رسانه
رسانه

من سرزنش شدن رو به مس ه شدن ترجیح دادم



من سرزنش شدن رو به مس ه شدن ترجیح دادم

درخواست حذف اطلاعات
ای کاش تو بچگیم انقد حساس نبودم... ای کاش

اونموقع ها به دین و مذهب علاقه زیادی داشتم، یه بار تو خونه مون با صدای بلند اذان گفتم :))) بابام که خوششم میومد یهو برگشت گفت ت باش همسایه ها میشنون... از اون تاریخ به بعد من هیچوقت اذان و اقامه به زبونم نیومده تا الآن

یه بارم دهوالارض بود و هوس کرده بودم مخصوصش رو بخونم که وسطاش خسته میشدم خب؛ پامو یه ذره خم که از کرختی دربیاد بعد خواهرم اومد و ح وایسادنم رو مس ه کرد. منم وسط عصبانی شدم و قطعش و رفتم کلی اشک ریختم!! از اون تاریخ به بعد هیچوقت توی جمع نمیخونم. همیشه میرم جایی که هیچ نبینه و صدامو نشنوه؛ اگرم همچین جایی نباشه ترجیح میدم اصلا نخونم.

بعدها خواهر کوچیکم مس ه ام میکرد... همه چیمو و همه کارامو... انقدر که دیگه عادت و الآنم مدت طولانیه که باهاش قهرم

بعد از اون اتفاقا به خودم قول دادم طوری زندگی کنم که خونوادم به جای مس ه ، همیشه بهم غر بزنن و سرزنشم کنن. خودمم بقیه و من جمله خودشون رو سرزنش کنم. سر کوچکترین مسائل.

بخاطر همین از خیلی چیزا خودمو بقیه رو محروم . این بخشی از ماهیت زندان ذهنی منه.

حتی خودمم همیشه سرزنش ... تصمیمش دست خودم نبود؛ من از خنده های تمس آمیز اینا متنفر بودم. احساس می دارم تحقیر میشم. بخاطر همین تصمیم گرفتم خنده رو از لبای هممون دور کنم.



منبع: http://mostaraheroohani. /