رسانه
رسانه

جوب در آسمان



جرعه ی آ

درخواست حذف اطلاعات

قهوه چندان برام خوب نیست. البته زیاد و پر کافئینش . وقتی دارم میخورم به یه نقطه ای میرسم که میفهمم از اون نقطه تو خوردن نباید جلو تر برم وگرنه حالم بد میشه و عواقب بد بعدی در صورت گذر از اون نقطه در انتظارمه. ولی نکته اینجاس لذتی که در خوردن اون یه جرعه آ که عقل از خوردنش منعت میکنه هست تو خوردن کل اون قهوه نیست . تقوا یعنی همین که اون یه جرعه آ رو نخوری . بتونی بذاریش کنار .







کلیات فلسفه پاپکین

درخواست حذف اطلاعات
این دومین کتاب ی طوری بود که برا کنکور فلسفه علم خوندمش و خب عالی بود .
یک کار نسبتا آکادمیک و قوی و البته مختصر مفید با طبقه بندی فوق العاده ی موضوعی-تاریخی یعنی تقریبا هرچی این ور اون ور از فلسفه پراکنده شنیدید اینجا حداقل می فهمید در کجا ی فلسفه دقیقا بحث میشه و در کدام شاخه ی فلسفه باید پی ش رو بگیرید و آثار چه انی رو بخونید و البته تعدادی از درخشان ترین و محوری ترین شه های هر حوزه فلسفه رو هم بحث میکنه و به رفت و برگشت های تاریخی بینشون می پردازد . و صد البته شامل تمام ایده ها ی محوری نیست اما برای شروع کافی است
. بخش منطق برای من که قبلش منطق خوانساری رو خونده بودم سبک بود و خیلی چیز خاصی نداشت اما این که تمرین گذاشته بود برای این بخش اتفاق خوبی بود .
نکته دیگه اینکه مترجم جاهایی احساس کرده نویسنده بحث پر چالش متضاد با شه ی مطرح کرده اونو کامل و با رعایت امانت میاره اما بعد در چند صفحه بر پایه ی فلسفه ی بهش جواب میده به نظرم این بخش هم خوب بود اما به قوت قلم نویسنده اصلی نمیرسه مخصوصا اویل بخش اخلاق ی ست که به بخش فلسفه اخلاق اضافه شده که یاد کتاب دینی و معارف افتادم حقیقتا (شاید هم مشکل از شمندان مسلمانانه که به طور جدی روی فلسفه اخلاق کار ن د)
یه توصیه هم برای ایی که دارن برا کنکور فلسفه علم این کتاب رو میخونن دارم و اون اینه که تا چند سال پیش واقعا بخش سوالات فلسفه غرب به طور قاطع از این کتاب می اومد اما سال های اخیر واقعا این نسبت کم تر شده و البته هنوز منبع جایگزین رو پیدا ن . در مجموع سوالات فلسفه پارسال خیلی فلسفه علمی و تاریخ علمی بود برع سال های پیش .




عشق بی چون و چرا سنگدلی میخواهد :(

درخواست حذف اطلاعات


رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا
سنگ ماند به خدا سنگدلی می خواهد

کربلا آمد و من حرّ گرفتار، بیا
دل ندادن به بلا سنگدلی می خواهد

فاضل نظری




برای خودم

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



از کمیل

درخواست حذف اطلاعات
1.چی شد اومدم جات؟ تهش ی رو پیدا ن گناهام رو ببخشه . زشتی ها م رو بپوشونه. یا حتی یه چیز کوچولو از کارای زشتم رو به خوبی تبدیل کنه . غیر خودت . . . ِ. 2.متاسفانه باید بگم جهلم بهم جرئت داد (خیلی بیان دقیق و نکته ظرفیه جرئتی که جهل میده!)بماند . . . . 3.حالا که گند زدم اومدم؟ بله دقیقا ! بعد کوتاهی هام . بعد زیاده روی هام...
--------------- 1.اللَّهُمَّ لاَ أَجِدُ لِذُنُوبِی غَافِراً وَ لاَ لِقَبَائِحِی سَاتِراً وَ لاَ لِشَیْ ءٍ مِنْ عَمَلِیَ الْقَبِیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ 2. تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی 3.وَ قَدْ أَتَیْتُکَ یَا إِلَهِی بَعْدَ تَقْصِیرِی وَ إِسْرَافِی عَلَى نَفْسِی مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً



زاویه ی مقدسه ای در دانشکده ی

درخواست حذف اطلاعات

همه ی اطراف و اکناف دانشکده ی مال شما همه ی همه اش از تریای سلف سرویش بگیر تا آزمایشگاه های مجهزش همه ی کارگاه های کثیفش همه ی جاهای پنهانی برای گپ زدنش همه ی وب نشین ها و حتی کافی شاپش که جای آقا مرتضی ِ مشتی آمده است و هنوز که هنوزه علی رغم منوی پر و پیمانش نتوانسته برای من جای او و لاته ایتالیایی حق اش را پر کند .بشینید در همه ی شان گپ بزنید و حال کنید. فقط این یه گوشه باشد برای من، برای من ِسرگردانِ رسوا***.برای منی که بلد نبودم و نیستم عشوه بیایم و دل (بَری /بُری)کنم و ی را پیدا کنم که گپ زدن با او گوشه ی پنهان* از چشم ها **بخواهد از این ناراحت نیستم بحمدلله.

زاویه ی مقدسه ی در ِ تالار اسرار در دانشکده ی فردوسی مشهد :)

ادامه مطلب



روایت ؛این موجود متواضع دوست داشتنی

درخواست حذف اطلاعات

روایت به امر انتولوژیک برمی گردد و نه ایدئولوژیک؛ یعنی چه؟

روایت خودش متواضعانه از ادعای هر قضاوتی دوری میکند و می گوید این جهان از دید من است و به هیچ عنوان ادعایی ندارد که این دید عمومیتی دارد اما در جامعه و جهانی که همه چیز تلاش برای عمومی شدن دارد اتفاقا این بخش های پنهان آدم ها که شخصی اند تشنه مانده اند و تو ناگهان در وسط خوانش یک روایت میبینی که " عه من هم که اینطور فکر میکنم من هم که فلان رنج را که هیج جا بهش اشاره نشده دارم عه من هم از فلان چیز ذوق زده شده ام " و این اوج یک روایت است آن آنات اصیل و طلایی گمشده در زندگی سریع امروز که انگار راویی زحمت بیان ش را برایت کشیده است زحمت بیان چیزی را که تو مدت ها می خواستی بگویی اما زبانی برایش نداشتی یا اصلا گوشی پیدا نکردی که بتوانی به او اعتماد کنی که حتی به دغدغه ی تو نزدیک شده باشد* که برایش از این خصوصی ترین و درخشان ترین چیز ها ی وجودت بگویی و دیگر با غیر گفتنی بودن این ها کنار آمده بودی تا اینکه ناگهان روایت از پشت میزند به شانه ات و مانند دوستی قدیمی پس از فراقی طولانی در آغوشش می گیری . روایت ادعای جهان شمولی ندارد اما نسان شمول است انسان به انسان فرد به فرد تیپ به تیپ و شخص به شخص و هر قدر عمق انسانی روایت بیشتر باشد انسان شمول تر است !و البته هرگز ادعایی ندارد. او قبول کرده که در پست مدرن ابر سیستم های ایدئولوژیک و... فرو می ریزند و البته که قصد ندارد سیستم ایدئولوژیک تازه ای بسازد او در عصر عجله های فرسوده کننده آرام گرفته است چرا که دیده عاقبت این عجله ها نرسیدن ها بوده است . روایت با دنیای شخصی کنار آمده است و به آن احترام می گذارد و این برگ برنده ی روایت است او خوب می داند اگر ادعایی د چاقوی برنده ی هرمنوتیک و نسبی گرایی پست مدرن در انتظار اویند پس فارغ از هر ادعایی جهانش را روایت میکند .

* این است حکمت گسترش ناشناس نویسی های مجازی؛ این امید که یک نفر بالا ه با تو هم-روایت باشد در زندگی و یک بار خوانده شوی و مهم تر از آن فهمیده .این را اریست برای ش تن جبر های مرسوم در انتخاب گوش شنوا و البته ناقص و در اغلب اوقات بی حاصل




عقل برا-2

درخواست حذف اطلاعات

گاهی آدم برای رسیدن به مقصودی (که البته غایت وجودی نیست،صرفا یک target است)دست به تغییراتی در صفاتش می زند صفاتی که ا اما بد نیستند فقط حضرت عقل(دامه افاضاته) امر کرده که برای رسیدن به هدف مذکور باید اینطور باشی و نفس هم فرمان برده و بر دل که اتفاقا این صفات را بسیار نیکو و از خصائص حسنه می دانسته لجام می زند . و این از قدرت نفس و عقل و اراده می آید وگرنه دل به این آسانی ها لجام نمیخورد الخ . و اگر هدف پسندیده باشد این عمل نفس به فرمان عقل بسیار هم محمود است .

ولی نکته ی قابل توجه و ظریفی که در این باب به نظررم آمد این است که اگر دل حق می گوید واقعا این صفات تغییر یافته خوب بوده اند باید بسیار مواظب باشیم تغییر دائم پیدا نکنند و ...

برای توضیح بیشتر مثالی از درس علم مواد و مقاومت مصالح می آورم .

نمودار زیر نمودار کرنش تنش است
ساده اش می شود وقتی یک قطعه را تحت بارگذاری و در معرض کشش و... قرار می دهی تا مقدار کمی از تغییر شکل ایجاده شده نمودار خطی است و اصطلاحا بهش می گوییم الاستیک تا زمانی که بارگذاری بر قطعه در ناحیه ی خطی نمودار (الاستیک) باشد هر وقت بارگذاری را برداری تغییر شکل خنثی شده و بر میگردد سر جایش اما اگر وارد ناحیه پلاستیک شوی و از ناحیه خطی بگذری وقتی بار گذاری را برداری هم شاهد باقی ماندن مقداری از تغییر شکل در قطعه خواهی بود .و خب هر چه جلوتر بروی تغییر شکل باقی مانده بیشتر در قطعه می ماند تا جایی که دیگر در اصطلاح ی میگویند قطعه گلویی شده و فاصله ای تا ش تن ندارد و دیگر تغییر شکل بر نمیگردد و بعد هم تِرِق! می شکند!



پ.ن:از بارگذاری چاره ای نیست و کلا مواد را می خواهیم که بارگذاری کنیم رویشان البته که کلا باید طوری طراحی کند و ماده را انتخاب کند که تنش از حد کشسان فراتر نرود وگرنه سازه بسیار آسیب پذیر میشود و بسیار خطرناک
مقدار ناحیه الاستیک وابسته به جنس و انعطاف ماده است و خب آدمی زاد هم به گمانم منعطفش خوب تر است





بازوان حلال

درخواست حذف اطلاعات

منتظر بودیم شیفت قبلی سالن را خالی کنند . از اول این ترم معمولا یک ربعی دیرتر خالی می د البته برای منی که معمولا دیر میرسم اتفاق بدی نبود .مشغول لباس عوض بودم با رفیقش دوتایی لباس عوض کرده نشسته بودند بر نیمکت و منتظر تخلیه ی سالن بودند .

رفیقش گفت خ ش چند وقت باشگاه رفتی برای این بازو ها؟

با شرمی به گندمگونی چهره اش که سرخی لپ هاش گویی نمادی دائمی برای این شرم بود سرش را پایین انداخته گفت راستش را بگویم ؟ و منتظر جواب دوستش نماند. گویی جز "راستش "ازصاحب این چهره ی معصوم برنمی آمد و جز راستش بلد نبود و نمی دانست .

ادامه داد: بازو هام صاف صاف بود کل تابستون را با م رفتیم یک باغی را اطراف شهر بنایی کردیم

اصلا به بدنم توجه نداشتم. اوا تابستان یک روز که شده بودم جلوی آینه. و لباس عوض می نگاهم به خودم خورد . برگهام ریخت ! از بس آجر بلند کرده بودم اینا این شکلی زد بیرون.

همینجوری خوشگل ؟

آره . همینجوری .

کجای اون باغه منم برم بسازمش ...

لبخند گندمگون ِ شرم زده ای که بین ریختن شیفت قبلی ها به رختکن گم شد.





عمق داستان

درخواست حذف اطلاعات
از دست دادن بعضی موقعیت ها یا نرسیدن به بعضی افراد فقط از دست دادن یک فرد یا یک موقعیت نیست . گاهی این نرسیدن یا از دست دادن تا مرز از دست دادن سبک زندگی ای که انتخاب کردی پیش می رود و البته که او جابر العظم ال یر است ...



قدیم الاحسان

درخواست حذف اطلاعات

خوبیش همینه اصلا وگرنه که خیلی مس ه میشه! اصلا حوصله ی آدمی زاد سر میره. قبول نداری؟ البت بگم که قبول و رد شما توفیری نداره در صحت این حکمت مطلقه که ؛

وقتی زیادی سیستم میچینی. برای براورده یه خواست پیچیده، که باس هم ی ها محضری خودش گفته باس ی اصلا راهش همینه ولی خودش میاد میگه خب تو بودی که میخواستی سیستمی و خیلی شیک و مجلسی به خواستت برسی اره؟ خب بیا فعلا با این سیستم ور برو تا بهت بگم . و شترق سیستم فِیلد میشود. و تو دست از پا دراز تر میری درگاهش که جای جز انجا نداری و پناهی جز آنجا نیست و میگی:" با مرام مگه خودت نگفتی اینجوری برو .خب رفتم دیگه . البت غمی نیست . یعنی غمی هست ها اما غمی نیست که غمی هست." نمدونم ملتفتین یا چی. بگذریم داری تیکه های خسته و ش تت از ش ت رو جمع و جور میکنی که زمین بازی رو ترک کنی که یهو میاد میگه کجا ؟ واستا کارت دارم !چی فک کردی؟ یکی دو دست باختی داری جمع میکنی میری؟

میگی خدایا دستت درست، خب چیزی نمونده که بریزم وسط!خب نشده دیگه . ببین "سبحانک "تو کارت درست بوده و هست و خواهد بود (البت تو زمان نداری اما برا ما زمان دارا اینجور میشه بیانش)من مشکل داشتم از اولش و همیشه و حالا و... که "انی کنت من الظالمین" م ...

هو میفرماد

بیا اینم یه موقعیت دیگه یه امید دیگه که یادت نره .همه امید ها به من باس باشه. .اینم یه چیزی که حسابشو نمیکردی ، حساب که هیچی تو خوابتم نمیدیدی . بیا اینم یه رزق لایحتسب دیگه. یه بار دیگه واستا .

وکیه که تو بهش بگی واستا و اون واینسته غیر از ظالین؟دِ مگه من ظالین ام که واینستم؟





دیگچه ی چهل و هشت ام

درخواست حذف اطلاعات

پیرزن هر سال 48 ام ارباب توو دیگ های عظیم رو کنده های گداخته چنان دیگچه ای درست می کرد که تا چند تا خونه این ور و اون ور دودش و تا چند محل دیگچه هاش میرسید .از بعد فوت شوهرش سال به سال اوضاع خونه اش آشفته تر و توانش کم تر میشه تا اینکه چندسال پیش دیگه نمیتونه دیگچه بذاره حالا یکی دو سالی هست به اصرار ما یکی دو قابلمه که یک به ده اون دیگا هم نمیشه میذاره.حکما مثل قدیم نیست که به هفت پشت غریبه و آشنا برسونیم تا بیان نذری ببرن اما بالا ه یکم دلش آروم می شه.

با تلخ خندی به کار دنیا بهم میگه :دیگامون کوچیکه ولی خوب شده ماشالا

میگم :کار خوب کوچیک و بزرگ نداره .




صبر در/بر ابهام

درخواست حذف اطلاعات

گر شور به دریا زدنت نیست از این پس

بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ


با من سر پیمانت اگر نیست نیایم

چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ


من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است

گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

#فاضل




فقط برا همین !؟ (رمز مطلب آیدی تلگرام (بدون@) مخاطب پست)

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



دلخوشی های مینیمال-1

درخواست حذف اطلاعات

پیرمرد ک کار نمیکنه و با دست پاچگی میپرسه :"نق هزار تومن میشه ؟!" راننده اتوبوس میگه:" حل حاج آقا برو ."


روزم رو ساختی جون مرد دمت گرم





بدیهیات-11

درخواست حذف اطلاعات
چندم به سر دوانی؟ پرگار وار گردت
سرگشته ام!ولیکن پای استوار دارم...



تلک الایام نداولها بین الناس

درخواست حذف اطلاعات



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


.

.

.

سعدیا دور نیک نامی رفت

نوبت عاشقیست یک چندی ...




روضه ی باز شخصی.

درخواست حذف اطلاعات

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من


"خوابت هست؟!"


حافظ





حق مسلم

درخواست حذف اطلاعات
دونستن دلیل طرد شدن حق مسلم طریده.
پ.ن: یاد سوکوراتازاکی ِ بی رنگ و سال های سفر معنویش افتادم . شاید منم سفر معنوی ای در پیش دارم.شاید... . . . ولی ترجیه میدم هر چه زود تر دلیل رو بدونم ... راستی مخاطب پست خاص میباشد .به خودتان نگیرید ;)



مختصری درباره ی جز از کل

درخواست حذف اطلاعات

وقتی ی به مرگ خیره شود و بخواهد باعقل محض ِ حسابگر مشکلاتش را حل کند زندگی اش چه شکلی میشود؟

جواب : این شکلی!


بعد از این مقدمه کوتاه باید بگم که اگر این کتاب را یکی دوسال پیش میخوندم احتمالا عاشقش میشدم اما الان نهایتا میتونیم دوستش داشته باشم ، چرا؟ چون کتاب پر از فلسفه بافی ها و تفکراتی درباره زندگی است و من عاشق این حرف ها بودم مخصوصا در لابه لای داستان ها اما از وقتی کتاب های تقریبا اکادمیک فلسفه را خواندم ترجیه میدهم این فلسفه بافی ها را به شکل منظم و شسته رفته تر در کتاب های مرجع و ی فلسفه بخوانم . جایی ک قلم به دست دارم برای حاشیه نویسی و نقد این انگاره ها و دیگر داستان را به عنوان حیاط خ برای خستگی در می پسندم . جایی که تنها تعلیق میتواند آن را بهتر و فراخ تر کند. و البته مقدار تعلیق و وجه ماجرایی جز از کل به شکل یک نمودار نمایی زیاد می شود و می شود گفت هرچه صفحه های اول داستان که پر از فلسفه بافی هاست و دیر خوانده میشود صفحه های نهایی پر تعلیق و نفس گیر است و به طرفه العینی میگذرد جوری که گاهی افکارت لای صفحه ها جا می مانند و فقط ورق میزنی و ورق میزنی .... و به بالا ه در صفحه های آ حیفت می آید ک دارد تمام میشود! یک چشم ات به داستان پرکشش و پر ظرفیتش است و یک چشمت به حجم صفحات باقی مانده و در ا دلی برایت می ماند ک افسوس میخورد بابت رها شدن باقی ماجرا. والبته اشتباه برداشت نشود . پایان بندی داستان از بهترین پایان بندی هایی بود ک با آن موجه شده بودم؛نرم و پر مغز.

و در باب شه های پیش زمینه ی نگارش این کتاب میشود به محکوم به ش ت بودن تمام ایدئولوژی ها و جهان بینی ها برای حل بحران مرگ و به س ه کشیدن را ار های اگزیستانس (مثل پیشنهاد خلق و...) اشاره کرد.