رسانه
رسانه

گل کو



سوشال مدیا و دردسر هاش

درخواست حذف اطلاعات

هفته پیش ماشینم رو گذاشتم برای فروش. دو سه روز پیش یه تبلیغ هم رو صفحه ف ب گذاشتم. هنوز چند ثانیه نگذشته بود که یکی از آشناها که من شاید سر جمع ۲ بار دیده باشمش زیر تبلیغ نوشت : پس چرا فرمونش سمت اشتباهه؟ به همراه یه شکلک. در کمال آرامش کامنتش رو پاک و رفتم از لیست دوستهام حذفش . خوب آقای محترم که سن و سالی ازت گذشته، من چه شوخیی با شما دارم؟!

یکی از دوستان فرزاد که پارسال رفته بودیم عروسیش تو ایتالیا از تبلیغ ماشینم یه ع گرفت و برای فرزاد فرستاده که جریان چیه؟؟؟؟ انگار که ما باید از قبل از همه ب اجازه میکردیم!

ب رفته بودم خونه لورنا، فهمیدم که ش رفته در آورده که ارزش ماشین من چنده!!! و جوری وانمود میکرد که اون لحظه داره آنلاین این کار رو میکنه که به من یاد بده!!

همکار دیگه فرزاد رفته بهش گفته: خوب میبینم که نسیم هم داره برمیگرده هلند!!!  هه هه 

این وسط بعضی ها هم که عادت دارن هر ع ی رو لایک کنند از فشردن دکمه لایک زیر ع های ماشین دریغ ن ! چرا؟! خدا داند و بس!

 




den

درخواست حذف اطلاعات

شنبه سر تمام مملکت به عروسی سلطنتی مگان و هری و این که کی چی میپوشه و طراح لباس ها کیه گرم بود. هوا هم آفت و عالی بود. شب قبل من دچار مسمومیت خفیف شده بودم اما دلم می خواست که برم لندن و بهار رو ببینم و گپ بزنیم. رفتیم محله کمدن که در شمال لندن قرار داره و روز خوبی رو باهم داشتیم. گفتم یکی دو تا از ع هایی که گرفتم رو اینجا بذارم. میگن کمدن مرکز تتو و پیرسینگ هست که خوب به کار ما نمیومد و ما سرمون به مارکت قشنگش گرم بود.










گربه خیابان پاریس

درخواست حذف اطلاعات

چند وقت پیش یک روز تعطیل رفته بودم پیاده روی در خیابان عریض و طویل  پاریس. خانه های این خیابان مثل اغلب خانه های نزدیک محل زندگی من به سبک ویکتوریا ساخته شده ا ند. ابتدای این خیابان یکی از درهای مدرسه شبانه روزی پسران بدفورد قرار داره و در انتهای خیابان پارک بزرگ بدفورد. رستورانی هم به اسم همین پاریس در اواسط خیابان واقع شده که من باغ و ساختمانش رو از غذاهاش بیشتر دوست داشتم. کلینیکی که من بهش مراجعه می کنم هم عیناً به همین اسم و بین دروازه مدرسه و رستوران قرار گرفته

این گربه خوشحال هم نشسته بود روی ستون دروازه یکی از خانه های بزرگ این محله و اجازه داد که ازش ع بگیرم





عکاسی

درخواست حذف اطلاعات

به مناسبت تولدم فرزاد برام یه دوربین عکاسی یده. دو تا دوربین نازنینم رو پارسال ازمون یدند این بود که این سونی سفید خوشگل رو امسال برام ید. هرچند که با وجود موبایل های هوشمند با دوربین های قوی بازار دوربین راکد شده، اما هنوز انی مثل من هستند که عکاسی با دوربین رو ترجیح میدهند. چند باری دوربین رو با خودم بردم بیرون برای تمرین و امتحان: یک بار رفتم کنار رودخونه، یک بار پارک و یک بار هم لندن. 

سلفی گرفتن با این دوربین خیلی خوبه چون صفحه منیتورش کاملا می چرخه و میتونی خودت رو ببینی . بار اولی که باهاش سلفی گرفتیم یاد اولین دوربین دیجیتالی که باهم یدیم افتادیم که چقدر بی کیفیت بود اما ما خیلی باهاش حال کردیم و تقریبا همه ع های دوران نامزدی ما با اون گرفته شده.

امروز صبح هم که هوا خیلی لطیف و دل چسب بود چند تا ع گرفتم. نوید همیشه بهم میگه ع هام به درد شبکه ۳ سیما میخوره لابد چون من عکاسی از طبیعت رو خیلی دوست دارم 




مسابقه پیش رو

درخواست حذف اطلاعات

یکشنبه قراره برای بار یه نیمه ماراتن بدوم. به ۱۰۰۱ دلیل این بار نتونستم خیلی خوب تمرین کنم اما با کمال پر رویی می خوام برم و از انرژی مثبت حاکم بر این مسابقه لذت ببرم. من و  josine همکار هلندیم مدتیه که باهم تمرین می کنیم و سرعتمون به هم نزدیکه. اگه نفس کم نیارم می تونم ۲۱ کیلومتر رو پشت سر بگذارم و با یه مدال یادبود دیگه به استقبال سال ۹۷ خورشیدی برم.




ایمنی در محیط کار

درخواست حذف اطلاعات

یکی از مهمترین تفاوفتهای محیط کار در دنیای پیشرفته، بحث ایمنی در محیط کاره. خیلی راجع به این موضوع با مادرم صحبت می کنم و اون هم هر از گاهی این مباحث رو در جلساتش با مدیران شرکت در میا ن می گذاره. به نظرام همین موارد میتونه به کیفیت کار کمک کنه.

دوست دارم کمی از قوانین ایمنی یو//نیل//یور رو اینجا باز گو  کنم:

  • به محض ورود یک کارمند جدید تمام مقررات ایمنی در کار بهش آموزش داده میشه و تا قبل از گذروندن همه کلاس ها اجازه کار در آزمایشگاه و غیره  داده نمیشه
  • هر اتاق یا سالن یک یا چند مسٔول ایمنی آتش سوزی داره که همیشه یه جلیقه زرد از پشت صندلیشون آویزونه. وظیفه این افراد هدایت پرسنل در زمان خطر به سمت مکان های امن از پیش تعیین شده است
  • برای در هر اتاق یه حلقه زرد در نظر گرفته شده با نوشته "این اتاق تخلیه شده" که مسٔول آتش سوزی بعد از وج آ ین پرسنل اونو به پشت در آویزون میکنه تا از چک دوباره جلو گیری بشه. زمان حرف اول رو میزنه
  • در فضای آزاد، مکان های امن مشخص شده و هر گروه یک نقطه امن مخصوص به خودش داره. هنگام ورود شما به یک گروه خاص، این نقطه امن به شما نشون داده میشه
  • در هر مکان امن یک جعبه وجود داره که حاوی اسامی گروهه. اولین ی که در هنگام آتش سوزی به این مکان میرسه مسئوله دراوردن لیست، خوندن اسامی با صدای بلند و گزارش حضور یا عدم حضور  افراده
  • هر هفته در یک روز و ساعت مشخص دستگاه زنگ خطر چک میشه
  • همه پرسنل میدونن که زنگ خطر کوتاه و با فاصله یعنی آماده باش، و زنگ خطر ممتد یعنی اینکه باید هرچه زودتر خودشون رو به مکان امن برسونند
  • هر چند ماه یک بار سرعت عمل افراد در خارج شدن از محیط خطر و رسیدنشون به مکان امن چک، محاسبه،  مقایسه و گزارش میشه
  • چون ما یک پایلوت پلانت بزرگ مربوط به بستنی داریم، آژیر مخصوص به  آمونیاک داریم بر خلاف آتش سوزی بسته به موقعیت شما در ساختمان هر گروه دستور عمل ویژه ای داره.
  • هر سه ماه حوادث در محل کار از سوختگی با آبجوش هنگام تهیه چای گرفته تا زخمی شدن هنگام کار در آزمایشگاه به پرسنل گزارش میشه و اعلام میشه که راه کار چیه؟ یادمه یک بار ی در دفتر مرکزی لندن دستشو موقع باز بسته پستی با قیچی به شکل خیلی بدی برید. خیلی زود تمام قیچی ها جمع آوری شد و به جاش فقط به ها کاتر مخصوص دادند.

هر نوع سانحه برای پرسنل, برای کمپانی گرون تموم میشه اینه که به ایمنی ما اهمیت میدان!




جایزه

درخواست حذف اطلاعات

مامان وقتی میدید من با کوچکترین هدیه یا چیزی که برای خودم می م خیلی کیف می کنم، میگفت: همیشه برای خودت هدیه های کوچک و خوب ب و خودت رو خوشحال کن.

دوشنبه دوهفته قبل که از هلند میومدم، تو فرودگاه واسه خودم یه ماتیک خوشرنگ خیلی خوب یدم و به خودم گفتم: جایزه  که دختر خوبی بودی و این همه وسیله بسته بندی کردی! وقتی پولشو میدادم به خانم فروشنده گفتم: شروع هفته با ماتیک جدید! خندید و گفت: چی از این بهتر؟

چند روزه که بسته های شکلات مگنوم تو رستوران شرکت می  فروشند . یکی با طعم اسپرسو واسه فرزاد یدم جایزه این که پسر خوبی بوده و خیلی کار های مربوط به اسباب کشی رو خودش انجام داده!




زندگی بی موسیقی هیچه

درخواست حذف اطلاعات

تقریبا همه سی دی هایی که از تهران یدم رو تو ماشین گوش دادم. سلیقه در انتخاب ترانه در یکی از سی دی ها منو یاد همه اون سی دی هایی میندازه که بابا از پمپ بنزین می ید یا به عبارتی بهش می انداختند: از م. ج ون بگیر تا تام جونز و بنیم! همه باهم!

یکی دیگش قرار بود نی و دف باشه ولی یه آواز نه چندان دلچسب بهش اضافه شده! چرا آخه؟ حالا بماند که ملودی های سیدی دف و تنبور تقریبا همون هایی  هست که تو دف و نی موجوده!




فصل جدید

درخواست حذف اطلاعات

بعد از برداشتن آ ین جا مانده ها از خانه شماره ۴۲، دل هر دومون گرفت. فکر کردیم برای همه خاطرات ریز و درشتی که اینجا داشتیم دلمون تنگ میشه. چراغ ها رو خاموش کردیم و رفتیم به خانه شماره ۲۷۷ با این امید که فصل جدید و پرباری رو در این خونه شروع کنیم.




ایمنی در محیط کار

درخواست حذف اطلاعات

یکی از مهمترین تفاوفتهای محیط کار در دنیای پیشرفته، بحث ایمنی در محیط کاره. خیلی راجع به این موضوع با مادرم صحبت می کنم و اون هم هر از گاهی این مباحث رو در جلساتش با مدیران شرکت در میا ن می گذاره. به نظرام همین موارد میتونه به کیفیت کار کمک کنه.

دوست دارم کمی از قوانین ایمنی یو//نیل//یور رو اینجا باز گوی کنم:

  • به محض ورود یک کارمند جدید تمام مقررات ایمنی در کار بهش آموزش داده میشه و تا قبل از گذروندن همه کلاس ها اجازه کار در آزمایشگاه و غیره  داده نمیشه
  • هر اتاق یا سالن یک یا چند مسٔول ایمنی آتش سوزی داره که همیشه یه جلیقه زرد از پشت صندلیشون آویزونه. وظیفه این افراد هدایت پرسنل در زمان خطر به سمت مکان های امن از پیش تعیین شده است
  • برای در هر اتاق یه حلقه زرد در نظر گرفته شده با نوشته "این اتاق تخلیه شده" که مسٔول آتش سوزی بعد از وج آ ین پرسنل اونو به پشت در آویزون میکنه تا از چک دوباره جلو گیری بشه. زمان حرف اول رو میزنه
  • در فضای آزاد، مکان های امن مشخص شده و هر گروه یک نقطه امن مخصوص به خودش داره. هنگام ورود شما به یک گروه خاص، این نقطه امن به شما نشون داده میشه
  • در هر مکان امن یک جعبه وجود داره که حاوی اسامی گروهه. اولین ی که در هنگام آتش سوزی به این مکان میرسه مسئوله دراوردن لیست، خوندن اسامی با صدای بلند و گزارش حضور یا عدم حضور  افراده
  • هر هفته در یک روز و ساعت مشخص دستگاه زنگ خطر چک میشه
  • همه پرسنل میدونن که زنگ خطر کوتاه و با فاصله یعنی آماده باش، و زنگ خطر ممتد یعنی اینکه باید هرچه زودتر خودشون رو به مکان امن برسونند
  • هر چند ماه یک بار سرعت عمل افراد در خارج شدن از محیط خطر و رسیدنشون به مکان امن چک، محاسبه،  مقایسه و گزارش میشه
  • چون ما یک پایلوت پلانت بزرگ مربوط به بستنی داریم، آژیر مخصوص به  آمونیاک داریم بر خلاف اولی بسته به موقعیت شما در ساختمان هر گروه دستور عمل ویژه ای داره.
  • هر سه ماه حوادث در محل کار از سوختگی با آبجوش هنگام تهیه چای تا زخمی شدن هنگام کار در آزمایشگاه به پرسنل گزارش میشه و اعلام میشه که راه کار چیه؟ یادمه یک بار ی در دفتر مرکزی لندن دستشو موقع باز بسته پستی با قیچی به شکل خیلی بدی برید. خیلی زود تمام قیچی ها جمع آوری شد و به جاش فقط به ها کاتر مخصوص دادند.

هر نوع سانحهٔ برای پرسنل, برای کمپانی گرون تموم میشه اینه که به ایمنی ما اهمیت میدان!




کمی از مقایسه محیط کار

درخواست حذف اطلاعات

این روز ها خیلی بیشتر از قبل به این فکر می کنم که دوست دارم کجا زندگی کنم آیا بهتره که برگردم هلند یا انگلستان بمونم. حالا که دو کشور رو دیدم و تجربه بهتر می تونم نظر بدم، سبک و سنگین کنم و ببینم کجا رو ترجیح میدم. امروز دلم خواست که کمی به محیط کار فکر کنم و ببینم کجا راحتتر کار ، اینجا، هلند و یا حتی ایران. واقعیت امر اینه که شانس هم در کار، پروژه، کمپانی و غیره خیلی دخیله. اینکه در زمان مناسب در مکان مناسب باشید در تجربه شما تاثیر داره. به نظرم من در بیشتر زمانی که اینجا بودم، شانسم بد نبوده. غیر از تجربه احمقانه ام با رئیس چینی برای چند ماه، بقیه ا ش نسبتا خوب گذشته. اما فاکتور های دیگری هم وجود داشته. ادب و احترام دو عنصر خیلی مهم هستند که انگلیسی ها به داشتنش معروفند. درسته که هرچی سنّ آدم بالاتر میره، یاد میگیره که زود رنج نباشه و از کنار خیلی موارد بی تفاوت بگذره، اما باز هم احساس امنیت در محیط کار خیلی مهمه. اینجا مردم به خودشون و رفتارشون بیشتر مسلطند و این قسمتی از فرهنگشونه.

یک نکته در مورد هلند هست که من بیشتر دوست دارم و اونم اینه که گذشته از این خصلت اغلب مردم که قبل از باز دهان به حرفشون فکر نمیکنند و شما هم به عنوان یک خارجی کم کم متأسفانه راهشون رو دنبال می کنید، نتیجه گیری یه بحث در جلسات راحت تر به نظر میاد. دلیلش هم رک بودن هست و نه سیاست محض. گاهی پیش اومده که من بعد از جلسه با یک یا چند انگیلسی چند ساعت یا حتی روز طول کشیده تا واقعا بفهمم منظور طرف چی بوده!

این ماه، پنج سال میشه که تو این کمپانی کار می کنم! خودم باورم نمیشه اما زمان عجیبی بوده. تو این پنج سال سه تا مدیر داشتم اولی هلندی، دومی انگلیسی و سومی نیوزیلندی متمایل به انگلیسی. بر ع اولی و سومی ، مدیر دومم خیلی بی تجربه بود و از تغییرش اصلا ناراحت نشدم. از مدیر فعلیم راضیم و انرژیش خیلی مثبته. مدیر اولم که منو استخدام کرده بود رو خیلی دوست داشتم و بر ع بقیه باهاش مستقیم کار . تجربه بدی با رئیس یا مدیر هلندی نداشتم و به نظرم در نهایت مدیریت هلندی و انگلیسی خیلی شبیه به همه مثالش هم واضح و روشن: یونیلیور و شل.

بعد از چند وقت که تو هلند کار کرده بودم متوجه شدم که هر از گاهی میشنوی که یک نفر دچار فرسودگی شغلی شده و مدت رفته مرخصی استعلاجی!!! اول فکر می این یه مساله مربوط به کشور های پیشرفته است چون تو ایران اغلب مردم ۲ شغله هستند و این چنین واکنشهای نشون نمیدند. این روز ها که بیشتر با همکاران از کشورهای مختلف صحبت می کنم فکر می کنم که این یه مساله مربوط به هلنده. شاید هم بعضی از مردم از قوانین هلند سو استفاده میکنند شاید هم نوع استرس و ذهنیت برای قبولش فرق میکنه.

یکی از مدیرانمون در هلند که یکی از دو راهنمای من هست معتقده که واحد انگلیس منو لوس کرده. شاید هم اینطور باشه!

خلاصه که هیچ جا مطلق بد یا خوب نیست و خیلی چیز ها به زمانش بستگی داره.

دارم یه متن دیگه مینویسم در مقایسه سیستم آموزش انگلیسی و هلندی...

 

پی نوشت: شاید خیلی سطحی به نظر بیاد اما نمیدونم چطوری بگم که این خوشتیپی خانمهای انگلیسی هم نشاط خاصی به محیط کار میده باور کنید.

 




فضای مجازی و چشم و هم چشمی

درخواست حذف اطلاعات

عکاسی رو خیلی دوست دارم و اینستاگرام فضایی بود برای ثبت و نشر ع هایی که می گرفتم. قبلا هم گفته بودم از چشم و هم چشمی و پز دادن بیزارم و این دقیقا همون چیزی هست که باعث میشه وقتی میرم ایران فکر کنم چقدر با خیلی از اطرافیان اختلاف نظر دارم به خصوص که بعضی ها منتظرند که تو بری و کمبود هاشون رو اینطور بریزند بیرون. انگار روز ها مترصد این بودند که تو بری و نشون ت بدند که تو با رفتنت خیلی چیز ها رو از دست دادی و ما ال کردیم  بل کردیم و در این رتبه هستیم و تو نیستی ؛ اینه خونه زندگی و ماشین زیر پامون و تو نداری و هزار چرند و پرند دیگه. ماجرا فقط به حرفها ختم نشد و کار کشید به فضای مجازی و اینستاگرام جائی شد برای زدن تو چشم و دهان همدیگه. ی جائی نوشته بود: "یادتونه وقتی نوجوون بودیم و با فامیل با چند تا ماشین جائی میرفتیم هر وقت ماشینها به هم می رسیدند سعی میکردیم با دست و و جیغ بگیم که این ماشین شادتره و بیشتر خوش می گذره؟ الان اینستاگرام دقیقا همین وضعیت رو پیدا کرده".  و چقدر درست و به جا گفت.

از اون جایی که فکر می کنم اگه از یه قسمت از فرهنگمون بدمون میاد باید سعی در اصلاحش کنیم یا حدا قل بهش دامن نزنیم، بساط عکاسیم رو جمع از اینستاگرام اومدم بیرون که نه با ع هام به بقیه به خصوص "فامیل دور" این حس کاذب رو بدم که خیلی خوش می گذره و دارم پزش رو میدم و نه  این فرهنگ مصرفی "هر روز" بره روی اعصاب و روانم.




جابجایی

درخواست حذف اطلاعات
به نظرم کار بسته بندی وسایل خونه به آ رسیده. سعی که تمام خورده ریزه هام رو هم جمع کنم که کار اضافی برای فرزاد نمونه. خیلی مطمئن نیستم که وسایل سفارشی به موقع برسند ولی ناراحت هم نیستم چون فکر می کنم اگه بین هر مرحله فاصله باشه ما فرصت تمیزکاری و جمع آوری خواهیم داشت.




درد بی درمان

درخواست حذف اطلاعات

اندوه از دست دادن پدر، مادر و فرزند قابل مقایسه با هیچ دردی نیست. دردش رو فقط اونهایی می فهمند که تجربه کرده اند. وقتی آ ین مهمونهای شب هفت رفتند، برگشتیم توی خونه و در رو بستیم، فضا خیلی غریب و مغموم بود. برادر کوچکتر فرزاد رفت تو اتاقش، فرزاد هم پشت سرش و خیلی گریه د: جای خالی مادرشون برای همیشه آزارشون میده این رو مطمئنم...




تعطیلات کوتاه با مامان

درخواست حذف اطلاعات

هفته قبل مرخصی بودم. مامانم اومد هلند و سعی حس باهاش وقت بگذرونم. متأسفانه انگلستان عضو معاهده شنگن نیست و ویزاش واسه اومدن به اینجا کار نمیکنه. اما خوب یه هفته هم بهتر از هیچیه. باهم رفتیم استکهلم  دیدن عمو و من. مریم امسال پنجاه ساله شد و جشن نسبتا بزرگی گرفت که حس به ما خوش گذشت هرچند که بنا به دلایلی نزدیک بود نشه که همه دور هم جمع شیم. کوچکم با بچه هاش از ایران اومده بود و تونستم اونها رو هم ببینم. لیلا ته تغاری، عزیز دل بابای من بود و برای همینم ما خیلی دوستش داریم، هم خودش رو و هم بچه هاش رو. بعد از ۱۸ سال دختر عموم آماندا رو که نشده بود تو این ۹ سال اقامتم تو اروپا ببینم دیدم: عزیز بود عزیز تر شده.

هوای استکهلم هم حس یاری کرد: روزهای بلند و آفت و گرم که خیلی خاطره انگیز شدن. این شهر و حومه اش خیلی بزرگه و فقط یک میلیون نفر توش زندگی می کنن. برای همینم خونه ها حس بزرگند و راحت. به خصوص حیات خونه ها که حتما هم یک یا دو درخت کاج توشون خود نمایی میکنه.

پرواز یک شنبه شبم کنسل شد و من "مجبور" شدم یه روز اضافه تر بمونم که کلی مزه داد اما خوب ب خیلی دیر رسیدم خونه و امروز هم باید میومدم سر کار.

امیدوارم کار مامانم درست بشه و بتونه بیاد پیشم حتا واسه چند روز!

 




زورکا

درخواست حذف اطلاعات
ب کلاس داشتم. چند نفر به کلاسمون اضافه شدن که یکیشون یه خانم کشیش هست. زورکا اولین سخنرانیش رو ب انجام داد. مادر ۱۱ تا بچه است و ۳۷ تا نوه داره!!! از خودش گفت و اینکه چی شد که راه مذهب رو پیشه گرفت. خنده دلنشینی به لبش داره و هنگام خنده دندونهای ردیف و سفیدش برق میزنه. موقع چای باهم صحبت کردیم. حرفهاش به دلم نشست. وقتی گفتم امروز خیلی غمگین بودم،گفت برام دعا میکنه و این حرفش خیلی حالم رو خوش کرد.




شادی

درخواست حذف اطلاعات

انسان شادی هستم ولی سعی می کنم که مرتب خودم رو شارژ کنم که کم نیارم و باعث تخلیه انرژی اطرافیانم نشم. به نظرم خیلی مهمه که سر کار و همینطور در مواجه با خانواده روحیه خوبی داشته باشی .  مشکلات رو همه دارن و اگه به خوبی گوش بدی صدای خورد شدن خیلی ها رو زیر چرخ زندگی میشنوی. اینو بیشتر و بیشتر وقتی فهمیدم که صفحه هر روز/// نیو یورک رو دنبال . از اون موقع احترامم برای ذات بشر دو چندان شد.

مرتب بودن، بوی خوش دادن! خوش رو بودن، لبخند زدن، هوای بقیه رو داشتن، غیبت ن و مز ف نگفتن پشت سر هم... همه اینها خیلی به آدم انرژی میده.

من همیشه چند تا گلدون کوچولو تو خونه دارم ولی اغلب یه دسته رز ساده هم میگیرم که اینجا بیشتر از یک هفته دوم میا ره. دیدن رنگ زیباشون آدم رو واقعا شاد میکنه.




بدرقه

درخواست حذف اطلاعات
مادر رو دیروز بدرقه کردیم و برگشت تهران. از این یک ماه سفرش ۱۳ روز سهم من بود ولی همونش رو هم چند نفر به خصوص نتونستند تحمل کنند. وقتی میاد برام با خودش کوله باری از انرژی و امید میا ره و وقتی میره علی میمونه و حوضش.




دخترک

درخواست حذف اطلاعات
دختر کوچولویی که وقت به دنیا اومدن ۷۵۰ گرم بود و زنده موندن و بزرگ شدنش جز افتخارات پزشکی سوئد بود حالا ۱۱ سالشه. حنا همچنان ظریف و لاغر و  در عین حال کشیده و قد بلنده. قلب و چشمهاش تو همون نوزادی زیر تیغ جراحی رفتند و خوب کار میکنند اما شنوائی و همینطور تارهای صوتیش کماکان مشکل دارند. رابطمون باهم خیلی خوبه هرچند که با فواصل خیلی طولانی همدیگر رو میبینیم. ماه پیش که استکهلم بودم به نظرم خیلی بزرگ و متفاوت شده بود. حنای باهوش ما تو این سنّ خیلی خوب انگلیسی صحبت میکنه و ما میتونیم بیشتر همدیگر رو بفهمیم. تو چشمها و رفتارش یه آدمِ بزرگ و عاقل رو می دیدم که ناظر مشاجره های پدر مادرشه و تصمیم گرفته که از جر و بحث های اونها به اتاقش و تنهایی هاش پناه ببره. 

ازش پرسیدم دوست داره یک سفر بیاد پیشم؟ خیلی خوشحال شد و شنیدم که مرتب از مادرش سراغشو میگیره.




همکار

درخواست حذف اطلاعات

همکار مو سپیدی دارم که جوونهای گروه ما خیلی ازش خوششون نمیاد و میگن که منفیه ولی من همیشه هم برای دانشش ارزش زیادی قائل بودم، هم برای مویی که تو راه درست سپید کرده بود و هم کلا خوب باهم کنار میومدیم و من دوستش داشتم. ٤ شنبه هفته پیش در بعد از ظهری کاملا معمولی که صبحش باهم جلسه داشتیم، قلبش تو محل کار گرفت و راهی بیمارستان شد. خدا رو شکر خطر برطرف شد و این هفته برگشت سر کارش اما خوب برای ساعتهای محدود ! از وقتی برگشته ح نگاهش عوضش شده و برق خوبی توش دیده میشه، میدونه که خوش شانس بوده و به نظرم آدم مثبت تری شده. امروز مدیرمون ما رو به صرف صبحانه تو رستوران شرکت دعوت کرده بود. "بیل" لیوان قهوه به دست،روبروی من ولی کمی اونطرفتر نشسته بود. وقتی با من و همکاربغل دستیم صحبت می کرد یا بقیه رو نگاه میکرد ، احساس می چقدر خوشحالم که هست و من چقدر این ح جدید نگاهش به زندگی رو دوست دارم. نمیدونم نگاهش با ما مهربونتر شده یا با زندگی!؟