رسانه
رسانه

دریای از دست رفته‌‌ ی یادها



ناصر رستگار نژاد بر بال مرگ نشست !

درخواست حذف اطلاعات


ناصر رستگار نژاد بر بال مرگ نشست ! رستگار نژاد با بانو شاپوری / پوران / جبلی ، ویگن و .... همکاری هنری داشت ! مثلث عباس شاپوری و همسرش پوران و رستگار نژاد ره آوردهای زیادی داشت !ترانه های شانه ، شب بود بیابان بود ، رقیب و.... از جمله ترانه های است که در خاطرات مردم ماند !ناصر رستگار نژاد در اردی بهشت هزار سی سد و هژده در شهر رشت متولد شد ! و در دوازده دسامبر دوهزار هیژده در امریکا بر بال مرگ نشست !
یادش همیشگی است

youtube.comپوران .. مست و هشیار ترانه ناصر رستگار نژاد آهنگ عباس شاپوری.پوران با نام اصلی «فرح دخت عبّاسی طاقانی» متولد 1312 در دههٔ ۳۰ یکی از مشهورترین خوانندگانی ایران بود و این شهرت…



نزدیک بود تروریس بشم

درخواست حذف اطلاعات

مروز نزدیک بود تروریست بشم !
تورج پارسی
دوشنبه چهاردهم دسامبر دوهزار پانزده

ب خوب نخو دم صب هم پرواز داشتم! / ازفرودگاه مالمو به سوی فرودگاه آرلندا استکهلم / هفت بیدار شدم با روزبه ناشتا خوردم و با تا ی از لوند به سوی فرودگاه رفتم هوا سرد و تاریک بود در راه گپی با راننده تا ی زدیم ایشان هم نگران آینده دنیا و رو به رو با چه خواهد شد ، بود ! به فرودگاه رسیدم boarding p را گرفتم و رفتم برای کنترل !! این بار کنترل خیلی شدید تر شده ، گشت و جون آدم را خوب وارسی می کنند ، لوی همه جا سرک می کشند !! یه جورایی دس پلکو می کنند !! آش کشک خونه است !!! از آنجا سرفراز آمدیم به سوی گیت مورد نظر !! اینجاست که گیجی مادر زادی کار دسوم داد !! رفتم داخل هواپیما با عزت و سرفرازی نشستم و از فرط خستگی چشمان مبارک را به خواب دعوت کردیم ! که صدای خشن بانویی افریکایی چرت مان را دستکاری فرمود : این صندلی من است ! بوردینگ پاس را نشان داد صندلی دی ۱۴ !! من هم همان شماره را داشتم ! دوباره به چرت ادامه دادیم تا خلاصه کار به مقامات رسید کنترل د دیدند پیر مرد ساعت پروازش ده و ربع کم است اما اشتباهی وارد پرواز ساعت نه و ربع کم شده است !! خلاصه از هواپیما زدم بیرون و برنامه ی تروریستی هم به هم خورد !! آونا صلوات فرستادند و من هم بلندتر صلوات فرستادم ! جر نشد به هر جهت اگر جر می شد از دو طرف خیلی آدم کشته می شد !!!!!
همه ش از خودم می پرسیدم چتو بود که ایتو شد ؟ ی وختا ایتو میشه !! گفتم حال اگر این را جناب !!! فرهیخته بفهمد !! می زند به خنده که بین کی تروریست شده !! به قول صادق هدایت نصیب نشه !!!!!!!

3 years agosee your memorieschevron-righttouradj parsi14 december 2015

امروز نزدیک بود تروریست بشم !
تورج پارسی
دوشنبه چهاردهم دسامبر دوهزار پانزده
ب خوب نخو دم صب هم پرواز داشتم! / ازفرودگاه مالمو به سوی فرودگاه آرلندا استکهل...

see more
image may contain: 1 person



گل های یول سویدی

درخواست حذف اطلاعات
touradj parsi14 december 2017uppsala

euphorbia pulcherrima/ poinsettia / julstjärna 
یا گل کریسمس / julstjärna

تورج پارسی

پنج شنبه یازدهم دسامبر دوهزار چهارده

گلی است از کشور مکزیک ، آزتک ها چنین باور داشتند که سرخی برگ این گل به سبب خون فرشته هاست که بر آن چکیده است .
pulcherrima 
یعنی زیباترین .

آزتک ها از برگ این گل به عنوان پایین آورنده تب یا تب بر استفاده می د یعنی جنبه ی دارویی داشت . امروزه در کشور مکزیک این گل به نام 
flor de 
nochebuena
شناخته می شود .
در اسپانیا و کشورهای امریکای مرکزی و پرتریکو و گواتمالا گل عید پاک نام دارد . در کشور ترکیه به نام گل آتاتورک نامورست چرا که آتاتورک این گل را دوست داشته و کشت و پرورش داده و کم کم در تمام ترکیه عمومی گشته است .در ایران آنرا بنت کنسول می نامند !؟

joel roberts poinsett (march 2, 1779 – december 12, 1851) 
کیست ؟

ایشان پزشک و دیپلومات امریکایی است که در سال ۱۸۲۰ میلادی این گل را به امریکا آورده , کشت کرد ه و به نام وی 
poinsett
نام گرفت سپس از امریکا به اروپا آورده شده است .
این گل و سنبل یا 
hyacint/ hyacinth 
از گل های پیشوازی کریسمس است که در خانه نین سوئد به چشم می خورد و جهت فروش در فروشگاها فراوان یافت می شود . 
در ۱۹۵۰ در کشور سوئد julstjärna

به شکل روییدنی گلدانی وارد بازار شد که هم گران بود و هم زود پژمرده می شد .

image may contain: plant and flowerimage may contain: flower
1 comment



روشنفکران

درخواست حذف اطلاعات

image may contain: 1 person, smiling, suit
image may contain: 1 person, close-up
sayeh eghtesadinia12 december at 08:07ی کلانتری، با عنوان «به بهانه ی درگذشت یک همشهری سالمند و فرهیخته»، که به تاریخ 14 شهریور 1397 در وبلاگ و صفحۀ آقای کلانتری منتشر شد. این نوشته، که ضمن ادای احترام به یارشاطر متضمن نگاهی انتقادی هم بود، توجه و واکنش مرا برانگیخت، به ویژه به سبب این بند، که کلانتری آن را در مدخل سخن هم آورده بود:
«او [یارشاطر] نسبت به روشنفکران دوران پهلوی شاکی بود و چندی پیش با گلایه گفت، «روشنفکر بودن در ادبیات سال های ۴۰ به بعد به معنای مخالفت با نظام و انتقاد از شرایط جامعه بود، و مثلاً این که انی مدام به ت وقت ناسزا بگویند و از نبودن شکایت کنند بدون آنکه بدانند اگر بود این ها می خواستند با آن چه کنند.» عباس هویدا نخست وقت به احسان یارشاطر برای پروژه ی دانشنامه قول کمک میلیون دلاری داده بود اما در دیدار با اعضای کانون نویسندگان حاضر به برداشتن سانسور و تفتیش فرهنگی نشده بود. باید از خود بپرسیم چرا، چون پروژه های فرهنگی یارشاطر و خانلری و هم قطاران آنها همه تحقیقی و آکادمیک، دشوار و طاقت فرسا، پرثمر و ماندنی بودند و بنیاد پهلوی یا سازمانهای مشابه تی از کمک به آنها دریغ نداشتند. اما روشنفکران را به این پروژه ها راهی نبود مگر آنکه از یک خواست چشم بپوشند: !»
اما به نظر من، این خواست نبود که مانع ورود روشنفکران به پروژه های یارشاطر می شد، بلکه فقدان تخصص علمی و مهارت دانش نامه نگاری، و به علاوه نداشتن نظم و انضباط کاری بود. فشرده ای از پاسخم به نوشتۀ ایشان را اینجا یادآوری می کنم: 
«من با این گزاره مخالفتی ندارم، اما آن را بخشی از علتِ راه نیافتن روشنفکران به این پروژه ها می دانم، نه همۀ آن. بخشی از علل راه نیافتن آنها به این پروژه ها هم عدم شایستگی علمی و فقدان انضباط کاری بود و هنوز هم هست... بگذارید چند نام از میان نام هایی که شما برشمرده اید، بربکشیم و از خودمان بپرسیم اینها با چه صلاحیت علمی و چه تحصیلات و تحقیقاتی شایستگی علمی راه یافتن به پروژ ه های علمی و دانشنامه ای را داشتند؟ نیما یوشیج، محمد قاضی، اخوان ثالث و آل احمد برای پاسخ این پرسش من کافی اند. اینها هریک در کار خود بزرگ و برجسته و ممتاز، ولی اینها نه فرهنگ نویس بودند و نه حتی الفبای کار پژوهشی را می دانستند. لایف استایلشان هم به هیچ وجه به انضباط کار سازمانی نمی خورد. نیمای بزرگ، جدا از اینکه یک جملۀ فارسی آباد نمی توانست بنویسد، چگونه می توانست هر روز صبح، با سر سنگین از ، برود دفتر دانشنامه؟ اخوان ثالث شاعر درجۀ یکی است ولی پژوهش هایش حتی نظم منطقی و الفبای اولیۀ تحقیقاتی ندارد. متد نمی داند. آل احمد، شمند هم که فرض شود، متد نمی دانست. متد که نمی دانست هیچ، هر صبح از الکل شب دوش تلو می خورد. آیا ممکن بود دیسیپلین مورد توجه یارشاطر را داشته باشد و سر ثانیه کارت بزند؟ بنده گشت ارشاد نیستم و به عیش و نوش ی کار ندارم، منظورم انضباط کاری و لایف استایل لازم برای کاری است که یارشاطر نیاز داشت. قاضی همینطور، او فقط و فقط مترجم بود. تکرار می کنم که فقط و فقط مترجم، نه محقق. آ دانشنامه نویسی تخصص می خواهد. فرهنگ نویسی انضباط و متد می خواهد. مصاحب آدمی می خواهد که دست بگذارد توی دست صنعتی زاده آدمی و چرخ را بچرخاند. تخصص علمی می خواست نه شاعری و مترجمی و طبع روان و زبان تیز. خونسردی علمی می خواهد، بی طرفی می خواهد... لایف استایل شعرا خیلی هم خوب است، ولی برای خلق و آفرینش، نه برای یارشاطر و صنعتی زاده که از شش صبح سر کار بودند تا بوق سگ. منظور دیسیپلین است.. مقام شاعری با مقام محققی فرق دارد.»
حملۀ برخی از روشنفکران به این نظر من چنان تند بود که من از خیر ادامۀ بحث گذشتم. بنده را متهم د به مزدوری حکومت، حقوق بگیری از نهادهای معلوم الحال و .... حالا و پس از چند ماه، شاهدی از غیب رسید که من آن را ﻣﺆید گفته های خود می گیرم، که البته به بیانی بسیار شسته رفته تر از بیان من تحریر شده است. این شاهد، یادداشتی است که آقای احمد کریمی حکاک به شمارۀ 55 مجلۀ شۀ پویا ارسال کرده و در آن نوشته است: 
«... بنده هم با آقای احمد شاملو سال ها در ارتباط بوده ام و هم با جناب احسان یارشاطر... اول اینکه آقای شاملو بود که برای کار در کلمبیا از یارشاطر تقاضا کرد و یارشاطر هم پذیرفت. یارشاطر از من پرسید که آیا شاملو انسان منضبطی است که ساعت نه صبح سر کار حاضر باشد و تا ساعت پنج عصر کار کند؟ پاسخ دادم بله، برای کار خودش حتماً می تواند منظم باشد. یعنی امیدوار بودم. به امریکا که آمد، ما به شب نشینی مشغول می شدیم و صبح ها آقای شاملو دوازده بیدار می شد و تا به کلمبیا برسد، ساعت سه بعد از ظهر می شد. بعد از یک هفته که این ماجرا ادامه داشت، یارشاطر با من تماس گرفتند و گفتند: این جوری نمی شود. یا آقای شاملو باید مثل همه بیاید و بنشیند و کار کند یا اینکه دیگر نیاید. یارشاطر انسان بسیار سختگیری بود. سختگیری اش بی دلیل نبود. همۀ ما را آدم های بهتری می کرد. شاملو با کلمبیا نساخت و نتوانست در آن انضباطی که یارشاطر انتظار داشت قرار گیرد. ماجرا همین بود و باقی همه افسانه هایی است که در این باره نقل شده است.»
اما آن افسانه ها چه بود؟ این که «شاملو در نامه ای به دوستش ع. پاشایی از دعوتش به کلمبیا نوشته و این که کار کتاب کوچه را در آن دنبال خواهد کرد اما به رغم آنکه شاملو حتی چک یک ماه حقوقش را هم گرفته بود، هیچ گاه به کلمبیا نرفت و آن چک را هم بازگرداند، وقتی که فهمید رژیم پهلوی یک میلیون دلار به کلمبیا کمک کرده تا صرف گسترش فرهنگ و زبان فارسی کند.» کریمی حکاک، در یادداشتش تاکید کرده که: «اصلاً چکی در کار نبوده است که برگردانده شود. به نظر می رسد شاملو و پاشایی در نامه نگاری هایشان اغراق کرده اند.»
دوستی و ارادت میان کریمی حکاک و شاملو بر ی پوشیده نیست و خدا را شکر که دوستداران شاملو نمی توانند به ایشان برچسب حکومتی بودن بزنند، آنچنانکه به هر منتقدی می زنند. من هم شیفتۀ اشعار شاملو هستم، او و شعرش را بسیار دوست می دارم ولی نگاه انتقادی به او یا شعرش را هم ذنب لایغفر نمی دانم. قول خودش را نیز همواره در گوش دارم که گفت: «نگر، تا به چشم زرد خورشید اندر نظر نکنی کت افسون نکند.»
---------------------------------------------------------------------------------
با مهر و احترام به آقای عبدی کلانتری، لینک مطلب ایشان در کامنت اول.



طنزی زیبا از بیژن سمندر " هردمبیل "

درخواست حذف اطلاعات


طنزی زیبا از بیژن سمندر " هردمبیل "

no automatic alt text available.



بیژن سمندر چون آه

درخواست حذف اطلاعات


کوتاه چون آه

تورج پارسی

یک شنبه یازدهم دسامبر دوهزار شانزده

آن سال بیژن یک بسته فرستاد از مجموعه ی کارهایش ، روی پاکت خط زیبایش می درخشید ، خط سخنگویش ! ع ی که امضا کرده بود و نامه ای که از بخت دلشوره دارم در چیاکشی جا به جا شد ! ب که داشتم کمی بار خانه را از کاغد ها و .... سبک می چشمم به برگ زرد کم رنگی که دستخط بیژن بود افتاد ! غزل کوتاه چون آه تمام قد جلوی چشمان دریایی ام ایستاد ! ماندم لحظه ها و ...... / کوتاه چون آه عنوان یکی از کتاب های منصور اوجی شاعر نام دار شیرازست /

و خواندمش بلند خواندمش و دگر بار و سه دگر بار و .... سرانجام افسرده در شورو دشتی و آن همه یادها !

بیژن سمندر به تنهایی یک مجموعه ی هنری است " اگر سعدی در غزل سرآمدست، سمندر نیز در بکارگیری واژگان بومی و تشبیهات، در همان راستاست. زبان شعری او آنچنان ناب و روانست که خواننده ی شعر را به هم ص یا ‪ enans‬ وامی دارد که خود علت ماندگاری و شهرت شعر می گردد. از آنجایی که تنها دست مایه ی آدمی عشق است و عشق هم آبادی و ترنم شادی است – چنانچه از این منظر به ین نظامی در خسرو و شیرین باورمند باشیم که فلک جز عشق محر ندارد — شعر سمندر نیز چهارراه دیداری عشق و عاشقی است "

از مقاله ی مجموعه ای به نام بیژن سمندر از همین قلم
اما دریغا دریغ که آن بیماری یک جا نشینش کرد !

no automatic alt text available.image may contain: 1 person, playing a al instrument and plant



در خانه ی جورج واشنگتن

درخواست حذف اطلاعات


به اتفاق ناهید جان و بهادری گرامی به خانه ی جورج واشنگتن رفتیم ! ره آوردمان .... ناهید جان عکاس بود !

no automatic alt text available.image may contain: 2 people, textimage may contain: 3 people, people smilingimage may contain: one or more people, shoes and outdoorimage may contain: 3 people, people standing+5



رختخواب مرا

درخواست حذف اطلاعات
وثر برداشت. رفیعی از کرمان برخاست و صدای دلسوزش هم رنگ و هم گام موسیقی محلی شیراز بود. او یادمان های زیادی را در این راه از خود به جای گذاشت که پس تر، کوروس سرهنگ زاده که اوهم از بم بود و صمد پیوند که خود بود این ره را ادامه دادند."
شایان توجه است که اصل ترانه و متن بالا را آقای تورج پارسی ، جهت تهیه این ویدئو در اختیار من قرار دادند.امیدوارم که این گام در راستای زنده نگاهداشتن موسیقی بومی تداوم بیابد. ندا شفیعی
youtube.comرختخواب مرا (مستانه) بنداز/ صمد پیوند ......samad payvand/mastaneh"پلاتون(افلاتون) در جمهوریش می نویسد " روان آدمی از موسیقی ، هم آهنگی و وزن و لطافت می آموزد و روحی که هم آهنگی و…



تنها عاشقانند ....

درخواست حذف اطلاعات


تنها عاشقانند که از این همه تاریکی ها واهمه ای ندارند
آنان کشت کاران " سپیده ی سحری " هستند !
تورج پارسی

image may contain: plant and outdoor



تو ای پری کجایی

درخواست حذف اطلاعات


شنونده موسیقی جهانم !
تورج پارسی

از خواب که خواب بر می خیزم ترانه یا شعری درمن در حال است ! دو روزی است در بند این ترانه ام ! ترانه ای که سنگین باری رابه کول گرفته است ! شعر در اوج زیباشناسی واژگانی را جان بخشیده و هویت داده است ! در مهتاب شبی در کنار ابردریای دریا / اقیانوس کبیر/ با و کهنه ی این ترانه سری به دنیای دیوانگی زدم !!

ترانه ی تو ای پری کجایی سروده سایه و آهنگ م و صدای خش دار قوامی در اصفهان خود یک اوج است . من این ترانه را برای نووه هایم می هر کجا که بودند می دویدند به طرفم چه رازی را در فضا آشکار می ساخت که همه را به سوی خود می کشانید . نیک باورمندم که ماندگارند آنانی که در غم و شادی ما شریک بوده و هستند !
به گفته ی سایه : 
موسیقی با عاطفه آدمیزاد سر و کار دارد. با هیچ حکمی با هیچ فرمانی با هیچ قانونی نمی شود آن را در قفس نگاه داشت.

با مهر همیشگی

تو اى پرى کجایی / ترانه از ه.ا. سایه / آهنگ از همایون م
خواننده قوامى / در دستگاه اصفهان 
شبی که آوای نی تو شنیدم چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لبه چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمی نمائی / از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی
من همه جا پی تو گشته ام / از مه ومهر نشان گرفته ام
بوی ترا زگل شنیده ام دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمی نمائی/ از آن بهشت پنهان دری نمی گشائی
دل من سرگشته ی تو نفسم آغشته ی تو /به باغ رویاها چو گلت بویم 
بر آب و آئینه چو مهت جویم / تو ای پری کجائی ؟ در این شب یلدا ز پی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم تو ای پری کجائی ؟
مه و ستاره درد من میدانند که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو میان اشک من چو گل وا شو/ تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمی نمائی /از آن بهشت پنهان دری نمی گشائیhttps://www.youtube.com/watch?v=r4y9sdm3xd0

youtube.comتو ای پری کجایی قوامی.wmvخواننده قوامی شعر از هوشنگ ابتهاج متخلص به ه الف سایه



نامه انشتین

درخواست حذف اطلاعات

یکشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۷

نامه اینشتین در رد مذهب حدود سه میلیون دلار فروخته شد

"نامه خدا" یک نامه دست نوشته آلبرت اینشتین که در آن با مفهوم دین کلنجار می رود، ۴ دسامبر (۱۳ آذر) در حراجی در نیویورک به قیمت دو میلیون و ۹۰۰ هزار دلار فروخته شد.اینشتین این متن را که به "نامه خدا" شهرت یافته در سال ۱۹۵۴ نوشته بود و پیش از آغاز حراج انتظار می رفت به قمیت یک و نیم میلیون دلار فروخته شود.این دانشمند برنده جایزه صلح نوبل "نامه خدا" را یک سال پیش از مرگش و در پاسخ به یکی از آثار اریک گوتکیند، فیلسوف آلمانی نوشته است.این نامه تقریر مهمی در مباحثه میان علم و دین به شمار می آید. دفتری که مسئولیت حراج این نامه تاریخی را بر عهده دارد در بیانیه ای نوشته "این نامه خصوصی و قابل توجه، یک سال پیش از مرگ اینشتین نوشته شده و در آن، او به واضح ترین شکل دیدگاه های فلسفی و دینی خود را بیان می کند".در این نامه که نسخه اصلی آن به آلمانی نوشته شده انیشتین مخالفتش را با باور به خدا مطرح می کند.آلبرت اینشتین در این نامه می نویسد "واژه خدا برای من چیزی نیست جز بیان و نتیجه ضعف بشر". به گفته این فیزیکدان "کتاب مقدس مجموعه ای است از افسانه های قابل احترام، اما همچنان بدوی و اولیه". او ادامه می دهد: "هیچ تفسیری و یا نکته ای هر قدر هم دقیق و زیرکانه نمی تواند نظر من را در این باره تغییر دهد."اینشتین همچنین با احترام به جامعه یهودیان که به آن تعلق دارد درباره هویت یهودی خود می نویسد "همچون همه ادیان دیگر، تجسم افات اولیه" است.این اولین نامه اینشتین نیست که در حراج به فروش می رسد.از او نامه های دیگری نیز به حراج گذاشته شده، از جمله یادداشت ۱۹۲۸ او درباره تئوری نسبیت که به قیمت ۱۰۳ هزار دلار به فروش رفته بود.یک نامه دیگر او نیز درباره زندگی شاد در سال ۲۰۱۷، در بیت المقدس به قیمت یک میلیون و ۵۶۰ هزار دلار به فروش رفت.
 




نامه انشتین به خدا

درخواست حذف اطلاعات





یکشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۷

نامه اینشتین در رد مذهب حدود سه میلیون دلار فروخته شد


"نامه خدا" 


یک نامه دست نوشته آلبرت اینشتین که در آن با مفهوم دین کلنجار می رود، ۴ دسامبر (۱۳ آذر) در حراجی در نیویورک به قیمت دو میلیون و ۹۰۰ هزار دلار فروخته شد.

اینشتین این متن را که به "نامه خدا" شهرت یافته در سال ۱۹۵۴ نوشته بود و پیش از آغاز حراج انتظار می رفت به قمیت یک و نیم میلیون دلار فروخته شود.

این دانشمند برنده جایزه صلح نوبل "نامه خدا" را یک سال پیش از مرگش و در پاسخ به یکی از آثار اریک گوتکیند، فیلسوف آلمانی نوشته است.

این نامه تقریر مهمی در مباحثه میان علم و دین به شمار می آید. 

دفتری که مسئولیت حراج این نامه تاریخی را بر عهده دارد در بیانیه ای نوشته "این نامه خصوصی و قابل توجه، یک سال پیش از مرگ اینشتین نوشته شده و در آن، او به واضح ترین شکل دیدگاه های فلسفی و دینی خود را بیان می کند".

در این نامه که نسخه اصلی آن به آلمانی نوشته شده انیشتین مخالفتش را با باور به خدا مطرح می کند.

آلبرت اینشتین در این نامه می نویسد "واژه خدا برای من چیزی نیست جز بیان و نتیجه ضعف بشر". به گفته این فیزیکدان "کتاب مقدس مجموعه ای است از افسانه های قابل احترام، اما همچنان بدوی و اولیه". او ادامه می دهد: "هیچ تفسیری و یا نکته ای هر قدر هم دقیق و زیرکانه نمی تواند نظر من را در این باره تغییر دهد."

اینشتین همچنین با احترام به جامعه یهودیان که به آن تعلق دارد درباره هویت یهودی خود می نویسد "همچون همه ادیان دیگر، تجسم افات اولیه" است.

این اولین نامه اینشتین نیست که در حراج به فروش می رسد.

از او نامه های دیگری نیز به حراج گذاشته شده، از جمله یادداشت ۱۹۲۸ او درباره تئوری نسبیت که به قیمت ۱۰۳ هزار دلار به فروش رفته بود.

یک نامه دیگر او نیز درباره زندگی شاد در سال ۲۰۱۷، در بیت المقدس به قیمت یک میلیون و ۵۶۰ هزار دلار به فروش رفت.

 



ارسال شده توسط احترام  در ۸:۲۷ 




به راستی که یک ع برخی هنگام کار هزاران واژه را می کند !

درخواست حذف اطلاعات

e is worth a thousand word

تورج پارسی
چهار شنبه دوازدهم اکتبر دوهزار شانزده

the expression "use a picture. it's worth a thousand words." appears in a 1911 newspaper article quoting newspaper editor tess flanders discussing journalism and publicity.[1]
a similar phrase, "one look is worth a thousand words", appears in a 1913 newspaper advertisement for the piqua auto supply house of piqua, ohio.[2]
wikipedia

به راستی که یک ع برخی هنگام کار هزاران واژه را می کند ! ع دختر ویتنامی که و گریان ازبمباران ها فرار می کرد هزاران هزار واژه ساخت و در تاریخ گذاشت که به یادمان هست !
در همین سوئد هم هر سال شاگردان کود تان و مدرسه با هم در کنار آموزگاران و.... ع می گیرند و در واقع تاریخی یادمانی از راهی که طی کرده اند به جا می گذارند .
برخی هم در همین تاریخ مصوری اززادگاه خود ثبت می کنند از گل و گیاه گرفته تا مردم وکوچه و بازار و... .... که در همین زمینه با آقای توکلی باشنده شهر زیبای لاهیجان آشنا شدم که بیشتر ارج شان می نهم !

ع تاریخ مصورست ، تاریخ گویا ! چند شب پیش به دو ع در این همه کاغذها و آلبوم ها یم دیدم که برخلاف سنت کاری تاریخی، بر آنها ننوشته بودم !! اما حکایت خودرا داشته و دارند همان حکایت کاربرد یک ع در برابری هزار واژه !
ع ی که در خدمت باستانی پاریزی در همایش جهانی اوستاشناسی در شهر یوتوبوری هستم و ع دیگری که در خدمت خواننده هنرمند سروش ایزدی / مطلوبی / هستم که به گمانم کنفرانس ن بود در شهر استکهلم ! 
دوستی این ع را گرفته بود و به من فرستاد ، بی آنکه ما بدانیم ایشان لحظه را شکار کرده بودند ! اگر چشم ها بسته است بی گمان دل ها روشن است !!!
گفتمان با باستانی خود کلاس درسی فراموش نشدنی بود ، بسیار آموختم ! و نخستین دیدار با مطلوبی هم این دوستی را رقم زد که به گفته ی رند شیرازبه شمار عمر می گذارم .... با مهر همیشگی

image may contain: 2 people, people standing and suitimage may contain: 2 people, people standing



بازم دست به دامن همین آیه ! می شوم :

درخواست حذف اطلاعات


بازم دست به دامن همین آیه ! می شوم :
a picture is worth a thousand words

image may contain: one or more people and people standing



دانش سارویی و آن شب

درخواست حذف اطلاعات


تا بلکه حالیم شه که چطو شده که ایطو شد / بیژن سمندر
تورج پارسی
روز آفت بیست و پنج نوامبر دوهزار هیژده

پریشب آقای دانش سارویی داور بینین المللی عکاسی که عمرش دراز باد زنگ زد : مشترک گرامی از استکهلم راه افتیدم که بیام خدمتتون ، شام نه یه چای هم از سرمون زیاده !! ساعت را نگاه چهار پسین بود !!!!
حرفش که تموم شد گفتم باشه خوش آمدید ! باز می خنده راس راسی میام !! میگمش تا بینیم !
آدم خوبیه البته نه خوب خوب آکبند !!! خیلی بد قوله !!! خیلی که میگم به قول آن بزرگوار : یه عالمه !! میوه تو خونه داشتم ، مهربانی هم باقلوای خونگی برام فرستاده بود نیاز به ید نبود نشستیم منتظر ایشان ! رادیو p1 گوش می و همین ! 
خبری از آقای دانش نشد تا ساعت یازده شب زنگ زده میگه دیر شد مثل اینکه ! جو ندادم میگه رفتم دوستی را دیدم عجب خونه ای داره چه گچ بری زیبایی !! و شروع می کنه راجع گج بری گپ زدن !! شوما دارین میخو ن !!! گفتمش به خودمون مربوطه !
دیر شد ه می دونم صبا پس صبا همه ش خونه ای ؟ اوکی صبا میام !!!!! پاسخی ندادم 
شب به خیر گفتیم و... امروز ساعت یک زنگ زده می پرسه امرو همه ش خونه اید !!! گفتم از چهار به بعد مهمان می پذیرم ! 
ساعت دو بهش زنگ زدم میتونی شرفیاب بشی ! خوشحال شد گفت داروم راه میوفتوم !!! فاصله خونه ش تا خونه من ده دقیقه راهه!
ساعت شش زنگ زده نگی دیر داشتوم براتون نون می پختم !!
شش و نیم اومده با یک قوطی زرد رنگ که در ع می بینید ! از لحظه ای هم که اومد من فقط شنونده بودم رادیو را هم خاموش !!!!!!!!!!!!!!
طفلک آنجلا برزیلیش !! سفر بود زنگ زد احوال پرسی کرد ! فارسی شیرین گپ می زنه ! پوزش خواست از بدقولی های دانش ! گفت آش براتون درست کرده بودم اما خودش همه را خورده !!! گفتم نگران نشید دروس بشو نیست !!

با دانش کلی هم خندیدیم !!! قول داده بازم بیاد ! گفتمش زیادیم میشه ! خودت خسته مکن !! میگه نه من باکیم نیست ! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

image may contain: 1 person, smiling, sitting and indoorimage may contain: 1 person, sitting and indoorimage may contain: foodimage may contain: touradj parsi, beardimage may contain: touradj parsi, beard and gl es



کوروش فرزند د خویش بود !

درخواست حذف اطلاعات


کوروش فرزند د خویش بود !
تورج پارسی
بیست و هشتم اکتبر دوهزار شانزده / یک روز آفت اپسالا

از شگفتی های تاریخ باستان پدیده ای است به نام کوروش هخا یا پارسی ! این پدید فرزند د خویش است ! و بر همین مدار در لایه های تاریخ زمان خود آگاهانه حرکت می کند و تاریخ را رقم می زند و ماندگار می گردد !
او نظام شاهنشاهی را بر اصل بها دادن ، اعتماد و بردباری بنیان می گذارد به طوریکه اقوام گوناگون زیر پوشش چنین نظامی بتوانند آزادانه با آیین و باورهای خود به آسودگی زندگی ند ، این نقطه روشنی از تاریخ ماست حتا پس از گذشت هزاره ها !
او نبود ، چنین ادعایی هم نکرده است ، از اهل زمین بود و باید زمینی هم به او نگاه کرد ! بی گمان " د آدمی " کار برد دارد به کار گرفتن واژه " " حدف د آدمی است ، خلع سلاح انسان است ! حدف د انسان افزایش قلمرو تاریکی و تباهی است که پی آمدهای آن تاریخ را شرمناک ساخته است ! جهان آنروزین خون آلود بود و او می کوشید تا آن کند که زمین را تاریخ را خون آلود نسازد !آنچه در بابل نشان داد پرتوی از دوری و بینشی است که گفته آمد !
کوروش هخا اهل زندگی بود ، سیاست را هم نیک می دانست و رزم آشنا بود انسانی همچون او بی گمان میان این " سه " توانسته بود که توازن برقرار د ، چنانچه ' " در آیین مهرگانی می نوشید و می ید ! ی که به " پارسی " نامور بوده است "
سرانجام :
آنچه امروز حقوق آشکار و قابل پذیرش بشرست و هر انسان آزاده ای آنرا آری خواهد گفت ، این است : بگذارید هر به آیین خود بزید !
با مهر همیشگی

no automatic alt text available.



جنگ جهانی اول یا نخستین فاجعه قرن بیستم

درخواست حذف اطلاعات

جنگ جهانی اول یا نخستین فاجعه قرن بیستم ! جنگی که برای پایان همهٔ جنگ ها رخ داد !!! اما بیست یک سال پس از آن شعله اتمی جنگ دوم هم جهانی شد ! 
شرایط امروز جهان نیز با قدرت ی فاشیست ها و خود شیفتگان و جهان خواری سرمایه داری و قدرت ی دین ، بشارت !!! جنگ سوم یا پایان جهان را می دهد !
سد سال از جنگ اول جهانی گذاشت اما ،،،،،
تورج پارسی

no automatic alt text available.



طره گیسو دهم در دست باد

درخواست حذف اطلاعات

طره گیسو دهم در دست باد

گور بابای تو و روز معاد/ زری دل نشین

یاداشت روز

تورج پارسی

یکشنبه روز آفتاب عالم تاب پانزدهم اکتبر دوهزار هفده


پس این چندین و چند روز سرد و بارانی و سرماخوردگی بی انصاف ، از بامداد آفتاب می درخشد.! کنار پنجره ایستادم به تماشای تن آفتاب ! شگفتاآفتاب سردش نیست ! البته آفتاب همین چند لحظه می تابد و دیگر هیچ ! پاییز است وارد دالنگاه سرما شده ایم ......

می گویند زمستان سردی و سردتری و حتا سردترین خواهیم داشت ! چنانچه گفتند بی گرمایی تابستان امسال سوئد در سدو پنجاه سال اخیر بی سابقه بوده است !

***
زیبایی هارمونی است ! هارمونی زبان خودرا دارد ! فرا مرزی است ! بر پایه ی رنگ نمی چرخد ! در هر گوشه ی این زمین که دیگر بزرگ نیست نمی توان زیبایی رامحدود کرد ، نمی توان به بند کشید ، " شادیانه " زندگی است ! شادیانه " بودن و شدن" است !

/ مردم دیلمان شادیانه را به جای واژه کادو بکار می برند . مدیون نوشته احمد شکریه هستم از شهر رشت آینده سال دهم آبان و آذر۱۳۶۳/

این بیت از یک شعر چندین بیتی "تار آوا " را به صدا در آورد ! آن هم در ضربی !

طره گیسو دهم در دست باد

گور بابای تو و روز معاد

چه کرده است در این شعر ، این بی حیا !! چه کنایتی ! چه ظرافت از برگ گل نازکتری ! برخی هنگام بر آیند دیوار کشی ها و بند سازی هاست، مگر می شود نسیمی را که می وزد به بند برد و دستبند زد ! توفان ها بر آیند همین به بند بردن هاست ! آنکه تاریخ نمی خواند و می گوید خود تاریخ است ! بیمارست !

تاریخ حافظه زندگی است ! به همین سبب تاریخ نگاه هر روزه می طلبد! چرا که تاریخ درس عمومی و اجباری زندگی است !

***

خنده ام گرفته است : گور بابای تو و روز معاد !
به قول آن دوست مشهدیم : تعجباتیه !!
!با مهر همیشگی

image may contain: one or more people, ocean, sky, text, outdoor and water
3 comments



بیژن اسدی پور متولد شد !

درخواست حذف اطلاعات


breaking news

بیژن اسدی پور متولد شد !
تورج پارسی

هفته پیش بیژن اسدی پور طنزپرداز و کاریکاتوریست نامدار در آ ار / حومه ی بندر پهلوی / متولد شد ! ایشان پس از تولد در آن به رو مه توفیق راه پیدا می کند و سرانجام در ی به نام سه تفنگدار با شرکت پرویز شاپور و عمران صلآحی راه به هالیوود بازمی کند ! 
گویا از این سه تفنگدار دوتایشان به پشت جبهه منقل شده اند و بیژن است که تک و تنها هم چنان در صف مقدم جبهه می جنگد !
***
در امریکا به بیژن زنگ زدم و خش و بشی کردیم ! آ ین بار که یادم نیست چه سالی بود باز به او زنگ زدم و حالی پرسیدم پس از کلی خش و بش گفت من پدر بیژنم !! بیژن سرکارست ! از شباهت صدای ش به بیژن خیلی شگفت زده شدم !
سرانجام با بیژن تماس گرفتم وموضوع را در میان گذاشتم ! بیژن اعتراف کرد که با پدرش نسبت دارد !!!!
به بیژن اسدی پور گرامی مان زادروزش را شادباش می گویم !

image may contain: drawingimage may contain: textimage may contain: text



the holocaust

درخواست حذف اطلاعات


the holocaust
هولوکاست ی ! روز بیست هشت امرداد تماشاچیان سینما ر آبادان را زنده زند سوزانیدند ! از کودک تا پیر ! زن و مرد ! 
سوئد بودم بخش خبری به زبان انگلیسی را گوش می ! از آتش زدن مردم خبر داد ! و تیان متهم بودند ! اما دانستن این موضوع سخت نبود که بدانی جلادان حکومتی با موقعیتی که خوزستان به ویژه " آبادان " دارد این کار را نمی کنند ! اما دهان به دهان می گشت تا ..... من از همان گاه دم عبای اوخوند را می دیدم و چنین هم بود ! به بدینگونه اوخوند در عصر پرشتاب دانش بشری از سوزانیدن انسان ها بهره گرفت و به حکومت رسید و هم چنان می سوازاند ، غارت می کند و می کند و.... با مردم همیشه مبارز آبادان همدردم ! با ملت ایران در سوگ همه ی قربانیان این چهل سال مرگ بار می نشینم، ! 
پاینده ایران

image may contain: 1 person, crowd and outdoorimage may contain: outdoorimage may contain: one or more people