رسانه
رسانه

نهان خانه ی دل



بی راه...

درخواست حذف اطلاعات

فلک هر دم مرا گمراه کردی


زمین را بهر من بدخواه کردی


نش بر دلم تیرِ غمت را


به هر راهی مرا بی راه کردی


"ایمان"


.


.


.


 




...

درخواست حذف اطلاعات

قلبم مرد!


برای شا فاتحه ای بخوانید...




کاش مشهد بودم...

درخواست حذف اطلاعات

ایوان طلا


سقاخانه


پنجره فولاد


کاش مشهد بودم...




...

درخواست حذف اطلاعات

قلبم مرد!


برای شا فاتحه ای بخوانید...




ایمان...

درخواست حذف اطلاعات

چشمت آیه


قلبت سوره


من ایمان آوردم...




دل و عقل...

درخواست حذف اطلاعات

دل که اب شود


عقل حواسش جمع می شود...


 




صدای چشمانت...

درخواست حذف اطلاعات

با چشمانت


با من حرف بزن!


بگذار صدایِ چشمانت را


بشونم...




::::نمایشگاه کتاب و پای خسته من.....:::::

درخواست حذف اطلاعات

     نشسته بودیم تو خوابگاه همین طور داشتیم صحبت می کردیم که حرف این یارانه ید کتاب افتاد که یکی از بچه ها گفت بچه ها بریم نمایشگاه کتاب و یارانه رو بگیریم دیدیم خوبه 20 تومن می دی 40 تا می تونی ید کنی گفتیم هم فال هم تماشا هم می ریم نمایشگاه رو می بینیم هم یه سری کتاب هم می یم.ساعت 3 صبح 4 نفری راه افتادیم از اراک به سمت تهران 7 رسیدیم تهران.سوار مترو شدیم به سمت نمایشگاه تقریبا حوالی ساعت 9 رسیدیم نمایشگاه گفتیم اول بریم یارانه رو بگیریم تا غرفه ها باز نشدند.همین که رفتیم با یه صف تقریبا 300 نفری رو به رو شدیم وایسادیم صف اما تقریبا بعد از نیم ساعت وقتی برگشتیم پشت سرمون ور نگاه کردیم دیدیم ماشالله چه صفی پشت ما درست شده تا کجا رفته طوری بود که تا های ورودی شمالی رفته بود دیگه مسئولین اومدن و صف رو به ح مار پیچ در اوردن طوری که نزدیک به 10 تا صف بغل هم تو بالای شبستان جمع شدن(این همه آدم از کجا اومده بودن) یه یک ساعتی وایسادیم دیدم این صف چقدر آهسته می ره جلو شاید تو این یه ساعت 4 -5 متر رفته بودیم جلو گفتیم باید که چیزی شده باشه من و یکی از بچه ها رفتیم جلو دیدیم بله نزدیک به 2000 نفر تو صف وایسادن بعد اون جلو آقازادا ها میان برای خودشون نزدیک در وزودی یواش به صف اضافه می شن می رن تو خ حرصم گرفت.دیگه من و امین و دو سه تا دیگه از بچه های که اونجا بودن وایسادیم و یه مانع نزدیکای در ورودی درست کردیم و نذاشتیم ی بدون نوبت وارد بشه طرف میومد می خواست بدون نوبت بره می گفتم خ وجدانت قبول می کنه این همه آدم تو صف وایسادن بعد تو از در بیای و بری تو به خاطر 20 هزار تومن این همه دین بیاری گردن خودن خدا رو خوش نمی آد(خ بعضی از ما مردم ایران چرا اینطوری هستیم چرا به حقوق دیگران احترام نمی گذاریم الله اکبر)خلاصه دیدم به 20 دقیقه نکشید نوبت ما که تقریبا 60 متر اونطرف تر بودیم رسید وما هم سر نوبت خودمون رفتیم داخل.دیگه رفتیم کارتا رو گرفتیم اومدیم بیرون شد ساعت 12:30 رفتیم یه ناهار زدیم تازه رفتیم سمت غرفه ها برای ید.چقدر شلوغ بود نمایشگاه دیگه حالا بگرد تو این نمایشگاه و دنبال کتاب واقعا خسته شده بودیم هر گوشه هایی رو می دیدی مردم نشسته بودن و خستگی در می د.


با هزار بد بختی یه غرفه پیدا می کردی که کتاب مورد نظرتو داشت بعد می دیدی دستگاه کارت خوانش قطع بود.یکی کارت خوانش وصل بود کتابت رو نداشت.عجب مصیبتی بود ها من کت رو که می خواستم یه غرفه بیشتر نداشت یک ساعت ونیم منتظر شدم تا دستگاهش درست شد.چشمتون روز بد نبینه تا خود ساعت 8 شب تو نمایشگاه بودیم.دیگه پا برام نمونده بود.حالا از شانس خوش ما این آ ا یک بادی شروع به وزیدن کرد که گفتم الانه نمایشگاه رو با خودش ببره الله اکبر دیگه ما رفتیم پناهنده شذیم تو شبستان و منتظر شدیم بارون بند بیاد تا بریم بعد از نیم ساعت هوا بهتر شد.اومدیم که بریم باد که تیر برق رو که بنر تبلیغاتی بهش بسته بودن رو کنده بود تیر برق همین طور آویزون بود تو هوا بر بچ آتیش نشانی اومده بودن تا بیارنش پایین.خلاصه به هر مصیبتی بود از نمایشگاه نجات پیدا کردیم و ساعت 10 شب بود که خودمون به ترمینال رسوندیم.بچه راهی اراک شدن و منم که واقعا خسته بودم رفتم به سمت خونه برادرم.فردا بعد ظهر حرکت به سمت بروجرد.این از اولین تجربه نمایشگاه کتاب ما.ببخشید سرتون رو درد آوردم.


موفق باشید


یا علی




سردی دنیا...

درخواست حذف اطلاعات

دنیا سرد است!


به هر کجایش


که می روم


لرز می زنم...




چشمان تو...

درخواست حذف اطلاعات

معجزه ای است


چشمان تو


وقتی نگاهم می کنند...




سردی دنیا...

درخواست حذف اطلاعات

دنیا سرد است!


به هر کجایش


که می روم


لرز می زنم...




گم شدم...

درخواست حذف اطلاعات

گم شدم!


لا به لای موهایت


دستی بکش


پیدایم کن...




تو...

درخواست حذف اطلاعات

تو همانی!


که دیروز


فردایم بودی...




...

درخواست حذف اطلاعات

رشته رشته می آید


طناب می رود...




سقف آرزوها...

درخواست حذف اطلاعات

در یاد که می آیی


پرواز می کنی


تا سقفِ


آرزوهایم...




کتاب زندگی...

درخواست حذف اطلاعات


تو


زیباترین فصل


از کتاب زندگی هستی


که خواندنت


سواد دل می خواهد...






خدا...

درخواست حذف اطلاعات


خدا از هر دری بر قلب من تاب


نما افکار خود را در سرم قاب


اگر با تو دمی همراه گردم


تمام عمر بی حالم کنی ناب


 


"ایمان "




بالابلند...

درخواست حذف اطلاعات


ص از ته قلبم بلند است


صدا از عشق آن بالابلند است


میان این همه هو هوی دنیا


دل و دینم ز صوتش سربلند است


 


"ایمان "




بهار

درخواست حذف اطلاعات


بهار از سبزی  قلبت  بهار  است


زمین از روی نازت سبزه زار است


از  این  معجون  زیبای  وجودت


دل هر به جادویت دچار است


.


"ایمان "


پیشاپیش  عطر سبزی بهار گوارای وجودتان




طلا دارن..

درخواست حذف اطلاعات


دو چشمانت طلا داران عشق اند


دو مژگانت سروسامان عشق اند


زمین و آسمان و عالمِ دل


به شوق تو ثنا گویان عشق اند


.


"ایمان "