رسانه
رسانه

رو به آسمان



نکاتی مهم از ولایت عهدی رضا (ع)

درخواست حذف اطلاعات

ولیّ عهدی رضا علیه السلام اتفاق برجسته  زندگی آن حضرت محسوب می شود در این ماجرااز سویی  سئوالاتی مطرح است واز طرف دیگر سخنان* وواکنش های نکات مهمّی را درنسبت دین ودنیا وحکومت روشن می سازد که به چند مورد اجمالا اشاره می کنیم


 


1- اوّلین مطلب این که مامون قبل از مساله ولیّ عهدی ابتدا خلافت خودرا به پیشنهاد داد وخواست که او کنار رود و خلافت را بپذیرد و پاسخ در خور تاملی دادند وفرمودند :اگر خلافت حقّ توست نباید به دیگری واگذاری واگر حقّ دیگری است تو حقّ واگذاری آن را  به من نداری  این برهان اولّا مامون را از هرجهت محکوم کرد وراه فراررا براوبست وعدم مشروعیّت اورا اثبات نمود


ثانیا  به این مهمّ اشاره دارد که حقّی که فرد حاکم پیدا می کند از ناحیه او قابل واگذاری نیست واین یعنی حکومت حقّ شخصی نمی تواند باشد (چراکه حقّ شخصی قابل واگذاری است  )ومشروعیّت حکومت یا خ یا مردمی باید باشد وحکومت استبدادی از اساس با منطق ناسازگار است حکومت یا از جنس وک ونمایندگی است ویا ولایت وانتصاب الهی ویا ترکیبی از این دو ست 


ثالثا گرچه طبق مبانی اهل بیت خودرا ذی حقّ در حاکمیّت می دانست امّا بنا نیست این حقّ به هر روش به دست آید اگر بناست حاکم باشد دیگر از جانب مثل مامون به او واگذار نمی شود که او حقّی ندارد بلکه تنها بیعت مردم به عنوان طرف و ضلع دیگر حاکمیّت می تواند این منصب الهی را بر قرار سازد 




2- بیان مهمّ دیگری که دارد وچند جا به صراحت یا به تلویح مطرح می کند این است که علیه السلام پیشنهاد مامون در زمینه خلافت  را امر دنیوی دانسته  وخود را از آن برکنار می داند ،حال این سئوال مطرح می شود مگر حکومت از شئون نیست پس چرا از آن به امر دنیوی تعبیر می کند ؟دقت دراین نکته راه گشای خیلی از مسائل است وباید ببینیم چه  چیز را دنیوی می داند؟


جواب این سئوال نیز باتوجه به نکته قبل روشن می شود بله  اگر مردم از پذیرش حکومت را می خواستند ، با توجّه به سیره اجداد مطهّر   چون حضرت علی که با خواست مردم ،حکومت را پذیرفت رضا نیز می پذیرفت  لذا از منظر حکومت بدون خواست ویا بدون  یار ی و همراهی ورضایت  مردم امری دنیوی  و خود خواهی وخود کامگی  است والاّ کاری ا وی ودرمسیر الهی است 




3- نکته مهمّ بعدی مساله پذیرش ولیّ عهدی از ناحیه بود واین جا سئوالی که مطرح است این که  با پذیرش ولیّ عهدی (ولو اجباری  وتحت تهدید مامون وبه شرط تعین شده از جانب که فرمود دخ در امور حکومتی نکند)آیا به مشروعیّت مامون کمک نمی کند ؟


در پاسخ باید گفت که  چنین نیست  وکار مشروعیّتی به حاکمیّت مامون نمی دهد به این دلیل که تعیین ولیّ عهد  در حوزه سیاست ی نیست یعنی نه طبق مبنای خلافت ونه ولایت، خلیفه و ولیّ امر نمی توانند از جانب خود ولیّ عهد بعدی را تعیین کنند وکار مامون به هیچ وجه  در مجموعه قوانین وسنت   نمی گنجد واین کار از اساس حکومت وعمل اورا خارج از مبانی حکومت ی می برد


لذا رضا دربیانی وضعیّت خودرا به یوسف تشبیه می کند یوسف در فضایی مسئولیت پذیرفت که مبنا وفضا غیر دینی است بنابراین اصل حکومت را چون غیر شرعی وغیر مشروع می داند عمل خودرا در فضای حاکمیّت غیردینی در  تایید حکومت با عنوان دینی نمی داند ومشروعیّتی با قبول خود  بدان نمی بخشد


 وبه فرض اگر شهید نمی شد و بعد از مامون به حکومت  می رسید این موضوع دلیل بر مشروعیّت سلسله عباسی ومامون نبود بلکه  تنها استفاده از فضای فراهم شده برای یاری رساندن به مردم و مثل کار یوسف  بود  که کارش دلیل مشروعیّت حکومت عزیز مصر نبود وتنها خدمتی به مردم بود 




*برخی از کتب منبعی که بیانات از آنها نقل شد عبارتند از : الإرشواد ،مفید  ،عیون اخبارالرضا ، صدوق ،تاریخ الشیعة مظفر




عذر تقصیر ما به پیشگاه قرآن و (ص)

درخواست حذف اطلاعات

 جان دیون پورت پژوهشگر انگلیسی قرن نوزرهم میلادی کت   دارد با عنوان (عذر تقصیر به پیشگاه محمّد وقرآن) اودراین کتاب از دید گاه یک غربی وغیر مسلمان به پیشگاه حضرت محمّد وقرآن عذر می آورد وتحقیق خودرا در دفاع از ورفع اتّهامات علیه ایشان می داند او در مقدّمه کتابش می نویسد : 


«تحقیقات و بررسی‌های حاضر، اثر ناچیزی است. ولی با منتهای صداقت و علاقمندی سعی شده ‌است تا دامن تاریخ حیات محمد از لکه تهمت‌های کذب و افتراهای ناجوانمردانه تطهیر شود . »(صفحه 29 کتاب )


نو یسنده منصفانه وحق جویانه از آن بزرگمرد تاریخ بشریّت تمجید می کند ومی نویسد :


«هرگاه وضع اعرب را قبل از ظهور محمّد در نظر بگیریم و با اوضاع بعد از قیام او مقایسه کنیم و هرگاه اندک تفکری در شعله عشق و علاقه‌ای که در قلوب پیروان او برافروخته شد توجه داشته‌ باشیم، به خوبی احساس می‌کنیم که اگر از تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوق‌العاده‌ای خودداری کنیم، بی‌شرمی و بی‌انصافی است  »(صفحه 30 کتاب )


امّاامروز باید این عذر تقصیر را ما مسلمانان چه شیعه وچه سنّی به ساحت قرآن و بیاوریم که نه قرآن را درست فهمیدیم وبدان عمل کردیم ونه از که قرآن اسوه اخلاق نامیدش تبعیت صحیح نمودیم که اگر چنان می کردیم روزگار ما چنین نبود


 قرآن را به تعبیر گلایه آمیز خود قرآن که از زبان در قیامت ادا می شود مهجور گرفتیم  


(فرقان /30)


ومهجور یعنی قرآن  را جدّی نگرفتیم را نیز درست نفهمیدیم 


قرآنی که آیات آن در نزول باقلم و فهم ودانش وکرامت انسان آغاز می شود(سوره علق )و به ولایت انسان وایمان  ختم می شود (سوره مائده )جدی گرفته نشد وکنار گذاشته شد که اگر چنین  نبود امروز باید مسلمانان  با کرامت ترین افراد بشر  وجوامع ی با سواد وبا دانش محور ترین جوامع می بودند و ولایت علمی وعینی بر جهان می داشتند


  باید عذر تقصیر به پیشگاه وقرآن بریم چرا که محمّد (ص) به گواهی قرآن معدن وکان اخلاق نیکو  بود 


(احزاب /21) و ما همواره هزار ترفند وبهانه می بافیم که زیر اخلاق بزنیم گاه به نام سیاست گاه به بهانه وجود دشمن گاه به خیال اهمیّت بیشتر داشتن امور دیگر و..


به پیشگاه قرآن عذر تقصیر بریم که  حتّی دربرابر دشمن ما را  مکلف به عد نمود (مائده / 8) و ما با  دوستان نیز به عدل وانصاف نیستیم تا چه رسد دشمن 


به پیشگاه قرآن عذر تقصیر بریم که بیشترین وپر تکرار ترین اسم خدای خودرا رحمت قرار داد ونام خدای رحیم ورحمان آغاز گر هر سوره شد وما  نه بین خود رحمت درستی داریم ونه  به جهان چهره دین رحمانی را توانسته ایم ارائه دهیم  روزی سخن گو ونماد ونمود شد جه وجنایت اموی وعباسی وامروز نیز یا وتکفیری وافراطیّون دیگر ند یا شیوخ نفتی وسران مستبّد


عذر تقصیر به پیشگاه قرآنی بریم که به ما یاد داد از قوم ها در پرتو امّت بسازیم وما دائم فرقه ساختیم به ما یاد داد در پرتو ولایت ایمانی و ی به اصلاح خود وجامعه بپردازیم  وما به تکفیر وتفسیق یکدیگر دلخوش کردیم چه دیروز در تاریخ چه امروز درسیاست واجتماع وفرهنگ 


 به ما یاد داد وبارها وبارها  به تعقّل و شه ورزی خواندمان وما به هزار بهانه بیشترین کوشش را در تعطیل عقول درتاریخ وامروز به کار گرفته ایم قومی با بازگشت به سنّت های قبیله ای وقومی دیگر با ابتلای به درد تحجّر وقوم دیگر با فهم نادرست از ت و ولایت وایجاد تقابل بین  ولایت پذیری وعقلانیّت 


گاه به اسم ظاهر قرآن به جنگ عقل رفتیم وگاه به نام تمسّک به روایات اهل بیت عقل را فرونهادیم وامروز نیز با عناوین دیگر وبیشتر  سیاست زدگی عقل این مخزن وموید وهمراه وهمراز قرآن و را فرو می کوبیم 


قرآن به ما مفاهیم متعالی وانسان وجامعه ساز چون خلافت انسان ،ولایت مومنان ،شورای مردمی ،تعاون ،امربه معروف همگانی ،اصلاح گری عمومی  ودهها مفهوم مهم اجتماعی آموخت روزی که جهان با این مفاهیم بیگانه بود وامروز داعیه داران مردم وانسان محوری در جهان دیگرانند و در اغلب جوامع جهان هنوز فهم استبدادی از نظام اجتماعی بر فهم مردمی می چربد


 آری باید به پیشگاه قرآنی  که  آیه به آیه آن و ی که لحظه لحظه زندگیش با دغدغه انسان وتعالی و رشد او گره خورده است اما انسان مسلمان امروز باید در حسرت رشد وپیشرفت فرهنگی وتمدنی همچنان انگشت به دهان بماند ،عذر تقصیر ببریم




درحاشیه نامه محمّد یزدی

درخواست حذف اطلاعات

محمد یزدی که در جسارت به مراجع وعلماء مسبوق به سابقه است در نامه ای جسارت آمیز خطاب به یکی از مراجع بزرگوار آمرانه وناشیانه از آن بزرگ خواسته که حرمت مرجعیت نگه دارد وآن بزرگ را بازخواست نموده که چرا با فلان فردوافراددیدار داشته اید ؟ در حاشیه این توهین نکاتی به جناب یزدی باید متذکر شد

1- گویا ایشان فراموش کرده اند که نظام با تکیه بر فقاهت ومرجعیت مشروعیت ومقبولیت یافته است واین گونه آمرانه وجسورانه به اسم دفاع از نظام با مراجع سخن گفتن بر شاخه نشستن وپایه  ب است  واگر بنا باشد تطبیق وانطباقی باشد این نظام است که باید نظرات مراجع  را که مرجع مشروعیت هستند لحاظ کند

2- این رفتار  که همه چیز وهمه را در چارچوب تنگ خود می خواهد ومی بیند در توهم احساس قدرت مطلق حاصل شده است و  بهتر است این فرد  کمی در پشتوانه مردمی خود نیز تامل کند وبه یاد آورد  که در آ ین انتخابات خبرگان ،مردمی که پایه مهم مشروعیت نظام هستند نه بزرگی به امثال او گفتند پس بهتر است به اندازه خود آن هم به نام مردم یا نظام  سخن بگوید

3- مرجع بزرگواری که برایش تعیین تکلیف شده  است  بی اشتهای قدرت وثروت زاهدانه وبی آلایش مثل یک طلبه معمولی در حوزه زندگی می کند مرجعی که بی محافظ وتشکیلات هر روز در مسجد اعظم تدریس دارد و در دسترس طلبه ها ومردم است ودر بیت بی آلایش ایشان نیز بیشترین ارتباط مردمی بر قرار است  و جناب  یزدی بهتر است  به جای این ده فرمایش ها با الگو گیری از چنین بزرگانی  کمی از حصن قدرت زده خود بیرون آید و نه هرروز وهر هفته که حداقل در ماه ویا درسال چند بار بی تشکیلات در میان مردم حضور یابند وباترک  غرور وقدرت کمی از لذت حس تواضع ومردمی بودن  را حس کند

4- دراین سالها که  سیاست زدگی برای  مردم  حس خلا در ملجاییت ایجاد کرده است و گروه های ومردم در بسیاری مواقع احساس نوعی بی پناهی می کنند وجود مراجع بزرگوار به عنوان  پناه مردم وگرو ها  حائز اهمیت ومغتنم است ونباید این ملجاو  پناه ها را از مردم گرفت

5- و بالا ه به امثال یزدی توصیه می شود قدر مرجعیت بی ادعا را بدانند که اگر خدای ناکرده حرمت اینان دریده شود پیش وبیش از هر چیز وهر همان نظامی که یزدی خودرا بدان دغدغه مند نشان می دهد آسیب خواهد دید 




چه انی عزّت را به ذلّت متهم نمودند ؟

درخواست حذف اطلاعات

تاریخ و شیعه فراز ونشیب هاو رخداد های تودرتو و عجیب دارد یکی از آنها مکالمه تند واعتراض  سلیمان صرد خزاعی از شخصیت های معروف شیعه  به حسن است  که به   گفت تو با صلحت  مارا ذلیل کردی و حلم وادب وایمان با ملاطفت فرمود: پذیرش صلح از جانب من برای حفظ جان مردم بود 


( ابن قتیبه دینوری، ال ه و السیاسه، ج1، ص141.)




غربت ان انسانیت وعقلانیت واخلاق در چنین مواقعی عیان و می شود ی که عین شجاعت وعزت است از سوی نزدیک ترین یارانش به پذیرش ذلت وبالاتر ذلیل ساختن مسلمین  متهم می شود ی که در جنگ ها در خط مقدم بود به گونه ای که در خط که درنهج البلاغه نیز منع شده پدر بزرگوارش علی در جنگ صفین را وا می دارد نگذارند این قدر حسن پیش تازد که علی دلواپس سلاله زهرا است


(خطبه  207 نهج البلاغه )


 حال این مرد میدان های خطر از سوی زمان ناشناسانی چون صرد خزاعی که گاه جلوتر از خود ند و گاه عقب می مانند به ذلت متهم می شود


پاشنه آشیل مسلمانان وشیعیان در طول تاریخ تا امروز همین افراط گران  زمان ومکان ناشناس که همواره احساس را جایگزین عقلانیت می کنند   بوده است  در صلح حدیبه  با مشرکان نیز صحابه ای چون عمربن خطاب  جسارت هایی به نمود وگفت :چرا در دین خود اظهار حقارت کنیم  وبعدها به شک خود به و در آن روز نیز اقرار نمود 


(المغازى، ج 2، صص 607- 606؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 77؛ )


نقطه ضربه پذیر جبهه در همین افراط ورزی های جاهلانه است که ی از آن بیرون می آید وغده ای سرطانی می شود در پیکر جهان


یونس بن عبدالرحمن از صحابه جلیل القدر وحکیم هفتم وهشتم وقتی از طعن وکنایه افراطیون به گلایه می کند که اورا زندیق وکافر می خوانند  این جواب پر معنا را می شنود که عقل ایشان به وسعت وجود تو نمی رسد 


(مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص66.)


 واین ها نمونه هایی از جور ورنجی است که افراطیون در طول تاریخ بر ان ونزدیکانشان تحمیل کرده اند وکاش مساله تا بدین حا خاتمه پیدا می کرد




 اسفناکتر آن است مدعی  شیعه ومسلمانی نیز در طول تاریخ همینان بوده اند به گونه ای که آیات ترغیب به صلح قرآن (61 انفال و90 نساء)و  فراز های  بلندی از نهج البلاغه (نامه 53) خطاب به مالک  در توصیه به پذیرش صلح پشنهادی دشمن  را کمتر گوینده وسخنران دینی برای عموم نقل می کند واین می شود که نه فقط دیگران که خود مسلمانان وشیعیان تمام باورشان این می شود که وتشیع دین وآیین جنگ وقتالند


درحالی که پیش از آن که دین جنگ یا صلح باشد دین انسان سازی است والبته اهتمامی که به انسان وکرامتش دارد اصل اصیل واولی برایش صلح واصلاح است نه جنگ وکشتار قرآن با مفهوم سازی زیبا وهنرمندانه حتی به جای قتال عربی از واژه جهاد استفاده می کند که بگوید حتی جنگ ظاهریش در مواقع وم  جهاد است یعنی تلاشی برای متذکر ومتنبه ساختن انسان های جه زده ونه کشتن ایشان لذا با ظهور کمترین نشانه تنبه به سمت  متارکه جنگ می رود




تقلید یا تذکّر ؟

درخواست حذف اطلاعات

از جمله اشتباهات در شناخت مفاهیم واصطلاحات عدم دقّت در تطبیق دادن عناوین ومفاهیم بر مصادیق واقعی وبه کار گیری نادرست آنهاست به عنوان مثال دو مفهوم غبطه وحسد در  اخلاق  وجود دارند که اوّلی خصیصه ای مثبت  و دوّمی منفی است
اما برخی مواقع این دو دقیق به کار گرفته
 نمی شود غبطه آرزوی کمال دیگری برای خود است  بدون خواستن سلب آن کمال از آن فرد اما درحسد آرزوی سلب نعمت از دیگران می شود

دو اصطلاح دیگر که بیشتر مواقع مورد غفلت قرار می گیرند ونا بجا به کار گرفته می شوند دو عنوان تذکّر وتقلید است که به خاطر شباهت های ظاهری در تشخیص مصداق اشتباه می کنیم
انسان گاهی عملی از دیگری می بیند ودوست دارد آن را انجام دهد واین نه به خاطر تقلید که ناشی از تذکّر است یعنی عمل آن فرد یک نیکی وکمالی را به انسان متذکّر می شود وآدمی یاد آن عمل می افتد وبه انجامش راغب می شود واین تقلید نیست
 مثل این که  در وسط میهمانی و اثنای گفتگو های گرم  یک نفر برای اوّل وقت مجلس را ترک می کند این یاد آور فضیلتی است که اقتدای به آن تقلید نیست بلکه عمل به تذّکر است  به بیان دیگر در تذکّر انسان چیز جدید را با صرف دیدن فرا نمی گیرد بلکه دانسته ها ی قبلی یا ادراکات فطری وعقلی او برایش یاد آوری می شود لذا تذکّر ریشه در علم دارد امّا در تقلید آدمی چیزی را که بلد نیست به صرف پیروی از دیگری انجام می دهد

 قرآن بر تذکّر بسیار تاکید می کند  وآن را مایه منفعت برای مومنان می داند
وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى? تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ
و یاد آور زیرا یاد آوری  به مؤمنان سود مى  دهد (ذاریات /55)
امابر تقلید قید ها می زند که مهم ترین آن قید علم وآگاهی است
وَلَا تَقْف مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَ?ئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا
و از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن زیرا گوش و چشم و دل  موردِ بازخواست اند .(اسراء /36)

لذا در تشخیص ها باید دقیق باشیم وموارد تذکّر ویاد آوری  را به اسم تقلید کنار نزنیم  و به اسم تذکّر نیز تقلید نکنیم ومهمّ ترین شاخص دراین باره علم وآگاهی است امروز به مدد فراگیری رسانه ها وشبکه های مجازی افراد بسیار در دام تقلید می افتند وطوطی وار القائات دیگران را تکرار وتکثیر و فروارد می کنند و  بسیاری نیز از ترس تقلید از تذکّر ویادآوری برای خود ودیگران  باز می مانند  وتوجّه به تفاوت وتمایز این دو روشنگر راه می تواند باشد
 
شاخصه دیگر در تمایز تقلید وتذکّر اخلاق است به این معنا که اگر عمل یا گفته دیگری را تکرار کردیم ودر روند این تکرار ها احساس پیشرفت اخلاقی داشتیم  یعنی  از دروغ وتهمت و حقّ کشی وامثال آن  دورتر گشتیم بدانیم که اهل تذکّر بوده ایم که  قرآن نیز در آیه مورد اشاره ثمره  تذکّر را نفع  دانست  ومهم ترین نفع نفع روحی وخلقی است  امّا اگر به ع شد و در تکرار ها بی توجه به آبروی افراد ومصّر د ر اتهام زنی وامثال آن بودیم  بدانیم مقلّد بوده ایم وتنزّل اخلاق در جامعه خصوصا فضای رسانه ها نشان از غلبه تقلید بر تذکّر دارد ولذا باید دقّت کنیم که اگر  کارهای دیگران را تکرار یا تکثیر
می کنیم از جنس تذکّر باشد نه تقلید 




شجاعت وتدبیر

درخواست حذف اطلاعات

در حکمت عملی واخلاق کلاسیک در تعریف فضایل و صفات نیکوی اخلاقی به عنصر حدّوسط توجه می شود واساسااخلاقیّات در سنجش با حدّ وسط شناخته می شوند حدّ وسط در برابر افراط و  تفریط است


فرضا در شهوات   تفریط در شهوات  می شود خمودی و و افراط در آن می شود حرص وحد ّوسط عفّت است وعفیف ی است که   وخواسته ومیل خودرا به جا  وبه اندازه استفاده می کند در غضب نیز به شرح ایضا افراط در غضب به تهور و تفریط آن به  ترس منجر می شود وحدّ وسط شجاعت است وشجاع ی است که غضب خودرا به اندازه وبه جا به کار گیرد ونهادی که درانسان حدّوسط واندازه هر قوّه وغریزه را مشخص می کند عقل است


لذا حکمامی گویند اگر هر قوّه وغریزه ای در اختیار عقل باشد اندازه خودرا می شناسد ودر اعتدال وحدّ وسط خیر از آن حاصل می شود ولذا شرّ که در مقابل خیر است رفتن به افراط یا تفریط است شرّ در قدرت یعنی ترس ولرز  ویا از آن طرف تهوّر و کلّه شقی وجسارت وشرّ در وخواست ومیل  هم یا سستی وتنبلی و  واماندگی  ویا حرص وطمع ورزی است




در اجتماع نیز وضعیت همین گونه است وحاکمان جامعه نماد قدرت وغضب ومردم نماد خواست  و میل و هستند و اگر سیاستمداران که  قدرت وغضب را  مدیریت می کند به سمت ترس بروند یا در مقابل  گرایش به بی باکی بی منطق آورند شرّ آفرین خواهند بود امّا اگر در پرتو حکمت وعقل و  سیاست صحیح در حدّ اعتدال و وسط باشند محصولش  شجاعت وبه تبع آن خیر برای خود وجامعه است 


خواست واشتهای جامعه نیز متاثر از سیاست ورزی درست دارند گان قدرت است وقتی صاحب قدرت وغضب یعنی حاکمان به اعتدال در قدرت روی آورند خواسته مردم نیز گرایش به اعتدال وحدّ وسط خواهد داشت مردم  نه  اهل خمودی ونه در پی حرص بلکه گرایش به عفّت خواهند داشت   و از آن طرف حاکمان ترسو یا کله شق ومتهّور جامعه را دچار شر ّوبی تعادلی می کنند که در آن فضا عدّه ای درافراط وحرص ورزی وعدّه دیگر در انفعال وسرگردانی می افتند عده ای چندین برابر نیاز خود را به دست می آورند وعدّه دیگر در تامین خواسته ها ونیازهای اوّلی در می مانند   




مبانی ولوازم سخنان انقلاب در ورزشگاه در  تاکید بر شجاعت وتدبیر بازگشت به همان اصول حکمت عملی  که مطرح شد دارد لذا  لازمه سیاست ورز شجاعانه عقلانیّت وتدبیر است ودر سایه همراهی قدرت وشجاعت وتدبیر وعقلانیت علاوه بر ایجاد اعتدال در قدرت ورزی قدرتمندان، جامعه ومردم نیز برخوردار از خیر تعادل وعفت عمومی در خواسته ها ونیازها خواهند بود




مهر ومدرسه وقرآن

درخواست حذف اطلاعات

دینی است  که اولین سوره آن (علق) و اولین آیات  کتاب مقدسش با خواندن و قلم وعلم وآموختن آغاز می شود 


[ بخوان به نام پروردگارت که  آفرید *انسان را از علق آفرید *بخوان که پروردگارت کریم ترین است *آن که با قلم آموخت *] این آغاز زیبا وپر معنا نکات معرفتی فراوان دارد که به مناسبت مهر وآغاز فصل دیگر از آموزش سراسری به برخی اشاره می کنیم


 1- خدای محمّد وقرآن خدای علم وآموزش وقلم است خ که با قلم می آموزد ونه هیچ ابزار دیگر ،در قرآن اگر در جایی از شمشیر وسلاح سخن به میان می آید  جایی است که اغیار ودشمنان قدرت محور می خواهند منطق زور مدار خودرا تحمیل کنند والّا در فضای طبیعی وشرایط معمولی بیش وپیش از هر ابزار قلم وقرائت محور است که نام کتاب مسلمانان ، قرآن از ریشه  قرائت وخواندن است 


2- قرآن وقتی در خلوت وخدا نازل می شود مثل آیات نخستین نازل شده بر که زیر بنای قرآن نیز همه از این جنس است رابطه بین خدا و رابطه معلم وشاگرد است آموزگار وآموزنده به بیان دیگر ذاتی قرآن علمی وآموزشی ومعرفتی است هدف قرآن فهمیدن هستی از جانب انسان است وداشتن قرائت دقیق از جهان وخدا وخود اولین وآ ین خواسته خدای قرآن است  وابعاد دیگر  زندگی همه عرضی هستند ویک پدیده را با ذاتیات می شناسند نه با عرضیات لذا تمام قرآن بر محور تعلیم وآموزش انسان است وسایر ساحات تبعی است نه جنگ نه سیاست ونه اجرای حدود و حکومت و نه هیچ بعد دیگر اص اولی ندارد بلکه چون همه  تبعی اند باید خودرا باهدف اصلی یعنی  علم ومعرفت تطبیق دهند ونه به ع  


3- البته تفاوت مهمّی بین علم ومعرفت وخواندن  قرآنی با سایر روش های علمی ومعرفتی هست وآن این است که شاگرد مکتب قرآن به اسم خدا می خواند  ومی آموزد ویافتن ربط بین اسم خدا وپدیده ها مهم ترین دغدغه وکار یک دانشجو ودانش آموز قرآنی است ونقص مهم علم جدید نیز در ندیدن ربط اسم خدا وماهیات اشیاء است واگر از علم جدید بیش از صالحان طالحان بهره می گیرند وبیش از حقیقت جویان قدرت طلبان کام می ستانند وعلم وتکنولوژی بیش از آن که در خدمت وتحت سلطه انسان باشد انسان در سیطره اوست  درهمین نکته نهفته است


 جزء اولین جملاتی که در دبستان دانش آموز یاد می گیرد جمله با با آب داد  وبابا نان داد است امابه فرموده جوادی آملی این جمله ها با توحید ناب سازگار نیست وبه بیان دیگر رابطه آب دادن بابا با اسم خدا  لحاظ نشده است واگر لحاظ می شد باید چنین گفته می شد باباآب ونان  آورد نه آب یا نان داد آب ونان دهنده خداست وبابا این داده را می آورد در آموزش ریاضی هم  تکیه فقط بر کمیت وعدد است همه کاره ومحور در ریاضیات عدد است اما  در منطق آموزش قرآنی بیش از عدد  معدود ها اهمیت دارد وتعدد وکثرت ظاهری اص ندارد لذا درمنطق ریاضیات قرآنی دانش آموز باید فرا گیرد که کثرت عددی به مفهوم قدرت وحقانیت واقعی نیست 


4- مهم ترین اسم خداوند که در آموزش وخواندن دخیل است اسم خالق است لذا در آموزش قرآنی خلاقیت محوریت دارد البته خلاقیت الهی وهدف آموزش قرآنی به فعلیت رساندن  قوه خلاقیت فرد است وانسان تعلیم یافته  کامل جلوه از خلاقیت خداوند خواهد شد لذا آموزش معرفت قرآنی آموزش مقلّد پرور نباید باشد




غم یا همّ حسین(ع)

درخواست حذف اطلاعات

 دقّت نداشتن در فهم معنای کلمات ویا تلقی نادرست از اصطلاحات خیلی از مواقع راهزن انسان هادر شناخت ‌صحیح است چه بسیار بین سرعت وعجله بین دقّت ووسواس بین تندی وقاطعیت بین سیاست وفریب و بین خیلی از مفاهیم واصطلاحات مشابه اشتباه در فهم رخ می دهد 


از جمله دو اصطلاح همّ  وغم است در روایات بر همّ در محرم وعاشوراء تکیه شده است[نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة ]


(امالی مفید ص 338)


همّ مساوی با غم واندوه نیست بلکه همّ در عربی وزبان قرآن و فارسی معنای متفاوت از غم دارد قرآن همّ را در توجه وقصد توام با عشق به کار می برد [لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ،  زلیخا (دلبرانه) قصد وآهنگ یوسف کرد ](یوسف /24)ودر عربی وفارسی نیز همّ به مفهوم توجّه وقصد پر جوش وشور است 


[غم غیر هَم ّ است همّ حالی است نفس را که مردم خواهد که کاری تمام گردد، و همه ? همت خویش بدان آردچنان پندارد که از خواهانی و جویایی او مر آن کار را حرارت غریزی او برمی فروزد و دل او برمی جوشدو غم حالی است نفس را که هرگاه مردم را چیزی  ، از دست بشود یا از آن بازماند و بدان نرسد ،] (ذخیره خوارزمشاهی در طب ولغت ،به نقل از لغت نامه دهخدا)


 ما در عاشورا ومحرم باید مهموم باشیم یعنی متوجه حسین وکربلا شویم واز خود ودنیا ومشغولیات روزمره ّفراتر رویم همّی که همّت ومعرفت وعشق  به بار می آورد والبته چون قصّه حسین جانگداز است توجه به حسین با خود حزن نیز همراه دارد اما حزن اص واولویت ندارد 


یعنی صرف حزن بدون همّ وتوجّه متعالی کارساز نیست وگاه حجاب است و عدم توجّه به این معنا مارا در حسّ وحال محرم دچار اشتباه می کند وگمان می کنیم ازما  بیشتر حزن واندوه خواسته شده ولذا به دنبال فراهم آوردن اسباب آن در خود وجامعه می رویم که گاه واکنش منفی به دنبال دارد


 برای روشن شدن مطلب مثالی


 می زنم گاهی برای فردی مشکلی رخ داده فرضا از بستگانش ی در گذشته که برای او پناهگاه بوده است ما در مقابل می توانیم به عنوان همدردی فقط ابراز اندوه کنیم ومی توانیم متوجه این کمبود وفقدان شویم وهمدردی خودرا با اهتمام به پر این خلا در حد توان خود نشان دهیم کار اول سطحی وگذراست وکار دوم عمیق ومانا وسازننده است 


در باره کربلا و حسین هم به شرح ایضا، می شود فقط ابراز تاثر کرد وابزار تاثررا  بیشتر نمود ومی شود با توجه مشتاقانه  به حسین به همت او اهتمام عاشقانه  بورزیم دراین نگاه مهم تر از  ابزار وظاهر وفضای حزن عمق وباطن وفهم درد وخواسته حسین مطرح است واین که شریعتی می گفت ومی نالید که [حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. )


این سخن ناظر ودرنقد آن نگاه سطحی ومعرفت سوزانه وصرف سوگواری  است


متاسفانه رسانه ها وتریبون ها وفضا سازی های ما در محرم بیش از همّ غم افزاست لذا بیش از معرفت احساس وبیش از توجه عمیق وهمت مشتقانه  نوحه وناله وبیش از نزدیک شدن به همّ واهتمام به خواسته  حسین که همان عد و انسانیت و است  تکرار نام حسین را شاهدیم ما حتی در علامت ها ونشانه ها بیش از بهره گرفتن از رنگ  سبز  علوی و حسینی از رنگ سیاه استفاده می کنیم 


اگر متوجه باشیم که درعاشورا به همّ محتاج تریم تا غم به معرفت نیازمندتریم تا مدحت  آن وقت سبک مجالس وعزاداری ما گونه دیگر خواهد بود ما در مرگ حسین نمی گرییم بلکه ما بر شهادت او اشک می ریزیم فاصله بین مرگ وشهادت فاصله بین سوگواری حسینی و عزاداری بر مردگان را مشخص می سازد حسین شهید وبلکه سرور وسالار شهیدان است وشهید زنده است وحسین زنده ترین، از مراسم حسین باید عمق زندگی و حقیقت حیات  که امید وعشق و مهرورزی وشفقت و اصلاح واخلاق است سر ریز شود نه مرگ وماتم و نفرت افکنی واخلاق سوزی وتفرقه پراکنی




مجتهد آزاد ش وعد طلب

درخواست حذف اطلاعات

طالقانی را نسل ما بیشتر از خاطرات وآثارش می شناسد گرچه در دهه های اخیر امثال طالقانی سانسور شدند ونهادهای رسمی فرهنگی با جفای در حقّ امثال طالقانی والبته نسل های امروز حتی ا ز شناساندن او  در حدّخاطره گویی از وی  نیز  دریغ داما بهر حال آثار وخاطرات طالقانی مکتوب ومنتشر است


طالقانی یک مجتهد ومفسّر قرآن ویک مبارز تمام عیار بود ودر بین زندان رفته ها جزو طویل المدت ترین زندانی های به شمار می رود اما این ها همه شخصیّت طالقانی نیست بلکه او دو ویژگی ممتاز وکمیاب دارد که طالقانی را ویژه وبرجسته می سازد


 نخست شه اصلاح گرانه ونو شانه ونگاه ودریافت انسانی او  از است طالقانی ی را باور دارد ومی شناساند که در دوره معاصرمی تواند زنده وپویا باشد والبته شرط این زنده بودن را طالقانی دریافت انسانی از می بیند عد ی که قرآن طرح می کند برای طالقانی جذ ّت فوق العادّه دارد و روح عد طلب اورا شیفته قرآنی می  سازد  که هدف بعثت انبیاء را بر قراری عد می داند طالقانی همچنین دریافتی خواهانه از دارد شناخت او از    د یوند با مستحکم با است


 البته دریافت او درست ودقیق است چراکه قرآن از عد می گوید و از شئون و شعب های عد است درخت عد قطعا شاخ وبرگ وثمرش است لذا طالقانی بشدت با استبداد در هر شکل وچهره مخالف است چه شکل دنیوی وچه شکل دینی آن از آ ین سخنان  طالقانی تکیه او بر نهاد وبلکه نظام شورای قرآنی است که از نظر طالقانی نگاه مردم سالار قرآن را شکل می دهد ومردم را در حاکمیت سهمی وافر وحقیقی ونه صوری می بخشد


اما وجهه ممتاز دیگر طالقانی ملیّ گرایی مثبت اوست طالقانی شخصیّتی است که ملیّ می شد وعمل می کند وملیّت را در تعارض با دین باوری واعتقاد مکتبی نمی بیند او به همه ایرانیان با سلایق مختلف ومذهبی نه فقط احترام  می گذارد که حقّ می دهد  طبق نقل دوستان طالقانی او همان اندازه که برای مذهبیّون در زندان دل می سوزاند برای مار یست ها نیز دل سوز بود که همه را فرزندان این ملّت ومردم می دانست طالقانی خصوصا در اوا عمر خود را پدری برای همه ایرانیان حسّ می کرد ومردم نیز چنین احساسی به او داشتند او صادقانه وخالصانه می کوشید حق پدری را به جا آورد والبتّه به جا آورد 


ودلیل دیگر و سرّ نگاه شفقت آمیز طالقانی به همه انسان ها این است که  امثال طالقانی درباره انسا ن ها برشی نمی شند نگاه برشی نگاهی  است که یک فصل ویک دوره حیات و شه افراد که بیشتر  همان دوره فعلی باشد را می بیند وطبق آن درباره افراد قضاوت وداوری می کند که این  ریشه در نوعی جمود وتحجر دارد ودرمقابل نگاه برشی نگاه ممتدد ودامنه دار و شه ریشه ای تر  به انسان قابل تحول وتحرک قرار دارد که دراین نگاه بیش از حال وگذشته تغییر پذیر به نهاد های اصیل وپایدار تر  که ممکن است در آینده دور بروز یابد وشکوفا شود توجّه می شود 


دراین نگاه همه انسان هابه خاطر برخورداری از فطرت الهی ارج وارزش می یابنددر فکر مثل طالقانی امید به انسان موج می زند چراکه او جانش با معارف متعالی قرآن عجین است که فرمود : از روح خدا مایوس نشوید، انسان که روح الهی در او دمیده شده است گرچه در دوره هایی چه بسا دچار منیّت های دنیوی و خطاهای خود خواهانه  شود اما باطنش با آرمان های الهی گره خورده واین انسان البته  مایه امیدواری است


 در آ ،  امروز جای امثال طالقانی  خالی است وخلا وجود چنین روح های بزرگ و شه های فراخ و وآرامش بخش بشدت حس


 می شود وگویا نسل های پیشتر در درک افراد بزرگی چون طالقانی بختیارتر وخوش اقبال تر بودند




پس از غدیر

درخواست حذف اطلاعات

 


در غدیر علی را به ولایت برگزید اما بعد از رحلت ولایت علی پذیرفته نشد اما جدا از مصداق ولیّ که علی بود وکنار گذاشته شد بر سر مفهوم ولایت چه آمد ؟


 


شه به پاسخ این سئوال روشنگر خیلی از مسائل خواهد برای این که بدانیم سرانجام مفهوم وعنوان واصطلاح ولایت چه شد ؟باید از تاریخچه این مفهوم  وهمچنین لوازم آن آگاه شویم مفهوم ولایت مثل خیلی از مفاهیم اجتماعی ابداع وابتکار قرآن است در قرآن ما با چند مفهوم اجتماعی مشابه هم در معنا  روبرو هستیم ،که مهم ترین آنها سه مفهوم خلافت ،ولایت ، ت است 


 


خلافت در قضیّه آفرینش آدم مطرح می شود وبه آدم مقام خلیفه عطا می شود(بقره /30) و ت به ابراهیم داده می شود واو مردم از ناحیه خداوند می گردد (بقره /124)وولایت که  درباره خداوند و وطبق تفسیر اکثر مفسران شیعه وسنّی درباره حضرت علیّ به کار رفته است (مائده /55)


 


 وامّا آنچه در غدیر اعلام شد دربردارنده هرسه مفهوم با محوریت ولایت بود وتع ر خطبه غدیر هم نشان می دهد که هر سه مفهوم  استفاده شده است وبه خاطر برتری و کامل بودن ولایت این عنوان محور قرار می گیرد (سرّ برتری ولیّ آن است که از میان سه مفهوم تنها ولیّ درباره خداوند نیز اطلاق شده است )و علیّ جامع خلافت و ت وولایت معرفی می شود


 


 امّا بعد از رحلت اکرم  به انتصاب ایشان عمل نشد امّا این سه مفهوم هرسه در تاریخ ماند وبرای هرسه مصادیقی تراشیدند حاکمان اولیّه خلیفه لقب گرفتند خلیفه اوّل ودوّم و ‌‌‌‌.. یعنی خلافت نصیب سیاستمداران شد و بزرگان ورییسان مذاهب لقب گرفتند وچهار مذهب با نام خود شناخته شد ند شافعی و حنبلی و.. وچون شاخصه این افراد فقاهت بود و  جنبه وعنوان فقهی یافت  وامّا عنوان ولایت را به برخی از صوفیان وعارفان دادند که تعبیر مولانا درباره اینان مشهور شد 


 


 از نظر سیر تاربخی ابتدا خلیفه در دهه نخست بعد از رحلت وسپس چند دهه بعد وسپس ولیّ نزدیک یک قرن بعد جا افتاد واین سیر نشان می دهد که  نگاه به مفاهیم قرآنی ابتدا غلبه داشت وسپس به سمت مفاهیم  علمی وفقهی وبعد عرفانی توجه شد بنابراین هیچ کدام از سه مفهوم از ذهنیّت جامعه وتاریخ حذف نشدند بلکه در یک سیر زمانی برای یک به یک مصداق ومورد مشخص شد 


 


این موضوع نشان می دهد مساله ت وولایت امری با ریشه قرآنی ونهادی غیر قابل انکار بوده است والبتّه جامعه به جاهلیّت بازگشته عربی بعد از رحلت کاری که کرد اوّلا این مفاهیم را به تعبیر قرآن تکّه تکّه کرد واز هم جدا کرد 


[الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ 


همانان که قرآن را تکه  تکه  د] (حجر /91) 


 ودوم  این که مصداق کامل وجامع این سه مفهوم را کنار زدند 


 و کار اول مقدّمه ای بود برای دوّمی چون می دانستند که شخصی که لیاقت هر سه عنوان مرتبط را باهم داشته باشد یعنی هم خلیفه هم وهم ولیّ باشد در صدر در  غیر علیّ امکان پذیر نیست لذا اوّل این مفاهیم را ازهم جدا د وسپس هر مفهوم را بر افرادی که به زعم خود درآن بخش برجستگی داشتند دادند برخی را خلیفه وبرخی را وبرخی دیگر را ولیّ لقب دادند


 


 نکته نهایی این که با نگاه دقیق به این روند تاریخی تفاوت اصلی ومهم شیعه ودیگران روشن می شود که شیعه سه مفهوم وولیّ وخلیفه را ابتدا وبه نحو جامع بااستناد به سخن در شخصیّت   علیّ 


می بیند ودیگران این مفاهیم را ازهم جدا کرده اند و اشخاص مختلف هر کدام را سهمی می دهند پس اختلاف در اصل اعتقاد به  این مفاهیم نیست بلکه در کیفیت تطبیق وتعیین مصداق آنهاست




غدیر ،ولایت وامّت

درخواست حذف اطلاعات

 


در غدیر دقیقا چه رخ داد ؟چرا غدیربعد انکار شد ؟اگر سقیفه جای غدیر را نمی گرفت سرنوشت مسلمانان به چه سمتی می رفت ؟این ها ونظایر این سئوالات درباره غدیر اهمیت بسیار دارد والبته متاسفانه کمتر پاسخ دقیق وروشنی به آنها داده شده است ومحور همه سئوالات همان سئوال اول است که رسیدن به پاسخ آن جوابگوی سایر سئوالات نیز هست لذا دراین نوشته در باره همان سئوال می شم که در غدیر دقیقا چه رخ داد ؟




ظاهر قضیّه این است که علیّ را ولیّ خود معرفی کرد ودو تفسیر درتاریخ از این عمل داده شد تفسیری که می گوید   علیّ را دوست ویاور مردم معرفی کرد وتفسیری که می گوید علیّ را به ت امّت نصب کرد وبه نظر می رسد هردو تفسیر دارای نقص است وماجرا را کامل ودقیق بیان نکرده است 


نقص ونقد مهم تفسیر نخست این است که در آن شرایط وفضا صرف معرفی علیّ به دوستی چه ضرورتی دارد ودرمانگر چه دردی است ؟


ونقص تفسیر دوم این است که به یک جنبه پرداخته شده است واز سایر ابعاد قضیه غفلت صورت گرفته است ولذا باید به تفسیر سومی شید


تفسیر سومی که از غدیر می توان ارائه داد وجریانات قبل وبعد از غدیر نیز آن را تایید می کند این  است که غدیر نصب علی به ت بود اما تنها این نبود بلکه غدیر اولا اعطای مقام نویی به انسان بود وعلی بشر دراین منصب بود وباغدیرفقط علی ولیّ نشد بلکه انسان به مرتبه ولایت رسید وتاریخ تکامل انسان یک جهش مهمّ وتغییر مهم را تجربه کرد نهایت مقام انسان که نبوت بود حال به ت ارتقا یافت




نبیّ یعنی ی که از غیب وملکوت گزارش وخبر می دهد وبه بیان دیگر علم حصولی به غیب دارد اما و ولیّ ی است که ارتباط حضوری با غیب دارد و ولیّ است یعنی مقرون وهمراه وپیوسته به غیب است و همچنین اگر تا پیش از آن از خلافت انسان سخن می رفت که در خلافت به معنای جانشینی  نوعی غیبت لحاظ می شود وخلیفه در غیبت حاکم اصلی  خلیفه است حال سخن از ولایت است یعنی غیبتی حسّ نمی شود و وماورای عالم حسّ  ارتباط عینی وشهودی دارند  لذاست که علیّ فرمود :اگر ها کنار رود بر یقین من افزوده نمی شود(کشف الغمة فی معرفة الأئمة , ج 1 , ص 170) 


چراکه  اساسا ای برای و ولیّ مطلق  نیست پس در غدیر خلافت به ولایت ونبوّت به ت وخبر وگزارش به عین وحضور ارتقاء یافت 


نکته مهم  دیگر در جهش تکاملی انسان در غدیر بعد اجتماعی آن بود در غدیر برای علی بیعت گرفته شد وامّت با علی بیعت کرد یعنی امّت شریک مقام علیّ شد  امری که به این شکل در تاریخ دیانت بی سابقه بود و  گرچه قبلا مثل بیعت با اهل مدینه رخ داد ه بود اما سخن از ولایت نبود بلکه همراهی با نبوّت بود اما در غدیر بیعت با ولایت است و ولایت طرفینی است مثل عقد اخوّت که دو فرد برادر هم می شوند در غدیر بیعت امّت بود با ولیّ ورابطه ولایت طرفینی برقرار شد علیّ ولیّ امّت وامّت نیز ولیّ علی شد علی یار ودوست وس رست امّت وامّت نیز یار ودوست و برخوردار از شئون ولایت الهی علی بر جامعه


 به بیان دیگر ولایت نهادی است که دو پایه مهم دارد ولایت خدا بر انسان و ولایت انسان ها بر یکدیگر وعلیّ محور این دوشد که ولایت خدا بر انسان ونمود و ولایت انسان ها بر هم بود ودر ولایت مثل علیّ هم ولایت خدا جاری است وهم ولایت انسان وجامعه و این ولایت هم الهی است هم مردمی هم حقّ خدا مطرح است وهم حق مردم با ولیّ شدن علیّ فقط علیّ حاکم بر جامعه نیست بلکه در محوریّت مثل علیّ  مجموعه جامعه بر خود نیز حق ولایت دارد 


و امّا جاهلیت استبداد زده واستبداد پرست عربی که بعد از دوباره احیاء شد سقیفه را جای غدیر نشاند ودراین مبادله ومعامله پرخسران  فقط در حقّ علی ظلم نکرد بلکه بیشتر در  حقّ تمام جامعه ستم روا داشت که محور ولایت جامعه بر خود را از میان برداشت غدیر می خواست انسان وجامعه را در شئونات خود ولیّ خود قرار دهد وحاکم وتعیین گر سرنوشت خود اما شرط وجواز آن ولایت علیّ بود ووقتی علیّ کنار زده شد آن بنا هم فروریخت ولذا گرچه برخی از ظواهر ولایت جامعه بر خود در ابتدا به شکل صوری حفظ شد مثل بیعت روز بعد از سقیفه یا شورای خلافت خلیفه سوم اما چون هیچکدام از اص وواقعیت برخوردار نبود نتیجه آن در سیاست به استبداد وسلطنت اموی وسپس عبّاسی  ودر علم وعرفان نیز به ولایت نااهلان و جاهلان عالم نما منتهی شد




انزوای خط

درخواست حذف اطلاعات

 آقای مهاجری جانباز بازمانده از انفجار دفتر حزب ومدیر مسئول رو مه وزین در سخنانی گفته اند که خطّ مدتهاست منزوی شده است واین البتّه سخن درستی است  امری  که عامل بسیاری از بحران های وفرهنگی واجتماعی در جامعه نیز هست این سخن را شواهد و نشانه های مختلفی درجامعه تاییدمی کند که به برخی اشاره می کنیم 




1- شخصیّتی جامع  وعمیق داشت هم فقیه بود هم فیلسوف ومتفکر و مصلح پیشرو و هم عارف والبته سیاستمدار وخطّ نیز خواسته وناخواسته از این جامعیّت وعمق برخوردار بود لذا حواریّون از شخصیّت های مختلف وعمیق  ومصلح  متشکل بود از مطهری تا مفتح وبهشتی تا وهاشمی تا رجایی وچمران ومیر حسین و حسن حبیبی همراهان بودند که بازتاب دهنده جامعیّت وعمق شخصیّت بودند اما متاسفانه در دهه های اخیربیشتر شخصیت هایی از جنس حواریّون یا منزوی شدند ویا مطرود واین یعنی خطّ به انزوا رفته است


2- نگاه به نگاهی چند بعدی با محوریّت نگاه عرفانی بود لذا در زمان تریبون های فکری وفرهنگی رسمی  دراختیار متفکران عمیق  و شناسان چند بعدی ش مثل مطهّری وشریعتی وعلاّمه جعفری بود وامروز بیشتر واعظان ظاهر گرا وبدتر مدّاحان بی سواد و  پرمدّعا  تریبون داران فکر وفرهنگ رسمی گشته اند واین یعنی انزوای خطّ  


3- در زمان مراکز فرهنگی رسمی مثل صداوسیما ومطبوعات رسمی  و سازمان هنری تبلیغات باداشتن حداقل امکانات وشبکه محل حضور  نویسندگان و کارگردانان و هنرمندان بزرگ با گرایش های مختلف فکری بود از سیّد محمد خاتمی تا محمد علی ی ندوشن تا مسعود بهنود  تا احمد عزیزی وشهید آوینی در مطبوعات وسازمان هنری و  علی حاتمی تا ناصر تقوایی و بهروز افخمی تا محمد رضا شجریان وشهرام ناظری و  سراج در تلویزیون فکر و  هنر خودرا عرضه می د وامروز مراکز فرهنگی رسمی  بیشتر محل حضور وابستگان ب وجناحی ویا هنر وفاقد عمق و محتواست واین یعنی انزوای خطّ  


4- در نیز نهادهای رسمی ی بازتاب دهنده شه شمندان مصلح معاصر چون مطهری وشریعتی و بهشتی که همراهان فکری وانقلاب  نیز بودند بود  اما در دهه های اخیر تفکرات متحجرانه در تریبون رسمی دارند ونظرات افرادی چون آقای مصباح که کاملا در برابر تفکرات اصلاحی امثال مطهری وبهشتی است تبلیغ رسمی می شود واین نشانه دیگری از انزوای خطّ است




ریشه سکولاریسم کجاست ؟

درخواست حذف اطلاعات

 در هفته گذشته فیضیّه سخنران آن تجمّع (حسن رحیم پور ازغدی ) ریشه سکولاریسم را در حوزه دانست وبا توهین به مراجع عباراتی موهن و خارج از ادب ونزاکت درباره مراجع به کار برد که باعث تاسف برای سخنرانی است که ادّعای حوزوی بودن دارد امّا فارغ از ادبیات بی ادبانه این فرد، درباره ادّعای ایشان که گفته اند ریشه سکولاریسم در حوزه است، نکاتی قابل طرح است


 


1- حکومت امروز در ایران که بر محور استوار است محصول دانش وتلاش حوزویان از دوران شیخ مفید تا کنون است واگر گوینده حاکمیت را سکولار می داند امر دیگری است اما اگر چنین ادعایی ندارد قطعا به مبانی ولوازم سخن خود واقف نیست و حوزه ای که محور دروس خارجش کتاب گرانسنگ جواهر الکلام است که نویسنده اش از م عان حکومت و ان است نمی تواند سکولار باشد حتی اگر چنین قصدی داشته باشد 




2- البته حوزه ودروس سطوح عالی آن بی نقص ونقد نیست وقطعا محتاج اصلاح وتکمیل است امّا اتهام سکولار به سنتّ علمی که پرورش دهنده نظریه پردازان بزرگ حکومتی واجتماعی از صاحب جواهر تا اسانی ونایینی وعلامّه طباطبایی و بوده است اتهام ناجوانمردانه والبته قدر نشناسانه است وسخن از سکولاریسم راندن درباره انی که به تعبیر رساله های علمیّه وعملیّه خودرا با مرکب خون نوشته اند ظلمی آشکار است 




3- این سخنران وپیش تر از او ان دیگری با عناوین وغیره درادوار مختلف با ادّعای طرفداری از حکومت و به مرجعیت توهین کرده اند اما گویا فراموش کرده اند که میوه درخت مرجعیّت است وتضعیف وتوهین به مراجع ت یب اساس این حکومت و ولایت ونشستن بر شاخه و ب بن  است 




4- سکولاریسم را اگر به ج دین از سیاست واجتماع  معنا کنیم در دو نوع جامعه امکان بروز وظهور دارد اوّل در جامعه ای که مبانی فکری وعلمی  ودینی آن سازگار وهمراه  با سکولاریسم است  مثل اکثر جوامع شرق دور که تابع ادیان فارغ از دنیایی چون دین بودا هستند  دوّم در جامعه ای  که بعد از افراط  در تفسیر حوزه نفوذ دین خصوصا در ساحت سیاست سایر منابع معرفت چون عقل بشری کنار زده می شود واین افراط به دنبالش واکنش متقابل دارد وبه دل زدگی از اصل دیانت وکنار زدنش از اجتماع منتهی می شود امری که بعد از حاکمیّت افراطی کلیسا و یّت در غرب رخ داد وفضا را به سمت تفریط و انکار نقش دین و سکولاریسم پیش برد واین مساله تا امروز تداوم یافته است 


 وقطعا سخن وعمل انی مثل سخنران اخیر مدرسه فیضیه به این سمت و جهت می رود که از درون این افراط ها تفریط ها وواکنش های متقابل را شاهدیم لذا اگر جامعه و  یا حتی حوزه گرایش به سکولاریسم پیدا کند بیش از هر امثال همین سخنران وتند روی های ونظریه پردازی های افراطی این جماعت باعث وبانی آن است ولذا خطاب به این سخنران باید گفت ریشه سکولاریسم در حوزه نیست اما سکولاریسم پیامد و واکنش وع العمل جامعه به رفتار وگفتار امثال شما ست که هر چیزی را با عینک سیاست زدگی می بینید وهمه چیز را در سیطره نگاه ناقص سیاست زده خود جستجومی کنید وسکولاریسم واکنش جامعه به کنش تندروانه ونگاه تنگ نظرانه وسیاست بازانه امثال شماهست ولذا بهتر است بدون فرافکنی در وجدان خود خودرا متهم سازید ودرد را از آنجا اصلاح کنید




معرفت ،مدارا وبصیرت

درخواست حذف اطلاعات

1- صادق علیه السّلام در دوره زندگی می کنند که به دلائل مختلف واجتماعی وفرهنگی جامعه درگیر تحولات مختلف علمی وفرهنگی و است اول این که نسل های جدیدی پدید آمده اند که در فقدان  (ص)به دنبال فهم دین هستند  وبه نحو طبیعی دنبال جایگزینی برای فقدان در فهم دین هستند ودوّم ورود فرهنگ هاوتفکرات جدید است که خواه وناخواه در فهم وت قرائت های جدید از دین تاثیر گذار گشته است وسوم بعد از چند دوره حاکمیت اموی ومروانی وعباسی با انگیزه های قرائت های مختلف وگاه متضّاد وانحرافی از دین پدید آمده است و چهارم وضعیت ناهماهنگ و اختلاف آلودشیعیان است فرضا  زیدیه ها با طرح وم قیام فرقه سازی نموده اند 


2- در وضعیّت مذکور  صادق (ع) مقابل چند نوع انحراف می ایستد وروشنگری می  کند نخست  دربرابر  گروهی از مدّعیان فقه  که با اسنتباط های من در آوردی در اصول وفروع ومقدّم اجتهاد بر ت انحرافات فکری وعلمی را دامن می زنند 


و دوّم دربرابر  فرقه صوفیّه  که با برداشت انحرافی از زهد دینی به ترویج عاطل وباطل بودن وتنبلی وبیکاری می پردازند وسوّم  در برابر  متکلّمان متاثر از جریانات وحاکمان مستبد که در ترویج جبر گرایی وتقدیر گرایی و در مواردی با  نفی خدا در توجیه ظلم ظالمان  وجبّاران می کوشند  چهارم  در برابر افراطیّون شیعه که لازمه ذاتی ت را  قیام ومبارزه مسلحانه می دانستند وبر زمان خود انواع فشارها را وارد می سازنند  وبالا ه   با فشار واذیت وآزار دستگاه حاکم  به نوعی باید مقابله کند وسیاست سالوسی و  مستبدانه آنها را خنثی سازد 


3-  در این وضعیّت بغرنج و پیچیده وذوابعاد  چند کار اساسی  انجام می دهند  نخست تربیت مجتهدان متّکی بر علم ت و تبیبن روش اجتهاد صحیح که متاخّر ومتاثّر از عنصر ت است  دوّم ارائه روش اعتدالی زندگی ی ومقابله عملی با زهد ریایی ومفسده خیز صوفیانه  وسوم تبیین کلام وعقیده صحیح ی ونقد جبر گرایی وامثال آن وچهارم تسلیم نشدن در برابر فشارهای افراطیّون زیدی مسلک وپیش گرفتن روش مدارا وتقیّه در شرایط حاکم وپنجم در کنار عدم مقابله مستقیم ومبارزه مسلحانه با حاکمیت جبّار به  مقابله فرهنگی با عقیم ساختن مایه ها وپایه های تفکرات مستبدانه وظالمانه می پردازند 


4- باتوجه به سیر اجمالی در وضعیت وفرهنگی زمان و روش های مقابله ایشان به دشواری وپیچیدگی وذو بطون بودن تلاش های می توان پی برد ورهروان صادق علم ومعرفت وصداقت وبصیرت  باید این مسائل را درفهم دقایق رفتار وگفتار آن حضرت مورد لحاظ قرار دهند وبدانند که اصول واُمّهات  فضای صدور روایات و کلمات آن بزرگوار چه بوده است ؟وبدون لحاظ این فضاها نمی توان به فهم دقیقی از مکتب صادق آل محمد وعالم آل علی رسید




نکاتی درباره حیات در قرآن

درخواست حذف اطلاعات

 1- در قرآن در سوره عنکبوت از زندگی ا وی با عنوان حَیَوان به  معنای زنده تعبیر شده است


وَمَا هَ?ذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ 


و این زندگی دنیا جز سرگرمى و بازی نیست و بی تردید سرای آ ت ، همان زندگی است اگر اینان معرفت و دانش داشتند (عنکبوت /64)  


 


2- باتوجه به آیه قبل، حیات دنیوی انسان که مقابل حیات ا وی است  حیات خالص نیست به معنای این که حیات وزندگی دنیوی مخلوطی از حیات ومرگ است ولذا ما در دنیا هیچگاه تمام حیات را نمی چشیم بلکه لحظه لحظه وجود ما آمیخته ای از زندگی ومرگ است واین که انسان دردنیا دربهترین شرایط دنیوی نیز احساس کمبود می کند بازگشت به همین دارد  که حیات انسان در دنیا همه اش زندگی وحیات نیست بلکه  جزء جزء آن با مرگ آمیخته است 


 


3-  درمقابل حیات دنیوی و حیات  ا وی ،حیات جهنّم مطرح است که  نه  زندگی ونه مرگ است 


 


إِنَّهُ مَن یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى? 


مسلماً ی که گن ار به پیشگاه پروردگارش بیاید ، دوزخ برای اوست که در آن نه مى  میرد و نه زندگی مى  کند .(طه/74) 


 


4-  باتوجه به آنچه گفته شد انسان چند نوع حیات را می تواند تجربه کند اول حیات  دنیوی که مخلوط به مرگ است دوم حیات ا وی که حیات محض موقت است سوم حیات جهنّمی که برزخ بین مرگ وحیات است وچهارم حیات بهشتی که حیات خالص ابدی است درواقع انسان با ورود به ساحت قیامت حیات محض را تجربه می کند ودراین تجربه مومن وکافر مشترکند اما بعد از حسابرسی برای مومن حیات خالص ابدی


 می شود واز کافر حیات محض گرفته می شود و وارد برزخ بین حیات ومرگ می شود 


 


5- در قرآن از مرگ به یقین یاد شده است 


وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى? یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ 


و پروردگارت را تا هنگامى که تو را مرگ بیاید ، بندگی کن .(حجر/ 99) 


واز نکات قبل سرّ این موضوع روشن می شود چراکه بامرگ هم مومن وهم کافر در قیامت وآغاز حیات ا وی حیات محض را تجربه می کنند ویقین یعنی همان تجربه حیات محض 


وشکّ در دنیا بازگشت به درک حیات ناقص دارد و ب یقین در دنیا از دشوارترین کارهاست که باید از سطح حیات دنیا فراتر رفت والبتّه در ایمان آوردن یقین لازم نیست وظنّ وگمان کافی است واین مطلب را در نوشته دیگر با تفصیل بیشتر مطرح می کنیم انشاء الله




شناس استراتژیست

درخواست حذف اطلاعات

آیت الله بهشتی فقیه و متفکّری  نو ش وسیاست ورزی طراّح و استراتژیست  و  حقوق دانی برجسته بود بهشتی از نسل ّونی بود که علم ودیانت و شه وسیاست را به درستی وبه عمق پیوند داده بودند فردی که هم با مجتهدانه آشنا بود وهم فلسفه های معاصر  را دقیق می شناخت وهم بر زبان روز در ظاهر وباطن مسلطّ بود 


 بهشتی در اخلاق نیز خلقی بهشتی داشت وذرّه ای ریا و دورویی را در خود بر نمی ت د در خاطره یکی از همراهان بهشتی خواندم که بهشتی طبق اجتهاد ونظر خود گفتن شهادتین برای ولایت علی در اذان را لازم نمی دانست روزی به او گفتیم این کار شما در اذان مایه کم شدن ارادت برخی می شود بهتر است در اذان این فراز را بیاورید اما ایشان نپذیرفت واین کار  را نوعی ریا می شمرد  بعد دیگر خلق بهشتی بهشتی سعه صدر وتحمل بالا ورعایت ادب واخلاق در مواجهه با مخالفان و معاندان سرسخت وبی اخلاق بود شاید در تاریخ معاصر کمتر شخصی به اندازه بهشتی آماج تهمت ها وبداخلاقی های مخالفان قرار گرفته باشد


بی اخلاقی   درکشور ما توسط حزب توده بنیانگذاری شد واولیّن قربانی آن مصدق بود بعدها این رویه غیر انسانی توسط مجاهدین خلق بقایای فکری و حزب توده علیه بهشتی با محوریت بنی صدر به کار رفت واما بهشتی در برابر آماج اتهامات وبد اخلاقی ها صبور وشکیبا ومقیّد به ادب بود همسر بهشتی می گوید درآن زمان ی جرات نداشت حتی غیبت مثل بنی صدر را در خانه انجام دهد البته این بد اخلاقی ها در دهه اخیر متوجه یار وهمرز بهشتی هاشمی شد که مدّت وحدّت وشدّت آن حتی از وضعیت بهشتی فراتر رفت 




خصوصیت دیگر بهشتی آزاد شی فکری ایشان ومجال دادن به افکار مختلف  بود در دوره ای که هجمه ها علیه شریعتی فراوان بود از معدود ونی که با صلابت از شریعتی دفاع کرد و طبق گواهی پدر شریعتی اصلاح ودست بردن در کتب شریعتی بعد از فوت ایشان را ناصحیح دانست  شهید بهشتی بود بهشتی در این جریان حتی با برخی از دوستان آن دوره  خود مثل آقای مصباح  یزدی درگیر شد وروش اورا در مقابله با شریعتی مورد نقد ونفی  جدی وتوبیخ  قرار داد


بهشتی فردی مدبّر ودور ش  بود او قبل از دهه چهل به فکر کادر سازی برای زمان استقرار نظام ی و جزو پیش تازان کار تشکیلاتی بود ودبیرستان دین و دانش ومدرسه حقانی را درقم به این نیّت بنا نهاد که بعدها بسیاری از یاران انقلاب در این دو کانون مهم علمی وفرهنگی تربیت شدند  کتاب ?فلسفه دین? آن شهید بعد از گذشت چندین دهه همچنان جزو بهترین متون در ارائه معارف ی به جوانان است  بهشتی به زبان های انگلیسی وآلمانی نیز مسلّط بود از این رو بی حجاب و بی واسطه زبانی فرهنگ مغرب زمین را می فهمید ولذا فهمی دقیق  از غرب داشت وبه  خاطر خصوصیات بر جسته چندگانه آن شهید بود که درباره ایشان تعبیر ملّت را به کار بردند


 


 امّا متاسفانه در سالهای اخیر  درمیان جامعه نخبگان و مسئولان این  ویژگی ها کمرنگ شده است وبخش مهمّی از نقص واشکالات بازگشت به این موضوع دارد انقلاب ی در پرتو همراهی وتعامل وهمفکری  نخبگان شه چون بهشتی ومطهری وشریعتی وطالقانی و و مفتّح وبازرگان ومنتظری وهاشمی با ومعمار انقلاب به پیروزی رسید وتداوم ونشاط انقلاب نیز به این جنس همراهی ها نیازمند است ودر  زدن وحذف امثال این بزرگان با هر نیّتی  وهر شکلی جامعه وانقلاب  زیان ها  خواهد دید وتا به امروز نیز از این ناحیه کم ضربه نخورده است لذاباید درشناخت وقدرشناسی وایجاد زمینه حضور وتاثیر گذاری افراد وافکاری از جنس شه وعمل آن بزرگان امروز نیز کوشید وراه را بر نخبه سوزان وتفرقه افکنان وانحصار گرایان وفرصت طلبان  ومتحجّران بست




قدرشناسی ودرس آموزی از تیم ملیّ

درخواست حذف اطلاعات

چند روز پیش نوشته ای در عیب وهنر فوتبال قلمی نمودم اما این بار نه درباره فوتبال که درباره  بازیکنان ایرانی حاضر در جام جهانی و قهرمانی آنان می نویسم مردانی که این روزها همه را ودار به تحسین کرده اند نه فقط به خاطر فوتبال ونه حتی بازی های خوبشان بلکه  به خاطر برخورداری از روح جنگدگی وتلاش وغیرت ستودنی شان در دفاع از نام ایران قهرمان  ملی ی است که برای کشور ش نه برای خود برای مردمش ونه باند وقبیله اش تمام قدرت وغیرتش را به صحنه می آورد ب در صحنه ای که بازیکنان ایرانی برای دفاع از دروازه ایران خودرا به زمین  زدند وتوپ  لحظاتی گم  شد غیرتی غرورین  نمایان شد 


 این روزها در شرایطی که به دلائل مختلف داخلی وخارجی مردم ازحس ّ وجود قهرمان در عرصه های مختلف  ناامید شده اند و دوستان نادان ودشمنان دانا زمینه ظهور  قهرمانی قهرمانان عرصه های حیات اجتماعی را عقیم ساخته اند ،مردم  چشمشان روشن به قهرمانی غرور آمیز قهرمانانش در  عرصه جام جهانی است 




ما شرقیان  دلبسته قهرمانان هستیم واگر قهرمانی وقهرمانان را در واقعیات جامعه نیافتیم آن را در نمادها دنبال می کنیم وورزش که عرصه نماد است امروز جور قهرمان سوزی ها را در عرصه های مختلف باید بکشد واعضای تیم ملی به درستی این خلا ء را دریافته اند وجانانه می کوشند نیاز قهرمان طلبی مردم ایران را پاسخ در خور  دهند 


در شرایطی که در زندگی واقعی پدران نمی توانند قهرمان خانواده باشند به خاطر هجوم مشکلات اقتصادی و غیره معلّمان و نویسندگان  نمی توانند قهرمان فرهنگی باشند به دلایل  قبلی به اضافه ضعف مدیریت فرهنگی ونبود استراتژی درست فرهنگی در کشور وسیاست مداران نمی توانند قهرمان باشند به هزار دلیل از جمله تن ندادن به اصل  وحدت وتعامل و شه به منافع ملیّ و فعالان اقتصادی  قهرمان نیستند که غلبه فرهنگ تکاثر وسو دجویی میان آنان  مردم را از ایشان  نیز نامید ساخته  و ذا درسایر عرصه ها دراین اوضاع تیم ملی ما در جام جهانی قهرمانانه بازی می کند وازاین جهت وباتوجه به وضعیت کشور کاری می کنند کارستان 




 نباید گذاشت ملت از قهرمانی وقهرمان داشتن نومید شود امری که آرزوی دشمنان این مردم است ومردم امروز به قهرمانان غیور بیشتر نیاز دارند تا قهرمانان صرفا پیروز ولذاست که تیم ایران اگر جانانه بازی کند ولو ش ت بخورد چیزی از ارزش قهرمانیش کم نمی شود مردم عاشق انی هستند که برای کشور دل می سوزانند واز جان مایه می گذارند ولو  نتیجه رضایت بخش نگیرند امری که در منفعت طلبی ها ومنم منم گویی  های عرصه های زندگی  جمعی از جمله سیاست در دهه های اخیر رنگ باخته است مردم قهرمانان خودرا قدر می دانند و ون وسایر نخبگان از تیم ملی باید  درس قهرمانی فراگیرند باشد که قهرمانی به جای جای زندگی این مردم باز گردد




شهید چمران ودین معرفت

درخواست حذف اطلاعات

 از سئوالات مهمی که در  عرصه دین شناسی  مطرح است این است که آیا گوهر خواست ادیان از جنس معرفت است یا از جنس قدرت ؟به بیان دیگر ادیان خصوصا دینی اجتماعی و چون د ی نشر معرفت به حقیقت میان بشر است یا بسط قدرت خود در میان انسان ها ؟


پاسخ دقیق و روشن ومتقن به این سئوال می تواند تکلیف خیلی از مسائل را روشن سازد دینی که بیش از هر چیز دغدغه قدرت دارد نمی تواند بر مسند معرفت افروزی بنشیند وبه ع دینی که درد معرفت دارد باقدرت در هر شرایطی کنار نمی آید ومراد از قدرت ، همان در دست داشتن اراده ها وتاثیر گذاری در تصمیم ها وتعیین کننده بودن در عزم هاست


 بسیاری از طرف داران ادیان درطول تاریخ اعمّ از متدینان به یّت یا یهودیّت و   و سایر ادیان به گونه ای دین خودرا عرضه نموده و از آن دفاع کرده اند که بیشتر با نگاه قدرت محوری به ادیان متناسب است تکیه افراطی  بر امرونهی های دینی وبرخورد خشن با مخالفان فکری و استفاده از هر روشی در کوفتن مخالف و بستن راه پرسش وسئوال دینی از جمله نشانه های اص قدرت دینی وحفظ آن در جامعه از سوی مدعیان دینداری در طول تاریخ بوده است




 اما داستان به این جا ختم نمی شود ودرمیان دینداران خصوصا ان دینی انی بوده اند که رفتار آنهادلیل ونشانه نگاه معرفتی به دین است  نگاهی که در نظر ونیّت بیش از اقتدار دین به دنبال کشف و ارائه حقیقت به بشر است ودر عمل بیش از شمشیر و زور بر اخلاق و منطق معتقد است در یت خود حضرت ودر اهل بیت (ص) دراین زمینه برجسته اند واین که علی وفرزندانش با وجود حقانیّت داشتن در مقامات اجتماعی هیچگاه از عنصر زور وقدرت برای رسیدن به موقعیّت به حقّ خود استفاده ن د دلیل روشن بر اص   فهمی با گوهریت  معرفت از دین نزد این بزرگان جامعه انسانی است


 


? ودرباره خصوص  حضرت علی علیه السلام نیز منش پرهیز از استفاده از هر روشی در حفظ قدرت ورعایت اخلاق وحقوق انسان ها در دشوارترین شرایط دلیل قاطع بر اص معرفت در نگاه آن بزرگ مرد  به دین است که فرضا وقتی برخی از دوستان ایشان  به او توصیه تطمیع برخی از قدرت طلبان را برای اسکات آنها دادند بر آنان  چنین نهیب زد 


 


?[آیامرا فرمان می دهید تا پیروزی بجویم به ستم ؟ به خدا که، نپذیرم تا جهان سرآید،و ستاره ای در آسمان پی ستاره ای برآید.]


(نهج البلاغه /خطبه 126)


ودر پاسخ پندار سست وظاهر بینانه عده ای دنیا پرست چنین روشنگری نمود 


[به خدا سوگند، معاویه زیرکتر از من نیست،لیکن شیوه او پیمان شکنی و گن اری  است اگر  پیمان شکنی ناخوشایند نمی نمود،زیرکتر از من نبود، اما هر پیمان شکنیبه گناه بر انگیزاند، و هر چه به گناه بر انگیزانددل را تاریک گرداند. روز رستاخیز پیمانشکن را درفشی است افراخته و او بدان درفش شناخته است ](نهج البلاغه خطبه 200)




?در دوره معاصر نیز  سیره وسخن  ی برجسته انقلاب ی موید معرفت محوری آن  عزیزان به دین است واز جمله این افراد شهید چمران   چریک عارف ،است نگاه او به مبارزه وجهاد بیانگر اص معرفت در دین شناسی اوست  آن شهید این نگاه رادر  نجوایش با حسین چنین آشکار می سازد 




[ای حسین مقدّس، روزگار درازی بود که هر انقل را مقدس می‎شمردم و نام او را با یاد تو توام می‎ و قلب خود را می‎گشودم و انقل ون را و او را در قلب خود جای می‎دادم و به عشق تو او را دوست می‎داشتم و بقداست تو او را مقدس می‎شمردم و در راه کمک به او از هیچ فداکاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمی ...اما تجربه، درس بزرگ به من داد که اسلحه  و انقلاب و حتی شهادت بخودی خود نباید مورد احترام و تقدیس قرار گیرد. بلکه آنچه مهّم است انسانیت، فداکاری در راه آرمان انسانها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزشهای الهی است. ای حسین، امروز نیز ترا تقدیس می‎کنم، اما تقدیسی عمیق‎تر و پر ر که تا ا عماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می‎ورزد و ترا می‎خواهد و ترا می‎جوید.]


(از کتاب خدابود و دیگر هیچ نبود نوشته چمران )




همچنین در خواست های اخلاقی وانسانی در نیایش چمران با خداوند متعال نگاه معرفت محور اورا در دین به روشنی نشان می دهد 




[خدایا راهنمایم باش تا حق ی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.]


(ازکتاب نیایش ها،به قلم چمران)


وامروز جامعه خصوصا مسئولان نیازمند توجّه به نگاه معرفت محور به دین هستند




ایمان و شه شریعتی

درخواست حذف اطلاعات

شریعتی از متفکّران وروشنفکران دینی است که در کنار حمایت گسترده جوانان واهل فکر وفرهنگ در میان نسل های مختلف ازاو ،بیشترین  ومتنوع ترین نقد ها نیز نسبت به آثار او صورت گرفته است درنقد شریعتی از عالمان سنّتی تا روشنفکران سکولار تا روشنفکران دینی وتا سیاست پیشه گان حضور دارند ومی شود گفت تنوّع مخالفان شریعتی به حدّی است که گاه تنها نقطه اشتراک مخالفان  همین مخالفت با شریعتی است به اسامی برخی از منتقدان ومخالفان شریعتی توجه کنید ،محمّد تقی مصباح یزدی ،عبدالکریم سروش ،مرتضی مطهّری ،سیّد جواد طباطبایی ،سیّد حمید ،براستی غیر از مخالفت با شریعتی چه وجه اشتراک مهّم فکری بین فرضا سیّد جواد طباطبایی ومصباح یزدی  وجود  دارد یا بین سید حمید و عبدالکریم سروش  و قس علی هذا


منتقدان شریعتی  هرکدام از زاویه ای او را نواخته اند مصباح یزدی اعتقاد به خاتمیّت شریعتی را زیر سئوال می برد طباطبایی شریعتی را مسبّب آشفتگی وبحران فکری در ایران معاصر می داند سروش، شریعتی را بنیانگذار قرائت اید ئولوژیک از دین  در ایران می داند ومطهری ،شریعتی را متاثر از مار یسم وحمید شریعتی را عامل یا همکار ساواک می خواند وهمچنان بحث ها درباره شریعتی زنده است


 نقد ومخالفت افراد با تنوع فکری اوّلین نکته ای را که درباره شریعتی اثبات می کند این که او متفکّر تاثیر گذار وجریان سازی بوده است ونکته دوّم این که شه شریعتی لایه های مختلف وگاه پیچده ای دارد و بر خلاف تصور اولیّه  فهم شریعتی و شه ها وابعاد شه او چندان آسان نیست وگرچه شریعتی نه در فلسفه ونه در فقه ونه در عرفان تحصیلات آکادمیک نداشت اما دین شناسی شریعتی عمیق وتو در تواست وبا همه نقد هایی که به شریعتی شد ومی شود بدون شک نام او جزو احیاگران تفّکر دینی در عصر معاصر ثبت و ضبط است 


این امر  دلایل متعدد دارد که مهم ترین آنها از نظر نویسنده دو ویژگی بارز شریعتی است نخست تکیه شریعتی بر فهم جدید و کار آمد از قرآن همراه با ایمان عمیق به انسان ساز وجامعه ساز بودن این کتاب متعالی است ودوم احاطه غریب او بر ادبیات و آثار زمان خود است این دو ویژگی درکنار دردمندی وجستجو گری شریعتی باعث شده که آثار شریعتی از اص وجذ ّت ونو آوری وبه روز بودن بر خوردار باشد 


شریعتی بر خلاف برخی از روشنفکران دینی فعلی که حجیّت و کاربردی بودن قر آن خصوصا در دنیای جدید را زیر سئوال می برند به جدّ به قر آن معتقد است وعلاوه بر آن مفاهیم متناسب حیات اجتماعی جدید را از قرآن در حدّ توان خود است اج می کند وشاید جزو اولیّن متفکرانی است که اهمیت وجایگاه مفاهیمی چون ت ،امّت ،ملّت وامثال آن را در قرآن مورد توجه قرار می دهد وفهمی کارآمد وسازننده از عناصری چون امربه  معروف ونهی از منکر  ،هجرت ،تقیّه ،وجهاد ودیگر مفاهیم اجتماعی قر آن ارائه می دهد و  رد پای اولیّن نگاه جامعه شناسانه به قرآن را نیز  می توان در آثار او یافت


همچنین نگاه وقرائت شریعتی از قرآن بشدّت شیعی ومتاثر از اصول اجتماعی اهل بیت (ع)است ومی توان شریعتی را به جدّ جزو اصیل ترین متفکران شیعی باحقیقت تفکّر شیعی ونه صرف نام شیعه داشتن دانست امّا متاسفانه راه ونگاه شریعتی به دین وقر آن وتشیّع از جانب روشنفکران دینی دنبال نشد وامروز همچنان جامعه از خلا ء نگاه و روش شریعتی به خصوصا درمیان روشنفکران دینی رنج می برد  ‌




عیب وهنر فوتبال

درخواست حذف اطلاعات

فوتبال از لوازم ج ناپذیر زندگی اجتماعی بشر در چند صد سال اخیر گشته است وگرچه یک بازی است اما فقط بازی نیست فوتبال بازی است که خیلی از بازی های دیگر را به بازی می گیرد وخیلی از بازیگران را


فوتبال چون کامل ترین ورساترین بازی است که نقش به نقش زندگی را بازی می کند بازی پر اهمیتی شده است زندگی در سه چیز خلاصه می شود  ایجاد فرصت ، استفاده خوب از فرصت وحفظ  فرصت وافزایش آن وفوتبال این سه را به دقت ووسواس تمام اجرا وپیاده می کند


فوتبال همچنین بازی جمعی است ونماد ونمودی از حیات وقواعد حیات اجتماعی است لذا در آن تلاش جمعی، مدیریت هوشمندانه ،ایثار وپذیرش برنامه جمعی، نقش اساسی دارند وفوتبال جنگ صلح گونه نیز هست بازیکن  بارقیب درگیر می شود اما به شکل مسالمت آمیز وفراتر از همه فوتبال فقط بازی بازیکنان در زمین نیست بلکه وقتی بازی در می گیرد جمعیتی به بازی می پردازند ولذاست که در فوتبال برد وباخت اهمیت دارد همه این ها وویژگی های دیگر فوتبال باعث سحر آمیزی ودل وعقل ربایی این پدیده شده است 


همین ویژگی ها باعث سوء استفاده قدرتمندان وثروت طلبان نیز  از این پدیده گشته است هیجان فوتبال می تواند تخدیر بیافریند می تواند یک مستی وغفلت همگانی را باعث شود می تواند حج باشد تا در پوشش آن قدرتمندان ظلمهای خود را بپوشانند وثروت طلبان کیسه خود بدوزند فوتبال مشغولیت ومسحوریت درنام می آورد وچه بسا جامعه ای را باسرگرم شدن در نام آوری در بازی از باروی در واقعیت باز دارد وغافل سازد


 کشورهای زیادی در جهان داشته و داریم که در دوره هایی مشغول ومفتون نام آوری وبرد  در فوتبال بوده اند اما زندگی واقعی خودرا باخته اند آرژانتین دیروز وامروز و برزیل در دهه های قبل خصوصا دهه نود میلادی  نمونه های دراین زمینه اند والبته امروز برزیل وضعیت دیگری در اقتصاد دارد ورو به پیشرفت نهاده وجالب این که همین برزیل  دیگر قهرمان بلا منازع فوتبال نیست و در نقطه مقابل   در همین آسیا شاهدیم برخی از کشورها انرژی خودرا صرف نام آوری در فوتبال نکرده اند امّا صنعت واقتصاد وسیاست آنها بارور است مثل ما ی و سنگاپور وهند وحتی فیلپین  بنابراین در مواجهه با پدیده خاص وسحر آلود فوتبال باید دید ه را گشود وعیب وهنرش را باهم دید ودانست که دلخوشی های لحظه آن تاچه حدّ ارزش هزینه های هنگفتش را دارد از هزینه های مادی تامعنوی واولویت ها را باید دید وسنجید  




 باز جمله نخست را تکرار می کنم که فوتبال از لوازم زندگی اجتماعی مدرن است مدرنیسم شرایطی پدید آورده که انسان دائم درگیر مسائل ومشکلات دنیوی است واز آن سو فوتبال را برای اندکی نجات و وخلاص شدن از شدت گرفتاری هایش اختراع کرده است وجامعه ای که هوشمندانه قبل از فوتبال عیب وهنر مدرنیته را دریابد وراه درست مواجهه با آن را بداند  می تواند با بازی مدرنیته وفوتبال نیز درست برخورد کند والاّ  فوتبال جز  تخدیری پرهزینه نخواهد بود