رسانه
رسانه

مهدی مشکات ـ شعرونظر



مجموعه ی آه بانو /4و5

درخواست حذف اطلاعات

 


نیمِ زن دغدغه‌ی مادری است


باقی‌اش دلبری و همسری است


 


ما به آن نیمه جفاها کردیم


راه بر نیمه شدن وا کردیم


 


زن که در مادری‌اش لک برداشت


همه‌ی فلسفه‌اش شک برداشت


 


چون که آن دغدغه را از کف داد


لا اقـل نیمِ بهایش افتاد


 


عصر نامادرِ بد همسری است


صِرف مصرف گری و دلبری است


 


خسته از نی نی و نِق نِق شده‌اند


خودشان آینه‌ی  دق شده‌اند


 


زن فقط آینه را می فهمد


ناز و بازار و ... چه‌ها می فهمد!


 


ای ن! گنج نهان در بدنید


این قدر چوب حراجش نزنید


 


ای که در آینه‌ها می گردی


آه، گنجی ست که خود گم کردی


 


نه فقط صورت ماهی داری


گنج پنهانِ الـــهی داری


 


اصل و نسل همه از دامن کیست؟


روح تاریخ بشر در تن کیست؟


 


                                             کیست مسئول عواطف؟ مادر


                                             حلقه‌ی وصل طوایف: مــادر     


 


 


  ***      


 


شاعران حُسن ادب می‌‌ د       


از ن نام نمی‌‌‌آوردند


 


زن که اسطوره‌ی  هر دیوان بود


در تپش‌های غزل پنهان بود


 


نام زن کی به غزل می‌‌ گفتند؟


به دو صد مَثل می گفتند


 


تا حرم نشکند از هر خاتون


  لیلا شد و رسوا مجنون


 


نه که این غیبت بانو می شد


باعث هیبتِ بانو می شد


 


زن چرا این همه ارزان باشد؟


دیدنش بر همه آسان باشد؟


 


سرگِران چون گُلِ نرگس خوب است


متکبر چو «پِرَنسِس» خوب است


 


نکند مثل عروسک باشی


اهل زیباییِ کوچک باشی


 


مثل انگشت نماها  نشوی!


عسلم! سینیِ حلوا نشوی!


 


سکه‌ی دلبری ارزان نشود!


همه‌اش ج خیابان نشود!


 


عشق در نهانش زیباست


عاشقی با ضربانش زیباست...


 


                                         عصر ما چون ادبِ عشق ش ت


                                         غزلش عین خـــــداحافظی است


 


 


 


 ***


ما نگفتیم ن سر باشند


سخن این بود که «همسر» باشند


 


بس کن این حرف بد تکراری:


مردسالاری و زن‌سالاری


 


مکتب عشق اگر هست این جا


چه ی هست  فرودَست این جا؟


 


مرد با زن چه تفارق دارند؟


شمع و پروانه توافق دارند


 


عشق چون دل ها باشد 


راهبرد همه لیلا باشد


 


همه امروز تلاطم دارند


عاشقان خوب تفاهم دارند


 


تا که هر به سرش یک سوداست


نرخ آمار ج بالاست


 


همه گر یک سر و سودا بشوند


همه گر عاشقِ والآ بشوند


 


                                          مشکلات همه حل خواهد شد


                                         زندگی مثل عســل خواهد  شد


 


 


 


آه بانو 4


 


قومی از نقد جهان ترسیدند


مصلحت ی ره در این دیدند


 


که زن از خانه روان باید کرد


فکر اوضاع جهان باید کرد


 


تا نگویند که «‌استبداد است»!


تا بگویند که «‌زن آزاد است»!


 


زن به کار آمد و بازاری شد


بعد دیدیم که  ابزاری شد


 


واقعاً ارزش زن را دیدیم


«زن گل است» و چقدَر گل چیدیم!


 


چه جفا با زن و دختر د


«عشق» را  مُنشی دفتر د!


 


زن که یک ثروت ملی بوده


پی صَنّار *چرا فرسوده؟


 


این به حکم د است؟ این دین است؟


واقعـــــاً ارزش بانو این است؟    


 


«تربیت ِ انسان»،  بد بود؟


«خانه ها گرم و گلستان»، بد بود؟


 


زن که بشود  پُز دارد؟


کلفَتی، این همه قمپز دارد؟!


 


زن که مستعمره باشد خوب است؟


پیش گرگان، بره باشد خوب است؟


 


این «حقوق زن» و اوست؟


این همان حق خدادادی اوست؟


 


حق مهتاب! ثریا! رؤیا!


حق پروانه! پریسا! دنیا!..


 


حق زن «حق وجود» من وتوست


همه ی بود و نبود ست


 


آی! بازار پر از سالوسی!              


دست بردار ز ی!


 


 دام تزویر مکن نسوان را  


 بس کن این پیرهن عثمان را


 


این نه دام است، که «مام» است این زن         


نه فقط مام، « » است این زن


 


                                                   زن، امـــــام  دل این مولود است 


                                                   زن، خداگونه ترین موجود است


 


 


***          


 


نه که زن خانه نشین باید کرد


بلکه در حلقه، نگین باید کرد


 


مرد چون حلقه و«میدان ساز» است


زن در این  حلقه که باشد ناز است


 


زن، اگر  سیلِ شناور بشود


مرد  بایست که بستر بشود


 


کار مردان همه «بسترسازی» ست


هنر مرد، به همخو نیست


 


مرد، چون شیر ژیان اش خوب است


زن همان طبع روان اش خوب است


 


خانه، خاتون خودش را دارد


مرد، قانون خودش را دارد


 


                                                   «پشت هر مرد موفق...»، دیدی؟


                                                   مشـــکل عصر مرا فهـــمیدی؟


 


***        


 


عصر من  دین مرا عصری کرد


نه زنش زن شد و نه مردش مَرد


 


دینشان «دِرهمِ» شان شد دیگر


صبح تا شب کمِ شان شد دیگر


 


دل شاد ندارد حالا


وقت آزاد ندارد حالا


 


همه سرگرم و دل از هم سردند


پشت هم را همه خالی د


 


دین و دینار که قاتی بشوند


مرد و زن نیز رُباتی بشوند


 


ارتباطاتِ رُباتیک است این


حاصل عصرِ«پِراتیک» است این


 


همه جا «صرفه» و «مصرف» اصل است


این تمدن به چه دیگر وصل است؟


 


                                                آن جهانی که از آن ترسیدیم


                                                «من غلط ِ» شان نشنیدیم؟!


 


............................................................................................................................................


 


صنّار: سکّه ی کم ارزشی در قدیم،که  معادل«دوشاهی» بود.


 


 


 


 


 


 


***         


 


دیر یا زود عیان خواهد شد


بعد از این مهر، خزان خواهد شد


 


پیری از چهره شناسند و چروک


نسل ما را تو ببین سبک و سلوک!


 


نسل ما میل تجرد دارد


چه ی حال تعهد دارد؟


 


عصر دنیای مجازی شده است


«عشق» هم مس ه بازی شده است


 


                                                   «عشق» ارزان شد و «مهریّه» گران


                                                   تو خودت معنیِ این قصه بخوان!


 


 


***          


 


ما پر از ‌ی پاییزیم


برگ مان را خودمان می‌ریزیم


 


ما به «جمعیّتِ» خود خندیدیم


ناگهان پیریِ آن را دیدیم


 


عصر دلسردی و کم پیوندی است


عصر پاییزیِ تک فرزندی است


 


                                                نسل ما ندارد فردا


                                                ایل و دنباله ندارد فردا


 


               


 


 


 


 


 


 


 


 


آه بانو5


 


 


گرچه بن بست جهان است این جا


راه ما، «مــــادر» مان است این جا       


 


آی مادر! که تو را گم کردیم


ما به دامان تو بر می‌گردیم


 


ما کویریم ـ غروبی پر درد


مادر! ای چشمه‌ی خوبی، برگرد


 


ما سرِ ترک لجاجت داریم


ما به دامان تو حاجت داریم


 


مادر! ای حسّ مقدس ـ حالا


 مضطربْ حال، مگردان ما را


 


ای که آرامش عالم بودی


ما اگر زخم، تو مرهم بودی


 


زن که بودی تو، « سَکَن » بودی تو


کوثرِ حبِّ وطن بودی تو


 


رفتی ای چشمه! لجن شد دنیا


" زخمِ وامانده دهن" شد دنیا


 


رفتی وخون پیِ خون آمده است


همه جا جنگ و جنون آمده است*


 


نسل پ رشدگانیم آ


توکجا رفته‌ای آ مادر؟


 


توکه بودی بنی آدم بودیم


همه اعضای تنِ هم بودیم


 


توکه رفتی همه ره کج د


همگی با همگی لج د


 


توکه رفتی چقدَر بد شده‌ایم


همگی از دل هم رد شده‌ایم


 


                                            توکه رفتی همگی دلسردند


                                            توبیـــایی، همه برمی‌گردند            آذر 1393


 


 


............................................................................................................................


 *قرآن کریم یکی ازفلسفه‌های اصلی زن وازدواج را در سَکَن(آرامش)اعلام می‌فرماید (سوره روم، آیه21 ). پس زن محور س ت انسان، و تبَعا محور س ت جوامع بشری ست؛ وحالا اگر شاهد اینهمه ناآرامی در نهاد انسان امروز شده‌ایم؛ و هم اگرهرگونه هرج ومرج، یا گسیختگی روانی وخانوادگی، و فرهنگی واجتماعی پدیدار شده است؛ علت میدانی اش همین است که : مناسبات جهان امروز، این محور آرامش را از میدان اصلی خود خارج ساخته، و عملا «اولویت بانوان» را در چیزی بجز «مادری و مدیریت خانه»، و خارج از «مأمن خانواده» تعریف کرده است. اکنون می توان آن الگو و انگاره یدین را نپذیرفت؛ اما ل می بایست تمام هزینه های روزافزون و بنیان سوز موجود را نیز به گردن گرفت.


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 




راز بیعت با زمان و راه میانبُر عارفان

درخواست حذف اطلاعات



 یادباد آن روزگاران...


این یادداشت را از روزگارخوب گذشته ام پیدا . روزگاری که هم اکنون داغ و دریغ اش برایم مانده است؛ دریغ از گنج روانی  که چه  روان یافتم ؛ و  هم  داغ از اینکه چه روان باختم *


حالا تو اما نازنین:


 


                       فرصت شمر طریقت رندی که این نشان   چون راه گنج بر همه آشکاره نیست:




 


...وقتی شما منزل خود را به ی می فروشید، این عمل فروش،به وسیله ی چند کلمه( ی مبایعه) انجام می شود که شما و طرف مقابل روی کاغذ می نویسید و امضا می کنید. همین که این کلمات امضا شد، دیگر قانونا تمام اختیارات این منزل از دست شما خارج می شود و خانه ی شما از ملکیت و اختیار شما بیرون خواهد رفت. اما نکته این جاست که: تا وقتی شما کلید را به یدار تحویل ندهید و اثاث ها را از خانه خارج نکنید،  یا آنکه همه ی آن ها را هم به صاحبخانه نفروشید، هنوز آثار این معامله عملا محقق نمی شود.


حال در «بیعت» هم همین طور است. در بیعت، شما تمام هستی خودتان را ـ با همان ی بیعت ـ به خود می فروشید، و تمام اختیارات خود را نیز به ایشان واگذار می کنید. قرار است از این به بعد، در جان شما ن شود، و در واقع در جان شما ظهور کند. دقت کنید: « در جان شما ظهور کند! » و اگر این اتفاق بیفتد، درواقع همان اسم اعظم الهی در شما ظهور کرده است.به همین علت، هر حقیقتا بتواند با خلیفه ی خداوند بیعت کند ومردانه پای بیعت خود بایستد، با همین بیعت، به عالی ترین مقامات خواهد رسید، مقامی که قبلا گفتیم: بزرگی مثل مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی حسرت آن را در آ عمرش می خورد! خدا می داند این میانبُرترین راه سلوک است که بقول حافظ "یکشبه ره صدساله می رود". همان طور که امثال حرّبن یزید ریاحی و زهیر بن قین هم اتفاقا یکشبه رفتند. خدا می داند که اگر به ما اجازه ی این بیعت را بدهند و حقیقتا بر این بیعت استقامت کنیم، "جام جهان نما" به ما داده می شود؛ و هم باز بقول حافظ:


    زملک تا ملکوتش حجاب بردارند    هرآنکه خدمت جام جهان نما د


اما سخن این بود که اگر واقعا بیعت کرده ایم دیگر خودمان نباید در خانه ی نفس مان دخل وتصرف کنیم. تو دیگر معامله کردی، جانت را فروختی، اختیارات زندگی ات دست خودت نیست، هراتفاقی افتاد، چه تلخ و چه شیرین، دیگر نباید شکایت کنی، باید به این اعتماد رسیده باشیم که در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست. دیگر نفس ما "صاحب"  دارد. آ مگر می شود صاحبخانه ی غیرتمند، در خانه را باز بگذارد تا هر ونا ی بیاید و هر کاری می خواهد در منزلش د؟!...منظورم این است که مگر می شود یک مو از سر شما بدون اجازه ی صاحبتان کم شود؟ ..بله مشکل در همین اعتمادی ست که باید به مولایمان پیدا کنیم. یقین کنیم همه ی مقدرات زندگی ما، شاهنامه ای ست که به دست سلطان عالم نوشته می شود و "شاهنامه ا ش خوش است" همه ی قصه همین است...«قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هومولینا (51توبه)نعم المولی و نعم النصیر:40انفال» به به ازاین آیه.


بله جانا، صاحب دار شدن ج دارد، و جش همین نفس توست، دغدغه ها و نگرانی های توست، آرزوی های توست.. اگر توانستی همه ی این ها را همواره به حساب مولایت بگذاری و در همه حال، چیزی جز خود او، و جز خواسته های او را طلب نکنی، آن وقت  است که بیعت کرده ای


ومقدمکم اَمام طلبتی وحوایجی فی احوالی و اموری کلها (زیارت جامعه). این است بیعت!


حال وقتی تمام آرزوها و اراده ها و آرمان ها و شه های خودت را فروختی، درواقع تمام هویّت خودت را باخته ای! دیگر حتی«آه در بساط نداری» اصلا دیگر هیچ پناه و پایگاهی در این عالم نداری، پایگاه تو، نفست بود، افکار و شه ها وآرزوهایت بود، که تمام این ها را به ات فروختی. یعنی شدی مثل روز اولی که به دنیا آمدی. یعنی: تولدت مبارک!....                                                           


         گفتم ای جان آینه ی کلّ را بجو    رو به دریا کار برناید زجو


 اما این را  هم بدان:  معامله ی بیعت، دوسر دارد؛ ما اگر همه ی هستی و هویت خود را  مردانه فروختیم، آن وقت خداوند هم ما را بی پناه و بدون مسکن نمی گذارد بلکه فورا و در همین دنیا بهشت ات می دهد، بخدا وارد بهشت مهدی می شوی، جانت جزیره ی خضرا می شود. می شوی مشرق خورشید ت! « در تو ظهور می کند» و خوشا به ح . دیگر چه ی مثل تو خواهد بود؟..این همان بیعت، و این همان بهشت است که در 111توبه آمده است ـ گوش کن :  «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة ...فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به»   


..............................................................................................................................


*پیران همیشه حسرت جوانی می خوردند و می گفتند جوانی کجایی که یادت بخیر، آن ها معمولا حسرت سلامتی و قدرت ازدست رفته را می خورند؛ حال آنکه بزرگ ترین ارزش جوانی در «لطافت روح» است که این لطافت و انعطاف پذیری، انسان را مستعد دریافت عالی ترین مراتب معنوی می کند. اما زنهار که گاه در جوانی گنج روانی  از حالات و مراتب معنوی به انسان داده می شود و گمان می کند این گنج روان همیشه از آن او خواهد بود. غافل از آنکه اگر آن «حال» به «مقام» تبدیل نشده باشد ..واحسرتا می شود. در هر حال، بیعت به معنای یادشده، نیازمند یک لطافت روحی فوق العاده ای ست که جز در موسم جوانی نمی توان بدان دست یافت. در میان سالی و پیری، پوست روح انسان خیلی کلفت تر از این حرف ها می شود...به همین خاطر است که می فرمایند: اکثر اصحاب المهدی الشباب و لا کهول فیهم الا کالملح فی الطعام: اکثر یاران مهدی جوانان اند و میان سالی در میان آن ها نخواهد بود جز به اندازه ی نمک در طعام ....                                                                                                                                                                                                                                                     به خاطر داشته باشید که به فرموده رسول خدا صلی الله علیه وآله:  هرروز فرشته ای بر بام زمین ندا می دهد: هان ای جوانان جدیت کنید و  بسیار بکوشید!( ان لـــلله ملکا ینادی فی کل یوم: یاابتاءالعشرین! جِدّوا واجتهدوا)




مثنوی آه بانو/1تا4/جدیدترین ویرایش

درخواست حذف اطلاعات

 




ب و سپاس. هرچند اخیرا تمام سروده های خودم را بازنگری و ویرایش ؛ اما فعلا  اون تغییرات را  در این وبلاگ وارد نمی کنم. فقط شعر آه بانو که بنظرم از اهمیت ویژه ای برخورداره، و بیش ازهمه هم تغییر کرده را مجددا تقدیم می کنم. ضمنا از مخاطبان عزیز می خواهم که این سروده را تنها به چشم شعر نخوانند؛ بلکه به دیده ی یک شه نامه (در مورد زن) به آن نگاه کنند و در صورت امکان نقد و نظر بفرمایند.




 


 


 


به امید «روز زن».                          


تقدیم به همسر نوک نم. پاک‌بانویی که تک تک رؤیاهای شیرین  


این مثنوی را برایم  تعبیر کرد.


 


 


 


 


آه بانو1


 


 


        


 


 


اصل زن فلسفه ی  گل دارد


دامن از باغ تکامل دارد


 


زن که حساس ترین ادراک است..


تپش مهر خدا در خاک است..


 


زن که این قدر شکر می‌ ریزد..


از هر انگشت، هنر می ریزد..


 


زن که شه‌ی  قمصر دارد..


عطر در شیشه‌ی  همسر دارد..


 


زن که محبوب پیمبر شده است..


خوش به حالش، چه معطر شده است


 


 یعنی از محمل راز آمده زن


 همره عطر و آمده زن


 


پای بر فرق بهشت آورده


خانه را غرق بهشت آورده


 


چه ی خوبتر از زن دیده؟


خوب‌ها را چه ی زاییده؟


 


مردها هرچه که سرور باشند


پیش مادر، همه نوکر باشند


 


هی ننازیم که  قوّامانیم*


ما «‌الف بچة»‌‌ این مامانیم...


 


 .......................................................... 


*ازدنیای شما، سه چیز برای من پسندیده شد: زن و عطر، و روشنی چشم ام در ـ  الخصال؛ ج 1 :ص 165  .


*« الرّجالُ قوّامون عَلیَ النِّساء :نساء34»


 


غمزه از جنس ملَک دارد زن


مثل دریاست، نمک دارد زن


 


بس که مانند ملَک معصوم است


چشم نامحرم از او محروم است


 


مینیاتوریِ عشق است انگار


یا خودِ حوریِ عشق است انگار


 


                                           چشم عشق است ـ ببین اشکش را !


                                           پاک کن زودتر این اشکــــش را  


 


 


 


 آهبانو 2


 


زن لطیف است خفیفش نکنند!


دست کثیفش نکنند!


 


گوهر است این، نشود بازیچه!


«اصل زن» یعنی چه؟!


 


زن خودش مادر ‌هاست


بانی و بانوی آبادی‌هاست


 


مثل لیلی که به محمل باشد


زن دقیقاً مثَلَش «دل» باشد:


 


دل در این کجا در بند است؟


این نه بند است، که این «پیوند» است


 


دل در  این تن شریان‌ها دارد


عالم از زن جریان‌ها دارد


 


پس ببین، معنی «‌پیوند»‌‌ این است


معنی «‌همسر دلبند»‌‌  این است


 


تپش دل، تپش تن آرد


زندگی هم تپش از زن دارد


 


خانه از دسـت ن می‌چرخد


دور «زن»،  پس دو جهان می‌چرخد


 


خسروان گرچه جهان می گیرند


«دل» مهم است و ن می‌گیرند


 


بله مردان سرِکارند این جا


بانوان خوب سوارند این جا!...


 


این همه گفتم، اگر«زن» باشد


نه که تنها تن و مانکن باشد


 


همه ی فلسفه ی زن «تن» نیست


آدمی زاده که آهن نیست


 


نه فقط غمزه‌ی  لیلی دارد


یک جهان ثروت ملّی دارد


 


                                        زن ایرانی اگر بر می‌گشـــت


                                       "عصر بد" مشرق دیگر می‌گشت


  


 


          


***


 


زن نه بازار و بزک کم دارد


دلِ حوّا  سرِ آدم دارد


 


ما اگر کاملاً آدم بودیم


فکرِ ِ با هم بودیم


 


زن گل است این دل اگر «دل» باشد


گل نباید همه جا  وِل باشد


 


این که هفتاد قلم می خواهد


شهربانوست، حرم می خواهد


 


                                          حرمش باش حـــرامش نکنند


                                          مرغ عشق است به دامش نکنند


 


 


 ***


 


پیشتر نیز خطا می د


به ن جور و جفا می د


 


مرد اگر هر شر و شوری می کرد


زن فقط سنگ صبوری می کرد


 


سطح شه که پایین تر بود


زن گرفتارتر از شوهر بود


 


مرد اگر دغدغه‌اش «کار»اش بود


زندگی بر سر زن  بارَش بود


 


مادران شمع شبستان بودند


چقدَر مثل شهیدان بودند


 


گرچه دین بوسه زَدَستش بر دست


زندگی پینه به دستش می‌بست..


 


حال، از این ورِ بام افتادیم


حق زن را کف دستش دادیم!


 


 عصر ما مدعیِ زن شده است


زن چراغش ـ بله ـ روشن شده است


 


شهر و بازار، چراغان از زن


خانه‌ها شام غریبان از زن


 


زن عروسک شد و مامانی شد


راه افتاد و خیابانی شد


 


عصر ما عصر مز ف شده است                            


زن ـ ببین! ـ ط ی مصرف شده است


 


عصر پرمصرفی و شیکی شد


زن عمل کرد و پلاستیکی شد


 


خوب بازار عمل هم داغ است


وای بر هرکه دماغش چاق است!...


 


                                      زن «به روز» آمد و شب شد روزم


                                      برو پروانه!  خودم می سـوزم...


 


آه بانو 3


 


عصر دلسردی و قهر آمده است


مهد کودک  پُرِ شهر آمده است


 


خانه‌ها کلبه‌ی احزان شده‌اند


سالمندان چو غریبان شده‌اند


 


جای بی بی همه  سی دی داریم


تربیت‌های جدیدی داریم


 


برکت خانه‌ی  ما بی بی بود


رونق زندگی از نی نی بود


 


زن که از خانه روان شد دیگر


زندگی برگ خزان شد دیگر


 


همه گم کرده‌ی چیزی شده‌اند


ناخودآگاهِ غریزی شده‌اند


 


                                      هر ی در به درِ چیزی شد


                                     دوره‌ی دوری و پاییزی شد


 


  


 


 




دموکراس الهی و گله از روزگار

درخواست حذف اطلاعات





 ب و تحیت


در پست «پیامی از مهدی علیه السلام» بعضی از دوستان پرسش هایی را مطرح کرده اند که عمدتا مبتنی بر گله از عملکرد ت و شکایت از روزگار بود. ضمن تشکر از این دوستان و همه ی عزیزانی که مطالب را می خوانند و نظر می دهند؛ اکنون  به بهانه ی این سوالات، ابتدا مطلبی کلی را عرض می کنم و بعد سراغ پرسش عزیزان می رویم :


دیگران شعار دموکراسی را می دهند اما دموکراسی حقیقی وعادلانه را خداوند متعال عملا اجرا می کند. چنانکه در روایات آمده است: «خداوند حاکمیت ها را بر اساس لیاقت خود جامعه تعیین می کند!» و این حقیقتی ست که ما خودمان نیز همواره تجربه می کنیم. ولی شگفت این است که خیلی از مردم نتیجه ی کار را به گردن خداوند یا اولیای او می اندازند.


آیا ماهیت ت لیبرال، و سابقه ی اشرافگرا و غربزده و غیر مردمی آنها،  در طی این چهل سال، بر ما شناخته نشده بود؟ تی که خلاف توصیه ی قران کریم[1] از همان اول به کدخ نظام طاغوت دل بسته بود و هیچ برنامه ای برای اداره ی کشور جز همین مذاکره با نظام پلید استکبار نداشت؛ آیا ما این ت و عقبه ی فکری اش را  و سابقه ی عملی اش  را نمی شناختیم؟ آیا تی که رئیس آن، این گونه از زمان یاد می کند و می گوید«حالا اگر یک روزی زمان هم آمد...!!!» را نمی نشاختیم؟ (توجه کنیم: رئیس جمهوری این حرف را می زند که خودش ست، از اول صدقه خور زمان بوده است. حالا هم صدقه سر زمان، و در مملکت زمان!به این جا رسیده است!!!...)


بگذریم؛ آیا تی که معمای حل نشده ی این همه در پرونده ی دوره ی  قبلی اش باقی مانده بود  را نمی نشناختیم؟ آیا پدر بزرگ این ت و جد وآباء و تمام ایل و تبارشان  برای ما در تاریخ این مملکت شناخته نشده بود؟..پس چرا دوباره درست در شب انتخاب سرنوشتمان، به هوای وعده ی نسیه ی« های آنچنانی» دایره تنبک ها را  درآوردیم و با وپایکوبی در خیابان ها، شورگرفتیم و چشم وگوشمان را بر همه چیز بستیم. آنهمه رهنمود ی و دلسوزان مردم را هم به هیچ گرفتیم و باز کار خودمان را کردیم؟؟     


       چشم باز و گوش باز و این عمی                 ای عجب از چشم بندی خدا!


حالا هم که طبق معمول لابد همه چیز باید گردن ی و نظام ودین و زمان وخدا بیفتد!!


اما در مورد سوال دوستان عزیز سه نکته عرض کنم:


اول:مصایب عصر غیبت، نتیجه ی همین انتخاب های غلط ماست؛ چرا ت منجی خودمان را انتخاب نمی کنیم؟ وقتی وعده ی صادق را می شنویم که می فرماید« برای فرج زیاد دعا کنید تا فرج خودتان برسد» چرا توجه لازم  وهمت کافی نمی کنیم؟ 


دوم:درد ما همین است و هرچه پیش برود؛ بهتر که نه! بدتر هم خواهد شد. حدیث حسن عسکری علیه السلام که در اول وبلاگ نوشته و به شعر هم در آورده شده است را به خاطر بیاورید: خلق می مانند در عسر و حرج   /  جز دعا گویان تعجیل فرج . بنده به شخصه، شکی در این مطلب ندارم: تا وقتی شیعیان ، مطالبه ی را پیدا نکنند؛ یا لااقل حاکمیت خود را به دست ی که نائب صادق می دانند نسپرند؛ نباید انتظار دیگری داشته باشند. بله اگر جدا چنان کردیم وخبری نشد آن وقت جای اعتراض هست.


سوم: در شرایط حاضر برای بهبود وضع زندگی شخصی خودمان، برنامه ای بهتر از آنچه قبلا عرض شده سراغ ندارم. یک بار دیگر مجموعه ی این عرایض را یاداوری می کنم:


1.مواظبت جدی بر اول وقت؛


2.ترک گناه؛ و نیز ترک هرگونه نیت های بد(یعنی خوش قلب و خیرخواه برای همه باشیم)


3.تعقیبات صبح و بیداری بین الطلوعین؛ که واقعا اثرات شگفت و همه جانبه ای دارد.


4.روزی هزار صلوات؛ و همچنین تدام همان صلوت مخصوصی که قبلا معرفی کردیم( اسم پستش این بود :صلواتی مخصوص ومعتبر با آثاری فوق العاده http://mahdimeshkaat.parsiblog.com/posts/259/)


5.دعای جانانه و جدی برای فرج ؛ با مداومت بر این گونه دعاست که درهای فرج برای خودمان باز می شود انشااالله.( در هر و نیز هرروز لااقل نیم ساعت، به طور عمیق و جدی دعا کنیم)




......................................................................................................................


1.وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُون:113هود


 




پیامی از مهدی علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

برمبنای پیام جانفزایی که از مولایمان خواهید خواند؛ شیعیان هنگامی به فرجام نیک خود می رسند که از گناهانِ نهی شده ، احتراز کنند


         


  «و العاقبة لجمیل صنع الله سبحانه ت حمیده لهم ما اجتنبوا المنهی عنه من الذنوب
                                                 بحارالأنوار ، ج 53 ، ص 196»


یک برداشت از این سخن مبارک این است که: پس از ترک آ ین گناه، انشاالله درهای ویژه ی رحمت وفضل الهی به روی شخص باز می شود.




دموکراس الهی و گله از روزگار

درخواست حذف اطلاعات





 ب و تحیت


در پست «پیامی از مهدی علیه السلام» بعضی از دوستان پرسش هایی را مطرح کرده اند که عمدتا مبتنی بر گله از عملکرد ت و شکایت از روزگار بود. ضمن تشکر از این دوستان و همه ی عزیزانی که مطالب را می خوانند و نظر می دهند؛ اکنون  به بهانه ی این سوالات، ابتدا مطلبی کلی را عرض می کنم و بعد سراغ پرسش عزیزان می رویم :


دیگران شعار دموکراسی را می دهند اما دموکراسی حقیقی وعادلانه را خداوند متعال عملا اجرا می کند. چنانکه در روایات آمده است: «خداوند حاکمیت ها را بر اساس لیاقت خود جامعه تعیین می کند!» و این حقیقتی ست که ما خودمان نیز همواره تجربه می کنیم. ولی شگفت انگیز این است که خیلی از مردم نتیجه ی کار را به گردن خداوند یا اولیای او می اندازند.


آیا ماهیت ت لیبرال، و سابقه ی اشرافگرا و غربزده و غیر مردمی آنها  در طی این چهل سال بر ما شناخته نشده بود؟ آیا تی که برخلاف توصیه ی قران کریم[1] از همان اول بر کدخ نظام طاغوت دل بسته بود و هیچ برنامه ای برای اداره ی کشور جز همین مذاکره با نظام پلید استکبار نداشت، آیا ما این ت و عقبه ی فکری اش را  و سابقه ی عملی اش  را نمی شناختیم؟ آیا تی که رئیس آن، این گونه از زمان یاد می کند و می گوید«حالا اگر یک روزی زمان هم آمد...!!!» را نمی نشاختیم؟ (توجه کنیم: رئیس جمهوری این حرف را می زند که خودش ست، از اول صدقه خور زمان بوده است. حالا هم صدقه سر زمان، و در مملکت زمان!به این جا رسیده است، و باز به اعتبار لباس زمان نمی شود بی احترامی به او کرد!!!...)


بگذریم؛ آیا تی که معمای حل نشده ی این همه در پرونده ی دوره ی  قبلی اش باقی مانده بود  را نمی نشناختیم؟ آیا پدر بزرگ این ت و جد وآباء و تمام ایل و تبارشان  برای ما در تاریخ این مملکت شناخته نشده بود؟..پس چرا دوباره درست در شب انتخاب سرنوشتمان، به هوای وعده ی نسیه ی« های آنچنانی» دایره تنبک ها را  درآوردیم و با وپایکوبی در خیابان ها، چشم وگوشمان را بر همه چیز بستیم. آنهمه رهنمود ی و دلسوزان مردم را هم به هیچ گرفتیم و باز کار خودمان را کردیم؟؟


                چشم باز و گوش باز و این عمی                 ای عجب از چشم بندی خدا!


حالا هم که طبق معمول لابد همه چیز باید گردن ی و نظام ودین و زمان وخدا بیفتد!!


اما در مورد سوال دوستان عزیز سه نکته عرض کنم:


اول:مصایب عصر غیبت، نتیجه ی همین انتخاب های غلط ماست؛ چرا منجی خودمان را انتخاب نمی کنیم؟ وقتی وعده ی صادق را می شنویم که می فرماید« برای فرج زیاد دعا کنید تا فرج خودتان برسد» چرا توجه لازم  وهمت کافی نمی کنیم؟ 


دوم:درد ما همین است و هرچه پیش برود؛ بهتر که نه! بدتر هم خواهد شد. حدیث حسن عسکری علیه السلام که در اول وبلاگ نوشته و به شعر هم در آورده شده است را به خاطر بیاورید: خلق می مانند در عسر و حرج   /  جز دعا گویان تعجیل فرج . من به شخصه شکی در این مطلب ندارم: تا وقتی شیعیان ، مطالبه ی را پیدا نکنند نباید انتظار دیگری داشته باشند. بله اگر جدا مطالبه کردیم وخبری نشد آن وقت جای اعتراض هست.


سوم:در شرایط حاضر برای بهبود وضع زندگی شخصی خودمان هیچ برنامه ای بهتر از آنچه قبلا عرض شده سراغ ندارم. یک بار دیگر مجموعه ی این عرایض را یاداوری می کنم:


1.مواظبت جدی بر اول وقت


2.ترک گناه و نیز ترک بددلی  و هرگونه نیت های بد(یعنی خوش قلب باشیم)


3.تعقیبات صبح و بیداری بین الطلوعین که واقعا اثرات شگفت و همه جانبه ای دارد.


4.روزی هزار صلوات و همان صلوت مخصوصی که قبلا معرفی کردیم( اسم پستش این بود :صلواتی مخصوص ومعتبر با آثاری فوق العاده)


5.با دعای جانانه و جدی برای فرج، درهای فرج برای خودمان باز می شود انشااالله.( در هر و نیز هرروز لااقل نیم ساعت، به طور عمیق و جدی دعا کنیم)




......................................................................................................................


1.وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُون:113هود


 




سلطان ماورائی تمدن ها

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


مطلب کوتاهی از شنامه ی در حال انتشار«مهدویت راهبردی و تمدن سازی »


 


اشاره: 


راز اصلی طلوع و تکوّن تمدن ها چیست؟ چگونه می شود که گاه، اقوامی وحشی همچون اروپاییان وانگلوسا ون های بَربَر؛ یا اقوام به اصطلاح نیمه وحشی جزیرة العرب، یکباره دچار گردش بنیانیِ عظیمی شده، و خود به بزرگ ترین کانون تمدن سازی در جهان تبدیل می شوند؟!... این یکی از هیبتناک ترین معماهای بشری ست که هنوز میدان بحث و تامل فیلسوفان اجتماعی جهان می باشد. اکنون، شنامه ی مهدویت راهبردی وتمدن سازی نیز در پی همین پرسش بزرگ، به این نتیجه رهنمون شده است که:  سه حلقه ی بنیان ساز تمام تمدن های تاریخ، عبارت اند از حلقه های: معنایی؛ میدانی؛ و ماورائی. سه حلقه ای که هرکدام عالمی جداگانه را در برابر ما فرو می گشاید؛ و شرح و تفصیل هریک از این سه حلقه را نیز در همان شنامه ی مزبور آورده ایم.اما در این گفتار، با توجه به رویکردعملی ویژه ای که به حوزه ی مهدویت و تمدن موعود دارد، صرفا  می خواهیم نکاتی را در مورد حلقه ی ماورائی ـ با تقریری متناسب این نوشتارـ اشاره کنیم (سخن اصلی را در نکته ی 3و4 خواهیم گفت:)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ـــــــــــــــــــــــــــ


1.در پشت  ی تمام تمدن ها وجریان های بنیان ساز تاریخ، کانون های ماورائی بزرگی همچون ان الهی، یا کاهنان بزرگ وجود داشته، و هم اینک نیز وجود دارد. سعی اصلی این کانون های قدرت ماورائی بر این است تا  "نظام استعلائی" و مسیر انگیزشی جامعه  را به سمت وسوی مورد نظر خود هدایت کنند. چنانکه حتی با مطالعه ی دقیق در عقبه ی تاریخ تمدن غرب نیز متوجه گرایش های شدید پایه گذاران رنسانس، و ان اومانیسم، از جمله "پیکو" ، به امور ماورائی و جن گیری و جادوگری می شویم! و اساسا پیدایش رنسانس را در آغوش کانون رازوَرانه ی مهم و تاثیرگذاری به نام  "کابالائیسم" می ی م[1] . که به نظر ما، این کابالائیسم همان هسته ی تشکیلات هزارلایه ی موسوم به " فراماسونر" می باشد[2].                                     (در عصر فعلی نیز رویش قارچ گونه ی فرقه های مختلف پرستی( anism) و عرفان های منحط  جدید، داستان مفصل خود را دارد.)


در هرحال، انی چون کاهنان و جن گیران و ارباب طلسمات، با ابزار و روش هایی معنوی اما غیر توحیدی، توانسته اند تا حد قابل توجهی در نظام انگیزشی جامعه تاثیرات مهمی را به وجود آورند؛ و در نتیجه، به وسیله ی تسلط نسبی بر انگیزش های مردم عادی، جریان ها وانقلاب ها و حکومت هایی را تقویت یا تضعیف کنند؛ و حتی در فرایند شکل گیری تمدن ها نیز تاثیرات بسزایی داشته باشند. برای اثبات این مطلب، علاوه بر دلائل  وشواهد تاریخی، که برخی منابع تحقیق آن را ذکر کرده ایم؛ همچنین  آیات قران و احادیث مهمی نیز در همین خصوص(تاثیر اجنه وشیاطین در نظام انگیزشی انسان ها) وجود دارد، که در صورت وم ارائه خواهد شد. از دیگر سو نیز اگر دقت کنید، سرزمین بین النهرین(به ویژه بابل و مصر) که خود کانون تمدن های بزرگ و مختلف تاریخ باستان بوده است، همواره کانون علوم غریبه و کهانت نیز بوده، و یکی از مهم ترین مناصب دربار امپراتوران و پادشاهان قدیم نیز همواره به همین کاهنان تعلق داشته است.                                                                                                                                                                               


حاصل سخن تابدینجا این چنین است که : اولا درمکاتب غیرتوحیدی، انی چون کاهنان و ارباب علوم ماورائی ، به وسیله ی طلسمات، و با استمداد از موجودات دُخانی(جن وشیاطین) سعی در تسخیر نظام انگیزشی جامعه می کنند. ثانیا هنگامی که این فعالیت های رازوَرانه، به اوج کامی خود برسد، «سلطان ماورائی»  جدیدی در جهان منعقد می شود که همچون میدان مغناطیسی نیرومندی، می تواند نظام انگیزشی جامعه را بر محور خود جذب کرده، و بدین وسیله، زمینه ی تمدن جدیدی را به وجود آورد. چنانکه در لژهای مخصوص و مخفی فراماسون نیز ـ از دیرباز ـ  تلاش های بسیار گسترده، گوناگون، و پیچیده ای برای توسعه و تقویت تمدن مادی غرب وجود دارد[3]


3.اما سخن اصلی ما در این جا(در حوزه ی عملی مهدویت) این است که: در مکاتب توحیدی مثل ، ضمن تحریم کهانت و جادوگری وامثال ذاک، راه ها و روش های  بسیار نیرومندتری برای نفوذ در عالم ماورا معرفی شده است که مهم ترین آن ها، ارتباط مستقیم با مبدأ متعال هستی یعنی خداوند عزوجل، آن هم به وسیله ی " دعا" می باشد*( به پی نوشت پایانی عنایت کنید). ، دعا را "قوی ترین منبع انرژی در جهان" و " نافذترین و سودمندترین وسیله " می داند. از نظر ، حتی "دعا می تواند قوانین کرات و نجوم را نیز تغییر دهد!"؛ وبلکه دعا می تواند تاثیرات ژرف و تعیین کننده ای در نظام قضاوقدر به وجود بیاورد؛ تا جایی که " دعا، قضای حتمی الهی را نیز دیگرگون خواهد ساخت!":«الدعاء یردّ القضاء ولو اُبرم ابراما» [4]                 


برهمین اساس است که شما اگر به روایات توجه کنید؛ د اسخ به این پرسش مکرر که: « وظیفه ی شیعیان در عصر غیبت چیست؟» همواره یکی از نخستین وظیفه های عصرغیبت را در " دعا برای فرج" بیان فرموده اند!(ر.ک:کتاب مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه ؛ اصفهانی) ..آری شکل گیری سلطان ماورائی تمدن موعود، نیازمند انرژی های معنوی و ماورائی فوق العاده ای است؛ و یکی از مهم ترین منابع تولید این انرژی ماورائی نیز همین «دعای امت برای فرج » می باشد. همچنین در برخی روایات، این مضمون آمده است که: « زیاد دعا برای فرج، خود فرج است!» این سخن می تواند ملهم همین معنا باشد که: سلطان ماورائی تمدن موعود، در متن همین دعاهای فرج منعقد می گردد.(فان ذالک فرجکم)                                                                                                       


4. هرگونه دعایی، ولو دعای زبانی، مثل اینکه در تعارفات به همدیگر می گوییم: خدا خیرت بدهد؛ خدا رحمتش کند...یا دعاهایی مثل دعای کمیل و ندبه و... که در مراسم  و تشریفات مذهبی (بدون حضور قلب لازم) می خوانیم؛ این ها  همگی منشأ اثراتی ولو ضعیف خواهد بود. اما حتما توجه  دارید که دعایی می تواند در قوانین افلاک و در نظام قضاوقدر تاثیر جدی بگذارد که شرایط ویژه ای داشته باشد. چنانکه برخی از این شرایط را  در روایات این چنین فرموده اند: با عزم و جدیت و از بُن جان دعا شود؛ همراه با حسن ظن به خداوند، و باور به اجابت باشد. دعا کننده باید متوجه عظمت و جلال بی نهایت معبود باشد؛ از ظلم و حرامخواری پرهیز، و از گناهان توبه کرده باشد؛ وفرموده اند: حاجت های بزرگ را در زمان "بین الطلوعین" از خدا بخواهید...همچنین نکته ی مهم دیگر که موضوع اصلی بحث ما نیز درهمین رابطه است اینکه: برای ایجاد تغییرات مهم تاریخی و اجتماعی، می بایست دعاها به صورت گروهی باشد؛ یعنی نوعی مطالبه ی اجتماعی از خداوند باید به وجود بیاید


 ................................................................................................................................................... 


 1.در زمینه ی رواج علوم غریبه و تاثیر آن در رنسانس و تمدن غرب، یکی از منابع مهم عبارت است از کتاب: تاریخ جادوگری، کورت سلیگمان؛ ترجمه ایرج گلسرخی؛ تهران: نشر علم، 1377. همچنین کتاب" زرسالاران یهود؛ نگاشته ی عبدالله شهبازی. علاوه براین ها، با تتبع در مجلدات مختلف تاریخ ویل دورانت، از جمله تاریخ رنسانس(صفحات 559ببعد) ونیز تاریخ یونان ، وسایر مجلدات، اسناد مهمی را در این خصوص، به دست خواهید آورد.به عنوان نمونه، این جمله ی ویل دورانت را توجه کنید: « پیشرفت حوزه ی قدرت و نفوذ جادوگرایی در محافل فرهنگی اروپا به حدّی بود که "وقتی لورنتسو مدیچی پیزا را از نو تأسیس کرد، برای طالع بینی کرسی ای در نظر نگرفت؛ امّا دانشجویان مُصِرّ اً خواستار تشکیل آن شدند و او ناچار با خواستشان موافقت کرد" (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد 5: رنسانس، تهران: سازمان انشارات و آموزش انقلاب ی، 1367، ص560»


2.البته بسیاری از روشنفکران ساده ش ما سعی در عادی سازی چهره ی فراماسون دارند؛ اما برای آشنایی با حقایق پنهان این تشکیلات جهانی مراجعه کنید به : معماران تباهى ، ج 1 تا 4 ، دفتر پژوهش‌هاى مؤسسه کیهان ، انتشارات کیهان ، 2 1368 - اسرار انجمن‌هاى محرمانه ، رنه آللو ، ترجمه ناصر موفقیان ، نشر شباویز 3 1368 - درآمدى بر تاریخ فراماسونرى در ایران ، حامد الگار ، ترجمه یعقوب آژند ، نشر گسترده ، 4 1360 - فراماسونرى در ایران ، محمود کتیرایى ، نشر اقبال ، 5 1347 - فراموش‌ خانه و فراماسونرى در ایران ، اسماعیل رایین ، نشر کبیر ، 6 1357 - جهان زیر سلطه صهیونیسم ، دفتر سیاسى 7  - [به ویژه این کتاب:] مبانى فراماسونرى،یحیا هارون ، ترجمه جعفر سعیدى گروه تحقیقات علمى ترکیه، تهران : مرکز اسناد انقلاب ى ، 1384 "


3.بسیاری از محققان بر این باورند که حتی پدیده ی" یوفوئیسم" یا موجودات فضایی نیز حاصل همین تلاش های فراماسونری در وادی تسخیر جن می باشد ( در این خصوص، به سایت حقیقت خاموش مراجعه کنید). 


 4.بیشتر احادیث یادشده و افزون برآن ها  را در مجموعه ی میزان الحکمه؛ باب الدعا پی جویی کنید 


* توجه کنید که اساسا مهم ترین سرمایه ی کاهنان و ارباب طلسمات نیز چیزی جز همین دعوات و اوراد مخصوص نیست؛ یعنی حتی ارتباط با جن و و استمداد از نیروهای ماورائی ی هم باز به وسیله ی نوعی درونگرایی و دعا و اوراد است. به همین علت، انی که قبله ی دعا و معنویت خود را در ملکوت اعلی و به سوی خداوند قرار دهند، قدرت ماورائی شان  بسیار فراتر از مرتاضان و کاهنان مشرک خواهد بود. چراکه  اولا معبود واقعی مرتاضان مشرک، همان اجنه وشیاطین اند( ان یعبدون الاالجن). ثانیا سقف عالم ماورائی جن و شیاطین، تنها در حد "عالم دخان" است؛ و ثالثا عالم دخان  نیز جزو همین عوالم ناسوت(بین زمین وآسمان) بوده، و  ابدا قابل مقایسه با عالم ملکوت و فرشتگان مقرب الهی نیست. منتهی مساله این است که آنها تکنیک های دعا و سلوک ماورائی را تاحدی بلدند؛ لیکن عموم مومنان از چنین دانش ومهارت هایی برخوردار نیستند. که به همین خاطر نیز بسیاری از مردم ما دچار سحر و طلسم می شوند، وبرخی هم حتی فریب عارف نمایان صفت را می خورند و با صداقت و ایمان تمام، دست ارادت به انان می سپرند.  حال آنکه:


                                                   ای بسا ابلیس آدم روی هست    پس به هر دستی نباید داد دست                                                                                                                         




سلطان ماورائی تمدن ها

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


مطلب کوتاهی از شنامه ی در حال انتشار«مهدویت راهبردی و تمدن سازی »


 


اشاره: 


راز اصلی طلوع و تکوّن تمدن ها چیست؟ چگونه می شود که گاه، اقوامی وحشی و بَربر، همچون انگلوسا ون ها؛ یا اقوام به اصطلاح نیمه وحشی جزیرة العرب، یکباره دچار گردش بنیانیِ عظیمی شده، و خود به بزرگ ترین کانون تمدن سازی در جهان تبدیل می شوند؟!... این یکی از هیبتناک ترین معماهای بشری ست که هنوز میدان بحث و تامل فیلسوفان اجتماعی جهان می باشد. اکنون، شنامه ی مهدویت راهبردی وتمدن سازی نیز در پی همین پرسش بزرگ، به این نتیجه رهنمون شده است که:  سه حلقه ی بنیان ساز تمام تمدن های تاریخ، عبارت اند از حلقه های: معنایی؛ میدانی؛ و ماورائی. سه حلقه ای که هرکدام عالمی جداگانه را در برابر ما فرو می گشاید؛ و شرح و تفصیل هریک از این سه حلقه را نیز در همان شنامه ی مزبور آورده ایم.اما در این گفتار، با توجه به رویکردعملی ویژه ای که به حوزه ی مهدویت و تمدن موعود دارد، صرفا  می خواهیم نکاتی را در مورد حلقه ی ماورائی ـ با تقریری متناسب این نوشتارـ اشاره کنیم (سخن اصلی را در نکته ی 3و4 خواهیم گفت:)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ـــــــــــــــــــــــــــ


1.در پشت  ی تمام تمدن ها وجریان های بنیان ساز تاریخ، کانون های ماورائی بزرگی همچون ان الهی، یا کاهنان بزرگ وجود داشته، و هم اینک نیز وجود دارد. سعی اصلی این کانون های قدرت ماورائی بر این است تا  "نظام استعلائی" و مسیر انگیزشی جامعه  را به سمت وسوی مورد نظر خود هدایت کنند. چنانکه حتی با مطالعه ی دقیق در تاریخ تمدن مدرن غرب نیز متوجه گرایش های شدید ان اومانیسم، از جمله "پیکو" ، به امور ماورائی و جن گیری و جادوگری می شویم، و نیز با کانون رازوَرانه ی مهم و به شدت تاثیرگذاری به نام  "کابالائیسم" آشنا می شویم[1] . که به نظر ما، این کابالائیسم همان هسته ی تشکیلات هزارلایه ی موسوم به " فراماسونر" می باشد[2].                                     


                               (در عصر فعلی نیز رویش قارچ گونه ی فرقه های مختلف پرستی( anism) و عرفان های منحط  جدید، داستان مفصل خود را دارد.)


در هرحال، و به بیان ساده تر: انی چون کاهنان و جن گیران و ارباب طلسمات، با ابزار و روش هایی معنوی اما غیر توحیدی، توانسته اند تا حد قابل توجهی در نظام انگیزشی جامعه تاثیرات مهمی را به وجود آورند؛ و در نتیجه، به وسیله ی تسلط نسبی بر انگیزش های مردم عادی، جریان ها وانقلاب ها و حکومت هایی را تقویت یا تضعیف کنند؛ و حتی در فرایند شکل گیری تمدن ها نیز تاثیرات بسزایی داشته باشند. برای اثبات این مطلب، علاوه بر دلائل  وشواهد تاریخی، که برخی منابع تحقیق آن را ذکر کرده ایم؛ همچنین  آیات قران و احادیث مهمی نیز در همین خصوص(تاثیر اجنه وشیاطین در نظام انگیزشی انسان ها) وجود دارد، که در صورت وم ارائه خواهد شد. از دیگر سو نیز اگر دقت کنید، سرزمین بین النهرین(به ویژه بابل و مصر) که خود کانون تمدن های بزرگ و مختلف تاریخ باستان بوده است، همواره کانون علوم غریبه و کهانت نیز بوده، و یکی از مهم ترین مناصب دربار امپراتوران و پادشاهان قدیم نیز همواره به همین کاهنان تعلق داشته است.                                                                                                                                                                               


حاصل سخن تابدینجا این چنین است که : اولا درمکاتب غیرتوحیدی، انی چون کاهنان و ارباب علوم ماورائی ، به وسیله ی طلسمات، و با استمداد از موجودات دُخانی(جن وشیاطین) سعی در تسخیر نظام انگیزشی جامعه می کنند. ثانیا هنگامی که این فعالیت های رازوَرانه، به اوج کامی خود برسد، «سلطان ماورائی»  جدیدی در جهان منعقد می شود که همچون میدان مغناطیسی نیرومندی، می تواند نظام انگیزشی جامعه را بر محور خود جذب کرده، و بدین وسیله، زمینه ی تمدن جدیدی را به وجود آورد. چنانکه در لژهای مخصوص و مخفی فراماسون نیز ـ از دیرباز ـ  تلاش های بسیار گسترده، گوناگون، و پیچیده ای برای توسعه و تقویت تمدن مادی غرب وجود دارد[3]


3.اما سخن اصلی ما در این جا(در حوزه ی عملی مهدویت) این است که: در مکاتب توحیدی مثل ، ضمن تحریم کهانت و جادوگری وامثال ذاک، راه ها و روش های  بسیار نیرومندتری برای نفوذ در عالم ماورا معرفی شده است که مهم ترین آن ها، ارتباط مستقیم با مبدأ متعال هستی یعنی خداوند عزوجل، آن هم به وسیله ی " دعا" می باشد*( به پی نوشت پایانی عنایت کنید). ، دعا را "قوی ترین منبع انرژی در جهان" و " نافذترین و سودمندترین وسیله " می داند. از نظر ، حتی "دعا می تواند قوانین کرات و نجوم را نیز تغییر دهد!"؛ وبلکه دعا می تواند تاثیرات ژرف و تعیین کننده ای در نظام قضاوقدر به وجود بیاورد؛ تا جایی که " دعا، قضای حتمی الهی را نیز دیگرگون خواهد ساخت!":«الدعاء یردّ القضاء ولو اُبرم ابراما» [4]                 


برهمین اساس است که شما اگر به روایات توجه کنید؛ د اسخ به این پرسش مکرر که: « وظیفه ی شیعیان در عصر غیبت چیست؟» همواره یکی از نخستین وظیفه های عصرغیبت را در " دعا برای فرج" بیان فرموده اند!(ر.ک:کتاب مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه ؛ اصفهانی) ..آری شکل گیری سلطان ماورائی تمدن موعود، نیازمند انرژی های معنوی و ماورائی فوق العاده ای است؛ و یکی از مهم ترین منابع تولید این انرژی ماورائی نیز همین «دعای امت برای فرج » می باشد.   همچنین در برخی روایات، این مضمون آمده است که: « زیاد دعا برای فرج، خود فرج است!» این سخن می تواند ملهم همین معنا باشد که: سلطان ماورائی تمدن موعود، در متن همین دعاهای فرج منعقد می گردد.(فان ذالک فرجکم)                                                                                                       


4. هرگونه دعایی، ولو دعای زبانی، مثل اینکه در تعارفات به همدیگر می گوییم: خدا خیرت بدهد؛ خدا رحمتش کند...یا دعاهایی مثل دعای کمیل و ندبه و... که در مراسم  و تشریفات مذهبی (بدون حضور قلب لازم) می خوانیم؛ این ها  همگی منشأ اثراتی ولو ضعیف خواهد بود. اما حتما توجه  دارید که دعایی می تواند در قوانین افلاک و در نظام قضاوقدر تاثیر جدی بگذارد که شرایط ویژه ای داشته باشد. چنانکه برخی از این شرایط را  در روایات این چنین فرموده اند: با عزم و جدیت و از بُن جان دعا شود؛ همراه با حسن ظن به خداوند، و باور به اجابت باشد. دعا کننده باید متوجه عظمت و جلال بی نهایت معبود باشد؛ از ظلم و حرامخواری پرهیز، و از گناهان توبه کرده باشد؛ وفرموده اند: حاجت های بزرگ را در زمان "بین الطلوعین" از خدا بخواهید...همچنین نکته ی مهم دیگر که موضوع اصلی بحث ما نیز درهمین رابطه است اینکه: برای ایجاد تغییرات مهم تاریخی و اجتماعی، می بایست دعاها به صورت گروهی باشد؛ یعنی نوعی مطالبه ی اجتماعی از خداوند باید به وجود بیاید


 ................................................................................................................................................... 


 1.در زمینه ی رواج علوم غریبه و تاثیر آن در رنسانس و تمدن غرب، یکی از منابع مهم عبارت است از کتاب: تاریخ جادوگری، کورت سلیگمان؛ ترجمه ایرج گلسرخی؛ تهران: نشر علم، 1377. همچنین کتاب" زرسالاران یهود؛ نگاشته ی عبدالله شهبازی. علاوه براین ها، با تتبع در مجلدات مختلف تاریخ ویل دورانت، از جمله تاریخ رنسانس(صفحات 559ببعد) ونیز تاریخ یونان ، وسایر مجلدات، اسناد مهمی را در این خصوص، به دست خواهید آورد.به عنوان نمونه، این جمله ی ویل دورانت را توجه کنید: « پیشرفت حوزه ی قدرت و نفوذ جادوگرایی در محافل فرهنگی اروپا به حدّی بود که "وقتی لورنتسو مدیچی پیزا را از نو تأسیس کرد، برای طالع بینی کرسی ای در نظر نگرفت؛ امّا دانشجویان مُصِرّ اً خواستار تشکیل آن شدند و او ناچار با خواستشان موافقت کرد" (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد 5: رنسانس، تهران: سازمان انشارات و آموزش انقلاب ی، 1367، ص560»


2.البته بسیاری از روشنفکران ساده ش ما سعی در عادی سازی چهره ی فراماسون دارند؛ اما برای آشنایی با حقایق پنهان این تشکیلات جهانی مراجعه کنید به : معماران تباهى ، ج 1 تا 4 ، دفتر پژوهش‌هاى مؤسسه کیهان ، انتشارات کیهان ، 2 1368 - اسرار انجمن‌هاى محرمانه ، رنه آللو ، ترجمه ناصر موفقیان ، نشر شباویز 3 1368 - درآمدى بر تاریخ فراماسونرى در ایران ، حامد الگار ، ترجمه یعقوب آژند ، نشر گسترده ، 4 1360 - فراماسونرى در ایران ، محمود کتیرایى ، نشر اقبال ، 5 1347 - فراموش‌ خانه و فراماسونرى در ایران ، اسماعیل رایین ، نشر کبیر ، 6 1357 - جهان زیر سلطه صهیونیسم ، دفتر سیاسى 7  - [به ویژه این کتاب:] مبانى فراماسونرى،یحیا هارون ، ترجمه جعفر سعیدى گروه تحقیقات علمى ترکیه، تهران : مرکز اسناد انقلاب ى ، 1384 "


3.بسیاری از محققان بر این باورند که حتی پدیده ی" یوفوئیسم" یا موجودات فضایی نیز حاصل همین تلاش های فراماسونری در وادی تسخیر جن می باشد ( در این خصوص، به سایت حقیقت خاموش مراجعه کنید). 


 4.همه ی احادیث یادشده و افزون برآن ها  را در مجموعه ی میزان الحکمه؛ باب الدعا پی جویی کنید 


* توجه کنید که اساسا مهم ترین سرمایه ی کاهنان و ارباب طلسمات نیز چیزی جز همین دعوات و اوراد مخصوص نیست؛ یعنی حتی ارتباط با جن و و استمداد از نیروهای ماورائی ی هم باز به وسیله ی نوعی درونگرایی و دعا و اوراد است. به همین علت، انی که قبله ی دعا و معنویت خود را در ملکوت اعلی و به سوی خداوند قرار دهند، قدرت ماورائی شان  بسیار فراتر از مرتاضان و کاهنان مشرک خواهد بود. چراکه  اولا معبود واقعی مرتاضان مشرک، همان اجنه وشیاطین اند( ان یعبدون الاالجن). ثانیا سقف عالم ماورائی جن و شیاطین، تنها در حد "عالم دخان" است؛ و ثالثا عالم دخان  نیز جزو همین عوالم ناسوت(بین زمین وآسمان) بوده، و  ابدا قابل مقایسه با عالم ملکوت و فرشتگان مقرب الهی نیست. منتهی مساله این است که آنها تکنیک های دعا و سلوک ماورائی را تاحدی بلدند؛ لیکن عموم مومنان از چنین دانش ومهارت هایی برخوردار نیستند. که به همین خاطر نیز بسیاری از مردم ما دچار سحر و طلسم می شوند، وبرخی هم حتی فریب عارف نمایان صفت را می خورند و با صداقت و ایمان تمام، دست ارادت به انان می سپرند.  حال آنکه:


                                                   ای بسا ابلیس آدم روی هست    پس به هر دستی نباید داد دست                                                                                                                         




معرفی چند دعای مهدوی

درخواست حذف اطلاعات

ب دوست عزیزی که پرسیدند "آیا دعای  شریف افتتاح را در غیر ماه مبارک رمضان میشه خوند؟"


بله. اما دعاهای متنوع دیگری هم هست. مثلا "صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی" که در همه ی اوقات، خصوصا در عصر ، حدود سه ربع ساعت به اذان مغرب، اونقدر فضیلت داره که قابل تصور نیست! این صلوت مخصوص و پر فضیلت که تا حدی شبیه دعای افتتاح هست، و خود حضرت سفارش د که حتما در عصر بخوانید؛ در مفاتیح الجنان، قسمت اعمال روز (آ ین عمل) آمده . همین طور دعاها و زیارات مخصوص زمان علیه السلام مثل "دعای عصر غیبت" که در مفاتیح از رضا علیه السلام نقل شده، یا همون زیارت آل یاسین علیهم السلام که بسیار معروف و بسیار مورد تاکیده. 


در این جا خوبه یک گنیجنه ای از دعاهای مهدوی را هم برای دوستان معرفی کنم: کتاب شریف " صحیفه ی مهدیه" 




سیب : سرّ سلامتی

درخواست حذف اطلاعات

سلام. همه ی انی را که دوست دارم همیشه ازشون خواهش می کنم هر روز خصوصا صبح ناشتا یک سیب درختی تازه با پوست بخورند چون:


1.مکاتب طبی مهم دنیا ـ مثل طب ی وسنتی، طب یونان... ـ اجماع براین دارند که: هر هرروز سیب بخوره از پزشک بی نیاز میشه. در هم  خوردن سیب ناشتا مستحبه. ضرب المثل انگلیسی ش را هم که همه معمولا بلدند.


2. سیب، معدل مزاج(یعنی تعدیل کننده ی مزاج) هست. براساس طب قدیم، منشأ تمام بیماری های جسمی و روانی، از غلبه ی سودا وصفرا یا هریک از اخلاط اربعه است


3.در طب جدید هم اتفاقا همین تاکید وجود داره وبه همین خاطر نماد سلامتی در پزشکی هم ع سیب قرمزه


4.بوییدن سیب در هنگام سحر، به فرموده ی محمد باقر علیه السلام، موجب رفع پریشانی های روانی ست


5.اخیرا در امریکا به طور ویژه بررسی د و متوجه شدند انی که هرروز دو تا سه بار سیب می خورند، از سکته و چربی خون و فشار خون و قند و بسیاری دیگه از بیماری های رایج، به طرز عجیبی نجات پیدا می کنند(مستندی در همین زمینه را چندسال پیش هم در تلوزیون نشون می داد)


6.معتقدم اگر تمام داروهای یک داروخانه ی کامل را در هم بیفشرند وتمام ضررهاش را هم بگیرند، هرگز به اندازه ی مداومت بر سیب، تاثیر نداره. این مطلب را پزشکی که در آ معرفی می کنم هم صددرصد تایید کرد.


البته میگن چون سیب را با مواد نگه دارنده وا می زنند، بنابراین پوستش  ضرر داره، این مطلب مورد اختلاف کارشناسان هست وبعضی ها هم میگن این طور نیست. درهرحال جهت احتیاط بهتره از سیب های ریزه و معمولی مثل همین سیب های ارزان قیمت سمیرم استفاده بشه. چون بیشتر خاصیت سیب در پوست سیبه.


ضمنا بعضی ها معتقدند سیب سفید طبیعتش گرم تر از سیب قرمزه . ولی انواع سیب های موجود (به استثنای سیب ترش) خاصیت لازم رادارند.


چندین سال پیش پزشک 85 ساله ای رادیدم که خیلی سالم وسرحال بود.  میگفت من توی این سن جراحی هم میکنم! بعد راز سلامتیش را در چند چیز خلاصه کرد. یکی ش کم خوری، ودومیش را یادم نیست! [1]سومیش :سیب .  انشاالله همیشه سالم باشید 


......................................................................................


1.به نظر خودم تفکر مثبت و آرامش؛ و  پرهیز از غم  و غصه و حرص و  حسرت، از همه چیز مهم تره و بهترین راه این ح "اعتماد به خدا" ست 




کلیدی برای فرج

درخواست حذف اطلاعات

فرمودند:برای فرج، کثیر، دعا کنید که فرج شما نیز در همین [دعای کثیر] است.


براساس روایات، عدد کثیر :84 است. بنابراین اگر بتوانیم هرروز یا هر شب، خصوصا در این شبهای آ ماه مبارک، حداقل 84 بار دعای فرج (اللهم کن لولیک) را بخوانیم، انشاالله مقصود حاصل است. اگر هم بشود به «100» برسانیم که چه بهتر




بهترین عمل در ماه مبارک رمضان

درخواست حذف اطلاعات

 با تبریک و تحیت به مناسبت نزدیک شدن ماه مبارک رمضان: عید اولیاء الله




اگرچه همه ی کارهای خیر، و  همه ی عبادات، و همچنین همه ی سجایای نیک مثل: حسن خلق و گذشت و صبر... همگی در این ماه شریف، دارای ضریب خواهند بود؛ اما از چشم خداوند متعال، بهترین عبادات، "دعا" معرفی شده است: افضل العبادة الدعاء(الکافی،کلینی ج‏2 ص 466). دعا ، حتی از قرائت قرآن هم بافضیلت تر شمرده شده است.[1]


 همچنین  می دانیم که در میان تمام اعمال،" انتظارفرج" افضیلت دارد. چنانکه ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز یکی از اصلی ترین وظایف شیعه در عصر غیبت را عبارت از: دعابرای فرج و انتظار شمرده اند[2]. انتظار فرج انقدر در نزد خداوند اهمیت دارد که در چند آیه ی قران، خداوند، خودش را سرحلقه ی منتظران معرفی می فرماید:«فانتظروا انی معکم من المنتظرین».


حال در نتیجه ی این دو مطلب، می توان یکی از پرفضیلت ترین اعمال و عبادات  را عملی دانست که هم شامل دعا باشد و هم مصداق انتظار فرج شمرده شود. به عبارت دیگر: 


                   طبق قاعده ی یادشده، بهترین اعمال و عبادات از نظر خداوند متعال ، «دعای فرج» است.




دعای افتتاح: یکی از بهترین  دعاهای فرج


  اگرچه عموم مردم فقط دعای الهی عظم البلا /و اللهم کن لولیک را به عنوان دعای فرج می شناسند؛ اما این دو دعای شریف، در واقع از دعاهای مختصر و کوتاه فرج اند و ما دعاهای فرج مهم تر وطولانی تری هم داریم که یکی از آن ها دعای شریف" افتتاح" است:


*این دعا مخصوص ماه مبارک رمضان است.


 *ادبیات و آهنگ،  و مضامین  و معانی آن بسیار دلکش و جانبخش، و طور مخصوصی ست(حماسی ـ عرفانی) 


* مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به خواندن این دعا سفارش فرموده اند.


*بسیاری از علمای بزرگ ما مثل سیدبن طاووس ره بر آن مراقبت داشته اند


*محمدبن عثمان(نائب خاص حضرت) نیز همواره آن را می خوانده است.


*این حکایت را از کت به خاطر دارم که: عصر علیه السلام، دریکی از تشرفات، به شخصی فرموده اند: چه می شد اگر شیعیان ما در این ماه رمضان  گذشته، هرشب این دعا را می خواندند؟!


.........................................................................................................................


1.یک علت اهمیت دعا  و مناجات این است که: دعا ومناجات با خداوند، از بهترین و قوی ترین عوامل تربیت و تعالی روح انسان می باشد. چون دعا، عین ه نی با خداوند است . ی که زیاد دعا می کند، تحت تاثیر مغناطیس دعا و به خاطر امتساس و ارتباط مستمر با ملکوت وملائکه، روح بسیار متعالی و مطهری پیدا می کند، و درواقع رنگ و روی الهی پیدا خواهد کرد. اخلاق و امیال  و اراده ها وعواطفش الهی می شوند و در نتیجه، ریشه ی اعمال او خ می شود.


2.دراین زمینه به کناب شریف"مکیال المکارم فی فواید الدعاءللقائم» نگاشته ی آیة الله اصفهانی  احمد آبادی مراجعه فرمایید. 




بهترین عمل در ماه مبارک رمضان

درخواست حذف اطلاعات

 با تبریک و تحیت به مناسبت نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان: عید اولیاء الله




اگرچه همه ی کارهای خیر، و  همه ی عبادات، و همچنین همه ی سجایای نیک مثل: حسن خلق و گذشت و صبر... همگی در این ماه شریف، دارای ضریب خواهند بود؛ اما از چشم خداوند متعال، بهترین عبادات، "دعا" معرفی شده است1.(افضل العبادة الدعاء/ الدعاء مخّ العبادة). دعا ، حتی از قرائت قرآن هم بافضیلت تر شمرده شده است.


 همچنین  می دانیم که در میان تمام اعمال،" انتظارفرج" افضیلت دارد. چنانکه ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز یکی از اصلی ترین وظایف شیعه در عصر غیبت را عبارت از: دعابرای فرج و انتظار شمرده اند.2. انتظار فرج انقدر در نزد خداوند اهمیت دارد که در چند آیه ی قران، خداوند، خودش را سرحلقه ی منتظران معرفی می فرماید:«فانتظروا انی معکم من المنتظرین».


حال در نتیجه ی این دو مطلب، می توان یکی از پرفضیلت ترین اعمال و عبادات  را عملی دانست که هم شامل دعا باشد و هم مصداق انتظار فرج شمرده شود. به عبارت دیگر: 


                   طبق قاعده ی یادشده، بهترین عبادات از نظر خداوند متعال دعای فرج است.




دعای افتتاح: یکی از بهترین  دعاهای فرج


  اگرچه عموم مردم فقط دعای الهی عظم البلا /و اللهم کن لولیک را به عنوان دعای فرج می شناسند؛ اما این دو دعای شریف، در واقع از دعاهای مختصر و کوتاه فرج اند و ما دعاهای فرج مهم تر وطولانی تری هم داریم که یکی از آن ها دعای شریف" افتتاح" است:


*این دعا مخصوص ماه مبارک رمضان است


 *ادبیات و آهنگ،  و مضامین  و معانی آن بسیار دلکش و جانبخش، و طور مخصوصی ست(حماسی ـ عرفانی) 


* مهدی علیه السلام به خواندن این دعا سفارش فرموده اند.


*بسیاری از علمای بزرگ ما مثل سیدبن طاووس ره بر آن مراقبت داشته اند


*محمدبن عثمان(نائب خاص حضرت) نیز همواره آن را می خوانده است.


*این حکایت را از کت به خاطر دارم که: عصر علیه السلام، دریکی از تشرفات، به شخصی فرموده اند: چه می شد اگر شیعیان ما در این ماه رمضان  گذشته، هرشب این دعا را می خواندند؟!


.........................................................................................................................


1.یک علت اهمیت دعا  و مناجات این است که: دعا بهترین و قوی ترین عامل تربیت و تعالی روح انسان می باشد. چون دعا، عین ه نی با خداوند است . ی که زیاد دعا می کند، تحت تاثیر مغناطیس دعا و به خاطر امتساس و ارتباط مستمر با ملکوت وملائکه، روح بسیار متعالی و مطهری پیدا می کند، و درواقع رنگ و روی الهی پیدا خواهد کرد. اخلاق و امیال  و اراده ها وعواطفش الهی می شوند و در نتیجه، ریشه ی اعمال او خ می شود.


2.دراین زمینه به کناب شریف"مکیال المکارم فی فواید الدعاءللقائم» نگاشته ی آیة الله اصفهانی  احمد آبادی مراجعه فرمایید. 




سیب : سرّ سلامتی

درخواست حذف اطلاعات

سلام. همه ی انی را که دوست دارم همیشه ازشون خواهش می کنم هر روز خصوصا صبح ناشتا یک سیب درختی تازه با پوست بخورند چون:


1.مکاتبب طبی مهم دنیا ـ مثل طب ی وسنتی، طب یونان... ـ اجماع براین دارند که: هر هرروز سیب بخوره از پزشک بی نیاز میشه. در هم  خوردن سیب ناشتا مستحبه. ضرب المثل انگلیسی ش را هم که همه معمولا بلدند.


2. سیب، معدل مزاج(یعنی تعدیل کننده ی مزاج) هست. براساس طب قدیم، منشأ تمام بیماری های جسمی و روانی، از غلبه ی سودا وصفرا یا هریک از اخلاط اربعه است


3.در طب جدید هم اتفاقا همین تاکید وجود داره وبه همین خاطر نماد سلامتی در پزشکی هم ع سیب قرمزه


4.بوییدن سیب در هنگام سحر، به فرموده ی محمد باقر علیه السلام، موجب رفع پریشانی های روانی ست


5.اخیرا در امریکا به طور ویژه بررسی د و متوجه شدند انی که هرروز دو تا سه بار سیب می خورند، از سکته و چربی خون و فشار خون و قند و بسیاری دیگه از بیماری های رایج، به طرز عجیبی نجات پیدا می کنند(مستندی در همین زمینه را چندسال پیش هم در تلوزیون نشون می داد)


6.معتقدم اگر تمام داروهای یک داروخانه ی کامل را در هم بیفشرند وتمام ضررهاش را هم بگیرند، هرگز به اندازه ی مداومت بر سیب، تاثیر نداره. این مطلب را پزشکی که در آ معرفی می کنم هم صددرصد تایید کرد.


البته میگن چون سیب را با مواد نگه دارنده وا می زنند، بنابراین پوستش  ضرر داره، این مطلب مورد اختلاف کارشناسان هست وبعضی ها هم میگن این طور نیست. درهرحال جهت احتیاط بهتره از سیب های ریزه و معمولی مثل همین سیب های ارزان قیمت سمیرم استفاده بشه. چون بیشتر خاصیت سیب در پوست سیبه.


ضمنا بعضی ها معتقدند سیب سفید طبیعتش گرم تر از سیب قرمزه . ولی انواع سیب های موجود (به استثنای سیب ترش) خاصیت لازم رادارند.


چندین سال پیش پزشک 85 ساله ای رادیدم که خیلی سالم وسرحال بود.  میگفت من توی این سن جراحی هم میکنم! بعد راز سلامتیش را در چند چیز خلاصه کرد. یکی ش کم خوری، ودومیش را یادم نیست! [1]سومیش :سیب .  انشاالله همیشه سالم باشید 


......................................................................................


1.به نظر خودم تفکر مثبت و آرامش. و غم  و غصه، و حرص و  حسرت نخوردن از همه چیز مهم تره و بهترین راه این ح "اعتماد به خدا" ست 




مجموعه آه بانو/ص1

درخواست حذف اطلاعات

 « تقدیم به همســـــــر نوک نم؛ پاک بانویی که رؤیاهای شیرین


    این مثنوی را برایم  تعبیر کرد»:



   بازنشر


     مجموعه ی 


        «آه بانو!»




          به امید روز زن


                      و


        با درود بر پاک بانوهای هنوز


 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 






آه بانو1




اصل زن فلسفه ی  گل دارد 


دامن از باغ تکامل دارد:


زن که اینقدر شکر می ریزد


از هر انگشت هنر می ریزد


زن که شه ی  قمصر دارد


عطر در شیشه ی  همسر دارد


زن که محبوب پیمبر شده است


خوش به حالش، چه معطر شده است


یعنی از محمل ناز آمده زن


همره عطر و آمده زن 


پای بر فرق بهشت آورده 


 


خانه را غرق بهشت آورده


***


چه ی خوبتر از زن دیده؟


خوب ها را چه ی زاییده؟


مردها هرچه که سرور باشند


پیش مادر، همه نوکر باشند


هی ننازیم که  قوّامانیم


ما "الف بچه" ی  این مامانیم..


***


غمزه از جنس ملَک دارد زن


مثل دریاست، نمک دارد زن


بسکه مانند ملک معصوم است


چشم نامحرم از او محروم است


مینیاتوریِ عشق است انگار


یا خودِ حوریِ عشق است انگار


چشم عشق است ـ ببین اشکش را


پاک کن زودتر این اشکش را ... 


***




زن لطیف است خفیفش نکنند!


دست کثیفش نکنند!


گوهر است این، نشود بازیچه!


«اصل زن» یعنی چه؟!


زن خودش مادرِ هاست


بانی و بانوی آبادی هاست


مثل لیلی که به محمل باشد


زن دقیقا مثَلَش «دل» باشد


دل در این کجا در بند است؟


این نه  بند است که این پیوند است


دل در  این تن شریان ها دارد


عالم از زن جریان ها دارد..


پس ببین، معنی "پیوند" این است


معنی "همسردلبند"  این است


تپش دل، تپش تن دارد


زندگی هم تپش از زن دارد


خانه از دســــــت ن می چرخد


دور زن پس دو جهان می چرخد


پادشاهان که جهان می گیرند


دل مهم است و ن می گیرند


بله مردان سرِکارند این جا


بانوان خوب سوارند این جا ... !




این همه گفتم، اگر« زن» باشد


نه که تنها تن و مانکن باشد


نه فقط غمزه ی  لیلی دارد


یک جهان ثروت ملی دارد


زن ایرانی اگر بر می گشت


عصربد  مشرق دیگر می گشت ...




 پشت هرمردموفق...دیدی؟


 من موفق نشدم...فهمیدی!؟ *


..........................................................................................                                                                                                                                                         




*البته چنانکه در آغاز هم اشاره شد؛ اخیرا به لطف خدا، و از مدد بخت کارساز، من هم موفق شده ام.








***


زن نه بازار و بزک کم دارد


دلِ حوا  سرِ آدم دارد


ما اگر کاملا آدم بودیم


فکرِ ِ با هم بودیم


زن گل است این دل اگر دل باشد


گل نباید همه جا  وِل باشد


این که هفتاد قلم می خواهد


شهربانوست، حرم می خواهد


حرمش باش حرامش نکنند


مرغ عشق است به دامش نکنند ...






***


پیشتر نیز خطا می کردیم


به ن باز جفا می کردیم


سطح شه که پایین تر بود


زن گرفتار تر از شوهر بود


مرد اگر هر شر و شوری می کرد


زن فقط سنگ صبوری می کرد


مرد اگر دغدغه اش «کار» اش بود


زندگی بر سر زن بارَش بود


مادران شمع شبستان بودند


چقدَر مثل شهیدان بودند


گرچه دین بوسه زَدَستش بر دست


زندگی پینه به دستش می بست..




حال، از این ورِ بام افتادیم


حق زن را کف دستش دادیم!


عصر ما مدعیِ زن شده است


زن چراغش ـ بله ـ روشن شده است


شهر و بازار، چراغان از زن


خانه ها شام غریبان از زن


عصر زن شد دیگر


و اص به بدن شد دیگر


زن عروسک شد و مامانی شد


راه افتاد وخیابانی شد




عصر ما عصر مز ف شده است


زن فقط مصرف شده است


عصر پرمصرفی و شیکی شد


زن عمل کرد و پلاستیکی شد


خوب بازار عمل هم داغ است


وای بر هرکه دماغش چاق است




زن،«به روز»آمد وشب شد روزم


برو پروانه، خودم می سـوزم ...




آه بانو 2




عصر دلسردی و قهر آمده است


مهد کودک پُرِ شهر آمده است


خانه ها کلبه ی احزان شده اند


سالمندان چو غریبان شده اند


جای بی بی همه  سی دی داریم


تربیت های جدیدی داریم




برکت خانه ی  ما بی بی بود


رونق زندگی از نی نی بود


زن که از خانه روان شد دیگر


زندگی برگ خزان شد دیگر


همه گم کرده ی چیزی شده اند


ناخودآگاهِ غریزی شده اند


هر ی در به درِ چیزی شد


دوره ی دوری و پاییزی شد ...   


***


نیم زن دغدغه ی  مادری است


باقی اش دلبری و همسری است


ما به آن نیمه جفاها کردیم


راه بر نیمه شدن وا کردیم


زن که در مادری اش لک برداشت


همه ی فلسفه اش شک برداشت


چون که آن دغدغه را از کف داد


لا اقـــــل نیمِ بهایش افتاد


عصر نامادرِ بد همسری است


صِرف مصرف گری و دلبری است


خسته از نی نی و نِق نِق شده اند


خودشان آینه ی  دق شده اند


زن فقط آینه را می فهمد


نازو بازار و ...چه ها می فهمد!




ای ن گنج نهان در بدنید


اینقدر چوب حراجش نزنید 


ای که در آینه ها می گردی


آه، گنجی ست که خود گم کردی


نه فقط  صورت ماهی داری


گنج پنهانِ الـــــهی داری


اصل و نسل همه از دامن کیست؟


روح تاریخ بشر در تن کیست؟


کیست مسئول عواطف؟ مادر


حلقه ی وصل طوایف: مـــــادر   




     ادامه درصفحه بعد




مجموعه ی آه بانو/ص2

درخواست حذف اطلاعات

 


شاعران خوب ادب می د


از ن نام نمی آوردند


زن که اسطوره ی  هر دیوان بود


در تپش های غزل پنهان بود


نام زن کی به غزل می گفتند؟


به دو صد مَثل می گفتند


تا حرم نشکند از هر خاتون


 لیلا شد و رسوا  مجنون


نه که این غیبت بانو می شد


باعث هیبتِ بانو می شد


زن چرا این همه ارزان باشد؟


دیدنش بر همه آسان باشد؟


سرگِران چون گُلِ نرگس خوب است


متکبر چو «پِرَنسِس» خوب است


نکند مثل عروسک باشی


اهل زیباییِ کوچک باشی


مثل انگشت نماها  نشوی!


عسلم! سینیِ حلوا نشوی!


سکه ی  دلبری ارزان نشود!


همه اش ج خیابان نشود !


عشق در نهانش زیباست


عاشقی با ضربانش زیباست..




عصر ما چون ادبِ عشق ش ت


غزلش عین خداحافظی  است


*** 


نه که زن خانه نشین باید کرد


بل در این حلقه نگین باید کرد


زن نگین است و چو گل خندان است


مرد چون حلقه و چون گلدان است


گو تو گل باش که ما گلدانیم


 


رسم قوّام شدن  می دانیم


 ***


 


 
 ما نگفتیم ن سر باشند

سخن این بود که «همسر» باشند


بس کن این حرف بد تکراری:


مردسالاری و زن سالاری


مکتب عشق اگر هست اینجا


چه ی هست  فرودَست اینجا؟


مرد با زن چه تفارق دارند؟


شمع و پروانه توافق دارند


عشق چون دلها باشد 


راهبرد همه لیلا باشد


همه امروز تلاطم دارند


عاشقان خوب تفاهم دارند


تا که هر به سرش یک سوداست


نرخ آمار ج بالاست


همه گر یک سر و سودا بشوند،


همه گر عاشقِ والآ بشوند


مشکلات همه حل خواهد شد


زندگی مثل عسل خواهد  شد




آه بانو 3




قومی از نقد جهان ترسیدند


مصلحت ی ره در این دیدند


که زن از خانه روان باید کرد


فکر اوضاع جهان باید کرد


تا نگویند که "استبداد است!"


تا بگویند که "زن آزاداست!"


زن به کار آمد و بازاری شد


بعد دیدیم که  ابزاری شد


واقعا ارزش زن را دیدیم


«زن گل است» و چقدَر گل چیدیم!




زن که یک ثروت ملی بوده


پی صنّار چرا فرسوده؟


این به حکم د است؟ این دین است؟


واقعا ارزش بانو این است؟


عصر من دین مرا عصری کرد


نه زنش زن شد و نه مردش مَرد


دینشان «دِرهمِ» شان شد دیگر


صبح تا شب کم شان شد دیگر


دل شاد ندارد حالا


وقت آزاد ندارد حالا


همه سرگرم و دل از هم سردند


پشت هم را همه خالی د




دین و دینار که غاتی بشوند


مرد و زن نیز رُباتی بشوند


ارتباطاتِ رُباتیک است این


حاصل عصرِ« پِراتیک» است این


همه جا صرفه و مصرف اصل است


این تمدن به چه دیگر وصل است؟


آن جهانی که از آن ترسیدیم


«من غلط » شان نشنیدیم؟!


***


نه ز بحران تمدن جَستیم


روی در زاویه ی  بن بستیم


دیر یا زود عیان خواهد شد


بعد از این مهر، خزان خواهد شد


پیری از چهره شناسند و چروک


نسل ما را تو ببین سبک و سلوک!


نسل ما میل تجرد دارد


چه ی حال تعهد دارد؟




عصر دنیای مجازی شده است


«عشق»هم مس ه بازی شده است


دختر ارزان شد و مهریّه گران


تو خودت معنیِ این قصه بخوان!


ای قلم بشکنی ان شاءالله


برسان مرگ مرا یاالله ...




ما پر از ی پاییزیم


برگ مان را خودمان می ریزیم


ما به جمعیت خود خندیدیم


ناگهان پیریِ آن را دیدیم


عصر دلسردی و کم پیوندی است


عصر پاییزیِ تک فرزندی است


نسل ما« » ندارد فردا


ایل و دنباله ندارد فردا


عصر بی آیِشِ سرماکیش است


نکند فصل دِرو در پیش است؟!












 ***




گرچه بن بست جهان است اینجا


راه ما « مادر»مان است اینجا


آی مادر که تو را گم کردیم


ما به دامان تو بر می گردیم


ما کویریم ـ غروبی پر درد


مادر ای چشمه ی خوبی، برگرد


ما سرِ ترک لجاجت داریم


ما به دامان تو حاجت داریم


مادر ای حسّ مقدس ـ اما ...


 مضطرب حال مگردان ما را




ای که آرامش عالم بودی


ما اگر زخم، تو مرهم بودی


زن که بودی تو « سَکَن » بودی تو


کوثرِ حبِّ وطن بودی تو


رفتی ای چشمه! لجن شد دنیا


زخمِ وامانده دهن شد دنیا


رفتی وخون پیِ خون آمده است


همه جا جنگ وجنون آمده است*


نسل پ رشدگانیم آ


توکجا رفته ای آ مادر؟


توکه بودی بنی آدم بودیم


همه اعضای تنِ هم بودیم


توکه رفتی همه ره کج د


همگی باهمگی لج د


توکه رفتی چقدَربد شده ایم


همگی  ازدل هم رد شده ایم


توکه رفتی همگی دلسردند


توبیایی همه برمی گردند


                     ننه! سرمازده ما کِزکردیم


                     کی به دامان توبرمی گردیم؟..    خزان 93


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


**بر مبنای سخن خداوند متعال(سوره روم، آیه21 ) زن محور س ت است. پس حالا اگر شاهد اینهمه ناآرامی در نهاد جهان امروز شده ایم؛ و هم اگرهرگونه هرج ومرج، یا گسیختگی روانی وخانوادگی، و فرهنگی واجتماعی پدیدار شده است؛ علت میدانی اش همین است که  محور س ت از خانه ها به بیرون کشیده شد است.


 


 




                                               




در کعبه ی توحید

درخواست حذف اطلاعات

میلاد جان جانان، و خورشید آسمان ها بر شما مبارکباد


آیة الله شاه آبادی رضوان الله علیه حقیقتا از پهلوانان کم نظیر عالم عرفان و توحید بودند؛ ره به شاگردی شان می بالید؛ و بزرگی چون آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی ره، در محضر او فروتنی می کرد!*....   روزی از ایشان در مورد سرّ طریقتشان پرسیدند. در پاسخ چنین گفت:


«هرچند نیل به  توحید و عرفان عام، برای دیگران هم میسر است؛ اما درحرم توحید وعرفان خاص،  جز به محبت و ولایت فاطمه سلام الله علیها نمی توان قدم نهاد»


آری این حقیقتی ست که با کمی تدبر در این سخن رسول الله صلی الله علیه واله نیز می توان فهمید: «فاطمة نفسی ی بین جنبی: فاطمه نفس من است؛ همان نفسی که میان دو پهلوی من قرار دارد!». معنی این سخن  چیست؟نفس هرچیز باطن، وحقیقت اصلی آن چیز است. بنابراین باطن نبوت و حقیقت اصلی آن فاطمه است؛ وبرای درک فاطمه سلام الله علیها باید های نبوت را هم کنار زد! چنانکه در زیارت شان هم می خوانیم: «ارخیت دونها حجاب النبوة» ... بله، فاطمه، قله ی نبوت است؛ کعبه ی حرم ولایت است. ممکن است خیلی ها وارد حرم بشوند، اما همه را به کعبه راه نمی دهند...به همین جهت فرمودند:«ماتکاملت النبوة لاحد من  الانبیا حتی اقر بفضل فاطمه» یعنی هیچ ی به کمال نبوت نمی رسد مگر آنکه به فضل فاطمه اقرار کند! آری حتی ان هم تا وقتی به قله، وبه باطن اصلی نبوت نرسند، کامل نمی شوند[1]؛ و حالا سخن این است که این باطن و این قله ی نبوت، همان نفس مقدس حضرت خاتم صلی الله علی واله است؛ همان نفس مقدسی که "بین دو پهلوی او قرار دارد"!


...............................................................................


*درکتاب"نردبان آسمان" که به زندگی نامه ی آیة الله شاه آبادی اختصاص دارد آمده است: مرحوم آیَ الله سید ابوالحسن اصفهانی(مدیسه ای) گفته بودند: من در برابر شاه آبادی قطره ای بیش نیستم! ی که جایگاه آیة الله مدیسه ای را بشناسد وکرامات شگفت انگیز ایشان و عنایت مخصوص عصر علیه السلام در مورد ایشان را بداند، متوجه اهمیت این مطلب خواهد شد


1. از همین جا می فهمیم، جاماسب حکیم  ـ که قبلا در مقاله ای از او  سخن گفتیم ـ به کمال ی رسیده بود ! ـ چرا؟ چون در مورد حضرت فاطمه سلام الله علیها اینگونه تعبیر می کند: شاه ن، خورشید جهان!  ی که این تعبیر را ـ آن هم چندین قرن پیش از تولد آن حضرت به کار می برد؛ مسلما به قله ی معرفت رسیده و فاطمه شناس شده  است. می دانیم که اکرم نور آسمان ها وزمین را از نور حضرت فاطمه، و حضرت فاطمه را همان " مشکوة"، و مصدر نور آسمان ها وزمین معرفی فرمودند؛ واین مطلبی ست که به عبارات مختلف و نیز در ذیل آی? نور ، در بسیاری از تفاسیر، حتی در تفاسیر اهل سنت مثل"الدرالمنثور سیوطی" آمده است




کیمیای کرامت: زیارت عاشورا

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم


اشاره:


1.درمورد زیارت عاشورا زیاد می پرسند. در همین وبلاگ هم چندین بار پرسش های مشابهی مطرح شده است. اکنون به برخی پرسشگران عزیز وعده دادم که مطالبی در دراین خصوص تقدیم کنم؛ واین همان مطالب است.


2.پرسش ها وشبهات در مورد زیارت عاشورا، معمولا، حول این سه محور اند: 1.سندیت واعتبار این زیارت شریف2. فلسفه ی لعن 3. پیامدهای  منفی!


3.بحث درمورد سند این زیارت، یک بحث تخصصی ست؛ و نیازمند تسلط بر دانش رجال و درایه می باشد. درهرحال، سالیانی پیش، برخی دراین زمینه تشکیکاتی داشتند؛ و البته منشأ اصلی این تشکیکات نیز مشکل علمی و  سندی نبود؛ بلکه عمدتا نگرانی های ، یا شبهات برخی وهی ان در ان دخیل بود که نهایتا متخصصانی چون آیة الله نجم الدین طبسی، پاسخ های حقیقتا عالمانه و قانع کننده ای دادند، و درنتیجه، همان شبهات و مناظرات، باعث آشکار شدن شدن هرچه بیشتر سندیت این زیارت شد... همچنین برای  پی بردن به اعتبار این زیارت نیز مطالبی که در صدر همین گفتار می اید کافی ست. درمورد فلسفه ی لعن هم  انشاالله در قمست های بعدی، سخنان مهم و تازه ای خواهیم داشت. اما در پاسخ به سوال شایع سوم (پیامدهای منفی) هم مطلبی را درخاتمه ی همین نوشتار می گوییم


 


اهمیت و اعتبار ویژه ی زیارت عاشورا


غالب عالمان وعارفان بزرگ شیعه، خصوصا انی که در جامعه معروفیت بیشتری دارند، همواره بر این زیارت (البته با 100لعن وسلام وآداب کامل) مداومت داشته اند؛ بزرگانی چون:شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، سیدبن طاووس،عمادالدین طبری، ابن قولویه، شهید اول، شهیدثانی وشهید ثالث، شیخ انصاری، علامه حلی، علامه مجلسی، ...شیخ بهایی، میرزای قمی؛  ملافتحعلی سلطان آبادی، شیخ عباس قمی ،میرزای بزرگ . تا بزرگان وعارفان  معاصر همچون:آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیة الله بروجردی، آیة الله غروی اصفهانی(کمپانی)مرحوم قاضی، مرحوم شاه ابادی ( اخلاق )، علامه طباطبایی،آیة الله حجت؛ آیة الله میلانی؛ ، آیة الله بهجت، شهیددستغیب، مرحوم ، مرحوم خیاط و بسیاری دیگر (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین)[1]... آری، به توصیه ی محمد باقر علیه السلام که فرمودند:«سعی کن همواره به این زیارت متعهد باشی، و اگر می توانی هیچ گاه این زیارت را ترک مکن!» اکثر بزرگان شیعه نیز همواره تعهد ومراقبت ویژه ای بر انجام ان داشته اند.


 سرّ ستاره ها!


چندین سال پیش، پژوهش مفصلی را در بیوگرافی معاریف شیعه انجام دادم. یعنی سعی تمام  بزرگانی که درتاریخ تشیع، درهر زمینه، مثل فقه و فلسفه وعرفان و شعر وغیره، خوش درخشیده اند، و درواقع جزو ستاره های آسمان تشیع شده اند؛ در مورد آنان مطالعه وتتبع کنم؛ و هدفم از این پژوهش نیز حل یک معما و رسیدن به پاسخ این سوال بود که: چرا    باوجود اینکه در هرزمان و درهررشته ای بزرگان زیادی وجود دارند، اما تنها بعضی از ان ها درخشش و جلوه ی مخصوصی پیدا کرده وبه اصطلاح" گل می کنند" و چهره ی انان در تاریخ ماندگار می شود؟! ما واقعا در فقه وفلسفه و حتی درشعر و سایر حوزه ها خیلی بزرگانی داشته ایم که از لحاظ تخصص، هیچ کمتر از مشاهیر نبوده اند، حتی برخی بزرگان گمنام داریم که از برخی مشاهیر زمان خودشان حقیقتا تخصص و عمق علمی بیشتری داشته اند؛ اما واقعا چطور می شود که بعضی ها، یک سلطان و محبوبیت علیحده ای پیدا می کنند و آثار وبرکات وجودی شان طعم و تاثیر به خصوصی دارد؟ راز این مطلب چیست؟ ی که تاریخ دانشمندان و بزرگان تاریخ را دقیق خوانده باشد با این معما مواجه خواهد شد. به هر حال در خصوص بزرگان تاریخ تشیع، یک نکته ی جالبی که پیدا این بود که:


یک وجه مشترک اکثر انی که در سپهر معنویت شیعه، درخشش جاودانه پیدا کرده اند در مواظبت آنان بر همین زیارت عاشورا بوده است!


یعنی وقتی زندگی نامه ی اکثر معاریف شیعه را می خواندم می دیدیم تمام این بزرگان، به طرز ویژه ای نسبت به اجرای کامل زیارت عاشورا(باصدلعن وصدسلام) مراقیت می کرده اند! فهرستی که در مطلب قبلی آوردم، صرفا نام برخی از این بزرگانی ست که تازه این بنده توانستم آن ها را پیدا کنم...   


راز مطلب این است:


د ی نتیجه ی فوق، گفتم بروم در خود زیارت عاشورا دقت کنم ببینم آ چه سرّی در ان نهفته است؟! و نهایتا یکی از اسرار آن را در ضمن این نکات یافتم ـ دقت بفرمایید:


1.اگر در سلسه ی سند زیارت عاشورا دقت کنید، می بینید که این زیارت هم مثل حدیث "سلسلة الذهب"، دارای این امتیاز فوق العاده است که: حداقل هفت معصوم، به اضافه ی جناب جبرئیل،  همگی جزو  راویان آن هستند. پس سند اصلی این زیارت، سرشار از تقدس و کرامت بوده، واز پشتوانه ی معنوی کم نظیری برخوردار است:


صادق از باقر از سجاد از حسن و حسین، از علی، از حضرت محمد مصطفی صلواة الله وسلامه علیهم اجمعین، از جبرائیل، از حضرت احدیت جل وعلا.   البته معصومان دیگر، از جمله هادی علیه السلام و مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز به طور جداگانه در خصوص اهمیت و روش انجام آن روایاتی دارند، که این نیز مزید بر تقدس و اهمیت این زیارت است.  پس نکته ی اول این شد که : این زیارت، یک "حدیث قدسی" ست؛ از آسمان نازل شده است؛ مصدر آن خود خداوند، و راوایان اولیه ی آن نیز همگی معصومان اند. 


2.مطلب دیگر اینکه: حدیث قدسی زیارت عاشورا مشتمل بر دو بخش است: یکی خود متن زیارت، ودیگری ضمانت نامه ای که در ذیل آن از خداوند متعال  برای خوانندگان این زیارت نوشته شده است. این ضمانت نامه، طولانی ست و مفاد متعددی دارد؛ یکی از مفاد آن این است که: «هر براین زیارت مراقبت کند، به هرکجا که بخواهد می رسد، اگرچه مقصد مورد نظرش بسیار بلند و دست نایافتنی بنماید!»(درخود مفاتیح الجنان هم برخی از مفاد یادشده آمده است)


3. همچنین هریک از این معصومان علیهم السلام، گذشته از آنکه راوی این زیارت اند؛ خودشان هم به طور جداگانه، همان ضمانت نامه را امضا و تاکید فرموده وهمگی سوگند یاد کرده اند، که حتما چنین خواهد شد!


4. حال، نکته ی اصلی، در یکی دیگر از مفاد آن ضمانت نامه است که: خداوند وتمام راویان معصوم این زیارت، سوگند یاد کرده اند: «هر به این برنامه تعهد و مراقبت داشته باشد، تمام دعاهای این زیارت در مورد او مستجاب خواهد شد!» این یعنی انکه: مثلا وقتی در این زیارت مقدس، از خداوند متعال می خواهید:«اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد ومماتی ممات محمد وآل محمد» بدون هیچ شک وتردیدی زندگی و مرگ شما از جنس زندگی و مرگ اهلبیت علیهم السلام خواهد شد؛ و چه بسا گوشت وپوست وخون شما از جنس خاندان عصمت و طهارت شود(چنانکه در احادیث طینت نیز به این مطلب تصریح شده است)بنابراین اگر می شنویم : انی که اهل زیارت عاشورا بوده اند جسدشان در قبر نپوسیده است[2] دیگر نباید تعجب کنیم؛ چون یک خاصیت ممات اهل بیت علیهم السلام همین است که بدن های مطهر شان بعد از رحلت نیز سالم می ماند. 


5.یکی دیگر از دعاهای زیارت عاشورا، که معمای مورد نظر ما را حل می کند، این است:«اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا والا ة» یعنی خداوندا مرا به اعتبار حسین علیه السلام، در نزد خودت، در دنیا وآ ت آبرومند بفرما. "وجیها" یعنی آبرومند، صاحب چهره ی معتبر . حال ی که در نزد خدا و به اعتبار حسین علیه السلام ، آبرومند دنیا وا ت باشد، طبیعتا در آسمان معنویت نیز ستاره ی درخشانی خواهد شد؛ واین همان "مقام محمود" است که ویژه ی انبیا و اولیای الهی ست؛ و  ازقضا در همین زیارت قدسی نیز از خداوند متعال، نیل به آن مقام منیع ومحمود را طلب می کنیم :« و ان یبلغنی المقام المحمود عندکم»  یادمان باشد: ی که همواره متعهد و مراقب این زیارت بوده، و در هرروز این زیارت را با صدلعن وسلام و اداب کامل انجام می دهد؛ بنابر تضمین وسوگند خداوند و معصومان علیهم السلام، تمام فقرات این دعا،حتما وبدون هیچ شک وتردیدی درمورد او مستجاب است.


پیامدهای منفی!(؟)


اما در مورد این پرسش که چند سالی ست به بیان های مختلف می پرسند و مثلا می گویند:


می گویند  زیارت عاشورا سنگین است! می گویند خطرناک است! می گویند همه نباید انجام دهند! می گویند زیارت عاشورا چوب دارد!.... انشاالله در قسمت های بعدی، مبنای اصلی این گونه پرسش ها را توضیح خواهیم داد؛ اما در این جا همین نکته ی عملی را عرض کنم :


روش مخصوصی برای ختم زیارت عاشورا، از آیة الله بروجردی اعلی الله مقامه نقل شده، و  برخی از عرفای معاصر( مثل آیة الله حق شناس و آیة الله مجتهدی  ره) نیز به طور جدی آن را تبلیغ می د[3]. حال اگر زیارت را دقیقا به همان روش بخوانید انشاالله هیچ گونه مشکلی به وجود نخواهد آمد ـ خاطرتان جمع باشد..گذشته از آنکه معروف است: هر بر انجام این برنامه موفق شود؛ انشاالله نتیجه ای در حد معجزه خواهد گرفت. البته برخی دریک چهله، وبر خی نیز طی دو یا سه چهله یا بیشتر، و نهایتا طی ی ال(معمولا) به نتیجه ی مورد نظر رسیده اند. همچنین می گویند آیة الله حقشناس مکررا می گفتند:" هر نتیجه نگرفت بیاید خودم برای او می گیرم" (برخی اهل ذکر هم بر این باورند که این روش ختم از عصر صلواة الله علیه صادر شده است)..اما آنچه در درجه ی نخست اهمیت قرار دارد، رعایت دقیق و موبه موی شرایط و آداب این برنامه است، که همه موفق برآن نمی شوند.


یک پرسش از شما!


باتوجه به آنچه گفته شد، از نظر شما بهترین ارمغان زیارت عاشورا برای ی که مداومت برآن داشته باشد چیست؟ و به بیان دیگر: از نظر شما بهترین دعای زیارت عاشورا در کدام یک از فقرات آن است؟


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1.بسیاری از این معاریف را در کتاب"طرحی نو در زیارت عاشورا" نگاشته ی نجم الدین طبسی، و همچنین در منابعی که در پاورقی بعدی معرفی می کنیم نام برده اند


2. کتاب های متعددی در این زمینه نوشته شده است؛ از جمله: اجساد جاویدان؛ و" کرامات الحسینیه؛ و کرامات زیارت عاشورا


 3.این روش را در آدرس های مختلفی از جمله این منبع می توانید فرابگیرید. منتهی کمی با دقت مطالعه بفرمایید:


https://telegram.me/joinchat/a7rcuz51o6ymyehoda2qjw




فردا: روز قدر است

درخواست حذف اطلاعات

فردا، چهل سالگی یوم الله: روزی ست که تمام شیاطین عصبانی و نا امید می شوند. انی که در این حماسه ی عظیم الهی، و در جبهه ی مقابله با اهریمنان شرکت کنند، بدون شک  نامشان در دیوان «حزب الله» ثبت می شود؛ و فرشتگان الهی، آرامش و نشاط بهارگونه ای به ضمیر وزندگی آنان خواهند بخشید . اما ــــــانی که بر آنان چیره شده و از این  کانون نور فاصله می گیرند...حس روشنی نخواهند داشت .(مطمأنم که فردا، روز سرنوشت فردی خودمان نیز هست) 




..کاش شبنم

درخواست حذف اطلاعات

 


                                                    خامْ جوشیده سروده ای از تازه جوانی­ ها


                                                           (شاید1371) 


 


 


عشق در قاموس گلها کاشکی خوانا نبود


تا سواد لاله­ ها،  رگبرگ خونپالا نبود


 


کاشکی سوسو نمی­زد شمع شیرینکار عشق


تا که ماتمخانه ی پروانه محفل ها نبود


 


یا اگر در ی تقدیر،  نقش عشق رفت


کاشکی دوشیزه ی رؤیای ما رسوا نبود


 


کاشکی هر ماه چون ماه عسل ناسفته بود


گردش ایام مثل سینی حلوا نبود


 


آبشار زلف دلجویان دامن پاک، کاش


صَرف دست افشانی خاشاک هر صحرا نبود


 


کاش می­شد دست چینی کرد حسن پاک را


زخمه ی قانون گل ها، خارِ وانفسا نبود


 


کاش خال و بوسه هم سودا نبودند این همه


تا میان دین و دل ها این همه سودا نبود


 


کاشکی در پی نویس کوچ شبنم­ها، ی


می­نوشت: ای کاش شبنم مال این دنیا نبو


 


 یا اگر می­شد ی فریاد می­زد: ای خدا


کاشکی این دل که دادی کمتر از دریا نبود


 


آسیاب چرخ اگر تنها برای گندم است


مزرع سبز فلک ای کاش پابرجا نبود


 


چون که دانایی توانایی به چنگال آورد


جنگل وحش توانا کاشکی دانا نبود...


 


شُسته بود آب و گِل ما –مثل دریا- کاش کاش


این قدر دنیای ما در بند ما فیها نبود


 


در تناقض، «هشت وحدت» شرط باشد لیک کاش


در زندگی این شرط­ بندی­ها نبود


 


کاش می­شد با نسیمی را تعبیر کرد


کاشکی هم وزن دُرنا واژة سُرنا نبود


 


کاشکی لبخندها هر روز معنا می­شدند


هیچ را حق یک لبخند کم معنا نبود


 


کاشکی تشویش­ها، تهدیدها، ای وای­ها


پاسبان کوچه ی مجنونِ واویلا نبود


 


چون که سنگ کوچة معشوقه سرها را ش ت


کاشکی دیوار حاشا این قدر بالا نبود


 


کاشکی عشق بیابان پرورِ لیلای پاک


با هوسهای خیابانی به یک معنا نبود


 


کاش مجنون را   ز مسجدها نمی­راندند تا


کاشیِ محراب دلها، مکتب ترسا نبود


 


کاش کاشیکارِ محراب غزل ها می­رسید


تا سر گلدسته بانکِ «لیت شعری» ها نبود


 


کاش بعد از مخمل صبح لطیف لاله­ها


م تبخیر شبنم بر گلِ غوغا نبود...


?


رفته بودم با پرستوهای سرخ ش اگر


 


حسرت «ای کاش­ها» در باغ موسیقا نبود