رسانه
رسانه

کازیوه



عاشقانه تر از این؟

درخواست حذف اطلاعات

من دلم می خواهد از نزدیک مواظبت باشم نه از دور.

*این جمله را فقط ما دلباختگان، دل سوختگان و رنده شدگان می فهمیم. شما فقط قارت قارت می خندید!




۶۱۳

درخواست حذف اطلاعات

ما با هم حرف نمی زنیم. ما دست هم را نمی گیریم. تلاشی برای خنداندن هم نمی کنیم. ما با هم قهر نیستیم. ما تمام نشده ایم و امیدی هم به ادامه دادن نداریم. ما وانمود نمی کنیم. ما ادعای وفاداری و پشتیبانی نمی کنیم. ما انتظاری از هم نداریم. حتی همین را هم به هم نگفته ایم. ما ناگفته هایمان را قورت می دهیم. سبیل هم را هم چرب نمی کنیم. ما انتخاب کرده ایم که مرز ها را دیوار به دیوار دور خودمان بکشیم. توی تنهاییمان فرو برویم. از خلسه ها تغذیه کنیم و در سکوت آواز خودمان را بخوانیم. فقط نمی دانیم و نمی توانیم هم بفهمیم که آیا هنوز همدیگر را دوست داریم؟




بیشتر بدونیم

درخواست حذف اطلاعات

تا حالا تو خواب فلج شدین؟ من معمولا نیمه دوم سال با این معضل دست و پنجه نرم می کنم! علتشم اینه که اون وقت سال از همیشه درگیرتر و مضطرب ترم. فلج خواب یک سلوک نیست. چیزی که عامیانه بهش بختک گفته میشه بخاطر به اسارت گرفته شدن روح شما توسط جن و پری و نیست. فقط هشیار می شید ولی مغزتون یادش میره باید به ماهیچه های اسکلتی بدنتون هم آماده باش بده. اینه که دست و پا و دهنتون همچنان خوابه در حالیکه شما عین ی که تو یه جسم فلج گیر افتاده سعی می کنید یه ت ی بخورید و با داد زدن کمک بگیرید.

اگه شما هم مثل من از این قضیه خسته شدین و شب ها موقع خواب ترسش به جونتون میفته این مطلب رو بخونید:

فلج خواب چیست و برای درمانش باید چی کار کنیم؟




عشقولانه های کازیوه

درخواست حذف اطلاعات

جهنم همین جاست. جایی که از ی که این همه دوستش دارم جدا افتاده ام.




هرگز قربون صدقه خودت نرو هستم!

درخواست حذف اطلاعات

دیروز ظهر، تیر گرما و برق آفتاب داشتم با فرزی و تیزی حرکت انگشت هام روی کلیدهای عابربانک حال می و به خودم می گفتم ایول چه سریع! که کارتم خورده شد. کارتم نه، کارت بابام خورده شد. چرا؟ چون ۳ بار رمز اشتباهی زدم. چرا؟ چون مغرور توانایی های ناچیزم شده بودم و داشتم قربان صدقه دست و پای بلورینم می رفتم. خلاصه که افتخار با مذاق بعضی ها جور نیست. البته که مومن گنا ار فقط یکبار مجازات نمی شود بلکه شب توی رستوران هم ک را گم می کند و شستش هم خبر دار نمی شود. که کاملا به گوه خوری بیفتد و با عقوبت گناه آشنا شده و به راه راستی و درستی و به سمت نور ایمان هدایت شود.




خلاصه که همه چیز را از من گرفته اند

درخواست حذف اطلاعات

به رییس می گم شما نمی تونید به من بگید لحن نوشته هات رو تغییر بده چون اونوقت آ ین سنگر خلاقیت رو هم ازم می گیرید. ایشون می فرمان همین که گفتم! با این لحن ننویس!

قبل از این سنگر پرداختن به جوانب، شوخی با مخاطب و تیترهای بانمک را هم از من گرفته اند

اما من زیرکی زیرکی

هر چه که دلم می خواهد را خواهم نوشت

پس مرده باد رییس!*

*اسکی




از افسردگی بگو (۶)

درخواست حذف اطلاعات

این هفته هر جا یاد خودم افتادم یک لبخند گنده زدم. پشت مانیتور لپ تاپ تا چشمم به خودم افتاد قند توی دلم آب شد. توی خواب و بیداری خودم را سفت بغل و خوشحال شدم که بالا ه "تونستم".

روز تولد امسالم بغض کرده بودم چون نمی تونستم از بین دو تا کیک یکی رو انتخاب کنم این هفته سریع تصمیم گرفتم و انجام دادم.

تا ی ال و نیم پیش پشت فرمان ماشین خفه می شدم چون حس می همه در حال حمله به سمت من اند. همه ماشین های اطراف نگاهشان به من است. با انگشت من را نشان می دهند و منتظر یک اشتباهند. گیج بودم و مسیرهای اشتباهی می رفتم و چند باری هم داشتم خودم را به کشتن می دادم. این هفته پشت رُل آواز می خواندم. دقیقا می دانستم کجا می روم و توی ذهنم هیچ تمایلی به دانستن نظر دیگران درباره رانندگی ام نداشتم.

یکماه پیش فکر هر اتفاقی که می افتد تقصیر من است. من حتما در هر چیز کوچک و بزرگی نقش دارم. اگر خواهرم از فلان کار بر نمی آید تقصیر من است. اگر مامان کمرش درد می کند تقصیر من است. حتی داشتم فکر می من هم یک جای این نابسامانی های اقتصادی نقش دارم. امروز فرق می کنم.

امروز تو همه چیز فرق می کنم. توضیح دادنش خیلی سخت است و هر چقدر هم مثال بزنی باز هم مبهم می ماند. شاید هم من توی حرف زدن از جزئیات خوب نیستم.

زندگی در سه سال گذشته مثل راه رفتن و یدن در خواب بود. چیز زیادی یادم نمی آید حتی چیزهایی که نوشتم برای خودم هم گنگ اند. شاید دلیلش تفاوت سطح نگرش در ح افسرده و معمولی است.

به هر حال امروز متفاوتم. در تلاشم برای بهتر زندگی . نمی دانم تا طوفان بعدی چقدر س ایم پس تا آن جایی که می شود خودم را تجهیز می کنم.

پ.ن: این رو تو خواب و بیداری نوشتم. برای اینکه تمرین کنم تا کمتر به خودم ده بگیرم که چرا علائم سجاوندی رو رعایت نمی کنم و نیم فاصله هام درست نیست و دم سگ دراز است و فلان ویرایشش نمی کنم.




شاد و خندان از موفقیت حاصله

درخواست حذف اطلاعات

هر چقدر بیشتر به تاریخ پروازمون نزدیک میشیم بنده سایت رو بیشتر و بیشتر چک کرده و از دیدن قیمت بلیط ها احساس پیروزی میکنم. چرا که همون پرواز رو یکماه پیش با نصف قیمت یدم!

# _خوشحال

فاصله اهواز تا تهران ۵۰ فاکین دقیقه است اما بلیطش به مرز ۵۰۰ فاکین هزار فاکین تر تومن هم میرسه!




چی بشنویم؟ طوفانی به اسم بچه

درخواست حذف اطلاعات

امروز که بیدار شدم گفتم بذار تا چشمام باز میشه یه پاد تی چیزی بذارم گوش بدم. عنوان این پاد ت توجهم رو جلب کرد و اون دغدغه های خدا رو شکر دور دورتر از دسترس رو به ذهنم آورد.

پاد ت طوفانی به اسم بچه یه پاد ت گفتگو محور با مامان باباها است که موضوعش مشکلات هفته های اول بعد از زایمانه. توش مسائلی مثل خواب کم مامان ها، مشارکت باباها در نگهداری از نوزاد و اینکه چقدر مامان رو جسمی و روانی می کنن، قضاوت اطرافیان خارج از گود و انتظارات بی خود دیگران از والدین، مطرح شده.

این پاد ت به من فهموند که مسئله ای مثل شیر خشک خوردن نوزاد به من مربوط نیست و دلایل زیادی می تونه پشت این اتفاق باشه. که واجبم نیست من بدونمشون یا سعی در کشف صحت و سقمشون کنم. حتی اونقدر هم مسئله مهم و بزرگی نیست که ماها بخوایم راجع بهش نظر بدیم. همیشه شنیدن حرف های آدمایی که توی یه موقعیت خاص هستن که ما هیچ نقشی درش نداریم می تونه به درک بهتر ما از اوضاع کمک کنه.

شنیدن طوفانی به اسم بچه رو به همه توصیه می کنم.




طلسم شده

درخواست حذف اطلاعات

تا می آیم به چیز نامربوط، خیال و وهم یا هر چیزی که ممکن است لحظه ای ذهنم را ب د فکر کنم کار مثل یک جادوگر پیر دماغ دراز با چوبش می کوبد فرق سرم و می گوید تندتر کار کن، سریع باش! با فکر به هیچ جا نمی رسی با کار آ ماه یک پولی میدن دستت که با اونم به هیچ جا نمی رسی. اما کار کن! کااااار! گیش (صدای شلاق)

+ پیوندهای روزانه یا همون خوندنشون ضرر نداره ها را از دست ندهید. به خدا قول می دهم از پست های این وبلاگ جذاب تر باشند.




چگونه در فلان کار موفق و پولدار و خوشبخت و خوشحال و سعادتمند شویم مثلا

درخواست حذف اطلاعات

میگن اگه یه کاری رو بلدی انجامش بده. نمی تونی انجامش بدی آموزشش بده و اگه اصلا نمی دونی چیه راجع بهش مشاوره بده!

این روزها مثال های زنده این قضیه دور و برم زیادن. و واقعا زیادن!




از افسردگی بگو (۶)

درخواست حذف اطلاعات

این هفته هر جا یاد خودم افتادم یک لبخند گنده زدم. پشت مانیتور لپ تاپ تا چشمم به خودم افتاد قند توی دلم آب شد. توی خواب و بیداری خودم را سفت بغل و خوشحال شدم که بالا ه "تونستم".

روز تولد امسالم بغض کرده بودم چون نمی تونستم از بین دو تا کیک یکی رو انتخاب کنم این هفته سریع تصمیم گرفتم و انجام دادم.

تا ی ال و نیم پیش پشت فرمان ماشین خفه می شدم چون حس می همه در حال حمله به سمت من اند. همه ماشین های اطراف نگاهشان به من است. با انگشت من را نشان می دهند و منتظر یک اشتباهند. گیج بودم و مسیرهای اشتباهی می رفتم و چند باری هم داشتم خودم را به کشتن می دادم. این هفته پشت رُل آواز می خواندم. دقیقا می دانستم کجا می روم و توی ذهنم هیچ تمایلی به دانستن نظر دیگران درباره رانندگی ام نداشتم.

یکماه پیش فکر هر اتفاقی که می افتد تقصیر من است. من حتما در هر چیز کوچک و بزرگی نقش دارم. اگر خواهرم از فلان کار بر نمی آید تقصیر من است. اگر مامان کمرش درد می کند تقصیر من است. حتی داشتم فکر می من هم یک جای این نابسامانی های اقتصادی نقش دارم. امروز فرق می کنم.

امروز تو همه چیز فرق می کنم. توضیح دادنش خیلی سخت است و هر چقدر هم مثال بزنی باز هم مبهم می ماند. شاید هم من توی حرف زدن از جزئیات خوب نیستم.

زندگی در سه سال گذشته مثل راه رفتن و یدن در خواب بود. چیز زیادی یادم نمی آید حتی چیزهایی که نوشتم برای خودم هم گنگ اند. شاید دلیلش تفاوت سطح نگرش در ح افسرده و معمولی است.

به هر حال امروز متفاوتم. در تلاشم برای بهتر زندگی . نمی دانم تا طوفان بعدی چقدر س اهم پس تا آن جایی که می شود خودم را تجهیز می کنم.




از افسردگی بگو (5)

درخواست حذف اطلاعات

ب حالم گرفته بود. دست ته کمدم و سه تا قرص همیشگی رو بالا انداختم. تا امروز عصر یک سره خو دم. روز تعطلیم از بین رفت اما ناراحت نبودم. هم می شه گفت عادت و هم می شه گفت با تمرین هایی که هر روز می کنم الان دیگه متوجه شدم این حال بد هر وقت دلش می خواد می تونه بیاد و مثل یه فیل بشینه روی کله م و نذاره نفس بکشم اما چاره ای نیست. تحمل می کنم تا هر وقت که ش رو از روم برداره و دوباره به زندگی برمی گردم. یه بخشی از بهبود افسردگی، پذیرش سیر افسردگیه. برمی گرده، می شینه روت، می ره پی کارش و تو مفید ترین کاری که می تونی ی اینه که بگیری بخو ، یه ببینی (با اینکه خیلی وقت ها آدم حوصله اینم نداره) یا غذایی بخوری. اما اصلا و ابدا نباید خودت رو به در و دیوار بکوبی و تقلا کنی. فقط بذار بره. همین.

امروز موقع ناهار خوردن فهمیدم که یه کوچولو پیشرفت . یعنی وقتی طوفان زده می شم همه چی رو به هم ربط نمی دم یا دنبال یه سرنخ تو گذشته برای تحقیر و سرزنش خودم نمی گردم.




چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin

درخواست حذف اطلاعات

داشتم فایل ها و های هاردم را سر و سامان می دادم که یادم به نوشته بالای صفحه اینستاگرامم افتاد. چند روز پیش تصمیم گرفتم بعد از سال ها بیو ننوشتن و زیر بار اینجینیرینگ استیودنت و یه فروردینی مغرور بودن نرفتن تمام قوانین ننوشته بایوگرافی را زیر پا گذاشته و زرتی بنویسم "این صفحه خصوصی نیست اما شخصی چرا" و خب صفحه من همچنان پروتکت مانده. چون یک سری ع خودمانی داریم و تعدادی بچه. و به علتفعالیت نه چندانم یک جورهایی آن قفلی که کلیدش را احتمالا حسون با مابقی کلیدهای سال ۹۲ قورت داده تا حدی خیال الکی ام را الکلی تر راحت می کند (صدای خنده حضار از شوخی های نگارنده و یدن بچه).

اولند دلیلش شاید این بود که می خواستم دانش "ی ان نبودن معنی کلمات مشابه ام" را به رخ در و همسایه و اهالی پیچ دار محل بکشانم. دومندش فکر یک سری آدم ها پروفایل تو را می بینند شعورشان می گوید این زن یک قفل زده دم پروفایلش یعنی دوری و دوستی؛ قرار نیست با هر کی کامنت و لایک و دایرکت رد و بدل کردید به خانه اش هم بروید و این طوری شاید تعدادی از آدم هایی که دوست داشتم ع های من را هم ببینند را از دست می دادم. سومندش این را نوشتم که اگر اتفاقی فردی از قشون "راجع به همه چیز نظر بده" وارد این صفحه شد بداند که همانطور که گفته ایم اینجا چاردیواری نیست، ما هم صاحب نظر نیستیم و روی چیزی تعصب نداریم اما هر چی می نویسیم و می گوییم و می گذاریم نظر ماست و چون صفحه ماس، واس ماس و بخاطر ی قرار نیست تغییرش دهیم که خب باز هم می رسیم به همان موضع اولندش که بعضیها تفاوت خصوصی بودن و شخصی بودن چیزی را نمی دانند که ما این دوستان را ارجاعشان می دهیم به لغتنامه آنلاین واژه یاب (حالا نرید رفرنس بیارید که شخصی و خصوصی دقیقا هم معنی اند ها، ما منظورمان آن معنی هایی است که هم معنی نیست).

حالا این همه صغری کبری بافتم که چی؟ که اینکه با این چیزی که آن بالا نوشتم و تلاش تا حد خیلی کمی دیگران بفهمند آن تو چه خبر است خودم با چه معیاری قرار است سره را از ناسره جدا کنم؟ مگر نه با اینکه این صفحه قفل است ولی یک جورهایی خصوصی نیست، پس چگونه امروز بچه دختر بابام را که دو بار ریکوئست داده بود ایگنور و داشتم می رفتم سمت بلاکیت که به خودم آمدم که کازی حالا یه غلطی کرد تو ببخش؟ معیارم دقیقاً چیست؟ آدم هایی که دورند و هر چی تو بگویی و آن ها دو تا بگذارند رویش مهم نیست؟ آدم هایی که سالی یکبار، ماهی یکبار می بینیشان و ممکن است حرفی بزنند یا نظری بدهند که تو آمادگی پاسخ دادنش را نداری؟ هنوز موضعم مشخص نیست؟ یک چیزی نوشتم که نوشته باشم؟ نمی دانم درست. اما شبکه های اجتماعی روابط را از آنچه که بود پیچیده تر می کنند و این تنها چیزی است که در این ماجراها ازش لذت می برم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاد می کنم این نقاشی ها را ببینید و در کف خود خون بالا بیاورید.




مصائب ما و آرایشگر ها

درخواست حذف اطلاعات

+چرا ابروهام انقدر نازک شده؟

- عزیزم شما ابروهات کم پشته توش خالیه. من فقط دورشو تمیز .

+پس چرا دمش رو کوتاه کردی؟

- مده بابا. خیلی شیک شدی که.

+ من که گفتم فقط یکم تمیز و مرتبش کن این چیه؟

- خانم پاشو برو وقت من رو نگیر




نون

درخواست حذف اطلاعات

دلش نوشتن می خواهد. پست های طولانی. حرف زدن از کارهایی که کرده، آدم هایی که دیده و روزهایی که از سر گذرانده. نوشتن از هایی که درگیرش کرده اند و کتاب هایی که غرقشان شده و گذر زمان طاقت فرسا در اتوبوس و ماشین و جاده را نفهمیده. دلش کامنت نوشتن و کامنت خواندن می خواهد. دلش نوشتن می خواهد نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری (اکوی صدا) هاهاهاهااا




یک

درخواست حذف اطلاعات

چه دلتنگی ای می کنه این بازیکن.




سکوت مایه مسرت ماست

درخواست حذف اطلاعات

چراغ ها را خاموش می کنم. می روم لای رختخواب خنک و دریا دلم. خودم را تا آنجا که می شود می کشم. دست هام را می گذارم بالای سرم. احساسات؟ خاموش. افکار؟ خاموش. خاطرات؟ خاموش. آینده نگری؟ خاموش. من چقدر خوشبحالم است که می توانم یک خواب راحت را در آ یک هفته پرماجرا داشته باشم پس دکمه خاموشی خودم را هم می زنم.




صبور باش صبور باش صبور باش

درخواست حذف اطلاعات

نفس عمیق بکش. چند تا کلیپ خنده دار ببین و سه چهار تا جوک بخوان. نیم ساعت قدم بزن. فروشگاه های بزرگ را زیر و رو کن و با همان یدهای همیشگی به خانه برگرد. از نوشتن برنامه هات روی کاغذ وحشت نکن. لای دفتر برنامه ریزی ۴ سال پیش که هیچیش تیک نخورده را باز کن. با واقعیت روبرو شو. کمی خودت را تحمل کن. کمی صبور باش. این حال و هوای دم و شرجی می گذرد. فقط قدم از قدم بردار و طاقت داشته باش.




پله منفی ۱۲۹

درخواست حذف اطلاعات

خودمو مجبور می کنم از فعالیت هام لذت ببرم. مثل ی که داره بالا میاره اما چلوکباب با پیاز می خوره.