رسانه
رسانه

gentlemen thieves!



gentlemen thieves!

درخواست حذف اطلاعات
@aad goudappel
چشم های سبز مایل به خا تری دارد و  تقریبا  طاس است و آنچه باقی مانده دیگر سفید شده. همیشه لبخند به لب دارد و تا جایی که بتواند بهت کمک می کند و کارت را راه می اندازد. کتاب فروش محل قبلی مان را می گویم. نمی دانم چند وقت است که آنجا کتابفروشی دارد ولی  از وقتی یادم می آید آنجا بوده است. آ ین باری که بهش سرزدم  می خواستم برای یکی از دوستانم کتاب ب م. تقریبا بیشتر کتاب فروشی پر شده بود از کتاب های کمک آموزشی ولی خوب بازهم پر از کتاب بود و من رو یاد قدیم ها انداخت. جویای چند تا از کتاب هایی که می خواستم شدم، نداشت. گفت سفارش بذار برات میارم. سفارش گذاشتم و شماره تلفنم را دادم.خیلی وقت است که از شهر کتاب، کتاب نمی م و غیر از دو سه مورد محدود از باغ کتاب هم دیگر کتاب ن یدم. به نظر من این گونه مکان ها سبب بی رونقی و کم کم تعطیلی ب وکارهای محلی مانند کتاب فروشی های قدیمی می شود. خصوصا در این دوران که هر انتشاراتی هم برای خودش نه تنها فروشگاه دارد بلکه خنزل پنزل فروشی و کافی شاپ هم زده است. در این گیرو دار مقوای کتان برای نقاشی آبرنگ نایاب شده به همه جا نزدیک خانه مان سر زدم و حتی تا شهر کتاب مرکزی هم رفتم، نبود که نبود. اول از همه به شهرکتاب هفت حوض که همیشه م ومات هنری را از آنجا ید می کنم رفتم. گفت نداریم. خوب من یکم لابه لای مقواهایش را گشتم و متوجه شدم که دارد و آن ها را  درون کاغذ الگو پیچیده است. رو بهش گفتن پس اینا چیه؟ گفت اونا مقوای کتان نیست. خوب چرا دروغ میگی؟ بگو فروش ندارم. نمی فروشمشان. گذاشتم بیشتر گران شوند و بعد بفروشمشان. به خودم لعنت می فرستم. ایکاش دو سه تا مقوا بیشتر یده بودم. نمی دانستم این وضعیت احمقانه پیش می آید. دیگر مجبورم یه سر به افق بزنم. فروشگاه افق واقع در انقلاب  م ومات هنری می فروشد. یک فروشگاه بزرگ که معمولا هر آنچه که به دنبالش هستید را آنجا می توانید پیدا کنید. اگر اخلاق بد و نگاه از بالا به پایین فروشندگانش را ندید بگیریم جای خوبی برای ید است اما از نظر قیمتی هیچ فرقی با شهر کتاب ندارد. راستش حس انقلاب رفتن ندارم. خیلی درگیرم و سرم شلوغ است. یک پروژه سنگین ترجمه دارم. پروژه یکی از درس هایم را باید تحویل بدهم. و کلی کار دیگر. این شد که یه چرخی در اینترنت زدم و یک فروشگاه جالب پیدا که ید اینترنتی داشت و هر آنچه بهش نیاز داشتم را پوشش می داد. آدرسش هم تخت طاووس بود. یعنی بازار و پخش کننده عمده نبود ولی قیمت هایش خیلی پایین بود. مقوای کتان 50% سیصد گرمی در ابعاد 50*70 را قبل از این بلبشوی دلار از شهر کتاب 10 هزار تومان می یدم و یکبار هم اوایل گرانی یدم 17هزار تومان. این فروشگاه این مقوا را در ابعاد 70*100 داشت 7 هزار تومان. مگه میشه؟ دو تا بسته پنج تایی مقوای کتان گرفتم و یک بسته 5 تایی مقوای اکرلیک و کاغذ کرافت و جوهر طراحی و .... اما ناگهان شک گفتم آخه قیمت هایش خیلی پایین است بگذار یک زنگ بهش بزنم. زنگ زدم و گفتم فروش آنلاین دارید؟ فروشنده که آقایی با صدای بسیار آرام بود گفت بله. گفتم قیمت هاتون همینه که تو سایته؟ گفت برخی از اقلام عوض شده ولی ی ری ها رو هنوز عوض نکردیم.  کدام اجناس مد نظر شماست؟ گفتم مقواهای کتان. گفت اون ها گران شده ولی هنوز عوضشان نکردیم. گفتم خوب چقدر گران شده؟ گفت برای شما نه. شما با همان قیمت قبل یدتان را ید، گفتم آخه اینجوری که درست نیست. هر چه اصرار قبول نکرد. باورم نمی شد. واقعا باورم نمی شد. آ قیمت هایش حتی از قیمت قبل از گرانی شهر کتاب هم کمتر بود. یدم را و یک ساعت بعد با پیک برایم فرستاد. تمام بسته ها پلمپ و بسته بندی خود شرکت سازنده یعنی فابریانو ایتالیا را به همراه داشت. بسیار مرتب و منظم. شهر کتاب واقعا باید از خودت خج بکشی. آخه چه تو جیهی برای این همه گرون فروشی  داری؟  مثلا نهاد فرهنگی هستی.
پ.ن: خوب هری پاتر خوان های عزیز، فصل سوم را  از اینجا  کنید. تا اینجا چطور پیش رفتید؟ چقدر لغت یاد گرفتید؟ چه می کنید با لیسنینگ؟این هم  برخی از جملات کاربردی فصل دوم:get a move on: بجنب، عجله کنhis face fell: ناامید شد (ناامیدی از چهره اش می بارید)his heart gave a leap: ذوق زده شدlaugh himself silly: از خنده روده بر شدit was all too good to last: اینقدر همه چیز خوب بود که باورش براش سخت بودby way of a morning greeting:  به جای صبح بخیر گفتن