رسانه
رسانه

حروف



چند نکتۀ ویرایشی

درخواست حذف اطلاعات

پیش از حرف اصلی: دلیل نوشتن این مطلب نوشته های دوستانی است که مرتب وبلاگشون رو به روز می کنند و غالباً هم از خوندن نوشته هاشون لذت می برم؛ ولی حیفم می آد که بعضی نکات ساده رو رعایت نمی کنند و ظاهر نوشته هاشون به خوبی محتواشون نیست. لطفاً نگید حالا دو ساعت سر کلاس ویراستاری نشستی و چهارتا نقطه و ویرگول پاشیدی تو متن فکر کردی خبریه :d والا نیتم خیره.

حرف اصلی:

  • فاصله: فاصلۀ بین کلمات یا یکه یا صفر که بهش بی فاصله و فاصلۀ کامل هم می گیم (بحث فاصله و نیم فاصله و بی فاصله اینجا مطرح نیست)؛ مثلاً می استمراری فاصله اش با فعل صفره، همین طور بی پیشوندی، ی در ـه ی ـ هرچند از نظر فرهنگستان شکل صحیحش ـۀ یا ۀ است ـ و های جمع؛ مثال هاشون به ترتیب عبارت اند از: می روم، بی دردسر، همه ی و کتاب ها. برای ایجاد بی فاصله در واژه پرداز word می تونید کلید میانبر دلخواه خودتون رو تعریف کنید؛ اما در فضای وب می تونید از کلیدهای ctrl+shift+2 یا alt+0157 استفاده کنید.
  • نشانه های بازدارنده: یعنی ، ؛ : . ! ؟ و ... که فاصله شون با کاراکتر قبلی صفر و با کاراکتر بعدی یکه.
  • نشانه های دربرگیرنده: یعنی ( ) { } « » [ ] که فاصلۀ نشانه های آغازی با کاراکتر قبل از خودش یک و با بعد از خودش صفره، نشانه های پایانی دقیقا برع این هستند؛ یعنی فاصله شون با کاراکترهای قبل از خودشون صفر و با بعد از خودشون یکه.
  • اً: تنوین نصب فقط برای کلماتی که ریشۀ عربی دارند استفاده می شه؛ مثل لطفاً، دقیقاً، اشتباهاً، شخصاً و... پس نمی تونیم به انتهای کلمات غیرعربی اضافه اش کنیم و کلماتی مثل گاهاً، خواهشاً، تلفناً و... اشتباه هستند. یه مورد دیگه اینکه این کلمات رو اصلا نمی شه به صورت فارسی شده نوشت، قطعا و حتما نوشتن قطعن و حتمن اشتباهه.
  • یه سری غلط های املایی هست که خیلی رایجه مثل نزری یا گزاشتم و... من خودم برای انتخاب کلمات یا چک املای صحیحشون خیلی از سایت واژه یاب استفاده می کنم؛ سایت بسیار خوبیه و اصلا نیازی به تعریف من نداره؛ مثلا شما اگه کلمۀ عصبیت رو چک کنید می بینید معنی اش عصبانیت نیست، تعصبه.
  • دیگه داستان غم انگیز ب، ت، چ، س، طُ لوس، ن، ی رو تکرار نمی کنم؛ فردوسی خدا بیامرز اگر زنده بود و این فاجعه رو می دید می گفت که عجم زله کردی بدین پارسی.

امیدوارم مفید بوده باشه.




بی فاصله - ویرایش رایانه ای

درخواست حذف اطلاعات

پیش حرفی: توی این نوشته خیلی مختصر از فاصلۀ کامل و بی فاصله حرف زدم، الان می خوام یه کم بیشتر دربارۀ بی فاصله تو محیط word بگم.

توی واژه پرداز word دو نوع بی فاصله داریم: استاندارد و غیر استاندارد.

بی فاصلۀ استاندارد چیه؟ بی فاصله ایه که با روشن بودن show/hide هیچ کاراکتری بین دو جزء به هم چسبیده نبینیم و با قرار گرفتن یک یا چند جزء اول توی انتهای سطر، یک یا چند جزء باقی مونده ابتدای سطر بعدی قرار نگیرن. گاهی این نیم فاصله توی کی برد سیستم تعریف شده؛ اما غالباً باید خودمون تعریفش کنیم. برای این کار این مسیر رو می ریم:

insert> symbol> more symbols> special characters> no-width optional break

اگه جلوی no-width optional break کلید میانبری تعریف نشده بود یا خواستیم کلید میانبر تعریف شده رو تغییر بدیم از اون پایین سمت چپ shortcut keyboard رو انتخاب می کنیم. اگر خواستیم کلید میانبر قبلی رو پاک کنیم، روی کلیدهایی که توی با current keys تعریف شده کلیک می کنیم و remove رو از اون پایین می زنیم. برای تعریف کلید جدید هم توی با press new shortcut key کلیک می کنیم و با گرفتن کلیدهای موردنظر، میانبر جدیدمون رو انتخاب می کنیم و درنهایت از اون پایین ign رو می زنیم.

خب این از این. حالا نیم فاصلۀ غیر استاندارد چیه؟ دقیقاً برع همون تعریفی که برای استاندارد داشتیم؛ یعنی مثل اون سؤال های امتحانی که می گفت فرق فلان چیز با بهمان چیز چیه و ما یکی رو تعریف می کردیم و یه اما می نوشتیم بعد دقیقاً برع اولی رو برای دومی می نوشتیم.

توی word دو تا بی فاصلۀ غیر استاندارد داریم؛ یکی چکشیه به این شکل ¬ و دیگری مربع درمربع که ایجاد هرکدوم راه مخصوص خودش رو داره. بی فاصلۀ چکشی یا optional hyphen رو کلید میانبر ctrl+- می سازه؛ اما مربعی یا zero width non-joiner وقتی به وجود می آد که با زبان انگلیسی توی متن فارسی بی فاصلۀ ارد بذاریم.

حالا شما فکر کنید یه متن دست تون اومده و اول کار show/hide رو فعال می کنید ببینید متن چه وضعی داره. اینجاست که می گید یا صاحب صبر! متن تو هر سط حداقل ده بیست تا فاصلۀ غیر استاندارد داره. واقعاً توقع بی جاییه که ویراستار بشینه دونه دونه اینا رو درست کنه.

برای اصلاح فاصلۀ چکشی از این راه استفاده می کنیم:

ctrl+h رو می گیریم، توی فیلد find what کلیک می کنیم و از اون گزینۀ more پایین صفحه special رو باز می کنیم و روی optional hyphen کلیک می کنیم. برای پیدا جایگزینش و پر فیلد replace width همین مسیر رو می ریم فقط به جای مورد آ ، zero width non-joiner رو انتخاب می کنیم و درنهایت replace all رو می زنیم. الان می بینید که همۀ چکشی ها به مربعی تبدیل شدن.

برای اصلاح مربعی ها همون مسیر قبلی رو می ریم. گزینۀ آ ی که برای find what انتخاب می کنیم zero width non-joiner هستش و توی replace width هم rtl mark رو می ذاریم و همون ماجرای replace all و این حرفا.

به این نکته توجه داشته باشید این برای وقتیه که هر دو نوع بی فاصلۀ غیر استاندارد توی متن باشه، اگر فقط چکشی بود دیگه نیازی نیست کار خودمون رو اضافه کنیم و همه رو به مربعی تبدیل کنیم؛ همون بار اول توی فیلد replace width، rtl mark رو می ذاریم و روی replace all کلیک می کنیم.

یک اخطار بسیار جدی: قبل از استفاده از این فرمان حتماً یه کپی از فایل تون بگیرید؛ چون بارها برای من پیش اومده که بعد از اجرای این فرمان بعضی از کلمات به هم چسبیدن.

یک اخطار بسیار جدی دیگه: این فرمان رو ابتدای کار بدید تا اگه مشکل اخطار قبل پیش اومد، طی ویرایش کلمات رو از هم جدا کنید.

البته این رو هم بگم، متنی دست من بود که هرقدر برای اصلاح بی فاصلۀ مربعی فرمان می دادم و بعد از کار فایل رو می بستم، دفعۀ بعدی که بازش می دوباره سرجاشون بودم. چند خط بالاتر عرض توقع بی جاییه که ویرایستار دونه دونه اینا رو درست کنم، الان خدمت تون عرض می کنم در این مورد کاملاً باجا هستش؛ چون این هم بخشی از کارشه.

پی نوشت بسیار مهم: دفعۀ پیش فراموش بگم که ویرایش رایانه ای رو سر کلاس مرتضی فکوری یاد گرفتم؛ ولی متأسفانه هیچ نشانی اینترنتی ازشون ندارم که روی اسم شون لینک بذارم. این رو گفتم چون نوشتۀ قبلی ام دربارۀ ویرایش رایانه ای کامل کپی شده بود و هیچ اسمی از ایشون نیومده بود.




خسته نباشم، خسته نباشیم

درخواست حذف اطلاعات

ده دقیقه بیشتره که این صدای ضربات کوتاه و پی د ی می آد و من تازه الان فهمیدم که این صدای بارونه. دیر فهمیدم چون فکرم درگیره؛ درگیر خودم، درگیر یه سری انرژ منفی، درگیر این مفاهیم: نمی شه، نمی ذارن، نمی خوام، نمی خوان، نتونستن، نتونستیم، کم تونستم، نرسیدم... نرسیدم.

این جملۀ تکراری دویدن و نرسیدن، همون قدر که تکراریه دردآور هم هست. حالا من دارم به روی خودم نمی آرم، مدتیه بی خیالم، حتی الکی خوشم گاهی؛ اما اینا باعث نمی شه منکر وضعیت موجودم بشم. حالا باز می خوام دویدن رو شروع کنم. با افراد کمی درباره اش صحبت ولی انگار همون تعداد کم هم با سوگیری حرف می زنن؛ دستۀ اول: اصلاً اینجا دویدن فایده ای نداره، لعنت به اونایی که این حال و روز رو برامون ساختن. دستۀ دوم: اصلاً اونجا دویدن فایده ای نداره، لعنت به اونایی که این فکر رو می اندازن تو سر مردم. و هیچ نمی گه اصلاً چرا می خوای بدویی؟ می خوای به کجا برسی؟ می خوا چه مدلی بدویی؟ اصلاً تو چرا انقدر همیشه داری به این در و اون در می زنی؟ چرا آروم و قرار نداری؟ چرا نمی بینی که این کم رسیدن یا نرسیدنه داره یه سبک زندگی می شه؟

و من می تونم با هر کدوم از این سؤال ها هزار بار بخندم و هزار بار اشک بریزم.

پی نوشت: نمی دونم این اتفاقیه یا از سر بی تفاوتیه یا کاملاً هوشمندانه است که خواننده های اینجا وقتی می بینن ارسال نظر بسته است، نظر خصوصی نمی فرستن؛ خودم فکر می کنم دلیلش همون مورد آ ه. به هر حال متشکرم.




بی خو

درخواست حذف اطلاعات

... شب ِ من وصل شد از گریه به شما
شب قسم خورد بــه زیتون و به لب های شما
شب ِ قرص از وسط ِ تیغ... شب ِ دار زدن...
شب ِ تا صبـــح ، کنـــــار تلفن زار زدن
شب ِ سنگینی یک خواب، کنار تختم
لمس لبخند تـو در طول شب بدبختم
شب ِ دیوار و شب ِ مشت، شب ِ هرجایی
شب ِ آغــــوش ـــی در وسط تنهایـــی
شب ِ پرواز شما از قفس خانگــی ام
شب ِ دیوانگی ام در شب دیوانگی ام ...

سید مهدی




بدون عنوان

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه به این بینش می رسیم که طول عمر دعای خیر نیست.




به مناسبت روز جهانی نویسنده

درخواست حذف اطلاعات

با اینکه ب هم از کتاب حرف زدم، به مناسبت روز جهانی نویسنده باز امشب هم حرفم دربارۀ کتابه.

علی صلح جو از نویسنده هاییه که کتاب های خیلی مفیدی ازش خونده ام. از گوشه و کنار ترجمه، نکته های ویرایش و اصول ش ته نویسی سه تا از همین کتاب ها هستن که نشر مرکز چاپ شون کرده.

از گوشه و کنار ترجمه و نکته های ویرایش دو اثری ان که براساس مطالعه و تجربۀ نویسنده، و مسائلی که حین کار و آموزش بهشون برخورده گردآوری شده. به نظرم این دو کتاب برای آموزش ابت کاربرد چندانی ندارن ـ همون طور که خود نویسنده هم توی مقدمۀ ویراست دوم نکته های ویرایش بهش اشاره کرده ـ اما برای افرادی که آموزش دیدن و دارن توی زمینۀ ترجمه و ویرایش فعالیت می کنن خیلی مفید و کاربردیه. با اینکه بعضی افراد عقیده دارند سبک صلح جو توی ویرایش قدیمیه، کتاب نکته های ویرایش خیلی برام مفید بود و توی مؤسسه هم جواب خیلی از سؤال های خودم و کارورزها از تو همین کتاب پیدا می شد.

از ویژگی های خوب این دو تا کتاب فهرست نویسی و نمایه نویسی خوب شون، و کوتاهی مباحث مختلفه؛ یعنی نویسنده نیومده شاخ و برگ اضافی به متن بده که حجم کتاب رو بالا ببره، خیلی مفید و مختصر نکتۀ خودش دربارۀ هر موضوع رو گفته و بحث رو جمع کرده.

اما اصول ش ته نویسی؛ یه کتاب کم حجمه که خیلی ساده قواعد ش ته نویسی توی گفت وگوهای داستانی رو توضیح داده و برای سبک های مختلف با ذکر نام اثر و نویسنده یا مترجمش نمونه آورده. توجه به این قضیه که ش ته نویسی یه اصولی داره و نویسنده های نوپا با توجه به این اصول می تونن سبک خودشون رو انتخاب کنن خیلی مهمه. از نظر من این روش باعث می شه نویسنده های مبتدی یه سر و گردن از هم قطارهای خودشون بالاتر باشن.

خیلی وقت بود که می خواستم این سه تا کتاب رو معرفی کنم و مناسبت امروز بهانه ای شد که با یه تیر دو تا نشون بزنم؛ هم انجام دادن این کار عقب افتاده، هم تأکید روی این موضوع که فقط داستان نویس ها رو نویسنده ندونم. بعضی از نویسنده های غیرداستانی خیلی معلم هستن وگاهی فقط با خوندن یه کتاب ازشون دِین بزرگی به گردن خواننده می مونه.

پس حرفی: 0.340




دو تا حرف بی ربط

درخواست حذف اطلاعات

حرف اول: «همیشه می خوای یه تصمیمی بگیری ببین چی رو از دست می دی چی رو به دست می آری»؛ این جملۀ معروف س رست پروژه مون توی دادگستری بود. هنوز هم که هنوزه گاهی که من و ن با هم حرف می زنیم از این جمله اش یاد می کنیم.

گاهی دستاورد بعضی تصمیم ها یا بهتره بگم تصوری که از دستاوردشون داریم انقدر بزرگه که ارزش هرجور تلاش و سختی و خستگی و... رو داره؛ ولی وقتی پای ازخودگذشتگی دیگران بیاد وسط می بینی همون دستاورد چقدر بی مقداره.

برنامۀ کلی ام تا 1400 رو بستم، با دو تا نقشۀ a و b. فقط باید سر پاراگراف بالا با خودم کنار بیام.

حرف دوم: بارش شه جبار امشب تو اوج خودشه. این شهاب ها زاییدۀ توده ذرات به جامونده از دنباله دار هالی هستن. هربار که هالی به خورشید نزدیک می شه بارش شه جبار هم شدیدتر می شه. همون طور که از اسم این بارش معلومه مرکزش صورت فلکی جبار یا اریون هستش. البته این رو هم بگم که چون تمام طول شب ماه توی آسمون هستش دیدن این شهاب ها یه مقدار سخته.




فاصلۀ نشکن - نکتۀ ویرایشی

درخواست حذف اطلاعات

پیش حرفی: دیدم قول نوشتن از نکات ویرایش رایانه ای داره عقب می افته گفتم علی الحساب بیام یه نکتۀ نسبتاً ساده رو بگم.

حرف اصلی: فکر کنید یه متن دارید که می خواید بین دو بخش اسم، دو تا کلمۀ مرتبط به هم یا دو تا کاراکتر فاصلۀ کامل بندازید ولی نمی خواید با تغییر فونت و سایز و قطع و... یکی از بخش ها انتهای سطر قرار بگیره و دیگری بره ابتدای سطر بعدی؛ مثلاً فکر کنید متن من دربارۀ ناصر الدین شاه هستش و می خوام این ناصرالدین همه جا با یه فاصلۀ کامل به شاه چسبیده باشه. اینجاست که از فاصلۀ نشکن استفاده می کنیم. تو محیط word از این آدرس می تونید کاراکتر مزبور رو پیدا کنید:

insert> symbol> more symbols> special characters> nonbreaking space

مقابل عبارت nonbreaking space کلید میانبر تعریف شدۀ این کاراکتر توی word شما مشخص شده و می بینید که شکل این کاراکتر یه دایرۀ توخالی هستش و اگر توی متن show/hide فعال باشه به همین شکل براتون نمایش داده می شه.

اما تو محیط وب چطور می شه ازش استفاده کرد؟ راستش من فقط کلید alt رو براش بلدم و برای استفاده از این کلیدها هم باید از نام پد استفاده کنید و کلیدهای بالای حروف کی برد جواب نمی ده. علی ای حال کلید alt فاصلۀ نشکن alt+0160 هستش.

یه استفادۀ خیلی کاربردی از این نوع فاصله برای چسبیدن کاراکتر خط تیره توی متنه؛ مثلاً فکر کنید توی متن تون جملۀ معترضۀ دعایی دارید که باید قبل و بعدش خط تیره بخوره، توی این مواقع ما به این روش عمل می کنیم:

nonbreaking space> shift+j> nonbreaking space> جملۀ معترضه> nonbreaking space> shift+j> nonbreaking space یا space

یه نکته ای که دربارۀ فاصلۀ نشکن باید توجه داشته باشید اینه که معمولاً بعد از درج این کاراکتر فونت شما تغییر می کنه:

توی تصویر بالا کاملاً مشخصه که بعد از استفاده از این کاراکتر، فونت irnazanin متن به times new roman تغییر پیدا کرده. راه حل این مشکل هم اینه که بعد از درج کاراکتر، نشانگر رو ببریم روی یه قسمت معمولی متن که با همون فرمت یا استایل و بعد format painter رو انتخاب کنیم و روی بخش مورد نظر اعمال کنیم.

یه نکتۀ مهم دیگه که توی خیلی از سایت ها دیدم اینه که برخی به اشتباه فکر می کنند که برای کنار هم چسبوندن چند کلمۀ مهم یه عبارت باید ابتدا و انتهای اون عبارت از فاصلۀ نشکن استفاده کنند که خب گفتم دیگه این اشتباهه. برای این کار باید بین تمام کلمات اون عبارت فاصلۀ نشکن بندازیم.

خب دیگه، فکر کنم هرچیزی که در این باره لازم بود رو گفتم. سؤالی باشه در خدمت هستم.




دنیای این روزای ما

درخواست حذف اطلاعات

قبلاً اینجا پرسیده بودم که دوست دارید جای چه شخصیتی در چه داستانی باشید، حالا دارم فکر می کنم شاید هر کدوم از ما توی برهه ای از زندگی شبیه یه شخصیت باشیم، شاید هنوز اون داستان رو نخوندیم یا حتی شاید هنوز اون داستان نوشته نشده باشه. اگه بخوام شخصی به این قضیه نگاه کنم در حال حاضر دارم چیزی شبیه جان ری ورز در داستان جین ایر می شم. شاید چند ماه دیگه بیام بگم نه این نیستم، شاید هم چند سال دیگه نویسندۀ داستانی باشم که واقعاً دارم از سر می گذرونم.

این روزها جای چه شخصیتی هستید؟ دوست داشتید خودتون خالقش باشید؟ اگه احساس می کنید داستان الان تون هنوز نوشته نشده، چه اسمی براش انتخاب می کردید؟




درک یک پایان

درخواست حذف اطلاعات

پیش حرفی: چهارشنبۀ پیش آ ین روز کاری من توی مؤسسه بود، کلید رو تحویل دادم، وسایلم رو کامل جمع و خدانگهدار؛ البته به خدانگهدار رسیدن انقدر ساده هم نبود، نه از طرف من، نه مؤسسه. این پست هم قراره یه کم دربارۀ همین حرف بزنه.

حرف اصلی: مدتیه برای انتخاب های مهمم به این توجه می کنم که هزینه و درآمدم و درنتیجه سود و زیانم به چه شکله. دربارۀ این اتمام همکاری با مؤسسه هم همین دو دو تا چهار تا رو . هزینه و درآمد هام دو بخش بودن؛ مالی و غیرمالی.

مالی: تقریباً مشخصه؛ اینکه چقدر درآمد دارم و چقدر هزینه. خب من به خاطر فاصله ای که با مؤسسه داشتم تقریباً نیمی از درآمدم رو هزینۀ راه می دادم و مؤسسه کاملاً از این موضوع خبر داشت و نظرش این بود که خب این وضعیت توئه، به خودت مربوطه.

با این حساب من باید با نیمۀ دیگۀ حقوقم هم ج وبرجم رو مدیریت می هم پس اندازی کنار می ذاشم، که نمی شد. البته این رو هم بگم من از ماه پنجم یا ششم بیمه شدم و کل سی درصد رو خود مؤسسه پرداخت می کرد. یعنی با درنظرنگرفتن بیمه، درآمد و هزینۀ من تقریباً سربه سره، و اون هفت درصد چند ماهی که بیمه بودم از چند ماهی که بیمه نبودم کمتر بود؛ یعنی تقریباً اینجا هم سودی برام نداشت.

غیرمالی: این بخش هزینه برای من خیلی مهم تر بود و خودش چند شاخه می شد.

هزینۀ زمانی: من از 9 صبح تا 9 شب درگیر کار و راه بودم. وقتی می رسیدم خونه زمان چندانی برای کارهای دیگه مثل ترجمۀ خودم، کتاب خوندن، وب گردی، وبلاگ نویسی، ارتباط با دوستان، ورزش و... نمی موند. از همین کمبود زمان هم بود که مجبور بودم توی راه کتاب بخونم؛ ولی توی مترو دقتم خیلی پایین بود. خب البته روزهای پنج شنبه و و تعطیلی های رسمی هم بخشی از زمان من بودن که متأسفانه غالباً درگیر سفارش ها و کارهای مؤسسه بودم.

هزینۀ انرژی: با توجه به مورد قبلی توان چندانی برای انجام کارهای دیگه برام نمی موند؛ البته یه موضوع شخصی هم باید اضافه کنم و اون هم خواب آور بودن قرص هامه که قبلاً یه کم درباره اش غر زدم.

هزینۀ فرصت: خب من توی همین زمان فرصت های زیادی رو از دست دادم، ترجمۀ کتاب، دور افتادن از دو تا مهارتی که پیش تر داشتم یاد می گرفتم که یکی اش درآمدزایی خیلی خوبی برام داشت. رد یه فرصت شغلی دیگه ـ که خودم هم علاقه ای به فعالیت توی اون زمینه نداشتم، مهارت و تجربۀ به دردبخوری برام نداشت و درعین حال از نظر زمان و انرژی و درآمد مالی به صرفه تر بود.

حالا به سه تا مورد بالا نداشتن آرامش ـ یا اضطراب همیشگی برای تحویل به موقع سفارش ها ـ و نداشتن فکر آزاد رو هم اضافه کنید. این نداشتن فکر آزاد خیلی جاها بهم ضربه زد، از مسائل شخصی گرفته تا مسائل حرفه ای.

حالا در برابر این هزینه ها چه درآمدی داشتم؟

تجربه و مهارت: انصافاً نمی شه منکر این شد که توی این مدت علاوه بر بالارفتن مهارتم توی ویرایش ـ البته بیشتر ویرایش صوری و زبانی، توی ویرایش محتوایی مهارت چندانی پیدا ن ـ تجربه و اطلاعات بالایی هم دربارۀ صنعت چاپ، بازار نشر، خدمات فنی چاپ و... به دست آوردم.

اعتمادبه نفس: مسلماً کار به عنوان سرویراستار یه مؤسسۀ شناخته شده، رضایت مشتری از سفارش ها، اشتیاق کارآموزها برای کار با من، استقبال اغلب ویراستارها از همکاری، ارتباط خوب با همکارها و... اعتمادبه نفسم رو بالا می برد و توی مذاکره هایی که با سازمان ها، مؤسسه ها، ناشرها و... داشتم خیلی خوب این رو متوجه می شدم.

این برام خیلی مهمه که توی زمینۀ موردعلاقه ام این درآمدها رو داشتم.

راستش این هزینه ها و درآمدها هم تقریباً سربه سره برام؛ شاید چون کاری بود که خیلی بهش علاقه داشتم.

خب الآن چرا سعی ن وضعیت رو تغییر بدم؟ یا چرا همین طوری ادامه ندادم؟ دلیل اصلی ام این بود که مؤسسه هیچ هدف و برنامۀ مشخصی نداشت، نه کوتاه مدت، نه بلندمدت. درواقع من نمی تونستم بااطمینان بگم شش ماه دیگه مؤسسه فعالیتش ادامه داره یا نه و این یعنی من هم نمی تونستم برنامۀ خیلی مشخصی برای خودم داشته باشم.

دلایلم فقط همین بود؟ نه. باتوجه به اب شدن بازار چاپ و نشر مؤسسه هیچ برنامۀ تبلیغاتی برای جذب مشتری نداشت، حتی توی یکی از صحبت هامون مدیریت از من خواست که این کار رو هم دستم بگیرم که باتوجه به برنامۀ کاری فشردۀ من به هیچ وجه شدنی نبود.

چیز دیگه ای هم بود؟ بله، یه موضوع خیلی مهم؛ بی ارزش بودن نیروی کار در نظر مدیر مؤسسه. توضیح این مورد یه کم سخته و در عین حال احتمالاً برای قشر کارمند خیلی ملموس باشه. اینکه هر روز یه وظیفۀ جدید بهت محول بشه، هیچ نیروی کمکی برات درنظر گرفته نشه، قانون کار شامل ح نشه، امنیت شغلی نداشته باشی و بعد از تمام امتیازات و به قول خودم ارزش افزوده ای که برای مجموعه ات آوردی خیلی راحت کنار گذاشته بشی و بدتر از همه احترامت حفظ نشه.

من به خاطر از دست دادن این کار واقعاً غصه خوردم؛ اما حقیقت اینه که هزینه های غیرمالی و مورد قبلی باعث شدن که احساسی تصمیم نگیرم.

اینکه انقدر جزئی چنین موضوعی رو توضیح دادم به دو دلیله؛ اول اینکه بعداً بهش رجوع کنم، دوم اینکه با مثال توضیح داده باشم که بهتر درک بشه.

پی نوشت 1: عنوان اسم کت از جولین بارنز هستش که چون تو مترو می خوندم اصلاً پایانش رو درست درک ن .

پی نوشت 2: 0.852




بسیار

درخواست حذف اطلاعات

شگفت زده اید از اینکه چرا این حرف ها را پیش شما می زنم؟ آگاه باشید که در ادامۀ زندگی تان اغلب به طور ناخواسته در وضعیتی قرار می گیرید که صندوقچۀ رازهای اطرافیان تان شده اید. همین طور که من فهمیدم، اطرافیان تان نیز باهوشمندی می فهمند که شما این هنر را ندارید که دربارۀ خودتان خوب حرف بزنید، ولی این هنر را دارید که وقتی فردی از خودش می گوید خوب به گفته هایش گوش کنید. و بعلاوه پی خواهند برد که شما، خانم ایر، به جای اینکه از روی بدذاتی دیگران را به دلیل گشایی رازهای شان سرزنش کنید، با هم دردی درونی به اقرارهای شان گوش می دهید؛ البته این ابراز هم دردی همراه تسلی خاطر نیست، زیرا برای گفتن آن بی پروایی موردنیاز را ندارید و و بیش از اندازه محجوب هستید.

قسم به تمام عیب هایم، روزی می رسد که خودم را بسیار دوست خواهم داشت.

* متن از کتاب جین ایر




غرض از کاشت گندم باشد

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: من از همه ی مزایایی که گفتید باخبرم، ولی از همه مهم تر اینه که می دونم اینجا رشد می کنم.

خندید و گفت: تو کلیله و دمنه چنین مضمونی اومده که غرض از کاشت، گندم باشد، وگرنه کاه به تَبَع حاصل آید.

فقط خدا می دونه چقدر این روزا سر در گم هستم.




معما

درخواست حذف اطلاعات

بیاید تا می تونیم معما بسازیم، از خودمون، زندگی مون، اه و آرزوهامون، علایق مون، ویژگی های خوب و بدمون، بیاید تا می تونیم صراحت رو نادیده بگیریم، اصلاً بازی کنیم، کی به کیه؟ هیچ ربطی هم نداره این مسیر رو توی فضای دیجیتال طی کنیم یا دنیای زندۀ فارغ از و آپلود. هرچی باشه ما مردم مشرق زمین به رمزگونه نویسی مشهور بودیم، حالا قراره بیرق رمزگونه زیستی رو هم بالا ببریم.




شناخت لعنتی

درخواست حذف اطلاعات

پیش نوشت: از این به بعد شخصی نویسی هام بیشتر خواهد شد، لطفاً پیش از خوندن نوشته هام به تگ حرف هایی برای خودم پایین متن توجه کنید که وقت تون گرفته نشه.

من کلاً به هر چیزی که قصدش را دارم، زُل نمی زنم. چشمم را در حوالی و حواشی ش می گردانم. من به طرزِ دردآوری، زجرآوری، انسان زودخسته شونده ای هستم. زود دل زده می شوم و با شتاب ده برابر گرانش به نقطه ملالِ هر پدیده یا رویدادی نزدیک می شوم. بیش و پیش از هر کام و ذاذی.

مدام توی فکر بودم و درگیر راه های درمان این خوداسپویل گری جانکاه، تا این که راز قضیه در برابرم برملا شد. ناگهان فهمیدم مغز من تنها و تنها از سوءتفاهم تغذیه می کند. من تا آ ین قطره و چکه ای که از سوءتفاهم نسبت به یک شیء، مکان، رویداد و یا شخص دارم، به حرکت ادامه می دهم، و آن گاه که شناخت لعنتی از راه رسید و جواب همه سؤال ها را داد، آن گاه که اکتشاف تمام شد و هیچ ابهامی نماند که بین تو و آن مفهوم فاصله بیندازد، متأسفانه دیگر تمام است قضیه. قضیه هرچه که باشد.

در این هزاره برملاگر، ما با ته مانده سوء تفاهمات مان است که عشق بازی می کنیم. شباهت ها چه دارند؟ چه می آورند؟

توی مترو نشسته بودم و داشتم مطلب زل نزن سرباز جان، نوشتۀ احسان عبدی پور، رو توی مجلۀ سه نقطه می خوندم. به اینجای متن که رسیدم دیدم چقدر این قضیه برام ملموسه؛ البته اگه بخوام اون لفظ سوءتفاهم رو برای خودم شناخت کم معنی کنم. اوایل فکر می این ح رو فقط نسبت به بعضی وسایل دارم؛ مثلاً یه گوشی نو که به دستم می رسید، فقط تا وقتی برام جذاب بود که از زیر و بمش سر درنیاورده بودم، بعد از اون دیگه جذ تش رو از دست می داد. بعضی وسایل دیگه، اپلیکیشن ها و نرم افزارها هم همین طور بودن، بعد از شناخت کامل دیگه جذ تی نداشتن، فقط ابزار بودن و بنا بر کارایی شون بهشون وابسته می شدم.

اما بد ماجرا اون جاست که فهمیدم این قضیه توی اکثر روابط انسانی ام هم راه پیدا کرده. آدم ها تا جایی برام جذابن که شناختم ازشون کم باشه، فکرم رو درگیر خودشون کنن و نشون بدن که انسان قابلیت بی نهایت بودن رو داره.

شاید یکی از دلایلی که کتاب ها من رو خیلی به خودشون جذب می کنن همین ویژگی باشه، اینکه نشون می دن انسان، ذهنش و دنیاش نامتناهیه. شاید یکی از دلایلی که فضاهای مختلف رو تجربه می کنم، روابط دوستانه ام با افراد مختلف ـ اما با دوام و عمق کمه، و اینکه بیشتر جذب افرادی می شم که تجربه ها و اطلاعات متفاوت تری نسبت به خودم دارن همین باشه.

از نظر خودم این ها که گفتم نه خوبه و نه بد، فقط ویژگیه.




همچنان غرض از کاشت گندم باشد

درخواست حذف اطلاعات

خانم ق گزینۀ پیشنهادی من به ش به عنوان سرویراستار جایگزین خودمه. امروز که داشتیم با هم کار می کردیم یهو بحث مهاجرت و فرصت تحقیقاتی و فاند و این حرف ها پیش اومد و بعدش به وضعیت کارمون و تصمیم من برای ترک مؤسسه کشیده شد. خیلی حرف زدیم، بحث هی شاخ و برگ پیدا کرد و... بگذریم.

میون حرف هاش حداقل دو بار این مثال رو زد؛ گفت تو یه بذر پیدا کردی، چاله کندی، بذر رو کاشتی، روش خاک ریختی، بهش آب دادی، نور خورشید بهش رسیده، حالا که جوونه زده می خوای ولش کنی بری دنبال بذرهای دیگه، می خوای چاله های دیگه ی. این حرفش بغض آورد به گلوم. بهش گفتم خیلی سخته با تمام توانت کار کنی، با ذوق و انرژی، با علاقه، همه جوره براش هزینه کنی، ولی مدیرت ببینه و به روی خودش نیاره. گفتم نمی شه همۀ فشارها روی من باشه بعد انتظار داشته باشن که فشار مالی رو هم تحمل کنم.

خیلی چیزهای دیگه هم گفتیم؛ ولی اون مثالش خیلی دلم رو سوزوند. راست می گفت.




راهنمایی لطفاً

درخواست حذف اطلاعات

دوستانی که کتاب گوژپشت نتردام رو خوندید، لطف می کنید یه ترجمۀ خوب از این کتاب معرفی کنید؛ البته اسم نشر رو هم اضافه کنید ممنون می شم.




هیچ صفتی پیدا نمی کنم

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



چه ص ! جانم!

درخواست حذف اطلاعات

فکر کنم اولین باریه که دارم خدا رو به خاطر سرماخوردگی شکر می کنم. این چند روز انقدر تو مؤسسه جنگ اعصاب داشتم که فقط همین مریضی و عوارضش می تونست حواسم رو پرت کنه تا کمتر حرص بخورم. به همین صدای دلبرم قسم.

ن می گه تو الآن داغی، متوجه نیستی، دو روز که تو خونه بمونی می فهمی چی به چیه. بهش می گم من با مهارت ها و رزومه ای که دارم باید خیلی بی عرضه باشم که بی کار بمونم. اما الآن که دارم برنام هام رو مرور می کنم می بینم اصلاً زمانی برای کار خارج از خونه ندارم. دربارۀ برنامه هام شاید دو سه ماه دیگه نوشتم که تا حدی پیش رفته باشه.

نظرتون چیه درباۀ ویرایش رایانه ای مطلب بذارم؟ چون تا جایی که می دونم تو بیان دو سه نفری هستن که دارن دربارۀ ویرایش می نویسن، ولی تکنیک های ورد رو خیلی کم دیدم.




خوب شد کاسۀ سوم رو نگرفتم حالا

درخواست حذف اطلاعات

مثل آهنگی که گذاشتیم رو تکرار و به مدت طولانی گوش می دیم و وقتی که قطعش می کنیم متوجه می شیم چه آرامشی پیدا کردیم؛ مثل مز فی که می شینیم تا آ تماشا کنیمش و وقتی حوصله مون سر رفت و تلویزیون رو خاموش کردیم می بینیم که چقدر بهتره حال مون؛ مثل تلفنی حرف زدن با آدمی که واقعاً حرفاش برامون بی معنیه و تا یه حرفش تموم می شه دوباره ازش می پرسیم دیگه چه خبر، ولی حواس مون نیست که هی داریم گرفتار همون دور باطل می شیم تا اینکه بالا ه می گیم ببین من رو کار دارن، ببخشید باید تلفن رو قطع کنم؛ مثل رستورانی که غذاش رو دوست نداریم، اما باز بهش غذا سفارش می دیم.

گفتم رستوران و غذا یاد یه خاطره افتادم؛ یه سفری رفته بودیم و من و هانی، خواهر کوچیکم، با چند تا از دخترای هم سفرمون دوست شده بودیم. فکر کنم شب آ بود، اگه اشتباه نکنم شام سوپ و شویدپلو با ماهی بهمون دادن، منو و انتخاب غذایی هم در کار نبود، هرچی بود همون بود. منم اصلاً نمی تونستم به اون شویدپلو با ماهی لب بزنم، از طرف دیگه خیلی هم گرسنه بودم و به خاطر سرماخوردگی خیلی ضعیف شده بودم. هیچی دیگه، گزینه های موجود یکی سوپ بود، یکی برگشت به اتاق و نون و پنیر و گوجه. هانی که به اون سوپ لب نزد، بقیه هم گفتن سوپش اصلاً خوشمزه نیست، ولی من قبول ن و یه کاسه گرفتم و خوردم، وقتی تموم شد به این نتیجه رسیدم که واقعاً بدمزه بود و یه کاسه دیگه گرفتم. بچه ها می گفتن مگه نمی گی بدمزه است، پس چرا دو تا کاسه خوردی؟ گفتم برای اینکه باورم نمی شد سوپ می تونه انقدر بدمزه باشه.

قضیه همینه، یه وقتایی باورمون نمی شه یه تجربه قراره همچین نتیجه ای داشته باشه؛ به خاطر همین هی ادامه می دیم. فرق نمی کنه یه تجربۀ حرفه ای باشه، یه رابطۀ عاطفی و دوستانه، رشتۀ تحصیلی یا حتی یه عادت رفتاری که خودمون کاملاً بهش آگاهیم. گاهی باید جرئت داشته باشیم که تمومش کنیم، اما تعیین اینکه کی و کجا این تصمیم باید عملی بشه ساده نیست.




معما

درخواست حذف اطلاعات

بیاید تا می تونیم معما بسازیم، از خودمون، زندگی مون، اه و آرزوهامون، علایق مون، ویژگی های خوب و بدمون، بیاید تا می تونیم صراحت رو نادیده بگیریم، اصلاً بازی کنیم، کی به کیه؟ هیچ ربطی هم نداره این مسیر رو توی فضای دیجیتال طی کنیم یا دنیای زندۀ فارغ از و آپلود. هرچی باشه ما مردم مشرق زمین به رمزگونه نویسی مشهور بودیم، حالا قراره بیرق رمزگونه زیستی رو هم بالا ببریم.