رسانه
رسانه

خاطره



خاطره

درخواست حذف اطلاعات
بچگی خیلی خوبی داشتم همیشه بهترین و شیک ترین لباسها تنم بود خ ش مامانم خیلی خوش سلیقه است میرفت خیاطی بهترین لباس ها رو برام میدوخت , بافتنی میکرد همین طور

5 سالم بود که بافتنی با قلاب رو یادم داد منم توی مهد کودک همیشه برا بقیه کلاس میذاشتم که من بلدم ببافم شما نمیتونید خدایا ببخش بچه بودیم دیگه , خیلی هم بین بقیه عزیز بودم دختر یکی از دوستان بابام برام یه لباس بافتنی زرشکی رنگ بافت که هنوزم دارمش و ...

همیشه بهش فکر میکنم که من خودم رو لوس می یا اونا منو دوست داشتند البته نا گفته نماند هنوزم همینطورم اگه تو فامیل یه مدت پیدا نباشم همه سراغم رو میگیرن وخیلی امتحان دختر عمو و و بقیه نسبت به اونا این طور نیستند و هر وقت میرفتم خونه بابام مادر بزرگم (خدا بیامرز)قبل از اینکه من برم دست بوسش اون می اومد خونه بابا و وقتی بهش میگفتم مادرجون وظیفه منه بیام دیدنت میگفت اگه بدونی چقدر دوستت دارم این حرف رو نمیزنی و لحظه شماری می برا دیدنت میگفتم شما اینقدر نوه دارید ماشالا زیادیم حدود 50 تا هستیم چرا من؟میگفت خاطرت برا هممون خیلی عزیزه , خدا بیامرز آرزوی دیدن بچه منو داشت که ندیدش و رفت همیشه ازش میخوام از هر دو مادربزرگام میخوام که برام دعا کنن مامان مامانم 36 سالگی فوت کرده و تو این سن 10 تا بچه آورده بود خد امرز ولی ما تو همین یکیش هم موندیم

بعضی وقتا فکر میکنم احترامی که به اطرافیانم میذارم باعث شده که باهام این رفتارای خوب رو داشته باشن , انشالا خدا رو سفیدم کنه و کمکم کنه همیشه همینطور مهربون باشم که تو خاطر اطرافیانم بمونم نه این که با بدی یادم کنن



منبع: http://manobaba95. /