رسانه
رسانه

معالم الدین



* سجن و سجّین *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا مُطلِق الأساری

*******************

در روایت است ک : « ألدّنیا سجنُ المؤمن و جنّة الکافر»

و آیات کریمه ی قرآن حکیم دل بر این دارند ک سجّین، مرقومات اهل گناه است؛ آنها ک آیات الهی را تکذیب می کنند؛ دلهایشان سراسر آلودگی است و از ربّ خویش در حجابند.

و چه زیبا مولا وصیّ آقا المؤمنین علیه السلام در دعای کمیل فرمود:

« أنتَ تعلم ضعفی من بلاء الدنیا و عقوباتها

و ما یجری فیها من المکاره علی أهلها

علی أنّ ذلک بلاءٌ و مکروه

قلیلٌ مکثُه

یسیرٌ بقاؤه

قصیرٌ مدّته

فکیف احتمالِ لبلاء الآ ة

و جلیل وقوع المکاره فیها

و هو بلاء تطول مدّته

و یدوم مقامه

و لایخفف عن أهله

لأنّه لای إلا عن غضبک و انتقامک و سخطک

و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض.....

یا إلهی و ربی و سیدی و مولای

لأیّ الأمور إلیک أشکو

و لما منها أضجّ و أبکی

لألیم العذاب و شدّته

أم لطول البلاء و مدّته

فلئن صیّرتنی للعقوبات مع أعدائک

و جمعتَ بینی و بین أهل بلائک

و فرّقتَ بینی و بین أحبائک و أولیائک

فهبنی یا إلهی و سیدی و مولای و ربّی

صبرتُ علی عذابک

فکیف أصبر علی فراقک

و هبنی صبرت علی حرّ نارک

فکیف أصبر عن النّظر إلی کرامتک

أم کیف أسکن فی النار....

أفتراک سبحانک یا إلهی و بحمدک

تسمع فیها صوت عبد مسلمٍ سُجِنَ فیها بمخالفته

و ذاق طعم عذابها بمعصیته

و حبس بین أطباقها بجرمه و جریرته....

_________________________

سجن و سجین

آتشی است ک خود بر افروخته ایم؛ در طبقات گوناگون.

سجن و سجین

جایگاه عذ است ک معاصی و مخالفتهای گوناگون ما از اوامر پروردگارمان آنرا بوجود آورده.

سجن و سجین

بلاء آ ی است ک در پی بلای دنیوی می آید.

سجن و سجین

وقوع و تحقق مکاره دنیوی در عوالم ما بعد دنیوی است ک عوالم و ملکوتی و برزخی است.

ک دارای طول مدت است و پایداری.

سجن و سجین

جایگاه آن عذ است ک غضب و انتقام و سخط پروردگار آنرا تعیین نموده.

سجن و سجین

نار درون است.

ناری دردناک و الیم.

ناری شدید و سخت.

ناری پر حرارت.

سجن و سجین

عقوباتی است ک مرا در معیت اعداء الله

و در جمع اهل بلا قرار می دهد،

و بین من و أحباء الله و اولیاء الله ج می اندازد.

سجن و سجین

جایگاه ناری است ک برخاسته از فراق یار است؛

ناری برخاسته از فرقت نگاه کریمانه ی دلدار.

__________________________

و قیصری در شرح فصوص می فرماید:

عالم و فساد را سجین قرار دادند چون هر که در آن است، مسجون و محبوس و مقید ب تعلقات جسمانیه و قیود ظلمانیه است؛ و از انوار ه محجوب؛ مگر عارفانی ک تعلقات جسمانیه ی خویش را از آن قطع نمودند و از قیود ظلمانیه رهایی یافتند؛ حجابها را برداشتند و بواطن خویش را ب انوار روح منور ساختند و ب سوی عالم قدس پر کشیدند؛ آنها بعد از ورود ب جحیم، ب نعیم الهی رستگارند؛ ک حضرت صادق علیه السلام در توضیح این آیه { و إن منکم إلّا واردُها } فرمود: « ما از آن گذشتیم در حالیکه خاموش بود».

__________________________

بارالها

« خلِّصنی من سجن الکرب بإق ک » ( مناجات استقاله )

از من بگذر و مرا از سجن این اندوه رهایی بخش.

« و لا تجعل ِ الدّنیا علیَّ سجیناً » ( دعای الحاح)

و دنیا را برای من سجین قرار نده.

ب رحمت و غفرانیتت ای مهربان ترین نگار




* سرّی از اسرار مریمی *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا مُنزل البرکات

*****************

تا کنون مطالب متعددی پیرامون اسرار حضرت مریم علیه بر قلم ر م.

لیک این وجود نازنین، آنقدر در خود حقایق و اسرار دارد ک هرچه در آن غور می کنم جز حیرت و عجز حاصلی نیست.

در این عالم طبیعت، احکامی حاکمند.

یکی از این احکام، زوجیت و إنبات است. ک در آیات کریمه ی قرآن حکیم زوجیت مرتبه ی نباتی مطرح شده.

{ وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ (7) ق }

و زمین را از هر سو امتداد دادیم و در آن کوههای ریشه دار جایگزین کردیم و در آن از هر زوج بهیج و مسرت بخشی، روی م.

{ سُبْحانَ الَّذی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا یَعْلَمُونَ (36) یس }

منزه است آن ک تمام ازواج را از آنچه زمین می رویاند، و از نفس هایشان و از آنچه ک نمی دانند، خلق فرمود.

{ أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ (7) شعرا }

آیا ب سوی زمین نگاه ن د ک چ مقدار در آن، از هر زوج کریمی، روی م؟

و بر طبق آیات دیگر قرآن حکیم، نبات صرفاً گیاه نیست؛ بلکه گیاه نیز خود از صنف نباتات است.

نبات بطور کلی یعنی آنچه رویش دارد و رشد می کند.

در مورد حضرت مریم علیها سلام فرمود:

{ فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَنا (37) آل عمران }

____________________________

در این ماجرا

ابتدا حق سبحانه تعالی می فرماید:

{ إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَان }

مادر حضرت مریم علیهما سلام الله، پیش از آنکه مادر مریم باشد، همسر عمران بود. در نکاح و زوجیت این مرد بزرگ قرار داشت.

رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ نَذَرْتُ لَکَ مَا فىِ بَطْنىِ مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنىّ‏ِ إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(35) آل عمران}

مادر حضرت مریم علیهما سلام الله، موحّد بود و یکتاپرست و حنیف؛ معتقد ب مقام ربوبیت حق تعالی، و معتقد ب ربوبیت صفات و توحید صفات و اسماء بود.

ذکر اسماء سمیع و علیم، در جایگاه خاص خویش، طلب قبول نذر، و حتی خود این نذر،

{وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ (270) بقره }

اهل انفاق و نفقه و نذر، از ظلم بدورند.

و احتمالاً این آیه با آیه ی ذیل بی ارتباط نیست:

{ وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ (124) بقره }

__________________

و این نذر چیست ک در آیات کریمه ی قرآن فقط در همین سه آیه آمده ک دو آیه اش اختصاص ب حضرت مریم سلام الله علیها دارد:

{ فَکُلی‏ وَ اشْرَبی‏ وَ قَرِّی عَیْناً فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولی‏ إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا (26) مریم}

__________________

پس آنگاه مادر حضرت مریم سلام الله علیهما فرمود:

{ فَلَمَّا وَضَعَتهَْا قَالَتْ رَبّ‏ِ إِنىّ‏ِ وَضَعْتهَُا أُنثىَ‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کاَلْأُنثىَ‏ وَ إِنىّ‏ِ سَمَّیْتهَُا مَرْیَمَ وَ إِنىّ‏ِ أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ(36) }

باز سخن از علم است.

و نی ت بدانیم ک نام با مسمای مریم را مادرش بر وی نهاد و پروردگار بر این تسمیه ارج نهاده، یکی از سور قرآن حکیم بنام نامی این اسم با مسما مزین گشت.

و مقام استعاذه

_________________

{ فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا }

ربّ مادر مریم، نذر او را بخوبی پذیرفت و بخوبی او را پرورش داد و إنبات کرد.

_________________

یکی از کلیدواژه هایی ک در این آیات مربوط ب این ماجرا می درخشد، واژه ی « ذرّیّه » است:

{ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلىَ الْعَالَمِینَ(33)

ذُرِّیَّةَ بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَ اللَّهُ سمَِیعٌ عَلِیمٌ(34) }

{ ... وَ إِنىّ‏ِ أُعِیذُهَا بِکَ وَ ذُرِّیَّتَهَا مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ(36) }

{ هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبّ‏ِ هَبْ لىِ مِن لَّدُنکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سمَِیعُ الدُّعَاءِ(38) }

و جا دارد ب درخشش اسم « سمیع » و « علیم » حق تعالی نیز دقت شود.

__________________

در هر حال

حق سبحانه تعالی نذر مادر را پذیرفت و کودک وی را ک دختری بود، بخوبی و حَسَن، إنبات نمود.

و اما مقام إنبات:

{ وَ هُوَ الَّذی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً... (99) انعام }

{ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ (5) حج }

{ أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَة ... (60 ) نمل }

{ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ (10) لقمان }

{ وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصیدِ (9) ق }

{ .. نَباتُهُ ثُمَّ یَهیج ... (20) حدید }

{ وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً (17) نوح }

{ وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثجََّاجًا(14)

لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبَاتًا(15)
وَ جَنَّاتٍ أَلْفَافًا(16) نبأ }

{ فَلْیَنظُرِ الْانسَانُ إِلىَ‏ طَعَامِهِ(24)

أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا(25)
ثمُ‏َّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا(26)
فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا(27) عبس }

________________________

سه نکته در آیات فوق قابل تأمل است:

نکته ی اول اینکه ترتیب این فرآیند است:

ماء از سماء

إنبات حب

ک این حب ( نطفه و فرزند) ، نهایتاً ب جنات ( ذریه و نسل ) می رسد.

نکته ی دوم

امتزاج بهجت با این ارض و ماء و إنبات است.

و نکته ی سوم

مقام زوجیت است.

_____________________

سخن ب درازا کشید.

در آیات قرآن حکیم ک تعمق و تدبر می کنی، بطن اندر بطن ب مفاهیم عمیق می رسی. ب گنجینه های اسراری ک هریک باز بطن اندر بطن دارای حقایقی هستند ک { تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم ).

و سخن کوتاه اینکه:

حضرت مریم است و إنبات حسن،

و در سوره ی مریم اسرار دیگری در تکمله ی این إنبات آمده ک هریک باز بطونی دارند و حقایقی. ک در ایام انتباذ این بانوی شریف، لحظات خاص نه ک تکویناً زن را خواهشهایی است و وجود نازنین زن طلبهایی دارد و جفتی می طلبد تا با آن ممزوج گردد و بهجت و سکینه و إنزال و اهتزاز ماء طهور و مبارک از سماء وجود مریم بر ارض هامده ی وجودش، ک حکم تکوین، انبات است و وج حب و شجر و نسلی طیبه. در این آنات و لحظات مریم علیها سلام ب مکان شرقی پناه می برد؛ خ می جوید و آرامشی و تسکین این شور و این هیجان و این مبارک. و آن ربّ جلیل سمیع علیم، خود بر این امر واقف است و زن را در می یابد و رسولی شریف و عزیز ب سوی این زن ارسال می کند : { و أنزلنا من المعصرات ماء ثجاجا }

وه ک چه باشکوه است و با عظمت.

چه ملکوتی، چه عرشی.

و چه شیرین است این حقیقت ک:

اینجا ارض است و نکاح سماء و ارض و نکاح ماء و خاک و نکاح ماء مریم و ماء جبرئیل و ظهور مبارک اسم مبارک « ألمحیی» . و چه خوش حضرت عیسی علیه السلام ک مولود این نکاح مبارک است مظهر اسم « المحیی » می شود و چه زیبا و چه بهجت افزا و چه مبارک. ک خود فرمود:

{ وَ جَعَلَنی‏ مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی‏ بِالصَّلاةِ وَ ا َّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا (31) مریم }

خدای سایه می داند ک چ حقایق و اسرار شگفت و عجیب و زیبا و نازنینی در این احکام تکوینی حق تعالی نهفته است.

و اینجا

چه رمزی نهفته است ک آن ماء مهین و ماء ق، وجه طبیعتش نیست و وجه ربانی و ملکوتی و عرشی آن است ک :

{ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً (48) فرقان }

{ وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکا (9) ق }

{ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً (16) جن }

{... وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً (27) مرسلات }

{ ماءً ثَجَّاجاً (14) نبأ }

{ وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ (31) واقعه }

______________________________

سیر در حقایق و بواطن، سیر نوری است. سرعتی عجیب دارد. سایه دم فرو بند و سکوت کن... ک محرمی نیست و قابلی نه.

_____________________________

فرمودند اینها را هم اضافه کنید:

« سبحان الله ربّ العالمین

سبحان الّذی ... ینزّل الماء من السّماء بکلمته و ینبت النباتَ بقدرته.. » ( تسبیحات ماه مبارک رمضان )

« طبتُم و طابَ منبَتُکُم » ( زیارت ائمه بقیع )

« و بکم تنبت الأرض أشجارها و بکم ت ج الأرض ثمارها و بکم تنزل السماء قطرها و رزقها » ( زیارت حضرت حسین علیه السلام »




* او می کشد قلاب را *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا ساقی

*************

ز اندازه بیرون تشنه ام ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را

من نیز چشم از خواب خوش بر می ن پیش از این

روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ

ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

«سعدی! چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو»

ای بی بصر! من می روم؟ او می کشد قلاب را




* الهی نامه *4

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا خبیر

***********

الهی

دلم را دردمند کردی ک هر لحظه و هر آن، سوزش آن مرا از یاد تو بیرون نمی کند. لک الحمد

الهی

چه کند سایه ک قراری ندارد و سراپا تلاطم است و مالامال از شور و شی .

الهی

مرا جز تو یاری نیست و غمخواری جز تو نه. ب وحدانیتت قسم رهایم نکن ک وحشت بی تو بودن مرا ذوب می کند.

الهی

بندگانت همه مشغول خویشند و هر ب راهی و مسیری است. چه قلیل اند راهیان این مسیر سخت و دشوار. و چه سخت است بی همدمی. بی همزبانی و بی هم دلی.

الهی

هر ی از ظن و گمان و وهم خویش یار سایه شد، از درونش اسرار نجست و خود را دید و سایه را ندید. سایه جز تو هیچ همراه و قرینی ندارد ای یار و ای انیس.

الهی

تنها و تنها با تو دلخوشم ک تنها تو از تراوشهای درون من آگاهی. تو خبیری. تو بصیری. تو بهترین یار و بهترین امیدی.

الهی

چشمانی زیب ن ب سایه دادی ک اگر نبود این، سایه را طاقت ماندن در این سرای خاکی نبود.

الهی

تمام وجودم را پر از درد کردی و از خود نشان در درونم نهادی ک هر سو می نگرم تویی، و در هرچه می یابم تویی، تو.

الهی

گیسو پریشان می کنی، عطر افشان می کنی، دامن لطف ب هر سو می نشانی، جانان من نکن. عشق تو را هیچ نمی فهمد ای زیبا نگارم نکن. دلفریبی نکن. ب جان خودت قسم مرا طاقتی دیگر نمانده. تو خود واقفی از الم این درد ک معشوق آن ب آن جلوه کند و عاشق بسوزد، بسوزد، بسوزد غریبانه و خاموش.

الهی

تو در عشقبازی بی نهایت کمالی. و این عالم خاکی بسی کوچک است و محدود. و دیده ی این خاکیان بسی محدودتر. اینجا ی قدر و قیمت عشق را نمی داند ای دلبر رعنای من.

الهی

تو می دانی چه سوزی در دلم هست. همه سرزنشم می کنند. همه طردم می کنند. ی حوصله ی عشق را ندارد. ی را یارای همدردی عاشقانه نیست. مفهوم عشق در اینجا خاکی و گل آلود است، محبوب من.

الهی

تب دردآلود و تنی خسته دارم. شیرین من، تلخی زخم درونم را تو خود چاره کن.

چه دلتنگم

چه شوریده

چه تنها

چه سرگشته

مرا دریاب




ع نوشته *غم دوست *

درخواست حذف اطلاعات

ای دل غم دوست از دو عالم خوشتر

یک زخم وی از هزار مرهم خوشتر

چون خاتمت امر ب آشفتگی است

در فاتحتش درهم و برهم خوشتر

**************************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

دیوان اشعار




* تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟*

درخواست حذف اطلاعات

ای عشق

تمام حسرت هنوزم

دلیل آه سوزم

ببر مرا ب ناکجا، عشق.

ای درد

ببین ب استخوان رسیدی،

همین ک از دلم بریدی

ببر مرا ب هر کجا عشق.




* حکومت همواره ی حق در نظام هستی*

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا حاکم

************

اینطور نیست ک گاهی حق حکومت کند، گاهی باطل؛ عالم دارد با حکومت حق اداره می شود. باطل مثل علف هرزی است ک گاهی می روید و باغبان، این علف هرز را وجین می کند و ب دور می اندازد. اینطور نیست ک انسان بگوید: گاهی باطل در این مملکت بود، گاهی هم حق. نه. همیشه در عالم، حق حکومت می کند. منتها باطل گاهی علفهای هرزند ک روییده می شود، فوراً حق می آید بساط اینها را بر می دارد.

اینهمه سلاطین ستم آمده اند، نامی از آنها نمانده و الآن بشر را این چند پیغمبر دارند اداره می کنند؛ یعنی اگر در حدود پنج میلیارد بشر روی زمین است، بیش از سه میلیارد را این سلسله انبیا دارند اداره می کنند و اگر سر نیزه و ستم را از آن بقیه بردارند، آنها هم زیر پوشش هدایت انبیا، نورانی خواهند شد.

*****************************

حضرت علامه جوادی آملی

سلسله دروس تفسیر سوره بقره

جلسه 198




* زینت انسان *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا مزیّن

***********

اصولاً قرآن کریم چیزی ک جدای از جان انسان باشد او را زیور انسان نمی داند، اگر چیزی در زمین باشد ک زینت زمین است، و اگر چیزی هم در آسمان باشد، زینت آسمان است؛ بر فرض اگر ی بتواند آسمانها را مسخّر کند و همه ی ستاره ها را هم تملّک کند، باز آنها زینت آسمانند نه زینت زمین.

وقتی خداوند سبحان از باغ و مرتع سخن می گوید می فرماید:

{ إنّا جعلنا ما علی الأرض زینةً لها }؛ آنچه روی زمین است، ما آنها را زینت زمین قرار دادیم، نه زینت شما.

و اگر از ستاره های آسمان سخن ب میان می آورد، می فرماید:

{ إنّا زیّنّا السّماء الدّنیا بزینةٍ الکواکب}

پس ستاره ها زینت آسمانند نه زینت زمین.

وقتی سخن از انسان ب میان می آید ایمان را زینت او می داند و لاغیر.

می فرماید:

{ حَبَّبَ إلیکمُ الإیمانَ و زیَّنَهُ فی قلوبِکُم }

پس زینة الأرض، زینة السّماء نیست. زینة السّماء زینت انسان نیست. زینة بین الأرض و السّماء هم زینت انسان نیست.

هرچه جدای از جان آدمی است؛ زینت او نیست. تنها چیزی ک زینت جان آدمی است همان ایمان است و اعتقاد ب خدای سبحان و محبت اهل بیت ک این در درون انسان راه دارد و این زیور انسان است و این را در مراکز عبادی باید فراهم کرد.

فرمود:

{ خذوا زینَتَکُم عند کلّ مسجد}

***************************

حضرت علامه جوادی آملی

سلسله دروس تفسیر سوره بقره

جلسه 198




* برهان وحدت وجود*

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا واحد یا أحد

***************

در این بیان ک هویت لابشرط حق سبحانه و تعالی، سبّوح است و قدوس است و منزه از هرگونه قید است، حتی از قید اطلاق، مبرّاست ولی ظهور حق در همه جا هست بدون امتزاج، این مسأله سوالی را ب همراه دارد و این سؤال اینست ک ما چگونه وحدت حق را با کثرت مخلوقات توجیه کنیم؟

اگر حق واحد است و آن واحد در مقام ظهور، عین این کثرات اند و خلق، کثیر است، چگونه آن واحد عین الکثیر خواهد بود؟ در حالیکه خلق، هم کثیرند هم متفاضل؛ حق هم واحد است و هم تفاضل در او فرض ندارد.

فرمودند برای اینکه این شبهه برطرف بشود، ما درباره ی اسمای حسنای حق سخن بگوییم تا معلوم بشود ک اسماء هم کثیرند، هم متفاضل، در حالیکه مسمّی واحد است و کثرت ندارد فضلاً از تفاضل.

تبیین این مطلب آن است که:

آنچه در خارج یافت می شود، مظاهر اسمای حسنای حق است؛ این یک مطلب.

و اسمای حسنای الهی، هم کثیرند، هم متفاضل؛ این دو مطلب.

ک مطلب دوم دو امر را در بر داشت و مدلول همه ی اسمای حسنی، هویت واحده ی حق است. اگر چنانچه مسمّی یکی است و عین الأسماء است، و اسماء، هم کثیرند هم متفاضل، پس دیگر شبهه نشود ک چگونه ظاهر یکی است، مظاهر، کثیر و در ظاهر تفاضل نیست. می شود ک مسمّی واحد باشد و اسماء، کثیر. ب همین معیار، می شود ک ظاهر، واحد باشد و مظاهر، کثیر. و در مظاهر هست.

این شبهه با آن تحلیل برطرف می شود ب این شرط ک شما در اثبات و نفی، مثل خود حق ک { لیسَ کمثله شیء } ب همان روال سخن بگویید.

خداوند فرمود:

{ لیسَ کمثله شیء }

ک مثل را نفی کرده است؛ بعد فرمود:

{ و هو السّمیع البصیر }

آنچه را ک نفی کرد، اثبات کرد. زیرا فرمود تنها ی ک در جهان می شنود، خداست و تنها ی ک می بیند، خداست. با اینکه سمیع و بصیر در جهان فراوانند. این حصر سمیع و بصیر در حق سبحانه و تعالی نشانه ی آن است ک هر که می شنود، مظهر سمع الهی است؛ و هر که می بیند، مظهر بصر الهی است. اگر شما ب جایی رسیدید ک اثباتتان با نفی و نفی تان با اثبات آمیخته بود و کثرتی را ب همراه نداشت، آنگاه ب خوبی درک می کنید ک چگونه حق واحد است و مظاهر، کثیر. دیگر اشکال نمی کنید؛ نمی گویید ک چطور حق با خلق متحد است در حالیکه حق، واحد است و خلق، کثیر. در حالیکه در حق، تفاضل نیست و در خلق، تفاضل هست.

فرمودند: این { و هو السمیع البصیر} حصر می کند هرگونه مجاری ادراکی را درباره ی خدای سبحان؛ با اینکه جمیع ماسوی الله سمیع اند و بصیرند. و این برای آن است ک حق در جمیع ماسوی الله حضور و ظهور دارد. اگر این مسأله را با این وسعت طرح نمی د، مطلب تمام بود؛ ولی با وسعت طرح می کنند ک کثرت و تفاضل، چشمگیرتر باشد. زیرا از جمله ی { و هو السمیع البصیر} استفاده می شود ک تنها سمیع، خداست؛ تنها بصیر، خداست. هرجا سمع است، سمع الله است؛ و هرجا بصر است، بصرالله است. در حالیکه انسانها سمیع اند و بصیرند؛ حیوانات، سمیع اند و بصیرند؛ فرشتگان، سمیع اند و بصیرند، چگونه سمع و بصر، منحصر در خداست؟

اگر این مطلب را در همین محور تشریح می د و ثابت می د ب اینکه :

با اینکه فرشته ها و انسانها و حیوانات، سمیع و بصیرند مع ذلک سمع و بصر منحصر در خدا شد؛ این مطلب، تامّ بود. ولی این مطلب را بازتر می کنند، می فرمایند ک جمیع ماسوی الله سمیع است و بصیر؛ چون جمیع ماسوی الله حَیَوان است. با اینکه جمیع ماسوی الله حَیَوان است، جمیع ماسوی الله سمیع است و بصیر است. مع ذلک در آن کریمه، سمع و بصر منحصراً ب خدای سبحان اختصاص داده شد.

... فرمود ب اینکه:

دیگر محجوب نباشید؛ نه اگر دیگر ی گفت ک حق با خلق متحد است مبادا، همانطوری ک نباید این اتحاد را در محور هویت ذات بدانید، بلکه در محور ظهور ب فعل بدانید؛ مبادا محجوب باشید ب این دو تا اشکال؛ یکی اینکه چگونه واحد، عین الکثیر می شود؛ یکی اینکه چگونه یک امری ک « لاتفاضل فیه» عین اموری می شود که « فیها ّفاضل». ک دوتا قیاس درست کنید ک حدّ وسط یکی کثرت است ک کثرت چگونه با وحدت متحد می شود و حد وسط دیگری تفاضل است ک ما فیه فاضل چگونه عین مالا تفاضل فیه است؟

**********************************

حضرت علامه جوادی آملی

شرح فصوص الحکم قیصری

فصّ سلیمانیه

پیاده شده از فایل صوتی




* حقیقت صراط *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا هادی

*************

صراط الله همان صراطی ک از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر ک باید از اینجا عبور ند.

از مو باریکتر است در دقائق علمی اش، در عقل نظری اش، بینش انسان، علم، عقیدت، ک از آرای باطله، از طرق مختلفه اعراض و راه حق یافتن و در صراط مستقیم عقلی، دین حق بودن، این زیر سر کاوش و تحقیق و خدمت علم و درس و بحث و اینجور چیزهاست، ک از مو باریکتر است. بر صراط است. بر مسیر عدل ک وسط بین افراط و تفریط است. در همه ی کارهای خودش مطلقاً مطلق در همه ی امور و شؤون این نشئه اش از امت وسط باشد:

{ و کذلک جعلناکم أمة وسطاً }

ک در عملش دور از افراط و تفریط باشد و این کار سنگینی است. در مسیر عدل بودن از شمشیر تیزتر است. از افراط و تفریط دور بودن، در مسیر وسط بودن، امری ک بین این دو، بین این دو امرین، افراط و تفریط بودن در مقام علم از مو باریکتر و در مقام عمل از شمشیر تیزتر است و انی ک منحرف شدند از این صراط الله ک روی این جهنم کشیده شده است، اینها می افتند و بعضیها نجات می یابند، مستبصر می شوند؛ بعضیها آتش دامنگیرشان می شود؛ بعضیها ب آسانی می گذرند؛ بعضیها جهاد باید ند، در زحمت اند؛ طبیعت حاکم است؛ تا بتوانند از چنگ او رهایی پیدا کنند مشکل است؛ بخصوص نفس بهانه گیر است... نفس با عقل در جنگ اند...

*********************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

شرح فصوص الحکم قیصری

فص عیسویه

پیاده شده از فایل صوتی




* نبوت انبایی، وقف عامّ*

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا مرسِل

*************

نبوّت إنبایی مربوط ب اصول معارف است؛ و امور ورای تکلیفات شرعی و حلال و حرام و احکام خمسه است...

نبوت انبایی وقف عامّ است.

هر ی ک ب وادی ولایت قدم نهاد، ب اندازه سعه ی وجودی اش، ب اقتضای عین ثابتش، ب او می دهند و می گیرد و عالم و عارف ب اسرار بسیاری از موجودات می شود.

چه بسا در مراقبات، چیزهایی ب او بدهند و در آن مقام طهارت و سیر و سلوکش، در مناماتش چیزهایی ب او بدهند و ذا در مشاهداتش چیزهایی بیابد؛ این إنبایی است.

*****************************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

سلسله دروس شرح فصوص الحکم قیصری

فصّ عیسویه

پیاده شده از فایل صوتی




* ای مدرس درس عشقی هم بگو*

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا علیم

***********

یکی از کتابهایی ک حضرت آقا در شرح مصباح الانس از آن نام برده اند، کتاب نان و حلوا اثر شیخ بهایی است. کتاب منظومی است و مطالب و سخنان دل انگیز و قابل تأملی دارد ک بخشی از آن بدین شرح است:

_____________________

علم رسمی سر ب سر قیل است و قال

نه از او کیفیتی حاصل نه حال

طبع را افسردگی بخشد مدام

مولوی باور ندارد این کلام

وه چه خوش می گفت در راه حجاز

آن عرب شعری ب آهنگ حجاز:

« کلّ مَن لم یعشق الوجه الحسن

قرّب الجلّ إلیه و الرّسن »

یعنی آن را ک نبود عشق یار

بهر او پالان و افساری بیار

گر ی گوید ک از عمرت همین

هفت روزی مانده وان گردد یقین

تو در این یک هفته مشغول کدام

علم خواهی گشت ای مرد تمام؟

فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم؟

هندسه یا رمل یا اعداد شوم؟

علم نبود غیر علم عاشقی

مابقی تلبیس ابلیس شقی

علم فقه و علم تفسیر و حدیث

هست از تلبیس ابلیس خبیث

زان نگردد بر تو هرگز کشف راز

گر بود شاگرد تو صد ف راز

هر که نبود مبتلای ماهرو

اسم او از لوح انسانی بشو

دل ک خالی باشد از مهر بتان

لته ی حیض ب خون آغشته دان

ی خالی ز مهر گلرخان

کهنه انبانی بود پر استخوان

گر خالی ز معشوقی بود

نبود کهنه صندوقی بود

تا ب کی افغان و اشک بی شمار؟

از خدا و مصطفی شرمی بدار

از هیولا تا ب کی این گفتگوی؟

رو ب معنی آر و از صورت مگوی

دل ک فارغ شد ز مهر آن نگار

سنگ استنجای ش شمار

این علوم و این خیالات و صور

فضله ی بود بر آن حجر

تو ب غیر از علم عشق ار دل نهی

سنگ استنجا ب می دهی

شرم بادت زانکه داری ای دغل

سنگ استنجای در بغل

لوح دل از فضله ی بشوی

ای مدرس درس عشقی هم بگوی

چند و چند از حکمت یونانیان؟

حکمت ایمانیان را هم بدان

چند زین فقه و کلام بی اصول

مغز را خالی کنی ای بوالفضول؟

صرف شد عمرت ب بحث نحو و صرف

از اصول عشق هم خوان یک دو حرف

ی خود را برو صد چاک کن

دل از این آلودگیها پاک کن

********************

رساله ی نان و حلوا

شیخ بهایی




* عیسوی مشرب بودن*

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا مُحیی

*************

ذوق، دارایی است نه صرف دانایی مفهومی.

انی ک دارای حقایق اسماء الله هستند اینها ذائق اند. اینها چشیدند. خود آن حقیقت را می خواهند بچشند.

حضرت عیسی علیه السلام می خواهد ک سرّ اسم « مُحیی » را بچشد و دارا بشود. عیسوی مشرب بودن، اسم محیی را دارا بودن، حرفی دیگر است.

عالِم، عیسوی مشرب است. ک علم، حیات است. علم، مایه ی حیات ارواح است چنانچه آب، مایه ی حیات اشباح است.

عالِم اگر قدر خود را بداند، عیسوی مشرب است.

گاهی می فرمایند مشرب.

گاهی می فرمایند مشهد.

گاهی می فرمایند قِدَم.

ک فلانی علی قِدَمِ ابراهیم است.

فلانی علی قدم عیسی است.

گاهی می فرمایند علی ذوق فلان انسان کامل است.

این اصطلاحات، یعنی این آقا ی شده ک در مسیر انسان کامل قرار گرفته و در حد سعه ی وجودی خود می تواند کار او را انجام بدهد. لذا فرمودند عالم اگر قدر خود را بداند، عیسوی مشرب است. عیسی سلام الله علیه مرده زنده می کرد؛ عالم اگر قدر خود را بداند ب قلمش، ب زبانش، ب کتابش، ب گفتارش مطلق، دارد نفوس را احیا می کند برای ابد؛ آب حیات ب آنها می دهد. و علم و آب حیاتی ک ب انسانها می دهد ب حکم محکم و متین و رصین اتحاد عالم و معلوم، عین شخص می شود. همانطور ک غذای نان، جزء بدن می شود، غذای علم جزو روان می شود؛ جزو حقیقت انسان می شود و دارد انسانها را زنده می کند و اراضی میته را زنده می کند و جان می دهد.

*********************************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

شرح مصباح الانس

پیاده شده از فایل صوتی




* تناکح أسماء *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا ملقّن

************

این تناکح اسماء، ب امتزاج اسماء بین هر دو اسم جلال و جمال و امتزاج و تناکح اسماء است ک اسماء دیگر تولید می شود.

حالا مزاجها را می بینید، افراد را می بینید، مزاج معادن را، مزاج نباتات را، مزاج انسان را؛ مزاجهای گوناگون، این مزاجها از اختلاط اسماء، از برزخیت بین اسماء لطف و قهر، از امتزاج اینها، از ع و عا اینها، و تناکح اینها و فعل و انفعال اینها و تأثیراتشان بر یکدیگر و تجمّعشان در مظاهر و مجالی این کثرات پیش می آید؛ و چه کثرتی! لا یُعَدُّ و لا یُحصی. و اینها همه عجین شده و خمیر شده ی اسماء هستند ک اینهمه کثرات پدید می آید.

*****************************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

شرح فصوص الحکم قیصری

پیاده شده از فایل صوتی




*دارم هوس وص ای دوست*

درخواست حذف اطلاعات

دارم هوس وص ای دوست

دائم منم و خی ای دوست

این مرغ ز جالها رهیده

افتاد عجب ب ج ای دوست

رندی چو مرا بدید این حال

گفتا ک خوشا ب ح ای دوست

در جال فتاده ای ولیکن

پرواز دهند و ب ای دوست

پرواز برون ز حدّ و احصا

آنی چو هزار س ای دوست

دیده ب امید این نویدش

دارم به ره نو ای دوست

در خواب روم مگر ک بینم

با چشم دگر جم ای دوست

در وصف تو هر که را ک دیدم

مات تو بُده است و ل ای دوست

ای آن ک فرشتگان رحمت

رسمی بود از خی ای دوست

ای آنکه مجرّه هست و بیضا

تصویر ز خط و خ ای دوست

ای آن که زمین و آسمانها

ظلّی بود از ظل ای دوست

ای نور روان و دیدگانم

هرگز نبود زو ای دوست

در آینه ی دل حسن نِه

ع رخ بی مث ای دوست

***********************

حضرت علامه حسن زاده آملی

روحی فداه

دیوان اشعار

جال = دام

مجرّه = راه سفید ک شانی ک شبها در آسمان دیده می شود.




* درجات بهشت، معادل آیات قرآن*

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا متعالی

*************

از این نظر ک خدای سبحان فرمود ک این قرآن یک سمتش ب دست شماست، یک سمتش ب دست من است؛ معلوم می شود غیر از این الفاظ و غیر از این ظواهری ک مربوط ب عالم است، یک معانی دیگرهم دارد؛ وگرنه اگر هیچ معنایی هم نداشت و همین الفاظ بود، نظیر کتابهای دیگر، دیگر عهد « طرفیه بیدیه تعالی و الطرف الآ بأیدیکم» نبود. نظیر همین کتابهای معمولی مدرسه بود. اما این ک فرمود:

{ وَاعتَصِموا بِحَبلِ الله } یا این همه روایات ک قرآن حبل خداست، و این حبل را نینداخت بلکه آویخت، یک طرفش ب دست خدای سبحان است و طرف دیگرش ب دست شماست، بخوانید و بالا بیایید.

بهشت بخواهید بروید، چاره ای جز قرآن ندارد.

در بهشت درجه ای بیشتر از آیات قرآن نیست، قرآن آیه ای ندارد ک معادلش در بهشت درجه ای نداشته باشد.

یعنی این است ک کلاً بهشت را می سازد.

بهشت بخواهید بروید، چاره ای جز قرآن نیست.

درجات بهشت را بخواهید بررسی کنید باید ببینید ک در قرآن چند تا آیه است؟

ممکن نیست در بهشت درجه ای باشد ک در قرآن معادل نداشته باشد.

ممکن نیست در قرآن مطلبی باشد ک معادلش درجه بهشت نباشد.

اینکه فرمود یک طرفش ب دست شماست و « إحدَی الطَّرَفَیه بیدیه تعالی و الطرف الآ بأیدیکم » یعنی بخوانید و بالا بیایید.

خب انسان خواست بالا برود از نشأه ی ناسوت بالا برود ب عالم مثال و برزخ برسد، قرآن حضور دارد. از آنجا بالاتر برود، ب عالم عقل راه پیدا کند، قرآن حضور دارد؛ در مقام اولین تعیّن بخواهد حضور پیدا کند، قرآن حضور دارد. بنابراین شرط اساسی و پایه اینست ک از این ظاهر عبور کند نه اینکه ظاهر را پشت سر بگذارد؛ بلکه ظاهر را مثل نردبام زیر پا بگذارد نه پشت سر؛ ک { نَبَذَهُ وراءَ ظُهوُرِهِم } روی این ظاهر پا بگذارد، بیاید بالا؛ نه ظاهر را کنار بگذارد و إلّا سقوط می کند.

*********************

حضرت علامه جوادی آملی

شرح فصوص الحکم قیصری

فصّ آدمیه

پیاده شده از فایل صوتی

**********************

شما عزیز گرامی را ب مطالعه ی اسرار سوره ی حدید در وبلاگ « قلم سایه» دعوت می نمایم.




ع نوشته* حقیقت موت *

درخواست حذف اطلاعات

با موت، همه ی « مَن » های اضافه از انسان منقطع می شود. تمام نسبتها قطع می شود. جز نسبت با حق.

************************************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

شرح مصباح الانس

**************************

{ کُلُّ نفسٍ ذائِقَةُ الموت }

هر نفسی، طعم و ذائقه ی انقطاع از ماسوی الله را خواهد چشید.

**************************

{ موتوُا قبلَ أن تموتوُا }

پیش از آنکه تو را منقطع سازند، تو خود از « من » خویش جدا شو و از ماسوی الله منقطع گرد.




* الهی نامه * 35

درخواست حذف اطلاعات

**************************************

**************************************




* حقیقت مثانی *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا محیط

*************

خداوند سبحانه و تعالی در سوره زمر فرمود:

{ اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی (23) زمر}

معنی مثانی همان است ک سلام الله علیه فرمود:

« کتابُ اللهِ ینطِقُ بعضه ببعضٍ و یشهدُ بعضه علی بعض»

چه مثانی جمع مثنیه اسم مفعول از ثِنی بمعنی عطف ولِوی یعنی پیچیدن و برگشتن است.

مثلاً رودخانه ک در بعضی از جاهای مسیرش پیچ می خورد و دور می زند و بر می گردد، آن جاها مثانی اوست؛ ک به سبب این انعطاف، قسمت قبل از پیچ رودخانه و قسمت بعد از پیچ آن ناظر یکدیگرند؛ آیات قرآنی هم با هم اینچنین اند ک ناظر یکدیگرند یعنی بیان و زبان یکدیگرند.

*****************************

حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه

هزار و یک کلمه

کلمه ی 158




* ای مدرس درس عشقی هم بگو*

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا علیم

***********

علم رسمی سر ب سر قیل است و قال

نه از او کیفیتی حاصل نه حال

طبع را افسردگی بخشد مدام

مولوی باور ندارد این کلام

وه چه خوش می گفت در راه حجاز

آن عرب شعری ب آهنگ حجاز:

« کلّ مَن لم یعشق الوجه الحسن

قرّب الجلّ إلیه و الرّسن »

یعنی آن را ک نبود عشق یار

بهر او پالان و افساری بیار

گر ی گوید ک از عمرت همین

هفت روزی مانده وان گردد یقین

تو در این یک هفته مشغول کدام

علم خواهی گشت ای مرد تمام؟

فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم؟

هندسه یا رمل یا اعداد شوم؟

علم نبود غیر علم عاشقی

مابقی تلبیس ابلیس شقی

علم فقه و علم تفسیر و حدیث

هست از تلبیس ابلیس خبیث

زان نگردد بر تو هرگز کشف راز

گر بود شاگرد تو صد ف راز

هر که نبود مبتلای ماهرو

اسم او از لوح انسانی بشو

دل ک خالی باشد از مهر بتان

لته ی حیض ب خون آغشته دان

ی خالی ز مهر گلرخان

کهنه انبانی بود پر استخوان

گر خالی ز معشوقی بود

نبود کهنه صندوقی بود

تا ب کی افغان و اشک بی شمار؟

از خدا و مصطفی شرمی بدار

از هیولا تا ب کی این گفتگوی؟

رو ب معنی آر و از صورت مگوی

دل ک فارغ شد ز مهر آن نگار

سنگ استنجای ش شمار

این علوم و این خیالات و صور

فضله ی بود بر آن حجر

تو ب غیر از علم عشق ار دل نهی

سنگ استنجا ب می دهی

شرم بادت زانکه داری ای دغل

سنگ استنجای در بغل

لوح دل از فضله ی بشوی

ای مدرس درس عشقی هم بگوی

چند و چند از حکمت یونانیان؟

حکمت ایمانیان را هم بدان

چند زین فقه و کلام بی اصول

مغز را خالی کنی ای بوالفضول؟

صرف شد عمرت ب بحث نحو و صرف

از اصول عشق هم خوان یک دو حرف

ی خود را برو صد چاک کن

دل از این آلودگیها پاک کن

********************

رساله ی نان و حلوا

شیخ بهایی