رسانه
رسانه

ماجراهای من و خودم!



ما طعم سیب آدم و حوا چشیده ایم..

درخواست حذف اطلاعات

وقتی یک آرزویی کلاً ویران میشه،

و یک امیدی کلاً ناامید میشه،

و آنچه که نباید، اتفاق میفته،

و رشته ی همه ی رویاهاتو قیچی می کنه.



+دارم از اون لحظه هایی حرف می زنم که مثل جد بزرگمون روضه ی رضوانی رو به دو گندم بفروختیم و از اون به بعد، دیگه هیچی مثل سابق نشد..

دیگه هیچی مثل سابق نمی شه...

و من پر از دردم :((

و تنهای تنهای تنها...




حق مردم را نکو دار ای جوان!

درخواست حذف اطلاعات

دفعه قبلی که رفتم دندون پزشکی کاملاً این تایم رفته بودم و نیم ساعت معطل شده بودم.

این شد که این دفعه، نه به صورتِ عمدی، ولی بی خیال تر راه افتادم و یه ربع بعد از ساعتم رسیدم.

تو راه بودم که تماس گرفت که باید زودتر میومدی و نوبتتون با نوبت نفر بعدی تداخل میکنه و این صوبتا.

خیلی بد شد.. من اصلا حواسم نبود که دیر رفتنِ من باعث میشه کارم بیشتر طول بکشه و نفرات بعدی همگی حداقل به اندازه تاخیر من معطل میشن!

با خودم گفتم به ه میگم اگه تا نوبت نفر بعدی کارت تموم نمیشه، میرم یه وقت دیگه میام.

بعد فکر اینجوری به ه مدیون میشم!

نه راه پیش، نه راه پس...اصن یه وضی! :/

خلاصه که رفتم و تمام مدتی که رو یونیت بودم به این فکر می که وقتی برم بیرون باید از نفر بعدی بابت معطلیش عذرخواهی کنم،

ولی نفرات بع رو چطور کنم آخه؟ :/

خ چگونگیِ خارج شدن از این نوع از حق الناس خیلی پیچیده استا! خیلی! :/



+اگر هیچ در عالم به اخلاق و حق الناس پایبند نیست، بازم ما پایبند بمونیم و مثلا به خاطر اشتباه تو دوره قبل خودمونو مدیون سایرین نکنیم. باشه لوسی می جان؟ بله چشم :)

+بعد از کلی سناریونویسی روی یونیت، از اتاق اومدم بیرون،

بعد از من هیچ منتظر نبود! :)

الحمدلله :)


+آیا این لطف رو می کنین که برای ی مرحومم یک صلوات هدیه کنین؟ ممنونم.




نفس بکش بلوغ را در ادامه ی بودن!

درخواست حذف اطلاعات

ابوریحان بیرونی بلوغ را به سه مرحله تقسیم کرده:

۱. بلوغ جسمی: آن که جسم انسان به رشد خودش برسد و بتواند تولید مثل کند.

۲. بلوغ عقلی: آن که نفس فکری و ناطقه ی انسان کامل شود و عقل، از قوه به فعل در آید.

۳. بلوغ تدبیری: آن که انسان اگر تنها ماند بتواند خودش را مدیریت کند، اگر خانواده تشکیل داد بتواند خانواده اش را مدیریت کند و اگر به ریاست رسید بتواند زیردستانش را مدیریت کند.




+برام جالب بود :)

+از آثارالباقیه ابوریحان بیرونی.

+عنوان: شعری از حسین چمنی.




دردم از یار است و درمان نیز هم.

درخواست حذف اطلاعات

لا مَلجَاءَ مِن اللهِ اِلّا اِلَیه.*


*هیچ پناه و گریزی از خدا نیست مگر خودش.(۱۱۸ توبه)



+این فرمول اعجازآمیزِ بیان همه ی دردها و همه ی درمان ها برای بشر است.

خیلی آیه ی عجیبیه. خیییلی...

+عنوان از جناب حافظ.





دخترِ مهربون :)

درخواست حذف اطلاعات

دیروز گل پسر این نقاشی رو کامل کرد و رنگش کرد.

بعد تا مدتهاااا با لبخند بهش نگاه کرد و گفت مامان ببین چقدر مهربونه

گفتم آره خیلی خوشحاله که شما رنگش کردی. :)

باز با لبخند به ع نگاه کرد و گفت: ببین! داره به من نگاه می کنه

بعد یه کم رفت دورتر و گفت: هنوزم داره به من نگاه می کنه و بهم می خنده

گفتم آره شما رو خیلی دوست داره.. :)

بعد دوباره برگشت پیش نقاشی و تا مدتها نشست کنارش و بهش نگاه کرد. مثل یک دوستِ واقعی ^_^

احساساتش خیلی برام جالب بود.

پاک، معصوم، مهربون ^_^


+میشه مهم نباشه که کجکیه؟ :)




ما طعم سیب آدم و حوا چشیده ایم..

درخواست حذف اطلاعات

وقتی یک آرزویی کلاً ویران میشه،

و یک امیدی کلاً ناامید میشه،

و آنچه که نباید، اتفاق میفته،

و رشته ی همه ی رویاهاتو قیچی می کنه.



+دارم از اون لحظه هایی حرف می زنم که مثل جد بزرگمون روضه ی رضوانی رو به دو گندم بفروختیم و از اون به بعد، دیگه هیچی مثل سابق نشد..

دیگه هیچی مثل سابق نمی شه...

و من پر از دردم :((




هوس سفر نداری زِ غبار این بیابان؟

درخواست حذف اطلاعات

فکر می کنین مهم ترین اخلاق، ویژگی، خصوصیت شخصیتی، و رذیله ای که مانع از اوج گیری و پرواز روحتون میشه چیه؟

اون چیه که پاتون رو بسته و شما رو زمین گیر کرده؟

قطعا چیزهای زیادی هست، اما یکیش از همه مهم تره دیگه.



اگر دوست دارین ناشناس کامنت بذارین.

اما مهربون باشین و کامنت بذارین لطفا :)




همه آرزویم اما، چه کنم که بسته پایم...

درخواست حذف اطلاعات

من برای رشد خیلی کارها کرده م(الکی!)

خیلی راه ها رو امتحان ، خیلی رذیله ها رو کنار گذاشتم، رو هام کار ، رو ارتباطم با عصر کار کرده م، رو خشمگین نشدن کار ، رو انجام واجب و ترک محرمات کار کرده م، رو برنامه ریزی کار کرده م، رو اهمیت ندادن به حرف مردم و داشتنِ اعتماد به نفس کار کرده م، رو نرم زبانم کار کرده م، نمیگم همه رو به غایت پیش بردم و الان مشکلی از این موارد ندارم. چرا دارم. زیاد هم دارم. اما هر کدوم از اینها تو یه دوره ای از زندگیم اولویت اولم بوده. مثلا یک ماه و دو ماه مجدّانه به رفع یک رذیله پرداختم ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم! رذیله هه کمی بهتر شد اما من نشدم! و همین شد که رهاشون می و ناامید و سرگشته به دنبال گره کوووورِ زندگیم گشتم.

اونهایی که از مدتها قبل با من همراه بوده ن میدونن بارها از این موضع و این سرگشتگی ها پست گذاشتم و بیچارگیمو به اشتراک گذاشتم و بارها هم سرزنش شدم!

من خیلی فکر ، خیلی گشتم و مدام پرسیدم که اون گره کور زندگی من کجاست؟ اون چیه که پامو بسته و هر کار میکنم بازم نه قلبم نورانی میشه و نه خیال ها و توهمات ذهنیم کم میشه، و نه هام که عصاره ی حیات معنوی منه درست میشه، چرا من آدم متشرعی هستم که مومن نیست؟ مگه قرار نبود شریعت من رو هدایت کنه؟ مگه قرار نبود دل دادن به شریعت و اطاعت از اون درهای کمال رو به روی من باز کنه؟ مگه قرار نیست من مسلمان باشم و مهتدی؟ مگه قرار نیست انجام واجب و ترک محرم راه رو نشون بده و باز کنه؟ پس کو؟ چی شد؟!

پستهای مرتبط با این درگیری ها تو وبم زیاد بوده. از چراییِ خسارتِ دنیا و آ ت خوارج و ابن ملجمِ شب خوان و شمرِ جانباز صفین بگیر، تا بیان بیچارگی های خودم.

این همیشه ی همیشه سوال بزرگ زندگیم بوده.

تا اینکه به لطف خدا، پس از رخ دادن سلسله اتفاقات بسیااار، بزرگی به من گفت:

"پرداختن به قِشرِ اعمال و رعایتِ ظاهر آن و محروم بودن از برکات باطنی آنها، از اعلا مراتبِ خسران است و موجب حسرت هایی است که عقل ما از درک آن عاجز است."

و من عرض که ای ِ الهی! به من بگو که دردم از کجاست؟ که به نظر میرسه من هم فقط ظاهر اعمال رو رعایت میکنم. باطن این اعمال کجاست؟

و ایشان فرمود:

"ای عزیز! دامن همت به کمر زن و دست طلب بگشای و با هر زحمتی که هست احوال خودت را اصلاح کن."

گفتم "کدوم احوال؟ آن کدام ح است که اثر باطنیِ تمام افعال مرا خنثی می کند و جز ظاهر اعمال چیزی برایم نمی ماند و مرا خسر الدنیا و الآ ه کرده است؟"

فرمود:

"قوتِ سلوک هر به مقدار قوت نظرش بر عزت پروردگار و ذلّت عبد است. و هرچه نظر انانیت و خودبینی و خودخواهی در انسان غالب باشد، انسان از کمال انسانیت دور، و از مقام قرب ربوبی مهجور است. این حجاب از تمام حجاب ها مشکل تر و خود، مقدمه ی سایر حجاب هاست و این همان کلید غیب و شهادت و راه عروج به کمال ت است. اولین شرط سلوک الی الله وج از منزل خودبینی و خودپرستی است. پس هر با خودبینی و در حجابِ خودخواهی طی منزل کند، تلاشش باطل است و هرچه بیشتر پیش رود بیشتر به خودبینی می رسد.

پس سالک را ضروری است که به مقام ذلت خود پی ببرد و هرچه این نظرِ ذلت، قوت گیرد عبادتش تر و روحش قوی تر شود."

و من لبرییییییز از خودبینی و خودخواهی ام.. و هرکار میکنم و هر عبادتی انجام میدم با محوریت منافع و لذات شخصیِ خودم و یا ترس از عقوبته.

که عبادت از روی ترس دوزخ و شوق بهشت ابت ترین مرحله ی عبودیت است.

هدف پایانی تکلیف الهی نه عالم شدن است، نه فیلسوف شدن، نه فقیه شدن و نه عارف شدن، بلکه انسان کامل شدن است. و انسان کامل شدن یعنی به مقام نورانیت قلب رسیدن. و نورانیت قلب جز با خالی شدن از خود، و پر شدن از ربوبیت حق ممکن نیست.

و هر تلاشی در این مسیر و هجرت از خود به سوی خدا، ان شالله ماجور و مستوجب برکت است که می فرماید:

و من یَ ُج مِن بَیتِهِ مُهاجِراً الی اللهِ وَ رسولِه ثُمَّ یُدرِکهُ الموتُ فقَد وقَع اجرُهُ علَی اللهِ.

هر از خانه اش بیرون رود در حالی که به سوی خدا و رسولش هجرت می کند و آنگاه مرگ او را دریابد پاداش او بر خدا واقع و لازم شده است. (۱۰۰ نساء)



+پیکر یکی از عزیزترین مهاجرانِ الی الله امروز تشییع میشه، من از صمیم قلب برای آیت الله شاهرودیِ عزیزممممم درجات اعلی و ه نی با و رحمت و مغفرت الهی رو آرزو میکنم. اگر براتون مقدوره امشب برای ایشون قرآن و شب اول قبر بخوانید. برای محمود بن علی هاشمی شاهرودی.

+از همه ی بزرگوارانی که لطف و با مناعت طبع منت گذاشتن و برای پست قبل کامنت گذاشتند و منو به بسیاری رذیله هام و غفلت هام آگاه د، ممنونم امیدوارم این مطالب و فکر بهشون و تلنگرهای جمعیمون باعث برکت در زندگیهای همه مون بشه.




همچو بلبل زین سبب نالان شوم!

درخواست حذف اطلاعات

۱. من اسم جناب هاشمی شاهرودی رو در پست قبلی غلط بنویسم و احدی نه متوجه بشه و نه تذکر بده!

۲. من "هجرت از خود به سوی خدا" رو "هجرت از خدا" بنویسم و احدی نه متوجه بشه و نه تذکر بده!

اصلا منم دیگه بهتون تذکر نمیدم :(


۳. اگر دوست داشتید امثال دو پست قبل رو ادامه بدم بهم بگین.




هیچ کاری برای انسان سخت تر از تفکر نیست.

درخواست حذف اطلاعات

باید بدانیم که قلب ما به هرچه علاقه و محبت پیدا کند قبله ی توجهش همان خواهد بود و اگر اشتغال به امری مانع از پرداختن به محبوب شود به محض آنکه آن اشتغال کم شود و از میان برود دوباره قلب به سوی محبوبش پرواز خواهد کرد (قطع به یقین، همه مون تجربه ش رو داشتیم و داریم، پس فکر کنیم به چیستی و چراییِ محبت هامون.)

و دل ما با حبّ نفس و حب دنیا آمیخته شده و مقصد و مقصودی جز ساختن دنیایش ندارد. و این حب دنیا مانع از فراغت قلب و انس با پروردگار است و منشاء هر خطایی حب نفس و حب دنیاست.

پس اول شرط مجاهدت با نفس و حرکت به سوی خدا تفکر است.

و تفکر یعنی انسان لااقل در هر شب و روز، مقداری ولو اندک، با خودش فکر کند که این همه نعمات و رحمت گسترده و ارسال انبیا و کتب و راهنمایی ها برای چیست؟

آیا همه اش برای ادای شهوات دنیا بوده است؟ آیا انبیا که ما را از و دنیا پرهیز می دادند با ما دشمنی داشته اند؟

آیا این نفسِ شقی، که سالهای سال در پی ب شهوات عمر خود را صرف کرده چیزی نصیبش شده؟ آیا آن که تو را دعوت به دنیا و شهوات و گسترش لذات می کند خودش از وضعیتش راضی است و تمام و کمال از آرامش برخوردار است؟

پس باید انسان شب و روز، ولو اندک مدت، با خود تفکر کند که از دویدن به دنبال دنیا و شهوات چه چیزی عایدش شده و سابقین چه بهره ای از دنیا بردند و برای چه ی راحتی و خوشی پیدا شده؟ ("این همه چرخیدی و چرخوندی آ ش چی شد؟ اون بلیط شانس دائم بگو قسمتِ کی شد؟"طور!)



+الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ(۱۹۱آل عمران)

+اینجا اون مرحله ایه که باید برای زندگیمون معنا و مفهوم بسازیم و به مشغله ها و مشغولیت هامون جهت بدیم. تا برای طی مسیرهامون انگیزه و اراده و عزم جزم پیدا کنیم.

تا پست بعدی به این پست عمل کنیم. حتما حتما هر روز به محتوای دنیامون فکر کنیم. به هدف تلاشهامون. به انگیزه هامون، به اون چیزهایی که ته دلهامون مخفی کردیم. به علت"دلخوری ها" و "شادی هامون". به قبله ی آمالمون. اون "دلم می خواهد"هایی که هر روز بهشون مبتلاییم. به اون توجیهاتی که به خودمون ارائه میدیم، به چراییِ سست شدن هامون، به خودخواهی ها و دنیاخواهی هامون و به چرایی ِ زندگی هامون که حتی عباداتمون رو هم در جهتِ "سری توی سرها در آوردن و مجلس آرایی و خودنمایی" قرار داده. هرقدر ماهیت وجودِ دنیازده و غفلت زده مون بیشتر برامون آشکار بشه برای طی مسیر حق تشنه تریم، پس این فصل رو جدی بگیریم. و اگر نکته ای برای هم افزایی و کمک به همدیگه داریم دریغ نکنیم و کامنت بذاریم. :)

+عنوان: نقل از آلبرت آینستاین یا همون انیشتن، رفیق خودمون. :)




نفس بکش بلوغ را در ادامه ی بودن!

درخواست حذف اطلاعات

ابوریحان بیرونی بلوغ را به سه مرحله تقسیم کرده:

۱. بلوغ جسمی: آن که جسم انسان به رشد خودش برسد و بتواند تولید مثل کند.

۲. بلوغ عقلی: آن که نفس فکری و ناطقه ی انسان کامل شود و عقل، از قوه به فعل در آید.

۳. بلوغ تدبیری: آن که انسان اگر تنها ماند بتواند خودش را مدیریت کند، اگر خانواده تشکیل داد بتواند خانواده اش را مدیریت کند و اگر به ریاست رسید بتواند زیردستانش را مدیریت کند.




+برام جالب بود :)

+از آثارالباقیه ابوریحان بیرونی.

+به نظرتون من کنکور قبول میشم؟ نمیدونم چرا این روزها این مباحث اینقددددر جذاب شدن! :/

+عنوان: شعری از حسین چمنی.




آشوبم، آرامشم تویی..

درخواست حذف اطلاعات

گاهی آدمیزاد استرس داره، دستاش می لرزه، صداش می لرزه، دلش آشوبه و خودشم می دونه اینا از استرسه.

اما گاهی هم ناشی از حجم و فشار استرس در حال له شدنه اما متوجه نیست،

یه وقتهایی که میگه و می خنده اما تا میشینی پای حرفش میزنه زیر گریه،

یه وقتهایی که بدون دلیل کلافه است و با همه دعوا داره،

یه وقتهایی که بیمار میشه و هیچ دلیلی جز فشار عصبی برای بیماریش پیدا نمیشه.

اینطور وقتها هیچ نمی فهمه اون آدم چقدر تحت فشاره...

و هیچ بهش کمک نمی کنه،

و هیچ باهاش همدل نمیشه..



+ما هیچکدوممون هیچ وقت نمی تونیم همدیگه رو بفهمیم.. و هر انسان موجودی منحصر بفرده که احتمال پیدا شدنِ یکی نظیر او در دنیا صفر مطلقه!

صفر مطلق!

+ذات انسان تنهاست و تنهایی بزرگترین درد بشریت است.

+یا انیسَ من لا انیسَ له و یا صاحبَ من لا صاحبَ له.

این تصور که اصلاً انیس و صاحبی جز او ممکن الوجود باشد، فقط یک توهمه.




دلا بگذر از این دنیا که این دنیا بلا دارد.

درخواست حذف اطلاعات

مَثَل دنیا، همچون مَثَل آب دریاست،

انسان تشنه هرچه از آن بنوشد تشنه تر شود،

تا آنکه او را بکشد..


+حضرت صادق_علیه السلام.

در اصول کافی جلد دوم.

+عنوان از حسین اردبیلی.




من شب و روز درس میخونم/ تا پشت کنکور نمونم!

درخواست حذف اطلاعات

امروز رسماً درس خوندن برای کنکور رو شروع !

میدونم خیلی دیره، ولی خب کاچی بهتر از هیچی! :)

اما متاسفانه حریف خودم نمیشم!

یه کتاب از نمایشگاه یده بودم، و تک تک سلولهام بهم میگن درس رو ول کن، اونو بخون!( که پست قبلی از اطاعت از هوای نفس و تورق اون کتاب حاصل شد!)

و من عملاً دارم با درس خوندن خودم رو شکنجه میدم، و خوندن اون کتاب رو به عنوان جایزه ای برای پنج روز درس خوندن، به اندازه ی برنامه، تعیین کرده م.

چقدر درس خوندن سخته!

اونم درسهای مَردُم! والا بیخودی اسیر شدیم با این تغییر رشته دادنام. :((

شما باور نمی کنین اما جدی جدی انگار که خودمو بسته م به تخت و دارم درد می کشم!

باورم نمیشه چند سال درس نخوندن چنین بلائی به سرم آورده باشه!

برام سخته!

خیلی خیلی خیییییلی سخته! :/

فقط امیدوارم نتیجه ی دلخواهم رو ب کنم.

میشه یعنی؟!

ان شالله. :)




پائیز هم رفت...

درخواست حذف اطلاعات

شعر هستی،

بودن و کوشیدن،

رفتن و پیوستن،

از کژی بگسستن،

جان فدا در راه حق است. :)



+این اجرای کر رو خیلی دوست دارم.

برام جزو معدود اجراهای دلنشین کر هست.

حتما بارها شنیدینش، اما به جملاتش توجه کردین؟

من احساس میکنم تک تک جملاتش با مفهوم و معنی چیده شده،

و پر از امیدبخشی و انگیزه ی حرکت و زندگیه :)



+اومدم فایل رو وسط متن آپلود کنم، بعد که پلی دیدم صدای پسرکمه :/

بعدم دیگه وسط متنش فایل نیومد!

یادم باشه یه بارم صدای بچه ها رو بذارم ^_^




هوس سفر نداری زِ غبار این بیابان؟

درخواست حذف اطلاعات

فکر می کنین مهم ترین اخلاق، ویژگی، خصوصیت شخصیتی، و رذیله ای که مانع از اوج گیری و پرواز روحتون میشه چیه؟

اون چیه که پاتون رو بسته و شما رو زمین گیر کرده؟

قطعا چیزهای زیادی هست، اما یکیش از همه مهم تره دیگه.



ناشناس کامنت بذارین.

اما مهربون باشین و کامنت بذارین لطفا :)




روز طولانی، روزنوشت طولانی!

درخواست حذف اطلاعات

۱. اینکه میگن مامان ها یه دور هم با بچه هاشون مدرسه میرن و مشق و تکلیف می نویسن درست میگن!

ب مشق داشتمممم! باید یک "ساعت" درست می مممم!

۴ ساعت متوالی وقت و انرژیمو گرفت!

این در حالیه که بچه ها و مستر هم با من مشغول بودنا! ولی من لیدر تیم بودم!

اون قدر خسته شدم که وقتی رفتم پیش بچه ها که مراسم خواب رو اجرا کنیم و بخوابن، خودم در همون وضعیت تا صبح خوابم برد و مستر برای بیدارم کرد!

اینم نتیجه ی زحمات خانوادگیمون.


۲. به خاطر اینکه ب خوابم برد، امروز به ناچار بدون سحری روزه گرفتم!

ماشالله هرچی هم روزه بگیری انگاااار نه انگار!

صبح باز خواب موندم و دوباره رکورد ۸ دقیقه ای رو با پسرک تکرار !

بعد نشستم به تدوین رزومه م بر اساس فرمت، و بعد رفتم تا از اساتید اجازه بگیرم به عنوان معرف تدریس تو موسسات آموزش عالی تو رزومه م بنویسمشون!

یه اجازه ی ده ثانیه ای برای من ۲۰ مین معطلی داشت!

بعد با راننده سرویس پسرک تماس گرفتم که سوارش نکنه و خودم برم دنبالش که هم رویای پسرک رو برآورده کنم که همیشه دوست داشت برم دنبالش و هم اینکه بعدش به کارام برسم.

به پنج بار تماس گرفتم جواب نداد!

منم با دفتر مدرسه تماس گرفتم و به مدیرشون گفتم که پسرک رو تو مهد نگه دارن.

بعد بدو بدو از یونی حرکت که پسرک معطل نشه.

همه ش فکر می چطوری بپریم بغل هم،

که رسیدم و دیدم پسرک گلم تو مهد نیست!

سوار سرویس شده بود و رفته بود!

وااای دنیا رو سرم آوار شد!

زنگ زدم به راننده سرویسش گفت پیاده شده!

تمام مسیر تا خونه رو گریه . داشتم دق می ..

زنگ زدم به همسایه مون گفتم ببینه پسرک کجا رفته.

گفت الان میگردم دنبالش.

بعد زنگ زد گفت تو کوچه پشت در و ه بوده آوردمش خونه خودمون.

از خشششم نمی دونستم چه کار کنم!

از بی تدبیریِ مدیر سه نقطه شون که بچه رو اینطور فرستاده بودن خونه.

اومدم خونه تو بغل پسرک زدم زیر گریه!

طفلک عذاب وجدان گرفت.

خیر سرم می خواستم برم دنبالش تا خوشحال بشه!

ناهارشونو برداشتم و بردمش خونه مامانم.

بعد مامانم زنگ زد به مدیر و باهاشون دعوا کرد(مدیرشون همسن و سال بابام بود روم نشد!)


۳.بدو بدو دوباره راه افتادم رفتم اون موسسه رزومه بهشون بدم.

ساعت دو بود! نیم ساعت بعدم تعطیل میشد!

معرفی نامه م رو دادم و رفتم رزومه رو بر اساس فرمت اون موسسه تنظیم کنم!

شد دو و نیم و همه رفتن!

آ م دادمش به حسابدارشون!


۴. امیدوارم این ترم بتونم دو سه تا کلاس بگیرم. این بخشی از رویاهای منه.




وبلاگ نویسی

درخواست حذف اطلاعات

واقعا نمی دونم چرا اینطور وبلاگ می نویسم؟

چرا زندگی و افکارمو با بقیه شریک میشم؟

اگر تاثیری بر جامعه میذارم خوبه(که بعید است*) وگرنه واقعا چرا؟

الکی الکی دوست میشم، به سایرین اعتماد می کنم،

گاهی حتی دوست دارم ارتباط هامونو جدی تر کنیم،

حتی دوست دارم برای بچه های مجازی هدایای واقعی بفرستم،

اما هیچ نیت درست درمونی پیدا نمی کنم که منو توجیه کنه که پامو از این نوع ارتباط مجازی فراتر بذارم و مثلا ع مو بذارم، با دوستان مجازی قرار ملاقات بذارم یا یک هدیه براشون بفرستم.

کاری که قبل ترها انجام می دادم. با دوستانم تو حرم قرار میذاشتم، براشون هدیه می بردم، شماره مو دادم، مهمونشون ، دنبالشون رفتم، حتی همراه خانواده هاشون هم شدم، ولی آ ش رابطه ها قطع شد.

به خاطر مشغله یا نمی دونم چی که باعث می شد دیگه از هم خبر نگیریم. هرچند هنوز هم جویای احوالشون هستم.

ولی آ ش که چی؟ :/

الکی الکی تر رابطه ها قطع میشه و به سادگی یا سختی به خودمون می قبولونیم که رفتنِ فلانی اونقدر هم مهم نیست.

او فقط یک شخصیت مجازی بود!

و اگر نبود پس چی بود؟

هوم؟

وقتی موشکافی می کنم می بینم ارتباطهای اندکی هست که می تونه منو به اه م نزدیک کنه، یا اون شخص همراهی برای مسیرهای من باشه، پس چرا ارتباط ها رو ادامه میدم؟

چرا ناراحت بودن یا دلخورشدنِ آدم های مجازی اینقدر مهمه؟ چرا افکارشون اینقدر مهمه؟ چرا سعادت و شقاوتشون حتی(!) اینقدر مهمه که براشون وقتمون رو میذاریم؟

هوم؟

البته این سوال در مورد آدمها و دوستان واقعی هم هستا!

ولی خب برای آینده ی رابطه با اونها میشه چیزی متصور شد و هدف مشترکی پیدا کرد، هرچند به زور! ولی قبول کنین تایمی که برای دوست واقعی مصرف میشه بسیااار به صرفه تره!

نمیخوام از مزایای وبلاگ نویسی چشم بپوشم ولی به پوچی رسیدم! کمکم کنین. :/


*چرا بعید است؟ چون در فضای مجازی هر ی از ظن خود یار تو میشود!




حرمت و ریاست مرد!

درخواست حذف اطلاعات

پسرک: مامان به نظرم شما باید از همه بزرگتر می بودی!

من: چطور؟

+ چون همه به حرف شما گوش میکنن. بابا هم به حرف شما گوش می کنه.

_ واقعا؟ ولی من فکر می کنم این منم که به حرف بابا گوش میکنم.

+ نه! بابا به حرف شما گوش می کنه!

_ نهههه! منم گوش می کنم.

پسرک با ح ِ "هرطور راحتی":

من که تا حالا ندیدم!

:/



+مثل پتکی بود که بر سرم فرود آمد! این بی انصافیه!

من همیشه سعی مستر رئیس خونه مون باشه! :/

نشده یعنی؟ هیچی؟ هیچیِ هیچیِ هیچی؟ :/




أَفَأَنتَ تُکرِهُ النّٰاسَ حَتّٰى یَکُونُوا مُؤمِنِین؟

درخواست حذف اطلاعات

گاهی فکر می کنم که شاید اگر به آیه ی "لا اِکراهَ فی الدِّینِ" عمل کرده بودیم برکات دین داریمان بیشتر بود.

و گاهی نیز می شم،

که شاید روزی،

حتی دین داری های با کراهت نیز،

نجات بخش باشد...



+و فقط و فقط تو صاحب روز جزا هستی...به فقر و ضعف و بیچارگیِ همیشگی ما رحم کن.. و تاریکیِ جهل ما را به نور علم روشن کن..

+عنوان: آیا تو می خواهی با زور و اکراه مردم را مومن کنی؟ (۹۹ یونس مبارکه)