رسانه
رسانه

کلاس آ



بیکارم

درخواست حذف اطلاعات

راستی یادت هست،

آن شب که گفتی، خسته ام؛

و گفتی من هستم و رفتی؛

و بعد گفتی،

خاک بر سرِ مملکت که رئیس جمهور آن است؛

و من به تو گفتم:

""" آقا، بس کن!

لطفا حرف های نزن،

من الان بیکارم، می ترسم ت محترم بیکارترم کند،

تو را به خدا بیا بجای این حرف ها،

برویم، دختربازی و کنیم،

شنیده ام این روزها نشئگی بعدِ صلاة ظهر می چسبد. """




نفت

درخواست حذف اطلاعات

سلام

دوست دارم به تو سلام کنم

خوبی؟

""" من افشین، 24 ساله از تهران

من رها، 21 ساله از سمنان """

همه با مجاز حال می کنند

من با سهام عد ؛

زنده باد نفت، زنده باد من، که بی نفتم.




نفت

درخواست حذف اطلاعات

سلام

دوست دارم به تو سلام کنم

خوبی؟

""" من افشین، 24 ساله از تهران

من رها، 21 ساله از سمنان """

همه با مجاز حال می کنند

من با سهام عد ؛

زنده باد نفت، زنده باد من، که بی نفتم.




اداره آموزش و پرورش

درخواست حذف اطلاعات

کردارم عجیب منحرف است؛

"" ب در خواب دیدم

من و چند نفر مسافر بودیم

به گمانم همه مرد بودیم، یک زن هم بود؛

زن نیمه بود

یعنی از کمر به بالا بود، ""

بگذریم؛

در این وانفساه هر سازِ خودش را کوک می کند؛

من گذرییَم، یعنی از هر چیزی زود می گذرم، یعنی وابسته نمی شوم؛

امّا، خوب بلدم عاشق شوم؛

پیچ در پیچ شد،

ببخشید،

مُخِ من همانند اداره آموزش و پرورش ایران تعطیل است؛

عارضم خدمت اولیا مُخدّراتِ خودم، چه آنهای که چادری هستند و نیستند؛

من کج منوال یومیه ام را دشت می کنم،

جین اول صلواتی است؛

""" اللهم صل علی محمدٍ و آل محمد"""

جین دوم من درآوردی است؛

یعنی پول دادی، دادی، ندادی، ندادی

جین سوم، منکراتی است؛

باید پول بدهی، چه بخواهی، چه نخواهی.

همین.




بدبخت

درخواست حذف اطلاعات

گفت:

من بدبختم

تو بدبختی

اون بدبخته

اونها بدبختن

اینها بدبختن

همه بدبختن

من گفتم:

پس همه ما یه مشت بدبختیم که دور هم جمع شدیم؛

گفت:

آفرین بدبخت جان!




باد و بهشت

درخواست حذف اطلاعات

بی شک تو از باد بهتری و از بهشت کمتری؛

من بادبهشتِ تواَم ای دوست؛

سالیانِ سال است

که در پناهِ تو زندگی می کنم

نامه نگارم، چند خط ناقابل تقدیم می کنم،

باشد که مقبول حضرتِ جنابتان اُفتد؛

بسم الله الرحمن الرحیم

""" اوست سزاوارِ هر ستایش؛

من بنده ی اویم

آنکه آفرید بی منّت

و آنکه ید بی ذلّت

از دون مایه همان تَرواد که در اوست

و از ده نانِ حق همان خیزد که از اوست؛

من به خودی خود، خوشحالم، هر چند مریض اَحوالم

سرم درد می کند، چشمانم کم سو می شوند

و به حضرتت درود می فرستم:

جان! """




خدایا

درخواست حذف اطلاعات

دوست دارم با تو بروم پیش خدا،

بگویم:

خدایا این ترانه را به تو می سپارم

قشنگش کن!




شب یلدا

درخواست حذف اطلاعات

چند نفر ؛

چند نفر ؛

چند نفر با هم، من هم؛

""" جایتان خالی، جاتان را سبز کردیم، هندوانه ها رسیده،

شبِ یلدای خوبی بود؛ """

چقدر سرد است هوا؛

فقط پوست ها مانده اند؛

آری،

فقط پوست ها مانده اند.




کله و پاچه

درخواست حذف اطلاعات

بی حرف پیش؛

باید کُشت؛

وسِ همسایه چران است

مرغِ خانه، وس خوان به جنگ دیو می رود؛

جنگ ها دو نوع اند:

جنگِ اول، جنگ داد است

جنگِ دوم، جنگِ بیداد است؛

دادی می خواهد و بیدادی به سکوت فرا می خواند؛

در این حیرانی من کله و پاچه بار گذاشته ام.




فراموشی

درخواست حذف اطلاعات

برای حرف های قُلنبه، ِ طرف مهم نیست

باید وجناتِ خوبی داشت

از عاشقی گفتن، تکرار مکرّرات است؛

دوستت دارم زیاد می گویند، ولی آنکه صادق باشد کم است؛

من هویج می خورم و نگاه تیز می کنم:

""" از گله داری به مرتعِ دوست نمی توان رسید؛

این روزها با سگ و گربه جمله می سازم و به حالِ میگ میگ می خندم؛

از گجرات و تگزاس نمی توان فرهنگ است اج کرد؛

من دست سازِ وطنی را ترجیح می دهم، شگنولی زیاد باب طبع نیست؛

چای خورم مَلس است؛

از خدا سؤال می کنم من چقدر می ارزم؟

می گوید، به اندازه ی یک گناه

خداوندا ما را از شیاطینِ جن و اِنس محفوظ بدار!

گدای کوچه های شک می گوید:

کدام ؟ کدام خدا؟

صفحاتِ زندگی تیره و تار شد، من گوش می شوم؛

ِ شما نه، من ِ گوش می شوم؛

امان از شیپورِ بی وقت و زنِ بی حجاب؛

کافورِ صلواتی را فروختند، مثقالی یک میلیارد،

تار و پودِ این قوم فراموشی است. """




دیروز

درخواست حذف اطلاعات

دیروز،

چند بار به یادِ گذشته،

در خیابان آب ریختم

اکنون گوشم به در است.




عشق

درخواست حذف اطلاعات

باران که می بارد

من به استقبالِ تگرگ می روم

کامیون آمد، رد شد

وقتی به خنده می گفت:

دوستت دارم.




بعضی

درخواست حذف اطلاعات

حرفی برای گفتن نیست؛

فقط،

چرا بعضی آدم ها،

بی خیالِ بعضی آدم ها می شوند؟




نقشه ی جغرافیا

درخواست حذف اطلاعات

هرگز

نمی توان،

با نقشه ی جغرافیا،

از دریایی آب خورد

و یا آبی از آن برداشت کرد

فقط می توان،

در مساحتی دروغین،

کمی فکر کرد

که من می توانم بر جهان تسلّط داشته باشم

ولی

همه ی ما می دانیم که این، یک فکرِ احمقانه است.




مِرغِ عشق

درخواست حذف اطلاعات

بالا و پایین می پرید

عُق کوتاه کرده بود

هلالِ ماه، هُدهُد شکار می کرد

سؤال ،

گفتند:

دعوا سرِ دو مُرغِ عشق بود.




گدا

درخواست حذف اطلاعات

رفتم خانه شان

از آنجا بلند شده بود

از همسایه ها سؤال

نمی دانستند کجا رفته بود

چند سال گذاشت

تا اینکه گذرم برای کاری به بیمارستان خورد

دَمِ درِ بیمارستان،

گ بود؛

آشنا می زد

نزدیک تر رفتم

شناختمش

او هم مرا شناخت

سؤال چرا گدا شدی؟

گفت:

بارالها!

تعجیل فرما

داستان تمام است

این بود و نبود اینقدر شنیدنی نیست.




ماشین

درخواست حذف اطلاعات




سوارِ ماشین شد

زن و بچه هایش را با خودش بُرد

زنِ راننده، کمی اَخم کرد

راننده از ماشین پیاده شد

و به مرد گفت:

امروز نذر کرده ام که اگر به سلامت برسیم،

زنم را طلاق بدهم.








وسوسه

درخواست حذف اطلاعات

در عروسی دیدمش

اَبرو برداشته بود

توجّه ن

چون این روزها همه برمیدارند

خودم هم گاهی وسوسه می شوم

که بردارم؛

ولی یهو غیرتی می شوم

می گویم:

نکن بچّه،

مردی گفتن، زنی گفتن.




خدابا

درخواست حذف اطلاعات

دوست دارم با تو بروم پیش خدا،

بگویم:

خدایا این ترانه را به تو می سپارم

قشنگش کن!




سه فرد

درخواست حذف اطلاعات

در زندگی باید از سه فرد ترسید

اوّل، زن

دوم، زن

سوم، زن

و در مجموع، باید از مرد ترسید.