رسانه
رسانه

طعم گس مالو



سمت مشهد

درخواست حذف اطلاعات

من توی قطارم ...سمت مشهد

گفت خودت رو گول نزن بخاطر مشکلات طلاق نیس که تو این زندگی موندی...عصبانی بودم خیلی عصبانی....

صبح که از عماد حدا شدم بغلش جفتمون گریه مون گرفت از اینکه از هم جدا شدیم ....

دلم براش تنگ شد ....



اونا که توی صحن میگردن و دلشون هوایی نمیشه... اونا که سردرگمی بین جمعیت توی حرم مستشون نمیکنه

اونا که ساعتها نمیتونن بشینن یه گوشه و دلشون آروم نمیگیره ... میدوننن چه خوشبختی رو از دست دادن؟ نه چون آدم لذتی که نجشیده، نداشتنش آزارش نمیده.....




رها کن

درخواست حذف اطلاعات

خدا بهم صبر عطا کرد

یعنی واقعا خدا عطا کرد که تونستم خونسرد باشم

یه خونسردی عمیق

کاهی لازم نیست کار خاصی کنیم فقط کافیه صبور باشیم و خونسرد

به آدمای عزیز دور و برتون همون ها که براشون میجنگید یه وقتایی نشون بدید که امکان داره شما رو از دست بدن ... تنها با دیگه نجنکیدن ...

من آروم بودم خونه م مرتب بود غذام رو اجاق بود قهر نبودم اخم و تخم نداشتم تنها و تنها و تنها دیگه توجه م رو ازش گرفتم

توجه م رو ازش گرفتم که مرغ پرکنده شد

که انگار ترسید علاقه م بهش داره کم رنگ میشه

یه وقتهایی بعضی چیزا نه تنها با جنگیدن بدست نمیان بلکه از دست می رن

بعضی وقتها باید رها کرد .... باید رها کنی تا بدست بیاری




باور کن خودت رو

درخواست حذف اطلاعات

حرف خیلی خوبی زد گفت بذار فک کنن نمیفهمی

وانمود به نفهمی ، خودش یه تکنیکه ... سوت برن وانمود کن بیخیالی و برای زندگیت برای خودت تلاش کن...

پ ن : بعد از تکنیک آبرنگ مداد رنگی زغال تصمیم گرفتم رنگ روغن هم امتحان کنم هرچند قبلا گفته بودم هیچ وقت سراغش نمیرم ....

برای موفقیت باید تلاش کرد برای تلاش باید منطقی بود حتی تو احساسی ترین انتخاب ...

دوباره زبان و نقاشی رو شروع . هفته آینده میرم یونی با م در مورد انتخاب گرایشم م کنم . میخوام درسم رو ادامه بدم .

این روزا مدیتیشن کار میکنم ، است و ورزش رو از هفته بعد شروع میکنم


پ ن : قوی باااااش




چالش

درخواست حذف اطلاعات

این پست به دعوت مه سو جان

دقیقا از خم و چم چالش با خبر نیستم این روزا که تا ه سرم تو زندگیمه

این روزا که زندگیم یه چالشه

چالش تسلیم نشدن

من آدم زندگی عادی نیستم چون یه عمر خودم رو برای بهترین آماده ... اگه برای چیزی که دوست داری تلاش نکنی مجبوری چیزی که داری رو دوست داشته باشی و من تا یادم میاد زیر بار اجبار نرفتم(البته به لطف خدا)

مهم ترین کاری که این روزا برای مدیریت لحظه های بحرانی زندگیم میکنم اینه که سرم رو گرم میکنم ... ترجیحا نه با گوشی ... نمی دونم چرا دیگه اینیستا و تلگرام برام جذاب نیس

سرم رو با نقاشی مدیتیشن زبان و ...کتاب! کرم میکنم.

کتابهایی که این روزا میخونم متفاوتن . وقتایی که احساس ضعیف بودن میکنم کتاب”بیشعورها توطئه میکنند” رو میخونم تو شناخت بیشعور ها و اساسا خود بیشعوری کمک میکنه ... کمک میکنه یه جاهایی خودم هم غافل نشم و بیشعور نشم!

(این رو از اپ کتابراه که تو گوشی دارم یدم، خوبیش اینه هرجا میرم همراهمه)

یه روزهای که هوس داستان میکنم میرم سراغ “سه دیدار” نادر ابراهیمی. قلم نادر دیووونه کننده س. من اهل انقلاب و جنگ و حماسه و نبرد نیستم شاید بخاطر ترس درونم ! شاید تو مجال حوصله م نیست، شاید هم نمیتونم درک کنم... اما این تنها کت ه که در رابطه با هست و من مشتاقانه میخونمش...

کتابهای نادر رو از دست ندین ،علاوه بر “ یک عاشقانه آرام “ و “چهل نامه کوتاه به همسرم” ، کتاب ” بار دیگر شهری که دوست می داشتم “ نادر رو ویژه توصیه میکنم

اما یه وقتایی دلم یه رمان سرگرم کننده می خواد که فقط سرم رو گرم کنه و خب البته آبکی هم نباشه

مثل ما دروغگو بودیم نوشته ایمیلی لاکهارت ، رمانی پیچیده و مدرن با پایانی کاملا غافلگیر کننده یعنی فصل آ ش که رسیدم کاملا شوکه شدم...رمان رو بخونید اگه ی ازتون پرسید آ ش چی میشه مثل تمام شخصیتهای داستان دروغ بگید :)




بازار شام +واتس یور ساجست؟

درخواست حذف اطلاعات

خواستیم ایوون رو شیشه کنیم و بقیه پنجره ها رو دو جداره ! گفته بودم خونه مون قدیمیه؟ کاش یه روزی بشه اینجا رو بفروشیم بریم :( اینجا پر از خاطرات اتفاق های بد برام ... بگذریم الان خونه مون بازار شامه ! اتاق ها رو خالی کردیم پذیرایی و مرده کلی سر کارمون گذاشته ! حالا من رو تصور کنین که تحمل یه نقطه نامرتب نداشتم و مجبورم تو این شلوغی اوقات بگذرونم !

دراز کشیدم رو تشک های تخت و را زدم به ک نتهایی که میخوام رنگ کنم. از رنگ ک نتها متنفرم و البته الان امکان تعویضشون رو نداریم .واسه اینه که میخوام رنگشون کنم ... چه رنگیشون کنم؟ جنس ک نتهام ام دی افه واسه همین رنگ مولتی سور فیس رو بهم پیشنهاد ! شما چه رنگی رو پیشنهاد می کنین؟؟

راستی میخوام استخوانیشون کنم بنظرتون چه رنگی خوبه؟

اینم خونه مون که همسر خان رو تشک ها دراز کشیده

پ ن : ع برای اینکه مناسب انتشار بشه ادیت شد





حالا برق میزنه همه چییی

درخواست حذف اطلاعات

دو روز پیوسته خونه رو رفت و رب کردیم . من و مامان و عماد و یه خانومه که از بچگی من ،تو کارهای خونه کمکمون میکنه! یه خونه ت ی درست و حس شد !! الان همه جای خونه بررق میزنه ولی من واقعااااا خسته م . ولو شدم روی مبل با ح ی که نمی دونم مال سرماخوردگیه یا خستگی کار این چند روز ...کوفتگی بدن و سر درد و گلو درد ... سرفه عطسه ! نمی دونم ترکیب آلرژی فصلی و خستگی کاره یا سرماخوردم !

بالکن رو شیشه زدیم ، میخوام توش گلدون بچینم با میز و صندلی و کباب پز .... ع ش رو بعدا میذارم براتون :)





داداشم

درخواست حذف اطلاعات

داداشم امسال کنکوریه

همه مون انتظار داریم پزشکی قبول شه ،چرا؟ چون همیشه تو هرکاری بهترین بوده ... واسه همینه که بهش اعتماد داریم ، حداقلش اینه که من بهش اعتماد دارم قبولش دارم ... از من ۹سال کوچیکتره ولی حالا که بزرگ سده با تمام وابستگی که از اول به من داشت ،تو بچگی با حمایتم تو انجام دادن کارهاش و حالا به حرفام ، به اعتماد به نفسی که بهش میدم باهم رفیق تریم ... اون جلو چشمای من داره مرد میشه و این عین معجزه س برای من . که این مرد هفده ساله ی عضله ایی سر به زیر درونگرای مهربون زود گریه کن که قدش بیست سانت از من بلند تره یه روز کوچولوی مو فرفری بور نمکی بود که تو بغلم میخوابوندمش. اون برای من عین بچه بود و من عین مامان ... من حتی پوشکش رو عوض کرد ،روم بالا آورده ، با کمک من تاتی کرده ، با من کلمه ها رو هجی کرده من براش کف زدم باهاش خندیدم سر به سرش گذاشتم دعوا کردیم قهر کردیم ناخون هاش رو لاک زدم موهاش رو گیره زدم باهم خونه ساختیم من از مدرسه براش شکلات آوردم اون همیشه همه رو تنها خورده من همیشه براش بزرگ تر بودم... اوج همه اینا وقتی بود که من تو قهر بودم ،اومده بودم خونه مامان اینا وسطا هق هق های درد آلودم وسط خودزنی هام اون منو محکم بغل کرد و گریه کرد ... ما باهم گریه کردیم من براش گریه .... میدونید دادش داشتن خیلی خوبه

کاش همه داداش داشته باشن...




همچنان دوستیم

درخواست حذف اطلاعات

دوستم

اسمش زهرا س .سال آ دبیرستان بود که باهم دوست شدیم . همه خل بازیامون باهم بود خنده هامون آرزوهای بلند بلندمون ... من ی پزشکی قبول شدم و اون ی صنایع . مون جدا بود اما قرارهای هر هفته سرجاش ...به فاصله یه ماه از هم عقد کردیم و با فاصله یکی دو ماه عروسی ... اون رفت تهران و ۶۰۰کیلومتر دور تر باز تماس هامون حرفامون درد و دل هامون باهم بود

حالا اون داره طلاق میگیره ! من دارم با زندگیم دست و پنجه نرم میکنم .... زندگی از هر دوی ما آدم های قوی تری ساخته .... آدم های قوی اما رنجور .... ما باز کنار همیم ... حتی با روح های مجروح .... با آرزوهایی که شبیه برگ پاییزن ،درحال سقوط اما زیبا ... دیروز که دیدمش گفتم تجربه ایی که ارزون بدست بیاد گران بها نیست ... قوی باش . لبخند زد ...اون قوی تر از منه ...

پ ن : بگذار زندگی سازش خودش رو بزنه تو سرخوشانه ب

پ ن ۲: من به هیچ اجازه نمیدم آرزوهام رو سلاخی کنه حتی خودم !!!




شطرنج

درخواست حذف اطلاعات
اگه میخوای برنده میدون باشی باید درست مثل ی که شطرنج بازی میکنه رفتار کنیخونسرد دقیق حساب شده و البته بی رحم !!!



feel

درخواست حذف اطلاعات

همچنان دارم تلاش می کنم حالم خوب باشه ....

عصر مادرشوهرم اینا شام میان خونمون

میخوام زرشک پلو با مرغ درست کنم ته دیگ ش هم میخوام ته چین کنم.

سالاد سزار هم میخوام درست کنم

حالم بخاطر مهمونی شب نیس که خوب نیس ... چیزی داره روحم رو میخوره که نمی دونم چیه....




midnight

درخواست حذف اطلاعات

نزدیک نصف شب بود که من بلا ه از بشور و بساب رها شده بودم . فقط مونده بود گوشت توی زودپز رو بذارم تو بخچال و تمام ! گفته بودم وقتی نا آرومم سندروم بشور و بساب و مرتب کن میگیرم؟ وقتی هم همه جا مرتب میشه و من جایی رو ندارم مرتب کنم حالم بد میشه میریزم بهم و مدام فکر میکنم جایی بهم ریخته که من نمیدونم کجاست ! این قسمت بدترین قسمت ماجراست چون به طرز خود آزار دهنده ایی میوفتم به جون دیوارها و شیشه ها و ک نت ها و ... بعد از هر مرتب شدنی من بهتر نمیشم بدتر میشم . متاسفانه من مستعد بیماری وسواسم !!!! بگذریم ! ساعت نزدیکای بعد از ظهر بود که گوشت رو بردم بذارم تو یخچال که نمیدونم چی شد ظرف از دستم سر خورد و تو ری از ثانبه آب گوشت ریخت رو کابنتها و کف زمین و روی فرش !!!

فقط تونستم بشینم زمین و با نگاه بدبخت طوری زل بزنم به همه جاهایی که گند خورده توشون !

عماد گفت اشکالی نداره طوری نیست بعد بدون حرف فرش رو برد تا که بشوره . من به ک نتها فکر ن به زمین و فرش هم فکر ن به عماد فکر که خواست آرومم کنه ، خواست کمک کنه ... وقتی دستمالی که باهاش همه جا رو باک کرده بودم رو میشستم ، برد فرش رو پهن کنه تو ایون. در ایون رو که وا کرد خندید و گفت بد هم نشد یه فرش این میون تمیز شد . باد خنکی از در باز ایون خورد تو صورتم و من نمیدونم باد خنک دلم رو آروم کرد یا صدای خندش...




نه به سندروم سیندرلا

درخواست حذف اطلاعات

ساعت یک ربع به دو بامداده و من خوابم نمیبره. عماد کنارم تخت خو ده . باد خنک خوبی از لای پنجره میزنه تو .

من اینجا دراز کشیدم و به لیست کارهای فردا فکر میکنم ، به امروزی که گذشت فکر میکنم .

با اینکه روی کاغذ رشد عاطفی زندگیمون صعودی بوده ، اما دلم آروم نیست ... حس میکنم زود بخشیدم زیادی خوب شدم. مدام فکر میکنم وفا گذشته رو تکرار نکن . با اینکه عماد حالش خیلی خوبه اما من حس خوبی ندارم. حس خوبی ندارم از اینکه مهمونی مادرشوهرم رو خونه ما برگذار کردیم حس خوبی ندارم از بگو بخند هام حس خوبی ندارم از مهربون شدن هام.... عماد حالش خوبه اما من یه بار چوب مهربونیم رو خوردم ... میترسم ،از اینکه به حریمم وارد شن ، از اینکه باز سو استفاده شه ازم ، از اینکه باز مرزهام رو رد کنن میترسم. خوب میدونم اگه ی مرزم رو ،خط قرمزم رو رد کنه آشوب میشم ، مار میشم تلخ و گزنده میشم ...بعد دوباره همه چی بهم میریزه .... من از هاب خسته م . یه بار مجرد بودم تو وبلاگم نوشته بودم دلم ی رو میخواد که پیشش با خیال راحت زن باشم خیالم راحت باشه تخت باشه، با اون نگران مرزها و چارچوب هام نباشم ،که اون خوب میدونه همپوشانی مرزها یعنی چی... ولی میدونید چیه خیال راحت هیچ وقت هیچ جا وجود نداره... قبلا هم گفته بودم اگه یه روز دختر دار شم بهش یاد میدم محکم باشه قوی باشه و مهم تر از همه هیچ وقت منتظر ی نباشه که روزی از یه جایی برسه و اونو از سختی ها نجات بده ...مردها غول چراغ جادو نیستن...بهش یاد میدم بعد از ازدواج خوشبخت شدن به معنی رهایی از تمام دغدغه ها و مشکلات نیست ...اونو دچار سندروم سیندرلا نمیکنم که تمام عمرش منتظر یه کالسکه طلایی با اسب سفید یه شاهزاده همه چی تموم نباشه ،اتفاقا برع ،بهش یاد میدم که چرخ زندگی همینجوری نمیچرخه ،جایی خوندم نوشته بود زندگی متاهلی درست مثل یه موتور هندلی میمونه که ما ٥٠سال هر روز صبح زود تو هوای زمستونی که اتفاقا موتور هم یخ زده با هزار بدبختی باید روشنش کنیم و تا شب بچرخونیم تا فردا صبح که این فرآیند تکرار شه... آره من بهش یاد میدم خودش قهرمان خودش باشه.




نخستین صبح بعد از جنگم

درخواست حذف اطلاعات

دعوای اخیر مثل یه ز له بود من نمیدونم بعد اون کوبیدن چقدر ما رو ساخته

همه چیز رو به راهه

خیلییی رو به راه

من از این همه رو به راهی میترسم .

مدام فکر میکنم این همه تغییر عماد موقتیه ... من از این همه خوب بودنش میترسم !

من حتی از خودم هم میترسم ... از واکنش های خودم ، از اینکه وقتی بهم میریزم کنترلی رو خشمم ندارم ....

به همه آدمای دنیا نگاه میکنم به مواجهه شون با مشکلات

عماد گفت باشه ما مشکل داریم ولی وفا مشکل همه زندگیمون نیست

راست میگه مشکل فقط یه بخشی از زندگیمونه ، من اما وقتی آشوب میشم مشکل رو همه زندگی میبینم

گفت من بهت قرص نمیدم برو یوگا تا آروم شی ... قدم اول تو خوب شدن پذیرفتن مشکله قدم زوم بدست آوردن امید و روحیه س قدم سوم درمانه! میخوام برم یوگا رو تمرکزم رو تسلطم رو خشمم کار کتم .

میدونید من ابن روزا مثل اولین صبح بعد از جنگم ... جنگ تموم شده اما هنوز ترسش هست جنگ تموم شده اما ویرانی هاش هنوز هست ....جنگ تموم شده اما .... مهم هم همینه که جنگ تموم شده :)




قورمه سبزی

درخواست حذف اطلاعات
حال همه ما خوب است و اتفاقا تو اینبار باور کن . بیا فرض کنیم زندگی متأهلی درست مثل یک قابلمه قرمه سبزی است. تا سبزی و گوشت و لوبیا نباشد قورمه سبزی در کار نیست و اینها همه مال قبل از ازدواج است اما قورمه سبزی خوشمزه رنگ و لعاب دار جا افتاده هزار فوت و فن دارد که اینها یعنی بعد از ازدواج .... زندگی متأهلی مثل قورمه سبزی روی اجاق است ....اول باید صبور باشی زیرش را کم کنی و بگذاری آرام آرام جا بیوفتد ... باید صبور باشی زندگی یک شبه جا نمیوفتد وفا خانم ... باید بچشی نمک دارد؟ ادویه اش خوب است؟ محبت و احساسات خوب و بد مثل نمک است کم باشد زیاد باشد زندگی به درد نمیخورد ... خوب حواست باشد کی زیرش را خاموش کنی یک موقع زود نباشد؟ دیر نباشد؟ خوب باید بدانی کی خاموش باشی کی روشن . کی سکوت کنی کی نه ، کی جواب بدهی چی جواب بدهی چطور چوب بدهی ....جانم به قربانت زندگی فوت و فن زیاد دارد ....




هیچ زخمی ابدی نیست

درخواست حذف اطلاعات

چراغ بالای میز تو روشن بود من روی تخت دراز کشیده بودم به پشت ، درد از پشت کمرم تیر میکشید تا پشت زانوم تا کف پام . عماد پیرو یکام میمالید به کمرم و کیسه آب گرم گذاشته بود پشت زانوم . من از گرمای نیمه شب مرداد و کیسه آب گرم ، عرق می و درد میپیچید تو تنم ... شب کی صبح شد؟


ایمان دستش رو با پیچ گوشتی زخم کرده بود و گریه میکرد ، ما بین کارتن ها و وسایل های روی هم انباشته شده دست و پا میزدیم و اون گریه میکرد که دستم دیگه خوب نمیشه.گریه ش تمامی نداشت که همه چیز رو رها بغلش نشستم رو مبل و بهش گفتم خوب میشه همه زخم ها خوب میشن خیلی زخم ها هستن که بعدا قراره بشینن رو دستش رو پاش... و نگفتم دلش! گفتم نگران نباشه هیچ زخمی همیشگی نیست ...براش از بچگیام گفتم از زخم پهلوم و نمی دونم چه جوری رسیدم به درخت آلبالوی خونه آقاجون ، شب بو های حاشیه باغچه و گربه سرتق خونه شون ... یهو دیدم تو بغلم خوابش برده. بردمش رو تختش دراز بکشه و یادم رفت این پسر بچه تپلی ۴ساله زیادی واسه این کمر داغون من سنگینه . حالا باز درد از پشت کمرم میپیچه تا پشت زانوم !


این اسباب کشی انگار تمامی نداره هرچی وسایل رو بسته بندی می کنیم تموم نمیشن

خواهرشوهرم داره اسباب کشی می کنه

گفتم تصمیم گرفتم همه چی رو فراموش کنم؟

ایمان پسر خواهرشوهرمه





first round

درخواست حذف اطلاعات

زندگی عادلانه نیست بخاطر همینه که باید واسه خواسته هات بجنگی زندگی به آدم های منفعل مدال نمیده

اینها رو به خودم میگم وقتی قلبم از اندوه مالاماله وقتی حس ضعف می کنم ....

من باید قوی باشم چون هنوز این راند اوله




قدر مژه برهم زدنی

درخواست حذف اطلاعات

وقتی صدای دادمون بلند شد

وقتی دعوامون اوج گرفت

وقتی بهم ریختیم

ز له شدیم

داغون شدیم

همه فقط گرد و خاکمون رو دیدند.

اما ... هیچ بوی موهای بلند مایی من رو از لای انگشتان عماد نفهمید ،

هیچ ارتعاشات قلب من رو وقتی با صدای بم مردانه ش نیمه های شب برام شعر می خوند رو نفهمید

. هیچ حجم دلتنگی آغوش مون رو ندید ....

تمام بودن من توی جیب پیراهن چهارخانه عماد جا مونده بود

تمام بودنش سنجاق شده بود به کیسوان بلندم

اما هیچ اینها رو ندید

همین هایی که واقعی ترین و حقیقی ترین قسمت رابطه من و عماد بود .

.........

به شخصه معتقدم شاید همه زن و شوهرهایی که سر روزمرگی ها دعواشون میشه بعد اوج می گیره به حاشیه کشیده میشه و بیخ پیدا میکنه، دوباره حالشون باهم خوب میشه اگه، لج نکنن، اگه هم رو ترک نکنن ، اگه به صدای قلبشون گوش کنن ... دعوای زن و شوهر ها رو فقط ساده لوح ها باور می کنن:)

بیایید باور نکنیم ...


پ ن: عماد-) گفته بودی که چرا محو تماشای منی

وفا+) آنقدر مات که یک دم مژه برهم نزنی

-)مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود

-) +) ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی

من خندیدم و عماد چال روی لپم رو بوسید


شعر از فریدون مشیری


گاهی بی هوا خاطرات نامزدیتون رو مرور کنین

این شعر همین عصر ،همینجوری ،بی هوا، ما رو پرت کرد به اون روزها





مار

درخواست حذف اطلاعات

روزگار آدم رو مجبور میکنه با آدم های پست و حقیر زیادی دم خور شه

با آدم های گستاخ و نفهم هم سفره شه

با آدم های باشعور هم کلام شه ...

نجابت در مقابل چنین موجوداتی اونها رو متنبه نمیکنه بلکه گستاخ ترشون میکنه ....

گفته بودم یه مار افعی درونم نفس میکشه؟ من از مدارا خسته م ... زهر داره زبونم ، نیش داره دندونم ...

ی که جایگاهش رو نشناسه خودم بهش میشناسونم....




be hero

درخواست حذف اطلاعات

مموری برای تبلت کوچیک بود و گیر کرد توش . عماد کلافه دستش رو برد بین موهای مشکی و ش و گفت: دیدی چی شد؟؟ اینم گیر کرد حالا چیکار کنم؟ گفتم طوری نیست الان درستش می کنم . با هر مکافاتی بود با سوزن ته گرد درش آوردم . تمام مدتی که من با مموری کلنجار میرفتم عماد درست مثل یه پسر بچه ی شیش ساله ی تخس مستأصل کنارم نشسته بود . مموری که در اومد گفتم بفرما در اومد ، کولی بازی در میاری. نمی دونم یهو چم شد چرا کلافگی عماد مثل همیشه برام جالب و خوش آیند نبود چرا وابستگیش کلافه م کرد ، چرا بهم ریختم؟ یهو گفتم دیدی درست شد؟؟؟ چرا همیشه من باید اوضاع رو آروم کنم ؟ چرا من باید همیشه به فکر راه حل باشم؟ چرا من باید اوضاع رو جمعش کنم؟؟ وفا پایان نامه م ؟ وفا سوییچم؟ وفا پلاتو اجرا ندارم بنویس، وفا قرصام کو؟ وفا شکمم درد میکنه وفا حالم بده وفا این ش ت وفا دسته چکم گم شد ، وفا موبایلم هنگ کرد، وفا و ردم رو کار کن، وفا مصاحبه رو پیاده کن، وفا نشریه مطلب کم داره گزارش کار کن... همش وفا وفا وفااا ....عماد بهت زده نگام می کرد ، زدم زیر گریه و گفتم دلم می خواد منم کم بیارم دلم می خواد خسته شم آشوب شم و دلم بهت گرم باشه که هستی، که تو بگی خیال تخت نترسیا من هستم ... من قهرمان نیستم عماد... عماد هاج و واج من رو نگاه میکرد که پشت سرهم میگفتم و گریه می نمیدونم چقدر طول کشید که من رو سفت بین بازوهاش فشرد لبهاش رو گذاشته بود روی سرم و هیچی نمیگفت گریه م که بند اومد خیلی آروم گفت کی گفته مردا نیاز به تکیه گاه ندارن؟ کی گفته مردا باید قوی باشن؟ این منم که به تو تکیه وفا ، منم که از بین آشوب بیرون دلم به تو قرصه. به تو قرص نباشه به کی باشه؟ وقتی خسته م وقتی مستاصلم خیالم راحته که می تونم رو وفا حساب کنم... که تو هستی ... من اون بیرون دلم به توعه توی خونه قرصه ... نمی دونم گریه آرومم کرد یا حرفاش...نمی دونم اصلا از چی خسته بودم از چی کلافه بودم ... فقط یهو چیزی به شدت بهم فشار آورد و حرفایی رو زدم که قبلا بهشون فکر نکرده بودم....

من رو از خودش جدا کرد موهام رو کنار زد و نگام کرد لبخند که زدم یهو زد رو بازو و گفت تو بیخود میکنی دلت به من قرص نیس روشنه؟ خیلی هم بی جا کردی قهرمان نیستی . فکر کردی چی؟ پاشو ببینم آبغوره گرفته . خندم گرفت گفتم دیدی تا بهت خندیدم پر رو شدی . خندید ...نگاه به چ ،ته چشای مشکیش عین بچه ها هیچی نبود




ول کن جهان را

درخواست حذف اطلاعات

گفته بودم هرکی جایگاهش رو نشناسه خودم بهش میشناسونم؟ عصبانی بودم

اینکه بخوای با همه کل کل کنی دیگه انرژی واسه زندگی نمیمونه

حیف نیس قورمه سبزی رنگ و لعاب دار رو اجاق قل قل نکنه و تو درحالی که از بوش مستی نقاشی نکنی و بنان گوش ندی؟؟؟

به قول علیرضا آذر ول کن جهان را قهوه ت یخ کرد ... البته من میگم ول کن جهان را چای قند پهلوت یخ کرد