رسانه
رسانه

رو به آسمان



فاصله ما تا فاطمه (س)

درخواست حذف اطلاعات

ما جامعه وجمعی هستیم که از فاطمه بسیار می گوییم وبا فاطمه بسیار فاصله داریم همان طور که علی را در ظاهر  بسیار یاد می کنیم با علی بسیار بیگانه ایم


علی وفاطمه برای ما در حدّ یک شعار مقدس مطرح است  نه علی را درست می شناسیم ونه فاطمه را ودلیل آن روشن است فاطمه در منطق قرآن کوثر است (


إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ 


ما به تو کوثر عطا کردیم .


(/کوثر/1) )وکوثر یعنی خیر کثیر و جامعه وجمعی که خیر کثیر را می شناسد باید از خیر سرشار باشد واز سوی دیگر خیر کثیر در قرآن مترادف حکمت است


مَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا  آنکه به او حکمت داده شود ،بی تردید او را خیر فراوانی داده اند .(بقره /269) 


 حکمت را قرآن در دوحوزه نظر وعمل معنا می کند لقمان اخلاق مدار الگوی حکمت عملی قرآن است


َلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ 


و به راستی ما به لقمان حکمت عطا کردیم  .(لقمان /12) 


 وبر در سوره اسراء که روایت عروج او تا اوج ملکوت و دیدن وفهم باطن هستی است از حکمت نظری می گوید


ذَ?لِکَ مِمَّا أَوْحَى? إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ  


این  از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است .(اسراء/39) 


لذا  انسان برخوردار از حکمت کامل یعنی انسان ملتزم به اخلاق و شه وبینش استوار ومتعالی  وجامعه برخوردار از خیر کثیر یعنی جامعه اخلاق و شه محور ، وباطن بین ورسته از ظاهر بینی  فاطمه عینیت حکمت وکوثر وخیر کثیر است  که اسوه وتجلی ادب واخلاق است ونشانه بارزش تربیت معلمان بزرگ انسانیت واخلاق یعنی حسن وحسین تحت تعلیم وتربیت اوست او در  حکمت نظری وشناخت شمندانه از جهان وخدا وانسان نیز  پیشتاز است که سوره انسان از جمله در شان او نازل شد و در خطبه فدک ودر خطابه های زینب دختر او می توان نشانه های آشکار این حکمت و شه ومعرفت بلند وتودرتو وعمیق را  دید 


 اما ما ما مدعیان پیروی فاطمه وعلی وقرآن چقدر از این الگو ها ومعادن ومخازن شرف وانسانیت دوریم ونشانه اش غربت اخلاق ومرام ومروت میان بزرگ وکوچک ماست راحت دروغ می گوییم به سهولت حریمها را می دریم  وبه آسانی حق ها را ضایع وپامال می کنیم در حکمت نظری نیز در شه وروش شیدن استوار وعمیق نیز به شدت می لنگیم خود را خیلی از جاها از  تحقیق و شه بی نیاز می دانیم برای رسیدن به حقیقت گفتگو نمی کنیم که برای اثبات خود جدل می کنیم بیشتر ظاهر بین هستیم تا اهل غور در باطن  بیشتر خودبین هستیم تا اهل ایثار وگذشت  و به  حوادث کوچک وبزرگ به دیده عبرت نمی نگیریم شیوه ای که عادت اهل حکمت است




خود فاطمه چنین بود ودر شب عروسیش  از سویی پیراهن خود می بخشد واز سوی دیگر به یاد مرگ می افتد  و در اوج زندگی  هم خودرا ندیدن وهم حقیقت مرگ را دیدن دلی دانا ودیده ای عبرت بین می خواهد زهرا درشب عروسی خطاب به علی فرمود:


فَکَّرْتُ فی حالی وَ اَمْری عِنْدَ ذِهابِ عُمْری وَ نُزُولی فی قَبْری فَشَبَهْتُ دُخُولی فی فِراشی بِمَنْزِلی کَدُخُولی اِلی لَحْدی وَ قَبْری ...»( ارشاد شیخ مفید، ج1، ص270)


 پیرامون حال و رفتارم فکر و به یاد پایان عمرم و منزلگاه دیگری به نام قبر افتادم که امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزی دیگر از روزی دیگر از اینجا به طرف سنگ لحد و قبر خواهم رفت


دراین نگاها البته فاطمه نمی خواهد با یاد مرگ افسردگی وتیرگی وناامیدی بر قلبش بریزد بلکه می خواهد با عبور از ظاهر زندگی  دل خودرا متذکر وبیدار وآماده سازد ودرغفلت لحظه ها فرو نرود و زندگی را در حساس ترین ولذت بخش ترین لحظات لبریز یاد حق کند که در ادامه اظهار می دارد دوست دارد آن شب به وعبادت بایستد 


می شود جان ومغز حکمت را در دو حوزه نظر وعمل شناخت وتوجه به حق خدا وحقوق سایر انسان ها  وعبور از مراتب ظاهر بینی که دشوار ترین  مرتبه اش خودبینی است دانست  وفاطمه که کوثر لقب گرفت که عینیت حکمت شد چون پاسداشت حق  خدا وخلق  وندیدن ظواهر و خود خواهیها خمیره جان عزیر ش بود وپاسداشت ما برای  فاطمه تنها به گریه وندبه نیست وبیش از هرچیز پیروی از منطق اخلاقی وبینش مشید وحکمت متعالی  وباطن بین اوست


 سلام الله علیها




آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

درخواست حذف اطلاعات

آقای خویینی  بعد از سکوت چندین ساله در مصاحبه ای حرفهایی عجیب و غریب  درباره سه شخصیت برجسته معاصر یعنی موسی صدر وشهید چمران وآیت الله هاشمی رفسنجانی زده است 


از چمران و موسی صدر چهره ای لیبرال  ومخالف انقلاب واز هاشمی چهره ای رادیکال و قانون گریز ارائه کرده است هر اندک آشنایی با تاریخ چند دهه اخیر دارد البته بر این نوع قضاوت مضحک غیر از خنده ای تلخ واکنشی ندارد


 اما دراین میان توجه به دوسئوال لازم است سئوال اول این که ایشان با این نوع قضاوت وحرفها  به دنبال چیست ؟ودوم این که چرا الان که هاشمی و چمران در قید حیات نیستند واحتمال بازگشت موسی  صدر نیز  تقریبا به صفر رسیده چنین سخنانی مطرح می شود ؟




امّا در جواب پاسخ اول می توان دو علت را مورد بررسی قرار داد نخست تمایل به بازگشت به قدرت رسمی است واز آنجا که  برخی با ت یب چهره های اساسی انقلاب از نردبان قدرت بالا رفته اند گویا ایشان نیز در هوس آزمودن این روش است واستقبال برخی از افراد وجریانات شناخته شده که تا دیروز دشمنان وی بودند از این حرفها علامت این موضوع است ورقیب از پاس گلی که او به آنها داده به وجد آمده وسپاسگزارش گشته اند 


علت دوم پوشاندن ودر نگاه داشتن سابقه افراط گری های خود اوست والبته از قضا سکر انجبین صفرا فزود وعلیرغم میل  خویینی ها  آگاهان های جدیدی از حیات فکری ایشان کنار زدند مثل این که در جلسات تفسیر ایشان انی شرکت می د که آ از فرقان وترور مطهری وهاشمی در اوائل انقلاب سر بر آوردند یا ایشان  در تسخیر سفارت امریکا جهد بالغی داشته اند که سندی علیه بهشتی پیدا کنند ومطالب دیگر


اما در باره سئوال دوم و این که چرا ایشان در زمان حیات هاشمی چنین حرف هایی را نزدند که اخلاق وجوانمردی اقتضایش آن است که اگر قضاوت یا نقدی هست به گونه ای طرح شودکه  فرد مورد نقد قدرت پاسخ گویی وفرصت آن را داشته باشد وحال این سئوال بزرگ مطرح می شود ایشان که سالها در زمان زنده بودن هاشمی فرصت وامکان چنین حرف هایی را داشت چرا آن زمان طرح نکرد؟ تا جامعه پاسخ هاشمی را نیز بشنود وآگاهانه قضاوت کند 


اما پاسخ اولابازگشت روحیه ومنطق افراط گری دارد وافراطیون از هر جناح وفکری اساسا به دنبال روشن شدن واقعیات در فضای گفتگو ونقد ونظر نیستند بلکه به تحمیل خواست خود می شند وعلت دیگر مربوط  به راز دانی وصندوق اسرار بودن شخصی چون هاشمی است  آقای خویینی به درستی  می داند که اگر در حیات هاشمی چنین ت یب گری می کرد علاوه بر آن که خلاف گویی هایش با پاسخ هاشمی  آشکار می شد  شاید آیت الله  سر ی را از ایشان فاش می نمود  که نیم بند  حیات واجتماعیش نیز به باد می رفت  


واین رویه تقریبا همه گرداندگان ت یب هاشمی در دهه های اخیر بوده است که چهره های قدیمی از ترس افشاء شدن بدست هاشمی که نزدیک ترین فرد به و مورد امین ومورد اعتماد مردم  وهمواره در مرکز مبارزه وانقلاب ومحرم اسرار انقلاب  بوده است  هیچگاه خود مستقیم به ت یب دست نمی زدند وپادوها وافراد کم سن وسال  وفاقد ریشه را به میدان می فرستادند و یک بار که یکی از پیران سیاست خبطی کرد وخود دست به ت یب زد با یک تذکر هشدار گونه هاشمی  درباره آگاهی هاشمی از سوابق او سر جایش نشست 


بنابراین امروز که هاشمی نیست تا واقعیاتی که از افراد در داشت وسالها به رسم اخلاق وراز داری افشایشان نکرد برخی از این فقدان برای سر بر آوردن خود سود می جویند که قطعا بر خلاف محاسباتشان سودی ندارد که شناخت وآگاهی امروز مردم درباره انقلاب وشخصیت های اصیلش به رشدی رسیده که با این موج آفرینی های م ب وهوس آلود آسیب نمی بیند 


و این شعر پرحکمت حافظ را یاد آور می شویم  


یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد 


آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود




عبرتی عام از سفر آ شاه

درخواست حذف اطلاعات

ویلیام شوکراس رو مه نگار مشهور انگلیسی  ‌درکتاب خود که درباره اتفاقات ماههای آ عمر شاه نگاشته است درباره  ساعات آ ی که شاه ایران را ترک می کرد توصیفاتی دارد واز جمله  می نویسد :


[افراد گارد وپیشخدمتها وقتی موکب سلطنتی با هلیکو پتر کاخ را به مقصد فرودگاه ترک کرد به شیون وزاری افتادند بی اغراق سالها بود که شاه با اتومبیل در خیابانها ی تهران رفت وآمد نکرده بود گاهی با اتومبیل به منزل اعضای خانواده اش در کاخ می رفت وگرنه همه جا از طریق هوا مسافرت می کرد ایران را همیشه از آسمان دیده بود ](آ ین سفر شاه ،صفحه 34)


بخش اخیر توصیف شوکراس دربردارنده  نکته ونماد  مهمی از شیوه زیست یکی از مستبدان معاصر است که البته باعث افولش نیز شده است  نگاه از بالا به انسان ها  که باعث  سقوط  افراد وقدرت ها می شود و نگاه از بالا البته اختصاص به شاه ایران ندارد و گاه در عرصه ثروت وگاه  قدرت وگاه حتی در حس قداست ومعنویت  یا علم رخ می دهد   لذا از رذائل اخلاقی کبر وعجب است ودر روایت داریم انسان گنا ار پشیمان از گناه بهتر از عابد اهل عجب است ( الکافی، ج‏2، ص: 314، باب العجب، حدیث 6.)


هر جا ثروت یا قدرت یا احساس  قداست  انبوه باشد حس خودرا بالا ودیگران را از بالادیدن  که همان کبر وعجب باشد خودنمایی می کند و منطق تربیت قرآن واهل بیت  ایستادگی در مقابل چنین احساسات متوهمانه است و در روایت آمده است که از سئوال شد چگونه می فهمید که به ت رسیدید ؟ وحضرت علائمی را ذکر می کنند واز جمله پدید آمدن ح   احساس فروتنی فراوان را نشانه رسیدن به مقام ت جامعه بر می شمرد (اصول کافى جلد 2 صفحه 222 )


بنابراین وحاکم الهی با رسیدن به قدرت وریاست ظاهری خشوع وخضوعش بیشتر می شود و نه به ع این می تواند علامت خوبی درشناختن تمایز افراد حاکم از جنس الهی بانفسانی باشد خیلی از انی که به قدرت می رسندمدعی هستند برای خدمت واز سراحساس وظیفه ریاست را پذیرفته اند اما این ادعا با اموری از جمله باحس تواضع وخشوع محک می خورد اگر فردی حالش بعد از ریاست نه مثل قبل از ریاست بلکه متواضع تر از حال قبل از ریاستش بود این علامت صدق ادعای خدمت او ونشانه اخلاص والهی بودن نیت اوست والافلا 


همان طور که اشاره رفت ظهورات وبروزات خودرا بالا یافتن ومردم را از بالا دیدن گونه های مختلف دارد واختصاص به مستبدان ندارد بلکه گاه لباس دینی یا علمی به خود می پوشد ودر هر شکلی گوهر واحد دارد که به تعبیر مولوی  آن (دست طمع در الوهیت بردن است) جوادی آملی مکرر در دروس خود متذکر می شوند که حواسمان باشد دراین دنیا ما نباید خ والبته حس خدا بودن گاه ظریف است وبا عنوان دینی ومقدس رخ می دهد


 چند روز پیش در خبر ها آمده بود که دادستان یکی از ا گفته بودند ما به نمایندگی از خدا حکم مجازات صادر می کنیم وچه وچه این همان لغزیدن در جهت خدا دیدن خود است  وبرخلاف سیره وسنت واولیای الهی است


اکرم وقتی قضاوتی می نمود می فرمود من بر اساس شواهد وادله ظاهری حکم می کنم واین دلیل بر حقانیت واقعی ی  که به نفع او حکم صادر شده و بر باطل بودن حتمی  فردی که حکم علیه او صادر شده نیست


?وسائل الشیعه، ج 27، ص 232? نفرمود من از جانب خدا چنین می کنم ومرز دقیق عبودیت وحس الوهیت در همین است


لذا مومنان در نامه خود به مالک اشتر به او گوشزد می فرماید که همواره برتری خدا بر خود را متذکر باش مبادا قدرت باد نخوت در دماغت افکند 


(نامه 53 نهج البلاغه )


بنابراین از تاریخ مدعیان الوهیت باید درس گرفت ودر هیچ شکل وشمایلی  خودرا بالا ندید وبه مردم از بالا نگاه نکرد 




?حاکمان باید طبق منطق اهل بیت قدرت را امانت بدانند (نامه 5 نهج البلاغه ) وبامردم ودر سطح مردم خودرا نگه دارند وحداقل گاهی پیاده وپابه پای مردم در کوچه وخیابان های زندگی گام بردارند تا هم با درد مردم آشنا باشند وهم طمع حس الوهیت در سر نپروارنند وباید دانست که سنت های الهی در دوام وسقوط  با ی ملاحظه ندارد




دلیل بخواهیم

درخواست حذف اطلاعات

 [ای اهل کتاب ! در دین خود غلوّ  نورزید ، ... جز این نیست که عیسی بن مریم فرستاده خدا و کلمه اوست که به مریم القا کرد  ... جز این نیست که خدا معبودی یگانه است . منزّه و پاک است از اینکه فرزندی برای او باشد] .(نساء/171) قرآن اهل کتاب را به خاطر غلو مذمت کرده است 


غلّو یان این بود که عیسی انسان و را مقام خ   یا فرزند خدا می بخشیدند واین البته اختصاص به یت ندارد در طول   تاریخ  جوامع چه با انی که قدرت معنوی در میان مردم داشتند مثل انبیاء واولیاء وچه انی که قدرت مادی داشتند مثل پادشاهان وحاکمان برخوردهای اغراقی وغلو داشته  اند 


البته با این تفاوت مهم که منشا غلو واغراق درباره ان از جانب جامعه بوده وتحت تاثیر شخصیت مقدس ایشان افراط در مقام آنان می شده است واما درباره پادشاهان وحاکمان وسیاستمداران منشا غلو بیشتر از جانب اصحاب قدرت بوده است که با ترویج این امر بر حکومت انحصار طلبانه ومطلقه خود دوام وقرار می بخشیدند ومثل هایی چون شاه سایه خداست درتاریخ گویای این امر است


 اما بروز این آفت در جوامعی که حاکمان  متکی بردو عنصر دین وسیاست هستند بیشتر است  در جایی که منشا قدرت هم مادی تعریف می شود وهم معنوی تلفیق این دو زمینه پدید آمدن غلو را بیشتر فراهم می سازد و از جمله لوازم اجتناب ناپذیر ومفسده خیز غلو در مقام برخی افراد خصوصا حاکم این است که کم کم همین غلو جای استدلال ومطالبه دلیل درباره فضیلت یا حقانیت   اعمال وافکار افراد را می گیرد


تاسف انگیز تر این که غلو امروز وارد ساحات دیگر از جمله علم وفرهنگ البته با همان اغراض شده است در جامعه سالم  یک عالمی با نظریات متقن وسازننده اش برتری خودرا به اثبات می ساند که طبیعتا این در فضای نخبگان صورت می گیرد وعالمان برجسته با آثار خود به شکل طبیعی معرفی می شوند وفضلا با آثار آنها به ایشان القاب متناسب می دهند


اما در فضای غلو افراد غیر نخبه با جهت گیری با جعل وتکرار عنوان ها فردی را فراتر از لیاقتش به جامعه تحمیل می کنند عناوینی چون ،نظریه پرداز ،علامّه وامثال این ها امروز القاب اغراقی شده اند که برخی نه به خاطر دغدغه علمی وفرهنگی بلکه با قصد وغرض در پیشوند وپسوند اسم های خاصی می آورند وگمان می برند چنین پسوند وپیشوند هایی می تواند جای دلیل را بگیرد وبه جای این که سخن وادعای فرد ی را با ارائه استدلالات اومطرح کنند درخلا ء استدلال به القاب سازی روی می آورند وجالب این که در طرف مقابل یعنی وقتی عالمی هم جهت برخی نباشد از ذکر حداقل عنوان والقاب به واقع او نیز اجتناب می شود 


اما مسئولیت فرهیختگان جامعه این است که با روشنگری به جامعه وجوانان بیاموزند که چه در سیاست وچه دین وچه علم هیچ چیز نمی تواند جای دلیل را بگیرد هر فردی چه سیاستمدار وچه خبره دینی وچه کارشناس علمی اعتبار وارزش حرف وادعاهایش به میزان دلیل واستدلال اوست نه چیز دیگر،و القاب ساختگی وغیر آن هیچ ارزشی به افراد نمی  دهد


  پنجم باقر العلوم علیه السلام  دراین باره  بیان بلند وارزشمندی دارند که با نفی شخصیت محوری و تعلیم مطالبه دلیل از  خود، بزرگوارانه از مردم می خواهد که سخنی که می گوید دلیل قرآنی آن را از او بخواهندو مطالبه کنند 


 «وقتى به شما از چیزى خبر دادم، دلیل آن را از قرآن بخواهید.»(کافی جلد 1، ص 60، حدیث 5.)


معصوم به پیروان خود چنین می آموزد واین یعنی آن بزرگوار به جای مرید پروری به دنبال بار آوری محقق  است  حال مقایسه کنید روش اهل بیت حقیقت مدار را  با روش هایی که در جامعه ما متداول شده وبرخلاف دهه های پیش که بزرگان حتی کتاب های خودرا با نام ساده وبدون لقب منتشر می د اما امروز  با گرم شدن فضای مرید پروری با القاب سازی ها برخی افراد را در سیاست یا علم فوق دلیل ومطالبه استدلال جلوه می دهند که عوارض نا مطلوب بسیار به دنبال دارد و دراین فضا باید مراقب بود که نه جزو عوام فریبان باشیم ونه خود تحت تاثیر این عوام فریبی ها قرار گیریم




حصر واستفاده ابزاری از دین

درخواست حذف اطلاعات

 معاون قوه قضاییه اخیرا گفته اند که در زمان حکم  حصر وجود داشته وبعد به قضیه تاریخی که درآن سه فرد در جنگ تبوک از رفتن به جنگ سر باز زدند استناد کرده است ابتدا متن واقعه را از برخی از کتب تاریخی وتفسیری می آوریم 


(سه نفر از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم یعنی کعب بن مالک شاعر رسول خدا (ص) و  مرارة بن ربیع و هلال بن امیه  حتى پس از اصرار رسول خدا (ص) راضى به رفتن به جنگ  نشدند و رسول خدا (ص)طبق دستور خداوند که فرموده بود تا از آنان اعراض شود، در بازگشت از جنگ تبوک ، به هیچ روى با آنان هم سخن نشدند. به دیگر مؤمنان نیز دستور داده شد تا از آنها دورى کنند  تا آن که آنهاتوبه د وخداوند توبه آنان را پذیرفت)( مجمع البیان، ج 5، ص 79؛ المغازى، ج 3ص 1052-1053)


 امّا درسخن معاون قوه قضاییه و قیاس مع الفارق  این واقعه  باحصر  واستناد سست ایشان چند نکته قابل تامل است نخست این که آنچه کتب تاریخی وتفسیری بدان تصریح کرده اند نوعی دستور به قهر عمومی با این افراد است و این موضوع چه نسبتی با حصر  دارد  ؟


دراین واقعه از مردم خواسته اند با این سه نفر سخن نگویند ومراوده نکنند ومردم داوطلبانه حرف را پذیرفته اند ونهایت این قضیه نیز پنجاه روز بیشتر طول نکشید  حال این چه ربطی به حصر چندین ساله  که نوعی زندانی افراد از جانب حکومت است دارد ؟آن هم در شرایطی که خواسته اکثریت مردم  ع حصر است وبه زبان های مختلف رفع حصر را خواستار شده اند 


 وبه جناب معاون باید گفت طبق این استناد تاریخی وبه  فرض این که بپذیریم می توان آن حکم را امروز جاری ساخت شما نهایت می توانید از مردم بخواهید با این افراد ترک مراوده کنند ونه آن که افراد را درحصر حکومتی قرار دهید و اگر راست می گوییدو پایه حکمتان آن عمل است و خودرا چون می پندارید ومردم را کاملا هم رای ونظر خودمی دانید امتحان کنید وبدون حصر از مردم قهربا اینان را بخواهید تاواکنش مردم را ببینید 


 نکته بعدی این که همان طور که درمنابع آمده دراین باره دستور خاص الهی بوده است وبه تعبیر فقهی قضیه شخصیه  وفی واقعه است وهیچ قانون وقاعده کلی  تحت عنوان قهر عمومی در قرآن وفقه نداریم و از قضیه موردی نمی توان  حکم کلی برای موارد دیگر  حتی در شکل قهر عمومی موقت صادر کرد  تا چه رسد به حصر وآن هم طویل المدت  که ماهیت دیگر ومتفاوتی  دارد 


سخن  دیگر این که قوه قضاییه وغیر آن به هر دلیل که دست به حصر زده اند چرابرای توجیه کار خود  از مایه می گذارند ؟آیا این همان برخورد ابزاری با دین نیست ؟ براستی این فردی که است وقطعا با مباحث فقهی بیگانه نیست در کدام مکتب فقهی چنین استنباط های سست وبی پایه را آموخته است ؟


چرا برای توجیه کار های خود هم تاریخ  وسیره اکرم را تحریف می کنید وهم روش های پراز مداقه های علمی فقیهان خصوصا فقهای شیعه که قیاس واستحسان وامثال آن را از اساس در اجتهاد ویافتن حکم  قبول ندارند را در شیوه استنباط احکام سست جلوه می دهید ؟


اسفتاکتر این که اگر استنباط های این افراد در صدور سایر احکام   آن هم در حساس ترین نهاد وقوه کشور که با جان ومال وآبرو ی مردم سروکار دارد به همین منوال باشد در آن صورت باید گفت وا به حال جامعه ای که چشم امید واعتماد به علم وعد وامانت داری اینان دارد




بصیرت علوی

درخواست حذف اطلاعات

ابن مزاحم در کتاب وقعه صفین گزارش می دهد که یاران عبد الله بن مسعود نزد علی (ع ) آمدند و گفتند با تو به منطقه  جنگی  رهسپار  می شویم ولی در لشگرگاه تو فرود


 نمی آییم تادرکار شما و شامیان بنگریم هرگاه دیدیم یکی از دو طرف به کاری که حلال نیست دست یازد یا گردنکشی کند مابر ضد او پیکار می کنیم


  (ترجمه وقعه صفین ص 203)


وعلی آزادگان با گشاده رویی این پیشنهاد را پذیرفتند وجمله پر معنا وماندگاری را فرمودند : آفرین خوش آمدید این به معنای به کار بردن بصیرت دردین وبه کار بستن دانش در سنت است وهر به چنین پیشنهادی راضی نشود قطعا خائن و ستمگر است (همان ) دراین گزارش  تاریخی نکات درس آموزی در پیشنهاد مطرح شده وتایید واستقبال علی وجود دارد از جمله این که معیار مهم در فتنه ها وصحنه های غبار آلود در شناخت اهل حق از اهل باطل میزان پایبندی به اخلاق ورعایت حلال وحرامهای رفتاری  است اخلاقی که بر اصولی چون صداقت و راستی وامانت داری و وفا ورعایت حقوق دیگران استوار است شاگردان ابن مسعود پایبندی به حلال وحرام و اخلاق را معیار درستی موضع می دانند و بر آن مهر تایید می زند واستقبال می کند واین معیار جاودانه در شناخت جریانات وافراد در عرصه سیاست است هر که بیشتر بر اخلاق و رعایت حقوق دیگران ملتزم است در راه درست گام بر می دارد وآن که زام کمتر دارد به انحراف رفته است 


نکته بعدی نگاه آزاد منشانه علی است با آن که علی  معصوم است وسوای آن افضل واعلم واعدل واتقی صحابه است اما به شاگردان ابن مسعود خود وعقیده اش را تحمیل نمی کند ود اسخ پیشنهاد آنها برنمی آشوبد ونمی گوید با این همه فضایل من آیا در حقانیت من شک دارید؟ وبه آنها انگ واتهام فتنه جو وفریب خورده وامثال آن نمی زند بلکه به ع با استقبال از پیشنهاد آنها آن را عین بصیرت دینی می خواند وبرای انتخاب این روش تحسینشان می کند


این سیره سالار آزادگان علی بن طالب به ما درس چگونگی بصیرت گیری را فرا می دهد ومی آموزد که  ایجاد وافزایش بصیرت نه با ادا وادعا حاصل می شود نه با تحمیل وسرکوب وسانسور طرف مقابل بلکه با ایجاد زمینه آگاهی وانتخاب رخ می دهد که آن با دیدن وشنیدن سخن وعمل طرفین دعوا واختلاف ممکن خواهد بود نه سرکوب وحذف وحصر یک طرف وتمام مجال را در اختیار طرف مقابل قرار دادن 


با آن که علی محور حق وعد است نه تنها خود مدعی نمی شود ودیگران را متهم نمی سازد بلکه  ملاک ها ومعیارها را در داوری می پذیرد وهر را چنین پیشنهادی را نپذیرد وسیره دیگر در پیش گیرد خائن وستمکار می داند علی  به معیار زیست انسانی والهی وحرکت اخلاقی با تحسین می نگرد وبصیرت را محصول اقرار واعتراف وجدان اخلاقی انسان ها می داند لذا به شاگردان ابن مسعود مجال می دهد تا بیایند واخلاق وافعال طرفین را بیازمایند وبا وجدان بیدار خود انتخاب کنند


از مجموعه گزارش این نکته را نیز در می ی م که عمل بزرگان وحاکمان جامعه خود می تواند بر غبار افکنی  وایجاد فضای فتنه کمک کند ویا با روش درست ودادن مجال دیدن وشنیدن نظرات واعمال زمینه بصیرت را فراهم سازد 


حال  باید اهل نظر نظر دهند که  سیره وروش هادر سیاست ورزی امروز تاچه حد با معیار های ی وعلوی در بصیرت افزایی  به واقع نه به ادعا سازگار وهمراه است  ؟




آیا وجدان می پذیرد ؟

درخواست حذف اطلاعات

در خیلی از کشورها اتفاقات وسانحه هایی  با قصور یا تقصیر رخ می دهد اما گویا فقط درایران است که مسئولی بالای سی شغل وسمت دارد ودر زیر مجموعه مدیریت او حادثه دردناکی مثل واژگونی اتوبوس فرسوده با کشته شدن ده نفر اتفاق افتد 


درایران قحط الرجال نیست اما تا بخواهید قحطی سعه صدر وپذیرش  وقبول همدیگر موج می زند در فضای سیاست ومدیریت های بسته وانحصار طلبانه است که یکی سرش گرم هزار کار است وبه هیچکدام به درستی نمی رسد واشراف ندارد وبسیاری افراد شایسته کنار زده می شوند و تاوانش را مردمی باید بدهند که به مدیریت وسیستم ونظام اعتماد کرده اند


 دیدن تصویر پدری که با شوق  برای حضور در جلسه دفاع فرزندش به رفته وحال خانواده اش باید از جنازه او ودختر فارغ حصیلشان استقبال کنند دل هر فردی را به درد می آورد  


البته حکایت یک سر وهزار سودای مسئولان حلقه بسته  سیاست درایران اختصاص به امروز ندارد چندین سال پیش در زمان تحصیل مسئولی داشتیم که مسئولیتی در رایزنی فرهنگی ایران در یکی از کشورهای همسایه را  داشت ودر عین حال در ایران نیز مسئول ورییس بود  ودوستان به طنز می گفتند  ایشان از راه دور کنترل می کننداین طنز تلخ حکایت بخش مهمی از مدیریت ها ومدیرهای چند شغله ودارای هزار مشغله است


 این را هم بگویم چند سال پیش بزر گواری داشتیم که مدتی مدیر یکی از مدارس علمیه قم بود ایشان که فردی وارسته واز شاگردان اخلاقی مرحوم پهلوان از عارفان به نام بود روزی برای خود من تعریف می کردکه وقتی مسئولیت مدیریت مدرسه را پذیرفتم همه کارهای دیگر خود را کنار گذاشتم تا بتوانم مجموعه را درست مدیریت کنم واز طلبه های تحت مدیریت همان بزر گوار بعدها شنیدم که می گفتند ایوبی در زمان مدیریت خیلی وقت ها شب ها سرزده به مدرسه می آمدند واز وضعیت مدرسه باخبر می شدند


تفاوت این دونوع مدیریت به میزان پایبندی به اخلاق ووجدان کاری باز می گردد از وجدان گفتم این را هم از علامه جعفری بگویم که ایشان در مصاحبه ای فرمودند زمانی به من پیشنهاد ی در ی  وشهری دور از تهران دادند وگفتند که هر هفته شما را با هواپیما به آن می رسانیم تا درس خود را بگویید وبرگردید ومن در جواب گفتم من کت نوشته ام با عنوان وجدان آیا به نظر شما این کار با وجدان سازگار است ؟وآن پیشنهاد را رد حال باید از مسئولان دارای هزار مشغله پرسید آیا وجدان این را می پذیرد ؟




به وقت رشد در به وقت شام

درخواست حذف اطلاعات

به  وقت شام را بعد از گذشت حدود یک سال از اکرانش دیدم وگرچه دیر هنگام نکاتی را در باره این لازم می بینم مطرح کنم 


1- به وقت شام را می توان تلفیق درست تکنیک ومحتوا دانست وحاتمی کیا دراین نشان داد در پیوند تکنیک ومعنا به ی وتوانمندی ویژه رسیده است هم از تکنیک بالای سینمایی برخوردار است وهم سخن خود را عمیق وبدون شعار زدگی مطرح می کند 


2- که محور قصه است مجموعه ای چند ضلعی مطرح می شود ونگاه به آن سطحی وتک بعدی واز منظر سیاه وسفید دیدن امور نیست از  ی پایبند به  عهد وقسم خود تا ی جلاد وتا ی روان پریش وتا ی شهرت طلب و ی جو تا ی ساده لوح همه در حضور دارند واین را از نگاه سطحی وشعاری نجات داده است 


3- نکته مهم دیگر اشاره به لایه های زیرین تکوّن است که هوشمندانه طرح وبیان شده است عموما را محصول نگاهی متحجّرانه به می دانند اما در نشان می دهد که این فقط بخشی از ماجراست وبخش مهم تر آن است که محصول پوچ گرایی ونوعی جلوه ش ت معنوی مدرنیته نیز هست ولذا فرزند نامشروع  پیوند دو جریان تحجّر ومدرنیسم افراطی است دو امر به ظاهر متضادی که پیوند های باطنی عمیقی باهم دارند که شکاکیت وابزار زدگی از جمله اشتراکات آنهاست ،حضرت علی در جنگ نحروان درباره شب زنده داری خوارج جمله ای فرمودند که باطن وهویت آنها را روشن می سازد فرمودند چه بسا خواب با یقین که برتر است ازتهجد در شک است  (نهج البلاغه /حکمت 97)واین می رساند که باطن وجودی تفکر ظاهر گرایی وتحجر دینی از خوارج تا شکاکیت است وشکاکیت امروز حلقه وصل سلفی با پوچ گرایی محصول مدرنیسم است لذا سهم غرب وتفکر مدرنیسم در پدید آمدن اگر بیشتر از تحجر ی نباشد کمتر نیست 


4- نکته مهم دیگر برتری خلبان ایرانی در  احاطه وتسلط بر تکنیک است که در به خوبی نمایانده می شود واین البته می تواند بازگشت به شه ولایت بر تکنیک باشد که شهید آوینی از آن می گفت اگر ی ابزار وتکنیک زده است اما خلبان ایرانی معتقد به ولایت الهی وانسانی  بر تکنیک سلطه وولایت دارد لذا به جای آن که خودرا به او بسپارد اورا در اختیار می گیرد و ی با خاستگاه غربی را غافلگیر می کند ،در صحنه تنظیم هواپیما بر ح حرکت اتومات وفارغ شدن از او وپرداختن به نجات اسیران 


5- ونکته درخشان پایان که تفاوت انتحار شقیّانه را با عملیات شهادت طلبانه نشان می دهد خلبان ایرانی که به استقبال شهادت می رود وهواپیما را در آسمان منفجر می کند برای حفظ جان انی که بناست قربانی ی انتحاری شوند مشابه صحنه دیده بان اولین ساخته حاتمی کیا  در این صحنه کارگردان به زیبایی تمام هم تصویر زیبایی از شهادت خلبان ایرانی ارائه می دهد وآرزوی چنین شهید شدن را در دل شیفتگان شهادت می نشاند وهم تفاوت دقیق انتحار کور را با عملیات شهادت طلبی بیان می کند که یکی می خواهد انسان ها را قربانی هدف خود کند اما دوّمی خودرا قربانی اه الهی وانسانی می کند 




6- حاتمی کیا با به وقت شام نشان داد که حرکتی  رو به رشد وتکامل البته با حفظ اصول وارزشها را دارد برای او توفیق بیشتر در این مسیر آرزو داریم




نکاتی درباره نقد حوزه

درخواست حذف اطلاعات

آقای ازغدی دوباره واین بار در تهران حوزه را نواختند وانتقادات رگباری نثار حوزویان نمودند که واکنش هایی را نیز برانگیخت ازجمله معظم آیت الله مکارم اورا از  خلاف گویی بر حذر داشتند درباره سخنان ازغدی چند نکته قابل تامل است 


1- این که حوزه دارای نقص ونقداست شکی درآن نیست وعالمان ومتفکران  معاصر ازعلاّمه طباطبایی تا شهید مطهری و شریعتی و سروش و ومقام ی به برخی روش ها ورویه ها انتقادات نظری وعملی مطرح نموده اند بنابراین اصل نقد حوزه مثل هر نهاد تاثیر گذار در جامعه بایسته ولازم است وازاین جهت اصل نقد دراین زمینه پذیرفته است 


2- محتوای نقدها بر حوزه در دوره های مختلف متفاوت بوده است مثلا شریعتی از این که منابر ون بیشتر دست قشر کم سواد حوزه است ومراجع وصاحب نظران حوزوی با عموم مردم سخن نمی گویند می گفت وانتقاد می کرد  مطهری آفت عوام زدگی را گوشزد می نمود از تحجر ودوری از سیاست بخشی از حوزه گلایه داشت مقام ی عدم تناسب تشکیلات حوزه را با دنیای جدید را خاطر نشان می ساخت وعلامه طباطبایی از تبعید فلسفه وتفسیر در حوزه رنجور بود وسروش قدرت زدگی بعد از انقلاب در حوزه وسرایت تقدس وفوق چون وچرایی برخی متعلقات  ایمان بر افراد  وسبک معیشت حوزه رانقد می کرد و هرکدام از این منتقدان فراخور زمان این نقدها را مطرح نمودند 


3- سیاست نظام بعد از انقلاب درطول چند دهه در  کنار نقدهایی که در محافل خاص مطرح می شد حمایت قاطع در عرصه رسمی وعمومی از حوزه بوده است به گونه ای که نقد سروش با برخورد شدید ی مواجه شد ودر یک سخنرانی عمومی از دشمنی با ت برخی افراد گفتند وشعار (بامشت محکم می زند این ملت بر دهان دشمن ت) در آن جمع از طرف افراد حاضر سر داده شد 


4- اما چند ماهی است که جناب ازغدی با خاستگاه حوزوی  با ادعای انقل گری به نقد وگاه ت یب حوزه ومرجعیت رو آورده است  وآنچه وضعیت این فرد را متمایز از منتقدان سابق خصوصا بعد از انقلاب می کند این که اولا  نقدهایش  بسیار تند است ومستقیما مراجع  را خطاب قرار می دهد ثانیا نوعی سکوت وبلکه همراهی نظام در دادن تریبون رسمی  به این فرد امر جدید وقابل تامل است به گونه ای که مکارم هفته گذشته در درس خارج از این گفتند که احساس می شود درون نظام برخی با حوزه مخالفت می کنند


 


5- ونکته مهم آ این که گرچه اصل نقد حوزه پذیرفته وباید انجام شود اما برخی با نعل وارونه زدن در شرایط فعلی با نقد حوزه آن هم در تریبون های عمومی ورسمی آدرس اشتباهی می دهند و در واقع این نوع نقدباتوجه به تکیه فرد منتقد بر نهاد قدرت وسیاست نوعی فرافکنی وانحراف اذهان از نقطه اصلی نقص ونقد محسوب می شود


 امروز اگر نقدی هست بیشتر بر انی است که می خواهند از حوزه استفاده ابزاری کنند وحوزه ومرجعیت را تابع سیاست ورزی خود نمایند وبا سوء استفاده از شعار صحیح سیاست دینی ،دین را کنند واین که می بینیم نقد وت یب ها علیه مراجع و انی است که از استقلال حوزه دفاع می کنند ونمی خواهند حوزه دست سیاست بازی ها و کاری ها قرار گیرد این  دلیل ونشانه این امراست ودر یک جمله نقد سالم وفکری وفرهنگی حوزه مثل هر نهاد مهم اجتماعی بایسته است اما بشرطی که از پایگاه علمی وفرهنگی باشد نه از موضع سیاست زدگی واغراض




زمان جشن زمان

درخواست حذف اطلاعات

در ایّام ومناسبت های ملی ما ایرانیان  بیشتر به ستایش خود می نشنیم اما من دراین نوشته می خواهم به نقد خودمان  بپردازم به این که گرچه  ما ایرانیها دل خوشی هایی داریم که کمتر قومی دارد از جمله عید  نوروز ، یلدا ،که هم آغاز را جشن می گیریم هم پایان را ،اما در واقعیّت نه آغاز گران خوبی هستیم ونه پایان دهندگان خوبی 


 آغاز را در نوروز جشن می گیریم اما در حوادث روزگار  بیشتر غافلگیر می شویم ودیگران قبل از ما آغازمی کنند و پایان را در یلدا  باز جشن می گیریم اما  معمولا به پایان کارهای خود اهتمام نداریم وکارها را نا تمام رها می کنیم 


به عنوان مثال در تحولات دنیای جدید غافلگیر تحولات غرب شدیم وهنوز از این غافلگیری بعد ازنزدیک به دوقرن بیرون نیامده ایم در نهضت مشروطه کار را به پایان نرس م و مشروطه عد و خواه ختم به دیکتاتوری رضاخانی شد در نهضت ملی شدن نفت نیز به شرح ایضا در جنگ تحمیلی رژیم صدام باز غافگیرشدیم ودر اعمال تحریم های قبل از واجماع جهانی علیه خود وهمچنین بعداز   از تصمیم ترامپ غافلگیر شدیم


این فقط در سیاست نیست در اجتماع نیز این گونه ایم ومورد اخیر غافلگیری در مرگ مظلومانه چند کودک دبستانی در آتش ندانم کاری وغفلت ها بود ودر زندگی فردی نیز فراوان از این غافلگیری ها داریم  اما چرا چنین است ؟چرا قومی که درظاهر زمان برایش مهمّ است وبه آغاز وانجام ها توجه دارد نوروز دارد ویلدا باز از زمان عقب می ماند وغافلگیر می شود؟


این امر حداقل سه منشا دارد یکی این که ما جشن آغاز وانجام را جایگزین اهتمام به آغاز و انجام قرار داده ایم ودیگر این که وسط زمان را نادیده گرفته ایم در قرآن آیه ای است که به توجه به ها خصوصا ظهر توجه می دهد واز آن به وسطی یاد می کند(بقره /238)


 واین می رساند غفلت از وسط ها یک خصلت فراگیر است وفراموشی وعدم اهتمام به وسط آغاز وانجام را نیز ناقص وابتر می سازد وما ایرانیها جشنی برای وسط ها نداریم واین نشانه فراموش وسط هاست




اما مهمّ تر از همه این ها عیب اصلی نگاه ما دراین است که زمان را بیشتر در بیرون جستجو می کنیم به زمان زمینی توجه داریم درحالی که نبض زمان در درون است وانسان از مخلوقات خاص وپیچده خداوند است که می تواند زمان خلق کند وتحت تاثیر زمان زمینی قرار نگیرد کشف این مهم واهتمام به آغازگری از زمان درونی واحاطه بر زمان زمینی وبیرونی می تواند مارا از غافلگیری وغافل شدن  از آغاز وانجام ها نجات دهد 




راه آن این است که خودرا با علم و شه وارد ساحت فوق زمان کنیم با علم و شه می توان پیش بینی آینده را داشت واین یعنی فوق زمان رفتن وراه دیگر که قرآن می آموزد و مکمّل روش قبل است عبادت شبانگاهی ودر سحر وقبل از طلوع آفتاب است (مزمل /20)انسان مومن فراتر از زمان از آفتاب به عنوان نماد وعلامت وبلکه به نوعی علت ایجادگر زمان پیشی می گیرد  ودر سحر بیدار است وبه عبادت می نشیند ونیرو واراده وعزم کافی برای مواجهه با آغاز وانجام زمان فراهم می آورد بنابراین زمانی ما می توانیم جشن واقعی زمان را بگیریم که فائق بر زمان باشیم وآن با علم و شه وعبادت فوق زمانی میسر می شود




مولوی آموزگار عارفان وحکیمان

درخواست حذف اطلاعات

بیست وشش آذر سالروز وفات مولوی شمندوعارف بی نظیر در تاریخ بشریت بود که کتاب گرانسنگش مثنوی معنوی قرن هاست که الهام بخش بزرگان حکمت ومعرفت بوده است به حق مولوی را باید سرآمد معلمان ومدرس مدرسان دانست که بسیاری از فلاسفه وعالمان از محضرش آموخته اند واز سفره معرفتش سرمایه ها اندوخته اند 


در دوران معاصر نیز برخی از متفکران و شمندان از مثنوی درس گیری  ودرس آموزی بسیار  داشته وآنها را با مردم در میان نهاده اند ودو عالم یکی در چهره روشنفکر دینی ودیگری فیلسوف متاله یعنی سروش و علّامه جعفری بیش از دیگران نسل های دهه های اخیر را با عرفان وحکمت مولوی آشنا ساخته اند


علّامه جعفری که اورا فیلسوفی در تکاپوی شناخت انسان ویک انسان شناس برجسته می توان لقب داد بر مثنوی شرحی تحلیلی نوشته اند و با زبان وبیان شیرین وعمیق وپر بار وارجاع خود به شاساندن معارف مولوی اهتمام ورزیده اند ایشان در جایی از شرح خود عبارات دلنشین وحاکی از تواضع و عظمت مولوی دارد  


محمد تقی جعفری می گوید : 


[جلال الدین از آن شعبد ه بازان نیست که مشتی معلومات را با کلمات پر از پیچ وخم اسرار آمیز ودانش مطلق نما به رخ انسانها کشد وچشم بندی به راه اندازد بلکه بانظر به دو بیت زیر 


کاشکی هستی زبانی داشتی 


تا زهستان ها برداشتی 


هرچه گویی ای دم هستی از آن 


دیگر بر او بستی بدان 


ازشناسایی عالم هستی که بدون آن تنها موجود مرموز انسانی بلکه حتی حرکت یک برگ ناچیز هم شناخته نخواهد شد اظهار ناتوانی می کند با این حال تصورات ومفاهیم فراوان از انسان وبایستگی وشایستگی های اورا در زمینه ( انا لله وانا الیه راجعون) بدست آورده است به طوری که از یک نظر می توان به کم نظیر بودن دریافت های  او درباره انسان درمیان شمندان وعرفا ء عقیده مند شد ](شرح مثنوی ج 8 ص 2)


معرفت هایی که مولوی می آموزد برای همیشه تاریخ است وبه تعبیر خود او چه بسا در زمان خودش فهم نشود اما بعدها هوشمندانی خواهند آمد وآنها خواهند فهمید 


هین بگو که ناطقه جو می کند 


تا به قرنی بعد ما آبی رسد 


و جعفری در شرحش می نویسد :


[ای مولوی بگو همین حالا مدامی که ناطقه تو قدرت کندن جویبار حقایق را دارد بگو اگر امروز نتوانند گفته های تورا درک کنند قرنهای بعد هوشیارانی خواهند آمد وگفته های تورا خواهند فهمید (شرح مثنوی ج 8 ص 147) 


این کمترین دوستدار دانش ومعرفت نیزدرس های فروان از مکتب مولوی آموخته ام وشاید مهم ترین درسی که می توان گفت مولوی در انسان شناسی ارائه می دهد این است که مولوی ضمن تکریم عقل عقل اعتراف به عجز عقل ظاهری دارد واز ما می خواهد با در میان آوردن عنصر عشق به شناخت  دقیق جهان ودین وانسان وخدا برسیم 


از جمله اشعار زیبا وپرمحتوای اودر شناخت خدا وحاق دین  که گره گشایی بسیار در عرصه ایمان می کند این بیت است 




چون نگنجد او به میزان د 


ترازوی د را بردرد 




مولوی می آموزد که درعرصه ایمان نمی توان با تکیه تنها بر د پیش رفت ودر جاهایی میزان وترازوی د تاب وتحمل سنجش خدای مطلق را ندارد همچنین مولوی عقل زیرکانه وسود جویانه وابزاری را نفی می کند وبه ستایش عشق انسانی می نشیند 


داند آن کو نیکبخت و محرم است 


زیرکی زابلیس وعشق از آدم است 




ونکته آ این که گرچه در دهه های آغازین انقلاب که حرکت فرهنگی کشور در عرصه عمومی تحت تاثیر شه وروش بزرگانی چون مطهری ومحمد تقی جعفری این آشنایان به مواریث فرهنگی کشوربود طرح شه های بزرگانی چون مولوی رونق داشت اماسوکمندانه  تنگ نظری های دهه های اخیر در عرصه رسمی فرهنگی نسل های نو را از شناخت بزرگان تاریخ معرفت این سرزمین باز داشته است به امید روزی که دوباره نام وآثار بزرگان در تریبون های رسمی احیاء شود که احیای حیات فرهنگی ما وابسته به آن است




آیین مهر محمد (ص)

درخواست حذف اطلاعات

 با مردم ظهر را می گزارد دورکعت آ را زود به انجام رساند بعد از مردم پرسیدند چرا  دورکعت آ را سریع خو د فرمود : مگر صدای گریه بچه ای را نشنیدید؟ این را عبد الله بن سنان از صادق درباره روایت می کند (وسائل الشیعه ج7ص198)


آری محمّد (ص) ی است که در افق  نگاه ووسعت قلب شریفش از آسمان تا زمین واز خدا تا کوچکترین وکم ترین موجودات وانسانها رادربر می گیرد ولطافتی وصف ناشدنی دارد آن روح شجاعتی که دلاوران هنگامه خون وخطر به او پناه می بردند که حیدر کرار علی (ع) در وصفش فرمود :


[کنا اذا احمر البأس اتقینا برسول الله (ص) فلم یکن احد منا اقرب الی العدو منه](نهج البلاغه ،غریب الکلام شماره 9)


[هرگاه جنگ شعله ور و سخت می شد ما به رسول خدا پناه می بردیم و در آن هنگام هیچ یک از ما به دشمن نزدیک تر از او نبود.]


و هم او چنان از لطف ورحمت وعطوفت سرشار است که جماعتش را به خاطر گریه کودکی کوتاه می کند 


هر کودک خودرا ببوسد خداوند برایش حسنه ای ثبت می کند وآن که کودکش را شاد سازد خداوند در روز قیامت شادش می سازد این را فضل بن قره از صادق از روایت می کند (وسائل الشیعه  ص 194)


دین محمّد (ص)دین عبوسی وترشرویی نیست آیینی  است که از مهر می روید با مهر به بار می رسد  وکیش عشق ومهری است که گستره اش خانه به خانه انسان ها را فرا می گیرد 


وبه تعبیر لسان الغیب به  خشک آیینان باید از مستی مصطفوی گفت تا ترک هوشیاری کنند 




 پشمینه پشو تند خو 


کز عشق نشیده است بو


از مستیش رمزی بگو 


تا ترک هوشیاری کند 




 هر زنی که اثاثی را در خانه شوهر جابجا کند (منزل را مرتب سازد )خداوند به او نظر کند وهر که خدا به او نظر کند عذاب نمی شود هر زن باردار اجر او مثل روزه دار مجاهد  شب زنده دار است وهنگام وضع حمل ، پاداش او نزد خدا چنان است که قابل اندازه گیری نیست و هر شیر دادن او به فرزند ش مثل آزاد برده ای درراه خداست ،این را خالد از صادق  و ایشان از اکرم نقل می کند 


(همان ص 175)




دین محمّد (ص)که می خواهد انسان بسازد وجامعه قدر وقیمت نهاد خانواده را به تمامه می داند و زن را که استوانه این نهاد است کمال اجر می نهد وکارش را در فرزند آوری وتحمل مشقت فرزند پروری درردیف مجاهدان آن هم مجاهدان شب زنده دار وصائم می شمرد 


فرمود : چه نیکو ست فرزند دختر که لطیف ،مونس ودارای برکت است  این را س ی از صادق وایشان از روایت می کند 


(همان ص 102)


 آیین انسانی محمد (ص) در زمانه ای که عرب وغیر عرب دختر را ننگ خود می خواند چنین  دلنشین وکریمانه از دختران یاد می کند واین ها البتّه تنها جرعه ای  است از دریای معرفت ومحبّت وانسان دوستی وآیین مهر پروری محمّد مصطفی که درود خدا بر او وخاندانش باد 


وبی جا نیست که حافظ چنان شیفته مرام مهر آیین  محمّد (ص) است که مستانه می سراید :


کرشمه تو ی به عاشقان پیمود


که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد


در غزلی که مطلع آن چنین است :


ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد 


دل رمیده مارا انیس ومونس شد 


نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت 


به غمزه مساله آموز صد مدرس شد




ای مهتاب ستاره بارانم

درخواست حذف اطلاعات

می روی ای ماه نشانم


می شوی ای جان جانم 


افسرده آشفته قبا زتن شسته 
 می روی ای آفتاب دل خسته 
 ای مهتاب شبهای ستاره بارانم
آفتاب روزهای پس از بارانم
 تیره جانان آتش زدند جانم 
 مگر گیرد جانشان آتش زآهم 
ای که می روی تنها وبی نشان
آبی بر دل آتشفشانم نشان
 می روی و من گم می شوم 
 میان خَلقی خُرد ،خُردِ خُرد می شوم
 میان گندم نمایان جو فروش 
 بل ایمان وانسان ودین فروش
رهایم مکن تنهای تنها
ای تنها تمنّای دل تنهای تنها 



کفش های نصرت

درخواست حذف اطلاعات

- می گفت می رم بیابون شاید اونجا راحت باشم پیرزن اینو که شنید آهی کشیدو


- پرسید بیابون ؟این طرفا که بیابون نداره همه سنگلاخ


-  منظور همون ،می خواست بر بیرون شهر از این جا از این محل وازاین مردم بر بیرون


 پیرزن  اینو که شنید برگشت و با خودش گفت پس بر نمی گرده 


- چی گفتی ؟


-هیچی با خودم بودم


- حالا چرا بر می گردی ؟


-پس چی کنم؟


- برو برو شاید تو سنگلاخا میون ص ه ها  جایی پیداش کنی


- تنهایی با این پا وپیری ؟حرفا می زنی 


-میخوای منم با هات بیام؟


- کجا؟


- پی نصرت تو بیابون 


-نه توهم  نمی تونی تو اگه می تونستی نمی ذاشتی بره


- پس چی می کنی ؟


- بر می گردم خونه شاید خودش بر گرده


- اما نصرت گفت بر نمی گرده 


-کی گفت؟ اون وقت که وصداش قطع شد 


-کدوم وقت؟


-نمی دونم یعنی یادم رفت 


- نمی دونی یا نمیخای بگی ؟


پیرزن رفت وحیدر او رو  نگاه می گرد با خودش می گفت کاش منم مثل نصرت می تونستم برم یعنی الان نصرت رسیده اما اون که جایی نمی خواست بره او  فقط می خواست اینجا نباشه پس رسیده  


پیرزن در حیاط رو که باز کرد متوجه کفشای نصرت  تو حیاط شد  جلو در ورودی دلش انگار آروم گرفت نصرت برگشته بود؟  وارد خونه شد نصرت روندید دنبالش گشت نبودپس این کفشا ؟یاد حیدر  افتاد  وقتی حیدر یک چیزی گفت ونگفت باخودش گفت یعنی حیدر چی رو نگفت؟


حیدر که با تکیه به چوب دستیش داشت بلند می شد با خودش گفت کاش بهش می گفتم که وقتی نصرت کف و کند وپا از خونه رفت بیرون گفت که بر نمی گرده ولی چرا کفش هاشو نبرد نکنه بر میگرده اما نصرت حرف الکی نمی زد ، 


پیرزن همین طور که اشک چشماشو پاک می کرد خم شد و کفشارو برداشت وبرد تو صندوقچه گذاشت یاد حرف نصرت افتاد اون روز که تو محله مس ه اش کرده بودند به خاطرکفشای کهنه اش واون گفته بود از اون پاپوش های شما که بهتره همه اش از حروم از پاپوش درست برای هم ،تواین فکرا بود که صدای در اومد یکی گفت ّ خونه ای ؟نگاه کرد حیدر بود 


-ها حیدر چی می گی ؟


-می گم خواستم بگم 


-ها خواستی بگی کفشای نصرت کو ؟ 


-آره یعنی نه خواستم بپرسم نصرت بر می گرده ؟


 -من از کجا بدونم نه بر نمی گرده


- اما اون گفت


- چی گفت؟


- گفت بر نمی گرده تا وقتی تو ومن و اهل محل با اونا هستید یعنی تا از اونا می ترسید 


-با کیا؟ از کیا می ترسیم 


- با حروم خورا دیگه با صفر ودارو دسته اش


- خوب که چی ؟


خوب یعنی اگه اون وقت که  بخوایم یعنی بتونیم بخوایم ونترسیم ودلمون روصاف کنیم نصرت بر می گرده مگه نه ؟


پیرزن بدون اون که  چیزی بگه رفت تو پستو و صندوقچه رو باز کرد کفشای نصرت رو برداشت وآورد گذاشت سر جاش جلو در ورودی




کفش های نصرت

درخواست حذف اطلاعات

- می گفت می رم بیابون شاید اونجا راحت باشم پیرزن اینو که شنید آهی کشیدو


- پرسید بیابون ؟این طرفا که بیابون نداره همه سنگلاخ


-  منظور همون ،می خواست بر بیرون شهر از این جا از این محل وازاین مردم بر بیرون


 پیرزن  اینو که شنید برگشت و با خودش گفت پس بر نمی گرده 


- چی گفتی ؟


-هیچی با خودم بودم


- حالا چرا بر می گردی ؟


-پس چی کنم؟


- برو برو شاید تو سنگلاخا میون ص ه ها  جایی پیداش کنی


- تنهایی با این پا وپیری ؟حرفا می زنی 


-میخوای منم با هات بیام؟


- کجا؟


- پی نصرت تو بیابون تو 


-نه توهم  نمی تونی تو اگه می تونستی نمی ذاشتی بره


- پس چی می کنی ؟


- بر می گردم خونه شاید خودش بر گرده


- اما نصرت گفت بر نمی گرده 


-کی گفت؟ اون وقت که وصداش قطع شد 


-کدوم وقت؟


-نمی دونم یعنی یادم رفت 


- نمی دونی یا نمیخای بگی ؟


پیرزن رفت وحیدر او رو  نگاه می گرد با خودش می گفت کاش منم مثل نصرت می تونستم برم یعنی الان نصرت رسیده اما اون که جایی نمی خواست بره او  فقط می خواست اینجا نباشه پس رسیده  


پیرزن در حیاط رو که باز کرد متوجه کفشای نصرت  تو حیاط شد  جلو در ورودی دلش انگار آروم گرفت نصرت برگشته بود؟  وارد خونه شد نصرت روندید دنبالش گشت نبودپس این کفشا ؟یاد حیدر  افتاد  وقتی حیدر یک چیزی گفت ونگفت باخودش گفت یعنی حیدر چی رو نگفت؟


حیدر که با تکیه به چوب دستیش داشت بلند می شد با خودش گفت کاش بهش می گفتم که وقتی نصرت کف و کند وپا از خونه رفت بیرون گفت که بر نمی گرده ولی چرا کفش هاشو نبرد نکنه بر میگرده اما نصرت حرف الکی نمی زد ، 


پیرزن همین طور که اشک چشماشو پاک می کرد خم شد و کفشارو برداشت وبرد تو صندوقچه گذاشت یاد حرف نصرت افتاد اون روز که تو محله مس ه اش کرده بودند به خاطرکفشای کهنه اش واون گفته بود از اون پاپوش های شما که بهتره همه اش از حروم از پاپوش درست برای هم ،تواین فکرا بود که صدای در اومد یکی گفت ّ خونه ای ؟نگاه کرد حیدر بود 


-ها حیدر چی می گی ؟


-می گم خواستم بگم 


-ها خواستی بگی کفشای نصرت کو ؟ 


-آره یعنی نه خواستم بپرسم نصرت بر می گرده ؟


 -من از کجا بدونم نه بر نمی گرده


- اما اون گفت


- چی گفت؟


- گفت بر نمی گرده تا وقتی تو ومن و اهل محل با اونا هستید یعنی تا از اونا می ترسید 


-با کیا؟ از کیا می ترسیم 


- با حروم خورا دیگه با صفر ودارو دسته اش ؟ خوب که چی ؟


خوب یعنی اگه اون وقت که  بخوایم یعنی بتونیم بخوایم ونترسیم ودلمون روصاف کنیم نصرت بر می گرده مگه نه ؟


پیرزن بدون اون که  چیزی بگه رفت تو پستو و صندوقچه رو باز کرد کفشای نصرت رو برداشت وآورد گذاشت سر جاش جلو در ورودی




حکمت ومعرفت

درخواست حذف اطلاعات

علّامه جعفری در کتاب (حیات معقول) به نکته مهمّی درباره قرآن اشاره می کند که از جمله دلائل فوق بشری بودن قرآن این است که جملاتی در آن وجود دارد که نظیر ش را در هیچ جا نمی توان یافت قرآن از سنت هایی در هستی می گوید که عقل بشرمعمولی قادر به شناخت ودریافت آنها نیست 


درباره ائمه اطهار که قرآن ناطق هستند نیز همین گونه است خصوصا که در دوره ایشان اعجاز طبیعت محورانه (مثل شکافتن دریا و...) پایان یافته است و تاریخ بشر با اعجاز قرآن وارد فهم ودریافت جدید ی از اعجاز شده که از جنس کلمه و شه ومعرفت است لذامهم ترین دلیل حقانیت ان عصمت  کلمات شه خیز ایشان است 




نشانه عمیق و فوق العاده بودن نیز این است که در فهم  وتفسیر یک جمله یا فرازی از یک بیان شه بسیار باید هزینه شود وکلمات بسیار در توضیح وشرحش به استخدام درآید تا شاید تاحدی روشنگر آن حکمت متعالی باشد  این مساله را در نهج البلاغه فروان می بینیم  


صاحب این  قلم از زمانی که با فراز نغز ونکته خیز مولا علی در تبیین عمل آدم در بهشت مواجه شد  که فرمود: آدم در بهشت یقینش را با شک معامله کرد ،( خطبه 1) تا امروز که بیش از بیست سال می گذرد در عمق این سخن همواره شیده وهنوز از  حیرت در عظمت آن بیرون نیامده است از این موارد دربیانات معصومین فروان است 




ازجمله حسن عسگری (ع) در بیانی ژرف حکمت و شه بلندی را  درتحلیل  دوستی ودشمنی مطرح نموده و می فرماید :


[ حبّ الابرار للأبرار فضیله للأبرار، و بغض الفجار للأبرار زین للأبرار، و بغض الأبرار للفجار خزی للفجار]  (المجالس السنی?، ج 2، ص 6)


دراین بیان به سه قانون انسانی الهی  در حیات جمعی اشاره شده است که حکمت فراوان از جنس فلسفه اخلاق واجتماع در پشت آن نهفته است 


1- دوستی نیکان به هم فضیلت وارزش مضاعف به آنها می دهد 


2- دشمنی بدان با نیکان نه تنها مایه خواری وخسران نیکان نمی شود که زینتی برای نیکان است 


3- دشمنی بدان با نیکان بدان را خوار وخفیف می سازد 




علاوه بر سه قانون وسنّت  مهمی که به آنها اشاره فرمود، این سنت ها لوازم مهمی نیز دارند که به  برخی از لوازم این بیان حکیمانه اشاره می کنیم 


1- دوستی ودشمنی با متعلّق خود معنا پیدا می کند و فی حدّ ذاته ارزش گذاری نمی شود 


2- تنها نیک بودن فضیلت نیست بلکه فضیلت برتر آمیختن نیک بودن خود با دوستی نیکان است 


3-  گاه از دل دشمنی که یک امر تهاجمی وبرای دفع وحذف رقیب است با کیمیاگری سنت الهی عزت وفضلیت برای اهل خیر ونیکی پدید می آید  وازیک پدیده ضدّ آن  تولید می شود 


4- انسان های وارسته با آگاهی به این سنت های الهی نه تنها از دشمنی شنیعان بادخود نمی هراسند که آن را مایه فضیلت خود می دانند




معرفت آموزی به یک فیلسوف 




  نکته دیگر در حیات علمی ان نوع نگاه وبیانات قرآنی  ایشان است که در تحلیل  وشناخت زبان ومنطق قرآن و در تفسیر وتاویل آیات آن وفهم ساختار قرآن هدایتگر عالمان و شمندان است در یک مورد پرسش معرفت شناسانه پرمغزی از ناحیه عسگری (ع) در فهم قرآن فیلسوفی را به حیرت وتامل وا می دارد واورا از معرفت وعمل خطا باز می دارد


 گزارشی تاریخی را ابن شهرآشوب درباه مواجهه عسگری (ع ) با کندی فیلسوف معاصر (زمانی که  کندی به خیال این که در قرآن تناقض وجود دارد، مشغول تألیف کت در تناقض قرآن بود )نقل می کند که  بسیار در س آموز ومعرفت افروز است 


[ از شاگردان اسحاق کِندی فردی در محضر


حسن عسکری بود  به وی فرمود: برو به ت بگو اگر گوینده قرآن نزد تو بیاید و از تو بپرسد: اگر مقصود خداوند از این گفتار، غیر از آن باشد که شما پنداشته ای و در پی آن هستی؟ واو الفاظ قرآن را در غیر معانی خود استعمال کرده باشد چه می گویی ؟آن فرد آمد و سئوال را با کندی طرح  نمود و کِندی گفت: یک مرتبه دیگر این سخن را برایم بیان کن وی بار دیگر سخن را بیان نمود. کِندی درنگی کردو گفت: این سخن را از کجا آموختی ؟


اومی گوید: این، چیزی بود که بر قلبم گذشت 


کندی می گوید: هرگز! همانند تو محال است بر چنین چیزی دست پیدا کند 


وآن فرد می گوید : این، را  عسکری علیه السلام ـ به من یاد داده است.


کندی می گوید: درست گفتی، چرا که چنین سخنانی تنها از همان خاندان صادر می شودسپس آتشی خواست و هر آنچه را که نوشته بود، در آتش سوزاند.] (مناقب ، ج 4، ص 424)


آن سئوال وبیان پر نکته ومعرفت واین عمل  آ کندی آینه روشن وهدایتگر  برای انی است که یا در جو تحجر و ظاهرگرایی ویا مقابل در فضای اومانیسم وانسان محوری تنها فهم و شه خطا پذیر خود را محور قرار می دهند و گاه ادعاهای معرفت ناشناسانه وگزاف درباره محتویات وحیانی مطرح می کنند ،تا از آن درس گیرند و حدّ خود وهم سطح وحی رابه درستی  بشناسند




نکاتی مهم از ولایت عهدی رضا (ع)

درخواست حذف اطلاعات

ولیّ عهدی رضا علیه السلام اتفاق برجسته  زندگی آن حضرت محسوب می شود در این ماجرااز سویی  سئوالاتی مطرح است واز طرف دیگر سخنان* وواکنش های نکات مهمّی را درنسبت دین ودنیا وحکومت روشن می سازد که به چند مورد اجمالا اشاره می کنیم


 


1- اوّلین مطلب این که مامون قبل از مساله ولیّ عهدی ابتدا خلافت خودرا به پیشنهاد داد وخواست که او کنار رود و خلافت را بپذیرد و پاسخ در خور تاملی دادند وفرمودند :اگر خلافت حقّ توست نباید به دیگری واگذاری واگر حقّ دیگری است تو حقّ واگذاری آن را  به من نداری  این برهان اولّا مامون را از هرجهت محکوم کرد وراه فراررا براوبست وعدم مشروعیّت اورا اثبات نمود


ثانیا  به این مهمّ اشاره دارد که حقّی که فرد حاکم پیدا می کند از ناحیه او قابل واگذاری نیست واین یعنی حکومت حقّ شخصی نمی تواند باشد (چراکه حقّ شخصی قابل واگذاری است  )ومشروعیّت حکومت یا خ یا مردمی باید باشد وحکومت استبدادی از اساس با منطق ناسازگار است حکومت یا از جنس وک ونمایندگی است ویا ولایت وانتصاب الهی ویا ترکیبی از این دو ست 


ثالثا گرچه طبق مبانی اهل بیت خودرا ذی حقّ در حاکمیّت می دانست امّا بنا نیست این حقّ به هر روش به دست آید اگر بناست حاکم باشد دیگر از جانب مثل مامون به او واگذار نمی شود که او حقّی ندارد بلکه تنها بیعت مردم به عنوان طرف و ضلع دیگر حاکمیّت می تواند این منصب الهی را بر قرار سازد 




2- بیان مهمّ دیگری که دارد وچند جا به صراحت یا به تلویح مطرح می کند این است که علیه السلام پیشنهاد مامون در زمینه خلافت  را امر دنیوی دانسته  وخود را از آن برکنار می داند ،حال این سئوال مطرح می شود مگر حکومت از شئون نیست پس چرا از آن به امر دنیوی تعبیر می کند ؟دقت دراین نکته راه گشای خیلی از مسائل است وباید ببینیم چه  چیز را دنیوی می داند؟


جواب این سئوال نیز باتوجه به نکته قبل روشن می شود بله  اگر مردم از پذیرش حکومت را می خواستند ، با توجّه به سیره اجداد مطهّر   چون حضرت علی که با خواست مردم ،حکومت را پذیرفت رضا نیز می پذیرفت  لذا از منظر حکومت بدون خواست ویا بدون  یار ی و همراهی ورضایت  مردم امری دنیوی  و خود خواهی وخود کامگی  است والاّ کاری ا وی ودرمسیر الهی است 




3- نکته مهمّ بعدی مساله پذیرش ولیّ عهدی از ناحیه بود واین جا سئوالی که مطرح است این که  با پذیرش ولیّ عهدی (ولو اجباری  وتحت تهدید مامون وبه شرط تعین شده از جانب که فرمود دخ در امور حکومتی نکند)آیا به مشروعیّت مامون کمک نمی کند ؟


در پاسخ باید گفت که  چنین نیست  وکار مشروعیّتی به حاکمیّت مامون نمی دهد به این دلیل که تعیین ولیّ عهد  در حوزه سیاست ی نیست یعنی نه طبق مبنای خلافت ونه ولایت، خلیفه و ولیّ امر نمی توانند از جانب خود ولیّ عهد بعدی را تعیین کنند وکار مامون به هیچ وجه  در مجموعه قوانین وسنت   نمی گنجد واین کار از اساس حکومت وعمل اورا خارج از مبانی حکومت ی می برد


لذا رضا دربیانی وضعیّت خودرا به یوسف تشبیه می کند یوسف در فضایی مسئولیت پذیرفت که مبنا وفضا غیر دینی است بنابراین اصل حکومت را چون غیر شرعی وغیر مشروع می داند عمل خودرا در فضای حاکمیّت غیردینی در  تایید حکومت با عنوان دینی نمی داند ومشروعیّتی با قبول خود  بدان نمی بخشد


 وبه فرض اگر شهید نمی شد و بعد از مامون به حکومت  می رسید این موضوع دلیل بر مشروعیّت سلسله عباسی ومامون نبود بلکه  تنها استفاده از فضای فراهم شده برای یاری رساندن به مردم و مثل کار یوسف  بود  که کارش دلیل مشروعیّت حکومت عزیز مصر نبود وتنها خدمتی به مردم بود 




*برخی از کتب منبعی که بیانات از آنها نقل شد عبارتند از : الإرشواد ،مفید  ،عیون اخبارالرضا ، صدوق ،تاریخ الشیعة مظفر




عذر تقصیر ما به پیشگاه قرآن و (ص)

درخواست حذف اطلاعات

 جان دیون پورت پژوهشگر انگلیسی قرن نوزرهم میلادی کت   دارد با عنوان (عذر تقصیر به پیشگاه محمّد وقرآن) اودراین کتاب از دید گاه یک غربی وغیر مسلمان به پیشگاه حضرت محمّد وقرآن عذر می آورد وتحقیق خودرا در دفاع از ورفع اتّهامات علیه ایشان می داند او در مقدّمه کتابش می نویسد : 


«تحقیقات و بررسی‌های حاضر، اثر ناچیزی است. ولی با منتهای صداقت و علاقمندی سعی شده ‌است تا دامن تاریخ حیات محمد از لکه تهمت‌های کذب و افتراهای ناجوانمردانه تطهیر شود . »(صفحه 29 کتاب )


نو یسنده منصفانه وحق جویانه از آن بزرگمرد تاریخ بشریّت تمجید می کند ومی نویسد :


«هرگاه وضع اعرب را قبل از ظهور محمّد در نظر بگیریم و با اوضاع بعد از قیام او مقایسه کنیم و هرگاه اندک تفکری در شعله عشق و علاقه‌ای که در قلوب پیروان او برافروخته شد توجه داشته‌ باشیم، به خوبی احساس می‌کنیم که اگر از تمجید و تکریم چنان مرد بزرگ و فوق‌العاده‌ای خودداری کنیم، بی‌شرمی و بی‌انصافی است  »(صفحه 30 کتاب )


امّاامروز باید این عذر تقصیر را ما مسلمانان چه شیعه وچه سنّی به ساحت قرآن و بیاوریم که نه قرآن را درست فهمیدیم وبدان عمل کردیم ونه از که قرآن اسوه اخلاق نامیدش تبعیت صحیح نمودیم که اگر چنان می کردیم روزگار ما چنین نبود


 قرآن را به تعبیر گلایه آمیز خود قرآن که از زبان در قیامت ادا می شود مهجور گرفتیم  


(فرقان /30)


ومهجور یعنی قرآن  را جدّی نگرفتیم را نیز درست نفهمیدیم 


قرآنی که آیات آن در نزول باقلم و فهم ودانش وکرامت انسان آغاز می شود(سوره علق )و به ولایت انسان وایمان  ختم می شود (سوره مائده )جدی گرفته نشد وکنار گذاشته شد که اگر چنین  نبود امروز باید مسلمانان  با کرامت ترین افراد بشر  وجوامع ی با سواد وبا دانش محور ترین جوامع می بودند و ولایت علمی وعینی بر جهان می داشتند


  باید عذر تقصیر به پیشگاه وقرآن بریم چرا که محمّد (ص) به گواهی قرآن معدن وکان اخلاق نیکو  بود 


(احزاب /21) و ما همواره هزار ترفند وبهانه می بافیم که زیر اخلاق بزنیم گاه به نام سیاست گاه به بهانه وجود دشمن گاه به خیال اهمیّت بیشتر داشتن امور دیگر و..


به پیشگاه قرآن عذر تقصیر بریم که  حتّی دربرابر دشمن ما را  مکلف به عد نمود (مائده / 8) و ما با  دوستان نیز به عدل وانصاف نیستیم تا چه رسد دشمن 


به پیشگاه قرآن عذر تقصیر بریم که بیشترین وپر تکرار ترین اسم خدای خودرا رحمت قرار داد ونام خدای رحیم ورحمان آغاز گر هر سوره شد وما  نه بین خود رحمت درستی داریم ونه  به جهان چهره دین رحمانی را توانسته ایم ارائه دهیم  روزی سخن گو ونماد ونمود شد جه وجنایت اموی وعباسی وامروز نیز یا وتکفیری وافراطیّون دیگر ند یا شیوخ نفتی وسران مستبّد


عذر تقصیر به پیشگاه قرآنی بریم که به ما یاد داد از قوم ها در پرتو امّت بسازیم وما دائم فرقه ساختیم به ما یاد داد در پرتو ولایت ایمانی و ی به اصلاح خود وجامعه بپردازیم  وما به تکفیر وتفسیق یکدیگر دلخوش کردیم چه دیروز در تاریخ چه امروز درسیاست واجتماع وفرهنگ 


 به ما یاد داد وبارها وبارها  به تعقّل و شه ورزی خواندمان وما به هزار بهانه بیشترین کوشش را در تعطیل عقول درتاریخ وامروز به کار گرفته ایم قومی با بازگشت به سنّت های قبیله ای وقومی دیگر با ابتلای به درد تحجّر وقوم دیگر با فهم نادرست از ت و ولایت وایجاد تقابل بین  ولایت پذیری وعقلانیّت 


گاه به اسم ظاهر قرآن به جنگ عقل رفتیم وگاه به نام تمسّک به روایات اهل بیت عقل را فرونهادیم وامروز نیز با عناوین دیگر وبیشتر  سیاست زدگی عقل این مخزن وموید وهمراه وهمراز قرآن و را فرو می کوبیم 


قرآن به ما مفاهیم متعالی وانسان وجامعه ساز چون خلافت انسان ،ولایت مومنان ،شورای مردمی ،تعاون ،امربه معروف همگانی ،اصلاح گری عمومی  ودهها مفهوم مهم اجتماعی آموخت روزی که جهان با این مفاهیم بیگانه بود وامروز داعیه داران مردم وانسان محوری در جهان دیگرانند و در اغلب جوامع جهان هنوز فهم استبدادی از نظام اجتماعی بر فهم مردمی می چربد


 آری باید به پیشگاه قرآنی  که  آیه به آیه آن و ی که لحظه لحظه زندگیش با دغدغه انسان وتعالی و رشد او گره خورده است اما انسان مسلمان امروز باید در حسرت رشد وپیشرفت فرهنگی وتمدنی همچنان انگشت به دهان بماند ،عذر تقصیر ببریم




چه انی عزّت را به ذلّت متهم نمودند ؟

درخواست حذف اطلاعات

تاریخ و شیعه فراز ونشیب هاو رخداد های تودرتو و عجیب دارد یکی از آنها مکالمه تند واعتراض  سلیمان صرد خزاعی از شخصیت های معروف شیعه  به حسن است  که به   گفت تو با صلحت  مارا ذلیل کردی و حلم وادب وایمان با ملاطفت فرمود: پذیرش صلح از جانب من برای حفظ جان مردم بود 


( ابن قتیبه دینوری، ال ه و السیاسه، ج1، ص141.)




غربت ان انسانیت وعقلانیت واخلاق در چنین مواقعی عیان و می شود ی که عین شجاعت وعزت است از سوی نزدیک ترین یارانش به پذیرش ذلت وبالاتر ذلیل ساختن مسلمین  متهم می شود ی که در جنگ ها در خط مقدم بود به گونه ای که در خط که درنهج البلاغه نیز منع شده پدر بزرگوارش علی در جنگ صفین را وا می دارد نگذارند این قدر حسن پیش تازد که علی دلواپس سلاله زهرا است


(خطبه  207 نهج البلاغه )


 حال این مرد میدان های خطر از سوی زمان ناشناسانی چون صرد خزاعی که گاه جلوتر از خود ند و گاه عقب می مانند به ذلت متهم می شود


پاشنه آشیل مسلمانان وشیعیان در طول تاریخ تا امروز همین افراط گران  زمان ومکان ناشناس که همواره احساس را جایگزین عقلانیت می کنند   بوده است  در صلح حدیبه  با مشرکان نیز صحابه ای چون عمربن خطاب  جسارت هایی به نمود وگفت :چرا در دین خود اظهار حقارت کنیم  وبعدها به شک خود به و در آن روز نیز اقرار نمود 


(المغازى، ج 2، صص 607- 606؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 77؛ )


نقطه ضربه پذیر جبهه در همین افراط ورزی های جاهلانه است که ی از آن بیرون می آید وغده ای سرطانی می شود در پیکر جهان


یونس بن عبدالرحمن از صحابه جلیل القدر وحکیم هفتم وهشتم وقتی از طعن وکنایه افراطیون به گلایه می کند که اورا زندیق وکافر می خوانند  این جواب پر معنا را می شنود که عقل ایشان به وسعت وجود تو نمی رسد 


(مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص66.)


 واین ها نمونه هایی از جور ورنجی است که افراطیون در طول تاریخ بر ان ونزدیکانشان تحمیل کرده اند وکاش مساله تا بدین حا خاتمه پیدا می کرد




 اسفناکتر آن است مدعی  شیعه ومسلمانی نیز در طول تاریخ همینان بوده اند به گونه ای که آیات ترغیب به صلح قرآن (61 انفال و90 نساء)و  فراز های  بلندی از نهج البلاغه (نامه 53) خطاب به مالک  در توصیه به پذیرش صلح پشنهادی دشمن  را کمتر گوینده وسخنران دینی برای عموم نقل می کند واین می شود که نه فقط دیگران که خود مسلمانان وشیعیان تمام باورشان این می شود که وتشیع دین وآیین جنگ وقتالند


درحالی که پیش از آن که دین جنگ یا صلح باشد دین انسان سازی است والبته اهتمامی که به انسان وکرامتش دارد اصل اصیل واولی برایش صلح واصلاح است نه جنگ وکشتار قرآن با مفهوم سازی زیبا وهنرمندانه حتی به جای قتال عربی از واژه جهاد استفاده می کند که بگوید حتی جنگ ظاهریش در مواقع وم  جهاد است یعنی تلاشی برای متذکر ومتنبه ساختن انسان های جه زده ونه کشتن ایشان لذا با ظهور کمترین نشانه تنبه به سمت  متارکه جنگ می رود




شجاعت وتدبیر

درخواست حذف اطلاعات

در حکمت عملی واخلاق کلاسیک در تعریف فضایل و صفات نیکوی اخلاقی به عنصر حدّوسط توجه می شود واساسااخلاقیّات در سنجش با حدّ وسط شناخته می شوند حدّ وسط در برابر افراط و  تفریط است


فرضا در شهوات   تفریط در شهوات  می شود خمودی و و افراط در آن می شود حرص وحد ّوسط عفّت است وعفیف ی است که   وخواسته ومیل خودرا به جا  وبه اندازه استفاده می کند در غضب نیز به شرح ایضا افراط در غضب به تهور و تفریط آن به  ترس منجر می شود وحدّ وسط شجاعت است وشجاع ی است که غضب خودرا به اندازه وبه جا به کار گیرد ونهادی که درانسان حدّوسط واندازه هر قوّه وغریزه را مشخص می کند عقل است


لذا حکمامی گویند اگر هر قوّه وغریزه ای در اختیار عقل باشد اندازه خودرا می شناسد ودر اعتدال وحدّ وسط خیر از آن حاصل می شود ولذا شرّ که در مقابل خیر است رفتن به افراط یا تفریط است شرّ در قدرت یعنی ترس ولرز  ویا از آن طرف تهوّر و کلّه شقی وجسارت وشرّ در وخواست ومیل  هم یا سستی وتنبلی و  واماندگی  ویا حرص وطمع ورزی است




در اجتماع نیز وضعیت همین گونه است وحاکمان جامعه نماد قدرت وغضب ومردم نماد خواست  و میل و هستند و اگر سیاستمداران که  قدرت وغضب را  مدیریت می کند به سمت ترس بروند یا در مقابل  گرایش به بی باکی بی منطق آورند شرّ آفرین خواهند بود امّا اگر در پرتو حکمت وعقل و  سیاست صحیح در حدّ اعتدال و وسط باشند محصولش  شجاعت وبه تبع آن خیر برای خود وجامعه است 


خواست واشتهای جامعه نیز متاثر از سیاست ورزی درست دارند گان قدرت است وقتی صاحب قدرت وغضب یعنی حاکمان به اعتدال در قدرت روی آورند خواسته مردم نیز گرایش به اعتدال وحدّ وسط خواهد داشت مردم  نه  اهل خمودی ونه در پی حرص بلکه گرایش به عفّت خواهند داشت   و از آن طرف حاکمان ترسو یا کله شق ومتهّور جامعه را دچار شر ّوبی تعادلی می کنند که در آن فضا عدّه ای درافراط وحرص ورزی وعدّه دیگر در انفعال وسرگردانی می افتند عده ای چندین برابر نیاز خود را به دست می آورند وعدّه دیگر در تامین خواسته ها ونیازهای اوّلی در می مانند   




مبانی ولوازم سخنان انقلاب در ورزشگاه در  تاکید بر شجاعت وتدبیر بازگشت به همان اصول حکمت عملی  که مطرح شد دارد لذا  لازمه سیاست ورز شجاعانه عقلانیّت وتدبیر است ودر سایه همراهی قدرت وشجاعت وتدبیر وعقلانیت علاوه بر ایجاد اعتدال در قدرت ورزی قدرتمندان، جامعه ومردم نیز برخوردار از خیر تعادل وعفت عمومی در خواسته ها ونیازها خواهند بود