رسانه
رسانه

طعم گس مالو



صدای نفس هات

درخواست حذف اطلاعات

صدای نفس های مامان رو میشنوم که آروم خو ده ،دلم می خواد تک تک لحظه های کنارش بودن رو ببلعم . انگار بودن باهاش مثل ریختن شکلات توی مشت بچگیامه .من هی میخوام مشتم رو بیشتر پر کنم اما مدام از لای انگشتام میریزه ...هی حیف میشه هی حسرتش به دلم میمونه که کاش توانم برای داشتنش برای قدر دونستنش بیشتر بود ...

کی بیشتر از تو نگرانم میشه وقتی تب میکنم؟ کی بیشتر از تو دلواپسم میشه وقتی پکرم؟ کی بیشتر از تو خوشحال میشه وقتی موفقم؟ مامانم چقدر خوشبخت ترینم با داشتنت:)

پ ن : خدا روح مادرانی که دیگه بینمون نیستن و آسمونی شدن بیامرزه




اینبار هم باور کن حال همه ما خوب است

درخواست حذف اطلاعات

بیرون سرد بود . سرد بود و کمی بارونی ، اینجا گرم بود و آروم

عماد گفت بیا و دستم رو کشید . من ایستاده بودم روی پله ها و نگاش می که کشیده شدم توی آب .

بی اختیار خندیدم عماد لبخند زد و من رو کشید توی بغلش . من پاهام رو دور کمرش حلقه و اون

دستها ش رو دور من. بعد شروع کرد به چرخیدن ، من سرم رو خم عقب ، سرم فرو رفت توی آب ،عماد میچرخید و موهای بلند و م توی آب گرم پخش می شد ما بیشتر میچرخیدم و سقف توی نگاه من میچرخید .... اون بیرون سرد بود بارونی اینجا همه چیز وفق مراد بود .




پ ن :خیلی وقته دنبال فرصت می در مورد مزاج دم بنویسم اما مجالش نیست

الان با اینکه یه ربع به یازده اما من به شدت خسته م . آ هفته رو سرعین رفته بودیم و من تازه از جمع و جور وسایل فارغ شدم

پ ن۲: توی باشگاه عضله دستم آسیب دیده چند شبه روغن سیاهدانه میمالم و میبندم توی آب گرم هم عماد حس ماساژش داد اما هنوز خوب نشده




خارج از گود : مزاج شناسی ( مزاج دم)

درخواست حذف اطلاعات

قرار بود از ادامه مزاج ها بگم

چون مزاج ها تاثیر مستقیمی روی روال زندگیمون دارن از حالات روحی گرفته تا سلامت جسمی

دفعه قبل مزاج صفرا رو توضیح داده بود ( اینم لینکش)

مزاج بعدی که میخوام بگم مزاج دم هستش به افرادی که مزاج شون گرم و تر باشه میگن دموی .

باز هم اولش اشاره کنم ممکنه ما تمام خصوصیات یک مزاج رو نداشته باشیم مهم اینه غالب نشانه های یک مزاج تو ما صدق کنه .

ادامه مطلب



من هنوز یک زنم

درخواست حذف اطلاعات

خونه های تقویم رو پر کلاس نقاشی و زبان و ایروبیک و ....همه صبح هام رو مدرسه و بچه ها و سر و صداهای لذت بخششون مال خودشون .... من تا ه فرو رفتم توی بدو بدوی ایام هفته اما با تمام اینها تنم بوی خونه م رو میده . من بوی قورمه سبزی میدم بوی گلدون هام بوی رنگی که باهاش سنگ های ایوون رو رنگ ، بوی لیمو ترش میدم بوی چای هل و دارچین ...

من هر روز صبح پیرهن چین دارم رو در میارم و شلوار میپوشم ، موهای بلندم رو پشت سرم جمع میکنم ساعتم رو میبندم کیفم رو ور میذارم و میرم دنبال بدو بدوی زندگی اما هر شب خودمم با همون پیرهن و گوشواره ها و موهای بلند رها ...

زندگی با تمام تلاطمش ... با تمام القاب نقاش معلم یی که بهم داده نتونسته من رو از “من” بگیره

من کماکان یک زنم :)


پ ن : عماد گفت از بچه ها کدومشون رو بیشتر دوست داری ؟ من فکر و گفتم همشوووون رو دوست دارم

من حالا ۳۲تا پسر شیش ساله دارم :)




روزنگارنویسی۳۶۱

درخواست حذف اطلاعات

اولش فکر غاز باشه یا اردک آخه شکمش رو با دلال پر کرده بود . گفت وسه و مسعود از یه مزرعه دار یده . گفتم من سفره رو پهن میکنم اما دلم میخواست میز رو بچینن از صبح با عماد سنگ های ایوون رو رنگ کرده بودیم و من حس خسته بودم . میخوایم گلدون ها رو از راه پله بیاریم ایوون . همین روزا باید برم ب م برای پنجره های ایوون . توری باشه سفید باشه . بعدش فرش ب یم یه فرش مستطیل قرمز با میز و صندلی سفید . بشقاب ها رو میبرم سر سفره ، ایمان بدخلقی میکنه مسعود میگه وقت خوابش گذشته بعد غر میزنه که بچه داری یعنی خداحافظی با ۸۹درصد آسایش . عماد گفته بود خوکچه ب یم و قفسش رو بذاریم ایوون . کنار گلدون ها و میز و صندلی سفید . بعد تو اینترنت سرچ کرد درباره خوکچه و نژادش . قبلا میگفت گربه بیاریم بعد گفت آکواریوم خوبه و من فقط به فایتر رضایت دادم . فایتر که مرد دوباره یدیم و سه باره . بعد عماد گفت سنجاب ب یم و همستر ، حیوون خونگی خیلی دوست داره و من اولش فکر نمی همچین روحیه ایی داشته باشه . سر سفره ایمان گریه کرد بعد هم سر خوردن دوغ قهر کرد و رفت اتاقش مادرشوهرم چند بار نق زد که زیادی دعواش می کنین و مسعود رفت تو لک . سرعین هم که رفته بودیم سر نحوه برخورد با ایمان مادرشوهرم کلی باره مسعود کرد و اونم حس بهش برخورد . فکر منم بودم بهم بر میخورد ، بعدا عماد به مادرشوهرم گفت هرکی بود بهش برمیخورد . سفره رو جمع کردیم من خواستم ظرف ها رو بشورم جای اسکاج طاطی عین مال من بود ، کی یده بود ؟ فکر از سلیقه م خوشش میاد که می ه . ایمان اومد آشپزخونه و لباسم رو کشید که بیا بریم بازی کنیم دستهام کفی بود ، فکر نگه داشتن خوکچه دردسر داره ، همه جا بهم میریزه و من اصلا تحمل کاری هاش رو ندارم . ایمان مجبورم کرد ظرف ها رو بیخیال شم عماد گفت حاضر شو بریم ، من جایی کار دارم یادم افتاد تو کیفم شکلات دارم . بهش گفتم بیا ایمان جان بهت شکلات بدم تو اتاق طاطی بود کیفم ، هربار که وارد اتاقش میشدم دیدن سرویس خوابش اذیتم میکرد از اینکه سرویس خوابش رو کاملا بی دلیل عوض کرد و عین سرویس خواب من ید ناراحت شدم اما وقتی گفت میدونستم ناراحت نمیشی فقط تونستم لبخند بزنم . وقتی مادرشوهرم بعدا اومد خونمون و گفت رنگ مال تو خیلی بهتره فکر می خواد دلجویی کنه. ایمان شکلات رو ازم گرفت و من فکر از کی اینقدر حساس شدم؟




روزنگار نویسی ۳۶۲

درخواست حذف اطلاعات
دلم می خواد لم بدم روی مبل نارنجی و ادامه کتاب رو بخونم ، تنم درد میکنه و چشام سرخ شده زن عمو رعنا میگه خواب بودی ؟ میگم نه و فکر میکنم چرا پرسید؟ خدیجه خانم ، پرستار م بو میگه چشات سرخه مامان تو ایوون رب هم میزنه و میگه تب داری نه؟ عماد زنگ میزنه میگه رفته بودن حرم میگه فردا تعطیله و خیلی دلش می خواد برام سوغاتی ب م من فکر میکنم چقدر خوب که فردا تعطیله و میمونم خونه ، تنم زق زق میکنه . سوری میگه چرا عسل با آبلیمو نمی ی؟ من سردمه شیشه های پنجره ایوون عرق کرده بیرون بارون میباره دلم می خواد رو شیشه ها با انگشتم چیزی بکشم فکر میکنم به کلاریس و آرتوش و امیل و کتاب “من چراغ ها را خاموش میکنم” دلم می خواد روی مبل نارنجی لم بدم ....



شب

درخواست حذف اطلاعات

پاهاش رو گذاشته رو دسته مبل و دست هاش رو تو قفل کرده و مثل اکثر شبها همونجا خوابش برده . من روی مبل کناری نشستم و دارم شکاف پیرهنم رو میدوزم و حواسم به سوپ روی اجاقه که سر نره ، فائزه پیام میده قبل اومدنم خبر میدم، سوزن میره تو دستم . انگشتم رو میبرم سمت دهنم و میمکمش . نهار چی درست کنم؟ تلویزیون یه مسابقه داره که مجربیش گ اره . خیره میشم به نوک انگشتم ، خون نمیاد . سبزی پلو با ماهیچه؟ میپرسه اولین استفاده از هواپیما در جنگ توسط چه ی صورت گرفت ؟ من فکر میکنم آلمان؟ آلمان تو گزینه ها نیست اون زنگ میزنه به دوستش، دوستش میگه . دفعه قبل باقالی پلو با ماهیچه پخته بودم سبزی پلو با ماهیچه خیلی شبیه اونه ، نه این خوب نیست. اون انگلیس رو انتخاب میکنه . جواب ایتالیاس. صدای سر رفتن سوپ میاد . میدوم سمت آشپزخونه گ ار میگه شما با پنج میلیون تومان از برنامه ما خداحافظی میکنید زیر اجاق رو کم میکنم و یادم میوفته چیکن استراگانوف با سوپ گشنیز . حضار اون رو تشویق میکنن من پتو رو میکشم روی عماد .




مجبورم

درخواست حذف اطلاعات

یه وقتایی دلت نمیاد اما مجبوری . که یاد بدی بهشون خوب چیه بد چیه !

اینا تنبیه شدن


منم الان دارم تنبیه میشم رو تردمیل





خارج از گود _مزاج صفرا

درخواست حذف اطلاعات

از مزاج صفرا شروع میکنم و خصوصیات ظاهری شون :

صفرا یعنی گرم و خشک

خشکی باعث لاغری میشه برع ،تری باعث چاقی میشه برای همین صفراوی ها غالبا لاغرن ولی استخوان بندی درشت و بدن عضله ایی دارن ، اما صفرایی ها اگه چاق شن از شکم چاق میشن . بدنشون مستعد جوش و آکنه س . بدن گرم و پوست خشکی دارن، پوستشون زیاد میخاره چون خشکی باعث خارش میشه ، هر وقت دیدید بدنتون زیاد میخاره بدونید خشکی مزاجتون بالا رفته .پاشنه پاشون زیاد پوسته پوسته میشه . موی بدن صفراویی ها به صورت پنجه اییه تراکم موهاشون زیاده اما کمتر از دموی هاس . رنگ پوستشون به زردی میزنه صفرا هرچی بیشتر شه پوست و مردمک چشم بیشتر به زردی میزنه . صفرایی ها تو بلند مدت مستعد طاسی هستن ، صفرایی ها از جلو موهاشون میریزه ، دموی ها از وسط. صفراویی ها یبوست و نفخ ندارن اما اشتهای زیادی هم ندارن و یه جورایی گاهی بد غذان!

صفرایی ها زیاد عرق میکنن و رنگ عرقشون به زردی میزنه . رگهای برجسته و نبض قویی دارن. پر حرف و پر تحرک و چالاکن و پر انرژی . قدرت شنوایی شون هم خوبه اما وزوز گوش هم زیاد دارن . از خوابشون براتون بگم که خیلی بد خوابن ، دیر به خواب میرن و خوابشون کم و سبک و بریده بریده س و زیاد خواب آشفته میبینن مثل جنگ و دعوا و افتادن از ارتفاع و اینا میبینن...

دقت کنید ممکنه شما صفرا باشید ولی همه خصوصیات رو یه جا نداشته باشید. مثلا عماد صفراس ولی برخلاف صفراوی ها موهاش مجعد نیست اتفاقا کاملا موهاش ه. صفراوی ها از گرما بیزارن ولی عماد خیلی سرماییه و زود سردش میشه . زود خوابش میبره اما خوابش بریده بریده س و خواب آشفته زیاد میبینه ولی با این همه عاشق خوابه و پاش بیوفته خوووووب میخوابه.

در کل گفتم ممکنه یه دستگاه از بدنتون تحت تاثیر یه مزاج دیگه باشه اما مزاج کلی بدنتون یه مزاج دیگه باشه ! مهم اینه که اغلب خصوصیات یک مزاج رو داشته باشید .

حالا بریم سراغ خصوصیات اخلاقی که ببینید اینا چه تحفه ایی ن :))))))

اینا آدمای برونگرایی هستن یعنی غم و غصه شون و شادی شون روه . فعال و اجتماعی و پر حرف و پر انرژی و گاهی اصلا پیش فعالن :)) جسور و اهل ریسکن ، شجاع و اهل رقابتن .باهوشن و مدیر و عملگرا . دقیق و ریزبینن یعنی یه نکته هایی به ذهنشون میرسه که کف میکنی و البته حافظه خیلی خوبی هم دارن عماد کافیه یه شعر رو یه بار بشنوه سریع حفظ میشه آماااااا.... کم تحمل و کم طاقتن یعنی طاقت یه مریضی ساده مثل سرماخوردگی و یه ساعت




ادامه سفر

درخواست حذف اطلاعات
وقتی از هواپیما پیاده شدیم عماد با سی آی پی غافلگیرم کرد من مثل همیشه داشتم میرفتم سمت اتوبوس که بریم داخل فرودگاه که عماد گفت صبر کن . یه اتومبیل پای هواپیما منتظر ما بود تا ما رو ببره قسمت سی آی پی واقعا سو رایز شدم دروغ نگم اولین بار بود من قسمت سی آی پی میرفتم . داخل سی آی پی یه خانم با لبخند بهمون خوشآمد گفت بعد برامون نوشیدنی آوردن و تگ بارهامون گرفتن و گفتن چندونتون رو میفرستیم هتل تون. مرده پرسید ماه عسل اومدید؟ عماد گفت نه تولد همسرمه . مرده گفت عه به سلامتی مبارک من از فکرایی که این چند روز کرده بودم از کارهای پنهانی عماد، خج کشیدم. داخل هواپیما که داشتیم بوروشور رو نگاه میکردیم ع هتل های تاپ رو گذاشته بودن عماد گفت کدوم خوشگله؟ گفتم نمیدونم همشون خاصن راستی هتل ما کدومه؟ عماد گفت دیگه ببخشید دستم تنگ بود هتل سه ستاره رزرو گفتم اشکالی نداره هتل که اهمیتی نداره. اما وقتی راننده پرسید کدوم هتل؟ عماد گفت هتل کوروش ! همون هتلی که تو بروشور ع ش بود ، دوباره سو رایز شدم !!! نمیخوام سفرنانه بنویسم و از پاراسل و شاتل و هیجان غواصی زیر آبمون بنویسم از بینظیری رستوران کوه نور و هشتگ و ... بگم قسمت هیجان انگیز ماجرا روز تولدم بود تو رستوران هشتگ که کادوی تولدم رو داد . یه انگشتر خوشگل که چند وقت پیش از نت ع ش رو ورداشته بودم و عماد یواشکی ع ش رو داده بود برام ساخته بودن . تو این اوضاع طلا واقعا اصلا انتظارش رو نداشتم .... حال این روزامون خوبه .... حال روزهاتون خوب پ ن: نه اون موقع که تو خوشبختی هستیم به خودمون مغرور شیم نه اون موقع که تو ناراحتی هستیم تسلیم نا امیدی شیم دوام خوشی و بدی به یه لحظه بنده ....
لاحول و لا قوه الا به الله علی العظیم
پ ن : اگه دوست داشتین ع ایی از سفر بذارم ( البته ع خودمون نه ها)



ع از کیش

درخواست حذف اطلاعات

دوستان زیادی گفتن ع بذارم من جون اونجا قصد به اشتراک کذاری ع ها رو نداشتم بیشتر از خودمون گرفتم که اونم نمیشه شیر کرد تو غواصی و پاراسل هم کلوپی که رفته بودیم آزمون ع و گرفت و تو دی وی دی بهمون داد . تو شاتل هم ع و نداریم کلا چون امکانش نبود . اما چند تا ع جسته گریخته داشتم که گذاشتم

اولی از سالن ترانزیت و بلیط ها تا هواپیما و کترینگ (برای اولین بار مناسب) و سالن سی آی پی و ل هتل که عماد فرم پر میکنه و اتاق . در مورد اتاق بهتون بگم جون هتل ساخت شیش ماه پیش بود همه چیزش جدید بود یعنی مرده نیم ساعت کلید پریزهای لمسی و نمیدونم ریموت دار و اینا میگفت در مورد دیوار شیشه ایی بین و اتاق بگم جالب بود با یه دکمه که نوشته بود کرتین ویندو ، شیشه مات می شد و دیده نمی شد :)

دومین ع هم مربوط به رستوران کوه نور و رستوران هشتگ و فضایی که از پشت پنجره اتاق دریا دیده می شد بود . البته از ساحل دور بودیم .

برای رفت و آمد می شد ماشین اجاره کرد قیمت بیست و جهارساعتش فک کنم از۱۸۰ت شروع می شد که من موافق اجاره نبودم چون هرجا میرفتی ماشین سفید بود راحت آماده میبرد و میاورد . ( چه کاریه ماشین بگیر پارک کن وقتی هم سوار میشی توش دم کرده باشه!) ولی عماد خیلی دوست داشت اجاره کنه از اون کوپه ها


هر سوالی بود خصوصی پیام بذارید جواب بدم :)





با طعم شیر داغ

درخواست حذف اطلاعات
میگه بگو آآآآ... من فکر میکنم گلوم اونقدر کیپ شده که راه نفسم هم بسته س... مینویسه پینیسیلین یک میلیون و دویست من از علائم دیگه م میگم و اون با دقت گوش میده . دستهاش رو تکیه داده به و سرش رو ت میده بعد میگه شاید ویتامین ب ۱۲یا ویتامین دی کم داری من برات آمپول مینویسم ولی این دلیل نمیشه بعدا ام آر آی نری حتی اگه علائمت برطرف شه ! دفعه قبل ام آری آی رو نرفتم. .
آفتاب دلپذیری پهن شده روی تخت . من هوس میکنم بعد از ظهر رو لم بدم روی تخت و کتاب بخونم و شیر داغ بخورم .



پ ن : دلم می خواد این روزا یه خارج از گود پست کنم با عنوان مزاج شناسی :) سر فرصت ایشالا :)



خارج از گود مزاج شناسی

درخواست حذف اطلاعات

خیلی وقته خارج از گود نذاشتم!

اینبار موضوع خارج از گود مزاج شناسیه

من نه متخصص طب سنتی م نه چیزی ولی خیلیییی تو زمینه مزاج ها مطالعه که خواستم خلاصه اطلاعاتم رو اینجا بنویسم

مزاج انسان متشکل از چهار نوع مزاجه :دم صفرا سودا بغلم

که همیشه یکی از این مزاج به صورت ژنتیکی بر سایر مزاج ها غلبه داره که بهش مزاج پایه یا جبلی میگن.

بعدا در اثر خورد خوراک و نوع زندگی ممکنه یکی از مزاجها به مزاج جبلی غلبه کنه اما هیچ وقت مزاج جبلی به صورت کامل محو نمیشه مثلا من مزاج جبلی م “دم” هستش اما گاهی غلبه بغلم دارم گاهی سودا گاهی صفرا ! یعنی کامل حس میکنم الان سودا م زیاد شده یا صفرام یا بلغمم. گاهی یه اندام خاص مزاجش با مزاج کلی بدن تغییر میکنه مثلا یکی ممکنه مزاج خودش دم باشه(گرم و تر) ولی دستگاه گوارشی مزاجش سرد باشه!

خب اینا رو بدونیم که چی بشه ؟ مزاج رو همههههه چی تاثیر داره یعنی از ظاهررر بگیر تا اخلاق میل بیماری همه چییییی....

خب حالا این مزاج ها چین

مزاج دم یعنی گرم و تر

صفرا گرم و خشک

سودا سرد و خشک

بغلم سرد و تر

حالا خصوصیات ظاهری و اخلاقی هرکدوم رو مینویسم شما بگید از کدوم مزاج بنویسم؟؟؟

من دم هستم

عماد صفراس !





زیر لب میگم be hero !

درخواست حذف اطلاعات

تقریبا سی و دو بار فرق بین خط محنی و صاف و ش ته رو توضیح دادم با خمیر بازی و نقاشی و کاردستی تهش یکی پرسید خط منحنی یعنی چی؟ :|

میگم آ مثل آرزو ، آ مثل آب ، آ مثل؟ میگه زنبور ! :|



سرماخوردگی کلافه م کرده ولو میشم رو تخت و نیم ساعت برای ریکاوری و بعدش شروع پارت دوم مسئولیتهای من.

دیروز چلو گوشت بود پریروز ته چین مرغ امروز ؟؟ عدس پلو . برنج و عدس رو تو دوتا قابلمه جدا میذارم بپزن

ک نت دارو ها رو مرتب میکنم داروهای تاریخ مصرف گذشته میرن تو سطل . عدس و برنج و باهم قاطی میکنم میذارم دم بکشه . لباسهای عماد رو میزنم رو چوب رختی ، عماد خو ده . دهنش آفت زده اونم ۵تا یه جا. میخوام جارو بکشم نگام میوفته به خودم توی آینه !!! این منم؟ رنجور و بیمارگونه و درهم و قاطی پاتی؟ جارو برقی رو میذارم سر جاش و میرم .جارو بمونه برای روزهای بعد ؛ حالا نوبت دوش آب گرمه :) پیرهن چین چینی میپوشم و یه دستی رو سر و روم میکشم . حالا بهتر شدم ! آب لیمو میگیرم با عسل و آب قاطی میکنم . میشه یه پارچ شربت عسل . پیاز رو تفت میدم بعد کشمش . ماست رو دلال میزنم . نهار آماده س .


فردا مامان اینا شام میان خونمون میخوام لازانیا درست کنم با چیز کیک و چلو گوشت ...


تنم درد میکنه .... سرفه میکنم ... شیر داغ و دارچین مثل مرهم آرومم میکنه ... هوا ابریه... لحاف رو میکشم تا زیر چونه و چشام سنگین میشه.




شنا

درخواست حذف اطلاعات

دراز کشیدم به پهلو ، تاریکی و سکوت بعد از نصفه شبه، هیچ ص به جز صدای نفس های آروم عماد نیست .اون تخت کنارم خو ده , کمی جا به جا میشم سرم بیشتر توی بالشت ، بین موهای نم دارم فرو میره، موهام هنوز بوی خوشایند شامپو میدن خواب بعد از دوش همیشه برام لذت بخش بوده اما چیزی توی دلم هست که تلخیش شیرینی خواب پشت پلک هام رو گرفته. چشم هام رو میبندم و عجیب هوس شنا میکنم هوس بی وزنی روی آب. که به پشت بخوابم و آب مدام تا پشت پلکهام بیاد و عقب بره , صداهای دور و برم دوررر و گنگ شن . من چشم هام رو ببندم و انگار از همه چی دورم ،جدام، رهام . بعد فکرهای آشوب توی مغزم از توی گوش هام ، نشت کنه بیرون، توی آب . من هی سبک شم و هی راحت شم و هی آروم شم و هی ...


پ ن : فردا تعطیلات آ هفته س یک هفته از اولین روزی که مدرسه رفتم میگذره انگار هزار تا بچه ی قد و نیم قد مدام توی سرم میگن “خانم معلم” .... مغزم ارور داده




مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم ز کشش های بلند ابری

درخواست حذف اطلاعات

یکی از اشتباهات اینه که لحظه های احساسی تون رو با منطق قاطی کنید! منظورم این نیست که منطقی تصمیم بگیرید که احساسی نشید ، نه! منظورم اینه که منطقی تصمیم نگیرید که احساسی بشید!!!! منطقی که نمیشه احساسی شد نه؟ پس این یعنی یکی تصمیم میگیره نمایش بازی کنه ! خب اگه اینکار رو کردید حداقل دیگه این رو بعدا به طرف مقابلتون نگید چون اون اگه اونا رو باور کرده باشه داغون میشه چون اون اگه دلی جلو اومده باشه له میشه چون اون اگه قبلا همچین چیزی حتی به ذهنش نرسیده بود بی اعتماد میشه . آدما بدون اعتماد حس خونه ی لب دریا رو دارن .... تو خونه لب دریا نمیشه راحت خو د میشه؟؟؟ نذارید با شما بودن مثل خونه لب دریا باشه چون خونه لب دریا هرچقدر خوشگل هرچقدر زیبا هرچقدر بی نظیر یه روز بلا ه ترس از اب شدنش ترس از نابود شدنش اون رو متقاعد میکنه که از اون خونه بره .




روزمرگی ها همچنان

درخواست حذف اطلاعات
تولدمه بیست و شش سالگی هرسال به این فکر میکنم که شناسنامه من یک دروغ تکراریست هنوز تا متولد شدن مجالم هست ... .... رفتیم مشاوره صندلی هامون رو گذاشت رو به روی هم گفت بگو ... روزی رو تعریف کن که ناراحت شدی... حست رو بعد اونروز بگو ....انتظارت رو بگو حالا عماد باید به جای جواب دادن حرفای من رو دقیقا عین به عین تکرار میکرد ... بعد من باید میگفتم چند درصد از حرفام رو درست تحویل داده حالا نوبت عماد بود اون باید تعریف میکرد و من گوش می ما گوش میکردیم که بشنویم نه اینکه جواب بدیم .... این تکنیک دومه ! همچنان نباید در مورد مسائلی که ناراحتمون میکنه حرف بزنیم ...... عماد سرما خورده عین من اون سرش تو گوشی و پچ پچ های مشکوکه من سرم تا ظهر تو مدرسه گرمه ظهر به بعد کارهای خونه دلم اما میگیره از کارهای پنهانی عماد .... نمیدونم چیکار داره میکنه دلم غصه داره ....... زهرا دماغش رو عمل کرده .... فردا باید برم دیدنش ..... فردا کلاس زبانم شروع میشه .....



به کدامین گناه؟؟

درخواست حذف اطلاعات

تو مسیر آرایشگاهم

راننده تا ی مردی بیست و چند ساله بنظر میرسه شاید هم سی ساله

وسط حرفاش میگه ارشد عمرانه از خواجه نصیر!

سازه های فولادی کار میکرده

حالا اونه و یه پیکان قراضه !

کی مسئوله؟ کی باید جواب بده؟

همه باید پزشک شن یا از گشنگی بمیرن؟

این مملکت صنعت نمیخواد ؟ تکنولوژی نمیخواد ؟ !!!!!

کی باید جواب حیف شدن روزهای جوونی و برباد رفتن آرزوهامون رو بده؟

اونی که فلان درصد بودجه رو صرف واردات میکنه و دیگه بودجه ایی برای صنعت نمیمونه ؟؟؟؟

اونی که از طرح ها و ایده ها حمایت نمیکنه؟؟؟

اونی که با مدیریت گندش کاری که سود دلالی از تولید بیشتر باشه؟؟؟

کی بیشتر مقصره؟؟؟





یک من شوکه !

درخواست حذف اطلاعات

عماد ) وفا برو ببند

من) چی؟

عماد) دیگه ! چمدون !

من) کجا؟!!!!

عماد ) چیکار داری کجا تو چمدونتون رو ببند، البته چمدونمون رو ببند

من) چقدر یهویی!!! کجا میریم ؟ کی میریم؟

عماد) فردا میریم . دیگه با بقیه ش کاری نداشته باش.


اون میره تا صورتش رو اصلاح کنه .

وایسادم جلو در .

اون بی تفاوت صورتش رو اصلاح میکنه و من هاج و واج نگاه میکنم.

صدای ریش تراش باعث میشه بلند تر حرف بزنم میپرسم : خب من بلا ه باید بدونم چه جور ی باید ببندم؟ با هواپیما میریم ماشین میریم ، دور میریم نزدیک میریم چند روز میریم ؟

نگاش به آینه س اونم بلند تر میگه : تو فقط چهارشنبه رو به مدیر بگو نیستی ، اونجایی که میریم سرد نیس لباس کلفت ور ندار...بر میگرده سمتم : چیه؟ چرا وایسادی ساعت یازده و نیم شبه ها! فردا از مدرسه برگشتی راه میوفتیم وقت نداری برو رو ببند.

گیج و ویج میرم سمت اتاق که میگه : راستی مایو یادت نره ، چه اونی که باهم وقتی میریم است میپوشی چه اونی که است عمومی میری . جفتشون رو ور دار


حالا من دارم به مقصد نامعلومی میبندم واقعا شوکه م ! بیشتر از این شوکه م که نکنه همه این پچ پچ های عجیب غریب این چند روزه اش به همین سفرمون مربوط باشه؟!

ولی ته دلم یه هیجان خاصی دارم درست مثل ی که یه کادو بزرگ تو دستشه و دل تو دلش نیس بدونه چی توشه :))

واقعا نمیتونم حدس بزنم کجا میخوایم بریم !!!




سو رایز

درخواست حذف اطلاعات

مامانم و میبوسم میخنده و میگه خوش بگذره میگم تو میدونی کجا میریم نه؟ بابام هلش میده بیرون تا مامانم لو نداده .فک میکنم خب موقع تحویل دادن چمدون میفهمم که ... عماد میره سمت رسپشن و بعد چیزی میگه و اون کارت پرواز هامون رو میده . ی قبلا کارت پروازمون رو گرفته بوده؟ از این همه تلاطمش برای پنهان مقصد خندم میگیره. بهم میگه تو بشین رو صندلی انتظار و خودش میره اونور سالن سمت کانترها تا چمدون رو تحویل بده بنظرم سمت کانتر تهران میره . برام مهم نیس کجا میریم مهم بدو بدوهای عماده.اصلا فکرش رو نمی برای تولدم برنامه مسافرت چیده باشه. میریم سمت سالن ترانزیت . میگم هنپز هم نمیخوای بگی کجا میریم؟ لبخند میزنه میگه تو خودت هم تلاش نکردی بفهمی. بازوش رو نیشگون میگیرم . میگه میریم تهران از اونجا به سمت مقصد دوم حرکت می کنیم . تعجب میکنم مکه کجا میخوایم بریم؟ دبی؟! خب اون که ویزا می خواد ! پاس ها خونه بود . مرده صدا میزنه مسافران کیش!

داریم میریم کیش نه تهران ! میگم بدجنس کیش که یه سره س ! میخنده و میگه هنوز سو رایز ها دارم.