رسانه
رسانه

دختـــر کـوهستــــان



24مهر97

درخواست حذف اطلاعات

امشب با سجاد و خانوادش نرفتم مهمونی... اولین باره نمیرم باهاش. خسته شدم از بس مهمونی رفتم. هی از صبح تا شب پشت سر ددونش (خواهراش) هست که تو قبرستون گرگ نخورشون 40 روزه زندگیم همین شده. اونقدر که همه ی زندگیم بوی مرگ گرفته...

پای بابام ش ته بعد عموی سیبل کلفتش لغوز بارم میکنه، هیچ حق نداره به خانوادم چیزی بگه. اونقدر ناراحت شدم که دیگه خونه هیچ کدوم از فامیلاش نمیرم. اینا فامیلا بیشعور و خودخواه و خودشیفته هستن، احترام سرشون نمیشه. 

پنج شنبه چهلم هست ، حوصله هیچ و ندارم... حوصله وای ووی جیغ ندارم. اصلا دیگه روحیه اش رو ندارم.

ببخشید همش میام مینالم... از وقتی عقد خاطره خوبی برا تعریف ندارم. حتی دنبال و ع عروسیم نرفتم...




دلتنگ طوری:(

درخواست حذف اطلاعات

وبلاگ نویس حرفه ای نیستم که خواننده خاموش داشته باشم، ولی هر کی رد میشه یهویی، بی هوا... یه کامنت بزاره برام. دلم هوااای خیلی هایی رو که نیستن رو کرده... :(




امتحان دیکته

درخواست حذف اطلاعات

مقاله ای تحت عنوان : « امتحان دیکته »

کمی تفکر...


خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.

چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود!

امتحانی که در آن، نادانسته های یک کودک بی دفاع، مورد قضاوت دانسته های معلم قرار  می گرفت.

امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.

اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خ ر قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.

دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.

آن روزها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما ...

بعدها وقتی به فرزندم  دیکته می گفتم همان گونه قضاوت می .

آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا بتوانم دور غلط های بیشتری را خط بکشم.

.

نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی و معرفت و محبت دیگران می گذریم ؛ اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.

کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.

این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلط های دیگران خط نکشم. 

بله، این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می شم خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم…


بیایید مدل ذهنی خود را تغییر دهیم و خودمان و دیگران را از یک زاویه جدید و نگاهی از سرِ مهرورزی  ببینیم .


گردآوری :مهنازخلیلی


منبع کانال تلگرام^_^




...

درخواست حذف اطلاعات

پدر شوهرم فوت شد...


#همینقدر یهویی، همینقدر تلخ




از تاریکی ها

درخواست حذف اطلاعات

گیر افتادم توی ذهن با تمام تاریکی هاش و پستو های تو در توش و اتاق های تاریکش، نمیدونم چه اتفاقی می افته. زندگی داره به روال خو ش ادامه میده و من هنوز نمی تونم تصمیم بگیرم باید چه رفتاری انجام بدم چکار کنم، مغزمم یاریم نمیکنه. نمیدونم چکار کنم وقتی هر شب اشک های سجاد رو می بینم. 

مرگ اتفاق شوم و خیلی سردی هست، نه برای ی که فوت شده برای بازماندگانش. 

تو خونه پدری هیچ وقت تو مراسم عزا شرکت ن . هر جا هم رفتم اینقدر دردناک نبود. هنوز صدای جیغ ها و گریه ها تو گوشم هست، بی قراری های هر روز خواهرشوهرام منم دیوانه کرده. تنها تصمیمی که تونستم بگیرم اومدم خونه بابام که برای چند ساعت  راحت باشم. ناگفته نماند که توفیق اجباری بود . بابام تصادف کرد و پاش ش ت... انتقالش دادن تهران برای عمل و منم پیش مامانم موندم. خدا رو شکر اتفاق بدی نیافتاد...

از سایه خودمم میترسم...

الان فکر میکنم که ای وای من چقدر بد شانس و بدبختم از وقتی ازدواج روز خوب نداشتم. تا بود تو دوران عقد حالمو گرفتن ، با خودخواهی هاشون، حالام اینجوری یه مدل دیگه...

یکی بیاد منو ببره یک جای دور... یک جایی که دست هیچ بهم نرسه... خیلی خسته ام:( 

به قول بهزاد 

"هر شب فرم جدیدی از حال بد رو باید تجربه کنیم

سرنوشت بعضی از ما اینچنین نوشته شده"




بی قراری

درخواست حذف اطلاعات

همیشه به مسیر زندگیم فکر میکنم، چی شد که اینجور شد؟ احساس میکنم همیشه بدترین چیزها روانتخاب . خیلی چیزها رو دوست داشتم ولی نشد، بلد نبودم،  نادان بودم، ناآگاه و ...

نقطه ضعفم اینه که در برابر آدم های بدجنس خیلی بی دفاعم، نمیدونم واقعا چکار کنم با آدمهای بدجنس ...

خیلی دوست دارم بمیرم....

خدایا مواظبم باش ...




بیکاری خیلی بهتر از بیگاری هست...

درخواست حذف اطلاعات

آخیش دیگه سرکار نمیرم، با اون کار مس ه... 
این اولین صبح قشنگ منِ :دی


#ترس دارم، ترس از بی پولی و بیکاری... گر چه قبلش هم پولدار نبودم ولی الان اولش هست...




سارینآنه

درخواست حذف اطلاعات

سارینا بیش از حد " ای" تشریف داره... اونم من... خیلی بخاطر این موضوع از مامانش کتک میخوره ... بمیرم براش ... خیلللی دوسش دارم ❤❤❤ 

کپی برابر اصل خودم هست، چ اخلاقش چ قیافش، چ تپل بودنش ^_^...




ایمان بیاوریم به قلبهای بزرگ و غم برهانیم

درخواست حذف اطلاعات

سجاد خیلی مهربون هست، خیلی هااااا، خیلی دل رحم هست. خیلی زیاااااد...

# اولش خیلی اذیتم میکرد این اخلاقش، ولی الان دنیاش رو دوست دارم...

#بهترین و قشنگ ترین سرمایه ای که داره قلب بزرگش هست...




ناس هم میشه کشید تازه:دی

درخواست حذف اطلاعات

هیچ وقت تو اینستا راحت نبودم... توی وبلاگ آدم راحت میتونه پاهاشو دراز کنه، لم بده... اونجا نمیشه...


# یکی نیست به من بگه چرا فک و فامیل رو فالو کردی آخه!!!




یه مدل خنثی و خنکم ... ذوقم فک کنم نهفته است...

درخواست حذف اطلاعات

17 مرداد عروسیم هست :دی

یه مدل خنثی و خنکم ... ذوقم فک کنم نهفته است...

شاید علتش شرایط هم باشه! خانواده شوهر ول جی هم دارم که به شدت بردنش تو غرض  و منم هر چی بزنم تو سر و کله خودم بی فایدس! دو بار باهاشون حرفم شده و هیچ علاقه ای به هیچ کدومشون ندارم...!

نمیدونم شرایط چطور میشه؟ چطور باید تحملشون کنم؟ یا حتی چطور حرص نخورم؟




ظلم های ناتمام...

درخواست حذف اطلاعات

بابام هیچ وقت منو دوست نداشت! الان بیشتر احساسش میکنم. درست برع با خواهرم خیلی مهربون هست...




از سخنان

درخواست حذف اطلاعات

تداوم در همه چیز در نهایت به موفقیت ختم می شود.


ـ وودی آلن




زندگی آنه

درخواست حذف اطلاعات

به قدری گرگ و میش هوای دم صبح رو دوست دارم. که حاضرم بمیرم براش...

هوااای خنک که از پنجره میزنه، صدای گنجیشک ها که همشون با هم دارن آواز میخونن، صدای وسی که از دور میآد...

واااای من برم بمیرم برای این لحظات^_^




از درگیری هام

درخواست حذف اطلاعات
ی ال بطور مدام کلاس زبان رفتم ، تغییر زیادی نکرد سطح زبانم. همچنان از 4 تا جمله بیشتر نمی تونم بگم. فعلا تعطیلش . بعد خودم  خودخوان هنوز شروع میکنم خوندن. توی زبان آموزی خیلی ضعیفم... خنگم تو این زمینه:|باشد که پیشرفت کنیم...
جمله ای که می شنوم جدیدا این هست: تو که شوهر کردی برای چی میخوای زبان بخونی؟بنظرم فقط احمق ها میتونن همچین نظری داشته باشن. شوهر ، نمردم که!بعدم  از یک سال قبل شروع شده یه جور چالش برام! باید تمومش کنم...



مز ف

درخواست حذف اطلاعات
یکبار اساسی با خواهرشوهرم حرفم شد. ولی لجبازتر از چیزی هست که فکرشو میشه کرد... از هر دری واردمیشه که حرفش رو به کرسی  بشونه...هدف؟



پوست کلفت یدارم.

درخواست حذف اطلاعات
وقتی با ی حرف نزنی یعنی نظرشم نمیخوای دیگه؟!خیلی موضوع سختی نیست...آدم های اطرافم یک جور احساس دین میکنن، بدون مقدمه چینی حتما باید نظرات قشنگشون رو درباره زندگی من تو هوا پرت کنن بعد از صحنه محو بشن. همچین آدم های مسئولیت پذیری اطرافم دارم. 
مشکل من اینه حرف خیلی اذیتم میکنه... خیلی ضعیفم تو این مورد...



جبر زمانه

درخواست حذف اطلاعات

هر روز که میخوام برم سر کار میگم دیگه نمیرم. آ ین روز هست ...

واقعا این کار رو دوست ندارم...

چه کنم که مجبورررم...




دل گم شدگان

درخواست حذف اطلاعات

ما آدم ها میتونیم بهم امید بدیم، عشق بدیم، میتونیم دنیا رو جای بهتری برای بودن کنیم ؛ ولی همه چیز رو از هم دریغ می کنیم...

خودخواهی ما آدم ها وقتی کنار جبر زمانه قرار میگیره ، زندگی رو برای خیلی ها سخت میکنه...

بدی ها از جاهایی شروع میشن که دلهامون کوچیک میشه... همه چیزهای خوب رو برای خودمون میخواییم، دل و جرات بخشیدن نداریم چون وحشت فقر داریم، چون وحشت تنهایی داریم، چون وحشت از دست دادن داریم. یک جورایی مانع زندگی هم میشیم...

 خدا تو وجود آدمهای شجاع خونه داره... 

آدم دارایی که جرات بخشیدن نداره ، همیشه میترسه، همه وجودش فقره... 

تو زندگی های هم فقط نقش سایه رو داریم... هستیم ولی عین شبح...

چقدر وجود آدم های بخشنده ، دنیا رو قشنگ تر میکنه... همه جا رو پر میکنن از عشق و امید...




خود کرده را تدبیر نیست...

درخواست حذف اطلاعات

این پست رو پاک . 

من که زدم بیخیالی ، فقط اعصابم د میشد با خوندنش...