رسانه
رسانه

میراث انتظار



دیریست که ما منتظر روی تو هستیم

درخواست حذف اطلاعات

دیریست که ما منتظر روی تو هستیم


 


ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم


دیریست که دلداده ما خانه نشین است


جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است


پلک دلم امشب به نبودت پر درد است


این فصل کبود از غم هجران تو سرد است


ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت


این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت


دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم


وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم


ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی


فهمیده ام این گذشت و نمی یایی


دیریست که در همه مست غروییم


از ناله پریم وغزل سنگ و رسوبیم




قرار ما این

درخواست حذف اطلاعات

مولا، یا صاحب ا مان
با یادت آرام می گیرم، ت را سحرگاهان در آرامش و سکوت می خوانم، با ذکر دعاها و زیارتت زنده می شوم و با شنیدن نام زیبایت می گریم. هفته ام را به امید ات آغاز می کنم،صبح های به امید دیدارت از خواب برمیخیزم و بعد از ظهرها در غم نیامدنت با آسمان شریک می شوم.
آدمیان انتظار می کشند، انتظار دوست، انتظار دیدار مجدد، اما انتظار ی که چیزی جز خوبی و عظمت و زیبایی و کمال از او نشنیده ای شیرین ترین انتظار است.
پس مولای من منتظرانت را بیش از این چشم انتظار آمدنت نگذار، بیا دل های بی قرار آنان را تسکین ده، بیا حکومت عدل الهی را گسترش ده، بیا کفر و سیاهی و ظلمت را ریشه کن نما.
چشمانم را به تقویم ی این هفته میدوزم و از معبودم می خواهم که انتظار ما منتظران را پایان دهد.
به امید خدا، قرار ما این ، مولا یا صاحب ا مان. 



 


اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج




سلام

درخواست حذف اطلاعات

این روزها نیستم ، یعنی هستم   !
آنجا که باید ، نیستم  !
شما هم چراغ باشید ، می آیم ...
همین روزها


...


آقا ســـــــــلام ، باز منـــــــم خاک پایــــتان 
دیـــوانه ای که لک زده قلبــــش برایــــــتان
یک کاغـــذ ی بی مهر و پاکت است
این بار نامــــه ام به تو اتمام حجـــت است



این بار مثنـــوی ست غـــــزل در غم تو مرد 
از بس به انتـــــــظار نشست و فریب خورد
در این کلاس ســــرد حضور تو واجب است 
این بار چندم است که غایب است؟



دیگر نه ندبــــــه فایــــده دارد نه انتــــــظار
آقا تــــو را به روح غـــــــــــزل هی مرا نکار
این هم گذشت، نیامد خبـــــــر ز تو
گشتم ولی نبــــــود نشان و اثــــــــــر ز تو



نرگس شکفتــــه است تو را داد می زنـــد
آقا بیا که فاصـــــله فــــــریاد می زنــــــــد
ب ستاره سوخت، غزل مرد، گل برید
تا کی به انتظار تو هر صد شهیــــد؟



این روزها زمیـــــن و زمان زار می زنــــــــد
آیینـــــه سر به ی دیـــــــوار می زند
باران ، غـــــــــرور پنــجره را خیس می کند
اینجا فرشــــــته سجده به ابلیس می کند



تلخ است طعم هر چه غــــزل در گلوی گل 
بر باد رفتــــــــــه غنـــــــچه ی پر آرزوی گل
این روزها نمی شــــــــــــود اندوهگین نبود
دلــــــواپس نهایــــــــت تلخ زمیــــــــن نبود



تب کرده مادرم ز غمت مدتـــــی مدیـــــــد
هذیان مادرم شده « آقا خوش آمدیــــد » 
امشب دلم هوای تو کرده ست، بد رقـــــم
من ها عجیب پریشان و عاشقــــــم



آقا ! به حرمــــــــــت نفـــــس اطلسـی بیا
در اضطراب ثانیــــــــــــــه ی بی ـی بیا 
امشب دلم عجیب تو را درد می کشـــــــد
دستم مدام واژه ی « بر گرد » می کشـد



ماهم! اگر تو دیر کنی دل نمی تپـــــــــــد
دیگر دقیقه رد شده از ساعت نــــــــــــــود
این هم دوباره دلم در غمت ش ت
مادر برای آمدنت نـــــــــــــــذر کرده است : 
سیصد هزار شاخـــــه ی نرگس بکارد و ...
سیصد هزار قطـــــــــره ی شبنم ببارد و ...



من سیــــزده ترانـــــــــــــــــه بگویم برای تو
من، دختـــری که گم شده در های های تو
حالا به پای مثنـــــــــوی ام سجده می کنم
خود را برای تا به ابـــــد بنــــــــــده می کنم
امضاء : دو چشم خیس و دلی در هوایتـــان
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتــــــــــان...



 


شاعر: منتظری نا شناس




عاقبت می آیی

درخواست حذف اطلاعات

بی قرارم  گر چه می دانم می آیی عاقبت


حلقه های بسته را خود می گشایی عاقبت


با وجود تیرگیها در شبستانی خموش


ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت


از غمت مانده سراپا شیشه دل پر غبار


گرد دلتنگی ز دلها می ز عاقبت


گر چه در دام بلا زندانی ام،اما چه غم


می رسد با مقدمت فصل رهایی عاقبت


تک سوار عرصه عدل خدا،موعد ما


حتم دارم،حتم دارم تو می آیی عاقبت


اللهم عجل لولیک الفرج بحق انبیا و المرسلین




دعا کنید که بیاید

درخواست حذف اطلاعات

دعا کنید رسد آن زمان که یار بیاید


خزان باغ جهان را زنو،بهار بیاید


دعا کنید،دعایی که آفتاب درخشان


به س رستی گلهای روزگار بیاید


کتاب عشق گشایید و "و ان یکاد"بخوانید


دعا کنید که آن یار غمگسار بیاید


سیمین دخت وحیدی




ما آدم بزرگ ها

درخواست حذف اطلاعات

هی قد کشیدیم و قد کشیدیم ، شدیم آدم بزرگ


آدم بزرگ هایی که گاهی گم می شوند


بی طاقت می شوند سر هیچ!


یادشان می رود خلیفه خدایند روی زمین


آدم بزرگ هایی که


گاهی فراموش می کنند "زمین خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست"


ما


 جانمان را با آیات تطهیر و مباهله شستشو می دهیم


وقتی چشممان به خورشید است


 وقتی صدای گام های یک مرد آسمانی گوشمان را می نوازد


نگران چه ایم؟


وقتی فردا از آن ست




قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

درخواست حذف اطلاعات

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا


 گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا




 کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست


 قطره شدم که راهی دریا کنی مرا




 پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم


 شاید قرار نیست مداوا کنی مرا




 من آمدم که این گره ها وا شود همین


 اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا




 حالا که فکر آ تم را نمی­کنم


 حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا




 من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام


وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا




آقا برای تو نه ! برای خودم بد است


هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا




من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی


وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا




این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین


شاید غلام خانه زهرا کنی مرا




"علی اکبر لطیفیان "




خداوند عاشقتر از همه تو را دوست دارد...

درخواست حذف اطلاعات

"خداوند" عاشق‌تر از همه تو را دوست دارد...
هر روز صبح "آفتاب" را به تو هدیه می‌کند...
هر "بهار"، دامنی از "گـــــل" برایت می‌فرستد و... یادت باشد فرزند آدم؛ فقط "اوست" هر وقت بخواهی چیزی بگویی خوب حرف‌هایت را گوش می‌کند.
پس همین حالا هر چه می‌خواهی بگو...
از خدا بخواه سردی شب‌های "انتظار" را به گرمی روزهای "ظهور" حجتش پیوند بزند.
"او" که به تنهایی تمام دردهای عالم را به دوش می‌کشد تا زمین به شیوه‌ی "صالحان" گردشی دیگر آغاز کند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دستم تهی‌ست... راه بیابان گرفته‌ام... محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز..




ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.

درخواست حذف اطلاعات

ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.


 


و این باور را به رخ عالم می کشیم که اهل بیت رسول لله پاکترین مخلوقات خدایند.


به رخ عالم می کشیم که انتظار نشان محکم باور ماست.


به رخ عالم می کشیم که


ما مردمان این سرزمین


چشم به راه آن موعودی هستیم که با آمدنش


در کالبد مرده ی زمین روح تازه ای خواهد دمید


اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست


                                                  دیوارهای شهر بلند شده اند...




آسمان همهجا یکرنگ نیست!

درخواست حذف اطلاعات

آسمان همه‌جا یکرنگ نیست!
آسمانی که خورشیدش تو باشی، آبی‌تر است؛ حتی اگر گاهی غبار غفلت، سر و رویش را بگیرد.
ما می‌بالیم زیر آسمانی ایستاده‌ایم که ستاره‌هایش امان اهل زمین‌اند.
آری حضرت خورشید "عجل الله فرجک"!
نامت که بیاید، دل‌مان هری می‌ریزد، بس که دوستت داریم.
به ‌ها که می‌رسیم، آسمان ما رنگ انتظار می‌گیرد.
غروب‌هایش که دیگر هیچ...
آسمان همه‌جا یکرنگ نیست، آسمان ما آبی‌تر
 است.


 




زمین خدا بدون حجت نیست...

درخواست حذف اطلاعات

وقتی آدم ببیند همه چیز در مالکیت خداست، آن وقت دیگر غصه‌ی گاهی نشیب‌های زندگی را نمی‌خورد.
وقتی آدم بداند زمین خدا بدون حجت نیست، غم به دلش راه نمی‌دهد.
وقتی بداند زمین به بندگان شایسته‌ی خدا خواهد رسید، دیگر نگران فردا نمی‌شود.
اما ما آدم‌ها گاهی همه‌ی این‌ها را فراموش می‌کنیم.
هر راهی چراغی می‌خواهد. با نور تو، ما هرگز گم نمی‌شویم.
.
.
.
.
.
.
.
.
زخم‌ها دو جورند: آن‌هایی که آدم را از پا می‌اندازند و آن‌هایی که آدم را روی پا نگه می‌دارند.
"زخم‌های دوم کاری‌ترند."




همه می خوانند بجز تو

درخواست حذف اطلاعات

شتیاقی بزرگ در جان‌مان نشسته. آل محمد علیهم السلام مثل خورشیدند... هرگز خاموش نمی‌شوند!
پیمان با خورشید، پیمان با یک عمر جاودانگی‌ست...
می‌خواهم این احساس عمیق دوست‌داشتن تو را زیر لب‌هایم پنهان نکنم، و پرنده‌ی درونم را در سراسر عالم به پرواز درآورم، همه بدانند تـــو مـــا شدی...
می‌دانی همین ب از خدا چه خواستم!؟
خواستم حالا که نمی‌بینمت در لحظه‌های من مدام تکرار شوی... تکــرار...
ما محتاج نبض نگاه توایم... بیش از این چشم به راه‌مان نگذار...
.
.
.
.
.
.
.
دلـم می‌گیرد! وقتی از "تو" می‌نویسم و "همه" می‌خوانند به جز "تو"...




همیشه هدایتگر هست

درخواست حذف اطلاعات

اگر شما این‌قدر مهربان نبودید، چه بر سر عالم می‌آمد... خدا می‌داند!
بگذار تاریکی هر چه می‌خواهد بگوید؛ از نور خورشید چیزی کم نمی‌شود.
همیشه "هـادی"ست، حتی اگر تاریکی روی آن خا تر قلم سیاهش را بپوشد.
پا به پای ثانیه‌های لیلةالرغائب که فرشته‌ها کنار کعبه‌ی شریف نزول کرده‌اند، دست به دامن خدا می‌شویم...
خدایا! نخواه که طعنه‌های روزگار بیش از این دل‌گیرمان کند.
آن "مهدی" هدایت‌گر را برسان.




هر راهی، چراغی میخواهد...

درخواست حذف اطلاعات

برای ما که دلمان این روزها پیش نفس‌های غمناک گوشه‌ای از این سرزمین است، عطر وجود تو تسلی‌بخش لحظه‌هاست.
هر راهی، چراغی می‌خواهد؛ تـو! هم راه مایی، هم چراغ ما.
دلتنگت می‌شویم؛ چون |باقیمانده‌ی خ بر زمین|
گله‌ی خستگی‌هایمان را به تو می‌آوریم، چون واسطه‌ی آسمان و زمینی؛ اما اگر گاهی رویمان نمی‌شود روبرویت بایستیم، نگو که چرا!؟
بماند…
شرمنده‌ایم…
می‌خواهم خدا را شکر کنم که تو هستی و به روزهایم طراوت می‌دهی.
|بودنت ‌های تلخ ما را شیرین می‌کند.|




شریک قرآن...

درخواست حذف اطلاعات

پشت دیوار دلمان غوغایی‌ست
بد عادت شده‌ایم
تا کم می‌آوریم، عقده‌هایمان را نزد تو خالی می‌کنیم
ما، بوی عطر وجود تو را، شریک قرآن! لابلای کتاب خدا، خوب حس می‌کنیم...
و خدا را صدهزار مرتبه شکر که زیر سایه‌ی بلند مهربانی تو روزهایمان را شب می‌کنیم.
خدا پشت و پناهت...




ما آدم بزرگها!

درخواست حذف اطلاعات

هی قد کشیدیم و قد کشیدیم ، شدیم آدم بزرگ


آدم بزرگ هایی که گاهی گم می شوند


بی طاقت می شوند سر هیچ!


یادشان می رود خلیفه خدایند روی زمین


آدم بزرگ هایی که


گاهی فراموش می کنند "زمین خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست"


ما


 جانمان را با آیات تطهیر و مباهله شستشو می دهیم


وقتی چشممان به خورشید است


 وقتی صدای گام های یک مرد آسمانی گوشمان را می نوازد


نگران چه ایم؟


وقتی فردا از آن ست




ما را دریاب

درخواست حذف اطلاعات

وقتی ابرهای ماه پایانی بهار مقابل دریچه چشمهای منتظرمان می‌گریزند


وقتی تکرار غریب ثانیه‌ها جای خالی یک منجی را داد می‌زنند


وقتی پیچ و خم کوچه‌های اضطراب را به امید وعده حتمی خدا با اشتیاق طی می‌کنیم


دلمان به یک چیز خوش است:


"این که زیر نگاه بلند تو نفس می‌کشیم"


 


خدا ما را دوست دارد، دوست نداشت که تو را ذخیره نمی کرد برای ما، آن وقت تنها بودیم و بی ،


اما دیگر مخواه که میان واژه های فراق به گداخته شویم،



ما را دریاب




دستهایم را بگیر

درخواست حذف اطلاعات

تمام بی بدیل من!  نمی دانی  چقدر ذهنم آشفته است،‌ آنقدر این سالها  از نبودنت گله کرده ام آنقدر از نیامدنت نوشته ام ،‌ آنقدر از دلتنگی زمین و از چشم به راهی آسمان برای ظهورت نوشته ام که نمی دانم چگونه شادی امشب را در جان این لحظه ها  تزریق کنم. امشب دستهایمان را در دستهایت می گذاریم و به ولایت و ت تو می بالیم.




امروز هم است!

درخواست حذف اطلاعات

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی               چه اشکـها که در گلـو رسوب شد، نیامدی


خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن               خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی


برای ما که خسته ایم و دل ش ته ایم که نه           ولی بـرای عـده ای چـه خـوب شد نیامدی


تمـام طـول هـفتـه را در انـتـظار جـمـعـه ایم               دوبـاره صـبــح، ظـهــر، غــروب شد، نیامدی


امروز هم است!                                                                                                






تو را من چشم در راهم

درخواست حذف اطلاعات

ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.


 


و این باور را به رخ عالم می کشیم که اهل بیت رسول لله پاکترین مخلوقات خدایند.


به رخ عالم می کشیم که انتظار نشان محکم باور ماست.


به رخ عالم می کشیم که


ما مردمان این سرزمین


چشم به راه آن موعودی هستیم که با آمدنش


در کالبد مرده ی زمین روح تازه ای خواهد دمید


اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست


                                                  دیوارهای شهر بلند شده اند..