رسانه
رسانه

اینجا در انزوا



سلسله شرمساری

درخواست حذف اطلاعات

من وارث حقیقی یک زخم کاری ام (1)
فرمان روای سلطنت سوگواری ام

تنها منم که مانده در این سرزمین شوم
من مثل تاج و تختم از احساس عاری ام

من از تبار پوچی ام، از دودمان یأس
دلخوش نمی شود ی از همجواری ام

تنها ِ غصه مرا مست می کند
باده به باده سرخوش از این مِی گساری ام

تلخم.. همیشه وصله ناجور بوده ام
شاهم، چه سود موجب ناسازگاری ام

در انتظار روز فروپاشی ام فقط
پایان تلخ سلسله ی شرمساری ام!


بیست و سوم بهمن ماه لعنتی نود و پنج


(1) من های قلبم و در اشک جاری ام / خونابه ای به وسعت یک زخم کاری ام (غلامرضا شکوهی)




ایمان!

درخواست حذف اطلاعات

اینچنین شبیه من

کدامین بنده

کدام خدا شبیه تو را

پرستیده ست


بی هیچ فرستاده، بی هیچ اعجازی!



گودال

درخواست حذف اطلاعات

بی تاب.. سراسیمه.. هراسان گودال آشفتــه ِ میـان ِ سنـگ بــاران گودال از راه رسیده سرد و سنگین چکمه خونین شده خنجری، وشان گودال



بوسه های گس!

درخواست حذف اطلاعات

و اما مرگ
ـ این رستگاری دیرانتظار ـ
در تاریک روشنای مه آلود پاییز
به بوسه های گس ِکاهنه ای می مانست، تماما سیاه پوش!
که سالیان سال
رویایی بود شیرین، در پس پلک های مرد.




خیانت!

درخواست حذف اطلاعات

نه دشمن و نه پیرو شیدا دارد

نه معجزه ی روز مبادا دارد

بیچاره فرستاده موعودی که

ایمان به خیانت یهودا دارد!