رسانه
رسانه

نسیم معرفت



حضرت قائم(عَج)کتاب«زَبُور»راازدریاچه طبریه بیرون می آورد+فلسطین

درخواست حذف اطلاعات




 


***نسیم معرفت***


 


 



** حضرت قائم (عَج) کتاب «زَبُور»را از دریاچه طبریه بیرون می آورد +فلسطین





دانشنامه مهدویت



 




دریاچه طبریه


«دریاچه ی طبریّه» در شمال فلسطین واقع شده که شُعبه ای از نهر اُردن به نام «نَهرُالشَّریعَة» وارد آن می شود. از قراین پیداست که سابقاً این دریاچه بزرگتر بوده و در آن کشتی های بسیار رفت و آمد می د. امّا امروزه به استثنای چند قایق ماهیگیری کشتیی در آن مشاهده نمی شود. در روایات ی آمده است که حضرت قائم (عَج)  کتاب «زَبُور»  را از داخل آن دریاچه بیرون می آورد.




دریافت کد دانشنامه مهدویت






سیدمحمدحسینی لاهیجی فرزندسیداحمدحسینی ازمشاهیرلاهیجان

درخواست حذف اطلاعات

*سیدمحمدحسینی لاهیجی فرزندسیداحمدحسینی ازمشاهیرلاهیجان+نسیم معرفت


image result for ?مشاهیر لاهیجان?‎


***نسیم معرفت***




سید محمد لاهیجانی





 * ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد


 


سید محمد حسینی لاهیجانی فرزند سید احمد حسینی، از مشاهیر لاهیجان و از عالمان قرن دوازدهم است.


  ان





او از شاگردان علامه محمدباقر مجلسی (م1110ق) است.




 تألیفات :


نَظمُ اللَّآلی ،  فِهرِستُ الکُتُبِ المَأخُوذِ مِنهَا البِحارُ  ، صَلاةُ الجُمُعَةِ ، حِلیَةُ النِّسوان ِ،  تُحفَةُ المُصَلِّینَ  از آثار اوست.


اثر معروف او ، نَظم‌ُاللّآلی جواب سؤالات فقهی است که علّامه مجلسی از او نموده و او آن ها را جواب گفته و بر ش عرضه داشته و آن ها را به تأیید رسانده است. او این کتاب را به اسم شاه سلیمان صفوی تألیف کرده و در 1103ق از تألیف آن فراغت یافته است.


https://fa.wikipedia.org/wiki/%d8%b3%db%8c%d8%af_%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af_%d9%84%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c




تبیین اقسام ثلاثه علم الهی:1-علم خداوند به ذاتش2-..3-.. آیت الله

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


بسم الله الرحمن الرحیم




تبیین اقسام ثلاثه علم الهی



ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً .



سپس آنان (اصحاب کهف)را  از خوابشان برانگیختیم  و بیدار کردیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدامیک از آن دو گروه ، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده اند.


سوره کهف آیه 12 .


* وَ المُرادُ بِالعِلمِ : اَلعِلمُ الفِعلِیُّ وَ هُوَ ظُهُورُ الشَّیءِ وَ حُضُورُهُ بِِوُجُودِهِ الخاصِّ عِندَ اللهِ ، وَ قَد کَثُرَ وُرُودُ العِلمِ بِهذَا المَعنَى فِی القُرآنِ کَقَولِهِ : «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ » اَلحَدید: 25، وَ قَولِهِ : «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» . : اَلجِنّ: 28. وَ إِلَیهِ یُرجَعُ قَولُ بَعضِهِم فِی تَفسیرِهِ : أَنَّ المَعنَى  : لِیَظهَرَ مَعلُومُنا [فِی الخارِجِ] عَلَى ما عَلِمناهُ .(اَلمیزان جلد13 ص267)


مراد از علم در آیه 12 از سوره کهف که فرمود «لِنَعْلَمَ»  علمِ فِعلی خداوند مُتعال است نه علم ذاتی . علمِ فعلی خداوند که از مقامِ فعل و ایجاد و خلقت انتزاع می شود نه از مقام ذات  عبارت است از اینکه  وجودِ عینی و خاصِّ شئی (همه موجودات عالَم با وجودِخاصّشان) بدون هیچ مانع و حاجب و  واسطه ای نزد خداوند مُتعال ظهور و حضور داشته باشد . به عبارت دیگر علم فعلی الهی (فعل به معنای اسم مصدری یعنی مصنوعات و مخلوخات الهی) ، نفسِ واقعیت و ظهور و تحقق اشیاء در محضر پروردگار می باشد و خداوند به علم ذاتی اَزَلی خویش به همه اَشیاء و آفریده ها احاطه علمی دارد و همه موجودات بالفعل در محضر پروردگار حاضر هستند و هیچ چیزی از او غائب نیست . لا یَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الأَرضِ . به اندازه سنگینی ذرّه ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند.(سوره سَبَأ آیه 3.) .علمِ خداوندِ مُتعال به مخلوقات و موجودات و اشیاء پس از ایجاد و خلقت آنها  از نوع علم تفصیلی و حضوری است . و در قرآن کریم علم به این معنا (علم فعلی) زیاد آمده است ، مانند آیه 25 سوره حدید : «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ. تا خداوند بداند چه ی او و رسولانش را یاری می کند» و آیه 28 سوره جن : «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ .تا بداند انش رس های پروردگارشان را ابلاغ کرده اند» . قول برخی از مفسّرین (سید عبدالله بن سید محمدرضا شُبَّر حُسَینِی نَجَفی کاظِمی «صاحب تفسیر شُبَّر و امثال او)  در تفسیر و توضیحِ «لِنَعْلَمَ» به همان معنایی برمی گردد که ما در باره علم فعلی الهی ذکر کردیم . آنها گفته اند : که  «لِنَعْلَمَ»  به معنای :  «لِیَظهَرَ مَعلُومُنا [فِی الخارِجِ] عَلَى ما عَلِمناهُ.  می باشد . یعنی تا ظهور و تحقق و عینیت پیدا کند معلوم ما در خارج بر طبق آنچه که  به علم اَزَلی  آن  را می دانیم .


باید توجه داشت که علمِ خداوند مُتعال دارای سه مرتبه و مرحله است و به عبارت دیگر خداوندِ سُبحان سه نوع علم دارد که دو نوع آن مربوط به مقام ذاتِ باریتَعالی و از قبیل علم ذاتی است و یک نوع آن نیز مربوط به مقام فعل و خلقت و ایجاد است که خارج از ذاتِ پروردگار و علم فِعلی و غیر ذاتی می باشد : 


1- علم خداوند به ذاتش .   این مرتبه از علمِ خداوند ، از نوع علم حضوری است نه علم حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی .


توضیح اینکه در علم حضوری ، وجودِ عینی و واقعی معلوم در نزد عالِم حضور دارد نه صورت و مفهوم ذهنی ، و واقعیتِ معلوم ، عین واقعیتِ علم است و واقعیت علم نیز عین واقعیت معلوم است و دوگانگی و غیریت بین علم و معلوم  وجود ندارد بخلاف علم حصولی که بین علم و معلوم تغایر و غیریت است . مثلا علم من (علم حصولی من) به درخت (به عنوان معلوم)  عین واقعیتِ خارجی درخت نیست بلکه تصویر و صورت و نقش و مفهوم و ماهیتی از آن درخت در ذهن من است  ولی علم من (علم حضوری من) مثلا به غم و شادی عین همان معلوم(غم و شادی) است . به بیان دیگر معلوم در علم حصولی ، مفهوم و ماهیت و  صورتِ مُنطَبَعه ذهنی شیئ است نه حقیقت و واقعیت خارجی شئ . مثل ی که صورت و مفهومی از درخت و یا دریا در ذهن دارد ، علم حصولی او همان صورت ذهنیه ای است که از دریا و یا درخت(با لحاظ مقایسه بین ذهن و خارج از ذهن) در ظرف ذهنش نقش بسته و حاصل شده است اما معلوم در علم حضوری ، خود شیئ است که نزد عالِم ظهور و حضور دارد . مثلا ی که احساس غم و اندوه می کند در واقع خودِ غم و اندوه در نزدِ داتش حضور دارد نه صورت و مفهوم و ماهیت آن و به عبارت دیگر علمِ انسان به وجودِ خود و حالاتِ خویش مانند غم و غصه و نگرانی و گرسنگی و تشنگی و  ترس و وحشت و اضطراب و خشم و عصبانیت و حُبّ و بُغض و کینه و دوستی و سُرور و خوشحالی و شادمانی و نشاط و امید و غیره از نوع علم حضوری است نه حصولی و خودِ انسان و حالات نفسانی که ذکر شد در نزدش بدون هیچ واسطه ای حاضر هستد و به همه آن ها علم حضوری دارد .  در کتاب حاشیه مُلّاعبدالله یزدی که حاشیه بر تَهذیبُ المَنطِق مُلّاسَعدتَفتازانی است در رابطه با تعریف علم حصولی (انفعالی و اِنطباعی و اِرتِسامی ) چنین آورده است :  اَلعِلم ُهُوَ الصُّورَةُ الحاصِلَةُ مِنَ الشَّیءِ عِندَ العَقلِ ( اَو فِی العَقلِ ) . یعنی علم (یعنی علم حصولی و انفعالی و اِنطباعی و اِرتِسامی ) عبارت  است از آن صورتی که از شی یا اشیاء ، نزد ذهن (و یا در ذهن) حاصل و مُرتَسَم و مُنطَبع می شود و به عبارت دیگر هرچیزی که ذهن از آن صورت سازی می کند  و صورتی از آن در نزد ذهن حاصل باشد به آن عِلم می گویند.پس علم حصولی ،  اِنطباع و چاپ تصویرِ شئی در ذهن است .



مرحوم علامه طباطبایی در کتاب «بدایة الحکمة» در مرحله دوازدهم ، فصل پنجم  ص 175 چنین می فرماید : قَد تَقَدَّمَ أَنَّ لِکُلِّ مُجَرَّدِِ عَنِ المادَّةِ عِلماََ بِذاتِهِ لِحُضُورِ ذاتِهِ عِندَ ذاتِهِ ، وَ هُوَ عِلمُهُ بِذاتِهِ . یعنی هر موجودی که مجرّد از ماده است علم به ذاتِ خویش دارد زیرا ذاتش بدون هیچ واسطه ای نزد خودش حاضر است و این حضور ذاتِ مجرد نزد خویش همان علم او به ذاتش می باشد و خداوند مُتعال که فوقِ همه مجردات است علمِ حضوری به ذاتش دارد که این همان علمِ ذاتی خداوند به ذاتش می باشد . البته یک نکته را باید توجه داشت و آن این است که اگر ما  «علم» را چنین تعریف کنیم که  علم ، حضورِِ معلوم در نزد عالِم است در این صورت ، علم حضوری منحصر در علمِ ذات به ذات نخواهد بود آنگونه که فلاسفه مَشّاء منحصر کرده اند  بلکه شامل موارد دیگر از جمله صُوَر ذهنیه  هم می شود  . به این معنا که  در علم حصولی ،  «صورت ذهنی شیئ» به لحاظ ذهن و به خودی خود نه به قیاس خارج از ذهن و مقایسه با مفاهیم دیگر  در نزدِ عالِم حضور دارد و در علم حضوری ، «خود شیئ با وجودِ خاصش»  نزد عالِم حضور دارد  به عبارت دیگر همچنانکه صُوَر ذهنیّه ، معلومِ حضوری برای نفس انسان می‌باشند ، اشیاء و وجودات خارجی و عینی نیز معلوم حضوری نزد خداوند هستند.


  با توجه به توضیحات داده شده  ، علم خداوندِ متعال به ذاتش از نوع علم حضوری است نه حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی و علمش (همانند سائر صفات ذات مثل حیات و قدرت) عین ذاتش می باشد نه جدای از ذاتش و ذاتِ مقدسش بدون هیچ واسطه ای نزدش حاضر است و به عبارت دیگر در علم حضوری ، علمِ عالِم بدون هیچ واسطه ای به ذاتِ معلوم تعلق می‏ گیرد و در واقع در مقام ذاتِ باریتعالی ، اتِّحادِ علم و  عالِم و معلوم و یا اتحادِ عقل و عاقل و معقول است و هیچگونه تغیی ذیری و دگرگونی و  کثرت و اضافه  و حدّ  و تَعَیُّن و غیریّت و تغایُر و تضاد و اِفراز و تمایُز و امتیازی در آن راه ندارد. مقامِ ذات مقامِ غیبُ الغُیوبی و لا اِسمی و لا رَسمی است . در خطبه 64 از نهج البلاغه فَیض الأسلام ص155  حضرت علی(عَلَیهِِ السَّلامُ) در باره اینکه صفات ذات الهی عین ذاتش هستند چنین فرموده است :اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا. ستایش از آنِ خداوندی است که  هیچ حال و صفتی از صفاتش بر حال صفتِ دیگرش پیشی و سبقت نگرفته است و به‌ اصطلاح و تعبیر فلسفی ، خداوند در معرض حوادث قرار نمی‌گیرد . پس قبل از آنکه آخِر باشد اوّل است ، و پیش از آنکه پنهان باشد هویدا است .زیرا پیش و پس شدن از مختصّات زمان است و زمان از لواحق حرکت و حرکت از لوازم اَجسام و ذات مقدّس او منزّه از زمان و زمانیّات و مقدّم بر همه اَجسام است، پس نمى ‏توان گفت که اوّلست قبل از آ و ظاهر است پیش از باطن و حىّ و زنده است پیش از عالِم و ذا، زیرا براى او صفات زائده بر ذات نیست تا بعضى بر بعض دیگر تقدّم و پیشى گیرد، پس صفات او عین ذات او هستند و گر نه زیاده و نقصان پذیرد  و بعضى علّت بعض دیگر و بعضى معلول و ناقص گردد و این از لوازم ممکنات است  . هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ. سوره حدید آیه 3 .



عطار نیشابوری چه زیبا فرمود :


وصفش چه کنی که هرچه گویی


گویند  مگو که  بیش از آن است




و نیز حکیم نظامی گنجَوِی می گوید :


آنچه تَغیُّر  نپذیرد  تویی


و انکه نَمُردست و نمیرد تویی


ما همه فانی و بقا بس تراست


مُلک تَعالَی و تَقَدَّس تراست




  2- علم خداوند به اَشیاء و مخلوقات قبل از ایجاد و  آفرینش و خلقت آنها .


خداوند متعال قبل از ایجاد و خلقت و آفرینشِ اشیاء و مخلوقات به همه آن ها  علم(علمِ ذاتی و اَزَلی) دارد . در این مرتبه نیز علمِ حضرتِ باریتَعالی از نوع علم حضوری  است نه علم حصولی و انفعالی و اِنطِباعی و اِرتِسامی . مرحوم علامه طباطبایی در بدایة الحکمة ص176 براساس نظریَّه مُتعالیه حکیمِ عالیمقام ملاّ صدرای   می فرماید :  ... فَهُوَ مَعلُومُُ عِندَهُ عِلماََ اِجمالِیّاََ فِی عَینِ الکَشفِ َّفصیلِیِّ .یعنی علم خداوند به اشیاء و مخلوقات قبل ازخلقت و ایجادشان  از نوع علم اجمالی(به نحو بساطت و وحدت) در عین کشف تفصیلی است. مراد از اجمال و تفصیل در اینجا ، اجمال و تفصیلِ متعارف که نیست . در اجمال و تفصیلی که متعارف است  اجمال در برابر تفصیل است و اجمال هم به معنای ابهام می باشد. پس اجمال در اینجا همان بساطت است نه  اجمال به معنای اِبهام . به عبارت دیگر علم اجمالی عین همان علم تفصیلی‌ است که بعد از ایجادِ مخلوقات حاصل می‌شود و  معلومات و موجودات قبل از خلقتشان به تمام ذات به نحو وحدت و بساطت نزد خداوند مُتعال حاضر و منکشف هستند و خداوند به سبب علم به ذاتِ بسیطش به آنها نیز علم ذاتی دارد و آن اشیاء و معلومات از جهت کمال (نه از جهت نقص) عین ذات الهی است و به اصطلاحِ مرحوم ملاّ صدراء : بَسیطُ الحَقیقَةِ کُلُّ الأَشیاءِ وَ لَیسَ بِشَئِِ مِنها . «بَسیطُ الحَقیقَه» همه اشیاء است و هیچکدام از آنها هم نیست. یعنی خداوندی که واجب الوجود بالذات است  و از همه ترکیب ها و نقایص ، منزّه و مُبرّی و بَسیطُ الحَقیقه است چنین خداوندی همه کمالاتِ اشیاء و مخلوقاتش را به نحو اَکمَل و اَتَمّ و اَشَدّ واجِد و دارا می باشد زیرا که اگر واجِد ِ کمالاتِ اشیاء و آفریده های خود نباشد ممکن نیست که آنها را بیافریند و خلق نماید . پس خداوند متعال براساس اینکه واجِد همه کمالاتِ مخلوقات و اشیاء است و بر  اساسِ اینکه  علمِ پیشین اَزَلَی ذاتی( علم اجمالی به نحو بساطت و وحدت) به همه موجودات و اشیاء دارد ، موجودات و اَشیاء را خلق می فرماید و این موجودات که قبل از ایجاد به نحو بساطت و اجمال معلوم پروردگار و در حال وحدت و بسیط  بودند   بعد از ایجاد و خلقتشان در تفصیل و کثرت هستند و از نظر وجودی با هم غیریت دارند . در کتاب نِهایَةُ الحِکمَة از علامه طباطبایی در «اَلمَرحَلَةُ الثّامِنَة» در مبحثِ علت و معلول ص222  ضمن برشمردن اَقسام علّت فاعلی ، علم اجمالی در عین کشف تفصیلی را تحت عنوانِ فاعل بِ َّجَلِّی چنین آورده است : السابع: اَلفاعِلُ بِ َجَلِّی، وَ هُوَ الَّذِی یَفعَلُ الفِعلَ  وَ لَهُ عِلمٌ تَفصیلِیٌّ بِهِ هُوَ عَینُ عِلمِهِ الأِجمالِیِّ بِذاتِهِ ، کَالنَّفسِ الإِنسانِیَّةِ المُجَرَّدَةِ ...أَنَّّ لَهُ (تَعالَى ) عِلماً إِجمالِیّاً بِالأَشیاءِ فِی عَینِ الکَشفِ َّفصیلِیِّ .


فاعل بِ َّجَلِى فاعلى است که فِعل (اَشیاء و مخلوقات) را انجام مى دهد و می آفریند در حالى که قبل از فعل و آفرینشش  علم تفصیلى به فعل دارد و آن علم تفصیلی هم عین همان علم اجمالی به ذاتش می باشد. همانند نفس مجرَّده انسان. انسان از آن جهت که به نفس  مجرده و بسیط خود علمِ حضوری  دارد لذا به افعالى که از نفس سرمى زند و کمال ثانوی آن شمرده  می شود نیز علم دارد . همان نفسى که علت براى آن ها است  واجد آن ها به نحو بساطت نیز مى باشد . خداوند مُتعال از آن جهت که عِلَّةُ العِلَل می باشد  عِلّتِ ایجاد همه معلول ها و مخلوقات است و علمِ علت نسبت به معلول از نوع علمِ فعلی و ایجادی است نه انفعالی و انطباعی . علم فِعلی (به معنای مصدری که حیثیّت صدور و ایجاد در آن ملحوظ است) آن است که سبب و  علتِ ایجادِ وجود خارجی چیزی می شود یعنی علمی است که خودِ علم  ، منشأ و سببِ صدور و ایجاد است.  علم فعلی به نحوی در انسان ها هم وجود دارد . مثلا ی که در ارتفاع بسیار بالا قرار گرفته که خطر سقوط وجود دارد چه بسا همینکه تصور سقوط کند سبب سقوطش باشد یعنی تصور سقوط سبب سقوط می شود  و یا مثال دیگر اینکه فرضا نویسنده ای بخواهد کت بنویسد و یا ی بخواهد ساختمانی بسازد . شخص نویسنده و یا با علم و آگاهی که دارد اقدام به نویسندگی و ساختن ساختمان می کند . پس علم و آگاهی نویسنده و   منشأ تحقق نوشتار و یا ساختمان می گردد .  وقتی در ما علم به اشیاء قبل از ساختن اشیاء وجود دارد پس در خداوند به طریق اَولی این علم(علم اجمالی=علم فعلی و ایجادی) به نحو وحدت و بساطت هست و بر آن اساس اَشیاء را می آفریند .


***  قالَ الباقرُ(عَلَیهِ السَّلامُ) : کَانَ اَللَّهُ «عَزَّ وَ جَلَّ» وَ لاَ شَیْءَ غَیْرُهُ وَ لَمْ یَزَلْ عَالِماً بِمَا یَکُونُ فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ کَوْنِهِ کَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ کَوْنِهِ . خداوند «عَزَّ وَ جَلَّ» بود و چیزی با او نبود و لایَزال و همیشه به آنچه که خلق نشده و آنچه که خلق شده و یا  آفریده می شود ، علم (علمِ ذاتی اَزَلی) دارد. علم خداوند به اشیاء و مخلوقات ، پیش از وجود و تحقق آنها ، مانند علمش به آن اشیاء پس از وجود و خلقتشان است .
   (اصول کافى «کِتابُ َّوحید» باب صفات ذات جلد 1 ص 144 روایت 2)



*** ألَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ  . آیا ی که چیزی را آفریده، نمی‏داند چه آفریده است و حال‌ آنکه او خود  لطیف و باریک‌بین و  خبیر  و بسیار آگاه است؟!! (سوره مُلک آیه ‌14)


3- علم خداوند به اشیاء بعد از ایجاد و خلقت آنها . 


علمِ فعلی خداوند که از صفاتِ فعل و از مقامِ فعل و ایجاد و خلقت انتزاع می شود نه از مقام ذات  عبارت است از اینکه  وجودِ عینی و خاصِّ شئی (همه موجودات عالَم با وجودِخاصّشان) بدون هیچ مانع و حاجب و  واسطه ای نزد خداوند مُتعال ظهور و حضور و عینیّت داشته باشد . به عبارت دیگر علم فعلی الهی (فعل به معنای اسم مصدری به لحاظ مصنوعات و مخلوقات الهی) ، نفسِ واقعیت و ظهور و تحقق اشیاء در محضر پروردگار می باشد و خداوند به علم ذاتی اَزَلی خویش به همه اَشیاء و آفریده ها احاطه علمی دارد و همه موجودات بالفعل در محضر پروردگار حاضر هستند و هیچ چیزی از او غائب نیست . لا یَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الأَرضِ . به اندازه سنگینی ذرّه ای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند.(سوره سَبَأ آیه 3.) .علمِ خداوندِ مُتعال به مخلوقات و موجودات و اشیاء پس از ایجاد و خلقت آنها  از نوع علم تفصیلی و حضوری است . علم فعلی خداوندِ سبحان از صفات فعل است نه از صفات ذات . صفت فعل و علم فعلی ، صفتی است که بیانگر رابطه و ارتباطِ فعل خدا با مخلوقاتش می باشد . اَشیاء و مخلوقاتِ خارجی  دو جهت دارند : یک جهت آن است که به عنوان اینکه مخلوقات الهی هستند لذا اضافه و انتساب به خالقشان دارندو جهت دیگر اینکه چون اَشیاء و مخلوقات خارجی محکوم به زمان و مکان و دگرگونی و تبدیل و تبدُّل و تغییر و تغیُّر و حد و حدود هستند لذا مُنتسَب به زمان و مکان و مانند آن می شوند . برخی از آیات قرآن کریم دل دارند بر اینکه علم خداوند (علم فعلی) در زمان خاصی محقق شد و یا محقق می شود . 


.......    ......    ادامه دارد ..... 


  پایگاه شوران حوزه  (http://saadat.andishvaran.ir/fa/shownote.html?itemid=15218)




** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی



**********************************************************


  


*تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی+با ترجمه و شرح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه شوران حوزه+قسمت اول


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و شرح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه شوران حوزه+قسمت دوم

*تبیین اقسام ثلاثه علم الهی+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی



*تبیین اقسام ثلاثه علم الهی:1-علم خداوند به ذاتش+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه شوران حوزه



http://saadat.andishvaran.ir/fa/shownote.html?itemid=15218



تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان+قسمت دَهُم+آیت الله سعادت میرقدیم

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت دَهُم


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی




     بَحثُُ رَوائِیُُّ




فِی تَفسیرِ العَیّاشِیِّ  عَنِ البَرقِیِّ رَفَعَهُ عَن أَبِی بَصیرِِ عَن أَبِی جَعفَرِِ (عَلَیهِِ السَّلامُ) : «لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ»  قالَ : الَبَأسُ الشَّدیدُ :  علِیُُّ  (عَلَیهِِ السَّلامُ)   وَ هُوَ مِن لَدُن رَسُولِ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) قاتَلَ مَعَهُ عَدُوَّهُ فَذلِکَ قَولُهُ : «لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ» : أَقُولُ : وَ رَواهُ اِبنُ شَهرَآشُوبَ عَنِ الباقِرِ وَ الصّادِقِ (عَلَیهِِما السَّلامُ)  وَ هُوَ مِنَ َّطبیقِ وَ لَیسَ بِتَفسیرِِ.

وَ فِی تَفسیرِ القُمِیِّ
فِی حَدیثِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ  (عَلَیهِِ السَّلامُ) : فِی قَولِهِ (تَعالَی): "فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ" یَقُولُ : قَاتِلٌ نَفْسَکَ «عَلَى آثَارِهِمْ» ، وَ أَمَّا «أَسَفاً» یَقُولُ : حُزْناََ.
وَ فِی الدُّرُِّ المَنثُورِ ، أَ َجَ اِبنُ جَریرِِ وَ ابنُ أَبِی حاتَمِِ وَ
ابْنُِ مَرْدَوَیْهِ وَ الحاکِمُ فِی َّأریخِ، عَن اِبنِ عُمَرَ قالَ: تَلا رَسُولُ اللهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) هذِهِ الآیَةَ "لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا" فَقُلتُ ما مَعنَى ذلِکَ یا رَسُولَ اللهِ؟ قالَ:لِیَبْلُوَکُم أَیُّکُم أَحسَنُ عَقلاََ وَ أَورَعُ عَن مَحارِمِ اللهِ وَ  أَسرَعُکُم فِی طاعَةِ اللهِ.

وَ فِی تَفسیرِ القُمِیِّ،
فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیهِِ السَّلامُ) : فِی قَولِهِ: "صَعِیدًا جُرُزًا" قالَ: لا نَباتَ فیِها.


  بحث روایی


در تفسیر عَیّاشى (محمّد بن مسعود عَیّاشی سَمَرقَندی) از بَرقِى (اَحمَد بن مُحمَّد بن خالِد بن عَبدالرَّحمان بَرْقِی مشهور به بَرقِی صاحب کتاب «اَلمَحاسِن») روایت کرده که او  مَرفُوعاََ مَرفُوعاََ  (یعنی به طور حدیث مرفوع با حذف یک یا چند راوی از وسط یا آ سَنَدِ حدیث)  از ابى بصیر از باقر (عَلَیهِِ السَّلامُ) روایت کرده که آن حضرت فرمود :  که مقصود از « بَأْس شَدِید» در آیه دوم از سوره کهف («لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ» ) عَلىّ (عَلَیهِِ السَّلامُ) است و او (عَلىّ «ع»)  به عنوان مأموریّت از طرف رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)   به همراه آن حضرت با دشمنانش  مُقاتَله و جنگ نمود . پس به خاطر همین قضیّه و ماجرا است که این آیه («لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ»)  در شأن عَلیّ (عَلَیهِِ السَّلامُ) نازل شد (و به اصطلاح شأن نزول این آیه شریفه همان است که نقل شد)


علامه طباطبایی می فرماید : این روایت را اِبن شَهرآشُوب مازندرانی  از باقر و صادق (عَلَیهِِما السَّلامُ) نیز  نقل کرده است و این مطلب و شأن نزولی که در باره آیه شریفه ذکر شد از باب تطبیقِ مصداق بارز بر آیه است نه اینکه تفسیری برای آیه شریفه باشد. به عبارت دیگر معنایش این نیست که آیه شریفه در این خصوص نازل شده است بلکه منظور آن است که یکى از مصادیقِ بارز از  عذابهاى شدید ، ماجرای مُقاتله و جنگِ  على (عَلَیهِِ السَّلامُ)  با دشمنانِ پیغمبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) است.


و در تفسیرِ عَلیّ بن ابراهیم قُمىّ در روایت و حدیث أَبِی الْجَارُود از باقر (عَلَیهِِ السَّلامُ) آمده است که آن حضرت در باره معنای آیه ششم از سوره کهف "فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ"  چنین فرمود : (ای ص) تو بواسطه آثار و اعمال عصیانگرانه و ایمان نیاوردن آنها (مخالفین و کفار) به جهت دلسوزی زیادی که در امر هدایتشان داری گویی از شدت حزن و غم و اندوه  قاتل و از بین برنده خودت هستی  .  و  نیز در باره کلمه «أَسَفاً» فرمود: یعنى از روی حُزن و اندوه .(به جهت دلسوزی زیادی که در امر هدایتشان داری گویی از شدت حزن و غم و اندوه می خواهی خودت را هلاک کنی  )


و در تفسیر اَلدُّرُِّ المَنثُورِ (ازجَلالُ الدّین سُیوطی شافِعی مصری ) است که اِبنُ جَریر و اِبن أَبِی حاتَم و ابْنِ مَرْدَوَیْه و حاکِم (یعنی ابوعبدالله محمّد بن عبدالله معروف به حاکِم نیشابوری، متوفی سال 405 هجری ) در کتاب تاریخیش(تاریخ نیشابور)  از اِبن عُمر نقل کرده اند که رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) آیه هفتم از سوره کهف  "لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا" را تلاوت فرمود، من پرسیدم: یا رسول اللّه معناى آن چیست ؟ آن حضرت فرمود: یعنى تا آنکه شما را بیازماییم که کدامیک از شما عقل بهتر و وَرَع و تقوای بیشتر از مَحارِم الهی دارید و کدامیک از شما  در سبقت در اطاعت الهی  شریع تر و شتابان تر هستید.


و در تفسیرِ عَلیّ بن ابراهیم قُمىّ  در روایت أَبِی الْجَارُود از ابى جعفر ( باقر) (عَلَیهِِ السَّلامُ) نقل کرده که در رابطه با  معناى "صَعِیدًا جُرُزًا" فرمود:  یعنی : زمینى که گیاهی ندارد.


 


... ....  ادامه دارد ........


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+قسمت اول +کلیک کنید


** تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی+ سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه شوران حوزه (http://saadat.andishvaran.ir/fa/shownote.html?itemid=15095)




 


*****************************************************



** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان» +آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت
 +قسمت هفتم+کلیک


 
** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت  
 +قسمت هشتم+کلیک



** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان+قسمت نُهُم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت نُهُم...






تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطب

درخواست حذف اطلاعات

image result for ?الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب سوره کهف?‎


 


***نسیم معرفت***


 



*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت اول...


 
*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.+باترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت دوم...



*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+با ترجمه و شرح مختصر آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی  +نسیم معرفت+قسمت سوم...


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+با ترجمه و توضیح سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت+قسمت چهارم...



* تفسیر سوره کهف بر اساسِ«اَلمیزان»+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفتسمت پنجم...  



* تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت ششم...



** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت +قسمت هفتم+



** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت +قسمت هشتم+



** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان+قسمت نُهُم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت نُهُم...



** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان+قسمت دَهُم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت دهم


 


 


 


... ....  ادامه دارد ........




 


** تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی+ سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه شوران حوزه (http://saadat.andishvaran.ir/fa/shownote.html?itemid=15095)


 








برخی از تمردان «احمقهای درجه یک»هستند( )

درخواست حذف اطلاعات


***نسیم معرفت***


حضرت آیت الله خامنه‌ای معظم انقلاب ی (صبح روز چهارشنبه 19 دی 1397) در سالروز قیام تاریخ‌ساز مردم قم در 19 دی 1356 در دیدار هزاران نفر از مردم قم، با اشاره به ضرورت پرهیز از سهل‌انگاری و سهل‌ شی درباره ریشه دشمنی امریکا و استکبار با ایران ی، «ماهیت و حقیقت انقلاب و شجاعت و وفاداری ملت و نظام به اه و مبانی انقلاب» را علت اصلی این خصومت عمیق و مستمر خواندند و با بیان وظایف مهم «مسئولان و مردم» در این مقطع تأکید د: رسیدگی به مشکلات معیشتی مردم به‌ویژه قشرهای ضعیف مهمترین وظیفه امروز تمردان است و ملت و مسئولان باید با هوشیاری، تحریم های امریکا را همانند دوران دفاع مقدس به ش تی بی سابقه برای بزرگ تبدیل کنند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای با تجلیل از قیام سرنوشت‌ساز مردم قم در 19 دی سال 56 به‌عنوان نقطه عطف انقلاب ی، قم را «شهر، مرکز و مادر انقلاب» خواندند و افزودند: البته انگیزه‌هایی برای تغییر فضای انقل ِ قم و کمرنگ روحیه انقل و دینی در آن وجود دارد و نباید از مکر دشمن و عوامل آن غفلت کرد.
ایشان با تأکید بر هوشیاری در مقابل این انگیزه‌ها، تأکید د: قم سرچشم اصلی و پشتوانه معنوی انقل است که دنیا را متحول کرد، بنابراین بزرگان و جوانان قم نباید اجازه دهند دست‌های خائن، قم را از مرکزیت انقلاب، خارج و این حرکت تحولی را در آن کمرنگ کنند.



انقلاب ی سپس به بیان چند درس مهم و ماندگار از قیام 19 دی پرداختند و خاطرنشان د: رئیس‌جمهور وقت در 10 دی 56 به تهران آمد و با تمجید اغراق‌آمیز و دروغین از محمدرضا پهلوی، ایران را «جزیره ثبات» یعنی مایه آرامش خیال از ایرانِ وابسته و مسئولان نوکرمآب آن، خواند.
ایشان قیام مردم قم علیه رژیم ظالم، وابسته و فاسد پهلوی در فاصله ای کمتر از ده روز از این سخنان را نشانه ضعف عمیق دستگاه محاسباتی و غرب دانستند و گفتند: کمتر از ده روز پس از سفر رئیس‌جمهور و تعبیر او از ایران به جزیره ثبات، قیام عظیم مردم قم شکل گرفت و به دنبال آن، قیام مردم تبریز و طوفان انقلاب ی و نابودی رژیم سرس طاغوت محقق شد.
حضرت آیت الله خامنه‌ای، استمرار ضعف دستگاه محاسباتی تا امروز را یک واقعیت برشمردند و افزودند: با وجود آنکه عده‌ای غربزده و زده، پُزِ قدرت محاسباتی و آینده‌نگری یی‌ها را می‌دهند اما همچنان دچار ضعف محاسباتی است.
ایشان با اشاره به سخنان سال گذشته‌ی یک تمرد یی در جمع اوباشِ تروریست و وعده او به آنها که جشن سال 2019  میلادی را در تهران خواهیم گرفت، خاطرنشان د: توانایی محاسباتی دشمنان ایران در همین حد است، همان‌طور که آن زمان صدام امیدوار بود یک هفته‌ای به تهران برسد و منافقین مزدور نیز خیال می‌ د در حمله مرصاد سه روزه از کرمانشاه به تهران خواهند رسید.
انقلاب ی افزودند: برخی تمردان یی این‌طور وانمود می‌کنند که دیوانه‌اند، البته بنده این را قبول ندارم اما آنها حقیقتاً «احمق‌های درجه یک» هستند.
ای
شان قیام مردم قم را نشانه صف‌بندی دو دستگاه محاسباتی یعنی صف‌بندیِ «لیبرال‌دموکراسیِ دروغین و پای در گِل غربی» در مقابل «نظام توحیدی و ی» برشمردند و گفتند: پس از انقلاب نیز آنها با تحریم تصور می‌ د کار نظام در کمتر از شش ماه تمام خواهد شد در حالی‌که انقلاب اکنون به چهل سالگی رسیده است.
حضرت آیت الله خامنه‌ای افزودند: در مقابل این محاسبات غلط استکبار، دستگاه محاسباتیِ دقیق نظام ی وجود دارد که بزرگوار ما فرمود «صدای ش ته‌شدن استخوان‌های مار یسم را می‌شنوم» و یکی دو سال بعد همه دنیا آن صدا را شنیدند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای، دشمنیِ استکبار با پدیده تمدنیِ انقلاب ی را دشمنیِ عمیق دانستند و خاطرنشان د: برخی از روی نفهمی یا مسائل دیگر، علت دشمنی مستکبران را سخنان یا فلان مسئول علیه می‌دانند، در حالی‌که زورگویان جهانی با یک قدرت جوان، رو به رشد، پر تلاش و پر انگیزه دشمن هستند که این قدرت معنوی 40 سال است در مقابل چشم آنها روز به روز تنومندتر و قدرتمندتر شده و تَرَک‌ها و شکاف‌های استکبار را عمیق‌تر کرده است.
انقلاب ی، ایران را قلّه موقعیت راهبردی در منطقه خواندند و افزودند: علت عصبانیت امریکایی‌ها در اول انقلاب این بود که لقمه چرب و نرم ایران را به عنوان مهمترین کشور منطقه و سرزمینی سرشار از ثروت‌های مادی و منابع طبیعی از دست دادند.
ایشان با اشاره به اعتراف چند روز پیش یک مؤسسه غربی افزودند: خود آنها می‌گویند ایران با توجه به ظرفیت‌های فوق العاده‌اش پنجمین کشور ثروتمند جهان است، بنابراین طبیعی است که به‌خاطر از دست دادن چنین ثروتی، عمیقاً عصبانی باشند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای افزودند: این عصبانیت همچنان ادامه دارد اما مسئله اصلی و ریشه تقابل امریکا و ملت ایران، تقابل تاریخی و ذاتی حق و باطل است، چرا که استکبار و استعمار از خون ملت‌ها تغذیه می‌کنند و انقلاب ی در مقابل این ظلم آشکار ایستاده و برای بیدار ملت‌ها نیز تلاش کرده است.
انقلاب ی، شنیده شدن فریاد «مرگ بر امریکا» در کشورهای متعدد را بی سابقه و نشانه ای از موفقیت ایران برشمردند و خاطرنشان د: استکبار تلاش می‌کند ملت‌ها را با «ایران هراسی»، « هراسی» یا «شیعه هراسی» گمراه کند، اما ملت‌ها ذاتاً با ایران ی دشمنی ندارند و هر جا حقیقت روشن بشود، از آن حمایت می کنند.
ایشان بروز برخی حوادث و رویدادها در اروپا و امریکا را نشانه آشکار شدن پیامدهای خطرناک حفره‌های معنوی در تمدن غرب خواندند و افزودند: در طرف مقابل، مردمسالاری دینی و حرکت به سمت تمدن ی با استفاده از امکانات و ابزارهای روز دنیا ادامه دارد و این واقعیت برای مستکبران رعب‌آور است.
انقلاب ی با تأکید بر پرهیز از سهل انگاری و سهل شی در زمینه علت واقعی و اصلی دشمنی ظالمان جهانی با ایران افزودند: علت اصلی این دشمنی، «ماهیت و حقیقت حرکت عظیم انقلاب ی، شجاعت، فداکاری و وفاداری ملت و پایبندی مستمر و کامل نظام به مبانی انقلاب ی» است که اگر به توفیق الهی، این حرکت به نتایج مورد نظر خود دست یابد، بساط استکبار و استعمار غرب را برمی چیند.
حضرت آیت الله با استناد به آیات قرآن مجید افزودند: فرعون می دانست موسی حق است اما دشمنی می کرد و خدا به حضرت موسی گفت «نترسید، حرکت کنید من با شما هستم» که این خطاب امروز عیناً به ملت ایران است که در مقابل دشمنیِ آگاهانه فراعنه عالم، ایستاده است.
انقلاب ی در تبیین نتیجه صف آرایی استکبار و ملت ایران خاطرنشان د: هر جبهه ای که در راه خدا حرکت کند، وعده قطعی و بدون تردید پروردگار درباره نصرت و پیروزی او محقق خواهد شد، همچنانکه در طول 40 سال هر جا درست حرکت کردیم، پیروز شدیم و هر جا کوتاهی داشتیم، پیروزی حاصل نشد.
حضرت آیت الله رسیدن به چهل سالگی را در روند شکل‌گیری تمدنها، آغاز بلوغ و شکوفایی خواندند و افزودند: در این مسیر تمدنی، چهل سالگی نه دوران پیری بلکه دوران عمق یافتن حرکت‌ها است و به فضل الهی و به برکت «ایمان دینی، عزم راسخ، حضور و آمادگی و کار و تلاش ملت به‌ویژه انبوه جوانان خوش‌فکر، مبتکر و امیدوار به آینده»، حرکت تاریخی ملت ایران به نتایج درخشان خود خواهد رسید.
ایشان پیروزی انقلاب و تشکیل را مقدماتی برای شکل گیری «تمدن ی متناسب با دوران فعلی» دانستند و خاطرنشان د: اگر خدا اراده نکرده بود، این مقدمات فراهم نمی شد.
انقلاب ی سخنانشان در جمع هزاران نفر از مردم قم را با بیان نکاتی مهم خطاب به مسئولان و مردم ادامه دادند.
حضرت آیت الله در مهمترین توصیه خود به مسئولان به‌خصوص تمردان تأکید د: اولویت کاری خود را حل مشکلات معیشتی مردم به‌ویژه قشرهای ضعیف قرار دهید، چرا که این مسئله اهمیت ویژه ای دارد.
انقلاب با اشاره به تمرکز دشمن بر مسائل معیشتی مردم گفتند: منابع کشور کم است اما چرا با وجود تذکرات مکرر، جریانها و افرادی، ظالمانه این منابع را می بلعند و با دلال بازی و انحصارطلبی در تجارت، مانع پیشرفت کشور می شوند و در تقویت تولید داخلی کارشکنی می‌کنند.
انقلاب بار دیگر مهمترین کار امروز مسئولان را رسیدگی به مشکلات معیشتی خواندند و افزودند: البته این کار فقط با پول پخش حاصل نمی شود، باید مراقب جریانها و دست‌های خطرناک و مضر بود، همچنانکه این مسائل را بارها با جزئیات در جلسات کاری به مسئولان تذکر داده ایم.
ایشان، کار و تلاش و خدمت به انقلاب ایران عزیز و ملت بزرگ را نعمتی الهی خواندند و به مسئولان و تمردان تأکید د: قدر نعمت مسئولیت در نظام ی را بدانید و به لوازم قدرشناسی از آن یعنی «مراقبت در حرف و رفتار، پرهیز از گرایش به اشرافی‌گری و اسراف و رفتارهای طاغوتی» پایبند باشید و تلاش کنید مسیر حرکت شما همواره به سمت الگوی رفتاری و مدیریتی مؤمنان باشد.
«شجاعت» و «عقلانیت» دو نکته مهم و تذکر دیگر انقلاب خطاب به مسئولان بود.
ایشان افزودند: در مقابل توپ و تشر و یاوه گویی های امریکا و اروپا پس نزنید و بایستید و بدانید که اینها نه تهدید، نه «وعده و قول» و نه حتی امضایشان اعتبار ندارد.
حضرت آیت الله حرف های بی ربط برخی غربی ها را به حرفهای دلقک ها تشبیه د و افزودند: آنها به ایران توصیه می کنند را از سعودی ها یاد بگیرد؛ آیا این، حرف یک دلقک نیست؟
حضرت آیت الله خاطرنشان د: رفتار صحیح و عقلانی وظیفه مسئولان است، چرا که با احساساتِ صرف، نمی شود کشور را اداره کرد البته احساسات به عنوان پشتوانه عملی شدن تصمیمات عقلانی لازم است.
«شناخت، قدردانی و استفاده از ظرفیتهای درونی به‌ویژه جوانان» دیگر توصیه مؤکد انقلاب ی به مسئولان و تمردان بود.
ایشان افزودند: جوانان می توانند گره های دستگاهها را باز کنند، بنابراین به آنها مراجعه کنید و قدرشان را بدانید چرا که حتی بلندپروازی های آنها خوب است و کشور را به جلو می برد.
حضرت آیت الله در بخش پایانی سخنانشان، مردم را نیز به کمک به مسئولان توصیه د و افزودند: بخش مهم تقویت تولید داخلی در زمینه های کیفی و توزیعی، به تولید کننده و فروشنده و مغازه دار و مردم مربوط می شود.
ایشان گفتند: امسال سال تقویت تولید کالاهای ایرانی بوده است، اما الان در آ سال باید ببینیم چقدر در این زمینه پیش رفته ایم و چه کارهایی کرده ایم.
حضرت آیت الله حضور در صحنه های انقلاب را بهترین کمک مردم به کشور دانستند و افزودند: دشمن در تلاش است با شایعه سازی و تهمت پراکنی مردم را مضطرب کند و به جان یکدیگر بیندازد که البته نمی تواند، اما مردم باید با این شگردهای دشمن مقابله کنند.
ایشان خاطرنشان د: انقلاب و نظام با خواست و حمایت مردم شکل گرفته و استمرار یافته اما مستکبران با وقاحت تمام مردم را به مقابله با همین نظام فرا می خوانند که لازم است مردم در مقابل این تبلیغات ایستادگی و علیه آن حرکت کنند و جوانان با هوشمندی، فضای مجازی را به ابزاری برای زدن تو دهنی به دشمنان تبدیل کنند.
حضرت آیت الله تحریم ها را باعث فشار و بروز مشکلاتی برای کشور دانستند و افزودند: امریکایی ها با خوشحالی می گویند تحریم کنونی ملت ایران در تاریخ سابقه ندارد اما ملت ایران ان‌شاءالله در این زمینه ش تی به آنها می دهد که در تاریخ بی سابقه باشد.
حضرت آیت الله با اشاره به تحریم کامل ملت ایران در دوران دفاع مقدس افزودند: دشمنان حتی به ما سیم خاردار نمی دادند اما ملت و مسئولان، آن تحریم ها را به زمینه ای برای تکیه بر درون و شکوفایی استعدادها تبدیل د، به‌گونه ای که همان مسیر، امروز ایران را به قدرت بی نظیر منطقه تبدیل کرده است.
انقلاب تأکید د: باید با درس گیری از این تجربه درخشان و تکیه بر جوانان، تحریم کنونی را به وسیله ای برای کار و تلاش و شکوفایی تبدیل کنیم و با بی نیازی از دیگران به جایی برسیم که آنها نیازمند ایران عزیز باشند.
حضرت آیت الله تأکید د: به فضل الهی و در پرتو مقاومت و هوشیاری مردم و مسئولان و کار و تلاش بی‌وقفه، از تحریم ها و مشکلات عبور خواهیم کرد و همچنانکه در جنگ تحمیلی صدام را به خاک سیاه نش م و به درک اسفل رفت، هر روز موفق تر و زنده تر خواهد بود و دشمنان ملت در امریکا و غرب به سرنوشت صدام دچار خواهند شد.


http://www.leader.ir/fa/content/22632/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%81%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%b4%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d9%84%d9%81-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d9%82%d9%85




تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هشتم+آیت الله سعادت میرقدیم

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت هشتم


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


* فَأِذَاانقَضَى الأَجَلُ الَّذِی أَجَّلَهُ اللهُ تَعالَى لِمَکثِهِم فِی الأَرضِ بِتَحَقُّقِ ما أَرادَهُ مِنَ البَلاءِ وَ الأِمتِحانِ سَلَبَ اللهُ ما بَینَهُم وَ بَینَ ما عَلَى الأَرضِ مِنَ َّعَلُّقِ وَ مَحَى ما لَهُ مِنَ الجَمالِ و َ ا َّینَةِ وَ صارَ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لا نَبتَ فِیهِ وَ لا نَضارَةَ عَلَیهِ وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ.


پس هرگاه مُهلت و مدت معینی را که خداوند متعال جهت مَکث و س تشان در زمین برای آنها مقرر فرمود (تا ابتلاء و امتحان و آزمایش آنها که خواست و اراده الهی بود محقق گردد) ، مُنقضی و پایان یابد خداوند آن دلبستگی و علاقه  بین آنها و بین آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید به گونه ای که روی زمین  به صورت سرزمینی خشک و بی آب و علف و گیاه می گردد که هیچ گیاه و روییدنی و هیچ سرسبزى و طراوتی در آن نمی باشد و آنگاه برای اهل زمین نداى کوچ و رَحیل و سفرِ آ ت سر داده می شود (وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) و آنها به صورت فرد فرد و جُدا جُدا از این سَرای فانی کوچ می کنند و همه مردم بطور فُرادی و تک تک و تنهای تنها جهت حسابرسی در عرصه م در محضر و پیشگاه الهی حاضر می شوند همانگونه که خداوند متعال در این دنیا برای آمدن و تولُّدشان به این سَرا  یکی یکی و منفرداََ آنها را خلق فرمود.  این متن (وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) از مرحوم علامه طباطبایی که ذکر شد بر گرفته و اقتباس از آیه 94 سوره اَنعام است که فرمود :  وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ . و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! (سوره اَنعام آیه 94 .)    و در آیه 79 از سوره یس نیز چنین آمده است : قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٌ .  بگو: «همان ی آن را زنده می کند که نخستین بار و «أَوَّل مَرَّة»(یعنی در این دنیا) آن را آفرید و او به هر مخلوقی داناست!  (سوره یس آیه 79 .)

* وَ هذِهِ سُنَّةُ اللهِ تَعالَى فِی خَلقِ الأِنسانِ وَ إِسکانِهِ الأَرضَ وَ تَزیینِهِ ما عَلَیها لَهُ لِیَمتَحِنَهُ بِذلِکَ وَ یَتَمَیَّزُ بِهِ أَهلُ السَّعادَةِ مِن غَیرِهِم فَیَأتِی سُبحانَهُ بِالجِیلِ بَعدَ الجِیلِ وَ الفَردِ بَعدَ الفَردِ فَیُزَیِّنُ لَهُ ما عَلَى وَجهِ الأَرضِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ ثُمَّ یُخَلِّیهِ وَ اختِیارَهُ لِیَختَبِرَهُم بِذلِکَ ثُمَّ إِذا تَمَّ الأِختِبارُ قَطَعَ ما بَینَهُ وَ بَینَ زَخارِفِ الدُّنیا المُزَیَّنَةِ وَ نَقَلَهُ مِن دارِ العَمَلِ إِلى دارِ الجَزاءِ قالَ تَعالى: (
...  وَ لَوْ تَری‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فی‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ ...  . سوره انعام آیه 93) - إِلى أَن قالَ -(وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ) : اَلأَنعام: 94.


و این امور و مطالبی که بیان شد ( که بعد از منقضی شدن مهلتی که در این دنیا به بشر داده شده ،خداوند همه علائق و دلبستگی های ما بین او و  آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید...)  همه اینها در واقع سنتِ خداوند در باره فلسفه آفرینش و خلقت انسان و اسکانش در زمین و تزیین و زینت دادن زمین و آنچه که در آن است ، می باشد و این سنت الهی در باره انسان حتماََ محقَّق خواهد شد تا بدین وسیله بشر را امتحان و آزمایش نماید و تا اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . روی این جهت و به همین منظور خداوند سُبحان نسل های انسان و  فرد فرد افراد بشر را یکی پس از دیگری به وجود آورد و به وجود مى آورد و آنچه از متاعهاى زندگى و امور مادی و جلوه های دنیوی که روی زمین (و در آن) است را در نظرشان  تزیین و جلوه مى دهد ، آنگاه آنان را در این دنیا (تا حدّی) به اختیار و اراده خود واگذار می فرماید تا به این امور آزمایش شوند و هنگامی که دوره اِختِبار و آزمایش به پایان رسید ،خداوند متعال علاقه و ارتباط و پیوند بین انسان و زخارف و متاع ها و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کند و او را از این عالَم که محل و میدانِ کار و «دارُالعَمَل» است به آن عالَم که سراى حساب و جَزاء است، منتقل مى کند، و خداوند در آیه 93 و 94 از سوره اَنعام در این باره چنین می فرماید  ( ...  وَ لَوْ تَری‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فی‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ...  . ... و اگر ببینی هنگامی که ( این ) ظالمان در شداید مرگ فرو رفته اند ، و فرشتگان دستها را گشوده ، به آنان می گویند: «جان خود را خارج سازید! ...  . سوره انعام آیه 93) .  (وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ .و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل(یعنی در دنیا) شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! سوره انعام آیه 94)


آری دنیا و هرآنچه که در آن است برای امتحان و آزمایش انسان ها است تا معلوم شود که چه انی دل به دنیا می بندند و چه انی دل به خدا . انسان مؤمن و معتقد به خداوند دنیا را جز سرای عبور و محل گذر نمی داند و بر این باور است که :  لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ .هیچ معبودی جز او نیست، همه چیز جز ذات پاک او فانی می‏شود، حاکمیت از آن اوست و همه به سوی او بازمی گردید(سوره قَصص آیه 88)  و شاعر چه نیکو سرود :


هر که آمد به جهان اهل فنا خواهد بود

آن‌که پاینده و باقی است خدا خواهد بود


* فَمُحَصَّلُ مَعنَى الآیَةِ : لا تَتَحَرَّجْ وَ لا تَأَسَّف عَلَیهِم إِذْ أَعرَضُوا عَن دَعوَتِکَ بِالإِنذارِ وَ َّبشیرِ وَ اشَتَغَلُوا بِ َّمَتُّعِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ فَماهُم بِسابِقینَ وَ لامُعجِزینَ وَ إِنَّما حَقیقَةُ حَیاتِهِم هذِهِ نَوعُ تَسخیرِِ إِلهِیِِّ أَسکَنّاهُمُ الأَرضَ ثُمَّ جَعَلنا ما عَلَى الأَرضِ زِینَةََ یَفتَتِنُ النّاظِرَ إِلَیها لِتَتَعَلَّقَ بِهِ نُفُوسُهُم«فَنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»وَ إِنا لَجاعِلُون َ هذَا الَّذی زُیِّنَ لَهُم بِعَینِهِ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لَیسَ فِیهِ نَبتُُ وَ لا شَیءُُ مِمّا یَرغَبُ فِیهِ النَّفسُ فَاللهُ سُبحانَهُ لَم یَشَأ مِنهُمُ الإِیمانَ جَمیعاََ حَتّى یَکُونَ مَغلُوباََ بِکُفرِهِم بِالکِتابِ وَ تَمادِیهِم فِی الضَّلالِ وَ تَبخَعَ أَنتَ نَفسَکَ عَلى آثارِهِم أَسَفاََ وَ إِنَّما أَرادَ بِهِمُ الأِبتِلاءَ وَ الأِمتِحانَ وَ هُوَ سُبحانَهُ الغالِبُ فِیما شاءَ وَ أَرادَ .



پس حاصل معناى آیه شریفه هفتم از سوره کهف (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ . ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها رابیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند. )  این است که خداوند به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرمود : نسبت به آنهایی که از دعوتِ همراه با اِنذار و تبشیر تو  اعراض د و رویگردان شدند و خود را سرگرم و مشغول تَمتُّعات و لذائذ و بهرمندی های حیات و زندگی دنیوی نمودند دلتنگ و غمگین و متأسِّف و ناراحت  مباش و لجبازی و اِعراضشان سبب تأَسُّف و نگرانی بیش از حد تو نشود زیرا آنها با این اعمال و رفتارِ لجوجانه و عِصیانگرانه خود نمی توانند بر قدرت ما و برنامه و سنّتِ حتمی ما سِبقت و پیشی بگیرند و نمی توانند ما را به عجز و ناتوانی در آورند (فَماهُم بِسابِقینَ وَ لامُعجِزینَ) و هیچ غلطی نمی توانند ند و سنت الهی در باره انسان ها حتماََ محقَّق خواهد شد تا آنها مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند و بدین وسیله  اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . و همانا حقیقت و واقعیتِ این نوع از زندگی شان که همراه با اِبتِلاء و امتحان و آزمایش و «اِستِدراج» است در واقع نوعی تسخیر الهی است که آنها را مُسخَّر خود نموده است و تسخیر ما نسبت به آنان چنین است که  : ما آنها را در زمین اِسکان و سُکنی دادیم و آنچه که از امور دنیوی بر زمین است مایه زینتش قرار دادیم  که بیننده (اهل دنیا) را مفتون و فریفته و شیفته خود می کند . ما چنین کردیم  تا  نفوس و دل های آنها به آنچه که از متاع ها و زر و زیور ها  بر زمین است علاقه و دلبستگی پیدا کند تا بدین وسیله آنها را بیازماییم که کدامین شان بهتر عمل می کنند . جمله «فَنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»در ضمن عباراتِ عربی که مرحوم علامه آورده است  اشاره به آیه هفتم از سوره کهف است . البته اصل آیه شریفه با لام به صورت (...لِنَبْلُوَهُمْ...) می باشد
و آنگاه پس از اتمامِ مُهلتی که به آنها دادیم و پس از امتحان و آزمایشی که از آنان بعمل آوردیم ، همه آنچه را که روی زمین به صورت زینت و متاع زندگی شان است بِعَینِه و در واقع همانند سرزمین خشک و بی آب و گیاه و علف قرار می دهیم که هیچ روییدنی و هیچ چیزی که مایه رغبت و میلِ نفسِ آدمی باشد در آن وجود نخواهد داشت .  ای از س یچی و اِعراض آنها غصه و غم و اندوه به دل راه مده و غمگین و دلتنگ مباش زیرا که خداوندِ سُبحان از جمیع و همه انسان ها ایمان آوردن و تسلیمِ جبری در برابر فرامین الهی را نخواسته و اراده نفرموده است  تا ایمان نیاوردن و تسلیم نشدن و اِعراض و س یچیِ عده اى از مردم و تَمادِی و استمرارشان در کفر و ضل (مَعاذَ الله) به معناى ش ت و مغلوب واقع شدن خداوند متعال باشد و تو از این جهت که آنها ایمان نمی آورند و سر پیچی می کنند ناراحت و نگران شوی  که گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى . همانا خداوندِ سبحان اراده فرمود که همه انسان ها را به اَشکال مختلف مورد ابتِلاء و امتِحان و آزمایش قرار دهد و او در هر آنچه که خواسته و اراده فرموده است  غالب است و هیچگاه مغلوب واقع نمی گردد .   ،برایشان تنظیم و مقرر نموده تا امتحانشان کند پس در هر حال خدا در آنچه خواسته ،  غالب است.


شاعر عالیمقام و بلند آوازه  حکیم سنایی غَزنَوِی چه نیکو سروده است در نَعت و وصف خداوند متعال  :


مَلِکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خ  


           نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی 


همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم 


               همه توحید تو گویم که به توحید سزایی 


تو زن و جُفت نداری تو خور و خُفت نداری 


                 اَحَد بی زن و جُفتی مَلِک کامروایی 


نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت 


            تو جَلیلُ الجَبَروتی تو نَصیرُ الأُمَرایی 


تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی 


               تو فضلی تو سزاوار ثَنایی 


بَرِی از رنج و گدازی بَرِی از درد و نیازی 


              بَرِی از بیم و امیدی بَرِی از چون و چرایی 


بَرِی از خوردن و خُفتن بَرِی از شرک و شَبیهی 


بَرِی از صورت و رنگی بَرِی از عیب و خطایی


نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی


          نتوان شِبه تو گفتن که تو در وهم نیایی


نَبُد این خلق و تو بودی نَبُوَد خلق و تو باشی


           نه بجُنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی


همه عِزّی و جَلالی همه علمی و یقینی


        همه نوری و سُروری همه جودی و جزایی


همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی


        همه بیشی تو بکاهی همه کمّی تو فزایی


اَحَدُُ لَیسَ کَمِثلِه صَمَدُُ لیَسَ لَهُ ضِدّ


        لِمَنِ المُلک تو گویی که مَر آن را تو سزایی


لب و دندان سَنایی همه توحید تو گوید


          مگر از آتش دوزخ بُوَدش روی رهایی

(حکیم سنائی در سال 473 هجری قمری در شهر غزنه واقع در افغانستان امروزی دیده به‌جهان گشود)


 


* وَ قَد ظَهَرَ بِما تَقَدَّمَ أَنَّ قَولَهُ : "وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا" مِنَ الأِستِعارَةِ بِالکِنایَةِ ، وَ المُرادُ بِهِ قَطعُ رابِطَةِ َّعَلُّقِ بَینَ الإِنسانِ وَ بَینَ أَمتِعَةِ الحَیاةِ الدُّنیا مِمّا عَلَى الأَرضِ .
وَ رُبَما قِیلَ : إِنَّ المُرادَ بِهِ حَقیقَةُ مَعنَى الصَّعیدِ الجُرُزِ، وَ المَعنَى :  أَنّا سَنُعیدُ ما عَلَى الأَرضِ مِن زِینَةِِ تُراباََ مُستَوِیاََ بِالأَرضِ ، وَ نَجعَلُهُ صَعیداََ أَملَسَ لا نَباتَ فِیهِ وَ لا شَیءَ عَلَیهِ.

و قوله: "
مَا عَلَیْهَا" مِن قَبیلِ وَضعِ الظّاهِرِ مَوضِعَ المُضمَرِ وَ کانَ مِن طَبعِ الکَلامِ أَن یُقالَ : وَ إِنّا لَجاعِلُوهُ ، وَ لَعَلَّ النُّکتَةَ مَزیدُ العِنایَةِ بِوَصفِ کَونِهِ عَلَى الأَرضِ .


با توجه به مطالبی که قبلا بیان گردید  روشن شد که قول و سخن خداوند در آیه هشتم از سوره کهف که فرمود : ( وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا . این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما سرانجام قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم.) از باب استعاره بِالکِنایَه است، و مراد از «صَعِیدًا جُرُزًا» ، معنای استعاره ای و کنایه ای می باشد نه معنای حقیقی . منظور از آن همان قطعِ عُلقه و علاقه و تَعلُّق بین انسان و بین متاعها و امور زندگى زمینى است. به عبارت دیگر در آیه شریفه عبارت «صَعِیدًا جُرُزًا» کنایه از قطع تعلُّقات انسانی است . خداوند می فرماید : ما بعد از سپری شدن مُهلتی که برای انسان ها مقرر کردیم و بعد از اتمام امتحان ها و آزمایش ها ، رابطه و علاقه و تعلُّق  بین انسان و متاع ها و  زخارف و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کنیم و از بین می بریم .


و چه بسا برخی از مفسرین گفته اند: منظور از«صَعِیدًا جُرُزًا»  معنای حقیقی آن است نه معناى استعاره ای و  کنایه اى ، و معنای آیه شریفه  این است که : و هر متاع و زیور و زینتى که بر  روی زمین است  به خاکِ برابر و مساوی با زمین بر می گردانیم و به عبارت دیگر همه آن ها را با خاک ی ان می کنیم و از بین می بریم و  روی زمین را همچون سطحی صاف و  نرم و هموار  قرار می دهیم به گونه ای که هیچ نَبات و گیاه و روئیدنى و هیچ چیز دیگری در آن نباشد .


 
و جمله (مَا عَلَیْهَا - آنچه بر روى زمین است ) از قبیل به کار بردن اسم ظاهر ( مای موصوله در «مَا عَلَیْهَا» ) به جاى ضمیر (هُ) است و گر نه طَبع و سیاقِ کلام آن است که چنین گفته شود : ( وَ اِنّا لَجاعِلُوهُ )  .  شاید نکته و فلسفه  اسمِ ظاهر آوردن به جای ضمیر  در این باشد که عنایت و توجه بیشتری به وصفِ «ما عَلَی الأَرض» ... .... 



... ....  ادامه دارد ........


**********************************************************


** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هفتم+آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت+کلیک






کلان نگرباشید نه خُردنگر که موجب خُردی و دور از خِرَدوَرزی است

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


 




به نام خدا






* کلان نگر باشید نه خُرد نگر که موجب خُردی و دور از خِرَدوَرزی است


 





** سخنانی کوتاه  ازآیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی+کلیک کنید






تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان+قسمت نُهُم+آیت الله سعادت میرقدیم

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


 


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت نُهُم


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


 


* و قوله: "مَا عَلَیْهَا" مِن قَبیلِ وَضعِ الظّاهِرِ مَوضِعَ المُضمَرِ وَ کانَ مِن طَبعِ الکَلامِ أَن یُقالَ : وَ إِنّا لَجاعِلُوهُ ، وَ لَعَلَّ النُّکتَةَ مَزیدُ العِنایَةِ بِوَصفِ کَونِهِ عَلَى الأَرضِ .


با توجه به مطالبی که قبلا بیان گردید  روشن شد که قول و سخن خداوند در آیه هشتم از سوره کهف که فرمود : ( وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا . این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما سرانجام قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم.) از باب استعاره بِالکِنایَه است، و مراد از «صَعِیدًا جُرُزًا» ، معنای استعاره ای و کنایه ای می باشد نه معنای حقیقی . منظور از آن همان قطعِ عُلقه و علاقه و تَعلُّق بین انسان و بین متاعها و امور زندگى زمینى است. به عبارت دیگر در آیه شریفه عبارت «صَعِیدًا جُرُزًا» کنایه از قطع تعلُّقات انسانی است . خداوند می فرماید : ما بعد از سپری شدن مُهلتی که برای انسان ها مقرر کردیم و بعد از اتمام امتحان ها و آزمایش ها ، رابطه و علاقه و تعلُّق  بین انسان و متاع ها و  زخارف و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کنیم و از بین می بریم .


و چه بسا برخی از مفسرین گفته اند: منظور از«صَعِیدًا جُرُزًا»  معنای حقیقی آن است نه معناى استعاره ای و  کنایه اى ، و معنای آیه شریفه  این است که : و هر متاع و زیور و زینتى که بر  روی زمین است  به خاکِ برابر و مساوی با زمین بر می گردانیم و به عبارت دیگر همه آن ها را با خاک ی ان می کنیم و از بین می بریم و  روی زمین را همچون سطحی صاف و  نرم و هموار  قرار می دهیم به گونه ای که هیچ نَبات و گیاه و روئیدنى و هیچ چیز دیگری در آن نباشد .


و جمله (مَا عَلَیْهَا - آنچه بر روى زمین است ) از قبیل به کار بردن اسم ظاهر ( مای موصوله در «مَا عَلَیْهَا» ) به جاى ضمیر (هُ) است و گر نه طَبع و سیاقِ کلام آن است که چنین گفته شود : ( وَ اِنّا لَجاعِلُوهُ )  .  شاید نکته و فلسفه  اسمِ ظاهر آوردن به جای ضمیر  در این باشد که عنایت و توجه بیشتری به وصفِ «ما عَلَی الأَرض» و آنچه از متاع ها و چیزهایی که روی زمین است  بشود که چگونه خداوند آن ها را نیست و نابود می کند  و به عبارت دیگر خداوند با این تعبیر می خواهد به انسان ها توجه دهد که به غیر از خدا اعتماد نکنند و  دل به این امور فانی ندهند زیرا که همه آن ها فناپذیر و نابود شدنی است . ...  لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ . سوره قَصَص آیه 88 هیچ معبودی جز او نیست همه چیز جز ذات ( پاک ) او فانی می شود حاکمیت تنها از آن اوست و همه بسوی او بازگردانده می شوید!


استعاره چیست :  در کتاب جَواهِرُ البَلاغه از سَیِّد اَحمَد اَلهاشِمی اَلمِصری(سید احمد بن ابراهیم بن مصطفى هاشمى مِصری، معروف به مُعَلِّمُ البیان،) چنین آمده است :


اَلبابُ الثّانِی فِی المَجازِ : ...    اَلمَبحَثُ الخامِسِ فِی تَعریفِ الأِستِعارَةِ وَ بَیانِ اَنواعِها : اَلأِستعارةُ لُغَةََ مِن قَولِهِم : اِستَعارَ المالَ اِذا طَلَبَهُ عارِیَةََ وَ اصطِلاحاََ هِیَ استِعمالُ اللَّفظِ فِی غَیرِ ما وُضِعَ لَهُ لِعَلاقَةِ المُشابَهَةِ بَینَ المَعنَی المَنقُولِ عَنهُ وَ المَعنَی المُستَعمَلِ فِیهِ مَعَ قَرینَةِِ صارِفَةِِ عَن اِرادةِ المَعنَی الأَصلِیِّ وَ الأِستِعارَةُ لَیسَت الا تَشبیهاََ مُختَصَراََ لکِنَّها اَبلَغُ مِنهُ کَقَولِکَ : رَأیتُ اَسَداََ فِی المَدرَسَةِ . فَأَصلُ هذِهِ الأِستِعارةِ «رَأَیتُ رَجُلاََ شُجاعاََ کَالأََسَدِ فِی المَدرَسَةِ» فَحَذَفتَ المُشَبَّهَ (لَفظَ رَجُلِِ) وَ حَذَفتَ الأََداةَ َ (اَلکافَ) وَ حَذَفتَ وَجهَ الشَّبَهَ(اَلشَّجاعَةَ) وَ اَلحَقتَهُ بِقَرینَةِ «اَلمَدرَسَةِ» لِتَدُلَّ عَلی اَنَّکَ تُریدُ بِالأََسَدِ شُجاعاََ  وَ اَرکانُ الأِستِعارَةِ ثَلاثَةُُ : «مُستَعارُُ مِنهُ» وَ هُوَالمُشَبَّهُ بِهِ  وَ «مُستَعارُُ لَهُ» وَ هُوَ المُشَبَّهُ وَ یُقالُ لَهُمَا الطَّرَفانِ وَ «مُستَعارُُ» وَ هُوَ اللَّفظُ المَنقُولُ . فَکُلُّ مَجازِِ یُبنَی عَلَی َّشبِیهِ یُسَمّی اِستِعارَةََ ...  وَ أِذا ذُکِرَ فِی الکَلامِ لَفظُ «المُشَبَّهِ» فَقَط وَ حُذِفَ فِیهِ «المُشَبَّهُ بِهِ» وَ اُشیرَ اِلَیه ِ بِذکرِ لازِمِهِ اَلمُسَمَّی «تَخییلاََ» فَاستِعارَةُُ مَکنیَّةُُ اَو بِالکِنایَةِ . کَقَولِهِ :
وَ اِذَا المَنِیَّةُ أَنشَبَت اَظفارَها (مَخالِبَها)   -   اَلفَیتَ کُلَّ تَمیمَةِِ لا تَنفَعُ


در کتاب جَواهِر البَلاغَه از سَیِّد اَحمَد اَلهاشِمی اَلمِصری در باب دوم که در باره مجاز بحث می کند در حدود سیزده(13) مبحث آورده شده است که مبحث پنجم (اَلمَبحَثُ الخامِسِ) مربوط به تعریف استعاره و بیان اقسام آن می باشد . استعاره در لغت از (اِستَعارَ المالَ اِذا طَلَبَهُ عارِیَةََ . از او را به عنوان عاریه طلب و درخواست نمود) اخذ شده است و استعاره در اصطلاح علم بیان عبارت است از استعمال و بکارگیری لفظ در غیر از معنای موضوع له (ما وُضِعَ لَهُ)  و غیر از معنای حقیقی خود  است بواسطه علاقه مُشابَهَتی که بین معنای مَنقُول عَنه (معنای حقیقی) و معنای مُستَعمَل فیه(معنای مجازی) وجود دارد، بعلاوه قرینه صارفه یعنی  قرینه ای که صارفه و باز دارنده از اراده معنای اصلی و حقیقی است . استعاره نیست مگر یک تشبیه مختصر و به عبارت دیگر استعاره  یک تشبیه مختصری بیش نیست ولی بلیغ تر و رساتر از تشبیه می باشد . مثال برای استعاره همانند این قول و سخن تو است که بگویی : رَأیتُ اَسَداََ فِی المَدرَسَةِ.  اصل این استعاره به شکل «رَأَیتُ رَجُلاََ شُجاعاََ کَالأََسَدِ فِی المَدرَسَةِ» بوده است .پس تو «مُشبَّه» یعنی (لفظ رَجُل) و «ادات تشبیه» یعنی (کاف) و «وَجه شَبَه» یعنی (شجاعت) را حذف کردی و بجای وَجه شَبَه (لفظ شجاعت)  ، کلمه «المَدرَسَة» را ملحق نمودی  تا دل کند بر اینکه تو «اَسَد شُجاع» را اراده نموده ای . و ارکان استعاره سه چیز است : 1«مُستَعارُُ مِنهُ» وَ هُوَالمُشَبَّهُ بِهِ  2وَ «مُستَعارُُ لَهُ» وَ هُوَ المُشَبَّهُ 3- وَ «مُستَعارُُ» وَ هُوَ اللَّفظُ المَنقُولُ . لفظی که عاریه گرفته شده و از معنای حقیقی خود  نقل داده شده است مثل لفظ اسد . [* جامع یا وجه شَبَه مثل شجاعت هم در استعاره لازم است] و نیز به هر یک از«مُستَعارُُ مِنه یا مُشَبَّهُُ بِه » و «مُستَعارُُ لَه یا مُشبَّه » طَرَفان یا دو طرفِ استعاره  یا تشبیه گفته می شود .  پس هر مجازی که مبتنی بر تشبیه باشد استعاره نامیده می شود . فَکُلُّ مَجازِِ یُبنَی عَلَی َّشبِیهِ یُسَمّی اِستِعارَةََ .
استعاره بالکنایه یا ب خییلیه  آن است که در جمله فقط «مُشبّه» ذکر شود و «مشبّهٌ‌به» حذف گردد و بجای «مشبّهٌ‌به»  یکی از لوازمش قرار داده شود تا بِالکِنایَه و با لوازمش به آن اشاره گردد . به لازم یا لوازمِ«مُشبّه به» ، تخییل یا استعاره تخییلیه گفته می شود . و به عبارت دیگر در استعاره تخییلیه و بِالکِنایَه ابتدا در عالَم ذهن و خیال ، «مشبه»  ،  به  ،«مشبه به» تشبیه می شود و بعد فقط «مُشبّه» در کلام ذکر می گردد و بجای «مُشبَّه بِه» یکی از لوازمش را ذکر می کنند تا بر آن دل و اشاره  نماید . استعاره مَکنیَّه یا بِالکِنایَه مثل این شعر شاعر است :



وَ اِذَا المَنِیَّةُ أَنشَبَت اَظفارَها (مَخالِبَها)   -   اَلفَیتَ کُلَّ تَمیمَةِِ لا تَنفَعُ


هنگامی که مرگ ناخن هایش یا چنگال هایش را در تو قرار دهد و فرو کند  آنگاه در می ی که هیچ کدام از مهره ها که برای دفع چشم زخم می آویزند سود و نفعی نخواهد بخشید .


 در این شعر ، شاعر ، مرگ را به حیوان درنده‌  ناخن دار یا چنگال داری (مثل گرگ یا ... )  تشبیه کرده است سپس «مُشبّهٌ به» (یعنی حیوان درنده) را حذف کرده و چنگال( اَظفارَ یا مَخالِب) را که یکى از لوازم آن است، آورده تا قرینه‌اى براى آن تشبیهی باشد که در خیال و ذهن انجام گرفته است .



... ....  ادامه دارد ........


**************************************************
** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هفتم+آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت+کلیک



** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هشتم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+کلیک




پیغامِ آشنا نَفَسِ روح پرور است+شیخِ اَجَلّ سعدی

درخواست حذف اطلاعات


related image


***نسیم معرفت***




 


* پیغامِ آشنا نَفَسِ روح پرور است+شیخِ اَجَلّ سعدی




 


از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است




پیغامِ آشنا نَفَسِ روح پرور است






هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده‌ای




من در میان جمع و دلم جای دیگر است






شاهد که در میان نَبُوَد شمع گو بمیر




چون هست اگر چراغ نباشد مُنوَّر است






ابنای روزگار به صحرا روند و باغ




صحرا و باغِ زنده دلان کوی دلبر است






جانا دلم چو عُود بر آتش بسوختی




وین دم که می‌زنم ز غمت دود مِجمَر است






شب‌های بی توأم شب گور است در خیال




ور بی تو بامداد کنم روز م است






گیسوت عنبرینه گردن تمام بود




معشوق خوبروی چه محتاج زیور است






سعدی خیال بیهوده بستی امیدِ وصل




هِجرت بکُشت و وصل هنوزت مُصوَّر است






زنهار از این امیدِ درازت که در دل است




هَیهات از این خیالِ مُح که در سَر است


 


شیخِ اَجَلّ سعدی






تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هشتم+آیت الله سعادت میرقدیم

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت هشتم


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


* فَأِذَاانقَضَى الأَجَلُ الَّذِی أَجَّلَهُ اللهُ تَعالَى لِمَکثِهِم فِی الأَرضِ بِتَحَقُّقِ ما أَرادَهُ مِنَ البَلاءِ وَ الأِمتِحانِ سَلَبَ اللهُ ما بَینَهُم وَ بَینَ ما عَلَى الأَرضِ مِنَ َّعَلُّقِ وَ مَحَى ما لَهُ مِنَ الجَمالِ و َ ا َّینَةِ وَ صارَ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لا نَبتَ فِیهِ وَ لا نَضارَةَ عَلَیهِ وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ.


پس هرگاه مُهلت و مدت معینی را که خداوند متعال جهت مَکث و س تشان در زمین برای آنها مقرر فرمود (تا ابتلاء و امتحان و آزمایش آنها که خواست و اراده الهی بود محقق گردد) ، مُنقضی و پایان یابد خداوند آن دلبستگی و علاقه  بین آنها و بین آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید به گونه ای که روی زمین  به صورت سرزمینی خشک و بی آب و علف و گیاه می گردد که هیچ گیاه و روییدنی و هیچ سرسبزى و طراوتی در آن نمی باشد و آنگاه برای اهل زمین نداى کوچ و رَحیل و سفرِ آ ت سر داده می شود (وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) و آنها به صورت فرد فرد و جُدا جُدا از این سَرای فانی کوچ می کنند و همه مردم بطور فُرادی و تک تک و تنهای تنها جهت حسابرسی در عرصه م در محضر و پیشگاه الهی حاضر می شوند همانگونه که خداوند متعال در این دنیا برای آمدن و تولُّدشان به این سَرا  یکی یکی و منفرداََ آنها را خلق فرمود.  این متن (وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) از مرحوم علامه طباطبایی که ذکر شد بر گرفته و اقتباس از آیه 94 سوره اَنعام است که فرمود :  وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ . و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! (سوره اَنعام آیه 94 .)    و در آیه 79 از سوره یس نیز چنین آمده است : قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٌ .  بگو: «همان ی آن را زنده می کند که نخستین بار و «أَوَّل مَرَّة»(یعنی در این دنیا) آن را آفرید و او به هر مخلوقی داناست!  (سوره یس آیه 79 .)

* وَ هذِهِ سُنَّةُ اللهِ تَعالَى فِی خَلقِ الأِنسانِ وَ إِسکانِهِ الأَرضَ وَ تَزیینِهِ ما عَلَیها لَهُ لِیَمتَحِنَهُ بِذلِکَ وَ یَتَمَیَّزُ بِهِ أَهلُ السَّعادَةِ مِن غَیرِهِم فَیَأتِی سُبحانَهُ بِالجِیلِ بَعدَ الجِیلِ وَ الفَردِ بَعدَ الفَردِ فَیُزَیِّنُ لَهُ ما عَلَى وَجهِ الأَرضِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ ثُمَّ یُخَلِّیهِ وَ اختِیارَهُ لِیَختَبِرَهُم بِذلِکَ ثُمَّ إِذا تَمَّ الأِختِبارُ قَطَعَ ما بَینَهُ وَ بَینَ زَخارِفِ الدُّنیا المُزَیَّنَةِ وَ نَقَلَهُ مِن دارِ العَمَلِ إِلى دارِ الجَزاءِ قالَ تَعالى: (
...  وَ لَوْ تَری‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فی‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ ...  . سوره انعام آیه 93) - إِلى أَن قالَ -(وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ) : اَلأَنعام: 94.


و این امور و مطالبی که بیان شد ( که بعد از منقضی شدن مهلتی که در این دنیا به بشر داده شده ،خداوند همه علائق و دلبستگی های ما بین او و  آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید...)  همه اینها در واقع سنتِ خداوند در باره فلسفه آفرینش و خلقت انسان و اسکانش در زمین و تزیین و زینت دادن زمین و آنچه که در آن است ، می باشد و این سنت الهی در باره انسان حتماََ محقَّق خواهد شد تا بدین وسیله بشر را امتحان و آزمایش نماید و تا اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . روی این جهت و به همین منظور خداوند سُبحان نسل های انسان و  فرد فرد افراد بشر را یکی پس از دیگری به وجود آورد و به وجود مى آورد و آنچه از متاعهاى زندگى و امور مادی و جلوه های دنیوی که روی زمین (و در آن) است را در نظرشان  تزیین و جلوه مى دهد ، آنگاه آنان را در این دنیا (تا حدّی) به اختیار و اراده خود واگذار می فرماید تا به این امور آزمایش شوند و هنگامی که دوره اِختِبار و آزمایش به پایان رسید ،خداوند متعال علاقه و ارتباط و پیوند بین انسان و زخارف و متاع ها و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کند و او را از این عالَم که محل و میدانِ کار و «دارُالعَمَل» است به آن عالَم که سراى حساب و جَزاء است، منتقل مى کند، و خداوند در آیه 93 و 94 از سوره اَنعام در این باره چنین می فرماید  ( ...  وَ لَوْ تَری‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فی‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ...  . ... و اگر ببینی هنگامی که ( این ) ظالمان در شداید مرگ فرو رفته اند ، و فرشتگان دستها را گشوده ، به آنان می گویند: «جان خود را خارج سازید! ...  . سوره انعام آیه 93) .  (وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ .و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل(یعنی در دنیا) شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! سوره انعام آیه 94)


آری دنیا و هرآنچه که در آن است برای امتحان و آزمایش انسان ها است تا معلوم شود که چه انی دل به دنیا می بندند و چه انی دل به خدا . انسان مؤمن و معتقد به خداوند دنیا را جز سرای عبور و محل گذر نمی داند و بر این باور است که :  لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ .هیچ معبودی جز او نیست، همه چیز جز ذات پاک او فانی می‏شود، حاکمیت از آن اوست و همه به سوی او بازمی گردید(سوره قَصص آیه 88)  و شاعر چه نیکو سرود :


هر که آمد به جهان اهل فنا خواهد بود

آن‌که پاینده و باقی است خدا خواهد بود


* فَمُحَصَّلُ مَعنَى الآیَةِ : لا تَتَحَرَّجْ وَ لا تَأَسَّف عَلَیهِم إِذْ أَعرَضُوا عَن دَعوَتِکَ بِالإِنذارِ وَ َّبشیرِ وَ اشَتَغَلُوا بِ َّمَتُّعِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ فَماهُم بِسابِقینَ وَ لامُعجِزینَ وَ إِنَّما حَقیقَةُ حَیاتِهِم هذِهِ نَوعُ تَسخیرِِ إِلهِیِِّ أَسکَنّاهُمُ الأَرضَ ثُمَّ جَعَلنا ما عَلَى الأَرضِ زِینَةََ یَفتَتِنُ النّاظِرَ إِلَیها لِتَتَعَلَّقَ بِهِ نُفُوسُهُم«فَنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»وَ إِنا لَجاعِلُون َ هذَا الَّذی زُیِّنَ لَهُم بِعَینِهِ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لَیسَ فِیهِ نَبتُُ وَ لا شَیءُُ مِمّا یَرغَبُ فِیهِ النَّفسُ فَاللهُ سُبحانَهُ لَم یَشَأ مِنهُمُ الإِیمانَ جَمیعاََ حَتّى یَکُونَ مَغلُوباََ بِکُفرِهِم بِالکِتابِ وَ تَمادِیهِم فِی الضَّلالِ وَ تَبخَعَ أَنتَ نَفسَکَ عَلى آثارِهِم أَسَفاََ وَ إِنَّما أَرادَ بِهِمُ الأِبتِلاءَ وَ الأِمتِحانَ وَ هُوَ سُبحانَهُ الغالِبُ فِیما شاءَ وَ أَرادَ .



پس حاصل معناى آیه شریفه هفتم از سوره کهف (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ . ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها رابیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند. )  این است که خداوند به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرمود : نسبت به آنهایی که از دعوتِ همراه با اِنذار و تبشیر تو  اعراض د و رویگردان شدند و خود را سرگرم و مشغول تَمتُّعات و لذائذ و بهرمندی های حیات و زندگی دنیوی نمودند دلتنگ و غمگین و متأسِّف و ناراحت  مباش و لجبازی و اِعراضشان سبب تأَسُّف و نگرانی بیش از حد تو نشود زیرا آنها با این اعمال و رفتارِ لجوجانه و عِصیانگرانه خود نمی توانند بر قدرت ما و برنامه و سنّتِ حتمی ما سِبقت و پیشی بگیرند و نمی توانند ما را به عجز و ناتوانی در آورند (فَماهُم بِسابِقینَ وَ لامُعجِزینَ) و هیچ غلطی نمی توانند ند و سنت الهی در باره انسان ها حتماََ محقَّق خواهد شد تا آنها مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند و بدین وسیله  اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . و همانا حقیقت و واقعیتِ این نوع از زندگی شان که همراه با اِبتِلاء و امتحان و آزمایش و «اِستِدراج» است در واقع نوعی تسخیر الهی است که آنها را مُسخَّر خود نموده است و تسخیر ما نسبت به آنان چنین است که  : ما آنها را در زمین اِسکان و سُکنی دادیم و آنچه که از امور دنیوی بر زمین است مایه زینتش قرار دادیم  که بیننده (اهل دنیا) را مفتون و فریفته و شیفته خود می کند . ما چنین کردیم  تا  نفوس و دل های آنها به آنچه که از متاع ها و زر و زیور ها  بر زمین است علاقه و دلبستگی پیدا کند تا بدین وسیله آنها را بیازماییم که کدامین شان بهتر عمل می کنند . جمله «فَنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»در ضمن عباراتِ عربی که مرحوم علامه آورده است  اشاره به آیه هفتم از سوره کهف است . البته اصل آیه شریفه با لام به صورت (...لِنَبْلُوَهُمْ...) می باشد
و آنگاه پس از اتمامِ مُهلتی که به آنها دادیم و پس از امتحان و آزمایشی که از آنان بعمل آوردیم ، همه آنچه را که روی زمین به صورت زینت و متاع زندگی شان است بِعَینِه و در واقع همانند سرزمین خشک و بی آب و گیاه و علف قرار می دهیم که هیچ روییدنی و هیچ چیزی که مایه رغبت و میلِ نفسِ آدمی باشد در آن وجود نخواهد داشت .  ای از س یچی و اِعراض آنها غصه و غم و اندوه به دل راه مده و غمگین و دلتنگ مباش زیرا که خداوندِ سُبحان از جمیع و همه انسان ها ایمان آوردن و تسلیمِ جبری در برابر فرامین الهی را نخواسته و اراده نفرموده است  تا ایمان نیاوردن و تسلیم نشدن و اِعراض و س یچیِ عده اى از مردم و تَمادِی و استمرارشان در کفر و ضل (مَعاذَ الله) به معناى ش ت و مغلوب واقع شدن خداوند متعال باشد و تو از این جهت که آنها ایمان نمی آورند و سر پیچی می کنند ناراحت و نگران شوی  که گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى . همانا خداوندِ سبحان اراده فرمود که همه انسان ها را به اَشکال مختلف مورد ابتِلاء و امتِحان و آزمایش قرار دهد و او در هر آنچه که خواسته و اراده فرموده است  غالب است و هیچگاه مغلوب واقع نمی گردد .   ،برایشان تنظیم و مقرر نموده تا امتحانشان کند پس در هر حال خدا در آنچه خواسته ،  غالب است.


شاعر عالیمقام و بلند آوازه  حکیم سنایی غَزنَوِی چه نیکو سروده است در نَعت و وصف خداوند متعال  :


مَلِکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خ  


           نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی 


همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم 


               همه توحید تو گویم که به توحید سزایی 


تو زن و جُفت نداری تو خور و خُفت نداری 


                 اَحَد بی زن و جُفتی مَلِک کامروایی 


نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت 


            تو جَلیلُ الجَبَروتی تو نَصیرُ الأُمَرایی 


تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی 


               تو فضلی تو سزاوار ثَنایی 


بَرِی از رنج و گدازی بَرِی از درد و نیازی 


              بَرِی از بیم و امیدی بَرِی از چون و چرایی 


بَرِی از خوردن و خُفتن بَرِی از شرک و شَبیهی 


بَرِی از صورت و رنگی بَرِی از عیب و خطایی


نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی


          نتوان شِبه تو گفتن که تو در وهم نیایی


نَبُد این خلق و تو بودی نَبُوَد خلق و تو باشی


           نه بجُنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی


همه عِزّی و جَلالی همه علمی و یقینی


        همه نوری و سُروری همه جودی و جزایی


همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی


        همه بیشی تو بکاهی همه کمّی تو فزایی


اَحَدُُ لَیسَ کَمِثلِه صَمَدُُ لیَسَ لَهُ ضِدّ


        لِمَنِ المُلک تو گویی که مَر آن را تو سزایی


لب و دندان سَنایی همه توحید تو گوید


          مگر از آتش دوزخ بُوَدش روی رهایی

(حکیم سنائی در سال 473 هجری قمری در شهر غزنه واقع در افغانستان امروزی دیده به‌جهان گشود)


 


* وَ قَد ظَهَرَ بِما تَقَدَّمَ أَنَّ قَولَهُ : "وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا" مِنَ الأِستِعارَةِ بِالکِنایَةِ ، وَ المُرادُ بِهِ قَطعُ رابِطَةِ َّعَلُّقِ بَینَ الإِنسانِ وَ بَینَ أَمتِعَةِ الحَیاةِ الدُّنیا مِمّا عَلَى الأَرضِ .
وَ رُبَما قِیلَ : إِنَّ المُرادَ بِهِ حَقیقَةُ مَعنَى الصَّعیدِ الجُرُزِ، وَ المَعنَى :  أَنّا سَنُعیدُ ما عَلَى الأَرضِ مِن زِینَةِِ تُراباََ مُستَوِیاََ بِالأَرضِ ، وَ نَجعَلُهُ صَعیداََ أَملَسَ لا نَباتَ فِیهِ وَ لا شَیءَ عَلَیهِ.

و قوله: "
مَا عَلَیْهَا" مِن قَبیلِ وَضعُ الظّاهِرِ مَوضِعَ المُضمَرِ وَ کانَ مِن طَبعِ الکَلامِ أَن یُقالَ : وَ إِنّا لَجاعِلُوهُ ، وَ لَعَلَّ النُّکتَةَ مَزیدُ العِنایَةِ بِوَصفِ کَونِهِ عَلَى الأَرضِ .


با توجه به مطالبی که قبلا بیان گردید  روشن شد که قول و سخن خداوند در آیه هشتم از سوره کهف که فرمود : ( وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا . این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما سرانجام قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم.) از باب استعاره بِالکِنایَه است، و مراد از «صَعِیدًا جُرُزًا» ، معنای استعاره ای و کنایه ای می باشد نه معنای حقیقی . منظور از آن همان قطعِ عُلقه و علاقه و تَعلُّق بین انسان و بین متاعها و امور زندگى زمینى است. به عبارت دیگر در آیه شریفه عبارت «صَعِیدًا جُرُزًا» کنایه از قطع تعلُّقات انسانی است . خداوند می فرماید : ما بعد از سپری شدن مُهلتی که برای انسان ها مقرر کردیم و بعد از اتمام امتحان ها و آزمایش ها ، رابطه و علاقه و تعلُّق  بین انسان و متاع ها و  زخارف و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کنیم و از بین می بریم .


و چه بسا برخی از مفسرین گفته اند: منظور از«صَعِیدًا جُرُزًا»  معنای حقیقی آن است نه معناى استعاره ای و  کنایه اى ، و معنای آیه شریفه  این است که : و هر متاع و زیور و زینتى که بر  روی زمین است  به خاکِ برابر و مساوی با زمین بر می گردانیم و به عبارت دیگر همه آن ها را با خاک ی ان می کنیم و از بین می بریم و  روی زمین را همچون سطحی صاف و  نرم و هموار  قرار می دهیم به گونه ای که هیچ نَبات و گیاه و روئیدنى و هیچ چیز دیگری در آن نباشد .


 
و جمله (مَا عَلَیْهَا - آنچه بر روى زمین است ) از قبیل به کار بردن اسم ظاهر ( مای موصوله در «مَا عَلَیْهَا» ) به جاى ضمیر (هُ) است و گر نه طَبع و سیاقِ کلام آن است که چنین گفته شود : ( وَ اِنّا لَجاعِلُوهُ )  .  شاید نکته و فلسفه  اسمِ ظاهر آوردن به جای ضمیر  در این باشد که عنایت و توجه بیشتری به وصفِ «ما عَلَی الأَرض» ... .... 



... ....  ادامه دارد ........


**********************************************************


** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هفتم+آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت+کلیک






تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هشتم+آیت الله سعادت میرقدیم

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت هشتم


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


* فَأِذَاانقَضَى الأَجَلُ الَّذِی أَجَّلَهُ اللهُ تَعالَى لِمَکثِهِم فِی الأَرضِ بِتَحَقُّقِ ما أَرادَهُ مِنَ البَلاءِ وَ الأِمتِحانِ سَلَبَ اللهُ ما بَینَهُم وَ بَینَ ما عَلَى الأَرضِ مِنَ َّعَلُّقِ وَ مَحَى ما لَهُ مِنَ الجَمالِ و َ ا َّینَةِ وَ صارَ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لا نَبتَ فِیهِ وَ لا نَضارَةَ عَلَیهِ وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ.


پس هرگاه مُهلت و مدت معینی را که خداوند متعال جهت مَکث و س تشان در زمین برای آنها مقرر فرمود (تا ابتلاء و امتحان و آزمایش آنها که خواست و اراده الهی بود محقق گردد) ، مُنقضی و پایان یابد خداوند آن دلبستگی و علاقه  بین آنها و بین آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید به گونه ای که روی زمین  به صورت سرزمینی خشک و بی آب و علف و گیاه می گردد که هیچ گیاه و روییدنی و هیچ سرسبزى و طراوتی در آن نمی باشد و آنگاه برای اهل زمین نداى کوچ و رَحیل و سفرِ آ ت سر داده می شود (وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) و آنها به صورت فرد فرد و جُدا جُدا از این سَرای فانی کوچ می کنند و همه مردم بطور فُرادی و تک تک و تنهای تنها جهت حسابرسی در عرصه م در محضر و پیشگاه الهی حاضر می شوند همانگونه که خداوند متعال در این دنیا برای آمدن و تولُّدشان به این سَرا  یکی یکی و منفرداََ آنها را خلق فرمود.  این متن (وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ) از مرحوم علامه طباطبایی که ذکر شد بر گرفته و اقتباس از آیه 94 سوره اَنعام است که فرمود :  وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ . و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! (سوره اَنعام آیه 94 .)    و در آیه 79 از سوره یس نیز چنین آمده است : قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٌ .  بگو: «همان ی آن را زنده می کند که نخستین بار و «أَوَّل مَرَّة»(یعنی در این دنیا) آن را آفرید و او به هر مخلوقی داناست!  (سوره یس آیه 79 .)

* وَ هذِهِ سُنَّةُ اللهِ تَعالَى فِی خَلقِ الأِنسانِ وَ إِسکانِهِ الأَرضَ وَ تَزیینِهِ ما عَلَیها لَهُ لِیَمتَحِنَهُ بِذلِکَ وَ یَتَمَیَّزُ بِهِ أَهلُ السَّعادَةِ مِن غَیرِهِم فَیَأتِی سُبحانَهُ بِالجِیلِ بَعدَ الجِیلِ وَ الفَردِ بَعدَ الفَردِ فَیُزَیِّنُ لَهُ ما عَلَى وَجهِ الأَرضِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ ثُمَّ یُخَلِّیهِ وَ اختِیارَهُ لِیَختَبِرَهُم بِذلِکَ ثُمَّ إِذا تَمَّ الأِختِبارُ قَطَعَ ما بَینَهُ وَ بَینَ زَخارِفِ الدُّنیا المُزَیَّنَةِ وَ نَقَلَهُ مِن دارِ العَمَلِ إِلى دارِ الجَزاءِ قالَ تَعالى: (
...  وَ لَوْ تَری‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فی‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ ...  . سوره انعام آیه 93) - إِلى أَن قالَ -(وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ) : اَلأَنعام: 94.


و این امور و مطالبی که بیان شد ( که بعد از منقضی شدن مهلتی که در این دنیا به بشر داده شده ،خداوند همه علائق و دلبستگی های ما بین او و  آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید...)  همه اینها در واقع سنتِ خداوند در باره فلسفه آفرینش و خلقت انسان و اسکانش در زمین و تزیین و زینت دادن زمین و آنچه که در آن است ، می باشد و این سنت الهی در باره انسان حتماََ محقَّق خواهد شد تا بدین وسیله بشر را امتحان و آزمایش نماید و تا اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . روی این جهت و به همین منظور خداوند سُبحان نسل های انسان و  فرد فرد افراد بشر را یکی پس از دیگری به وجود آورد و به وجود مى آورد و آنچه از متاعهاى زندگى و امور مادی و جلوه های دنیوی که روی زمین (و در آن) است را در نظرشان  تزیین و جلوه مى دهد ، آنگاه آنان را در این دنیا (تا حدّی) به اختیار و اراده خود واگذار می فرماید تا به این امور آزمایش شوند و هنگامی که دوره اِختِبار و آزمایش به پایان رسید ،خداوند متعال علاقه و ارتباط و پیوند بین انسان و زخارف و متاع ها و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کند و او را از این عالَم که محل و میدانِ کار و «دارُالعَمَل» است به آن عالَم که سراى حساب و جَزاء است، منتقل مى کند، و خداوند در آیه 93 و 94 از سوره اَنعام در این باره چنین می فرماید  ( ...  وَ لَوْ تَری‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فی‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ...  . ... و اگر ببینی هنگامی که ( این ) ظالمان در شداید مرگ فرو رفته اند ، و فرشتگان دستها را گشوده ، به آنان می گویند: «جان خود را خارج سازید! ...  . سوره انعام آیه 93) .  (وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ .و ( روز قیامت به آنها گفته می شود: ) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همان گونه که روز اوّل(یعنی در دنیا) شما را آفریدیم! و آنچه را به شما بخشیده بودیم ، پشت سر گذاردید! و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود می پنداشتید ، با شما نمی بینیم! پیوندهای شما بریده شده است و تمام آنچه را تکیه گاه خود تصوّر می کردید ، از شما دور و گم شده اند! سوره انعام آیه 94)


آری دنیا و هرآنچه که در آن است برای امتحان و آزمایش انسان ها است تا معلوم شود که چه انی دل به دنیا می بندند و چه انی دل به خدا . انسان مؤمن و معتقد به خداوند دنیا را جز سرای عبور و محل گذر نمی داند و بر این باور است که :  لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ .هیچ معبودی جز او نیست، همه چیز جز ذات پاک او فانی می‏شود، حاکمیت از آن اوست و همه به سوی او بازمی گردید(سوره قَصص آیه 88)  و شاعر چه نیکو سرود :


هر که آمد به جهان اهل فنا خواهد بود

آن‌که پاینده و باقی است خدا خواهد بود


* فَمُحَصَّلُ مَعنَى الآیَةِ : لا تَتَحَرَّجْ وَ لا تَأَسَّف عَلَیهِم إِذْ أَعرَضُوا عَن دَعوَتِکَ بِالإِنذارِ وَ َّبشیرِ وَ اشَتَغَلُوا بِ َّمَتُّعِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ فَماهُم بِسابِقینَ وَ لامُعجِزینَ وَ إِنَّما حَقیقَةُ حَیاتِهِم هذِهِ نَوعُ تَسخیرِِ إِلهِیِِّ أَسکَنّاهُمُ الأَرضَ ثُمَّ جَعَلنا ما عَلَى الأَرضِ زِینَةََ یَفتَتِنُ النّاظِرَ إِلَیها لِتَتَعَلَّقَ بِهِ نُفُوسُهُم«فَنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»وَ إِنا لَجاعِلُون َ هذَا الَّذی زُیِّنَ لَهُم بِعَینِهِ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لَیسَ فِیهِ نَبتُُ وَ لا شَیءُُ مِمّا یَرغَبُ فِیهِ النَّفسُ فَاللهُ سُبحانَهُ لَم یَشَأ مِنهُمُ الإِیمانَ جَمیعاََ حَتّى یَکُونَ مَغلُوباََ بِکُفرِهِم بِالکِتابِ وَ تَمادِیهِم فِی الضَّلالِ وَ تَبخَعَ أَنتَ نَفسَکَ عَلى آثارِهِم أَسَفاََ وَ إِنَّما أَرادَ بِهِمُ الأِبتِلاءَ وَ الأِمتِحانَ وَ هُوَ سُبحانَهُ الغالِبُ فِیما شاءَ وَ أَرادَ .



پس حاصل معناى آیه شریفه هفتم از سوره کهف (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ . ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها رابیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند. )  این است که خداوند به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرمود : نسبت به آنهایی که از دعوتِ همراه با اِنذار و تبشیر تو  اعراض د و رویگردان شدند و خود را سرگرم و مشغول تَمتُّعات و لذائذ و بهرمندی های حیات و زندگی دنیوی نمودند دلتنگ و غمگین و متأسِّف و ناراحت  مباش و لجبازی و اِعراضان سبب تأَسُّف و نگرانی بیش از حد تو نشود زیرا آنها با این اعمال و رفتارِ لجوجانه و عِصیانگرانه خود نمی توانند بر قدرت ما و برنامه و سنّتِ حتمی ما سِبقت و پیشی بگیرند و نمی توانند ما را به عجز و ناتوانی در آورند (فَماهُم بِسابِقینَ وَ لامُعجِزینَ) و هیچ غلطی نمی توانند ند و سنت الهی در باره انسان ها حتماََ محقَّق خواهد شد تا آنها مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند و بدین وسیله  اهل سعادت نسبت به اهل شقاوت مشخص و متمایز گردند . و همانا حقیقت و واقعیتِ این نوع از زندگی شان که همراه با اِبتِلاء و امتحان و آزمایش و «اِستِدراج» است در واقع نوعی تسخیر الهی است که آنها را مُسخَّر خود نموده است و تسخیر ما نسبت به آنان چنین است که  : ما آنها را در زمین اِسکان و سُکنی دادیم و آنچه که از امور دنیوی بر زمین است مایه زینتش قرار دادیم  که بیننده (اهل دنیا) را مفتون و فریفته و شیفته خود می کند . ما چنین کردیم  تا  نفوس و دل های آنها به آنچه که از متاع ها و زر و زیور ها  بر زمین است علاقه و دلبستگی پیدا کند تا بدین وسیله آنها را بیازماییم که کدامین شان بهتر عمل می کنند . جمله «فَنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ»در ضمن عباراتِ عربی که مرحوم علامه آورده است  اشاره به آیه هفتم از سوره کهف است . البته اصل آیه شریفه با لام به صورت (...لِنَبْلُوَهُمْ...) می باشد
و آنگاه پس از اتمامِ مُهلتی که به آنها دادیم و پس از امتحان و آزمایشی که از آنان بعمل آوردیم ، همه آنچه را که روی زمین به صورت زینت و متاع زندگی شان است بِعَینِه و در واقع همانند سرزمین خشک و بی آب و گیاه و علف قرار می دهیم که هیچ روییدنی و هیچ چیزی که مایه رغبت و میلِ نفسِ آدمی باشد در آن وجود نخواهد داشت .  ای از س یچی و اِعراض آنها غصه و غم و اندوه به دل راه مده و غمگین و دلتنگ مباش زیرا که خداوندِ سُبحان از جمیع و همه انسان ها ایمان آوردن و تسلیمِ جبری در برابر فرامین الهی را نخواسته و اراده نفرموده است  تا ایمان نیاوردن و تسلیم نشدن و اِعراض و س یچیِ عده اى از مردم و تَمادِی و استمرارشان در کفر و ضل (مَعاذَ الله) به معناى ش ت و مغلوب واقع شدن خداوند متعال باشد و تو از این جهت که آنها ایمان نمی آورند و سر پیچی می کنند ناراحت و نگران شوی  که گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى . همان خداوندِ سبحان اراده فرمود که همه انسان ها را به اَشکال مختلف مورد ابتِلاء و امتِحان و آزمایش قرار دهد و او در هر آنچه که خواسته و اراده فرموده است  غالب است و هیچگاه مغلوب واقع نمی گردد .   ،برایشان تنظیم نموده تا امتحانشان کند پس در هر حال خدا در آنچه خواسته غالب است.


شاعر عالیمقام و بلند آوازه  حکیم سنایی غَزنَوِی چه نیکو سروده است در نَعت و وصف خداوند متعال  :


مَلِکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خ  


           نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی 


همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم 


               همه توحید تو گویم که به توحید سزایی 


تو زن و جُفت نداری تو خور و خُفت نداری 


                 اَحَد بی زن و جُفتی مَلِک کامروایی 


نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت 


            تو جَلیلُ الجَبَروتی تو نَصیرُ الأُمَرایی 


تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی 


               تو فضلی تو سزاوار ثَنایی 


بَرِی از رنج و گدازی بَرِی از درد و نیازی 


              بَرِی از بیم و امیدی بَرِی از چون و چرایی 


بَرِی از خوردن و خُفتن بَرِی از شرک و شَبیهی 


بَرِی از صورت و رنگی بَرِی از عیب و خطایی


نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی


          نتوان شِبه تو گفتن که تو در وهم نیایی


نَبُد این خلق و تو بودی نَبُوَد خلق و تو باشی


           نه بجُنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی


همه عِزّی و جَلالی همه علمی و یقینی


        همه نوری و سُروری همه جودی و جزایی


همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی


        همه بیشی تو بکاهی همه کمّی تو فزایی


اَحَدُُ لَیسَ کَمِثلِه صَمَدُُ لیَسَ لَهُ ضِدّ


        لِمَنِ المُلک تو گویی که مَر آن را تو سزایی


لب و دندان سَنایی همه توحید تو گوید


          مگر از آتش دوزخ بُوَدش روی رهایی

(حکیم سنائی در سال 473 هجری قمری در شهر غزنه واقع در افغانستان امروزی دیده به‌جهان گشود)


 


* وَ قَد ظَهَرَ بِما تَقَدَّمَ أَنَّ قَولَهُ : "وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا" مِنَ الأِستِعارَةِ بِالکِنایَةِ ، وَ المُرادُ بِهِ قَطعُ رابِطَةِ َّعَلُّقِ بَینَ الإِنسانِ وَ بَینَ أَمتِعَةِ الحَیاةِ الدُّنیا مِمّا عَلَى الأَرضِ .
وَ رُبَما قِیلَ : إِنَّ المُرادَ بِهِ حَقیقَةُ مَعنَى الصَّعیدِ الجُرُزِ، وَ المَعنَى :  أَنّا سَنُعیدُ ما عَلَى الأَرضِ مِن زِینَةِِ تُراباََ مُستَوِیاََ بِالأَرضِ ، وَ نَجعَلُهُ صَعیداََ أَملَسَ لا نَباتَ فِیهِ وَ لا شَیءَ عَلَیهِ.

و قوله: "
مَا عَلَیْهَا" مِن قَبیلِ وَضعُ الظّاهِرِ مَوضِعَ المُضمَرِ وَ کانَ مِن طَبعِ الکَلامِ أَن یُقالَ : وَ إِنّا لَجاعِلُوهُ ، وَ لَعَلَّ النُّکتَةَ مَزیدُ العِنایَةِ بِوَصفِ کَونِهِ عَلَى الأَرضِ .


با توجه به مطالبی که قبلا بیان گردید  روشن شد که قول و سخن خداوند در آیه هشتم از سوره کهف که فرمود : ( وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا . این زَرق و برقها پایدار نیست، و ما سرانجام قِشر روى زمین را خاک بى گیاهى قرار می دهیم.) از باب استعاره بِالکِنایَه است، و مراد از «صَعِیدًا جُرُزًا» ، معنای استعاره ای و کنایه ای می باشد نه معنای حقیقی . منظور از آن همان قطعِ عُلقه و علاقه و تَعلُّق بین انسان و بین متاعها و امور زندگى زمینى است. به عبارت دیگر در آیه شریفه عبارت «صَعِیدًا جُرُزًا» کنایه از قطع تعلُّقات انسانی است . خداوند می فرماید : ما بعد از سپری شدن مُهلتی که برای انسان ها مقرر کردیم و بعد از اتمام امتحان ها و آزمایش ها ، رابطه و علاقه و تعلُّق  بین انسان و متاع ها و  زخارف و زر و زیورهای زیبای دنیوی را قطع می کنیم و از بین می بریم .


و چه بسا برخی از مفسرین گفته اند: منظور از«صَعِیدًا جُرُزًا»  معنای حقیقی آن است نه معناى استعاره ای و  کنایه اى ، و معنای آیه شریفه  این است که : و هر متاع و زیور و زینتى که بر  روی زمین است  به خاکِ برابر و مساوی با زمین بر می گردانیم و به عبارت دیگر همه آن ها را با خاک ی ان می کنیم و از بین می بریم و  روی زمین را همچون سطحی صاف و  نرم و هموار  قرار می دهیم به گونه ای که هیچ نَبات و گیاه و روئیدنى و هیچ چیز دیگری در آن نباشد .


 
و جمله (مَا عَلَیْهَا - آنچه بر روى زمین است ) از قبیل به کار بردن اسم ظاهر ( مای موصوله در «مَا عَلَیْهَا» ) به جاى ضمیر (هُ) است و گر نه طَبع و سیاقِ کلام آن است که چنین گفته شود : ( وَ اِنّا لَجاعِلُوهُ )  .  شاید نکته و فلسفه  اسمِ ظاهر آوردن به جای ضمیر  در این باشد که عنایت و توجه بیشتری به وصفِ «ما عَلَی الأَرض» ... .... 



... ....  ادامه دارد ........


**********************************************************


** تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هفتم+آیت الله سید اصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+ نسیم معرفت+کلیک






تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت هفتم+آیت الله سعادت میرقدیم

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


 


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت هفتم


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


 


* قَولُهُ تَعالى: ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً".سوره کهف آیه 6) «اَلبُخُوعُ» وَ «البَخعُ» : اَلقَتلُ وَ الإِهلاکُ وَ «الآثارُ » : عَلائِمُ أَقدامِ المارَّةِ عَلَى الأَرضِ ، وَ «الأَسَفُ» : شِدَّةُ الحُزنِ . وَ المُرادُ «بِهذَا الحَدیثِ» اَلقُرآنُ . وَ الآیَةُ وَ اللَّتانِ بَعدَها فِی مَقامِ تَعزِیَةِ النَّبِیِّ (ص) وَ تَسلِیَتِهِ وَ تَطییبِ نَفسِهِ وَ الفاءُ لِتَفرِیعِ الکَلامِ عَلى کُفرِهِم وَ جَحدِهِم بِآیاتِ اللهِ ،  اَلمَفهُومِ مِنَ الآیاتِ السّابِقَةِ وَ المَعنى : یُرجَى مِنکَ أَن تُهلِکَ نَفسَکَ بَعدَ إِعراضِهِم عَنِ القُرآنِ وَ انصِرافِهِم عَنکَ مِن شِدَّةِ الحُزنِ، وَ قَد دَلَّ عَلى إِعراضِهِم وَ تَوَلِّیهِم بِقَولِهِ: «عَلی‏ آثارِهِمْ» وَ هُوَ مِنَ الأِستِعارَةِ.
قول خداوند متعال در آیه ششم از سوره کهف چنین است : ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً" گویى می خواهی بخاطر اعمالِ (بد و کفرآمیز) آنان ، خود را از غم و غُصّه و اندوه ، تَلَف و هلاک کنى اگر به این گفتار (قرآن کریم) ایمان نیاورند. سوره کهف آیه 6)


کلمه (بُخُوع بر وزن رُکُوع ) و (بَخع بر وزن قَتل ) به معناى کشتن و هلاک ِ خود از روی  شدّتِ غم  و غُصّه و اندوه و به عبارت دیگر دِق مرگ نمودن بر اثر غم و غصه زیاد می باشد . و کلمه (آثار)  جمع اَثَر به معناى نشانه ها و علائمِ قَدَم های ی است که بر روی زمینِ نرم عبور کرده و جای پایش برجای مانده باشد  و بعد به هر علامت و نشانه ای که از ی و یا چیزی باقی می ماند «اثر» گفته می شود و به اَعمال و رفتار انسان که از خود برجای می گذارد نیز آثار گفته می شود .  و کلمه (أَسَف) به معناى شدتِ حُزن و  اندوه است، و مراد از (بِهذَا الْحَدیثِ)  قرآن کریم است . حدیث یعنی تازه و جدید و نو . قرآن کریم همیشه  جدید  و تازه و با طروات و همواره دارای نوآوری است . این آیه (آیه ششم) و دو آیه بعدش در مقام تَعزِیت و دعوت به صبر و بردباری و دلجویی  و تسلىتِ خاطر و سر سلامتی و  تَطییب نَفس و دلخوشی و آرامش بخشی به رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)است، و حرف (فاء)  در (فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ... ) براى تفریعِ کلام بر کفر و انکار آنها ( کفار و مشرکان و بت پرستان و یهودیان و مسحیان) به آیات خدا است و این کفر و انکار آنها از آیات قبلى فهمیده و استفاده شده است . و معناى آیه چنین است:  امید و انتظار می رود  از تو و گویا چنین است  که بر اثر شدت حُزن و اندوه به جهتِ اِعراض و تَوَلّی و روی گرذانی آنها از قرآن کریم و انصرافشان از شنیدن دعوتِ برحقّت ، خودت را هلاک و نابود کنی . و به تحقیق عبارت «عَلی‏ آثارِهِمْ»  (در آیه ششم از سوره کهف)  بر این اِعراض و روی گردانی آنها دل دارد و به عبارت دیگر ما مسأله اِعراض و انصراف آنها را از عبارت («عَلی‏ آثارِهِمْ») در آوردیم که خود نوعی ( استعاره) است.


* بَخع : کشتن و تلف خود از  غم و غصّه و  اندوه است


* در قاموسُ اللُّغه از فیروز آبادی و در مفردات راغب اصفهانی در باره معنای بَخع چنین آمده است : البَخعُ : قَتلُ النَّفسِ غَمّاََ . کشتن و هلاک ِ خود از روی  شدّتِ غم  و غُصّه و اندوه است


* در اَقرَبُ المَوارِد از شَرتونی  آمده است : بَخَعَ نَفسَهُ : قَتَلَهُ مِن وَجدِِ اَو غَیظِِ . از روی وجد و شادی یا از روی خشم و غَیظ خودش را کشت


* بَخَعَهُ : او را ناامید برگردانید - او را شرمنده کرد . این تعبیر در زبان متداول ، رایج است


* بَخَعَ .بُخُوعاََ و بَخاعَةََ بِالحَقِّ : به حق اقرار و اعتراف کرد و به آن تن در داد


* قَولُهُ تَعالى: "إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ (7) إِلى آخِرِ الآیَتَینِ .  اَ َّینَةُ : اَلأَمرُ الجَمیلُ الَّذِی یُنضَمُّ إِلَى الشَّیءِ فَیُفیدُهُ جَمالاََ یُرغَبُ إِلَیهِ لِأجلِهِ وَ الصَّعیدُ : ظَهرُ الأَرضِ  و َ الجُرُزُ : عَلى ما فِی المَجمَعِ  : اَلأَرضُ الَّتِی لا تُنبِتُ کَأَنَّها تَأکُلُ النَّبتَ أَکلاََ .


قول خداوند متعال در آیه هفتم و هشتم از سوره کهف را مورد بررسی قرار می دهیم . در آیه هفتم و هشتم چنین فرمود : «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاََ (7)» «وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ ... ..."  تا آ این دو آیه شریفه .  کلمه (اَ َّینَةُ) به معناى هر چیز جمیل و زیبایى است که وقتى به یک چیزی ضمیمه و همراه شود به آن زیبایی و جمال می بخشد به طورى که بواسطه آن جمال و زیبایی ، دیگران به آن  میل و رغبت پیدا می کنند (مثل یک گل زیبا که زیبایی آن سبب جلب دیگران است) . و کلمه (اَلصَّعیدُ بِمَعنَی ظَهرِ الأَرضِ وَ وَجهِ الأَرضِ) به معناى پُشت و صفحه روی زمین است ، صفحه ای که در آن،خاک کاملا نمایان می باشد . کلمه صعید به معنای مَصعُود (معنای اسم مفعولی) می باشد چون سطح و روی زمین در واقع انتهای بالا رفته از باطن آن است. صَعید به معنای زمین بلند و مرتفع و خاک و قبر و راه نیز آمده است  . و کلمه (اَلجُرُزُ) به طورى که در تفسیر مجمع البیان  آمده عبارت است از زمینى که گیاهی نرویاند و  گویى که گیاهانش را می بلعد و مى خورد و به عبارت دیگر به سرزمینی که به جهت خش الی و کمی باران همه گیاهانش از بین بروند ، جُرُز گویند .


 


* وَ لَقَد أُتِىَ فِی الآیَتَینِ بِبَیانِِ عَجیبِِ فِی حَقیقَةِ حَیاةِ الإِنسانِ الأَرضِیَّةِ وَ هُوَ أَنَّ النُّفُوسَ الإِنسانِیَّةَ - وَ هِیَ فِی أَصلِ جَوهَرِها عِلوِیَّةُُ شَریفَةُُ - ما کانَت لِتَمیلَ إِلَى الأَرضِ وَ الحَیاةِ عَلَیها وَ قَد قَدَّرَاللهُ أَن یَکُونَ کَمالُها وَ سَعادَتُهَا الخالِدَةُ بِالأِعتِقادِ الحَقِّ و َ العَمَلِ الصّالِحِ فَاحتالَتِ العِنایَةُ الأِلهِیَّةُ إِلى تَوقِیفِها مَوقِفَ الأِعتِقادِ وَ العَمَلِ وَ إِیصالِها إِلى مِحَکِّ َّصفِیَةِ وَ َّطهیرِ وَ إِسکانِهَا الأَرضَ إِلى أَجَلِِ مَعلُومِِ بِإِلقاءِ َّعَلُّقِ وَ الأِرتِباطِ بَینَها وَ بَینَ ما عَلَى الأَرضِ مِن أَمتِعَةِ الحَیاةِ مِن مالِِ وَ وَلَدِِ وَ جاهِِ وَ تَحبِیبِهِ إِلى قُلُوبِهِم فَکانَ ما عَلَى الأَرضِ وَ هُوَ جَمیلُُ عِندَهُم  ، مَحبُوبُُ فِی أَنفُسِهِم ،  زِینَةُُ لِلأَرضِ وَ حِلیَةُُ تَتَحَلَى بِها لِکَونِهِ عَلَیها فَتَعَلَّقَت نُفُوسُهُم عَلَى الأَرضِ بِسَبَبِهِ وَ اطمَأَنَّت إِلَیها.


و به تحقیق در دو آیه هفتم و هشتم از سوره کهف بیان عجیب و شگفت انگیزی در باره حقیقتِ زندگی و حیاتِ زمینی و دُنیَوِی انسان آمده است و آن عبارت است از اینکه نُفُوس و ارواحِ انسانی که اصلِ جوهره و حقیقتشان ، آسمانی و مَلَکوتی و عَرشی و عِلوی و  پاک و شریف و گرانمایه و بلند قَدرند  هرگز مایل نبودند که میل به زمین و حیات دُنیوی و عالَمِ خاکی پیدا کنند ولى خداوندِ مُتَعال چنین تقدیر و مقدَّر فرمود که کمال و سعادتِ جاوید و همیشگی آنها از راه اعتقادِ به حق و عملِ صالح (در عالَم دنیا و در زمین) تأمین گردد . سپس عنایت و توجه و حکمت و تدبیر الهی براین قرار گرفت  و تقدیر خود را چنین اِحتِیال و تدبیر نمود و بکار بست که آن نفوس و ارواح انسانی را در مَوقِف و جایگاهِ بِ اعتقادِ حق و عملِ صالح در دنیا قرار دهد و آنها (نُفوسِ انسانی) را در دنیا به محک و بوته امتحان و آزمایش و تصفیه و تطهیر برساند و برای مدتی معلوم و مقدَّر در قالب های اندامِ دنیوی روی زمین اسکان دهد و خداوند این تصفیه و تطهیر و اِسکانشان را با اِلقاء عشق و علاقه و عُلقه بین آنها و بین آنچه که در زمین است از متاع ها و امکانات زندگی از مال و اولاد و مقام و منصب محقق و مقدَّر فرمود و محبت و دوستیِ «ما عَلی الأَرض» و آنچه که در زمین است را (جهتِ زندگی و ادامه حیات و ب کمالاتِ معنوی) به دل های آنها انداخت .پس آنچه که در زمین است هم مایه زینت و حِلیه و آرایش و آراستگی زمین می باشد و هم برای آن نفوسِ انسانی که به تقدیر الهی به زمین آمده اند و برای مدتی زمینی شده اند  ، جمیل و زیبا و محبوب است و خودشان را که بر روی زمین هستند با آن زینت ها آراسته و مزیّن می کنند . پس به تقدیر و اِلقاءِ الهی ، نفوسِ انسان ها گه گریزان از زمین بودند ، به زمین و آنچه که در آن است عُلقه و علاقه و اُنس پیدا د و لذا زندگی زمینی و دنیایی را پذیرفتند و در آن اِسکان و س ت و اطمینان و آرامش پیدا د . این مطلبی که ذکر شد از آیه (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِینَةً لَهَا... آنچه که در زمین است ما آن ها را زینت زمین قرار دادیم) استفاده می شود و زینت بودنِ امور دنیوی و مادیات و متاع های زندگی فرع بر آن است که در دل انسان ها و در نظرشان محبوب باشند و به عبارت دیگر تا پیشاپیش اُمور دنیوی و مادیات و متاع های زندگی محبوب و مورد علاقه و وسیله س ت و آرامش انسان ها نباشند ، زینت بودن آن ها برای زمین معنایی ندارد . شاعر نامدار جلال الدین مولوی همین مطالب را در قالب شعر به خوبی ترسیم و بیان نموده است :


روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم  آ ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
جان که از عالَمِ عِلوی است یقین می دانم
رَخت خود باز بر آنم که همان جا فَکَنم
مرغِ باغ ملکوتم نِیَم از عالمِ خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم


* فَأِذَاانقَضَى الأَجَلُ الَّذِی أَجَّلَهُ اللهُ تَعالَى لِمَکثِهِم فِی الأَرضِ بِتَحَقُّقِ ما أَرادَهُ مِنَ البَلاءِ وَ الأِمتِحانِ سَلَبَ اللهُ ما بَینَهُم وَ بَینَ ما عَلَى الأَرضِ مِنَ َّعَلُّقِ وَ مَحَى ما لَهُ مِنَ الجَمالِ و َ ا َّینَةِ وَ صارَ کَالصَّعیدِ الجُرُزِ الَّذِی لا نَبتَ فِیهِ وَ لا نَضارَةَ عَلَیهِ وَ نُودِیَ فِیهِم بِالرَّحیلِ وَ هُم فُرادَى کَما خَلَقَهُمُ اللهُ تَعالَى أَوَّلَ مَرَّةِِ.


پس هرگاه مُهلت و مدت معینی را که خداوند متعال جهت مَکث و س تشان در زمین برای آنها مقرر فرمود (تا ابتلاء و امتحان و آزمایش آنها که خواست و اراده الهی بود محقق گردد) ، مُنقضی و پایان یابد خداوند آن دلبستگی و علاقه  بین آنها و بین آنچه که در زمین است را سلب می کند و از بین می برد و هر جمال و زینتی را که برای «ما فِی الأَرض» و آنچه که در زمین است را محو و نابود می نماید به گونه ای که روی زمین  به صورت سرزمینی خشک و بی آب و علف و گیاه می گردد که هیچ گیاه و رویید...


... ....  ادامه دارد ........


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+قسمت اول +کلیک کنید


** تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی+ سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه شوران حوزه (http://saadat.andishvaran.ir/fa/shownote.html?itemid=15095)


 
*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت اول


  
*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.+باترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت دوم



*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+قسمت سوم+نسیم معرفت+با ترجمه و شرح مختصر آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+قسمت چهارم+نسیم معرفت+با ترجمه و توضیح سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی



* تفسیر سوره کهف بر اساسِ«اَلمیزان»+قسمت پنجم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت



* تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت ششم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت


 




حادثه9دى یک حادثه ماندنى درتاریخ ماست.( )

درخواست حذف اطلاعات


related image


 


***نسیم معرفت***





* حادثه  9 دى یک حادثه ماندنى درتاریخ ماست. ( )




 


1-  مطمئن باشید که روز نُهُم دی هم در تاریخ ماند ؛ این هم یک روز متمایزی شد.


     بیانات ی حضرت آیت الله العظمی در دیدار مردم قم ، 19 دی 88.




2- فتنه‌ 88 تنها آن چیزى نبود که توى خیابان به وسیله‌ تعدادى آدم دیده شد .  این یک چیز ریشه‌دارى بود . یک بیمارى عمیقى درست کرده بودند ، اه ى داشتند ، زمینه‌ها و مقدمات فراوانى برایش چیده شده بود ، کارهاى بزرگى شده بود و هدفهاى بسیار خطرناکى دنبال این کار بود ، که با این برخوردهاى گوناگون سیاسى و امنیتى و اینها حل نمیشد ؛ یک حرکت عظیم مردمى لازم داشت؛ که این حرکت ، حرکت 9 دى بود ؛ آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه‌ 9 دى یک حادثه‌ ماندنى در تاریخ ماست.


    بیانات ی در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت حماسه 9 دی ، 21 آذر 90.




3- در قضیه‌ 9 دى سال 88 یک نکته اساسى است و آن نکته بر می گردد به هویت انقلاب و ماهیت انقلاب . یعنى همان روحى که حاکم بود بر اصل انقلابِ ما و آن حضور عظیم بى‌ نظیر تاریخى در سال 57 ،  همان روح در ماجراى 9 دى نشان داده شد  کما اینکه در قضایاى گوناگون دیگر هم نشان داده شده، لیکن در 9 دى به شکل بارزى نشان داده شد؛ به طورى که جاى انکار و تردید و تامل براى هیچ از بدخواهان و دوستان و دشمنان و دیگران باقى نگذارد. آن روح چه بود؟ روح دیانت حاکم بر دلهاى مردم بود.


    بیانات یدر دیدار اعضای ستاد بزرگداشت حماسه 9 دی ، 21 آذر 90.




4- هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر مى کند ، دست خداى متعال را ، دست قدرت را ، روح ولایت را ، روح حسین بن على (عَلَیهِمَا السَّلامُ )   را مى بیند . این کارها کارهائى نیست که با اراده  امثال ما انجام بگیرد ؛ این کار خداست ، این دستِ  قدرت الهى است ؛ همان طور که در یک موقعیت حساسى  که من بارها این را نقل کرده ام  به بنده فرمودند: (من در تمام این مدت ، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم)  درست دید آن مرد نافذِ با بصیرت، آن مرد خدا.


   بیانات ی  در دیدار مردم قم ، 19 دی 88 .


 




5-« من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر ، بهتر از ملت حِجاز در عهد رسول الله (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ)  و کوفه و عراق در عهد المؤمنین و حسین بن علی  (عَلَیهِما السَّلامُ ) می باشند.  


حضرت -صحیفه نور ؛ ج21 ، ص410.



واماقصه وداستان اصحابِ رَقیم+تفسیرسوره کهف+آیت الله سعادت میرقدی

درخواست حذف اطلاعات

image result for ?اصحاب رقیم همان اصحاب کهف?‎


***نسیم معرفت***


 


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


 




 و اما قصه و داستان اصحابِ رَقیم که بعضی از مفسرین براساس برخی از روایاتِ وارده آن را نقل کرده اند و  صاحبِ اَلمیزان (مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی) آن را در «بحث روایی» آورده است به شرح زیر است :


* ... وَ فِی بَعضِها أَنَّ أَصحابّ الرَّقیمِ غَیرُ أَصحابِ الکَهفِ، وَ أَنَّ اللهَ سُبحانَهُ أَشارَ فِی کَلامِهِ إِلَیهِما مَعاََ لکِنَّهُ قَصَّ قِصَّةَ أَصحابِ الکَهفِ وَ أَعرَضَ عَن قِصَّةِ أَصحابِ الرَّقیمِ، وَ ذَکَرُوا لَهُم قِصَّةََ وَ هِیَ أَنَّ قَوماََ وَ هُم ثَلاثَةُُ خَرَجُوا یَرتادُونَ لِأَهلِهِم فَأَخَذَتْهُمُ السماءُ فَأَوَوا إِلَى کَهفِِ وَ انحَطَّت صَ َةُُ مِن أعلَى الجَبَلِ وَ سَدَّت بابَهُ. فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضِِ : لِیُذَکِّرْ کُلُُّ مِنّا شَیئََا مِن عَمَلِهِ الصّالِحِ وَ لْیَدْعُ  اللهَ بِهِ لَعَلَّهُ یُفَرِّجُ عَنّا فَذَکَرَ واحِدُُ مِنهُم مِن عَمَلِهِ «لِوَجهِ اللهِ» وَ دَعَا اللهَ بِهِ فَتَنَحَّتِ الصَّ َةُ قَدرَ ما دَخَلَ عَلَیهِمُ الضَّوءُ ثُمَّ الثّانِی فَتَنَحَّت حَتّى تَعارَفُوا ثُمَّ الثّالِثُ فَفَرَّجَ اللهُ عَنهُم فَخَرَجُوا . رَواهُ النُّعمانُ بنُ بَشیرِِ مَرفُوعاََ عَنِ النَّبِیِّ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) . وَ المُستَأنَسُ بِأُسلُوبِ الذِّکرِ الحَکیمِ یَأبَى أَن یُظَنَّ بِهِ أَن یُشیرَ فِی دَعوَتِهِ إِلَى قِصَّتَینِ ثُمَّ یُفَصِّلُ القَولَ فِی إِحداهُما وَ یَنسَى الأُ َى مِن أَصلِها.


و در بعضى دیگر از روایات آمده است که «اصحاب رَقیم» غیر از«اصحاب کهف» بوده اند . خداوند مُتعال در کلامش (در سوره کهف)  به نام هر دوی آنها اشاره نموده است ولى قصّه و داستان اصحاب کهف را بیان نموده و از قصه و داستانِ اصحاب رَقیم اِعراض کرده و ذکری از آن ننموده است .  برخی از مفسرین  با استناد به برخی از این روایات ، داستانی را برای اصحاب رَقیم ذکر کرده اند که بدین شرح است :  گروهی که سه نفر بودند از خانه بیرون رفتند  تا براى  اهل و عیال و خانواده هاى خود رزق و روزی ای تهیه کنند، در بیابان گرفتار و دچار باران شدید شدند به  ناچار به غارى  که در آن بود پناه بردند و داخل غار شدند و  بر اثر باران شدید  سنگِ بسیار بزرگى از بالای کوه  غلطید (غلتید) و سقوط کرد و جلو آن غار  فرود آمد و  درب غار را بست  و آن سه نفر  در درون غار محبوس شدند . یکى از آنها گفت:  باید هر یک از ما  اگر عمل صالح  و نیکی دارد آن را بیاد آوَرَد  و جهت رفع این مشکل خداوند متعال را  به حق آن عمل صالح سوگند دهد تا شاید که خداوند متعال گشایش و فَرَجی نسبت به ما عنایت فرماید  و این بلا را از ما دور گرداند .


پس یکی از آنها  عمل خیر و صالحی را که برای رضای خدا (لِوَجه الله) انجام داده بود به یاد آوُرد  و خداوند را به حق آن عمل سوگند داد که  رفع مشکل شود . پس آن سنگ کمی از درب غار دور شد  و کنار رفت و فاصله گرفت  به گونه ای که روشنایى داخل غار شد. دومى نیز کار نیکی را که برای رضای خداوند (لِوَجه الله) انجام داده بود  به یاد آوُرد  و خداوند را به حق آن کار قَسَمَش داد تا گرفتاری برطرف گردد  پس آن  سنگ باز هم کمی کنار رفت به قدرى که یکدیگر را مى دیدند و می شناختند . سومى نیز همین عمل را  انجام داد و خداوند را سوگند داد که  گرفتاری بر طرف شود . وقتی که دعا کرد خداوند مُتعال هم نسبت به آنها فَرَج و گشایش عنایت فرمود و آن  سنگ بزرگ به طور کلى از درب غار دور شد و آن سه نفر خارج شدند و نجات یافتند .این روایت را صاحب کتابِ «اَلدُّر ُّ المَنثُور» از نُعمان بن بَشیر مَرفُوعاََ  (یعنی به طور حدیث مرفوع با حذف یک یا چند راوی از وسط یا آ سَنَدِ حدیث)  از رسولخدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) نقل کرده  است . 


* وَ المُستَأنَسُ بِأُسلُوبِ الذِّکرِ الحَکیمِ یَأبَى أَن یُظَنَّ بِهِ أَن یُشیرَ فِی دَعوَتِهِ إِلَى قِصَّتَینِ ثُمَّ یُفَصِّلُ القَولَ فِی إِحداهُما وَ یَنسَى الأُ َى مِن أَصلِها.


اُنس و آشنایی به اُسلوبِ ذِکرِ حکیم (قرآن کریم) مانع از آن است و اِباء و امتناع دارد که گمان برده شود که قرآن کریم در (دعوت و هدایتِ خود نسبت به مردم )  اشاره به دو قصه و داستان د و سپس یکی از آنها را مفصلا بیان کند و داستان دیگر را به طور کلی به فراموشی بسپرد و ذکری از آن ننماید . و به عبارت دیگر  از اُسلوب و سیاقِ آیات قرآن کریم چنین چیزی معهود و مأنوس و محسوس نیست که به دو داستان  اشاره نماید و آنگاه یکی از آن دو را مفصلا بیان کند و  هیچ اشاره ای(نه به اجمال و نه به تفصیل) به داستان دیگر نکند و متعرِّض آن نشود  و به بوته فراموشی بسپرد .


 


* المیزان ج 13 ص 301. 




****************************************************************



* تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان+قسمت دوم+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+کلیک



*تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی+با ترجمه و شرح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+قسمت اول+پایگاه شوران حوزه+کلیک



*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+قسمت اول+با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+کلیک کنید


 


 




متن پیام تسلیت به مناسبت رحلت آیت الله شاهرودی

درخواست حذف اطلاعات

آیت الله هاشمی شاهرودی


image result for ?آیت الله سید محمود شاهرودی?‎


***نسیم معرفت***


 



* متن پیام تسلیت به مناسبت رحلت آیت الله شاهرودی


بسم الله الرحمن الرحیم



انا لله و انا الیه راجعون


با تأسف و اندوه خبر درگذشت فقیه عالیقدر و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، آیةالله آقای حاج سیدمحمود هاشمی شاهرودی رضوان الله علیه را دریافت . این ضایعه‌ی اسفبار که پس از حدود یک سال بیماری سخت و دردناک واقع شده است مایه‌ی تالّم همه‌ی انی است که به مقام علمی و خدمات با ارزش ایشان به نظام ی و نیز به مجموعه‌های فقهی و اصولی و حقوقی حوزه‌های علمیه آشنا میباشند. ایشان ی بزرگ در حوزه علمیه قم و کارگزاری با وفا در مهمترین تشکیلات نظام ، عضو مؤثری در شورای نگهبان و رئیس موفقی در مجمع تشخیص مصلحت بودند و آثار و برکات علمی بسیاری از خود بر جای نهادند. ایشان همچنین برادر سه شهید و از یاران و شاگردان و همراهان شهید نام‌آور و بزرگوار سیدمحمدباقر صدر بود. اینجانب مصیبت درگذشت این عالم برجسته را به خاندان مکرم، همسر گرامی و فرزندان محترم و همه وابستگان و نیز به حوزه‌ی علمیه قم و شاگردان و همکاران علمی و ارادتمندان ایشان تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی و علوّ درجات ایشان را از خداوند متعال مسألت مینمایم.


سیّد علی خامنه‌ای
4 دی 1397 .


 


* پایگاه اطلاع رسانی دفتر ی حضرت آیت الله


http://www.leader.ir/fa/content/22591/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af




فاطمه معصومه(س)کیست؟وچه مقام وجایگاهی دارند؟+ آیت الله مکارم شیر

درخواست حذف اطلاعات

related image


  پرسش : فاطمه معصومه(س) کیست؟ و چه مقام و جایگاهی دارند؟


پاسخ اجمالی:


حضرت معصومه(س) دختر کاظم(ع) جایگاه معنوی و علمی بسیار بالایی دارند و در قیامت شیعیان را شفاعت می کنند. ایشان به دلیل فشاری که بر اطرافیان کاظم(ع) وجود داشت ازدواج نکرد و در سال 201 هـ ق، به قصد دیدار برادر به سوى اسان حرکت کرد. وقتی به ساوه رسید بیمار شد و پس از عزیمت به قم از دنیا رفت. بر اساس روایات وارده، زیارت قبر مبارکشان دارای ثواب فراوانی می باشد. مزار او در قم برکات فراوانی برای این شهر داشته است؛ از جمله آنها شکل گیری حوزه علمیه قم می باشد.


پاسخ تفصیلی:


حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) 25 سال بعد از تولد رضا(علیه السلام) دیده به جهان گشود. در مورد روز تولدشان اختلاف وجود دارد؛ بنا بر نقلى، اوّل ذى القعده سال 173 هجرى، روز میلاد حضرت فاطمه معصومه‏(علیها السلام) است.(1) پدرش موسى بن جعفر(علیهما السلام) و مادرش بانویى پاکیزه به نام «نجمه» بود که وقتی حضرت رضا(علیه السّلام) را به دنیا آورد کاظم(علیه السّلام) او را «طاهره» نامید، و اسامى دیگرى نیز داشت؛ از جمله: نجمه، اَروَى، سَکَن، سَمانَه و تُکتَم که آ ین نام او بود.(2) مهمترین لقب فاطمه دختر کاظم(علیه السلام) «معصومه» می باشد و از روایتی منتسب به رضا(علیه السلام) اخذ شده است که فرمود: «مَنْ زارَ الْمَعْصُومَهَ بِقُمْ کَمَنْ‏ زارَنى‏» (3)؛ (هر حضرت معصومه(علیها السلام) را در قم زیارت کند گویا مرا زیارت کرده است).(4)
مقامات حضرت معصومه(سلام الله علیها)
حضرت معصومه(سلام الله علیها) بعد از پدر، در سال 179 تحت کف برادرش حضرت رضا(علیه السلام) قرار گرفت و تا سال 200(هـ ق) یعنی 21 سال تمام، در کنار برادر بزرگوارشان به مقامات عالی و کمالات علمی و معنوی و اخلاقی دست یافت؛ برخی از مقامات ایشان عبارت است از:
مقام شفاعت: در مقام و منزلت و جایگاه این بانوى بزرگوار نزد اهل بیت(علیهم السلام) همین بس که صادق(علیه السلام) فرمودند: «...اَلَا اِنَّ لِلْجَنَّهِ ثَمَانِیَهَ اَبْوَابٍ ثَلَاثَهٌ مِنْهَا اِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِیهَا امْرَاَهٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَهُ بِنْتُ‏ مُوسَى‏ وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّهَ بِاَجْمَعِهِمْ»(5)؛ (آگاه باشید بهشت هشت در دارد که سه در آن به سوى قم است. بانویى از فرزندان من در آنجا وفات مى کند که نامش فاطمه دختر موسى است. همه شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت مى شوند).
همچنین مقام معنوی او در مرحله ای است که در فرازی از زیارتنامه معروفش که توسط رضا(علیه السلام) بیان شده است می خوانیم: «یا فاطِمَهُ اشْفَعى‏ لى‏ فىِ الْجَنَّهِ، فَانَّ لَکِ عِنْدَ اللَّهِ‏ شَاْناً مِنَ‏ الشَّاْنِ»(6)؛ (اى فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن چرا که در پیشگاه خدا داراى‏ جایگاه با عظمت هستى).
مقام علمی و حدیثی: حضرت معصومه(سلام الله علیها) از لحاظ علمی و حدیثی مثل مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) «عالمه» و «محدثه» بود و همان گونه که حضرت زهرا(سلام الله علیها) با استدلالهای متین و استوار، حقانیت ولایت حضرت علی(علیه السلام) را تبیین می کرد، حضرت معصومه(علیها سلام) نیز چنین بود. روایاتی که از آن حضرت نقل شده غالباً درباره ت و ولایت علی(علیه السلام) است که با اثبات ولایت او ولایت سایر امـامـان معصوم نیز ثابت می شود. برای نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل می کنند که فرمود: در شب معراج به بهشت رفت و بر روی ای در قصر بهشت دید که چنین نوشته شده: «لَا اِلَهَ اِلَّا اللَّهُ‏ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌ‏ وَلِیُ‏ الْقَوْمِ» ؛ (معبودی جز خدای یکتا و بی همتا نیست محمد رسول خدا و علی ولی و مردم است) ... و بر روی درگاه قصر دیگری نوشته شده است: «شِیعَهُ عَلِیٍّ هُمُ الْفَائِزُون» ؛ (شیعیان علی رستگارند).‏(7)
همچنین در باب مکانت علمی حضرت معصومه نقل شده است که روزی عده ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسش هایی داشتند که می خواستند از محضر کاظم(علیه السلام) بپرسند و ایشان در سفر بود. از این رو فاطمه معصومه(سلام الله  علیها) پاسخ آن پرسش‌ ها را نوشت و به آنان تسلیم نمود. آنان از مدینه خارج شده و در بیرون شهر با کاظم(علیه السلام) مصادف شدند. هنگامی که پرسش‌های آنان و پاسخ‌های معصومه(سلام الله علیها) را مشاهده کرد، سه بار فرمود: «فِدَاهَا اَبُوهَا»؛ (پدرش به فدایش باد).(8)



** مساله ازدواج ن حضرت معصومه(سلام الله علیها) **



درباره علّت ازدواج ن ایشان نظرات مختلفی وجود دارد که اجمالا آنها را بررسی می کنیم:
1. بعضی می گویند که ایشان بنا به دستور پدر بزگوارشان ازدواج ن د. بنابر آنچه «یعقوبی» نقل می کند، موسی بن جعفر(سلام الله علیها) وصیت فرمود که[دخترانشان] ازدواج نکنند.(9) اما برخی این خبر را مجعول دانسته و آن را رد می کنند.(10) ضمن اینکه معصوم دستوری برخلاف دستور موکد شرع نمی دهد. آنچه در وصیت کاظم(علیه السلام) در کتاب شریف اصول کافی آمده، توصیه به تبعیت همه فرزندان از رضا(علیه السلام) و سپردن اختیار ازدواج دختران به ایشان است، نه چیز دیگر: «لَا یُزَوِّجُ بَنَاتِی اَحَدٌ مِنْ اِخْوَتِهِنَّ مِنْ اُمَّهَاتِهِنَّ وَ لَا سُلْطَانٌ وَ لَا عَمٌّ اِلَّا بِرَاْیِهِ وَ مَشُورَتِهِ فَاِنْ فَعَلُوا غَیْرَ ذَلِکَ فَقَدْ خَالَفُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ جَاهَدُوهُ فِی مُلْکِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِمَنَاکِحِ قَوْمِهِ فَاِنْ اَرَادَ اَنْ یُزَوِّجَ زَوَّجَ وَ اِنْ اَرَادَ اَنْ یَتْرُکَ تَرَک‏...» (11)؛ (هیچ یک از دخترانم را نباید برادران مادری، سلاطین و یا عموهایشان شوهر دهند، مگر با نظر و م رضا(علیه السلام)، اگر بدون اجازه او به چنین کاری اقدام کنند، با خدا و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مخالفت ورزیده اند و در سلطنت خدا منازعه نموده اند؛ زیرا او به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه تر است، پس هر ی را او بخواهد تزویج می کند و هر ی را او نخواهد تزویج نمی کند).
2. قول دیگری نیز وجود دارد که می گوید: «دلیل عدم ازدواج حضرت معصومه(سلام الله علیها) عدم وجود هم شانی برای ایشان می باشد»؛ چنانکه در مورد حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز نقل شده است که اگر علی(علیه السلام) نبود هم کفوی برای ایشان پیدا نمی شد.
این نظر نمی تواند درست باشد؛ چرا که بر خلاف توصیه موکّد اهل بیت به ازدواج است و در ازدواج مورد نظر آنها «مومن هم کفو مومنه است». از طرفی مقام حضرت زهراء(سلام الله علیها) با همه ن عالم فرق می کند.
3. اما «نظر دقیقتر» درباره عدم ازدواج حضرت معصومه(سلام الله علیها) این است که از آنجا که در دوران هارون الرشید و مامون، شیعیان و علویان و به ویژه کاظم(علیه السلام) مورد سخت ترین فشارها و آزارها بودند و ارتباطات اجتماعی آنان به شدت محدود بود، ی جرات نزدیک شدن به خاندان اهل بیت(علیهم السلام) را پیدا نمی کرد؛ چه رسد به آنکه با آنان پیوند نیز برقرار سازد. وصیت کاظم(علیه السلام) نیز بخاطر لحاظ همین شرایط بوده است. اینکه برخی از خواهران حضرت معصومه نیز موفق به ازدواج نشدند این مساله را تایید می کند.(12)
نکته دیگر در این باره، عدم توجّه دقیق منابع تاریخی به ازدواج دختران اهل بیت است؛ علاوه بر حضرت معصومه درباره ازدواج سایر دختران اهل بیت نیز خبر قطعی وجود ندارد و درباره ازدواج بسیاری از آنها شاهد اخبار مختلف و ضد و نقیضی هستیم. در مورد حضرت معصومه نیز خبری مبنی بر ازدواج ایشان نقل نشده است؛ اما این بدان معنی نیست که بتوان حکم قطعی درباره عدم ازدواج ایشان و برخی خواهران ایشان داشت، بلکه ممکن است ازدواج کرده باشند اما بخاطر فشارها و سخت گیری هایی که با این خانواده صورت می پذیرفت علنی نشده باشد. اما برفرضی که ازدواج نکرده باشند، باز هم قطعا به معنی بی توجهی و عدم رغبت به ازدواج نبوده، بلکه همین جو خَفَقان حاکم علیه این خانواده مانع این امر شده است.
سفر حضرت معصومه(سلام الله علیها) به ایران
حضرت معصومه(علیها السلام) در سال 201 هجرى قمرى به قصد دیدار برادر از مدینه به سوى اسان حرکت کرد.
درباره علت سفر ایشان به ایران برخی معتقدند رضا(علیه السلام) بعد از استقرار در ایران نامه ای خطاب به خواهر گرامی اش حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) مرقوم فرمود و به غلامش دستور داد که در هیچ منزلی توقف نکند تا در اندک زمان ممکن آن نوشته را به مدینه برساند. غلام خود را به مدینه منوره رسانید و نامه هشتم را به خدمت حضرت معصومه(سلام الله علیها) تسلیم نمود و آن حضرت به مجرد رسیدن نامه برادرش خود را آماده سفر نمود. اما این روایت در کتابهای دست اول و قدیمی ذکر نشده است.(13)
طبق نقل دیگر حضرت معصومه(سلام الله علیها) که از کودکی همراه رضا(علیه السلام) بودند و علاقه بسیاری به ایشان داشتند و علوم و معارف زیادی نیز از ایشان ب نمودند، بعد از سفر اجباری رضا(علیه السلام) به ایران حضرت معصومه نیز طاقت دوری از برادر و زمان خود را نداشت و به همراه گروهی از اطرافیان خود از مدینه به سمت ایران حرکت کرد، اما هنگامى که به ساوه رسید بیمار و بسترى شد. آن حضرت که از وجود قم و س ت شیعیان در آن اطلاع داشت به خادم مخصوصش فرمود: «مرا به قم ببرید».(14) ایشان پس از عزیمت به قم مدتی در آنجا بودند سپس از دنیا رفتند.
علت رحلت یا شهادت حضرت معصومه(سلام الله علیها)
بعضی علت بیماری آن حضرت را چنین نوشته اند: مردم ساوه در آن عصر از دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودند، از این رو وقتی که موکب حضرت معصومه و همراهانش به ساوه رسید، به آن حمله د و جنگ سختی درگرفت، برادران و برادرزادگان حضرت معصومه دراین جنگ به شهادت رسیدند، حضرت معصومه همچون اش زینب(سلام الله علیها) وقتی که بدن های آنها را که 23 تن بودند دید، به شدت غمگین گشته و بر اثر آن بیمار شد و سپس روانه قم گردید، و در قم بیماری او ادامه یافت و پس از 16 یا 17 روز رحلت کرد.(15) در روایت دیگری نیز آمده است که حضرت معصومه را مسموم کرده اند.(16)
درباره ع العمل رضا(علیه السلام) -در صورت صحت این اتفاقات- در منابع تاریخی اشاره دقیقی وجود ندارد. امّا بدیهی است که مأمون هرگز طوری عمل نمی کرد که حمله به این کاروان به او نسبت داده شود؛ زیرا او رضا(علیه السلام) را به ایران آورد و به ظاهر ولیعهد خود قرار داد تا بگوید من به ایشان علاقه دارم و بدین وسیله خشم دوستداران اهل بیت را فرو نشاند. در چنین شرایطی ماهیت حمله کنندگان هرگز مشخص نمی شود تا بخواهد ع العملی از سوی رضا(علیه السلام) و یا شیعیان انجام پذیرد. برای هر نوع واکنشی حجّت ظاهری لازم بود که وجود نداشت. تنها کاری که شیعیان انجام دادند این بود که حضرت معصومه(سلام الله علیها) را به قم که محل زندگی دوست داران اهل بیت(علیهم السلام) بود منتقل کنند.
برخی نیز علت بیماری ایشان را خبر شهادت رضا(علیه السلام) ذکر کرده اند، ولى این مطلب خلاف تحقیق است؛ چرا که روایت سعد بن ‏سعد از حضرت رضا(علیه‏ السّلام) بر این مطلب دل دارد که حضرت معصومه(سلام‏ اللَّه ‏علیها) پیش از حضرت رضا(علیه ‏السّلام) از دنیا رفته اند، زیرا در آن روایت، سعد مى‏ گوید: «من از رضا(علیه‏ السّلام) راجع به زیارت فاطمه(سلام اللَّه ‏علیها) دختر موسى بن جعفر پرسش ...».(17) این سوال حاکى از آن است که در زمان پرسش، حضرت معصومه از دنیا رفته بودند و مرقد و مضجع وى معلوم بوده است.
علاوه بر این تاریخ شهادت حضرت رضا(علیه‏السّلام) مضبوط و در دست است و آن بر حسب نقل مورّخان، آ ماه صفر سال 203 هجرى قمرى است و سال مسافرت آن بزرگوار به توس سال 200 از هجرت بوده است و حضرت معصومه(سلام‏ اللَّه ‏علیها) در پى مسافرت برادرشان و به تصریح بعضى از اهل تاریخ در سال 201 هجرى به عزم دیدار وى حرکت کرده اند. بنابراین وفات آن مخدّره حدود دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(علیه السّلام) واقع شده است.(18)
در هر صورت حضرت معصومه(علیها السلام) پس از بیماری تصمیم گرفتند به قم که محل س ت دوست داران اهل بیت بود بیایند، از سوى دیگر وقتى مردم قم خبر ورود آن حضرت به ساوه را شنیدند تصمیم گرفتند آن حضرت را به شهر خود دعوت کنند، بدین جهت پسران و نوادگان سعد اشعرى به محضر آن حضرت رسیده و ایشان را به قم آورده و در کمال احترام از وى پذیرایى نمودند. هر چند آن حضرت متاسّفانه پس از مدّت کوتاهى بدرود حیات گفتند.(19)
روز رحلت‏ حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) مطابق روایتی روز دهم ربیع الثانی سال 201 است.(20) و مطابق نقل دیگر، روز دوازدهم، روز وفات آن حضرت است، لذا مناسب است مومنین این سه روز( دهم تا دوازدهم) را به یاد آن حضرت، گرامى بدارند.(21)
فضیلت زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها)
روایات زیادی درمورد اهمیت زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره می کنیم:
1. سعد بن سعد مى گوید: در مورد زیارت حرم فاطمه دختر موسى کاظم(علیه السلام) از رضا(علیه السلام) سوال . حضرت فرمود: «مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّهُ» (22)؛ ( ى که آن حضرت را زیارت کند پاداشش بهشت است).
2. نویسنده کتاب کامل ا یارت به نقل از پدر و برادر بزرگوارش مطابق روایتى از جواد(علیه السلام) چنین نقل مى کند: «مَنْ زارَ عَمَّتى‏ بِقُمْ فَلَهُ الْجَنَّهُ» (23)؛ (هر [مرقد] عمّه ام [حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام)] را در قم زیارت کند، بهشت از آن اوست).
‏همچنین در روایتی که در ابتدای بحث نیز به آن اشاره شد، رضا(علیه السلام) زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) را مانند زیارت خود دانسته است، و از آنجا که زیارت رضا(علیه السلام) از جایگاه بسیار بالایی برخوردار است این روایت نشانه اهمیت بالای زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) می باشد.
تاثیر مزار حضرت معصومه در شکل گیری حوزه علمیه قم و نشر معارف اهل بیت
ورود حضرت معصومه به قم باعث برکات فراوانی گردید و به یمن وجود بارگاه ایشان در قم، امروزه قم از بزرگ ترین مراکز علمی و با شکوه ترین حوزه های علمیه جهان می باشد. اهمیت زیارت ایشان، علما و دانشمندان فراوانى را به سوى این شهر جذب و برکات فراوانى را نصیب قم کرد، که مهم ترین آنها گسترش مراکز علمى بود و نقش بسزایى در تحکیم و گسترش حوزه علمیّه و رفت‏ و آمد و ارتباط علما و راویان و شاگردان برجسته ان علیهم السلام داشت. ورود ایشان به قم، و مرقد مطهر او، و سپس ورود زادگان و راویان احادیث و دانشمندان کوفه و دیگر ا به قم، موجب تحوّلات تازه و موثّرى در استحکام و گسترش تشیّع گردید.(24)
[در حال حاضر] حرم مطهر آن بانوى سرفراز کانون علم و عمل و مرکز نور و هدایت به صور گوناگون است: تدریس، تدرّس، مباحثه، مناجات، دعا، اذان، جماعت، اقامه عزا و سوگوارى عزیزان خدا، مراسم جشن و سرور در اعیاد مذهبى، سخنرانى ‏هاى سودمند مذهبى، ارشاد، وعظ و خطابه، قرائت قرآن کریم، ذکر مصیبت حسین(علیه‏ السّلام)، مدیحه و مرثیه سرائى خاندان عصمت، نشر معارف اهل بیت، آشنایى ملل مسمان جهان با یکدیگر و ده‏ ها عناوین افتخارآمیز دیگر از فیوضات این کانون فیض لایَنقَطِع و گسترده الهى است.(25)


پی نوشت:


(1). کلیات مفاتیح نوین، مکارم ، ناصر، مدرسه ال على بن ابى طالب(ع)، قم، 1390 هـ ش، چاپ بیست و نهم‏، ص 829؛ فروغى از کو


......................






https://makarem.ir/main.aspx?lid=0&typeinfo=44&catid=27771&pageindex=0&mid=406172
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله ناصر مکارم

*شاخصه های وجودی حضرت معصومه(سلام الله علیها)آیت الله مکارم

 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 




بیانات روشنگرانه رحیم پور ازغدی درخطبه های

درخواست حذف اطلاعات

image result for ?رحیم پور ازغدی?‎




***نسیم معرفت***


بیانات روشنگرانه حسن رحیم پور ازغدی در خطبه های




به گزارش درسیا ل به نقل از تسنیم، حسن رحیم‌پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، پیش از خطبه‌های این هفته تهران در سخنانی به نقش و جایگاه اشاره کرد و گفت: در برابر دو قرائت از این مقدمه را عرض کنم که، محمدی و علوی انقلاب ی، با بقیه ‌ها متفاوت است، تریبونی است که باید هم خدمات معنوی توضیح داده شود تا سوء‌ظن پیدا نکنند و هم مسئولین به جای پاسخ‌گویی به بعضی مفاسد و یا بی‌عرضه‌گی‌ها که 4 و بی‌عرضه کاری نکنند که به کل سیستم و مسئولین تعمیم داده شود.


وی افزود: باید طوری باشد که به جای پاسخ‌گویی، ناحیان از منکر و صاحبان حق و مظلومان، مستضعفین و ولی‌نعمتان را متهم به تشویش اذهان عمومی، تضعیف نظام و ضد انقل ‌گری نکنند.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه ی را پاسخ‌گوی کارکرد چند میلیون کارمند، کارگزار و حکومت در سه قوه نکنیم، اظهار داشت: لازم است کارگزاران به بیایند، ی باید پاسخگوی اختیارت و وظایف خودش و نه پاسخگوی وظایف زمین مانده تک‌تک هزاران و ده‌ها هزار و صدها هزار مسئول در حوزه‌های مختلف، باشد، آنها خودشان باید پاسخگو باشند.


رحیم‌پور ازغدی ادامه داد: ‌ای که دهه به دهه مخاطبانش را نتواند تجدید کند، چه کمی و کیفی و با جامعه نتواند جوان شود، آن نیست، این ‌ نیست که در متن مشکلات و مطالبات و بدهی‌های اجتماعی نباشد؛ ‌ای‌ها نباید به تریبون تکرار مکررات و کلی‌گویی‌های بی‌فایده و کم‌فایده تبدیل شوند، بعضی از ‌های ما این طور هستند و بعضی نیستند، بین دو قرائت از مراقب باشیم که سراغ کدام طرف می‌رویم.


وی با تأکید بر اینکه محل طرح مشکلات اجتماعی با راه‌حلی ی و انقل است، اظهار داشت: نباید بگذاریم کارگر بیکاری که قربانی اقتصاد ی شده، بی‌جواب بماند، پناهگاهش باید باشد.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اضافه کرد: خدمات مدیریت‌های حکومتی، خدمات حوزه و و هم صدماتی که اینها با کوتاهی‌هایشان وارد د، همه باید در شفاف مطرح شود، البته باید به صورت منطقی و اخلاقی باشد.


رحیم‌پور ازغدی با بیان اینکه حوزه، و مدیریت‌ها همه باید شجاع و مسئولیت‌پذیر باشند و هرکدام تقصیرها و قصورهای خودشان را بپذیرند، افزود: حکومت باید شفاف باشد.


وی تأکید کرد: ی در درس و بحث‌های اخیر خود اعلام د که تابع منطق المؤمنین هستیم، تمام نهادهای حکومت در 3 قوه و نهادهایی که به‌طور خاص منصوب ی هستند، به لحاظ اقتصادی و مدیریتی، کاملا شفاف و مسئولیت‌پذیر باشند و بگویند که چقدر پول و قدرت و اختیارات دست‌شان است؛ بگویید که چه مسئولیتی برای شما تعریف شده و چه کرده‌اید؟


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، یکی از نهادهای پاسخگو را، شورای عالی انقلاب فرهنگی دانست و اظهار داشت: این شورا هم باید پاسخگو باشد، در رأس آن که رئیس شورا و رئیس‌جمهور قرار دارد، باید پاسخگوی عملکرد آن باشد؛ البته دبیرخانه شورا و اعضای حقوقی باید پاسخگوی مسئولیت‌ها و اختیاراتی که دارند باشند، اعضای حقیقی هم باید پاسخگوی مواضعی که گرفته‌اند و مواضعی که باید می‌گرفتند و نگرفتند هم باید باشند، همه ما باید پاسخگو باشیم.


رحیم‌پور ازغدی ادامه داد: همه باید جواب دهند که در دوره مسئولیت‌شان و در مسئولیت‌مان به خودمان، خودت و به خودتان و یا به مردم و محرومین رسیده‌اید؟ ی هم پاسخگوی اختیارات در حد خود باید باشد و هست، اما نباید کوتاهی‌های ما در رسانه‌ها، ‌ها و دیگر نهادهای حکومتی طوری باشد که ی مجبور شود، پاسخگوی کوتاهی‌های ما باشد، از جمله کوتاهی‌ها و تقصیرها و قصورهایی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی به خصوص از طرف سران 3 قوه و رئیس شورا که مسئولیت حقوقی دارند، صورت می‌گیرد.


وی با تأکید بر اینکه انقلاب ی، المؤمنین است، به ذکر مثالی از نوع حکومت حضرت علی(ع) اشاره کرد و گفت: خانمی به نام سوده از شهرستان خودش سر جلوی ایشان که هستند زانو می‌زند و قبل از اینکه را شروع کنند، می‌گوید که اول به سؤال من جواب بده و بعد بخوان، حضرت (ع) می‌فرمایند که بگو، بعد می‌گوید که مسئول شما در شهر ما یک آدم احمق، خشن و بی‌ادبی است، حق‌الناس را رعایت نمی‌کند و پاسخگو نیست، جالب است که حضرت قبل از اینکه را بخوانند، از بعضی مسئولین توضیح می‌خواهند و بعد مطمئن می‌شوند که سخن او وارد است، همان جا کاغذ و قلم می‌خواهند، آن مسئول را عزل می‌کنند و نامه را به دست این خانم سوده می‌دهند و می‌گویند که با این نامه به شهر می‌روی و به آن مسئول می‌گویی که از پشت میزت بلند شو، این علوی است.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اضافه کرد: بدون نهی از منکر مانند شب با جنابت است، به این روح مقدسی که دارد در نسل سوم انقلاب و این جمهوری مظلوم جوانه می‌زند، احترام بگذارید، به نسل جدید و جوانان صبح بخیر بگوییم، انتقاد را سرکوب نکنیم، بیان، نهی از منکر، امر به معروف، حکم شرعی و حق‌الناس نیاز قطعی است.


رحیم‌پور ازغدی تصریح کرد: هزار سال غربت و مظلومیت شیعه را از یاد نبریم، با شتاب و بی‌فکر حرف نزنیم، اما حتما حرف بزنیم، یکدیگر را پیدا کنیم، با هم حرف بزنیم، حرف هم را بشنویم، زنده، جریان خون را در رگ‌های جامعه زنده نگه می‌دارد.


وی اظهار داشت: بار سنگینی را از دهه‌های 50 و 60 به دوش کشیدیم، استخوان‌های ما درد می‌کند، این رس باید به شانه فرزندان‌‌مان و نسل جدید منتقل شود، همه ما برای مُردن به دنیا آمدیم، به جز و انقلاب، همه ما فرع هستیم و اصل است؛ همه ما ذلیل هستیم و عزیز است و باید عزیز بماند، ما می‌رویم و می‌ماند، ما باید فدا شویم و انقلاب بماند، نگذاریم انی از انقلاب و مسئولیت‌ها آویزان شوند و را فدای خودشان و موقعیت‌شان ند.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر اینکه باید مراقب باشیم ‌ها را عقیم، غیرمردمی و کلیشه‌ای نکنند، گفت: های باید حلقه وصل ت و ملت باشند، باید تریبون دو طرفه باشد که ملت با ت و ت و حکومت با ملت حرف بزنند، اینجا اخلاقی، حق‌اللهی و حق‌ا‌لناسی است، اتفاقات هفته قبل، استقبال از هفته بعد در افکار عمومی، موعظه حاکمان، جامعه و موعظه خود ائمه است که اول باید بگویند، اوصیکم اوصی و نفسی.


رحیم‌پور ازغذی با بیان اینکه جای لالایی خواندن و تکرار کلیات بی‌اثر نیست، گفت: محل پاسخ به ابهامات و شبهات و اشکالات جدید است، اینجا تریبون پاسخگو رؤسای سه قوه، معاونین آنها، تی‌ها و غیر تی‌هاست، محل شفاف‌سازی بین‌المال است که از کجا می‌آید و کجا صرف می‌شود؟


وی اضافه کرد: هر به اندازه پول و اختیاراتی که دارد، باید پاسخگو باشد، سلاح روز را برای امر به معروف و نهی از منکر و برای بازخوانی ارزش‌های توحیدی و عد اجتماعی و نیز رصد ساده‌زیستی ملازمان بیت‌المال در دست می‌گیرد که به بیت‌الحال تبدیل نشود.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: تریبون پاسخگو دانشگا‌ه‌هاست که چقدر ج کردید و چه فایده‌ای به حال این ملت دارید و کدام مشکلات این جامعه را به روش علمی حل می‌کنید؟ محل پاسخگو حوزه‌هاست، مدیریت‌های حوزه‌های علمیه، مدرسین تا مراجع تقلید، همه باید پاسخگوی مسئولیت‌های معرفتی خودشان باشند، دوره کلیات و مکررات گذشت، از این عصر باید عبور کنیم، در متن جامعه باشید، جامعه رفت و شما جا م د، دوران استثنایی تشیع است و شما در دنیا و آ ت مسئولید که چرا از دشمنان ملت عقب م د.


رحیم‌پور ازغدی ادامه داد: بسیاری از سنگرهای معرفتی و فقهی خالی مانده است، فیضیه مظلوم باید پرچم‌دار آگاهی، عد و فقاهت زنده باشد؛ (ره) گفت که مراقب خطر نفوذ در حوزه تا حد مرجع‌سازی باشید، گفت که مرجع پاک نیست، مرجعیت نمایشی و ارثی نیست، حوزه محافظه‌کار، ت بی درد، ت شیعه علوی نیست، تمایل به اشرافی‌گری خیانت به ت شیعه است؛ به بعضی‌ها گفت که ضعیف هستید آقا.


وی تأکید کرد: عده معدودی دارند به جای کل حوزه و ت پاسخ سؤالات و شبهات را می‌دهند و از 4 طرف می‌جنگند و از دو طرف می‌خورند، شماها کجا هستید، در صحنه‌های خطر نیستید، آنجا که باید شفاف و منطقی سخن بگویید، تعدادتان خیلی کم است.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: باید قلب تپنده جامعه باشد که به مردم امید دهد و دشمنان مردم را مأیوس کند، مغز بیدار جامه باشد که برای مشکلات مادی، معنوی و اخلاقی و عملی مردم مدام راه‌حل بدهد؛ باید در کنار کارگر محرومی که قربانی اقتصاد ی و یا قربانی خصوصی‌سازی‌های بی حساب و کتاب و بی‌نظارت شد، بایستد؛ هیچ ‌ای حق ندارد به کارگری که در اقتصاد ی بیکار شده و خانواده‌اش به خاطر نظارت غلط حکومت در مسئله خصوصی‌سازی گرسنه مانده، بگوید که اینها به چه ربطی دارد و بروید حرف‌های‌تان را جای دیگری بزنید، آقا ربط دارد، این عین ربط است.


رحیم‌پور ازغدی، تشریفات را حرام دانست و گفت: صف اول و جلوی دوربین نشستن فضیلت نیست، امنیت 99 درصد مسئولین در خطر نیست و احتیاجی به محافظ و تشریفات ندارند، امنیت در خطر است، پاوین و “وی‌آی‌پی‌”نشینی‌ها در سراسر کشور، به حال مضر است.


وی در همین زمینه ادامه داد: برای دفاع از حیثیت چند مسئول فاسد و و حقوق نجومی‌بگیر را به صف اول بیاورید و مثل حضرت ، گردن بزنید تا ببنید علوی چگونه هم جوان‌تر و هم هزار برابر می‌شود؛ مسئولین سابق و خدمت‌گذار به ‌ها بیایند و به شایعا ت و انتقادات پاسخ دهند و تشویق شوند، آنها قربانی 4 مسئول فاسد نشوند؛ مدیرانی که دروغ گفتند و وعده دروغ دادند، امیدهای دروغ، ترس‌های دروغ در دل ملت پروراندند، صداقت، شفافیت، شجاعت و نه مسئولیت‌پذیری نداشتند، باید در این محفل مقدس به صراحت مورد خطاب و نهی از منکر قرار گیرند، نهضت امر به معروف و نهی از منکر را نه در فیضیه قم، نه در و نه در جامعه و نه در سرکوب نکنید؛ عزل و نصب‌ها در هر سه قوه در ‌ها باید زیر ذره‌بین برود.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در تشریح دلایل حضورش به عنوان سخنران پیش از خطبه‌‌های این هفته تهران غیبت در یک سال اخیر، گفت: حضور حقیر در اینجا از باب این است که در حد یک شخص حقیقی و نه حقوقی شورا در سالگرد تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی مهم و مظلوم، سخنرانی داشته باشم که دعوت را پذیرفتم تا به عنوان فردی که فقط بیش از یک رأی در این شورا ندارم، پاسخگو باشم.


رحیم‌پور ازغدی ادامه داد: در یک سال گذشته، سؤالات زیادی درباره تعطیلی بحث‌های ما در شده و می‌پرسند، بنده عرض کرده‌‌ام که خودم هم متوجه نشده‌ام که چه شد؛ شخصی مسئول ستاد بود که او را کنار گذاشتند، نزد بنده هم آمد، شفاف سخن نگفت و تناقض داشت، می‌گفت که تحت فشار هستم، پرسیدیم از طرف چه ی و چرا، درست جواب نمی‌داد، می‌گفت که دیواری کوتاه‌تر از ما نبوده، بعضا هم می‌گفت که تصمیم شخص خودم بوده و از این قبیل حرف‌ها، در این فاصله یک سال و هم بارها دوستان جدید ، هم در تهران و شهرستان‌ها دعوت د، بنده کوتاهی و نیامدم، این بار هم برای مسئله مهم شورای عالی انقلاب فرهنگی به آمدم، این بار نه به عنوان منتقد شورا، بلکه به عنوان منادی مظلومیت این شورا آمدم، به دوستان هم گفتم که بنده به نخواهم آمد، اگر خواستید مباحث و یا مباحث دیگری ادامه یابد، بنده همان آدم قبل هستم و به همان سبک حرف می‌زنم، دوستان قبول د، ما آمدیم تا ببنیم بعد چه می‌شود.


وی اضافه کرد: نقل قول‌ها و نسبت‌هایی مرتب از بنده راجع‌به مسائل مختلف درباره و یا خوِد بنده در فضای مجازی، تهمت، شایعه و دروغ می‌گویند و گفته‌اند، حتی در خبرگزاری‌های رسمی چیزهایی می‌گویند که بنده اصلا نه گفته‌ام و روحم هم خبر ندارد، چه برسد به اینکه خودم خبر داشته باشم، تکذیبیه هم می‌دهیم، منتشر نمی‌کنند، به همین دلیل، در رسانه‌‌ها و به خصوص فضای مجازی تا اطلاع ثانوی اصل را بر دروغ بودن و یا ناقص بودن همه خبرها بگذارید، مگر ثابت شود که راست است؛ بنده اصلا در اینستاگرام و توئیتر نیستم، از طرفی توئیتر را ممنوع د، اما مسئواین خودشان در آن هستند، این توهین به مردم است، یا آزاد کنید و یا به قانون احترام بگذارید؛ بنده نه وقت و نه پول و امکانات آن را ندارم، البته یکی دو گروه اخیرا از دوستان به کمک آمده‌اند و در فضای مجازی فعال می‌شویم تا پاسخ بعضی از ابهامات و شبهات داده شود.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با انتقاد از عملکرد رؤسای قوا در حوزه مصوبات این شورا، گفت: دو نفر از سران سه قوه در کل در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی اصلا شرکت نمی‌کنند، آقایان برادران دو قوه در جلسات شورا نمی‌آیند که این خلاف قانون است، رئیس‌ شورا، همیشه رئیس‌جمهور است و رئیس‌جمهور فعلی ما هم بسیاری از جلسات شورا را لغو می‌کند و برگزار نمی‌کند.


رحیم‌پور ازغدی اضافه کرد: تعداد جلسات و مصوبات شورا در پایین‌‌ترین سطح خود در 40 سال گذشته پس از انقلاب است، رکورد پایین‌ترین مصوبات شورا مربوط به همین 3 سال اخیر است؛ جلساتی که باید ماهی دو بار تشکیل شود و کم است، حتی هفته‌ای یک بار هم کم است، گاهی یک بار و گاهی دو ماه یک بار تشکیل می‌دهند، یک یا نیم ساعت سخنرانی می‌کنند، تا مصوبه‌ای به نتیجه برسد، طول می‌کشد.


وی با بیان اینکه اسنادی در شورا داشتیم که تصویب شده که بعضی از آنها برای اینکه به جمع‌بندی و تصویب نهایی برسد، 30 یا 40 جلسه طول کشیده است، گفت: یعنی نزدیک به یک سال این مصوبات طول کشیده است، اما در مقام اجرا، رئیس‌جمهور آن را برای اجرا، ابلاغ و امضا نکرده است و اصلا دستور اجرا نمی‌دهد، حتی برای برخی مصوبات، یک جلسه اجرایی تشکلیل نمی‌دهند، بیش از 15 مصوبه مهم، همین الآن در دفتر رئیس‌جمهور موجود است که وی اصلا نه جواب می‌دهد و نه حتی آنها را رد می‌کند، این هم خلاف قانون است.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: هیچ رئیس‌جمهوری در هیچ دوره‌ای حق ندارد، مصوبات شورا را امضا، ابلاغ و اجرا نکند، وظیفه دارد که امضا کند، نه اینکه ماه‌ها در دفتر تعطیل کند که به این بهانه که دارد کار مشاوره‌ای روی آن انجام می‌دهد، اصلا بعد از تصویب مصوبه‌ای در شورای عالی انقلاب فرهنگی، هیچ دیگری حق ندارد نظر دهد، باید اجرا شود، اگر ی حرفی دارد، اعم از رؤسای قوا، معاونین، وزرا و وکلا، مهم‌ترین مؤثرترین افراد در شورا هستند، همان‌جا حرف‌هایشان را بزنند، چکش‌کاری کنند، وقتی تصویب شده، معنی ندارد که اجرا نکنند.


رحیم‌پور ازغدی افزود: کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل را ت دارد اجرا می‌کند، پول داده، تقسیم کار کرده‌اند، در حالی شورای نگهبان سال‌ها قبل چند اشکال به آن وارد کرده است، بعد سند ملی کودک و نوجوان را که سال گذشته در شورا با حضور رئیس شورا تصویب شده، ماه‌هاست که در دفتر رئیس‌جمهور مانده است، البته وی می‌گوید که در دفتر خودم نیست، در دفتر بغلی شوراست، این طور جواب می‌دهد، این سند به دفتر رئیس‌جمهور ارجاع شده که نه امضا، ابلاغ و نه اجرا می‌شود، این را که خودمان تصویب کردیم و خودش هم رئیس جلسه بوده، ابلاغ نمی‌شود، اما آن چیزی که سازمان ملل گفته دارد اجرا می‌شود، این فقط یک نمونه از مظلومیت شورای عالی انقلاب فرهنگی است.


وی با تأکید بر اینکه ان، مدیران و نهادهایی که خودشان در شورا هستند و رأی می‌دهند، باید هر شش ماه و یا یک سال به شورا گزارش دهند، اما این کار را نمی‌کنند، گفت: نه گزارش می‌دهند و نه اجرا می‌کنند، آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی با این وضعیت قرارگاه فرماندهی است؟


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اضافه کرد: این شورا، قرارگاه فرماندهی بدون فرمان‌بر است، بعضی از دوستان اعضا هم کاملا شخصیت و رفتار دوگانه دارند و ملاحظات شخصی‌شان بر مسئولیت‌ شرعی‌شان و تکلیف قانونی‌شان می‌چربد، افکار اعضای شورا هم‌جهت و قرارگاهی نیست، همه شفاف نیستند، بعضی عضویت در شورا را یک موقعیت شخصی و نه یک رس انقل و سنگر مکتبی می‌بینند، در اظهار نظر و یا ن ، بعضی‌ها ملاحظات‌ شخصی‌شان قالب‌‌تر است؛ در این شورا از لیبرال مذهبی تا محافظه‌کار بله‌قربان‌گو و انی که مکتب و خط انقلاب و را شناختند و می‌خواهند اجرا کنند و عرضه ندارند، وجود دارد.


رحیم‌پور ازغدی تصریح کرد: اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی از هیچ مرجعی بازخواست نمی‌شوند که بگویند شما چه کاره هستید که 10، 20 ساله آنجا نشسته‌اید؛ مصوبات بسیار خوبی در این شورا داشتیم که بسیاری از آنها آرشیو شده‌اند، برنامه‌ها عملی نمی‌شوند و سه قوه م م به اجرای این مصوبات هستند، خودشان شریک تصمیم‌گیری و تصویب آنها هستند، اما کار خودشان را می‌کنند، رؤسای سه قوه، ان و مدیران تقریبا در هیچ‌یک از بودجه‌بندی‌ها و عزل و نصب‌هایشان پاسخگوی مصوبات شورا نیستند.


وی با طرح این سؤال که آیا ما مشاور فرهنگی رئیس شورا و رئیس‌جمهور و یا منصوب او هستیم؟ اظهار داشت: خیر، این طور نیست، ما هم ردیف او هستیم، رئیس شورا، رئیس جلسه است و از طرفی، مأمور به اجرا است، رؤسای قوه هم همین‌طور هستند، چرا گفته‌اند که رؤسای قوه در این شورا باشند، برای اینکه هر سه قوه باید به مصوبات آن عمل کنند، زیرا خودشان در جریان تصویب مصوبات هستند و حق ندارند که عمل نکنند.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: اگر می‌خواهید شورای انقلاب فرهنگی قرارگاه فرهنگی کشور باشد، باید یک دادگاه عالی تشکیل شود که کل انی که مصوبات این شورا را در نهادهای حکومتی رعایت نمی‌کنند، در این دادگاه بازخواست شوند، هر چه ما در این سال‌ها فکر کردیم، راه دیگری وجود ندارد؛ باید دادگاه عالی تشکیل شود که اگر شورای انقلاب فرهنگی به عنوان عالی‌ترین شورای سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری و استراتژیست فرهنگ و علم در کشور است، هر کوتاهی کند، باید پاسخ دهد، اعم از اینکه بودجه‌اش را کم و یا قطع کنند، یا حتی عزل شود.


رحیم‌پور ازغدی ادامه داد: ما شرعا قرارگاه عالی مدیریت، نظارت و سیاست‌گذاری فرهنگی و علمی و ضامن اجرای آن، اما تفنگ بی‌گلوله هستیم، مصوبات خوب در آشیو است، اسناد بالادستی بدون اسناد پایین‌دستی؛ اسناد پایین‌دستی هم براساس آن عزل و نصب و بودجه‌ها تقسیم می‌شود که دست افراد و جاهای دیگری است و آنها هم پاسخگو نیستند.


وی افزود: ی چند وقت پیش گفتند که در پیشگاه خدا احتجاج که بنده شما(اعضای شورای انقلاب فرهنگی) را برای این کار قرار دادم، اما شما کوتاهی کردید، اما پیشنهاد می‌کنیم که این وضعیت که بخواهیم با بی نظمی و عدم شفافیت، عدم پاسخگویی در عرصه موسیقی، تئاتر، نشر کتاب، سینما، فضای مجازی بی شناسنامه و غیره شده است، سران سه قوه به مسئولین نهادها، وزرا و وکلا و مسئولین نهادهایی مثل سازمان تبلیغات ی که منصوب مستقیم ی هستند و معاون رئیس‌جمهور که مسئولیتش تنظیم بودجه است و اصلا مسئولیتش در شورا این است که اگر مصوبه‌ای بار مالی دارد، همان جا بگوید، یا باید بگویید که مصوبات شورا نادرست و خلاف قانون بوده و یا اینکه اجرا کنید، با حیثیت ی و و حقوق علمی، فرهنگی و آموزشی مردم بازی نکنید.


عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: نه 2030 به شورا آمد و نه موارد متعدد دیگری از کنوانسیون‌های بین‌المللی؛ حتی کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل را اجرا می‌کنند، اما نمی‌گویند که بار مالی دارد، سند شورای انقلاب فرهنگی در این رابطه را از پارسال نگه داشته‌اند و اجرا نمی‌کنند؛ این تفکر غرب‌زده و غرب‌پرست و تفکر ما نمی‌توانیم و آنها می‌توانند و این تفکر که بهانه به آنها ندهیم و رعیت‌شان باشیم، از میرزا ملکم‌خان تا امروز با شدت و ضعف وجود دارد، اما باور نمی‌کردیم پس از 40 سال در حکومت جمهوری ی انی را در 3 قوه داریم که این طور فکر می‌کنند، باید فکری برای آن کرد.


رحیم‌پور گفت: از مسئول دبیرخانه شورا پرسیدم که به مردم می‌خواهم در حد خودم توضیح دهم، از من می‌پرسند که چرا عملکرد شورا این طور است، رئیس‌جمهور هم که اصلا جواب نمی‌دهد، رؤسای قوا هم صورت مسئله را پاک کرده‌اند، شما مهم‌ترین خدمات ارائه شده شورا را بگویید، یک کتابچه مهمی به بنده دادند؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی ده‌ها و صدها مصوبه دارد که اگر اجرا می‌شد، بسیاری از مشکلات حل می‌شد، اما آثار آن را در بیرون یا نمی‌بینیم و یا ناقص می‌بینیم.


وی اضافه کرد: ت‌ها غالبا مقید نیستند که در چارچوب سیاست‌های مصوب شورا عمل کنند، ما ابزار تشویق و تنبیه، به خصوص به لحاظ اختصاص بودجه به دستگاه‌ها را نداریم، نظام برنامه‌ریزی کشور، در موارد زیادی از مصوبات شورا تبعیت نمی‌کند و محل نمی‌گذارد و فقط تأیید می‌کنند، همه می‌گویند اسناد بالادستی انشاهای خیلی قشنگ و اه عالی و نورانی هستند، اما حلقه وصل آنها با اسناد پایین‌دستی در بسیاری موارد، وجود ندارد.


عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینکه بسیاری از اسناد، از جمله الگوی پیشرفت پنجاه‌ ساله که به تازگی انقلاب ابلاغ د، از دل قانون اساسی است، گفت: ما بهترین اسناد بالادستی در جهان را داریم، اما اسناد پایین دستی‌اش کجاست.


رحیم‌پور ازغدی با طرح این سؤال که شورای عای انقلاب فرهنگی در نظام برنامه‌ریزی کشور، به‌خصوص در حوزه فرهنگی کجاست؟، اظهار داشت: حالا در حوزه آموزش و علم و فن‌آوری گاهی هست؛ در حوزه فرهنگی، سند ی فرهنگی که نزدیک به یک سال وقت شورا‌ی انقلاب فرهنگی را گرفت، هنوز یک جلسه از سوی سه قوه برای اجرای آن برگزار نشده است، باور می‌کنید؟ هنوز جلسه نخست را برای اجرای این سند برگزار ن د؛ فقط گفتند به‌به؛ خیلی سند خوبی است.


وی ادامه داد: برخی می‌گویند که شورای‌عالی انقلاب فرهنگی بحران مشروعیت یا قانونی دارد و جایگاهش کجاست، از همان ابتدای سال 59 که دستور داد ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل شود، آنجا گفت که ضرورت انقلاب فرهنگی اولا امر مستمری است و این انقلاب تا همیشه است؛ اصلاحات انقل .


عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی تأکید کرد: البته انقل ‌بودن به معنای دست‌پاچه بودن نیست، هرچیزی در سطح خودش اما با اراده انقل ؛ نه شک در انقلاب و اصول انقلاب و نه اینکه بعد از 40 سال انی را در سه قوه ببینیم که دارند حرف‌های ابتدای دهه شصت امثال بازرگان و بنی‌صدر و لیبرال‌های مذهبی را در سیاست‌خارجه، فرهنگ، عد اقتصادی تکرار می‌کنند و دوباره همان دعوا‌ها مطرح می‌شود و فقط آدم‌هایش عوض شده‌اند، این ارتجاع وبازگشت به عقب است.


رحیم‌پور ازغدی افزود: مگر هر چهل سال یک‌ بار باید از صفر شروع کرد و دوباره در قانون اساسی تردید کرد؟ آن‌ هم توسط انی که سی چهل سال پیش خودشان آدم‌های درجه دو و سه جبهه انقلاب بودند و همین حرف‌ها را زدند که مشهور شدند و حالا که به جایی رسیدند و وقتی قدرت را در دست‌ گرفته‌اند در همان حرف‌ها تشکیک کنند، همان موقع گفت این انقلاب فرهنگی خواست این ملّت و یک ضرورت ی است؛ ملت و دانشجویان و خانواده‌های نگرانند، پایبندها به خوف دارند فرصت از دست برود و کار مثبتی نکنید و فرهنگ رژیم شاه و فرهنگ غرب‌پرست دوباره تجدید صورت کند با ظواهر مذهبی، می‌گوید که در خدمت استعمار نباید در خدمت آنها بماند، صریحا می‌گفتند اگر در انقلاب فرهنگی تسامح کنید، خیانت بزرگ به و انقلاب است.....  ادامه دارد ....   به لینک زیر رجوع شود


 


http://www.darsiahkal.ir/103561/%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2%d8%ba%d8%af%db%8c-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%da%af%d9%88%db%8c-%d9%88/


سایت در سیا ل




تفسیرسوره کهف براساسِ«اَلمیزان»+قسمت ششم+آیت الله سعادت میرقدیم

درخواست حذف اطلاعات

related image


***نسیم معرفت***


تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان  جلد 13.علامه طباطبایی»+قسمت ششم


با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


......    .....     ......    .....
* وَ ذِکرُ إِنذارِهِم خاصَّةََ ثانِیاََ بَعدَ ذِکرِهِ عَلى وَجهِ العُمُومِ أَوَّلاََ بِقَولِهِ : "لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ" لِمَزیدِ الأِهتِمامِ بِشَأنِهِم.


اینکه نخست در آیه دوم از  سوره کهف با عبارت ("لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ") به نحو عموم همه مردم و بدکاران را انذار نمود و بعد در آیه سوم از سوره کهف با عبارت (وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا . ) مجددّا  و دوباره تهدید و انذار را به انى اختصاص مى دهد که براى خدا فرزند قائل شده اند این تکرارِ انذار به نحوِ عام و خاص به جهت مزید اهتمام و توجه دادن در خصوص کار ناشایست آنها(مشرکان و بت پرستان و یهودیان و مسحیان) است  که گفتند «خداوند برای خود فرزندی یا فرزندانی اتخاذ کرده است» و به عبارت دیگر خداوند با انذارِ عام و خاص در آیات دوم و سوم از سوره کهف ، نفی فرزند داشتن خدا را مورد توجه و عنایت ویژه قرار داده است تا احدی در حریم قُدس الهی به شه شرک آلود مبتلا نشود .


* قَولُهُ تَعالَى: (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... اِلَخ) کانَت عامَّتُهُم یُریدُونَ بِقَولِهِم: «... اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» حَقیقَةَ َّولیدِ کَما یَدُلُّ عَلَیهِ قَولُهُ : أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ ...": أَلأَنعام: 101. وَ قَد رَدَّ سُبحانَهُ قَولَهُم عَلَیهِم أَوَّلاََ بِأَنَّهُ قَولُُ مِنهُم جَهلاََ بِغَیرِ عِلمِِ وَ ثانِیاََ بِقَولِهِ فِی آخِرِ الآیَةِ: (...إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا).


قول خداوند متعال که فرمود :(مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... اِلَخ) بیانگر آن است که عموم انی که برای خداوند فرزند قائل شدند اراده  و نیت و باور و اعتقادشان چنین بود که خداوند واقعا و حقیقتا دارای فرزند است و به عبارت دیگر ، منظور و خواست و اراده شان «حَقیقَةُ َّولید» و فرزند دار شدن خدا بود همچنانکه آیه : (أَنّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ ... سوره انعام آیه 101) بر این مطلب دل دارد . و به تحقیق خداوند سبحان این سخنِ باطل و سخیفشان را به دو دلیل رد نمود : 1- اوَّلا اینکه این سخن و گفتارشان ، سخنی جاهلانه و بدون علم و آگاهی است. (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ)   2- و ثانیاََ اینکه براساس ذَیل و انتهای آیه 5 سوره کهف(...إِنْ یَقُولُونَ إِلا کَذِبًا) آنها دروغگو و دروغ باف هستند . بنابراین  قول و کلام آنها  مبنی بر اینکه خداوند دارای فرزند است دروغی بیش نیست .


* وَ کانَ قَولُهُ: (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ) شامِلا لَهُم جَمیعاََ مِن آباءِِ وَ أَبناءِِ لکِنَّهُم لَمّا کانُوا یُحیلُونَ العِلمَ بِهِ إِلَى آبائِهِم قائِلینَ إِنَّ هذهِ مِلَّةُ آبائِنا وَ هُم أَعلَمُ مِنّا وَ لَیسَ لَنا إِلّا أَن نَتَّبِعَهُم وَ نَقتَدِیَ بِهِم فَرَّقَ تَعالَى بَینَهُم وَ بَینَ آبائِهِم فَنَفَى العِلمَ عَنهُم أَوَّلاََ وَ عَن آبائِهِمُ الَّذینَ کانُوا یَرکُنُونَ إِلَیهِم ثانِیاََ لِیَکُونَ إِبطالاََ لِقَولِهِم وَ لِحُجَّتِهِم جَمیعاََ .
قول و سخن خدا که فرمود : (مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ . آنها هیچ علم و آگاهی نسبت به این سخن و گفتار باطلشان ندارند)  در واقع شامل همه آنها اعمّ از سَلَف و خَلَف  و پدران و پسران شان است زیرا همگی آنهایی که از روی جهل و به باور غلطشان قائل بودند که خداوند دارای فرزند است هیچ دلیل و مدرک و علمی در این باره نداشتند بنابراین از جهت اینکه این سخن ، سخن جاهلانه ای است فرقی بین آباء و ابناء آنها نیست و همگی شان جاهل و نادان بودند و بدون علم و آگاهی چنین نسبتی به خداوند دادند ولی از جهت اینکه آنها علم و آگاهی به این اعتقاد و نظر باطلشان را به نیاکان و آباء و اجداشان اِحاله و حواله د و می گفتند : (که این دین و نظرِ ما همان دین و نظر پدران ما است و آنها داناتر از ما بودند و شایسته نیست مگر اینکه از آنها پیروی کنیم و به آنان اقتدا نماییم )  لذا خداوند متعال  بین آنان و پدرانشان فرق گذاشته است به این صورت که نخست از ایشان نفى علم کرده و سپس از پدرانشان که به آنها اعتماد کرده بودند نفی علم نمود و  این فرق گذاشتن به جهت آن بود که  قول و گفتارشان  و نیز  حجت و دلیلشان(که مستند به آبائشان می د) ابطال و باطل گردد .


* وَ قَولُهُ : «کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ» ذَمُُّ لَهُم وَ إِعظامُُ لِقَولِهِم: «... اِتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا » لِما فِیهِ مِن عَظیمِ الأِجتِراءِ عَلَى اللهِ سُبحانَهُ بِنِسبَةِ الشَّریکِ وَ َّجَسُّمِ وَ َّرکُّبِ وَ الحاجَةِ أِلَى المُعینِ وَ الخَلیفَةِ إِلَیهِ،  تَعالی‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبیراً .
و قول خداوند متعال که فرمود: («کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ . سخن بزرگ و سنگینی از دهانشان خارج می شود » ) در واقع براى مذمت آنان و بزرگ شمردن سخن باطلشان است که گفته بودند:(«... اِتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا .« خداوند، فرزندى براى خودانتخاب کرده است‏»  ) زیرا که در این سخنشان ، گستاخی و جُرأت و جسارت بزرگى بر خداوندِ سُبحان می باشد از آن جهت که  شریک داشتن  و تجسم و جسمیّت و ترکیب و محتاج بودن به مُعین (کمک کار)  و خَلیفه (جانشین)  را به او نسبت داده اند -  تَعالی‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبیراً. مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .


* وَ رُبَما وَقَعَ فِی کَلامِ أَوائِلِهِم إِطلاقُ الأِبنِ عَلى بَعضِ خَلقِهِ بِعِنایَةِ َّشریفِ لِلدَّلالَةِ عَلى قُربِهِ مِنهُ وَ اختِصاصِهِ بِهِ نَظیرُ قَولِ الیَهُودِ فِیما حَکاهُ القُرآنُ : عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ  (سوره توبه آیه 30) ، وَ قَولِهِم: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ (سوره مائده آیه 18)،
و چه بسا در کلمات و سخنان برخی از قُدَمای یهود،«اِبنُ الله» و پسر خدا بودن بر بعضی از مخلوقات الهی (به عنایتِ تشریف و از باب شرافت و احترام و به اصطلاح ادبی از باب اضافه تشریفی است  که دل بر قرب و اختصاص و شرافت آن مخلوق نسبت به خدا دارد ) ، اطلاق و استعمال شده است  و از اینکه به برخی از مخلوقات «اِبنُ الله» می گفتند منظورشان به عنوانِ «حَقیقَةُ َّولید»و فرزند حقیقی و واقعی برای خدا نبوده است بلکه اطلاقِ «اِبنُ الله یعنی پسرِ خدا» بر برخی از مخلوقات به عنوان تشریف و شرافت و احترام و تکریم و تعظیم بوده است (شبیه آن چیزی که به عنوان « ناقةُ الله» در قرآن آمده است(فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیاها سوره شمس آیه 13) که اضافه شدن و انتساب «ناقه» به «الله» از باب اضافه تشریفی است که شرافت و عظمت ناقه حضرت صالح را می رساند .) نظیر قول و گفتار یهود بدان گونه که قرآن کریم از آن حکایت کرده است که «عُزَیر» را پسر خدا می دانستند و  می گفتند :عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ .عُزَیز پسر خدا است  (سوره توبه آیه 30) و یا مى گفته اند: ( نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ . ما پسران و دوستان خ م.سوره مائده آیه 18 . )


* وَ کَذا وَقَعَ فِی کَلامِ عِدَّةِِ مِن قُدَمائِهِم إِطلاقُ الأِبنِ عَلى بَعضِ الخَلقِ الأَوَّلِ بِعِنایَةِ صُدُورِهِ مِنهُ کَما یَصدُرُ الأِبنُ عَنِ الأَبِ وَ إِطلاقُ ا َّوجِ وَ الصّاحِبَةِ عَلى وَسائِطِ الصُّدُورِ وَ الإِیجادِ کَما أَنَّ زَوجَ الرَّجُلِ واسِطَةُُ لِصُدُورِ الوَلَدِ مِنهُ فَأُطلِقَ عَلى بَعضِ المَلائِکَةِ مِنَ الخَلقِ الأَوَّلِ ا َّوجُ وَ عَلى بَعضِِ آخَرَ مِنهُمُ الأِبنُ أَوِ البِنتُ . وَ هذانِ الإِطلاقانِ وَ إِن لَم یَشتَمِلا عَلى مِثلِ ما اشتَمَلَ عَلَیهِ الإِطلاقُ الأَوَّلِ لِکَونِهِما مِنَ َّجَوَّزِ بِعِنایَةِ َّشریفِ وَ نَحوِهِ لکِنَّهُما مَمنُوعانِ شَرعاََ وَ کَفَى مِلاکاََ لِحُرمَتِهِما سَوقُهُما وَ سَوقُ أَمثالِهِما عامَّةَ النّاسِ إِلَى الشِّقاءِ الدّائِمِ وَ الهَلاکِ الخالِدِ .


و همچنین در کلمات و سخنان بعضى از قُدَماى یهود بر بعضى از مخلوقات اولیه «اِبنُ الله» و پسر خدا اطلاق و استعمال شده است به عنوان اینکه اینها اولین مخلوقاتِ الهی هستند که از خداوندِ متعال صادر شده اند و بوجود آمده اند همانطور که پسر از پدر صدور مى یابد و بوجود می آید  و بر آن موجوداتى که واسطه این صدور و ایجاد بودند اطلاق زوج و همسر برای خداوند  مى کرده اند. (تَعالی‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبیراً .   مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .)


پس  از ناحیه برخی از قُدَمای یهود بر بعضی از «ملائکة الله» که از مخلوقات اوّلیّه هستند ، زوج اطلاق شده است و  ملائکه را زوج و همسر خدا می پنداشتند و بر بعضی از ملائکه ، اِبن و بِنت اطلاق می د و آنها را پسران و یا دختران خدا می پنداشتند   .


و این دو اطلاق (1-اطلاق «اِبنُ الله» بر بعضی از مخلوقات از باب تشریف و تکریم و احترام  2- و نیز اطلاق «اِبنُ الله» بر برخی از مخلوقات اولیّه به عنوان اینکه اولین مخلوقاتی هستند که از خدا صادر  شده اند و بوجود آمده اند) هر چند که شامل آنچه که اطلاق اول (به عنوانِ «حَقیقَةُ َّولید»و فرزند حقیقی و واقعی برای خدا) مى شده ،  نمى شود  چون این دو اطلاق از باب مجاز و به عنایت تشریف و  احترام بوده است ولی هر دو اطلاق مذکور همانند اطلاق اول از نظر شرع و ، ممنوع است . نه صحیح است که همانند اطلاق اول گفته شود  که  فلان موجود (مَعاذَ الله) فرزند واقعى و حقیقی خدا است آنطور که ما فرزندانِ پدرانِ خود هستیم و نه صحیح است که بگوییم فلان موجود آنقدر داراى شرافت و  احترام و عظمت است که اگر ممکن بود خدا فرزند دار شود جز این موجود ى فرزند او نمى بود ، و ملاک ممنوعیت این دو اطلاقِ مذکور همین بس که هر دو باعث مى شود که عمومِ مردم گمراه گشته و رفته رفته از «اِبنُ الله» به نحوِ مجاز (به عنایت تشریف و تعظیم) عبور و ع کرده و (مَعاذَالله) «اِبنُ الله» به معنای حقیقی (فرزند حقیقی و واقعی برای خدا) را بفهمند و اراده نمایند و به شقاوت  و بدبختی دائمى و هلاکت جاودانه گرفتار گردند. 


پس در باره «اِبنُ الله» سه معنا و سه اطلاق وجود دارد که از نظر شرعی و دینی همه آن ها ممنوع است : 1-  اطلاقِ «اِبنُ الله» به عنوانِ «حَقیقَةُ َّولید» و  به عنوان فرزند حقیقی و واقعی برای خدا در نظر گرفتن. 2- اطلاق «اِبنُ الله» بر بعضی از مخلوقات از باب تشریف و تکریم و احترام و تعظیم . شبیه آن چیزی که به عنوان « ناقةُ الله» در قرآن آمده است(فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیاها سوره شمس آیه 13) که اضافه شدن و انتساب «ناقه» به «الله» از باب اضافه تشریفی است که شرافت و عظمت ناقه حضرت صالح را می رساند . 3- و نیز اطلاق «اِبنُ الله» بر برخی از مخلوقات اولیّه به عنوان اینکه اولین مخلوقاتی هستند که از خدا صادر  شده اند و بوجود آمده اند . تَعالی‏ عَن ذالِکَ عُلُوًّا کَبیراً. مقام و منزلتِ خداوند بسی بالاتر است از آنچه که به او نسبت می دهند .


* قَولُهُ تَعالى: ("فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً".سوره کهف آیه 6) «اَلبُخُوعُ» وَ «البَخعُ» : اَلقَتلُ وَ الإِهلاکُ وَ «الآثارُ » : عَلائِمُ أَقدامِ المارَّةِ عَلَى الأَرضِ ، وَ «الأَسَفُ» : شِدَّةُ الحُزنِ . وَ المُرادُ «بِهذَا الحَدیثِ» اَلقُرآنُ . وَ الآیَةُ وَ اللَّتانِ بَعدَها فِی مَقامِ تَعزِیَةِ النَّبِیِّ (ص) وَ تَسلِیَتِهِ وَ تَطییبِ نَفسِهِ وَ الفاءُ لِتَفرِیعِ الکَلامِ عَلى کُفرِهِم وَ جَحدِهِم بِآیاتِ اللهِ ،  اَلمَفهُومِ مِنَ الآیاتِ السّابِقَةِ وَ المَعنى : یُرجَى مِنکَ أَن تُهلِکَ نَفسَکَ بَعدَ إِعراضِهِم عَنِ القُرآنِ وَ انصِرافِهِم عَنکَ مِن شِدَّةِ الحُزنِ، وَ قَد دَلَّ عَلى إِعراضِهِم وَ تَوَلِّیهِم بِقَولِهِ: «عَلی‏ آثارِهِمْ» وَ هُوَ مِنَ الأِستِعارَةِ.


... ....  ادامه دارد ........


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+سایت حکیم عسکری گیلانی لشت نشایی+قسمت اول +کلیک کنید


** تفسیر سوره کهف بر اساسِ« متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد 13.علامه طباطبایی+ سعادت میرقدیم لاهیجی+پایگاه شوران حوزه (http://saadat.andishvaran.ir/fa/shownote.html?itemid=15095)


 
*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.علامه طباطبایی+با ترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت اول


  
*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان جلد13.+باترجمه و توضیح مختصر از سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت+قسمت دوم



*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+قسمت سوم+نسیم معرفت+با ترجمه و شرح مختصر آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


*تفسیرسوره کهف براساسِ«متنِ عربی کتابِ اَلمیزان»+قسمت چهارم+نسیم معرفت+با ترجمه و توضیح سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی



* تفسیر سوره کهف بر اساسِ«اَلمیزان»+قسمت پنجم+آیت الله سعادت میرقدیم لاهیجی+نسیم معرفت




فاطمه معصومه(س)کیست؟وچه مقام وجایگاهی دارند؟+ آیت الله مکارم شیر

درخواست حذف اطلاعات

related image


  پرسش : فاطمه معصومه(س) کیست؟ و چه مقام و جایگاهی دارند؟


پاسخ اجمالی:


حضرت معصومه(س) دختر کاظم(ع) جایگاه معنوی و علمی بسیار بالایی دارند و در قیامت شیعیان را شفاعت می کنند. ایشان به دلیل فشاری که بر اطرافیان کاظم(ع) وجود داشت ازدواج نکرد و در سال 201 هـ ق، به قصد دیدار برادر به سوى اسان حرکت کرد. وقتی به ساوه رسید بیمار شد و پس از عزیمت به قم از دنیا رفت. بر اساس روایات وارده، زیارت قبر مبارکشان دارای ثواب فراوانی می باشد. مزار او در قم برکات فراوانی برای این شهر داشته است؛ از جمله آنها شکل گیری حوزه علمیه قم می باشد.


پاسخ تفصیلی:


حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) 25 سال بعد از تولد رضا(علیه السلام) دیده به جهان گشود. در مورد روز تولدشان اختلاف وجود دارد؛ بنا بر نقلى، اوّل ذى القعده سال 173 هجرى، روز میلاد حضرت فاطمه معصومه‏(علیها السلام) است.(1) پدرش موسى بن جعفر(علیهما السلام) و مادرش بانویى پاکیزه به نام «نجمه» بود که وقتی حضرت رضا(علیه السّلام) را به دنیا آورد کاظم(علیه السّلام) او را «طاهره» نامید، و اسامى دیگرى نیز داشت؛ از جمله: نجمه، اَروَى، سَکَن، سَمانَه و تُکتَم که آ ین نام او بود.(2) مهمترین لقب فاطمه دختر کاظم(علیه السلام) «معصومه» می باشد و از روایتی منتسب به رضا(علیه السلام) اخذ شده است که فرمود: «مَنْ زارَ الْمَعْصُومَهَ بِقُمْ کَمَنْ‏ زارَنى‏» (3)؛ (هر حضرت معصومه(علیها السلام) را در قم زیارت کند گویا مرا زیارت کرده است).(4)
مقامات حضرت معصومه(سلام الله علیها)
حضرت معصومه(سلام الله علیها) بعد از پدر، در سال 179 تحت کف برادرش حضرت رضا(علیه السلام) قرار گرفت و تا سال 200(هـ ق) یعنی 21 سال تمام، در کنار برادر بزرگوارشان به مقامات عالی و کمالات علمی و معنوی و اخلاقی دست یافت؛ برخی از مقامات ایشان عبارت است از:
مقام شفاعت: در مقام و منزلت و جایگاه این بانوى بزرگوار نزد اهل بیت(علیهم السلام) همین بس که صادق(علیه السلام) فرمودند: «...اَلَا اِنَّ لِلْجَنَّهِ ثَمَانِیَهَ اَبْوَابٍ ثَلَاثَهٌ مِنْهَا اِلَى قُمَّ تُقْبَضُ فِیهَا امْرَاَهٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَهُ بِنْتُ‏ مُوسَى‏ وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّهَ بِاَجْمَعِهِمْ»(5)؛ (آگاه باشید بهشت هشت در دارد که سه در آن به سوى قم است. بانویى از فرزندان من در آنجا وفات مى کند که نامش فاطمه دختر موسى است. همه شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت مى شوند).
همچنین مقام معنوی او در مرحله ای است که در فرازی از زیارتنامه معروفش که توسط رضا(علیه السلام) بیان شده است می خوانیم: «یا فاطِمَهُ اشْفَعى‏ لى‏ فىِ الْجَنَّهِ، فَانَّ لَکِ عِنْدَ اللَّهِ‏ شَاْناً مِنَ‏ الشَّاْنِ»(6)؛ (اى فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن چرا که در پیشگاه خدا داراى‏ جایگاه با عظمت هستى).
مقام علمی و حدیثی: حضرت معصومه(سلام الله علیها) از لحاظ علمی و حدیثی مثل مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) «عالمه» و «محدثه» بود و همان گونه که حضرت زهرا(سلام الله علیها) با استدلالهای متین و استوار، حقانیت ولایت حضرت علی(علیه السلام) را تبیین می کرد، حضرت معصومه(علیها سلام) نیز چنین بود. روایاتی که از آن حضرت نقل شده غالباً درباره ت و ولایت علی(علیه السلام) است که با اثبات ولایت او ولایت سایر امـامـان معصوم نیز ثابت می شود. برای نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل می کنند که فرمود: در شب معراج به بهشت رفت و بر روی ای در قصر بهشت دید که چنین نوشته شده: «لَا اِلَهَ اِلَّا اللَّهُ‏ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌ‏ وَلِیُ‏ الْقَوْمِ» ؛ (معبودی جز خدای یکتا و بی همتا نیست محمد رسول خدا و علی ولی و مردم است) ... و بر روی درگاه قصر دیگری نوشته شده است: «شِیعَهُ عَلِیٍّ هُمُ الْفَائِزُون» ؛ (شیعیان علی رستگارند).‏(7)
همچنین در باب مکانت علمی حضرت معصومه نقل شده است که روزی عده ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسش هایی داشتند که می خواستند از محضر کاظم(علیه السلام) بپرسند و ایشان در سفر بود. از این رو فاطمه معصومه(سلام الله  علیها) پاسخ آن پرسش‌ ها را نوشت و به آنان تسلیم نمود. آنان از مدینه خارج شده و در بیرون شهر با کاظم(علیه السلام) مصادف شدند. هنگامی که پرسش‌های آنان و پاسخ‌های معصومه(سلام الله علیها) را مشاهده کرد، سه بار فرمود: «فِدَاهَا اَبُوهَا»؛ (پدرش به فدایش باد).(8)



** مساله ازدواج ن حضرت معصومه(سلام الله علیها) **



درباره علّت ازدواج ن ایشان نظرات مختلفی وجود دارد که اجمالا آنها را بررسی می کنیم:
1. بعضی می گویند که ایشان بنا به دستور پدر بزگوارشان ازدواج ن د. بنابر آنچه «یعقوبی» نقل می کند، موسی بن جعفر(سلام الله علیها) وصیت فرمود که[دخترانشان] ازدواج نکنند.(9) اما برخی این خبر را مجعول دانسته و آن را رد می کنند.(10) ضمن اینکه معصوم دستوری برخلاف دستور موکد شرع نمی دهد. آنچه در وصیت کاظم(علیه السلام) در کتاب شریف اصول کافی آمده، توصیه به تبعیت همه فرزندان از رضا(علیه السلام) و سپردن اختیار ازدواج دختران به ایشان است، نه چیز دیگر: «لَا یُزَوِّجُ بَنَاتِی اَحَدٌ مِنْ اِخْوَتِهِنَّ مِنْ اُمَّهَاتِهِنَّ وَ لَا سُلْطَانٌ وَ لَا عَمٌّ اِلَّا بِرَاْیِهِ وَ مَشُورَتِهِ فَاِنْ فَعَلُوا غَیْرَ ذَلِکَ فَقَدْ خَالَفُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ جَاهَدُوهُ فِی مُلْکِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِمَنَاکِحِ قَوْمِهِ فَاِنْ اَرَادَ اَنْ یُزَوِّجَ زَوَّجَ وَ اِنْ اَرَادَ اَنْ یَتْرُکَ تَرَک‏...» (11)؛ (هیچ یک از دخترانم را نباید برادران مادری، سلاطین و یا عموهایشان شوهر دهند، مگر با نظر و م رضا(علیه السلام)، اگر بدون اجازه او به چنین کاری اقدام کنند، با خدا و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مخالفت ورزیده اند و در سلطنت خدا منازعه نموده اند؛ زیرا او به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه تر است، پس هر ی را او بخواهد تزویج می کند و هر ی را او نخواهد تزویج نمی کند).
2. قول دیگری نیز وجود دارد که می گوید: «دلیل عدم ازدواج حضرت معصومه(سلام الله علیها) عدم وجود هم شانی برای ایشان می باشد»؛ چنانکه در مورد حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز نقل شده است که اگر علی(علیه السلام) نبود هم کفوی برای ایشان پیدا نمی شد.
این نظر نمی تواند درست باشد؛ چرا که بر خلاف توصیه موکّد اهل بیت به ازدواج است و در ازدواج مورد نظر آنها «مومن هم کفو مومنه است». از طرفی مقام حضرت زهراء(سلام الله علیها) با همه ن عالم فرق می کند.
3. اما «نظر دقیقتر» درباره عدم ازدواج حضرت معصومه(سلام الله علیها) این است که از آنجا که در دوران هارون الرشید و مامون، شیعیان و علویان و به ویژه کاظم(علیه السلام) مورد سخت ترین فشارها و آزارها بودند و ارتباطات اجتماعی آنان به شدت محدود بود، ی جرات نزدیک شدن به خاندان اهل بیت(علیهم السلام) را پیدا نمی کرد؛ چه رسد به آنکه با آنان پیوند نیز برقرار سازد. وصیت کاظم(علیه السلام) نیز بخاطر لحاظ همین شرایط بوده است. اینکه برخی از خواهران حضرت معصومه نیز موفق به ازدواج نشدند این مساله را تایید می کند.(12)
نکته دیگر در این باره، عدم توجّه دقیق منابع تاریخی به ازدواج دختران اهل بیت است؛ علاوه بر حضرت معصومه درباره ازدواج سایر دختران اهل بیت نیز خبر قطعی وجود ندارد و درباره ازدواج بسیاری از آنها شاهد اخبار مختلف و ضد و نقیضی هستیم. در مورد حضرت معصومه نیز خبری مبنی بر ازدواج ایشان نقل نشده است؛ اما این بدان معنی نیست که بتوان حکم قطعی درباره عدم ازدواج ایشان و برخی خواهران ایشان داشت، بلکه ممکن است ازدواج کرده باشند اما بخاطر فشارها و سخت گیری هایی که با این خانواده صورت می پذیرفت علنی نشده باشد. اما برفرضی که ازدواج نکرده باشند، باز هم قطعا به معنی بی توجهی و عدم رغبت به ازدواج نبوده، بلکه همین جو خَفَقان حاکم علیه این خانواده مانع این امر شده است.
سفر حضرت معصومه(سلام الله علیها) به ایران
حضرت معصومه(علیها السلام) در سال 201 هجرى قمرى به قصد دیدار برادر از مدینه به سوى اسان حرکت کرد.
درباره علت سفر ایشان به ایران برخی معتقدند رضا(علیه السلام) بعد از استقرار در ایران نامه ای خطاب به خواهر گرامی اش حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) مرقوم فرمود و به غلامش دستور داد که در هیچ منزلی توقف نکند تا در اندک زمان ممکن آن نوشته را به مدینه برساند. غلام خود را به مدینه منوره رسانید و نامه هشتم را به خدمت حضرت معصومه(سلام الله علیها) تسلیم نمود و آن حضرت به مجرد رسیدن نامه برادرش خود را آماده سفر نمود. اما این روایت در کتابهای دست اول و قدیمی ذکر نشده است.(13)
طبق نقل دیگر حضرت معصومه(سلام الله علیها) که از کودکی همراه رضا(علیه السلام) بودند و علاقه بسیاری به ایشان داشتند و علوم و معارف زیادی نیز از ایشان ب نمودند، بعد از سفر اجباری رضا(علیه السلام) به ایران حضرت معصومه نیز طاقت دوری از برادر و زمان خود را نداشت و به همراه گروهی از اطرافیان خود از مدینه به سمت ایران حرکت کرد، اما هنگامى که به ساوه رسید بیمار و بسترى شد. آن حضرت که از وجود قم و س ت شیعیان در آن اطلاع داشت به خادم مخصوصش فرمود: «مرا به قم ببرید».(14) ایشان پس از عزیمت به قم مدتی در آنجا بودند سپس از دنیا رفتند.
علت رحلت یا شهادت حضرت معصومه(سلام الله علیها)
بعضی علت بیماری آن حضرت را چنین نوشته اند: مردم ساوه در آن عصر از دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودند، از این رو وقتی که موکب حضرت معصومه و همراهانش به ساوه رسید، به آن حمله د و جنگ سختی درگرفت، برادران و برادرزادگان حضرت معصومه دراین جنگ به شهادت رسیدند، حضرت معصومه همچون اش زینب(سلام الله علیها) وقتی که بدن های آنها را که 23 تن بودند دید، به شدت غمگین گشته و بر اثر آن بیمار شد و سپس روانه قم گردید، و در قم بیماری او ادامه یافت و پس از 16 یا 17 روز رحلت کرد.(15) در روایت دیگری نیز آمده است که حضرت معصومه را مسموم کرده اند.(16)
درباره ع العمل رضا(علیه السلام) -در صورت صحت این اتفاقات- در منابع تاریخی اشاره دقیقی وجود ندارد. امّا بدیهی است که مأمون هرگز طوری عمل نمی کرد که حمله به این کاروان به او نسبت داده شود؛ زیرا او رضا(علیه السلام) را به ایران آورد و به ظاهر ولیعهد خود قرار داد تا بگوید من به ایشان علاقه دارم و بدین وسیله خشم دوستداران اهل بیت را فرو نشاند. در چنین شرایطی ماهیت حمله کنندگان هرگز مشخص نمی شود تا بخواهد ع العملی از سوی رضا(علیه السلام) و یا شیعیان انجام پذیرد. برای هر نوع واکنشی حجّت ظاهری لازم بود که وجود نداشت. تنها کاری که شیعیان انجام دادند این بود که حضرت معصومه(سلام الله علیها) را به قم که محل زندگی دوست داران اهل بیت(علیهم السلام) بود منتقل کنند.
برخی نیز علت بیماری ایشان را خبر شهادت رضا(علیه السلام) ذکر کرده اند، ولى این مطلب خلاف تحقیق است؛ چرا که روایت سعد بن ‏سعد از حضرت رضا(علیه‏ السّلام) بر این مطلب دل دارد که حضرت معصومه(سلام‏ اللَّه ‏علیها) پیش از حضرت رضا(علیه ‏السّلام) از دنیا رفته اند، زیرا در آن روایت، سعد مى‏ گوید: «من از رضا(علیه‏ السّلام) راجع به زیارت فاطمه(سلام اللَّه ‏علیها) دختر موسى بن جعفر پرسش ...».(17) این سوال حاکى از آن است که در زمان پرسش، حضرت معصومه از دنیا رفته بودند و مرقد و مضجع وى معلوم بوده است.
علاوه بر این تاریخ شهادت حضرت رضا(علیه‏السّلام) مضبوط و در دست است و آن بر حسب نقل مورّخان، آ ماه صفر سال 203 هجرى قمرى است و سال مسافرت آن بزرگوار به توس سال 200 از هجرت بوده است و حضرت معصومه(سلام‏ اللَّه ‏علیها) در پى مسافرت برادرشان و به تصریح بعضى از اهل تاریخ در سال 201 هجرى به عزم دیدار وى حرکت کرده اند. بنابراین وفات آن مخدّره حدود دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(علیه السّلام) واقع شده است.(18)
در هر صورت حضرت معصومه(علیها السلام) پس از بیماری تصمیم گرفتند به قم که محل س ت دوست داران اهل بیتبود بیایند، از سوى دیگر وقتى مردم قم خبر ورود آن حضرت به ساوه را شنیدند تصمیم گرفتند آن حضرت را به شهر خود دعوت کنند، بدین جهت پسران و نوادگان سعد اشعرى به محضر آن حضرت رسیده و ایشان را به قم آورده و در کمال احترام از وى پذیرایى نمودند. هر چند آن حضرت متاسّفانه پس از مدّت کوتاهى بدرود حیات گفتند.(19)
روز رحلت‏ حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) مطابق روایتی روز دهم ربیع الثانی سال 201 است.(20) و مطابق نقل دیگر، روز دوازدهم، روز وفات آن حضرت است، لذا مناسب است مومنین این سه روز( دهم تا دوازدهم) را به یاد آن حضرت، گرامى بدارند.(21)
فضیلت زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها)
روایات زیادی درمورد اهمیت زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره می کنیم:
1. سعد بن سعد مى گوید: در مورد زیارت حرم فاطمه دختر موسى کاظم(علیه السلام) از رضا(علیه السلام) سوال . حضرت فرمود: «مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّهُ» (22)؛ ( ى که آن حضرت را زیارت کند پاداشش بهشت است).
2. نویسنده کتاب کامل ا یارت به نقل از پدر و برادر بزرگوارش مطابق روایتى از جواد(علیه السلام) چنین نقل مى کند: «مَنْ زارَ عَمَّتى‏ بِقُمْ فَلَهُ الْجَنَّهُ» (23)؛ (هر [مرقد] عمّه ام [حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام)] را در قم زیارت کند، بهشت از آن اوست).
‏همچنین در روایتی که در ابتدای بحث نیز به آن اشاره شد، رضا(علیه السلام) زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) را مانند زیارت خود دانسته است، و از آنجا که زیارت رضا(علیه السلام) از جایگاه بسیار بالایی برخوردار است این روایت نشانه اهمیت بالای زیارتحضرت معصومه(سلام اللهعلیها) می باشد.
تاثیر مزار حضرت معصومه در شکل گیری حوزه علمیه قم و نشر معارف اهل بیت
ورود حضرت معصومه به قم باعث برکات فراوانی گردید و به یمن وجود بارگاه ایشان در قم، امروزه قم از بزرگ ترین مراکز علمی و با شکوه ترین حوزه های علمیه جهان می باشد. اهمیت زیارت ایشان، علما و دانشمندان فراوانى را به سوى این شهر جذب و برکات فراوانى را نصیب قم کرد، که مهم ترین آنها گسترش مراکز علمى بود و نقش بسزایى در تحکیم و گسترش حوزه علمیّه و رفت‏ و آمد و ارتباط علما و راویان و شاگردان برجسته ان علیهم السلام داشت. ورود ایشان به قم، و مرقد مطهر او، و سپس ورود زادگان و راویان احادیث و دانشمندان کوفه و دیگر ا به قم، موجب تحوّلات تازه و موثّرى در استحکام و گسترش تشیّع گردید.(24)
[در حال حاضر] حرم مطهر آن بانوى سرفراز کانون علم و عمل و مرکز نور و هدایت به صور گوناگون است: تدریس، تدرّس، مباحثه، مناجات، دعا، اذان، جماعت، اقامه عزا و سوگوارى عزیزان خدا، مراسم جشن و سرور در اعیاد مذهبى، سخنرانى ‏هاى سودمند مذهبى، ارشاد، وعظ و خطابه، قرائت قرآن کریم، ذکر مصیبت حسین(علیه‏ السّلام)، مدیحه و مرثیه سرائى خاندان عصمت، نشر معارف اهل بیت، آشنایى ملل مسمان جهان با یکدیگر و ده‏ ها عناوین افتخارآمیز دیگر از فیوضات این کانون فیض لاینقطع و گسترده الهى است.(25)


پی نوشت:


(1). کلیات مفاتیح نوین، مکارم ، ناصر، مدرسه ال على بن ابى طالب(ع)، قم، 1390 هـ ش، چاپ بیست و نهم‏، ص 829؛ فروغى از کو


......................


(15). قیام سادات علوی، تشید، علی اکبر، دار الکتب ال یه، تهران، 1331هـ ش، ص 160.


(16). الحیاة ال ة للإمام


https://makarem.ir/main.aspx?lid=0&typeinfo=44&catid=27771&pageindex=0&mid=406172

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله ناصر مکارم