رسانه
رسانه

دریای از دست رفته‌‌ ی یادها



کوروش فرزند د خویش بود !

درخواست حذف اطلاعات


کوروش فرزند د خویش بود !
تورج پارسی
بیست و هشتم اکتبر دوهزار شانزده / یک روز آفت اپسالا

از شگفتی های تاریخ باستان پدیده ای است به نام کوروش هخا یا پارسی ! این پدید فرزند د خویش است ! و بر همین مدار در لایه های تاریخ زمان خود آگاهانه حرکت می کند و تاریخ را رقم می زند و ماندگار می گردد !
او نظام شاهنشاهی را بر اصل بها دادن ، اعتماد و بردباری بنیان می گذارد به طوریکه اقوام گوناگون زیر پوشش چنین نظامی بتوانند آزادانه با آیین و باورهای خود به آسودگی زندگی ند ، این نقطه روشنی از تاریخ ماست حتا پس از گذشت هزاره ها !
او نبود ، چنین ادعایی هم نکرده است ، از اهل زمین بود و باید زمینی هم به او نگاه کرد ! بی گمان " د آدمی " کار برد دارد به کار گرفتن واژه " " حدف د آدمی است ، خلع سلاح انسان است ! حدف د انسان افزایش قلمرو تاریکی و تباهی است که پی آمدهای آن تاریخ را شرمناک ساخته است ! جهان آنروزین خون آلود بود و او می کوشید تا آن کند که زمین را تاریخ را خون آلود نسازد !آنچه در بابل نشان داد پرتوی از دوری و بینشی است که گفته آمد !
کوروش هخا اهل زندگی بود ، سیاست را هم نیک می دانست و رزم آشنا بود انسانی همچون او بی گمان میان این " سه " توانسته بود که توازن برقرار د ، چنانچه ' " در آیین مهرگانی می نوشید و می ید ! ی که به " پارسی " نامور بوده است "
سرانجام :
آنچه امروز حقوق آشکار و قابل پذیرش بشرست و هر انسان آزاده ای آنرا آری خواهد گفت ، این است : بگذارید هر به آیین خود بزید !
با مهر همیشگی

no automatic alt text available.



بازم دست به دامن همین آیه ! می شوم :

درخواست حذف اطلاعات


بازم دست به دامن همین آیه ! می شوم :
a picture is worth a thousand words

image may contain: one or more people and people standing



جنگ جهانی اول یا نخستین فاجعه قرن بیستم

درخواست حذف اطلاعات

جنگ جهانی اول یا نخستین فاجعه قرن بیستم ! جنگی که برای پایان همهٔ جنگ ها رخ داد !!! اما بیست یک سال پس از آن شعله اتمی جنگ دوم هم جهانی شد ! 
شرایط امروز جهان نیز با قدرت ی فاشیست ها و خود شیفتگان و جهان خواری سرمایه داری و قدرت ی دین ، بشارت !!! جنگ سوم یا پایان جهان را می دهد !
سد سال از جنگ اول جهانی گذاشت اما ،،،،،
تورج پارسی

no automatic alt text available.



طره گیسو دهم در دست باد

درخواست حذف اطلاعات

طره گیسو دهم در دست باد

گور بابای تو و روز معاد/ زری دل نشین

یاداشت روز

تورج پارسی

یکشنبه روز آفتاب عالم تاب پانزدهم اکتبر دوهزار هفده


پس این چندین و چند روز سرد و بارانی و سرماخوردگی بی انصاف ، از بامداد آفتاب می درخشد.! کنار پنجره ایستادم به تماشای تن آفتاب ! شگفتاآفتاب سردش نیست ! البته آفتاب همین چند لحظه می تابد و دیگر هیچ ! پاییز است وارد دالنگاه سرما شده ایم ......

می گویند زمستان سردی و سردتری و حتا سردترین خواهیم داشت ! چنانچه گفتند بی گرمایی تابستان امسال سوئد در سدو پنجاه سال اخیر بی سابقه بوده است !

***
زیبایی هارمونی است ! هارمونی زبان خودرا دارد ! فرا مرزی است ! بر پایه ی رنگ نمی چرخد ! در هر گوشه ی این زمین که دیگر بزرگ نیست نمی توان زیبایی رامحدود کرد ، نمی توان به بند کشید ، " شادیانه " زندگی است ! شادیانه " بودن و شدن" است !

/ مردم دیلمان شادیانه را به جای واژه کادو بکار می برند . مدیون نوشته احمد شکریه هستم از شهر رشت آینده سال دهم آبان و آذر۱۳۶۳/

این بیت از یک شعر چندین بیتی "تار آوا " را به صدا در آورد ! آن هم در ضربی !

طره گیسو دهم در دست باد

گور بابای تو و روز معاد

چه کرده است در این شعر ، این بی حیا !! چه کنایتی ! چه ظرافت از برگ گل نازکتری ! برخی هنگام بر آیند دیوار کشی ها و بند سازی هاست، مگر می شود نسیمی را که می وزد به بند برد و دستبند زد ! توفان ها بر آیند همین به بند بردن هاست ! آنکه تاریخ نمی خواند و می گوید خود تاریخ است ! بیمارست !

تاریخ حافظه زندگی است ! به همین سبب تاریخ نگاه هر روزه می طلبد! چرا که تاریخ درس عمومی و اجباری زندگی است !

***

خنده ام گرفته است : گور بابای تو و روز معاد !
به قول آن دوست مشهدیم : تعجباتیه !!
!با مهر همیشگی

image may contain: one or more people, ocean, sky, text, outdoor and water
3 comments



رختخواب مرا

درخواست حذف اطلاعات
وثر برداشت. رفیعی از کرمان برخاست و صدای دلسوزش هم رنگ و هم گام موسیقی محلی شیراز بود. او یادمان های زیادی را در این راه از خود به جای گذاشت که پس تر، کوروس سرهنگ زاده که اوهم از بم بود و صمد پیوند که خود بود این ره را ادامه دادند."
شایان توجه است که اصل ترانه و متن بالا را آقای تورج پارسی ، جهت تهیه این ویدئو در اختیار من قرار دادند.امیدوارم که این گام در راستای زنده نگاهداشتن موسیقی بومی تداوم بیابد. ندا شفیعی
youtube.comرختخواب مرا (مستانه) بنداز/ صمد پیوند ......samad payvand/mastaneh"پلاتون(افلاتون) در جمهوریش می نویسد " روان آدمی از موسیقی ، هم آهنگی و وزن و لطافت می آموزد و روحی که هم آهنگی و…



بیژن اسدی پور متولد شد !

درخواست حذف اطلاعات


breaking news

بیژن اسدی پور متولد شد !
تورج پارسی

هفته پیش بیژن اسدی پور طنزپرداز و کاریکاتوریست نامدار در آ ار / حومه ی بندر پهلوی / متولد شد ! ایشان پس از تولد در آن به رو مه توفیق راه پیدا می کند و سرانجام در ی به نام سه تفنگدار با شرکت پرویز شاپور و عمران صلآحی راه به هالیوود بازمی کند ! 
گویا از این سه تفنگدار دوتایشان به پشت جبهه منقل شده اند و بیژن است که تک و تنها هم چنان در صف مقدم جبهه می جنگد !
***
در امریکا به بیژن زنگ زدم و خش و بشی کردیم ! آ ین بار که یادم نیست چه سالی بود باز به او زنگ زدم و حالی پرسیدم پس از کلی خش و بش گفت من پدر بیژنم !! بیژن سرکارست ! از شباهت صدای ش به بیژن خیلی شگفت زده شدم !
سرانجام با بیژن تماس گرفتم وموضوع را در میان گذاشتم ! بیژن اعتراف کرد که با پدرش نسبت دارد !!!!
به بیژن اسدی پور گرامی مان زادروزش را شادباش می گویم !

image may contain: drawingimage may contain: textimage may contain: text



the holocaust

درخواست حذف اطلاعات


the holocaust
هولوکاست ی ! روز بیست هشت امرداد تماشاچیان سینما ر آبادان را زنده زند سوزانیدند ! از کودک تا پیر ! زن و مرد ! 
سوئد بودم بخش خبری به زبان انگلیسی را گوش می ! از آتش زدن مردم خبر داد ! و تیان متهم بودند ! اما دانستن این موضوع سخت نبود که بدانی جلادان حکومتی با موقعیتی که خوزستان به ویژه " آبادان " دارد این کار را نمی کنند ! اما دهان به دهان می گشت تا ..... من از همان گاه دم عبای اوخوند را می دیدم و چنین هم بود ! به بدینگونه اوخوند در عصر پرشتاب دانش بشری از سوزانیدن انسان ها بهره گرفت و به حکومت رسید و هم چنان می سوازاند ، غارت می کند و می کند و.... با مردم همیشه مبارز آبادان همدردم ! با ملت ایران در سوگ همه ی قربانیان این چهل سال مرگ بار می نشینم، ! 
پاینده ایران

image may contain: 1 person, crowd and outdoorimage may contain: outdoorimage may contain: one or more people



یی " بازی " فلک کرده که آ " بباخم " من / جخ حالو میگتم " حکم دله " که من " تکوم " رفت

درخواست حذف اطلاعات


بیتی از بیژن سمندر برای همه فصل ها .....شعر بیژن شعر دل بود و شی ! بیژن در شعرش نفس می کشید اما دریغا دریغ که بیماری پارکینسون مجال شعر و ترانه را از بیژن گرفت گوشه نشینش کرد ! بیژن بدون واژه به کجا برود ؟ 
خداوندا نداروم بال پرواز 
دل بازیگوشوم جا مونده شیراز !
با یاد همیشگی او و شرم آگین اش


یی " بازی " فلک کرده که آ " بباخم " من 

جخ حالو میگتم " حکم دله " که من " تکوم " رفت 

image may contain: text
1 commentali yaghoubvand, saeid jabervandi and 6 otherslikeshow more reactionscommentshare
comments




the holocaust

درخواست حذف اطلاعات


the holocaust
هولوکاست ی ! روز بیست هشت امرداد تماشاچیان سینما ر آبادان را زنده زند سوزانیدند ! از کودک تا پیر ! زن و مرد ! 
سوئد بودم بخش خبری به زبان انگلیسی را گوش می ! از آتش زدن مردم خبر داد ! و تیان متهم بودند ! اما دانستن این موضوع سخت نبود که بدانی جلادان حکومتی با موقعیتی که خوزستان به ویژه " آبادان " دارد این کار را نمی کنند ! اما دهان به دهان می گشت تا ..... من از همان گاه دم عبای اوخوند را می دیدم و چنین هم بود ! به بدینگونه اوخوند در عصر پرشتاب دانش بشری از سوزانیدن انسان ها بهره گرفت و به حکومت رسید و هم چنان می سوازاند ، غارت می کند و می کند و.... با مردم همیشه مبارز آبادان همدردم ! با ملت ایران در سوگ همه ی قربانیان این چهل سال مرگ بار می نشینم، ! 
پاینده ایران

image may contain: 1 person, crowd and outdoorimage may contain: outdoorimage may contain: one or more people
2



او هم رفت اما با نامی از زندگی ، با نامی از جنس ماندگاری

درخواست حذف اطلاعات


او هم رفت اما با نامی از زندگی ، با نامی از جنس ماندگاری
تورج پارسی
آدینه هفدهم اگست دوهزار هیژده

انتظامی در تاتر متولد شد ، پیش خوانی کرد و در سینما با یک نهایت را رقم زد ! انتظامی در شکلی واقع پذیر و واقع نگرانه زندگی را بازی می کرد ، من با نگاهی همه سویه از منظر جامعه شناسی فرهنگی و روان شناسی او را شکلی های از زندگی می دیدم که کپی نبود بلکه خود زندگی بود که از کوچه به سن محدود تاتر یا سینما آورده شده بود ! را با فرشته / بادومی / رفتیم و دیدیم پس از پایان من در سکوت پر از بغض گرفتار بودم و بادومی این بغض را خوب می شناخت و سکوت می کرد ! یک آینه بود پراز مهر پر از انتظامی چنانچه خود گفته بود کلی طول کشید تا از جدا بشوم ، کلی طول کشید ! را مهر جویی ساخته بود !
پس تر بود که به آقای هالو ، دایره مینا و پستچی رسیدم ! در همه ی نقش هایی که از انتظامی دیدم او زندگی را بازی می کرد ! درست خود زندگی را !
او هم رفت اما با نامی از زندگی ، با نامی از جنس ماندگاری
با نگاه پر مهر مردم ! با خانواده ی وی و اهل تاتر و سینما و مردم میهن همدردم !




از صفحه ی دوست صاحب قلم بانو آوردم ! عزت از نوشین می گوید !

درخواست حذف اطلاعات

از صفحه ی دوست صاحب قلم بانو آوردم !
عزت از نوشین می گوید !

در این قسمت مى پردازیم به خاطرات عزت الله انتظامى از نوشین.
من دنبال خانه' أجاره اى مى گشتم، یک شب حسین خیرخواه مرا صدا کرد و گفت: مى توانى خانه اى که أجاره مى کنى، یک اتاقش را آماده کنى و تخت بگذارى براى مهمانى که گاهى مى آید و مى رود و بعضى وقتها یکى دو شب در تهران مى ماند؟ این مهمان علاقه اى براى رفتن به هتل یا مسافرخانه ندارد.
در ضمن خانه اى که مى خواهى أجاره کنى، بهتر است مشرف به جایى نباشد، چشم انداز نداشته باشد، حتى در و پنجره هاى خانه هاى دیگر به طرف خانه' تو باز نشود . خلاصه که از دید آدمها دور باشد و حتمأ جاى خلوت و کم رفت و آمدى باشد و حتمأ در کوچه اى فرعى باشد. 
خلاصه راه افتادم این طرف و آن طرف، البته بیشتر دلم میخواست أطراف تآتر سعدى یعنى دروازه شمیران، پل چوبى، یا شاه آباد باشد. 
ناگهان یک خانه' کوچک با دو اتاق خواب جدا ازهم، در یک جاى پرت گیر آوردم. دریک کوچه' بن بست در خیابان "خورشد" که جز آسمان آبى و خورشید عالمتاب ، هیچ چیز دیده نمى شد ! 
اسباب کشى کردیم. من وهمسرم به اتفاق پسر پنج یا شش ساله ام مجید، در اتاق طرف راست ن شدیم که آشپزخانه هم داشت و آفتاب گیر بود و مهمان گاهى وقتها، اتاق سمت چپى.
پس از یک ماه سرو کله' یک مهمان پیدا شد. با علامت رمزى که قرار گذاشته بودیم در زد. در را باز . مردى شیک پوش و جاافتاده بود. به اتاق راهنمائیش . شام نخورد وفقط چاى خواست. فرداى آن روز نزدیک ظهر خداحافظى کرد و رفت. 
کم کم عادت کرده بودیم . هر از گاهى ى با رمز در میزد، با و چمدان و یا دست خالى ، یک شب مى ماند و فرداشب مى رفت. 
خلاصه یک شب در تآتر سعدى ، حسین خیرخواه و حسن خاشع مرا صدا د و گفتند: امشب مهمان اصلى که چند وقت مى مونه، میاد.هر کارى که اسمش را نگفتند و خیرخواه همانجا گفت: عزت لب تر نکنى ها! اصلأ قید همه چیز و همه را بزن، حتى قوم و خویش ها!
تآتر که تمام شد با عجله به طرف خانه به راه افتادم.
وارد حیاط که شدم دیدم چراغ اتاق مهمان روشن است . یک سر به اتاق مهمان رفتم. روى تختخواب دراز کشیده بود . گلویم خشک شده بود و به تته پته افتاده بودم.
بلند شد و به طرف من آمد. یکدیگر را بوسیدیم. کم کم حال عادى پیدا . عبدالحسین نوشین که آ ین بار قبل از فرار سران حزب توده در زندان به ملاقاتش رفته بودم ، جلوى من ایستاده بود.
پشت میز کوچک ناهارخورى که چند صندلى دورش بود ، نشست و گفت: بنشین عزت.
از تآتر پرسید : چطوریه؟ خوب استقبال میشه یا نه؟من هم با شوق جوابش را دادم. گفتم شام که نخوردى؟ گفت : نه. 
نزد همسرم رفتم . شامى آماده کرده بود . به او گفتم: این مهمان دیگه از آن مهمانهاى یک شب ، دوشبى نیست. تا مدتى پیش ما میماند. گفت: کى هست؟ مى شناسمش؟ گفتم: نوشین. خشکش زد و گفت: کى؟ گفتم: نوشین ، چرا مى ترسى؟ گفت: این بابا از زندان در رفته ، گیر بیفتیم بابامونو در میارن. 
شام که آماده شد به اتفاق نزد نوشین رفتیم. تا نیمه هاى شب حرف زدیم. بعد من و همسرم به اتاق خودمان رفتیم. تا صبح خوابمان نمى برد! عجب مسئولیت سنگین و خطرناکى به من داده بودند. به هر حال، زندگى، با یک هنرمند فرارى ارزشمند آغاز شد. 
فرداى آن روز نوشین گفت: عزت، اسم من فردوسه، عبدالله فردوس.
روزها طول کشید تا من بتوانم به این تغییر و طوفان در زندگى ام عادت کنم.
کم کم حال و احوالم عادى شد و راحت بگو بخندم را از سر گرفتم و اصلأ انگار نه انگار که چه بمب خطرناکى در خانه دارم. یک آدم فرارى، به قول امروزى ها-زندانى آکبند دست نخورده-
یک زندگى عجیب و غریب پیدا کرده بودم. با وجود این پس از چند روز کاملأ خودمانى شدیم و ناهار و شام را با هم میخوریم. تقریبأ شده بودیم یک فامیل!
یک هفته نگذشته بود که یک شب رمز در زدن را شنیدم. در را باز . یک آقاى خیلى شیک با عینک و یک خانم با چادر رنگ روشن، گفتند با آقاى عبدالله فردوس کار دارند. به اتاق راهنمایى شان . خودم به اتاق دیگررفتم. 
بعد از مدت زمان کوتاهى فردوس مرا صدا کرد. کیانورى را کاملأ مى شناختم ولى آن خانم را به جا نیاوردم که معلوم شد ،"مریم فیروز" همسر کیانورى است. سرنوشت چه جاهایى که آدم را نمى برد و چه بلاهایى که سر آدم نمى آورد؛ حیرت آور است!
به هرحال ساعات آ شب آن خانم و آقا رفتند. رفت و آمد به قدرى دقیق و حساب شده بودکه به محض اینکه مهمانها از خانه خارج شدندو پس از عبور از کوچه' فرعى به خیابان رسیدند، اتومبیل جلوى پایشان ایستاد. البته براى همه' انى که آنجا رفت و آمد داشتند، وضع این گونه نبود.

image may contain: 1 person, standingimage may contain: 2 people, including susan azadi, hat and close-up



به راستی که یک ع برخی هنگام کار هزاران واژه را می کند !

درخواست حذف اطلاعات

e is worth a thousand word

تورج پارسی
چهار شنبه دوازدهم اکتبر دوهزار شانزده

the expression "use a picture. it's worth a thousand words." appears in a 1911 newspaper article quoting newspaper editor tess flanders discussing journalism and publicity.[1]
a similar phrase, "one look is worth a thousand words", appears in a 1913 newspaper advertisement for the piqua auto supply house of piqua, ohio.[2]
wikipedia

به راستی که یک ع برخی هنگام کار هزاران واژه را می کند ! ع دختر ویتنامی که و گریان ازبمباران ها فرار می کرد هزاران هزار واژه ساخت و در تاریخ گذاشت که به یادمان هست !
در همین سوئد هم هر سال شاگردان کود تان و مدرسه با هم در کنار آموزگاران و.... ع می گیرند و در واقع تاریخی یادمانی از راهی که طی کرده اند به جا می گذارند .
برخی هم در همین تاریخ مصوری اززادگاه خود ثبت می کنند از گل و گیاه گرفته تا مردم وکوچه و بازار و... .... که در همین زمینه با آقای توکلی باشنده شهر زیبای لاهیجان آشنا شدم که بیشتر ارج شان می نهم !

ع تاریخ مصورست ، تاریخ گویا ! چند شب پیش به دو ع در این همه کاغذها و آلبوم ها یم دیدم که برخلاف سنت کاری تاریخی، بر آنها ننوشته بودم !! اما حکایت خودرا داشته و دارند همان حکایت کاربرد یک ع در برابری هزار واژه !
ع ی که در خدمت باستانی پاریزی در همایش جهانی اوستاشناسی در شهر یوتوبوری هستم و ع دیگری که در خدمت خواننده هنرمند سروش ایزدی / مطلوبی / هستم که به گمانم کنفرانس ن بود در شهر استکهلم ! 
دوستی این ع را گرفته بود و به من فرستاد ، بی آنکه ما بدانیم ایشان لحظه را شکار کرده بودند ! اگر چشم ها بسته است بی گمان دل ها روشن است !!!
گفتمان با باستانی خود کلاس درسی فراموش نشدنی بود ، بسیار آموختم ! و نخستین دیدار با مطلوبی هم این دوستی را رقم زد که به گفته ی رند شیرازبه شمار عمر می گذارم .... با مهر همیشگی

image may contain: 2 people, people standing and suitimage may contain: 2 people, people standing



a picture is worth a thousand word

درخواست حذف اطلاعات

12 october 2016

a picture is worth a thousand word

تورج پارسی
چهار شنبه دوازدهم اکتبر دوهزار شانزده

the expression "use a picture. it's worth a thousand words." appears in a 1911 newspaper article quoting newspaper editor tess flanders discussing journalism and publicity.[1]
a similar phrase, "one look is worth a thousand words", appears in a 1913 newspaper advertisement for the piqua auto supply house of piqua, ohio.[2]
wikipedia

به راستی که یک ع برخی هنگام کار هزاران واژه را می کند ! ع دختر ویتنامی که و گریان ازبمباران ها فرار می کرد هزاران هزار واژه ساخت و در تاریخ گذاشت که به یادمان هست !
در همین سوئد هم هر سال شاگردان کود تان و مدرسه با هم در کنار آموزگاران و.... ع می گیرند و در واقع تاریخی یادمانی از راهی که طی کرده اند به جا می گذارند .
برخی هم در همین تاریخ مصوری اززادگاه خود ثبت می کنند از گل و گیاه گرفته تا مردم وکوچه و بازار و... .... که در همین زمینه با آقای توکلی باشنده شهر زیبای لاهیجان آشنا شدم که بیشتر ارج شان می نهم !

ع تاریخ مصورست ، تاریخ گویا ! چند شب پیش به دو ع در این همه کاغذها و آلبوم ها یم دیدم که برخلاف سنت کاری تاریخی، بر آنها ننوشته بودم !! اما حکایت خودرا داشته و دارند همان حکایت کاربرد یک ع در برابری هزار واژه !
ع ی که در خدمت باستانی پاریزی در همایش جهانی اوستاشناسی در شهر یوتوبوری هستم و ع دیگری که در خدمت خواننده هنرمند سروش ایزدی / مطلوبی / هستم که به گمانم کنفرانس ن بود در شهر استکهلم ! 
دوستی این ع را گرفته بود و به من فرستاد ، بی آنکه ما بدانیم ایشان لحظه را شکار کرده بودند ! اگر چشم ها بسته است بی گمان دل ها روشن است !!!
گفتمان با باستانی خود کلاس درسی فراموش نشدنی بود ، بسیار آموختم ! و نخستین دیدار با مطلوبی هم این دوستی را رقم زد که به گفته ی رند شیرازبه شمار عمر می گذارم .... با مهر همیشگی

image may contain: 2 people, people standing and suitimage may contain: 2 people, people standing



نیمدرو !

درخواست حذف اطلاعات
no automatic alt text available.touradj parsi13 july 2016

نیمدرو !!

تورج پارسی

سیزدهم جولای دوهزار شانزده

سیروس مشنگ که عمرش دراز باد ، پایه یک دادگستری و از بچه های آنتیک شیراز بود ، اگر خودش پت و پهن بود اما تابلوی روی دفتر کارش یک چارم خودش بود !! یه روز گفت : وی عامو !! ای حافظو هم در برخی از غزلیاتش سر به سر ادما می زاره مثلا تو همین بیت شعرش که خدا طلا که نیست رُدگلم/ طلای بدلی / نیس !
" دیو جو بیرون رود فرشته در اید " 
یعنی کاکو ازبًُنگ صب نوبت گذاشته دیوو بره فرشتهو بیاد تو ! بعدش فرشتهو بره نوبت دیووست که بیاد تو!!!! چرو دل پتک / دلشوره / درس می کنه ! خو بهترشه جلدی نیمدرو/ پنجره / را به روی دوتایی شون ببنده بزاره خونه نفس راحت بکشه!!! ی هم گله گی نمی کنه !
خودمونیم ای حافظم برخی وختا کوچه در نرو / بن بست / درس و راس می کنه !!
این ایه در تابستان ١٣٤٦ در کافه فیروز صادر شد....... با مهر همیشگی




آرمان اسمعیل زاده

درخواست حذف اطلاعات


آرمان اسمعیل زاده
2010 04 09 - 1986 12 31
تورج پارسی

مرگ همزاد آدمی است اما انسان ها در برابر مرگ دو جور واکنش دارند برخی این واقعیت را هرچند که تلخ است می پذیرند و برخی ترسان تر از ترس پیش از رسیدن مرگ می میرند !
در میان آنانکه واقیعت تلخ را می پذیرند هم استثنا هست ، به این عبارت که پا به پای مرگ زندگی می کنند ودم آ ، مرگ را اعلام می کنند ! شگفتی در همین استثنا است ! 
از جوانی می خواهم بگویم که ایرانی است و زاده سوئد ، دانشجوی داروسازی ، شوخ طبع و اهل موسیقی و ورزش !
روزی نزد دندان پزشک می رود و مرگ از همانگاه چهره نشان می دهد ، مشکلی در دندان هایش نداشته اما درد داشته ، سرانجام آزمایش خون آشکار می کند که : سرطَان خون را ! لکومی ! leukemia دارد !
آنچه مرا وادار کرد که درباره اش بنویسم همین استثنا بودن آرمان در رو درویی و هم خانگی با مرگ بود !
پدر و مادرش شب ها در بیمارستان ی اپسالا نزدش می خو دند ، سر به سر پدرش می گذاشت اون دنیا مغازه دو در برایت آماده می کنم زود بیایی ها ! در واقع پدر و مادر را انرژی می داده برای روزی که دیگر نیست ! چه در دل این مادر و پدر گذشته داستانی است خاموش !

پزشکان آنچه باید انجام دادند اما در این نبرد توفیقی پیش نیامد ! و آن روز 
پزشک کنارتخت آرمان نشست گفت متاسفانه بیش ازاین کاری نمی شود کرد ! آرمان از آنها سپاسگزاری می کند و به پدرش می گوید کامپیوترم را از خانه بیاور ! پس اندازش را میان برادرش و بخش پژوهش های سرطان بهر می کند و به پدرش می گوید شب آ ست ! هرگاه به ایران سفر کردی کفش مرا بپوش !!! و پدرش ایران را درنوردید با کفش آرمان !!!! و کفش را بر بالای کوهی گذاشت تا بماند و آرمان با کفش هایش از تییغ کو ایران را ببیند !

در پرسه ی او نوای موسیقی پخش شد و آهنگی که دوست می داشت ، پرسه اش مرگ نما نبود بلکی یک جوری دیگر از زندگی بود ........

https://en.wikipedia.org/wiki/leukemia

image may contain: 3 people, people smiling



برای زادروز پسرم تریتاست

درخواست حذف اطلاعات


امروز زاد روز تریتاست ،

برای زادروز پسرم تریتاست

تورج پارسی

بیست و یکم جولای دوهزار هیژده

چهل و چهار سال پیش دومین فرزندمان در بیمارستان شماره دو جندی شاپور/ گلستان ، اهواز / یک پس از نیمه شب متولد شد که تریتا نامیدیمش . پزشکان و پرستاران و هد نرس بخش ن همگی محبت داشتند ، تعدادی شان نیز از همکاران یا از دانشجویانم بودند . روزبه و تریتا از کوچکی من و مادرشان را به نام کوچک مان صدا د اما چون روزبه برایش واژه تورج سخت بود با تلفظی مرا " تولو " صدا کرد و تریتا نیز همچون روزبه " تولو " خواند مرا ، البته هنوزم هم " تولو" صدا می کنند !!!!!
زادروزش را به فرخندگی و شایستگی بر می گزاریم ، باشد که همچنان هوشیارانه و پیگیر با منش نیک در آبادانی جهان شرکت داشته باشد . این خویشکاری هر انسانی است که به نیکی شه ،گفتار و کردار باورر داشته باشد .
ثریتا یا تریتا trita/ thrita
نام نخستین پزشک یا کارد پزشک است ، برخی میان نام ثریتا و ثریتون که همان فریدون باشد پیوندی می بینند. تریتا را در پزشکی و درمان همچون اسکله پیوس یونانی و ایم هوتپ مصری می دانند . نا گفته نماناد که تریتا پیش از دوره ی اوستایی یعنی دوران زندگی مشترک هندو ایرانی می زیسته است . تریتا را سومین می دانند که گیاه درمان بخش هوم یا هوما را شناخت و در درمان مردمان بکار گرفت .
گیاه هوما haoma یا هوم : بیستمین یشت اوستا به نام گیاه هوما(درزبان سانسکریت سوم یا سوما ) است .( هوم یشت هات ۹-۱۱ (. ۱ ) در هوم یشت ازاین گیاه " مزدا آفریده " و "نیک درمان بخش " دوازده بار به صفت " اشون دور دارنده مرگ " نام برده شده است .این گیاه نخست بر البرز رویئد ه سپس دانه ی آن توسط " مرغی پاک و آزموده " در گیتی پراکنده گشته است . اعجاز دارویی این نوشابه آنچنان است که هرگاه " آنرابه هر خانه ای بیاورند ، هر آلودگی که پدید آمده باشد ، پلشت بری می کند " . بر خلاف " می " های دیگر که " خشم خونین درفش " دارند ، هوم رامش اشه در پی دارد و سر خوشی آن تن را سبک کند " .دوصفت مشخص یکی " درمان بخشی " و دیگری "شادی بخشی " به این گیاه اعتبار بخشیده است ، بطوریکه نزد آریاییان ارجی شگفت انگیزیافته است .امروزه بررسی ها نشان می دهند که مستی ونشاط و سروری که در اثر نوشیدن نوشابه هوم پدید می آمده است به علت وجود ماده ای است به نام افدرین ephedrin . این گیاه پرکاربرد ، با گل های زرد رنگ خود ازدیرباز تا کنون در ایران و افغانستان و هند می روید . در گفتگویی که نگارنده با بهادری در سال ۱۹۸۵در شهر کلیولند /اهایو/ داشت ، ایشان از گیاهی به نام سوم یا سوما که درزمین های زراعتی بخش زیدون " شهر ریو اردشیر دوره ساسانی " بهبهان می روید ، سخن به میان آورد . به گفته ایشان این گیاه خودرو در میان کشت زارها می روید و چهار پایان را از خوردن آن نشاط وجنب و جوش دست می دهد . شایان نگرش است که در زیدون نیزاین گیاه را همچون هندی ها سوم sum می خوانند ....روزگاران به روشنایی بادا .
* تریتا با پ و و کلاه و چکمه و پیپ من * تریتا و روزبه * سه ماهگی تریتا

image may contain: trita parsi, suitimage may contain: 2 people, including trita parsi, suitimage may contain: 2 people, people smiling, child, stripes and close-upimage may contain: trita parsi and touradj parsi, people smiling, beardimage may contain: 1 person, standing and indoor+2



عشق آن باشد که حیرانت کند

درخواست حذف اطلاعات

عشق آن باشد که حیرانت کند 
بی نیاز از کفر و ایمانت کند 
،، مولانا ،،

ما مولانا داریم و هنوز از کافر و مسلمان و نجس و زهر مار نهی از منکر و خواهران زینب و گشت ارشاد و و گپ می زنیم ! 
عشق آن باشد که حیرانت کند 
بی نیاز از کفر و ایمانت کند 
،، مولانا ،،

هزار بار بخوانش و بنوازش تا بل آدمی بیدار شود از خواب افیونی دین !




بغض فقر خواهد ترکید !!

درخواست حذف اطلاعات

25 july 2015

بغض فقر خواهد ترکید !!

image may contain: 1 person, sitting and child



توفان و رعد برق در اپسالا

درخواست حذف اطلاعات

توفان و رعد برق در اپسالا 
یاداشت روز
سی ام جولای دوهزار هیژده
دیروز پس از چهل و پنج و شش روز بی بارانی آسمان " ده لو " زد روی " دل " زمین ، آن هم با همه توان و داد و قال! توفان و رعد برق ! مردم هم تو آب چلپ چلپ د ! میزان بارندگی هشتاد و هفت میلی متر بود به طوری که اینترنت قطع شد و ما هم دو روز سر کلاس نتوانستیم حاضر بشویم ! 
جالب اینکه ایستگاه راه آهن تبدیل شد به رودخانه و مردمانی چند هم در آن شنا د و قایق راندند ! صحنه را از صفحه ی تلویزیون شکار !

image may contain: one or more peopleimage may contain: 1 person, smiling



مراسم بزرگداشت پرویز شهریاری

درخواست حذف اطلاعات


مراسم بزرگداشت پرویز شهریاری
دوم اگوست دوهزار سیزده
منصور اصانلو

ب در تهران مراسم بزرگداشت ویاد بود پرویز شهریاری مسلم ریاضیات وانسانیت برگزار شد . شاگردانش در هر جایی هستند از بهترین وموفق ترین افرادی هستند که در آن سازمان کار میکنند هم چون ناسا ،یا های معتبر جهان ویا دیگر تشکیلات علمی وخدماتی وتکنولوژیکی ایران .
آن چه در این بین زیباست آن است که مراسم بزرگداشت این رادمرد دانشمند که مدت هفت سال از عمر گران مایه اش را در زندان ها به دلیل دفاع از حقوق کارگران ودهقانان و دیگر زحمتکشان وروشنفکران در زندان های شاه وسپس گذراند درانجمن یهودیان ایران برگزار شد ، در حالی که خودش درخانواده ای زرتشتی در کشوری با اکثریت مسلمان به دنیا آمده بود .

image may contain: 2 people, people smiling