سعی کردیم از چند تا موزه و بنای تاریخی دیدن کنیم و فقط وقتمون رو به دید و بازدیدهای مخصوص عید نگذرونیم. عید های تهران رو خیلی دوست دارم بس که همه جا سبز و تمیز و خوش بوست. یک دل سیر کتاب و سی دی موسیقی یدم و تا تونستم خوراکیهایی که دوست داشتم رو خوردم. خدا رو برای تک تک لحظاتی که داشتم شکر می کنم.

موقع برگشت یه تصمیم مهم و به ظاهر خنده دار گرفتم ولی به مادر گفتم واقعا دلم می خواد به درجه ای از شعور گردشگری برسم که موقع برگشت به خونه فقط یه چمدون با وزن معقول و یه کیف دستی داشته باشم! امسال کمترین میزان خوراکی رو باخودم آوردم ولی بازم دلشوره بار اضافی و از کت و کول افتادگی دمار از روزگارم درآورد!!!از صمیم قلب  از این همه بار کشیدن منزجرم! باید از همین امسال درستش کنم!

پی نوشت: یه اتفاق مضحک هر بار که من میرم ایران و ی ری از دوستان و بعضی از فامیل رو میبینم میفته و اونم اینه که بعضی ها خیلی بی مقدمه از درامد بالاشون برام صحبت می کنن و یا زمینی که یدن و خونه ای که فروختن و غیره. یه بار که یه بنده خ مارو برد سر زمینش تا نشونمون بده! با خبر یا بی خبر از این که پز دادن خونه و ماشین به منو همسر خیلی کار سختی نیست چون ما زندگی خیلی ساده ای داریم. فقط می تونم اینو بگم که این رفتار یا از سر تازه به دوران رسیدگیه یا احساس شدید کمبود...دوست گرامی ، هر اولویت های خودش رو در زندگی داره! کی میخواین متوجه بشین؟