رسانه
رسانه

طعم گس مالو



سه شب از برگشتنم میگذره

درخواست حذف اطلاعات

سه شب از برگشتنم به خونه میگذره.

یک با مداده.

باد از لای پنجره میزنه تو و بلند سفید اتاق رو ت میده.

عماد کنارم خو ده

سه شب از برگشتنم به خونه میگذره .

خونه ایی که وقتی واردش شدم به قول عماد مفلوک و سرد بود.

لباسهای بهم ریخته، ظرف های نشسته ،یخچال پر از میوه ها و غذاهای گندیده .

م رو گذاشتم گوشه پذیرایی ، دوش گرفتم ، مسواک زدم خو دم ... و کی میدونه خواب این چنینی یعنی چی؟

سه شب از برگشتنم میگذره

خونه مرتب شده گرد گرفته شده ،گلدون ها سیر آب شدن یخچال پر از میوه ها و غذاهای تازه س ، دوباره اجاق گاز روشنه ایون شسته شده و بوی نم خاک آب خورده از در بازش میزنه تو

سه شب از برگشتنم

دلم سرد و زخم خورده س با اینکه عماد مدام من رو میبره بیرون ید میکنه شام و نهار مهمون میکنه شب و روز با شوخی با خنده با اخم با تحکم با حرف با نگاه سعی میکنه حال و هوام رو عوض کنه اما درست تو احساسی ترین لحظه ها اتفاقات تلخ مثل یک نوار ضبط شده از ذهنم میگذره ...من هنوز آروم نیستم

ولی من آدمی نیستم که مشکلی رو با خودم حمل کنم یا حلش میکنم یا رها...

پ ن : واقعاااا زبونم بند اومده از ایییییین همه ابراز احساسات این همه همدلی مهربونی هاتون مرسی گندم زار مهررربوووون و خوش قلب مرسی رهای درست داشتنی مرضیه گل یاسمین مهربون مریم جان ،مهسو جان ،ریحانه ی گل که همیشه کنارمی با حرفای خوبت، حناب دچار و همه و همه ر همه تون که تمام مدت کنارم بودید و هستید مرسیییبب دوستون دارم

پ ن ٢ رها جان چندوقتیه میخونمت خانم خوووب اما خامرش میام و میرم مرسی خاطراتت رو باهام شریک شدی

پ ن٣ همه ایی که آدرس وبشون رو دارم میخونم فقط دست و دلم به کامنت نمیره به بزرگی خودترن ببخشید




منجمدم کرد

درخواست حذف اطلاعات

بعد اتفاق اون شب دیگه یاد عماد نیوفتادم

دیگه هوس خونم رو نمی

دیگه بی تاب خاطرات خوبمون نبودم

بعد اتفاق اون شب من منجمد بودم

منی که دلم برای گرمی دستاش تنگ بود حتی دلم نمیخواست نگاش کنم...عماد گریه کرد داد زد از ته دل ضجه زد من اما حتی دلم نلرزید... عین یه عروسک بی روح فقط زل زدم تو صورتش. گفت وفا ؟گفتم منجمد کردی... همه دو سال و نیم یه طرف اون شب یه طرف... له کردی منو...همه عشقمو کشتی...

حرف زدیم حرف زدیم حرف زدیم

من اما دلم گرم نشد

برگشتم خونه بابام

برگشت خونه باباش

شب زنگ زد

گفت وقتی یاد اون شب میوفته عذاب وجدان میگیره گفت از خودش بدش میاد...

گفتم فراموشش کن اما دلم گرم نشد...

دلم یخه!!! بی حس ، بی عاطفه!




ترمیم

درخواست حذف اطلاعات

با عماد حرف زدم

تعریف براش از سیرررر تا پیاااز

خیلی جاها حق داد

خیلی جاها تایید کرد

باهام حرف زد

از گذشت کفت از بخشش گفت از عشق گفت....

حرفامون چنددد ساعت طووول کشید . ...

من اما باز برنگشتم خونمون

عماد کاری کرد باهام که دلم گرم نمیشه...

گفتم بهم فرصت بدین روحم ترمیم شه....




دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند

درخواست حذف اطلاعات

.




نمیخوام از خودخواهی و تکبر مادر عماد بگم

از دوریی ها و دروغ هاش، از توقعات سر به فلک کشیده ش... چون روحم رو داغون میکنه

فقط همینقدر بگم که از آدمای مذهبی تندرو باید ترسید چون اینا فکر میکنن هرقدر گناه انجام بدن دست آ با و دعا میتونن جبرانش کنن... البته مادر ایشون یه جا چادر سر میکنه رو میگیره در حد دوتا چشم، یه جا نه تنها از چادر خبری نیس ، با اون سن و سال پیش صد نفر تنهایی موتور سواری میکنه!!!

یه روز واسه سر خاک تا رژ گونه میزنه ، یه روز نامحرم رو اینجا ببینه از اونور میره!!! میدونید بستگی داره تو کدوم جمع باشه فاز کدوم وری باشه!!! غیبت صدنفر رو میکنه هزارنفر رو قضاوت میکنه حاضر نیس به یه نیازمند کمک کنه اما واسه دوتا مستحبی یه جمعی رو علاف خودش میکنه!!! ته ته عقایدش هم اینه که زن باید چوب بذاره دم دست شوهرش تا مردش خواست بزنتش اذیت نشه!!!

یا همچین آدم کوته فکری فامیل شدم!!!

اما عماد ... عذرخواهی کرد،قول جبران داد، گفت حق با منه اشتباه کرده، گفت همه تلاشش رو میکنه تا نشون بده تغییر کرده ! گل ید ،شام رفتیم بیرون ، آهنگ آشتی کنون کرده بود برام کادو ید ...

تصمیم گرفتم بخاطر زندگیم ببخشمش...

بخاطر زندگیم از نو شروع کنم

بخاطر زندگیم وایسم و آدمی کوته فکر رو از میدون بیرون کنم !

اما هنوز دلم سرده ، هنوز غصه داره، هنوز حتی یه لحظه اون اتفاق ها از ذهنم بیرون نمیره... مادرخودخواهش حاضر نشد حتی یه زنگ بزنه...واقعا من نمیدونم چطور مادریه که بچه ش تنها مونده بود تا چند روز بیسکویت خورده عماد هفت کیلو لاغر کرده ، اون حتی از شمال برنگشت!!!! مامان من دوازده روز خون دماغ شد، بابام شب و روز نداشت بنج کیلو کم کرده اونرقت مامان اون حتی از مسافرت ش نگذشت !!! تو همچین شرایطی تنهایی با خواهرش اینا ١٥روز شمال بود!!

فردا میرم پیش روانشناس... خودم به تنهایی نمیتونم ریکاوری شم... چیزی تو دلم ش ته که درست نمیشه




وانمود کن

درخواست حذف اطلاعات

جواب آزمایش منفی بود و من قاعدتا باید خوشحال باشم , اما نیستم !!!

من علی رغم تمام علایمی که داشتم تقریبا مطمئن بودم حامله نیستم اما رفتم آزمایش بدم

اونقدر مطمئن بودم که فکر می همه اونایی که اونجا نشستن میدونن من الکی اونجا نشستم . شاید بخاطر همین بود که وقتی گفت آزمایشت رو زدم رو سیستم , جوابش رو برام بیار , ایشالا حامله ایی , لبخند زدم و گفتم ایشالا . لبخندم یه لبخند احمقانه بود!

وقتی جواب آزمایش رو گرفتم وقتی بتا حتی زیر 1 بود, من جواب رو و همون جا ریختم تو سطل . وقتی اینکار رو خیال همه میدونن من از قبل میدونستم جواب منفیه !!!


.

.

میدونید زندگی با زنها اصلا سخت نیست.... شاید بهتره بگم زندگی با من اصلا سخت نیست .... کافیه فقط وانمود کنه من اولویت زندگی ام ! دقت کن گفتم حتی کافیه وانمود کنه


.

.

.

اون حتی وانمود نمیکنه !!!!







همه چی بهم خورده

درخواست حذف اطلاعات

دلم میخواد ی رو داشتم که بهش اعتماد می و اون بهم میگفت اوضاع درست میشه

بهم کمک میکرد و دستم رو میگرفت ...

اما هیشکی نیس که بشه باورش داشت

مامان مدام غصه میخوره

از غصه مامان کلافه شدم

بابا تقریبا هیچی نمیگه

من فقط خدا رو دارم

خدایا باید چیکار کنم؟؟؟؟؟

صبح یه تصمیمی میگیرم عصر یکی دیگه شب همه شون رو میزنم بهم

صبح محکمم عصر منعطف شب خودمو باختم

....





ما مقصریم

درخواست حذف اطلاعات

یه وقتایی اتفاقا صد در صد قضیه ما مقصریم

ما مقصریم که بی حد و حساب محبت کردیم

ما مقصریم که بی حد و مرز نجابت کردیم

ما مقصریم که بی حد و حساب راه اومدیم

ما مقصریم ...

در مقابل گستاخی ها باید ایستاد

ایی که فضولی میکنن باید دمشون رو چید

حد و مرز ها رو باید یاد داد

باید جسور بود

سخت بود

تلخ بود





ت به چند من؟

درخواست حذف اطلاعات

خیلی ببخشید رک میگم

اما زندگی متاهلی بازی نیست

زندگی متاهلی تئوری های توی کتابها نیست

زندگی متاهلی دو روز بیشتر باهاش حرف میزدی ه روز بیشتر میدی نیس

زندگی متاهلی رو باید زندگی کرد بعد فهمید

باید شب و روز باهاش بود بعد فهمید

باید باهاش زیر یه سقف توی یک اتاق نفس کشید بعد


من هول هولکی جواب نداده بودم

2 سال هم از دور و تلفنی و کافی شاپی و مهمون طوری باهاش مراوده می هم این خصوصیت ها رو نمیفهمیدم

پس خیال نکنید چون شما فلان سال نوری با فلانی رابطه داشتید پس خیلی اوکی هستید و همدیگه رو میشناسید

آدم حتی خودش هم قبل زندگی متاهلی نمیشناسه

مادر شوهر منم یه شبه دیو دو سر نشد

هنوز هم به من میگه وفا جاااان هنوز هم مهمون طور برخورد میکنه هنوز هم میگه عروس خوشگلم عروس ماهم هنوز هم کادو می ه تولدم رو جشن میگیره .... زمان میبره تا بفهمید زندگی فقط این جنگولک بازی ها نیست!!!!

شوهر من شمر و یزید و عمر نیست توی تی وی جلو چند میلیون وسط برنامه ازم تشکر میکنه که تمام مدت اجرا ها خانمم لباس ها رو پلاتو ها رو اوکی میکرد

وسط دغدغه هاش برام کادوهای جینگولی می ید

هر ماه برنامه سفر میچید

بهترین رستوران های شهر و خاص ترین کافی شاپ ها رو باهم گشتیم

از گیم و آب بازی و شهر بازی و دور دور خیابون ها بگیر تا آ

همین دو روز قبل دعوامون بود که است خصوصی اجاره کرده بود برای دوتایمون

اما زندگی فقط این جنگولک بازی ها نیست ...

کمتر همسری هست که با یه دلم برات تنگ شده ی همسرش بلیط هواپیما بگیره و همون لحظه برگرده!! تمام پاساژهای شهر متروکه رو بگرده صرفا بخاطر اینکه خانومش تو شهرشون دو روز ندیده تش .....

عشق رو با این چیزا نمیسنجن

زندگی رمان نیست....

پس بهتره به جای اینکه غب غبتون رو باد کنید تز های روشنفکرانه بدید

چند سال زیر یه سقف زندگی کنید بعد اون وقت بیاید حرف بزنیم ببینم ت به چند من !! اوکی؟؟؟




در سرم دختر پیری عصبی می د شهر روی سر من عربی می د

درخواست حذف اطلاعات

امشب قراره با عماد حرف بزنیم

اول بابا

بعد من تنهایی

ش بُت عماده!

دعام کنید

دعام کنید تا به هیجاناتم غلبه کنم و بتونم همههههه حرفام رو بگم.

پ ن :ریحانه جان سلام بابت کامنت خوبت ممنونم خیلی حالم رو خوب کرد

نه دیووونه چرا باید از دست تو ناراحت شم... البته هستما ولی نه بخاطر کامنتت ، بخاطر این غیب شدن هات




اون بمب و من هیروشیما

درخواست حذف اطلاعات

همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد

تنها تو چند دقیقه ...

اون بمب شد و من هیروشیما...

یکهویی ،سرزده،مرگ آور....

رفتار چند دقیقه ایی اون جوری دیوار کشید بینمون که من درست مثل ی که از نزدیک به شقیقه ش شلیک شده باشه حتی فرصت ن بگم آخخخخخ!

یعنی اصلا دردی در کار نبود

تا سنسورهای من بفهمن چی شده،همه چی خشک شده بود...

من اما راحت شدم!

دیگه خاطرات خوب یادم نمیوفتن

وقتی هم که یادم میوفتن دیگه دردم نمیاد

مثل عضوی که قطع شده!!!

قطع کرد عصب قلبم رو!




ما همه دروغگوییم

درخواست حذف اطلاعات

حدود 500 600 صفحه کتاب خوندم .

یعنی تقریبا به جز دو روز اول که حالم بد بود , روزی صد صفحه .

امروز هشت روزه .

وسط داستان " ما همه دروغگوییم " بود که یاد عماد افتادم ... دلم میخواد بزنم بیرون و هرچی از عماد یاد میاد خوووب یادم بیارم چون بنظر میرسه با انکار ش فقط حالم بدتر میشه .

هنوز ح تهوع دارم

دلم میخواد به جای معده م کله م استفراغش میگرفت . من اون وقت تمام دو سال و سه ماه رو بالا میاوردم و بعد شاید زندگی بهتر میشد .

همه کلاس هام رو تقریبا کنسل ... حدود 5 بار کافه رفتم ... مدام ید .... کتاب خوندم .... والپیپر های امید دهنده و حالا راه دیگه ایی به ذهنم نمیرسه که موفق و رو به راه و قوی بنظر برسم

هر وقت خوابم میاد از فرصت استفاده میکنم و میخوابم . چون تبدیل به یک اتفاق نادر شده . جدا از اون برای چند ساعت هم که شده این کله لامصب خاموش میشه . نقطه مثبتش هم اینه تصویر زیاد روشنی از خواب های درهم برهمی که میبینم یادم نمیمونه.


اگه یه روز مجبور شدم ازش جدا شم ترجیح میدم دیگه ایران زندگی نکنم .... نمیدونم این یه جور فرار از واقعیته ؟


پ ن: حالا یادم افتاد هنوز عکاسی رو امتحان ن !




فقط شنا کن

درخواست حذف اطلاعات

بیشتر از اینکه لحظه های تلخ حالم رو بد کنه لحظه های خوب بی قرارم میکنه آ

من متاسفانه دوسش دارم

تمام دلم میخواد ببخشمش

اما مغزم میگه نه ....

خیلی خب بیا قبول کنیم همه چی قرار نیست حتما تموم شه .... اما باید درست شه ...نمیشه اینجوری ادامه داد .... بیا فکر کنیم این یه فرصته......

توی در جست و جوی نمو ،دوری به مارلین گفت :میخوای بدونی وقتی زندگیت کلافه ت میکنه باید چیکار کنی؟ ..فقط به شنا ادامه بده...فقط شنا کن ،شنا کن،شنا کن. من دارم غرق میشم اگه شنا نکنم...


فردا میرم خونمون چندتا وسایل بیارم شارژر لپتاپم و کفش اسپورت و و ...بیبی چک !!!!

نگرانم حامله باشم...

خدا کنه عماد خونه نباشه.




بیا رو راست باشیم وفا

درخواست حذف اطلاعات

وقتی همه تلاشت رو برای یه زندگی کردی دیگه غصه چرا؟

مگه قول ندادین ؟ زیر قولش زد

مگه فرصت ندادی بد عهدی کرد

با خودت رو راست باش وفا

این زندگی درست نمیشه.... بیا قبول کن که دیگه درست نمیشه باشه ؟؟؟؟ وقتی یکی تو رو ظالم میدونه دیگه واسه چی میخوای تلاش کنی؟ چرا مشکل رو گردن این و اون میندازی؟ قبول کن همسرت محکم نبود ... قبول کن یار نبود .... قبول کن پشتت نبود ...

فقط چند وقت دیگه صبر میکنم ...اگه همین طور بگذره دیگه همین بند کوچیک اتصال هم میشه ....

اونوقت دیگه باید واسه روزهای بدون عماد جدی تر فکر کنم ....



پ ن: جواب بیبی چک منفی بود اما هنوز ح تهوع دارم هنوز معده درد دارم هنوز بوی بعضی غذاها اذیتم میکنه ....




من از هم پاشیدم میفهمی؟؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات

هـرچی گندم زار و مرضیه و رعنا و رها و بقیه مرهمن و برام سنگ صبور.... یکی به خودش جرات میده بیاد بگه از خونت رفتی باید تبعاتش هم بکشی.... بیاد بگه زن میتونه زندگی رو بسازه یا اب کنه...

چرا وقتی کاری از دستمون برنمیاد نمیتونیم نمک رو زخم نباشیم؟؟؟؟؟ همه ایی که میگن چی شد اینحوری شد آره ما روزهای خیلیییی قشنگی باهم داشتیم حتی دو روز قبلش رفته بودیم مسافرت .رفته بودیم مسافرت چون بهم قول داده بود دیگه پنهون کاری نکنه... من بهش اعتماد اون آ ین امیدم بود.... من رو برد مسافرت تا حال و هرایی عوض کنیم و من سعی باورش کنم.... اما همون کارها رو مجددا تکرار کرد من اما نرفتم خونه مامانم برگشتم خونه تا مساله رو بین خودمون حل کنیم .... اما وقتی اس ام اس به خواهرش رو دیدم که گفت زنگ نزن نمیتونم حرف بزنم نگران نباش... یعنی باز دعوای بینمون رو فاش کرده که اون فهمیده خبریه.....از هم پاشیدم ....این من بودم که تو تنهایی خودم بار این زندگی رو دوش میکشیدم و پنهون می دعواها و پنهان کاری ها و دروغ هاش رو ... درحالی که اون ذره ایی احساس رازداری و غیرت به این خونه نداره ....آخخخخخ دلم آتیش داره...یاد شبای استیصالم میوفتم یاد تلاشم برای احیای این زندگی....




خوابم میاد و این چقدر خوبه

درخواست حذف اطلاعات

هیچی تغییر نکرده

هیچ خبری از عماد نیست

اما من حالا آروم ترم

درسته فلبم درست مثل ی که از بالای برج میپره پایین و قلبش هوری میریزه، مدام قلبم میلرزه...اما حالم بهتره

درست یه لحظه آرومم یه لحظه آتیشی ....اما آروم ترم

درسته کلی صبح گریه و بعدش کلی خواستم گریه کنم و اشکی نیومده دیگه...اما آروم ترم

دیگه فک نمیکنم باید آمپول آرامبخش بزنم و بخوااااابم

امشب خوابم میاد و این چقدر خووبه






از وبلاگ من گم شو بیرون

درخواست حذف اطلاعات

لطفا دهنت رو ببند

ببند چون دلم میخواد ه ت کنم

به تو هیییییییچ ربطی نداره

تو هیشششششکی نیستی که بخوای زندگی من رو قضاوت کنی

وقتی جوابت رو نمیدم یعنی از اینجا برو

خودخواه از خود مچکر مرد پرست

از امثال تو متنفرم

حاااالم بهم میخوره

زندگی خودمه دلم خواسته از اون خونه بزنم بیرون

پس بهتره بفهمی قبل از رفتنم کلی وسایل زدم ش دم

اگه ناراحتت میکنی بشنو عماد رو زدمش حتی دلم میخواست خفه ش کنم

میفهممممممییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیخوروواااااام هیچ وقت دیگه پیامت رو ببینم

روشنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





دعام کنین

درخواست حذف اطلاعات

طلاق شاید آ ین گزینه باشه ولی ا اما بدنرین گزینه نیست


برای حال بدم دعا کنین




آتیش داره این دلم

درخواست حذف اطلاعات

دوستای خوبم

گندم زار

رها

مرضیه

مه سو

از همه تون ممنونم بینهایت ممنونم

از شما که این همه بهم لطف داشتین بهم عشق دادید امید دادید

بخدا همه راهها رو رفتم

مشاور خوب تر از مهرداد خسروی ی هست؟ ی ال رفتیم پیشش

نهایتا به من گفت من دیگه هیچی ندارم بهتون بگم ... نشستیم حرف زدیم حرف زدیم حرف زدیم کاغذ نوشتیم توافق کردیم گذاشتیم لای قرآن که به توافقات بینمون عمل کنیم عمل نکرد

قسم خورد دست روی قرآن گذاشت و قسم خورد

بهم گفت به فرصت بهم بده

بهش گفتم عماد فقط یه فرصت دیگه بهت میدم گذشته هرچی بوده برام تموم شد از امروز برای زندگیمون بجنگیم بهم قول داد بهم قوووول داد

زد زیر حرفش

مردی که بی اعتبار شده برام

مردی که بی صداقتیش نا امیدم کرده

مردی که مدام بهم دروغ میگه

یاره؟؟؟؟ مردددد؟؟؟؟؟ خونه نیس اینجا،اینجا مدام امیدها و آروزهای من سلاخی میشن

من باهاش روووو بازی می اون حتی پولهاش رو از من قایم میکرد

حتی کی خونه می ید

منی که ذره ذره براش پول جمع می جوری باهام رفتار شد که انگار م

نمیدونم چقدر من رو میشنلسید میلیاردر نیستیم اما چشم و دل پاک بزرگ شدم

از یه محله اعیون نشین در و قفل و نگهبان دار و دوربین دار رفتم یه محله متوسط شهر گفتم اشکال نداره مرده ! من جنس نبودم که بشه ید معمولی بودم اما فروشی نبودم ،خواستگار پولدار کم نبود اما دنبال مردش بودم... نامردش گیرم اومد... از ج ه چندصد میلیونیم جوری ایراد گرفتن انگار تفاله س. تفاله هم باشه یه دختر با هزار آززو وسیله می ه دلش رو باید ش د؟؟؟؟ نشستن رج های فرش های ٦٠میلیونیم رو شموردن گفتن رج هاش خوبه؟؟؟؟ ج ه م رو دونه دونه تو بازار قیمت .... نه که خودشون میلیاردر باشن مامانش تا همین پارسال لباسشویی نداشت ...گفتم اشکال نداره، همه که پولدار نیستن ، حتی پول م رو مینوشتم که زیاد ج نکنم ماهی ٦،٧میلیون درآمدش بود بهم میگفت دو تومن دارم من تازه جوری ج می از ااون دو تومن پس انداز کنم....من من نفهممممم بعد آقا همه پولاش رو میزد به حساب مامانش ...خونه می ید با مامانش ....

من تومن تومن برای رو مه مطلب مینوشتم پنجاه تومن شصت تومن پول جور می جم رو کم کنم اون میلیونی از من قایم میکرد

کی جواب دل ش ته من رو میده؟؟؟؟؟

همه گفتن پنهون کاریش دلیل داشته آقاااجان اون از زمان خواستگاری به من دروغ گفته ،به منی که حتی تو نامزدی هم نپرسیده بودم چند ماهیانه ش....

از دخ های مادرش نگم

از تواقعات سر به فلک کشیده شون نگم

بخدا ته خطم




حال زار من چرا چنین

درخواست حذف اطلاعات

زده بودم وبلاگم رو پاک کنم اما اونقدر بهم لطف داشتین اونقدر خووووب بودین اونقدررر همدم بودین که دلم نیومد پاک کنم و این حجم از دوست داشتن رو از دست بدم ....

مرسی مهربونام

مرسی از دعاهاتون

مرسی از حرفای خوبتون

مرسییی رعنای خوب و مهربووونم مرسسسسی ...



از ب که با اون وضع داغون خونه رو ترک تا الان انگار که این چشما به دریا برسن هی اشک میریزم و تموم نمیشن ، تمام لحظه های تلخ و شیرین جلو چشام رژه رفتن از خنده هامون تا دعوا هامون....

من این دوسال زندگیم رو کجا بذارم؟ از کدوم خیابون برم که باهم نرفتیم؟از چی حرف بزنم که ازش حرف نزدیم؟ من بین عشق و نفرت دارم جون میکنم .عشق من رو به امید و بخشش میکشه و نفرت به انتقام و مرگ ...یه لحظه دلتنگی امونم رو میبره و یه لحظه خشم ...من تو این تضاد عین ی م که میخواد جون بده و نمیتونه... مثل ی که ریه هاش ا یژن میخواد ،نفیس میکشه و نمیتونه... عین ی که تو خواب مونده و بختک نمیذاره بیدار شه ....اینجا که من هستم خیلی بده.....

از ب از عماد خیری نیست

من موندم و زندگی که باعشق ساختم و با نابودی آرزوهام ترک شد

خدایاااا چقدر دور و بری هام من رو خوشبخت مطلقمیدونن...خدایا من چطور با اون نگاه ها رو به رو بشم؟؟خدایا من تنهام اگه پشتم نباشی ....خدایا صبرم بده ....

آخخخخ چه روزای سختی قراره از راه برسن....




منم مضطررر

درخواست حذف اطلاعات

یک ساعت امتحانم شروع میشه

من درحالی که تمام اون دو سه ساعتی که خو دم ،خواب بودم و نبودم...بین خواب و بیداری...خوابهای درهم برهم سیاه ...تاریک...هیشکی یار نبود تو خواب

من تو سردرگمی گنگی بودم انگار که حتی ضمیر دلم آگاه به شرلیط موجودم خواب رو دنبال میکرد...خواب غمگین نبود اما من به شدت نضطرب و پریشون بودم ....پریشونی که بیش از اونکه مال خواب باشه ماحصل روح مضطربم بود


امن یجیب بخووون برای این مضطررررر

تو رو خدا دعام کنین

حالم خیلی بده میشه برام امن یجیب بخونین؟؟؟