رسانه
رسانه

سیاه مشق



سیاه مشق های شفاهی

درخواست حذف اطلاعات

ننوشتن هایم

دلیلش

کم بودن موضوع

یا ذیق وقت

یا هزار روزمرگی جدید و تکراری نیست

ننوشتن هایم

دلیلش

.. یست

که وسط خواب هایمان

با چشم های بسته

حرف ها را از وسط یک در میان های زندگی

تک به تک بیرون می کشیم

برای هم تیغ هایش را می گیریم

و فنجان فنجان

با هم سر می کشیم...



منبع: http://nanooshak. .. /



برای آبی ترین حاجی ِ دنیا

درخواست حذف اطلاعات

برای تو نوشتن

سخت ترین کار دنیاست

نه نوشتن های همین طوری ها، نه

از آن ها که روی ریتم سیاه مشق

هی بخوانیش و اشک هایت تل و تل بریزد

تو حکم کوه فامیلی بودی

که زمینمان را میخ آسمان کرده بود

حکم همان چسبی که

هر چقدر هم که دور می شدیم از هم

باز دُممان را می گرفت

برمان می گرداند کنار هم

تو دلتنگ ترین آدم دنیا بودی

برای شنیدن صدای بابا ، حسین ، فاطی ، زهره ، معصومه

شکوفه هم که ته تقاری دوست داشتنیت

-هر چند خودش باور نمی کند-

بعد ِ تو

ز له افتاده است به جان هایمان

وسط خنده هایمان

زار می زنیم

بعد از تو

وساطتمان را پیش خدا که کند؟

استخاره کارهایمان را چطور اینقدر دقیق ب ریم؟

وسط شبِ چه ی

به انتظار بایستیم که بشماردمان جز مومنین؟

حاجی جان

رفتی

تو پر کشیدی و رفتی

و حالا بابا که هیچ

یک فامیل یتیم است...



منبع: http://nanooshak. /



کنارت قلبم دردش کمتر است...

درخواست حذف اطلاعات

از خوبی های (!) مرگ توی فامیل های درجه یک

-درست می خوانی

مرگ علاوه به تمام غصه هایش

خوبی هم دارد-

از خوبی های (!) مرگ توی فامیل های درجه یک

ترس است

ترسی ست که می افتد به جان لحظه هایت

سفت می چسبی به بازمانده ها

مهم نیست چقدر آزارت بدهند

یا چقدر زمان بندی زند ت را به ریشخند بکشند

ترس از دست دادن آنقدر قوی می شود

که هیچ چیز برایت مهم نیست

جز نگه داشتن تمام آنچه باقی مانده ست...



منبع: http://nanooshak. /



کاش هیچ وقت حقت را نخورم...

درخواست حذف اطلاعات

ما بزرگ تر ها

نامرد ترین آدم هاییم

در حق خواهر و برادر کوچکمان

قبل از اینکه به پخت پدر و مادر شدن برسیم

جفت پا می پریم توی تربیتشان

- به اسم اینکه فاصله نسلی کمتری داریم و بهتر می فهمیمشان-

لوسشان می کنیم

ظلم می کنیم بهشان

بعد انتظار داریم بتوانند به تنهایی دنیا را جا به جا کنند

دست کم می ریمشان

چند سال بزرگتریمان

باعث می شود یادمان برود

سهممان از پدر و مادر ی ان است

امروز

به خودم

به همسرم

قول دادم

نگذارم

هیچ کداممان

حق خواهر و برادرهای کوچکترمان را

از پدر و مادر

بخوریم

چه وقتی سایه شان بر سرمان ست

چه وقتی برای همیشه غم نداشتنشان کمرمان را خم می کند



منبع: http://nanooshak. /



شهر سیاه من

درخواست حذف اطلاعات

شهر من

حکم همان مجروح شیمیایی ست

که گاهی بلند بلند می خندد و

خاطره های جنگ را شعر می کند و

عاشقانه می خواند و

گاهی

نفس هایش را

وسط سیاهی اش

گم می کند و

آرام آرام میمیرد....



منبع: http://nanooshak. /



بر لب جوی بشین و گذر عمر ببین

درخواست حذف اطلاعات

سفر نامه نوشتن

همیشه به نظرم

کار چرتی بود

نه اینکه بد باشد، نه

ترسناک بود

اینکه بمانی توی همان لحظات ناب سفر

و حتی بد تر از آن

اینکه افسوس شود

بیافتد به جان امروزت

-آدمی تغییر می کند

چنان عظیم

چنان غریب

که گاهی خودت هم خودت را نمی شناسی-

نسیم بیست و هشت ساله امروز

دلش سفرنامه که هیچ

دلش عمرنامه می خواهد

که یادش نرود

دمادم های شادی را

غم را

ترس را

هیجان را

دلتنگی را...

من

من ِ این روزها

گاهی فکر می کند

بدون ثبت این خاطره ها

آدمی لمس می شود

کرخت می شود

یادش می رود چای داغ، لب می سوزاند

فلفل، تندی می کند

یادش می رود عادت نکند

هر روز بابت چیزهای نو یا تکراری

بخندد

بگرید

جیغ بکشد....



منبع: http://nanooshak. /



و خدا ما ن را درمان آفرید!!!

درخواست حذف اطلاعات

فشار های عصبی

تحملش

برای ن

آسان تر است

این از عمیق ترین باورهای من است

نه برای اینکه زن، جنسش از صبر است

یا تحمل با سلول های تنش گره خورده، نه

فشار های عصبی

تحملش

برای ن

آسان تر است

چون ن

چون دختران

چون حتی ها

برای تحمل غم هایشان

خودشان را قیچی می کنند

آنقدر جلو می روند

تا درد

تا غم

تا غصه و اندوه فراموش شود

دست های تمام غمینه ن دنیا را نگاه کنی

ناخن هایشان را چیده اند

موهایشان کوتاه است

و با چشم هایشان

دنیا را آبیاری می کنند...



منبع: http://nanooshak. /



برای آبی ترین حاجی ِ دنیا

درخواست حذف اطلاعات

برای تو نوشتن

سخت ترین کار دنیاست

نه نوشتن های همین طوری ها، نه

از آن ها که روی ریتم سیاه مشق

هی بخوانیش و اشک هایت تل و تل بریزد

تو حکم کوه فامیلی بودی

که زمینمان را میخ آسمان کرده بود

حکم همان چسبی که

هر چقدر هم که دور می شدیم از هم

باز دُممان را می گرفت

برمان می گرداند کنار هم

تو دلتنگ ترین آدم دنیا بودی

برای شنیدن صدای بابا ، حسین ، فاطی ، زهره ، معصومه

شکوفه هم که ته تقاری دوست داشتنیت

-هر چند خودش باور نمی کند-

بعد ِ تو

ز له افتاده است به جان هایمان

وسط خنده هایمان

زار می زنیم

بعد از تو

وساطتمان را پیش خدا که کند؟

استخاره کارهایمان را چطور اینقدر دقیق بگیریم؟

وسط شبِ چه ی

به انتظار بایستیم که بشماردمان جز مومنین؟

حاجی جان

رفتی

تو پر کشیدی و رفتی

و حالا بابا که هیچ

یک فامیل یتیم است...



منبع: http://nanooshak. /



کنارت قلبم دردش کمتر است...

درخواست حذف اطلاعات

از خوبی های (!) مرگ توی فامیل های درجه یک

-درست می خوانی

مرگ علاوه به تمام غصه هایش

خوبی هم دارد-

از خوبی های (!) مرگ توی فامیل های درجه یک

ترس است

ترسی ست که می افتد به جان لحظه هایت

سفت می چسبی به بازمانده ها

مهم نیست چقدر آزارت بدهند

یا چقدر زمان بندی زندگیت را به ریشخند بکشند

ترس از دست دادن آنقدر قوی می شود

که هیچ چیز برایت مهم نیست

جز نگه داشتن تمام آنچه باقی مانده ست...



منبع: http://nanooshak. /



کاش هیچ وقت حقت را نخورم...

درخواست حذف اطلاعات

ما بزرگ تر ها

نامرد ترین آدم هاییم

در حق خواهر و برادر کوچکمان

قبل از اینکه به پختگی پدر و مادر شدن برسیم

جفت پا می پریم توی تربیتشان

- به اسم اینکه فاصله نسلی کمتری داریم و بهتر می فهمیمشان-

لوسشان می کنیم

ظلم می کنیم بهشان

بعد انتظار داریم بتوانند به تنهایی دنیا را جا به جا کنند

دست کم می گیریمشان

چند سال بزرگتریمان

باعث می شود یادمان برود

سهممان از پدر و مادر ی ان است

امروز

به خودم

به همسرم

قول دادم

نگذارم

هیچ کداممان

حق خواهر و برادرهای کوچکترمان را

از پدر و مادر

بخوریم

چه وقتی سایه شان بر سرمان ست

چه وقتی برای همیشه غم نداشتنشان کمرمان را خم می کند



منبع: http://nanooshak. /



86 بدون عنوان...

درخواست حذف اطلاعات

چشم هایت را ببند

مرا به یاد آر

مرا قبل از مرگ

مرا قبل از تنها ماندنت

مرا قبل از تمام اتفاق های بد نیامده

به یاد آر

دست های سردم را

چشم های نگرانم را

های بی زمانم را

چشم هایت را ببند

مرا به یاد آر

مرا درست وسط تار و پود زندگیت به یاد آر...



منبع: http://nanooshak. /